نتایج پست ها برای عبارت :

من از دیوانه ها دیدم ، هزاران عاقلِ مُرده

هزاران سال از آغاز حیات بشر بر این کره خاک می گذرد؛
و همه ی آنان که پیش از این بوده‌اند، مرده اند؛
ما نیز خواهیم مرد و بر مرگ ما نیز هزاران سال خواهد گذشت.
خوشا آنان که مردانه مُرده اند،
و تو ای عزیز ! بدان،
 تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند.
صبح خبر گرونی بنزینو خوندم. تا ظهر کم کم همه چیز باز هم» غمگین تر شد. باز هم گرونی، باز هم خواستن و نتونستن.عصر با آدمایی که دوسشون دارم ساز زدم و عشق کردم و خنديدم. خنديدم.شب اما، غم بالا آوردم. گوشم به حرفای رفیقم بود که از نداری و آرزوهای تلف شده و جوونی مُرده میگفت، ذهنم تو حکومت خونخوار و دولت و جوونی مُرده‌ام میگشت. تا خودمو جمع کنم و برسم خونه، مادرم دست به کمر از قوانین دختر بودن تو قلمرو خونه‌اش» گفت. گفت که حق دارم کی برسم خونه،
من . بعد از هزار سالِ تمام حتیباز روزی مُرده‌ام به خانه باز خواهد گشتنمی‌گذارم شب‌های ساکتِ پاییزیاز هول و ولای لرزان باد بترسی .!هر کجا که باشمباز -کفن بر شانه- از اشتباه مرگ می‌گذرممی‌آیم مشق‌های عقب‌مانده‌ی تو را می‌نویسمپتوی چهار‌خانه‌ی خودم راتا زیرِ چانه‌ات بالا می‌کشمو بعد . یک طوری پرده را کنار می‌زنمکه باد از شمارشِ مُردگانِ بی‌گورشنفهمد که یکی کم دارد!
 
سیدعلی‌سید‌صالحی
بغض‌های نگفته‌ای دارد
همه‌شان بابت همین شهر است
هی صدا، صدا و بعد سکوت
آدمک باز با خودش قهر است
 
در میانِ راه نرفته‌اش مرده است
این طرف، پشت گورهای سپید
چشم گرداند برای پریدنی از نو
سرخوش از درد، و باز هم نپرید
 
گشت دنبالِ دلیلی از بودن
در قیاسِ خودش» و تو» و شما»
از میان موج خون صدا آمد:
ما همه مُرده‌ایم، تو زود نیا!
 
گیر و دار جهان پر از باد است
در هیاهوی این تن مرده
چشم‌هاش سال‌هاست بسته شدند
آدمک باز هم رکب خورده.
 
-ف.میم.
میگم:بازم آیین نامه قبول نشدم! -میگن: تو کی چی رو قبول شُدی که این بار دومت باشه؟یه بارم که شده تو زندگیت یه چیزی قبول شو حداقل خوشحال شیم:|فقط ضرر بزن.ما که میفهمیدیم تو هیچوقت هیچی نبودی و هیچی نمیشی! -من:سردرد گرفتم،انصافا راست میگن،در همین حد بی خاصیت!"
میگم:بازم آیین نامه قبول نشدم! -میگن: تو کی چی رو قبول شُدی که این بار دومت باشه؟یه بارم که شده تو زندگیت یه چیزی قبول شو حداقل خوشحال شیم:|فقط ضرر بزن.ما که میفهمیدیم تو هیچوقت هیچی نبودی و هیچی نمیشی! -من:سردرد گرفتم،انصافا راست میگن،در همین حد بی خاصیت و بی عُرضه !"
من‌ یک سره مرده‌ام. مرا ببوسند یا بمیرانند. من مرده‌ام. 
انگشتان و تن و ذهنم را می‌کِشم که چیزی بنویسم. میان زمان و مکان کش می‌آیم. مردی می‌آید و مرا می‌بوسد، باران می‌بارد، کسانی دستانم را اطرافشان می‌کشند و گریه می‌کنند، حرف می‌زنم، گوش می‌دهم، اما لامسه‌ی من از کار افتاده‌ست. میان کش آمدن مُرده‌ام و نعشِ من مرا می‌کشاند. و کش می‌آیم.  این حالتی ست که جسمی مرده هنوز موها و ناخن‌هایش رشد می‌کند. بوها از بین رفته‌اند. صداها از بین ر
 
متن آهنگ محسن چاوشی بنام بند باز
یه بند بازم من یه بند باز که دائم چشم توو چشم جماعت میوفته از رو طنابیه قلب دارم من یه ماهی قرمز که با تمام گلو چسبیده به قلابیه بادبادک گیجم اوج که میگیرم ممکنه کله کنم اما اسیر پروازمیه کیمیاگر تنهام که توی رویاهام از کُپه ی هیزم درخت میسازم♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی به نام بند باز♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪هنوز هیچ کتابی به هیشکی یاد نداده فرق درخت با شاخ گوزن چیهجنین سقط شده یه حافظه است
چی باعث میشه وقتی یکی به رحمت خدا می‌ره شخصی میاد پاره‌ای یا آخرین‌ چت‌هاش با اون فرد رو منتشر می‌کنه؟ یعنی نسبت دادن خود با فرد از دنیا رفته چه اتفاق روحی‌ایه؟ شاید هم نوعی سوگواریه. در یک مقاله انگلیسی می‌خوندم که انتشار اسکرین چت متوفی جرم تلقی می‌شه. 
اولین بار چند سال پیش بود توی اینستاگرام ديدم شخصی این‌کار رو کرده، متعجب شدم و خودم رو جای مُرده گذاشتم ديدم واقعا ناراحت می‌شدم اگه بعد از مرگم کسی بیاد حتی مکالمات هیچ و روزمره‌
اثر مُرده 2 نسخه دوم از بازی خارق العاده و شگفت انگیز آدم خواران فضایی از استودیوی بازیسازی معروف BadFly Interactive برای اندروید است که یکی از بهترین، هیجان انگیزترین و پرطرفدارترین بازی های سبک شوتر مبارزه با زامبی ها به صورت اول شخص است که در آن شما باید با سلاح های قدرتمندی که در اختیارتان قرار می گیرد به نبرد با زامبی های ترسناک بروید و
ادامه مطلب
هر کسی در عمیق‌ترین جای ذهنش پستویی دارد که در مواقع بحرانی به آن‌جا پناه می‌برد. آن‌جا می‌تواند بدترین احوال و سهمگین‌ترین و کمرشکن‌ترین حوادث را پشت سر بگذارد. مثل پناهگاه‌های دوران جنگ. بعد از بمباران بیرون می‌آیی. شهر سوخته، خانه‌ات خراب شده، امّا خودت زنده‌ای. دود از زنده و مُرده‌ی شهر برمی‌خیزد امّا تو فرصت داری دوباره بسازی‌اش. چرا بعضی‌ها وقتِ بمباران یادشان می‌رود بروند پناهگاه ؟!!!!!
روزی حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبری می گذشت و مشاهده نمود ملائکه عذاب. مُرده ای را که در داخل آن قبر قرار داشت مورد عذاب قرار می دهند.حضرت عیسی علیه السلام از آن قبر گذشت و به طرف کاری که داشت رفت.آن حضرت پس از انجام کارهای خود. دوباره گذارش به آن قبر افتاد.⁉️امّا مشاهده کرد که ملائکه رحمت- در حالی که طبقهایی از نور در دستشان بود- کنار آن قبر ایستاده اند.حضرت عیسی علیه السلام از این امر متعجّب شد.و بعد از بجای آوردن نماز. بدرگاه خداوند دعا ن
بسم الله الرحمن الرحیم ./
صبح رفتیم بانک و حساب جدید باز کردم ، بعدم اون یکی بانک و چند تا عابربانک ! چندرغاز (چندرقاض-چندرقاز-چندرقاظ و . ) پول وامی که گرفته بودیم و پس اندازامونو یکی کردیم ریختیم حساب جدید که سودش بشه نصف قسط همین وام ، تا سال بعد که قراره خونه مون رو عوض کنیم بذاریم رو پول پیش ! وام ودیعه مسکن بود مثلا که با کلی دوندگی و منت دادنش بالاخره :))) حتی برای رهن هم کمه چه برسه خونه دار شدن ! ولی خدایا شکرت که کنارمونی از بانک برگشتنی از
گاهی تا سه صبح بیدار و به اجبار ساعت هفت برپا!گاهی هم اینقدر نخوابیدم تا اینکه یهویی خوابم برد و وقتی پاشدم باید عصرونه میخوردم بجای صبحونه،زندگی همینطوریه دیگه نباید سخت گرفت یه روز چشا پر پف و خستگیه یه روز نیست.ریلیشن شیپ،دیت،کار،هنرستان،آزمون مرداد.
● مردی که به‌تازگی مُرده بود، پشت دری بزرگ منتظر بود تا در جهنم ثبت‌نام کند؛ دقایق بسیاری منتظر ماند و بعد ساعت‌ها و روزها و ماه‌ها و سال‌ها به‌همین منوال گذشت، سرانجام از کسی در آن حو
دردی که پینه بسته
ایوب گشته فرهاد
صبری که ماند و آه از
عمری که رفت بر باد
 
هر آدمی که آمد
لبخند روی لب داشت
حاشا بر این جماعت
ویرانه‌های آباد
 
مرغی که آسمانیست
در دام لانه کرده
صید از فرار خسته
ديوانه گشته صیاد
 
کس یاد کس نباشد
الا در این دو جنبه
یا چهره حور باشد
یا روح گردد آزاد
 
زین دردها که گفتیم
موجی ز غم برآمد
سهراب قایقت کو؟
در شهر مُرده فریاد
 
|فاضل نادرپیشه|
به‌همین ترتیب او در کنار تارو زندگی کرده بود و آن‌روز تارو مُرده بود بی‌آنکه دوستی‌شان واقعاً مجال زیستن بیابد . تارو همانطور که خودش می‌گفت بازی را باخته بود . اما آیا چه بُردی نصیب ریو شده بود ؟ بُرد او در این‌ میان فقط این بود که طاعون را بشناسد و به‌یاد بیاورد ؛ دوستی را بشناسد و به‌یاد بیاورد ؛ محبت را بشناسد و روزی مجبور باشد که به‌یاد بیاورد . تمام آنچه انسان می‌توانست در بازی طاعون و زندگی ببَرد ، عبارت بود از معرفت و یادبود . و شا
شب گذشته با انتشار درخواست یکی از کاربران فارس من» برای تشییع پیکر پاک شهید المهندس در تهران، هزاران نفر این کمپین را حمایت کردند.
به گزارش خبرگزاری فارس؛ از شب گذشته که یکی از کاربران فارس من» در کمپین خود از درخواست تشییع پیکر پاک شهید المهندس و همرزمان عراقی ایشان در ایران نوشت، هزاران نفر در کمتر از 12 ساعت خواسته او را حمایت کردند. در متن کمپین آمده: مردم ایران درخواست تشییع پیکر پاک شهدای عزیز و همرزمان عراقی شهید سردار سلیمانی را
شنیدم طی این 2 روز تو استفراغش خون دیده شده ولی نمیدونم چرا حتی یه زنگ بهش نزدم حالشو بپرسم . 2 بارم بهم زنگ زد جوابشو ندادم. 
شاید دارم آدم میشم و یاد میگیرم دلمو سنگ کنم و بیخیال عالم باشم. 
میدونم اونم بالاخره میمیره ولی مردنش یه درد و زنده بودنش هزار درد. 
شاید بگین بی رحمم ولی میدونی چیه؟ وقتی یکی زنده بودنش هزاران درد برای من داره خب پس وقتی بمیره یه درد رو تحمل میکنم اونم درد نبودنش و بهتر از این که زنده باشه و هزاران درد رو تحمل کنم  و بیم
دانلود آهنگ تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای است. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
دانلود آهنگ فرزاد فرخ ديوانه جان
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * ديوانه جان * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , فرزاد فرخ باشید.
دانلود آهنگ فرزاد فرخ به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Farzad Farokh called Divane Jaan With online playback , text and the best quality in mediac
متن آهنگ ديوانه جان فرزاد فرخ
چشمان تو در قلب من فرمانروایی میکند این نبض تندم خبر از بد ماجرایی میکندآتش زنی بر جان من در هر نفس با هر نگاه من که گرفت
شنبه من کلاس نداشتم برنامه ی دانشگاه هم ارزش نداشت که به‌خاطرش روز تعطیلم برم دانشگاه.مامانم میخواست برای روز دانشجو ایزم کنه کیک خریده بود اما از شانش زیباش خودم در رو براش باز کردم با اینکه کیک رو گذاشته بود زمین اون گوشه ديدمش و گفتم این چیهه؟ مامانمم گفت تو روحت تو چرا در رو باز کردی میخواستم ایزت کنم -_- 
گذاشتیمش تو یخچال تا اینکه شب شد بابام اومد مامانم گفت پاشو لباستو عوض کن میخوایم عکس بگیریم !! منم که مریض بودم با هزاران بدب
ارنست
شَکِلتون در سال 1908 با چند نفر و با پای پیاده به سمت جنوبگان (یه جایی وسط های قطب
جنوب) راهی میشه و پس از طی کردن حدود هزار و پانصد کیلومتر در دمای منفی سی تا
هشتاد درجه و درست زمانی که طبق برنامه فقط شش روز به انتهای مسیر مونده بوده
عملیات اکتشاف رو شکست خورده اعلام می کنه و به سمت خونه برمی گرده.
وقتی
دلیل این کار شَکِلتون رو ازش می پرسند میگه: "یک خَرِ زنده بهتر از یک شیر مُرده
است!" شَکِلتون توضیح میده که اگر به مسیر خودش ادامه می داده احت
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
ای کاش مادربزرگ یک ماه بیشتر مهمان زمین بود،البته که فقط ای کاش .
ساعت حوالی 5ونیم عصر بود که کلید حکم بازگشایی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث های عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم های محکم چمباتمه زده!
 نفرتی که در مغزم  جوانه زده و هر روز بزرگتر و پر شاخ و برگ تر میشود ، برایم کشنده شده. پیچک خونخوار کوچولو ، هر روز قد میکشد،  برگ های ظریفی دارد با ساقه ای به باریکی مو, که در هر روزنه ی کوچکی از قلبت جا میگیرد. شاخه هایش را دور دست و پایم پیچانده است. احساس میکنم برای حرکت کردن مجبورم میلیون تن بار را با خودم این طرف و آنطرف بکشم.تا مرز دیوانگی فاصله ای برایم نمانده . جنازه ی نیمه جانی هستم ،افتاده وسط سالنی شطرنجی و سرد، غرق در سرخی خون که از ق
در سالن #بورس و #فرابورس، هر روز راس ساعت 9، حدود 450 تشک مبارزه پهن می شود و بر روی هر کدام #ترس و #طمع و  #رونق و #رکود، جلو چشم هزاران #طرفدار و #تماشاگر به جان هم می افتند.
ساعت 12:30که #ناظر مسابقات در سوت پایان مبارزه می دمد در هر تشک:
-اگر #ترس یا #رکود غالب شده باشند، نتیجه #قرمز می شود.-اگر #طمع یا #رونق برنده شده باشند، نتیجه #سبز می شود.
و در هر حال، آن هزاران طرفدار و تماشاگر، غالبا برای  تجدید وضو» از روی صندلی خود بلند می شوند و در مسیر، با مرو
دانلود آهنگ ديوانه چو ديوانه ببیند خوشش آید + متن وکیفیت
هم اکنون رسانه جاز موزیک ترانه ديوانه چو ديوانه ببیند خوشش آید از همای مستان را آماده کرده
Exclusive Song: Homaye Mastan – Divane” With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ ديوانه چو ديوانه ببیند خوشش آید  :
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
یه ساغرو پیمانه و دلدار نشایدپیمانه بباید زد‌‌ و تردید نباید
!!♩♬♫♪!!
بر دلبر ديوانه بگوئید بیایدديوانه چو ديوانه ببیند خوشش آید
!!♩♬♫♪!!
هنگام به کوی در میخانه گذار استمی
♪♬♬♪چه شود دوست شوی دست در این دست کنی حبیب من♪♬♬♪
♪♬♬♪چه شود نیم نگاهی به این عاشق سرمست کنی مرا مست کنی♪♬♬♪
♪♬♬♪دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق ديوانه منم منم♪♬♬♪
♪♬♬♪دل من افسار ندارد درگیر تو است ديدم آن چشم تورا چشمانم مست شد است♪♬♬♪
♪♬♬♪دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق ديوانه منم منم♪♬♬♪
♪♬♬♪دل من مست کن و دست در این دست کن و زیر و رو
فیلم One Flew Over The Cuckoo’s Nest 1975 را الان ديدم و شیفته شخصیت مک مورفی در فیلم شدم.هر چند پایان فیلم خیلی دلم را زد و این فیلم سوال های زیادی برام بوجود آورد. اون میتونست همون بار اول فرار کنه از دیونه خونه ولی با اتوبوس و دوستانش در واقع فرار کرد و رفتن تفریح و گردش، شاید
ادامه مطلب
سَخت دلگیرم ازین دوباره مُردَن!پس از آنکه چشمهایم تو را دید خواستم زنده بمانمزنده شدماما حال دوباره مرگی برایم قلمداد میشوددر درونِ رگهایمدر سینه ام که از هوا خالی میشوددر نفس تنگی ای درمان شده که دوباره برگشته استدلگیر تر از من مگر میشود؟چه کسی این مُردَن را دوام خواهد آورد؟که پس از بازکردن چشمهایمپس از دیدنتچشمانم را دوباره ببندم و بگویماین یک کابوسِ شیرین بود!
در این دلتنگیِ عجیب که به مُردن سرایت میکند!،
حال پرسیدنت کارِ دشواریس
رنگ بدی دارد و یک حالت افتاده روی بدنت، ک پیشتر خودِ آویزانت را آویزان تر نشان می دهد و منحنی ستونِ فقراتت را خمیده تر. لایه عجیبی ـست روی همه چیز، نه می شود از توی آیینه پاکش کرد و نه با لیف زدن های بسیار از روی پوست. می شود آنقدر خراشیدش ک قرمز شوی ولی همچنان باقی ـست، آن هنگام ک خوب می نگری حتا توی چشم هایت هم هست و با بازدم از توی ریه هایت هم بیرون می زند. و هر چه را ک لمس می کنی، انگار ک از آن خیس می شود، مثل لایه ای لباس ک معلوم نیست تو آن را پوش
رنگ بدی دارد و یک حالت افتاده روی بدنت، ک پیشتر خودِ آویزانت را آویزان تر نشان می دهد و منحنی ستونِ فقراتت را خمیده تر. لایه عجیبی ـست روی همه چیز، نه می شود از توی آیینه پاکش کرد و نه با لیف زدن های بسیار از روی پوست. می شود آنقدر خراشیدش ک قرمز شوی ولی همچنان باقی ـست، آن هنگام ک خوب می نگری حتا توی چشم هایت هم هست و با بازدم از توی ریه هایت هم بیرون می زند. و هر چه را ک لمس می کنی، انگار ک از آن خیس می شود، مثل لایه ای لباس ک معلوم نیست تو آن را پوش
پرومتئوس که آتیش رو از خدایان ید و به انسان هدیه(!) داد، زئوس (خدای خدایان) فهمید و عصبانی شد. برای مجازات قرار شد که پرومتئه به کوه قاف بسته بشه و هر روز صبح با طلوع آفتاب یک عقاب غول پیکر (خدای انتقام - تایفون) بیاد و زنده زنده جگرِ پرومتئه رو بخوره. از اون جایی که پرومتئه خدا بوده، نمی‌مُرده، تا فردا صبح جگرش ترمیم می‌شده و دوباره توسط تایفون خورده می‌شده.مجازات اصلی پرومتئه فقط درد بی اندازه از خورده شدن جگرش نبود، بلکه آگاهی از  تموم نش
با تجمع در مغز باعث ایجاد تومور مغزی می شود .
با مصرف روجینسین تومور مغز پخت می شود و مانند تخم کفتر می ترکد و درون پس کله جرقه می زند و اتصالات عصبی بر قرار می شود و از دماغ دارو های گچی خارج می شود و آدم شفا ی عاجل می گیرد . 
اگه همه عالم و آدم و همه دکتر ها و پرفسول ها جمع بشوند و بگویند کارشان درست است من یکی مخالفم چون با تمام گوشت و پوستم ديدم 
و لمس کردم تا همین چند وقت پیش تو سرم گچ لیتیوم بود .
اصلا" قاضی شما چطور حرف آدم ديوانه را قبول می کند
تقاضای عاجزانه 
لطفا و خواهشا اگر(به محال ترین فرض موجود.)توریستی را به تهران آوردید آن را از منطقه ۱.۲.۳ خارج نکنید زیرا همان تتمه آبرویی که شاید هنوز پیششان مانده باشد هم نابود گردد. و پیش خودشان ما را بیشتر از اینها هم مسخره کنند. 
توریست ها(بر خلاف ما)از برج های بلند سر به فلک کشیده ای که فقط یک اسکلت آهنی از آن پیداست خوششان نمی آید.توریست‌ها(برخلاف ما)از آشغال بطری و پفک نمکی و پوست آدامس وسط خیابان خوششان نمی آید.توریست ها(برخلاف ما)از پ
به نام خداوند جان و خرد
✅کارها را شمردن آسان است         فکر و تدبیر کار دشوار است(پروین اعتصامی)
✳️در شرکت ها هزاران حسابدار هر روزه به ثبت و ضبط معاملات مالی مشغولند. انجام امور حسابداری و مالی، هر ساله هزاران هزار تومان بودجه سازمان ها را می بلعد. آیا این همه، تنها برای آن است که دارایی و بدهی سازمان خود را بشماریم؟ که به گفته پروین، این قسمت (آسان) کار است. ولی آن چه که این همه تلاش را در واحد های مالی و حسابداری به راستی توجیه می کند، بهره
نامه ای به دوست
اشک من از یاقوت و لعل نیست . اشک من اشک فقرائی است که ناخواسته به
آنها تحمیل گشته است. دلم رنجور است دیگر طالب فیض ِ نورِ خورشیدِ بلند اختر نیستم
. من غواصی در دریای میکده را بارها دیده ام و از او ادب آموختم و در مقابل تواضع
و خضوعشان سرفرود آورده ام.
دوست خودباخته ی من ، روزی مرشد و مرادی بودی و جوانیت را به چاه
انداختی تا به یار برسی لیک آنچه که من می پنداشتم دیگر نیستی . برای خودت مسند و
مقامی بدست آوردی چه شد که به گناه آلوده گشت
در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
ز خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
این حس شد زندان من این درد شد درمان من
1. ناخن‌های‌تان از کراتین ساخته شده
کراتین نوعی پروتئین است که سلول‌های بافت ناخن از آن تشکیل شده‌اند. کراتین نقش مهمی در سلامت ناخن دارد. کراتین ناخن‌ را قوی و مقاوم می‌کند تا آسیب نبینند.
2. کراتین همان چیزی است که موهای‌تان را می‌سازد
کراتین، تشکیل دهنده‌ی سلول‌های موهای‌تان نیز هست. همچنین سلول‌های بخش اصلی غدد و غشای درونی ارگان‌ها نیز از کراتین ساخته شده است.
3. بخشی از ناخن‌تان که دیده می‌شود مُرده است
ناخن در زیر پوست شروع به
در خفقانِ روز‌هایم گیر کرده‌ام.سه هفته و سه روز است که نمی‌دانم چکار کنم. می‌دانم. می‌دانم چکار کنم. همین حالا انجامش می‌دهم. می‌دانم تصمیمی باید بگیرم که تا بی‌نهایت کش می‌دهد خودش را. خودم را. نمی‌توانم نگاه کنم. به عقب نگاه می‌کنم و می‌بینم گذشته‌ام تا بینهایت بار تکرار می‌شود. من هزاران بار همین بوده‌ام. هزاران بار خودم بوده‌ام و کس دیگری. دیگر نمی‌توانم. و این چرخه ادامه دارد. شب است و می‌خواهم بخوابم. کاری نکرده‌ام. می‌خواست

بعد از شکست عشقی سراغ این کارها نروید
  
یکی از مهم‌ترین راه‌کارها برای فراموش کردن غم‌ها و پیدا کردن روحیه‌ای با نشاط، سرشلوغی است
 
هزاران بار برای هزاران نفر این اتفاق افتاده، که در میانه مسیری که به نیت ساختن آینده‌ای مشترک با کسی قدم برداشته‌اند، متوجه می‌شوند اختلافات و ناسازگاری‌هایی که باهم دارند آن‌قدر جزیی به نظر نمی‌رسد که بتوان از آن‌ها چشم‌پوشی کرد و تا آخر عمر با آن‌ها ساخت.
ادامه مطلب
دیشب با پ حرف میزدم، بهش گفتم که چندشب پیش‌ پشت سرهم
خوابتو ديدم وخواب ديدم ی چیزیت شده، البته که ازاین شانسانداریم
چیزیت بشه گفت اتفاقا دستم شکسته ! گفتم کدوم جیگری
زده دستتوشکسته هزاران ماچ بهش حرصش دراومد
گفتم این نتو کی وصل میکنین پس ،من نسخمممم نسخخخخخ 
گفت فعلا نباید وصل کرد تااوضاع آروم شه 
وبعدش شروع کرد ب کلکل و خندم گرفته بود و از استرسم کم شد! 
وبازم برای چندمین بار ایمان آوردم ب حس شیشمم و اینکه هروقت
دوستام چیزیشون میشه ،من حسش
بعد از یک سواری بیش از یک ساعته با مترو به محل سرویس دانشگاه رسیدم برای فرار از گرمای هوا سریع خود را به اتوبوس سرویس دانشگاه رساندم بلکم به زودی حرکت کند.زمانی که وارد اتوبوس شدم به حالت خسته خودم را به روی صندلی انداختم و وقتی خوب جاگیر شدم متوجه نگاهی از کنار شدم.سرم را که برگرداندم ديدم دختری از صندلی های ردیف کناری دارد به من نگاه میکند.بعد از ادامه دارشدن این نگاه به او نگاهی کردم.کمی تعجب همراه با شعف در نگاهش ديدم.مشخص بود که کار ا
سردمه، نقطه به نقطه بدنم غرق درده، خسته و لِهه، کوفته و داغونه ولی خوشحالم. هندزفریم رسماً مُرده و خب منم با آهنگ سیروان مردم. صبح یادم رفت برم مدرسه! کلاسی بود که باید می رفتم، کتابخونه بودم. ری ری باهاشون حرف زد که بذارن بدون لباس مدرسه برم سر کلاس. 
فکر کنم فقط من این توانایی رو دارم که شب امتحان هندسه ترم برم سینما و مطرب ببینم. سرگرم کننده و البته دردناک بود. هنوزم نمیدونم اسم اون تپلوعه محسن کیاییه یا مصطفی ولی میدونم خیلی احمق اسکل پاتری
سردمه، نقطه به نقطه بدنم غرق درده، خسته و لِهه، کوفته و داغونه ولی خوشحالم. هندزفریم رسماً مُرده و خب منم با آهنگ سیروان مردم. صبح یادم رفت برم مدرسه! کلاسی بود که باید می رفتم، کتابخونه بودم. ری ری باهاشون حرف زد که بذارن بدون لباس مدرسه برم سر کلاس. 
فکر کنم فقط من این توانایی رو دارم که شب امتحان هندسه ترم برم سینما و مطرب ببینم. سرگرم کننده و البته دردناک بود. هنوزم نمیدونم اسم اون تپلوعه محسن کیاییه یا مصطفی ولی میدونم خیلی احمق اسکل پاتری
آیدا! بگذار بی‌مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من، در عشق، بیش از هر چیز دیگر، بیش از لذت‌ها، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم؛ بیش از هر چیز، بی‌تابی‌ها و بی‌قراری‌هایش را طالبم. سکوت تو، شعر را در روح من می‌خشکاند. شعر، زندگی من است. حرف‌های تو مایه اصلی این زندگی است و مایه‌های اصلی این زندگی می‌باید باشد. 
اگر به تو می‌گویم که آیدا! این همه اصرار که به تو می‌کنم تا به حرف بیایی، در واقع تنها برای حرف زدن تو نیست، برای آن است ک
باید هزاران خط بنویسم اما فعلا این را از من داشته باشید تا بعد.
وقتی بین زمین و هوایی، زیر پایت تماما آبی دریاست و رو به روی چشمانت چراغ های اسکله می‌درخشد حقیقتا نمیتوانی احساس غرور نکنی از این‌که ایرانی هستی! بالاخره ما دوستت داریم مرزپرگهر. حقیقتا تمام زندگی‌مان را در خودت گنجانده‌ای:)
و بله. دیگر ناراحت نبودم وقتی می‌ديدم از دور شهر چراغانی شده به سان یک مجلس عروسی:)) یک مجلس عروسی با عروسک‌ها و ماشین‌های خیلی خیلی خیلی کو‌چک! آن‌قدر
برای رسیدن به هدفام باید بتونم روزانه هشت ساعت درس بخونم، من که نه باشگاه رفتم نه دکتر رفتم نه کلاس زبان ثبت نام کردم نه به اندازه کافی درس میخونم،  پس دارم چه غلطی میکنم دقیقاً؟؟ چرا همش وقت ندارم؟؟ باید یه برنامه جدی و اساسی بریزم، خونه که نمیشه درس خوند، آدم میخوابه همش، کتابخونه دانشکاه خوبه ها اما شبا ترسناک و خلوت میشه مسیرهاش نمیتونم تنهایی برگردم، کتابخونه‌ی حَرَم هم حالم بهم میخوره بسکه ایام کنکور رفتم اونجا، کتابخونه‌ی خامنه‌
برآورد می‌شود باب راس هزار نقاشی در برنامه تلویزیونی لذت نقاشی» (The Joy of Painting) کشیده است. اما این همه نقاشی چه سرنوشتی داشتند و کجا رفتند؟ 
نشریه نیویورک تایمز به دنبال یافتن جواب این سوال رفته است و متوجه شدند هزاران نقاشی باب در شرکت Bob Ross واقع در هرندن ویرجینیا نگهداری می‌شوند.
جوان کوالاسکی، مدیرعامل شرکت Bob Ross می‌گوید قصد فروش این تابلو‌های نقاشی را ندارند و فقط مجموعه‌ای از آثار این هنرمند را برای معرفی به موزه اسمیتسونین دادند تا د
بگذار هزاران گل شکوفا شودباور رایج مردم این است که برای انجام بهینۀ امور، باید کار کم‌تری به آن‌ها واگذار شود. با‌این‌حال، از شواهد امر پیدا است که پُرکاری موجب تقویت نوآفرینی می‌شود، چرا که حجم بالای کار امکانِ یافتن راهکارهای جدید را افزایش می‌دهد. آزمایش‌های اخیر برایان لوکاس و لوران نُردگران از روان‌شناسان دانشگاه نورث‌وسترن نشان می‌دهد ایده‌های اولیه‌ای که به ذهن ما خطور می‌کنند خام و معمولی‌اند. اما زمانی که روی آن‌ها فکر
به تنفر یا ک غم، تا به حال تنها کلمات را ردیف کرده ام پشت هم، و منصفانه است اگر گفته باشم ک لذت هم برده ام. اما همچون سایر کار های انسان ک در راستای اغنای غریزه های خود بوده است و در خدمتِ تن، من نیز. بی آنکه هیچ بدانم تمام اینها را ک اصلا برای چه یا تا کجا شمار پست خوردن های این بلاگ بالا می رود و شمارگان روز های عمرش زیادتر، و من نیز. این چنین بیهوده و خالی، تنها سبک می کنم ذهنم را اینجا و بر می گردم به زنجیره بی معنای روز ها، بی هیچ خیالِ معرکه ای.
اخر که میبوسم تو را در انتهای این کتاب♥️اخر بغل می گیرمت در چهار راه انقلاب
اخر که می فهمند همه محو نگاه تو منمیک شب تورا میبوسمت حتی اگر باشد به خواب♥️
هر بار اسمت امده شعری شدی در دفترمشب ها بغضم گریه شد وقتی نبودی وقت خواب♥️
یک بار خوابم امدی از گریه ها دورم کنیگفتی که تو مال منی حالا در اغوشم بخواب♥️
اغوش تو در خواب و چون ديوانه ها بوییدمت♥️ای کاش روزی هم نبود و خواب بودش افتاب
چون ماه دوری و دلم در ارزویت مانده استوقتی به فکرم نیستی
فکر می کردم بعد از آمدن "تو" ای افتخار من ! دیگر هرگز اینجا نخواهم نوشت. چون دیگر تا عمق غم فرونخواهم رفت که از آن چیزی صید کنم. چیزی که به درد دنیا بخورد.
اما اشتباه می کردم . من هرگز از درد تهی نخواهم شد . همین قلب بیزار از تهی بودن است که مارا در این جهنم نگاه داشته است .
اری من اینجا از هزاران کبوتری که در سرم پرواز می کند می نویسم . از آنچه می خواهم باشم و از آنچه که باید باشم و میدانم که تو ای روح سپید بلند ، یاری ام خواهی کرد .
شاید حالا برایم خنده
گلدا مایر نخست​‌وزیر سابق رژیم اشغالگر قدس بیش از ۵٠ سال از عمر خود را وقف خدمت به آرمان‌های ی، ارضی و اقتصادی رژیم صهیونیستی کرد. 
گلدا مایویچ مایر» در سوم مه ١٨٩٨ در شهر کیف (اوکراین) به‌دنیا آمد و در ١٩٠۶ همراه با خانواده‌اش به آمریکا مراجعه کرد. پدرش نجاری بود که ۵ پسرش در کودکی مُرده بودند. خانم مایر در مدرسه‌ای دولتی در شهر میلواکی» در آمریکا مشغول تحصیل شد. والدینش مایل بودند او منشی بشود اما وی معلم شد و از همان آغاز به نهضت ص
غزلی پُست مدرن از اینجانب (پاسبان پارسی) بنام ( بر لب ، سیگار عقابی)
 
من تنهام ، افسردهیک آدمِ غم خوردهاز هرکس ، زخم‌خوردهاین روح و بدن مُردهبر لب ، سیگارِ عقابی.
×××
شب‌ها گَهی بیدارماز آدم‌ها بدجور بیزارمعطســــه› من بیمارمیه کام تلخ از سیگارمبر لب ، سیگارِ عقابی.
×××
خورشید آسمان شدم ؛ کسی نیست!؟؟زندگی در این جامعه شده ریسکآری به همینقدر هرروز تکراری‌‌ستثلث قلبم در جای خود نیستبر لب ، سیگارِ عقابی.
×××
اندوهگینم کسی میداند چرا!!؟
{تمثیلات و مثال های مهدوی - شماره 38}
 
گوسفند، قصاب
 
امام باقر(ع) درباره ناامیدی در غیبت امام زمان میفرمایند: آن کسی که انتظار او را میکِشید، نخواهید دید تا زمانی که مانند بُزهای مُردنی باشید که از بس ترسیده و از زندگی اش نا امید شده، ترسی ندارد که قصّاب دست رویش بگذارد و چاقی و لاغری اش را بیآزماید. [بحارالانوار، ج۵۲ ص۳۱۰]
یعنی طولانی شدن غیبت موجب افزایش ناامیدی میشود مانند گوسفندی که امید حیات ندارد که امروز ذبح شود یا فردا. انسان نا امید، م
این شنبه ای که میاد ساعت ۵ و ۴۳ دقیقه و ۲۱ ثانیه ؛ تنها وقتی هست که تمام اعداد کنار هم قرار میگیرن و هر 100 سال فقط یکبار اتفاق می افتد.
میشه :۵:۴۳:۲۱ ؛ ۹۸/۷/۶۹۸۷۶۵۴۳۲۱
این لحظه با هزاران آرزوی خوب تقدیم همه ی شما خوبان❤️
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
در کوچه‌ای که منزل پدری است، خانواده‌ای زندگی می‌کند که پدر و مادر و دو فرزند آنها همگی کمی از نظر روانی اختلال دارند.
چند روز قبل، دو وسیله شکستنی را پشت خودرو گذاشتم و روبروی منزل پدرم پارک کردم. برای اینکه دو بار صندوق خودرو را باز و بسته نکنم، هر دو وسیله را روی زمین گذاشتم و خواستم یکی را به حیاط ببرم و بعد سراغ دیگری بروم. به محض اینکه می‌خواستم از عرض کوچه رد شوم، مادر و پسر همان خانواده را در چند قدمی خودم ديدم. در دلم گفتم: خدا به خیر
سلام ا 
شبانگاهی دیگر و هزاران راه نرفته و در پیش  امید به آینده با شوق و تلاش  بسیار و توکل 
 
و باید دانست که در این راه فقط اوست که همراه است و همپا 
 
الهی به حق مولایم حسین در این مسیر همپایمان و راهنمای همیشگی باش 
الهنا و ربنا من لنا غیرک 
یاعلی مدد
 
در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
ز خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
این حس شد زندان من این درد شد درمان من
بر بام بلند عشق
با بالی شکسته
غمگین دلی بر پشت 
رمز کدام نفرین تو را جدا کرد از من؟
افسوس!
 ای رمز و راز مهربانی
ای محبوب تر از هر محبوبی
ای نزدیک تر از من به من!
در نگاه تو
هزاران فاخته می خوانند مرا به تو
دریغ می‌کنی مرا از نگاهت؟
افسوس!
رازی نیست
رمزی نیست
این تنها اشتیاق من است به تو
زندگی یعنی،
من دوستت دارم!
تو برایم،
چون آوازی می مانی در کوچه‌ باغ های بی نهایت آفتاب
تو،
مثل بوی محبوبه شب
مثل نجوای ساحل و دریا
تو مفهوم دیگر زندگی

وقتی از
استرس دارم، مثل تمام وقت‌هایی که قرار بوده یک کار مهم و بزرگ بکنم، کاری که خودم انتخابش نکرده‌ام و از طرف اطرافیان به من سپرده شده است، حالا این‌که می‌گویم بزرگ و مهم، از نظر من اینطور است، شاید شما یا هزاران آدم دیگر وقتی در جریان قرار بگیرید با تعجب بگویید: "همین؟" و این یعنی از نظرتان نه آنقدرها مهم است و نه بزرگ.
اما من ترسیده‌ام، مثل هزاران وقت دیگر، اطرافیان در من ویژگی‌ها و توانایی‌هایی دیده‌اند که خودم ندیده‌ام، آن‌ها چیزهایی د
نمی‌دونم ریختن اشک از سر ذوق، چقدر می‌تونه شیرین باشه! ولی دیدنِ کسی که از خوشحالی، نمی‌دونه بخنده یا گریه کنه، خیلی به نظرم شیرینه.امروز، یه زوج رو در درمانگاه ديدم. دمِ در، خانوم داشت می‌خندید. بعد رفت توی بغلِ همسرش و همینطور داشتن با هم می‌خندیدن. اول فکر کردم موضوع خنده‌داری برای هم تعریف کردن و مثل من، که اینطور مواقع میرم توی بغل طرف، دارن از خنده، غش می‌کنن. اما یهو صدای خنده‌ی خانوم به گریه تبدیل شد. تعجب کردم. آخه آقا هم داشت ا
متن آهنگ رضا بهرام ديوانه
در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
ز خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
این حس شد ز
غزل پُست مدرن از اینجانب پاسبان پارسی » بنام اعتقاد »
 
حرفای قدیمی و اعتقادِ بی دلیل
دین خدایی و بالایی شاهده اوس‌کریم
هم‌سطح هیچکس نیست قبول
من اعتقاد ندارم خیلی وقته باهم قهریم
 
×××
 
نکرد نظر به من ، بندهِ حقیر
شبهایی که تا صبح گریه بود
هنوزم لطفی نشد به جهت یاری
گفت: به فریاد فقیری میرسه خیلی زود
 
×××
 
الان برسه بمن ببخش شرمندم
کمک نکردی وقتی افتادم تو مرداب 
زمانی که توی بی پولی غلت میخوردم
اما حالا نوش دارو بعدِ مرگِ سهراب
 
××
سوال

برخی می‌گویند: ایراد نگیر که سرت میاد». سوال اول اینکه آیا این حرف و استدلال درسته؟! چون تا تذکری می دiیم و از عمل زشتی نهی می‌کنیم با این جملات روبرو می شویم. سوال دوم اینکه تفاوت این ایرادگیری با خیرخواهی، تذکر، امر به معروف و نهی از منکر در چیست؟!

پاسخ

 
این جمله یا مَثَل را هر کسی، هر طوری که دلش خواسته و به نفعش بوده، بیان نموده است! یکی می گوید: ایراد نگیر که سرت می آید» – دیگری می گوید: منع کسی را نکن که سرت می آید» و دیگری می گوی
آنروز که ديدم من سیمای ترادرراهعاشق شدم ومجنون ازعشق شدم آگاهمن مست نگاه تو، چشمم به طواف توديدم چو سراپایت آنگاه کشیدم آهدرکوی تو گم گشتم ديوانه خم گشتمآنگه که نهادم من ازعشق قدم درراهتوبودی ومن اما مهجور زیکدیگرمن غمزده ازهجران دلداده وخاطرخواهازتونتوانم گفت افسانه افسونگردلداده شیدا و دلباخته ی ناگاهدرقلب توحس کردم غوغای شعف گونهوقتی که نگاه من باچشم توشدهمراهمجنون توام بنگر احساس وکلامم رایک بوسه بده من را بنمای سخن کوتاه
دو سه گلدان که جان و دلم برای‌شان آب است، دیدگان نحیفم که با بغل‌گرفتنِ چشم‌هایت هزاران سال نیکوتین را محتاج می‌شوند. چهره‌ای در هم که هیچ‌گاه به روی آوردنِ زیبایی‌ات را نتوانست. قلبی که با نبودنت آرام‌تر می‌تپد اما تنگ‌تر می‌کند دنیایم را.
این تمام توانِ من برای زیباتر به‌نظر رسیدن است، می‌توانی بپذیری این آدم بی‌شکل را؟
چی باعث شد صبح جمعه مث اسکلا خوشحال و شاد و خندان و گوگولی و مگولی و بی غرولند ساعت 5 بلند شم؟ نمیدونم! ولی از بس خوشحال و شاد و خندان و گوگولی و مگولی و بی غرولند بودم که یه ساعت دیگه هم خوابیدم :) بعدم پا شدم وسایلامو حاضر کردم و رفتم کتابخونه :) 
تایم ناهار رفتم خیر سرم دو لقمه کوفت کنم. بعد یه پسره زل زده بود بهم :/ واقعا واقعا زل زده بود و اصلا نمیدونم چرا اون جوری ترسناک نگاه میکرد؟ اخه از اون قیافه های بد نداشت از اون قیافه های مثبت و دکتر مهند
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸
(به کسی که به من گفت می‌خواهم در تنهایی خود آدم‌تر باشم همان‌طور که درخت در تنهایی خود درخت‌تر است) 
دیروز افتاده بودم به قدم زدن و تا آن دیوار رفتم تنهایی. تا آن دیوارِ سفید که از حاشیه‌هاش سرخ بیرون زده. و تصویر آن دو بار را مقابل آن دیوار و توی آن کوچه نگاه کردم. نگاه‌مان کردم.رفته بودم پیش روانشناس و کار بیهوده‌ای بود. دور بود از من. و گمان کردم هرگز نخواهد فهمید که چرا مقابل آن دیوار می‌ایستم. 
و تنها قدم می‌ز
چنین با شور و نغمه – شعر و دستان
 
خرامان می رســــــد از ره زمستان
 
شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز
 
نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !
 
کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران
 
که در راه است فصــــــــل نوبهاران . . .
 
یلداتون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک عزیزان دلم بوووووووووووووس بوووووووووووووس بوووووووووووووس
 
 
 
 
 
 
 
محبت که از طرف تو باشه
تمام و کمال و بی نهایت لطیف و ملایم محبتت رو، هدایتت رو می رسونی
نوبت من که می رسه
باورم
توکل ام
یقینم
ایمانم 
محبتم
به تو با هزاران وسوسه و غفلت، همراه میشه!!
برای اینکه به بندگی غیر تو بکشونه!!
انصاف نیست
متن آهنگ رضا بهرام ديوانه
در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
ز خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
این حس شد ز
فکر می کردم بعد از آمدن "تو" ای افتخار من ! دیگر هرگز اینجا نخواهم نوشت. چون دیگر تا عمق غم فرونخواهم رفت که از آن چیزی صید کنم. چیزی که به درد دنیا بخورد.
اما اشتباه می کردم . من هرگز از درد تهی نخواهم شد . همین قلب بیزار از تهی بودن است که مارا در این جهنم نگاه داشته است .
اری من اینجا از هزاران کبوتری که در سرم پرواز می کند می نویسم . از آنچه می خواهم باشم و از آنچه که باید باشم و میدانم که تو ای روح بلند سپید ، یاری ام خواهی کرد .
شاید حالا برایم خنده
داشتم فکر میکردم که اگه از کنکور کلیشه ها و موهومات ذهنی و حرف های صدمن یه غاز دلال های این حوزه رو بگیری هیچی ازش جز یه آزمون آبکی دبیرستانی چهارساعته نمیمونه! اگه بخوایم متطقی باشیم هزاران نفر در دنیا آزمونای پیچیده تر و خفن تری رو دارن میدن!
{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 34}
 
بر مشامم میرسد هرلحظه بوی انتظار
 
سلام حضرت دلبر، سلام قرص قمر، سلام ای دردانه ی زهرا، زمین که لطفی ندارد، از آسمان چه خبر؟ از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان اینجا آلودگی دلهایمان از حد هشدار فراتر رفته، نفس هایمان به شماره افتاده، سالهاست زندگیمان تعطیل رسمی است، هوای باریدن نداری مولاجان؟
گِره ی کور ظهورت منم، قبول، اما خدا را چه دیدی شاید قرار است حُرّ تو باشم. گذر ثانیه های نیامدنت سخت است همچو حال ع
 
هزار ثانیه ی غمگین،هزاران لحظه ی بغض دار،هزاران آدم وهزاران پایان ناخوش» باید،بیان وبگذرن،بایدتموم این هزارها دست به دست هم بدن تا فقط یه لحظه شکل بگیره.یه لحظه »ی تکرارنشدنی.لحظه ای که برای چند ثانیه چشمها رو باز میکنه.ذهن روبه متمرکز ترین حالت درمیاره،پردازش اطلاعات جدید ووصل شدنشون به تموم اطلاعات قدیمی که دراثر تجربیات زندگی به دست اوردیم،به بی نظیرترین حدِ خودش میرسه.وبعد ناگهان دریک لحظه میفهمیم»،خوب میفهمیم که چرا اون هز
 
هزار ثانیه ی غمگین،هزاران لحظه ی بغض دار،هزاران آدم وهزاران پایان ناخوش» باید،بیان وبگذرن،بایدتموم این هزارها دست به دست هم بدن تا فقط یه لحظه شکل بگیره.یه لحظه »ی تکرارنشدنی.لحظه ای که برای چند ثانیه چشمها رو باز میکنه.ذهن روبه متمرکز ترین حالت درمیاره،پردازش اطلاعات جدید ووصل شدنشون به تموم اطلاعات قدیمی که دراثر تجربیات زندگی به دست اوردیم،به بی نظیرترین حدِ خودش میرسه.وبعد ناگهان دریک لحظه میفهمیم»،خوب میفهمیم که چرا اون هز
انسان‌تباران بیشتر از چند میلیون سال عمر ندارند و سن انسان هوشمند نهایتا
به ۲۰۰ هزار سال می‌رسد. انسان‌ها طی میلیون‌ها و هزاران سال تغییرات
زیادی کرده‌اند. ولی تا به حال فکر کرده‌اید در آینده انسان‌ها ممکن است به
چه شکلی در بیایند؟ آیا ممکن است قابلیت ابزارسازی انسان و فناوری او
بتواند تکاملش را تحت تاثیر قرار بدهد؟ وب‌سایت فیوچریزم که علاقه‌ی زیادی
به آینده‌پژوهشی دارد، با استفاده از بعضی داده‌های علمی و البته مقدار
خیلی زیادی
برای دانلود سریع اینجا کلیک کنید.
در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
ز خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
ديوانه مرا به دست کی سپردی ديوانه مرا با خود نبردی
این
تشییع پیکرهای شهید سلیمانی و شهید المهندس بر روی دوش هزاران عراقی/ حضور عبدالمهدی و سایر مقامات ی
مراسم تشییع پیکر شهیدان سلیمانی و المهندس، صبح امروز با حضور خیل عظیمی از مردم عراق در بغداد برگزار شد و تشییع‌کنندگان با سر دادن شعار ضد آمریکایی، خواستار انتقام خون این شهدا و اخراج اشغالگران آمریکایی از خاک کشورشان شدند.
عکس های مراسم
مطالب مرتبط : حاج قاسم سلیمانی ، مدافعین حرم ، شهیدان
"روزی که میاد"، همه‌ی اینا گذشتن. 
روزی که "میاد"، همه‌ی اینا گذشتن. 
"روزی" که میاد، همه‌ی اینا گذشتن. 
 
پ ن: چند روزه خیلی کم کتاب میخونم. کلاً 20 صفحه از دنیای قشنگِ نو رو خوندم تو این مدت. بیشترِ وقتمو پای فیلمایِ آموزشیِ VBA اِکسل میگذرونم. خوب و مفید پیش میره. تقریباً همه چیشو یاد میگیرم و ذهنم به چیزایی که درس نمیده هم سرک میکشه. مهم نیست. 
اوایل تابستون بود فک کنم، که به این نتیجه رسیدم "روزی که میاد"، همه‌ی اینا گذشتن. و اگه بر مبنای همین ا
حوصله نوشتن ندارم. هزاران حرف واسه گفتن اما حوصله م نمی کشه.
دو روزه حالم خوب شده اما مثل جلبک هم درس نخوندم.
میدونم که اگر این آزمون اول رو خراب کنم تا تهش نمیتونم خودم رو جمع و جور کنم! پس باید همه تلاشم رو کنم .
خوابم به شدت بهم ریخته. تا 2شب بیدار و از اون ور صبح 7 بیدار میشم تا ظهر درحالت چرتم و از 2 تا 5 میخوابم. این حالت برام تکراری و ترسناکه. چون دوسال گذشته اینجوری سپری شد و از بس امروز و فردا کردم که تهش گند خورد به همه چی.
صادقانه بگم.خیلی م
به نام خدا
 
قبل از ما هزاران نفر، هزاران هزار جلد کتاب خوانده‌اند و پس ما نیز همین خواهد بود! در کل، شاید کتاب بهترین رفیق آدمی در بسیاری از لحظات زندگی باشد! دوستی که صرف نظر از آنچه که هستی، جدای از تمام افکار و احساساتت، تو را به ماورای خیال می‌برد و روحت را هرچند سرد، آنقدر صیغل می‌دهد که تصویری شفاف از حیات به دست آوری!
ادامه مطلب
برنامه
گروه معارف و مناسبتهای رادیو ایران تقدیم میکند.
**********************************************
به افق آفتاب
***********************************************
به نام خدایی که زنده کننده دلهاست و سلام
***********************************************
در نیم روز ِ زمستونی ِ 7 دیماه با امید ِ به بهترینها در خدمت ِ شما هستیم و آرزو میکنیم که با دلی زنده و شاد شنوای ِ برنامه امروز ِ ما باشید.
***********************************************
گفتم دل ِ زنده و یاد ِ یه جمله ای افتادم. یکی میگفت : بعضی آدما زنده نیستن و فقط زندگی میکن
دلم برای همه تون تنگ شده بود؛کاش چیزی به جز قطعی اینترنت منو اینجا میکشوند،هفته پیش فیلم جوکر رو ديدم. دیشب دوباره فیلم جوکر رو ديدم وامروز صبح دوباره نگاش کردم  وبعد بهش حق دادم با یه تفنگ بقیه رو بکشه .
من تا هفته پیش حتی نمیدونستم چقدر میتونیم شبیه جوکر این داستان باشیم
من به معصومیتش در اوایل فیلم توجه نکردم وبعد از خودم نپرسیدم این همه خشونت نتیجه همون خشمی بود که هیچ وقت فرصت بروز پیدا نکرد
الان میتونم تک تک دیالوگ هاش رو احساس کنم
او
حالت تهوع دارم و کسی چه میداند چقدر این تهوع صبحگاهی برایم خوشایند است حتی اگر خیال کرده باشم این حال خوشایندم به تو مربوط میشود. و این دلنشین ترین صبحی ست که تا بحال داشته ام. کسی چه میداند برای تجربه ی این روز ها چه شبهایی را گذرانده ام از آن لحظه ای که پس از یک ماه و نیم درمان دارویی که کبودی اش مدتها مهمان تنم بود وقتی ازپیش مقدس ترین آدم های خدا بازگشته بودم کسی در گوشم صدا زد خانُم. کاری از دست من بر نمی آید و با همین چند کلمه کاخ تمام ر
دوستان تا بحال حتما به ذهنتون خطور کرده که چطور برنامه ای رو با هزاران زحمت طراحی و منتشر کردید جلوی نقض حقوق خودتونو بگیرید
البته ناگفته نماند امنیت 100% نیست تو هیچ چیز حتی شمایی که الان داری میخونی و یا من و هر کس دیگه تو جهان هستی دارای امنیت کامل نیست
چیزی به او گفتم؛ خندید و بین خنده‌هایش گفت: دیوونه!» و باز خندید. می‌خواستم بگویم خب مگر می‌شود فرد عاقل صدای خنده‌های تو را بشنود و از سر ذوق ديوانه نشود؟ ولی سکوت کردم، دیوانگی را ترجیح دادم به قطع کردن ریتم خنده‌های شیرینش؛ و من ديوانه شدم، ديوانه‌ی او.
#امیررضا_لطفی_پناه
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
تقریبا از صبحه تو کتابخونم. وسطش رفتم خوابگاه، ناهار خوردم، نیم ساعتی استراحت کردم و دوش گرفتم. خسته شدم. یه پست جداگانه بعدن در مورد کتابخونه دانشکده مینویسم. هزاران صفحه جزوه مونده. 
دو تا لک چای روی کفشم هست و دلم میخواست نباشه. باید وقت کنم کفشامو تمیز کنم. 
بسم او .
شده تا به‌حال ديوانه‌ای به پستتان بخورد و شما عمیقاً به فکر فرو بروید که حکمت این اتفاق چه می‌تواند باشد.
چند روز پیش این اتفاق برای من افتاد. با فردی برخورد کردم که بی‌وقفه فریاد می‌زد، فریادهایی که از عمق جانش بود تا صدایش را به گوشم برساند
ادامه مطلب
افکاری دارم که مال خودم نیستن
دردهایی دارم که هیچ وقت تجربشون نکردم
خاطراتی از زجر کشیدن دارم که واقعی نیستن
همه ی اینا مال منن و مال من نیستن
میترسم یه روز واقعی شن و یکی دیگه اشک های منو تو رویاهاش ببینه
بشم مثل هزاران نفری که هر روز میسوزن و از بین میرن ولی هیچکس نمیبینتشون،متوجهشون نمیشه.
نگاهت لیلی خود پیدا نکردم –با خجالت از چشم تو گلایه کردم ♩از خود چه بیخود میکند –نگاه تو هی میبرد صبر مرا ♩مجنونتم ای همنشین –لیلی من یک دم ببین حال مرا ♩—♩—»از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم –دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوممغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست –من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو—♩—»ديوانه مرا به دست کی سپردیديوانه رفتی مرا با خود نبردی ♩ديوانه مرا به دست کی سپردیديوانه رفتی مرا با خود نبردی ♩
ای
 
یک کودک 5 ساله در اقدامی تحسین بر انگیز با اهدای هزاران اسباب بازی به بیمارستانی که وی را معالجه کرده بود جدیدترین تولد خود را جشن گرفت.
یک کودک 5 ساله در اقدامی تحسین بر انگیز با اهدای هزاران اسباب بازی به بیمارستانی که وی را معالجه کرده بود جدیدترین تولد خود را جشن گرفت.
به گزارش سرویس خواندنی های انتخاب، امی نیوزوانگر ، مادر این کودک ، روز سه شنبه تصاویری را در فیس بوک منتشر کرد که نشان می داد پسرش وستون در اتوموبیلی با هدایای متعدد در راه
با تو گفتم چون تو اهل شنیدنیتو پناه من برای تپیدنییار مگر چند بار باید وصل شود و امتحان کنی؟ای کاش به یار مُرده ات،دوباره تر مرحمت کنیبنشسته ام خیز بر زمین به تکاپوی تودانسته بودی که در فراق ز زجّه میمرم،رئوف تویی و من میپرسم کِی قرار است با آهویِ فراری ، آشتی کنی؟!من یکسره به زمزمه یا رضای تو مشغولم و،ای کاش شاه برای کنیزش دلداری کنییکسر خلاص فکر تو و دگر ندانم ،هییچچشم انتظار بنشسته ام خیز بر زمین،تو،برای کار و وارم فکر کنیمن در خودم فرو
امروز هشتِ هشتِ نودوهشت بود. از مدت‌ها قبل، می‌دانستم که این تاریخ، تاریخ مهمی‌ست! منتظرش بودم؛ با ترس و لرز! 
امروز، نشستم به تماشای داستان اسباب‌بازی‌ها. Toy Story. قسمت چهارم. من از قسمت دومش دیده بودم. آن‌وقت‌ها اینگونه نبود که هر روز یک انیمیشن جدید در بیاید و بگذارند جلویمان که ببینیم! برای همین، داستان اسباب‌بازی‌ها»، قسمت دوم، با آن دوبله‌ی تکرار نشدنی را بارها دیده‌ام. بارها. بارها. بارها. بارها
امروز، سراسر بغض شدم. دیدن همچین
 
 
تاریخچه آجر 
بیش از هزاران سال پیش از خشت به عنوان آجر استفاده میشد که به مرور زمان و پیشرفت تکنولوژی باعث شد با وجود خاک های رسی که توسط آجر اصفهان اولین صادر کننده آجر در اشکال های مختلف بوده را کسب کند . در ادمه مطلب دقیق تر توضیح داده شده . 
 
ادامه مطلب
امروز جایی کامنتی میخوندم که از خاطرات به جا مونده ذهنش از سال 88 نوشته بود؛ اون موقع که 6 سالش بوده و همه چیزو خوب نمیفهمیده اما تصویر اون سالها تو ذهنش خط انداخته و با اینکه ربطی به قضایا نداشته ، چطور درگیر خیلی چیزا شده.
چهره اش نمیخورد بچه باشه. یه پسر جوون بود.
بعد نشستم توی مغز پیزوری خودم حساب کردم الان 16 سالش شده و دیگه بچه نیست.
اما عجیب بود؛ اینکه اینبار دور نبود، مثل انقلاب، مثل جنگ و هزاران چیز دیگه. خودم همه ی اون اتفاقاتو با چشم دید
دیروز سریالم تموم شد
قسمت آخرش زیاد جالب نبود.
فکر می کردم جان شاه میشه ولی در کل بهترین سریالی بود که ديدم، همیشه یادم میمونه
و منتظر باشین هزاران سال ازش بنویسم و بسایمتون
امروز میرم که برکینگ بد رو شروع کنم، اصلا عصر که همه خوابن و میری رو تخت لم میدی و در سکوت سریالتو میبینی دنیا یه جور خاصی قشنگه!!
یادم رفت بگم، صحنه ی مرگ جیمی و کلیگن چیز بدی بود، خیلی بد
اگر میخواهید در بهترین گپ های تلگرام حضور پیدا کنید و همچنین اگر به دنبال افراد باحال برای چت کردن هستید ؛ همین الان به لینک زیر بپیوندید.
هر روز لینک بهترین گپ تلگرام
هزاران گروه تلگرام فعال و هزاران دوست خوب که میتونید تنها با عضویت در کانال زیر لینکشون رو پیدا کنی
برای عضویت وارد لینک زیر بشید.
 
https://t.me/linkdoni_baartaar
Mad Max: Fury Road 2015 1080p BluRay,برنده اسکار,دانلود دوبله فارسی فیلم Mad Max: Fury Road 2015,دانلود رایگان فیلم Mad Max: Fury Road 2015,دانلود زیرنویس فارسی Mad Max: Fury Road 2015,دانلود فیلم اکشن,دانلود فیلم مکس ديوانه جاده خشم با دوبله فارسی,دانلود نسخه سانسور شده فیلم Mad Max: Fury Road 2015,فیلم سینمایی مکس ديوانه: جاده خشم,فیلم مکس ديوانه 2015 با دوبله فارسی,
ادامه مطلب
دیگه کم کم به پزشکی ایمان اوردم و خدارو هزاران بار شکر میکنم نرفتم دارو -_- 
این چند واحد فارما برابری میکنه با کل آناتومی ها(نورو هم روش!) ایمونو و پاتو اختصاصی و حتی همه فیزیوپاتو ها -_-
از ترم بعد میخونم داره تبدیل میشه از کورس بعد میخونم :))
 
از ته قلبم دعا میکنم و امیدوارم که فردا این معضل قطعی اینترنت حل شده باشه.نه به خاطر خودم،راستش برای من چندان مشکلی ایجاد نکرده و مساله ای جدی نیست.بلکه به خاطر آدمهای سخت کوش و تلاشگری مثل آی دا و هزاران نفر دیگه مثل اون که نیاز مبرم و شدیدی به اینترنت دارن و این قطعی اینترنت داره زحماتشون رو به باد میده.
عصر است و حوالی ساعت پنج 
پاییز، پاییز کذایی!
روزی از سال یک هزار و نمیدانم!
خیابان شهید چشمانش، پلاک مفقود الاثر وجودم
روی تخته سنگی در حیاط نشسته وبه لالایی مرگ اور غروب گوش میدهم.
لباسم زرد است هم رنگ نفرت زباله کشیده از برگهای تک درخت کنج باغچه.
اینجا ديوانه خانه است.
پر از منی که به دیده، دیده ام آن گرگ و میش غروب،رقص نسیم سپیده میان گیسوان طلایی خورشید، شبنم چکانده شده روی انار سرخ و ترک خورده لب هایت، چشمان آن گربه وحشی که معشوقه ی تک ت
سلام
1- آیا این ظلم به زن نیست که:
در وضعیت فرهنگی تک همسری کنونی ، این امر کاملا مشهود و بدیهی است که یک مرد دارای یک نوع شرایط می تواند بین صدها و یا هزاران زن دارای همان شرایط انتخاب کند ولی یک زن با همین شرایط باید منتظر پسندیده شدن یک نفر بماند و اگر چنین اتفاقی افتاد اما این خواستگار باب میلش نبود ممکن است شانس ازدواج را برای همیشه از دست بدهد.
یکی از مهترین پیام‌های فراموش شده‌ی عاشورا؛ خیلی جالبه شب عاشورا امام حسین به یارانش فرمود: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود. او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده‌ی حق الناس نیست! در عجبم از کسانی که هزاران گناه می‌کنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آنهاست. دکتر مصطفی چمران
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب