نتایج پست ها برای عبارت :

مستی ا تیر جته

از شراب عشق نوشید.تلخ بود اما مست شد.تن داد، به عشق.
پس از آن، هر بار که مرور میکرد، تلخی را به یاد نمی آورد اما مستي را چرا.نه فقط در یاد، که در تک تک سلول هاش جریان پیدا میکرد.مستي را میگویم.اما شراب حرام بود، ممنوع بود.و او میدانست.مست میشد و توبه میکرد و دوباره مست میشد و دوباره توبه میکرد.
و این تکرار ادامه داشت.تا آن که.
نمیدانم.
پایان قصه را نمیدانم.
 
*منزوی ِ جان
 
 
+به روایت ِ آن چه در خواب نوشتم، با اندکی تغییر به جهت آن که حافظه یاری نمی
تجربه ی خواب تدریجی را بر خواب دفعی ، ترجیح می دهم. تجربه ی انتقال را دوست دارم. حس سبکی به خواب رفتن  و انتقال به دنیای خواب به تجربه ی مستي می ماند .مستي بدون می» . جسمت سبک می شود و کم کم .  .
چه حیف که بیشتر اوقات این حس را نمی یابم و این اتفاق به یک باره می افتد.
تدریج در بخواب رفتن را دوست دارم.
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستي دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
بی خوابی و خستگی مفرط گاهی به ادم شجاعت عجیبی میدهد چیزی شبیه مستي 
تقربیا میدانی داری چه کار میکنی اما به طرز عجیبی عواقب ان برایت بی اهمیت جلوه میکند 
وقتی داشتم با فایل نهایی پروژه ام سر و کله میزدم بدون هیچ فکری گوشیم را دست گرفتم و پیامی نوشتم مبنی بر اینکه اگر بخواهند میتوانیم همدیگر را در خانه من ببینیم بعد فرستادم توی گپی که با سم و اسپر داشتیم و نمیدانم به کدام دلیل احمقانه ای چرا هیچکدام از ان خارج نشدیم 
و بعد دقیقا بعد از ارسال حس
   آنشب  که مست  بودم  ،  باده بدست  بودم
   تو غرقِ عشق بودی  ، من مستِ مست بودم
   غافل  بُدَم  ز معبود   ،  در آن  هوایِ  مستي
   عاصی بُدَم در آن دَم ، چون مَی پرست بودم
 
                                             شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
طوفانی‌ام؛ برای در خدمت تو بودن آرامم کن، نه برای آرام بودن. در درونم موجهای خروشان بر هم سر می‌شکنند و با هم می‌آمیزند و فرو می‌ریزند و برمی‌خیزند. طوفانی‌ام؛ برای آرامش خوابهای خود آرامم کن، ورنه گر نیک‌تر می‌دانی بگذار بخروشم و زین موجها خود را و همه را با خود ببرم بدانجا که خود می‌دانی و می‌خواهی.
بی‌باده‌مستي چنین خوش است؛لب‌تشنگی و خستگی و فرو آمدن پلک‌ها، لیکن آرزوی بیداری و برپایی و رقصیدن در هیچ‌نای عدم. 
حلمی | کتاب لامکا
آن لحظه‌یِ خوشِ ضرب‌آهنگ گرفتن بر دیواره‌یِ لیوان و هجا هجا کردنِ حروفِ نامِ تو و امتدادِ لذت‌بخشِ زمان و در میانِ خواب و بیداری، چشم در چشم تو و دست بر گونه و شانه به شانه‌یِ تو و لب بر لبِ تو؛ هیچ شدنِ تمامِ دنیا و مافیها و تلخی‌هایش برای ساعتی و مستغرق در خیالِ خوشِ آغوشِ سپیدِ سرسبزِِ سراسر پیوسته‌یِ تو؛ بریده از مکان و دست شسته از زمان و معلق بین آسمان و زمین؛ سبک، چون پَری در باد. هیِ دوستت دارم‌هایِ دعاگونه‌یِ بلند و فراموش شده از
Hamid Hiraad - Ey Vaay 

دانلود آهنگ جدید حمید هیراد 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320
متن آهنگ حمید هیراد به نام ای وای
یه چال روی گونه
دو ابروی کمونت
دلمو میکشونه
روز وصالمونه
آره روز وصالمونه
عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم
ای وای ای وای من مستي دنیای من من به تو میبازم
خوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستی
خوشبختی
صبح خمار مستي عشق در رسید. هرچه حظ بود بردیم و حالا تهی وار در هیچ و هیچ و هیچ فرو رفته‌ایم.
دلم می‌خواهدش، دوست داشتنش را اما واقعیت این است که نمی‌دانم چه می‌خواهم. کاش بمیرم. کاش تمام شود این زندگی پوچ و بی‌حاصل، کاش شجاع باشم و توان خودکشی را داشته باشم. من هیچ وقت ارزش هیچ چیزی را نداشتم، حتی مرگ.
چون راز باده نوشان ، دانند می فروشاندیگر چه حاجتی به ، دکان دین فروشانیک جرعه از تعالی ، گر بر تو عرضه گردددیگر غبا نخواهی ، از جنس زهد پوشانان سان که ره ندارد ، مستي به بارگاهیزاهد خبر ندارد ، از درک راه و کوشانما مست بادگانیم ، ایمان ما به عشق استکی راز عشق گویند ، هر آینه خموشان
چون راز باده نوشان ، دانند می فروشاندیگر چه حاجتی به ، دکان دین فروشانیک جرعه از تعالی ، گر بر تو عرضه گردددیگر غبا نخواهی ، از جنس زهد پوشانان سان که ره ندارد ، مستي به بارگاهیزاهد خبر ندارد ، از درک راه و کوشانما مست بادگانیم ، ایمان ما به عشق استکی راز عشق گویند ، هر آینه خموشان
پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاشو خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس میکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم میرقصیدیم.
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ میزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق میشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود.
سه پاکت فال در دست داشت و اگر می فروخت راحت می رفت خانه و دیگر دغدغه ی پول برای غذای این هفته را نداشت. درب مترو باز شد و با جثه ی کوچکش جمعیت را کنار زد و رفت داخل.- آقا فال بدم؟+ حافظ از روی مستي یه چیزی گفته، من بیام پول بدم براش؟ صد سال سیاه پول نمی دم.با دمپایی هایی که از فرط استفاده دیگر نه سَری داشت و نه تَهی و نه کَفی، پاهایش را کف مترو کشید و رفت روبروی پیرمردی که پلاستیک میوه در دست داشت ایستاد.چندبار به چشم های پیرمرد خیره شد، اما دید که ا
گفتم از آتش عشقت ، که مرا سوزاندهکان منی برده و خاکستر آن جا ماندهگفتم از نور دو چشمت که به راهم اوردمطلع شعر مرا ، بیت تو زیبا کردهگفتم از ساغر ساقی ، که به جانم میریختمستي ی هر شب ما ، ذکر تو بر پا کردهگفتم از حال خوشم ، شور سماعی خاموشپر شدن از خود و هر چیز که او پر کرده
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام ماه بی تکرار من با بهترین کیفیت در سمفونی. حجت اشرف زاده هنرمند خوب کشورمان آهنگ به نام ماه بی تکرار من که جدیدترین اثر این هنرمند بزرگ می باشد منتشر کرده است. برای دانلود آهنگ ماه بی تکرار من شما عزیزان می توانید به بخش دانلود آهنگ رفته و آثار این هنرمند را دانلود کنید و همچنین می توانید صورت آنلاین این آهنگ زیبا را گوش دهید.
 
Dawnload Music Hojat Ashrafzadeh - Mahe Bi Tekrare Man 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ با کیفیت
ساقی مراجام بنوشان پرازشرابتابسپری مرا سوی وادی التهابازدیده خون فشانم ودل رارهاکنمدرجای جای وادی مستي واضطرابفارغ زدرد عالم وآدم شوم دمیبرخویشتن نظرکنم ولطف بی حسابدرجسم خود بجنبم وشوری به پاکنمتاجرعه ای بنوشم ازاین جام آفتابازکوچه های سرد غروبم گذرکنمدل رابه صبح سپارم و آفتاب
می شود با کسی مست بود
و اگر نبود یک عمر خمارش بود
می شود برایش شعر گفت ، خواستش ، دلتنگش شد ، دیوانه اش شد .
می دانی 
گاهی نمی دانم چه می گویم یا چه می خواهم بگویم
ولی من ،
مستي نچشیده خمارم !!!
دردش از تمام آمپول های کودکی بیشتر است
برایش شعر می گویم 
می خواهم ، دلتنگش شده ام
بین خودمان باشد
ولی من شعر گفتن بلد نبودم ، یاد هم نگرفتم
آدم باید کلی غم داشته باشد تا شاعر شود
یا اصلا غمی نداشته باشد
درسش را کسی یادم نداد .
اما غمش را چرا .
یک شبه ره صد س
عذری نعمتی را شوهرش دیشب بعد از مستي کتک زده بود، صورتش سیاه و کبود بود و حال و حوصله حرف زدن هم نداشت . هی مینوشت و کاغذ ها را مچاله میکرد. کاغذ های مچاله را آرام باز کرده بودم، پیچیده بودم دور مریم ها و از دفتر زده بودم بیرون. بوی مریم ها توی آسانسور پیچیده بود و صدای عذری توی سرم.
من تا الان مستي را تجربه نکرده ام اما قبلا گفته ام که خستگی با روان آدم چه میکند، اینطور نیست؟
حالا حس میکنم مستي از سرم پریده و به این فکر میکنم حرفی که زده ام را چطور جمع و جور کنم و البته که به هیچ جوابی نمیرسم
گاهی به داشتن قدرت اختیار شک میکنم 
فکرمیکنم این هم بازی کائنات یا خداوند یا هرکس و چیز دیگری است_من هیچوقت درمورد این چیزها مطمئن نبوده ام_ که میخواهد تو دست و پایت را بزنی و اسمش را بگذاری تلاش و بعد تمام هرچیزی را که داشته ای از تو بگ
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی میشه و پاهام با ریتمش هماهنگ میشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق میشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشی.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
تو هنوز فکر می‌کنی که من زندگی می‌کنم در این تبعیدگاه محزون؟ هنوز اسیر همان گمانِ باطلی که می‌خندم و نفس می‌کشم و لذت می‌برم؟ در تمام راه‌های تاریکی که قدم برمی‌دارم، نامِ هر کوچه‌ای توست. تو چیزی از حسرت می‌دانی؟ تو چیزی از شب و شعر و شراب ‌می‌دانی؟ همدم سیاهی آسمان شده‌ای در استخوانسوزترینِ زمان‌ها و سیاه‌ترین مکان‌ها؟ بادِ سردِ زمستان، هر شب، چند بار نامه‌هایم را به سویِ تو آورد، می‌دانی؟ تو چیزی از تنهایی نمی‌دانی. رفیق چند
درد و رنج، آزارت میدهد؛ مگر اینکه بدو خو کرده باشی!
بدین‌گونه که اگر آن را از تو بگیرند؛ دردی افزون‌تر میان سینه‌ات می‌یابی!
سینه‌تان فراخ و پر‌درد باد!
 
پ.ن. درد عشقی کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری چشیده ام که مپرس
.
همچون #حافظ غریب در ره عشق          به مقامی رسیده‌ام که مپرس
 
پ.ن.۲: این رو هم از #صائب_تبریزی بشنوید که گفت:
به دامان می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم      نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم
.
ز چشمش مستي دنباله‌داری قسمت م
خوبی مستي اینه که میری تو خودت
یه جوری که انگار هیچکس تو این دنیا دور و برت نیست
یه جوری با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع میکنی
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات میکنی و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
 ای نقش آبی عشقمغرورِ مو شرابیلبریز شعر و مستيپایانِ هر عذابی چشمان وحشی تودرنده، بی ترحّمما را کشیده امشبدر آغوشِ توهّم شورِ شراب شیرازسر ریز از لبِ تولحنِ داوود نبیموسیقیِ شبِ تو عطر تن تو نرگسبابونه و یاسمنباغی گویا پر از گلمدهوش بوی تو من  تو معنای تبسمبه حال من قرینیدر لحظه های خوببا هم و شب نشینی دست و دلم که رو شدبا قهر تو شکستملیلای مهر و آبانمن عاشق تو هستم بسیار دوری گمانمخوابی، خیالی انگارکو آن مهِ حضورتبر شب های منِ زار لطف
از سرم مستي گذشت، اما خمارم مانده است،
یادگاری بی بها، یاد بهارم مانده است.
بینوایم، بی دوایم، بی دوای عشق تو،
زخم دل از زخمة تار دوتارم مانده است.
گر نشان از آتش عشق نهان در دل نماند،
یک شرار از سوز دل بهر سگارم مانده است.
پیش جانان م یروم، در جان شراری کو مرا،
پیش من آ، جان من، گر اعتبارم مانده است.
از نبرد و گیر و دار زندگی کردم فرار،
عشق زخمینم ولی در کارزارم مانده است.
گر امیدم ناامید از باغ باور رفته است،
مادر اندیشه عمری انتظارم مانده است.
اخوندی در اتوبوس نشسته بود که یک نفر که کمی بوی الکل میداد سوار شد و کنار او نشست مرد مست روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از پرسید: حاج آقا روماتیسم از چی ایجاد میشه؟
هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستي و بی بند و باری و روابط نامشروع،حرام خواری،خبث اندیشه،چشم هیز،وگناهان کبیره بسیاری است 
مرد با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه ی خودش شد.
از او پرسید چند وقت است رماتیسم داری؟ مرد گفت من رومات
امروز به من نشان دادی سرچشمه ی تک تک نعمت های دلنشین زندگی من برکت حضور حسین است.حسین نانُ جانُ‌‌‌‌ رفیقُ پدر و مادر من بوده استُ منِ کور دل ندیده بودمش !حسین خندهُ اشکُ سر خوشیُ غمِ محترم من بوده استُ من نفهمیده بودمش!نوای محزونِ شبانه ی من از حنجرِ قرآن خوانِ حسین بلند می شده استُ گوش های من کر بودند از شنیدنش!آفریدگارِ حسینتو را شُکر؛حسین را آفریدی که من عاشق باشم!
.
.
بعد التحریر:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستيکه هنوز من نبودم که تو د
⭕️دستور قۻایی در خصوص توقیف سیستمی خودروی رانندگان  پرخطر
یکی از ظرفیت هایی که می توان در برخورد با رانندگان  پرخطر از جمله حرکات نمایشی,اخلال در نظم عمومی ,ایجاد رعب ووحشت.رانندگی درحالت مستي.همچنین در راستای پیشگری از وقوع
ادامه مطلب
ساعت دوازده و بیست دقیقه شبه. یه جور حس خیس و چسبناک وادارم کرد بیام بنویسم. روزهایی بود که همین نوشتن نجاتم می داد و خدا می دونه اون دوتا وبلاگ چی شدن، می گن ناخودآگاه آدم برای اینکه از آدم حمایت کنه خاطرات خیلی ناخوشایند رو توی خودش دفن می کنه و من روی همین حساب فکر می کنم تقصیر پرشین بی نبوده و من توی یه لحظه وحشتناکی که یه جایی توی اعماق حافظه ام چالش کردم وبلاگارو حذف کردم. چون یادمه حس خوبی نداشتم. از غم نوشته بودم، از چاهی که توش بودم و زن
گِلمان ساخته از تربت بُستانت شد
 
گِلمان ساخته از تربت بُستانت شد
روحمان خلق ز انوار فروزانت شد
عقل می خواست تقابل بکند با عشقت
بی خبر از همه جا آمد و حیرانت شد
مستي از رو به روی مجلس روضه که گذشت
عاقل از مستي جانانه ی مستانت شد
یوسف گمشده پیدا شد و از مصر شبی
به حرم آمد و آواره ی کنعانت شد
قبل از آنی که به میّت بدهد جان عیسی
دست بر سینه نشست ، طفل دبستانت شد
و سلیمان نبی مُلک خودش را بخشید
آمد و کنج حرم نوکر دکّانت شد
شیخِ قاضی ز کرامات تو شد صاحب
کاشکی من برج ویرانی به راهی دور بودم.تا که در شب های بارانیکبوتر ها نم آلودهبه زیر سقف ایوانمبه یک پا تکیه میدادند و می‌خفتند.بوی نم آلود و مستي آور پر هابا صدای وهم انگیز نفس های کبوترهاکاهگل ها خیس بارانخاطرات دور دوران رابه خاطر زنده میسازد.اسب خاطر را به شهر یادهای دور می‌تازد.کاشکی من برج ویرانی به راهی دور بودم.تا که در شب های بارانیکبوتر ها نم آلودهبه زیر سقف ایوانمبه یک پا تکیه میدادند و می‌خفتند.پای ایوان در کنار آتش سوزاندو شبگ
 
افتاده برجان ما چون‌،سگهای زرد شکاریاز جنس پست یهودا،خاءن ترین حواری
 
دیروز در حال مستي ،پیمانه ها را شکستیآتش به جانها نشاندی ،هنگام ضعف   وخماری
 
لامڋهبی نانجیبی،توانتهای فریبیڱنجشک را میفروشی حالا به جای قناری
 
جز فتنه وجنگ وآتش دنیا زدستت چه دارداز پشت خنجر زدی تا ما را به زانو درآری
 
دیری نپاید ببینیم از بام دنیا سرازیرچون پیشوایان نازی،درحالت انتحاری
 
دیری نپایدببینیم ای مردک سست عنصرشرمنده باشی چوپژواک،برگشتنت را به خوار
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


مستي - اسفندیار
یلدای همگی مبارک :)
 
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستي و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نم
هرزه های بیش ما از مستي بسیار نیست،
یا که من بسیار مستم، یا کسی هشیار نیست.
باده لبهای میگونت به یاد آید مرا،
پس، چو منصور حلاج اندیشه ای از دار نیست.
  حسرت گفتار بیش و جرأت گفتار نه،
حاجتم بسیار هست و حاجت گفتار نیست.
جامة شرم و حیا بر تن اگر زیبنده است،
افتخار ما ولی از جامه و دستار نیست.
نیست پروایی اگر از باخت و برد جهان،
عاشقان را عشق بازی بازی دشوار نیست.
کور گشته سطرها چون جوی ناکشته ها،
دیهقان طبع ما را دفتر و اشعار نیست.
حیف باشد، گر نبین
یا حسین ابن علی ، دلبستگانت آمدند
یا حسین ابن علی، وابستگانت آمدند
از تمامی جهان بر سر زنان، ان؛
عاشقانت ، پاکبازان ،اخترانت آمدند
گوئیا شصت ویک هجری رسید از گرد راه
گفتی هل من ناصر آقا شیعیانت آمدند
عشق تو در خونشان مثل هوای زندگیست
تو ندا دادی و از دردی کشانت آمدند
تو تمام هستی ما مستي ما یا حسین
خنده کن سالارما ، گریه کنانت آمدند
چشم دنیا خیره شد بر زائرانت یا حسین
گوئیا از برکه ها نیلوفرانت آمدند
تو امام ما و ارباب تمام کائنات
حاکم
یا حسین ابن علی ، دلبستگانت آمدند
یا حسین ابن علی، وابستگانت آمدند
از تمامی جهان بر سر زنان، ان؛
عاشقانت ، پاکبازان ،اخترانت آمدند
گوئیا شصت ویک هجری رسید از گرد راه
گفتی هل من ناصر آقا شیعیانت آمدند
عشق تو در خونشان مثل هوای زندگیست
تو ندا دادی و از دردی کشانت آمدند
تو تمام هستی ما مستي ما یا حسین
خنده کن سالارما ، گریه کنانت آمدند
چشم دنیا خیره شد بر زائرانت یا حسین
گوئیا از برکه ها نیلوفرانت آمدند
تو امام ما و ارباب تمام کائنات
حاکم
لطف حق داد به ما حضرت قاآنی را
.
در میان دو جهان غیر شهیدان حسین
چه کسی درک کند مردن عرفانی را؟
.
خون قاسم که زمین ریخت، فرو می بلعید
هیبت و قدرت آن دولت شیطانی را
.
باتلاقی است که جز دولت منفور ترامپ
عاقبت می شکند کعبه عبرانی را
.
رهبر کفر جهانی که به مستي خفتی!
خیز و بشنو سخن ملت قرآنی را:
.
ضربه ای سوی تو آید که فراموش کنی
چهره رافت اسلامی انسانی را
.
دشمنان وطنم باز همه می بینند
انتقام و غضب خاسته از وحدت ایرانی را
.
بابِ قاسم که شود ساخته در صحن
آیا عشق زاییده ی عقل است؟
"پرستش به مستي است در کیش مهر/ برون اند زین جرگه هشیارها"
مگر نه اینکه "عقل" و "شعور" آدمی تنها و تنها مختص اوست و نه گیاهی و نه حیوانی؟ و مگر نه اینکه عشق و عاشقی نیز تنها برای انسان است؟ پس در اولین نگاه باید به این رابطه پی برد و عشق را زاییده ی عقل دانست ولی این رابطه از قدیم الایام همواره تناقضی برای عرفا و عشاق و عقلا بوده است، و چرا؟
آیا عشق زاییده ی عقل است؟
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی
در اسلام عمر کسی که در برابر ظلم قیام کند به مرگ جاهلیت مرده تا جایی که عمری ها حسین بن علی را شهید نمی‌دانند.
 
در اسلام عمر فاسق ترین افراد هم لیاقت جانشینی پیامبر و خلافت بر مسلمانان را دارند.و فاسق ترین فرد می‌تواند پیش نماز مسلمانان باشد
چون عبدالله بن عمر با پای  حجاج بیعت کرد و پشت سر ایشان نماز خواند
طبق اسلام عمرشما به هیچ وجه حق اعتراض به حاکم را نداری حتی اگر ظالم ترین افراد و فاسق ترین ب
❣هیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!! حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن خویش است. هر قلبی دردی دارد ؛ فقط نحوه ابراز آن فرق دارد. بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان می‌کنند ٬ بعضی ها در لبخندشان! خنده را معنی به سر مستي مکن آنکه میخندد غمش بی انتهاست نه سفیدی بیانگر زیبایی ست. و نه سیاهی نشانه زشتی. کفن سفید ٬ اما ترساننده است و کعبه سیاه اما محبوب و دوست داشتنی است. انسان به اخلاقش سنجیده می شود نه به مظهرش. قبل از اینکه سرت را ب
نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد// نیاز بلهوس همچون نماز بی وضو باشد
ز مستي آنکه می گوید اناالحق کی خبر دارد// که کرسی زیر پا یا ریسمان در گلو باشد
نهم در پای جان بندی که تا جاوید نگریزد// از آن کاکل که من دانم گرم یک تار مو باشد
به خون غلتیدم از عشق تو حد چون من نگرداند// به یک پیمانه آن ساقی کش این می در سبو باشد
نه صلحت باعثی دارد نه خشمت موجبی یا رب// چه خواند این طبیعت را کسی وین خو چه خو باشد
بدین بی مهری ظاهر مشو نومید ازو وحشی// چه می دانی تو؟!
تا حالا از خواننده مورد علاقم براتون نگفته بودم نه؟!
گروه چارتار و خواننده ی فوق العاده خوبش ارمان گرشاسبی. شاید من نصف زمانی که تو این یه چهار سال موزیک گوش کردم رو داشتم به صدای اون گوش میدادم.
و اما این اهنگ که بازم شعر احسان حائری شاعر چارتار بی نظیره. دو ماه قبل که رفتیم کنسرت گفت این اهنگ در مورد وضعیت الان کشورمونه و چقدر درست میگفت.








متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نم
مردی مست به خانه آمد
آنقدر مست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خورد و گلدان شکست
پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی دادو بیداد میکنه همونجا خوابش برد صبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی را روی یخچال دید: "عزیزم صبحونه موردعلاقتو روی میز چیدم الانم رفتم بیرون تا برای ناهار موردعلاقت چنتا چیز بخرم دوست دارم عشقم"
مرد با تعجب از پسرش پرسید این یادداشت چیه چرا مامانت ناراحت نشده
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغ
دوتا مسکن خوردم اما خواب نرفتم. به حالت مستي روی صندلی نشستم و سعی کردم ادای ادم‌های دوتا مسکن نخورده را دربیاورم. دقیقا مانند زمانی که به ادم افسرده میگویند حالا سعی کن افسرده نباشی. ولی افسرده بودن و مانند مست‌ها بودن امن‌تر است. باید وقتی حالت خوب است بگذاری خوب باشد و وقتی مانند مست‌هایی فقط تلو تلو بخوری. هیچ اجباری وجود ندارد. بعد یک روز میبینی میتوانی افسرده یا مست نباشی. یا اثرات نسخه‌های خود نوشته است یا فقط زمان. شاید در زمان هیچ
دور از انصاف است اگر بگویم هیچ چیز آن طور که می خواستم پیش نرفت. در تمام این سالها ممکن است چرخ نیلوفری، ناخواسته و از روی مستي، دو سه دوری هم به مراد دل ما چرخیده باشد. اما چیزی که اهمیت دارد نه آن دو سه دور، بلکه تو، خود تو هستی. چیزی که اهمیت دارد این است که کل کائنات (از جمله چزخ روزگار و تو) مرا و داستان مرا آن طور که باید جدی نگرفتند. رد شدند، ورق زدند، پریدند. مرا نشناختند و بدون این که مجال دیدار تو در زندگیم، در تمام زندگیم، به ربع ساعت برس
من چلچراغ خانه‌ی پیراهنت باشمروزی کنارت همدمت عشقت زنت باشم
ای وای فکرش را بکن بین همه خوبانآخر ببینی من فقط وصل تنت باشم
شب‌های سرد زندگی حتی اگر آیدمن همدم دردت چراغ روشنت باشم
می‌خواهم اینجا باشی و هرشب کنار تودر حال عشق و مستي و بوسیدنت باشم
من آرزویم بود جای شانه‌ات بودمیا اینکه جای دکمه‌ی پیراهنت باشم
ای کاش من حس لطیف شعر تو بودمیا کاش می‌شد بوسه‌ای بر گردنت باشم 
چیز زیادی از حضور تو نمی‌خواهممن قانعم باشی و غرق دیدنت باشم
با ا
هیچ وقت حسرت زندگی
آدمهای رو که از درونشونخبر نداری نخور!!
حسادت نوعی حقیر بودن خودت هستـ
هر قلبی دردی دارد فقط نحوه ابراز آن فرق دارد
بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان میکنن 
بعضیها در لبخندشان.!
خنده را معنی به سر مستي نکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست
 
 
 
دانلود ریمیکس هوای تو فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Havaye To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدم
منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم 
من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتش جان زد سوختم
از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی
مستي قلب مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی
تو همان کس که به درد بکشانی کاش که شود باز ک
"مُدام باید مست بود،تنها همین!باید مست بود تا سنگینیِ رِقت‌بار زمانکه تورا می‌شکندو شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی،مُدام باید مست بود،اما مستي از چه؟از شراب از شعر یا از پرهیزکاری،آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشیدو اگر گاهی بر پله‌های یک قصر،روی چمن‌های سبز کنار نهرییا در تنهایی اندوه‌بارِ اتاقتان،در حالیکه مستي از سرتان پریده یا کمرنگ شده، بیدار شدیدبپرسید از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعتاز هرچه که می‌‌وزدو ه
مسیر اشتباه 
دانه را دیدیم و پا در دامگاه انداختیم پای خود را در مسیری اشتباه انداختیم
گرم و پر احساس بودیم و شبیه کودکی عقل را در بزمِ سودایِ نگاه انداختیم 
فکر میکردیم صبح آمد ولی نه ،،اینچنینصبحِ خود را زیرِ تیغِ شامگاه انداختیم 
،نه، نگفتیم و به ،آری، آتشی افروختیمشعله را در خرمنِ انبار کاه انداختیم 
گفتنِ ، آری ، در اینجا سودِ بی پایان ندادبر سرِ خود با دو دستِ خود کلاه انداختیم
دیده را بستیم و راه وچاه را نشناختیمبا دو چشمِ بسته خود
آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانیآرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشمآرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه تر گریهآرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستي تو من باشمآرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشیآرزوی من این است در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریاآ
همه‌ی عمر به دنبال آزادی می‌دویدم، و چون به آزادی می‌رسیدم فریاد می‌زدم "خدایا خدایا مرا اسیر کن!" گویی بند بندِ تنم از هم می‌گسست، زیرا که فقط من آزاد نبودم، تکه‌های وجودم هم آزاد بودند. و نمی‌خواستند که در قالبِ من» اسیر باشند.
آنگاه فهمیدم که من» وجود ندارد، مگر در قالب تکه‌پاره‌هایی از کلمات، که ذراتِ سرگردانِ وجود را به هم پیوند می‌زنند تا جهان علی‌الظاهر برقرار بماند.
امشب در آینه به چیزی می‌نگرم که همه‌ی عمر من‌»اش خوانده
تا چشم سوی دیدن داشت بی برگی بود و عریانی. طبیعت به بهایی اندک طراوتش را به پیشکشی پاییز برده بود؛ بی تردید بهای ناچیزی است تماشای رقص باله زنی نارنجی پوش با رخی زرد، گیسوانی سرخ و آوازی که گویی ناله برگی ست در حال جان دادن، زیر گام های مردی با کفش های براق.
طبیعت، مخمور از شراب کهنه پاییز به تماشای تن رنجور خویش نشسته بود. زن نارنجی پوش همچنان می چرخید و می رقصید و آواز بی برگی سر می داد. بادی سرد و منحوس زوزه می کشید. ابرهای تيره و هولناک مجال ن
اولین و مهمترین قدم در آموختن شنا اینست که بتوانی خودت را روی آب نگه داری. هرقدر هم که قوی هیکل و عظیم الجثه باشی، تا نتوانی خودت را روی آب نگه داری نمی توانی فنی از فنون شنا را به کار بیندازی. وقتی این مرحله را بگذرانی، یادگرفتن مابقی فنون  هم سهل است و هم گوارا. اولین نکته ی زندگی هم همین است. باید متعادل خودت را روی آن نگه داری و کنترل کنی. و راز این تعادل، توکّل و توفیض امور است. رضایت تام و تمام به مقدرّات. نه از سر استیصال. نه از سر س. که از
بسم الله الرحمن الرحیم
. امتحان ، تنهایی بدون کمک خودت و تمام معلومات و محفوضات و آموخته هایت وفردی که فقط به تونگاه میکند.
درین شرایط که قرار گرفتید شک نکنید که امتحان جدی است و نتایج آن بسیار مهم است.
درین شرایط است که تفاوتهای فردی بروز کرده و .شکوفا میشوند
و شما وارد مرحله بعدی زندگی میشوید.
به طور طبیعی وقتی در زندگی خودت را تنها در برابر مشکل یا حادثه یا اتفاق خاصی میبینی که تا حال اتفاق نیفتاده است به طور طبیعی
خوشحالی یا عصبانیت یا
در این مواردایات زیادی در قران کربم امده است از ان جمله ایات زیر را برای نمونه بیان مبداریم ویل للمصلین الدینهم عن صلاتهم ساهون ترجمه وای بر نماز گزانی که از نماز خود عافل هستند و نماز را با عفلت انجام مبدهند این ایه با این که انها را از نماز گزان می شمارد ولی به خاطر عفلتشان از نماز ان هامدمت میکند در جای دبگر در وصف مومنین می فرماید الدینهم فی صلاتهم خاشعون  ترچمه کسانی که در نمازشان خاشع هستند در جای دبگر میفرماید اقمالصلوه لدکری سوره20ای
دانلود ریمیکس هوای تو فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Havaye To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
متن ریمیکس  فرزاد فرخ هوای تو
 
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدم
منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم 
من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتش جان زد سوختم
از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی
مستي قلب مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی
تو همان کس
خستگی رو از اعماق وجودم حس می‌کنم. هم‌چنین درماندگی.
صدای نوحه و طبل از پنجره‌ی نیمه‌باز می‌یاد؛ آهنگ false d تیلور سوییفت از گوشیم پلی می‌شه و اشک‌هام رو گونه‌م خشک شدن.
امروز نتایج ارشد اومد! بد برای او و غصه‌هامون. نتونستم حتی دلداری‌ش بدم. البته که هیچ‌وقت تو این کار موفق نبودم.
بد برای من و غصه‌هام از وقت نکردن برای کنکور خوندن‌. از استرسی که برای قبول نشدن تو تهران گرفتم.
خستگیم از کارهای تمام‌نشدنی خونه، تمیزکاری، غذا پختن، ظرف ش
حرف که زیاد باشد و.
می شود پستی خالی
.
ظهر نوشت به همان تاریخ ساعت 14:
    
کاش میتونستم یه نویسنده بشم
یا یه نقاش
یه شاعر
یا یه فیلمساز
یا یه آهنگساز
و.
بعد میتونستم حرفهایی که نمیشه و نمیتونم بزنم رو درست کنم
توی یه داستان یا یه شعر یا روی بوم یا تو یه کلیپ و فیلم یا تو یه آهنگ مثل کریستف
اما وقتی آدم نتونه بگه
بعد ؛ لال میشه و میچرخه دور خودش
میتونستم مثل بزرگ علوی یه کتاب بنویسم مثل چشمهایش یا نقاشی جیغ رو بکشم یا اهنگ سک
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره،جامه تان بر تن؛!
یک نفر در آب می‌خواند شما را. موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه‌هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون می‌کند زین آبها بیرون 
گاه سر، گه پا. آی آدمها !
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید، می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می‌گر
تا چشم سوی دیدن داشت بی برگی بود و عریانی. طبیعت به بهایی اندک طراوت ش را به پیشکشی پاییز برده بود؛ بی تردید بهای ناچیزی است تماشای رقص باله زنی نارنجی پوش با رخی زرد، گیسوانی سرخ و آوازی که گویی ناله برگی ست در حال جان دادن، زیر گام های مردی با کفش های براق.
طبیعت، مخمور از شراب کهنه پاییز به تماشای تن رنجور خویش نشسته بود. زن نارنجی پوش همچنان می چرخید و می رقصید و آواز بی برگی سر می داد. بادی سرد و منحوس زوزه می کشید. ابرهای تيره و هولناک مجال
تا چشم سوی دیدن داشت بی برگی بود و عریانی. طبیعت به بهایی اندک طراوتش را به پیشکشی پاییز برده بود؛ بی تردید بهای ناچیزی است تماشای رقص باله زنی نارنجی پوش با رخی زرد، گیسوانی سرخ و آوازی که گویی ناله برگی ست در حال جان دادن، زیر گام های مردی با کفش های براق.
طبیعت، مخمور از شراب کهنه پاییز به تماشای تن رنجور خویش نشسته بود. زن نارنجی پوش همچنان می چرخید و می رقصید و آواز بی برگی سر می داد. بادی سرد و منحوس زوزه می کشید. ابرهای تيره و هولناک مجال ن
دشنام می دهد قلم، دلتنگ است!همچون کودکی لجبازپای می کوبد و از پاییز می نویسداز فاصله ها . سلاخی عاطفه هااز ابهام نگاه . سردی صدادلتنگی عاشقانتنهایی و جاماندگانگویی از پاییز بیزارست .نعره زدم .چرا این همه تلخ !؟زیبایی هایش کجاست؟نمی بینی مگر؟من پاییز را دوست دارم .مهرش را،آبانش را، آذر رامن غرق شدن در این هجوم رنگ را دوست دارمو گیسوان زردی که بهانه ی سر مستي شبانه اممن دامن رنگارنگش را زمانی که بر زمین می نشیند و خیابان ها را نقاشی می کن
تنها آن زمانی که چیزی تبدیل به هنر می‌شود ارزش زندگی می‌یابد. تنها آن زمان که صوت درون شنوایی می‌شنود و می‌نویسد و می‌نوازد و به بیرون از خود جاری می‌کند، صوت صوت است. تنها آن موقع که بینایی می‌بیند و به بوم می‌کشد و به تپش جان خویش به جهان هدیه می‌کند نور نور است. 
تنها سالک خلّاق است که لیاقت نام سالکی دارد، وگرنه این همه بسیاران حرف و حدیثی در همه سو ریخته، و جز ادعا و نخوت هیچ نیستند. 
دانش را بگذار دم کوزه، تو برو سر به درون کوزه کش و آ
تا امروز صبح فکر می‌کردم زدبازی خلاصه می‌شه در رونای قلمیِ دخترا، کوکائین، مستي و انواع چیزهای کثیفِ مدرن. صد واحد ازشون متنفر بودم. امروز ترکِ وحشتناکِ منصفانه رو گوش کردم و دیدم که خیر. خلاصه می‌شه در تمامِ چیزهای کثیف و وقیح و غیرقابلباور. و دوهزار- صد واحد» ازشون متنفرم.
جامعه‌ی نفرت‌انگیزِ افتخار می‌کنم که بچه‌خونگیم» و تو هم وضعت بهتر بود اون بابات عرضه داشت» رو از من پس بگیرید. و جامعه‌ی غلام‌بارگی‌های زمانِ بیهقی یا رودکی
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستي خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
 
 
1))
وزیدن گرفت نسیمی شرجی
تب داغ شب را
و امید روییدن
سار بر صنوبران
علف ها بر زمین
و من در پوست خود
نمی گنجم 
مژده می دهد دل
باز لبخندی خواهد شکفت
بر اندوه ماه
و ژیبا خواهد شد
در چشم های خورشید
نسیمی خنک
بر پوست داغ تنم
خاطره ی نفس هایت
در داغ ترین شب
هنوز زخم است روحم
و جای دندان هایت خونین
نسیمی میوزد
عطر تو میپیچد در اتاق
تکرار میکند ساعت
تیک تاک را
به همراهی لبانم
که تکرار می کنند نام تو را
.
 
 
نام ام را بخوان
پاسخی خواهم داد
آرام جانت

 
تو بخوانی حرف و ما پنهان دلتو برونی، ما درون جان دل
زین درون عالم به مشت عاشق استزان برون مشتی کف از توفان دل
آن برون مرگ و سراب و انقلاباین درون مستي بی‌پایان دل
شک اگر خیزد برون ویرانی استشکّ حق لیکن شراب و نان دل
شک کند عاشق به انسان نی به حقاین چنین شکّی بروبد خوان دل
این قساوت‌ها که زاهد می‌کنداز دم عقل است نی فرمان دل
دل بگوید موسقی و نور و وجدخلق را رقصان کند قرآن دل
عابدان فرمانبر اهریمن‌اندعاشقان ساقی خوش‌پیمان دل
حلمی از آن آفتاب
کاش یرای من ،  شاعری می کردی
تک تک احساست را
 باتن واژه های عریان
برلبانت جاری می کردی
گونه ات سرخ از حجب بیان
با تابش عشق در چشم
ومن آهسته از لبت
 شهد می نوشیدم  ، با یوسه ای
می از تو  ،  مستي از من
پناه می شد ، بازوانم
پنهان می شدی
. . در آغوشم
نمی دانم چرا در فصل غمها ،مانده ای تنهاگذشته کاروان دل، چرا جا مانده ای اینجامگر عاشق نبودی تو ،خراباتی نبودی توکه در خمخانه مستي، تو ماندی وغمی والانه شوری در سرت مانده، نه سودای وصال یارغمین وخسته ماندی تو، میان سیل ماتم هااز این مردم تو رنجیدی به روی عشق خندیدیبه طعنه این سخن گفتی، چه شد مهر ووفا مارابه دنیا ناسزا گفتی زرنج وغصه نالیدیمگر عاشق نبودی تو، در این شط شب رویادلت را شاد کن ای یار، بیا یکرنگ وصادق شوکه در این معرکه عشق است ومن ی
دانلود آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع | کیفیت 320 و 128
همینک برای شما کاربران جاز موزیک ترانه عشق ممنوع با صدای شهرام شکوهی را آماده کرده ایم
Exclusive Song: Shahram Shokoohi | Eshgh Mamnoo With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه ای دل دل دیوونه تو که تنها نشستی کنج می خونه
توی این شهر پر از تابلو ممنوعه عاشقی جرمه واسه عاقل و دیوونه دل دیوونه
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه دلی که خونه توی
نیروهای امنیتی کشور آفریقایی مراکش، یک جوان ۲۲ ساله این کشوز را به اتهام اهانت به مسجد و بی‌حرمتی به ساحت مقدس قرآن کریم، دستگیر کردند.
به گزارش شریعت نیوز به نقل از  ایکنا؛ به نقل از chouftv»، این جوان مراکشی، سه‌شنبه شب (دوم مهرماه) به اتهام هتک حرمت یکی از مساجد ویژه بانوان در شهر ابن سلیمان» به وسیله نیروهای امنیتی این کشور بازداشت شد.
به گفته منابع امنیتی، این شخص بدون هیچ دلیل مشخصی و در حالت مستي به مسجد محله حسنی» شهر ابن سلیمان حمل
در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم ،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداریتو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد ،- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستيو تو چون مصرعِ شعری زیبا ، 
سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی
 
دفتر عمر مرا
 
با وجود تو
 
شکوهی دیگر رونقی دیگر هست
 
می توانی تو به من زندگانی بخشی
 
یا بگیری از من آنچه را می بخشی حمید مصدق»
 
۱۳۰- نهیب حادثه اگرنه باده غم دل ز یاد ما ببرد       نهیب حادثه بنیادمازجا ببرد اگر نه عقل به مستي فروکشدلنگر     چگونه کشتی ازین ورطه بلاببرد فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک     که کس نبودکه دستی ازین دغا ببرد گذاربر ظلمات است خضراهی کو     … نهیب حادثه – اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد – غزل ۱۲۹ – ۱۳۰
منبع : فالگیر
خانه‌ی دل رونقش از سوختنجان به سر شعله‌ی حق دوختن
کلبه‌ی آباد به از کاخ زاردیر خرابات به از ملک تار
پرچم عشق تو به دل داشتمجرأت حق کردم و افراشتم
خامشی و مستي و دلدادگیچیست به از پیرهن سادگی
بار سفر بستم و راهی شدماز ره درویش به شاهی شدم
آن ره باریک که طاق دل استخلوت پنهان و اجاق دل است
گفتمش ای جان تو نوایت خوش استملک تو و حال و هوایت خوش است
مرحمتی باد که ساکن‌رُوانخانه کنند این ره بی‌خانمان
محفل ما باد به کویی نشاندتشنگی جان به سبویی نشا
سلام 
چون پست قبلی بنظر یکم ناراحت بودم بگم در حالی نوشتمش که از دیدن طلوع خورشید برگشته بودم ریلکس ریلکس بودم و مدیتیشن کرده بودم. صرفا ناراحتیم به صورت دلسوزانه بود. من قبلا هم گفتم اعتقاد دارم اگه کل جامعه برن خل بازی در بیارن و دنبال چیزای عجیب غریب برن جامعه دچار آشوب میشه. و همیشه یه سری افرا لازمن که پافشاری روی اصول بکنن.
به هر حال
در ادامه ی اون پستی که به بچه مردم چیز میز داده بودم خوزده بود نابود شده بود:
دوباره داستان همیشگی. ساعت ۲
تنها آن زمانی که چیزی تبدیل به هنر می‌شود ارزش زندگی می‌یابد. تنها آن زمان که صوت درون شنوایی می‌شنود و می‌نویسد و می‌نوازد و به بیرون از خود جاری می‌کند، صوت صوت است. تنها آن موقع که بینایی می‌بیند و به بوم می‌کشد و به تپش جان خویش به جهان هدیه می‌کند نور نور است. 

تنها سالک خلّاق است که لیاقت نام سالکی دارد، وگرنه این همه بسیاران حرف و حدیثی در همه سو ریخته، و جز ادعا و نخوت هیچ نیستند. 

دانش را بگذار دم کوزه، تو برو سر به درون کوزه کش و
 
 
 
باسمه تعالی
 
محتسب، مستي به ره دید و گریبانش گرفت
                      مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
 
گفت: مستي، زان سبب افتان و خیزان میروی
                       گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
 
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
                     گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
 
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
                   گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
 
گفت: تا داروغه را گوئی
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم ، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری ! تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد ، - که مرا زندگانی بخشد چشم های تو به من می بخشد شورِ عشق و مستي و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،
سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا

با وجود تو

شکوهی دیگر رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی حمید مصدق»
مدتها بود که زندگی روی خوشش را نشانم داده بود. مستي با ح و تازگی‌ها اع و عیش مدام و کارهای ممنوعه. سیر شده بودم و جوری به نخواستن رسیده بودم. و درست همانجا که حس کردم مرز خواستنی‌ها را رد کرده‌ام اولش با ح شروع شد که با شخص دیگری مشغول شد و مجددا حس تمامیت خواهیم رد تحریک کرد و بعد از آن و سهمگین‌ترش خبر امروز میم بود که عاشق یک ترنس شده است. خب دیگر من آن یونیکی نبودم که گمان می‌کردم و میم هم اظهار کرد که هیچ‌گاه یونیک نبودی و هیچ‌گاه هیچ‌کس
یک شب به میخانه نرفتم. با فلانی به هم زدم و نرفتم. با رفیق شفیقم می نخوردم.
حالا با چشمان ضعیفم از دریچه‌ی کوچک  در میخانه، مستان را نگاه می‌کنم. پیاله پیاله می‌نوشند و می‌رقصند و می‌گریند و می‌خوانند و می‌خندند و از مستي یکی‌یکی هلاک می‌شوند. اولی که پرپر می‌شود دیگری با ولع لنگ‌لنگان خودش را و دهانش را به سر خُم لبریز از می نزدیک می‌کند.و چنان سَر می‌کشد که گویی طاقت دیدن افتادن قطره‌ای از آن بر کاشی‌های‌ فیروزه‌ایِ کف میخانه
باز کردن سفره‌ی دل که هنر نیست وقتی قراره آخر و عاقبتش شرمندگی باشه، وقتی که به خیال سبک‌تر شدن داری جرعه‌جرعه مستي گفتن‌رو سر میکشی و روحتم خبر نداره که چه خماری سنگینی تو راه داری، گرد و خاکت که بخوابه اولین سکوت سرد پشت‌بند حرفات بهت نشون میده که چقدر هیچی عوض نشده، و با اولین کلامی که شنونده‌ت به زبون بیاره با چشمای خودت میبینی مشت بازه شده‌ و دستای خالیت‌رو، وقتی طرف داره درباره‌ی ماجراهای نه وما با ارزش، اما دست‌نخورده‌ی باطن
مدتها بود که زندگی روی خوشش را نشانم داده بود. مستي با ح و تازگی‌ها اع و عیش مدام و کارهای ممنوعه. سیر شده بودم و جوری به نخواستن رسیده بودم. و درست همانجا که حس کردم مرز خواستنی‌ها را رد کرده‌ام اولش با ح شروع شد که با شخص دیگری مشغول شد و مجددا حس تمامیت خواهیم را تحریک کرد و بعد از آن و سهمگین‌ترش خبر امروز میم بود که عاشق یک ترنس شده است. خب دیگر من آن یونیکی نبودم که گمان می‌کردم و میم هم اظهار کرد که هیچ‌گاه یونیک نبودی و هیچ‌گاه هیچ‌کس
نمیدانم چطور اینکار را میکنید. چطور احساستان را می شناسید؟ چطور می فهمید چه کاری درست است و چه کاری نه؟ چطور بزرگ شده اید؟ چرا من نمی شوم؟
من همیشه ادم دیوانه ای بودم. البته اول ادم نبودم، بعد از ادم شدنم هم دیوانه بودم. همیشه عجیب به دنبال عشق بودم. دلم فقط یک عشق میخواست. حاضر بودم هستم. همه کار کنم که یک عشق داشته باشم که مال خودم باشد و مال خودش باشم. فقط همین. اما همیشه شکست میخوردم.
فکر میکردم عشقم را پیدا کرده ام. یک سالی می گذرد. بعد از تم
امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
 دوامُ الْغَفْلَةِ یُعْمِى الْبَصیرَةَ.
 غفلت پیوسته، بصیرت را کور گرداند.
شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۲۲.
نکته:
۱. غفلت به معنی فراموشی جایگاه و منزلت، ارزش ها، ساحت های الهی و ساخت های انسانی است.
۲. این بیماری چون سرمایه های وجودی را تحت الشعاع قرار می دهد، و باعث تخدیر، اضمحلال و یا نابودی آنان می شود، باید مورد علاج قرار گیرد.
۳. در برخی روایات، مستي غفلت را بدتر از مستي خمر و شراب دانسته اند.
۴. انسان غافل در معرض ش
آنجا می‌روم که کارهاست. آنجا می‌روم که خارهاست و در میان خارها گارهاست. آنجا که درد بیشتر است و دشواری. آنجا می‌روم و مرا چنین هجرتی خوش است و عشق را چنین روان‌کردنی. پیش از آمدن چنین گفتم که آنجا می‌روم که درد است و جهل است و تاریکی است و غیبت است، و حال نیز چنین می‌خواهم و چنین می‌گویم. می‌روم آنجاها آتش تو بیفروزم. و چنین کردم و چنین خواهم کرد.
آنجاها می‌رویم،‌ آن کوههای سخت،‌ و بدانجا بر این امواج شوریده برخواهیم نشست. آن روزهای سرد
هر چند به شخصه همواره قائل به دگرشد و تغییر و تحول و تکوین و تکامل در نظام هستی و بینش انسانی هستم، اما اگر کسی بگوید اسکلت‌بندی و شاکلۀ بنیادین نظام فکری خودت را در چند جمله کوتاه همچون یک مانیفست یا قانون اساسی بازگو کن، این قطعه که جوهر بینش وجودی من است، کافی و بسنده تواند بود:
گر نگردد عرش اعلی بر مراد راه دوزخ پیش‌ گیرم، باک‌ نیست زیستن با عشق و در پایان کار مرگ را بوسیدن: این‌ غمناک‌ نیست زادۀ خاکیم و در آغوش او زنده یا مرده کسی را با
آیینه چو من عاشق زاری بودست،
حیرت زده روی نگاری بودست.
هر شام سیه به یاد خورشیدوشی
تا صبح سفید انتظاری بودست.
شادی به دلم، کرته چکن، آوردی،
در کرتة خود حسن چمن آوردی.
با خنده و با نغمه و با غمزه خود
نوروز شکوفان وطن آوردی.
غم می گذرد، غمگساری ماند،
مستي گذرد، ولی خماری ماند.
آیین دلم اگرچه باشد پاکی،
آیینة قلب من غباری ماند.
از چشم سرم فقط گنه خواهد ماند،
ما م یگذریم لیک ره خواهد ماند.
در خطّ سیه کسی نویسد نامم،
در روی جهان روی سیه خواهد ماند
 لع
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، سرهنگ سعید راستی رئیس مرکز عملیات پلیس امنیت عمومی پایتخت، گفت: این شرور سابقه‌دار که از اراذل اوباش سطح یک پایتخت است، سال‌ها بخاطر شرارت‌های فراوان از جمله اخلال در نظم عمومی، سرقت، ضرب و جرح و تيراندازی تحت تعقیب پلیس بود که در نهایت پس از چند ماه تعقیب و گریز و پیگیری‌های مستمر ماموران پلیس امنیت عمومی، دستگیر شد. این مقام انتظامی، عنوان داشت: متهم در سال ۹۷ به جرم ایجاد درگیری و ضرب و جرح
سلام 
برنامه‌های ما از این به بعد پاییزی میشود.هوا داره سرد میشه کم کم! سویشرت ها را در‌آورده،کلاه‌ها را بر سر کشیده،لب سکوی بغل سبز نشسته و رفت‌وآمد دانشجویان فیزیک بهشتی را نظاره‌گر میشود.این است داستان پاییزی ما!
عین احمق‌ها در فصل رقص برگ‌های سرخ،چار بوکوفسکی میخواند و چرندیات وی را هایلایت میکند.اندازه دلتای ایکس درس نخوانده.وی خسته است(طبق معمول).از اوضاع الانش بی‌زار است اما ناراحت هم نیست.سوالات بنیادی را بیخیال شده است.جنب
دانلود فایلهای صوتی جلسه هفتگی هیئت حضرت علی اصغر علیه السلام- بندعباس - نخل ناخدا - در تاریخ 6 مرداد ماه 1398  با مداحی مداحان اهل بیت _  کربلایی امیر شهابی ، مهدی غنی زاده ، سید مهدی قوامی
دریافتعنوان: روضهحجم: 9.01 مگابایتتوضیحات: کربلایی امیر شهابی/6-5-98
دریافتعنوان: زمینهحجم: 9.48 مگابایتتوضیحات: کربلایی امیر شهابی/۶-۵-۹۸
دریافتعنوان: شور/لیلای منیحجم: 6.76 مگابایتتوضیحات: کربلایی امیر شهابی/۶-۵-۹۸
دریافتعنوان: شور/بال و پر فرشته های .حجم: 9.18 مگاب
 
شرایط زندگیه آدما تغییر میکنه ، چ خوب چ بد سختی و راحتی ، خوشی و ناخوشی گذراست این ماییم که ماندگاریم چون عاشقیم و محبت بینمونه عزیزم
❤❤(::)
 



 
ا مدعی مگویید اسرار عشق و مستي

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی


عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
* خواجه حافظ شیرازی

 
 
من کیستم؟ رهگذری ناشناس، مسافری شوریده، و شاید شاعری دوری‌گزیده. دوری‌گزیده؟ از چه؟ از خویش، از خلق،‌ از خویش خلق، از خلق خویش. و چنین در خاموشی خویش را خلق می‌کنم هر دم. هر لحظه‌ خویش‌های نو برمی‌آرم. چرا که آن خویش که در لحظه‌ی پیش از این می‌زیست حالی به تمامی رخت بربسته است!
من کیستم؟ عاشقی، اگر بتوانم بر خویش چنین لقب بلندآوازه دهم. اگر بتوانم بر خداوند آن معشوق تمام و آن والاترین عاشق جسارتی کنم، منم عاشقی، و شاید نیک‌تر که بدین بسن
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون. فلان لباس را نپوش چون.است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مر
.مست افتادم و در آن مستي       به زبانی که شرح آن نتواناین سخن می‌شنیدم از اعضا           همه حتی‌ الورید و الشریانکه یکی هست و هیچ نیست جز او              وحده لا اله الا هو»این سه بیت از میان ترجیع‌بندی از هاتف اصفهانی‌ست. معروف‌ترین ترجیع‌بند اوست. بیت تکراری‌اش همین که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو» است.از وقتی بیدار شده‌ام این سه بیت چند باری در ذهنم مرور شده. جالب است که مدت‌ها بود یاد این شعر نیفتاده بودم. این همان شعر
 
ایوون قدیمی
بوی مستي سماور ، بوی ایوون قدیمی              سه سبد عطر شقایق ، کلی آدم قدیمی
این همه مشق عبادت ، زده بوسه به نگاها        بازی گربه و ماهی توی حوض قدیمی
Old Yvonne
 The smell of drunken samovar ، The smell of old Yvonne          Three baskets of anis ، Old Man Kelly
All this homage ، Stroke kiss to the eyes                                   Game Cat and fish ، In the old pond
 
 
 
ایوون قدیمی
بوی مستي سماور ، بوی ایوون قدیمی              سه سبد عطر شقایق ، کلی آدم قدیمی
این همه مشق عبادت ، زده بوسه به نگاها        بازی گربه و ماهی توی حوض قدیمی
Old Yvonne
 The smell of drunken samovar ، The smell of old Yvonne          Three baskets of anis ، Old Man Kelly
All this homage ، Stroke kiss to the eyes                                   Game Cat and fish ، In the old pond
 
 
به مال و ثروت دنیا تو نازی،
گذشته عمر تو بازی به بازی.
مسلمان صورت و کافرسرشتی،
دهی وعده، ولی توبه نسازی.
 
نه از بلخ و تخار و کابلی تو،
گل من، سوسن و هم سنبلی تو.
تو کان زر، ولی بالاتر از آن،
نگار خوشگل و زرکاکلی تو.
 
تو با من یک نفس بودی و رفتی،
هوس بودی، عبث بودی و رفتی.
ز دنیای هوسهای دل من
تو هم یک بوالهوس بودی و رفتی.
 
گل افشان آمدم من بر در تو،
نشینم تا دمی بی غم بر تو.
قیامت می کند تا روز م
مسلمانکُش نگاه کافر تو.
 
گناه بنده را بخشا، خداون
مستي اینک آرام می‌گیرد، و با عبور از طغیان‌های جان به کرانه می‌رسد. امواج خروشان را، و جان را، سرمنزل حق بود. طغیان بیهوده جان‌ها نستاند، چراکه هرچه ستاندنی باید ستانده می‌شد و هرچه بخشیدنی بخشیده. 
جان به بالا می‌رود و از چرخ بالا می‌پرد، و در این چرخ نیز کس بیهوده گم نیست. هیچ کس گم نیست و سرانجام هر جان آشوبیده از پس افتادن‌ها و برخاستن‌ها به طریق ابدی فراخوانده می‌شود و راه می‌یابد و نخستین گام‌های لرزان خویش را بر‌می‌نهد.
از میا
۱
روز مادر
هر روز صبح پدربزرگ فنجان قهوهء فوری‌اش را به شدت هم می‌زند. قاشق را همان‌طور در دست می‌گیرد که سال‌ها پیش، مادربزرگ مرحومم، دنیا کلوتیلده،۱ فرفره را در دست می‌گرفت یا مثل خودش، ژنرال بیسنته برگارا،۲ هنگامی که قاچ زین را در مشت می‌فشرد، همان زین که امروز از دیوار اتاق خوابش آویزان است. بعد درپوش بطری تکیلا را برمی‌دارد و بطری را خم می‌کند تا نصف فنجان پر شود. تکیلا و و نسکافه را هم نمی‌زند، اجازه می‌دهد الکل سفید خود بخود در
با سلام خدمت دوستان گرامی
دلایل رها کردن تخم ها وبلندشدن متوالی ماده از روی تخم
یکی از اصلی ترین دلایل این امر دادن مکملهای بیش ازحد و با طبع گرم که بعضی از پرورش دهندگان قبل از جفت کردن برای آماده شدن،پرنده هایی که آماده نیستن انجام میدهند و تلاش می کنند ماده را با دادن دان وتغذیه و انواع مکملهای گرم وقوی آماده جفت کنند
این مواد باعث مستي کاذب ماده میشود و در نتیجه در دوران تخم گذاری ماده هایی که با این روش آماده شدند درست روی تخم ها نمیخواب
ای کاش اهمیت در نگاه تو باشد نه در ان چیزی که به آن نگاه میکنی.
 
دلبستگی ، نه ناتانائیل ، عشق !
بی گمان می فهمیکه این دو یکی نیستند . از بیم از دست دادن عشق بود که من گاه توانستم با غم ها ، دلتنگی ها، و دردهایی بسازم که اگر جز این بود به آسانی در برابرشان تاب نمی آوردم. دغدغه ی زندگی هرکس را به خود او واگذار. 
 
گویی از باتلاقی عبور میکردم. رخوت خواب مرا در افسردگی فرو می برد و خفتن این افسردگی را درمان نمیبخشید. پس از صرف غذا به بستر میرفتم ، می خوا
بهترین راه برای تامین غذای گربه استفاده از غذای خسک و غذای مرطوب شرکتی است که می توانید از پت شاپ ها تهیه کنید. اما اگر دوست دارید غذای خانگی به گربه ی خود بدهید باید با رژیم غذایی گربه بیشتر آشنا شوید. پس تا پایان این نوشته ما را همراهی کنید.
گاهی اوقات می توانید غذای خود را با گربه به اشتراک بذارید. اکثر رژیم های غذایی بچه گربه، یک غذای کامل به حساب می آیند. به همراه این وجود شما می توانید هر چند مدت یکبار با گربه خود هم بشقاب(هم سفره!) شوید. شم
                             کودک درون
.   کودکی درضمیر من خفته است کودکی داغدیده ومفلوک،کودکی درخلال  وهمی گنگ،و مسیری گرفته و مشکوکنه هوایی برای پروازی، نه فضایی نه وسعتی دلخواهمثل دوران کودکی خودم،کودکی بر سکوی قربانگاهمن به او گفته ام که خوشبختی،انس بستن به بندو زنجیراستجایگاه گلایه مسدوداست، اینکه جان میکنیم تقدیر استجایگاه ورفاه میخواهی،چاره اینست پست وبدباشیچاپلوسی،ریاو بی رحمی،بزدلی،هرزه گی بلد باشیکودکم جست وخیزها دارد،دائما
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب