نتایج پست ها برای عبارت :

ملانی سرمای دستات با حرفای نصفه بهم میگه با دیروز فرق داره حست

ده روزه که گیانکو ندیدم و نمی‌دونم این حسی که الآن دارم چیه. چی می‌گین به اون حسی که جایِ خالیِ دستایِ یه نفره بین دستات؟ جایِ خالی بوسه‌هایِ یه‌نفر رو پیشونی‌ت. جایِ خالیِ حرفايِ یه نفر وقتی کنارِ گوشت حرف می‌زنه. جایِ خالیِ چشمایِ یه نفر وقتی تمامِ مدت زل زده بهت و داره سعی می‌کنه نشون بده حواسش نبوده. جایِ خالی‌. جایِ خالی. جایِ خالی. جایِ خالیِ چیزایی که نمی‌شه با کلمات نوشتشون. چی می‌گین بهش؟ این تمومِ اون چیزیه که این‌روزا دارم حس
با نیمه عاشق ها ننشین. به نیمه رفقا اعتماد نکن. نصفه نیمه زندگی نکن. نصفه نیمه نمیر. نصفه نیمه امیدوار نباش. برای کسی که نصفه نیمه گوش می دهد نخوان. نصف جواب را انتخاب نکن. روی نیمه ای از حقیقت پافشاری نکن. رویای نصفه نیمه نخواه و نصفه نیمه امیدوار نباش. تا انتهای سکوتت ساکت باش و به حرف که آمدی تمام حرفت را بزن. سکوت نکن که حرف بزنی و حرف نزن که سکوت کنی. نصف، همان چیزی است که تو را میان آشنایانت غریب جلوه می دهد. اگر رضایت داری کاملا راضی باش و اگر
یه فیلم داریم به اسم غول چراغ جادو. اولین بار وقتی راهنمایی بودم دیدمش. نمی‌دونم مال کجاست، چه سالی ساخته شده و چقدر معروفه. داستانش مربوط به پسریه که به شدت درس‌خون و منطقیه و دوستای زیادی هم نداره. یه روز یه شعبده‌باز یه شیئ قوری مانند تو خونه‌ی این پسر جا میذاره و اون هم اتفاقی شروع می‌کنه به تمیز کردنش و یه غول ظاهر میشه. طبق معمول، غول به پسر ميگه حاضره آرزوهاش رو برآورده کنه به شرط این که بعدا پسر آرزو کنه که غول برگرده به سرزمینش.
پسر
متن ترانه علی شهریور به نام تو دیگه تکرار نمیشی

تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیندهدنیا محو تو میشه وقتی چشمات میخندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقت میشه ، وقتی که من دستاتُ بگیرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفاي تو عمیق تر از یه دریاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشی تو زندگیم نفس نیستتو د
سلام
 27 سالمه من قبل خدمت سربازیم یه شغلی داشتم وقتی خدمتم تموم شد اومدم یعنی دو سال پیش دوستم بهم پیشنهاد داد اگه دوست داری با هم کار کنیم، قبول کردم، شغلمون هم پرورش مرغ ارگانیک و اردک و این چیزهاست.
تا الان با هم کار کردیم این شغل مون درآمد آنچنانی برامون نداشت، حتی اتفاق میافتاد از جیب مون خرج کنیم ولی اکثر وقت ها سیصد چهارصد تومن تو یه ماه به هر نفرمون میرسید، دوستم دو تا شغل دیگه داره هم تو یه مغازه الکتریکی کار میکنه هم یه شغل نصفه و نیم
سلام
باز هم شب شد.
ادما توی هر شرایطی توی هر سن و سالی توی هر روز و هر لحظه نیاز به دلخوشی دارند.
دلخوشی باعث میشه زندگی به چشمت بیاد
دلخوشی نداشته باشی دستات خالیه واسه ی جنگ تن ب تن دنیا
خدانکنه کسی دلخوشی شو از دست بده
دیگه مرده ایست میان زنده ها
پازل گمشده ی این روزهای زندگیم دلخوشیست
دلخوشی که باعث بشه صبح ها از رخت خواب گرم بزنم بیرون
دلخوشی که باعث بشه زمستان سرد برام گرم باشه
دلخوشی که قوت زانوهات بشه و گلادیاتور ازت بسازه و کم نیا
سلام .
روم نمیشه راجع به نت غر بزنم وقتی یه عالمه آدم تو این درگیری ها فوت شدن.
خب فرقی نمی کنه چ معترض چ پلیس، همه آدمن، خیلی ها عزادار شدن و خیلی ها آینده شون چ تحصیلی چ کار به فنا رفت
دوست داشتم برم عزاداری تک تکشون به خانواده هاشون بگم تو غمتون شریکم.
دلم برای بنی تنگ شده ولی بی حس شدم ، وقتی اینهمه آدم مردن یا دستگیر شدن چ اهمیتی داره نت باشه یا نباشه.وقتی آمار فحشا اینقددددر زیاد شده چ فرقی می کنه من نت داشته باشم یا نداشته باشم .
چقدر
سلاممم از بی اینستاگرامی بازگشتم به اینجا
آقا چه میکنید بدون نت؟ خیلی سخته
اینجا از ديروز صبح شروع شد به برف باریدن و تا همین الان داره میباره! اینقد زیاد که صبح از خواب پاشدیم دیدیم ماشینمون زیر تپه ای از برف قایم شده. منم گفتم بیخیال کار مرخصی گرفتم و با دختر موندیم خونه.
دخترم ۱ ماهه مریضه اول سرما خوردگی با تب بعد فقط تب دندون حالا دوباره علائم سرماخوردگی باز گشتن و اینحانب مامانی ام که شبا نیم ساعت به نیم ساعت بیدار میشم و صبحا ۷ ساعت سرک
کافیه یه روز با بابات دعوات شه،
هرکانالی بزنی داره راجع به احترام به پدر ميگه!
حتی میزنی کانال سه داره فوتبال نشون میده هااا
یهو گزارشگر ميگه: حالا رونالدو، که به پدرش خیلی احترام میذاره، پاس میده
 
او هه ها هه☹️
.
.
.

.
.
.
.
 
.
مکالمه دو کشاورز روستایی
 
ترجمه : آب هست آره هست.
 
 
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
میدونین چیه من میدونم ک دوسم داره اما دیگ حرفاي عاشقونش خوشحالم ننیکنع زیاد فقط ی درد میذاره رد بقیع دردا 
ی درد خیلی عمیق 
نمیدونم چرا اما عجیب دلم چن وقت نبودن میخاد 
نباشم ببینم همه اینا راسته واقعا؟ یا اونی ک من فک میکنم درسته . حقیقتی ک دلم نمیخاد هیچوقت باورش کنم اما
میخاستم اینجا از عشق و عاشقیمون بگم میدونم اما اینا هم جزوشه 
علشقی فقط خنده و خوشحالی نیس 
درد داره خیلیم درد داره اما فک کنم مال من بیشترم هس
ميگه ما توی عشق هیچوقت شانس نداشتیم، با اینکه نمیبینه سر ت میدم و مینویسم آره،ميگه میدونی چرا؟ چون همیشه از تمامِ وجودمون برای طرف مایه میذاریم غافل از اینکه اون حتی برای احساساتشم حساب و کتاب داره،میگم آره شانس هیچوقت با ما یار نبوده.
 
ساعت که ۰۰:۰۰ شد، ميگه الان دیگه یه روزه وارد بیست شدی،بیست سالگی چطوریه؟ میگم همونطوری که نوزده سالگی بود و هیژده سالگی بود و الی آخر،ميگه ایشالا سال خوبی برات باشه میگم اگه بذارن،صبح تا صبح که از خواب
حالم از صبح بده.تهوع یک لحظه ولم نکردهدلم آشوبهواسه ی مدت اصن نمیدونستم اسپریهام کجانالان ی هفته اس اصن نمیتونم ازشون دور شماین نفس تنگیه هیچ جوره خوب نمیشهحتی نوشتنم حالموخوب نمیکنهاز صب صدبار نوشتم و پاک کردماز صب دست ب هرکاری زدم نصفه موندهب خودم اومدم دیدم هیچکاری نکردم و دارم اشک میریزماینقد همه جا بغضمو قورت دادمگلودرد داره میکشدم.لعنت.دلم ی دل سیر گریه میخواد.
 
+چی شد ک آدما اینقد پست شدن؟؟
هستی خدا؟؟!!
وقتی که بارون زدتگرگم همراش بودتو سردیه عشقتزمستون اومد زودآروم بودم با توبی من کجا رفتیسرد بودن اون دستاتتنها چرا رفتیحالا شده طوفانتو دریای قلبمموجان که میکوبنبه سینه ام هر دمبعد از تو پاییزاهوا خیلی سردهلطفی تو بارون نیسابرم پر از درده
وقتی که بارون زدتگرگم همراش بودتو سردیه عشقتزمستون اومد زودآروم بودم با توبی من کجا رفتیسرد بودن اون دستاتتنها چرا رفتیحالا شده طوفانتو دریای قلبمموجان که میکوبنبه سینه ام هر دمبعد از تو پاییزاهوا خیلی سردهلطفی تو بارون نیسابرم پر از درده
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.دوست ملا ميگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!دوست ملا ميگه :حالا چیکار کنیم ملا ميگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!فرداش میبینن بازم قضیه ديروزیه.دوست ملا ميگه :حالا چیکار کنیم ملا ميگه: من دم خرمو میبرم!فرداش بازم قضیه ديروزی میشه
دوست ملا با عصبا
تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتــی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیـــندهدنیا محـو تو میشـه وقتی چشـمات میخـندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقـت میشـه ، وقتی که من دستاتُ بگیرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفاي تو عمیق تر از یه دریاستنگاه تو واسـه خـودش یه دنیاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشـی تو زندگـیم نفس نیستبا تو دیگ
تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتــی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیـــندهدنیا محـو تو میشـه وقتی چشـمات میخـندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقـت میشـه ، وقتی که من دستاتُ بگیرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفاي تو عمیق تر از یه دریاستنگاه تو واسـه خـودش یه دنیاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشـی تو زندگـیم نفس نیستبا تو دیگ
ديروز با دوستم چت می کردم حس کردم چقدر عقلش کم شده
با یه قطعیتی به من ميگه ربطی نداره تو اونجایی بچه بیاری بهش میگم تو تو شهر خودت بودی ميگه آره میگم قطعیت خیلی تو جمله هاته فرق داره شرایط من
کاش یاد می گرفتیم اظهار نظر نکنیم یا اگه خواستیم اظهار نظر کنیم خودمونو بذاریم جای طرف
فقطم از سختی و بد بختیش به من میکه بعد اعتراض کردم واسم عکس بچشو داد
و قسم به اون لحظه که تک و تنها توی حیاط دانشگاه نشستی، دستات یخ زدن و وقتی علیرضا قربانی توی گوش ات میخونه:"من تماشای تو میکردم و غافل بودم، کز تماشای تو خلقی به تماشای منند" اشک توی چشمهات حلقه می بنده . 
ولی تو آرومی. تو خیلی آرومی. 
باد سرد. لرزش دندان ها. ترک "افسوس".
واکنش مردهای دور و بر موقع خوردن غذای همسر1- مرد همون طوری که لقمه اول به نیمه های زبونش رسیده: خانم. میگم جدیدا دستت لرزش پیدا کرده? یا شاید بازم موقع ریختن نمک ادویه غذا حرفاي اقدس خانم از پشت تلفن حواست و پرت کرد?- خانم خونه: :/ :| میگم اصلا این غذا به پرزهای چشایی شما برخوردم کرد?2- مرد که در حال خوردن آخرین قاشق غذاشه ميگه: الحمدلله.+ خانم خونه که از لقمه اول به دهان مبارک همسر خیره شده ميگه: طعمش خوب بود? خوشمزه بود?- مرد خونه که لقمه اش رو قورت د
بردگان مغزی
اولین اینکه خیلی وقته که دلم می خواد سوالاتی را که توی ذهنم دارم را بنویسم و پاسخ های متفاوتی که راجع به آنها است را پیدا کنم.اما انگار سوالات قانونی ندارند و همه به چشم یک نظرسنجی به آن نگاه می کنند.قصد دارم در سایت شخصی خودم چند نمونه از سوالات این کتاب نصفه کاره و ننوشته شده خودم رو بنویسیم.
1_الگو،واژه ای نامفهوم:در لغتنامه الگو به معنای سرمشق،مدل و. است.
سوال این است که چرا ما باید شبیه یک نفر بشویم
یه تصمیمی گرفتم از اون تصمیما که تمام بدنا میلرزونه، دستات یخ میکنه مخت داغ به گه خوردن می افتی اما به هر قیمتی شده پاش میمونی. سخت ترین تصمیم زندگیم بود از تصمیمم راضی نیستم ولی ناراضی ام نیستم میدونم رو کل زندگیم تاثیر میذاره اما فعلا زدم زیر همه چیز برام مهم نیست چشمای متعجب بابا، پافشاری مامان، نگاه گیج خواهر بزرگه، حرفاي عجیبه خواهر بزرگ تره، پیام  یه چس عقل نداری فاطمه، ایشالا نشه اونی که میخای نازگل،واکنش هدی ومامانش، صورت خانم تول
خودمو حبس کردم تو اتاق از مامان کتک نخورم!!!!
بهانه ی دیشبیم رو بگم بهتون؟
گفتم قدمون به هم نمیخوره!
مامان جارو برقی گرفته دستش پشت در اتاق به کمینه.یه جوری بزنه تو سرم که ۱۰ سانت از پاهام بره تو زمین.!!!اینطوری پسر مردمو زا به راه نکنم.
مامان ميگه گناه داره.معصیته.بی عقل و منطق امید مردمو ناامید کنیم سنگ بندازیم جلو پاشون.میگم مامان معصیت اون موقع اس که ما وقتی میخوایم دور از حونمون دست تو دست هم زیر بارون راه بریم بهمون ببگن یا امااام نگا
ديروز که داشتم میرفتم برای نوروفیدبک دو تا از همکارام منو دیدن که دارم از پله های ساختمون میرم بالا .تابلوی ساختمان شامل عبارت هایی مثل روانپزشک .متخصص اعصاب و روان مشاوره ازدواج و س ک س تراپه و در کنارش درمان تخصصی میگرن و سر درد.
با اینکه سالهاست مشاوره میرم و یه عده ای هم میدونن که مشاوره میرم اما دوس نداشتم همکارام ببینن دارم میرم تو این ساختمون.
ديروز به دکتره میگم به نظرتون صداقت جواب میده؟ بگم برای میگرنم میام؟ سر بسرم میزاره و ميگه
به سپهر میگم دوستت دارم پسرک! 
ميگه این دروغ که میگی راسته؟
آخه بچه جان بذار مارک اون کتی که برات خریدم رو ازش بکنی بعد بگو دروغ! یک سوم حقوقم رو دادم واسه ش کت تک خریدم؛ به عمرم برای خودم لباسی به این گرونی نخرده بودم. کتش رو دوست ندارم ولی مهم اینه که خودش دوستش داره
بهش میگم عمه ی خوبی ام؟ ميگه بدک نیستی :) هنوز جا داره بهتر بشی.
آیا از افتادن مداوم جامدادی خود خسته شده اید؟!
با جامدادی های فاطمه دوز، از شر گم شدن  جامدادی خود خلاص شوید. :))
یعنی از این بی مزه تر هر کی تبلیغ کرد. جایزه داره
نَگین رنگ کشش بش نمیاد. نصفه شبی، البته اون موقع که شروعش کردم ساعت حدود هشت اینا بود ولی بازم  فقط کش سفید پیدا کردم. اونم از کش کمر یکی از شلوارهای خواهر زاده ام کندم. دکمه ها هم همینطور. خدابیامرزدش شلوار خوبی بود. جاودانه شد :))
که چه ها با ادم نمیکند
تنهایی رو میگمم
امروز واقعا یه روز کسالت باری هست
تنهام و حوصله چیزیو ندارم و راسته که میگن وقتی آدم تنها میشه  فکرای عجیب غریب 
به سرش میزنهخخخخ
هرچیزی که دلتون بخواد به فکرم زد و فقط یکیشو عملی کردم یه لینک پیدا کردم رفتم تو یک گپ 
و شروع به چت بعد یکی اومد پی ویم اما خب حوصلم نگرفت حرف بزنم باهاش بلاکش کردم
حتی حوصله آدم ها رو هم ندارم
نمیدونم واقعا چیکارکنمسریال داشتم میدیدم حسش یهو پرید
درحال حاضر با آهنگ هم
حله جوانام آزدی یاشیم یورولموشام شیشیب باشیم
ایستیرم ایچیم آشیم
آی دده وای وای دده وای
ایشلمیرم یوخدو پولوم
ایستیرم شهرت اولوم
منن بزیب ساغیم سولوم
آی دده وای وای وای
سوگیلریم آتیب منی
وار دولته ساتیب منی
گُل نیسه آلادیب منی
آی دده وای وای وای
حله جوانام آزدی یاشیم
یورولموشام شیشیب باشیم
ایستیرم ایچیم آشیم
آی دده وای وای دده وای
عمر گئدیر آرام آرام
حاق یولوندا منده وارام
نه ادتسم ده گناهکارام
آی دده وای وای وای
ووگار دییر سوزلرینی
دیب یوم
سال ۸۲یا شایدم ۸۳ بود.
من چن ساله؟
۴ ساله یا ۵ ساله.
چی شده بود؟
وبا اومده بود.
من چم شده بود؟
دچار مسمویت غذایی شده بودم.
نصفه شب بود.
من یهو حس کردم دارم بالا میارم.
بدو بدو . و گلاب به روتون.
حالا مامان دنبال من.بابا و داداش خوابالود پریده بودن تو دستشویی که فاطمه چش شد؟
من ساعت ۳ نصفه شب دااااااد میزدم:.یکی نیییییس به داد من برررسه؟من داااارم میمیرم و شماااااهاااا عین خیالتووون نییییی؟من وباااا گرفتم .من میمیرم و شما می مونیااااا
حالش خوب نیسو اون بهش ميگه قوی باشفک کن مثلن ب کسی ک بچه شو تازه از دست داده بگی قوی باشواقعا نمیفهمم تو مغز بعضیا چی میگذره.این موضوع حتی منی ک زیاد ربط ب ماجرا ندارمم ، داره از تو میکشه بعد ب اون ميگه قوی باش
حالم خوش نیسفشار امتحان داره لهم میکنهعملا تمام وقتمو دارم میخونم ولی هنوز از برنامم دو روز عقبم.با همه اتفاقات این چند وقت واقعا نیاز دارم ب مغزم حداقل دو روز استراحت بدمولی وقتشو ندارمنمیفهمم چقد دیگه میکشم
واسه رفیقم دع
زنگ زده خیلی بی مقدمه ميگه: فردا صبح بیداری؟
میگم: نه!
ميگه: کارت چیه؟
میگم: کاری ندارم!
ميگه: پس چرا میگم بیکاری میگی نه؟
میگم: فکر کردم پرسیدی بیداری گفتم نه!
ميگه: بیدار باش کارت دارم!
میخندم.
ميگه: آماده باشی ها باید بریم یه جایی!
میگم: حالا رسیدی خونه پیام بده بهت زنگ بزنم
ميگه: باشه
و خداحافظی میکنه.
یعنی چیکار داره و کجا قراره بریم؟!
 
 
ب.ن: کنسل شد :|
امشب با سجاد از این پنج سالی که گذشت حرف زدیم حسابی،
و کلی بد و بیراه به زمین و البته زمان گفتیم از ناراحتی.
یه سری فیلم و عکس فرستاد از موقعیتای مختلفِ این چن سال، و کلی ناراحتِ روزهای رفته شدم باز. اونم امشب خیلی ناراحت شد از یادآوری.
 
و نصفه شب تصادفی یه سری فایل پیدا کردم که مال اولین وبلاگم بود، مال سال 87. 11 سال پیش. و چیزای قدیمی تر. و احساسِ عجیب.
الان بیست و سه و نیم سالمه. چشمامو که ببندم و باز کنم خیلی سال از بیست و سه سالگیم گذشته و به این
 داداش دوقلو نمی خوایین؟ می خوام عکس داداشمو بردارم بذارم شیپور بفروشمش! رو مخم هعی رژه میره
ميگه بیا برو تجربی بده، تجربی پول داره درد داره کوفت داره اونی که میره هنر ننه اش باباش هنرمندن
روم به دیوار به چپم =/ ميگه تهش که چی؟ فکر کردی بازیگرای هالیوود میان تو فیلمای دفاع مقدست بازی می کنن؟ جیسون استتهام میاد یه یا علی ميگه نارنجکو پرتاب می کنه؟ و جواب من اینه : it depends on u   تو فکر پول درآوردنه! حتی تو اولویت های آخرشم کمک به مردم به چشم نمی خو
از ديروز که اینترنت بصورت نصفه و نیمه وصل شده است بازم مشغول چرخیدن توی صفحات وب شدم. راستش را بخواهید الان گیج شدم که خوشحال باشم یا ناراحت؟ از طرفی بدوت اینترنت اصلا نمیشه زندگی کرد. عملا خیلی از امور جاری مرتبط با اینترنت شده است و بسیاری از کارها مختل شده بود و از طرف دیگر با توجه به جذابیت های اینترنت ، حسابی وقت آدم را تلف می کنه. اگه یه جورایی می شد زمان صرف شده در اینترنت را کنترل کرد خیلی خوب میشد.
 
من که نتونستم شما چطور؟
با دیدن آدمایی که چشماشون برق می‌زنه گریه‌م می‌گیره چون من روزی جزء همین آدما بودماحساس می‌کنم درست از وحم مراقبت نکردم و باید بابت این مراقبت نکردن جواب پس بدم.هنوز چیزایی هست که منو به آدما وصل می‌کنه و این از بزرگ‌ترین دارایی‌هامه حتی اگه بلد نباشم از رابطه‌هام مراقبت کنم.
اما خی‌لی وقت بود انقدر مستقیم تو چشمای آدما نگاه نکرده بودم و برق چشماشون توی چشمام منعکس نشده بود.همه‌ی این چند وقت چشمامو بستم در و دیوار رو نگاه کردم که ت
رنگ چشمات دانلود آهنگ جدید مهدی آذر و مهدی حسینیدانلود آهنگ جدید مهدی آذر و مهدی حسینی به نام رنگ چشمات با کیفیت بالابا دو کیفیت 320 ، 128 و لینک مستقیم از جاز موزیک( Download New Music By Mehdi Azar & Mehdi Hosseini Called Range Cheshmat( Remixپخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ رنگ چشمات
 

متن آهنگ مهدی آذر و مهدی حسینی رنگ چشمات
 
میگیره خندم آخه حتی پیشمی میگیره قلبم مگه میشه پیش من بشینی و دلتنگ شم
انقده ناز نگاهت نازه نگاهت میخوام برات بمیرم اگه نگام نکنی نگام نکنی دلهره میم
با چند نفر دوست شدم. اما کسی ک "ظاهرن" نزدیک ترینه بهم اصلن ایده آلم نیست!دغدغه ها علاقه مندی ها و ایده الامون کاملن باهم تفاوت داره و ب نظرم شدیدن عادم لوسیه:|. عادم های تایپ خودم رو پیدا نمیکنم. اما با بیشتریا میسازم. در اصل احساس تنها بودن میکنم و با این قضیه اکی عم. بعد از مدت ها میتونم تنها باشم و صدای توی سرم اذیتم نکنه:)
اوضاع کلاس و دانشگاه و اینا اکی عه ولی هنوز درست شروع نکردم ب درس خوندن و میدونم در آینده نزدیکی شدیدن پشیمون میشم چون مثل
خدایا نذار امید هامون ناامید بشه
امشب به خاطر جمله ی یه کسی خیلی .
به اوضاع احوالمون دلسوزای انقلاب سوخت.
که دارن یه جور هدر میرین میسوزن و کسی هم نیست از نیت های پاکشون  از درستکاریشون استفاده کنه !
وسط فیلم ایستاده در غبار پاشد رفت خونشون
حین رفتن حس منو دید و میدونست دغدغ هی منم چیه یه جور غریبی داشت گلایه میکرد
انگار که هنوز هم با این سن امید داره یه جا به کار گرفته شه یه گوشه ی کار رو بگیره زیر لب با خودش میگفت
خب که چی داره ميگه که یه هم
دخترم، همیشه اول "نه" بگو! بعد فکر کن ببین ارزششو داره یا نه! همیشه اول "نه" بگو چون من تو رو می‌شناسم. اگه فقط یه لحظه فکر کنی به این‌که صرفا ممکنه بعدا با اون آدم چشم تو چشم بشی دیگه هیچ‌وقت جرئت نمی‌کنی نه بگی!
به‌هرحال احساس می‌کنم پشیمونی از رد کردن چیزی خیلی بهتر از قهر کردن با خودته سر تو رودربایستی موندن! :)
 
پ. ن1: مایه مباهاته که ديروز یه قرون پول اضافه هم استفاده نکردم! ولی دیگه وقتی رسیدم خونه داشتم از گشنگی میمردم:)
پ. ن2: ديروز برنامه
دانلود آهنگ جدید رمانتیک از عادل و میعاد با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
فرقی نداره دستات دوره یا نزدیکه مهم اینه که دنیام با تو رمانتیکه
Download Ahang Jadid 98 Adel & Miad Benam Romantic
دانلود آهنگ عادل و میعاد به نام رمانتیک با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
دانلود آهنگ رمانتیک از عادل و میعاد
فرقی نداره دستات دوره یا نزدیکه مهم اینه که دنیام با تو رمانتیکه
دارم موهاشو میبندم ميگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه ميگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست ميگه یا نهميگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من ميگه : مامااان مامان جون ميگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
بعضی وقتا هم باید بیخیال اهداف بلند مدت و پله های ترقی و موفقیت و آینده و این چیزا شد و خواب صبح و با هیچی عوض نکرد!
آدم آرامش که نداشته باشه انگار هیچی نداره
 
* مموری گوشیم ویروسی شده و فعلا نمیدونم چکار کنم!؟
** این پنجشنبه بالاخره پروژه مو ارائه میدم
*** از کار نصفه نیمه داشتن بیزارم! اینهفته باید همه چیز تموم بشه
**** طرف ۱۰ ساله هیچ خبری از ماها (بعنوان دوستان صمیمی) نگرفته حالا پیله کرده بریم نمایشنامه شونو ببینیم. زیبا نیست؟؟
***** هرکی ميگه عا
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا میچرخه .
داداش ميگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ایران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !ميگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از این اسباب بازیا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
ميگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ایران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
نمی دونم چرا جدیدا هر کی بهم پیام می ده ناراحت می شه !
امشب برای دومین بار یه مکالمه نصفه رها شد و آخرین پیام از طرف من بود. امشب آقای عین و اون شب راضیه
(اصلاحیه : نه بابا مگه میشه آقای عین ناراحت بشه از من!! یکی از آرزوهامه ازم ناراحت شه:)) 
 
+ تو که مثل گل می مونی و اگه مهرمو ازت بردارم حالت خراب میشه چرا با من چون می کنی؟ چرا؟ نباش مثل بقیه 
ولی من بازم بهت فرصت می دم. زیادی ریشه کردی توی خاک
(برای گل مریم)
 
+ امسال یه حس متفاوتی داشتم به اعلام نتیج
تو یه خدای دست یافتنی هستی برای من
جمعه شب که دستات به صورت تب دارم خورد.که هول هولکی ترین سوپ دنیا رو درست کردی. 
تو آخرین رشته اتصال من و مذهبی . من تو رو خدای تو رو دوست دارم. تو رو خدا قاطی حرفهای دیگران نشو و خدای من بمون. گفتم هیچ کاری نکن. گفت پس به چه درد تو میخورم؟ گفتم: تو فقط باش همه ی دردهام درمون میشه. 
من به تو مومنم و ایمانم همه ی داراییم هست. به ایمانی که بهت دارم رحم کن و نگذار با خودم بگم به درد پرستیدن نمیخورد و درباره ش اشتباه کر
نیم وجبی هشت سالشه بعد چند روز غصه و گریه و . نشسته داره یکم غذا میخوره دیدم زل زده ب تلویزیون داره اخبارو نگاه میکنه لقمه تو دستش مونده از تعجب! اخبار داره آتیش زدن قرآن رو نشون میده . یکم میگذره اخبار تموم میشه مثل فنر از جاش میپره میره با عصبانیت بشقابو میزاره تو آشپزخونه میاد ب مادرم ميگه : خااله من ( یه من محکم ميگه با همون زبون بچگونه اش ) ميگه خااله ، من ، قرآن از دستم می افته زمین ، برمیدارم صد تاااا ماچش میکنم اونوقت اینا قرآنو آتیش ز
نه روز روزگارش مثل روزه
نه شبهاش رنگ و بوی ماه داره
حواس روزگارش پرت انگار
همیشه توی سینه اش آه داره
 
به روی دلخوشی ها چشم بسته
برا غصه دلی آگاه داره
به هر دشت و دمن خونده فراغی
به لب هاش غزلی جانکاه داره 
 
گمونم دل زلیخایی کشیده 
که دائم سر میون چاه داره
نگارش دیگه بی نام و نشونه
که یکسر حوس بیراه داره
 
به دنبالش جلو چشم رقیبون
سر جنگ با قشون شاه داره
دوچشمونش به راه قاصدک هاست
هوای دلبر دلخواه داره
 
 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
بدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقکی میتونه مث تو پا به پای دلم باشه یه جوری دل میتونه با عشق تو بی پروا شهکه اگه هرچی فاصله اس به من و تو اصرار کنه نمیتونه ما دوتارو به دوری وادار کنهعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری دارهدوست داره هر کاری میکنی دل از کارات سر درآرهبدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری داره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
بدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقکی میتونه مث تو پا به پای دلم باشه یه جوری دل میتونه با عشق تو بی پروا شهکه اگه هرچی فاصله اس به من و تو اصرار کنه نمیتونه ما دوتارو به دوری وادار کنهعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری دارهدوست داره هر کاری میکنی دل از کارات سر درآرهبدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری داره
یکی از قانون های انتروپی ميگه جهان به سوی بی نظمی میره!
این بی نظمی شاید هم مدرنیته شدن باشه 
البته بی نظمی با آشفتگی فرق داره 
آشفتگی با حال نابه سامان همراهه ولی بی نظمی نه !
حالا زندگی منم داره به سمت بی نظمی میل میکنه !

ادامه مطلب
هفته آخر تابستونه، بالاخره داره تموم میشه :)) و من خیلی سرگردونم وسایلم رو نصفه نیمه جمع کردم ولی چیزی هم نیست که جمع کنم بقیشون یا باید شسته شن یا اتو یا دوخته بشن و ترمیم.
خیلی دارن دیر خوابگاه رو باز میکنن حقیقتا و انجام اون همه کار تو یه روز پدر درآره من برعکس یه عده همیشه خودمو عجول نمیدونستم ولی تازگی ها خیلی عجول شدم و خودم اذیت میشم بابتش، از این انتظار باز شدن خوابگاه هم متنفرم
دیگه این که دو نفر که آدمایین که خوشم نمیاد ببینمشون همزم
خسته ام، خسته از چشم باز کردن تو کشوری که هر روز آبستن حوادث تلخ جدیدی هست.
نصفه شب بیدار میشم گوشیمو چک میکنم و خواب از سرم میپره.صبح شروع میشه با خبر سقوط
روز قبل هم که کرمان و .
چند روز قبل ترور.
.
.
.
حس میکنم افسردگیم طبیعیه و الکی دارو میخورم، مگه میشه تو این شرایط شاد بود و بی دغدغه زندگی کرد؟
وقتی به جنگ فکر میکنم، به خانواده ام، به دوستام. مگه قلب من چقدر تحمل داره؟
میدونم دارم درهم و نامفهوم حرف میزنم ولی اگه ننویسم این بغض منو میکش
می‌دانی وقت‌هایی که نیستی یا دیر سر قرار دونفره‌ی شبانه‌مان می‌رسی حالم چگونه است؟انگار وسط یک شب سرد زمستانی، وقتی مست خوابم ناگهان کسی بیاید و پتو را از رویم بکشد.همانطور جان‌به‌سر و پریشان می‌شوم.حالا ممکن است چنددقیقه بعد دوباره پتو رویم باشد و سعی کنم بخوابم، ولی پریشانی آن سرماي ناگهانی چنددقیقه‌ای هنوز با من است.‌ولی بیخیالمن به همین با هم بودنِ نصفه‌نیمه‌مان هم راضی‌ام. به قول تو: لیو این دِ مومنت». ملالی نیست. ولی خُب بلد
در جمعم و تنها از درون، "ع" کنارم نشسته فکر میکردم کنار پارتنرم احساس تنهایی نکنم ولی میکنم و این بیشتر از خود تنهایی ناراحتم میکنه، مگه قرار نبود کنارش از این احساسا خبری نباشه؟ میرم بیرون سیگار بکشم، احساس ضعف میکنم نصفه خاموشش میکنم، تو پیاده رو وایمیستم مردم رد میشن نگاهشون میکنم به you know I'm no od گوش می‌کنم و با گوشیم ورمیرم برمیگردم پایین تو کافه دوستام کنار هم خوشحالن من همچنان هندزفری دارم و آهنگ ریپیت میشه فکر میکنم که آیا به پارتنرم
سلام
برای مثل منی که اینترنت یعنی منبع خبر، بی نتی تو شرایط بحرانی مثل حالا داغونم می کنه! اونم وقتی اخبار تلویزیون چهار تا کلمه نصفه نیمه رو صد دفعه و بدون به روز شدن تکرار می کنه!
جالبه که بین تمام شبکه های اجتماعی  ایتا آخریش بود  که بهش توجه می کردم، ولی حالا شده تنها منبع خبریم! در حالیکه هیچ گروه خبری توش ندارم، و فقط یه گروه از قدیمی ترین دوستان مجازیم توی ایتا هستن و تنها دلیل سرزدن من به ایتا همین عزیزان هستن.
و جالبتر اینه که دوستانم ا
‏آدم صد تا چاه یک متری هم بکَند به آب نمیرسد، اما با یک چاه صد متری، چرا
دلم می‌خواست توی یک زمینه متخصص باشم. طوری که اگر گفتن فلان کار را می‌خواهیم بگویند باید بروی پیش فلانی. اما شده‌ایم منظومه‌ای از قابلیت‌های نصفه و نیمه.  
سلام.
اول نوشت:شهادت امام حسن (ع) رو به همه تون تسلیت میگم.
 
با انگشت های آبی و صورتی درحال پست گذاشتنم.
بالاخره از آبجی دومی یاد گرفتم جوهر پرینتر رو شارژ کنم:)
خوشحالم.^.^
 
امروز (با توجه به ساعت که یک نصفه شبه ديروز حساب میشه)زنگ اول زبان داشتیم که با"ز.ع" رفتیم مکالمه جواب دادیم و هردوتامون هم4/75 از5 شدیم.:/
آخه یه سوالو یادمون رفته بود که باید تو مکالمه باشه و رفتیم دوباره اومدیم.:/
 
زنگ آخر هم دفاعی داشتیم.:/
هنوز با درسش نتونستم ارتباط
 همین امروز یا شبچه فرقی داره!بخودم قول میدم دیگه به واو تلفن نزنمیبارم اون یاد من کنهوالاتلفنش رو من میزنم.حوصله شو اون ندارهو رو چیز زیادی که داره!
 
پانوشت:این یک مطلب قدیمی تو نوت گوشیم نوشته بودم اما دوست داشتم منتقلش کنم اینجا.
شاعر ميگه مرا عهدی ست با جانان 
این مطلبم عهد منِ
باید یادم بمونه دور خیلیا رو یواش یواش خط بکشم
 
 
کتاب مغازه خودکشی
معروفترین اثر ژان تولی
ترجمه احسان کرم ویسی
ناشر: نشر چشمه
تعداد صفحات: 114 صفحه
 
جملاتی از کتاب:
" چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمیکنی؟ "
 
"همیشه واسه ی هر چیزی یه راه حلی وجود داره. هیچ وقت نباید ناامید بشیم. "
 
 
1- رفتیم انقلاب برای همسری کتاب بخریم. قاطی کتابها چشمم خورد به کتاب مغازه خودکشی و یادم اومد به پیشنهاد بچه ها توی لیست کتابهام نوشته بودمش. پس خریدمش.
16 هزار تومان.
 
2- به فصل دوم کتاب رسیدم و از نا
 
کتاب مغازه خودکشی
معروفترین اثر ژان تولی
ترجمه احسان کرم ویسی
ناشر: نشر چشمه
تعداد صفحات: 114 صفحه
 
جملاتی از کتاب:
" چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمیکنی؟ "
 
"همیشه واسه ی هر چیزی یه راه حلی وجود داره. هیچ وقت نباید ناامید بشیم. "
 
 
1- رفتیم انقلاب برای همسری کتاب بخریم. قاطی کتابها چشمم خورد به کتاب مغازه خودکشی و یادم اومد به پیشنهاد بچه ها توی لیست کتابهام نوشته بودمش. پس خریدمش.
16 هزار تومان.
 
2- به فصل دوم کتاب رسیدم و از نا
دروس ترم جدید رو گذاشتن رو سایت از این بی برنامه تر نمیشه ، کلاسا پخش و پلا دارم فک میکنم به کلاس عکاسیم که حالا حالا تموم نمیشه به کلاس زبانم فکر میکنم به انجمن که داره جدی میشه و یک عالمه کار گذاشتن جلو راهمون به تایمی که لازم دارم برای عکاسی خداوندا یادم باشه از استادم سوالام رو بکنم ، یادم باشه ازش مدیریت زمان رو بپرسم بدو بدو ها شروع میشه از اول ترم هنوز یه گوشه ی مغزم ميگه ارزشش رو داره ! قلبم ميگه باور داشته باش و سعی ات ر
یه  پرنده دوست دارهآسمون  آبی باشهروزای خوب خداصاف و آفتابی باشه
 یه  پرنده دوست دارهخوب و مهربون  باشهشب پیش ستاره هاروز تو آسمون  باشه
یه  پرنده دوست دارهتو دلا غم نباشهلبا پرخنده باشهدرد و ماتم نباشه
 یه  پرنده دوست دارهرو  زمین جنگ نباشههمه دل ها شاد باشنهیچ دلی تنگ نباشه
یه  پرنده دوست دارهقفسش باز بمونهاز قفس فرار کنهراحت آواز بخونه
سلام
Alan Watts تو یکی از صحبتاش ميگه که:
مردم همیشه فکر میکنن که یه روزی ناخواسته وارد این دنیا شدن و یه روزی هم تموم میشه و میرن. این دیدگاه دیدگاه خیلی کوته بینانه ایه. ماها، یه چیز جدا از این دنیا نیستیم. ماها میوه های این دنیا هستیم. ماها این دنیا هستیم که یه چیزی درست کرده که بتونه خودش رو تجربه کنه.
حالا سوالی که پیش میاد اینه که بعد از مرگ چی میشه؟ تموم میشیم؟
جوابش رو خود طبیعت داره میده. هر سال داره میده. داره ميگه که به این درخت نگاه کن! این و
میگم احساس میکنم که کور سوی رجایی وجود داره.
ميگه خوش به حالت که یه کور سویی برا خودت حس میکنی.
میگم نه فقط برا خودم برای تو هم حس میکنم
ميگه گاهی همون که امید داشته باشی یه روزی تموم شه هم خوبه
میگم تموم شدن نه 
ميگه پس چی
میگم وقتی سوره یاسین میخونم به ایه یکی به اخر که میرسم دلم ميگه درست میشه.
اللهم اشف کل مریض بحق الحسین علیه السلام
#مکالمه با رفیق جان دومی
#ميگه باورت میشد یه روز بیاد دلمون برا بچه رفیق جان اولی تنگ بشه؟ میگم نه من اینقدر حو
دیگه وقتی ملت به جای g میگن خ، به جای ch هم میگن خ (dochter: دختر) فقط تصور کنید چقدر آوای خ در روز می‌شنوید؟ نتیجه این‌که بچه‌ای که از بیست ماهگی اینجا بوده، تنها آوایی که حسابی تسلط داره خ است، گاهی به جای ک هم ميگه خ، به جای ه هم ميگه خ :-|
معده! هوی معده با توام
امشب داری پدر منو سر هیچ و پوچ درمیاری یه برگر و چار تا جمله ناراحت کننده که انقد هوچی بازی نداره بچه
دو تا پنتوپرازول ناقابل بهت هدیه نکردم که اینجوری دهنمو سرویس کنی که
احمق
خب بیخیال این کار خودشو میکنه
سلام و عرض ادب 
حالم بهتره! معده با تو نبودم! بقیه حالتامو گفتم
بله حالم بهتره و احساساتم تحت کنترله 
روز سخت و جانکاهی در پیش دارم و تا الان که ساعت سه و سی و هفت دقیقه ی صبحه چشم رو هم نذاشتم
گفتم کمی اینجا بنویسم تا از
احمد معلم است و یک 405 سفید دارد مدل 82 و هرچه زن و بچه ها میگویند ماشین نو و خارجی بخر او گوش نمیدهد و میگوید همکارانم با موتور به مدرسه می آیند و چشممون میزنن و ناراحت میشن ماشین نو بخرم ولی از خرجشم میترسه احمد و اعتقاد داره ماشین خارجی هم بخره باید 5 سال سوارش بشه و بفروشدش سریع وگرنه تعمیراتش خرج زیاد داره و این 405 رو مانند جونش دوست داره و هر وقت پنچر شه ميگه عمدا یکی از دانش آموزان یا یه حسودی ماشین رو پنچر کرده و هر هفته ماشین یه مشکلی براش پ
بسم رب الرفیقمادربزرگ نشسته بود روی مبل و جوراب هاش رو گرفته بود دستش. چشمش که به من افتاد گفت: سیدجان!  _دو سه سالی هست که دیگه حافظه ش خوب کار نمیکنه و به همین سید اکتفا میکنه_ بیا کمکم کن جورابامو پام کنم.میشینم روی زمین روبروش، پاهاش رو میزارم روی پام و جورابای مشکیش رو پاش میکنم. پاها همون پاهای کوچک و تپل قبلیه ولی ورم کرده. دیگه قادر نیست خم شه و خودش جوراب هاشو پاش کنه.هنوز جوراب دوم رو کامل نکشیدم بالا که انگار چیزی یادش میاد و خیلی جدی م
به نام اوی من و تو.
اصل مطلب: دیشب با خودم قرار گذاشتم که این وبلاگ نوپا را سر پا نگه دارم و‌نگذارم خاک بخورد.اینقدرررررر دلخور هستم از کارهای نصفه و نیمه و نیمه و نصفه.یک بازه ی صد روزه (یعنی: از یازدهم آبان تا بیستم بهمن) برای خودم معین کردم برای اینکه حتی اگه شده روزی دو خط اینجا بنویسم، بنویسم.شده ام شبیه بنده خداهایی که میگویند: عااااااشقتم خدااااا و مُدام پروفایل و استوری و پُست عاشقانه برای خدا میگذارند که مثلا خدا بیاید و پروفایلشان
اینجا تنها نشستم، توی پانسیون، در حالیکه دارم اهنگ وبلاگ رژ لب قرمز رو گوش میدم. یه نگاهی به این ور و اونور میکنیم و میبنیم دیگه کسی چیزی نمینویسه. از همین مدتی که اومدم تو وبلاگ دوباره، هزاران هزار وبلاگ جدید رو دنبال کردم به امید اینکه اون ستاره بالای پنل من زرد بشه که یعنی کسی چیزی نوشته. ولی اینجوری نیست دیگه. اصلا نیست. همه پخش شدن توی اینستاگرام یا توییتر یا هیچ جای دیگه. هر کی یه جا نشسته داره بهمون ميگه اگه اینکار رو تو زندگی میکنی یعنی
اینجا تنها نشستم، توی پانسیون، در حالیکه دارم اهنگ وبلاگ رژ لب قرمز رو گوش میدم. یه نگاهی به این ور و اونور میکنیم و میبنیم دیگه کسی چیزی نمینویسه. از همین مدتی که اومدم تو وبلاگ دوباره، هزاران هزار وبلاگ جدید رو دنبال کردم به امید اینکه اون ستاره بالای پنل من زرد بشه که یعنی کسی چیزی نوشته. ولی اینجوری نیست دیگه. اصلا نیست. همه پخش شدن توی اینستاگرام یا توییتر یا هیچ جای دیگه. هر کی یه جا نشسته داره بهمون ميگه اگه اینکار رو تو زندگی میکنی یعنی
یعنی این عمره ها که میگذره!!! همین چند سال پیش تازه داشت سال ۹۴ میشد، من مث اسکولا سولومون خوندم لحظه سال تحویل که المپیاد قبول شم تو اون سال:))))) الان ۹۸ داره تموم میشه:))
ديروز شدم و امروز کمردرد داشتم، کلاس صبحمو نرفتم، کلاس وسطی رو به نصفش رسیدم و آخری رو هم نرفتم. فقط رفتم دانشکده انگشت زدم و اومدم. یکم بی حالم. کف پاهام میسوخت که الان بهتر شده و دارم درس میخونم. امشب این قسمت روشای تشخیصی مریضای قلبی رو اگه بتونم تموم کنم زود میخوابم. تو
+هروقت، هروقت یه نفر می‌گه "چه‌قدر خوبه" ادامه‌ش تو سرم پخش می‌شه که "موزیکم تا خود صب می‌کوبهههه، دستات چرا از دست من دووورههه؟ خوش می‌گذره به هرکی بینمووونههه". خدا بگم چی کارت نکنه خانوم عین که با خزعبلاتی که تا چند وقت پیش گوش می‌دادی مغز بی‌گناه من رو پر کردی. تازه هروقتم می‌گن "باشه اصلا تو خوبی" سرم با صدای آرمین تو ای اف ام ادامه می‌ده "اصن تو راس می‌گی! تازه بقیه‌شم یادم نیست. :/
+اون روز داشتم تو ماشین می‌خوندم چه‌قدر تنهام، تنه
تنگی نفس دارم از بچگی 
ولی هیچ وقت دکتر نرفتم جدیدا داره اذیتم میکنه 
اردیبهشت ۹۶ بود که این قضیه رو کردم برا خودم هدف. قبلت هم حیلی به فکرش بودم ولی نمیدون چرا این همه سال رو به فنا دادم. شاید چون فکر میکردم از راه دیگه ای میتونه اتفاق بیفته بدون تلاش خودم. و چفدر احمق بودم که همچین فکری میکردم. 
بگذریم
تا تابستونش تموم شد پیگیر یکردم و یه کارایی هم کردم. اون موقع اوج اذیتای "نین" بود. تمرکزم رو از دست دادم. به شدت ناامید شدم و همین شد که از تکاپو
مهربون باش آتنا. صبور باش آتنا. خشمت تا وقتی بلد نباشی که چطور ازش استفاده کنی، فقط نابودت می‌کنه. آدما مسئول اتفاقایی که واسه تو افتاده نیستن. آدما مسئول چیزهایی که تو می‌دونی نیستن. دیگه به نقطه‌ی امنی رسیدی که اگه سر دوراهیِ قوی‌بودن یا مهربون‌بودن قرار گرفتی؛ بهت می‌گم مهربون‌بودنو انتخاب کن. ساده‌ترین دلیلش اینه که همه‌چیز جز جنگیدن داره یادت می‌ره. داره یادت می‌ره چطوری می‌شه دوست داشت.
آتنا خودتو نجات بده. به سرماي هجده‌سالگی
یه کامیکی بود با این مضمون که یکی به دوستش گفته بود اگه 20 هزار نفر رو بکشیم مساویه با کاشتن 20 میلیون درخت و دوستش جواب داده بود بعضی وقتا عجیب میشی.من اینو فرستادم واسه خواهرم و در جواب گفت تفکر ترسناکی داره.
خب منم موافق بودم با خواهرم ولی به حرف اون کامیکه هم فکر کردم.حالا از ديروز دارم میبینم یه جایی به وسعت اروپا داره تو آتیش میسوزه و اون وقت هم کلاسی من با افتخار ميگه من یه لباس رو دو بار نمیپوشم.دخترم ( که هشت سالشه) هم مثل منه.خواهرم از یه
یک ماه دووم آوردم. آفرین به من.
فضای خالی دلتنگی داره؟ انگار داره.
خوشحالم و زندگی با وجود تمام به‌گایی‌ها روی خوشش رو داره نشون میده. امتحان و کوییز و تکلیف داره از روم رد میشه ولی خوبم. خوبم. واقعا. درکم از زندگی تغییر کرده یه ذره. رنگا رو سردتر می‌بینم. بوهای خوش به جای لذت‌بخش بودن بینی‌ام رو میسوزونن. در کل حس میکنم که همه دارن ادا درمیارن و کسی خود واقعیش نیست.
متن ترانه مهراد جم به نام گل بی گلدون
دل تو رو ببره وای چیکا بکنم از یادم بپرهچشمات اون حرفات کارات اداهاتبا دستات چه حال خوبی بهم دست دادگل بی گلدون نمیشهمیمیره این آدم بی تو آدم نمیشهتو باید بمونی تا تهشادامه متن آهنگ مهراد جم گل بی گلدونبا قلبی که بودنت تنها دلخوشیشهگل بی گلدون نمیشهمیمیره این آدم بی تو آدم نمیشهتو باید بمونی تا تهشبا قلبی که بودنت تنها دلخوشیشهمن مگه میشه یادم برهتو از این خونه بدون من نروچشمات اون حرفات کاراتاداهات با
سلام.
نمی‌دونم چرا اینطوریه. چرا تا میایم یه ذره از یه غم بگذریم، غم بعدی سر می‌رسه. تازه صبح داشتم حس غرور ناشی از ضربه‌ی متقابل رو مزمزه می‌کردم و تحلیلا و نظرا رو می‌خوندم، که خبر سقوط هواپیما رو شنیدم. دوستم اومد پیشم دیدم خیلی ناراحته، هم بابت این اتفاق هم اتفاق ديروز کرمان. گفت فلانی ميگه پدافند سپاه اشتباهی هواپیمای خودمونو زده :/ بهش گفتم بابا موشکا رو نصفه شب زدن، این صبح سقوط کرده اونم تو تهران، اصن خیلی دور نشده بوده. بعدم این ۷۳
متن آهنگ رو تو حساسم از مازیار فلاحیمگه دیوونه ام از تو جدا شم مگه میتونم که بی تو باشمیه کاری کردی که نمی تونم بی تو و عشقت زنده بمونمدلمو بردی کارتو کردی به خاطر من با همه سردیبذار تو دستات بمونه دستم حالا که هستی با تو من هستم

ادامه مطلب
یکی پیدا نشد جواب چرا های منو بده؟
من مغز نمیخام
من روح نمیخام
من بدن نمیخام
اصا نمیخام وجود داشته باشم وجود جسمی و روحی رو نمبخام 
چرا انقد همه چی گوهه؟
چرا خانواده انقد چیز مزخرفی اع؟
چرا زندگی گوه اع؟
چرا دست من نمک نداره؟
چرا زندگی درد داره؟
چرا بابا داشتن درد داره؟
چرا سر داشتن انقد درد داره؟
چرا قلب داشتن انقد درد داره؟
اقا اصا من با بدن و روحم مشکل دارم
با وجود جسم و روحم مشکل دارم 
چرا وضع انقد خرابه؟
خستگی میدونی چیه؟
چرا خستگی انقد خ
1. دیگه به درجه ای از کمال رسیدم که تارا امروز دست کرد تو جیبش و یه دونه از اون تی بگ های خوشمزه اش بهم داد و در حالیکه برفام ریخته بود بهم گفت "امروز دیر تعطیل میشیم." 
ینی واقعا انقد دوستای خوبی دارم که واقعا میفهمن سه شنبه ها حالم بده؟ خیلی دوسشون دارم بعضیاشونو.  
تازه ایناروسِ قشنگم در به در دنبال لیوان و آب جوش بود برام :))) بعد ميگه فکر نکنی خبریه ها، تو که افسردگی میگیری منم افسردگی میگیرم :| نمیدونستم الان داره تعریف میکنه یا نابود یا چی :))
بسم الله الرحمن الرحیم ./
نصف شبی اومدم بگم دلم گرفته ، اومدم بگم تو میدونی چرا و نه تنها میدونی چرا ، بلکه فقط خودت میتونی حال دلم رو خوب کنی ! البته سر شب بیشتر گرفته بود ! تو خوبش کردی شاید با زبان یه آدم زمینی . ولی تو بودی که خوبش کردی ! میدونی ؟ همه ی چیزای خوب ِ روی زمین ، تویی ! ته ته همهشون میرسه به خودت ! حالا میخوام گاهی این باور عمیقُ ته دلم داشته باشم یا اینکه یه وقتا الکی به دوشم بکشم . به هر حال اومدم بگم بغض دارم و تو داری میبینی ، از ت
جمعه چهاردهم آبان هم تموم شد.
زیاد خوابیدم هر وقت زیاد میخوابم حالم بد میشه و جالب اینجاست اولین چیزی که تو تلگرام دیدم کانال دکتر خیراندیش بود که درباره زیاد خوابیدن و بالا رفتن سطح بلغم تو بدن و اثرات مخرب بلغم زیاد حرف میزد. نهار عدس پلو و سیب زمینی خوردم با کمی روغن زیتون که روش ریختم. پدرم امروز مریض بود. تمام مدت خونه بودم و بیرون نرفتم. سرتا سر روز بارون اومد. مرد ایرلندی رو نصفه دیدم. شبی که ماه کامل شد فیلم افتضاحی بود به زور دیدمش. قس
سلاااااااام به همگی
حالتون چطوره؟ من که خودم تو یه حالت سردرگمی به سر میبرم. زدن موشک به هواپیمای
مسافر بری :/ وات د فاک؟؟ الانم که خیاباونا پر از گارد ویژس و مردم معترض و خلاصه در
یه آبان دیگه ولی خشمگین تر به سر میبریم ! کاش یه خزه ای جلبکی چیزی تو اقیانوس
های آرام بودم :/ امتحاناتمون شروع شدن و بعد از هر امتحان با لذت جزوه ها و عکسا رو
ازگوشیم پاک میکنم فکر کنم این تنها خوشیم تو این اوضاعه !
دارم بی خانمان ، روحو بگیر و سقوط بر روی تو رو میبین
نمی دونم کار درستی کردم یا نه
باید مثل ادم های دیگه به خودم میگفتم به من چه!
 
ديروز زدم یه نفر با خاک یکسان کردم
نمیخواست بشنوه
 
یه خانوم هست دوست و آشنا نیست فقط میشناسمش
از زندگیش خبر دارم
با افسردگی شدید با یه آقایی آشنا شده
تفاوت طرز فکر در حد زمین و آسمان
فکر کن یه نفر دو کلاس سواد با یه نفر با دکترا
یه نفر با یه نفر خالص
این اقا در طول این یک سال آشناییشون
400 میلیون پول از این خانوم گرفته
بدون اینکه چیزی براش خرج کن
این زن داره تمام پس ا
سلاااامممم:)))
آبجی اولی و خواهرزاده گرامی و جان بالاخره اومدن^.^
 
خیلییی خوشحالم.الحمدلله:)
 
پ.ن1:فردا هم تعطیله.و امتحان میان ترم علومی که عقب افتاد.:)
 
پ.ن2:پنجشنبه رفتم بیرون، تا نصفه شب همش احساس می کردم ته گلوم غبار داره.اونقدر صدامو صاف کرده بودم که گلوم میسوخت.
خدا رو شکر که فردا رو تعطیل کردن.^.^
همین که خبر تعطیلی رو شنیدم زنگ زدم "ز.ع"و مبینا که تعطیله.مبینا ميگه:بهترین خبری بود که میتونستی بهم بدیییی.:))))))
 
خلاصه که شبتون به خ
بدترین درد دنیا اینه که درد دوستانت، عزیزانت، بهترین آدمای زندگیت رو ببینی و نتونی کمکشون کنی. پیششون نباشی که کمکشون کنی.
آدمایی که یه زمانی کمکت کردن. یه زمانی عوضت کردن، روحت رو صیقل دادن.
---
ملکه ها تنهان. همیشه اینجوری بوده. وقتی خسته شدن از تکرار، غم پاییزی رو دلشون سنگینی می کنه و خسته و داغونن، باید تنها تحملش کنن. 
اونم عین ملکه هاست. از درون حسابی نگران سرزمینشه، مهربون و عادله، ولی از بیرون باید قدرت و وقارشو خفظ کنه. ابهت و ترسی که
امروز بالاخره به مشاوره رفتیم
تو این یک سال، چندبار این تصمیم رو داشتم، ولی آخرش بی خیال و پشیمون میشدم  و فکر میکردم فایده ای نداره
به آینده فکر نمیکردم و سعی میکردم با زندگی در حال، لذت ببرم. ولی تا کی می‌تونستم؟ تا کی به آینده فکر نکنم؟ بالاخره یه روزی با همون آینده قراره مواجه بشم نباید کوچکترین کاری انجام بدم که بعدا پشیمون نباشم؟
خلاصه
به خواسته خود ح. به مشاوره رفتیم، چون میگفت دیگه نمیدونه چه کار باید انجام بده و هر چی به ذهنش میر
♪♬♬♪کار دله هنوزم که هنوزه دوسش داری♪♬♬♪
♪♬♬♪کار دله کار دله هنوزم که هنوزه عاشقی کار دله♪♬♬♪
♪♬♬♪چون دوست داره چون یه بیماره آخه دنیا نمی تونه مثلت بیاره♪♬♬♪
♪♬♬♪چون براش جونی چون یه درمونی اونکه می خواد دلم درست همونی♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی پیش
به نام اوی من و تو.
اصل مطلب: دیشب با خودم قرار گذاشتم که این وبلاگ نوپا را سر پا نگه دارم و‌نگذارم خاک بخورد.اینقدرررررر دلخور هستم از کارهای نصفه و نیمه و نیمه و نصفه.یک بازه ی صد روزه (یعنی: از یازدهم آبان تا بیستم بهمن) برای خودم معین کردم برای اینکه حتی اگه شده روزی دو خط اینجا بنویسم، بنویسم.
شده ام شبیه بنده های خدایی که میگویند: عااااااشقتم خدااااا و مُدام پروفایل و استوری و پُست عاشقانه برای خدا میگذارند که مثلا خدا بیاید و پروفایلش
از صبح امروزکه بیدار شدم صدام با من بیدار نشد! گرفته و قطع شده. حرف که میزدم صدا هوا میده انگار دیشب که خواب بودم ،یکی بوده که خواب نبوده نصف شبی ازم ی کرده ! سه تا از تارای صوتیم نیست!
در و دیوار اتاقم میگن کار هیولای شبه ! میگن دیدن و شاهد دارن که یکی شبونه انبر به دست اومده سراغ حنجره ام سه تا تار ازم برداشته .
میگم خب به چکارش میاد ؟در سفیده شونه بالا میندازه که الله و اعلم!
تیر چراغ برق که از پنجره معلومه ، هوار میزنه که من خیلی ساله اینجام
  دوست تنهای های آدم فقط من دیونه ی درون شه هر آدمی یه من دیونه داره که همیشه کنارشه و آرومش می کنه من خوشبختانه یا بدبختانه دوتا دیونه درونم دارم یکی دیونه ی خودم و یکیم دیونه ی رفیقم .
   نمیدونی رفیق خندهات چه لذتی داره وقتی خوابی دیدن صورتت چه لذتی داره اوج خوشبختی لحظه ی که دو تاب نشستیم تو سرماي استخون سوز آهنگ گوش می دیمو قهقهه می زنیم .
   بابت بودنت ممنونم رفیقم
ادامه مطلب
بهت زنگ زده بودم. گفته بودم بیا میدون درکه منو بردار. یه ربعم طول نکشید که رسیدی. منو که دیدی ترسیدی.  از خز ِ کلاه ِ کاپشنم آب می چکید. گفتی از کی بیرونی ؟ گفتم از چهار. ساعتت رو نگاه کردی. گفتی هفت و نیمه. گفتم خب هفت و نیم باشه. گفتی زیر این بارون بودی کل این سه ساعت و نیم رو ؟ گفتم زیر این بارون بودم کل این سه ساعت و نیم رو. گفتی کجا بودی ؟ گفتم دانشگاه. گفتی پس چرا سر از اینجا در اوردی ؟ گفتم نمی دونم. تاکسی سوار شدم، یه جایی که نمی دونم کجا بود گ
به پیشنهاد خیلیا.
و یادآوری یکی از دوستان بیان.
ديروز رفتم کتابفروشی و کتاب رنج مقدس رو خریدم.
بیخیال کتاب و دفتر و جزوه شدم .و تا امروز تمومش کردم.
نمیدونم میشه اسمشو چی گذاشت.به قول یکی از بچه های دبیرستان "تحت الجو"ام.یا واقعا بهم اثر کرده.
شاید اینکه زیادی شبیه قهرمان داستان بودم.تا نصفه هاش که مصطفی وارد داستان شد .شاید.چون دلم حرفايی که چشمم میخوند رو باور میکرد‌‌.شاید چون نویسنده عنصر باور پذیری که همون تعلیق باور ناپذیریه
خسته ام.
دارم یه محیط جدید رو تجربه می کنم.
حالم سینوسیه، یه روز عالی، یه روز ناامید.
زمان هم داره همینطوری میگذره.
زندگیه دیگه. امرپز
مامانم اومده می گه زن گرفتن تو چی میشه؟!
گفتم چرا مگه؟
ميگه به خونه همون دختره زنگ زدم، گفت همچنان می خواد درس بخونه.
گفتم بذار بخونه. آنقدر بخونه که خسته بشه.
حالا انگار چی داره می خونه.
عزیز ميگه امان از قسمت، و من به قسمت ایمان دارم.
یه دونه از این دختر مذهبی ها، با چادر کامل و هد بندی که یه دونه از موهاش هم بیرون
جدیدا شبکه نهال کارتونای جالبی پخش میکنه. خیلیاشونم انیمه هستن البته، و دوبله هاشون از حق نگذریم خیلی خوبن. با اینکه اسما همه فرق می کنن با نسخه اصلی. مثلا نبض رویش(باراکامون) هایکو(آبشار سرنوشت) قهرمانان تنیس(ستارگان تنیس) پیمان دوستی(آسمان آبی رومئو!) و داستان هایی از نویسنده معروف، آگاتا کریستی(پوآرو و مارپل)
یه سر زدم به پرتالشون ببینم چه خبره، دیدم وای. عجب شلم شورباییه. یه سری اومدن اعتراض کردن به اینکه چرا همه این کارتونای قشنگ نصفه پ
مامان داره غذای فزدا رو میپزه و من مثل ی ویار دار همش تهوع میگیرم.
دارم فکر میکنم شاید معده دردم زیاد هم به اشترودلی که ديروز تو شهرداری خوردم بی ربط نباشه :/
خلاصه اینکه گلاب به روتون ا.س.ه.ا.ل هم اضافه شد. فعلا یه قرص خوردم ببینم تا صبح اگه خوب نشد دوباره دکتر برم. اونقدر آب از دست دادم که ظرف 2 ساعت همه لب و دهن و زبونم خشک شده. فشارمم روی 8 عه .
بابا ميگه تا صبح صبر کن دارو اثر کنه ،اگه نکرد اول صبح بریم دکتر.به نظرم حرفش منطقیه.الان دوباره برم
زمینه ی کار رو که دید رو کرد به من و گفت: "دستات درد میکنه؟!"چشام گرد شد.انگشتامو مشت کردم و خندیدم.منتظر جواب بود.گفتم: "از کجا فهمیدین؟!"گفت: "جدا درد میکنه؟!"یه دستی زده بود.مجبور به اعتراف شدم. که انگشت شستم درد و گزگز داره و.گفت: "ای وای. خدا منو بکشه!."گفتم: "خدا نکنه استاد."دوباره، انگار که با خودش حرف بزنه گفت: "خدا منو بکشه."گفتم: "تو رو خدا نگین اینجوری. "رفته بود تو فکر و با تاسف سر ت میداد.بعد از چند دقیقه گفت: "راضی نیستم به خودتون آس
بابا ب معنای واقعی کلمه یک ist عه! ب تفاوت ها و جدایی های زن و مرد شدیدن معتقده و ازون عادماییه ک ميگه "چون تو زنی" و یا "چون من مَردم." فلان اتفاق باید یا نباید بیفته.
ولی در ورای این سکسیت بودن ب نظرم حرفاي درستی میزنه. اعتقادات درستی داره و با وجود اینکه تو زمینه های زیادی با هم تفاوت داریم میتونم ب حرفش گوش بدم و چیزای زیادی رو قبول کنم ازش!
براش اولویت داره ک "زن" به خونه و زندگی و بچه و رفاه همسرش اولویت بده و ی سری خاسته های خودش رو برای اونا
بذارید یه داستان خفن براتون تعریف کنم. ظهر جمعه زیر بارون شدید سوار اتوبوس شدم که بیام رشت. همه چی تقریبا امن و امان بود تا اینکه رسیدیم آباده. اتوبوس وایساد تا مسافرا برن گلاب به روتون دششوری و منم پیاده شدم. بعد که راننده گفت بپرید بالا داره دیر میشه همین که اومدن بالا دیدم یکی کنار صندلی من، که دقیقا وسط اتوبوس بود، ایستاده و داره با تلفنش حرف میزنه. یه آن با دیدنش جا خوردم!
قیافه ش شبیه استاد ص. بود. استاد ص. هم شبیه آقا مجید مسئول شب خوابگاه
واااای خدددا اصلن فکر نمیکردم برنا به این زودی (۲سال و ۱۵ روزگی) و انقدر قشنگ این سوال رو بپرسه
وااای شیرین منی تو آخه پسر ماهم
و چقدر که شیرین زبونی داره این مدت:
ديروز وقتی مادربزرگش غذا آورد گفت: درد و بلا نبینی!
وقتی بهش گفتم رو میز نرو گفت: اینجا بشینم یار گله داره!
وقتی باباش بهش گفت به این سیستم پخش دست نزن گفت: این عادلانه نیست!
واااااای کوچولو تو فقط ۲ سالته آخه شیرینم.
و کلمات بامزه که خیلی به سختی جلوی خندمون رو میگیریم:
هپه بمان= هواپی
 
مثلا سعی کردم یه جوری بگم جا بیفته براش!
میگم من هر سایتی میرم قبلش تو ثبت نام کردی اونجا، نام کاربری و رمزشو روی لپ تاپ من ذخیره کردی، تازه گاهی لاگین هم موندی! ببین این یه فضای شخصیه، منم دوست ندارم وارد فضای شخصی تو بشم.
ميگه من به تو اعتماد دارم! مشکلی ندارم!
میگم الان خوبه برم اینوریدرت رو بخونم؟
یخرده فکر کرد گفت بخون! اشکال نداره!
من:
میگم توئیتر چی؟ ميگه بخون!
من:
وبلاگت؟
ميگه آخه چرا پرده ی حیای بین مون رو میخوای از بین ببری! چرا به روم
یکی از بچه های کلاسمون هست که از همون اوایل احساس خوبی داشتم بهش ازش خوشم اومد (دیدید یه موقع هایی هستن که ناخودآگاه از یه نفر خوشتون میاد و یا برعکس ناخودآگاه بدتون میاد؟) چند وقت قبل فهمیدم که اونم انیمه و سریال کره ای میبینه خیلی شاد گشتم و شروع کردیم به تبادل انیمه و صحبت راجعشون امروز هم رفتیم چای خوردیم و بعد فهمیدم اون هم مردادیه ^-^ به فال نیک گرفتمش ^-^ تازه موقع برگشتن هم یکی از شعبه های آش سید مهدی رفتم و آش رشته با پیاز داغ جذاب بر بدن
آدمی که چاقه میدونه چاقه
آدمی که استخونیه میدونه استخونیه
آدمی که کچله میدونه کچله
آدمی که دماغش قوز داره میدونه دماغش قوز داره
آدمی که کک‌مک داره میدونه کک‌مک داره
حتی آدمی که یه جوش گنده رو دماغش داره هم میدونه یه جوش گنده رو دماغش داره
نیازی به یادآوری تو نیست!
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب