نتایج پست ها برای عبارت :

من میخوام عضو بشم

وضعیت و حال و روز این روزام طوریه که دلم میخواد برم تو کما و مدت ها بگذره هفته ها،ماه ها،سال ها.
فقط ميخوام بگذره و نفهمم چی داره سرم میاد
فقط ميخوام درد تموم شه. میدونی. خیلی درد هستش،خیلی
راه تموم شدنش هر چی باشه خوبه فقط ميخوام درد تموم شه
این روز ها کلی میخوابیدم که دردو حس نکنم و کابوس میدیدم انگار خیلی خیلی سخته فرار کردن ازش ولی کاش بشه.
پیوسته میگی جداشیم بهتره و ازم میخوای که همدستت هم بشم. ازت میپرسم چرا و چند دلیل منطقی و احساسی میاری. آخر دست هم میگی برو دنبال زندگیت و اگه جدا بشیم ضربه کمتر میخوریم. من که میدونم به خاطر من میخوای تن به این جدایی بدی، اما خیال کردی، من راحت به دستت نیوردم که راحت از دستت بدم. ميخوام تا ابد و تا همیشه کنارت باشم؛ با هر شرایطی و با هر محدودیتی. ميخوام اینقدر واست خوب باشم که همیشه بهم تکیه بدی، ميخوام بدونی من همیشه کنارتم. ميخوام بدونی تا اب
سلام بچه ها.سریع میرم سر اصل مطلب.راستش واسه سایت نویسنده ميخوام.یه نفر که قالب سایتو درس کنه و تو کارا کمکم کنه.یه نفرم که خوب فیک و وانشات و اینجور چیزا بنویسه و یه نفرم ميخوام که واسه درخواستیا کمکم کنه چون ميخوام ازین به بعد درخواستیم قبول کنم.عکس و وانشاتو ازین جور چیزا.درواقع این خبر دوم بود.خوب اگه درخواستم داشتید حتما بهم بگیدبرای نویسندگیم همینطور.
اردلان بیا. داره دیرمون میشه، سنمون داره خرج میشه. بیا ميخوام تا اخرین روز عمرم بیشتر دوست داشته باشم. ميخوام درد دوریتو بکشم، باهات قهر کنم، بهت تیکه بندازم، بغلت کنم، ببوسمت. اردلان ميخوام همه کارای دنیا رو با تو تجربه کنم، پس زودتر بیا، که وقت کنیم حداقل یکمشون رو انجام بدیم. تو خیابون ها بدویم و داد بزنیم، بعد تاتر تا صبح پارک دانشجو بمونیم و برای ادمای هیزش زبون دربیاریم. من با تو دیگه از کنکور ارشد نمیترسم، من عاشق مردنم وقتی پیشتم.
سلامممم
تولد دوستم نزدیکه و من ميخوام به جز کادوی اصلی بهش از این شیشه ها بدم که توش نوشته میزارن و تزئینش میکنن اما نمیدونم چی بنویسم توش =/ مثلا ميخوام از این چالشا باشه که بگه امروز فلان کارو بکن یا جمله های شاد کننده یاهر نوشته جالب دیگه ای
کسی ایده ای داره؟ چه برای چالش چه جمله یا کار دیگه ای که میشه کرد (راستی ميخوام تو این شیشه ها باشن منتها سایز بزرگش) :
 
 
چشمات کجاست؟
ميخوام توی چشمات نگاه کنم
ميخوام گفته و نگفته رو از چشمات بخونم
ميخوام از خودم و خودت به اغوش تو پناه ببرم
از خودم که فقط اندازه یه قدم جلوتر رو میبینم اونم اگه حواسم خیلی جمع باشه و همه چیز رو روال سابق باشه.
از خودم که با همه جدیت و منطقی بودنم دستی دارم در سهل انگاری و خوش خیالی
از تو که نمیدونم گاهی که توی سرت چی میگذره؟
از تو گاهی میترسم اگه منو یادت بره تو شلوغی دنیا
من میترسم.
من یه ذره میشم و گم میشم تو شلوغی دنی
-مگه نمیگن یه نگاه فقط حلاله؟
-چرا.
-پس چرا از سر شب هی نگاش میکنی؟ هربار با دقت تر!
-دارم به خوشحالی تو چشماش فکرمیکنم، ميخوام مطمئن شم که الان خوشبخته
-خب این جوازه برات؟!
-نه.
-پس چی؟
-هیچوقت ندیده بودمش اینجوری.
-خیالت راحت شد؟
-اره.
- هنوز ناراحت میشی از فکرش؟
- برای هراتفاقی باید یه بار عزاداری کنیم، ميخوام اینو یادبگیرم. همین.
 
#بی_رودروایسی
 
سلام بچه ها خوبید؟
اقا ميخوام یه تغییراتی ایجاد کنم:)اسم وبلاگمو اینا رو ميخوام سفید برفی بذارم و کلا تم رو تو اون حالت ببرم
حالا چرا سفید برفی؟
چون جدیدا همه بهم میگن سفید برفی 
چون هم موهامو کوتاه کردم هم نمیدونم چرا اینقدر سفید شدم:/
نظرتون چیه؟؟
خدایا نمخوام ازت که دودستی چیزی که ميخوام رو بهم بدی 
ازت ميخوام دستامو بگیری و وبه قدم بهم کمک کنی این راه روبرم و به مقصد برسم.
خدایا ،کمکم کن تا لیاقت چیزی که ميخوام رو خودم بدست بیارم 
خدایا دوست دارم بهت نزدیک شمنزدیک ترخیلی نزدیک.
+ به قول آلا ، خداوندا بگیر از من هر آنچه که میگیرد تورا از من.
+ به وقت چشم های خسته و کوفتگی لذت بخش.مدت ها بود این لذت رو تجربه نکرده بودم. ششمین روز شروع هم  تموم شد و من دارم با ارامش سر به بالین میذارم.
+
دلم میخواد تغییر کنم از همه لحاظ . ظاهری مخصوصا -حرف زدن-عمل کردن (رفتار) دلم میخواد لااقل شبیه اونچه که دوس دارم رفتار کنم ،زندگی کنم شاید یه مدت ادا دراوردن باشه ولی شاید یاد بگیرم و قسمتی از خودم بشه.
نمیدونم چطوری. فقط میدونم که ميخوام تغییر کنم !
بهم گفت تو نمیبینی خودتو ولی ما هر روز داریم میبینیم که روز به روز بیشتر داری میپوسی
گریه نمیکنم
باور نمیکنم
دارم نابود میشم
دارم پودر میشم
چرا نوبت روانشناس لامصب نمیرسه
بغل ميخوام
گریه ميخوام
حتی دستای تورو ميخوام، حتی لب گرفتنامون، حتی آرامش پیش هم بودنمون
عزیز از دست دادم و نمیفهمن حالم دیگه حال نیست
دوست ها هرچقدم یه زمانی دوست باشن بعدش دیگه نیستن. بعد میفهمی برا پرکردن تنهاییشون باهات بودن و الان که تنها نیستن تو فراموش میشی
همینه د
گوشیم رو فروختم.بالاجبار برای انتقال مالکیت مجبور شدم یه سیم قدیمی که شکسته بود رو هم برم بازم بگیرم که دیگه اینو ميخوام روشن کنم.ميخوام یه مدت از همه‌ی همه دور باشم دوست،آشنا،وبلاگ،خانواده،همه یه مدت کلا دیده نشم،نباشم.شاید فقط بعضی وقتا بیام و اینجا بنویسم.
مراقب خودتون باشید.
خدانگهدارتون.
.
+پست ها رمزی ندارند روی نمایش کلیک کنید پست میاد،رمزشون در اصل هیچ چیز نیست.
امروز ميخوام دقت کنم تو کارهای روزمره ام؛
ببینم چقدر از کارهام لغو و بیهوده است.
 چقدرش هیج دردی رو ازم دوا نمیکنه.
چقدرش وقت کارهای مفید دیگه رو پر میکنه که من به اونا نمیرسم.
ميخوام امروز یه خونه تی ذهنی داشته باشم.
نتیجه متعاقباً اعلام خواهد شد.
/
سال هر کسی از یه جا شروع میشه
یکی اولِ نوروزِیکی سال میلادی جدید.یکی ماه رمضونیکی روز تولدشیکی محرمیکی هم مثل من اربعین
ميخوام جوونی کنم
ميخوام امشب که شب اولین سال جدیدمه با خودم قرار بزارم که قدر جوونی و عمرمو بدونم و شروع کنم
:)
قدر جوونی
وقت
و روزهایی که دارن میرن پشت هم و بدونم.
همین
واقعا همین
 
اینکه مامان قبول نمیکنه و بابا اصلا حرفشم نمیزنه داره عصبیم میکنه
من فقط یکسال زمان ميخوام و بعدش خودم تصمیم میگیرم
اخرش که چی؟.
خدایا درستش کن دیگع این همه ادم بی دردسر خواسته هاشونو گوش میدی و اهمیت میدی
خودتم میدونی اخرین‌چیزیه که ازت ميخوام حتی اخرت پسنده پس کمک کن.
امام رضا تو دیگع‌چرا جفت و‌جورش کن دیگه قربونت برم
دوستان کسی میدونه راحت ترین،آسون ترین و کم هزینه ترین راه مهاجرت از ایران چیه؟
هرچی دارم فکر میکنم به آینده ای که هیچ معلوم نیست به کجا میرسه
هرچی ميخوام خودمو قانع کنم به مملکتم خدمت کنم:)
هرچی ميخوام مثبت بیاندیشم
هیچ _روزنه_ امیدی_ نیست
فقط باید رفت.
امسال ميخوام واس ماه محرم یه کار خیری کنم
خوب مقصد اول آمریکا 
سوالتون اینه که بریم امریکا چکار؟!
اره دیگ بریم کاخ سفید
کاخ سفید چکار کنیم‌؟!
خوب دیگ مخ برتر وارد میشود میریم امریکا کاخ سفیدو میکنیم حسینه هر کدومتون هم یه کاری به عهده بگیرید یکی ساندیس بده یکی کیک یکی هم .
 
تا هوش برتری دیگ خدا یار و نگهدارتان
ميخوام بعضی چیزایی ک دوست دارمو تو همون اوج دوست داشتن عمدا بذارم کنار
مثل یه اهنگ خاص ک هربار میشنوم حالم عوض میشه شاید شادمهر
یا یه عادت همیشکی شاید شب بیداری
یا یه خوراکی دوست داشتنی شاید نوشابه
ميخوام ب خودم ثابت کنم من هنوز هستم
 بعد سعی میکنم یه سری چیزا رو ب خودم اضافه کنم حتا ب اجبار
وقتی که دنیایت تنگ می‌شود
شاید چاره ای نداشته باشی جز آنکنه برکنی
از دنیا
وقتی که مدام کفش هایت را پاره میبینی
شاید مشکل از کفش ها نباشد
شاید پایت از کفش هایت دراز تر شده 
یا شاید میخواهد زودتر از آنها به مقصد برسد و مدام سر میکوبد به دیوار و پرده دری مکیند
و تو شرمنده خواهی شد از حضور با کفش های پاره ات در بزم وصال
و احتمالا نرسیده بازخواهی گشت
اما امان از این پاها که دوباره میل سفر خواهند کرد و نمیتوانند با هیچ کفشی بسازند
و اگر کفش برکنی
شا
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو ميخوام هوای من باش عطرت تو ميخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو ميخوام هوای من باش عطرت تو ميخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
امشب یه تصمیمی گرفتم . که جدیه
خودم میدونم تصمیمایی ک اینجوری و اینموقع میگیرم و بار ها و بارها درموردش فکر میکنم الکی نیست کاملا جدیه و من روش مصمم هستم
راهیو انتخاب کردم ک ميخوام پاش وایستم .
تصمیم گرفتم این یک ماه رو عالی بخونم جوری ک وقتی شب خواستم بخوابم ب خودم بگم خسته نباشید امروز فوق و العاده بودی .
کلاسای نکته و تست شرکت کردم ک همه دبیراش درجه یک هستن و میمونه تلاش من . ميخوام عالی تلاش کنم این یک ماه رو .
ميخوام ب خودم اعتماد کنم .
کم کم داریم به آخر بازی نزدیک میشیم و من خسته ام خسته تر از همیشه به اهدافی که میخواستم به این ترم برسم نرسیدم ولی راضیم جون تلاشمو کردم و الان خستم فکر میکنید خستگی چند ماهه با یه روز استراحت از بین میره؟
راضیم ولی یه چیزی درونم میگه خسته نباش ما مجبوریم زندگی کنیم، مجبوریم هر روز بجنگیم، دست خودمون نیست باید برای بقامون بجنگیم وگرنه نابودی در انتظارمونه. باید یه گزارش بنویسم ولی اصلا حوصلشو ندارم. تصمیم گرفتم حوزه کاریمو عوض کنم. ميخوام بر
امروز بااین زنه کله خراب صحبت کردم
و گفتم ميخوام برم،میگه نه.
اوووف
واقعااا مرضی بیش نیست.چقدر حالمو بهم میزنه وجودش،
چقدر رومخ منه باکاراشچیکارکنم که از زورگوییاش
خلاص بشم.نمیدونم چه مرگشه.چراانقدر اذیتم میکنه و 
میخواد فقط آزارم بده و رومخم باشه.همیشه همه چیو بهم میزنه
و اذیتم میکنه.دلم میخواد منو به حال خودم رها کنه و 
اثری ازش نباشه تامدتی.ميخوام هیچکس بهم کاری نداشته باشه.
من بهتر میدونم چیکارکنم.اونا جای من نیستند که بدونن چی
متن آهنگ بابک مافی به عشق تو
ميخوام که فکر کنم الان تو فکرمی ميخوام که فکر کنم دلتنگی یه کمیميخوام که فکر کنم دلگیر شدی ازم ولی دلت میخواد که برگردی بازمهنوز با عکس تو سرگرم سرگرمم رفتی نفهمیدم انگار هنوز گرمموقتی تو زندگیم انقدر اثر داری چه فکری میکنی که تنهام میذاریای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونم.ای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونممعروفم من به تنهایی معروفی تو به زیباییت معروفم من که دلتنگم نیستی ولی اینجاییصدات کردم نمیشنیدی نگا
ميخوام یه هارد بگیرم اطلاعات لپ تاپ و عکس های دوران زندگیمو بریزم توش و همچنین ميخوام چند سینی مسی چکش کاری شده خوشگل برای پلو چلو های خارج بگیرم ببرم و ذره ذره خودمو جم و جور کنم برای رفتن‌ حتی اگه سال دیگه باشه
و به امید خدا برم آزمون گواهی نامه رانندگی  مو بدم
نامزد جان می خواد هدیه عروسی برام ماشین بگیره و من میگم نمی خوام و اون میگه باید داشته باشی دیگه گریزی نیست از رانندگی.
ميخوام یادم بره کجام 
ميخوام یادم بره دلتنگی هام
اما
تو هرلحظه یادم میاری کجام
یادم میاری اندازه ی دلتنگی هامو
انگار قرارنیست این عذابِ شیرین تموم بشه
انگار قراره هی مدام یادم بیای!!!!!.
انگار تو بیشتر از من به من دلتنگ تری.
بیا و به این فِراق پایان بده
بیا و قراری به دل بده.
#خلوتِ _حرم
#رواقِ_دارالحکمه
#راهیان_هویزه
#بابُ_القبله
#اللهم عجل لولیک الفرج
یه چند مدتی هست شروع کردم ایمیل میزنم به اساتید اقصی نقاط جهان، بلکه خدا یه دری، دریچه ای، چیزی باز بشه بتونم یه تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم
لحظه ای که ميخوام دکمه ی send رو بزنم یه مکث میکنم و یه بسم الله میگم و ثانیه ای از خدا کمک ميخوام که بشه.
کاش میشد شب بخوابم صبح پاشم ببینم پذیرش گرفتم و همه ی مدارکم هم کامله فقط مونده چمدون بپیچم. اونقدری که منتظر این لحظه م تا حالا منتظر هیچ کسی و هیچ چیزی نبوده م تو زندگیم
خیلی وقتها
نه!
تقریبا همیشه. آره!
هر وقت به خودم قولی میدم میزنم زیرش. همیشه این اتفاق میفته. 
واقعا که آدم بی اراده ای هستم. شایدم تنبل.
گاهی میگم چرا قول میدی؟ چرا تصمیم میگیری؟ یهو عمل کن جای حرف زدن.
اما ميخوام فکر "اگه بگی نمیشه" و "تصمیم بگیری نمیشه" رو بریزم دور.
ميخوام بعضی از عادت هامو بذارم کنار. حتی اون خوباشو.
مثلا تا الان همش توی اینستا میچرخیدم و عکس جمع میکردم که بعد اجراشون کنم.
الان ميخوام بذارم کنار این کارو. الان وقت اجراست. د
تو حالتی ام که ميخوام یکی بزنم تو دهن خودم.
آشفته م .
از تک بعدی بودن خودم بیزارم .
قلبم به دو تکه تقسیم شده 
بنیامین و استخدام شدن در ایران 
میترسم بخاطر کار جدیدم بنیامینم رو از دست بدم‌.
تصمیمم خیلی منطقی و تحسین برانگیزه که تا زمانی که نرفتم اونور دنبال کار باشم
چون از لحاظ مالی مرفه بی درد نیستم و به قول دیگران کاملا خود ساخته م.
طرفی کلاس زبانم 
از طرفی دفترکار جدیدم که اینهمه براش ذوق دارم 
خدایا خودت همه چیو جفت و جور کن.
کائنات حواس
دو روز درگیر چهارتا جمله بودم که چجوری با بیمار برخورد کنیم که بهش بر نخوره ما دکتریم و اون نیست و بقول معروف جوگیر علممون نباشیم(درصورتی که الان دانشجوی سال اول عمومی فکر میکنه رزیدنت سال اخره.زخمیمون نکنی با سطحت)
اونوقت الان گفتن امتحانش لغوه:/
باورم نمیشه از پروتزم زدم که اینو بخونم:(
البته اگه قرار بود پروتزم بخونم بازم نق برای زدن داشتم که بحثش زیبا و شیرین نیست(ثبت روابط فکی)!
این هفته اولین بخشم شروع میشه و ایضا اولین برخوردم با مریض:|
سلام دوستان
سعی میکنم تا دو سه هفته دیگه رمان "عشق ابدی ولیعهد" رو تموم کنم
و اینکه ميخوام یک رمان جدید بنویسم که ماجرایی باشه ولی ربط داشته باشه به رفاقت و اینا(ميخوام تقدیم کنم به رفیقم)ولی نمیدونم اسمش چی باشه.نظرشما چیه؟
اسم های پیشنهادی خودم:
"عشق در تاریکی" اسمش جور شه رمانش میاد تو ذهنم چی باشه
"عشق نا تمام" یه طوری نیست از نظرتون؟
"دو دقیقه تا مرگ"خودمم میترسم از اسمش
خب دیگه نظر شما چیه؟
سلام  به دوستان
من همیشه تو ذهنم این سؤاله که پسرا چجوری وقتی از کسی خوششون میاد برای ازدواج این موضوع رو توی خونواده شون مطرح میکنن.
دلم میخواد آقا پسرای عزیز تجربه هاشونو در این مورد بنویسن .ضمنا اگه خانما هم این تجربه رو از برادرهاشون دارن از شنیدن نظراتشون خوشحال میشم.به طور کلی چطوری برای اولین بار میگن زن ميخوام؟یا مثلا فلانیو ميخوام؟
سؤال دوممم این که ؛
واقعا مادرها و خواهرهای ایرانی چرا تا این حد با پسرشون در مورد انتخابش اختلاف سلی
ميخوام شروع کنم تکلیفای زبانمو انجام بدم. امشب تمومشون کنم که فردا همش بشینم پای کتاب تاریخ فلسفه چون قراره برم تهران باز. روحمم خبر نداشت اینجوری میشه اونم برای ده روز.  فکر کن وگرنه اینقدر عجله نمیکردم برای گرفتن کتابام از قفسه. خب به من چه هرچی من میگم برعکس اتفاق میفته :/ خلاصه که پنجشنبه یا جمعه هرکدوم که بلیط باشه راه میفتیم سمت تهران. 
داشتم فکر میکردم چقدر دلم میخواد یه کاری کنم. بتونم به بقیه کمک کنم. همونجوری که استادم بود. راستی ادم
ميخوام بذارم همه روزای خوب و خاطره های خوب، همونطوری که هستن بمونن. 
مثلا دیگه نميخوام برگردم به اون جایی که یه روزی خیلی بهم خوش گذشته، یا نميخوام سعی کنم که بازم با همون آدما، همونجا، همون شکلی دوباره خوشحال باشم.
بنظرم اگه سعی کنی دوباره اون حس و حال و تکرار کنی، دیگه هیچوقت خاص نمی‌مونه واست.
ميخوام همه روزا و حس و حالا و حتی آدما خاص بمونن. نميخوام تکرار کنم. میذارم همون شکلی بمونه و رد میشم ازش.
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
ولی من بااز امید دارم.
هرچی بشه،به اون ته تها هم که برسم بازم امیدوارم.
افرین میگم به خودم که همیشه باخودم حرف میزنم و حرفهای ناراحت کننده و قلنبه ای که تو دلم گیر کرده رو با این اروم و اروم حرف زدنا،کم کم ذوبشون میکنم و دوباره تبدیل میشم به منه همیشه امیدوار
میدونید،همه همه ی همه ی چیزا که اونجور که من ميخوام پیش نمیره ولی من بجای ناراحتی میتونم امیدوارم باشم به اینکه دفعه ی بعد،این اتفاق و یا هرچیز دیگه ای با تلاش دوباره ی من و تجربه ای
سوالی که برای خودم خیلی بدیهی بود اما برای همه عجیب وا مگه میشه؟ عروسی مثلا جدا از مسئله با کلاسی یا بی کلاسی، جدا از مسئله غرب زدگی و تعاریف اشتباه از زیبایی من فکر میکنم مهم ترین دلیلم اینه، موی رنگ شده سنو بالا میبره و تو ذهن من کسی که موهاش رنگ شده دیگه بزرگ شده و زن خونه اس من نميخوام زن خونه باشم، من ميخوام همون دختر بچه ای باشم که کتونی میپو‌شه، میدونی چرا چون نميخوام مرگ ارزو هامو باور کنم چون ميخوام فکر کنم هنوز وقت دارم واسه تلا
امروز یه تصمیم گرفتم
تا الان فکر میکردم خیلی زن خوبیم و همه چی سرجاشه ولی الان میبینم من براش شازده و صد البته خودم مهمترین کارو نکردممن به زندگیمون حس شادی رو ندادم.اینقدر قالبی فکر میکردم و درگیر این بودم که چقد خسته و ناکامم و واای که چقدر مسئولیت دارم که یادم رفته بود مهمترین حسی که باید به زندگی خودمون دوتا میدادم شادی وحس خوب زندگیه
حس میکنم تا الان داشتم فقط به چشم وظیفه نگاه میکردم به کارهایی که قرار بود صرف نظر از خستگی با عشق ب
بچه ها ميخوام بعضی چیزای خنده دار 
که واسمون اتفاق میفته رو براتون اینجا بنویسم.
آقا یروز یکی از بچه های خوب و باحال مذهبی اومره بود اتاق مون. البته این که ميخوام بگم زیاد ربطی به مذهبی بودن اون نداره.
حالا این دختر .دوربین حرفه ای یکی از بچه های ما رو داشت نگاه میکرد و دوستم بهش گفت که ببین نباید هی با این دوربین زرت و زرت دکمه شات رو بزنی چون هر بار میزنی از عمرش کم میشه.
چرا مگه این دوربین واسه همین کار ساخته نشده. این چرا اونجاش خراب میشه؟
یهو
از آدم‌هایی که توی کارشون وجدان دارن، خوشم میاد. درست مثل استاد بانک . که گفت من باید تا فلان قسمت درس بدم و در جواب کسایی که گفتن ما راضی هستیم اگرم تا اون قسمت درس ندین، گفت برام مهم نیست اینجور رضایت! 
و یهو یادم افتاد و فکر کردم چه با وجدان!
 
پ.ن: و خودمو سرزنش نمیکنم بابت این رعایت نکردن فاصله و نیم فاصله و فلان. چون اینجا یه خونه‌اس؛ خونه‌امه و ميخوام توی خونه‌ام نیم فاصله رعایت نکنم و حتی فاصله و ميخوام ی جور باشه انگار شلوار راحتی پامه
.هیچی. چحوری به این همه پوچی و سطحی بودن رسیدم. ب ی جایی که کاش همونقدری ک همه میگن باهوش و خوب بودم. نیستم. هیچکس هیچی‌ نمیدونه از من. اینکه چقدر از خودم بدم  میاد. چقد از کلاسمون بدم میاد. هرروز میرم اونجا ولی اتفاقایی ک میوفته اصلا برام مهم نیستن و اصلا یادم هم نمیمونن. همه چی خیلی پیش پا افتادس و من هیچوقت نمیتونم خودم باشم.نمیدونم. چرا امسال زودتر تموم نمیشه؟ اصلا مهم نیس چی قبول شم. فقط ميخوام تموم شه. نمیدونم شایدم ی روزی دلم تنگ شه واسه
دانلود اهنگ تو همونی که با خندیدناش دیوونه میشم 
امو بند با تو : دانلود آهنگ جدید امو بند به نام با تو - نیک موزیک هرجوری که باشی ميخوام که تو باشی تو همونی که با خندیدناش دیوونه میشم. بگو چی تو چشاته که دل من باهاته هر جا که برم فکر تو از یادم نمیره.
دانلود آهنگ امو بند به نام با تو - رز موزیک دانلود آهنگ جدید امو بند به نام با تو Download New Music Emo Band . هرجوری که باشی ميخوام که تو باشی تو همونی که با خندیدناش دیوونه میشم
دانلود آهنگ هر جوری که باشی میخو
سلام
من دختری هستم که متاسفانه گرفتار دیدن عکس ها و کلیپ های مستهجن تو اینترنت شدم، چندین بار که این کار رو کردم به خودم قول دادم دیگه سراغ این عکس ها و کلیپ ها نرم، اما دوباره این کار رو کردم.
الان پشیمون هستم و ميخوام هر طور که شده خودم رو از این کار کثیف نجات بدم و نميخوام که جوونیم به تباهی کشیده بشه، دوست دارم پاک باشم، دوست دارم این گناه رو فراموش کنم و دوباره یه زندگی جدید رو شروع کنم، دلم میخواد نماز بخونم و درست بشم.
الان هم روش خوندن نم
بسم الله الرحمن الرحیم
 
دیروز که اون پستو گذاشتم داغ بودم نمیفهمیدم وخامت حالمو
اما الان میبینم خیلی اوضاع خرابه خیییییلی.
پتانسیل اینو دارم یه دریا اشک بریزم
قشنگ احساس میکنم قلبم مچاله شده 
الان فقط یه نفرو ميخوام که باهش حرف بزنم .یه شونه ميخوام برای باریدن به مدت چند ساعت .یه دست ميخوام برای روی سرم
اما منکه کسیو ندارم!کسی که بشه بهش حرف های دلی گفت:(
اووم چرا دارم بهتر از رفیق کسی نیست که هم به حرفام گوش کنه هم موقع گریه اشکامو پاک کن
ممکنه توی زندگیمون خیلی کتاب خونده باشیم ولی بعضی کتاب رو خوندیم،نه خوندیما نه!خوووندیم،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب سیل احساسات از قلبت سرازیر میشه،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب ت خوردن دلت و احساس میکنی،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب  سنگینی فهمیدن و تو مغزت درک میکنی،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب جهانت عوض میشه،
آخ که چه لذتی داره خوووندن این کتابا.
 
 
وقتی خوووندن یک نوشته میتونه اینقدر لذت بخش و تاثیر گذار باشه،نوشتنش چه حسی داره؟
نمیدونم از چه موقع شروع شد.
اما هر وقت خواب می بینم توی نیمی از خوابهام یا در حال فرارم یا میخوان منو بکشن یا من ميخوام یکی رو بکشم!!
خیلی وقته از این خوابها میبینم.
خواهرم چند روز پیش گفت کتاب رمان میخونی؟
گفتم آره.
گفت پس از همونه.
گفتم چه ربطی داره؟ رمانی که من دارم میخونم عاشقانه س!
گفت همون که من میگم.
امروز ظهر که کتاب خوندم و خوابیدم واقعا خواب یکی از شخصیت های داستان رو دیدم!!
حالا ميخوام دقت کنم ببینم واقعا از کتاب خوندنه؟؟
اگه هم باش
پس از کلنجار رفتن های بسیار،تفکرات فراوان،خودخوری های بسیورو انتخاب های موجود را بین دو کفه ی ترازو گذاشتن تصمیم بر این شد که
بکشم بیرون از کنکوررررررر خخخخخ
و این ترم صنایع غذایی میخونم و ترم بعد تغییر رشته میدم به زیست‌شناسی و بعد میشینم برای ارشد چیزی که ميخوام رو میخونم ،بیوتکنولوژی:))))
این بود حاصل این چند روز چس‌کردن،خودگرفتگی و دوری از همه کس.
تامام.
:)
+در پی فروختن گوشی یه p30lite ميخوام بخرم
و دیگه نگم از این به بعد رو براتون:))))))))
++فقط
حله جوانام آزدی یاشیم یورولموشام شیشیب باشیم
ایستیرم ایچیم آشیم
آی دده وای وای دده وای
ایشلمیرم یوخدو پولوم
ایستیرم شهرت اولوم
منن بزیب ساغیم سولوم
آی دده وای وای وای
سوگیلریم آتیب منی
وار دولته ساتیب منی
گُل نیسه آلادیب منی
آی دده وای وای وای
حله جوانام آزدی یاشیم
یورولموشام شیشیب باشیم
ایستیرم ایچیم آشیم
آی دده وای وای دده وای
عمر گئدیر آرام آرام
حاق یولوندا منده وارام
نه ادتسم ده گناهکارام
آی دده وای وای وای
ووگار دییر سوزلرینی
دیب یوم
دوستای عزیزدل!
یه راهنمایی میکنین منو؟
ميخوام از الان شروع کنم به خوندن که تو المپیادای کامپیوتر و ریاضی و سواد رسانه شرکت کنم!
منابعی رو میشناسین که بتونه بهم کمک بکنه؟
چه کتاب چه سایت
و یه چیز دیگه که از دوستایی که انسانی میخونن ميخوام بپرسم
کتاب تست ادبیات دهم که درسنامش هم قوی باشه چی پیشنهاد میدین؟
موضوعی خنده دار تر از این نیست  که بچه ی 18 19 ساله بره دنبال عشق و عشق بازی و بعدشم در فضای مجازی نمیدونم چندسالگی شون رو جشن بگیرن! دیگه حالی به آدم میمونه نه والای خاطره از ترم اول دانشگاه که دو بار تکرار شد رو ميخوام بگم ولی هربار یادم میره از دسته سوتی هایی که دادم یک پست کامل درموردش می نویسم جیگرم حالم بیادمجددا ميخوام کنکور بدم نمی تونم بیخیال هدفی بشم که داشتم باید تمام تلاشمو کنم به جز من و خدای خودم و مامان و بابا شخص دیگه ای نمیدونه که
نوشتن اینجا؟ وبلاگ؟ دوستای مجازی؟برا دل خودم؟برا رفع تنهایی؟برا جلب ترحم؟دروغ؟برا حواس پرت کردن؟درد؟گرونی؟قلب؟خواننده های خاموش خاموشی های من؟
شیمی درمانی؟درک دیگران؟درک من؟توقع من؟متاستاز؟توقع دیگران؟خونوادم؟ادامه درمان؟خون؟حق خوری؟رانت؟هلال احمر؟سازمان ؟سرطان؟دندانپزشکی؟نازنین؟حقارت؟پرتو درمانی؟خواب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟قلب؟گریه؟قدرت؟مبارزه؟
 + ؟؟
+ حداقل حرف بزنین باهام. 
+ تو نفس هام و لحظه هام نا امیدی جوونه زده! این خستگی نیست. ف
خب من یه ذره خوابیدم تا ظهر. :/ تازه ميخوام کتاب جدیدو شروع کنم. کتاب تاریخ فلسفه جلد پنج ، نوشتهٔ فردریک کاپلستون ، ترجمهٔ امیر جلال الدین اعلم ، نشر علمی فرهنگی. هر دفعه که یکی از این کتابهارو ميخوام شروع کنم میترسم ازش. نمیدونم به خاطر تعداد صفحات زیادشه یا ترس از نفهمیدنش هست. اما هرچی هست شروع میکنم. امیدوارم بفهمم و یادم بمونه و درست بخونم. کتاب قبلی رو حالا بعدا دوباره میخونم. اما اینا خب ترسناک تره. برم که با ترسم روبه‌رو بشم. هبز منتظرم
از اینکه چقد فرفره وار اسباب کشی تموم شد و من پرت شدم این نقطه از جهان.از تمام روزایی که نبودم و ننوشتم تا مبادا انرژی منفی منتقل کنم،از همه ی ماجراها و ناراحتی ها ومیپرم و ميخوام امروزم و قشنگ کنم.صبح زودتر از خواب پاشدم و صبحانه کره و مربای البالوی مامان پز خوردم و ميخوام به باغچم برسم و علف هرزای دور درختا و گل و گیاهامو با دست زخمیم بکنم و برم دوش بگیرم ماندلا بکشم و تابلوهای اتاقم و نصب کنم و بعدش با یه لیوان شیر نسکافه اخرشب بیام و یه
حرف زدن با مامانم حالمو بدتر میکنه
حتی کوچکترین ایده ای نداره که من چمه و فکر میکنه همه چیز راحته و من احمقم نمیتونم بهش توضیح بدم
بگم نميخوام برم دانشگاه؟ بگم ميخوام فعلا فکر تحصیلو از سرم بیرون کنم؟ 
بگم این که میگی فعلا رو نمره هات تمرکز کن و تابستون رو بزار برای چیزای دیگه بیشتر دیوونم میکنه؟ بگم وقتی بهت میگم وقت ندارم و اگه الان همه جیو ول کنم از همه عقب میفتم منظورم اینه که فاکینگ عقب میفتم!! پیشرفت توی چیزی که ميخوام برام هدفه،آرزوئه
نمیدونم چیکار کنم چشام تار میبینه موقع خوندن از شدت خواب اشک تو چشم جمع میشه دستام بی حسن و درد میکنن و تیر میکشن. تمرکز کردن تو این شرایط واقعا سخته. ولی من نباید بخوابم چقدر خواب اخه. چیکارم کرده خواب تا الان که برای بقیه عمرمم اثری داشته باشه. من فقط ميخوام کار کنم. چرا اینجوریم. دلم میخواد کتابمو راحت بخونمو بفهمم این همه بی حسی مسخره رو تجربه نکنم که حتی نمیتونم کتابو دست بگیرم. میگی چیکار کنم من ميخوام و دارم تلاش میکنم اما خیلی کندم اما و
* از خودم خواسته بودم یه مدتی ( که نمیدونم کوتاهه یا طولانی) غرق بشم تو خودم!
ميخوام خودم جوابِ سوال خودمو پیدا کنم
ميخوام ببینم با غرق شدن میشه شنا یاد گرفت؟
* از طرفی می‌ترسم نکنه تو این مدت یهو به خودم بیام و ببینم زمان رو از دست دادم!
* میبینی یا نه؟ که همه‌ی زندگیم، همه‌ی حالات و رفتار و احساساتم، همه و همه شده وابسته به تو! ازم خواسته بودی یه وب بزنم و از تو بنویسم. این وب رو زدم که از تو بنویسم ولی همش داره میشه از منِ وابسته به تو
* انقد ک
متن آهنگ قرار آخر از علیرضا روزگارواسه آخرین بار قراری بذار ميخوام با تو اتمام حجت کنمدلی رو که دادی پی سر نوشت ميخوام با خیال تو قسمت کنمواسه آخرین بار قراری بذار همون جا که با تو شدم رو به روسلامی که گفتی هنوز یادمه خداحافظت رو همونجا بگو

ادامه مطلب
من یک عدد ادم ذوق زده شدم. باورت نمیشه نتیجه ی تستم برای خودم عالی به نظر رسید چون دقیقا چیزی بود که هماهنگ با اهدافم هست. همون چیزی که ميخوام کلی ذوق دارم براش. خدااا. باورم نمیشه جدا از اون کلی انگیزه گرفتم برای ادامه دادن کار کردن. درس خوندن عشق کردن. دوباره ذوق شروع رو دارم. برای این شش ماه روبرو. از پسش بر میام میدونم. قرصامم سر گرفتم دوباره. حالم خوب میشه. الانم ميخوام کتابمو بخونم تمومش کنم بعد کتاب لذت متن رو بخونم دوباره. واقعا نیاز داشتم
دیشب بعد یه پیاده روی تقریبا طولانی و حرف زدن با رفیقم برگشتم خونه ولی هنوز هم به نتیجه نرسیده بودم چی ميخوام.
رفیقم میگفت خاصیت سن و سال ما الان همینه. ثبات نداریم همش تو شک به سر میبریم نمیدونیم چی درسته
خیلی خسته بودم نتونستم از کتابم (ملت عشق) چیزی بخونم، خوابیدم
صبح دوباره متولد شدم! شاد بودم! ولی برای کلاس رفتن خیلی معطل کردم
تو کلاس میخندیدم عطر جدیدم خیلی آرامش بخشه.حداقل برای خودم که اینطوریه
ولی ادما ازش تعریف نمیکنن. در بیشتر
اینکه سه هفته ی دیگه این موقع وقتی ميخوام بخوابم چه حسی دارم ته دلم رو خالی میکنه.
چه کنم با این ترومایی که از ازمون های قلم چی دوسال پیش برام باقی مونده ؟
بااینکه امسال قراره برم گزینه دو و فکر کردم این ترس از بین میره،هنوز سه هفته مونده ته دلم داره بد جور میلرزه.
از این نمیترسم که نخونم و آزمون رو خراب کنم ،از این میترسم با اعماق وجود تلاش کرده باشم و آزمون روخراب کنم . به اینکه یهو متوجه بشم که من برای چیزی که ميخوام ساخته نشدم و تواناییش رو
تو اونقدر خدای خوبی هستی، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل های دنیا فرق میکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهایی میکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستی که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیرای تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خدای صبوری هستی، چقدر بی اندازه مهربونی، خدایا دلم میخواد به اندازه تمام سال هایی که ندیدمت، بغل
توی گیر و دارِ تغییر رشته ام واسه ترم بعد،بالاخره اونقدر با خودم و اطرافیانم مبارزه کردم که به اون چیزی که ميخوام برسم و رشته ای رو انتخاب کنم که به تایپ شخصیتیم بیشتر نزدیکه،این بار دیگه حرف هیچکس از هیچ جنبه ای برام مهم نیست،حرف تموم آدم هایی که هزار بار از راهی که میخواستم برم و عاشقش بودم برگردوندنم و پشیمونم کردن.فقط و فقط ميخوام علاقه ام رو دنبال کنم حتی اگه یه قرون درآمد نداشته باشه،از امروز صبح تا الان روحیم خیلی خیلی بهتر از روزای د
۱. امروز رفتم انقلاب و کار رو تموم کردم. دیگه جای صبر نبود. همه‌چی باید همین امروز تموم می‌شد و تموم هم شد. چی؟ آره، همون خرید نوشت‌افزار :| دیگه وسواس بس بود دیگه. نبود؟! :)) ولی بدونید و آگاه باشید، برای یکی که تنها لوازم تحریراتش تا به امروز، فقط یه خودکار بوده، همچین اقدام تمام‌کننده‌ای، واقعا دشوار بود.
۲. اوضاع مسخره‌ایه. یه استاد داریم که دانشجو دکتری‌ست و تیپش در کل دانشجویی هست. بعد توی محیط دانشگاه می‌بینمش، نمی‌دونم باید سلام بد
خصوصی گذاشتم نفهمیدین بالام جان
ميخوام برا اون یکی سایتم یه ویراستار قالب بیابم
البته فقط برا قالب نه هااااا
ميخوام اونجا باشه و به سایت هم به عنوان نویسنده رسیدگی کنه
هر کی توانایی شو داره و میخواد و میتونه
بهم بگه نویسنده اش کنم
من خودم یکی رو بزور اداره میکنم.
ولی دوس ارم برا بلک پینک هم یه سایت داشه باشم
واسه همین سایتو راه انداختم
ممنون میشم بهم بگییییین
^-^
ولی یکی دیگه از دلایلی که دوست دارم نقاشی کنم اینه که من با کلمات نمیتونم سر و کله بزنم
همیشه یه چیز تو ذهنمه و یه چیز دیگه از دهنم میاد بیرون و یا اصلا نمیتونم چیزی بگم و نوشتنمم خوب نیست. نمیتونم یه جمله ی درست و حسابی بسازم.
دوست دارم بتونم احساسات و حرفامو بکشم، رو کاغذ بیارم، رنگ بپاشم روشون
دوست دارم بتونم حالت های بدن و چهره رو خوب دربیارم تا به بقیه بفهمونم من( یا اون کاراکتره) چه احساسی داره
ميخوام یه منظره رو اونقدر خوب بکشم که بتونم ا
چون همیشه نگران فراموش شدنم.
من بقیه رو فراموش نمی کنم.هرگز کسی رو فراموش نکردم.چهره شون از خاطرم پاک میشه ولی خودشون همیشه در من می مونند.بدون چهره ای که موقع فکر کردن بهشون به خاطر بیارم.
نمی دونم من برای بقیه چی هستم.آیا غبار بی چهره ای از کسی هستم که روزی اونجا بود؟
و یا شاید هیچ چیزی نباشم.که امیدوارم این طور نباشه.
بزرگترین ترس من اینه که بلند شم و ببینم دیگه نیستم.و هیچ کسی نبودنم رو نبینه.
چون ميخوام به خاطر سپرده بشم.چون ميخوام اینجا ب
چند شب پیش تا خود صبح کابوس دیدم حالم بد بود صبحش . ساعت 12 ظهر بابام زنگ زد گفتم سلام خوبی ؟؟؟ 
گفت نه .
گفتم چی شده ؟؟؟ و همه چیزو برام گفت و دیگه نتونست حرف بزنه گریش گرفت قطع کرد .
زنگ زدم مادرم کامل برام گفت . خودم و مادرم پشت گوشی زار زار گریه کردیم . بعد از قطع کردن من 1 روز تمام اشک ریختم برای داداشم .
نمیتونم بگم چی شده ولی دوستای عزیزم ازتون ميخوام برای برادر 2 دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید .
من آدمی نیستم که اعتقادات مذهبی داشته باشم ولی به
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو ميخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو ميخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردیهمه چی با تو دیگه تکراریه تو هم که داری میری به چقدرم عالیگفتم بی تو میمیرم تو این باور نکردی گفتم دوست دارم تو هی مسخرم کردی ای داد میزنه فریاد از دست تو این دل من بازمای داد کار دست
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو ميخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو ميخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردیهمه چی با تو دیگه تکراریه تو هم که داری میری به چقدرم عالیگفتم بی تو میمیرم تو این باور نکردی گفتم دوست دارم تو هی مسخرم کردی ای داد میزنه فریاد از دست تو این دل من بازمای داد کار دست
اصلا حرفم نمیاد
خیلی بهم فشار اومد، این چند روزه فقط امتحان دادم
نمایشگاه امسالم تنها رفتم
تنهای تنها؛ حتی یه عکسم نگرفتم
حرف واسه نوشتن دارم لیکن حال نوشتن رو نه
چند وقته خونه هم نرفتم
ميخوام بگم خیلیا جوونی حال میکنن و دنیا پشمشونم نیست
پشیمون میشم عین سگ چند سال بعد، اگه بفهمم کارایی که میتونستم انجام بدم و ندادم همش درست بوده و باس انجامش میدادم
چه محدودیت های چرتی رو تجربه کردم
چقدر راه های سخت و پر پیچ و خم پیمودم تا به اینجا برسم، ب
قبل از این روز آخری،به خودم گفته بودم دیگه نمی رم پیشش اما وقتی چشمم بهش افتاد دیدم ميخوامش،
فکر کردم چرا که نه؟نمیفهمم چرا باید خودم رو محروم کنم.دیگران همچین کاری نمیکنن؟ مردها که اصلا.
من که نميخوام کسی رو برنجونم اما مگه نباید با خودت روراست باشی؟
من هم همین رو ميخوام،ميخوام با خود واقعیم روراست باشم
با اون خودی که هیچ کس نمیشناسه.
چقدر دلم امشب برای خودم سوخت
چقدر اشکت دراومد من
چه حرفایی از مامان ، از  ف و ز  شنیدی و اشک ریختی
هیشکی نبود حتی بگه الکی حرفای اینا اشتباهه.
حداقل غیر مامان میتونم بگم ازتون بدم میاد و حتی دیگه دلم نمیخواد اسمتون تو ذهنم باشه
این مدت که همش تنها بودم یا درس میخوندم یا نمیخوندم ادم شناس خوبی شدم.
من نمیدونم با ابن روحیه داغون خودم چیکار کنم  
من که تمام سعیم اینه پرانرژی خوب همجی باشم چرا بیشتر گند میزنم!
خستم خیلی خسته امروز بیش از حد از
ميخوام سرمو بکوبم تو دیوار
ميخوام‌ طرفو پیدا کنم، خرد و خمیرش کنم
مرتیکه بی شرف
گوه تو روح آدم طرح بی ناموس
آخه دیوث، تو این همه خوردی، بس نبود
نتونستی ببینی یه جوون داره یه کار نو میکنه
رفتی ازش کپی کردی، ریدی تو بازارش
خاک تو سر بیشعورت کنن، کثافت
حیف من که به تو گفتم همکار
خاک بر سر من که گذاشتم تو بیای اینجا ببینی من چیکار میکنم
چقدر ادم حریص
چقدر ادم پست
یه روزی، یه جایی که فکرشو نمیکنی، دهنتو سرویس میکنم
کینه‌های من شتریه، تا تلافی
دانلود اجرای زنده آهنگ امروز ميخوام بهت بگم سیروان خسروی
ترانه و آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی امروز ميخوام بهت بگم ورژن اجرای زنده صحنه ای(کنسرت) از سیروان‌خسروی (اجرا شده در کنسرت تهران) با دو کیفیت اورجینال 128 و 320 و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین از سایت رادیوجوان
آهنگساز، تنظیم، میکس و مسترینگ و خواننده: سیروان خسروی | سبک آهنگ: عاشقانه دلتنگی و احساسی | ترانه سرا: ترانه مکرم
دانلود اجرای زنده آهنگ سیروان‌خسروی ام
خب اول از همه سلام 
نمیدونم اصلا به این زودی کسی میبینه من چیزی نوشتم یا نه!
من خیلی سال پیشا توی بلاگفا مینوشتم دنیای شیرین من!
اسمشم بود هوردخت.
یادمه برای خط به خط نوشته هام برای همه چیش فکر میکردم اما خب خیلیامون زخم خورده ی بلاگفاییم که یه شب پا شدیم اومدیم دیدیم دیگه خبری نیست ازون دنیای قشنگموم، همه چی پاک شده بود.یه لحظه حس کردم بهشتی که ساخته بودم از بین رفت توی یه چشم به هم زدن!
شاید همونم بود که بهم یاد داد نباید خیلی دل ببندی به دوست
تصمیم گرفتم برای اولین بار از تصمیمم دفاع کنم. با اینکه خیلی میترسم با اینکه نمیدونم با چه واکنش هایی رو به رو میشم که حتی خودم رو براشون آماده کنممامان میگفت نیاز نیست نگران باشی. من ميخوام ذهنت رو روی هدفت متمرکز کنی و دائم نگران نباشی که الان چی میشه؟ باید چی بگم و چیکار کنم؟ میگفت خودش واسطه میشه و از بابت اون نگران نباشم.در واقع خیلی از مامان ممنونم. توی همه شرایط زندگیم پشتم بوده و همه جانبه ازم حمایت کرده. هیچوقت نذاشته احساس تنهایی ک
والا تجربه نشون داد به ما پسرا هم کمتر از دخترا پیچیده نیستن.
بهترین شون تو شغلشون عالین و ممکنه حتی نذارن شما یه صندلی جابجا کنین.
نمونه ش هم همون آدم بی مزه که قبلا گفتم.
و بعد خب شما میگین واووو چه جنتلمن. ولی وقتی تو رابطه میرین میبینین که اش دهن سوزی هم نیستن و مث سگ پاچه میگیرن.
این کامی ۱۰۰۰۰ تا دختر دنبالشن. با همشون هم اوکیه.
کلا با همه اوکیه
 
و من اگه اگه بخوام وارد رابطه بشم و این غلطو بکنم گور خودمو کندم.
بچه ها یه نظر سنجی ميخوام بذارم
الان یه قالب ساختم و ميخوام یه وبلاگ بسازم برای پیش نمایش این قالب که تو سایت های طراحی قالب مرسومه!
ولی نکته اینجاست که من نميخوام از قسمت ساخت وبلاگ جدید که داخل تنظیمات هست اسفاده کنم
چون هر وبلاگ اضافه 10 تومن پول میخواد تو بیان و منم نميخوام برای هر وبلاگ پول بدم و منطقی هم نیست
 
ميخوام یه پنل کاربری جدید بسازم چون فقط در حد پیش نمایش هست و دیگه نیازی به اون صفحه ندارم!
منتها برای پنل جدید تایید شماره تلفن لازمه و طبیعتا اون قدر شماره تلفن
دوست عزیزی که برام کامنت داده بودین  که نوشته های منو میخونید و بعضی از اون ها رو نگه داشتین که دیدتون به زندگی بهتر از اینی که هست بشه . ميخوام بگم اول صبحی خیلی خوشحالم کردین . خیلی :)) راستش دست و دلم به نوشتن توی اون یکی وبلاگ نمیره . میدونین عین یه دختر بچه -حال الانم- که دست و پا میزد که مستقل بشه و بره دور از خونه زندگی کنه ولی  الان دلش تنگ شده برای خونه . باید بگم منم به شدت دلتنگ اینجا شدم با اینکه چند وقت قبل گفتم اینجا غریبه س برام ولی به ش
 
از این به بعد ميخوام یه سری پست  داستان های من و عروس ها  بزارم کیا دوس دارن بخونن ؟! 
ميخوام از یه سری خصلت های خوب و بد عروس هامون رونمایی کنم :|:)
کیا دوست دارن رمز عبور بگیرن؟!
اینجا محل ثبت نام هستش اگر خواستین اعلام آمادگی کنید :)
درضمن رمز به دوستانی که هم من اونا رو بشناسم هم اونا منو تا حدودی خونده باشن و بشناسن 
رمز داده میشود :)
 
با تشکر 
فیلم ذهن زیبارو دیدم دوباره. چون نت خرابه و نمیشه چیزی دانلود کرد. درسته یسری چیزاش مطابق با واقعیت نیست ولی خب من از نش خوشم میاد و یجورایی اون بخش از توهم زدنشو هرچند خیلی کمتر احساس میکنم درک میکنم. حس مزخرف بعدشو. تفکرات بقیه راجع بهت رو. تنهاییتو. و درک نشدن از جانب اطرافیانتو. بیخیال. چطور میتونم کار نکنم؟ جز این کارا چی دارم. زندگی من همینهاست. بدون اینها هیچی نیستم و وجود داشتنم بی مورده. و نمیدونم چرا ميخوام زندگی کنم. با تموم تجربه های
#تکنیک_هاے_ترک_گناھ 
 ترس های بعد از توبه:
سلااامميخوام راجع به چیزی صحبت کنم که واس خودم و خلیلیای دیگ پیش اومده(شاید برای شماهم اتفاق بیفتد)
پس ميخوام وقت بزاری و بخونی
اونم یه سری فکر و خیالاییه که مثل خوره بعد توبه میفته به جون آدم و ترس برانگیزه.⚠️
مثلا ادمی که تا دیروز پی هوسرانی و شهوترانی بود خیلی چیزا واسش مهم نبود.[چون چیزی از زندگی نمیفهمید]
اما وقتی از غفلت که بیرون میاد تازه میفهمه ای بابا چقد مسیرو کج رفته.❌
✅✌️بعد دیگه شروع
#تکنیک_هاے_ترک_گناھ 
 ترس های بعد از توبه:
سلااامميخوام راجع به چیزی صحبت کنم که واس خودم و خلیلیای دیگ پیش اومده(شاید برای شماهم اتفاق بیفتد)
پس ميخوام وقت بزاری و بخونی
اونم یه سری فکر و خیالاییه که مثل خوره بعد توبه میفته به جون آدم و ترس برانگیزه.⚠️
مثلا ادمی که تا دیروز پی هوسرانی و شهوترانی بود خیلی چیزا واسش مهم نبود.[چون چیزی از زندگی نمیفهمید]
اما وقتی از غفلت که بیرون میاد تازه میفهمه ای بابا چقد مسیرو کج رفته.❌
✅✌️بعد دیگه شروع
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم دارم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک می
بابا میگه : گُر اینترنتین باغلیب لَه گور نه طز یاتلار 
من اصلا به هیچ ورم نیس که نت بستن چون خودم واسه همچین روز های آماده کردم . حتی واسه خیلی بدتر از این مثلا اون دی ماه لعنتی که قرار  سر برسه . هر چی که فک میکنم عقلم جای بند نمیده یه سری آدم بدون هویت دارن واسمون تصمیم میگرین . دیدی یه وقتی یه سری آدم ها هستن یه دفعی تصمیم میگیرن یه حرکت فوق انقلابی بزنن بدون هیچ بررسی . بعدش فقط گند میزنن . من نه  چپی هستم و نه راستی . من فقط چند سالی هستش که حوصل
به نام خدای خوب و مهربان!

سلام بر رفیقای بیانی :)یه مدتی ميخوام پست بزارم خیلی فکر میکنم که شاید این زیاده روی باشه، شاید دور از سنم باشه،شاید فکر کنید آدم دروغ‌گوییم و.نمیدونم‌ بعضی موقعا زیاده از حد منفی‌بین میشم.شایدم بگید:عجب آدم بی دغدغه ایه!چه حرفایی میزنه!شاید هم.تا اینجا،این مدتی که تا به حال نوشتم،کسی ازم انتقاد نکرده.ازتون ميخوام ازم انتقاد کنید،هر حرفی که تا حالا میخواستید بگید و نتونستید اینجا به صورت ناشناس یا اگه هم دوست
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک ميخوام
سلااااام 
آقا من یادم رفت بیام بنویسم از بس قضیه این سیل و این اتفاقات اعصابمو داغون کرد که هیچی ننوشتم از روزایی که گذشت
از اول فروردین مسافرتمونو شروع کردیم و هشتم برگشتیم خییییلی خوش گذشت اما متاسفانه آخرای مسافرت همه برنامه هامونو ریخت بهم و همون آبادان موندیم و اهواز و شهرای اطرافشو گشتیم
بعدشم که تو راه برگشت بودیم شد باد و بارون و ازینجور چیزا و خبرای بعد از همه شهرای ایران
بهرحال هرچی روزای اول خوش گذشت روزای آخر خیلی سخت و ناراحت
سلام سلااااام گوگولی های پاتوقی بهارتون برگشته
عاقا انقدر نگید بی معرفت شدم بخدا وقت نمیشه اصلا یه وضعی نگم براتووون
نمیدونم گریه کنم؟!بخندم؟!بیخیال باشم؟!باخیال باشم؟!والا دغدغه هام زیاد شده
به جونی عموترامپ هی ميخوام بیام مطلب بزارم مثله قبل براتون با عشق کیلیپ درست کنم،یه مدت تصمیم داشتم مسابقه بزارم ولی انگار تلسمم شدم یکی پاتوقمونا چشم کرده ميخوام برم یه اسپند دود کنم براپاتوقمون و دوستای گل ماتوقمون چشم بد ازنون دورباشه همیشه ولی
پیاده برمیگشتیم خوابگاه هوا از اونقدری که از هوای یک ظهر پاییزی انتظار میره گرم تر بود گفتم که خسته شدم از همه چی گفت بستنی شکلاتی بخور فیلم ببین خوب میشی گفتم کلا خسته شدم از این جا از آدم ها گفت حیطه ی کاری ت رو عوض کن دوستات رو عوض کن روی این جمله ی آخر موندم دوستام رو عوض کنم ؟ ریحانه میگه تو یه چیزی هستی میانگین پنج نفر آدم دور و برت دوستامو عوض کنم ؟ من رو با چند تا آدم خفن آشنا کرد با آدم های که بالاخره بعد از پنج ترم اون چیزی که می
بالاخره رسیدیم خونه. خونه ی دوم. اصلا متوجه مسیر نشدم. همشم چرت میزدم. یه جا که خوابمم برد با جیغ فکر کن چقدر ضایع با یه جیغ کوتاه از خواب پریدم. یادم نیست چی شد که جیغ زدم و خواب چی میدیدم. 
اینقدر خوشحالم دوباره همه چی آروم میشه و میتونم کار کنم که نگو سریع نهارو خوردم و بعدش وسایلارو جا به جا کردم تا بعدش شروع کنم. که شد الان میدونم شاید خیلیا لقب جوگیر بهم بدن یا با خوندن اینجا فکر کنن همش یا دروغه یا اغراق شده اما اینجوری نیست من واقعا لذت میب
تصمیم گرفتم آدم بهتری باشم
و یه چیزی هی توی گوشم میگه برای بدست آوردن چیزایی ک قبلا نداشتی
باید کسی بشی ک قبلا نبودی
+ تو فکر ترک اینجام. شاید ی جای جدید نوشتم.بعد اینهمه سال سخته نمیدونم جسارتشو دارم یا نه!
من ب وبلاگام وابسته ترم تا صمیمی ترین دوستام:/
+ بعد از وبلاگی ک بیشتر از ۴ سال توش مینوشتم و بلاگفا یهویی مثل آب خوردن نابودش کرد حدود ۶ ساله ک اینجا مینویسم. اولش قرار نبود اینجوری بنویسم. آرمان های دیگه ای براش داشتم اما اون روحیه آرمان گ
خانم محدثه علیرضایی از دوستان صمیمی شهیده مطهره نقل می کنند:
که یک خاطره از مطهره دارم که ازم قول گرفته بود تا زندست به کسی نگمسال 97 اردو راهیان نور.یکی از استراحتگاه ها بشششششدت کثیف بود.دستشویش ها واقعا کثیف بود. مطهره گفت بیا بریم تمیزشون کنیم. اینجوری نمیشه. ابرو بسیج میرهرفتیم اونجا. یهو رفت داخل و در رو بست.گفتم مطهره درو باز کن.
گفت نه ميخوام خودم تمیز کنم.گفت محدثه هر ازگاهی اینجور کارا برای کنترل نفس لازمه. از غرور و تکبر زیادی جلو گی
- باز خون :( و درد. درستش اینه که برم دکتر. ولی خب نمیرم.
- هم اتاقیم با ی به اندازه‌ی کل وجود من! داره عربی میرقصه و برای عروسی‌ای که قراره فردا بره تمرین میکنه. من چی بگم آخه
- کفشام رسید. ولی عینکه نرسیده :/ بهش پیام دادم گفتم من دو بار پول پست نمیدم. وقتی درست جواب پیامامو نمیدی همین میشه دیگه. البته بیشتر پیام هارو میم داد.
-دارم گزارش کار مینویسم و بعدش ميخوام comformal symmetry بخونم.
-زرافه هم درگیره. کلا امروز خیلی کم باهاش جرف زدم. ظهر زنگ زد یکم
سلاماهل تفکرات عمیق و فلاسفه و پز دادن نیستم .برای کسایی که با خوندن یه کتاب فکر میکنن روشنفکر شدن و از کلمات انگلیسی وسط حرفاشون استفاده میکنن متاسفم اونم با گویش نادرست (نه اینکه ما زبان بلد نباشیم ولی اهل خودنمایی کردن با این امور نیستیم)اگر یه دلیل برای نوشتن بخوام از خودم بگم بی رو دروایسی باید بگم یجورایی ميخوام به همه و خودم ثابت کنم که توی ذهنم ماجراها ، آدما و شخصیتای جالبی وجود دارن که شما ازشون بی خبرید و به نوعی یه ذهنِ فانتزی دا
وقتی از راه میرسم
لذت میبرم جورابهایم به خاطر اینکه از صبح تا آخرشب توی کفش بوده اند بوی رقت انگیزی گرفته اند.
لذت میبرم وقتی نای راه رفتن ندارم.
راستش را بخواهید، من به کتاب و دنیای مربوط به آن معتاد شده ام. از صبح شروع میکنم و تا آخرشب با مشتری سر و کله میزنم. اما لذت میبرم.
امروز خانمی با خانواده آمده بودند. حدود یک ساعت در کتابفروشی ماندند و پسرک چهار پنج ساله شان، از من مشاوره میخواست. میگفت: مامانم میگه نباید به عکس روی جلد کتابا توجه کنم.
مشکلات واقعی و غیر واقعی دارن خودشون رو نشون میدن و من این دفعه ریسک نمیکنم و ميخوام برم پیش دکتر دیوونه ها. بس بود اون همه سال های سگ. این دفعه نميخوام سگی شه. در نظر دارم حداقلش بدونم که میدونم یه مشکلی هست. نه اینکه بپذیرم مثل قبل که خوب من زندگیم گنده، خودم گندم، همیشه هم همین بوده و خواهد بود.
حالا نمیدونم اگه بگم ميخوام برم پیش دکتر دیوونه ها، بهم میگن وای واسه چی؟
عادت کردن بیان بریزن سر من غصه ها و درداشونو چون قشنگ میبینم که خودخواهن. که
من عاشق فیلم پوارو بودم ‌پوارو همیشه خودشو به عنوان سوم شخص معرفی میکرد تو یه قسمتی که تو برف تو یه هتل حبس شده بودن یکی از مهمونا ازش پرسید چرا خودتو سوم شخص صدا میکنی 
پوارو جواب داد که برای جلوگیری از نبوغم خودمو اینطوری صدا میکنم
منم باید نبوغم رو مهار کنم 
باید نبوغمو تو مشتم بگیرم 
الان مهمه اون بگه باید دوتا من وجود داشته باشه منی که منه منی که آرمانیه 
چند روزیه دارم روش کار میکنم هنوز پرفکت نیست 
مثلا ميخوام ب رو مجبور کنم که اون لید
قبل اغتشاشات (! ) من چند مدل گلسر پسندیده بودم برای خودم که کلیپ هاش رو دانلود کردم که از دستم نَرَن! چه آینده نگری ای کرده بودم ها . حالا این روز ها که اینترنت نداریم کاری هم برای انجام دادن نداریم ميخوام کم کم گل سر ها رو درست کنم . فقط همین قدر بگم که هیچم ساختن گلسر به صرفه نیست ‌. من الان چند متر روبان و ۴ عدد گل سر تق تقی گرفتم شد ۱۵ تومن !.سمت ما پر مغازه و پاساژه ، امروز که رفتم بیرون دیدم تمام بانک ها رو شیشه هاشونو شکستن :/ واقعیتش تعجب کردم .
با توکل بر خدا و تلاش برای عدم ازار هم خونه  ی گیاه خوار وارد اشپزخونه شدم تا شوید باقالی با مرغ بپزم
باقالی خیس شده را توی زودپز ریختم و بیس دقیقه بعد که در زودپز رو باز کردم دیدم چیزی که مونده پوره ی باقالی هست!!
انگار باقالیش بر خلاف بارای قبل زیادی تازه و لطیف بود!!! :(((
بعد با تکل بر ایمه مرغ رو توی پیاز و ادویه تفت دادم و برای جلوگیری از اذیت همخونه محترم گذاشتم توی زودپز که زود اماده شه.
بعد از ۳۰ دقیقه که درش رو باز کردم انگار جای اینکه ا
دانلود آهنگ اشوان اگه نباشی
دانلود آهنگ قدیمی اگه نباشی از اشوان
هم اکنون بشنوید / دانلود آهنگ فوق العاده زیبا و احساسی اگه نباشی با صدای خواننده محبوب اشوان به همراه متن ترانه و کیفیت های ۳۲۰ و ۱۲۸ اصلی
شعر و ملودی: اشوان
هم اکنون از جاز موزیک ترانه بسیار زیبای اشوان بنام  اگه نباشی همراه با تکست و کیفیت عالی آماده شده است
Download New Song By : Ashvan – Age Nabashi With Text And Direct Links In JazMusic
خواننده این اثر اشوان نام دارد 
برای دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر
وقتی دیگه تحمل کردن سخت میشهوقتی دبگه بلد نیستم خودمو آروم کنم
یهو میگم پاشم بیام اینجا
چهارکلمه حرف برنم، شاید سبک بشم
خیلی احساس تنهایی میکنم
قبلا هم تنها بودم، یعنی شدم
ولی اینجوری که الان غمگینم، غمگین نبودم
دلم گرفته
دلم یه همدم میخواد
یه همنفس
ولی حوصله ندارم
یه نفر ميخوام که کنارم باشه
ولی نميخوام
خودم که به این تناقض فکرمیکنم
به یه چیز میرسم
هروقت ميخوام به خصوصیات یه نفر فکرکنم
فقط اون میاد جلو چشمام
به هر آینده ای که فکر میکنم
فقط
از ساعت سه بیدارم. نمیدونی وقتی اینجوری صبح های زود بیدار میشم چقدر احساس خوشبختی میکنم. این که هیچ مانعی نیست برای کار کردنم. هیچ مشغله ی حاشیه ای نیست. این که میتونم رو به جلو حرکت کنمو گذشته رو پشت سر بذارم. اون مائده ی مزخرفو تو گذشته بذارمشو به جلو حرکت کنم. به آینده. این که میبینم آینده ای که ميخوام داره کم کم اتفاق میفته. نه آینده ی خیلی دور که همین قدم های کوچیک که اون اینده ی دور رو میسازه. من عاشق زندگی کردنم. این زندگی همون چیزی که میخوا
سلام وقت همگی بخیر
من قبلا راجع به یک مساله شخصی تو وبلاگ خانواده برتر مطلبی رو بیان کردم  و خیلی از دوستان با نظرات خوبشون من رو کمک کردن. الان ميخوام دومین سوالم رو بپرسم که راجع به تغییر رشته هست.
فقط خواهش میکنم نظراتی که زحمت میکشید میدید با استناد به تجربه خودتون (یعنی خودتون این رشته رو خوندید) یا اطرافیان نزدیک که خودتون از نزدیک شاهد هستید, باشه و متکی به شنیده ها از  دور و نزدیک نباشه ممنون
من 28 سالمه و ميخوام تغییر رشته بدم، لیسانس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب