نتایج پست ها برای عبارت :

منم بلدم گرگ بودنو

به تازگی آهنگ جدید باران به نام چشمای تو منتشر شده که با دو کیفیت در پایین می توانید آن را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ جدید باران به نام چشمای تو 320
دانلود آهنگ جدید باران به نام چشمای تو 128
 
متن آهنگ باران به نام چشمای تو
اخماتو وا کن و منو نگاه کنوهمه جا از من و تو دارن میگنو
عشق تو رفته تو همه وجودمونمیذارم تو رو دور کنن از منو
من با تو رویای بودنو عشق آیندمونو میسازمپیش من گریه نکن آخه من روی چشمای تو حساسم
من با تو رویای بودنو عشق آیندمونو می
جایت اوج است و از این فاصله کوتاه قدم
و نگاهت به من افتاد که در جزر و مدم 
 
هر که خوبست خدا دارد و بد شیطان را
من ولی با که بسازم که نه خوب و نه بدم
 
از دل خویش صدای کمکی می شنوم
که به فریاد خودم هم نرسیده مددم
 
مرده یا زنده اگر عشق نباشد یکی است
سر سودا به تنم نیست در این جسم بدم
 
در سقوطش رود از پلک اگر از چشم افتاد
بسته از جنس دل او شده سنگ لحدم
 
دو نفر می شوم آن دم که تو را می بینم
گفته ام با دل بی تاب صبور بلدم
 
یک نگاهت بس و کافی ست که دیوانه
آخرین پست وحید آنلاین این بود: 150 نفر کشته، 1000 نفر دستگیر شده.
چند تا از فیلم ها رو باز کردم و دیدم و در حالی که تمام تنم رعشه گرفته بود اومدم از جام بلند شم که تلفن زنگ خورد. یادم اومد که اصلا چرا از خواب بیدار شده بودم، مامانجون از خونه ی عمه زنگ زده بود.
تلفن رو که برداشتم صداش که از شدت بغض دورگه شده بود پیچید توی گوشم: ننه دلم هواتو کرده!.
کاش همونجا می مردم. هیچ چیز توی دنیا نمی تونست این همه غمگینم کنه، گفتم همین الان اسنپ می گیرم میام اونجا.
در کشوری که انسان نه تنها ارزش نداره که برای حفظ سلامت و جونش تلاش بشه، که حتی سالم یا بیمار، احترام هم نداره، آرزو و دعام اینه که یا به گنج بزرگی برسیم و پول از چشم و دماغمون بزنه بیرون، یا اولین بیماریمون سخت ترین و آخرینش باشه و هیچوقت جون دوستی و ترس از مرگ مارو مجبور نکنه خفتِ زیردست دکتر و پرستار و پرسنل بیمارستان های دولتی ایران بودنو تحمل کنیم.
لپ تاپ جانم رو تقریبا باز نشسته کردم و یه سیستم خونگی رو جایگزینش کردم 
خب شاید دیوونه م ولی حس میکردم لپ تاپم به سیستم خونگیه حسودی میکنه در عین حال خوشحالم هست
به نظرم هر جسمی تو دنیا حس داره حتی خاک حتی هوا .
خب این خل و چل بودنو از بچگی داشتم.یه چن سالی این حس ها رو نداشتم الان بهتر شدم.
بچه بودم گل ها رو نوازش میکردم ماچشون میکردم 
الان کلا دور گل و گیاه نمیرم و بیشتر دنبال گلدون های مصنوعیم
 
من همیشه نامرئی بودنو دوس داشتم 
از وقتی یادم میاد ازینکه توضیح بدم و حرف بزنم بیزار بودم شاید چون همیشه نتیجه ای جز فهمیده نشدن نداشت تهش
همیشه ازینکه درموردم نظر بدن بیزار بودم چه خوبش چه بدش 
همیشه موضوع های کسل کننده مورد بحث دوروبریام منو کلافه میکرد 
من همیشه دوست داشتم عمیق نگاه کنم با قلبم حس کنم و به وجود بیارم 
من از تکرار متنفرم 
لپ کلام من ازینکه بین این جماعت نامرئی ام سرخوشم .
چقدر دیروز در حال مرگ و من دیگه نمیتونم» و خدایا خدایا تا انقلاب مهدی یه کاراییش کن» بودم و الان بده من اون کفگیر رو، تو بلد نیستی ولی من خیلی خوشحال و قشنگ و بلدم حتی با اینکه بنزین داره گرون میشه و دیگه ایندفعه به خود خاک میشینیم» هستم.
معنی عنوان رو هیچ وقت نفهمیده بودم تا وقتی که.
برای اولین بار راحت فراموش شدم یا بهتر بگم
با کسی مواجه شدم که راحت فراموشش کرده بودنو اونم منو راحت به فراموشی سپرد :))
البته که روحش شاد و یادش گرامی باد!
_________
پ.ن: چتری کوتاه کردم چقده ناناس شدم ماشالا :)) مد شده دیگه چتری مگه نه؟! عای ام طبق مدپیش رونده:)))
مهربون باش آتنا. صبور باش آتنا. خشمت تا وقتی بلد نباشی که چطور ازش استفاده کنی، فقط نابودت می‌کنه. آدما مسئول اتفاقایی که واسه تو افتاده نیستن. آدما مسئول چیزهایی که تو می‌دونی نیستن. دیگه به نقطه‌ی امنی رسیدی که اگه سر دوراهیِ قوی‌بودن یا مهربون‌بودن قرار گرفتی؛ بهت می‌گم مهربون‌بودنو انتخاب کن. ساده‌ترین دلیلش اینه که همه‌چیز جز جنگیدن داره یادت می‌ره. داره یادت می‌ره چطوری می‌شه دوست داشت.
آتنا خودتو نجات بده. به سرمای هجده‌سالگی
یه جا بود نوشته بود از تنهاییات لذت ببر
بد ندون تنها بودنو!
نوشته بود تنهایی باعث میشه ک بیشتر واسه دل خودمون وقت بزاریم
بیشتر تو حس و حال و علایقمون پیش بریم و 
خلاصه تو یه کلمه چرا فکر میکنید حتما باید تو لحظه هاتون با این و اون باشید! شاید کمی خلوت کردن بهتر هم باشه حتی
و چرا یاد نمیگیرین از تنهایی لذت ببرینن
 
نمیدونم نمیدونم این انتخاب من میخواد بشه یا اجبار از وضعیت کنونی
اما حرفاش منو برد تو فکر
حس میکنم خیلی وقته وقت نزاشتم واسه خودم
از اینکه دارم اینجا مینویسم.غمگینم.برای آدمی که بیشتر از وبلاگ، کانال میخونه و تو کانالش مینویسه.اینجا بودن غم انگیزه.البته بازم خداروشکر (با لحن مهران مدیری تو هیولا).که اینجا هست سرگرم میشم.هی چرخیدم و هی وبلاگ فالو کردم و هی کامنت گذاشتم.منی که معمولا خواننده خاموش بودنو ترجیح میدم.!!
به دوران زیبای پیامک بازی هم برگشتیم.و بازم خداروشکر (همچنان با همون لحن) که سرویس پیامک دادنو قطع نکردن.آره بیاید جنبه های مثبت این قضیه رو ببینی
سلام
پسری 30 ساله هستم، بد جور زندگیم رو باختم، 10 ساله افسردگی دارم، بخاطر افسردگی شدید نتوستم برای زندگیم و آینده م برنامه ریزی کنم، افسردگیم باعت شد، نه بتونم درس بخونم نه بتونم کاری یاد بگیرم چون واقعا افسردگی خیلی شدید داشتم و دارم.
حتی کارهای عادیم رو هم خیلی سخت می‌تونستم انجام بدم، روانشناس و روانپزشک و مشاور خوب هم زیاد رفتم اما هیچ فایده ی نداشت، الان که 30 سالمه هیچی ندارم، نه مدرک نه کار نه حرفه ای بلدم، خیلی احساس پوچی دارم، از زن
میگه :
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
بعد باز میگه :
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
 
بعد من فکر میکنم، بلد نیستم عاشقی کنم. اما عمیقا دوست داشتن رو بلدم. و امیدوارم ملامت نیاد بعد از این کاری ک به انجامش تصمیم گرفتم. 
 
بعد باز تاکید می کنه:
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده.
از همگروهیای پسرمون متنفرم، از این فلرت بازیا به قول معروف
و از اینکه بخوام باهاشون درباره علایقم، اینکه چی غذا بلدم درست کنم، اره ماشین دارم و غیره حرف بزنم کهیر میزنم
اینا دقیقا موضوعاتی هستن که امروز یه عده دربارش حرف زدن
روزی به پدرم اصرار کردم که من میخوام رانندگی با موتور رو یاد بگیرم تقریباً 11 سالم بود پدرم گفت باشه وقتی رفتیم صحرا اونجا بهت موتور رو میدم.رفتیم صحرا چغندر قند کاشته بودیم اونها رو آبیاری کردیم تا کارمون تموم شد من دویدم سراغ موتور و اونا برداشتم و سوار شدم اما پاهام به زمین نمی رسید پدر عزیزم اومد پشتم نشست گفت کلاچ رو بگیر و بزن دنده منم همین کار رو با ذوق و شوق خاصی انجام دادم و یواش یواش حرکت کردیم.  کوچه‌ای که داخلش تمرین می‌کردیم باری
فردا دوستم میاد خونمون :)
مامان نیستشو من همش تو فکر پذیراییم :/ 
کار سختی نیس همرو بلدم:دی 
سختیش مال وقتیه شام نگهش دارم ! بعد از اون باید همون چرخه پذیراییه عصرو تکرار کنم:/؟! چایی شیرینی اجیل ووو؟؟؟ 
شت!
واسه همیناس مهمونی رفتنو بیشتر دوس دارم
پذیرایی خیلی لذت بخشه خصوصا از دوست❤️حس خوبیم داره ولی کلا من مهمون شدنو بیشتر دوس میدارم
+حالا بنده خدا اگه بمونه
سلام به همه دوستان
من میخوام یکی از مشکلات زندگیم رو بگم و میخوام دوستان لطف کنند و منطقی ترین برخوردی که باید تو این مورد اتفاق بیوفته رو بگن. البته این قضیه گذشته ولی بین من و نامزدم اختلاف نظری هست در این باره که من میخوام نظرات بقیه رو بدونم که هر جای رفتار من اشتباه هست اون رو درست کنم. راستش منظور من اینه که اگه شما جای من بودید چطور با این ماجرا برخورد میکردید.
من و نامزدم 4 ماهه که با هم به طور جدی درباره ازدواج صحبت میکنیم. من یه پسر 30 سا
کاش ما نشیم بچه های جنگ
کاش استرس میزاشت چشم رو هم بزارم
از شدت دلهره تهوع گرفتم
فقط دلم میخواد همه چیز اروم بشه
ساعت پنج و دو دقیقه ی صبح هست و من احساس میکنم هرچی دعا بلدم از ذهنم رفته و صلوات میفرستم و بغضم و قورت میدم
کاش خواب باشه اینایی که تو اینستا دیدم و شنیدم
حاا خوبی ندارم.
اما
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
 
یاد خدا آرام‌بخش دلهاست
 
توکل به خودت معبودم،توکل به خودت پروردگاره من،آروممون کن،کشورمون رو،نیازمندیم ب
دارم یاد میگیرم توی زندگی خوابگاهی تعارف ممنوعه,تجربه شد واسم سر هر چیزی تعارف نکنم ,بلکه با مهربانی و ادب اما جدیت رفتار کنم ,انقدر که برداشتن مواد غذاییم,استفاده از ظروفم و نشستنشون یا شکستن ظرف هام ,یا مزاحم خوابم شدن ,واسشون عادی نشه . از دیشب شروع کردم به مشخص کردن حریمم ,و متوجه شدم خیلی ها واقعا سواستفاده گر هم هستند و متوجه نمیشن صرفا داری بهشون محبت میکنی ,خ.ر نیستی!
خلاصه اینکه,خوبه که بلدم نه بگم :)
             
 
یکی از دیالوگای زین ش:
_وقتی روزگار یه چیز رو ازت میگیرهخدا زود اون رو جبران می کنه.زین:حالا خدا چی بهت داده؟_من حامله امایشالا صاحب یه خواهر میشی.زین:من حالم بده.داری با حرفات قلبمو سوراخ سوراخ می کنی.
 
+کفرناحوم رو ببینید.من زیاد فیلم ندیدم.بلدم نیستم معرفی فیلم بنویسم.ولی قرار نیست  فیلمی که معرفی می کنم رو نبینید. :))
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">











اما من هنوز زنده ام، هنوز آهنگ گوش میکنم و لذت میبرم، هنوز به فرداها امید دارم، چون من بلدم، ب
از الان استرس اون مصاحبه عقیدتی ۶، ۷ ماه دیگه رو گرفتم ! 
از یکی پرسیده بوده اعمال روز عرفه رو بگو  
از یکی دیگه پرسیده بوده ذکرهای روز های هفته رو بگو
رفته بودن در خونه یکی دیگه تحقیق پرسیده بودن نذری میده یا نه ؟؟
خب خدایی چیه اینا !!! 
معلومه من بلد نیستم اینا رو خب ! 
نهایت ی وضویی نمازی چیزی بپرسه بلدم ! :/ 
اونم قبلش باید دوره کنم تازه :))
اعمال عرفه چیه دیگه از کجام بیارم :/ 
گرفتار شدیما تو این خراب شده با این مسخره بازیاشون  
سلام به شما دوست عزیز!
 
 از کجا شروع کنم؟ نمیدونم! این جوابی که همیشه به این سوالات میدونم. توی این دنیا از تنها چیزی مطمئنم نمیدونمه. حالا از این مسائل بگذریم میرسیم به یک سری سوالات که پاسخشونو پیدا کردم. عمیقا بخاطر این موضوع خوشحالم. کم کم بقیه مسائل روشن میشه و این پرده میفته. به این روز امیدوارم.
 
 امروز برام روز تغییر و تبدیل به هومو ساپینسی دیگه ای هست. البته هر روز این اتفاق برام میفته. باید هر روز بهتر بشم. آیا من بالاخره متوقف میشم؟
پیداش کردم. همونی که تو روزای دلگیر سال 96 گوش میدادم و سعی میکردم خوب باشم. سعی میکردم لحظه به لحظه ی این آهنگ بیکلامو تو ذهنم حفظ کنم و زندگی خودمو،آینده ی خودمو تصور کنم.
بهش گوش دادم و یاد این افتاد که چقدر قوی بودم.
اون روز وقتی یهو جلو روم ظاهر شد و دیدمش یهو اشک تو چشام جمع شد، انگار یادم انداخت یادم رفته قوی بودنو. اون شب وقتی کنار ذ نشسته بودم و هندزفریشو تو گوشم گذاشته بود رفتنشو تماشا کردم و گفتم این آخرین باریه ک ب خودت اجازه میدی اینج
بعد از پروژه ی دیدنِ ١٧٠ قسمت فیلم در سه روز و نصفی قصد دارم وضعیت آشپزیم رو ارتقا بدم! دلیلش هم کاملا واضح و مشخصه؛ رفتم دانشگاه از گرسنگی نمیرم. :|قورمه سبزی، قیمه، انواع دلمه ها، مرغ و ماهی سوخاری، قلیه ماهی، ماکارونی و لازانیا، آش رشته، لوبیا پلو و نه چیز دیگه ای (!) بلدم بپزم. تا اینجای قضیه خوبه ولی پختن اینا هم سخته و هم وقتگیره. غذای آسونِ دانشجویی پیشنهاد میدید؟ :(
تبصره١: از گوشت متنفرم؛ توی ماکارونی و لازانیا هم سویا می‌ریزم. :دی
تبصر
کامپیوترم رو فروختم و به جای اون لپتاپ خریدم. حالا بماند که چه خریتی کردم که الان به چیز خوردن افتادم و پشیمون هستم مثل .
الان که روشن میکنی حدود یک دقیقه و چهل و پنج ثانیه طول میکشه که بالا بیاد. چون هم رم پایینی داره و هم SSD. ولی کامپیوترم دکمه پاور میزدی تو دسکتاپ بود.
خلاصه اینکه پشمون هستم. کاش به جای اون گوشی گرفته بودم که دست کم دو روزی شارژ نگه میداره. این باید هی شارژر بهش وصل کنی و یه دوساعتی شارژ نگه میداره.
ولی خوب کار راه انداز هست.
ر
یا سَریعَ الرِّضا، اِغْفِرْ لِمَنْ لایَمْلِکُ اِلاَّ الدُّعآءَ
 
هرچه فکر می کنم بیشتر ایمان پیدا می کنم
اگرچه بزرگتر می شم ولی باز کوچک می شم.
 
خدایا کاری جز دعا برای طلب استغفار در پیشگاه ات ندارم. 
 
خدایا کار خوب اونه که خودت درست کنی. 
عزت وذلت فقط دست توست. 
اصلا چیزی جز تو را ندارم. 
از حوادث و چالش چه باک که در مسیرت باشم. 
خدایا اهدنا صراط المستقیم.
خدایا حق را مسیرم، کلامم، قلمم، تفکرات و هر چه که مرا در مسیر حق و خودت قرار می
واقعا چرا نمیخوابم؟!
عایا هنوز شک دارم که چشمام از کاسه در اومده از بس ب گوشی نگاه کردم؟
کاش حداقل دو قسمت از سریالو میدیدم یا دو صفه کتاب میخوندم!
این عمر تباه شده پای گوشی از همه تباهی ها تباه تره!
پس کی میرسه اون زمان موعود ک توش شبا زود بخوابم و صبحا قبل طلوع آفتاب بیدار باشم به خورشید سلام کنم؟؟!!
اونهمه برنامه ریزی رو کی قراره بشینی بنویسی و بعد بهشون عمل کنی؟
کی قراره برم باشگاه؟
کی قراره برم کلاس زبان؟
کی قراره برم کلاس حفظ؟
پس خبرم کی قر
آقای عراقچی در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقای عراقچی، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نمیدونی، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نمیدونی اون پنج ملیون نفری که میگی چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد میگید ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
این روزها کسی فیلم ِ زندگی‌م را روی دور تند گذاشته و من مثل همیشه نمیدانم که چه خواهد کرد با ما عشق! فقط می دوم تا از تصاویری که با سرعت میگذرند جا نمانم.
پاهایم دارند ذوق ذوق میکنند ، ترس، خوشحالی، ناراحتی، نگرانی و همه چیز در این روزهای پرسرعت به غایت خودشان رسیده‌اند و من نمیدانم کجا قرار است کارگردان بگوید" کات، خسته نباشید، یه استراحت میکنیم دوباره برمیگردیم." فقط امیدوارم در آنجا ، حال دلم خوب تر از امروز باشد نه بد تر.
الغرض ، التماس د
هر قدر هم‌صحبتی با آدمای معمولی و‌ خوب حالمو خوب میکنه، همونقدر صحبت با آدمای مغرور و از خود راضی و خودبزرگ‌بین حالمو بد میکنه. مخصوصاً وقتی این آدمها ۴کلام چیزی هم بلد باشند. دانش برای این افراد ابزاری برای اثبات برتری خودشون و فخرفروشی است. اتفاقا من دقیقا به همین دلیل دوست ندارم خیلی دانشمند» باشم و چیزهایی که بلدم رو به رخ دیگران بکشم. چون میدونم چیزی که من میدونم در مقابل چیزی که نمیدونم صفره.
ادامه مطلب
تو خانواده همیشه بهم گفتن از این شاخه به اون شاخه نپر،چون من یک از شاخه پر قهار هستم.اما حرف هاشون فایده نداشت و در نهایت من الان کلی چیز بلدم که تو هیچ کدوم هم قوی نیستم:) اگه خانواده این قدر بهم حس گناه نمی داد از این همه شاخه عوض کردن،خیلی وقت بود که شادی بیشتری داشتم.حالا الان نمیخوام غر بزنم.اومدم یه ویدئو نشونتون بدم که کشف امروزم رو بفهمین:اگه هدف زندی شادی باشه،این دانشگاه رفتن و شغل پیدا کردن و درآمد تنها نیست که شادی برات میاره.بلکه د
97 تمام شد.
با یک سال تحویل نصفه شب و بی خوابی تا صبح و کسالت اول فروردین.بازگشت به خانه و یله شدن زیر آفتاب ظهر بهار و بوی مادر و خانه و نان.نشستن پیش پدر و حرف های خوب زدن.
من بلدم با دخترها خوب باشم.یعنی راهش را پیدا کردم.کافیست آن ها را بفهمی و به آن ها فضا بدهی تا خود را ارائه دهند.چیزی که مدت ها کسی به آن ها نمیداده.دوم اینکه باید نشان بدهی که آن ها را میمفهمی .یعنی اهمیت میدی و به تفاوت ها احترام میگذاری.این یک راز بزرگ است.هیچ وقت نباید بگویی د
داشتم الان فکر میکردم که خوب! بعد که طرحم تموم شه چی؟ چیکار کنم؟ کجا؟ چی؟ بعد این زید ما، کی میخواد دست ما رو بگیره ببره خونه بخت؟ اصن دست ما رو میگیره واسه بخت مخت؟ بعد من پاشم برم شهر غریب. نه دوستی نه فامیلی نه اشنایی. نه حتی خیابوناشو بلدم. بعد اونوقت مسئولیت خونه، زندگی، ظرف، کار، زید، خودم.
بعد گفتم من پا شدم اومدم طرح، جاییکه کسی تخمش رو نداشت بیاد. بی کس و کار. همه چیز رو از نو ساختم اینجا. چرا نتونم باز؟
خلاصه که، ارامش مغزی روانی روحی به
بالاخره لب‌های ممنوعه‌ای رو بوسیدم و آرومم. با ح دگرفتیم جنگل لویزان و لب‌هام رو بوسید و کمی کارهای دیگه. طعم سیگارش مستم کردم . نمی‌دونم اما کاش بتونم تا آخر باهاش رفیق بمونم. دوست داشتن رو خوب بلده و آرومم می‌کنه این اتفاق واسه دو روز پیشه و هنوز طعم سیگارش تو دهنم هست. 
چند وقتیه دلم می‌خواد از میم جدا شم و مسالمت آمیز رفیق بمونیم برای هم و درعوض من آزاد باشم ولی تنها دلیلم مشکل اقتصادیه که هنوز مرددم می‌کنه. من نه کاری بلدم و نه پولی دار
من کلا یا فارسی بلد نیستم یا کم بلدم یا درک درستی از شرایط ندارم یا کم دارم یا خدای نکرده مسئولین عزیز را خوب درک نمی کنم یا کم درک می کنم.
توی این شرایط افتضاح اقتصادی که همه مردم در هزینه های جاری مانده اند، می گویند که برای کمک به اقشار کم در آمد قیمت بنزین را بالا برده اند. عزیزان شما هیچ کاری نکنید خیلی بهتره و نمی خواد به فکر ضعیفان باشید. 
 
در این چند سال همه به چشم دیده اند که افزایش قیمت بنزین چه بلایی بر سر قیمتها می آورد، اونوقت به فک
  دختر یعنی چی؟!؟!؟!؟
میگن دختر یعنی ظرافت
یعنی زیبایی در عین سادگی
یعنی درست حرف بزن صاف وایسا درست راه برو
دختر یعنی نجابت یعنی سرت پایین باشه
یعنی تو خیابون به هرکسی نگاه نکنی
یعنی انقدر برا خودت ارزش قائل باشی که نزاری طرف مقابلت که
حتما عشقته یه بار گوشی رو روت قطع کنه
دختر یعنی بابا بابا گفتناش
شبا تنها تو اتاق بودنو ترسیدناش
دختر یعنی خانوم بودن  یه دختر مثه خواهر یلدا
دختر یعنی بزرگ بودن تو بچه گیاش
دختر یعنی تجربه تو بازیای بچه گونه
د
یه پستی خوندم که یه سوال مهم پرسیده بود:اگه شغل الانتون رو به هر دلیلی از دست بدین واسش جایگزین دارین؟
چند تایی کامنت خوندم و دیدم که مثلا یکی گفته بود به من تلنگر زدی و رفتم کلاس خیاطی ثبت نام کردم.من با خودم فکر کردم مهم ترین چیزی که روش حساب باز کردم به اینترنت وابسته س و اگه یه وقت قطع بشه رسما راهی جز ترک کشور ندارم.ولی عوضش پلن بی که هیچ،پلن سی و دی هم دارم!خیاطی بلدم،روی آموزش نرم افزارهای معماری هم میتونم حساب باز کنم به عنوان شغل و از طر
اسمورودینکا، عزیزم
 مدتیه که مثل سگ ترسیده‌ام. از فردا و فرداتَر. از مسیر نامطمئن رو‌به‌رو. اینکه همه چیز روی هواست. هیچ اطمینانی به نتیجه نیست. هیچ اطمینانی به من نیست. اینکه من مال این حرف‌ها هستم یا نه. اینکه به فرض بودن اهل این حرف‌ها، این مسیر درست هست یا نه. اسمورودینکا، من همیشه بیرون رینگ لش بودم و فقط حرف می‌زدم. حالا اما یه سری هیولا و غول وسط رینگ می‌بینم که تو راند بعدی منتظر من‌اند.
اسمورودینکا، می‌ترسم. تو که می‌دونی، من قب
متن طولانیه و تجارب گران قیمتم(!!) رو خلاصه هم کردم در انتها :)
با خستگی و کوفتگی بعد از ظهر رفتیم جمهوری که پاساژای امجد و دور و برش رو زیر و رو کنیم. هر مغازه ای که رفتیم نداشت، یکیشون اما گفت برید فلان الکترونیک اگه نداشته باشه هم معادلش رو پیدا میکنه میده. رفتیم. توی پاساژ به اون داغونی یه دفتر خیلی باکلاس بود با در عجیب و غریب و چندتا دوربین جلوی در، زنگ رو که زدیم بعدش یه ملودی فرنگی پخش شد و چندلحظه بعد رفتیم تو. دو تا ساعت یکی به وقت ایران
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
رفتم تو مغازه "شامپو" میخواستم.
گفتم من فلان شامپو رو میخوام ! 
شامپپو رو گذاشت جلوم گفت مدلهای دیگه هم داره ، و برام چند مدل دیگه اورد ! 
داشتم مدل ها رو نگاه میکردم و روشون رو میخوندم که دیدم همینجوری داره لوازم ارایشیم میاره ! تند تند هم یه چیزایی میگه! 
عین منگ ها نگاه میکردم که اینا چیه! 
واسه کجاس ! 
من ی رژلب و سایه و رژگونه و ریمل بلدم خدایی ! 
این همه چیز چیه اومده دیگه !!!! 
کانتور :/ 
پرایمر :/ 
هایلایت ! 
انصافا هایلایتا خیلی خوش رنگ بودن
نردبان به درخت تکیه داده بود.قورباغه هم توی چمن کنار نردبان، قور قور می کرد.نردبان گفت: این قدر قورقور نکن!قورباغه پرسید: قورقور نکنم، چه کار کنم؟نردبان گفت: پله های من را بشمار.قورباغه جلو پرید. پایین پله های نردبان نشست و گفت: قور. قورقور. قورقورقورنردبانگفت: باز هم که داری قورقور می کنی! بلد نیستی پله های من را بشماری؟قورباغه گفت: چرا، بلدم!بعد جلوتر پرید و گفت: دارم می شمرم. این جوری! و پرید روی پله ی اول و گفت: قور. پرید روی پله ی دوم و گف
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

♡♡
 
 
ای کاش میتونستم این سه هفته رو به عقب برگردونم.
فردا قرار نیست ازمون خوبی بشه. 
اما نا امید نمیشم. 
+دفعه پیش جوری درس خوندم انگار چیزی بلد نیستم و خیلی خوب امتحان دادم.اینبار جوری درس خوندم انگار همه چی رو بلدم و شب قبل از ازمون ذره ای ارامش ندارم. 
+نتونستم خوب درس بخونم. در واقع انگار نخواستم. باید بخوام . باید بشه.
مقصد سفرمان این بار، ارفع کوه بود. تیم 14 نفر شامل آدم های مختلف و اگر از من میپرسی بزرگترین درسی که در هر سفر می آموزم همین ارتباط برقرار کردن با طیف آدم های متفاوت است.مسیر آسانی نبود و خب خیلی سخت هم نبود. اگر قصدش را کردید به نظرم اواخر تابستان بهترین موقع برای آن است.
شب دوم را تا صبح بیدار بودم و آتش بانی میکردم که آتش خاموش نشود بعدا اما یکی دیگر از بچه ها بیدار شد و آتشکده را سپردم به او و هدفون در گوش زیر آسمان پر ستاره اش، کیهان کلهر و imagin
سعی میکنم که شکایت هایم راننویسم ،اما دیروز آقای اسنپی پنج دقیقه دم در معطلم شد .همین که سوار ماشین شدم
با یک عصبانیتی بهم گفت:
بلدی اسنپ بگیری؟ اسنپ آزانس نیست که زنگ بزنی و ده دقیقه بعد حاضر بشوی،اسنپ ماشین های اینترنتی هست که.
خلاصه شبیه یک آدم خنگ و مبتدی برایم قوانین اسنپ را توضیح می داد.من هم توی عصبانیت سکوت کردم و حواسم را پرت
گوشی ام.دلم میخواست بهش بگم بلدم اسنپ چیه و پنج دقیقه معطل شدن این همه سخنرانی ندارد.اصلا قبول حق اعتراض
داشت
اولین بار بود سه تار دستم می‌گرفتم . فکر می‌کردم حدودی مثل گیتاره و حدودی هم هست ولی واقعا برای نواختنش حتما باید آموزش دید. خیلی سیم‌های حساسی داشت و آدم می‌ترسید پاره بشن . سعی کردم موزیکی بنوازم که نشد . علاقه مند شدم تار هم یاد بگیرم و بذارم کنار سازهایی که بلدم .
دیروز کلی وقت گذاشتم سایتم رو بالا بیارم و در نهایت سعی‌ها نتیجه داد . چندین بار ریست و از نو نصب کردن خیلی کار وقت گیری بود و گاهی وقت‌ها آدم انقدر حواسش پرت میشه که حواسش نیست
بچه ها یه سوالی،
من چطوری میتونم با نوشتن وبلاگ فارسی پول هم دربیارم.
 
دیروز توی پادکست Happier with Gretchen Rubin شنیدم که یه نفر با نوشتن وبلاگ و فقط شرح سفرهاش! و نه حتی خرت و پرتای روزانه، تونسته هر ماه حداقل 6000 دلار دربیاره.
 
بارها و بارها از سایتهای مختلف ملت بهم پیام دادن که نوشته هامو میبرن جاهای دیگه به اسم خودشون پست میکنن.
 
چطوری میشه با وبلاگ فارسی پول دراورد؟
 
نمیخوام انگلیسی بنویسم نه بلدم خیلی خوب بنویسم نه اینکه مخاطبی خواهم داشت.
 
دی
لایف ایز فاکین هارد، وقتی داشتم آشغالارو جم می کردم گفتم، بلید ادامه داره و در این حالت کار کردن خیلی سخت تره، حال آدم خراب میشه ولی فقط خراب جسمی، یعنی جسمت خرابه و وقتی ملاتونین میخوری دراز می کشی روی تخت تا لذت هیچکاره بودنو حس کنی تازه متوجه پاهات میشی که تیر می کشن، مچ پات و انگشتای پات و حتا ناخناش درد می کردن کل روز و تو وقت نداشتی به صداشون گوش کنی، بعدم یاد عشق مجازیت میفتی که دیگه نیس و اون آهنگیو که اونقد پخش شده رفته تو صدر پخشیا گو
چند روز تعطیلی هیچ کار مفیدی نکردم نه که برنامه نداشته باشم داشتم ولی هیچ حس و شوری نداشتم برای انجام دادنش انگار دلم میخواست همه کاری انجام بدم بجز کارهایی که باید انجام میدادم. 
نمیدونم این بی حس و حالی از کجا میاد. حس میکنم امتحانم بلدم ولی هم چنان استرس دارم. دیروز جواب آزمون عملی حسابداریم اومد از ۱۰۰ نمره ۹۰ گرفتم و خیلی خوشحال شدم از این بابت :) 
دلم برای نگاه عزیزم تنگ شده ولی نمیدونم کجاست و امیدوارم که برگرده کلی با حرفاش حالم خوب
امروز گوشیم یا خاموش بود یا حالت پرواز یعنی واتساپم کلی بهم پیام داده بودن.انگار فهمیده بودن قراره نباشم یک مدت چون هبچ وقت اینقدر پیام ندارم روزانه ولی.
نشد ۷۲ ساعت اما ۲۴ ساعت تونستم و این کار یک حسن خوبی برام داشت بدون بلف میگم. ذهنم خیلی شلوغ بود خیلی زیاد
از صبح که بیدار شدم مدام مینشستم و غرق فکر میشدم و به پیامها به اینکه چی جواب بدم چیکار کنم کاش چ کارایی میکردم و نمیکردم و اینارو فکر میکردم.
چندین بار بمدت چندساعت درمجموع خودم آزا
الان که همه چراغا خاموش شدن و من موندم و من و خودم، وقتی به فردا فکر کردم بغضم گرفت. فردا اول مهره ولی اول مهر نیست. می فهمی چی میگم؟ یعنی فردا اول مهره ولی من مثل هرسال با هفت کیلومتر نیش باز صبح پا نمیشم هیچ، تا عمق هفتاد کیلومتری زمین هم لب و لوچه م آویزوونه. "خیلی" استرس دارم. دوشنبه ها خیلی نحسن. درصد شیمی هام تو آزمونها 3،6،6 بود. این نظام اموزشی کشور نیست این درصدای شیمی منه -___- به پیر به پیغمبر شیمی بلدم ولی سر ازمونای این معلمه شصت پام تو دم
الان که همه چراغا خاموش شدن و من موندم و من و خودم، وقتی به فردا فکر کردم بغضم گرفت. فردا اول مهره ولی اول مهر نیست. می فهمی چی میگم؟ یعنی فردا اول مهره ولی من مثل هرسال با هفت کیلومتر نیش باز صبح پا نمیشم هیچ، تا عمق هفتاد کیلومتری زمین هم لب و لوچه م آویزوونه. "خیلی" استرس دارم. دوشنبه ها خیلی نحسن. درصد شیمی هام تو آزمونها 3،6،6 بود. این نظام اموزشی کشور نیست این درصدای شیمی منه -___- به پیر به پیغمبر شیمی بلدم ولی سر ازمونای این معلمه شصت پام تو دم
من فردا امتحان جبر خطی دارم. جبر خطی بلدم؛ ولی حس می‌کنم مثل هر امتحان دیگه‌ای که فکر می‌کردم بلدم و حتی فکر می‌‌کردم خوب دادم ولی نداده بودم، این رو هم خوب نخواهم داد. این حس باخت‌دادن قبل حتی رخداد اتفاق، خیلی حس بدیه. نمی‌دونم؛ این دنیا یه چیزیش خرابه، وگرنه نباید این جوری باشه.
*دلم می‌خواد برم راجع به روند تحصیلیم با یه آدم خوبی صحبت کنم، ولی نمی‌رم هی. می‌خوام بهش بگم که دنیا یه چیزیش خرابه. ولی خب نمی‌شه و نمی‌رم؛ حتی نمی‌دونم ک
عصبی ام مغزم داره منفجر میشه یه ساعته گیر دادم به همه چیز زندگیم داشتم یکی یکی قسمتهای مختلف زندگیما به لجن میکشیدم توی ذهنم که یاد اینجا افتادم هرچی با خودم فکر کردم چرا این وبا زدم یادم نیفتاد رفتم پست اولما خوندم یسری چرندیات بود که انداخته بودم گردن اشفتگی ذهنیم فهمیدم الان همونجاییم که دوسال پیشم بودم فقط یکم حادتر مغزم بیشتر دچار خزعبلات شده راه رهاییشا بلدم سرکوب مغزم طول میکشه یکم اما سرجاش برمیگرده ودوباره زندگی میکنه. مجبوره تا
من دیگه داره اعصابم خرد میشه. راه هایی هم که بلدم عصبانیتم رو خالی کنم موقتی ان و فقط کمک میکنن فراموش کنم. 
الان تو ایستگاه راه آهن نشستم و سرم داره سوت می کشه. امیدی که دیگه وجود نداره و می دونم دو ساعت دیگه که قطار راه می افته بیشتر از هروقت دیگه احساس تنهایی و ناامیدی می کنم و غرق در فکر می شم. غرق در نا امیدی. بیشتر از هر وقت دیگه شرایط و اوضاع حالم رو بد می کنن. از شوهای دور و بر خسته شدم. با چک کردن سایت های خبری حالم هی بد و بدتر می شه. وقتی به
گفتم پاشو درس بخون. گفتم نمی‌خوام. شعر می‌خوام. شعر. آقای فاضل، کجایی؟ اخوان جان.؟ قیصر، قیصر!! گفتم شعر بسه، پاشو. گفتم نماز. گفتم سفره. گفتم برو دوش بگیر. گفتم باشه، باشه، باشه. گفتم موهاتو شونه کن. گفتم نمی‌خوام. بذار همین‌طوری خشک بشه. گفتم چرا داری راه می‌ری؟ گفتم چرا دارم راه می‌رم؟ به دستام نگاه کردم و ازشون بدم اومد. انگار هرچه‌قدر هم صبر کنم زخمای دور انگشتام خوب نمی‌شن. گفتم حق دارن، مگه تو می‌ذاری خوب شن؟ تا میان یه ذره خودشونو ت
دیشب با زور قرصای مسکن و خواب اور و سیتریزین تونستم بخوابم.
یعنی اونقدر پلکمو سنگین کرده بودن که پلکهای خیسم دیگه نمیتونست باز بمونهراااحت خوابیدم.ولی تو خواب همش خواب میدیدم که دندونپزشکم بیمارستان بستری شده زبونم لال و من میخوام برم عیادتش ولی هی وسط راه الکی یه چیزایی پیش میومد که باعث شد تا اخر خوابم من به بیمارستان نرسم و نفهمیدم بیچاره چش شده که دارم میرم عیادتش.دیگه با الارم گوشیم از خوب پریدم.
دقیقااا یکساعت تو رخت خواب ب
‏روزی چرچیل، روزولت و استالین برای خوردن شام با هم نشسته بودند. در کنار میز، یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه می‌کرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت: چطوری می‌شه از این سسِ خردل تند به این سگ داد؟»
روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید، سس خردل را داخل گوشت مالید و جلوی سگ انداخت . سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف نظر کرد.
‏بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ
اگر هرموقع احساس کردی واقعا راهی نمونده و هیچ کاری نیست که نکرده باشی و. بیشن یه گوشه با خودت خلوت کن و از تهه قلبت با خدای خودت حرف بزن. مشکلتو درمیون بزار. ببین وقتی نیت میکنی و از خدا میخوای انگار تهه دلت یه جوری اروم میگیره و میگی به خودت انگار راهی مونده که نرفته باشم. راهی برات باز میشه که خوذتم باورت نمیشه.من یکبار واقعا خسته شده بودم. دیگه کار نبود که به ذهنم نرسیده باشه. ولی خداروشکر با هنری که از قبل داشتم رو اوردم به مهرسازی باید یکم
بعضی وقت‌ها خدایم را گم می‌کنم. نمی‌دانم چرا باید دائم خدا را صدا بزنی تا جوابت را بدهد تا گمش نکنی. یا خیلی‌وقت‌ها آدم یادش می‌رود صدایش بزند. مگر نباید خدا همیشه خود به خودی حواسش بهمان باشد! یا نه! اگر خودمان بخواهیم حواسش بهمان خواهد بود؟!
نمی‌دانم.
 از این قضایا هیچ وقت سردر نمی‌آورم و سوالات بیشماری در این موارد دارم. می‌گذارم توی کله‌ام بمانند، برای خودشان زندگی کنند. اکثرا زاد و ولد می‌کنند و بیشتر می‌شوند و هیچ وقت هم تمام نمی
امروز بعد از جلسه‌ای که عصر داشتم از کالج تا انقلاب پیاده رفتم تا ساعت طرح بگذره و علی بیاد دنبالم. رفتیم طرشت سنت حسنه خوردن چای نذری در استکان‌های کمرباریک رو به جا بیاریم. تو کوچه‌های قدیمی و باصفای طرشت که انگار یک تکه جدا از تهرانه چندجا هست که تا چهلم چایی میدن. نشستیم رو تخت‌هایی که جلوی تکیه گذاشتن و چای خوردیم. هوا خنک بود بوی نون تازه میومد.علی گفت بریم خامه عسل بگیریم با بربری همینجا بخوریم که تهش به پنیر راضی شد. من خوراکی‌ها
دانلود رپ جدید و زیبای صادق بنام مختصر   Download New Rap From Sadegh |Mokhtasarِ +Text + Online Player

 
 
download ahange mokhtasar az sadegh
 متن آهنگ مختصر  صادق:
نمیخواد خودتو به اون راه بزنی / منو تاریکی دوستای قدیمیمعمیق بودنو توش اوستا ترینیم / ببین حقیقته ناله نی گلم
 
 
تکست رپ صادق :
♬♪♪♫♪♬
پاشو پرش کن دو تا بزنیم-شکرخسته از همیممیدونم چه قدر مریضم خودمنمی خواد خودتو به اون راه بزنیمنو تاریکی دوستای قدیمیمعمیق بودنو توش اوستا ترینیمببین حقیقته ناله نی گلمپوست کلفت تر
چند روز پیش با کوروش حرف میزدیم داشت داستانه خارج رفتنشو و بد بختیایی رو که کشیده تعریف میکرد ولی مثل اینکه راضی بود میگفت میارزه 
ولی برا من یه جور دیگه هست من زبان بلد نیستم یاد هم نمیگیرم نمیدونم چرا مثل یه جور نفرین میمونه نمیدونم چرا هیچکی به این موضوع توجه نمیکنه یه جوری بدیهی فرض میکنن زبان بلد بودنو بعدشم ادعا میکنن ادم ۳ ماهه تو خارج یاد میگیره (کسی تجربه داره بگه دارن چرت میگن یا نه) 
البته یه چیزه خوبی هم داشت حرفاش اومد یه لیست داد
من بیش از حد تو سکوتِ خودم فرو رفتم ، یا خیابونا و اکثر آدما ، امروز چرا هیچ صدایی رو نمیشنیدم ، بچه های پایگاه ما اونقدر داغون بودن ،  قیافه هاشون که معلوم بود چه جمعه سختی رو گذروندن ، رفتم پیشِ شهدای گمنامِ دانشگاه ، گفتم خوش به حالتون که سردار پیش ِ شماست حتما.، چه افتخاری نصیبتون شد ، چه داغ ِ سختی رو دلمون گذاشتن ، امتحان اصول رو با اینکه عالی دادم حتی لبخند نزدم ازینکه همه سوالارو بلدم ، وقتی حاج اقا داشت فرق بین حضرت ابولفضل  و سردار
ببخشیدا ولی باز یذره گله میکنم خب.
این دبیرمون دیگه پدرمو در آورده بهم میگه خانوم مهندس تازه اسمم بلد نیست همون به خانوم مهندس میشناسه:((( این چیز بدی نیستا ولی خب با لحن بدی میگه من اعصابم میریزه بهم
حالا اینکه چرا میگه قضیش مفصله
این هم دبیر دینیمونه هم سواد رسانه(چقدرم که با هم جورن)
روز اول سواد رسانه شغل پدر و مهارتهایی که هر کدوم داریمو پرسید ازمون
من رفتم جلو بعد ازینکه شغل بابامو گفتم گفت: خب مهارتهات?
گفتم: هیچی خانوم
گفت: مگه میشه یعن
دانلود آهگ جدید و زیبای صادق بنام مختصر+ متن + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬   Download New Rap From Sadegh Called Mokhtasarِ +Text 
download ahang mokhtasar az sadegh
♬♪♪♫♪♬
 متن آهنگ مختصر  از صادق :
نمیخواد خودتو به اون راه بزنی / منو تاریکی دوستای قدیمیمعمیق بودنو توش اوستا ترینیم / ببین حقیقته ناله نی گلم
 
 
پخش آنلاین مختصر صادق :
مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ
 
کیفیت عادی:
کیفیت عالی :  
متن آهنگ رپ مختصر از صادق :
♬♪♪♫♪♬
پاشو پرش کن دو تا بزنیم-شکرخسته از همیم
دانلود رپ جدید و زیبای صادق بنام مختصر   Download New Rap From Sadegh |Mokhtasarِ +Text + Online Player

 
download ahange mokhtasar az sadegh
 متن آهنگ مختصر  از صادق:
نمیخواد خودتو به اون راه بزنی / منو تاریکی دوستای قدیمیمعمیق بودنو توش اوستا ترینیم / ببین حقیقته ناله نی گلم
 
 
تکست رپ صادق :
♬♪♪♫♪♬
پاشو پرش کن دو تا بزنیم-شکرخسته از همیممیدونم چه قدر مریضم خودمنمی خواد خودتو به اون راه بزنیمنو تاریکی دوستای قدیمیمعمیق بودنو توش اوستا ترینیمببین حقیقته ناله نی گلمپوست کلفت ت
بچه ها حس میکنم خل دارم میشم؟؟!
دارم تغییر میکنم.
هر سری با این کامیار حرف میزنم ۳ روز تو فکرشم.
ولی کامیار مشاور باحالیه.
کلا ادم خوش صحبتیه.
تو پیج اینستاش ۹۰ درصد دخترن:/
مشخصه خدای مخ زدنه آیا؟
اینا در درجه اول به من ربطی نداره.
کلا جلسات مشاوره اینجوریه که وقتی میری دو سه روز اول کیفت کوکه.
بعدش فقط عر میزنی دیگه.
البته در کل اینجوری نیست و تغییرات اروم اروم انجام میشن.
برا همین جلسات رو دیر به دیر برگزار میکنیم.
بچه ها امروز امتحان داشتیم.
من
خب فکر کنم روز یکشنبه بود. آخرین امتحان نوبتمو که ریاضیم بود رو دادم و بعد یه استراحت کوچیک و نهار و اینا اومدم راجب یه جانداری تحقیق کنم تا دبیرمون دست از سر کچلم برداره. بعد سایتای خارجی اومدم یه جستجوی ایرانی هم زدم بلکه شاید یچیزی از اینجا هم واسم جالب اومد.که خب همین دبیرمون باعث شد با اینجا آشنا بشم. یه وب از بیان بلاگ اومد بالا. باور میکنین اصلا یادم نمیاد چه وبی بود فقط شکل و قیافه وب بنظرم خیلی جالب اومد از توی پیوند ها و نظرات به
کردارم عجیب منحرف است؛
"" دیشب در خواب دیدم
من و چند نفر مسافر بودیم
به گمانم همه مرد بودیم، یک زن هم بود؛
زن نیمه بود
یعنی از کمر به بالا بود، ""
بگذریم؛
در این وانفساه هر کس سازِ خودش را کوک می کند؛
من گذری ام، یعنی از هر چیزی زود می گذرم، یعنی وابسته نمی شوم؛
امّا، خوب بلدم عاشق شوم؛
پیچ در پیچ شد،
ببخشید،
مُخِ من همانند اداره آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران تعطیل است؛
عارضم خدمت اولیا مُخدّراتِ خودم، چه آنهای که چادری هستند و نیستن
متن نوحه کشتی به گل نشسته اومده
کشتی به گل نشسته اومده
با حال خسته اومده
توبه شکسته ولی با دل شکسته اومده
ای جانم
تویی راحت و روح و روانم
تویی کشتی امن و امانم
تویی علت هر ضربانم
من لی غیرک حسین حسین حسین
با این که خودم می دونم که بدم
راهم دادی که اومدم
آقا در خونه تو گدایی رو خوب بلدم
ای شاهم
روی دوشمه بار گناهم
خجالت می کشم رو سیاهم
پناهم بده که بی پناهم
من لی غیرک حسین حسین حسین
من بی تو کویر خشک هوسم
پرنده ای در قفسم
مردن برات عشق منه بذار به ع
"رفاقت به کیفیت است نه به کمیت." این جمله را روزی هزار بار باید بگویم تا وقتی از فرط دلتنگی و علاقه به رفیق، به فرزانه، دیوانه شدم و قهر کردم و زدم زیر میز رفاقتمان، نجات دهنده ام باشد.
رفاقت دقیقا همان جاست که آنقدر سرتان شلوغ باشد که هرکاری میکنید نتوانید یک روز از هفته را، حتی در وسط تابستان، برای دیدن هم خالی کنید.حتی نتوانید مثل قبل تلفن های طولانی داشته باشید و از نظریه پردازی ی برسید به صحبت راجع به فلان چیز و فلان کس و بعد خودتان هم
میدونم خیلی حِس و حالِ بهتری دارم از تابستون تا الان.!
هم خیلی پخته تر و منطقی تر. !
درسته گاهی یه بحث هایی پیش میاد که عمیقا دلم میگیره یا یکسری رفتارها از خیلیا میبینم و ناراحت میشم ، یا وقتی واسه یکی از جون مایه میزارم و سعی میکنم واسه خوب شدن حالش و یک جوره دیگه جوابمو میده انگار که کلا منو نمیشناخته ! 
دارم خودمو بزرگ میکنم و به نوعی طرز فکرمو پرورش میدم که تو قرار نیست برای متقابل بودن رفتار بقیه آدمِ خوبی باشی و نمک نشناس نباشی، تو باید
- اااا!. عمه!. این خیاره کفتک زده!!!!چشام گرد شد که این چی گفت الان؟! دیدم یه حلقه خیارو که آب لبو صورتیش کرده، از تو سالاد در آورده و داره نگاش میکنه!منظورش کپک بود!وسط طراحی پاشدم. حواسش بهم بود. سریع گفت: عمهههه! برگرد! بشین مشقاتو بنویس! "مربی"ت دعوات میکنه هااا. گفتم: الان میام عزیزم. ناخنم گوشه کرده باید بگیرم.از جا پرید: بده من بگیرم. من بلدم عمه!. آروم ناخنتو میگیرم. بده ناخنگیرو به من.دادم دستش.تو چشام نگاه کرد و گفت: اگه من برات بگی
شده تا حالا بخواید دعا کنید بعد بفهمید چیزی که از خدا میخواید لقمه گُنده تر از دهنتونه و پشیمون بشید؟ولی من پرروتر از این حرفام،دیروز عاجزانه یه چیزی رو از خدا خواستم بعد به ذهنم خطور کرد،چه غلطاچه لقمه گُنده تر از دهنشم میخواد،دلم شکست ولی باز ادامه دادم.میدونم با دعای گربه سیاه بارون نمیاد،میدونم بنده ی ایده آلی واسش نیستم،اصن کلا ایده آل نیستم واسه هیچکس،میدونم یه روز به خودم گفتم غلط میکنی اگه از این به بعد آرزویی کنی و آرزویی داشته
تازه پارک کرده بودم. زنگ زد گفت غذا خوردی؟» گفتم نه. اما با جک قرار دارم که یک ساعت بعد با هم فوتبال ببینیم. وقت ندارم غذا بخورم.» گفت بریم غذا بخوریم؟» دلم میخواست و نمیخواست. گفتم با جک قرار دارم. البته حوصله‌ی فوتبال دیدن ندارم. ولی با جک قرار دارم.» گفت قرار مهم نیست. 'تو' چی میخوای؟» من آدم خودخواهی استم. نه بیشتر از آدم‌های دیگر. فقط در رابطه‌هایم همیشه سعی دارم بین خودم و طرف مقابل، خودم را انتخاب کنم. این کمکم کرده خوشحال‌تر باشم. ه
فکر کنم اخر‌های کتاب دشمن عزیز که به اصطلاح دنباله‌ی بابا لنگ دراز است، سالی مک‌براید از این که نامزدی خود را بهم زده و خوشحال است، احساس عذاب وجدان میکند. تنها ناراحتی الان من هم این است که چرا پاتوق دوست داشتنیم را از دست داده‌ام و عذاب وجدان دارم. به دنبال منطق‌های خوساخته‌ای هستم که بتوانم همچنان انجا باشم و سخت است.
جملات قبل مال چند روز پیش هستند و دوستانم متفق القول که من به هیچ عنوان پاتوقم را از دست نداده‌ام و همچنان میتوانم انجا
سلام
من یه پسر ۲۴ ساله هستم از شمال، مجردم، اهل دود و این چیزها هم نیستم، یه مدرک مهندسی صنایع بدرد نخور از یه دانشگاه آزاد دارم و خودم میدونم که این مدرک زیاد بدردم نمیخوره، خدمت رو رفتم.
زبانم خوبه، آفیس بلدم، چند سال هم فروشندگی کردم (برای تامین هزینه تحصیل)، از اون جایی که گیلان شرایط کار خیلی بدتر از جاهای دیگه هست، باید برم تو شهرهای دیگه دنبال کار بگردم، دوست دارم بتونم تو مشهد یه کار پیدا کنم که بتونم هزینه زندیگی رو تامین کنم و در کن
فیلم سوفی و دیوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع میشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهی می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهایت هنرم این باشد که تمرکز
1. یعنی چهارشنبه یه جوری شیمی خوندم که یقیناً پشم های آرنیوس هم ریخت منتها بازم نابود کردم امتحانو. خیلی خیلی خیلی بد. علتش؟ ساده ست. توهم "بلدم دیگه" پیدا کردم و برگه خلاصه نویسیمو نخوندم :)) و بدبخت شدم و بی شک معلمه تبخیرم میکنه :))) امید است که درصدم تو شیمی گزینه دو ابرومندانه تر شه و مشت محکمی باشه بر دهان همه "خلاصه نویسی نخوانندگان" و آمریکا.
2. با ری ری و تارا و موطلایی برنامه ریختیم که مثلا از چهاردرس، هرکی یه درسو برداره از رو هم بزنیم :/ ورق
هوالمحبوب
خودت بگو که چگونه بخواهمت، کلمه‌ها از تو گفتن را نمی‌دانند، هیچ شعری تو را نمی‌سراید، هیچ قصه‌‌ای تو را تعریف نمی‌کند. من نقاش نیستم، با رنگ‌ و نقش غریبه‌ام، سرودن نمی‌دانم، دست‌هایم که روی ساز می‌لغزد، صدای ناموزونی فضای اتاق را پر می‌کند. من تنها بلدم که بنشینم روی این صندلی چرخ‌دار و به تو فکر کنم.خودت بگو که چگونه بخواهمت، که از خواب‌هام نگریزی، که آغوشت را به رویم بگشایی، که یک‌سره لبخند شوم و سر بروم از آغوشت. حرفی ب
قصه از آخر شهریور و اول مهر شروع شد. 
وقتی که بولت ژورنال 6 ماه دوم سال رو درست میکردم و به فکر ایجاد کردن عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد بودم.
قدم اولم ریز کردن تمام وقایع و تاریخ ها و اتفاقات و رویداد ها و برنامه هام بود. 
همه رو انجام دادم، همه چیزایی که برای بولت مهر لازم بود نوشتم و کشیدم. 
رفتم یکی دوصفحه قبل تر و Habit Trackerام رو نگاه کردم و فکر کردم، که چیا دارن آزارم میدن و نظم زندگیمو بهم ریختن، اولین گزینه که به ذهنم اومد تلگرام و این
قصه از آخر شهریور و اول مهر شروع شد. 
وقتی که بولت ژورنال 6 ماه دوم سال رو درست میکردم و به فکر ایجاد کردن عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد بودم.
قدم اولم ریز کردن تمام وقایع و تاریخ ها و اتفاقات و رویداد ها و برنامه هام بود. 
همه رو انجام دادم، همه چیزایی که برای بولت مهر لازم بود نوشتم و کشیدم. 
رفتم یکی دوصفحه قبل تر و Habit Trackerام رو نگاه کردم و فکر کردم، که چیا دارن آزارم میدن و نظم زندگیمو بهم ریختن، اولین گزینه که به ذهنم اومد تلگرام و این
هر شب این یه ماه و نصفی تعطیلات، وقتی سرمو میزارم رو بالشت از خودم ناراحتم که تبدیل شدم به یه آدم بی انگیزه ای که بیکار بیکار برای خودش میچرخه؛ بدون اینکه برای چیزی که می خواد یه ذره تلاش کنه. نمی دونم بندازم گردن شرایط زندگی خوبه یا نه :) ولی خب همه اش هم واقعا تقصیر من نیست. دارم به قهقرا میرم :) فقط بلدم بشینم فکر کنم که چه جوری، چرا اصلا؟ خب که چی مثلا؟
اما از امروز دیگه تمومه، دیگه اون بی انگیزگی مرد؛ فاتحه مع الصلوات :)))
_( این فاتحه مع الصلوا
دانلود تیتراژ سریال ترکی سیب ممنوعه
امروز برای شما تیتراژ سریال سیب ممنوعه رو آماده کردیم که پیشنهاد میکنم این آهنگ بسیار زیبا را از دست ندید .
سریال ترکی سبب ممنوعه یکی از بهترین و جذاب ترین سریال های ترکی در بین ایرانی ها می باشد که طرفداران بسیار زیادی دارد .
این سریال در شبکه fox پخش می شود  و یکی از تیتراژ های این سریال با نام ایست قلبی و با صدای مهدی مقدم و امید عامری می باشد که ما برای شما
 
آماده کرده اییم تا دانلود کرده و از شنیدن این ترا
وقتی خواستم انتخاب رشته کنم یعنی حدود هفت سالِ پیش خانواده ام با انتخابم مخالف بودند .تفکری که اون موقع داشتم گفتم بیاید استخاره کنیم .سَر استخاره کردن بود که با اعماق وجودم خواستم که خدایا کاش پزشکی در بیاد !اونجا بود که فهمیدم تو شک های زندگی اگر هر گزینه ای رو نبودنشو در نظر بگیریم و دلمون سرِ یکی لرزید اون چیزیه که قلبمون باهاشه .
 
پزشکی یه راهِ طولانیه .خیلی خاص و عجیب نیست که بقیه از بیرون میبینن .ولی برای من تمرین بود .تمرین ِ عشق ورزید
کنفرانس مطبوعاتی گریزمان(پارت 2 ):
"وقتی اومدم دیدم که باید کلا یه فلسفه دیگه رو بازی کنم. باید در طول دو ماه یاد بگیری، پیشرفت کنی و حرکاتت رو عوض کنی ولی نمیشه که همه این چیزا رو در این مدت به دست بیاری"
"میدونم که هم تیمی هام منتظرم بودن و ازم بهترین نسخه ام رو میخوان"
"من در راه صحیح قرار دارم تا به بهترین وضعیتم برسم"
"برد در بازی های خارج از خانه مهمه" 
"بعد از کسب سه امتیاز مقابل ختافه، تساوی دربی برای ما بهترین نتیجه بود"
ته؟"بازی رو برای م
دانلود آهنگ ماکان بند ناخدا
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * ناخدا * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , ماکان بند باشید.
دانلود آهنگ ماکان بند به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Macan Band called Nakoda With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه ماکان بند به نام ناخدا
کشتی من به گل نشست ناخدای خوبی نداشتتن شکستمو ندید منو رو موج تنها گذاشتبه شوق مقصدی قشنگ تنمو به دریا زدم دستم تو دست ناخدا میگفت ک
دارم فکر میکنم مطالب باید راهشونو پیدا کنن به زندگی واقعیم. شاید اینجوری بهتر بنویسم. اره من درگیرم هنوز. فکر میکنم بقیه ادمهای بزرگ اگه دفتر خاطرات داشتن چجوری می نوشتن. یعنی هیچوقت هیچ مطلب ساده ای توی دفترشون نبود و همیشه پر بوده از نوشته ها و فکرهای فلسفی؟ چون کتاب خوندن و مثلا آدمای بزرگی بودن؟ شاید تو دفتر خاطرات بهتر و راحت تر بشه نوشت چون اسمش روش هست. اما وب نمیدونم تا حالا ادم بزرگی ندیدم که وب داشته باشه و خودش بنویسه. از یه طرف میگم
اینقدر امروز خوب بود نیازه دوباره بگم :)))
 
والاااااااااااا هر دفه میخام برم بیرون ؟ کجا ؟ چرا ؟ چجوری ؟ ولموووووون کن ببا هییچی نپرسید کجا چرا ؟ چجوری؟ یک بار مثل ادم بگید نمیخام بری بیرون بکپ تو خونه 
همینجوری رفتم هی چرخیدم و هیچ چرخیدم پام درد گرفت برگشتم والا دلم تنگ شده بود
 
بعد هم بهشون نمیگم وقتی باهاشون میرم اون منطقه میفهمن اونجارو مثل کف دستم بلدم بهشون بر میخوره :// چرااااا؟
 
در کل امروز خییلی خوش گذشت بهم و  دفعه های بعد هم بدون ه
به تازگی آهنگ جدید ماکان بند به نام ناخدا منتشر شده است و شما می توانید در ادامه این آهنگ را با کیفیت اورجینال دانلود کنید.
دانلود آهنگ ماکان بند - ناخدا با کیفیت 320دانلود آهنگ ماکان بند - ناخدا با کیفیت 128
 
متن آهنگ ماکان بند به نام ناخدا
کشتی من به گل نشست ناخدای خوبی نداشتتن شکستمو ندید منو رو موج تنها گذاشتبه شوق مقصدی قشنگتنمو به دریا زدمدستم تو دست ناخدامیگفت که راه رو بلدماعتماد کردم بهش عاشقش شدم شدیداما این عشق منو ناخدا هیچوقت ندید
سلام 
من یه مشکلی دارم که یه وقت هایی اینقدر از خودم بدم میاد که دوس دارم خودم رو بکشم، منظورم حس تنفره.
دوستان من پسری هستم 22 ساله تقریبا لاغر اندام 63 کیلوم و 170 سانتم، مشکل من اینه که آدم ترسویی هستم، خیلی هم ترسو، و از خودم بدم میاد، از ترسم و از استرسی که همیشه دارم ، توی جمع به خصوص وقتی دختر باشه همیشه استرس دارم که نکنه پسری بهم تیکه بندازه ضایع بشم، همیشه قلبم تند میزنه و دهنم خشکه، نمیتونم صحبت کنم. 
وقتی با کسی میخوام بحث جدی کنم، یک
دانلود تیتراژ سریال ترکی سیب ممنوعه
امروز برای شما تیتراژ سریال سیب ممنوعه رو آماده کردیم که پیشنهاد میکنم این آهنگ بسیار زیبا را از دست ندید .
سریال ترکی سبب ممنوعه یکی از بهترین و جذاب ترین سریال های ترکی در بین ایرانی ها می باشد که طرفداران بسیار زیادی دارد .
این سریال در شبکه fox پخش می شود  و یکی از تیتراژ های این سریال با نام ایست قلبی و با صدای مهدی مقدم و امید عامری می باشد که ما برای شما 
آماده کرده اییم تا دانلود کرده و از شنیدن این ترا
سلام
شبا خوابم نمیبره
روزا کلاس نمیرم
و همینجوری بی هدف میگذرونم
سیروس اگه نبود شاید اصلا ومی نداشت بیدار شم
ولی هر صبح بیدارم میکنه
بدن نرمشو میماله به صورتم و طلب نوازش میکنه
کاش جای اون بودم
سیروس منو دوست داره چون کس دیگه ای رو برای داشتن نمیشناسه
فکر میکنه من بهترینم یا حداقل تنها کسیم که وجود داره :)
اوضاع با واو خوب پیش نرفت
من پیش بینی میکردم و اصلا تعجب نکردم منتظرم که تمومش کنه به زودی این اتفاق میوفته 
ولی راستش حوصله ی سوگواری ن
دانلود تیتراژ سریال ترکی سیب ممنوعه
امروز برای شما تیتراژ سریال سیب ممنوعه رو آماده کردیم که پیشنهاد میکنم این آهنگ بسیار زیبا را از دست ندید .
سریال ترکی سبب ممنوعه یکی از بهترین و جذاب ترین سریال های ترکی در بین ایرانی ها می باشد که طرفداران بسیار زیادی دارد .
این سریال در شبکه fox پخش می شود  و یکی از تیتراژ های این سریال با نام ایست قلبی و با صدای مهدی مقدم و امید عامری می باشد که ما برای شما 
آماده کرده اییم تا دانلود کرده و از شنیدن این ترا
این روزا به شدت قلب درد دارم
اصلا آروم و قرار ندارم. 
بعد از صبح جمعه شدت این درد بیشتر شد
انگار یه تیکه از قلبم جدا شده
مثلا 7صبح از خواب بیدار میشم تپش قلب دارم و حالم بده
دوست دارم یه دل سیر گریه کنم. 
تو مراسم تشیع شاعر شعرهای آهنگران و مطیعی پشت سر من نشسته بود اصلا نذاشت من حس بگیرم!!!!
یه خانمی که فکر میکرد خودش این شعرارو نوشته داده دست این اقایون مداح 
هی زیرگوشم زمزمه میکرد نمیدونست چی میخواد بخونه ها اما مثلا که من بلدم!!!! ویز ویزویز و
اول هفته بهم گفت همه این احوالات تقصیر منه و آدما برای من تاریخ انقضا دارن. بعد پرسید با اون دختره مهسا چند سال دوست بودم! گفتم تا الان ۱۰ سال گذشته ولی اصلش پنج سال. بعد گفت خوبه پس تاریخ انقضای منم رسیده. گفتم اینطوری نیست. گفت اونی که توی وبلاگش نوشت داریم از هم دور میشیم تو بودی. گفتم آره همه چی تقصیر منه. اصلا توان توضیح دادن ندارم. اصلا شرایط منو درک نمیکنی‌. همه چی همینطوره که فکر می کنی. گفت حرف بزنیم گفتم نه دفعه بعد. 
 
سه روز پیش منتظر ب
یه مدته نیستم یعنی اصلا حس و حال هیچی رو ندارم ، اصلا یا خوابم یا نمیدونم وقتم چطوری سپری میشه !!!
باید بیام و کلی آپ کنم وبو ، شاید باورتون نشه ولی بالا ۴۰ تا عنوان واسه نوشتن دارم
و آما اقا ما یه مدته کلا تنها زندگی میکنیم تو این مدتم یا از بیرون غذا میگرفتم یا یه چیز حاضری می خوردم ! امروز به خودم نهیب زدم فتل باید اشپزی کنی اخر تا کجا می خواهی اینگونه پیش بروی !!!( بسی حوصلم سر رفته بود و بسی از نظر اقتصادی نمی صرفد ) .
گرام صحبت کردم و خوا
سلام
گاهی ممکنه تعداد سیمکارتهایی که بنامتان است را فراموش کنید و بخواهید بدانید که در حال حاضر چند سیمکارت و از چه اپراتورهایی بنامتان است. گاهی هم ممکن است که کس خاصی یا دفتر خدمات ارتباطی خاصی هم بدون اجازه شما شماره ای را بنام شما ثبت کند.(البته این مشکل برای خود من هم پیش آمده )
بنده یک سایت به شما معرفی می کنم که در آن سایت تعداد سیم کارتهایی که بنامتان است  را بفهمید و حتی سایت مورد نظر به شما اطلاع می دهد که سیمکارتهایی که بنامتان است
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


     
غروبِ چهارشنبه‌ست. غروبِ پاییزی. این موزیک رو به طوره مسخره ای زیبا میشنوم. اتاق تاریک شده گرچه آسمون هنوز آبیه. قسمت شیشم از فصل دوم آنه رو دیدم. تاحالا هیچ داستان و
۲۶ سالگی برای من فکر میکنم توام هست با تنهایی و جدی تر بودن توی کار. دلم میخواد ۲۷ سالگی که میرسه خیلی بهتر از الان باشم. خیلی بیشتر از امسالم خونده باشم کار کرده باشم بلد باشم عکاسی کرده باشم فرانسوی خونده باشم. اما امسال کمم نبودم زیاد چند تا قدم بزرگ برداشتم. هدفم بزرگ تر شد تصمیم گرفتم بخونم برای فلسفه. تصمیم گرفتم روی زبانم و به خصوص دو تا زبان کار کنم. کلاس زبان رفتم. و خب فکر میکنم کتاب هایی هم خوندم نمیدونم کم یا زیاد ولی خوندم. دلم میخوا
از دنیای شما یک چیز را نمی‌فهمم. البته خیلی چیزها را نمی‌فهمم اما یک چیز را بیشتر نمی‌فهمم و آن این است که چرا وقتی به یک جوان مجرد می‌رسید  یکی از سوالاتی که خود را مم به پرسیدن آن می‌کنید چه خبرا؟ خبری نیست؟» است. هم من می‌دانم، هم خودتان و هم شمایی که این را می‌خوانید، که منظور از این سوال چیست. اگر جواب مثبت باشد، تا طرف را تخلیه اطلاعاتی نکنید، دست برنمی‌دارید. اما بدا به وقتی که جواب منفی باشد و در پی سوالتان یک نه هنوز خبری نیست»
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب