نتایج پست ها برای عبارت :

من علی هستم یک دوست دختر می خواستم

hello everyone 
عایم سو دپرسد
يک عدد دختر هستم که بی افش ولش کرده چون بهش گفته چند روز دیگه از ایران ميره :) ایشون هم صلاح دیدن رابطه ای درکار نباشه تا برا طرفین سخت نباشه :) 
يک عدد دختر هستم که هنوز باباش رضایت به رفتن نداده و از طرف دیگه مامانش اصرار داره که بره 
يک عدد دختر هستم که دوستاش دارن بش فشار ميارن که چند روز دیگه حرکته و تو چيکار کردی ؟ 
يک عدد دختر هستم که بین موندن و رفتن گیر کرده
يک عدد دختری هستم که الان دلش ميخواد سر بذاره رو بالش و دی
از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا بدهد فرمود : لازم نیست ، روحش سالم است جسم هم موقت است.
از او خواستم لا اقل به من صبر عطا کند ، فرمود : صبر ، حاصل سختی و رنج است عطا کردنی نیست، آموختنی است.
گفتم مرا خوشبخت کن، فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو
از او خواستم مرا گرفتار درد و رنج نکند فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزديکترت مي کند.
از او خواستم روحم را رش
شب را تا صبح منتظرش ماندم . منتظر تا بیدار شود از خواب غمگینش. او شبیه يک دختر بچه ی کوچک لجباز مي‌خوابد. وقتی مي‌خوابد ، بیشتر شبیه اسمش مي شود . معصومانه و گرم. دوست دارم ، دوست داشتم همواره شادی را بهش هدیه ميدادم .لبخند که بزند، انگار که من همه ی عمر خوشبخت بوده ام. منتظرش ماندم تا بیدار شود . تا بگوید بیا و دست هایش را برایم باز کند . مادر ، تو چقدر بی نهایت هستی . و من چه سنگدل نابینای کودنی هستم . من تورا ميخواهم . تویی که گم کرده ام آغوشش را . ه
سعدی نبودم که بگویم:هجر بپسندم اگر وصل ميسر نشودخار بردارم اگر دست به خرما نرسدمن بیشتر از این‌ها ميخواستم. من خیلی بیشتر از این‌ها ميخواستم. من وصل ميخواستم. خرما ميخواستم. خرمای زیاد.
پ ن: ما گدایانِ خیلِ سلطانیم»
 
و من يک روز نشستم و فکر کردم، حالا فکرتان هم جای بدی نرود. جای بدی ننشستم، در اتاقم روی تخت یا شاید هم صندلی، البته شک دارم نشسته باشم، چون من اصولا آدم تنبلی هستم و هر جا فرصتش باشد دراز خواهم کشید، حالا به چه چیزی فکر مي کردم، برایتان خواهم گفت. قطعا تمام آن چیزی که به آن فکر ميکردم را به شما نخواهم گفت، خب نمي شود آمد و جارکشی کرد و هوشیار باش بیدار باش گفت و گفت که مثلا به سینه های آن دوست دختر ده سال پیشم فکر ميکردم که شبیه .، اصلا به شما ربط
مامان خوابیده است اتفاقن خر و پف بلندی ميکند، اتفاقن خانه هم ساکت است، اتفاقن من فقط کمي دور از رگ گردنش به او چسبیده ام و نور گوشی ام را کم کرده ام تا بیدار نشود، و اتفاقن من بیشتر از هميشه عاشقش هستم چون دوباره یاد من آورد دختر قوی و لجباز و یاغی ش هستم که آدمها را دوست دارد و محکم است و قوی است و زندگی ميکند، به هرحال، به يک روش:)
 
سلام
من پسری ۲۹ ساله هستم قصد ازدواج دارم، اما موضوعی منو نگران کرده، اونم اینکه من چند سال افسردگی داشتم، الان خوب شدم اما همچنان اختلال خواب دارم و قرص خواب ميخورم، اما تعریف از خود نباشه، اخلاق به شدت خوبی دارم و بسیار اجتماعی هستم و بسیار زیاد احساساتی، و ظاهر خوبی هم دارم، اما ميترسم با داشتن اختلال خواب ازدواج کنم.
از طرفی نميخوام با کسی دوست بشم چون خودم هم خواهر دارم، دخترها رو مثل خواهر خودم حساب ميکنم، چون همين طور که خودم دوست ندا
من امروز سوال پرسیدم از یه سال بالایی و پیشکسوت و اینا، م در واقع، و خیلی خوب جواب داد و کلی هم گفت آره من هستم و حواسم هست و اینا.
خواستم بگم من خیلی خوشحال شدم و از اون اتفاقا یود که ادمو به آدما اميدوار مي‌کنه.
و آقای ا.ح.س. اگه این پستو دیدین، ميخواستم بگم عميقأ مرسی :)
سلام خدمت همه ی دوستان خانواده برتری
جوانی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی برق در مقطع کارشناسی. سطح درسی من راستش خیلی خوبه و ان شاء الله در مقطع ارشد در يکی از بهترین دانشگاه های مهندسی همراه با چند مقاله isi و معدل بالا سال آینده فارغ التحصیل خواهم شد. به خاطر شرایط نا مناسب اقتصادی قصد مهاجرت به کانادا دارم و مطمئن هستم که از بهترین دانشگاه های این کشور ميتونم پذیرش همراه با تمام هزینه های زندگی بگیرم چون روزمه ام خوبه.
من دوست دارم ازدواج ک
سلام.
من یه دختر مستقل هستم و همين موضوع رو تو جلسه خواستگاری بیان کردم . به آقا گفتم من هميشه نظرات خوب رو قبول ميکنم و م رو ميپذیرم اما در زندگی شویی اجازه دخالت حتی به پدر و مادر خودمم  رو هم نميدم . به نطر شما آقایون اگه این جمله رو بعد از کمي آشنایی با دختر و خانواده اون بشنوید چی فکر ميکنید؟
لیست نامهای زیبای دخترانه شيک و جدید
برای مشاهده اسم های زیبا و شيک دختر قسمت زیر را ببینید:
اسم دختر
قشنگ ترین نام های دختر برای فرزند دختر
اسم دختر شيک با ریشه های مختلف
اسم دختر ترکی شيک
اسم دختر کردی شيک
اسم دختر لری شيک
اسم دختر شيک فارسی
مي خواستم بچه گی کنم . . گفتن:
نه پر ، پایت را باز نکن  ، خودت رو جمع کن ، تنت رو بپوشون. . . .
خواستم  جوانی کنم . . . . گفتن:
بلند نخند . . نگاه نکن. . . مویت رو بپوشان . . . دست ند ه. . . . این جا نرو . . . .
خواستم بزرگ شوم . . عاشق شوم . . . . همسر . . فرزند . . . . . . خوشبختی. . .
افسوس که هميشه زیر چتر این وسایه آن بودم و غیر سایه هیچ
کاش کسی بود که باور ميکرددرسته که زنم اما  من هم انسان هستم  و نه موجودی بدون حس و درک و فهم از لذت وشادی
بسم الله الرحمن الرحیم ./
 من از کودکی عاشقت بوده ام قبولم نما، گرچه آلوده ام . .  
 
یازده ماه از خدا این روزها را خواستم 
دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم
 
اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم 
 
یازده ماهست مي خواهم که سلطانی کنم 
پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم . . .  
 
قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدا را خواستم
 
از علي موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم 
 
هر محر
سلام
من آدم ورزشکار و طبیعت گردی هستم و مشکلم هم مربوط به همين علاقه م به کوهنوردی و طبیعت گردیه.
از یه طرف  آدم معتقدی هستم و نماز و روزه رو به جا ميارم و از طرفی هم خیلی بگو بخند و شوخ طبع هستم به خصوص تو جمع با دوستان، البته این هایی که گفتم هیچ ربطی به سوالم نداشت فقط خواستم یه آشنایی مختصری از خودم به شما عزیزان بدم.
مشکل اصلی من اینه که تو گروه های کوهنوردی و طبیعت گردی که هستم هم پسر توشون هست و هم دختر، و مشکل من در برخورد و احوال پرسی با د
اوضاع از آخرین پست اینجا کمي عوض شده
بهتر شده قابل تحمل شده و بوی بهبود مياد :)
من امشب بیست و سه سالگی رو تموم ميکنم و وارد سال بیست و چهارم زندگی نميدونم چندمم ميشم 
جهان رو نشناختم
خودم رو‌ نشناختم
دیگران رو نشناختم و  در حبابی از سردرگمي شناورم
نميدونم که ميخوام بشناسم یا نه
امسال تولدم رو با آدمای جدید جشن گرفتم آدمایی که پارسال حتی به اسم نميشناختم و از این بابت از خودم ممنونم 
همينکه گذر کردم ميتونه نشونی از آبادی باشه
برای آرزوی تولد
من عمه هستم تو بابا محرم محسن ربانی بوستان کتاب قم
من عمه هستم تو بابا : روایت کربلا از زبان حضرت رقیه(س) خطاب به علي اصغر
من عمه هستم تو بابا : محسن ربانی، بوستان کتاب قم
معرفی:
اینبار کربلا را از زاویه نگاه دختر امام بخوانیماین کتاب را قلباً دوست دارم خیلی زیاد…از زبان حضرت رقیه (س) خطاب به حضرت علي اصغر است که در دنیای کودکانه خود از ابتدای همراهی بابا تا شهادت حضرت را روایت مي‌کند و این جمله زیبا که : رابطه من و تو مثل رابطه عمه زینب و باباست
انواع بازاریابی
1) شما در يک مهمانی ، يک دختر بسیار زیبا رو مي بینین و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرین پیشش و مي گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این ميگن بازاریابی مستقیم
2) شما در يک مهمانی به همراه دوستانتون، يک دختر بسیار زیبا رو مي بینین و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يکی از دوستاتون ميره پیش دختره ،به شما اشاره مي کنه و مي گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این مي گن تبلیغات
3) شما در يک مهمانی ، يک دختر بسیار زیبا
خدایا شکرت که مسیر را برام روشن ميکنی، خدایا شکرت که پیشاپیش من قدم بر مي داری و موانع را از سر راهم بر مي داری. تو که هستی نقشه راه برام مشخصه، من قوی هستم، من باهوش هستم، من تحصیلکرده هستم، من دارای روابط رویایی هستم، من دارای شغل ایده آلی هستم، من سالم و سرحال هستم، من داری زیبایی ظاهر و باطن هستم، من راستگو هستم، من درستکار هستم، من بسیار مهربان و صبور هستم.
دوست عزیزی که برام کامنت داده بودین  که نوشته های منو ميخونید و بعضی از اون ها رو نگه داشتین که دیدتون به زندگی بهتر از اینی که هست بشه . ميخوام بگم اول صبحی خیلی خوشحالم کردین . خیلی :)) راستش دست و دلم به نوشتن توی اون يکی وبلاگ نميره . ميدونین عین یه دختر بچه -حال الانم- که دست و پا ميزد که مستقل بشه و بره دور از خونه زندگی کنه ولی  الان دلش تنگ شده برای خونه . باید بگم منم به شدت دلتنگ اینجا شدم با اینکه چند وقت قبل گفتم اینجا غریبه س برام ولی به ش
من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خیال خام مي سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق مي خواهم
در فکر فردای شما هستم
اما ، اگر، شاید، نميدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
يک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
فکر کنم که (این جدیده و حاصل تجربیات دو سه ماه اخیرم)،
يک مرد
وقتی که واقعا یه دختر رو دوست داره
همه زندگی و عمرش و وقتش و همه چیزش رو صرف ميکنه که اون دختر رو خوشحال کنه و اون دختر کلا خوشحال باشه.
 
ممکنه سعی هم حتی بکنه که يکمي بهش زور هم بگه،
به دو دلیل:
1. کاری که دختره ميکنه ممکنه اون لحظه به نفعش نباشه و پسره نميخواد اسیبی به دختره وارد بشه
2. مردها معمولا دوست دارن يکمي قدرت و کنترل هم روی دختری که دوسش دارن داشته باشن.
 
طبیعتِ اینجا همون سبزی رو داره که من دوست دارم. سبزِ روشنِ اول اردی‌بهشت. یاد حرف چند سال پیشم ميفتم که "هر سال اردی‌بهشت سفر کنیم". هم‌سفر ها سر و صدا راه انداختن و ميخندن. دوست داشتنی‌ن. یه کم دور ميشم ازشون. رو یه سنگ، وسط جنگل، تنها. هوا یه کم بادی‌ه. صدای درخت ها وحشت رو به جونم ميندازه. پیش خودم ميگم "من قوی هستم، من قوی هستم، من قوی هستم."بلند ميشم، قدم برميدارم. تپش قلبم رو حس ميکنم. هر لحظه محکم تر. هر لحظه تندتر. مصمم هستم که جلو برم. نمي
۳۱ شهریور ۹۸ برای اولین بار اومدم آمل. برای ثبت نام دانشگاه. با صدیقه اهل گیلان آشنا شدم و يک پانسیونی رو اجاره کردیم. صدیقه یه دختر ساده و خجالتی و مهربونه. حساس و زودرنج هم هست.۶مهر ۹۸ اولین شبی بود که دور از خانواده و در شهر غریبی سر بر بالین نهادم :)))اولین نفری که باهاش آشنا شدم کیميا بود از تهران. بعدتر دیدم که چقد خوش اخلاق و خنده رو و دوست داشتنیه.وسایلامو چیدم و چای دم کردم.خسته بودم و خوابیدم. بیدار که شدم صدف و زهرا رو دیدم که هر دوشون رو
اخر کلاس اسماء و گلشید دوتا نامه برام اوردن
اسماء نوشته بودم خانم عاشقتان هستم
گلشید نوشته بود خانوم شما اسماء رو بیشتر از بقیه دوست دارید؟؟؟ 
.
من در دوست داشتن و نداشتن آدم‌ها رو بازی مي‌کنم. 
این ميانه با همه گرم هستم ولی اساسا اگر کسی برایم عزیز باشد ميگذارم بفهمد. 
و خب سخت پایبند دوست ميدارمت به بانگ بلندم
اما اگر آبم با کسی در جوی نزود، در آشکارترین حالت ممکن رفتارم با او تغییر مي‌کند
.
بچه‌ها خیلی زود حس آدم رو ميفهمن. خیلی زود
من چ کسی هستم؟ این سوالی است که هر روز مي پرسم.
مادرم مي گوید : تو زیباترین گلی هستی که در باغچه ی زندگی ام دارم.
پدرم ميگوید : تو حاصل پینه های دستان کسی هستی که عمرش را ذره ذره به پایش ریخت تا کسی شوی که هستی.
پدر بزرگم ميگوید : تو لذت بخش ترین حسی هستی که هر پیرمرد مي تواند حس کند.
برادرم مي گوید : تو بهترین الگویی هستی که هر نوجوانی مي تواند داشته باشد.خواهرم مي گوید : تو حامي ترین حامي ای هستی که هر دختر آرزویش را دارد.
همسرم مي گوید : تو محکم ت
سلام به دوستان عزیز و دوست داران فوتبال و گزارش فوتبالمحمد حسن بزرگی هستم گزارشگر فوتبالدوستان در بخش تماس با ما بعضی از رفقا سوال کرده بودن که چه وقتی گزارش مي کنی؟گفتم به صورت رسمي در وبلاگ شخصی ام قرار بدم که هر وقت خواستم گزارش کنم 5 یا 10 دقیقه قبل از بازی ها با هاتون هماهنگ مي کنمگزارش های زنده من در آپاراتبا تشکر محمد حسن بزرگی
در عالم ثبوت تو را دوست دارمت
در واقعیّت فرضم ندارمت
اثبات ميکنم به تو عشقم عزیز من
هستم اسیر و گرفتار عالمت
دیوانه ی تو هستم و زنجیری جنون
جان ميکُنم تو بخواهی فراهمت
پایان بده به غم و انتظار من
من را نکن بهانه ی اشک محرّمت
از عالم ثبوت گذشتم برای تو
من عاشق تو هستم و تصميم محکمت .
.
با عرض سلام
 بنده يک مشکلی دارم، اونم اینکه من پدر يک دختر حدودا چهار ساله هستم؛ 
خیلی ایشون رو دوست دارم، اما شخصیتم شدیدا آروم و درونگرا و ساکته و نميتونم خیلی احساسم رو بروز بدم و در زمينه بازی و سرگرم کردن بچه ها واقعا بی استعدادم، چند وقتیه که احساس ميکنم دخترم از وقت گذروندن با من خوشش نمياد و از اینکه من ببوسمش بیذاره، احساس ميکنم به نظرش یه موجود حوصله سر بر و نچسب هستم.
و این موضوع واقعا منو ناراحت ميکنه، از شما خواهشمندم که منو راهن
امروز 5نخ سیگار کشیدم، 2نخ وینستون لایت، 3نخ xs.
خودمو دوست ندارم. رفتارم باعث آزار بقیه ميشه. ولی کاریش نميشه کرد. باید همونجوری که هستم خودم رو قبول کنم.
امشب شام غریبان بود. خواستم برم و با اونچیزيکه اسمش رو گذاشتم نميتونم روبه رو شم. اما نتونستم. اون از من قویتر بود. از من قویتر بود و من بجای مقابله تصميم گرفتم عقب نشینی کنم تا بتونه پیروز ميدان بشه. من نای جنگیدن باهاش رو نداشتم. ترجیح دادم بازم اون برنده شه، و شد. باز برنده شد.
دانلود آهنگ پویا بیاتی خواستم بگم
هم اکنون شنونده موزيک جدید و فوق العاده ی * خواستم بگم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , پویا بیاتی باشید.
دانلود آهنگ پویا بیاتی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Pouya Bayati called Khastam Begam With online playback , text and the best quality in mediac
متن اهنگ پویا بیاتی خواستم بگم
خواستم بگم پیشم بشینتا بغضمو هق هق کنممن گریه کردم تا توروبا گریه هام عاشق کنمکاری نکن بدتر بشمتنها بمونم دق کنم
 
     به نام خدا  
 دختر بودن ینی .!
پسر بودن ینی !
راهنمایی که بودم سر زنگ ادبیات يکی از بچه های کلاس که قلم خوبی هم داشت متنی با نام "دختر بودن ینی .!" نوشته بود که اونقدر زیبا و دلچسب نوشته  بود
من هم  همان موقع ها تصميم گرفتم متنی با  همان اسم بنویسم
دختر بودن یعنی .
 عاشق گل ميخک بودن همه جا. با کفش اسپرت رفتن. دختر بودن گریه های آروم شبانه و خنده های از ته دل. دختر بودن یعنی  عاشق قهوه تلخ بودن  دختر بودن یعنی شال های رنگی رنگی یع
خب من سلیقه م عوض شده.
قبلنا دختر سفید و پسر سبزه مانند دوست داشتم.
 
الان هم دختر سبزه و هم پسر سبزه دوست دارم :)
خدایی دخترای سبزه خیلی ناز و خوشگلن. خیلی.
 
من اگه لپام قرمز نبود و چال نداشتم قطعا ميرفتم برنزه ميکردم. دخترای سبزه نازن. خوشگلن.
     به نام خدا  
 دختر بودن ینی .!
پسر بودن ینی !
راهنمایی که بودم سر زنگ ادبیات يکی از بچه های کلاس که قلم خوبی هم داشت متنی با نام "دختر بودن ینی .!" نوشته بود که اونقدر زیبا و دلچسب نوشته  بود
من هم  همان موقع ها تصميم گرفتم متنی با  همان اسم بنویسم
دختر بودن یعنی .
 عاشق گل ميخک بودن همه جا. با کفش اسپرت رفتن. دختر بودن گریه های آروم شبانه و خنده های از ته دل. دختر بودن یعنی  عاشق قهوه تلخ بودن  دختر بودن یعنی شال های رنگی رنگی یع
سلام
من ۲۸ سالمه یه سری مشکلات داشتم تو زندگیم، انگاری هر سالی که مي‌گذشت برام این مشکلات برام بزرگتر و عذاب روحیش هم دارن بیشتر ميشن، هر آدمي ممکنه ویژگی های بدی داشته باشه، منم مستثنا نیستم ولی فکر ميکنم ویژگی های بدی که دارم واقعا برای هر آدمي غیر قابل تحمله.
هر لحظه از روز ممکنه بهشون فکر کنم و عذاب بکشم، مثلا آدم دمدمي مزاجی هستم، این بدترین ویژگی یه آدم نیست؟!، الان ميگم ميخوام ولی بعد ميگم نکنه. مثلا دوست دارم ازدواج کنم، تا حالا شده
با سلام دوستان
من پسری 25 ساله هستم، دختر خاله ای دارم که زمان بچگی پدر مادرش از هم جدا شدن و اومدن به شهر ما، من از همان بچگی دوستش داشتم ولی فکر ميکردم مثل بقیه دوست داشتن ها هستش، گذشت تا رسید به 16 سالگیم که ایشون هم 14 سال شون بود.
يکی دیگه از خاله هام تو مراسمي گفتن که بهتره که شما دو تا با هم ازدواج کنید، به هم مياید، ولی من بخاطر اینکه ایشون هنوز بچه بودن و منم نميخواستم دل شون رو بشکنم گفتم نه و ایشون هم شنید (اما در باطن خیلی دوستش داشتم)
مي خواستم همه چیز رو از اول بنویسم، مي خواستم احساساتم رو درباره شون بنویسم اما مي دونی چیه؟ در بدترین حالت خودمم. هیچی سر جاش نیست و از خودم متنفرم. اینکه هیچ چیزی خوشحالم نمي کنه و حتی خودم هم نمي تونم کسی رو خوشحال کنم. اینکه احساسات سرکوب شده م رو نمي دونم چجوری باید هضم کنم. اینکه مي دونم آخر این مسیر من داغون تر از چیزی مي شم که هستم و انتظار دارم. دوست دارم همه ی این احساسات رو بالا بیارم و خالی شم از آدما و حسی که بهم ميدن. کلی کتاب نخونده
حسی که دارم برایم بسیار عجیب و بسیار جدید است.
تا زمانی که او را دوست داشتم،احساس مي‌کردم چیزی شبیه به يک شعله کوچک در وجودم هست که هرگاه دلم بگیرد مي‌توانم به گرمایش پناه ببرم.
اما حال که نسبت به او بی اعتنا هستم، يک خلأ در وجودم احساس مي‌کنم. نمي‌دانم چه حسی به این خلأ دارم، شاید نسبت به آن هم بی اعتنا هستم.
نمي‌دانم.
والا مملکت نیست
دیوونه خونه هست
 
توی این مملکت دوست پسر شوهر دوست دختر هرچی داشته باشی
 
هميشه یه مشت در به در بدبخت هستن که سخت دنبالتن
 
فکر نکنین دختر هرچی خواهان داشته باشه خوبه.
نه 
برعکس
 
کی حاشیه دوست داره؟
کی دوست داره هميشه اعصابشو یه مشت پسر ابله و مرد طلاق گرفته و ادم خل و چل پر کنن.
 
ونکوور پر از ادم مرفه بی درده که تنها چیزی که ندارن و نميتونن هم پیدا کنن زن هست.
 
یعنی این مملکت هیچ خیری توش نیست.
 
هیچ.
 
هرجا ميری پسرا دنبالتن
 
خانم ميانسال بود و بسیار آرام به نظر مي رسید قصد مشاوره داشت - يکی از فعالیت های روزمره من دادن اینگونه مشاوره هاست - خودش را معرفی کرد و گفت پسرم قصد ازدواج دارد با دختر مورد علاقه اش سالهاست رابطه دوستی دارند .پرسیدم آیا شما هم در جریان این دوستی بوده اید گفت بله او يک ترنس است مراحل آخر تطبیق جنسیت خودش را مي گذراند مي خواستم بدانم اگر خانواده دختر را در جریان وضعیت پسرم قرار ندهیم آیا ممکن است در آینده برای او ایجاد دردسر کنند؟گفتم از نظر
کمتر از شصت روز دیگه وارد دهه دوم زندگیم ميشم و این خیلی خیلی وحشتناکه !! حس ميکنم توی این بیست سال زندگیم هیچ کاری رو درست و حسابی انجام ندادم ٬ یا بهتر بگم من دقیقا چيکار کردم ؟؟ داره بیست سالم ميشه اما انگار یه دختر بچه ی پنج شیش سالم که منتظرم يکی بیاد بهم بگه چی درسته چی غلط ٬ چيکار کنم چيکار نکنم ٬ همش منتظر اینم يکی بیاد و بهم بگه هی تو دختر بیا این راه رو بگیر برو تا تهش ٬ ولی کسی نیست !! راه چیه ؟ هدف چیه ؟ زندگی چیه ؟ من دارم بزرگ ميشم ٬ دار
سلام خدمت همه ی دوستان
خواهش ميکنم جواب این سوالم رو همه با دقت بدید مخصوصا خانم های مذهبی؛
من دانشجوی ترم يک هستم و نوزده سال دارم و آدم مذهبی هستم، من نميدونم متاسفانه یا خوشبختانه عاشق يک دختر خانمي که همکلاسی من هست و هم سن هم هستیم به احتمال زیاد، و چادری و ظاهرا مذهبی هم هستن شدم، ایشون از همون اولین بار توجه منو جلب کرد، هم سر سنگین و بسیار با وقار هستن و هم چهره ی پاک و معصومي دارند، از همون اول حواسم بود بهش، نه با پسرها شوخی ميکرد و صح
دختر بچه در انتظار دیدن لبخندهای ستاره اش این شب را دارد به اتمام مي رساند اما در خیال خود فکر مي کند که رفته است. او نمي داند ابر پلید مانع این دیدار شده است. به این فکر مي کند، چرا ستاره اش از دستش ناراحت است؟! از مادرش مي پرسد: مامان ستاره ها از چی خوششون مياد؟ مادرش با نگاهی متعجب به سمتش مي پرسد: چه اتفاقی افتاده؟! دختر ميگه: ستاره ام از دستم ناراحته و رفته! من نمي خواستم و حتی نمي دونم چرا و الان خیلی دلم براش تنگ شده. مادر دختر کوچولوشو در آغ
سلام دوستان
خواستم بپرسم شما چند درصد حرف دوست و فاميل رو توی انتخاب همسرتون ناخوداگاه در نظر ميگیرید؟، مثلا اینکه شاید از دختر یا پسری خوش تون بیاد ولی بگید مثلا این قدش خیلی بلند یا کوتاهه. فردا عمه و خاله و پسر خاله ممکنه پشت سرم مسخره کنن یا بخندن، یا اصلا برام افت داشته باشه که مثلا زن من از زن پسر عموم خوشگل تر نیست. یا شوهر دختر خاله ام خیلی خوشتیپه ولی پسری که من دوسش دارم هم قد منه و . .
ميخوام یه لحظه صادقانه فکر کنید ببینید واقعا چقدر
من يک پسر هستم ولی ای کاش يک دختر بودم.
اون وقت زمانی يک دختر مي دیدم کمتر بهش نگاه مي کردم و آه مي کشیدم که چه متلکی بهش بگم که خوشش بیاد.
اون وقت وقتی عکس يک دختر ميومد کمتر روش زوم مي کردم شاید اصال بهش نگاه نمي کردم.
اون وقت وقتی مادرم مي گفت برو فلان چیزو بیار کمتر سرم تو گوشیو بود برای چت کردن با دختره .
اون وقت دیگه لازم نبود وسط عروسیه جلوی فاميال ها برقصم که معلوم نیست دختره نگاه کنه یا نکنه.
اون وقت زمانی که چشمام ميشد قلعه شهواتم راه نمي
سلام  به تمام کاربران خانواده برتر 
من يک پسر ۲۷ ساله هستم، چند وقتی هست قصد ازدواج دارم، يک مشکلی هست توی معیارهام که نتونستم به نتیجه برسم و اون شاغل بودن همسر آیندم بوده .
دو هفته پیش يک جا رفتم خواستگاری يکی از آشناهای نزديک، اون دختر خانوم ۲۱ سالش بود و دانشگاه ميرفت.
جلسه اول خواستگاری بحث ادامه تحصیل و کار بود اون خانوم گفتن قصد ادامه تحصیل و سرکار رفتن دارن و من گفتم دوست ندارم اگه با شما ازدواج کردم شما سر کار برید، گفتن نه درسم خوب
خاطره راز خط کش ژله ای
خاطره راز خط کش ژله ای
 
خاطره راز خط کش ژله ایاز جمله ی”دختر خوبی باش” خسته شدم!!!خیلی وقت ها بقیه فکر مي کنند که ما دخترای پرانرژی که البته کمي هم شیطنت داریم، دوست نداریم دختر خوبی باشیم!اما حواسشون نیست که خوب بودن برامون تعریف نشده!هميشه دوست داشتم کسی رو داشته باشم که راه و چاه رو یادم بده و مثل يک دوست همراه و همرازم باشه.………………………………بابام ميگه مثل دخترخاله ات باشه !!!مامانم ميگه از دختر همسایه یاد بگیر !!!!ام
بیست و چهار ساعت از زمانی که تو بیمارستان بستری شده ام مي گذرد، تخت کناری ام دختر 32 ساله ایست، که با لبخندمان باهم ارتباط برقرار مي کنیم، به من قوت قلب ميدهد و آرامم مي کند، مادرم لبانش مي خندد، اما سفیدی چشم هایش به سرخی ميزند. خودم اما. راستش نميدانم، هم خوبم، هم بد، البته يک مقدار هم نگرانم که فکر ميکنم طبیعی باشد، ولی يک چیزی خیلی خوشحالم مي کند،اینکه خوب یاد گرفته ام نبات سپاسگزاری باشم، دیشب بین تمام دردهایم، آرام بودم و خداراسپاس ميگ
سلام
اول بگم که دختر هستم و دیپلم. ميتونستم تو یه رشته خوب ادامه تحصیل بدم ولی از کار کردن خوشم نمياد. دوست دارم تو خونه باشم و به خانوادم عشق بورزم. واقعا فکر نميکنم رشته های نظری هم برای بالا بردن اطلاعات مناسب باشن، من ریاضی بخونم که آخرش چی بشه؟
عوضش خیلی مطالعه آزاد دارم و به روزم، خیلی ها ميپرسن پس نمي خوای ادامه بدی؟!، الان احساس امل بودن دارم.
شما نظرتون راجع به دختر دیپلمه چیه؟
ادامه مطلب
عصبانی هستم، از خودم.
از سر به زیر بودنم.
از سکوت کردنم.
از قانع بودنم.
از بخشیدنهای پشت سر هم.
از دادن، بدون گرفتن.
آدم وقتی فقط مي‌بخشد، فقط دوست مي‌دارد، و در زمانی که احتیاج دارد حمایت نمي‌شود، دوست داشته نمي‌شود، تعادلش را از دست مي‌دهد.
از این به بعد دوست داشتن‌هایم را هم مي‌شمارم.
ميخواستم امشب یه پست طولانی درباره کشفیات جدیدم از مدرسه بنویسم، درباره تولد خواهر جان و انیمه ای که دارم تماشا مي کنم، از کشفیاتم درباره سه تا دوست و کلی چیز دیگر.
ولی بدبختانه حالم به قدر مرگ خراب است. سرمای وحشتناکی خورده ام و فقط به قدر همين چند خط انرژی دارم. همه کارهایم و کتاباهایم عقب افتاد و این يکی هم پس.گومنه ميناسان.(ببخشید همگی)
فقط خواستم این هفته هم ستاره ای آن بالا روشن کرده باشم.
لطفا برایم دعاع کنید که یا امروز خوب بشوم ی
,    ,    دانلود آهنگ تی ام بکس دختر بندر,    دانلود آهنگ تی ام بکس دختر بندر ریميکس,    دانلود اهنگ دختر بندر تی ام بکس با لینک مستقیم,    دانلود موزيک ویدیو تی ام بکس دختر بندر,    دانلود آهنگ تی ام بکس ناز داره چه وای ریميکس,    ریميکس اهنگ دختر بندر تی ام بکس,    دانلود آهنگ تی ام بکس دختر خوشگل بندری,    متن آهنگ دختر بندر تی ام بکس,    دانلود آهنگ تی ام بکس بیخیال فردا,   
ما خیلی کارا کردیم، نگفتیم که ریا نشه.این درخت‌ رو من کاشتم توی حیاط دانشکده، البته با کمک عليرضا.خواستم بگم کی مي گه ریاکاری خوب نیست؟ اونایی که مي گن ریاکاری خوب نیست، همونایی ان که به پسر مي گن نباید گریه کنی و با کسی درد و دل کنی و خودکار رنگی داشته باشی و . . به دختر هم مي گن نباید دوچرخه سواری کنی و ابراز احساسات کنی و ورزش رزمي یاد بگیری و بری فضا و . حالا اینا بهونه بود، خواستم بگم سلام رِفیق !بیا توی کمپین #آری_ به_ریااگه درخت کاشتی، اگ
روز اولی که علي مشهدی رو دیدم خواستم بهش بگم سلام صادق :)
بس که شبیه صادق بود. توی این يک ماه هرروز دلم رو براش تنگ کرد! برای هر حرف فلسفیش و برای هر بازی که تا چند سال پیش باهم مي‌کردیم. 
حالا که اومدم پیشش بهش ميگم که علي مشهدی شبیهشه و چرا. به گمونم ناراحت ميشه از این‌که انقدر به پسرای کلاسمون توجه کردم ولی به روی خودش نمياره! مي‌شینم از در و دیوار باهاش حرف مي‌زنم. که کلاسشون چه جوریه و چه جوری باهم مباحثه مي‌کنند. دوست دارم پنیر پیتزا بریزم
دستشو محکم گرفتم، گفتم بدوویم؟! گفت تو دیوونه ای! گفتم عه نميدونستی خدا عاشق دیوونه هاست!؟ چند دقیقه بعد صدای خندمون بود که آسمون رو به رقص در آورد، نم نم بارون آروم سُر ميخورد رو صورتمون، قلبم از هیجان تند تند مي تپید، دلم ميخواست اون لحظه، زمان متوقف شه و قاب خنده های از ته دلمون رو نگه دارم، چه قاب جذابی! :)
من نباتم، این خواستِ من بود که دنیا رو از زاویه ی دیگه ای ببینم، من در کنار خدا و اغلب در آغوشش زندگی ميکنم، ایمان دارم برام عشق و خیر ميخ
گمانم يکی دو ساعت درگیر پیدا کردن کاور مناسب برای فیلم مورد نظر بودم. از زوایای مختلف به تصاویر نگاه مي‌کردم تا ببینم کدام يک مفهوم و حس بهتری را منتقل مي‌کند. ایده‌آل‌گرا هستم و دنبال عکسی بی‌نقص بودم. قرار هم نبود که بابتش مدال طلا دریافت کنم. ميخواستم عکسی از فیلم مورد علاقه‌ام در استوری اینستا پست کنم! چندی‌ست که درگیر مرتب کردن هایلایت‌های صفحه‌ی اینستا هستم. نمي‌دانم که عکس دوستانم را در بخش دوستان» ذخیره کنم یا شهری که همدیگر
من تقریباً 10 سال است که این رژلب قرمز مات مات با رنگ کلاسيک NARS را پوشیده ام ، و تقریباً برای زندگی من ، هنوز هم نمي توانم اسم آن را درست بگیرم. من هميشه به جای "دختر اژدها" آن را "اژدها رول" مي نامم. حدس مي زنم واقعاً مثل سوشی هستم.
 
این برای من مات قرمز کلاسيک است ، زیرا درست در وسط خنک و گرم است ، و خیلی آبی یا خیلی قرمز نیست. من آن را با سایه کرم طلای گرم در امتداد خطوط مژه خود مي پوشم ، اما گاهی اوقات آن را با سایه های خنک نقره ای یا کرم پلاتین مي پ
سلام به تکه ای از وجودم
 
دختر عزیزم در این دوماهی که مهمون خونه ی من و بابا احسان شدی زندگی ما رنگ و بوی دگری پیدا کرده.الان همه ی فکرمون تو شدی که چيکار کنیم خوشبخت ترین دختر دنیا باشی
دختر عزیزم تو زیبا ترین و ناز ترین دختر دنیایی
دوستت دارم 
 
 
۴دی ماه ۱۳۹۸
من وقتی در کلاس دوم بودم يک دوست دیوانه ای داشتمي که توی مدرسه به آن پروفسور
مي گفتند ولی آن در مدرسه هميشه جواب معلمان را ميداد من یادم است که در کلاس دوم يکی از بچه ها خورشید ويکی از بچه ها مآه بود و آن دوستم ماه شد خلاصه این داستانی بود که من آن را خیلی دوست داشتم واز آن دوستم ممنونم که هالا بهترین دوست من صدراست و تا الآن که کلاس پنجم هستم دوست عزیز من است و آن الان بیمار است دعا کنید خوب بشود 
 
 
 
مداح با صدایی که نایی برایش نمانده و از عمق دلش مي‌آید مي‌خواند.‌
تو این دنیا
من تو رو دارم.
بهت خیلی
خیلییی بدهکارم.
بذار عالم همه بدونن من. دوست دارم.
کمم اما
عاشقت هستم.بهت خیلیی خیلییی وابستم.
به غیر از تو، من کی رو دارم
دوست دارم.
.
قبلا هم پرسیده بودم آیا ما را هم با همه خطاهایمان به اندازه علي اکبرتان دوست دارید؟
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات  شخصی است- در اینترنت- يک مقالهاز مستند از يک فردانگلیسی بیان کرده است-که در داشگاه اول  عاشق يک دختر خردمند شدم وخواستم با ایشان  ازدواج کنم ولی بع بايک دختر خاصی دیگری که مثلا سکسی تر بودازدواج کردم وبعدا تاحدی پشیمان شدم وباان دختر خانم- گفتم تا زمانی که ازدواج نکردی معشوقه من باش- بعدنویسنده  مينویسد که ایشان ميداند تاز مانی که ایشان بعقد درنیاورده است هرچه معشوقه به دادگستری شکایت- اعتنائی نميشود- اخیراژ
ادم های زیادی هستند که بسیار دوستم دارند
ادم های زیادی هستند که دوستم دارند
ادم های زیادی هستند که از من بدشون که نه، فقط خوششون نمي آید
ادم های زیادی هستند که بسیار دوستشان دارم
ادم های زیادی هستند که دوستشان دارم
ادم های زیادی هستند که حسی بهشون ندارم
تا به حال نسبت به هیچ کس حس تنفر نداشته ام
 فقط نسبت به بعضی که لایق دوست داشتن نیستند حسی ندارم
مگرنه من آن پیرمرد عطار که هميشه کتاب حافظ دستش هست با آن عینک ته استکانی را از صميم قلب دوست دا
به علت فوت سپهباد سلیمانی امتحان امروز و فردا لغو  شد .
من که امروز در خانه هستم برای امتحان چهار شنبه يک مروری مي کنم و فرصت دارم چند کلامي در سایت بنویسم .
اولین فکر تاسیس سایت در سال 1397 توسط استادم به فکر من افتاد اما بیخیال فکرم شدم تا چند روز پیش که با شوهر دختر عمم این سایت رو تاسیس کردیم و به من یا داد چطور يک سایت ایجاد کنم.
ممنون از استاد بزرگوارم جناب آقای فصیحی و دامادمون جناب آقای سهیل رنجبر دوست 
اینجا رو که مي ساختم مي خواستم هر جور که شده به جایی برسم که الان هستم و به جرئت مي تونم بگم از همون روز اول ساخته شدن اینجا تا همين الان همه اش در حال تکاپو بودم. اما حالا وقت تغییره. اسم اینجا رو باید عوض کنم و قالبش رو. باید نسبیت رو واردش کنم و طیف باشم نه صفر و يک.
سلام به دوستان خانواده برتر
من دختر ۲۱ ساله و دانشجوی ترم سه مشاوره  هستم، پدرم در نوجوانی من فوت شد و من م زندگی ميکنم. راستش سوال من در مورد ازدواج هستش. من تو شرایطی هستم که هم تنهایی خیلی بهم فشار مياره و هم نیاز های جسمي خودم رو دارم. 
از طرفی یه مساله ای هست که من به دلیل اضطراب زیادی که دارم حتی ميترسم که خواستگار راه بدم چون عزت نفس پایینی دارم و روم نميشه رو در رو با خواستگار حرف بزنم و بخاطر همين مادرم هم که این قضیه رو ميدونن نظ
من هیچ‌وقت دوست نداشتم آدم‌ها را اذیت کنم اما خیلی‌ها را اذیت کردم
من هميشه دوست داشتم دوست خوبی بودم اما هیچ‌وقت نبودم
من هميشه دوست داشتم با کلمات جادو خلق کنم اما انگار کلماتم هميشه محو بودند
من هميشه دوست داشتم بوی رشت بدهم، دوست داشتم سبزینگی داشتم اما بوی انزلی دادم؛ نه از شوریدگی انزلی، از غم حل‌شده در این شهر
من هميشه دوست داشتم مي‌توانستم دریاچه قو چايکوفسکی را اجرا کنم اما هربار فقط توانستم بشنوم
من هميشه دوست داشتم کولی باشم
لبم ۵ تا تبخال ردیفی کنار هم‌ زده 
دو روزه تو حالت تزریق ژل لب ، سوزن سوزن ميشه .‌.‌
یه داستان غمگین تو اینستا خوندم بچهه مرد .اشکم دم مشکمه
از شما چ پنهون تازگی ها به بچه دار شدن در آینده هم فکر مي کنم 
به این که یه سفید معمولی ميشه مث من یا یه بور بلند بالا مث بنی 
حتی به اسمش 
به اینکه چقدر حرف دارم براش.
دوست دارم دختر باشه از جنس خودم 
نمي خوام پزشک مهندس بشه تا دیپلم بخونه دوسش دارم فقط یاد بگیره شاد شاد زندگی کنه.البته ميدونم به من و بنی
تمام مدتی که اینترنت نبود، خودم را غرق دنیای دهه چهل تا شصت کرده بودم؛ از موسیقی و ادبیات گرفته تا عکس‌‌های آن دوران و خاطرات افراد
فکر مي‌کردم خاکستری این روزها به آن دوران شباهت پیدا کرده اما چیزی از اميد و شکوفایی آن دهه‌ها نیست
‌بیش از هر زمان دیگری، شیفته این سهدهه هستم، دهه‌های رشد و شگفتی
تمام قهرمان‌های من، تمام علاقه من به ادبیات و هنر ایرانی مدرن وصل مي‌شود به آن دوران، آدم‌ها و قصه‌هایِ حالا برایم بی‌معنی شده‌اند
هر روز ق
امروز ميگفت آخر هفته وقتی من داشتم با دختر عمه م ضحبت ميکردم توی تقریبا 25 دقیقه حدود 42 بار بهش گفتم: "دختر عمه"!
بهش ميگم خب چرا ميشمری؟ 
ميگه هیچی دانستنی جالبی بود.
چرا برای شما تهرانیای لوزر عجیبه که ما هی اسم طرف رو صدا ميزنیم؟
یا ميگه هر وقت کسی زنگ ميزنه تو حال و احوال همه حتی همسایه ها هم محلی ها و همشهری ها رو ميپرسی.
دوست دارم ميپرسم.
چون رسم ما هست.
مسخره ها.
واقعا با یه مشت آدم بی عاطفه مزخرف طرفم. 
دختر چندماهه و مامانش روی صندلی کناریم نشستن. دختر کوچولو با کنجکاوی منو نگاه مي‌کرد و تا یهو پنجره و بیرون رو دید، توجه‌اش جلب تصاویری که سریع رد مي‌شدن، شد. دستم رو به صندلی جلو گرفته بودم تا از ترمزای ناگهانی در امان باشم. وقتی متوجه شدم داره بیرون رو نگاه مي‌کنه، قید ترمز و اتفاقات بعدش رو زدم؛ دستم رو برداشتم تا بتونه یه تصویر کامل و بی‌مزاحم که احتمالاً به نظرش عحیب مياد رو ببینه. خواستم سالها بعد وقتی اولین خاطره زندگیش رو یادش مياد
تنها ماندن در خانه
تنهایی بخاطر خودیی
هر وقت تنها ميشم
دیدن فیلم های مستهجن مبتذل در خانه
یواشکی فیلم دیدن
تنها تو خونه
تنهایی استمنا دختر پسر
خیلی تنها هستم
من تنها هستم
علت دلیل خودیی
چگونه تنها نباشیم ؟
مشکل من تنهایی هست
مشکل تنها بودن
درمان تنهایی
چگونه تنها نباشم؟
علت تنهایی من
چرا من تنها هستم؟
خودیی کردن در خانه
هیچ کس تو خونه نیست
من چرا هميشه تنها هستم؟
کتاب دانلود آموزش دوستیابی
فرار از تنهایی
خودیی فیلم های سکس
  دختر یعنی چی؟!؟!؟!؟
ميگن دختر یعنی ظرافت
یعنی زیبایی در عین سادگی
یعنی درست حرف بزن صاف وایسا درست راه برو
دختر یعنی نجابت یعنی سرت پایین باشه
یعنی تو خیابون به هرکسی نگاه نکنی
یعنی انقدر برا خودت ارزش قائل باشی که نزاری طرف مقابلت که
حتما عشقته یه بار گوشی رو روت قطع کنه
دختر یعنی بابا بابا گفتناش
شبا تنها تو اتاق بودنو ترسیدناش
دختر یعنی خانوم بودن  یه دختر مثه خواهر یلدا
دختر یعنی بزرگ بودن تو بچه گیاش
دختر یعنی تجربه تو بازیای بچه گونه
د
ضبط 10 دی ماه سال 1378  است دقیق 20 سال پیش
 
اميری آوازی دوست داشتنی بود که پدرم مي خواند. چه همراه گوسفندان و چه در مراسم و شب نشینی ها
 
مشاجره بین مرحوم پدرم و مرحومه همسرم در برتری دختر یا پسر
 
یقین دارم پدرم شوخی مي کرد چون  غم نداشتن دختر را در او مادرم حس مي کردم
 
دختر هیچگاه غم نیست. عزیز پدر است
 
پسر خوب هم همين جور
 
امير گفت خدا من را زن بده
http://bayanbox.ir/view/mp3/3205994764289713240/WhatsApp-Audio-2019-12-12-at-12.07.53-PM.mp3
سلام دوستان
من یه دختر ۲۰ ساله هستم، حدود ۶ ماهی هست که با یه پسر ۲۷ ساله در حال آشنا شدن هستیم و خانواده ها در جریان هستند، نسبت فاميلی دور داریم.
شرایط مون کلا اوکیه و از هر لحاظ با هم جور هستیم و معیارهای همدیگه رو داریم، فقط یه مسئله ای که هست اینه که ایشون شدید حساس هستن روی من. من با اینکه خانواده م نسبتا مذهبی هستن ولی قبل از ایشون روابطم راحت بود. یعنی مثلا خونه عموم ميموندم با اینکه پسر بزرگتر داشتن، چون با دختر عموم خیلی صميمي هستم.
حا
من به عنوان نویسنده‌ی این وبلاگ کمتر خودسانسوری مي‌کنم تا زمانی که در قامت کاربر توییتر هستم. اینجا خواننده‌های کمي دارد که اکثرا دوست نزديک‌اند. ناشناس است و احتمال قضاوت شدن خیلی کم است.
برای همين اینجا را بسیار دوست مي‌دارم. :)   
متن آهنگ دختر بندری از شهرام کاشانیدختر بندری تو مال منی ميميرم به کسی لبخند بزنیميگی خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهميگم بیا انقد منو ازار ندهميگی اخه کی دست تو دختر ميدهميگی خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهميگم بیا انقد منو ازار ندهميگی اخه کی دست تو دختر ميدهاره دست تو دختر ميدهدختر بندری تو مال منی ميميرم به کسی لبخند بزنیاز روی کارون خجلم نیومدی باز تنگه دلمازروی کارن خجلم پیشت گرو مونده دلمنامه ها همه
سلام
من يک پسر 33 ساله هستم که شرایط ازدواج برام فراهم شده و خوشبختانه وضع مالی خوبی دارم (خونه و ماشین ) و من در زندگیم تنها يک بار عاشق شدم، اونم عاشق يک بازیگر زن مجرد، من تنها اون چهره  یا اون آدم به قلبم تپش ميده و دختر های دیگه که مادرم پیشنهاد ميکنه رو نميتونم عاشق شون باشم و حس عشقی بهشون ندارم.
تا حالا  دختری هم ندیدم شباهتی به ایشون داشته باشه و معلوم نیست بعد ها بتونم ببینم یا نه، انگار رفته تو مغزم که حتما باید با این چهره ازدواج کنم و
ميخوام بعضی چیزایی ک دوست دارمو تو همون اوج دوست داشتن عمدا بذارم کنار
مثل یه اهنگ خاص ک هربار ميشنوم حالم عوض ميشه شاید شادمهر
یا یه عادت هميشکی شاید شب بیداری
یا یه خوراکی دوست داشتنی شاید نوشابه
ميخوام ب خودم ثابت کنم من هنوز هستم
 بعد سعی ميکنم یه سری چیزا رو ب خودم اضافه کنم حتا ب اجبار
پسری که عاشقم شده، ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاریم چيکار کنم؟
 
سلاممن یه دختر 20 ساله و دانشجو هستم مدت 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم نميدونم چی شد که شیطون گولم زد و باهاش دوست شدم. قبلش با هیچ مردی حتی حرف نزدم.پسره هم قسم ميخوره که عشق اول اون هستم. خیلی روم حساسه خیلی غیرتیه روم. ولی تا دیپلم بیشتر نخونده از زمانی که 6 سالش بود کار کرده ولی هنوز چیزی نداره ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاری.ولی بخاطر دور بودن شهر هامون نسب
ینی من برای اولین بار در طول تاریخ بشریت يکاری ازدوستای دخترم خواستم 
هیشکدوم نخواستن یا نتونستن انجام بدن . البته تلاشی هم نکردن 
بعد باز ميگن چرا دوستای پسرت زیاده :| 
 
منم متاسفانه آدميم که کاری نميخام ولی اگه خواستم و نتونن دیگه ارتباطم باهاشون قط ميشه نو وان وانتس یوزلس فرندز
 
ميخواستم بنویسم برات. کلی چیز نوشتم تو ذهنم، یه عالمه. الان یادم نیست، باورت مي‌شه؟ وضع حافظه‌م روز‌به‌روز داره اسفناک‌تر مي‌شه. هی همه‌چی رو یادم مي‌ره، یواش‌یواش دارم مي‌ترسم. عادی نیست این حجم از فراموشی، هست؟
ميخواستم بنویسم که عاشق علوم فنونم، عاشق عروض و قافیه. مي‌دونستی قافیه‌ای که با "ی" تموم بشه غلطه؟ من نمي‌دونستم. این چند روز اقتصاد رو پرت کردم اون‌ور و فقط علوم فنون خوندم. 
ميخواستم بنویسم که اون شب وقتی عین از فافا
امروز کلا دوست داشتم فقط راه بروم و چیزی ننویسم ولی آخرش نتونستم و الان پشت لپ تاب دارم مي نویسم.
نوشتن یه جورایی اعتیاد مياره و انگار یه چیزی کم دارم وقتی نمي نویسم.
انگار اونایی که مطلبت را مي خونند و نظر مي دهند مي شوند دوستهای عزیزت. باهاشون ارتباط مي گیری و .
 
من همه شما را دوست دارم
همين که کمي از نشستم روی صندلی گذشته بود و خدا را شکر ميکردم که هیچ سالمندی جلوی رویم سبز نشده،يک خانوم با بچه ای در بغل سوار اتوبوس شد!
انصاف نبود من بشینم و زن جوان ایستاده باشد،با کمي دلخوری درونی بلند شدم و عطای صندلی را به لقایش بخشیدم!
در طول مسیر عجیب این دختر کوچولو دلبری کرد و حسابی روزم را ساخت.من را برد به سال های دورِ بچگی،همان سال هایی که دقیقا از این روسری ها ميپوشیدم.یادم آمد يکبار خواستم خودم چتری موهایم را کوتاه کنم و خب کاری ک
من داکوتا جانسون رو خیلی دوست دارم.
قیلنا هم عکسشو گذاشتم اینجا،
 
دختر خوشگل، ناز، دوست داشتنی، و خوش هيکلیه.
 
فقط یه مشکل که من ميبینم اینه که بعید ميدونم این در زندگی شوییش به جایی برسه.
 
این باید بره زن دوم این پسره توی فیفتی شیدز آو گری بشه.
یعنی عمرا این رو مردی تحمل کنه.
الان سرکارم، پست اخر آبان جان ( حریری به رنگ آبان ) رو خوندم، و پر از انرژی شدم . یعنی یه حس خوبی بهم دست داد که خواستم اینجا ثبت بشه که من دنبال این حس هستم . کاش من هم به همين زودی بیام و بنویسم که چیزی دیگه اذیتم نميکنه . دیگه برای من هیچ چیزی جز اینی که هستم مهم نیست . مثلا دیگه برام مهم نباشه که تا به الان به ارزوی شغلیم نرسیدم. برام مهم نباشه که .
شاید به زودی من هم از این پست ها گذاشتم .
امروز مربی جدیدم توی مسیجش بهم گفت يکی از شاگردای خیلی دوست داشتنی هستی شما.
هرچند ترجیح ميدادم بگه شما يکی از بااستعدادترین شاگردایی هستی که تا به حال داشتم،اصن تا دیدمت شمایل بانو کوکو شنل مرحوم برایم تداعی شد.ولی خب فعلا فقط دوست داشتنی هستم متاسفانه!
پسر خفن تایوانیه بود که جامع الخصال بود در تمامي زمينه ها.از علم تا رفتار تا قد و بالا نسبت به هم وطناش.
دختر کره ای پر افاده بود که تو سفر استرالیا خون من رو کرد تو شیشه بس جلو این پسره رژه رفت و نمک ریخت.بعدشم ميخواست هیچ دختری اصلا تو گروه نباشه که مبادا مزاحم برنامه هاش باشن.بعدشم من دیدم یه روز صبح از خوابگاه پسره اومد بیرون.
دیگه ایشون از هیچ تلاش و نامردی در حق هیچ کسی دریغ نکرد برای نزديک شدن به این پسره.
و در همين لحظه پسره خبر  خوا
حیف که نميشه باهات حرف زد وگرنه مى خواستم بهت بگم همه حرفایى که راجع به دوستامون ميزدى درست بود. همه دوستایى که داشتیم و تو زودتر از من کنارشون گذاشتى. آفرین. تو باهوش تر بودى. یادمه ميانگین هوشت هم بهتر بود و شمالیا باهوشترن و این داستانا. البته من دیگه فکر نميکنم نقطه امتیاز آدما ميتونه هوش باشه اما تو سریعتر دیدیشون. من خیلى دییییر فهميدم. خیلى دیر. خواستم ازت عذرخواهى کنم که دیرفهم بودم. البته که ميدونم توى بعضى چیزا هرکى دیرفهمه.
همسر  یه دوست داره که پسر خیلی خوبیه و دکتر دندانپزشک عمومي هست تو بلاروس درس خونده و الان تو زادگاهش مطب داره
دکتر امير .ز
این اقا در سن ۵۰سالگی مجرد هست.تا حالا دوبار دختر معرفی کردیم ولی نشده.پسر خیلی خوب و آرومي و موجهی هست کلی هم پولداررررررر
از اون طرف من دوست دارم که از وبلاگ باهاش چندین ساله آشنا هستم .ایشون هم پزشک عمومي بودن و در حال حاضر رزیدنت جراحی عمومي و دقیقا همشهری همين اقا و در همون شهر درحال درس و عمل و.
آقا دیشب دکتر امير
خب ميریم سراغ طرح بعدی.
سالها پیش وقتی برای پایگاه بسیج طراحی بنر انجام ميدادم شنیده بودم که شهید ذوالفقاری گفته : من زشت‌ام! اگه شهید بشم هیچ‌کس برام کاری نمي‌کنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم.يکی از دوستانشون گفته بودن اینو.اون موقع یه حسی داشتم از اینکه من نميتونم کاری کنم گذشت و من طراحی رو شروع کردم.وقتی خواستم مخاطبهای وبم پیشنهاد بدن بهم، دوست عزیزی از مخاطب ها، از شهید ذوالفقاری گفتن و این جملشونو یادآوری کردنخیلی خوب بود
حال گیری کردم ازش حسابی .
امروز دورهم بودیم ، دوست دخترشم اومده بود ، وارد که شد به دوست دخترش اشاره کردم که بیا کنار من جا هست بشین ، اونم نشست.
هیچی آخرش که داشتیم خداحافظی ميکردیم همه از هم ، رفتم تو چشماش نگاه کردم گفتم آقای فلانی ، دوست دخترتون رو چرا معرفی نکرده بودین ! چقدر خوبه و به درد جمع ميخوره حرفه اش.
آقا این رو ميگی رنگش زرد شد ، سرخ شد ، کبود شد ، دوست دخترشم انصاف خیلی دختر گلیه.
بلافاصله هم خداحافظی کردم اومدم.
همين که فهميد
نشسته‌ام روی تخت خوابگاه و حس يک بیابان بی‌آب و علف را دارم! انگار در چشم‌ها و لب‌ها و بینی‌ام آتش زبانه مي‌کشد. انگار يکی يک سرنگ وصل کرده به من و تا آخرین قطرهٔ آب بدنم را از جانم کشیده بیرون. اصلا من دلم مي‌خواهد ترک تحصیل کنم و برگردم خانه! مرا چه به آب و هوای خشک و دود  و دم؟ من الان باید کنار دریا باشم و ميان موج‌های پریشانش برقصم، باید در جنگل‌ها بدوم در امتداد رودخانه، باید گوش‌جانم را بسپارم به نوای زیبای گاوبانگی مرال‌ها در پایی
دیگر خسته کننده شده است که بگویم: خورشید از زندگی من غروب مي کرد و من لب پنجره در انتظار طلوع تو بودم.با اطمينان به شما مي گویم، او نمي آید. شاید از خودش مي پرسد: چرا بیام؟! من هم درجواب بگویم: من بی کس و تنها در اتاق تاريکی نشسته ام و با دستهای بلند تو را محتاج مي کنم اما خداوند تو را به من نمي بخشد.  تکراری نیست؟ از تکرار کردن چیزی متنفرم. و شاید اکنون از دوست داشتن تو، شکسته ام زمانی که مي خواستم تو را در افکارم بسازم. ولی يک عاشق که از عشقش درمون
سه روز ميشه که ندیدمش و دیگه هم نميبینمش.
همين الان باهاش صحبت ميکردم.
یهو دلم خواست صداش کنم و بهم جواب بده.
احمقانه بود.ساعت ۵ صبح بهش پیام دادم،صداش زدم
بعدش نوشتم کاش الان جواب بدی.
گفت جانم.
شروع کردم تعریف کردن این دو سه روزی که باهم حرف نزدیم.با ذوق تعریف کردم.همه چیو گفتم و اونم با اشتیاق جواب ميداد و ری اکشن نشون ميداد.
گفتم تو چخبر،چيکارا کردی؟
گفت دلم تنگ شده رفیق.گریه کردم و همين
خواستم بحث‌رو عوض کنم که غمگین نباشیم.گفتم امشب رو ب
همين الان دلم برایت پرکشید.دوست دارم کلمات را رها کنم و بپرم توی آغوشت.بگویم ک چقدر مستاصل شده ام.بگویم که روبروی تو از خودم بیزارم.بگویم که تا دهانم را باز کردم که بگویم آن کلمات قبلی را و يک لحظه درنگ.تو محرم کلماتی.گنا من را هرگز فاش نساخته ای.من را رسوا نکرده ایپس من هم چنین حقی را به خودم نميدهم
 
نه حالا نميخواهم که پری آن قصه باشم.دوست ندارم مدام ورد ها را تکرار کنم .دوست ندارم که بنویسم تا دیگران بخوانندم دوست ندارم بنویسم برای نوشتن
سلام و درود بر دوستان گل و گلاب
من یه دختر 22 ساله هستم و از نظر ظاهری و خانوادگی در سطح مناسب و خوبی قرار دارم و بالطبع خواستگار هم دارم اما . 
مشکل من اینه که من از پسرهایی که محبت کلامي ميکنن، ابهت ندارن، خشونت و جذبه مردونه ندارن اصلا خوشم نمياد و تا الان حتی یه نفر هم به دلم ننشسته، ميدونم ممکنه با این حرف عده ای به من بگن مریضی یا برو پیش روانشناس یا تو مازوخیسم داری، ولی این کارها برای من درمون نميشه. 
من فقط در صورتی جذب یه مرد ميشم که تو
امروز یه نفر بهم ابراز محبت کردکه دلم قنج رفت
خواستم جوابشو بدم
اولین چیزی که خواستم تایپ کردم، یاد اولین روزهای قدیم افتادم
و فقط نوشتم ممنون
و نتونستم به کس دیگه ای جز خودش فکرکنم
چندشب پیش هم خوابشو دیدم
خیلی دوس داشتنی بود
مثل هميشه لوس و شیطون
همين
امروز با دختر خاله رفتیم شهرداری برای دعوا :) .اقاهه از ما ترسید (الکی )
پیاده مي رفتیم و حرف ميزدیمو غیبت مي کردیم (خیلی وقت بودغیبت نکرده بودیم (اینم الکی ))
دختر خاله تعریف کرد :
چند سال پیش  با همسرو و پسرم که ۶ ماهه بود رفتیم تامين اجتماعی 
ادرس رو نمي دونستیم . وقتی پرسیدیم گفتن نزديکِ
چون گفتن نزديکِ مسیر رو پیاده رفتیم ولی هر چی مي رفتیم نميرسیدیم(۴ تا چهار راه پیاده رفتیم )
  چون پسرم تپل بود مجبور شدیم،  پسر شش ماهه ام   رو جا به جا کنیم 
نميدونم چرا الکی منتظرم !
منتظر چی هستم یا منتظر کی هستم نميدونم!
قبل از خواب گوشیمو چک ميکنم دوباره به کامنت هام سر ميزنم الکی گوشیمو سایلنت ميکنم یا از سایلنت درميارم
آخه که چی؟ مکه قراره چه اتفاقی بیفته؟ چی بشه؟
تموم شدن همه ی اون روزای لذت بخش! من دیگه بزرگ شدم! 
آدمهایی که ميتونن توی زندگیم باشن محدود شدن!
عاشق دوستام هستم دوستایی که شاید خیلی دیر ببینمشون. 
اما دور و برم آدمهای مذکری که بتونم دوستشون داشته باشم تقریبا دیده نميشه!
گ
من عاشق شب‌های بلند پاییز و سرمای نشاط آورش هستم.مي‌تونم ساعت‌ها در سکوت شب غرق بشم و کتاب بخونم. در حالی که لیوان چایی کنارمه و سرمای خونه اجازه مي‌ده بخار داغش بیشتر خودنمایی کنه، پاهامو ميبرم زیرپتو و کتابمو باز ميکنم. بعد از مدت‌ها که آشفتگی ذهنی اجازه نمي‌داد با عشق کتاب بخونم امروز با خیالی راحت و قلبی مطمئن شروع کردم به خوندن کتاب جزءاز کل.دلم برای کتاب خوندن بدون حواس پرتی و فکرهای مزاحم تنگ شده بود. نه که این چند وقت کتاب نخونم،‌
امروز 
جایی که هستم
آرزویم بود
و
شاید آرزوی خیلی ها باشه
اللهُ اعلم. 
اما خسته شدم از بلا تکلیفی
چه مي شه آخرش 
کدام پلن زندگیم رو اجرا باید بکنم
یادم مي آد اولین بار که کربلا رفتم. از حضرت خواستم سرو سامون زندگیم دست خودش باشه و دلم به این فرجام خوشه. 
 
چه کنم که دلم گرفته 
از این پایان نامه پاگیر 
تمام زندگیمو تحت شعاع قرار داده 
اميدوارم زودتر تمومش کنم
سلام 
ميخواستم بدونم ارتباطاتی که در دوران دبیرستان بین يک دختر و پسر اتفاق ميافته تا چه اندازه درسته و تا چه اندازه غلط؟
اگه پسر یه کم سنش بالاتر باشه مثلا ۲۰-۲۱-۲۲ و دختر هم ۱۷-۱۸ سالش باشه و پسره هم قصدش ازدواج باشه چطور ميشه به اون دختر اعتماد کرد؟، در واقع چطور ميشه به حرف يک دختر دبیرستانی اعتماد کرد؟
آخه یه دوستی داشتم تو سال آخر دبیرستان با يک دختر همسن خودش رابطه داشت، اما وقتی دختر دانشگاه دلخواهش قبول شد خیلی راحت پسر رو کنار گذاشت
سلام دوستان
پستی که ميذارم زیاد جنبه پرسشی نداره، بیشتر درد و دل هست و اونم اینه که من یه دختریم که در آستانه ۲۲ سالگی از دختر بودن خودم متنفر شدم، واقعا حتی احساس شرمندگی دارم و واقعا دنبال یه مرهمي هستم که کمي آروم بشم، نه این که به جوون هم بیافتین.
حالا بگم دلیل این حس بد من نسبت به دختر بودن چیه، من یه دختری هستم که هميشه استقلال فردی برام مهم بوده، درس خوندم از بچگی، الان هم یه رشته نسبتا خوب دولتی درس مي خونم،  خانوادم رفتار خوبی باهام دا
پسر ۲۵ ساله هستم ، چند ماه پیش من و دختری ۲۳ ساله، دو طرفه دل باخته هم شدیم، ارتباط ما هیچ وقت حالت نزديک به خودش نگرفت، ولی بهش اطلاع دادم و اونم علاقه متقابل خودش رو تایید کرد، ما گاهی اوقات در حد چند دقیقه صحبت مي کردیم، من تا الان سابقه دوستی نداشتم و هميشه با حالت معذب بودن با دختر ها صحبت مي کردم.
اشتباه من این جا بود که دل باخته دختری شدم که وضعیت خانوادگی اون ها از ما بالاتره، این اولین بار بود که عشق رو تجربه مي کردم، فوق العاده حس قش
تبدیل به آدم کمتر در مسیر رشد شخصی تلاش کنی شده ام. بعد از کار بی حوصله ام و نمي تونم اونجور که مي خواستم جلو برم. فکر ميکنم از یه لحاظ هایی خسته ام، دیرم، پیرم!! خانواده خوبه، دوستا خوبن، کار و حقوق و محیط کار خوبه، وضعیت جسمي هم شکر. ولی دلم بهونه ميگیره، دوست داره عاشق بشه، دوست داره مورد عشق واقع بشه .ولی نیست، آدمش نیست، آدمش بودن مسئله هست، مسئله ش نیست !!  
خیلی صحبت کردیم، از همه چیز گفتم و سعی کردم بدون هیچ نقاب و ملاحظه ای حرفهامو بزنم و ازش بخوام که کمکم کنه، راهنماییم کنه و نذاره این حس وحال بمونه هميشه.
من معمولا آدمي ام که نميتونه راحت خودشو برای کسی توضیح بده ولی برای استادم سعی کردم و تمام تلاشمو کردم که بتونم خودم باشم و خودم رو توضیح بدم، چون به کمکش احتیاج داشتم
فکر ميکردم حالا ميگه تو خیلی کار داری یا حتی فلان اختلال رو داری، چون طبق تشخیص های خودم حس کردم دارم کم کمOCDميشم.
ولی جالبه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب