نتایج پست ها برای عبارت :

من ببخش جوانو من یک اشتباه کردم

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهیدلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن . . .
 
 
 
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن
هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
 آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
 
 
اگه راهم این روزا از تو يکم دوره ببخش / توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش . . .
 
 
معذرت می خوام عزیزم.
زیادی روی کردم اول صبحی ناراحتت کرد
مرا ببخش. که بیزارم از خانه‌ای که تو در آن نیستی!از پنجره‌هایی که بسته اندو تو در آن پیدا نیستی!و دلخوش نمی‌کند مراعطر هیچ یاسی
 مرا ببخش.که هزار تکه‌ام،و هیچ اتفاقی بیدار نمی‌کندنیمه‌ی در خود فرو رفته‌ام را و هیچ دکتری با قرص‌های لعنتی اش،کاری از دستشان بر نمی‌آید.
 مرا ببخش.که با موسیقی لبخندتنمی‌رقصمو تنهاتکیه می‌دهم،به درخت خیالاتم و فکر می‌کنم به تمام روزهایی که فانوس» سهم ما از روشنی بود.
 #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد می‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمی‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون می‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که این روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا می‌کنید ممنونم ازتون .
دیشب توی خستگی و علافی جمعه شب داشتم دست زیر چونه زده وبلاگمو میخوندم
اول عاشق خودم شدمالان یادم نیست دقیقا عاشق چی شدم.شاید عاشق این همه کوچولویی.
اما یه چیزی که برام جالب بود و قبلا هم بقیه بهم گفته بودم این بود که من واقعا چرا اینقدر فکر ميکنم؟
اب میخورم فکر ميکنم.سفر میرم فکر ميکنم.میرم خونه فکر ميکنم.روز که تو کوچه راه میرم فکر ميکنم.همه جا همیشه فکر ميکنم
چه خبره؟
اخه مگه این همه فکر ریز بینانه به چه کارت اومده تا حالا؟
یه کم
به تازگی آهنگ جدید سیاوش قمیشی به نام ببخش منتشر شده است که شما در ادامه می توانید این آهنگ را با کیفیت 128 و 320 دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ سیاوش قمیشی - ببخش با کیفیت 320
دانلود آهنگ سیاوش قمیشی - ببخش با کیفیت 128
 
منو ببخش که حرمت اون همه خاطره شکستمنو ببخش که قایق یه زندگی به گل نشستمنو ببخش که بودی و این همه سال ندیدمتتنهایی گریه کردی و حتی یه بار نشنیدمتزیبا ترین خاطره پاییز پشت پنجرهخواستم بدونی این روزا حال من از تو بترهصداقت ترانمه بغضی که
♪♬♬♪از وقتی نیست اینجا تاريکه روزاش یه مشت یادگاری ازش موند جاش♪♬♬♪
♪♬♬♪میرم تو فکرشو و میخندم بی دلیل یادش بخیر خنده هامو دوس داشت♪♬♬♪
♪♬♬♪يکی بگه اشتباه رفتم کجاشو خودشو خواستم همیشه از خداشو♪♬♬♪
♪♬♬♪کی گفته رد نمیشه دیگه از این ورا مگه میشه من که میشنوم صداشو♪♬♬♪
♪♬♬♪همیشه رفتیو به جات برگشتم هی منو نذار تو امید برگشتنت♪♬♬♪
♪♬♬♪بعد تو دل بریدم از همه هی نرو بیا پیر شم از رفتنت♪♬♬♪
♪♬♬♪همیشه رفتیو به جات بر
سلام
 
خیلی وقته نیومدم  اینجا وقتی که از همه جا خسته شدم  اتفاقات خوب اومد مهمون آقا شدم کلی باهم حرف زدیم
اگه نداشتمت چيکار ميکردم  فدای آن همه مهربانی ات رفیق دوران کودکی ام تا به حال .
 
این روز ها دلم کربلاست احوالم مال خودم نیست فقط  بوی حرم  احوالم را خوش ميکنه ارباب ببخش به سه ساله شبه مادرم ببخش 
ببخش اگه مثه قدیم نوکری نميکنم ببخش اگه لاف گدایی میزنم      حسین جان فدات بشم 
 
حسین منو یادت میاد همون گدای خونتم     حسین دیوونه همون ن
 از روزهای رفته و نیامده چه می‌خواهی؟ 
فقط می‌خواهم خوش‌حال باشم و بدانی یا نه، خوش‌حالی من بسته‌ست به نگاه تو. می‌خواهم بدانی، در هر لحظه‌ای که گذشته تمام جان و توانم را گذاشته‌ام که تو از آن‌چه می‌کنم راضی باشی. باور کن که هرلحظه از زندگی‌ام تا به حالا بهترینی بوده‌ام که در توان داشته‌ام. باور کن که هیچ‌وقت تو را فراموش نکرده‌ام. زندگی کرده‌ام که تو در لحظه‌هایم جاری باشی. مرا ببخش که کافی نبوده‌ام. مرا ببخش که خوب نبوده‌ام. مرا
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاريکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحريک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
گاهی باید مراعات نکنیحتی گاهی باید مواظب اشک و دل بقیه نباشی. به درک که اشک ریخت. به درک که التماس کرد! 
 
+ اگه مراعات کنی هار میشن! بعد پاچه خودت رو میگیرن و دل خودت رو میشکنن و اشک خودت رو در میارن! 
 
+ خواهری کوچولوم. ببخش منو که اونجوری که باید، مراقبت نبودم. نتونستم. ببخش منو. من هستم تا همیشه. کنارتم.
 
چی میگن اینایی که ازین شعار روانشناسی ویترینی ها میدن: خودتو ببخش
آدم اصن میل عجیبی داره به فراموش کردن اشتباهاتش و ماله کشی!
شما نگی، اون زودتر خودشو بخشیده!
مهم اون سوراخیه که ازش گزیده شده و اگه یادش بره، بهش فکر نکنه، نره ببینه کجاها رو اشتباه رفته، و . هیچ بعید نیست دوباره همون اشتباهو بکنه.
اتفاقا آدم راحت خودشو می بخشه!
اما مرور اون مسیر اشتباهه که آدم رو به مرز دیوونگی میرسونه!
 
 
*یه راه میونبر محدود موقتی پیدا کردم برای سرچ. بعد
رمان به رنگ پاییز
دانلود رمان به رنگ پاییز اثر نگین عظیمی فشی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
درون زندگی هر آدمی رخدادی شکل میگیرد که پذیرشش خیلی دشوار است، زندگی رسم گردون و بگرده و دختر ماجرای ما به رسم قدیمی سرنوشت و روزگار میگردد ، دخترک داستان به رنگ پاییز ما باید خیلی سختی ها را تحمل کند تا پیروز شود …
خلاصه رمان به رنگ پاییز
من را ببخش تابستان . به این گرمای دلچسبت دل ندادمو به سرعت از روز های داغت گ
رمان به رنگ پاییز
دانلود رمان به رنگ پاییز اثر نگین عظیمی فشی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
درون زندگی هر آدمی رخدادی شکل میگیرد که پذیرشش خیلی دشوار است، زندگی رسم گردون و بگرده و دختر ماجرای ما به رسم قدیمی سرنوشت و روزگار میگردد ، دخترک داستان به رنگ پاییز ما باید خیلی سختی ها را تحمل کند تا پیروز شود …
خلاصه رمان به رنگ پاییز
من را ببخش تابستان . به این گرمای دلچسبت دل ندادمو به سرعت از روز های داغت گ
شب جای دلتنگیهای ساده ولی زیاد من را ندارد نمیدانم یا دلتنگیهایم مثل من بزرگ شده یا شب گنجایش ندارد سخته اینجور زندگی کردن خدایا مرا به دعاهای کمیل پنج شنبه های مسجد دانشگاه ببخش یااصلابه خاطر روضه های جان سوز آذری ببخش یا اصلا به خاطر این جمله اگر خسته جانی بگو "یا حسین"دلتنگم برای این زندگی ساده 
 
پ ن:اینو چن وقت پیش نوشته بودم شاید اون موقع دلم بارانی بوده
دانلود آهنگ جدید ببخش اگر شدم دلیل گریه های تو ببخش از ایهام
دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای ایهام بنام سلطان قلب من از ترنج موزيک
می توان گفت آهنگ ببخش اگر شدم دلیل گریه های تو ببخش يکی از بهترین آهنگ های ایهام در مهرماه سال 1398 است . مدت زمان این آهنگ زیبا چهار دقیقه و چهارده ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ جذاب و شنیدنی را از سایت ترنج موزيک با بهترین کیفیت ممکن دانلود کنید .
toranj-music.ir » Download New Music Ehaam » Soltane Ghalbe Man
برای دانلود آه
Artist: Momoland | Music Name: Hug me | Genre: Pop | Released: 2018 | Album: Tempted OST | Momoland – Hug me (Music Video)

هنرمند: مومولند | نام موزيک: مرا ببخش | سبک: پاپ | تاریخ انتشار: 2018 | ملیت: کره جنوبی
دانلود موزيک ویدیو کره ای گروه (مومولند) Momoland با نام (مرا ببخش) Hug me
ادامه مطلب
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
فک نکن تورو توی این دلم کشتمو این دیوونه که صدبار بهت میگفت نروبیخیال شو فراموش کردنت کار من نیست تو که خوب میشناسی من بی عرضه روببخش منو اگه دیگه مال من نیستی ببخش اگه منو یاد تو میندازه هرچیزیمیدونی آروزم شده حتی تورو از دور دیدنت ببخش منو اگه هیچوقت نبخشیدمتهمیشه رفتیو به جات برگشتم هی منو نذار تو امید برگشتنتبعد تو دل بریدم از همه هی نرو بیا پیر شم از رفتنتهمیشه رفتیو به جات برگشتم هی منو
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
فک نکن تورو توی این دلم کشتمو این دیوونه که صدبار بهت میگفت نروبیخیال شو فراموش کردنت کار من نیست تو که خوب میشناسی من بی عرضه روببخش منو اگه دیگه مال من نیستی ببخش اگه منو یاد تو میندازه هرچیزیمیدونی آروزم شده حتی تورو از دور دیدنت ببخش منو اگه هیچوقت نبخشیدمتهمیشه رفتیو به جات برگشتم هی منو نذار تو امید برگشتنتبعد تو دل بریدم از همه هی نرو بیا پیر شم از رفتنتهمیشه رفتیو به جات برگشتم هی منو
بخشی از بهترین دوران زندگیم رو اشتباه سرمایه گذاری کردم یعنی اشتباه انتخاب کردم و سرمایه‌ی عمرم رو جای اشتباه سرمایه گذاری کردم و الان پشیمونم. با تبعات و ضرر و زیانش چیزی حدود ۶ سال عقب افتادم به اضافه ی همه ی دردسر ها و زحماتی که متحمل شدم و در ادامه خواهم شد.

حواستون باشه که سرمایه اصلی یعنی عمر رو توی چی سرمایه گذاری می کنید یعنی حواستون به انتخاب هاتون باشه
من جنگنده‌ی جنگی بودم که وجود نداشت. میخواستم جون بدم تو جنگی که وجود خارجی نداشت. من رو چی چیده بودم این همه خواستنت رو؟ رو یه فرض اشتباه؟ امید اشتباه تر؟ چرا فکر کردم میتونم عاشقت کنم؟ چرا فکر کردم دوسم داری؟ واسه چیزی تلاش می‌کردم که اصلا واسه من نبود. قلبت.
وقتی یه رازی رو با يکی به اشتراک می‌ذاری، دیگه هرگز نمی‌تونی آرامش داشته باشی.من اشتباه کردم که فکر کردم می‌تونم.اشتباه کردم چون فکر می‌کردم اینطوری راحت تر می‌تونم زندگی کنم. چون راز نیست.ولی فهمیدم تا وقتی دنیا مجبورم می‌کنه راز باشه، یه راز می‌مونه و با گفتنش هیچ‌وقت هیچ‌چیز ساده تر نمی‌شه. فقط شکل رنجم از درد کشیدن نغییر می‌کنه به ترس و وحشت همیشگی که نکنه کسی بفهمه، مهم نیست کی،هرکسی، اما حالا که هم ترس و هم درد همزمان قراره باشه
اینهمه راه منو اینور و اونور کشوندی که شب اخر بالاخره یه چیز مهم رو بفهمم!
از حماقت خودم متاسفم
از اینکه نیاز بود اینهمه ببریم و بیاریم ک دستگیرم بشه
خدایا
نیازی ب اون دنیا نیست
تو همین دنیا اعتراف ميکنم که کاری نیست ک برای هدایتم انجام نداده باشی
و کاری نیست که برای سرپیچی و فرار از تو انجام نداده باشم
با اینهمه لطف که در حق من داشتی
از این که اینهمه پست و ناشکرم شرمندا ام
انقدر ک وقتی بهت فکر ميکنم
حتی خجالت ميکشم صدات کنم.
اما این تو بمیری ا
چند بار آن خودنویس نو و زیبا را توی کیفش دیدم. ولی او فکر می کرد که من ندیدم و از من پنهانش کرد. تا این که وسوسه شدم خودنویس را از توی کیفش بردارم.
بالاخره زنگ تفریح این کار را کردم. زنگ بعد وقتی که اضطراب و نگرانی اش را موقع گشتن کیفش دیدم در دلم به زرنگی خودم خندیدم. هرچه بیشتر می گشت کمتر به نتیجه می رسید. تا این که خودش به سمت من آمد وگفت:مرا ببخش من آدم بی عرضه ای هستم برای تولدت يک خودنویس زیبا خریده بودم ولی مثل این که گمش کردم
 
برای دیدن ف
 
نمیدونم تا کی قراره این وضعیت ادامه پیدا کنه.
گفته بود که قرار نیست تو این مسیر خوش بگذره. گفته بود.
انتخاب با خودتونه که بمونید یا برید.
 
نکنه داریم از قطار پیاده میشیم دونه دونه؟
خسته نشو ازمون.
حتی وقتی ما کم میاریم، اشتباه ميکنیم، داشته هامونو به باد میدیم، عقب میریم، جا میزنیم، نمی فهمیم، وقتی ما اصلا خوب نیستیم
چون تو خوبی. چون یه نفس این زندگی ارزش نداره بی تو.
ولی غالبا شعور ما نميکشه اینو بفهمیم!
 
+تاوان سنگینیه. ببخش
 
+بی
خب اومدم اعتراف کنم. اعتراف کنم که اشتباه کردم. نشستم یه قسمت دیگه از سریال دیدم. طاقت نیاوردم. و نتونستم درست از صبح کار کنم زمانو از دست دادم. خب جدا از اون من نت خطمم هست اونوقت پول گوشیمم زیاد میاد. دیوونگی بود کارم. یعنی خودم هیچ لذتی نمیبرم یعنی در لحظه چرا ولی این فقط وقت گذروندن. بیهوده گذروندن. دلم نمیخواد زمانمو اینجوری از دست بدم یعنی آدم باید دیوونه باشه تا زمانی که داره رو اینجوری هدر بده. الانم ساعت حدودای سه هست. خیلی دیر شده خیلی
بگذر تو از خطای من وعفو  ما بکنرحمی زلطف خویش براین بی نوا بکنای آنکه مهر توست فزون از هزار باريک بار عفو بنده  برای خدا بکنسر در گریبانم  وبر دل ملال هاستگرد ملال پاک ز دامان ما بکنرنجیده خاطری قبول، ولی از سرکرميک گوشه چشم، رحم به من از وفا بکنقصدم نبوده آنکه تو را رنجشی رسدحق داری، عذر خواهم و دفع بلا بکنباور کن که نیت من بد نبوده استغمگینی و ملول دلت را رضا بکنمن شرمسارم که دلت را شکسته امای دل شکسته رحم بر این آشنا بکناز من اگر که خسته شد
دانلود آهنگ جدید
باید اینو میفهمیدم از اون اول دلت خوشحال نبود با من
من خودم کردم که لعنت بر خودم باد به این آتیش زدم دامن
تو به شوخی همه حرفاتو بهم گفتی من ساده نفهمیدم
توی قلبت هیچ جایی نبود واسم من فقط برای هیچ و پوچ جنگیدم
فکر ميکردم شوخیه وقتی میگی دوسم نداری
شوخیه وقتی میگی کی از سرم دست بر میداری
فکر ميکردم که ته دلت بهم علاقه داری اشتباه ميکردم
من برات غریبه بودم اشتباه کردم بازیچت بودم فقط تورو سرگرم کردم
حالا میرم تا روزای خوبت برگر
حس کردم که باید برگردیم . حس کردم که رفاقتمون رو بگردونیم .ما سالهابود مثه خواهر کنارهم بودیم. از دبیرستان اما الان يک سال میشه که حرف نزدیم . من این رابطه رو کات کردم . من دست دوستیمون رو ول کردم. و الان حس ميکنم اشتباه بوده شاید این همه تندی من اما راه برگشت نیست | اخه ته دلم مطمعن نیست که میخادد برگرده این من ِ وجودم ؟ ایا میتونه همون رفیق باشه ؟ بی شک من یه ادم جدیدم |
اولین باری که برای یه قرارداد کاری رفتم تهران رو خوب یادمه. شيک پوشیده بودم و سعی ميکردم مسلط و موقر باشم. استرس باعث شده بود خیلی محتاط باشم و بنابراین سعی کردم کمتر حرف بزنم. ولی افکارم من رو لو دادن و به معنای واقعی کلمه گند زدم به هرچی قرارداده!
اون روز پیش خودم تحقیر شدم و به خودم سرکوفت زدم. من هیچی نمیدونستم و با فکرهای اشتباه آبروی خودم و برند خودم رو پیش مشتریم بردم.
ولی من فقط همون يک بار تو این ماجرا اشتباه کردم.
باید از کسایی که در موا
متن اهنگ مرتضی اشرفی به نام شوخی
باید اینو میفهمیدم از اون اول دلت خوشحال نبود با منمن خودم کردم که لعنت بر خودم باد به این آتیش زدم دامنتو به شوخی همه حرفاتو بهم گفتی من ساده نفهمیدمتوی قلبت هیچ جایی نبود واسم من فقط برای هیچ و پوچ جنگیدمفکر ميکردم شوخیه وقتی میگی دوسم نداریشوخیه وقتی میگی کی از سرم دست بر میداریفکر ميکردم که ته دلت بهم علاقه داری اشتباه ميکردممن برات غریبه بودم اشتباه کردم بازیچت بودم فقط تورو سرگرم کردمحالا میرم تا روزا
              ستون دلم پنچ سال داشت گفتم به آیین گذاشتکان آموزش در کودکی نقش بر سنگ است چنانچه در میان سالی بر یخ و در کهنسالی بر آب گفتم ایشان را زبان بیاموزم  که بتواند به زبانهای انگلیسی عربی وفارسی به خوشی سخن بگوید.
              شوربختانه همان آغاز کار رها شد زیرا روح الامین ومادرش اشک می ریختند و از سختی کار نالان تسلیم شدم و اشتباه کردم.
              در دبیرستان در دورهء میانی ریاضیاش مانند درس های دیگر نبود به سفارش معاون دبیرستان امام حس
طعم شربت گلودرد با آبمیوه آناناس تو دهنم قاطی شده ، دراز ميکشم که از این هفته و هفته پیش بنویسم ، من اشتباه هفته ی گذشتم رو پذیرفته بود ، برام عجیب اینه که اشتباه های من دیده میشه تا اطرافیانم . شیم هم همین حرکت رو زد اما کسی از اشتباهش بویی نبرد اما من همه فهمیدن . بیخیال جدا . من سر این اشتباه یا همون ناراحت کردن دوستم سه تا چهار روز کامل گیج میزدم هرجا بودم و میرفتم شده بودم آدمی که حرف نمیزنه ، آخر چهار روزم تب کردم افتادم تو جام ، مامانم گفت ه
نوتیف Web MD برام اومده بود و فاصله ی بین دو کلاس رو با خوندنش سپری کردم
مطلبش جالب بود و کوتاه. نوشته بود تخمک میگرده از بین اون همه اسپرم، بهترین رو از لحاظ محتوای ژنومی برمیداره، صرفا اتفاق و احتمال نیست، تخمک هوشمندانه عمل ميکنه.
خلاصه ی مقاله این بود. 
همین جور که داشتم درمورد این سلکتیو عمل کردن یه سلول فکر ميکردم، پروفایل نرگس رو دیدم. دختری که در آستانه ی طلاقه. آستانه که چه عرض کنم کار تمومه. انتخاب اشتباه، کارهای اشتباه، بچه دار شدن
میدونی چیه خدا؟ من مطمعنم روزای قشنگی در انتظارمه،مطمعنم یه کاری برام ميکنی، من به بزرگی و مهربونیت ایمان دارم و با تموم وجودم بهت اعتماد دارم :)الان آرومم، دلم قرصه، میخوام دوباره یه سری تغییرات کوچيک داشته باشم، میخوام شروع کنم و قدم اول رو بردارم، دیگه نگران نیستم، دیگه نمیترسم :) و به اندازه ی همون روزی که قراره آرزوهام اتفاق بیوفتند، خوشحالم و آروم!
تو بارها بهم ثابت کردی چه تکیه گاه خوب و امنی هستی، بارها نشون دادی چقدر هوامو داری، نمی
این بار نشستم لب يکی از پنجره‌های دانشکده، ته یه راهروی خلوت که کلاساش خالین، ولی بچه‌ها گروه گروه نشستن پیش هم، کاراشونو می‌کنن. داشتم یه اپیزود از پادکست رادیو پ. گوش می‌دادم، حرفاش شبیه حرفایی بود که خودم امروز و هر روز و همیشه بهش فکر می‌کنم، یا حرفایی که با بچه‌ها می‌زنم. برای ب و ب هم فرستادم و برای الف.
دیشب وقتی ذهنم درگیر بود، به خودم گفتم عصر برگشتنی از دانشگاه، میرم بلوار، لبه‌ی يکی از سکوهای حاشیه پارک می‌شینم و به آدم‌ها نگ
+ ببین من دو سال از تو بزرگترم. علاوه بر این، بنا به زندگی خودم، یه ۴-۵ سالی هم از هم‌سن و سال‌های خودم با تجربه‌تر و دنیا دیده‌ترم. یعنی من حداقل ۶-۷ سال بیشتر از تو شلوار پاره کردم. پس باید به حرفایی که بهت می‌زنم خوب گوش کنی.- می‌دونی پرتکرارترین چیزی که تا حالا به من گفتی چی بوده؟+ چی بوده؟- گه نخور» + و تو همچنان می‌خوری؟- ا [sighs].+ منو ببخش که یه کم تند باهات حرف می‌زنم. این به خاطر اینه که دوستت دارم. من معمولاً چیزایی که دوست دارم رو می‌گا
سلام
گاهی اینقدر  زمان دیر میگذره که بایدالتماسش و کرد که نگذره ولی گاهی  لحظات شیرین خیلی زود میگذره   یوقتایی ممکنه به پشت سر نگاه کنم و ببینم که چقدر راه اومدم و چقدر دیگ دارم
خیلی وقته وبلاگ نیومدم چون تابستونم خیلی شلوغه ذهنم خیلی مشغول همیشه اصرار دارم تنهایی يکاری و انجام بدم تنهایی فکر کنم ویجورایی دوسندارم بارم رو دوش کسی باشه واسه همین خیلی دورم شلوغه
خداروشکر که داره مشکلاتمون حل میشه
دلم لک زده برای اون وقتایی که خودکارو 
‍#علی_محمد_آبادی اهل روستای محمدآباد پسکوه (قائن- خراسان) هستش و داره با بیماری #دوشن دست و پنجه نرم می کنه. این بیماری باعث می شه ماهیچه ها تحلیل برن و اگه خیلی پیشروی کنه باعث معلولیت و مشکلات تنفسی می شه#علی_محمد_آبادی یه #چاوشیستی عه و من شماره اش رو توی گوشیم سِیو کردم "#رفیق_روزهای_خوب" چون مثل تِرَکِ "#رفیق_روزهای_خوب" ِ محسن دوسِش دارمپریروز بهم زنگ زد و گفت حالم خوب نیست و می خوام کانال تلگرامم رو حذف کنم، گفتم اگه این کار رو بکنی محسن ن
 
محو جمال یارم ومحتاج يک نگاهجز عشق وی به دلم نیست هیچگاهترسم عنایتی نکند از کرم به منبر من که بنده ام به درش صبح وشامگاهیا از دمش بمیرم ویا زنده از می اشوآنگه به ره درآیم از این در به خانقاهکردم خطا وجرم فزون وامید هستيکجا ببخشدم زکرم زین همه گناهلعل لبش که دید ونشد مست جام وییعنی که ناظمی نکند هیچ اشتباه
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام عليک یاصاحب امان ارواحنافداه♥️
یاصاحب امان عادت کرده ایم به نبودنت،به شکستن دلت.!!!
عادت کرده ایم که هرروز از شیطان پیروی کنیم و از شما غافل باشیم!!!
عین بچه های کوچک نمیفهمیم که اگر میدانستیم الان شما در کنار ما بودین!!!
نه حوصله صبح زنده داری داریم و نه حوصله درد و دل باشما!!!
یادمان رفته کی هستیم،ازکجاآمده ایم،درکجاییم و به کجا میرویم.
یادمون رفته شما کی هستین!!!
یادمون رفته داریم چيکارميکنیم،بندگب شیطا
خدایا؟
منو ببخش به خاطر سهل انگاری ام
منو ببخش که نذری رو که باید در عرض ششصد و چهار روز تموم می کردم، در عرض چندین سال تموم کردم
البته دست خودم نبود
یه مدت فکر و ذکرم فقط مرگ شده بود
هیچ هدفی جز مرگ نداشتم
دست و دلم به هیچکاری نمی رفت
همه چیز برام بی معنی شده بود
اولش فقط در حد يک حرف و فکر بود
تا اینکه پیمانم، نفسم، عشقم پر زد و از پیش ما رفت
اونموقع بود که دیگه دنیا برام غیرقابل تحمل شد
با اینکه با خدا قهر کرده بودم
ولی اون تنهام نذاشت
یه فرشته
وقتی افسرده میشم هیچی برام مهم نیس
برام مهم نیس مامان کدو میگیره حلوا شو درست ميکنه
برام مهم نیس تو اونشب ماکارونی نخوردی
برام مهم نیس دو کیلو اضافه کردم
برام مهم نیس هنوز اجرا ها و مومنتا و ريکشنا رو ندیدم
مهم نیس صورتمو پاک نکردم
مهم نیس پوست موز نزدم
مهم نیس پستام چقد لايک میخوره
مهم نیس تو چرا یه قرنه آن نمیشی
مهم نیس شام چی داریم
مهم نیس هیچی!
مهم اینه که من اشتباه کردم
بدم اشتباه کردم
و یه دونه اشتباهم نکردم
پشت سر هم کردم!
فقط کردم
تا وقتی که زندگی کار داشت میمونممستقیما در راستاش میدوم من پای کارواش میمونمزخمامو بانداژ ميکنم حرفامو تک تک یادداشت ميکنممغزامو درگیر داستان ميکنمخود شب تا صبح فردا با نور لب تاپ کف دفتر رواسفالت ميکنمدیگه زمان صعود و رشد سقف طبقاتهاز هله هوله که فاکتور بگیر که فحش بچه صلواتهقلمه میدوزه زمینو زمانو پیامشو میده به پیرو جوانو منو تو
کنار همدیگه اداره بکنیم مسیر جهانو
دستارو واکن با من آنن ههه یاس
من یه مسافرم ولی به خیر گذشتفقط خوشحالم که
تا وقتی که زندگی کار داشت میمونممستقیما در راستاش میدوم من پای کارواش میمونمزخمامو بانداژ ميکنم حرفامو تک تک یادداشت ميکنممغزامو درگیر داستان ميکنمخود شب تا صبح فردا با نور لب تاپ کف دفتر رواسفالت ميکنمدیگه زمان صعود و رشد سقف طبقاتهاز هله هوله که فاکتور بگیر که فحش بچه صلواتهقلمه میدوزه زمینو زمانو پیامشو میده به پیرو جوانو منو تو
کنار همدیگه اداره بکنیم مسیر جهانو
دستارو واکن با من آنن ههه یاس
من یه مسافرم ولی به خیر گذشتفقط خوشحالم که
 
ممنون
لطف داری
کار من از دعا گذشته انگار
میدونی، ادم خیلی راحت تره اگه یه سری چیزا رو ندونه. 
حالا بدترش اینه بدونی و مجبور باشی سکوت کنی 
خیلی خستم. 
حس ميکنم هیچکس نمیفهمتم. 
هرکی تو دنیا یه ظرفیتی داره که تا پر نشه نمیره. 
ظرف من خیلی وقته لبریز شده. 
باز شروع کردم
ببخش
راستی
چی شد یادم افتاده بودی
 
 
انگارگم شدم توی فضا-زمان
گیج و گمم. 
کاش دستی پیدا میشد منو از این سرگشتگی بیرون ميکشید. 
کسی که حرفها و حسمو درک ميکرد 
 
وبلاگ تی کردم.
یسری پستو حذف کردم، یسری رو ویرایش کردم.
هرمه رو تر و تمیز کردم.
نظرات ارسالی رو فکر کنم 6 صفحه بود، تقریبا شد 1 صفحه! بیشترشو پاک کردم.
یسری وبلاگو دنبال کردم، یسری رو قطع. بقیه رو هم اکثرا مخفی کردم.
برچسبهای زرد قدیمی رو حذف کردم.
نمیدونم چرا اینطوری شدم. خیلی حساس شدم رو خودم. معنی بعضی دیپلماسیهای مجازی رو نمی فهمم اعصابم از دست خودم خورد میشه حس ميکنم اشتباه کردم. حس ميکنم یه موقعایی رو اعصابم. :( 
تا گلالودم ماهیتو بگیر بیا این آلوده ماهی رو ببین که چجوری جا گذاشتیش رو زمینمن واسه تو قید دریارو زدم به درو دیوار تنگت میزدم تو بیابون دلت نفس زدمدریا بغلم کن بغلم کن که شدم تنها بغلم کن بغلم کن بین نامردا من تک نندازدریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم توی این مرداب با این آدما بر خوردم بد کم آوردم
بیا و این پخش پلارو تو جمعش کن دوریت داره بد میسوزونه تو کمش کنمن گم شدم تو دل بی رحم زمونه بیا و این دیوونه رو تو باورش کندریا بغلم کن بغلم کن ک
زود قضاوت نکن !!!از اواخر سال ۹۷ تا به امروز چندین‌ مورد پیش اومده که افرادی رو در درون خودم قضاوت کردم که بعد متوجه شدم که اشتباه بوده و بعدش حس خیلی بدی رو تجربه کردم.این اخلاق بدی که تازگی خیلی روش زوم کردن رو اینجا ثبت ميکنم تا دیگه تکرار نکنم :)
سر کلاس سر اینکه خراب کرده بود کل فابریانو رو و مجبور بود دوباره هزینه کنه و خب قیمتشم تقریبا بالاست تو این وضع اقتصادی براشون،عصبی شدم.نگاش کردمو گفتم  چيکار کردی!گفت ببخشید اشتباه کردم. منم که به خاطر خودش ناراحت بودم گفتم،اشتباه کردی اشکالی نداره ولی اینکه اشتباهتو ادامه دادی اشکال داره. الان پیام داده حرف خودمو تکرار کرده ،یه لحظه حس کردم چقدر خوبه که حرفام ملکه ذهنشون میشه
از وقتی که یادم می‌آید دوست داشتم و تلاش می‌کردم که در ورزش و و عضله سازی موفق باشم و بدنی عضلانی‌تر داشته باشم؛ شش روز در هفته باشگاه می‌رفتم، مرتب شيک پروتئین مصرف می‌کردم و روتین بدنسازی‌ام را مو به مو دنبال می‌کردم، خلاصه هر کاری می‌کردم تا کمی بزرگ‌تر شوم! اما اشتباهاتی داشتم که باعث شدند سال‌ها خسته و آشفته و دده باشم و هیچ نتیجه‌ای هم نگیرم. طی دو سه سال گذشته، بعد از يک دهه تلاش، رمز موفقیت در عضله سازی را کشف کردم! در حال حاضر
 
مرا ببخش اگر روزگار یادم داد
میان عقل و دلم، عشق را فدا بکنم
مرا ببخش اگر زندگی مجابم کرد
فقط به خاطره ای از تو اکتفا بکنم
 
مرا ببخش اگر بیش از این نمی خواهم
تو را کنار خودم بی سبب نگه دارم
قبول هرچه بخواهی، فقط نخواه از من
تو را به دست خودم، بیش از این بیازارم
 
دوباره بغض نکن، در توان چشمت هست
به يک اشاره به زانو درآوری من را
از آهنم من و افسوس خوب می دانی
به مهلکانه ترین شیوه ذوب آهن را
 
در انتظار چه هستی باغبان کوچک من؟
درخت مرده و گ
سلام عزیزم.
عرفان عزیزم. هزار بار فکر کردم که بگویم یا نه. خواستم که ساکت بمانم. اما طاقت نمی‌آورم که برای بار هزارم هم نگویم که دوستت دارم و تولدت چه قدر برایم مبارک است. تو جگر گوشه‌ی منی عرفان که من توی قلبم و مغزم تماما احساست می‌کنم و می‌بینمت و در آغوشت می‌گیرم و می‌بوسمت که بدانی من اگر برادری( هم استخوان و خاکی) داشتم و می‌ساختم در ذهنم شکل تو را باید می‌گرفت. دوستت دارم و جز این هیچ ندارم. 
دختربچه‌ی احمقی‌ام اخیراً یا شاید تماما ک
بعضی وقتا فکر ميکنم به اینکه میشه چند سال دیگه بشینم کنار يکی که فکر ميکنه ته خطه و آخر دنیاست و دستاشو بگیرم بهش بگم:" عزیز جان گرفتاری من از این روز های تو بیشتر بود ولی غصه نخور همه چیز درست میشه فقط توکل کن و صبر داشته باش " یا قراره همه چیز همینجوری بمونه یا بدتر شه .این روزا پر از تلاطمه برام . ح دستش خالیه و کلی هزینه داره پیش روش .تو شغلش به مشکل برخورده و هر چی تلاش ميکنه برای بهبود وضعیت تغییری حاصل نمیشه .
خودم سال سختی رو گذروندم . ر
داستان کوتاه:حسن بچه ی خوبیه حسن درساش تموم شده و میخاد جدیدا زن بگیرنه حسن به قرص اعصاب اعتقاد نداره و وقتی سرش درد میگیره و افسرده میشه میگه چ کار بدی کردم و این سردرد رو از انرژی های منفی اطراف یا تو بگو شیاطین میدونه ولی بعضی موقه ها یادش میره از خدا کمک بخاد بهتر بگم اون موقی که اعصابش ضعیف میشه سعی ميکنه با قرص روح درستش کنه چون معتقده امامان و پیغمبران اول دکتر روح اند لذا مثلا موقع خواب چهارقل میخونه و به خدا در دلش میگه خداجون میشه امش
آدم ها حق دارن اشتباه کنند
اما باید پای اشتباهاتشون بایستند و تاوان بدن!
در اشتباه کردن صرفه جویی کن
ارزش هاتو مشخص کن تا اشتباه پیش نیاد
ارزش ها یعنی اون هایی که اگه اجراشون نکردی به خودت تذکر بدی
یه جورایی هم معنی خط قرمز هست
من به اندازه ی تموم اتفاق های بدی که تو زندگیم افتاده به خودم مدیونم، به اندازه ی بدی هایی که در حقم شدو در مقابلش فقط سکوت کردم! به اندازه ی شبهایی که تا صبح بیدار موندمو خوابم نمیبرد، به اندازه ی کارایی که دوست داشتم و نکردم! به اندازه ی غرور بیجایی که  بعضی وقتها داشتم، به اندازه ی جرأت نداشتنم، به اندازه ی خوردن بعضی از حرفامو نگفتنشون، به اندازه ی کم کاری هام واسه موفق نشدنم، به اندازه ی همه ی این ها به خودم مدیونم! من ادم بدقولی بودم واسه
تازه فهمیدم وقتی خیال
می‌کردم دارم درست پیش می‌روم، وقتی خیال می‌کردم می‌توانم يکی از آن بهترین آدم‌های
روی زمین باشم، بدجور اشتباه کردم. آن‌قدر بد که يکی از آن دوست‌های خوب را از دست
دادم. آن‌قدر بد که الانش مانده‌ام بعد از يک سال چطور با آن آدم روبه‌رو بشوم،
چطور معذرت بخواهم.

آدم به همین راحتی
ندانسته اشتباه می‌کند و بعدش می‌ماند چطور گندش را جمع‌وجور کند. آدم نمی‌داند
دارد چقدر به خطا می‌رود و خوب که به آخر راه رسید، خوب که آن تا
هفته ی قبل فکر می کردم دارم بدترین جمعه ی عمرمو میگذرونم.امروز فهمیدم اشتباه کردم.از صبح تلویزیون روشنه و دائم یه خبر تکراری پخش میشه.از صبح تو اتاقمم و دارم فیلم میبینم که نشنوم.چند ساعت پیش رفتم یه قلپ چای بخورم و نتونستم تحمل کنم.رفتم قرصمو بخورم که قرص اشتباهی خوردم.فقط دلم میخواد فرار کنم.برم جایی که تلویزیون نباشه.تا این همه وقاحت و حماقت رو با هم نبینم و نشنوم.قاعدتا باید آدمی هم نباشه.
هفته ی پیش دکتر بهم  گفت ممکنه به خاطر دارویی که ب
رفتیم مهمونیدوتا اشتباه کردم اینکه بهش گفتم چقدر پول دارم اشنباه بعدیم هم این بود که باهاش حرف نزدم وقتی رسیدیم دم در ورودی تو ماشین بهش گفتم که اگه با دوستات حرفم شدو در مورد کارم پرسیدن بهشون میگم من هستم هنوزیه مکث باشهگفتم دیگه ضایعم نکن باز مکثاشتباه کردم اینطوری فکر ميکنه که من با خودم مشکل دارم نقش خودش در مشکل منو یادش میرهتو مهمونی باز در مورد کادوی عروسی بهش تيکه انداختم باز گفت من چه میدونستمو من اون لحظه ساکت بودماین اشتباه سوم
فقط خدا میدونه چند بار تا حالا گفتیم مهم نیست و بعدش زدیم زیر گریه 
پس فردا يک سال از شروع زندگیمون میگذره 
این يکسالی که گذشت روزای سخت کم نداشت . روزایی که شبا از استرس خوابم نمیبرد و ساعتها گریه ميکردم 
روزایی که هیچ امیدی به آینده نمونده بود برام 
حالا هم روزام پر از استرسن . پر از سردرگمی 
هر روز پر از اتفاقاتیه که میخواد بهم بفهمونه اشتباه کردم 
هر روز آدمایی جلوی چشمم رژه میرن که برد کردن تو بازی زندگیشون 
من اما نمیدونم اشتباه کردم
تصمیم دارم روی قضاوت نکردن زوم کنم.
تو چندروز گذشته چندتا قضاوت سطحی کردم که خیلی از خودم دلم گرفت. 
چرا اینقدر زود راجع به آدمها فکر ميکنم؟ چرا اینقدر بی صبرانه در مورد کارهاشون نظر میدم، زبانی یا قلبی فرقی نميکنه.خدایا منو ببخش
افسار ذهنم از دستم در رفته
 باید تسمه ی دهنه ی ذهنم رو محکم بگیرم، و قبل از هر ظن و گمانی به خودم نهیب بزنم شاید داری ندونسته قضاوت ميکنی، شاید اینجورم نباشه، شاید داری از ظن و گمانت پیروی ميکنی، شاید اگه تو هم تو او
پستی گذاشته بودم که کمی قبولش داشتم کمی نه ، احساس کردم بودنش نمک پاشیدن رو زخممونه در این شرایط و حذفش کردم.
آقا ما همه ممکن الخطا هستیم فقط گفتم یادمون باشه در این مسائل فعلی از نظر منو شما ممکنه کسی اشتباه کرده باشه ممکنه از نظر خودش و دیگری خیر فقط گوشه ی ذهنمون داشته جز ائمه ی اطهار هیچ کسی معصوم نیست 
 
برای میم نوشتم: فکر می‌کنم بهتره تمومش کنیم. به زور نمی‌شه.» دو نقطه‌ ستاره فرستاد. بعد دو نقطه دو ستاره فرستاد.
چیزی نگفتم. چند بار رفتم تو چت‌باکسش و چند خط تایپ کردم و بعد نتونستم به چه فایده؟» جواب بدم و پاک کردم. نوشتم که شرمنده‌ام و ناراحتم که این‌قدر بی‌فایده‌ام. نوشتم که دوست داشتم با هم بمونیم ولی من اشتباه‌ترین آدمی هستم که هر آدمی می‌تونه باهاش باشه. نوشتم فایده‌ای نداره ولی اصرار دارم بدونی دوستت دارم. و خواهم داشت. نوشتم و
 
کمک داور دیدار زردپوشان و آبی پوشان به خاطر اشتباهی که مرتکب شد، عذرخواهی کرد.
به گزارش تشان نیوز، شهریار شجاعی درباره صحنه گل زردپوشان در بازی با آبی پوشان که آن را آفساید اعلام کرد، اظهار داشت: در این صحنه اشتباه کردم، اما این اشتباه عمدی نبود و سهوی بود. صحنه سختی بود و در يک لحظه تصمیم گرفتم.
وی افزود: به خاطر اشتباهی که مرتکب شدم، از اهالی فوتبال و مربی تیم زردپوشان عذرخواهی می‌کنم. داور هم مثل بازيکن اشتباه می‌کند اما اشتباهات داوران
دریافت
متن:
سلام مادر
می دانم که صدایم را می شنوی 
پس بگذار درد و دل کنم
مادر
ما ، شاگردان بی عرضه ای بودیم،
 هیچگاه برای او روضه نخوانده ایم
 اصلا ما حتی او را نشناختیم
بر خلاف شما
 که هم شناختین
 هم برایش جان عزیزتان را دادید.
و من از شاگرد اول ها آموختم
که نام و راه امامم  از پشت در شروع شد
مادر ما را ببخش که 1185سال شد.
کانال تحت فشاره و کمبود طراح داره.البته که یه‌جورایی قابل حدسه چون تعهدی از کسی گرفته نمیشه(همون بی‌مایه فطیره).منم که همیشه
تعریف:
تایید  طلبی  یعنی  انجام  رفتاری  با  زیر  بنای  مهر  طلبی
علت :
در  زمان  کودکی  منو  به  خاطر  ماهیت  انسان  بودنم  دوست  نداشتند  بلکه  به  خاطر ؛نمره  بیست  دوست  داشتند ، به  خاطر  نقاشی  خوب  دوست  داشتند ، کسی  نگفت  در  هر  صورت  تو  باارزشی  چه  نمره  خوب  بگیری ، چه  نگیری
منم  شروع  کردم  به  انجام  کارها  ورفتارهایی  که  باب  میل  دیگران  بود  تا  از  این  طریق  توجه  و تایید و محبت  آنها  را  به دست آورم  
دلیل  دوم :
ع
و گاهی نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اینم حکایت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت میای که ای دادی بیداد راه و اشتباه رفتی ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام این روزا شبیه خودم نیس نمیدونم چرا شاید به خاطره اینه که هواسم به خودم نبوده شاید نمیدونم والا ولی باید فردا حالا يکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ایشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
يک روز نگاه کردم و دیدم قطره ای نفت نداریم، سوز سردی می آمد. توی کوه، سرما تن را می سوزاند. با خودم فکر کردم که چه کار کنم. نمی خواستم از کسی هم نفت قرض بگیرم. نفت برای همه مهم بود و در آن سرما حکم کیمیا را داشت. رفتم سمت کوه. پارچه ای دور دستم پیچیدم و بنا کردم به چیدن چیلی. صبح بود و هوا سرد. علیمردان را فرستادم تا منقلی از روستای نزديک بخرد. تا برگشت، چیلی ها را دسته کردم. چوب ها را آتش زدم و زغال که شدند، آنها را ریختم توی منقل و بردم توی چادر گذاش
هیچ وقت اصراری بر دعاهام نبود که حتما بشه که اگر نشه پس چی میخواد بشه!؟
و سعی و تلاش رو اعتماد به خدایی بود که فکر همه جاش رو کرده!
ولی راستش نمیدونم چه طور میشه دلم میگه:" شاید همه ی راه هایی که رفتم تا اینجا اشتباه بوده با وجود تمام دعاهایی که کردم!"
و عقلم میگه:" عیبی نداره! هر جایی که متوجه شدم اشتباهه برمیگردم و از نو شروع می کنم!"
که ناگهان زبون میگه:" اصلا چرا همه ی راهها رو اشتباه رفتم؟!"
و میبینم که هر 3 تا حق دارن و اینجوری میشه که در حالتی از
بعد از اینکه فایل ترجمه شده رو نگاه کردم و در نهایت تعجب دیدم که فقط اسم و فامیلم درست نوشته شده؛ برای اقای محترم نوشتم که مردممون به حرام خوری عادت کردن.
توی ریزنمرات ارشدم همه ی نمرات اشتباه وارد شده.
توی دانشنامه به جای her نوشتن his.
یهویی وسط ریز نمرات یه درس اصلا وارد نشده.
ظاهرا بعضی جاها که ترجمه براشون سخت بوده ترجمه نشده.
اسم دانشگام اشتباه نوشته شده.
و هزار تا ایراد ریز و درشت دیگه.
 
دوباره خودم از نو نشستم همه رو درست کردم تا بهشون بگم
میخوام اعتراف کنم اشتباهات زیادی کردم ،تو یه مقطع زمانی که به شدت اوضاع زندگیم وخیم بود به ادمهایی اعتماد کردم که گرگهایی در لباس میش بودند چون فقط گوش شنوا میخواستم این بین دوستان خوبی هم بودند ولی سر لج و لجبازی با دنیا و اینکه حقم رو باید از دنیا بگیرم اشتباه هایی کردم که الان که بهش فکر ميکنم از خودم خجالت ميکشم ومی پرسم چرا اجازه دادم ادمهای گرگ صفت وارد زندگیم بشن
تجربه تلخی بود که باعث شد بزرگ بشم 
باعث شد تنهایی و شرایط سخت زندگیم رو
می دونی کلا توی ساختمونمون همسایه بد زیاد داریم
ولی این يکی فرق می کن
فرقش اینکه اگه ما خارج از ایران بودیم حتما گزارش کودک آزاریشون میدادم
مادر خانواده عصبیه بچه سه یا چهار سالشون بشدت کتک میزن
و اصلا بچه رو تربیت نمی کنن
یعنی خودشون تربیت ندارن که بچه بتون یاد بگیره
دو هفته پیش دوباره اون زن عصبی بود کلی جیغ و عربده و شکستن وسایل خونه داشت
و شوهرشم مثل خودش داد میزن
کلا داد زدن بلدن نه حرف زدن
من يکبار بهشون  اعتراض کردم که خب جلوی جیغ زدن ب
emma heesters-the truth untuld
"حقیقته ناگفته"
تویه یه قلعه بیدار شدم
تویه یه باغه پر از شکوفه
خیلی احساسه تنهایی ميکردم
خودمو آویزون کردم از یه جایه بهم ریخته و پر خار
 
بهم بگو اونا چی صدات میزنن؟؟
کجا داری فرار ميکنی؟؟
آه میتونی به من بگی؟؟؟
من تورو تو این باغ درحالی که قایم شده بودی پیدا کردم
 
و من میدونم که تو گرم هستی
نزديک ترین چیز به واقعیت
گل هایه که برایه من چیدی
رسیدن به دستایه تو
 
اما این سرنوشته منه
به من لبخند نزن
به من نور ببخش
نه من نمیتونم ق
در مقابل عزیزترین های زندگیم بدجور کم آوردم
بدجور 
بدجور 
حتی روم نمیشه اینجا بنویسم 
خدایا ببخش ولی بازم گله دارم 
این روزهای روزهای آسونی نیس.تلخه.خشکهتهاجمیه و بدون عشق و پر از خودخواهیو پر از تکرار حس تنهایی 
خب خب خب
امروز واسه من تا همینجا بود
به 00:00نرسیدم
دارم لباس میپوشم برم پیاده تا خونه ی م_ز اینا و بعید میدونم شب که برگردم دوباره مشغول شم
امروز تقریبا خوب بود از يک تا ده از خودم 4 تا رضایت دارم
حالا تازه خیلی اولشه خب، راه میوفتم به زودی
از کار بد امروزم براتون بگم؟ قاشق استیل کردم تو ماهیتابه ی تفلون
 
آیی راستی تا یادم نرفته:به خوراک لوبیاهاتون گلپر بزنید، تومنی یه میلیون میره رو نرخش
 
خودمون کم بدبختی داریم، این هوام روز به روز  دلبرتر می
لطفا اشتباه نخوانید!
می نویسم تنگ بخوانید تنگمی نویسم کشتی بخوانید کشتیحتی می گویم کشتی بزرگی در دریا نمایش دادندولی دریا اسم سالن بود، پس بخوانید کشتی
می نویسم غیبت بخوانید زندان بخوانید سیاهی بخوانید نفرین هیچ شباهتی نیست؛این تاريکی يک موضوع کاملا روشن است ولی باز اشتباه می خوانیم و می گوییم غیبت؛ یعنی میشود همین طور ادامه داد، یعنی شلوغش نکن اینجوریاهم نیست
عجیب است این اشتباه خواندنلطفا غیبت را اشتباه نخوانید!
خانه
تک آهنگ
دانلود آهنگ پدرام شاد به نام کار گذشته از کار
دانلود آهنگ پدرام شاد به نام کار گذشته از کار
دانلود آهنگ جدید کار گذشته از کار از پدرام شاد
 
ترانه و آهنگ جدید بسیار زیبا و شنیدنی کار گذشته از کار از پدرام شاد
 
download new song from Pedram Shad called Kaar Gozashteh Az Kaar
 
 
 
 
متن آهنگ کار گذشته از کار از پدرام شاد
 
 
واسم عزیزه خاطر تو میدونی چجوری بخاطر توبا یه دنیا در میوفتم یادده بهت چی گفتم
 
گفتم برات میمیرم اگه یه روزی پاش بیوفتهکاری نکن قلبم
من اشتباه کردم. اشتباه کردم که امروز خانه را جارو کشیدم؛ آشپزخانه را تمیز کردم؛ ناهار پختم؛ آن مقاله‌ی کوفتی را بالاخره کامل خواندم؛ پادکست گوش دادم و حالا بی تو، نشسته‌ام يک گوشه و قهوه می‌خورم. خانه‌ای که تو در آن نباشی، گیرم که برای من تمیز باشد و بوی عود، خوش‌بویش کند؛ وقتی نفس تو در آن نباشد، چه فایده؟ مقاله‌ای که برای تو تعریف نکنم و اول تا آخرش را نقد نکنی، به درد کدام علم می‌خورد؟ بی تو غذا خوردم و سریال دیدم؛ همه‌‌ی موادش به اند
آدمیزاد اشتباه ميکنه. من نباید از خودم توقع صد بودن داشته باشم. نه از خودم و نه از دیگران. ولی اشتباهو ادم یه بار ميکه بار دوم اشتباه نیست خریت. بدی قضیه اینجاست نفهمی اشتباه کردی یا کجای کارت غلط بوده. من از این میترسم. اما چيکار میشه کرد. رویاها یه روزه محقق نمیشن. آدم تو مسیره. مسیرم صاف نیست حداقل برای من ممکنه زمینم بخوره. ولی باید بلند شد حتی اگه پات شکسته. میخوام دوباره بلند بشم. وایسمو راه بیفتم دوباره برای رویاهام تلاش کنم. بقیه برای اشت
محرم های پیش بیشتر حواسم بود، از روزها قبل از آمدنش، حواسم بود به دیدنی ها، شنیدنی ها، خواندنی ها، خوردنی ها. 
صبح که خبر رفتن مهدی شادمانی را شنیدم و رفتم متن هایش را خواندم نشستم و به حال خودم زار زدم، چقدر خدا دوستش داشت که انقدر طیب و طاهر شده بردش پیش خودش، چقدر نگاهش وسیع شده بود و چه خوب موقعی خودش را رساند به کاروان کسی که عاشقش بود.
به خودم آمدم و دیدم امسال يکدفعه چشم باز کرده ام و دیدم محرم شده، تا همین يک هفته قبلش اصلا از خودم راضی ن
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.
 
همه یا رفتند یا دارند میرند.
فقط من موندم و چند نفر دیگه
حس جاموندن خیییلی حس بدیه.
حسرت خوردن.
حسرت و افسوس اون دنیا چندییییین برابره.
 
* الهی بحق حسین و آبروی حسین ما را ببخش و پای حرکت بهمون بده.
 
دوست داشتم وقتی نور گنبدت صورتم را روشن می‌کند و چشمم به پرچمت می افتد، روبه رویت زانو بزنم. دست هایم را به کف حرمت متبرک کنم. چفیه ام را بیندازم روی صورتم و از دست خودم و زندگی که تباه کردم، هق هق گریه کنم و بگویم: ببخش. خوب نیستم که مرا ببینی و حظ کنی. خراب آمدم درستم کنی. شبیه حرف هایی که در خلوت هایم میزدم و تو از افلاک می آمدی پایین. کنارم می‌نشستی و گوش میدادی.
اما نشد. تقصیر کاروان بود یا قلب من قسی شده بود یا شما غصه ها را از قلبم برداشته بو
باورم نمیشه. من امشب باعث شکسته شدن یه آدم شدم. من امشب دیدم که بی توجهی چه بلایی به سر آدم میاره. من باورم نمیشه که یه آدمو از خودم دور کردم. اما خدا میدونه که بخاطر خودش بود. یه نفر یه احساس فوق العاده زیادی به من پیدا کرده بود. از یه مشکلی به من پناه آورده بود. کمکش کردم. راهنماییش کردم. بهش محبت کردم. بی اینکه بدونم محبتام اون رو وابسته ميکنه. به فکر و خیال میبره. خدا منو ببخشه. اون آدم بهم وابسته شده بود. خیلی زیاد. هربار به یه روش مختلف گفت "مراق
ازت می‌خوام بهم آرامش بدی خدایا. خشممو خنثی کن. عشقمو محو کن. خاطره‌ها رو از یادم ببر. خدایا امتحانت خیلی سخت بود. من بدجوری رد شدم. ببخش منو. خدای من یادم رفت که هدف باید چی باشه. که کدوم ایدئولوژی رو باید دنبال کنم. گم شدم. کمکم کن پیدا شم دوباره. پیدام کن.
خلاصه میگم که وقتتون رو نگیرم
اتفاقاتی که توی يکی دو هفته اخیر افتاد ، باعث شد نظرم تغییر کنه
یعنی الان باید بگم اشتباه فکر می کردم .
این وبلاگ هیچ ربطی به کنکور لعنتی نداره
که به خاطرش تعطیل بشه یا نشه
یا حتی حذف بشه
به خاطر شرایطی که دارم
چند وقته نمیتونم درست درس بخونم
اگه دانشگاه قبول بشم، میتونم پست بزارم
ولی اگه قبول نشم . نمیدونم 
نمیدونم در آینده چی میشه . الله اعلم
ولی این وبلاگ رو هیچوقت حذف نميکنم
حالا هم که
هر وقت تونستم پست میزا
جایی می خواندم که صدا کردن خدا در حالت ترس نوعی ریاکاری است به این فکر کردم که این حرف چقدر اشتباه است؟ خدا چرا قسم خورده که بی تردید ما را با ترس امتحان خواهد کرد؟ مگر ترس با ما چه می کند؟ جز این است که راهی برای درک عمیق ترین تجربه های انسانی مان است؟ وقتی می ترسیم تازه با خود واقعی مان مواجه نمی شویم؟ 
تا حالا شده هیچ کاری نکرده باشی اما گند زده باشی؟
با هیچ کاری نکردن، با منفعل بودن باعث شدم تبدیل بشم به آدمی که همیشه تلاش می‌کردم نباشم.
ترس، ترس از مورد قبول واقع نشدن، ترس از اشتباه کردن باعث شده منفعل باشم.
ترس از تصمیم گرفتن باعث شده هر چیزی که اتفاق میفته رو بپذیرم و نتونم واسه تغییرش تلاش کنم.
امشب تصمیم گرفتم کاری که دوست ندارم رو رها کنم و از این میترسم اگر موقعیت بهتری پیش نیاد چی؟حالا که فلانی و فلانی دارن همین کار رو می‌کنن، نکنه
زهرای بابا سلام
 
يک شب همان شبهای اول رفتنت ناراحت بودم که آیا می تونستم جلو اتفاق رو بگیرم و کوتاهی کردم یا کار خدا بود و فقط قرار بود شاهد ماجرا باشم
این آیه اومد
یونس 107
وَإِن یَمْسَسْکَ اللَّـهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ ۚ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ١٠٧
و اگر خدا بر تو ضرری خواهد هیچ کس جز او دفع آن ضرر نتواند، و اگر خیر و رحمتی
واقعا شرمنده ام ای رخش سفید! 
نمیدونم اصلا شایسته بخشیده شدن هستم یا نه.
ولی ما آدمها هم بعضی وقتها بی معرفت و بی رحم میشیم!
تقصیرتو چیه که عودلار کشید بالا و پروژه خرید تویوتا اف جی کروزر من، به گِل نشست!!!
تو هیچ تقصیری نداری!
منِ بی معرفت اون روزها که هنوز بوی نویی و صفر بودنت به مشام میرسید و به صفر بودنت افتخار ميکردم، به هر بهونه ای که بود دستی به سر و گوشت ميکشیدم! ولی الان!
چه جاهایی رو که با هم چهار نعل میرفتیم! صدای شیهه تو چه دلنشین ب
فردا دومین سالگرد آشناییم با بوداست.
نمیدونم چرا انقدر حافظه ام خوبه
پریروز دانشگاه بودم دیدم خانومه روی دیوار نوشته ممنونم دوستت دارم منو ببخش .این سه تا جمله از یه کتاب بود اسم این سه تا جمله هم هواپونوپونو یه همچین چیزی بود.
ربطش رو به بودا و سالگرد گول خوردنم! نمیدونم همین جوری نوشتم.
این هفته هرررر روز امتحان پایانترم دارم :| امروز دومیش رو هم با خوشی! گذروندم 
حالا میدونی چی از من نمره کم ميکنه تو امتحان؟ ماشین حسابم دوبااار يک عدد اشتباه تحویلم میده :||| زیبا نیست واقعا؟ دوبار یه عدد اخه لنتی اونم اشتباه؟
ولی خوب بودن تا الان.واقعا خیلی تلاش کردم و نتیجه شون هم گرفتم.
امیدوارم این هفته به خیر بگذره و بعدش يک هفته فرجه و دوباره بسم الله :| اونا سنگین تر هم هستن حتی :)))
ولی دم بچه های شورای صنفی گرم ک رسیدگی کردن و تقویم آموزشی
(نظرتون در مورد اینگونه نصیحت چیه؟)
نصیحت های من در مورد يکی از دوستان، که از شخصی دیگر کینه ای داشت.
این نصایح پیرامون ببخش و بخشیدن طرف مقابل بود:
(باز زبان شکسته نوشتم تا بیشتر درک بشه):

خودت هم میدونی که سیره اهل بیت اینگونه نبوده.
و سعی نکن که مشکل خودت رو خاص جلوه بِدی. چون همه همینطور هستند که وقتی با دیگران در یه مورد، مشکلی دارند، سعی ميکنن مشکلشون رو خاص جلوه بدهند، و وقتی که بهشون میگی که این کارِ تو درست نیست، میگه مشکلِ من خاصه.
اگه ا
خب هر کسی حق دارد دچار اشتباه شوداصلا این حق مسلم هر انسان است که در زندگی گاهی خطا کنداما این اشتباه اگر تکرار شوددیگر اشتباه نیستحماقت است!بیخیال اینکه اگر برگردم به عقب همه چیز را درست ميکنمبیخیال این تفکرِ بی اساساز همین امروز از همین ثانیه به بعد میشود درصد اشتباهات را به حداقل رساندالبته که انسان نباید خودش را محدود کندما زنده ایم که تجربه کنیم، عاشق شویمگاهی به شکست منتهی میشود و گاهی به پیروزیمهم زندگی کردن استما زنده ایم که زندگی

 
 
انقدر دل تنگم
ببخش که نشد سر ارایه پرنت استنایت کمکت کنم
خیلی خیلی مراقب خودت باش
خوب غذا بخور خوب بخواب که خدایی نکرده این آخر ترمی اذیت نشی
میبوسمت کوچولوی ماه من❤❤❤❤❤
خیلی دوست دارم
امیدوارم زودتر حداقل ایمیل دانشگاه تهران وصل بشه
عجیبه که از دیروز اونم قطع شده
 
مراقب خودت باش
فعلا دردونه کوچولوی ماه من
سلام مهربون ترین خدا 
امروز لیلا زنگ زد گفت چنور دستگاه GPS ت رو لازم داره هیچ کدام از دستگاه های اداره نیستن 
منم گفتم باشه مشکلی نیس من کمی میوه بخرم ، میرم خانه ، بیاین اونجا ازم بگیرید 
یاد روزی افتادم که تازه نقشه کشی یاد گرفته بودم 
ولی gps نداشتم 
از معاون اداره GPS خواستم گفتم پول در آوردم 
يکی میخرم فعلا پول ندارم ، ندادن بهم.تا رفتم حساب شرکت رو فعال کردم 
و از حساب شرکت یه GPS خریدم. 
خب خیلی دلم شکست چون نقشه بردار های قبل حتی از کامپیوت
سه شنبه بدترین دعوای عمرم رو با داداشم کردم،ما معمولا فوش هایی که بهم میدیم از بیشعور نميکنه،یعنی من اینقدر عصبی بودم هرچی از دهنم درومد بارش کردم والدینمم که همیشه دخالت ميکردن از شدت وحشتناک بودن اوضاع هیچی نمیگفتن فقط یه گوشه وایستاده بودن تا در صورت کتک کاری احتمالی جدامون کنن
به صورت جدی نود درصد تقصیر داداشم بود اون ده درصد اشتباه منم این بود که بهش اعتماد کردم!!
ببین يکی از وسیله هاش دست منه و خونه رو زیر رو کرده دنبالش منم در ح
عزیزم مائده سلام ؛ خب میدونم که حالت خوبه!
من يک عذرخواهی بزرگ به تو بدهکارم!ببخش که عصری اونطور باهات حرف زدم ، من تورو مقایسه کردم سر يک سری مفاهیم نسبی و فاقد ماهیت فیزيکی!و این همه ی اون چیزیه که اتفاق افتاد! من فراموش کردم که همه ی آدمها منحصر به فردند و ویژگی خاص خودشون رو دارن ، عزیزم تو ویژگی های مثبت زیادی میتونی در خودت پیدا کنی یا حتی به وجود بیاری! بله ویژگی های خوب رو خودت باید زحمتشو بکشی و به وجود بیاری.وای عزیزم!معلومه که تو به د
شادم که با شکایت تلخی که داشتمدر باغ عشق، دانه نفرت نکاشتمبیگانگان اگرچه به من زخم میزننداما رفیق، از تو توقع نداشتم .نگذاشتی سری بگذارم به شانه‌اتای کاش میگذشتی و سر میگذاشتم .شکر خدا که موجب خوشنامی من استنامت که بر کتیبه قلبم نگاشتمای شعر تازه، اینهمه تکرار را ببخش !بی روی دوست، ذوق چنانی نداشتمسجاد سامانی
بین برگ ها بودم آسمون رو هم می دیدم دلم می خواست تا اون ور کوه برم دیگه چیزی تا پروازم نمونده بود اما درخت رو ت دادن از اون بالا پرت شدم روی چمن اشتباه کردم از درخت دور شدم 
از ترس جيک جيک می کردم هر کس می اومد نوک می زدم در می رفتم تا این که گفتم شاید يکی باشه من رو برگردونه اون بالا سر درخت 
يکی اومد راحت رفتم توی دست هاش دلم گرم شد قشنگ حرف می زد بهم امید می داد حرف هاشو می فهمیدم اما خیلی دیر فهمیدم قراره تا ابد داغ درخت و پرواز به دلم بمونه 
صبح زنگ زدم کتابخانه. خانم مسئول، پشت تلفن گفت تا ساعت ۷:۳۰ هستیم. اگر اشتباه نکنم، ۱۶ جلد کتاب را چپاندم توی کوله‌پشتی و بعد رفتم کیف دستی‌ام را از احسان گرفتم. نیمی از کتاب‌ها را گذاشتم توی آن و راهی کتابخانه شدم. رفتم طبقۀ دوم. همه‌چیز عوض شده بود. در را که باز کردم، هرچه خاطره بود به یادم آمد. از خرداد ٩١ تا آخرین باری که به آن‌جا رفته بودم. انگار هنوز میثم و امیرمحمد آن‌طرف نشسته بودند. آقای مسئول گفت کتاب‌هایی که به‌درد کتابخانه بخور
ولیعهد به سمت سوریا رفت و دستش را زیر سر او گذاشت و صدایش کرد اما سوریا از هوش رفته بود و چیزی را نمی شنید.ولیعهد خدمه را فراخواند و سوریا را به اتاقی بردند تا طبیب برای معاینه او بیاید. قبل از اینکه طبیب برای معاینه سوریا بیاید ولیعهد در اتاق از سوریا مراقبت می کردند و این توجه همه را جلب کرده بود؛طبیب وارد اتاق سوریا شد و ادای احترام به ولیعهد کرد و گفت:"سرورم اجازه میدهین . . .". _البته،بفرمایید. طبیب نبض سوریا را گرفت و پس از چندثانیه گفت:"چیز خ
در کوچه‌ای که منزل پدری است، خانواده‌ای زندگی می‌کند که پدر و مادر و دو فرزند آنها همگی کمی از نظر روانی اختلال دارند.
چند روز قبل، دو وسیله شکستنی را پشت خودرو گذاشتم و روبروی منزل پدرم پارک کردم. برای اینکه دو بار صندوق خودرو را باز و بسته نکنم، هر دو وسیله را روی زمین گذاشتم و خواستم يکی را به حیاط ببرم و بعد سراغ دیگری بروم. به محض اینکه می‌خواستم از عرض کوچه رد شوم، مادر و پسر همان خانواده را در چند قدمی خودم دیدم. در دلم گفتم: خدا به خیر
دیگه حیا رو گذاشتم کنار.
مستقیم و غیر مستقیم اشاره می کنم که میخوام زن بگیرم.
دیگه داره دیر میشه. 
شاید این ها به خودشون بیان.
عزیز میگه بگرد از اون گوشیت يکیو پیدا کن.
چه جوری میشه از این تو کسی رو پیدا کرد؟!
___________________________________________
آره.
مادربزرگ نمیدونه ولی خدا که میدونه.
اقرار می کنم که این راه رو رفتم.
آخرش هرچی باشه به يک ازدواج خوب ومنطقی منجر نمی شه.
وچیزی به جز دل شکستن تهش نیست.
خدایا منو ببخش.
چندوقت قبل يک کلاس غیرحضوری ثبت نام کردم، که شامل چهار جلسه‌ی ۷ ساعته می‌شد. زمان برگزاری کلاس پنج‌شنبه جمعه بود و زمان ثبت نام، با يک اشتباه لپی، فکر کردم که هفته دوم برگزاری کلاس تهرانم که نبودم :دی
از دو جلسه اول کلاس هم کمابیش راضی نبودم، یعنی وقتی وسط کلاس فکر می‌کنم که دارم وقت تلف می‌کنم و این‌ها را که خودم بلد بودم و شروع می‌کنم به مقایسه قیمت با جاهای دیگر، برای من یعنی نیتی. 
با این حال اتفاق عجیبی افتاد، بعد از جلسه دوم در
سلام بابا 
خوبی دخترم. ببخش این مدت ننوشتم برات عزیزم. خیلی درگیر مسائل کاری بودم در حدی که حتی شما دو تا رو هم خیلی کم می‌دیدم، قول می‌دم بیشتر وقت بذارم و بیشتر بنویسم برات عزیزم.
 خواستم بگم از وقتی دیگه یاد گرفتی برنامه بچینی، سورپرایز ت تو موقعیت‌های مناسب با توه. و حقیقتا کار خیلی سختیم هست :)
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب