نتایج پست ها برای عبارت :

من عاشق زن سن بالا هستم حداقل بین ۴۵ تا ۵۵ یال باشه

سلام
من یک پسر 33 ساله هستم که شرایط ازدواج برام فراهم شده و خوشبختانه وضع مالی خوبی دارم (خونه و ماشین ) و من در زندگیم تنها یک بار عاشق شدم، اونم عاشق یک بازیگر زن مجرد، من تنها اون چهره  یا اون آدم به قلبم تپش میده و دختر های دیگه که مادرم پیشنهاد میکنه رو نمیتونم عاشق شون باشم و حس عشقی بهشون ندارم.
تا حالا  دختری هم ندیدم شباهتی به ایشون داشته باشه و معلوم نیست بعد ها بتونم ببينم یا نه، انگار رفته تو مغزم که حتما باید با این چهره ازدواج کنم و
دارم فکر میکنم بزرگترین هنر یک زن چی میتونه باشه و بنظرم جوابش :عاشق بودن!
یک زن باید بلد باشه اونقدر عاشق باشه که بتونه طرفش عاشق خودش کنه عاشق باشه و این عشق توی زندگی و وجودش بچه هاش پرورش بده.
این یک هنر بزرگه. هنری که من ندارم و هیچ بویی ازش نبردم!
به خودم که نگاه میکنم میبينم شبیه یک زن ۴۰ و خرده ای ساله ام که مفهوم زندگی براش شده پخت و پز ،نطافت خونه، رسیدگی به امور بچه ها و. و چیزی از عشق و محبت نمیددونه.هیجی از جذابیت نمیدونه.
شاید بش
وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستنتو هم یه جوری باشکه نه محبت زیادیت بزنه زیر دلشوننه نامهربونیت بشینه تو ذهنشونیه جوری باش، اونجوری که دلت می خوادعاشق شواما عاشق چیزای قشنگدلتو یه جا اسیر نکنعشق، که فقط عشق زن و مرد نیستدور و برتو خوب نگاه کنیمی بينی خیلی چیزا هست واسه دوست داشتنفقط یادت باشههمیشه مغزتو با دلت تنظیم کنخودتو با خودت نه با هیچ کسکه اگه غیر از این باشه بازم یه جای کار می لنگه
خوشبختیو هیچ کس به هیچ کس نمی ده جز خودتاگه حواست
 
یادمه یه بار با هم بحث کردیم که اینکه یه نفر با ادعای عشق و عاشقی می گه:
 
من عاشقتم، اون قدر که نمی تونم یه لحظه هم دوری تو رو تحمل کنم
یه روز هم بدون تو نمی تونم سر کنم
تو نباشی من می میرم
 
این عشق نیست، نیازه
گرسنگی با عاشقی فرق داره
طرف محتاجه نا عاشق
البته ممکنه عاشق هم باشه ولی این حرف ها از سرِ نیازه نه عشق
 
عاشق بی نیاز از معشوقشه
مثلِ خدا که عاشقِ بنده هاشه ولی محتاجِ شون نیست
 
خوب حالا:
 
رابطه ی عشق و نیاز چیه؟
 
هیچی
 
هیچ ارتباطی ندا
نمیدونم چرا الکی منتظرم !
منتظر چی هستم یا منتظر کی هستم نمیدونم!
قبل از خواب گوشیمو چک میکنم دوباره به کامنت هام سر میزنم الکی گوشیمو سایلنت میکنم یا از سایلنت درمیارم
آخه که چی؟ مکه قراره چه اتفاقی بیفته؟ چی بشه؟
تموم شدن همه ی اون روزای لذت بخش! من دیگه بزرگ شدم! 
آدمهایی که میتونن توی زندگیم باشن محدود شدن!
عاشق دوستام هستم دوستایی که شاید خیلی دیر ببينمشون. 
اما دور و برم آدمهای مذکری که بتونم دوستشون داشته باشم تقریبا دیده نمیشه!
گ
آمده اید تا از آسمان پیر بگویم؟ انتظار می کشید تا از قلب رفته بگویم؟ کلمات را رد می کنید تا از عاشقی بگویم؟ باور می کنید که باور ندارد برایش اشک ریخته ام؟بگذریم، می خواهم از عشق بگویم اما، نه او، می خواهم از روزی بگویم که دست پدرم را بوسیده ام. از روزی که چشمان مادرم بی تابم بوده اند. از حالی که خواهرم از من پرسیده است، از حرف های که برادرم شنیده است. اگر عشق این نیست، من هیچگاه عاشق نمی شوم. بچه ها، من عاشق بوده ام. بچه ها، من عاشق هستم
مادرم،
در عالم ثبوت تو را دوست دارمت
در واقعیّت فرضم ندارمت
اثبات میکنم به تو عشقم عزیز من
هستم اسیر و گرفتار عالمت
دیوانه ی تو هستم و زنجیری جنون
جان میکُنم تو بخواهی فراهمت
پایان بده به غم و انتظار من
من را نکن بهانه ی اشک محرّمت
از عالم ثبوت گذشتم برای تو
من عاشق تو هستم و تصمیم محکمت .
.
*من عاشق وبلاگ نویسی ام-من عاشق کتابم-من عاشق عکاسیم-من عاشق نویسندگیم-من عاشق هوای بارونی ام-من عاشق صدای بارونم-من عاشق لوازم تحریری ام-من عاشق آشپزی ام-من عاشق شعرم-من عاشق گل طبیعی و گلدونم-من عاشق هوای ابری ام-من عاشق لباسای زمستونی ام-من عاشق لبو و انبه ام-من عاشق شلوغی ام-من عاشق پارچه چهارخونه و گل گلی ام-من عاشق ادکلن های خنکم-من عاشق کتونی ام مخصوصا آل استار-من عاشق آش رشته ام-من عاشق کرانچی و لواشک و ترشیجاتم-من عاشق دوچرخه سواری ام-م
می گفت عاشق صاحب امان عج هستم. واقعا هم بود به معشوقش هم رسید. سید جلیل القدری است که بارها او را به نیابت از امام زمان عج در خواب دیده بودند. پس از مرگ آن عاشق امام زمان عج در خواب دیدند زانو به زانو کنار آن سید جلیل القدر نشسته است و آن سید فرموده بود ایشان حالا حالا ها اینجا هستند. 
می گفت عاشق صاحب امان عج هستم. واقعا هم بود به معشوقش هم رسید. سید جلیل القدری است که بارها او را به نیابت از امام زمان عج در خواب دیده بودند. پس از مرگِ آن عاشق امام زمان عج در خواب دیدند زانو به زانو کنار آن سید جلیل القدر نشسته است و آن سید فرموده بود ایشان حالا حالا ها اینجا هستند. 
یعنی اگه من به اندازه ی کافی عاشق خودم باشم، دیگه از محبت آسیب نمی بينم؟ بی خودی توی دام محبت نمی افتم؟
فک کنم راه حلش این باشه. باید عشق رو در وجود قوی تر کرد :عینک_آفتابی
از طرفی هم باید یادت باشه که هویت مستقلت اول از همه قراره همیشه مستقل باشه.
 
 
دانلود آهنگ فرزاد فرخ عاشق خجالتی + کیفیت 320 و 128
امشب برای شما کاربران ترانه عاشق خجالتی از فرزاد فرخ را آماده کرده ایم در جاز موزیک
Exclusive Song: Farzad Farokh Asheghe khejalati With Text And Direct Links In jazzmusic
متن آهنگ فرزاد فرخ عاشق خجالتی 
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
من به ساز تو میرقصم تا تو با منی نمیترسم♫با تو هر روز عاشق هستم چشماتو من میپرستم♫تو از کجا شکفتی که هر شب شب نیلوفری باشه
جاز موزیک
گل عاشقی مون صورتی باشه صورتی باشهمن همونم همون عاشق خجالتی تو واسه من ف
سلام دوستان
من عاشق سرچ و جستجو درباره هر موضوعی هستم که توجهم بهش جلب می شه.
از غذا پختن تا خرید لباس و کتاب یا تربیت کودک. در مورد هر چیزی کلی جستجو می کنم و اونوقت خرید می کنم یا حتی می پزم.
می خوام تجاربم را در هر موردی که مفید و مثبت بود اینجا براتون به اشتراک بگذارم.
شاید برای شما هم مفید باشه.
دو قدم شعر بگوو کمی نثر بلندهمه از دم عاشق.نرم کن آن غزلتبعد فریاد بزن:زندگی هست، تو هستی، هستم!خنده کن از ته دلشادپرنورپر از خوشحالیصبح خوبیست.چرا آن نشویمکه خدا میخواهد.عاشق و پراحساس.پر ِاز شعر و جنونمن تو را میخواهمتو مرا.؟حس من میگویدخسته ای نالانیصبح زیبایی هستپس چرا آن نشویم،که خدا میخواهد؟؟؟
 
شعر: فاطمه افشاری
دو قدم شعر بگوو کمی نثر بلندهمه از دم عاشق.نرم کن آن غزلتبعد فریاد بزن:زندگی هست، تو هستی، هستم!خنده کن از ته دلشادپرنورپر از خوشحالیصبح خوبیست.چرا آن نشویمکه خدا میخواهد.عاشق و پراحساس.پر ِاز شعر و جنونمن تو را میخواهمتو مرا.؟حس من میگویدخسته ای نالانیصبح زیبایی هستپس چرا آن نشویم،که خدا میخواهد؟؟؟
 
شعر: فاطمه افشاری
1.
یه شب اومد خونه. گفت: تاحالا عاشق شدی؟
گفتم: نه
گفت: من عاشق شدم.
گفتم: کی؟
گفت: خیلی خوشگله CG باک مشکی.
2.
یه بار یه مورچه رفت پیش دوستش. گفت: من عاشق شده ام بیا بریم برای من پا در میونی کن.
دوستش گفت: کی؟ به این زودی؟ صبرکن.
بالاخره با اصرار دوستش را راضی کرد. 
دوستش گفت: باشه بیا بریم نشونم بده کیه؟
رفتند و دوست این مورچه عاشق ما نگاه کرد
بعد رفت جلو دست زد و گفت: این که تفاله چایی عه!!
3.
حاجی برای تفریح سیگار می‌کشید.
یه شب سیگار می‌خواست دید تمو
خدایا شکرت که مسیر را برام روشن میکنی، خدایا شکرت که پیشاپیش من قدم بر می داری و موانع را از سر راهم بر می داری. تو که هستی نقشه راه برام مشخصه، من قوی هستم، من باهوش هستم، من تحصیلکرده هستم، من دارای روابط رویایی هستم، من دارای شغل ایده آلی هستم، من سالم و سرحال هستم، من داری زیبایی ظاهر و باطن هستم، من راستگو هستم، من درستکار هستم، من بسیار مهربان و صبور هستم.
تو زن عاشق ندیده ایتا بفهمی چه می کند با دلت!زن عاشقبا صدایش ایمانت را می برد پیش خدابا دستانش در کویر دلت گل امید می کاردبا نگاهش به تو زندگی می بخشدزن عاشق معجزه زندگی در دامن داردگل عشق در باغچه دلت می کارد.زن عاشق عشق می دهدبی تمنا بی بهانهزن عاشق عاشق است."تقدیم به زنان عاشق سرزمینم که بی تمنا شوق بودن را در وجود مردان هر روز برای ابد می کارند".#امیربرات_نیا۱۰ آبان۱۳۹۸
از کاکتوس تنها می گفتم. از صخره بی کس می گفتم. از رود آواره می گفتم. نه انتظارش نبود، تجربه کنم. انتظارش نبود، بغض کنم. 
آدمی کم انتظاری هستم از دیگران ولی حالا در انتظار یک نفرم. با امید آمدنش، نفس می گیرم و با خيال رفتنش، اشک می ریزم.
بچه ها عاشق کسی نشید که ازتون دوره، وگرنه اگه حسی بهتون نداشته باشه، هر بار که میگید: دوستت دارم. اون فقط سین می کنه.
من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خيال خام می سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق می خواهم
در فکر فردای شما هستم
اما ، اگر، شاید، نمیدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
 من یک دخترم.
لوس پدر، عشق مامان و همبازی برادر.همیشه قبل از خواب، خيالبافی می کنم.همیشه هنگام خرید، بهانه ی عروسکی دیگر را می گیرم.هر شب، در آغوش پدرم می خوابم؛و صبح ها با بوسه ی مادرم از خواب بیدار می شوم.عاشق رنگ بنفش و صورتی ام.عاشق چشمان آبی و موهای خرمایی ام.عاشق خانه ای هزار طبقه کنار قصر سفیدبرفی ام.ولی با اینکه هیچ کدام از اینها را ندارم، خوشحالم.چون می دانم بهترین مخلوق خداوند هستم؛مهربان تر ازسفید برفی، زیباتر از سیندرلا،بازیگوش
همیشه معتقدم که عشق تا یه سنی یه جور هوسه
الانم عاشق نشدم .
به ریش بابامم بخندم که عاشق اون بشم ! 
10 هیچ ازش عقبم . !
بالاخره باید این اختلافات کم بشه !
ترسم بخاطر ترس از دست دادنشه !
میدونم که میتونم تا یکسال دیگه این 10 امتیازو جبران کنم حتی بشم 11 !
ولی میترسم تا اون زمان
ببين نمیخوام بگیرمش فقط میخوام یه جور چالش برای خودم باشه !
نمیدونم کار درستیه یا نه !
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هیچی تو زندگیم به اندازه‌ی اینکه از خودم راضی باشم نمیتونه حالمو خوب کنه و برعکسشم هست. هرچقدر هم همه چی خوب باشه وقتی خودم از خودم راضی نباشم اون ته مها حالم خوب نیست.
و اینکه این قضیه میتونست خیلی وخیم باشه اگه من آدم کمال‌گرایی بودم.
البته هنوز مطمئن نیستم که هستم یا نه. گاهی پالس‌هایی میگیرم مبنی بر اینکه هستم و گاهی هم برعکسش ولی خب همین که همه‌ی پالس‌ها مثبت نیستن هم نکته مثبتیه.
اگه اون کسی که مال شماست، شایسته شماست و شما شایسته اون هستین،
و اون "یه دونه" ای هست، که قرار بوده قسمت شما بشه، روبرو و سر راه شما قرار بگیره،
قلبتون آرام خواهد گرفت،
 
کاملا خودتون متوجه خواهید شد، که چه اتفاقی داره میفته.
 
بدون ترس، بدون خشم، بدون نگرانی از بابت ناراحت شدن یا از دست دادنش، بدون تحقیر شدن، بدون ترسیدن از اینکه نکنه دروغ میگه؟ نکنه بدقول باشه؟ نکنه بدذات باشه؟ نکنه سادیسم داشته باشه؟ 
باهاش دوست میشید،
 
قلبتون براش خواهد
اصولا آدم نباید دختری باشه که حتی از خطرناک ترین وسایلِ شهربازی هم نترسه و با شوق بره سمتشون، حداقل اینکه نباید همش رو جدول راه بره. نباید دختری باشه که ساده ترین تیپ ها رو بزنه نباید دختری باشه که ندونه کانسیلر یا رژگونه رو چطور استفاده میکنن. نباید نسبت به همه بی تفاوت باشه. نباید ساده و مهربون باشه. نباید کلِ روز رو از خستگی خواب باشه. نباید به جای شوآف توی اینستا بیاد ساده توی وبلاگ بنویسه. اصولا دختر نباید یه چیزی تو مایه های من باشه. چن
- حالت چطوره؟
* حالم؟ راستش. اگه غصه ی اطرافیانم رو نخورم. تنها چیزی که میتونه حالم رو از این بهتر کنه اینه که یه بلیت سفر به دور دنیا بهم بدن بگن یه کنسرت گوگوش هم روش اشانتیون داره. بگیر برو حالشو ببر!
میخوام بگم، تا وقتی میشه آدم عاشق باشه و شاد باشه و دنیا رو رنگی ببينه. چرا عاشق نباشه؟ با عشق انگار درختا آواز میخونن! پرنده ها صداشون قشنگ تر میشه! ستاره ها نورانی ترن! ماه لبخند میرنه! عشق خلاصه ی همه ی خوبی هاس به خدا! کو کسی که قدر بدونه؟ :)))))
دلم تنگ استنه برای چیز یا شخص خاصی! برای احساس تعلق برای دوست داشتنی خاص، دوست داشتنی که مختص یک نفر باشد
 
من عاشقم! عاشق مسیر فردیتم، عاشقِ دوستت دارم‌ها، عاشق حرف‌های عمیقی که با دوستانم زده می‌شود، عاشق تهرانی کوچک که از بلندای کوه می‌توانش دید، عاشق لبخندی ساده بر لبان یک دوست، عاشق انتظاری صمیمی برای رسیدنش! عاشق خودم و تنهایی‌هایم.آری! این‌ها اغراق نیستند! اما لحظات پر برکت تنهایی، نیاز انسان به اجتماعی بودنش را که نمی‌
دروغ چرا! اول عاشق نوشته هاش شدم، بعد صداش، بعد چشماش، بعد انتظار آمدنش، بعد انتظار حرف زدنش،.
الان دلتنگ نوشته هاش نیستم، دلتنگ نگاهش هستم که از من گرفته شد
دلتنگ گفتن حسی بهت ندارم اما بودن
دلتنگ گفتن من حرفهایم را زدم اما شنیدن
یعنی می آید؟ من در این کنج، دور افتاده از دلی هستم که نمی دانم مرا به صاحبش یاد آوری می کند یا خیر
سلام
دارم به خودم ایمان میارم که روانشناس خوبی هستم حداقل برای خودم.
من یه اعتقاد عجیبی دارم اونهم این هست که هرکس میتونه برای خودش بهترین دکتر باشه در زمینه جسمی و روحی و
دلیلم این هست که هیچکس بهتر از خودمون ما رو نمیشناسه.
مثلا همین مدت که وضع روحیم افتضاح بود، دارم سعی می کنم حال خودم را بهبود بدم و کمی هم موفق بودم. البته اشاره کنم هنوز حالم خوب نیست ولی پیشرفت خوبی داشتم. درواقع امید را در بعضی از مسایل خاص از زندگیم حذف کردم ولی در کل
 
زن ها که عاشق می شوند 
موهایِ بلندشان را
هر روز طورِ جدیدتری میپیچند 
و رژلب های خوش رنگ تری
به لب های خندان ترشان میزنند. 
مردها که عاشق می شوند
شب ها به سختی خوابشان می برد 
اما صبح ها را با لبخند شروع میکنند.
عطرهایِ خوش بوتری میخرند
و خودشان را بیشتر دوست دارند
عاشق شدن اصلا
حالِ زمین را بهتر میکند.
عاشقتم
 
یاد گذشته هااااااا که میافتم البته افتادم الان 
تو این آینده ای که الان هستم
با خودم میگم خیلیا خیلی الکی مثلن عاشق شدن .
عاشق تو .
عاشق بغل دستیمون.
عاشق خانواده و فامیل و که و که
و حتی همین اطرافیانمون پیش اومده که دیدیم الکی مثلن عاشق شدن
 
خیلی از این الکیا الان واسه همین بعضیا خنده داره
من عاشق اون دلیلای خنده دار مثلن عاشقیشونم
 
عاشقی به به زیباترین وصف دنیا .
حسی که ،وجودی که با هیییییییییچ حس مبتذلی محاله که
سلام به همه ی خانواده برتری ها یه سوالی که خیلی ذهنمو مشغول کرده اینکه اصرار در خواستگاری اونم اگه مستقیم به دختر خانوم گفته بشه تا چه حد باید باشه !!من دانشجوی دکترا هستم  ولی سربازی نرفتم اما یه کار پاره وقت دارم ولی کار ایندم تضمین شدس و تو خدمت هم کار میکنم ، به یه دختر خانومی علاقه مند شدم تمام شرایطمم توضیح دادم که قصدم ازدواجه و به محض اینکه حداقل شرایط رو فراهم کنم به خواستگاریتون میام ، 1 سال هم هست در ارتباطیم به واسطه ی کار مشترک دکت
اول بسم الله بگم که عاقا پست قبلی قرار نبود منتشر شد چی شده که دستم خورده خلاصه که ساری من گاها پیش نویس میکنم:دی
 
بریم سر موضوع قشنگممممم
عای دلم قنج میره خیلی وقته همچین حسی سراغم نیومده دلم تنگ شده بود عاشق بشم:دی
من هیچ حسی ب مردای واقعی اطرافم ندارم (نه که کلا:)) منطورم اینه نیست همچین کسی)و فقط عاشق بازیگرا میشم اخه میدونی بر عکس من دوستام خیلی رو ادمای اطراف کراش میزنن و این حرفا
شاید نباید بگم ولی خب این حس من :/ از وقتی یادم میاد و هورمو
مامان میگه بالاخره که چی؟ ازدواج کن!
میگم مامان جان چرا باید این کارو بکنم؟ کسایی که ازدواج کردن چه چیزی به دست آوردن که من ندارم؟
میگه تنها نیستن.
میگم منم تنها نیستم، شما هستین.
میگه ما که همیشه نیستیم.
میگم خب منم قرار نیست همیشه باشم.
میگه نه! منظورم اینه تو بعد ما تنها میشی، به هر حال ما قبل تو میریم.
میگم کی گفته؟ شایدم من قبل همه شما رفتم!
میگه نه قاعده اش این نیست!
میگم مگه به قاعده است؟ هیچکس نمیدونه چه زمانی میره!
میگه به هر حال باید یکی
دلم تنگ شده.
 
کمی عشق و عاشقی 
دوباره دلم هوایی ‌شده
 
من هرچقدر هم بخوام منطقی همه کی رو انکار کنم و بخوام بدون ازدواج برم جلو بازم کم میارم و تنهایی و نبود عشق آزارم میده.
 
 
امشبم دیدن فیلمی که چند تا زوج عاشق به هم میرسن منو هوایی کرد. 
چی میشد من هم کسیو داشتم که عاشقانه همو دوست داشتیم. 
من اونقدر هم بی کس و تنها هستم که عشق یک طرفه هم ندارم. 
بنظرم من برای زنانگی و عاشق شدن ساخته نشدم. محض تناشای جهان آمده ام. خدا رو شکر که به دام و تله ی ب
چند روز پیش یلدا شیرازی ازم پرسید حست به بوشهر چیه؟ گفتم حس غربت! گفت اونجا که باید حالت بهتر باشه! نزدیکتری به شیراز! گفتم خونه‌م ته دنیاس. من به ته دنیا خو گرفته بودم.
ته دنیا که بودیم عاشق تعطیلات بودم. عاشق اینکه چند روز پشت سر هم همسر خونه باشه. یه جورایی انتظار داشتم تعطیلات اینجا هم مث تعطیلات ته دنیا خوش بگذره. اما قضیه اینه که اینجا نه اون دوستایی که ته دنیا داشتیم رو داریم که روزای تعطیلاتو یه روز در میون خونه ما و خونه اونا مهمون با
.
باید برم یه وَری، نه یه وری که وما خیلی دور باشه، یه وَری که فقط حال خوب کن باشه، یه فیلم خوب باشه، یه تئاتر خوب باشه، یه بازدید از خونه ی قدیمی قشنگ باشه، یه خیابون گردی توی کوچه پس کوچه های تهرون باشه، یه تاب بازی باشه. باید برم یه وَری که بشوره ببره، که توی این حال بد، حال خوب کن باشه.+ یکی منو ورداره ببره یه وَری.
یکی از مشکلات عمده ای که اکثر ما بخصوص آنهایی که با کامپیوتر کار می کنند باهاش روبرو هستند کم تحرکی است. عواقبش هم سنگینه
از درد کمر و گردن ساده گرفته تا دیسک های آنها و چاقی بخصوص در ناحیه شکم که آب کردنش هم بسیار سخته.
خیلی خوبه که هر روز حداقل نیم ساعت تا یکساعت وقت خالی کنیم و پیاده روی کنیم. الیته پیاده روی که ضربان قلب شما را بالا ببره تا حدی که بریره بریده حرف بزنید. هم برای قلب خوبه هم برای چربی سوزی
بازم یادتون باشه خیلی مهمه که این ورز
این موزیک کره‌ایه. من عاشقشم. عاشق اینم که چطور آروم شروع می‌شه و با سروصدا تموم می‌شه. عاشق اسمشم. عاشق دودودورودادای وسطشم. عاشق اینم که منو یاد دخترای موکوتاه با دامن های تا وسط ساق پا میندازه. منو یاد رژ قرمز میندازه و ادمای تو فکرم باهاش میرقصن. برای همین میذارمش اینجا.
BtoB - Blue Moon
 
حس من به زندگی‌ام ، به زندگی خودم و همه‌ی آدم‌های مثل من ، این است که گیر کرده‌ایم توی یک کوچه‌ی بن بست، راه برگشتمان را نابود کرده‌اند . دارم غرق میشوم توی یک اقیانوس از ناامیدی و بی‌فردایی ، دست و پا میزنم که فرو نروم. آدم‌هایی که شاهد دست و پا زدن‌های منند ، لبخند میزنند و میگویند : دلت خوشه. میگویند : بعدش چی؟؟ من اما فقط میخواهم که فرو نروم . می‌دانی ، ما راستی راستی داریم میمیریم . هیچ چیز روشنی شاید منتظر ما نباشد، من در اوایل دهه‌ی
قبلا به نظرم اومده بود معشوق بودن خیلی سخت‌تر از عاشق شدنه. عاشق بودن انتخابه ولی معشوق بودن یک اتفاقه. وقتی کسی بهت میگه دوست داره، و تو در واقع مطلع میشی از احساسش، تازه از اون لحظه به بعده که مدام از خودت میپرسی حالا چی؟ هنوزم به من فکر می‌کنه؟ هنوز هم اونقد خوب هستم و انتخاب اولش هستم؟ هنوزم پای حرف‌هایی که زد پای عشقی که گفت مونده؟
برای آدم‌هایی که قبلا از کسی خوششون اومده و ترک شدن، معشوق شدن توسط آدم دیگر یک اتفاق حساسه! حالا چه کار ک
در این نقطه از زندگی، به عشق توی نگاه اول اعتقاد پیدا کردم.
بله، باورش سخته! اونم اینکه من بگم!
 
آدم توی سی سالگی هم مثل سه سالگی عاشق می شه؟ شایدم قوی ترین نوع عشق همون عشق سه سالگی باشه.
 
و می فرمایند که:
بگو تو رو قبلا کجا دیدم؟
که انقدر حرفامو می فهمی؟
مثل پرستاری شده واسه، این عاشق دیوونه ی زخمی.
https://soundcloud.com/user-699846725/zibaee
‏در دنیای موازی در مدرسه ای در روستایی دور افتاده معلم مدرسه هستم. فردا روز اول مدرسه س و الان در مدرسه ای که هم معلمشم هم مدیرش هم بابای مدرسه، دارم تنها کلاس درس رو آب و جارو میکنم، گلدون شمعدونی رو میذارم لب پنجره و روی تخته می نویسم: الّذی علّم بالقلم
عصر که برگردم خونه باید مانتوی رضوانُ اتو بزنم، شب باید زودتر بخوابونمش، صبح یادم باشه موهاشو ببافم، یادم باشه بهش یادآوری کنم سر کلاس به من نگه مامان، یادم باشه
آدم عکس‌هات را که مرور می‌کند حرصش می‌گیرد.
از آن دسته موی کم‌پشت و ساده، آن لب‌خندِ یخ‌کرده روی سرخی لب‌های نازکت. از همه سرخی‌هایی که جا به جای تنت را، هرگز نفهمیدم با چه ترفندی، بوسه‌گاه سرما و نیستی کردند.
و هم‌چنان اما تصویر بی‌جانِ تو بر زمین ذهنم آوار است.
انگار تمام مدت‌های بودنت، ما همین را از تو طلب‌دار بوده‌ایم ؛ روزی بی‌خبر نباشی و آن روز کش بیاید تا روزها و شب‌ها و ابدیات که هرگز بدیهی نشوند. تا بتوانیم از تو آن قدیسی را ب
مدتهاست که ننوشتم و ناگهان دیدم چقدر دلتنگ نوشتن شدم . شاید برای دوستان قدیمم جالب باشه که بعد از نزدیک به 9 سال که به زمین اومدم بر من چه می گذره . 
پیش از هر چیز بگم تمام این سالها دلتنگ روزها و ماههای اول اومدنم به زمینم . موقعی که همه چیز تازه بود . خیلی تازه . هستم . مسیح عزیز چه قشنگ میگفت که درهای ملکوت تنها به روی کودکان بازه . و من چه زود به بزرگترها پیوستم . 
این روزهای من هنوز با رشد آگاهی میگذره . و سرعت عملکردم وقتی به پای رشد آگا
احساسات، افکار و اعمالِ در حال حاضر، سازندۀ زندگی آینده هستند / و همینطور قرار بود آذر ماه پستی بذارم راجع به عاشق شدنم الان به دلیل اینکه چند روز بد رو سپری میکنم و امیدوارم امشب تموم بشه پست رو همین الان میذارم / بله من عاشق یک نفر شدم / که البته عاشق شدنم با فکر کردن زیاد بهش شروع شد / ولی خیلی هارو ناراحت کرد / من هم همینطور دارم واسش فاکتورِ (بلند بالا) مینویسم که چرا ازش ناراحتم / ولی اگر هم احیانا بعد از چند سال دوباره دیدمش فکر نکنم اصلا حت
سلام دوستان
من دختری ۱۹ ساله هستم. حدود ۳ و سال و نیم هست که عاشق یکی از پسرهای فامیل دورمون شدم. ولی اون از علاقه ی من چیزی نمی دونه. اون آقا ۲۳ سالشه. دوستش دارم. تا حالا با کسی دوست نبودم و نیستم. مقید به واجبات و این چیزها هستم‌. تا اون جایی هم که میتونم واجبات رو به جا میارم. هدف در زندگیم دارم. خدا رو شکر خوشگلم هستم (تعریف نباشه) و دختر پاک و خوبیم.
اون پسر هم تا اون جایی که من میدونم اهل حرام و حلاله. چند روزی میشه که سربازیش تموم شده و میخوان
سلام
من پسر مغروری هستم. خیلی برام سنگینه جواب "نه" شنیدن. برای همین خیلی تلاش میکنم که اگر به دختری علاقه داشتم هرگز "لو" ندم. و اصلا متوجه نشه. بعد که یک مدت بهش نزدیک شدم و حسابی شناختمش و به یک درصد بالای از اطمینان رسیدم اصل مطلب رو بگم. ولی هیچ وقت تا حالا از طرف مقابل نپرسیدم که از اول فهمیدی قصد من چیه یا وقتی گفتم فهمیدی؟
برام سوال شده که دخترها درباره ی پسرهایی که بهشون نزدیک میشن چطور فکر میکنن؟، چون من فکر کنم پسر چه با قصد دوستی یا ازد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
بدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقکی میتونه مث تو پا به پای دلم باشه یه جوری دل میتونه با عشق تو بی پروا شهکه اگه هرچی فاصله اس به من و تو اصرار کنه نمیتونه ما دوتارو به دوری وادار کنهعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری دارهدوست داره هر کاری میکنی دل از کارات سر درآرهبدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری داره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
بدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقکی میتونه مث تو پا به پای دلم باشه یه جوری دل میتونه با عشق تو بی پروا شهکه اگه هرچی فاصله اس به من و تو اصرار کنه نمیتونه ما دوتارو به دوری وادار کنهعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری دارهدوست داره هر کاری میکنی دل از کارات سر درآرهبدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری داره
می خوام بگم حواستون به دو رو بری هاتون باشه ، خواستون به خودتون باشه . چند روزه می خوام بیام راجب خودکشی اتیکا (یوتیوبر و استریمر معروف) بنویسم ولی راستش نمی دونم چی بگم . خواستم از سلامت ذهن و روان بگم ولی راستش خودمم هیچ اطلاعی راجب موضوع ندارم . ولی الان که ساعت ۴ و یک ساعت و نیمه که دارم تو تختم اینور اونور می‌شم و خوابم نمی‌بره حداقل این دوخط رو بنویسم . یادتونه گفتم همه‌مون یه گوشه زندگی‌مون ریدیم ؟ می‌خوام بگم ربطی نداره یه نفر چقدر خوش
یه مدته کارای خونه رو کم و بیش انجام میدم
که تا وقتی هستم یه باری از رو دوش مامان بابا بردارم
دیگه رسما به چشم کُزِت نگام میکنن :/
مامان که صبحا میزنه بیرون میگه یه فکری برا ناهار بکن
آلو هاشم یکم خراب شده بود میگه تقصیر تو بود خوب بهشون نرسیدی :/
میگه بیا فلان کار رو بکن میگم باشه بعد مثلا یکم دیر میرم میگه یه باشه الکی میگی دیگه ولش میکنی
دیروزم بابا اومده میگه سی تومن بهت میدم برو انباری رو تمیز کن :////
نرفتم
امروز اومد گفت پنجاهش میکنم پاشو برو
چند روز دیگه مونده تا وارد سال جدید زندگیم بشم
حسابی واسش دلهره دارم 
نمیدونم تا اون موقع هستم یا نه! اگر باشم خیلی کارا هست مث استرس کمتر،اعتمادبه نفس بیشتر
عاشق ماه تولدم هستم اسمش که میاد یه لذت خاصی تو وجودم میپیچه
همچنان از بزرگ‌شدن میترسم و دلم میخواد روزا خیلی طولانی بگذره ولی خب نمیشه و حرص میخورم.
حواسم هست آدمای زندگیمو دارم کمتر میکنم و حال خودمو خوبتر❤
با تمام دلهره ام میدونم امسال جذابتر،زیباتر،قشنگ تر با کمترین میزان خطا و ا
سلام وقت بخیر
پسری ۲۴ ساله هستم، هم کار می کنم هم دانشجو ام، وضعیت مالی خانواده مون الحمدلله خوب هست، البته ما هم مثل اکثر مردم ایران، در یکی دو سال اخیر تحت فشار بوده ایم و قص علی هذا .
مادر من تو ازدواج من دخالت نمی کنه، اما اصرار داره من با دختر یکی از اقوام ثروتمند ازدواج کنم، ولی من نمیخوام زیر بار این ازدواج برم، دلیلم اینه که اون علاقه لازم رو که باید، ندارم. من تا حالا با دختری دوست نبودم و همیشه جلوی خودم رو نگه داشتم تا وقتی ازدواج ک
امروز 
جایی که هستم
آرزویم بود
و
شاید آرزوی خیلی ها باشه
اللهُ اعلم. 
اما خسته شدم از بلا تکلیفی
چه می شه آخرش 
کدام پلن زندگیم رو اجرا باید بکنم
یادم می آد اولین بار که کربلا رفتم. از حضرت خواستم سرو سامون زندگیم دست خودش باشه و دلم به این فرجام خوشه. 
 
چه کنم که دلم گرفته 
از این پایان نامه پاگیر 
تمام زندگیمو تحت شعاع قرار داده 
امیدوارم زودتر تمومش کنم
همیشه دلم میخواست فرزند یه خانوم و آقایی میبودم که شدیدا عاشق هم بودن و بعد ازدواج کردن از این عشقای اسطوره ای! ولی بعدا به این نتیجه رسیدم اگه عشق باشه حتی کم زندگی یه رنگِ دیگه ای داره. متاسفانه ازدواج مادر و پدرم کاملا از روی منطق اینکه این خانم یا آقا برای زندگی مناسبن اتفاق افتاده و کمترین علاقه ای حداقل از طرف مادرم نبوده. باورش یکم سخته ولی طی این بیست و چند سال زندگی مشترکشون مادرم حتی یه بارم پدر رو به اسمش صدا نکرده و همیشه حرفاشو با
قدم زدن رو بسیار دوست دارم. مخصوصا اگر قرار باشه مسیری رو طی کنم و خریدی انجام بدم. کلا عاشق خرید کردن هستم (البته منطقی). ولی آن‌چه گاهی لذت خرید و حال و هوای خوش آن ساعت‌ها رو از من می‌گیره دیدن جوانانی هست که گاهی در گوشه‌‌ای از پیاده‌رو یا کنار خیابون ایستادند و یک آلت موسیقی رو می‌نوازند و آواز می‌خونند. هر چه قدر هم که قشنگ بخونند و شاد، باز من دلم می‌گیره. نگاه‌شون که می‌کنم، بغض گلوم رو محاصره می‌کنه و یک وقت‌هایی هم تا به خودم می
 اگر مادر نباشد زندگی نیست 
به خورشید فلک تابندگی نیست
خدا عشق است و مادر کعبه عشق
به آنان بندگی شرمندگی نیست!
تولد آبا جونم مباااااااااااااااااااااارک ااااااااااااااااااااااالهی که به حق علی تا دنیا دنیاست زنده باشه و سلامت و سایه عزیزش همراه با حیدر بابا رو سر همه مون باشه و هرگز داغشو نبينیم از طرف من یه عالمه ببوسیدش و بهش بگید که اگه اون نبود زندگی هیچکدوممون معنا نداشت چون تو زندگی همیشه بعد از خدا پشتمون به اون گرم بوده و هست! ااااا
می‌گوید:-بزرگترین رؤیات چیه؟ نگاهم را از پروانه‌ای که بال میز‌ند نمیگیرم. در همان حال، لبم را با زبان تر می‌کنم و پاسخ می‌دهم:-اینکه یه پروانه باشم.بلافاصله می‌پرسد:-چرا؟ پروانه، از بال زدن خسته شد و بر روی یک گل نشست.اینبار نگاهم را به او می‌دوزم.-چون شنیدم پروانه‌ها عمرشون یه روزه.صورتش به نشانه‌ی نفهمیدن در هم می‌شود. و من ادامه می‌دهم: -تکرارِ مکرّر یک چیزی همیشه خسته کننده و ملال‌آور بوده. حتی اگه اون چیز، خوشایند و خوب باشه. مثل ز
از ساعت سه بیدارم. نمیدونی وقتی اینجوری صبح های زود بیدار میشم چقدر احساس خوشبختی میکنم. این که هیچ مانعی نیست برای کار کردنم. هیچ مشغله ی حاشیه ای نیست. این که میتونم رو به جلو حرکت کنمو گذشته رو پشت سر بذارم. اون مائده ی مزخرفو تو گذشته بذارمشو به جلو حرکت کنم. به آینده. این که میبينم آینده ای که میخوام داره کم کم اتفاق میفته. نه آینده ی خیلی دور که همین قدم های کوچیک که اون اینده ی دور رو میسازه. من عاشق زندگی کردنم. این زندگی همون چیزی که میخوا
زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.وقتی که دقیق نگاه کرد، چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد یک غول بزرگ پدیدار شد.زن پرسید: حالا می تونم سه آرزو بکنم؟ غول جواب داد: نخیر! زمانه عوض شده است و بیشتر از یک آرزو اصلا راه نداره، حالا بگو آرزوت چیه؟
.
.
زن گفت: در این صورت من مایلم در خاورمیانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان
جمعه باشه
هوا آفتابی باشه
روزای آخر پاییز باشه
تنها باشی
موسیقی باشه
پنجره باز باشه
رو به دریا   
تو قاب پنجره بایستی و نور آفتاب 13:24 دقیقه به صورت و دستهات بتابه
تازه میفهمی اصلا اونجایی که وایسادی نیستی!
پس کجایی بغیر ازونجا ؟
صبح باشه، شنبه باشه، اولای ماه باشه، مِه باشه، تاریک باشه، سرد باشه، بیدار شدن سخت باشه، بخوای بری سرکار، مادرت منعت کنه ماشین ببری. ولی ببری. جاده لغزنده باشه، سُر باشه، ترمز کنی، نگیره. پشت چراغ قرمز باشی. بزنی به ماشینِ سمندِ جلویی. اون طوریش نشه. ماشینِ مادرت، جلوپنجره‌ش کنده بشه، رادیاتورش سوراخ بشه. ازش دود بلند شه. بترسی. بوی بد راه بیوفته. برسی سرکار. از اونجایی که همیشه خبرای بد رو، به بدترین شیوه‌ی ممکن میگی، امیدوار باشی مادرت این
یه تب اون بالا باز میکنم و توش اسم اساتید نازنینم رو مینویسم. اساتیدی مثل دکتر سهیل تیموری که بالا سر هر مریض با مهربونی و متانت و احترام با مریض‌ها صحبت می‌کنه و به حرفهاشون -حتا اگه نامربوط باشه!- گوش می‌ده؛ برای هر مریض حداقل ۱۵- ۲۰ دقیقه وقت میذاره و نه تنها با مریضا، با دانشجوهاش هم با مهربانی و پدرانه و برادرانه رفتار می‌کنه، بهشون علم "یاد" می‌ده و روش علم‌آموزی رو توضیح می‌ده.
خدا این دنیا رو از امثال دکتر تیموری عزیز پر کنه.
از اینکه فهمیدم عاشق جزئیاتم خوشحالم
خیلی فرق داره بدونی عاشق جزئیاتی یا ندونی
اگه ندونی و بازم عاشق جزئیات باشی شاید واقعا عاشقش نباشی. شاید فقط بتونی یه روزی عاشقش باشی. وقتی ندونی نمی دونی باید صبر کنی، وایسی و تمام بخش ها و جزئیات رو درونت ثبت کنی. 
اما فکر کنم قبل از ۸ سالگی می دونستم
تا ۸ سالگی همه چیزو می دونستم 
تا ۸ سالگی زندگی یه جور دیگه بود 
بعد از اون مثل درختی که باغبون اشتباهی جاشو عوض کرده باشه، خشکیدم و آفت زدم. 
اینو نگفتم از
دخترکم مائده ؛ خب میبينم که سرماخوردی حسابی و سردرد امونت رو بریده!چاره ش یه فرص و مقداری کافئینه و زودی خوب شو ، باشه؟حالا هم برو و ادامه تست محلولهارو بزن.
برام ویس فرستاده و آخرش میگه: "فقط مراقبت کن از خودت مائده!هیچ چیز ارزششو نداره که به خاطرش به خودت آسیب برسونی.یادت باشه"
میگه: "درکنار همه صحبتایی که کردم ، اگر خواستی صحبت کنی من هستم همیشه!به عنوان یک دوست میتونم بهت کمک کنم ، میتونی حرف بزنی که سبک شی"
مائده تو انسان خوشبختی هستی.خو
محبوب منبه یاد بیاور سوگواری‌هایم را برای چهارشنبه‌در پنجشنبه های خاکستریدر خیابان‌های سردِ بی تو بودن را که بارها از آن عبور کرده‌ام
 محبوب منبه یاد تو شعرهایم را در باغچهدر صحرادر دشت می‌کارمو نام مقدست را بر تن تمام سپیدارهاحک کرده امو با باد می‌رقصمبا رود می‌خوانمو با لک‌لک ها پر می‌گیرم
 محبوب منبی دلیل دلتنگ تو می‌شومبی‌دلیل گریه می‌کنمبی‌دلیل به کوچه می‌زنمقلب من به شکستن‌های بی‌دلیل عادت داردنگران نباش!تو مقصر نیستی
عاشق کانادا نیستم.
کانادا ادمای مهربون و ساده زیاد داره.
ادمای دلسوز
ادمای دوست داشتنی
هوای خوب
شهرهای تمیز
قوانین و مقررات
و.
ولی عاشق کانادا نیستم. مثل هر جایی مشکلات زیادی داره.
ولی ونکوور رو خیلی دوست دارم.
خیلی.
 
ونکوور شهر منه. شهر فانتزیامه تا حد زیادی.
 
زیباست
پاکه
دلبری میکنه
 
ونکوور رو دوست دارم.
 
تغییر خیلی وقتا میتونه قشنگ باشه.
سلام دوستانی هستنددر شبکه های مجازی انقدر به دختران و زنان اضحار عشق دروغین صرفا برای کامجویی میکنند که کسی هم واقعا به نسوان جماعت  بخواهد عشق بورزد ان طرف ثالث دیگر ان کسی نیست که بخواهد به او اطمینان کند و باز فکر میکند که یک دام دیگر برای فریب او بکار برده شده است حالا بیا به ان دختر یا زن جوان حالی کن که این شخص جدید عاشقت شده فقط صرفا برای اشنایی مثل دوستی یا همسر گزیدن است که به تو مهر میورزد روزی شخصی عاشق دختری جوان میشود هر چند سن ان
hello everyone 
عایم سو دپرسد
یک عدد دختر هستم که بی افش ولش کرده چون بهش گفته چند روز دیگه از ایران میره :) ایشون هم صلاح دیدن رابطه ای درکار نباشه تا برا طرفین سخت نباشه :) 
یک عدد دختر هستم که هنوز باباش رضایت به رفتن نداده و از طرف دیگه مامانش اصرار داره که بره 
یک عدد دختر هستم که دوستاش دارن بش فشار میارن که چند روز دیگه حرکته و تو چیکار کردی ؟ 
یک عدد دختر هستم که بين موندن و رفتن گیر کرده
یک عدد دختری هستم که الان دلش میخواد سر بذاره رو بالش و دی
♪♬♬♪چه شود دوست شوی دست در این دست کنی حبیب من♪♬♬♪
♪♬♬♪چه شود نیم نگاهی به این عاشق سرمست کنی مرا مست کنی♪♬♬♪
♪♬♬♪دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق دیوانه منم منم♪♬♬♪
♪♬♬♪دل من افسار ندارد درگیر تو است دیدم آن چشم تورا چشمانم مست شد است♪♬♬♪
♪♬♬♪دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق دیوانه منم منم♪♬♬♪
♪♬♬♪دل من مست کن و دست در این دست کن و زیر و رو
ای کاش یکی غیر مهتاب هم بود
مهتاب عالیه ها. با هیچکس عوضش نمیکنم ولی خیلی نمیبينمش و احساس میکنم یه شکاف بزرگی بينمون هست
چیز بدی نیست راستش و تقصیر هیچ کسم نیست . معنیش فقط اینه که علایق متفاوتی داریم و اون چیزایی میخواد و انجام میده که من نمیفهمم ولی خب نمیخوام اونم باشه. یا حداقل کوچیک تر باشه یا به یه درکی برسم که این چیزا اصن به چشمم نیان :(
هوا سرد بود و برگ‌های خشکِ خیس‌شده رو لگد میکردم. هوای بوی رمان‌های خون‌آشامی میداد و شاید اگه دقت میکردم دم یه گرگ رو میدیدم که سریع از لای درخت‌ها رد میشه. 
یکی از هم اتاقیام عاشق شده. من نگاهش میکنم و کیف میکنم و غبطه میخورم. گلدون خریده که برای تولد اون توش گیاه بکاره. تعریف میکنه که چطور دست هاش رو مشت میکنه تا دستای اون رو نچسبه. چشماش وقت حرف زدن راجع بهش برق میزنه و تن صداش اهنگین میشه. و اون، هنوز حتی نمیدونه.
کاش عاشق میشدم. دلم میخو
حواسم باشه به آدمای اطرافم زیاد دل نبندم.آدم ها همیشه فقط اولش خوبن.حواسم باشه معمولا آدم هایی که اولویتشون تو زندگی "خودشون" هستن و حرف کسی براشون اهمیت نداره موفق ترن.حواسم باشه همه برنامه هام و حرفام رو به هر کسی نگم.حواسم باشه به ظاهر کسی اعتماد نکنم،حواسم باشه اون چیزی که آدما جلوم نشون میدن با اون چیزی که پشت سرم هستن خیلی فرق میکنه.حواسم باشه حرف ها و اخلاق های گند یه عده روم هیچ تاثیری نذاره و راه خودم رو برم.حواسم باشه از یه ج
حواسم باشه به آدمای اطرافم زیاد دل نبندم.آدم ها همیشه فقط اولش خوبن.حواسم باشه معمولا آدم هایی که اولویتشون تو زندگی "خودشون" هستن و حرف کسی براشون اهمیت نداره موفق ترن.حواسم باشه همه برنامه هام و حرفام رو به هر کسی نگم.حواسم باشه به ظاهر کسی اعتماد نکنم،حواسم باشه اون چیزی که آدما جلوم نشون میدن با اون چیزی که پشت سرم هستن خیلی فرق میکنه.حواسم باشه حرف ها و اخلاق های گند یه عده روم هیچ تاثیری نذاره و راه خودم رو برم.حواسم باشه از یه ج
وقتی تنهای تنها باشی و همه زندگیت باشه یه دختر، واسه نگه داشتنش هیچ تلاشی نمیکنی؟ قطعاً میکنی!
تا سال پیش تنهاییم رو سایه خودم پر میکرد. همه چیزمو بهش میگفتم، او هم فقط میشنید. اما از وقتی پ» را شناختم، پ» شد سایه من، زندگی من و تنها کسی که درکم میکرد. غر میزد، اما عاشق غر زدناش بودم، شکمو بود، خوابالو بود، اما عاشق همین کاراش بودم. حیف اون روزهای خوب، قدرشون رو ندونستم، رفتارها. 8 سال پیش چقدر من بدشانسم. حالا از چشمش افتادم و فقط به عن
بله رفقا حقیقتیه
 
ما دخترا نه مرد لاغر مردنی دوست داریم نه مرد خیلی چاقال.
 
ما مرد پر و تپلی کپلی مانند میخوایم که حتما شکمش چربی داشته باشه :)
 
مرد بی شکم مرد زندگی نیست :)
 
ما توی خوابگاه چه ایران چه خارج همیشه میگفتیم که مرد خوب اونیه که تپلی مانند باشه و شکمش چربی داشته باشه و بزنه بالا و بهش تند تند بگی بده عقب اونو! :))))
یا رب نظر تو برنگردد
تولد امسالم به خودم یه کتاب هدیه دادم. "من سر قولم هستم"
لطفا سر قول‌هات بمون.
پای آروزهات وایسا. براشون زحمت بکش. سختی‌هاشو قبول کن. کوتاه نیا. اگر ترسیدی هم پا پس نکش. اگر نمی‌تونی جلو بری حداقل عقب نرو. یک کم صبر کن. نفس بکش. شجاعتتو جمع کن و دوباره شروع کن.
فقط بدون نباید از رو بری. هر چقدر هم سخت باشه تو باید سخت‌تر باشی.
اگر دردت میاد به خاطر اینه که داری رشد می‌کنی.
اگر واسه تو پیش اومده به خاطر اینه که توانایی حلش رو دار
ترجیح میدم ازین به بعد از کارهایی که انجام دادم پست بزارم و توضیح بدم در موردشون تا اینکه از قبل اینجا بیان کنم ولی عمل نکنم .
حداقل اینجوری خودم بیشتر از خودم راضی ام .
شاید براتون سوال باشه که چرا اکثرا نمیزارم پست هام بیشتر از دو یا سه روز بمونه ؟
چون من ادمی هستم که ممکنه در عرض چند روز کل تصمیمامو عوض کنم و اکثرا هم اینحوریه که یه تصمیمی میگیرم و میام اینجا مینویسمشون ولی به علت تنبلی یا هرچیزی اونارو انجام نمیدم و میام حالا دوباره برای عم
پامرانین ها سگ های خونگی فعالی هستن و انتخاب خوبی برای آپارتمان نشین ها و خونه هایی با حیات بدون فنس هست.
فعالیت روزانه ی معمولی دارن و از بازی و پیاده روی های کوتاه روزانه لذت می برن.
این سگ ها قوی هستن اما یادتون باشه که اونا کوچیکن و نسبت به گرما حساسن.
عاشق بازی کردنن و خیلی زود حوصله شون سر میره پس بهشون کلی اسباب بازی بدین و دائما جابجاشون کنین تا هر دفعه یه چیزی براشون جدید باشه.
بیشتر عاشق اسباب بازی هایی هستن که به چالش بکشتشون.
یه فعال
سلام خدمت همگی
دختری هستم که پارسال کنکور داشتم و به دلیل یه سری مشکلاتی که یکی دو ساله باهاشون دست و پنجه نرم میکنم (مشکل داشتن با پدر و مادرم، افسردگی و غیره)، تو این مدت افت تحصیلی شدیدی داشتم و کنکورم رو هم خراب کردم.
من عاشق درس خوندن بودم و هستم و همیشه سعی می‌کردم نمره هام خوب باشه و رشته ی خوبی قبول شم و آینده م رو بسازم که متاسفانه امسال نشد. یه رشته ی نه چندان خوب یه شهر دور تر از محل زندگی مون قبول شدم و ترم دوم هستم یعنی از بهمن ماه. به
♪♬♬♪آسون که نیست دل کندن از چشمای تو آروم بایست حس کنم اون دستای تو♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی نباشی خونه بی تو ساکته قرصای اعصاب و صدای پای تو♪♬♬♪
♪♬♬♪نداره این عشقو دیگه بعد تو هیشکی آتیش کشیدم عکسامونو وقتی نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪شمعای روشن روی میزو بوی دریا فکرو خيالت هست همیشه با من اینجا♪♬♬♪
♪♬♬♪عاشق که میشی از دنیا میبری حرفی نمیزنی چیزی نمیخوری♪♬♬♪
♪♬♬♪عاشق که میشی این بارون لعنتی رو روی صورتت با اشک میخوری♪♬♬♪
♪♬♬♪عاشق که
زن‌ها بی‌اختیار عاشق نمیشن، اونا انتخاب میکنن که عاشق بشن یا نه .
هرچیزیم که سرشون میاد از همین انتخاب اشتباهه، اونا با شگی و بی ادبی های یه مرد کنار میان و خودشونو باهاش وفق میدن به یه دوست داشتن ساده قانع میشن اما نمیتونن با بی احترامی و شکسته شدن شخصیتشون کنار بیان ، مثل مردها که بعد شکسته شدن غرورشون دیگه اون آدم سابق نمیشن .
شاید بسوزن و بسازن و ناراحت بمونن اما ناخودآگاه عشقشون کم میشه، مثل موقعی که یه گیاه قهر میکنه پژمرده میشه، ی
چرا آدم عقده ای میشه؟
یا چرا حسرت زندگی‌بقیه رو میخوره؟
یا چرا رضایت مندی هیچ وقت نداره؟
یا چرا خیلی گله میکنه ؟
یا.
یه سری چیزها واقعا دست من نیست ، من انتخابش نکردم ، تقلید بوده ، تحمیل بوده ، حتی یه چیزایی باعث میشه من‌نتونم‌اون انتخابی که‌دارم‌رو بیان کنم.!
حتی‌باعث میشه اصلا نشه راجب اون‌انتخاب حرف زد.‌!
میدونید چی میگم؟ یه سری شرایط و سرنوشتی که خدا رقم‌زده ، خب قسمت من بوده یا. 
گند زده به‌آینده ای که قراره بیاد ، و من باید برم
شکست شکست شکست
شکست میخورن آدما
ی عده این وسط
میان بازم بهشون انرژی منفی میدن
شمایی که نمیتونین انرژی مثبت بدین
حداقل نرین طرفو از همه امیداش ناامید کنید
شاید یکی این وسط عین من اولین شکستش
تو عمرش باشه ولی بخاطر شما
این شکست ادامه دار بشه
پس حداقل اینه تو اون لحظه هیچی نگی به آدم 
دوست محترم.
از همه جا آنفالوش کردم اما اعلام وضعیت کرده که : همیشه آماده باش هر چیزی که داری توی ۳۰ ثانیه ترک کنی
 
راستش این پستو می نویسم که اگر چند سال بعد از خودم پرسیدم چرا پیش قدم نشدم برای آشتی کردن جوابشو بدونم 
هر چی بالا پایین کردم دیدم نه نمیشه. سعی کردم با شفافیت و مهربانی یه نامه براش بنویسم اما دیدم تهش باید چی بگم؟ 
بگم ببخشید که این اواخر بهم محبت های زورکی کردی که منو ناراحت تر کنه؟ یا ببخشید که از وجودم و بودنم احساس آزار و اذیت می کنی؟ بگ
دانلود آهنگ علی یاسینی من یه درختم که عاشق تبر شده
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * من یه درختم که عاشق تبر شده * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , علی یاسینی باشید.
دانلود آهنگ علی یاسینی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Ali Yasini called Man Ye Derakhtam Ke Asheghe Tabar Shode With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه علی یاسینی به نام من یه درختم که عاشق تبر شده
سخته بفهمی همه عمرت تلف شدهمن یه درختم که عاش
بسم الله الرحمن الرحیم ./
 
محمدحسین یک سالشه ! تب ِ بیرون رفتن داره بچه . یه جا بند نمیشه ، هر وقت میخواد از خونه بزنه بیرون ، درو روش قفل میکنن ! مامانش میدونه که به محض اینکه پاشو بذاره بیرون سه طبقه پله رو میره بالا و میاد پایین . احتمال میده بخوره زمین . فقط احتمال ! اون یه مادره ، و عاشق بچه ش . ازش‌ مراقبت میکنه :) خدا هم یه وقتایی همه ی درا رو رومون قفل میکنه ! فرقش اینه که خدا احتمال نمیده بلایی سرمون بیاد ، مطمئنه . خدایا برای همه ی بلاها
بابا میگه تو خیلی باید خداتو شکر کنی. میگم چرا؟ میگه به هر جا که رسیدی، پشتت یه معلم خوب بوده. 
به حرفش فکر کردم و به نظرم باید این رو اضافه میکردم به حرفش، که از بين اون همه معلم و استاد، یه عده نا استاد بوده و یه عده استاد. نااستادان معمولا به ورطه ی فراموشی سپرده میشن و استادان، درخشان میمونن. 
شیوا، یکی از اونهاست که همیشه برام درخشان میمونه. مربی باشگاهم! من رو با ورزش آشتی داد، چطوری؟ با جدیتش، با بلد بودنش تو کجاها مهربون بودن و کجاها ب
همه چیز از اونجا شروع میشه که از صبح دقیقه به دقیقه نگاهت به گوشیته، اما وقتی پیامی از سمت کسی میاد که دلت میخواسته؛ دیگه تمومه! حتی اگه یه احوالپرسی ساده باشه، همین که میدونی دیگه مکالمه تمومه راحت میتونی با گوشی خداحافظی کنی! و همینجاس که میفهمی دوباره ''دچار'' شدی!
 
پ.ن: سهراب سپهری میگفت: دچار یعنی عاشق (.) دچار باید بود وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف، حرام خواهد شد.
سلام خدمت همه ی دوستان
خواهش میکنم جواب این سوالم رو همه با دقت بدید مخصوصا خانم های مذهبی؛
من دانشجوی ترم یک هستم و نوزده سال دارم و آدم مذهبی هستم، من نمیدونم متاسفانه یا خوشبختانه عاشق یک دختر خانمی که همکلاسی من هست و هم سن هم هستیم به احتمال زیاد، و چادری و ظاهرا مذهبی هم هستن شدم، ایشون از همون اولین بار توجه منو جلب کرد، هم سر سنگین و بسیار با وقار هستن و هم چهره ی پاک و معصومی دارند، از همون اول حواسم بود بهش، نه با پسرها شوخی میکرد و صح
خوش به حال اونایی که سخت نمیگیرن و هرکی به پستشون بخوره که بنظرشون یه ذره معیارهای همه پسند جامعه رو داره عاشقش میشن و باهمون ادامه میدن
دوس دارم از یه نفر خوشم بیاد
خسته ام از اینکه هرکی دور و برمه اونی نیست که من عاشقش باشم. دوس دارم دوسش داشته باشم فقط اون نباشه که دوسم داره. پس دل خودم چی؟ 
نمیخوام فقط ازدواج کنم واسه رفع تکلیف. شاداب تو همچون ازدواجی میشه یه دیکتاتور  جالب اینجاس هرچی bossy تر هم رفتار میکنه،  بیشتر دوسش دارن انگار جذ
میدونی بعضی وقتا فکر میکنم دلم میخواد از ایران برم. برم یه جای دورِ دور. اما بعد میبينم نمیشه انگار که همه زندگیم اینجا باشه جدا از اون شرایطشم باید باشه که من ندارم هیچ کدومشو. پس بخوامو نخوام هستم. دلم میخواد به بهترین نحو ممکن باشم. دلم میخواد تو این وضعیت مزخرف میتونستم کاری کنم. برای ایران. برای مردمم. برای کسایی مثل خودم که راهو بلد نیستن. دلم میخواد کمکشون کنم. احساس میکنم با رفتنم از اینجا هیچ باری کم که نمیشه احتمالا بیشترم میشه. نه که
 اول از خودم و خانواده ها بگم ما . زندگی میکنیم و اونا . ، من از دانشگاه سراسری مدرک مهندسی دارم و اون دیپلمه است. از لحاظ وضع مالی تقریبا ما بهتر هستیم.  ماشین دارم، خونه ندارم، اما 200 میلیون سرمایه از خود دارم. کارم یا آزاد یا این شرکت و اون شرکت به صورت پیمانکاری بوده، اما اگه خدا بخواد در چند ماه آینده در یک نهاد دولتی مشغول میشم.
مشکل من اینه که واقعا عاشق این دختر خانم هستم، اما باباش قبولش نیست. دلیل مخالفتش هم اینکه علاوه بر من پسر عموی
من یک بار عاشقت شدم. یادم نمی‌آید که درست از چه زمانی.  ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه می‌دانستم که عاشقی یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلداده‌ات هستم. تا این‌که یک‌بار دوستی گفت، ببين عاشق شدی! عاشق فلانی! و من فهمیدم که آن شور و نشاط و کنده شدن از زمین به خاطر عشق است و تو! عجیب دورانی بود. با شکوه! مبارزطلب! از آن موقع هر روز عاشقت شدم. تا آن روز،  آن تکینگی! با جزئیات کامل به خاطر دارم. با تمام جزئیات سقوطم بر زمین را درک کردم.
بعد از آن روز، بارها عاشق
ازون جایی که من خیلی آدم با حوصله ای هستم :/ و عاشق سريال مريال:// یه انیمه ی ۳۶۶ قسمتی رو میخوام ببينم:/ ولی خب درست در همین لحظه که این رو نوشتم یادم اومد که بهم گفته بود ساوت پارک رو ببينم و من چون اصن حوصله ی چیزای طولانی رو نداشتم ندیدم :/ و الان نمیتونم با خيال راحت برم بِلیچ ببينم :// و اصن من هر کاری میکنم حتما باید یه چیزی توش باشه ://این مازوخیستی از کجا نشأت میگیره?:// به طور کلی ا هر چی باعث میشه آدم حسای مسخره پیدا کنه متنفرم :/ ا آهنگ چِلْسی م
ازون جایی که من خیلی آدم با حوصله ای هستم :/ و عاشق سريال مريال:// یه انیمه ی ۳۶۶ قسمتی رو میخوام ببينم:/ ولی خب درست در همین لحظه که این رو نوشتم یادم اومد که بهم گفته بود ساوت پارک رو ببينم و من چون اصن حوصله ی چیزای طولانی رو نداشتم ندیدم :/ و الان نمیتونم با خيال راحت برم بلیچ ببينم :// و اصن من هر کاری میکنم حتما باید یه چیزی توش باشه ://این مازوخیستی از کجا نشأت میگیره?:// به طور کلی ا هر چی باعث میشه آدم حسای مسخره پیدا کنه متنفرم :/ ا آهنگ چلسی ماند
جهان محو تماشای قیام اربعینی‌ هاست
نجف تا کربلا عرش معلای زمینی‌ هاست
نجف تا کربلا، تعریف راه عاشقی این است
عبای سبز عاشق انتهای راه خونین است
 
باسلام
ان شاء الله عازم کربلای معلا هستم
و به نیابت از همه عاشقان و دلسوختگان اربعین حسینی نایب ایاره هستم
حلالم کنید 
 
جرالدو : من فکر می کنم ما یک سوپزایز داریم در این لحظه پای تلفن . شخصی که تا اونجایی که من می دونم این اولین مصاحبه ی پخش  زنده ی اون در طول مدت این یک سال از تلویزیون هست . من باور دارم که مایکل جکسون اینجاست . مایکل هستی ؟
 مایکل : چطوری جرالدو؟ . الو؟
 جرالدو : خیلی خوب رفیق ، اجازه بده ازت بپرسم ، احساست در مورد هوادارانت که همواره تو رو ساپورت می کنند در کنار همه ی ماجراهایی که از توشون رد شدی چیه ؟
 مایکل : جرالدو ، به خاطر هوادارانم هست که ال
فکر نمیکنم کسی به اندازه ی من عاشق امتحان دادن باشه. زندگی من در ایام امتحانات به شدت کاراییش میره بالا. برنامه ریزیام دقیق میشن و از وقتم فوق العاده استفاده میکنم.
پیش اومده که بچه ها خواستن امتحانی رو لغو کنن اما من نخواستم چون با بزنامه ریزی دقیق خونده بودمش و زمان دیگه ای تو برنامه ریزی بلند مدت و کوتاه مدتم نداشتم براش.
همه از من بدشون میاد تو کلاس و من عاشق اینم که ازم بدشون بیاد اما هیچوقت علنی نمیشه. من بصورت فریکی خودشیفته ام.
من عاشق ا
نه اینکه خیلی استرس داشته باشم‌. نه اینکه هییییچ‌. کلن اومدن عمه اینا این دو سه روز نوازشگر بود و فراموشی بخش. حرف زدیم و خندیدیم و گردش رفتیم و . خوب بووود.
اما نمیتونم بگم در کل همه چیز هم معمولی و مثل همیشه ست. اون موج دالبری که از سر شکم تا اون دل لیز میخوره و برمیگرده؛ هر از گاهی نگرانی مو حاضر غایب میکنه. هستم بابا. هستم. حاضرم. اما میخام بخابم دیگه.
اما اوج همنوایی شبانه ارکستر طبیعت با جان ملتهب و امیدوارم اینه که تی وی بزنم و بر
❤️کسانی هستند که می گویند ما عاشق همسرمان هستیم و کلی مهر و محبت نثار طرف مقابل می کنند اما در عمل به وظایف و تکالیفی که به عهدشان هست عمل نمی کنند اینان دروغگو هستند.
❤️عاشق واقعی کسی است که به تعهدی که در روز ازدواج به همسرش داده است وفا کند.
من خیلی
ثروتمندم نه اشتباه نکنید منظورم اون ثروت نیست یه چیز بهتر از اون که میشه حتی از
این ثروت به اون ثروت رسید، آره ثروتمندم چون مالک نوشتنم نوشتن دارایی منه که خدا
جانِ جانان بهم داده و همیشه قدر دانش هستم. از روزی که با خودم کاملا روراست شدم
به این نتیجه رسیدم چیزی که واسه من هم میتونه تفریح باشه هم کار قطعا نوشتنه! هم
زندگی باشه هم سرگرمی  هم سفر باشه هم
ست، تنها جواب این سوالها فقط نوشتن بود و با همین سوالها بود به این نتیجه
رسیدم که
سلام
 من اعتقاد دارم معنی واقعی عشق اینه که شما کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشی، این یعنی عاشق خودش هستی و عشق واقعی رو عشق به خدا میدونم.
چون شما که خدا رو دوست داری خدا هم خود شما رو دوست داره و اگر خیلی خدا رو دوست داشته باشیم خدا عاشق مون میشه و ما رو میبره مثل شهید حججی و در عشق های زمینی هم عشق مادر به فرزندش عشق حقیقیه و یک مرد رو میتونه فقط مادرش به خاطر خودش دوست داشته باشه.
مادر کاری نداره فرزندش زشته یا زیبا، چاقه یا لاغر، کوتاهه یا
خب میریم سراغ طرح بعدی.
سالها پیش وقتی برای پایگاه بسیج طراحی بنر انجام میدادم شنیده بودم که شهید ذوالفقاری گفته : من زشت‌ام! اگه شهید بشم هیچ‌کس برام کاری نمی‌کنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم.یکی از دوستانشون گفته بودن اینو.اون موقع یه حسی داشتم از اینکه من نمیتونم کاری کنم گذشت و من طراحی رو شروع کردم.وقتی خواستم مخاطبهای وبم پیشنهاد بدن بهم، دوست عزیزی از مخاطب ها، از شهید ذوالفقاری گفتن و این جملشونو یادآوری کردنخیلی خوب بود
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب