نتایج پست ها برای عبارت :

منم میشه بیام خواهششششششششششش

نوشته‌هاتو ازم گرفتی. حالا من چجوری دووم بیارم؟ به چی چنگ بزنم که نگهم داره؟ با چی خودمو گول بزنم که حس نکنم از دست دادمت؟ با چی دلتنگیامو پس بزنم؟ تا کی بيام اینجا بنویسم و کات کنم؟ تا کی بنویسم دلم برای کوچیک ترین چیز‌ها هم تنگ شده و کات کنم؟ دلم برات تنگ شده. دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده. دلم تنگ شده. یزدانی تو گوشم میخونه  تو با دلم چه کردی که در زمان ندیدم. حالا که میدونم نباید بهت پیام بدم دیگه دلم خیلی تنگ ميشه. غرور و این کسشرام برام مه
سلام
من تا چند هفته نیستم
شایدم چند ماه ، نمی دونم چون امتحانای میان ترمم شروع شده و یه ذره دیگشم امتحانای ترمم شروع ميشه 0-0
ولی اگه بيام حتما پست می ذاااارم ، شما هم نظر بذارید و من هم اگه بيام حتما حتما براتون نظر می ذارم درخواستی ها و پیشنهاداتون رو بگید تا اومدم بیان بلاگ بذارمشون ^-^ ( خیلی خوشحال می شم ^-^)
کسانی که درخواست داشتن لطفا تو بخش درخواست ها و پیشنهاد ها بگید چون یادم نیست تو کدوم نظر درخواستی داده بودید
ممنون که هميشه همراهم هستی
مدتیه نیومدم اینجا چیزی بنویسم . ولی دلم تنگ ميشه . یادداشت های خودمونی رو دوست دارم . یادگاری می مونه . این روزا جدی چسبیدم به داستان نویسی . دارم داستان کوتاه می نویسم . کنارش هم کتاب می خونم . داستان های سیمین دانشور و نویسنده های دیگه رو می خونم . کمکم می کنه که بهتر بنویسم . 
دو روز دیگه تولدمه . 42 سالم تموم ميشه . باید دیگه یه تی بخورم و بنویسم .
امروز به مووینگولی خودم گفتم : دو روز دیگه تولدمه ؟ چیکار کنم ؟
خندید . منم خندیدم . بهش گفتم
فردا،وقتی جواب ازمایشتو گرفتی،زنگ میزنی بهم میگی هیچی نبود لوس خانوم،ترسوبرو نذراتو ادا کن،بعد من هی همینجوری ک اشک تو چشام جم شده زنگ میزنم اس میدم قط میکنم گریه میکنم و هی میگم مرسی که باز خدایی کردی برام،هی اس میدم هورااااا یا چی؟ميشه نه؟ميشه که فردا اعصابم آروم شه و تمرکز کنم،اونوقت بيام و بنویسم،همه چیزو بنویسم.!
دارم روی مقاله جدید درباره پارلمان کار میکنم
باید از روش تحلیل گفتمان استفاده کنم. بسیار سخته، امیدوارم از پسش بر بيام.
همزمان کتاب الیور تویست میخونم. میدونم دیر خوندمش، ولی خیلی برام شیرینه
امروز نتیجه کنکور دادند. خدایا ميشه یه ماه دیگه منم از نتیجه کنکورم خوشحال باشم. بيام اینجا با خوشحالی خبر قبولیم را بدم.
از دوم شهریور دوباره میرم سر کار و تعطیلات منم تمام ميشه
 
بابام:بالاخره چی قبول شدی؟
من:صنایع غذایی!
_چی هست؟
_خوبه.
به شدت به یکی نیاز دارم باهاش حرف بزنم,روز به روز بيام بگم چی شده,چیزی خریدم بيام بهش نشون بدم,نگید اینجا ,که نميشهميشه دم به دقیقه پست گذاشت,نميشه همه چیز رو گفت.
به یکی نیاز دارم!شخص حاضر!آدم واقعی!
 
 
سلام
بالاخره نتایج اومد منم قبول نشدم !
میدونید من  یه کم  خیلیییی کم امیدوار بودم
به هرحال به مهشاد عزیز تبریک میگم
لیمو ميشه یه پست بزاری بتونم نظرمو بگم ؟؟؟من عاشق نظر دادن واسه پستای تو هستم !
لیمو آدمای خیلییی خوب پیدا میشن  یه نگاه به خودت بنداز ؟ ؟؟؟ فکر نکن که تنهایی !
 
 
 
نمیدونم یعنی ميشه یه روز برای هميشه از پله های زیر زمین بيام بالا و دیگه برنگردم اون پلایین؟
ميشه دوباره بهار توی باغ قدم بزنم و یواشکی شکوفه های گیلاسو بکنم؟
تصمیم داشتم بيام و از خاطرات سفر کربلا بگم، از ابوجعفر، از دریاچه ی توی حیاطش! از ابوعلی، از خود علی، وقتی سر مرز برای چند ثانیه گم شد!
ولی انگار تقدیر اینجوری رقم خورد که بيام و از دست گچ گرفته ی علی بگم! ازین که چطور بخاطر کنجکاوی برای پیداکردن مهرها، چهارتا کشو چوبی فوق سنگین رو به انضمام چرخ خیاطی و اتو، روی خودش انداخت و فقط خدای حسین بود که بچمونو دوباره بهمون برگردوند و خیلی بهمون رحم کرد که فقط استخون کوچولوی دستش ترک برداشت و به یه گچ
خیلی دلم میخواد حرف بزنم ولی نمیدونم از کدوم شروع کنم بگم . از بس هی نشد بيام، حجم زیادی حرف تو دلم مونده که نمیدونم چطور بنویسمش. 
دلم یه حرف زدن عمیق میخواد خیلی عمییییییق ولی زبونم باز نميشه سکوت پیشه کردم انگار. 
کاش بتونم زبونمو بگردونم حداقل فردا بيام تایپ کنم حرف بزنم. دلم گرفته :(
از صبح که بیدار شدیم خبرای بد پشت  سر هم می رسن حتی اگه نری دنبالشون
نمیدونم خدا چ جوری میخواد از خجالت مردم خاورمیانه در میاد 
خودش بخیر کنه ما دیگه ظرفیتمون پره
 
امروز به بیخودترین شکل ممکن گذشت قبول نکردن تو شهر خودمونم بيام نمیدونم چی ميشه منتظرم زودتر بیس و دوم بیاد.
واسه ثبت نام یه کارایی با آدم میکنن که اصن پشیمون ميشه و میگه
غلط کردم اصن نخواستم بيام پزشکی بخونم
دهنم صافففففف شد از بس دنبال مدارک رفتم و هی اینور اونور منو فرستادن
باز خوبیش اینه که شیراز هستم و یه شهر دیگه نمیخوام برم و دردسر خوابگاه و این کوفتیا ندارم
حقیقتاً دلم تنگ شده که وقتی بعد چند ماه غزل رو میبینم باهم دعوامون ميشه که کی حرف بزنه :)))) رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ 
+ فردا ناهار ندارم :| پس انگیزه ندارم و منتظر این باشید که بيام بگم نرفتم :))))))))
+ این هفته رو به معنای واقعی گند زدم! جنبه ندارم. همه یدا بگین خاک بر سرت :|
اولین بار بود سه تار دستم می‌گرفتم . فکر می‌کردم حدودی مثل گیتاره و حدودی هم هست ولی واقعا برای نواختنش حتما باید آموزش دید. خیلی سیم‌های حساسی داشت و آدم می‌ترسید پاره بشن . سعی کردم موزیکی بنوازم که نشد . علاقه مند شدم تار هم یاد بگیرم و بذارم کنار سازهایی که بلدم .
دیروز کلی وقت گذاشتم سایتم رو بالا بیارم و در نهایت سعی‌ها نتیجه داد . چندین بار ریست و از نو نصب کردن خیلی کار وقت گیری بود و گاهی وقت‌ها آدم انقدر حواسش پرت ميشه که حواسش نیست
بار پروردگارا
 
چرا همه چیز دورِ سرم میچرخه و من توانِ فهم و درکشو ندارم؟
چرا بعضی وقتا مث الان، گاو میشم؟
چرا اینقد جون دارم؟
 
و چرا حداقل اون‌کسی که باید بفهمه هم حرفمو نمیفهمه؟
من گاو. تو دیگه چرا؟
 
و چرا سناریوی آخری که چیزِ دیگه بود،
داره یه چیز دیگه ميشه؟
مگه من فیلمناممو اشتباهی اجرا کردم؟
 
و چرا اون میخواد این‌کارو با من بکنه؟ :)
ميشه نکنه؟ :)
ميشه به قلبِش بگی نکنه؟ :)
ميشه خدایی‌تو بیشتر کنی؟ :)
ميشه دوباره بهت مدیون‌تر از هميشه بشم
نمیدونم شاید احمقانه باشه شاید هم از سر درموندگی ولی تصمیم گرفتم کنار بيام 
کنار بيام ک ادم دومه منم ک اونی ک تو حاشیس منم 
کنار بيام ک اگ روزی قرار باشه کسی خط بخوره اون منم بدون اینکه ذره ای نیاز ب فکر باشه 
چون ادم اشتباهه منم :) 
من میدونم ک الان کسی ک همه زندگیمه رو فرستادم جایی ک . 
نه کافیه دیگ . از دید خودت ننویس . رفته جایی ک باید باشه . رفته با  کسی ک باید کنارش باشه خب؟  
چقد تلخه! چقد زهر داره ! انگار ی ماری خابیده رو قلبمو مدام نیشش میز
امروز دهم دی ماه 1398 
 
توی بلاگفا ی وبلاگ داشتم که هر از چند گاهی اونجا مینوشتم از همه چیز،از دردام از سختی ها و شادی ها،از ب و از روزهای طرح 
ولی الان طرحم تموم شده چارده آذر بود که تموم شد.از فضای بیان بیشتر خوشم اومد گفتم مهاجرت کنم اینجا،میگن که ميشه اطلاعت رو ميشه از اونجا بیارم اینجا ولی برنامش رو ویندوز نصب ميشه من لپتاب ندارمو قاعدتا هم فعلا وبلاگ قبلی نمیاد اینجا.
 
امروز ی روز معمولی بود منتطر نتایج استخدامی بودم که اعلام کردن بیس و
* از خودم خواسته بودم یه مدتی ( که نمیدونم کوتاهه یا طولانی) غرق بشم تو خودم!
میخوام خودم جوابِ سوال خودمو پیدا کنم
میخوام ببینم با غرق شدن ميشه شنا یاد گرفت؟
* از طرفی می‌ترسم نکنه تو این مدت یهو به خودم بيام و ببینم زمان رو از دست دادم!
* میبینی یا نه؟ که همه‌ی زندگیم، همه‌ی حالات و رفتار و احساساتم، همه و همه شده وابسته به تو! ازم خواسته بودی یه وب بزنم و از تو بنویسم. این وب رو زدم که از تو بنویسم ولی همش داره ميشه از منِ وابسته به تو
* انقد ک
تمـام این روزا همچی بهم ریخته بدجــور ، خیلی بدو بدو دارم خیلی دارم از جیب میزنم :)) ولـــی خب باید با این مسئله کنار بيام و مسئله یه روز و دو روز نیس باید چهارسال برم و بيام
مسئله مهم موفق شدنه است .❤
من باید قوی باشــم با همه خوب باشــم :))) خصوصـا رفیق جان
سلام.
تو این مدتی که اینترنت ها رو قطع کردن فکر کردم کلا نمی تونم بيام وبلاگم رو چک کنم پیام ها رو جواب بدم چون هميشه عادت کرده بودم اول تو گوگل " بیان ورود " رو تو گوگل سرچ کنم بعد بيام وبلاگم.
الان یادم اومد خب چه کاریه، می تونم www.bayan.ir  رو  بالای گوشی سرچ کنم.
این شد که در اولین فرصت گفتم یه پیام بزارم و بگم که من حالم خوبه
امیدوارم شماها هم حالتون خوب باشه.وبلاگمو که چک کردم دیدم به به تعداد دنبال کننده هامم زیادتر شده
خیلی وقته اینجا نیومدم،ـ
اینجا رو خیلی دوست دارم، گذر زندگیم اینجاست،ـ
دلم میخواد بازم زیاد بيام اینجا،ـ
الان ی پسر خیلی خوشگل به اسم ماهان دارم ک همه دنیای منه، الان میفهمم عشق چیه، دلم میخواد بخورمش هرلحظه،
وقتی دمر ميشه یا اولین بار ک بو گفت براموم دلمون میخواست بمیریم از خوشحالی
چه عجب ما چشممان ب جمال شما اراسته شد جناب cooldarzi 
بله ما هم خوب هستیم 
زانوهایمان نیز خوب هستند سلام دارند خدمتتان =/ 
عجب یک دختر را از روزمرگی هایش طرد کردید با قفل کردن پیجتان 
زنگ زده میگه تو گفتی گودی پیجش و قفل کنه 
:| مردم ازار بل فطره تشریف دارید شما انگار 
اعصابم و فیزیک خورد کرده عجیب !!!
نمیتونم باهاش کنار بيام 
هر چی تست میزنم نميشه 
_______ 
در ضمن خوشم نمیاد کسی ×پری× صدام کنه 
این دفرو شوخی میگیرم ولی دفعه بعد باهات برخورد ميشه :| 
فکر سختی روز های پیش رو رعشه به تنم میندازه و باعث ميشه هی از خودم بپرسم که آیا تواناییش رو دارم یا نه؟ آیا حاضرم این همه دردو سختی رو به جون بخرم یا نه؟ اصلا آیا برای این کار ساخته شدم یا نه ؟! یا اصلا آیا راه رو دارم درست میرم یا دارم دور خودم میچرخم ؟آیا یقین دارم خوشحالی من تو اینه ؟!نمیدونم سالها بعد انتخابم رو احمقانه مینامم یا از خودم تشکر میکنم بابتش. اما دوست دارم هميشه یادم باشه این انتخاب بهترین انتخاب این زمان زندگیم بودو این هدف تنه
از دوران دبستان دقیقش ميشه از پنجم دبستان تا به امروز دوستامو می‌دیدم که از بچگی میرن کلاس زبان و فکر میکردم خوش به حالشون حیف من نرفتم و دیگه دیر شده و خجالت می‌کشیدم برم ولی بالاخره رفتم و تعیین سطح دادم و ثبت نام کردم برای شروع زبان باشد که از حالت افتضاح و مسخره‌ی آی ام ا ویندو در بيام!
ولی ناموساً فکر نمیکردم هر سطح هفت ماه و نیم طول بکشه پیر میشم که!
+ شاید یه مدت خیلی خیلی خیلی کم پیدا و شاید ناپیدا بشم خیالتون راحت باشه خوبم و زنده منته
بعد از حروف الفبا به نظرم بهتر است سراغ ضمیرها برویم:
(ضمایر فاعلی)
 
شروع:   من ميشه: I : آی                 ما ميشه: we : وی             
تو ميشه: you : یو                   شما ميشه: you : یو
او (مذکر) ميشه: he : هی          آنها ميشه: they : ذِی
او ( مونث) ميشه: she : شی                                     
 
آن ميشه: it  : ایت
 
آن  ميشه: that   :  ذی
این ميشه: this  : ذیس
 
آنها ميشه: those :  ذوز
 
اینها ميشه: these : ذیز
من هميشه به همه میگم میگذره تموم ميشه
همون آدما هم به من میگن میگذره تموم ميشه
در حالی که نمیدونیم تموم ميشه
چند روز پیش که میثم سر جریانات اخیر گفت اعصابم خورده
و بهش گفتم نباشه چون کاری از دستت بر نمیاد و 
تموم ميشه میدونستم تموم ميشه؟؟نه
در واقع فکر میکنم هیچ وقت هیچی تموم نميشه
امشب  خودمو رو تختم پشت این پرده حبس کردم
و حوصله بچه ها  اتاق رو نداشتم با اینکه میگفتند میخندیدن
و موقعیت دیگه باشه من کلا وسطشونم 
هیچی هم نمیتونه ارومم کنه
ا
یکی‌از دوستای مجازیم،شهری ک‌دانشجو بودم مامایی روزانه قبول شده
بعد خاطرات روزانمو ک تو اون وبم مینوشتم میخوند ومشتاق بود اکیپمون
رو ببینه! خلاصه شماره یکی از بچه هارو دادم بهش وهماهنگ کردم اینوببرن
بیرون،ولی اذیتش نکنن و چرتو پرت نگن و آبرومو نبرن 
هیچی ن تنها کلی اینو اذیتش کردن وچرتوپرت میگفتن،بلکه پیله کرده بودن
زنگ بزن دنبال دوستای خوابگاتم بریم و اینم ک گفته ن زنگ نمیزنم گفتن
توام مثه ز (من) هستی ب اونم میگفتیم فلانیارو بیار نمیاور
چیدن اثاث خونه تموم شد و بعد از مدتها آرامش ناشی از تمیزی خونه بهم برگشت 
واقعا اگه جلوی خودمو نگیرم این وسواس امونمو میبره 
همونطور که پیش بینی میکردم این خونه دردسرای خاص خودشو داره سعی کردم باهاشون کنار بيام 
و بگذرم 
امسال بیشترین کاری که سعی کردم انجام بدم این بود که کمتر آدمارو قضاوت کنم 
خیلی سخته ها ولی همین که قضاوتم توی ذهنمه و به زبون نمیارم پیشرفته واسم 
بعد تو ذهنم خودمو دعوا میکنم و میگم قضاوت نکن قضاوت نکن قضاوت نکن 
از عید ن
هروقت مادرم رو بغل میکنم یاد اون طفلونکیها میوفتم و گریه میکنم
من گریه میکنم
مادرم گریه میکنه
همدیگرو بغل میکنیم،محکمه محکمو از خدا طلب ارامش داریم برای عزیزانی که عزیزهاشونو از دست دادن
تا قبل از اینکه بيام ایران،تنهایی اشکهام میریختالان تو بغل مادرم اشکهام سرایز ميشه
اولین باریه که اومدم ایران و هم ذوق میکنم و هم گریه.با لبخندِ نه از ته دل
خدایا صبرمون بده.
 
حقیقتا امروز برای اولین بار احساس عذاب وجدان کردم و از کسی ک پشتش غیبت کرده بودم معذرت خواستم،توی واتساپ هنوز سین نکرده و من کلیییی دارم میترسماز اینکه نکنه معذرت نخاستن بهتر باشه از خواستن از اینکه نکنه بد درموردم فکر کنه از اینکه نکنه در حالت بینظری درمورد من بودم و با اینکار در نظرش من ادم کلا هميشه غیبت کنی بنظر بيامکلا حالم از اینکه دستمو زدم رو سند خیلی بدهکاش دستم خشک ميشه سند نمیزدم:/
وقتی دیگه تحمل کردن سخت ميشهوقتی دبگه بلد نیستم خودمو آروم کنم
یهو میگم پاشم بيام اینجا
چهارکلمه حرف برنم، شاید سبک بشم
خیلی احساس تنهایی میکنم
قبلا هم تنها بودم، یعنی شدم
ولی اینجوری که الان غمگینم، غمگین نبودم
دلم گرفته
دلم یه همدم میخواد
یه همنفس
ولی حوصله ندارم
یه نفر میخوام که کنارم باشه
ولی نمیخوام
خودم که به این تناقض فکرمیکنم
به یه چیز میرسم
هروقت میخوام به خصوصیات یه نفر فکرکنم
فقط اون میاد جلو چشمام
به هر آینده ای که فکر میکنم
فقط
به مناسبت روز دانشجو بیاین برام یه پوشیدنی اعمم از هودی فیروزه ایی که دیدم بخرید مرسی:(
البته من خودم تا موقعی داداشم بهم پیام داد نمیدونستم(صبحم دانشگاه نبودم که بفهمم)
خب من خیلی پولکیم و تا یه جریانی ميشه به خانوادم میگم خب چی برام میخرین؟(اصولا هم به کتفشون نیست)مثلا پروسه تولد گرفتن توی خونه ما خیلی عبث و بیهوده تلقی ميشه و ترجیح میدن پولشو بدن بهمون .کلا هم ما یبار در سال تولد داریم اونم مال مامانمه چون شب یلداستاخرین باری که تولد گرفت
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم ميشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
ميشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
ميشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
ميشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
ميشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
دانلود آهنگ سینا درخشنده پاشو بیا + متن اهنگ 
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام پاشو بیا با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
Download New Mp3 Music Sina Derakhshande – Pashoo Biya
متن آهنگ پاشو بیا سینا درخشنده 
همه چی جوره و کنار همیم و جز عشق میخوایم چیو
نباشی زمستون یا تابستون فرقی نداره بی تو
جمعمون جمه یه چسزی کمه آخه
چرا نیومدی فقط تو بهم میومدی
 
پاشو بیا پاشو بیا از تنهایی در بيام
دل دل نکن هی ول نکن این عشقو بمون باهام
پاشو بیا پاشو بیا از تنهایی در بیا
انقدر از تعطیل شدن بیان گفتم فکر کنم منو ریپورتی بلاکی چیزی کرده
با مرورگر کروم نمیتونم بيام
نتمم خییییلی ضعیفه
الان قاچاقی اومدم پست گذاشتم براتون
احتمالا خیلی نتونم سر بزنم تا مشکلم رو برم برطرف کنم
گفتم که یه وقت نگید این رفت و فلان
کامنتام بازه که بتونم حداقل بيام ببینم وبلاگ رو
راه حل بدید پلیززززز :(((
آبجی هلاکمون کرده ،هر دفعه که دعوا می‌کنن میاد میگه میخوام به هم بزنم هفته ای دو سه بار تقریبا 
هر بار ما به مامان میگیم زود دست به کار شو .مامان طرف پسره رو می‌گیره و هممون کلافه و عصبی با داد و بیداد قهر میکنیم همه با هم قهر .جو سنگین 
دیروز آبجی بزرگه گفت هر دفعه دعوا میکنید میای اینجا و اعصاب همه رو خورد میکنی وقتی خوبید با هم چرا نمیای بگی این اخلاقش خوبه این کارا رو میکنه 
خوشیت تنها تنها غمت تو دلِ ما، چقد قشنگ گفت 
دیشب پسره نصف شب زن
من اصلا قرار نبود بنویسم این اواخر دیگه کم کم یه سری برنامه برای وبلاگ داشتم گفتم بيام همشون رو بریزم اینجا بعدش برم . 
تصویر زیر رو چند رو پیش تو یه کانال دیدم دلم نیومد چیزی ازش ننویسم چون همین عکس رو من چند سال پیش تو خیلی جا ها دیدم.


این همونی زنی بود که چند سال پیش عکسش رو دیدم که داشت به این بچه کوچولو آب میداد فقط همین تصویر تو ذهنم ازش مونده بود . من نمیدونستم این خانوم انقدر مرام داشته که همون بچه که اون روز عکسش پیشش بخش شد قرار به سرپر
حالم خوبه. دیشب سر یه موضوعی قاطی کردم :( و به خاطرش هنوز ناراحتم تا نصف شب گریه میکردم تا بالاخره خوابم برد.اینم یجورشه دیگه شانس منه. اما من یه راه نجات دارم. تنها یه راه نجات. باید سخت کار کنم تا از این وضعیت بيام بیرون. فقط به این امید زندگی میکنم تا بتونم از پسش بر بيام. من باید خودم زندگیمو تغییر بدم چون هیچکسو ندارم که به فکرم باشه. این شرایط مزخرف تنها راه نجات ازش کارکردنو کار کردنو کار کردنه. من فقط همه ی امیدم به همینه. هیچ راه نجات دیگه
امروز بالاخره بعد از چندین روز متوالی مامان خانوم زنگ زدن بهم!
بعد کلی سوال و جواب و نصحیت و این چیزا بهم گفت که آخر هفته رو بیا خونه،اما حوصله نداشتم برم و الکی گفتم که درگیر درس و امتحانای میانترم هستم و وقت نمیکنم بيام! اما درس کجا بود؟! :))
کی حال داره این همه راهو بره تا خونه و یکی دو روز بعد دوباره برگرده تهران. من کلا این مدلیم که وقتی یه مدت یه جا بمونم عادت میکنم به اونجا و واسم عادی ميشه مثلا وقتی میرم خونه بعد دوباره برمیگردم این خوا
خوابم نمی بره 
اینکه عصر سه ساعت خوابیدم بی تاثیر نیست 
اما کانون فیلم دانشگاه دوباره برگشته اونم با جوکر . 
زندگی من می تونه همینجا تموم شه 
ناراحتم که این ساعت های شبانه روز ، توی این سکوت های بی نظیر بامداد که ميشه فکر کرد ، ميشه موزیک گوش داد ، ميشه کتاب خوند ، ميشه حتی درس خوند ، ميشه با خدای خودت گفتگو کنی . توی این ساعت ها ، که خوابم .
بگو
بگو به باد که ما با آفتاب زاده شدیم و با آفتاب طلوع خواهیم کرد 
 
سلام :) 
دیشب بعد از ۹ روز دوری از خونه برگشتیم به خونمون، چقدر من دلم تنگ شده بود برای خونمون 
همسر میگه من این دلتنگیتو درک نمیکنم، دقیقا برای چی دلت تنگ ميشه :/ 
توی این ۹ روز فرصت نشد بيام بنویسم ازین اتفاق قشنگ :))
پنجم مرداد شب بود که متوجه شدم اولین دندون پسر به ما افتخار دادن و از لثه مبارک اومدن بیرون 
فکرشو نمیکردم اینقدر ذوق کنم و خوشحال بشم
پسر از ذوق کردن من خوشحال بود بدون این که دلیلشو بدونه :)) 
دندون دراوردن بچه ها هم مشکلات خودشو
هنوز باورم نميشه که فردا قراره برم مدرسه. یکیتون پاشه بیاد یه سیلی به من بزنه یا یه نیشگونی چیزی بگیره بلکم باورم بشه و یکم به خودم بيام و برم وسایلم رو آماده کنم:/ بله من هنوز هیچکدوم از وسایلام رو آماده نکردم و کل لوازم تحریری که خریدم اینه: خودکار قرمز و آبی، مارک ایرانیِ کیان. (دارم تبلیغات میکنم :دی!) اما حقیقتا خیلی میترسم. یعنی منو ترسوندن. از سال آخر و سخت گیری های مربوط به کنکور و . امیدوارم که این سال تحصیلی هم به خیر خوشی تموم بشه. عصری
خب در درس سوم سراغ فعل بودن می رویم:
 
 
شروع:   من هستم  ميشه: I am: آی  اَم               ما هستیم ميشه: we are : وی آر            
تو هستی ميشه: you are : یو آر                   شما هستید ميشه: you are : یو آر
او هست (مذکر) ميشه: he is : هی ایز          آنها هستند ميشه: they are : ذِی آر
او هست (مونث) ميشه: she is : شی ایز                                                        
 
آن هست ميشه: it is  : ایت ایز
 
آن هست  ميشه: that is   :  ذت ایز
این هست ميشه: this is  : ذیس ایز
 
آنها هستند ميشه: those are:  ذ
یه چیزی هست
که بهش میگن rosebud البته از یه فیلم گرفته شده
 
something that explains why a person became the way they are
 
یعنی وقتی به الان یه نفر نگاه میکنی
متوجه میشی که چطوری شده که به ادم الانش تبدیل شده
مثلا چطوری ميشه که یه ادم عقده ای ميشه
بی عرضه ميشه
روانی ميشه
عصبی ميشه
یا میخواد خودشو اثبات کنه
سکسیست ميشه
ریسیست ميشه
و.
 
از فیلم citizen kane
 
فیلم Addam's family رو دیدیم
فیلمی هست که خیلی خرجش کردن
انیمیشنه
زور میزدن که فیلمه یه معنی و پیام داشته باشه
ولی نداشت.
یه کوچول
سلام
 
دیروز اومدم ترمینالی که سر جاده هست تا بيام خونه.
هرچی فکر کردم دیدم اگر 4 شنبه و 5 شنبه و جمعه رو بمونم خوابگاه ، باید هر وعده رو فلافل بخورم و تازه منتظر باشم که هیچ خرج دیگه ای هم به من نخوره.
خلاصه تصمیم گرفتم بيام خونه.
تقریبا یه نیم ساعتی معطل اتوبوس شدم زیر بارون. یاد ایامی افتادم که ماشین زیر پام بود و تو این شرایط از کنار مسافرا رد شده بودم و شاید فقط  تو دلم گفته بودم بنده خداها را ببین و رفته بودم.
ولی خب هر جور بود به خیر گذشت.
آره
سلام داداش جابرم سلام روضه ی مجسممبعد از چند بار که هی خواستم‌بيام به دیدنت و نشد داشتم فکر میکردم شاید لیاقت ندارم شاید لایق‌ دیدن روی ماهت نیستمشاید انقدر بدم که نمیخوای بيام به دیدنتولی بعد مدتی که بالاخره این سعادت نصیبم کرد و اومدم‌به دیدنت آروم شدم چه آروم شدنیوقتی اسم خواهرتو که هم اسم خودم بود شنیدم تنم لرزید نمیدونستم اسم خواهرت زینبهتا اون لحظه که گفتی زینب جان تو هم اسم حضرت زینبیمن از تو توقع دیگه ای دارم.به خودم اومدمم
میگم اگه بچه داشته باشید، و یه مهمون بیاد خونتون که بچه‌ی همسن شما داره؛ و اون بچه با خودش پلی استیشن بیاره. چیکار میکنید؟ بهش اجازه میدید توی خونه‌ی شما بازی کنه در حالی که دلتون نمیخواد برا بچه‌تون بازی کامپیوتری بخرید و میخواید بازی‌های تحرکی کنه؟ 
___
 
امروز اومدیم خونه اون یکی عموم. هنوز یه ساله عروسی کردن و خب زنش طبعاً کم سن و ساله. فک کنم ۲۴ یا ۲۵ باشه. بعدش اول که وارد شدیم، اومد برا احوالپرسی و بعد رفت آشپزخونه که تدارک شامو آماده ک
سلام
من تا چند هفته نیستم
شایدم چند ماه ، نمی دونم چون امتحانای میان ترمم شروع شده و یکی دو هفته دیگشم امتحانای ترمم شروع ميشه 0-0
ولی اگه هروقت اومدم حتما پست می ذاااارم ، شما هم نظر بذارید و من هم اگه بيام حتما حتما براتون نظر می ذارم درخواستی ها و پیشنهاداتون رو بگید تا اومدم بیان بلاگ بذارمشون ^-^ ( خیلی خوشحال می شم ^-^)
و وقتم هم خیلی کمه پس هر هفته یه دونه یا دو تا پست می ذارم و تو یه وب دیگه هم نویسنده هستم اصلا وقت ندارم
ممنون که هميشه همراهم
سلام وصد سلام به دوستای گل پاتوقی خودمممم حال دلتون چطوریاس؟
اولین روز از آخرین فصل پاییزتون بخیرررررر
آذر ماهیا تولدتون مبارک کیا اذرماهین؟؟!!
 
از حوصله نگم براتون که حوصلمون ترکید
گفتم یه پست بزارم یکم بیاید حرف بزنیم باهم بگیم بخندیم دردودل کنیم
نمیدونستم چقدر قراره استقبال بشه  از این پست یا چقدر قراره ضایع بشم ولی خب حوصله دیگه امونمو برید گفتم بيام یه پستی بزارم بیاید کمی باهم حرف بزنیم
 
#کسی خبر نداره اینترنتا کی وصل ميشه؟؟؟!!!
#از
الان که دارم مینویسم از صبح تا به الان فقط یک فصل و نصفی از کتابمو خوندم. نمیدونی واسه همین چه تلاشی کردم یا فکرم میپرید یا تمرکز نداشتم :( یا بدن درد داشتم یا سر درد. الان به قدری شد بدن دردم و که برای اروم شدنش رفتم حموم تا شاید آب گرم مثل مسکن برام عمل کنه بعدشم یه لباس بافت مانند پوشیدم تا یخ نکنم دوباره. دکترمم که فعلا نیست. بودم چه فرقی داشت من نباید دارو رو قطع میکردم اخر نفهمیدم یعنی دوتا قرص اینقدر اثر داره؟ قبل اون چجوری سر میکردم ؟ نمید
اخر تابستونه و جشنای فارغ التحصیلی به راهه. تو ی پیج کلیپای فارغ التحصیلی دانشگاهای مختلفو گذاشته بودن. سر کنجکاوی ی چنتاشونو نگا کردم. بعضیاش جالب بعضیاشم خنوک! ولی خب چیزی ک تو ذهنم اومد این بود ک 6 سال بعد من و همکلاسیامم همینجوری ایم؟ همینجوری صمیمی و خوشحال کنار هم وایمیستیم و عکس میگیریم؟ الان ک اونقد صمیمی نیستیم یا لااقل من این حسو دارمچون چقدر تلاش کردم برا جمع بودنمون و خوش اخلاق بودن با بقیه ولی تهش یا راهشونو ازم جدا کردن و تو خو
یه سریال کره ای دیدم به اسم Moon Lovers . از زمانی که دیدم تا همین الان که دو هفته س میگذره کلا تو حال و هوای اون سریالم. چقدر این سریال غمگین و قوی بود. سریال های غمگین برام سنگینن. نمیتونم باهاشون کنار بيام. نمیتونم هضمش کنم. خلاصه که سریال قشنگ و قوی ای بود
سرم شلوغه مشاور تحصیلی کنکوری شدم. معلم دبیرستان شدم. ولی خب به این راضی نیستم. تمرکزم رو گرفتن مدرک ارشدم و بعد از اون دکترا هست و کار بالینی و کلینیکی.
بابام یکی دوماهی ميشه هر روز صبح زود می
ساعت 1 ظهر دوشنبه
صدای زنگ
- سلام ببخشید کفترم اومده رو بومتون، ميشه بيام بپرونمش؟
پدرم: نه
- چرا ؟
- روی خرپشته نشسته و راه نداره،ممکن هم هستش بیفتی!
- خب خودتون بپرونتش
- منم نمی تونم، به دایت یا بابات بگو بیان پرش بدن
- آقا خودم میتونم
- گفتم نه! سنگ میزنی ممکنه بخوره توی شیشه همسایه، دایت بچه بود یکی سنگ زد شیشه حالمون را شکسنه ، نگاه کن
- آقــا داییم نیست سرکاره
- گفتم که نه نمزارم به بابات برو بگو بیاد، در خونه هم ببند
- خیلی نامردی !
ادامه مطلب
ی شوکی بهم وارد ميشه
شروع می کنم باهاش دستاویز شدن، کلنجار رفتن و به چالش کشیدن خودم. 
انرژیم تموم ميشه
میفتم رو زمین. 
هی فکر میکنم.
اتاقم شلوغ ميشه
غذاههای پرکالری میخورم.
کارام همه  وای میسته. 
دوستامو می بینم. 
میفتم 
سرم درد میگیره 
بلند میشم 
اتاقمو جمع می کنم.
ی چیزی مینویسم 
ذهنم جمع ميشه
دوباره شروع میکنم.
 دلم تنگه عزیزم
سرم درد گرفته نمی دونم چرا.
امروز فکر کردم یعنی ميشه یه بار دیگه ببینمت؟ميشه سر بذارم روی شونه ات؟ ميشه بوت کنم؟ ميشه توی آغوش تو احساس آرامش کنم؟
ميشه توی گوشت زمزمه کنم دوستت دارم؟ ميشه بگم خیلی دلم برات تنگ بوده؟ ميشه بگم که چه حس غریبی دارم؟
چرا امروز گفتی من از همه چی باخبرم؟ چرا گفتی باید همه چی رو از من بپرسی؟
نزدیک ترم از تو به تو؟ می دونی که هميشه حواسم بهت هست  ؟ می دونی که بیشتر از همه می خوامت؟ می دونی که لحظه ای ازت
آخر دعاش گفت خدایا ی آرامش قلبی به این جمع بده که چیزی که در درونشونه رو پیدا کنن.
بهترین دعایی بود که ی نفر میتونست در حقم بکنه.خدایا ميشه ی روز بيام و بگم آرامشی پیدا کردم که هیچ چیز و هیچ کس مطلقا نمیتونه خرابش کنه؟
++خیلی دوست دارم سبک سخنرانیش رو.حرفاش ملموسه برام.
++میخواستم ی کتاب مربوط به وقایع کربلا واسه ی فندق بگیرم.چند جا رفتمو واسه گروه سنی اون چیزی پیدا نکردم.از آخر عجله ای کتاب به اسم پند های پدرانه خریدم که نهج البلاغه برای ک
لابد با خودش گفته چرا این دختره اینقد احمقه!
من چرا اون لحظه آخری اون کارو کردم آخه
بعد راستی 
خدایا . ميشه معجزه شد؟!
نميشه نه؟!
آخه چی ميشه؟!
چی ميشه بشه؟
ناموسا من دیگه نمیکشم
سخته خیلیییم سخته
بعدم اینکه دلم برات تنگ شده هم خاک تو سرت کنن :|
الان که دارم تایپ میکنم توی خوابگاه لش کردم و خیلی خستم.راستش امروز از اول صبح که از خواب پاشدم تا همین الان دوندگی داشتم.خدا رحمم کرد کارا اوکی شد و الان فرصت شد صرفا جهت اینکه یادم بمونه و ثبت خاطره بشه بيام بنویسم.
پدر و مادرم امروز خیلی زحمت کشیدن و خسته شدن.امروز بیشتر از هر روز دیگه ای فهمیدم چقدر دوست شون دارم.لحظه ی خداحافظی و گریه و.:)))))) بابام وقتی دید منو مامان داره اشک مون میاد گفت مردم بچه شون میره خارج کشور اینکارو هم نمیکنن.دلم بر
*این روزها از جمله روزهای تاریک زندگیم بود . روزهایی از سیاهی شب سیاه تر . تلخ تر از زهرمار . 
نمیدونم با خاطرات تلخ این روزها باید چطور کنار بيام . گفت منو ببخش و اشتباهی که مرتکبش شدم رو فراموش کن . چطور ميشه فراموش کرد؟ چطور ميشه نادیده گرفت. این تنها خط قرمز زندگی من بود که بهش خدشه وارد شده و حالا من هر لحظه حس میکنم هستن افرادی که از مرز زندگی من به راحتی داخل شن و این افکار جز منفورترین حس هاست . 
بی اعتماد بودن کار راحتی نیست . کلا خیلی زشت
 
همین که از تهران خارج شدیم شوق رفتن به خونه و فرار از هوایی که توش به سختی نفس میکشیدم جاشو به دل آشوب داد. استادم٬ دوستانم٬ دانشگاه و . گذاشتم و اومدم. هرچند برای مدت کوتاه اما به فقدانشون دچار شدم. برای اینکه بتونم باهاش کنار بيام از بین دو تصنیف روی گوشیم میروم و می برمت به کام طوفان» مرضیه رو گذاشتم. توی این تصنیف برای من حضور زنی عاشق هست که با تمام قوت عشقش٬ توان رها کردن معشوقش رو هم داره؛ بی رحمانه. ستم گرانه. 
دلتنگی های ابراز نشده٬
حتی فکر کردن به اینکه پنج سال دیگه درسم تموم شه و بيام ور دل مامان بابام بشینم هم ترسناکه
یکم که مزه ی استقلال رو می چشی زیر کوپن خانواده بودن سخت ميشه برات
این چند روز که خونه بودم اذیت شدم
تو خوابگاه خودمم و خودم
هر وقت بخوام غذا می خورم
فیلم می بینم
بیرون میرم
هندزفری می چپونم تو گوشم و خیلی چیزای دیگه
اما اینجا یه اتاق که شوفاژش خاموشه و عملا بی استفاده
و همه تو اون یکی اتاق و هالیم
این چند روز حتی فرصت نشد که اتاق خالی باشه و بتونم سازمو تمر
میگما قراره اون دنیا هم بریم جهنم؟
مگه اینا همش جهنم نیست؟
اگه نیست پس چیه؟
یعنی خدا نمی‌بینه؟ دارم کفر می‌گم؟
ميشه یکی بیاد بگه پس کی روزای خوب میاد؟
ميشه برای فقط یه ماه هم شده حالم خوب باشه؟
راضی‌ام به خدا. به همین یه ماه
یک.
این سفر، سفر عجیبی بود برام.
از ابتدا خدا خدا می‌کردم که تو کوپه ۸ نیفتم اون هم به خاطر کسایی که تو کوپه بودن که همچین ظاهر الصلاح نبودن.
بدن‌ها پر خال‌کوبی و قیافه‌ها هم که شرارت ازشون می‌باره!
طی اتفاقاتی مجبور شدم جام رو عوض کنم بيام کوپه ۸.
دو.
در ابتدای کار می‌خواستم به مهماندار بگم که جام رو عوض کن و اگه جای دیگه‌ای داره، من رو بفرسته اونجا ولی نمی‌دونم چی شد که نکردم ولی پیش خودمون بمونه که اول رعب بدی تو دلم افتاد که اگه مشکلی پیش
ميشه آدم یکیو دوست داشته باشه بعد یهو دوسش نداشته باشه؟؟
ميشه ندونی دوسش داری اصلا یا نه؟؟؟
ميشه گاهی یه نفرو دوست داشت و گاهی حوصله شو نداشت؟؟
ميشه یکیو دوست داشته باشی اما صبح تا شب یا حتی یکی دو روز پشت سر هم هیچ خبری ازش نگیری؟؟
ميشه یکیو دوست داشته باشی اما با یه اشتباهش کلا ازش بدت بیاد؟؟؟
به نظرم نه!
اگه اینجوری باشه فقط یه معنی داره
اونم اینه که از اولم اون آدمو دوسش نداشتی!
 
خب میبنیم که دوباره برگشتیم خوابگاه و باز . .
 
امروز از خونه که اومدم بيام بیرون تقریبا هیچی پول نداشتم. اسنپ گرفته بودم ولی این پا و اون پا میکردم تا سفر رو تایید کنم چون پولی نداشتم که به راننده بدم . با یه خورده تعلل و وقت تلف کردن مادر ۲۰ تومن پول داد بهم ، فکر میکرد پول نقد ندارم و پولهام توی کارته ولی نمیدونست که هیچ کدوم رو ندارم .
زدم اسنپ دیدم ۷ تومنه ، وقتی اومدم بگیرم دیدم شده ۵ تومن ، اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت‌.
۵ تومن اسنپ تا ترمی
 
به طرز شگفت آوری امروز همه همکاری کردن و کارم یه روزه تموم شد. تو آسمونا دنبال یکی شون میگشتم که فک نمیکردم پیدا شه به این راحتی! لامصب اسم اون یکی هم سسمی باز شو اه اصن! تا اسمشو بردم بی چک و چونه تحویل گرفت!
بینش هم رفتم کتابخونه. اون یکی سالن مطالعه با تقریب خوبی دلبازتر و پرنورتر و خوشایندتره. این یکی هم البته دنجه و پیژامه هم میتونی ببری و تا شب بمونی
فقط قوانینش خیلی سفت و سخته، که به مکانش در! حیف نمیتونم اینجا بيام.
 
+ گاهی یه چیزی تو ذهن
ما هنوز دنبال خونه ایم برای مها حالا الان تو ماشین منتظریم بریم یه جا خونه بیینیم خدا کنه این یکی اوکی در بیاد. دیگه این که منم قراره واسه یه ماه بيام رشت. صبح باید واسه زبان ثبت نام میکردم که مها گفت نکن بمون پیشم. حالا باید برم وسایلامو جمع کنم:/ برای یه ماه :دی. ولی بعدش همه چیم مستقل ميشه. کارا بینمون نصف ميشه :دی لباسامو باید خودم بشورم غزا درست کنمو کارای دیگه. البته درس خوندنم که جای خود. همین خبر دیگه ای نیست اگه این خونه اوکی بشه یه خان دکت
وقتی دکترت بهت میگه گریه برای تو سم هستش
بعد میری وبلاگش با چشمهایی اشکبار کامنت مینویسی میری تلگرامش التماسش میکنی که همینقدر ازش برات مونده ازت نگیره 
خوب ميشه همین که ضربان قلبت دوباره میریزه به هم، خوب ميشه همین که نفس تنگیت دوباره تشدید ميشه
مریضی، وقتی میدونی سودی نداره بازم سعی میکنی بهش ثابت کنی از صمیم قلب دوستش داری
وقتی برای عشقت ارزش قائل نیست چی رو میخوای ثابت کنی
اما واقعا قلب من اینحرفا سرش ميشه، نه نميشه
وقتی نیست دنیا برام
انسانم آرزوست . 
 
اینکه با کسی هم نشین بشی، هم کلام بشی 
که واقعا بی عقده باشه
خیییییلییییی کم پیدا ميشه
یه جورایی در جهنمی تخفیف داده شده زندگی می کنیم
ارتباط که با خدا خوب بشه دیگه اینقدر توی این دنیا اتصالی و قطعی نداریم 
آدما حب و محبوبشون یکی ميشه
و خیییییلیییییی از مریضیهای درونشون درمان ميشه 
 
انسانم آرزوست . 
 
اینکه با کسی هم نشین بشی، هم کلام بشی 
که واقعا بی عقده باشه
خیییییلییییی کم پیدا ميشه
یه جورایی در جهنمی تخفیف داده شده زندگی می کنیم
ارتباط که با خدا خوب بشه دیگه اینقدر توی این دنیا اتصالی و قطعی نداریم 
آدما حب و محبوبشون یکی ميشه
و خیییییلیییییی از مریضیهای درونشون درمان ميشه 
سلام.
الان که اینو مینویسم، تو خونه تنهام. از صبح یعنی تنهام.
خیلی وقته که دلم میخواست باز بيام وبلاگ و باز مثل قدیما بنویسم. معنی بنویسم این نیست که من نویسندم یا فلان. اتفاقا از اول انشام هم ضعیف بود. الان هم این چند خطو که نوشتم میرم چند بار از اول میخونم ببینم نگارشم درست بود یا نه. که صد در صد باز هم غلط دارره!
فقط میخوام بعضی چیزهارو ثبت کنم. خیلی خود سانسوری دارم و  قبلا بخاطر همین خودسانسوری یا امینت یا ترس از لو رفتن تو دنیای واق
بذارین بگم چی از هرچیز دیگه ای میتونه گیج کننده تر باشه، گم کردن هدف!وقتی که کلاس پنجم بودم و مامانم منو برد و کلاس زبان ثبت نامم کرد فکر نمیکردم که داره بهم هدف میده، داره یکی از مسیر های مهم زندگیمو برام درست میکنه. اگه به غر غرای من گوش میکرد و ثبت نامم نمد الان من شاغل نبودم، الان احتمالا هیچی از زبان بارم نبود و فقط یه مسیر رو به روم داشتم و احتمالا حسابی ناامید بودم با وجود وضع الان مملکت.
وقتی مامانم دست منو گرفت و منو برد که ثبت نامم ک
مدت هاست که وقت نکردم بيام اینجا.توی این دو سه ماهه اخیر مشکلات زندگیم زیاد شدن که دیگه حتی نمیتونم به یه آینده روشن فکر کنم.صبح تا شب گرفتارم و هر وقت هم بیکارم هزار تا فکر و خیال میکنم.
وضعیت مالیم ، وضعیت خانوادگیم ، وضعیت درآمدم ، وضعیت روابطم و . خیلی وخیم شده و راستش دیگه نمیکشم.میخوام از خیلی هاشون فرار کنم و دوباره برگردم عسلویه و به یه کاری شبیه به کار قبلیم ادامه بدم.قرار نیست من همه مشکلات رو حل کنم و خیلی هاش از عهده من هم بر نمیاد.ح
نمیدونم حکمتش چی بوده که این همه اتفاقات تو این چهار سال زندگی من رخ داد ولی احتمال میدم یا واسه بی اندازه تحت فشار قرار دادن من بوده (مثل ذغال که تحت فشار ميشه الماس)، یا واقعا هیـــچ و پوچ بوده و الکی؛ اصلا دوست ندارم دومیش باشه. / اگر از این مشکلات در بيام و به موفقیت هایی که تو ذهنم هست برسم خوشحالی به من دست خواهد داد که نگو که ممکن است منجر به ادامه زندگی بیشتر شود و یا ممکن است همان جا سکته کنم که بازم دوست دارم اولیش باشه. / حتی یک درصد هم
مشکل اینجاست که آدم دور و بریاشو توی روزای سختش می سنجهباحال ترش اونجاست که میگه تو حالت بدهحال بد یعنی چی؟حال بد برای بچگیه! روزای سخت و روزای دل خوش کننده داریمتوی روزای سخت هم ميشه خوب بود ميشه خندید ميشه حال کردمشکل اینجاست که آدم دور و بریاشو توی روزای سختش می سنجهمشکل اونجاست که کی پاس ميشه کی میفته+ کاش قبول کنیم به بعضیا سخت تر از بقیه ميشه کمک کرد. اصلا کمک نکنیم به اون بعضیا. شاید اونا به یه حضور ساده دلگرم باشن چرا غم می افزاییم برای
 
خیلی حرف داشتم
میخواستم بيام که منو با همه چی آشتی بدی.
من کسی نیستم اما شما خیلی مردی.
میخواستم بيام و منو با همه چی آشتی بدی سردار.
با جمکران
با امام زمان عج
با دین با شهادت با کربلا
با زندگی
اومدم ولی.
ندیدمت.
تو بودی ، من ندیدمت.
خودمم نمیبخشم 

 
سلام
دوستان یه سوالی رو میخوام مطرح بکنم که خیلی وقته که ذهنم رو درگیر کرده و هر بار که موقعیت های ازدواج برام پیش اومده بشدت از این مورد که هنوز به نتیجه ای نرسیدم اذیت میشم.
اولا که مسائل اعتقادیم برام مهمه و در مورد ازدواج هم مسائل همسرداری و تربیت فرزند بسیار برام مهم ان!
انقدری که اگه ببینم امر غیر ضروری داره باعث نیتی همسرم ميشه یا در روند زندگی مشترکم اثر منفی میذاره بدون درنگی ازش میگذرم.
مثلا من وجدانم قبول نمیکنه که صبح ها همسرم
امروز اصلا خوب نبودم چون خوب کار نکردم فقط زبان خوندمو چند صفحه ی خیلی کم کتاب. اصلا نتونستم بشینم پشت میزم. این رو با نهایت شرمندگی میگم.شاید حتی شرمندگی از خودم که این بود قول و قرارت دختر جان؟ این چه کاریه که تو میکنی همینجوری زمانو با عذااااب میگذرونی. نه لذتی هست توی کار نکردن برای من و نه موفقیتی چه بسا که از خودمم متنفر میشم. دلم میخواد دوباره کار کنم مثل همون روزای خوبم. روزایی که با خستگی و شادی سرمو رو بالش میذاشتم نه با عذاب :( میدونم
 
طرز تهیه کوکو سبزی
اگه سبزی کوکوی  آماده و خورد کرده داشته باشیم ميشه گفت که کوکو سبزی جز آسون ترین کوکوهاست و خیلی خیلی سریع و بی دردسر حاضر ميشه و طعم و مزه اش رو هم که دیگه نگم براتون حرف نداره … کوکو سبزی به شکل های مختلفی تهیه ميشه گاهی داخلش از گردو و زرشک استفاده ميشه و گاهی هم ساده درست ميشه

ادامه مطلب
یکی با حرف های یه نفر غریبه به بخش تاریک وجودش غلبه میکنه و ميشه یه آدم مفید،اون یکی با کتک های پدرش هم غلبه نمیکنه و آخرش ميشه جنایت کار.
یه ترم با شور و شوق میری سر کلاس چون معلمش کلی جذاب درس میده و بازی میکنین و یه ترم همه ش به ساعت نگاه میکنی که کی کلاس تموم ميشه چون معلم مثل مدرسه درس میده.
امروزم شروع شد. فکر کنم یربع به پنج اینطورا بیدار شدم. نشستم به کار کردن. الانم یه خورده خوابم گرفته گفتم بيام اینجا شاید خواب از سرم بپره. با تمام جریانات دیروز که کلی فکرمو مشغول کرد دلم میخواد کار کنم فقط میترسم از نشدنش. از رویا موندن هه چیزهایی که بهش فکر میکنم. البته این دلیل نميشه نه؟ آدم اگه بخواد میتونه. بعضی وقتها میگم چقدر بده که هیچی از آینده نمیدونیم. کاش ما میتونستیم حداقل یه دورنمای کلی داشته باشیم ببینیم راهی که میریم از کجاها م
 
هیچوقت تنهاتون نی زامممممممم
دلم برا همتون تنگ ميشه
سعی می کنم زود زود بيام پیشتون ولی.
شرمنده همتونم
پیشی رفت درش بوخونه تا تابستونه بعد ^^
عاشقه همتونم
پیشیتونو فلاموش نکنیم خوب^^
خیلی بهم خوش گذشت کنارتون تابستون
بهترین تابستونه عمرم بود
چون خلیارو پیدا کردم و با خیلیا دوس شدمو عاشق شدم
خب دیگه مراقب خودتونو مهلبونیاتون باشین و تا من بر می گردم شلوغی نتونین خب^^
 
حودافظظظظظظظظظظ
فک نکنین برام خیلی اسونه خیلی دردناک و سخ
نمیدونم چرا هميشه نزدیکای امتحانا حالم طوری ميشه که تو وضعیت خطیری قرار دارم و نیاز دارم بیشتر با خودم خلوت کنم و به خودم بپردازم ولی اونقدر پروژه ریز و درشت رو سرم ریخته که غمگین و کش اومده و ناامید تسلیم میشم،خود مظلوممو میزارم تو کمد و درشم میبندم تا بعد امتحانات.حس مزرعه داری رو دارم که دقیقا چند روز مونده به برداشت محصول یه گردباد لعنتی اومده و کل تلاش چند ماهشو نابود کردهحالا که این سه ماه اینقدرر تقلا کردم و زور زدم که خودمو بکشم بال
دوست جان دو هفته قبل پیام داده بود که بیا همین باشگاهی که من میرم تو هم ثبت نام کن برای پیلاتس که باهم باشیم و حرکاتش خوبه برای ما که بدنمون خشکه و .
کلاسش روزهای زوج بود که من روزهای شنبه و دوشنبه م صبحاش خالیه
عرض کنم خدمتتون که من با کله قبول کردم که برم
ولی دقیقا همون هفته مصادف شد با تعطیلات باشگاهشون
هفته بعدش جمعه من بعد هزار سال زندگی مشترک، برای بار دوم طی این سالها تصمیم گرفتم ترشی (شور) درست کنم
اینه که کل جمعه رو درگیر بودم و دیگه دس
منتظرم مها زنگ بزنه برم سر کوچه. یه ساعت فقط طول کشید کانورسیشن رو حفظ کنم تازه اگه از یادم نره. یه حسی بهم میگه منو میبره امروز پای تخته :/ چقدر از این قسمتش متنفرم.ولی چیکار کنم باید برم تا یاد بگیرم. حالمم اینقدر بده که نگو اگه اون یک ساعتو گذاشته بودم پای کتابم تموم شده بود دیگه آخرشه. من باید هرجوری شده کار کنم. به خاطر کسایی که دوسشون دارم. نه فقط به خاطر خودم. امروز خوب بود اما به همه ی کارام نرسیدم درسته اصلی هارو انجام دادم اما فرعی ها هم م
پدرم و مامانم و داداشم رفتند کربلا ! داره گریه ام می گیره احتمالا از عنوان باید فهمیده باشین کدبانوی توی خونه چی درست کرده! نیمه گمشده اگه صدامو داری نیا لطفا الان نیا.پیرو پست قبل رفتم پیش دکتر گرجی قانعم کرد بيام تجربی امتحان بدم ! 1500 تا تست داده من یه دونشم نزدم تا الان! آشپزی کلافه ام کرده.من مامانمو می خوام 
 
از این ماگ و دستبند می خواااام.
ولی بکش بیرون از این فکر بیخودیمشتی بس کن به مولا سکته میکنیهه نشسته کشتیه خودم به گلیکی باید همین حرفارو به خودم بگهولی مطئنم توام به آرزوت میرسیحتی وقتی زندگی به تار موت میرسیدپنجره رو باز کن تا صدات به سقف آسمون برسه با من اینو داد بزنهمه چی درست ميشه یا همه چیو درست میکنیمهمه چی مثله قبل خوبه خوب ميشه وغما دور میشنو دلامون نزدیک تر از قبل بهم مثله قبلخوبه خوب ميشه و غما دور میشنودلامون نزدیک تر از قبل بهم مثله قبل
♫♫
دانلود آهنگ جدید یا
ولی بکش بیرون از این فکر بیخودیمشتی بس کن به مولا سکته میکنیهه نشسته کشتیه خودم به گلیکی باید همین حرفارو به خودم بگهولی مطئنم توام به آرزوت میرسیحتی وقتی زندگی به تار موت میرسیدپنجره رو باز کن تا صدات به سقف آسمون برسه با من اینو داد بزنهمه چی درست ميشه یا همه چیو درست میکنیمهمه چی مثله قبل خوبه خوب ميشه وغما دور میشنو دلامون نزدیک تر از قبل بهم مثله قبلخوبه خوب ميشه و غما دور میشنودلامون نزدیک تر از قبل بهم مثله قبل
♫♫
دانلود آهنگ جدید یا
نظرات مردم در خبرگزاری فارس درمورد قطعی اینترنت
آخه همه چی یه حدی داره دیگه. این وضع تا کی میخواد ادامه داشته باشه؟ آهان از این به بعد هم تقی به توقی میخوره نت رو قراره قطع کنن؟ من جزوه هام تو تلگرامه و چون نت نداریم نتونستم پرینت کنم وصل کنین دیگه اه خیلی جالبه برام فک نمی کردم روزی برسه بيام اینجا کامنت بذارم. و چیزی رو که حق مسلم همه ی مردم ایرانه با خواهش و تمنا بخوام فقط یکی جواب بده کی وصل ميشه:/
بخدا پوکیدیم. به کانال های آموزشی دسترسی ن
فکر کردم دیگه نباید بيام و صحبت کنم. بعد از این فکر غصم شده بود. بعد یه عالمه چیز تعریف کردنی این لابه لا پیدا می‌شد. بعد مثلا امروز البرز اومد حرف زد بام و بدو بدو اومدم پز تعریفاشو بدم که یهو خورد تو صورتم که ئه نميشه بيام حرف بزنم. بعد از زیر پتو گوشیمو کش رفته بودم و از رو عادت تلگرامو باز کردم و دیدم نوشتی چه‌طوری تو؟ سلام. بعد باورم نمیشد این پیام توئه. باورم نمیشد از تو پیام دارم. هی نگاه شمارت کردم و پیامتو خوندم و تو دلم یکی لبخندن گری
سلام، زیارتم قبول
و همچنین زیارت همه دوستانی که رفتند پابوسی آقا، قبول
فرصت نشد بيام و حلالیت بطلبم و بگم داریم میریم.
ولی فرصت شد که بریم
و برخلاف بعضیا که میگفتن نرو. سخته.پسرت شیطونه.اذیت میشی. مریض ميشه. و هزاران انقلت دیگه، ولی ما رفتیم و خودمونو سپردیم به خدای حسین علیه السلام
نمیگم اذیت نشدیم، گرم بود، خستگی بود، شلوغی بود، ولی فدای امام حسین بشم. همه کارا رو خودش راست و ریست کرد. همه جا کارمون پیش رفت، جایی در نموندیم.
علی ای حال
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بیای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم ميشه
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
حرف زدن چیز عجیبیه، یه وقتایی بیشتر از هر چیزی بهش نیاز پیدا میکنم، بیشتر از رابطه های آب دار، بیشتر از غذا، بیشتر از سلام ها و خوبی ها، بیشتر از تحسین ها و کلَپ کلَپ ها. و هر چقدر که کلمه برام با ارزش تر ميشه، فرصت حرف زدن برام محدود تر ميشه، مکالمه داشتن برام سخت تر ميشه و وسواسم تو خرج کردنش بیشتر ميشه. دلم برای کلمه رد و بدل کردن و بازی با مغز وقتی تلاش میکنه کانکت شه، به دیگری، به حسِ متقابل،تا ازش کلمه تولید کنه و بوووممم، پاسش بده مغز
قرارداد خونه ام داره تموم ميشه و صاحبخونه درکمال پررویی میخواد اجاره خونه رو 2 برابر کنه!!!! حتتتتتما. بشین تا بدم حاضرم برم جای دیگه همین اجاره رو بدم ولی به این صاحبخونه ندم این پولو واقعا قبلنا میگفتن صاحبخونه ها بی انصافن درک نمیکردم الان میفهمم هیچ نظارتی هم روشون نیست و هرکار دلشون بخواد میکنن
فک کن با همچین پول پیشی که من دادم بيام 2برابر هم اجاره بدم و همچنان تو این محله درب و داغون (نزدیک دانشگاه شریف) با مردمان گداصفت بمونم ب
متن اهنگ امین حبیبی به نام بارون که میباره
تک وتنهام تو این دنیا کسی دور و بر من نیستبریدم از همه هیچ جا برام جا واسه موندن نیستدلم میخواد بيام پیشت بيام اونجا که تو هستیدوباره غرق چشمات شم چشایی که رو من بستیبارون که می باره همش حس میکنم کنارمیتویی که توی زندگیم تنها دار و ندارمیدلتنگی میکنم برات بغضم یهو میترکهآخه تو از خودم برام یه دونه یادگارمینمی دونی چقدر بی تو خرابه حال و احوالمدلم خونه پریشونم خبر نداری از حالمنمیدونم نمیدونی یا ای
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بيام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بيام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
بسم الله الرحمن الرحیم
بلیط های سفر اربعین رو گرفتند. همونطور که آرزو داشتم! سهل، طولانی، زود!
و همراه همسر!
هميشه وقتی اشتیاقشون به زیارت رو می دیدم با همه وجودم از خدای مهربون می خواستم به ما توفیق بده ما ایشون رو به این آرزوشون برسونیم و به همسر میگفتم وظیفه شماست که ببریشون، حتی شده تنها، حتی قبل از اینکه ما رو ببری. 
حالا قراره همسفر بشیم؛ ایشون همراه و کمک ما باشند؛ ما هم در خدمتشون.
ایشون هم مثل پارسال من سفر اولشونه. خدایا! میش
هوا سرده . سوز نداره ولی سرده آسمون آبیه آبی نفتی ؟ تیره نیست ابر ها سفید اند مثل وقت هایی که قراره برف بیاد و شب روشن تر ميشه . شب روشن ميشه . شب روشن ميشه . یک هواپیما همین الان رد شد . ستاره ها بین ابر ها می درخشند فرهاد مهراد می خواند ، از آنکه خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید .
یه رسمی هست که بعضی بهش معتقدن و اون اینکه وقتی کسی ناخوش احوال باشه یه تخم مرغ میذارن لای یه پارچه و هی اسم آشنا و فامیل و هرکسی اخیرا اون فرد رو دیده میبرن و روی هر اسم که تخم مرغ بشکنه میگن که اون شخص این فرد ناخوش رو چشم کرده و با شکستن تخم مرغ دیگه برطرف ميشه و حال فرد خوب ميشه.
امروز سر چیز بیخودی حالم به شدت گرفته بود و به شدت عصبانی بودم. رفته بودم توی اتاق و در رو از روی خودم بسته بودم. چندساعت زیر پتو مونده بودم و هی به دلگرفته بودنم ادام
از عصری که اومد تا شب آسفالتمون کرد.
ساعت دوازده شب، لباساشو که پوشید بره، اومد پیشم و لپشو آورد جلو و گفت: عمه دیگه میخوام برم خونه مون. بوسم کن.بوسش کردم.اون یکی لپشو آورد جلو و گفت: این ورم بوس کن.بوسش کردم.دستشو گذاشت رو پیشونیش و گفت: اینجا!بوسش کردم.اشاره کرد به زیر گلوش و گفت: اینجا!بوسش کردم.بعد با یه قیافه ی مظلوم، مثه اون دختر کوچیکه تو کارتون دسپیکبل می، گفت: عمه. ميشه بازم بيام خونه تون؟!.من که با اون چهار تا بوس کل بلاهایی که سرم آور
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی ميشه و پاهام با ریتمش هماهنگ ميشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق ميشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشی.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
هوا هنوز اونقدری سرد نشده که نچسب باشه
و این یعنی بهترین زمان برای پیاده روی اونم از نوع کالسکه ایش :)
شنبه به نیت راهپیمایی با دخترک یه مسیر بیست دقیقه ای رو رفتیم.
فکرمیکردم بیشتر طول بکشه! 
ترسم از رد شدن از چهارراه بود که با رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی با موفقیت عبور کردم :))
خدا خیرشون بده آقایونی که کالسکه رو بلند کردن تا تونستم از چاله چوله ها بيام بیرون :/ 
و خب با احتساب این که میتونم مسیر رفت و آمدم به باشگاه رو با کالسکه بيام، تصمیم
مادر امشب میگفت کاش سنم کمتر بود.مثلا چهل سال یا پنجاه سال :(.یعنی چی تو ذهنش گذشت که اونو گفت؟؟؟چه حسرت هایی رو یدک کشیده؟؟
 دیدن پیر شدن پدر مادرا یکی از باگ های بزرگ زندگیه.
+تو هم عجله نکن.نوبت تو هم ميشه.تو هم ميشه که میگی ای کاش جوون تر بودم و فلان مهارتو یاد میگرفتم.کاش جوون تر بودم و نمازامو اول وقت میخوندم.الان دیگه اصن حسش نیستنوبت تو هم ميشه
 
واقعا ميشه یه روزی دوباره رنگ زندگی توو خونمون پاشیده بشه؟؟ ميشه دوباره همه چیز مثل قبل بشه. ميشه دوباره روزی بیاد که دلت بخواد زودتر کارت تموم بشه و کلید بندازی بیای داخل خونه؟؟ ميشه دوباره بخندی؟؟ بخندم. بخندیم؟؟ حالم بده بد و کسی نمیده چقدر از درون داغونم. مثه خودت که نمیزاری من بفهمم چقد ناراحتی و من همه ش فکر میکنم شاید دیگه دوستم نداری.یعنی ميشه دوباره خوب بشم‌ یه روزی که دردناک ترین اتفاق ها باعث سر دردم نشه؟؟ دلم نمیخواد دوبا
امروزم گذشت. با موفقیت. خیلی نگران کلاسام بودم و با حال بد هم رفتم سر کار‌ ولی همه چیز خوب پیش رفت و مشکلات حل شد. خدا رو شکر. راستی چرا بعضی از بچه‌ها اینجورین؟ خیلی از شاگردام وقتی منو می‌بینن با ذوق میان سمتم و سلام می‌کنن، ولی یه سری هم هستن که حتی وقتی باهام چشم تو چشم میشن هم سلام نمی‌کنن. خیلی عجیبه برام. من خودم حتی وقتی از معلمی بدم میومد به خاطر احترام، بهش سلامو دیگه می‌کردم. ولی راست راستش باورم نميشه شاگردی از من بدش بیاد:)) که خیل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب