نتایج پست ها برای عبارت :

من واسه تو گریه کردم

خدای خوب من،
امشب فهمیدم پرت شدن ته دره خیلی آسونه. کافیه یه کم به چپ متمایل شی تا ببینی تو جاده‌ی اشتباهی هستی و دیگه راه برگشتی نداری و مجبوری تا تهش بری. و فهمیدم یک نماز قضا می‌تونه اون سنگی باشه که می‌ره تو پات و باعث میشه فکر کنی باید مسیر رو عوض کنی. و فهمیدم دعای خیر پدر و مادر مثل یه هاله دور ادمو میگیره و حتی اگه بخواد گندی بزنه هم نمی‌ذاره. امشب خیلی گريه کردم. واسه معصومیت از دست رفته‌ی دوست صمیمیم. واسه بی‌غیرتی عشقش و واسه خودم،
سلام ریحون میدونم رفتی ولی دوست نداشتم تو بری دیشب برات خیلی گريه کردم با این حال مرسیییییییییییی خیلی مرسیییییییییییی برای همچی برای اون روزی که تا شب ساعتای دو باهم حرف زدیم واسه اون موقعی که منو خندوندی واسه اون موقعی که پیشم بودی و نذاشتی من گريه کنم خیلییییییییییی ازت ممنونم
ادامه مطلب
دیشب خوابتو دیدم دیوونه من
داشتیم قدم میزدیم، مث همیشه
سرد بود و دستای همو محکم گرفته بودیم
چشمات پر بغض بود
خودتو انداختی تو بغلم و محکم گرفتمت بین دستام
هم تو آروم شدی، هم من
ریه‌هامو پر کردم از عطرحضورت
جاری شدی در من
سرتو گرفتم بین دستام
نگاهم رو دوختم به صورت ماهت
پیشونیتو بوسیدم
مثل همیشه
و بیدار شدم
ای کاش این رویا هیچوقت تموم نمیشد
کاش اون روزا ادامه داشت تا ابد
تا .
دلم خیلی تنگه واسه دیدنت
واسه بودنت، واسه همه چی
واسه قهرکردنات،
من جنگنده‌ی جنگی بودم که وجود نداشت. میخواستم جون بدم تو جنگی که وجود خارجی نداشت. من رو چی چیده بودم این همه خواستنت رو؟ رو یه فرض اشتباه؟ امید اشتباه تر؟ چرا فکر کردم میتونم عاشقت کنم؟ چرا فکر کردم دوسم داری؟ واسه چیزی تلاش می‌کردم که اصلا واسه من نبود. قلبت.
من به اندازه ی تموم اتفاق های بدی که تو زندگیم افتاده به خودم مدیونم، به اندازه ی بدی هایی که در حقم شدو در مقابلش فقط سکوت کردم! به اندازه ی شبهایی که تا صبح بیدار موندمو خوابم نمیبرد، به اندازه ی کارایی که دوست داشتم و نکردم! به اندازه ی غرور بیجایی که  بعضی وقتها داشتم، به اندازه ی جرأت نداشتنم، به اندازه ی خوردن بعضی از حرفامو نگفتنشون، به اندازه ی کم کاری هام واسه موفق نشدنم، به اندازه ی همه ی این ها به خودم مدیونم! من ادم بدقولی بودم واسه
شاید بالاخره بتونی ارور رو رفع کنیولی اینکه ندونی مشکل کجا هست که این کوفتی بالا نمیاد واااقعا کار سختیه -_-
.
.
اقا اقا اقا
یه دعوای باحال کردیم باهم خوشالم
فک کنم وبلاگم کامل نوسان رو حس میکنه
انی وی
سه تا کار مهم دارم تا آخر تابستون
تایپ انگلیسیم رو قوی کنم
زبان کار کنم واسه تعیین سطح نندازنم سطح پایین
پی اچ پی رو یه جوری تکمیل کنم که تو طول سال بتونم کار گیر بیارم
معدل این ترمم بیاد بالای 15 :(
این ربطی به تابستون نداشت، ولی خب
.
.
واسه ترم بعد
من انقدر دل تنگ آذربایجان و شهرم هستم که با شنیدن هر آهنگ آذری یا ترکی دلم پر میکشه واسه فامیل و دوستام واسه شهرم واسه عروسی ها واسه اون لحظه های خوب.
من 10 سال اونجا زندگی کردم و 14 سال اینجا با این حال دلم واسش پر میکشه.
من همه روزای خوبمو اونجا جا گذاشتم.
شهری که خاکش طلاست.
قطعا اگه منو ولم کنن سر از شهر های ترک زبان درمیارم و دیگه فارسی مارسی یوخدی در اعماق وجودم من یک نژادپرستم!
دیشب کلی با ب صحبت کردم گفت برو واسه گواهینامه اقدام کن و کلا کارایی که دوست داری رو تو این چند وقت که بیکاری انجام بده امروز به حرفش گوش کردم رفتم اما گفتن سیستماشون قطع و برین دوشنبه هفته بعد بیاین ی برگه هم دستمون دادن که اینا مدارک لازمه رفتیم واسه گروه خونی که گفتن دیر اومدی :)
ککارگزینی شبکه همونجا بود که مشکلایی که پیش اومده رو بهش گفتم گفت شاید بشه کاری کرد فردا بیا ببینم میشه کاری کرد یا نه ،خدایا یعنی میشه بشه:)
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گريه
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گريه
امشب ب زور یکی‌رو‌گیر آوردم باهاش حرف زدم
ولی کافی نبود
تمام سعیمو کردم درباره موضوع پیش رو حرفی نزنم
کاش پایان نامه ش زودتر تموم شه. بیشتر وقت داشته باشه باهم حرف بزنیم
دلم برا اون وقتا ک هر رور از صبح تا غروب با هم بودیم تنگ شده
و داشتن هم اتاقی هایی ک همیشه کنارتن و احساساتتو جواب میدن
دلم واسه ی دردودل ۲ نصف شبی با یه گروه دوستانه تنگ شده
واسه ی بحث فلسفی ۵ ۶ نفره جذاب درباره معنای همه چی
واسه تعریف کردن از تجربیات مختلف برا هم
واسه گفتن از
مامان فاطیما بخاطر انفولانزا فوت کرد و من از ترس با صدای بلند گريه کردم
گريه کردم و ارزو کردم ساج بیاید خانه 
بیاید و شب باشد
امد و بغلم کرد و اخرین نخ سیگارش را برایم روشن کرد 
بعد خوابید و من باز هم گريه کردم
از ترس
من این روزها از خودم هم میترسم
وقتی دست های سردم را مدام بین انگشتان تپلش فشار میداد تا گرم شود گفت: خیلی سخته
حتی حالا هم میخواهم گريه کنم، این بار بخاطر اینکه نبودم
در آن همه "سختی" نبودم 
 
تا حالا با قلب خالی گريه کردی؟انقدر گريه میکنی که چشمات از کاسه بزنه بیرون
انقدر بی دلیل و انقدر زجر آور گريه میکنی که حتی خودتم دلت واسه خودت میسوزه
بعد از اونهمه تلاشی که واسه دوست نداشتنش کردم، دیدنِ عشقش و حال خوبش و اینکه ازم توقع داشت همه ی عاشقانه هاشو بشنوم کم کم کم کم همه ی توانم و گرفت
زنگ زدم بهش، فقط گريه کردم 
گفت برو بخواب گفتم نمیبره 
گفت انقد گريه کن تا خوابت ببره
گفت بیا باهم بخوابیم
گفتم نیستی که
گفت فقط گوشی رو قطع نکن
فقط
یکی از هم اتاقیام یه دختریه که:
همیشه خدا خسته س.همیشه خدا سرش درد میکنه.همیشه خدا یا سردشه یا گرمشه.همیشه خدا دلش گرفته یا شور میزنه.همیشه خداشب با گريه میخوابه و صبح با گريه بیدار میشه 
یه بار قبلا باهاش حرف زدم هر مشاوره ای از دستم بر اومد بهش دادم و بهش گفتم من دیگه بلد نیستم برو مشاوره دانشگاه.
دیگه از دستش خسته شدم جوری که چندباری تذکر دادم که کم غر بزن و اعصاب بقیه رو خورد نکن.
همیشه سعی میکنم برنامم رو جوری تنظیم کنم تا کمترین بر
گلشیفته تو گوشم میخونه و اشکه که تو چشمام دویده. تلگرامو باز کردم به امید اینکه پیامی داشته باشم ازت. و هیچ. نیستی. آخرین پیامم که به طرز مسخره‌ای نوشتم عصر بخیر سین خورده و بعد اون هیچ. اینا ناله‌های آخره اما. نمیذارم دوست داشتنت زمینم بزنه. دوست داشتن واسه زمین زدن نیست که، واسه بلند شدنه، واسه هر چیه جز این چیزی که توش گیر کردم. که اصلا پشیمون شدم از زدن اینجا. گفتم اینجا رو زدم که ازت ننویسم، ولی همش شده تو. که بیشتر پرو بال دادم به فکرا و حس
سلام خسته نباشیدمن دختری هستم 17 سالهمن موقعی که بچه بودم به من شد و در اون حالی که نمیدونستم تا بزرگ شدم تقریبا 14 سالم بود که همه چیز به کلی باور کردم ., توسط بعضی افراد که کمکم کردن و جراحی کردم و الان تقریباً ۳ سال از اون زمان میگذرد ولی نمیدونم چرا میترسم شبهایی حتی شده تا صبح گريه کردم.میخواستم کمکم کنید که من الان بعد اون جراحی سخت میتونم ازدواج کنم یا نه ؟!چون این مساله واسه من و خانواده ام خیلی مهملطفاً شوخی و یا توهین نکنید چو
و برای سومین بار مقام اول یعنی مقام قهرمانی رو کسب کردم
با ذکر این نکته که با دوست خودم/همکلاسیم افتادم واسه ارتقا به فینال ولی راحت بردم
سه نفر از مدرسه ما بود برای مسابقه من با دوستم افتادم اون دو نفر دیگه هم که دوستن باهم افتادن واسه رده بندی
رقیب فینال من بنده خدا بچه بوداصلا حواسش نبود ولی خب بازیش بنظرم خوب بود پارسالم سوم شده بود ولی امسال دوم
وقت یه بازی40دیقه بود و من تو20دیقه دوتا کیش و مات کردمیعنی دو تا بازیو تموم کردم
حریف اولیم حرک
دیروز دفاع کردم.
تازه به خانه برگشته ایم.
حال عجیب و غریبی دارم.
به شدت تشنه نوشتن و تعریف کردنم.
دنبال فرصتی می گردم که سر حوصله بنویسم.
 
پ.ن: پست را نوشتم و رفتم یک دل سیر گريه کردم:)
دیشب که به علی گفتم بعد از خواندن پستت گريه کردم می گفت شما دخترها چرا اینجوری هستید؟:) حالا بیاید ببیند امشب هم گريه کردم فکر کنم حسابی به من بخندد:)) اینطوری است دیگر! ما دخترها خوشحال شویم گريه می کنیم، ناراحت شویم گريه می کنیم، ندانیم چه مرگمان است هم گريه می کنی
 
چند سال است  از چند روز مانده به تولدم اهنگ یه روزی می اد خواجه امیری را گوش می دهم .
دلم برای اون شبی که تولدم ،کهف شهدا بودم و تو تاریکی با ف این اهنگ را گوش دادیم و گريه کردم ، تنگ شده
تا قبل از شروع بیست و هفت سالگی.اولین وکالت ام را گرفتم اولین دعوا را برده ام طعم شیرین اولین حق الوکاله را چشیدم
تا قبل از شروع بیست و هفت سالگی.شکست را تجربه کردم گريه کردن و تنهایی راه رفتن را تجربه کردم
تا قبل از شروع بیست و هفت سالگی .من درد زند
خبر کوتاه بود: گفت با تو خوشحال نیستم، با مائده خوشحالم.
خداحافظی سختی کردیم، گريه کرد، گريه کردم، گريه کردم،‌گريه کرد، دستم را فشرد و بوسید و با گريه گفت مراقب خودت باش. گفتم باشه. گفت قول میدی؟ گفتم باشه.
دلتنگی امان از ما برید.
امروز آخرین روز از برج زیبایم، آبان ماه بود
و من در سگ اخلاق ترین حالت ممکن خودم بودم
پاچه‌ی همه‌رو از دم گرفتم
حوصله‌ی خودمم نداشتم
نمیدونم چرا
واسه اینکه آخر آبان شده یا شایدم تو دوره باشم
ولی نه، دوره که نمیشه. اصن در توانم نیست
ولی حالم خوب نیست
دلم پر میکشه واسه اینکه یه بار دیگه ببینمش
اینم که شد دیالوگ فیلم
ولی به هرحال
من حالم بده
خوب نیستم
دلم تنگ شده
تنگ میشه
واسه آبان
واسه زندگیم
واسه ماه قشنگم
کاش یه جایی داشتم برم یه دل سیر
یه دل
امشب هیچ دردی از جهت بیماری ندارم. تب هم ندارم . ولی چیزی که نمیذاره بخوابم درد سر انگشت های اشاره و شستمه! :|
 
چرا؟
 
چون امروز نشستم اون 3 شلوار و دو تا روپوش هام و یه پیرهن خواهرم و به پیرهن مامانم و یه چادر خودم و . دیگه چه عرض کنم؛ هر چی خل و خشتک پاره و درز شکافته و تنگ و گشاد تو خونه بود رو درست کردم. :|انگشتام هم واسه اینه که هی دوخت ها رو میشکافتم و نخ ها رو با نوک انگشت میکندم و اخرشم کلی نخ پاره و ریز شده رو فرش رو با همین انگشتا جمع کردم
اینکه رفیق باشم برام سخت نیستمیدونی کجاش سخته؟
اونجا که از آدم خوبه ی داستان بودن خسته ای ولی حتی یه شونه واسه گريه کردن نداری
اونجا که همه به روابطتت و دوستات حسودیشون میشه ولی تو حتی نمیتونی به یکیشون بگی چه مرگته
اونجا که گريه هاشون رو بغل کردی ولی تا میای از خودت بگی، میخوری به یه دیوار محکم.
آدما دوست دارن از خودشون حرف بزنن از خودشون بگن، حتی از تو بگن از روابطشون بگن، ولی نشنون
.
.
دیشب دلم گرفت
دیشب تنها نبودم، ولی تنهایی گريه کردم
عشق خیلی چیز مسخریه یادم نمیاد هیچوقت صبح پاشده باشمو برای خودم اینکارو کرده باشم اما امروز صبح ساعت 6 پاشدمو براش صبحونه درست کردم !شاید خیلی ساده اس اما من واسه ی خودم هیچ وقت کاری نکردم 
الان توتخت دراز کشیدمو اگه خواب بذاره میخوام واسه خودم باشم
دارم کم کم به خوابگاه عادت میکنم ,به اتاق آروم و تخت قشنگم,به دانشگاه خیلی خوشگلمون و به کلاس های درس. از خوابگاه تا دانشکده مسیر واقعا قشنگی داره که از کنار جنگل رد میشه  و گاهی صدای پرنده ها این فضا رو روح نواز تر میکنه. تعطیلات اخیر رو رفته بودم خونه , خونه که برای هر کسی معنای خودشو داره ,واسه من خونه یعنی خونواده یعنی پدر و مادر قشنگ بود ,,به تنم چسبید و با حس خوبش راهی شهر دانشگاهم شدم. 
توی اتوبوس ,صندلی جلو نشسته بودم و تمام مسیر به ر
یا رب نظر تو برنگرددشنبه صبح پیام دادم رو گروه سه تاییمون که این چیزایی که واسه صبحانه خریدم سیرم نمی‌کنه. بحث نون شد و خوردنی. سه تایی که آنلاین شدیم تماس سه نفره گرفتیم واسه اولین بار. حرف زدیم، حرف زدیم و بازم حرف زدیم. وسطاش می‌گفت اینجا اینترنت ضعیفه. ملت تو خیابونن اما فکر نمی‌کردم جدی باشه.بازم حرف زدیم.
ادامه مطلب
میریم واسه اتفاقات جدید
فضای جدید
آدمای جدید
حسای جدید
همیشه همه چی اونطوری که میخایم پیش نمیره ولی.
میشه از هر پیشامدی، واسه خودت خوشی الکی درست کنی!
اولش آرزو داشتم لبخند دنیارو حفظ کنم
بعدش فهمیدم دنیا، اونقدری که فکر میکردم لبخند نمیزنه.
بعدش آرزو کردم بتونم لبخندو هدیه بدم به دنیا. :)
بهم سخت گذشت. به خودم اومدم دیدم لبخند خودمم گم کردم!
اما حالا.میشه یه جور دیگه نگاه کرد :)
میتونم بازم لبخند بزنم. :)
اول لبخند خودمو پس میگیرم و بعد.ی
آخر دعاش گفت خدایا ی آرامش قلبی به این جمع بده که چیزی که در درونشونه رو پیدا کنن.
بهترین دعایی بود که ی نفر میتونست در حقم بکنه.خدایا میشه ی روز بیام و بگم آرامشی پیدا کردم که هیچ چیز و هیچ کس مطلقا نمیتونه خرابش کنه؟
++خیلی دوست دارم سبک سخنرانیش رو.حرفاش ملموسه برام.
++میخواستم ی کتاب مربوط به وقایع کربلا واسه ی فندق بگیرم.چند جا رفتمو واسه گروه سنی اون چیزی پیدا نکردم.از آخر عجله ای کتاب به اسم پند های پدرانه خریدم که نهج البلاغه برای ک
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
واسه ثبت نام یه کارایی با آدم میکنن که اصن پشیمون میشه و میگه
غلط کردم اصن نخواستم بیام پزشکی بخونم
دهنم صافففففف شد از بس دنبال مدارک رفتم و هی اینور اونور منو فرستادن
باز خوبیش اینه که شیراز هستم و یه شهر دیگه نمیخوام برم و دردسر خوابگاه و این کوفتیا ندارم
امشب خیلی گريه کردم.
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نوشته ، یه فیلم ، اونو بسرعت بالا میکشه و اونوقت اون دله که مغزو زنجیر میکنه.
شاید موضوع فیلم زیاد بمن و احوالم ربطی نداشت ولی دله دیگه ، منتظر یه جرقست.
چی دارم میگم؟
اصلا مطمئن نیستم بفهمی چی میگم.
بهتر.
این درد و شکنجه رو واسه هیچکس نمیخوام.
چه به اینجا عادت ندارم. چه بلاگفا همیشه خونم بوده و اینجا سختمه. اما اولشه. درست میشه. اینجا رو امشبی زدم که برات یه متن بلند بالا تایپ کردم و بعد کات کردمش. امشبی که رفتم تو چنلی که برات نوشتم نوشته هارو خوندم و دلم خواست یه جا باشه منسجم تر بنویسم. نه اینکه از تو، که گور بابای تو بابا. چه عاشقانه هم شد پست اول‌. :)) اینو امشبی زدم که دلم دنیا دنیا تنگت بود و اومده بودم حرف بزنیم که تمومت کنم واسه خودم. که برم. بگذرم ازت. دو بار پرسیدی خوبی؟ مطمئنی خ
امشب کل قسمت پیامهای وبلاگ خودمو تو بلاگ اسکای رو واسه چند سال اخیر مرور کردم کلی پیام ریز و درشت و پیغام به روز شدن وبلاگهای کسایی که دنبال میکردم و به این فک میکنم شاید یکم فقط یکم دقت لازمه واسه اینکه بشه فهمید وقتی انقد همه چیز مثه روز روشنه.
چهارشنبه عصر از طرف دانشگاه رفتیم اردو سه روزه , دو تا جای تاریخی و حرم و بازار رفتیم که من فقط واسه داداشم سوغاتی خریدم و یدونه لیوان سفالی خوشگل  هم واسه خودم خریدم که توش چایی بخورم :) 
با هیراد هم دو سه تا اسمس دادیم ولی همچنان توووو خودش بود و حرف خاصی نداشت جز اینکه کجایین? کجا رفتین? چند تا مرد همراهتونه?! ولی عنق بودنش از اسمس ها هم مشخص بود منم از روزی تصمیم گرفتم خودمو اصلاااا ناراحت نکنم تمام سعیم کردم خوش بگذرونم و خوش گذشت ,دو سه تا د
میم سرپرستاره اورژانسمونه.یه خانمه 40 ساله خوش رو خوش برخورد و به روزبرخلاف همه سرپرستارا که بداخلاق و مجردن این همیشه خوش اخلاق بود انقدر که یه روز داشتیم حساب میکردیم گفتم همه سرپرستارامون مجرد جز میم که بعد گفتن نه بابا میم هم مجرده.یه روز پا پیش شدم گفتم چرا شوهر نکردی تو هم مثل من بابات نذاشت؟.خندید و گفت یه روز برات تعریف میکنم.یه روز بالاخره گیرش انداختم و گفتم بگو
بالاخره یا روز برام تعریف کرد.گفت تازه درسشو تموم کرده بود و اوم
مامان حالشون خوب نبوده، بیخیال بلیط قطار چند روز بعدشون شدن، دارن با اتوبوس میان. فردا صبح می‌رسن ان‌شاءالله، ولی من مدرسه‌ام.
نمی‌دونم چرا مامان نبودن، اینقد فست‌فود درست کردم من. سمبوسه و مایه‌ی فلافل و کالباس و خمیرپیتزا درست کردم، فریز کردم. البته لوبیاسبز و هویج و مرغ مهمان و مرغ مصرف‌خانواده هم در مقادیر متوسط رو به بالا فریز کردم، رب هم درست کردم، ولی باز هم احساس می‌کنم زور فست‌فودها می‌چربه.
خواهرم میگه قراره قحطی بیاد اینجو
 
هر جا که حرفت شد همان دَم گريه کردم
خود را به یک گوشه کشاندم گريه کردم
 
جاى تو غم را بو کشیدم با نوازش
بر روى زانویم نشاندم گريه کردم
 
هر روز خوابیدم که شب بیدار باشم
هر شب نشستم شعر خواندم گريه کردم
 
باران که زد با بغض پشت رُل نشتم 
در التهاب شهر راندم، گريه کردم
 
تا آشنایى دیدم از حال تو پرسید   
جایت سلامت را رساندم، گريه کردم
 
تار سفیدى بین موها دیدم امروز
آنقدر بر خود خیره ماندم، گريه کردم.!
 
| سید تقی سیدی |
هنوزم خودمو سرزنش میکنم واسه تک تک حرفای که اونروز زدم. برای بار هزارم مرور میکنم همه رفتارامو. خدایا چیکار کردم؟ چیکار کردم؟ مگه قرار نبود زوو بیاد؟ مگه نگفت بیقراری نکنم زود میاد ؟ شد اولین و اخرین بار
لعنت بهت که همه چی منو یاد تو میندازه. شهرت، ماشینت. جنگل. اون رستوران ، روانشناسا، خدایاااا-_-
خدایا ینی تقاص این اشکا رو پس میده؟ خدایا. اون ظلم کزد بهم با من ظلم کردم به خودم؟
امشب سکته نکنم خیلیه
خیره ام به تلویزیون
اشکام میریزه
طاقت ندارم 
بابام رفته
مامانم نیست
من و داداشمیم ، 
نمیدونم نامرد بودن براتون چه شکلیه ولی برای من که دیده شد چه سخت چه سخت
هیچ تمرکزی روی درسام ندارم
4تا کلمه میخونم اشکام میریزن
امروز بابام داشت یه چیزی میخوند نمیدونم راست بود یا نه ولی از مکالمات دختر سردار بود
اونجایی که گفت روله بابا دستم روی دهنم بود 
اخرین باری اینقدر گريه کردم یادم نیستفک نکنم واسه یه شهید اینقدر تاحالا اشک ریخته باشم
کاش میتونستم
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
 
خوش بگذره و التماس دعا.
 
 
ممنون
فردا شب میرم.
میخواستم تلفنی ازت خداحافظی کنم که صداتم بعد مدتها بشنوم ولی
بهرحال حلالم کن خیلی بهت بدهکارم و خییلی اذیتت کردم
مراقب خودت باش.
 
 
 
 
 
مرسی
سالگرد ازدواج شما هم مبارک
حلال کن
دارم‌ میرم‌ کربلا
حتما دعات میکنم و نایب ایارت هستم
 
 
 
 
 
امشب خیلی گريه کردم.
 
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نو
این منم.
وسط آشوب.
در مرکز گرداب زندگی .
همه چیز با سرعت باور نکردنی ای داره از کنارم رد میشه و ویرانی به بار میاره.
میدونم تقصیر من نیست.
میدونم میشه نفس عمیق کشید و ادامه داد.
میدونم باید خدا رو شکر کرد.
میدونم سختی مال زندگی همه اس .
میدونم همه آدما یه روزا و شبایی رو سخت به سرانجام میرسونن و همم اینایی که گفتین و گفتن و میگن!
اما این منم.
قبل از این اتفاقا.یه دختر ۲۱ ساله .با یه عاااالمه کار .هدف و انگیزه بودم.
که برای هر لحظه اش .
همشهری عزیز
وجوج داستان نویس
این بار پستش کردم و کامنت برات نذاشتم
چون دلم به درد اومد و باید سبک‌ میشد
اگه منم دوسال از نوشتن اخرین داستانم میگذشت
و سوژه نداشتم، از خودم ناامید میشدم و قلبم فشرده میشد؟!
من
دوساله که داستان زندگیمو از دست دادم
من آرزوهامو باختم و خاک کردم
قلبم فشرده نه، مچاله شد روزیکه همه احساسم جلو چشمم لگدمال شد
از خودت ناامید شدی واسه اینکه سوژه نداری؟!
حق نداری احساس ناامیدی کنی، خجالت بکش
چندتا داستان و شخصیت و سوژه د
گفته بودم خوابم نمیبره، لالایی خوند صداشو ضبط کردم.  لالایی شو حفظ بودم همیشه ولی ضبطش کردم. واسه روزهای تو خوابگاه. 
 از ۱۸ تیر خوابم نمیبره ولی گوش نمی کردم تا همین امشب و همین نیم ساعت قبل، وسط تاریکی و خیره شدن به صفحه ی گوشی، وسط فرستادن دکلمه های چار بوفسکی، پرنده ی آبی.
حماقت کردم! وسط صدای ضبط شده می خنده:) وسط صدای ضبط شده اشکم سر می خوره زیر بینیم و بوی عطرش میاد. و فقط زمزمه می کنم که آسمون از توی سنگ سرد روی جسمت پیداست. به گنجشک ها
گفته بودم خوابم نمیبره، لالایی خوند صداشو ضبط کردم.  لالایی شو حفظ بودم همیشه ولی ضبطش کردم. واسه روزهای تو خوابگاه. 
 از ۱۸ تیر خوابم نمیبره ولی گوش نمی کردم تا همین امشب و همین نیم ساعت قبل، وسط تاریکی و خیره شدن به صفحه ی گوشی، وسط فرستادن دکلمه های چار بوفسکی، پرنده ی آبی.
حماقت کردم! وسط صدای ضبط شده می خنده:) وسط صدای ضبط شده اشکم سر می خوره زیر بینیم و بوی عطرش میاد. و فقط زمزمه می کنم که آسمون از توی سنگ سرد روی جسمت پیداست. به گنجشک ها
الان که دارم مینویسم واسه خودم یه چایی دم کردمو و دوتا دونه عناب انداختم توشو خلاصه مستم از بوش
و میخوام از امروزم بنویسم
عاغا وایسا از آخر بریم اول
همین دو ساعت پیش من اولین تجربه ی سفارش غذا از اسنپ فودو تجربه کردم و از اونجایی که کد تخفیف داشتم واسه اولین خریدم، کلا غذام شد 6 هزار تومناونم از یکی از رستورانای نسبتا گرون_که البته پیکشونم رایگان بود_
عارضم خدمتون که عاغا خیلی زودتر از حد تصورم آوردنش و تازه پیکشون ماشین بود و تا دم ه دمه در خ
وقتی میگی کشورمو دوست دارم حست نسبت بهش میشه خونه،خونه‌ای که مطمئنی صاحب داره. بعد هم تو و همه‌ی دیگه میشید خواهر و برادر، خواهر و برادرها (در یک خانواده‌ی سالم) حتی اگه با نظرات پدرشون جور نباشن حتی اگه قوانین حاکم به خونه را یکی درمیون قبول داشته باشن حتی اگه سلایق همدیگه را نپسندند و گاهی جنگ و دعوا هم داشته باشن حتی اگه .اما می‌دونند که وقتی خانواده تو شرایط سخت و پر استرس قرار داره باید کنار هم باشند کینه‌های گذشته را بذارن واسه بعد
وقتی مردم یه درخت رو خاکم
بکارید تا عاشقا برن تو سایش
یکم تو دارم یه شب روکارم
یه شب تو خودم با که چقد رو دارم
فکرای تشنه تو کویر قلبم
و من تنها تو این مسیر خلوت
چقدر هزینه کردم واسه خبری که نبود
واسه هدفی که هنو شده اسیر عقلم
از من میشنوی کشک همش دادا
تش خنده ها اشک همش دادا
پشم همش بابا اون سوی محبت
خشم همش دادا رشک همش بابا
خدار و دیدم تو خواب ازش
پرسیدم چرا ؟ گفت داد نزن
گفتم کجا بودی بی گناهو دار زدن
گفت تو چشم اونایی که زار زدن
سپهر خلسه، قصه
من آدم تلفنی حرف زدن نیستم و این مشاوره ی تلفنی قشنگ منو هزار تیکه میکنه! 
حدود 1 ساعت حرف زدیم هرچند که جالب شروع نشد و حس میکنم نباید اون چیزی که تعریف کردم رو میکردم ولی خب تازه گفتم و ممکنه گندش دربیاد! 
ولی بعدش خوب پیش رفت گريه ها و سکوت های منم چیز تازه ای واسه من نبود شاید واسه مشاور بود! 
آخرش چهارتا حرف درست حسابی هم زدم در حدی که کرک و پرش ریخت دیگم درنمیاد! تا بدونه من مشکلاتم الکی نیست و هرچیزی که حالیمه،درست حالیمه منتها مدیریتش از
 فرار میکنم از این موقعیتتلاش های مصر و مکررش برای بوسیدنو همزمان زمزمه های "خیلی دوستت دارم"نه طاقت ماندن دارم و نه پای رفتننه اینجانه آنجامعجزه لازم دارمتو قرار بود معجزه کنی واسم، معجزه ای به اندازه ی بزرگیتپس چرا بدتر کردی
      
دیگه نمیتونم حتی ببوسمشیه چیز خیلی کوچیکیا شایدم بزرگمتاسفمواسه انقدر بد بودنمواسه قدرتو ندونستنبه خدا نمیدونم باید چکار کنمخیلی متاسفم واسه همه چیزواسه بودنم تو زندگیت.جهان من آشوب است
وقتی که توو حرم روبروی ضریح وایساده بودم.
.
محرم امسال هم اومد.آسمون روشن تر از پارساله.
حداقل من شیشه ای ترم.
شایدم شیشه ی پارسالم دیگه کدر نیس.!
هیچ حسی لطیف تر ازین نیست که یکی در گوشت بگه فردا روز غریبی بانوی دو عالمه.
و مث ابر بهار اشک بریزی.
 
 
+اول صبحی مث بچه ها میخواستم گريه کنم چون مامانم حواسش بم نبود
++سحرو دیدم
+++واسه همه تون دعا کردم. توو دعاهاتون حواستون به همدیگه باشه،منم اگه شد دعا کنین
دوست ندارم باز بشینم غر بزنم
ولی الان‌وقته غره!
چی بگم جز غر!
امروز آرش یه حرفی بم زد که حتی نتونستم جوابشو بدم!
رضا تو گوشیم یه عکسی رو دید که هنگ کردم برا یه لحظه!
با آریا دعوام شد و اصلا همه چی از چشمم افتاد!
اومدم اتاق دیدم یکی از زبون من یه حرفی رو زده و اون حرف باعث میشد من از چشم دوستام بیافتم!
پس فردا امتحان اماری دارم
و شنبه هم الکترومغناطیس و زبان تخصصی
دوست دارم الان بشینم قد دنیا عر بزنم!
سه روز دیگه ماه تولدم شروع میشه!!!!!
همه پلنام واس
میخوام بنویسم از اینکه حس میکنم تو یه سال گذشته چقدر حقیرانه زندگی کردم و عمیق تر که فکر میکنم تو ده سال گذشته :) دائما منتظر تایید دیگران بودن، منتظر دیده شدن، خواسته شدن! دائما فرار کردم بدون اینکه بدونم دقیقا چی میخوام و دقیقا دارم از چی فرار میکنم! اگه فرصت حرف، که راستشو بخوای اونم واسه جلب توجه بوده، پیش اومده ادعاهای فوق هیجانی داشتم از اینکه زندگی معمولی دیگران منو خوشحال نمیکنه:) اما در عمل خیلی معمولی‌تر خیلی. عمل کردم. این جا جرات
امروز یکی از با یکی از هم مغازه ای هام چشم تو چشم شدم و طبق عادت هر روز سلام دادم،  چهره ش ناراحت بود جواب سلام رو نداد فقط حدود چندین ثانیه ای زوم بود و بغض‌کرد حتی من اونقدر اوشگول بودم دوباره سلام کردم و اون دوباره ج نداد و من دیگه بی خیال به صفحه مانیتورم نگاه کردم
اینو واسه بنی نگفتم چون کلا رو مودی هست که فکر میکنه پسر کش هستم
و تعریف هم نخواهم کرد.
همشهری عزیز
وجوج داستان نویس
این بار پستش کردم و کامنت برات نذاشتم
چون دلم به درد اومد و باید سبک‌ میشد
اگه منم دوسال از نوشتن اخرین داستانم میگذشت
و سوژه نداشتم، از خودم ناامید میشدم و قلبم فشرده میشد؟!
من
دوساله که داستان زندگیمو از دست دادم
من آرزوهامو باختم و خاک کردم
قلبم فشرده نه، مچاله شد روزیکه همه احساسم جلو چشمم لگدمال شد
از خودت ناامید شدی واسه اینکه سوژه نداری؟!
چطور میتونی احساس ناامیدی کنی؟ خجالت بکش
چندتا داستان و شخصیت و سو
هیچ وقت سریال ستایش را ندیدم اما امشب باتیتراژ پایانش گريه کردم 
الکی ها .الان توانایی این را دارم که باهرچی بزنم زیر گريه 
راست راستش اینه که هیچ وفت روز های خوب نمیرسه .
من راه درست رفتم .سعی کردم مرد باشمنامرد بود من باختم 
اگه توییتر داشتم الان یهویی میرفتم توییت میکردم که :داشتم عمیقا جزوه ای رو که هنوز به یک دهمش هم نرسیدم میخوندم که دیدم ساعت 2 شده و هنوز نهار نخوردم ، ساندویچ کتلتی که درست کرده بودم رو باز کردم و شروع کردم به خوردن ، آهنگ لاله عباسی از پری زنگنه رو پلی کردم و هندزفری تو گوشم
چی شد؟ هیچی یهو دیدم صورتم خیس از اشکیه که نمیدونم از کجا و چرا پیداش شد
نهارمو نیمه رها کردم و واسه اینکه کسی منو نبینه رفتم زیر پتو و تظاهر به خواب بودن کردم .
شنیده بود
حالم از صبح بده.تهوع یک لحظه ولم نکردهدلم آشوبهواسه ی مدت اصن نمیدونستم اسپریهام کجانالان ی هفته اس اصن نمیتونم ازشون دور شماین نفس تنگیه هیچ جوره خوب نمیشهحتی نوشتنم حالموخوب نمیکنهاز صب صدبار نوشتم و پاک کردماز صب دست ب هرکاری زدم نصفه موندهب خودم اومدم دیدم هیچکاری نکردم و دارم اشک میریزماینقد همه جا بغضمو قورت دادمگلودرد داره میکشدم.لعنت.دلم ی دل سیر گريه میخواد.
 
+چی شد ک آدما اینقد پست شدن؟؟
هستی خدا؟؟!!
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
میگه یه تابلو کائنات واسه خودت درست کن ببین ده سال دیگه به کدوماشون رسیدی؟
امید چیز عجیب و ترسناکیه.
بدون امید نمیشه ادامه داد ، با امید واهی هم ادامه دادن ترسناکه
وقتی امروز صبح مرد 50 وخورده ساله  با عجز گريه میکرد و از جراح مغز و اعصاب میخواست یه کاری کنه واسه خانومش
برای اولین بار باخودم گفتم اینجادارم چیکارمیکنم؟
تابه اون لحظه معنی فرسایشی بودن محیط بیمارستان درک نکرده بودم.
وقتی ظهر داد زدم سر پرستار تازه کار که من تعیین میکنم  ازمایش
بسم الله
 
جمعه شده و یه آهنگ به احترام روزهایی که گرد و غبار روزگار داره کم کم محوشون میکنه.
 
https://soundcloud.com/fereydoun-farrokhzad/fereydon-farokhzad-ba-sedaye
 
با صدای رفتنت ستاره افتاد و مردترس تنهایی اومد همه فکرمو خوردآخه عادتم نبود بتونم تنها باشمطاقت آوردن من کار سختی شد واسممی‌دیدم با رفتنت چشم بارون صفتمواسه یک لحظه شده نمیذاره راحتمدیو تنهایی من عاشق گريه‌هامهدیدنت وقتی بیای کمکی به چشمامهسختی راهو نذار با ادامش واسه منکاری کن فاصله‌ها از میون ما بر
امروز پنج شنبه ست - 16 آبان 98
 
زبان چیزیه که باید تا تهش بری. باید هر روز واسه اش وقت بزاری. منم به زبان علاقه دارم و زبانم هم خوبه، اما نه در حد تافل و آیلتس!
یه فیلد توی وبلاگم واسه زبان باز می کنم و از این به بعد بیشتر بهش فکر می کنم و واسه اش وقت می زارم
دارم فایلای قدیمی و به درد نخورو که رو هارد جا گرفتنو پاک میکنم، رسیدم به یه سری ویدیو راجع به آتشفشان ها که از NatGeo و مستندای BBC از رو ماهواره ضبط کردم. یادم افتاد اول دبیرستان یا دوم، نمیدونم، برای جغرافیا بود چی بود، ارائه داشتیم، تو آزمایشگاه شیمی، با ب، موضوعمونم آتشفشان بود. فککن نشستم مستند دیدم، ضبط کردم، دوباره اومدم دیدم واسه یه ارائه چسکی اول دبیرستان که از گوگلم براش مطلب جمع کنی زیادیشه!! در این لحظه ست که فهمیدم من از کودکی این مر
SpongeBob Dyning for Pie,SpongeBob SquarePants 1080p BluRay,اختاپوس,انیمیشن باب اسفنجی من می میرم واسه کیک با دوبله فارسی,باب اسفنجی,پاتریک,دانلود انیمیشن دوبله فارسی باب اسفنجی من می میرم واسه کیک,دانلود تمام قسمتهای باب اسفنجی,دانلود کامل انیمیشن باب اسفنجی شلوار مکعبی,دوبله فارسی,کالکشن انیمیشن باب اسفنجی,من می میرم واسه کیک,
ادامه مطلب
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
حسابی بی پول شدم من موندم و چندرغاز پس انداز که به هیچ دردی نمیخوره.
دندونم درد میکنه و با چیزی که از این و اون شنیدم هزینه دندون پزشکی خیلی بالاست.
لپ تاپم رو همچنان خراب ول کردمآخه مطمئنم هزینه تعمیرش بالاست.
یه کلاس جدید ثبت نام کردم و همین روزا باید برم سر کلاس جدا از هزینه های وسایلش همچنان باید شهریه بدم.
واسه کار جدیدی هم که میخوام انجام بدم حتما پول لازم میشم.
مدیرم چند ماه یکبار بهم حقوق میده و وقتی میده نمیدونم باید به کدوم زخمم بز
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردیواسه احساسی که داشتم دلمو خون کردیتو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چیمنو به محبت دو روزه مهمون کردیهمه عالم می دونستن که بری میمیرماما رفتی و همه عالمو حیرون کردیخیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرمخیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرممن حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوابا همین سر به هواییت منو ویرون کردیمن که با نگاه شیرین تو فرهاد شدممگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟همه عالم می دونستن که بری میمی
نمیدونم اگه جای جودی ابوت بودم و تو بابالنگ دراز،کدوم حرفهای نگفتمُ واست نامه می کردم ؟؟
مینشستم پشت میز  قلم و کاغذ برمیداشتمُ چی مینوشتم ؟؟ از اتفاقات اینروزا ، از دلتنگی   و بیخبری اینروزا از دوستام ، ازخودم و استرس هام واسه امتحان ،ازامتحان که دادم  یا از دو امتحان  بعدی و روز ای مهم و حیاتی واسه خودم یا  نه ، فقط از دلبری پاییزی که داره تموم میشه و فکر میکنم بهش اینروزا بی توجه شدم ،مینوشتم؟!
نمیدونم  همه اینها را مینوشتم یا نه ،ولی مط
هیراد پیشنهاد داد شب هایی,که کنار هم هستیم واسه رقص روز عروسیمون تمرین کنیم :) ,تصمیم گرفتم به پبشنهادش پاسخ مثبت بدم ,چند تا کلیپ و آهنگ دانلود کردم  و دامن کوتاه با نیمتنه ای که به سلیقه خودش خریده بودم,پوشیدم آرایش مختصری کردم و امدم توی هال,,,, آهنگ که گذاشتم توجه اش از کتابش به من جلب شد.فیلم هم گرفتیم از رقصمون,,,بیشتر از رقصیدن تحلیل رقصمون خوش,گذشت انقدر که تخس بازی در می آوردیم. . 
عصری یه جا خوندم نوشته بود : ادم اول باید طرفشو بشناسه بعد عاشقش بشه ! اگه اول عاشقش بشه دیگه هیچوقت نمی تونه بشناستش !
بنظرم حرف درسته !!!!
اونقدر مطلب برا اپ  کردن دارم ( البته بغیر اونایی که نادیدشون گرفتم ) شاید باالا ۵۰ تا تیتر یاد داشت کردم واسه نوشتن ! و هنوز تو صف هستن
شاید بعضیشو تو یه سری شلم شومبا جمع و جور کردم 
اون  روز مسیرم افتاد به یه خیابون و دوتا پست خاطره ای تو قدم زدنام جور شد ، مال قبل عیده چیزایی که ننوشتمشون 
رو پاگرد پله نشسته بودم و داشتم با موبایل کار میکردم البوم بزرگ رو پلی کردم و صفحه گوشی قفل کردم .
+اونایی که اهل رپ باشن میدونن البوم بزرگ اگثرا ترک انگیزشی داره مخصوصا اون 3 تا ترک اول (بیتاب ، تا ته و اون یکی اسمش یادم نیست الان ) !
خلاصه که یه لحظه به پله های جلوم نگاه کردم و به این فکر کردم که چقدر ادم میتونه ازین پله ها درس بگیره !
اینکه برای بالا رفتن باید همین مسیر پله هارو فقط برم بالا !
اینکه برای بالا رفتن باید قدم به قدم هر پله رو جدا برم
عه چرا من امروز و این موقع خونه‌م؟ چون کلاسم تو موسسه به دلایلی کنسل شد. جاش ترجمه کردم و درس خوندم. دیشب داشتم فکر می‌کردم یعنی کتابم رو که بفرستن ارشاد، ارشاد ازم می‌خوام هر جا نوشتم دوست‌دختر» به جاش بمویسم نامزد» یا نه؟:))) تو صدا سیما که اینجوریه:)) دیگه به جاهای خوب کتابم رسیدم. احساس می‌کنم قراره از این به بعد اتفاقات خوبی توش بیفته و جاهای گريه‌دارش تموم شده. دیگه گريه‌ای هم اگه باشه، از روی شوقه. دیشب چندین فصل رو ویرایش هم کردم و
با دلی که نمیدونم برای چندمین بار هری ریخته و هنوز آدم نشده
دلم میخواد بشینم با این آهنگی که بچه ها گذاشتن و صداش از حیاط میاد که باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی. گريه کنمولی فعلا بباید غلاف کنم و واسه میان ترم باکتری و پرسش انگل و قارچ و باکتری عملی و ارائه زبان این هفته م بخونم
 
میدونین چه سخته در حالی که تمام عضلاتت سست شده و تمام بدنت واسه روحت سنگینی می کنه مجبور باشی ** خنده بزنی و با هم اتاقی عوضیت خاله ی تی ام بکس رو گوش کنی؟
 
که ن
داشتم فکر می کردم که این چند سال اخیر رو کاش می شد پاک کرد بس که اونچه باید باشه نیست.
در واقع، نه پاک کردن از زندگی! که دوسش دارم چون تجربه ست. چون دیدنِ زندگی از چشمای دیگه ایه که هیچ وقت نداشتم.
بلکه جا پاهام رو پاک کنم تا آدما راه اشتباهی نرن به تصادف.
اینه که دارم خونه تی می کنم.
البته، پاکشون نمی کنم ولی باید وقت بذارم و تغییرشون بدم. دست کم مشخصشون کنم که اینا راه درست نیست. اینجای کار می لنگه. و غیره.
اما واسه خودم، شروع کردم به خونه تی
 
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادانگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میادتا وقتی که در وا می شه لحظه ی دیدن می رسههر چی که جاده ست رو زمین به سینه ی من می رسه آهای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسماگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسمبه هر چی می خوام می رسموقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنمگلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنمدست کبوترهای عشق واسه کی دونه بپاشهمگه تن من می تونه بدون تو زنده باشهای که تویی همه کسم بی تو می گیره
1) نوبت دکتر مخصص گرفتم و رفتم دکتر نگاه کهیرهام کرد و خندید: این مدلیشو دیگه ندیده بودم / آز و دارو نوشت
تو آز حساسیت نشون داده شد و از همون موقع تا الان دارم داروی ضد حسایت میخورم 
از همون موقع که کهیرهام شروع شدن مجبور شدم داروهای دکتر میم رو قطع کنم ! کاملا سرخود ! حتی به او دکتر متخصص نگفتم 2 ماهه
داروی روان میخورم چون مامانم تو تمام ویزیت ها همراهم بود . و چون پول تو جیبیم اونقدری نبود که بتونم کنار خرج هام ویزیت دکتر میم رو هم بدم
پیشش نرفتم
بچه بودم خیلی بچه ازم میپرسیدن طرفدار استقلالی یا پیروزی؟ نمیدونستم چیه نمیدونستم حتی تیم فوتباله.فکر میکردم چون پیروزی معنای پیروزی داره پس خوبه.
بزرگ تر که شدم فهمیدم تیم فوتبال ان و از دوم راهنمایی فوتبال دیدنام شروع شد.اولین بازی که گريه کردم سوم راهنمایی بودم پرسپولیس یک صفر عقب بود از استقلال و من واقعا زار زدم تا این که دقیقه 82 گل مساوی رو زدیم بعد اون بازیای زیادی رو گريه کردم
مثل همون بازی ک دقیقه 96 ام قهرمان لیگ شدیم
تو دوران دبیر
داشتم با دوتا از گربه ها ناهارمو میخوردم.یه کلاغیم اون ور تر داشت واسه خودش راه میرفت.بعد به خودم گفتم یعنی مثه این گربه ها که واسشون غذا میندازم میخورن، اگه واسه اینم بندازم ممکنه بخوره؟ بعد گفتم نه بابا اینا دستتو ت بدی فرار کردن.مثه گربه ها که اهلی نیستن بیان.گفتم حالا امتحان میکنم یه تیکه شو کندم پرت کردم.خودم که اصلااا ندیدم تیکه هه کجا افتاد چون لای چمنا افتاد و ریزم بود اما کلاغه با وجودی که دور بود قشننننننگ پیداش کرد رفت برش داشت
خب دیگه. از بس پیش‌نویس ردیف کردم و وقت و ناوقت اومدم تو بیان، آخرش یکی از پست‌های بی‌سر و ته از دستم در رفت و واستون دست ت داد. خواب بودم نمی‌دونم چرا همچین شد.
ولی حداقل بهانه‌ای شد یه مشت دیگه دری وری بنویسم :دی
یکی از موضوعاتی که من خیلی راحت ازش رد می‌شم حرف دیگرانه. نمیدونم کار خوب یا بدی می‌کنم، ولی حس خوبی دارم. مثلا فک و فامیل گیر می‌دن در مورد تغییر رشته و بیکاری و ازدواج و از این‌جور چیزها که از فاکتورهایی که روشون تاثیر داره
شب تلخ برای من بللخره صبح شد ،شبی که برای اولین بار دمنوش واسه  بی قراری هام مرهم  نبود ،و نصف قرص آرام  بخش  شد بهونه خوابم .
شب تلخی که گريه های زیادش ،منو به دکتر کشوند .
شب تلخی که کاش مثل کابوس بود.
شب تلخی که شاید بشه نقطه شروع جدید واسه من ولی در حال حاضر دوست دارم دیروز پاک بشه  از ذهنم.
خواستم وبلاگم حذف کنم ،شاید اینکارا انجام بدم ،ولی نخواستم بی خبر برم .‌‌
شایدم ناراحتیم ته نشین بشه و روزای  آتی باعث بشه  حذف نکنم.
ولی اگه اومدین و
 
متن آهنگ بازل بند بنام پادکست 3
خوبه یه چیزی داریبهش تکیه کنی خوبهتا داری کم میاریخوب بلدی گريه کنی خوبهدمتم گرم با بچه بازیات ساختی منودمتم گرم همش پشت گوش انداختی منومث قبلا نیستی ته قلبمتا همینجام اومدی دمتم گرمدیگه نه بوی عطر پیرهنتنه حتی خط خنده هاتدیگه نه این طرز نگاتنصف شب زنگ زدناتزیادی خوبی کردنم تهش داستانهواسه تو خوبی و بدی همش یکسانهبد عادتت کردم خودم خب حقم داریخوبی که حد بگذره ته داستانهزیادی خوبی کردنم تهش داستانهواسه تو
عرفه ۹۴ مصلی  دانشگاه
سرم گذاشتم روی شانه ف و گريه کردم جلسه دومی که میم میامد
عرفه ۹۵ حرم امام رضا بودم خون گريه می کردم .اوج حال بدم بود و رفتن .
عرفه ۹۶ .گلستان شهدا بودم .حالم هنوز خراب .
عرفه ۹۷ .مصلی دانشگاه 
عرفه ۹۸ مصلی دانشگاه بلند بلند گريه کردم و خواستم از خدا که از دلم و یادم بری .اگه درست نمیشه
عرفه ۹۹ .
عیدتون مبارک
پ ن :هرکسی اسماعیلی داره که باید به قربانگاه ببرد .من منتظر نشونه ام .
پ ن :به تاریخ اشک های بلند بلن
من + : بیا بدووییم
_ : دیوونه شدی دختر
+ : آره
+ : بدوییم ؟
_ : مسخره مون میکنن 
+ : نگاه اون سمت اون دو تا مرغ
عشقها هم دارن میدویین 
_ : عزیزدلم بچه نشو میخندن 
میگن نگاه پسره پا ب پا دختره داره
میدوییع
+ : بذا مسخره کنن 
بذا بخندن 
ولی ارزششو داره که
دل منو شاد کنی 
و با تو که بدوییم از تهـ
دل بخندم و یه خاطره
قشنگ بسازی واسه هر دو مون
_ : از دست تووو دختر باشه
دستمو بگیر 
+ : ۱ .۲.
_ : ۳ بدوووو
نفس نفس +: تو که از من بچه تری
_ : پا به پای تو بچه میشم
# خیال پرداز
انتظار نداشتم ولی بابام به مناسبت روزم واسم کیک فوندانت که روش استتوسکوپ بود خرید !
واسه اینکه از دلم دربیاره ! مامانم واسم عطر خرید ! یکی از عطر هایی که قبلا داشتم و تموم شده 
بود و اونم خوشحالم کرد
جدا ذوقشو کردم و میخوام اون شب رو فراموش کنم یا لااقل تو ذهنم کم رنگش کنم
 
چند تا از دوستای مجازی و واقعی روزم رو بهم تبریک گفتن ولی مستر شین نگفت
دلم میخواست اونم تبریک بگه ، یا شایدم چون پارسال بهم تبریک گفته بود توقعم زیاد شده .
 
مسئول های کتاب
هم من تنها بودم، هم اون.
هر کدوم یه طوری ب هم نشون دادیم اینو ک چقد از دیدن هم خوشحالیم.بااینکه قاعدتا ن من و ن اون نمیفهمیم زبون همو!!
سعی میکردم با رعایت فاصله نوازشش کنم :)
یه طوری ک بدونه دووسش دارم.
با اینکه میدونم قبل از من خیلیا بودن و بعد از منم با خیلیاس، ولی دلخور نمیشم و حتی پشیمون! چون میدونم و اینو مطئنم همون چند ساعتشو واقعا با تمام وجود متعلق به من بود
وقتی دنبالم میدوید یا وقتی جلوی در نشسته بود و نمیذاش برم توو.واقعا میخواست
البته برای امثال من صدق نمیکنه  مگر معجزه ای رخ بده
Your browser does not support the audio element.
 
حس ِ خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زدهواسه ی رسوندن ِ خودش به تو همه ی راهو نفس نفس زدهحس ِ خوبیهحس ِ خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مصدستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمهحس ِ خوبیهتو همین لحظه که دلگیرم ازت از همیشه به تو وابسته ترماگه حس ِ خوب تو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرمبه سرمبه من انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمیبه دروغم ش
وقتی بیکاری قدر فرصتی که داری رو نمیدونی و وقتی میری سر کار حسرت یک ساعت بیکاری رو میخوری.
الان به خودم میگم که اگه وقت داشتم واقعا می‌تونستم بخونم و یه آزمون رو قبول بشم.ایشالله یکی دو سال دیگه که این پروژه که تموم شد و پتروشیمی ساخته شد ، میرم سفت میچسبم هم ارشدمو میگیرم و هم به صورت بسیار جدی واسه آزمون های استخدامی میخونم.
آزمون های استخدامی زیادی شرکت کردم ولی خوب جز یه مورد ، هیچ کدوم به مصاحبه دعوت نشدم.آخرین آزمونی که شرکت کردم نیروگ
دانلود آهنگ جدید واسه قلبم نگات همیشه آنتیکه با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
واسه قلبم؛ نگات همیشه آنتیکه یه رمانِ رمانتیکه
Download Ahang Jadid 98 Vase Ghalbam Negat Hamishe Antike
دانلود آهنگ واسه قلبم نگات همیشه آنتیکه با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
 
متن و ترانه آهنگ  واسه قلبم نگات همیشه آنتیکه
واسه قلبم؛ نگات همیشه آنتیکه… یه رمانِ رمانتیکه
خیلی شیک و پیکه دوسش دارم…واسه قلبم؛ ثانیه ها کنارت خاصههمه چی؛ پره احساسهدلِ تو؛ مثِ الماسه…
دانلود آهنگ واسه قلبم نگات همیش
بعد شش سال اولین باره که مهر خونه ام.دانشگاه تموم نشده اما به دلیل مشخص نشدن تکلیف خوابگاه و یه سری فشردگی برنامه هام فعلا موندم.روزهای عجیبی رو دارم سپری میکنمروزهای متفاوتی رو.از هفته پیش اینقدر اتفاقات پیش اومد که نمیدونم چی بگم یا حتی راجع به اون با کسی صحبت کنم.
حس میکنم تغییر کردم و حتی این تغییر رو خونواده هم متوجه شدن.حالم بهتره
یه حس عجیب توام با غم و شادی همراهمه
مامان نیاز به مراقبت داره و کارای خونه و پخت غذا بر عهده منه ولی اصلا
امروز یه روز پاییزی واقعیه.سرد و ابری با کمی باد سرد و درختی که به نسبت دیروز شده.بابای شوهر خاله م دیروز مرد.شوهرخاله م با بابام نزدیکه و برای همین دیروز مامان و بابام باهاش رفتن غسال خونه تا بدن رو اونجا بذارن که فردا دفنش کنن.من هم با اونا بودم.کلاس بودم و بعد از تموم شدن کلاس اومدن دنبالم و رفتیم قبرستون.تو ماشین نشستیم تا با آمبولانس از شهر دیگه برسن.هوا تاریک بود که رسیدن.من کلا چند بار با مرگ مواجه شدم:پدرهای سه تا از دوستام،دخترعموم
امروز دیر بیدار شدم خیلی دیر. اما خب باید قرصمو دوباره از سر بگیرم به بابا گفتم بخره هنوز که نخریده. خواب زیادم واسه اونه چون سر خود قطعش کردم که کار اشتباهی بود. حالا درسته که خراب کردم با خوابیدنم امروزو اما الان دورباره شروع میکنم به کار کردن. نمیدونم امشب کتابم تموم میشه یا نه اما همه توان و زمانمو میذارم تا کار کنم و مثل دیروز به همه کارام برسم. من جا نمیزنم. حتی اگه هر روز حالم خوش نباشه. 
میدونی تو این بارون باید میبودی ولی نیستی حالا که نیستی کاش دوستای خوبی داشتم کاش میشد چرتو پرت بگم از تو حرف بزنم و کسی نصیحت نکنه( میدونی الان دوازده و نیم شبه و اس ام اس اومد یه لحظه فکر کردم تویی، احمقانه ست نه؟)، دلم برای خودت نه برای حسایی که باهات تجربه کردم تنگه، حس یه دوست خوب یه شنونده یکی که قبولت داره یکی که از تنهایی درت میاره. میدونی هیچوقت دوست خوب نداشتم تا اینکه توی لعنتی سرو کله ت پیدا شد اما تو نباید میموندی نباید دوستم میشد
+ امسال بالاخره من و سارا جبهه ای که در برابر ورود به گروه جزوه نویسی داشتیم رو  به خاطر آزمون علوم پایه  شکستیم و واردش شدیم . 
احساس میکنم که روحم در برابر نه گفتن هایی که باید میگفتم اما نگفتم  ضربه های زیادی خورده . و تو این مقطع زمانی جسارت زیادی واسه نه گفتن پیدا کردم . من تو کار گروهی آدم خیلی حساسی هستم و دوست دارم کارم رو به نحو احسن انجام بدم و البته بدم هم نمیاد عمده ی مسئولیت رو به عهده بگیرم چون از یاد گرفتن لذت میبرم اما خب شاید یکی ا
داشتم ویدیو ادیت میکردم واسه پیج کاری اینستاگرامم، ایده های کاریم نوشتم و خلاصه که سرم گرمه به کار.و چقدر دوست دارم اینو :) 
خدایا شکرت.
راستی رفتم باشگاه واسه یونی ، مثل اینکه نمیشه پیچوندش اما خبر خوب اینه که خوش میگذره تقریبا . و فعلا :)
سلام دوستان 
میخایم یه آمار بگیریم ببینیم کدوم شهرا اینترنت دارن 
البته اونایی که دسترسی کلی پیدا کردن دیگ گمون نکن به اینجا سر بزنن 
من خودم دیشب اینترنتم وصل شد دیشب که نه دیروز عصر بود ساعتای پنج شیش تا ساعت دو شب هم وصل بودا ولی ظهر که امتحان کردم دیدم تا باز قطع شده 
ها راستی تا یادم نرفته بگم که من الان بوشهر هستم شما هم بگید از کجایید و آیا اینترنت بین الملی وصل شده یا نه ؟؟
در ضمن یه چیز جالبم پیدا کردم گفتم واستون بزارم 
اگه هنوز قطعه
هی از گذاشتن پست خودداری کردم به این امید که نتم بالاخره وصل شه برم تو کانالم بنویسم، هی بازم وصل نشد و معلوم هم نیست کی قراره وصل بشه. دیشب دیگه انقدر اعصابم خرد شده بود که به پاکان گفتم مودم مغازه‌ت رو بیاره من فقط گروه دانشگاه رو چک کنم ببینم استادا چیزی گفتن یا نه. وقتی هم که مودم به دستم رسید اولین کاری که کردم این بود که صفحه‌ی گوگل رو باز کردم. خنده‌دار نیست؟ انقدر این هشت نُه روز، به طرزی وسواس‌گونه، هی صفحه‌ی گوگل رو زده بودم که ببی
 
معلم سوم دخترشو آورده بود مدرسه. خانوم کوچولو چسبیده بود به مامانش و با کسی حرف نمی زد. رفتم جلو، سلام کردم و دو دقیقه بعد داشتیم تو کلاسم واسه لگوها قصه میساختیم و من برای بار هزارم از خودم میپرسیدم من اینجا چیکار میکنم؟
 
 
با خودم فکر می کردم گذشته مهم تره یا آینده؟
بهتر نیست هرچی که قبلا بوده رو فراموش کنیم و فقط به فکر ساختن آینده باشیم؟ 
چند روز پیش به اصرار رفیقم، یکم براش جوشکاری کردم، خیلی وقت بود به انبر و اتصال و الکترود دست نزده بودم.
القصه چشمام رو برق گرفت، اگرچه سوزش چشمام خیلی کمتر شده، ولی هنوز اون دور دورها رو تار میبینم.
قدیم ها، اومدم اینجا تا یه پیج انگیزشی باشه واسه ورزش کردن و لاغرشدن.
یه عکس دونده حرفه ای هم گذاشته بودم و زیرش تعداد جلساتی که
شبیه روز عاشورا امامم را رها کردمشبیه مردم کوفه برایت گريه ها کردماگر تو در بیابانی دلیلش بوده اعمالمتو تنهایی و من تنها ، برای تو دعا کردممیان روضه ها خواندم غلام حلقه برگوشمغلامت نیستم اما همیشه ادعا کردمتو دریای کراماتی ، منم مرداب عصیان هافقط یاری گرم بودی فقط جرم و خطا کردمکسی که ماند همراهِ تو دارد هر دو عالم راخسارت دیده من هستم که راهم را جدا کردمدر این دنیای ظلمانی تویی نجوای مظلومانمن آن مظلومم و ظالم که بر نفسم جفا کردم س
واسه خاطر هردوتاااااااااااااااااااااااااامونه اگه پای تو واینمیستم 
کسی جز تو توو زندگیم نیست، جزتو عاشق هیچکی نیستم 
من میرم 
واسه خاطر هردوتامونه اگه چشمامو روی تو بستم 
تو نمیتونی که بمونی با منی که خسته ی خستم 
من میمیرممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
من تو این مدت دیدم هر چی که باید از اول قصه می دیدم 
شبا تا خوده صبح آهنگهای غمگین گوش میدم 
نمیتونیم با هم باشیم اینو تازه فهمیدم 
میمیرم بی تو منه دیوونه ی زندونی 
مید
هو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرداون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کردچی شد یهو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کرددلم هواشو داشت و غم دیگه نداشت و تو بد شرایطی گفت میرم و تنها باش توراحت زد و خراب کرد این عشق و اضطراب کرد دست های من وله بی کس این دله
هو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرداون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کردچی شد یهو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کرددلم هواشو داشت و غم دیگه نداشت و تو بد شرایطی گفت میرم و تنها باش توراحت زد و خراب کرد این عشق و اضطراب کرد دست های من وله بی کس این دله
به شدت احساس تنهایی میکنم.
امروز  کل مسیر دانشگاه ب خوابگاه زدم زیر گريه
کل ترم قبل برام مرور شد و گريه ی من بیشتر
من خیلی حماقت دارم میکنم و کردم خیلی!
سعی میکردم پرت نشم تو دل حاشیه ها اما
نمیدونم چی شد؟
که خیلی راحت باختم
تو همه چی!
درسدل! عقل!
امروز بخاطر همه چی گريه کردم و خودمو چلوندم تو آغوش خودم
آررره من این روزا فقط خودمم وخودم
به سرم زد که بگذرم از این شهر
و برم ی جای دیگه
اره من ی دیووونه مجنونم
ک دلخوره از همه چی و همه کس
جواب مح
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب