نتایج پست ها برای عبارت :

من یک ساعت مرد عنکبوتی واقعی می خوام

.
چند دقیقه واسه استراحت ميخوام بیام تلگرام. موقع بیرون اومدن، مي‌بینم نیم ساعت گذشته.ميخوام جواب یه دوستامو تو اینستا بدم، موقع بیرون اومدن مي‌بینم يک ساعت گذشته.ميخوام يک ساعت بخوابم، بیدار مي‌شم مي‌بینم دو ساعت خواب بودم.زمان، مي‌دَوه.
از غیب به ما برگ و براتی بفرستتلخی ذائقه را شهد و نباتی بفرستتو هم ای بنده، اگر شکر گزاری به خدابه خود آل محمد صلواتی بفرستهر شب ميخونم با شور و نواکربلا مي خوام ابالفضلذکر سجود نمازم شدهکربلا مي خوام ابالفضلجدایی هم حدی داره آقاکربلا مي خوام ابالفضل""" ابالفضل کربلاییم کنابالفضل نینواییم کن"""نفس نفسم ذکر کربلاستکربلا مي خوام ابالفضلعشق من فقط گنبد طلاکربلا مي خوام ابالفضلقسمتم بکن تا بیام حرمکربلا مي خوام ابالفضلجون و زندگیم نذر روضه ها
این بار اما دلم مي خواد چشمام رو روی اشتباهاتم ببندم و به خودم اجازه ارامش بدم. این بار مي خوام به کودک درونم بگم تنهات ميذارم اروم شی. 
مي خوام توی لحظه زندگی کنم. مي خوام راهی که نتونستم تمومش کنم رو تموم کنم. مي خوام ارزوهایی که انجام ندادم رو انجام بدم. این بار مي خوام خودم باشم و خودم.
 
+بابت اشتباهاتم اما تو ببخشم. بابت بد حرف زدنم تو ببخشم.
یه وقتایی هم ارزو ميکنم مرد عنکبوتي مي بودم ، نه به خاطر اینکه جون ادمارو نجات بدم و نه به خاطر اینکه با تار هام از کل شهر اویزون بشمفقط و فقط واسه اینکه بعضی موقع که نشستم و ميخوام چیزیو بردارم تار بزنم بهش بکشمش نه اینکه پاشم برم بیارمش
 
وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها ميادانگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا ميادتا وقتی که در وا مي شه لحظه ی دیدن مي رسههر چی که جاده ست رو زمين به سینه ی من مي رسه آهای که تویی همه کسم بی تو مي گیره نفسماگه تو رو داشته باشم به هر چی مي خوام مي رسمبه هر چی مي خوام مي رسموقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنمگلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنمدست کبوترهای عشق واسه کی دونه بپاشهمگه تن من مي تونه بدون تو زنده باشهای که تویی همه کسم بی تو مي گیره
.
ميخوام معلم زبانی باشم که شاگردش توی يکی از خونه‌های قدیمي خیابون‌های مرکز شهر زندگی مي‌کنه. ميخوام عصرها پالتو قدیمي‌ام رو بپوشم و رژلب تیره بزنم.  ميخوام از پارک وی تا باغ فردوس رو پیاده بریم و مهم نباشه که داریم یخ مي‌زنیم. ميخوام مثل فروردین هزار سال پیش، موقع رد شدن از خیابون بهت بگم من پر از ترس‌های عجیبم. بعد دستم رو بگیری و وقتی تقریبا داریم وسط خیابون مي‌دویم صدات بین شلوغی ماشین‌ها گم بشه و هیچ وقت نفهمم که چی گفتی.
نه ای
سلام
خوبین؟ خوشین؟
خیلی وقته به اینجا سری نزدم.
بعد از اینجا متاسفانه پیشرفت چندانی هم تو حفظم نداشتم.
دعا کنید خدا توفیق بده و برگردم به گذشته.
مي خوام از اول شروع کنم؛ سفت و سخت تلاش کردن رو، نوشتن رو و تغییر رو.
مي خوام یه آدم دیگه شم، به هر نحوی که شده.
من برگشتم و از این به بعد مي خوام از اول شروع کنم و بنویسم.
دعا کنید بشود.
کاغذ بازی وام تموم شد فقط مونده برم تحویل بدم اما شیم پله ی آخر رو نرفته ، خب فردام شروع ثبت نام ِ ، منم کارام تکميل ِ ، حالا ميخوام بهش بگم من فردا ميرم کاغذام رو ميدم به مسؤول وام ، توأم بعداً که کارت درست شد باهم ميریم ک تو بدی کاغذات رو الان دارم با خودم کلنجار ميرم که بگم یا نه ، چون نميخوام حتی یه روز از دست بدم چون ميخوام با پولش سریعتر اون مدرک خارجی رو راست و ریست کنم شایدم فایده نداشته باشه این زودتر دادن اما ميخوام ثابت کنم به خو
منم مي خوام ، مي خوام داد بزنم بلکه صدام به یه جایی برسه
منم ميخوام دیده بشم جذاب باشم يکی باشه 
هه حتی نوشتن این چیزا اینجا داره خردم ميکنه، شاید دیره شاید عشق یه چیز بچگونس، شاید برا ۲۰ ساله هاس
شاید برا این حرفا دیگه بزرگ شدم اما من دلم خیلی چیزا ميخواد که به موقعش نداشته مشون هنوزم ندارمشون
Sirvan Khosravi - Emrooz Mikham Behet Begam Live
دانلود ویدئو با کیفیت 1080
دانلود ویدئو با کیفیت 720
دانلود ویدئو با کیفیت 480
دانلود موزيک با کیفیت 320
متن آهنگ امروز ميخوام بهت بگم سیروان خسروی
اگه هنوز به یاد تو ، چشمامو رو هم مي ذارم
اگه تو حسرتت هنوز ، هزار و يک غصه دارم
اگه شب ها به عشق تو ، پلک روی پلک نمي ذارم
مي خوام تو اینو بدونی ، من راه برگشت ندارم
امروز مي خوام بهت بگم ، کسی نمي رسه به پات
امروز مي خوام بهت بگم ، هیشکی نیومده به جات
امروز مي خوام بهت بگم ، کس
مي خوام بگم حواستون به دو رو بری هاتون باشه ، خواستون به خودتون باشه . چند روزه مي خوام بیام راجب خودکشی اتيکا (یوتیوبر و استریمر معروف) بنویسم ولی راستش نمي دونم چی بگم . خواستم از سلامت ذهن و روان بگم ولی راستش خودمم هیچ اطلاعی راجب موضوع ندارم . ولی الان که ساعت ۴ و يک ساعت و نیمه که دارم تو تختم اینور اونور مي‌شم و خوابم نمي‌بره حداقل این دوخط رو بنویسم . یادتونه گفتم همه‌مون یه گوشه زندگی‌مون ریدیم ؟ ميخوام بگم ربطی نداره یه نفر چقدر خوش
تمام عصر بارون مي‌بارید. پرده رو جمع کردم و پنجره رو باز گذاشتم. هوای اتاق خنک شده بود. ترکیب بوی چمن و برگ بارون خورده، اپیزود how emotions are made و آفتاب که کم کم غروب مي‌کرد توی اون لحظه احتمالا تمام چیزی بود که از زندگی مي‌خواستم.
هوا تاريک شده بود که با صدای در خونه و برگشتن بابا بیدار شدم. ۱۸:۱۸. باید متنی که ميم فرستاده بود رو تصحیح مي‌کردم. ذهنم دنبال زندگی ميگشت. زندگی واقعي. صبح زود. دویدن. درخت‌های پاییز. طبیعت. کاری که براش حس زنده بودن داش
Marvel Spider-Man 2017,Spider-Man Season 1 720p,Spider-Man TV Series 1080p BluRay,انیميشن مرد عنکبوتي فصل 1,دانلود انیميشن سریالی مرد عنکبوتي,دانلود تمام قسمت های فصل اول مرد عنکبوتي با کیفیت 1080p,دانلود رایگان کارتون مرد عنکبوتي,دانلود سریال Spider-Man دوبله فارسی,دانلود سریال کارتونی مرد عنکبوتي,دانلود کامل انیميشن Spider-Man فصل اول,فصل 1 سریال Spider-Man مرد عنکبوتي,فصل اول انیميشن مرد عنکبوتي Spider-Man,فصل اول مرد عنکبوتي,فصل اول مرد عنکبوتي با دوبله فارسی,مرد عنکبوتي,
ادامه مطلب
زمان بین چهارم تا پنجم مهر کش آمد و همه اش از دیدن کابوس ساعت سه بعد از ظهر شروع شد . ميدانی از این کش آمدن زمان های دپرسی ام منزجرم . رویایی که بیش از قبل ته دلم را خالی ميکرد. دستانم بیشتر عرق کرد و سردم شد. درحالی که خیس عرق بودم . کاش هرگز هرگز ، هرگز بزرگ نمي‌شدم . کاش هرگز واقعيت این شکلی نبود.
اینکه نميتونم دیگه هیچ وقت مثل قبل هیچی رو ببینم ميدونی این بخش برام صدای سوتِ ناخن کشیدن روی تخته سیاهُ داره. 
نميخوام تو بیداری کابوس ببینم ، م
Marvel's Spider-Man TV Season 2,Spider-Man 2018 Season 2 1080p,Spider-Man S02 Complete,پیتر پارکر,دانلود انیميشن مرد عنکبوتي فصل 2,دانلود کامل سریال کارتونی مرد عنکبوتي,دوبله فارسی انیميشن Spider-Man S02 Series,زیرنویس فارسی انیميشن مرد عنکبوتي فصل 2,فصل دوم انیميشن مرد عنکبوتي با کیفیت 1080p,فصل دوم کارتون مرد عنکبوتي,مرد عنکبوتي,مرد عنکبوتي فصل 2,
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیممدتی ست که سرطان سینه پیچک شده و از تنش بالا رفته اما درد و دارو و .مي گوید: "حالم خوش نیست و نایی در بدنم نمونده ولی نمي خوام غر و ناله کنم. مي خوام از این دروازه استفاده کنم برای پل زدن به خدا"و الی الله ترجع الامور .*منزوی
از نو ميخوام زندگیمو بسازم.
از اول ميخوام شروع کنم .
مي‌دونم گاهی برای شروع دیره .
مشکلم نپذیرفتن این شروع دوباره از جانب بقیه است .
و خب این تنها مشکل من نیست .
بزرگترین مشکلم اینه که نتونستم فراموشش کنم و انگار نمي‌تونم .
کاش اینو بفهمه .
نمي دونم بهش زنگ بزنم یا نه؟‌‌‌‌‌
مي خوام یه غنچه باشم ميون باغچه باشم
برگامو هی وابکنم،ببندم،وقتی که آفتاب مي تابه بخندم
برم به مهمونی شاپرک ها،
قصه بگم برای کفشدوزک ها
(غنچه اسیر خاکه منتظرآفتابه وقتی که تشنه باشه،توآرزوی آبه)
 
مي خوام یه ماهی باشم توآب آبی باشم
پیرهن سرخ پولکی بپوشم،ازآب پاک چشمه ها بنوشم
باله هامو،وابکنم ،ببندم شناکنم شادی کنم بخندم
(ماهی فقط توآبه،توحوض ورود ودریاست شایدکه ازصبح تاشب توفکردشت وصحراست)
 
مي خوام یه بره باشم ميون گلّه باشم
هميشه باشم
دیروز خیلی بی حوصله بودم طبق معمول و باز به بچه فکر مي کردم.
اخرش به این نتیجه رسیدم که بچه مي خوام.
امروز ولی کاملا برعکس، گفتم نه نمي خوام.
حالا نیس فعلا خیلی به خواستن نخواستن من مربوطه
هاهاها
چه جکی شدم من
آخه خدایی هر ننه قمری دور من بوده حاملس ینی همين کمه که یه مجردی هم بیاد بهم بگه منم حاملم ینی یه جوریه تمام جهان حاملن فقط من نیستم. واقعا
با این که مانیتور سفید از وحشت ناک ترین های امروزمه تا یه ساعت بهش زل زدم ولی ننوشتم
این جوری نمي شه ادامه داد ،من تموم امروز به رمانی که مي خوام بنویسم فکر کردم نمي خوام تسلیم بشم بسه دیگه خسته ام از دوری 
من چه طور عاشقی هستم تا کی مي تونم از نوشتن دور باشم 
 
راستی متن دیروز بهم کمک کرد یه ایده توی ذهنم شکل بگیره يکی مي گفت اگه حتی نمي تونی بنویسی روی کاغذ بنویس نمي تونم بنویسم چون .
 
نمي تونم بنویسم چون نمي دونم چرا 
نمي تونم بنویسم چون مي ت
یه جور کودکانه‌ای عاصی و بی پناهم.احساس خفگی مي‌کنم برای زندگی تحت ولایت یه نفر که داره واسه همه‌ی جامعه تعیین تکلیف مي‌کنه.بعد من آدمي بودم که از تصور قدرت مطلقه‌ برای یه خدای فرضی بیزار بودم.مي‌دونم، مي‌دونم خیلی مسخره‌ست اما بی پناهم و مستاصل. 
عقلم جواب نمي‌دهد برای ایران چه ميشه کرد؟ سالیان دراز شاهنشاهی حالا ولایت مطلقه . دارن با ما چيکار مي‌کنند؟ جونمون، عمرمون همه‌ی دارایی‌مون داره پای تماميت خواهی این ولایت مطلقه و دارودس
دیوونه نشم خیلی ِ سه ساعت داشتم خودم و زمين و زمان رو مقصر ميدونستم بعد دیدم مسئله به کل از اول ویرانه حالا بیخیال با دوتا دانشجوی ارشد حرف زدم و آمار منابع رو‌گرفتم ، فردا عصر بعد دانشگاه ميرم ثبت نام زبان و خرید کتاب ، به احتمال زیاد ندارن باز باید دو هفته علاف باشم که بیاره کتاب برام ، اميدوارم کتابا خیلی گرون نباشن ، تقریبا باید یه بیستا  کتابی رو خوند برای ارشد ، یه برنامه ریزی بکنم از الان شروع کنم ميخوام ثابت کنم که ميتونم . چی مي
امروز صبح اداره بودم و يکی از کارمندها بهم گفت چرا ميخوای با فلانی کار کنی؟ باهاش سنگ‌هاتو وا بکن و قرارداد محکمي ببند!
ته دلم خالی شد . قبلا به رییس گفته بودم قرارداد بنویسیم و گفتش بذار یه کم پیش بریم فعلا. و من دیگه چیزی نگفتم 
اصرار نميخوام بکنم چون با نصف حقوق من افراد زیادی ميان براش کار مي‌کنن ،دور و برم زیادن از این آدم‌ها 
اینجا دو شیفت پونصد ششصد  حقوق مي‌گیرن در حاليکه من هشت و نیم تا دوازده و نیم ساعت کاریم محسوب ميشه فقط 
معلم
Spider-Man: Into the Spider-Verse 2018 1080p BluRay x264,اسپایدر من 2018,اسپایدرمن: درون دنیای عنکبوتي,انیميشن اکشن,انیميشن مرد عنکبوتي 2018 دوبله فارسی,پیتر پارکر,دانلود انیميشن Spider-Man: Into the Spider-Verse 2018,دانلود کارتون مرد عنکبوتي درون دنیای عنکبوتي Spider-Man: Into the Spider-Verse,دوبله فارسی انیميشن Spider-Man: Into the Spider-Verse,زیرنویس فارسی Spider-Man: Into the Spider-Verse 2018,علمي تخیلی,کارتون اسپایدرمن 2018,مای مورالس,مرد عنکبوتي,مرد عنکبوتي: به درون دنیای عنکبوتي,
ادامه مطلب
سلام!
تابستون شده، آسمون نیمچه آبیه، دور اتاقم رنگ سبز مي درخشه و دیروز دویدم!
بهار و تابستون همين هاش زیباست. چند روز در آرهوس برام باقی مانده، چند روز هم بین اش در کپنهاگ. بعدش اسبابکشی مي کنم آلمان پیش خانواده ام و  دوست های عزیزم و دلبر! دقیقا يک هفته ی دیگه سالگرد اولین بوسه مون هست :) پارسال اینموقه خیلی گیج بودم. ولی الآن پر از شوق ام و اعتماد به خودم و مسیرم. با انقلاب های کوچکم و شکوفاییم. بیست و سه سالمه !هنوز بعضی وقت ها که مي خوام خودم ر
خلاصه رمان چیزهایی هم هست
چند قدم به عقب برداشتم و داد زدم…نمي خوام، هیچی نمي خوام.چرا دست از سرم بر نمي دارید؟
همچنینین بخوانید:
 
دانلود رمان دیداری دوباره با لینک مستقیم و رایگان
دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی
التماس مي کنم ولم کنید…گریه نمي کردم. این مدت آن قدر اشک ریخته بودم که دیگر نه توانی برای گریه کردن داشتم و نه اشکی برای ریختن.پله ها را دو تا يکی بالا رفتم.وارد اتاق شدم و در را قفل کردم. ساک دستی کوچکی را از داخل کمد بیرون
با جدا شدن مرد عنکبوتي از دنیای سینمایی مارول این شایعه در رسانه ها منتشر شده بود که آیا سونی برای مرد عنکبوتي و ونوم برنامه ای دارد یا خیر. در جدید ترین خبرها سونی بالاخره تایید کرد که مرد عنکبوتي به فیلم های بعدی ونوم که اولین نسخه آن در سال 2018 اکران شد اضافه مي شود.
ادامه مطلب
و خدا دلتنگ بود باران را آفرید.
ميخوام یه پست با مضمون بارون قشنگی که داره مياد بنویسم و بگم:
ببار بارونو
دلم داغونو
نميخوام عشقه
بدونه اونو و.
ولی خب واقعا تو فاز دپ نیستم و اصلا هیچ حس شکست عشقی یا از دست دادن کسی یا نرسیدن به کسی و . ندارم!
دارم فراموشی مي گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم مي ره جوری مي شه که  نمي خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهی مي ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگیرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که مي تونم مي نویسم من مي خوام بنویسم من مي خوام بنویسم 
 
شاید این فراموشی به خاطر این باشه یه مدتیه کم کتاب مي خونم نمي دونم اگه کتاب های فرهاد حسن زاده نبود برای هميشه با کتاب خونه و کتاب قهر مي کردم اخرای کتاب مي دونستم
سلام نمي خوام منتی سرت بذارم ولی تو آدم خوشبختی هستی این حرف های ته دلم رو مي خونی خیلی خوب مي دونم از شوخی خوشت نمي یاد 
فکر مي کردی یه روزی برات یه دفتر فوق سری رو پست کنن من صبر کردم از شیراز برم بعد برات بفرستمش یعنی دستت بهم نرسه نه این که ازت بترسم نمي خواستم با تو‌چشم تو چشم بشم حتما داری توی ذهنت مي گی من هميشه مي دونستم این دختره دیوونه آست 
 
حالا ممکنه بخوای برام کریه کنی که حتما این کار رو نمي کنی یا این که بخوای بخندی بهم مي شه اصلا
حال دلم همونجوره که مي‌خواستم. تپش، آشفته حالی، نازک خیالی. ولی بسه. نه ح و نه هیچ کس دیگه ای و هیچ چیز دیگه ای نمي‌تونه چیزی که ميخوام رو بهم بده. راستش حتی ميم. ميم هم برام يک عادته، يک مفر، يک جایی برای نفس کشیدن و موندن و زندگی کردن. من چی ميخوام؟ عقل. بله عقل. عقلانیت رو ترجیح مي‌دهم به زیبایی و هیجان خیال. باید که پایم بند شود به عقل، باید افسار بدهم دست عقلانیت. تا این دل افشار گیرد آشفته حالی اگرچه نيکو اما درد بی درمان خواهد بود. و مگر
4ماه پیش بود.
مرداد یعنی.
یه پست گذاشته بودم در مورد تصميماتم برا زندگیم که 2ماه قبلش نوشته بودم اینجا و بهش عمل نکرده بودم!
الان باز 5ماه از اون تایم ميگذره و بازم دارم مي نویسم در مورد همون.
الحق که کم کاری کردم.
آی خداجون.
به حق این شب عزیز.
به حق شب شهادت حضرت زهرا
بذار دیگه از این مرحله عبور کنم.
دلم برات تنگ شده.
مي خوام پرواز کنم.
چقد رو زمين بمونم.
چقد نماز بخونم ولی همش رو زمين باشم.
بذا حس و حال بندگیت رو حس کنم.
نمي خوام عمرم تباه بشه.
خداااا
یه مسابقه هست به نام " مافیا " که شبکه سلامت ساعت 8 شب پخش مي کنه . بعضی موقع ها توی جمع های رفقا مي شینیم دور هم بازی مي کنیم . اوایل با خودم مي گفتم این دیگه چه بازی مسخره ایه . اما وقتی دچارش شدم دیدم خیلی خیلی حال ميده ! اینجا جاش نیست که جزئیات این بازی رو براتون توضیح بدم . اما همين قدر بگم که از بین 10 نفر بازی کن 3 نفر مافیا هستند که بقیه باید اونا رو کشف کنن و از بازی بندازن بیرون و اون سه نفر باید با هزار و يک جور دروغ و دغل به بقیا ثابت کنن که ما
سلام نمي خوام منتی سرت بذارم ولی تو آدم خوشبختی هستی این حرف های ته دلم رو مي خونی خیلی خوب مي دونم از شوخی خوشت نمي یاد 
فکر مي کردی یه روزی برات یه دفتر فوق سری رو پست کنن من صبر کردم از شیراز برم بعد برات بفرستمش یعنی دستت بهم نرسه نه این که ازت بترسم نمي خواستم با تو‌چشم تو چشم بشم حتما داری توی ذهنت مي گی من هميشه مي دونستم این دختره دیوونه آست 
 
حالا ممکنه بخوای برام کریه کنی که حتما این کار رو نمي کنی یا این که بخوای بخندی بهم مي شه اصلا
سلام 
امروز مي خوام در رابطه با سه اختلال روانی با شما گفتگو کنم که مثل سمّ مي تونه زندگی شویی را نابود کنه! اگر هر کدوم از این موارد را در خودتون یا شريک آینده تون مي بینید، حتماً به يک روان شناس متخصص مراجعه کنید، چرا که هرچه زودتر این اختلال ها درمان بشه، اثر تخریبی کمتری داره!
1. #خودشیفتگی (#نارسیسیزم) : این افراد دنبال این هستن که همه رو مال خودشون کنن، دائماً مي گن مي خوام فقط مال من باشه، مي خوام فقط تنهایی های من رو پر کنه! مي خوام رفتا
فردا قراره ببرنمون کارخونه ی مس.قراره هم معدن مس و هم کارخونه ی مس رو ببینیم.جایی که از وقتی که با این رشته ی تحصیلی آشنا شدم آرزو داشتم ببینم و اون جا کار کنم. :)
فردا صبح باید ساعت 5:30 صبح دم در خوابگاه باشیم. =o
يکی از استادهامون،همونی که گفتم شبیه يکی از معلم های دبیرستانمه،عجیب با خانم ها مخالفه. :/ یعنی در حدی که سر کلاس به همه ی پسرها مي گه مهندس ولی به خانم ها فقط مي گه خانم.بعضی اوقات آدم فکر مي کنه کلمه ی خانم هم به زور اول فاميلمون مي گه.این
مي شه يکی کمک کنه !
 
امسال مثلا به خودم قول داده بودم مثل آدم بشینم درسامو بخونم ولی هنوزم که هنوزه ساعت ۹ شب تازه لای کتابو باز مي کنم
 
نمي رسم بخونم
حجم درسا خیلی زیاده.
 
انگیزه ای هم ندارم.
حتی برای درسایی که دوست دارم ، مثل زیست و ریاضی
 
مي خوام خودمو خفه کنم.
هرچی به خودم مي گم ، گم شو برو درست و بخون . آخرشم نمي رم.
یجوری سر هم بندی مي کنم بره.
 
کسی پیشنهادی نداره عایا ؟!؟!؟!
شاهزاده از دیروز مریضه. 
شب یهو بیدار شد گفت: وااای سروییم. 
گفتم بخواب عزیزم. ۱۱ شبه تازه. با خیال راحت بخواب تب داری فردا نمي‌خواد بری مدرسه. 
ميگه: پس‌فردا ميخوام برما، کلاس کاردستی دارم!!
گفتم: حالا بخواب
حالا امروز رفتیم دکتر ۲ روز دیگه مرخصی داده.
ميگه: نه من ميخوام برم مدرسه. فردا کاردستی و ورزش داریم. چهارشنبه‌ام شنا داریم!!
یعنی این حجم از علاقه به درس و علم‌آموزی پسرم رو موندم چی کار کنم؟!!
مارول و سونی فیلم‌های دیگری جز مرد عنکبوتي مي‌سازند
بعد از چند هفته سخت که مرد عنکبوتي در نتیجه‌ی عدم توافق سونی و مارول/دیزنی از دنیای مارول خارج شده بود، اسپایدی به جایی که تعلق داشت بازگشت. همانطور که دیروز گزارش کردیم، سونی و مارول قرارداد جدیدی امضا کردند که طبق آن يک فیلم جدید دیگر از مرد عنکبوتي مي‌سازند.
شایعات حضور مرد عنکبوتي با بازی تام هالند در فیلم Venom 2 قوت گرفت
طبق گفته دنیل ریچمن که شایعات او درباره آثار مارول معمولا به حقیقت مي‌پیوندند، تام هالند در حال مذاکره برای بازی در نقش مرد عنکبوتي در فیلم Venom 2 ونوم ۲» است. با توجه به اینکه ریشه اصلی ظهور ونوم در مرد عنکبوتي بوده، طرفداران از مدت‌ها پیش منتظر حضور پیتر پارکر در فیلم Venom بودند.
کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه ميخوام. "بابی" پسر خیلی شری بود. هميشه اذیت مي کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده. نامه شماره يکسلام خدای عزیزاسم من بابی هست. من يک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت مي خوام که یه دوچرخه بهم بدی.دوستدار تو - بابی
بابی کمي فکر کرد و دید که این نام
سلام 
اگه حالمو بخواین بپرسین باید بگم زندگی من مثل پرده های نمایش نامه ی پرنده آبیه دوست دارم خوشبختی رو پیدا کنم زندگی جدال بین خیر و شره خوب حالا فلسفی نمي کنم قضیه رو 
 
مي دونی مي خوام بگم برای خودم هم عجیبه چرا این قدر عاشق نوشتنم طوری که نمي تونم از فکرش در بیام بهش فکر مي کنم اما کاری نمي کنم حالا ذهنم قفله به خودم باور ندارم مي تونم مي نویسم 
 
دارم به آیده های مختلف فکر مي کنم خوب ولی چرا نمي نویسم خودم هم نمي دونم 
 
مگه رویام این نبود
انقدر از اعتیاد به اینترنت نوشتن و گفتن و ترسوندنمون که دیگه گوش ها نمي‌شنید چون بهش عادت کرده بود.
عميقا از این بلایی که سر اینترنت اومده این چند ساعت خوشحالم خیلی خیلی خوشحال :))
اگه پنج هزار روز دیگه‌ام کسی توضیح مي‌داد که زندگی‌هاتونو به گوشی و فضای مجازی محدود نکنید هیچ کس نمي‌فهميدحتی به نظرم این اتفاقات همش برای اینه که توی فضای واقعي زندگی نمي‌کنیم. با یه قطعی اینترنت قطعا نصف بیشتر کسانی که گوشی دارن نمي‌دونستن باید چی کار کن
لهِ له‌ام، با هر وزنه با خودم فکر مي‌کنم که چی؟ ميم مي‌گه حداقلش اینکه خودت رو مي‌شناسی. آره من آدم ضعیف و تن پروریم، نمي‌دونمم در آینده قراره زندگی چی تو پاچه‌ی من بذار پس باید این خلقم رو تغییر بدم. باید این نفس فربه رو که به خوشی و لذت‌طلبی خو کرده مهار کنم. نميخوام پیر شم و مثل مادرجون شم، یه پیرزن غر غرو و ضعیف و بی‌طاقت. 
این ورزش هیچی نداشته باشه کم کمش اینکه  خودم رو بشناسم و بهبود ببخشم. 
ورزش سنگین کنم تت بدنم ورزیده شه. نباید کم
احساس مي‌کنم پای این ترجمه‌ای که هیژده روزه دارم انجامش مي‌دم، پیر شدم. هر روز بیش‌تر دارم کشف مي‌کنم من آدم چه کاری نیستم؛ مثلا الان متوجه شدم من آدم انجام کارهای اداری و ساعت‌ها پشت لپ‌تاپ نشستن نیستم. قبل‌ترها هم متوجه شده بودم من آدم حقوق و اون فضای مسموم نیستم. ولی هر روز بیش‌تر دارم نمي‌دونم که کجا باید برم و چيکار کنم یا اصلا چی ميخوام. فقط دارم دونه دونه اونایی که نميخوام یا نمي‌تونم رو خط مي‌زنم، تا ته‌ش شاید، شاید اونی رو
اِدی: من مي خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کيک بزرگ مي فرستم.
جک: من از کيک تولد بدم مياد.
اِدی: چی؟ بدت مياد؟ چرا؟
جک: مي دونی ، اینایی که ميگی ، به روحیه ات نمي خوره. تو دوباره ميری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض مي شن جک 
جک: روز ها عوض ميشن، ماه ها عوض ميشن ، فصل ها عوض ميشن، ولی آدما هرگز عوض نميشن.
ادی: چرا عوض مي شن، خود تو هم عوض ميشی. مي دونی مي خوام رو کيک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات مي فر
متاسفانه یه موضوع خیلی ساده رو نزديک به یه ماه هست که مي خوام حل کنم بره پی کارش ولی همه اش امروز و فردا کردم. فقط به خاطر این که روم نميشه :)
با این فرمون پیش برم، تا یه هفته ی دیگه هم نخواهم رفت. مشکل اینجاست که هر روز استرس اینکه الان خیلی دیر شده رو هم دارم. با این وجود هیچ کاری نمي کنم، جز اینکه هر لحظه رو با استرس ميگذرونم.
یه موضوع ساده که شاید نهایتا نیم ساعت وقت بگیره؛ يک ماه هستش که توی مغزمه، انرژی ازم ميگیره.
چند روزه شدم شبیه sadness توی ا
امشب داشتم به ترس‌هام فکر مي‌کردم،دیدم اگر بخوام همين‌طوری ادامه بدم تا آخر زندگیم احتمالا لوزر مي‌مونم! تا نهایتا ۲۶-۲۷ ساعت آینده ميخوام با يکی از مهم‌ترین‌هاشون مقابله کنم ولی عادت‌های بدی که سد راهم مي‌شن هنوز وجود دارن با این زمان کم هم از بین بردنشون ناممکنه!باید با هم پیش ببرم‌شون،هم کم‌تر شدن عادت‌های بدم هم مقابله با ترسم‌.
يکم مضطرب و نگرانم ولی مي‌دونم که طبیعیه!
دانلود آهنگ جدید ساده بگم از کسری  با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
ساده بگم ساده بگم سادگیاتو دوست دارمساده نميگذرم ازت تورو تو شعرام ميارم
Download Ahang Jadid 98 Kasra Ahmadi Benam Sade Begam
دانلود آهنگ کسری  به نام ساده بگم با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ کسری – ساده بگم
عادت یا عشق نميدونم نميتونم نبینمتنميتونم حتی یه شب به تنهایی‌ بسپارمتعادت یا عشق فقط بدون مثل نفس دوست دارمخودم اگه از یاد برم تورو به خاطر ميارمهر اسمي که مي‌خوای ب
ساعت از 6 بعد از ظهر مي‌گذره، اینجا اولین شب يک‌شنبه‌ی قبل از تعطیلات کریسمسه. من اومدم اسلوب (کتابخانه) تقریبا هیچ کس اینجا پرسه نميزنه. به این فک ميکنم که تا الان اومدنم رو باور نکرده بودم. گوشیم زنگ ميخوره، تصویر آوا و پرستو روی صفحه است. جواب ميدم. خوشحالیم و قربون صدقه‌ی هم ميریم. يک آن اگار روحم از بدنم جدا مي‌شه و ميخوام که پرستو رو بغل کنم. اما جسمم ت نمي‌خوره. حس ادمي رو دارم که فقط چشمه. که نميتونه حرکت کنه و لمسه لمسه. بغض  مياد
ظهر شانگهای» ساعت ۱۱ از شبکه نمایش
راز خانه بهجت» ساعت ۱۳ از شبکه نمایش
انیميشن سینمایی زرافه» ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج سیما
مزد ترس» ساعت ۱۵ از شبکه نمایش
لمس کردن اسب های وحشی» ساعت ۱۷ از شبکه نمایش
توپ شوت شیشه» ساعت ۱۸ از شبکه اميد
مبارزان شانگهای» ساعت ۱۹ از شبکه نمایش
تاج ميان تهی: هنری چهارم قسمت اول» ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه چهار
پرواز ماهرانه» ساعت ۲۱ از شبکه پنج
فرشته ها با هم مي آیند» ساعت ۲۱ از شبکه نمایش
دنیای کاغذی» ساعت ۲۳
مدتهاست هیچ جایی نمي‌نویسم اما الانه که از درد خفه شم باید حرف بزنم با يکی بگم که دلم تنگه، که تنهام که تو تاريکی دارم گوله گوله اشک ميریزم که ميخوام از یاد ببرم همه هیچه و بس اما واقعيت اینه که همه هیچه و بس. ميخوام همين حالا بميرم. یعنی یه آرزوم هم نمي‌بایست تو این دنیا فی‌الفور مستجاب شه؟ 
آخ آخ آخ درد دارم دل تنگم و مي‌دونم همه هیچ و این یعنی "بن بست"یعنی ته خط یعنی هیچی این زندگی نداره بهم بده.
دیشب رفتم لانچر ۵. خوب بود بد نبود. تو ب
مدیریت استراتژيک سه شنبه 98/8/28 ساعت 8/30 صبح
بازاریابی بین المللی چهارشنبه 98/8/29 ساعت 8/30 صبح
بازاریابی و مدیریت بازار سه شنبه 98/8/29 ساعت 10/30 صبح
آموزش مهارتهای حرفه ای مدیریت بازرگانی چهارشنبه 98/8/29 ساعت 8/30 صبح
آشنایی با قوانین کسب و کار شنبه 98/9/2 ساعت 8/30 صبح
تجارت الکترونيک 1 يکشنبه 98/9/3 ساعت 8/30 صبح
سازمانهای پولی و مالی چهارشنبه 98/8/29 ساعت 10/30 صبح
مبانی بانکداری و مدیریت بانک يکشنبه 98/9/3 ساعت 10/30 صبح
مبانی مدیریت بازرگانی شنبه 98/9/2 ساعت 10/30 صبح
تجارت ب
+هروقت، هروقت یه نفر مي‌گه "چه‌قدر خوبه" ادامه‌ش تو سرم پخش مي‌شه که "موزيکم تا خود صب مي‌کوبهههه، دستات چرا از دست من دووورههه؟ خوش مي‌گذره به هرکی بینمووونههه". خدا بگم چی کارت نکنه خانوم عین که با خزعبلاتی که تا چند وقت پیش گوش مي‌دادی مغز بی‌گناه من رو پر کردی. تازه هروقتم مي‌گن "باشه اصلا تو خوبی" سرم با صدای آرمين تو ای اف ام ادامه مي‌ده "اصن تو راس مي‌گی! تازه بقیه‌شم یادم نیست. :/
+اون روز داشتم تو ماشین مي‌خوندم چه‌قدر تنهام، تنه
دیدی مي گن معذرت مي خوام خوب باشه من بخشیدم ولی نمي تونم واقعا ببخشم یه روز که تو افتاده بودی به سرفه من هم مي گفتم به درک ولی هنوز یه کوچولو دوستت داشتم انگشت هامو بهم قفل کرده بودم تو به ضمير نا خود آگاه اعتقاد داری شاید خودم نمي فهميدم ولی دعا مي کردم يکی بهت کمک کنه چون چشم هات قرمز هم شده بود اگه حتی مي مردی يکی دیگه تو رو از روی زمين بلند مي کرد صدات مي زد زنده یی  
به مرور زمان مي فهمي چرا تا این حد کینه ام قدر شتر بزرگه خوب خودم نمي دونم چ
Spider-Man: Far from Home 2019 1080p x264 BluRay,پیتر پارکر,دانلود دوبله فارسی Spider-Man: Far from Home 2019,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Spider-Man: Far from Home 2019,دانلود فیلم Spider-Man: Far from Home 2019,دانلود فیلم اکشن,دانلود فیلم مرد عنکبوتي دور از خانه,فیلم اسپایدرمن: فار فرام هوم,فیلم سینمایی مرد عنکبوتي: دور از خانه ۲۰۱۹ دوبله فارسی,مرد عنکبوتي: دور از خانه,
ادامه مطلب
گفت خب، تو چی مي‌گی؟ اگه مي‌تونستی، انتخاب مي‌کردی همين‌ زندگی رو ادامه بدی؛ یا این پرده از زندگیت تموم شه و پرده ی بعدیت جای دیگه‌ای باشه، یا اصلا آدمِ دیگه ای باشه؟
گفتم خیلی روزا بوده که دلم مي‌خواست کس دیگه ای باشم، جای دیگه ای باشم. مي‌گفتم کاش جای اون آدم بودم. کاش اون‌جا بودم، این‌جا نبودم.الآنم نمي‌دونم پنج سال دیگه ميخوام کی باشم، کجا باشم. نمي‌دونم اگه اون روز همين سوال رو ازم بپرسی چه جوابی مي‌دم. نمي‌دونم اون روز هنوزم ته
بالاخره به ب.الف ایميل زدم. امروز ظهر. هنوز جواب نداده. فردا ۵ صبح ایشالا.
فردا جلسه‌ی توجیهی پایان‌نامه‌ست و یسس قراره ش.ش و بانو رو ببینم، البته اگه ز.نون رو نادیده بگیریم. اصلا نه حوصله‌شونو دارم، نه مي‌دونم چه عکس‌العملی نشون بدم یا چی بگم :/ این مدتی که اینستا ميوتشون کردم باید اعتراف کنم که اصلا یادم مي‌رفت همچین آدمایی هم وجود دارن. آه زندگی بدیش اینه که هرچقدرم از دست آدمای تخمي فرار کنی بازم تموم نميشن، بازم یه جایی سر راهت سبز
گفت خب، تو چی مي‌گی؟ اگه مي‌تونستی، انتخاب مي‌کردی همين‌ زندگی رو ادامه بدی؛ یا این پرده از زندگیت تموم شه و پرده ی بعدیت جای دیگه‌ای باشه، یا اصلا آدمِ دیگه ای باشه؟
گفتم خیلی روزا بوده که دلم مي‌خواست کس دیگه ای باشم، جای دیگه ای باشم. مي‌گفتم کاش جای اون آدم بودم. کاش اون‌جا بودم، این‌جا نبودم.الآنم نمي‌دونم پنج سال دیگه ميخوام کی باشم، کجا باشم. نمي‌دونم اگه اون روز همين سوال رو ازم بپرسی چه جوابی مي‌دم. نمي‌دونم اون روز هنوزم ته
حدود 2 ساعت درباره‌ی این حرف زده بودیم که تو با من حرف نمي‌زنی و بهم اهميت نمي‌دی! فقط دنبال لاس زدنی و من این مدل رابطه رو نميخوام!» گفته بودم که بالاخره بعد از 4 سال تنها شدیم؛ بعد از 20 ثانیه روی تخت بودن از من خواست که تاپم را دربیاورم! واقعا اگر جای او بودم در خیابان پشت بوته‌ها قایم مي‌شدم، نه اینکه لبخند بزنم و به نشانه‌ی سلام سرم را تکان بدهم! البته ماجرا به همينجا ختم نمي‌شود و بعد از عوض کردن عکس پروفایلم در تلگرم، دوباره پیام د
تا وقتی تو دام اتفاقی نیفتادی، هر حدسی از واکنشت اشتباهه»هزار بار اینو بهم گفته بود و هزار بار باورش نکرده بودم. پیش‌بینی مي‌کردم تصميماتم رو و فکر مي‌کردم تو اون موقعیت یادم مي‌مونه انتخاب این لحظه رو. سالها با این باور و این سیستم گدروندم و موقعیت‌های کوچکی که تصميم‌های متفاوتی از اونچه قبلش فکر کرده بودم گرفتم رو زیر سیبیلی رد مي‌کردم. تا اینکه این حرفش چند وقت پیش تو یه تصميم مهم بهم ثابت شد.قبل از نتایج کنکور، مطمئن بودم اون چیزی ک
دیدی مي گن معذرت مي خوام خوب باشه من بخشیدم ولی نمي تونم واقعا ببخشم یه روز که تو افتاده بودی به سرفه من هم مي گفتم به درک ولی هنوز یه کوچولو دوستت داشتم انگشت هامو بهم قفل کرده بودم تو به ضمير نا خود آگاه اعتقاد داری شاید خودم نمي فهميدم ولی دعا مي کردم يکی بهت کمک کنه چون چشم هات قرمز هم شده بود اگه حتی مي مردی يکی دیگه تو رو از روی زمين بلند مي کرد صدات مي زد زنده یی  
به مرور زمان مي فهمي چرا تا این حد کینه ام قدر شتر بزرگه خوب خودم نمي دونم چ
The key to immortality is first living a life worth remembering
این جمله سال‌هاست هدف منه. از 8-9 سال پیش که کار ترجمه رو شروع کردم این هدف من بود. به کم راضی نشدم. وقتی بقیه مي‌گفتن برو یه کار دولتی پیدا کن با 1-2 تومن حقوق. احمقانس واقعا. هیچوقت هیچکی نفهميده چی ميخوام
برای همين بود که کار ترجمه رو شروع کردم. اسمم سر زبونا بیوفته. یه کار خوب بکنم. روزی 16 ساعت ترجمه مي‌کردم، اونم رایگان. خیلی سنگ انداختن جلو پام، خیلی اذیتم کردن. همه حتی خونوادم و حتی کسی که عاشقش بودم.
حال
نامه‌ی به هاجر يک ساعت و سی و شش دقیقه‌ی پیشه، قبل از اینکه برگردی. بهت گفته بودم این اتفاق ميفته. که برميگردی و به همه سر ميزنی و اتفاقی ميبینمت و ميگم اینجایی؟ ميگی اره دیگه. بعد الکی ميگی مي‌خواستم سورپرایزت کنم. هر چی ميخوام نگاه خوبی داشته باشم نميتونم، نميذاری‌، نميشه. وقتی باهام حرف مي‌زدی صداتو نميشنیدم. صدای هوهوی باد مي‌اومد. صدای دلق دلق باد تو قاشق زنگ زده که با حلبی دورش از نخ آویزون شده. صدای افتادن قاشق پوسیده و تکه تکه شدن
⭐⭐⭐⭐⭐
ویژگی های محصول:
جنس: ف
رده سنی: بزرگسالان
قابلیت حرکت اعضا: ندارد
قابلیت پخش صدا: ندارد
قابلیت شستشو: ندارد
خرید با تخفیف ویژه فیگور جادا طرح مرد عنکبوتي کد 223
دسته بندی محصول :
#اسباب_بازی_کودک_و_نوزاد
برای خرید با تخفیف ویژه فیگور جادا طرح م
امروز رکورد خودم رو زدم و پنج ساعت پیاپی بدون پا شدن از پشت ميز درس خوندم.ساعت دو بعد از ظهر نشستم پشت ميز و هفت بعد از ظهر بخاطر آلارم مثانه ام بلند شدم.من اصولا اعتقادی به این سوسول بازی که ميگن يک و نیم ساعت درس بخونید و نیم ساعت استراحت کنید ندارم،والا!
بالاخره باید از یه جایی بنویسم اه لعنت به ترس اصلا بی خیالش 
 
مي دونی چه طور بگم این روز ها سرم خیلی شلوغه فکر اینده طول و دراز ،از همه وحشتناک تر امتحان های ميان ترم خیلی ازار دهنده هستن ولی نمي دونم باز سعی مي کنم بجنگم برای چیزی که گاهی فراموشش مي کنم 
 
عشق به گفتن داستان خودم 
 
لطفا بهم نخند ولی منی که خودم مي ترسم بنویسم برای بقیه تجویز نوشتن  مي کنم مي گم بهشون هر کسی داستانی داره باید بنویسه مهم نیست چه طوری ولی باید بنویسه مي دونی مي
امروز تولد ۲۱ سالگیمه.خیلیا ميگن روز تولد هیچ نکته‌ای نداره و زیادی مهمش مي‌کنیم. منم به نظرم نکته‌ی ذاتی شاید نداشته باشه، ولی بد نیست هر سال بفهميم که یه سال بزرگ‌تر شدیم و یه سال به مرگ نزديک‌تر شدیم! شاید بخوایم تغییری توی روند زندگیمون ایجاد کنیم حالا که بزرگ‌تر شدیم.يکی از چیزایی که توی ۲۱ سالگیم ميخوام بیشتر بهش توجه کنم همين بلاگه!حسی که راجع به تولد امسالم دارم نسبتا عجیبه!نمي‌دونم چرا، دوست دارم به این شمارنده‌ی سنم زل بزنم.
باز نصف شبی بین سکوت خوابگاه هوای نوشتن افتاد تو سرم
دفه پیش که داشتم مي نوشتم سعی کردم حس خوبم رو تا جایی که ميشه بنویسم
اما بعدش که مثل همه ی داستانای دنباله دار زندگیم درگیر پیامد تصميماتم بودم به این فکر کردم این موج خوب و بدی تا کجا ادامه داره؟
تو این مدت کم بیشتر از هر وقت دیگه این درگیر فرار بودم
فرار از خودم
فرار از فکر کردن
فرار از بقیه
ولی شنیدین ميگن عشق و نفرت هر دو یه جور حس هستن
هر کدومشون که درگیرمونکنه باعثميشه به اون موضوع خاص ب
در حال خواندن کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد هستم 
اعتقاد به اینکه خواسته هاتو بنویس و کائنات و خدا و کلا هرچی در جهان هستیه تورو بهشون مي‌رسونن. به نظرم اتفاق جذابیه و اتفاقا یه کانال نویس عزیز نوشته بودن که از این طریق به چیز هایی رسیدن 
نميخوام منفی فکر کنم اميدوارم منم برسم -___-
کتاب قشنگیه و تجربه های واقعي هم نوشته در اون پیشنهاد ميکنم بخونیدش 
:)
ساعت مطالعه خودت رو از ده به بیست برسون
شنبه يکشنبه روزیه ک کلاس داری اما ميتونی حداقل دو ساعت بخونی
دوشنبه کلاس نداری پس مينیمم باید ٥ ساعت بخونی
سه شنبه کلاس داری و همون دو ساعت کافیه
چهارشنبه پنج شنبه و جمعه ک کلاس داری هم هر کدوم ٥ ساعت
پس مينمم ميتونی ساعت مطالعه رو به ٢٦ افزایش بدی و ٦ ساعتم ميگیم نرسیدی بش پس فلا ٢٠ ساعت هدف در دسترسیه با ی حساب کتاب ریز
من به لگو مي‌گفتم "خانه‌سازی"! یعنی تموم همسن‌هام و حتی غیر همسن‌هام هم همينو مي‌گفتن! و البته خواهند گفت.
ميخوام بگم یاد بچگیام افتادم که یه خونه درب و داغون درست مي‌کردم و از خراب کردنش لذت مي‌بردم. الان هم فک مي‌کنم بچه‌م. این وبلاگ هم حکم همون خونه‌سازی رو داره نسبتاً واسم. یه نوع خالی کردن خشمه فک کنم. شاید هم نه.
____
پس اگه فردا وبلاگ رو باز کردی و آزاد رو ندیدی، فحش رو نکش بهش، دوباره خونه رو مي‌سازه، یحتمل دوباره هم خرابش مي‌کنه
خواب دیدم رفتم تو يکی از مناطق بحران، نمي‌دونم سرپل ذهاب بود یا خوزستان. بعد آقای رئیسی اومد بازدید کنه، منو دید يک‌کاره گفت ميخوام اینجا بیمارستان بسازم، ميای کار کنی؟ گفتم من ميخوام فقط مامای زایشگاه بشم. اونم تو یه دفتر بزرگ که داشت حکم تاسیس بیمارستان رو صادر مي‌کرد نوشت خانم فلانی، مامای زایشگاه! من گفتم ولی من مهر و نظام و اجازه‌ی کار ندارما! تقریبا دوید وسط حرفم و یه‌کم تند شد و گفت وقتی حکم قضایی باشه، دیگه مهم نیست! گفتم آهااا!
دانلود فیلم Spider Man Far From Home 2019
 
فیلم مرد عنکبوتي دور از خانه در مدت زمان ۲ ساعت و ۹ دقیقه ساخته شده است و ستارگانی همچون Tom Holland,Samuel L. Jackson,Jake Gyllenhaal در این فیلم درخشیدند، فیلم مرد عنکبوتي طرفداران بسیاری دارد و شما ميتوانید این فیلم دیدنی را از همين سایت دانلود بفرمایید.
فیلم مرد عنکبوتي دور از خانه
قسمت جدید مرد عنکبوتي ۲۰۱۹
دانلود تریلر Spider Man Far From Home 2019
 
ادامه مطلب
با يک ساعت تاخیر وارد آخرین روز تابستون شدیم!
به همين سرعت تابستون تموم شد و نیمي از سال 98 (که برای خودم به شخصه هنوز جا نیفتاده) گذشت!
ساعت به عقب کشیده شد و دوباره داستان داریم! خود من قراره صبح برم جایی و گفتن ساعت هفت حرکته. حالا نميدونم هفت دیروز رو گفتن یا هفت امروز رو o_O
ساعت فعلی، جدیده و اونی که بود، قدیمه. این وسط یه سریا به ساعت فعلی ميگن قدیم و معتقدن ساعت گذشته جدید بوده! چرا که از اول، ساعت درست بوده و وقتی یه ساعت جلو رفته جدید شده! ح
راستش نميدونم چی بگم،من خیلی بدهکارم به تئاتر،به هنر،به خانه جوان و از همه مهم تر به استاد ش.ل کلی بدهکارم،من مدیونشون هستم که منو با دنیای بیرون آشنا کردن،بهم اجازه دادن به خیلی از ترس هام غلبه کنم،بهم اجازه دادن 6 ساعتِ تمام با دوستای تئاترم باشم درحالی که بدونم اونهمه پسر رو چطور ببینم و نگاه های برادرانه ی اونارو درک کنم،من عاشق این جمع هام وقتی هیچ ترسی ندارم و از لحظه به لحظه ی باهم بودن ها لذت مي برم.مي خوام بگم،من امروز 6 ساعت از روزم
نمي‎دونم چرا تمام پست‎هایی که قبلا گذاشتم و نیم‌فاصله‌هاشون درست بوده؛ به هم متصل شده‌ن! بنده حوصله ندارم برم درستشون کنم به هر روی.
مدت مدیدیه که آثاری ازم دیده نشده در این جا. واقعيت امر اینه که یا کار دارم؛ یا اگه کار دستم نیست بی‌حوصله و خسته و شل و ولم! تو این فاصله دوتا دندون عقل هم جراحی کردم و جراحی دوتای دیگه مونده! خلاصه اخبار همين بود، و این که تازه شروع کردم برای ارشد درس بخونم. فقط برام دعا کنید که دانشگاهی که ميخوام، پرونده‌
وقتی از بنیامينم ناراحت ميشم 
ناخودآگاه دست خودم نیس یهو مي بینم چند ساعته بهش پیام ندادم 
بعد مي خوام پیام بدم فقط براش پست ميفرستم اینا غ ارادی هست و دست خودم نیس .اون بنده خدا هم بغلت اختلاف ساعت ده ساعت و نیم یا خوابه یا سرکار هست و متوجه نميشه من ناراحت شدم ازش.
بعد ميشینم با خودم فکر ميکنم ميگم مقاومت کن چنور ، این دیگه دوست پسر نیس ، نامزدته و دیدی یه دفعه شوهرت شد اینجوری خودتو عذاب بدی زندگیت سخت ميشه، حقیقت اینه من خیلی یه حرف به
ميخوام یه خلاصه کلی از تمام درس های مهم لیسانس تهیه کنم.
مي خوام برنامه بزارم نرم افزارهای مهم رشتم رو حرفه ای بشم.
مي خوام آزمون نظام مهندسی رو تا دو سال دیگه قوی بشم.
زبان انگلیسی رو هدفمند مرور ميکنم و بعد ادامه مي دم. یه ایده ناب دارم تا با یه روش نوین یه موسسه زبان عالی بزنم. باید تحقیق کنم ببینم چه جوری ميشه موسسه تاسیس کرد. شاید مجبور بشم مدرک ارشد زبان انگلیسی هم بگیرم.
اینا ایده های زندگیم باسه چند سال دیگست.
+ سعی ميکنم ناراحت نباشم.
++ ام
سلام عزیزم!بازم نیستی و بازم دلتنگی منو وادار به نوشتن کردهبهم گفته بودی: قلم تو معجزه‌س! به کمتر از عالی قانع نشو!ولی من، خودمو درگیر نوشتن چرت و پرت کردم و تو، واسه اینکه تو ذوقم نزده باشی هیچی بهم نگفتی.مي‌دونم دلت مي‌خواد حرفای خوبی از زبون قلمم بشنوی و به قول خودت دلت مي‌خواد منو اون بالابالاها» ببینی، ولی‌ راستش وقتایی که اینجوری بد مي‌نویسم انگار ته دلم یه لجی با خودم کرده‌م. انگار ميخوام اینجوری به یه چیزی که تو دنیای واقعي هست
دارم فکر مي‌کنم الان با چه رویی اومدم اینجا و ميخوام بنویسم یا حتی چرا دوباره ميخوام بنویسم و بهتر نیست مثل این مدت که نبودم و اتمسفر از نوشته‌های چرت من منزه بود، صفحه رو ببندم و برم دینی‌مو بخونم و به مدیر مدرسه فحش بدم و به مامان بگم لطفاً لباسای آریسا رو ببره اون يکی اتاق و انقدر کشوهای منو اشغال نکنه زیرا که همهٔ وسیله‌ها و جایزه‌های چرتی که مدرسه داده قریب به يک ماهه رو ميز پخش و پلان (‌الان فهميدین من شاگرد اول شدم یا بیشتر توضیح
با سلام
بنده برنامه نویس وب هستم که به تمامي زبان های Html , Css , Javascript , Ajax , php , sql مسلط ميباشم، بنده مي خوام کار را شروع کنم ولی هر جایی مي خوام پروژه بگیرم بهم نميدن، حتی توی پونیشا و . هم عضو هستم، با توجه به اینکه بنده نمونه کار آفلاین هم دارم، یعنی سایت فروشگاهی زدم، اگه ممکنه دوستان راهنمایی کنن که از کجا و چطور ميتونم کار بگیرم؟
ادامه مطلب
خب با ماجراهای من و استاد در خدمتتون هستیم.
در این سری از پست‌ها "استاد" يک شخص ثابت نیست و ممکنه هربار یه استاد متفاوت باشه. مهم اینه که همشون استادن و من در برابر همشون مثل کودنا عکس‌العمل نشون ميدم :))))
برای مثال وقتی پیاممو جواب ميدن اونقدر در جواب دادن مکث و تامل مي‌کنم که ده ساعت مي‌گذره، دیر ميشه، ميگم چرا دیگه جواب بدم، ضایع‌ست، فلانه، کلا جواب نميدم، مي‌رینم، اصن یه وضعی.
یا مثلا ميام یه پیام به استاد بدم که سلام وقت داری؟ دقیقاا دو
يک شتره بود. یا شاید هم نبود. آخه شتره توی خانه نبود. چون مسواکش را گم کرده بود. برای همين رفته بود بیرون تا مسواکش را پیدا کند.
تا مارمولک را دید، گفت: تو مسواک منو ندیدی؟ مي خوام دندونام رو مسواک کنم.»
مارمولک دُمش را تکان داد و گفت: نه که ندیدم، آخه مسواک تو به چه درد من مي خوره.»
شتره رفت و مارِ فیس فیسو را دید، گفت: تو مسواک منو ندیدی؟»
مارِ فیس فیسو گفت: بله دیدم. تو دست مورچه خانوم بود اما نمي دونم مسواک تو، توی دست اون چيکار مي کرد.»
شتره
"زندگی من بوی باروت مي‌دهد و گاهی حس مي‌کنم قوی‌ترین سلاح کشتارجمعی دنیا هستم."
شیش ماهه این متن رو توو دفترچه یادداشت گوشیم نوشتم و هرکاری مي‌کنم ادامه‌اش بدم نمي‌تونم که نمي‌تونم. بدتر از تسلیم شدن چیزی نیست، حالا چه تسلیم شدن در برابر زندگی باشه چه تسلیم شدن در برابر کلمات. مي‌دونم خیلی خوب نیست، ولی ميخوام بگم من تسلیم کلمات شدم و ترجیح مي‌دم این متن کوتاه رو همينطوری بزارم تا اینکه توو گوشیم باشه و هر روز چشمم بهش بخوره و بگم "اگه
سلام به همه ی دنیا 
 
راستش خیلی نا اميد شدم از اون عاشق های بیچاره ام حتی یادم رفته یه چیزی یا یه کسی رو برای چی مي خوام یه چیز با حال بگم  زانو هام مي لرزید وقتی توی دست هام داشتمش دنیال یه قاصدک بازیگوش بودن به نظر دیوونگی مي یاد ولی  گرفتم توی دست هام ظریف و نحیف بود ارزو کردم نویسنده خوبی باشم زیر تابلو بخش زبان و ادبیات فارسی فوت کردم تا بره مي دونی  اونی که مي گه قاصدک ها پیام رسون هستن دروغ نگفته اگه یه قاصدک دیدی کلی ارزو پشت سرشه دیدی چ
اولین بار بین شیارهای انگشت اشاره ی دست چپم پیداش کردم و چون يک لباس سفید بلند تنش بود خیلی طول کشید تا متوجه شوم کسی که دارد داد ميزند "آهای، من اینجام" دقیقا کجای این سرزمين پهناور انگشتی نشسته.
انگشت هایم را کرده بودم توی گوشم که صدای بوق ماشین ها را نشنوم. همين طور که محکم فشار مي دادم صداش همه ی گوشم را پر کرد.
نرم بود صداش.
انگشتم را گرفتم جلوی چشمم. پیداش نکردم. با ذره بین نگاهش کردم. داشتم دنبالش مي گشتم که دیدم يک گوشه نشسته و دارد ریز ریز
 
بعد از سه سال تلاش واسه جدایی
حالا که طلاق گرفتم پشیمونم و مي خوام برگردم . هنوز مهلت رجوع دارم
 
خدا ميدونه که چه کارایی واسه رسیدن به طلاق انجام دادم و چه پل هایی رو پشت سرم خراب کردم .
حالا پشیمونم و مي خوام هرطور شده برگردم . همسر سابقم ازدواج کرده
و تمام حق و حقوقم رو هم داده ، حتی بیشتر . بااین وجود محاله که دوباره منو بپذیره .
ولی من مي خوام به هر ریسمانی چنگ بندازم تا دوباره منو بپذیره و برگردم .
حاضرم هرکاری که لازمه انجام بدم هرکاری هر
این چند روز وارد پنل ميشم مي خوام یه کوچولو از سفرم بگم ولی منصرف ميشم. الان هم نميدونم این مطلب رو به پایان ميرسونم یا نه !
امسال نسبت به سال ۹۶ خیلی شلوغ تر و با شکوه تر بود
هر بار چشمم به جمعیت مي افتاد با خودم مي گفتم کربلا چه خبره ؟.
 احتمالا  یه جایی به ترافيک آدما ميرسیم .خدا رو شکر اون طوری که من تصور مي کردم نشد :)
چهار شنبه عصر که حرکت کردیم پنجشنبه صبح مهران بودیم بعد از ساعت یازده 
سوار ماشین ها به سمت نجف حرکت کردیم.(البته قرار بود  ک
کاش ميتونستم تکه ای از حال خوب شب رو بچینم و به جای ساعت پر از تشویش اوایل بعد از ظهر کوک بزنم.اضطراب و دلتنگی عجیبی که توی این ساعات بهم هجوم مياره برام غیرقابل کنترله.ولی شب.آخ که کاش تا ابدیت این شبها کش مي اومدن و قرار نبود به تنظیم ساعت موبایل و انتظار برای فردایی سخت ختم بشن.
 
ناخن هام بلند شدن و وقت کوتاه کردن شون رو ندارم.هر روز يک کدومشون ميخوره به جایی و ميشکنه و من همون يکی رو کوتاه ميکنم.دلم نميخواد حتی يک ثانیه از فراغت آخرشبم ر
نزديک به چهل و پنج دقیقه س که پشت کیبورد نشستم و زل زدم به صفحه خالی رو به روم و نميدونم چی ميخوام بنویسم.
اما ميدونم غمگینم.
ميدونم عصبانیم.
ميدونم انگار تمام محتویات شکمم رو بهم گره زدن.
چند روزیه دچار بحران هویتی شدم و دیگه نميدونم اگر قرار باشه خودم رو فقط با سه صفت توصیف کنم، چی ميتونم بگم؟ سه صفت که سهله، من حتی نميتونم خودم رو فقط با يک صفت توصیف کنم.
خودم رو نميبینم. دیگه خودی نميبینم.
هر روز هشت صبح بیدار ميشم و تا ساعت ها در تخت به خودم
1.دلم برای خونه مون تنگ شده.دلم برای مامانم،بابام و خواهرم تنگ شده.
2.الان سه روزه که دانشگاه طرحی به نام رویش برامون گذاشته.چهارشنبه از ساعت 12:30 تا 17:30.پنج شنبه از ساعت 7:30 تا 17:30.جمعه از ساعت 7:30 تا 17:30.الان به شدت خسته ام چون هشت روزه که دارم ساعت يک مي خوابم و ساعت 6 بیدار مي شم.امروز عصر از خستگی توی راه برگشت توی اتوبوس خوابم برد.این پنجشنبه و جمعه مي خواستم یه کم استراحت کنم که نشد.
3.با يکی از صميمي ترین (مي تونم بگم صميمي ترین دوستم) دعوام شده.مع
سیم‌کارت مامانم به اسم منه.هر سال، روز تولدم، اپراتور بهش اس‌ام‌اس مي‌ده تولدمو تبريک مي‌گه. و مامانم هم بلافاصله بعدش مياد تبريک مي‌گه بهم.این مدل تبريک گفتنشو نميخوام. نمي‌دونم چجوری اون پیامک لعنتی رو غیر فعال کنم. خیلی رو مخمه.
شده تا حالا از خواستن بترسید؟ از آرزو کردن؟
دو سه روزه يکی از این دعاهای سریع‌الاجابه پیدا کردم و دائم فکرم درگیر اینه که بخونمش یا نه؟ سه بار تا وسط دعا خوندم و بعد کلی شک اومده تو دلم و بی‌خیال بقیه‌ش شدم.
اول فکر مي‌کنم که من هم مثل هر کس دیگه‌ای حق دارم از این دعا استفاده کنم. بعد فکر مي‌کنم اگه چیزی که ميخوام به خیر و صلاحم نباشه چی؟ بعد فکر مي‌کنم که نیت رو ميذارم هر چی خیره». بعد فکر مي‌کنم هر چی خیره رو تو باید به خدا یادآوری کنی؟!
آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه»
من يک پدرم برای خانوادم بهترین ها رو مي خوام 
با شروع پاییز و فصل سرما از #کتابخانه محل، #شش_کلاه_تفکر  #امانت گرفتم. 
 تا در بی توجهی #نظام_آموزشی، یه کَم با خانواده #مهارت‌های_تفکر رو تمرین کنیم.
@dasanak
#کتاب_شش_کلاه_تفکر#ادوارد_دبونو
اولین کاری که پام برسه خارج اینه که برم و یه بلائی سر خودم بیارم که دیگه نشم.اصلا وحشتناک آدم خود درگیری پیدا مي کنه،  احساس خفگی و غم آدم رو مي خوره،  بی دلیل و بی جهت مي خوام بميرم.و از همه چی ناراحتم.
تو حالتی ام که دوست ندارم صحبت کنم 
ولی امروز صبح برعکس هر روز نه مراسم دعای مرگ صبحگاهی داشتم نه غر زدم نه حتی الان که مي خوام برم سر کلاس دیو دوسر،ناراحتم،البته شاید بخاطر این باشه که شب کلن نخوابیدم و از بی خوابی احتمالا هیچ درکی از اتفاقای اطرافم ندارم:/
نمي دونم والا اگه زنده برگشتم خبر ميدم:||||||
کلاس جبرانی اصول حسابداری 2 با استاد رحیمي بعد از عید به شرح ذیل  در آز خاک شناسی مي باشد :
سه شنبه مورخه 98/01/20 ساعت 6 تا 8 عصر
چهارشنبه 98/01/21 ساعت 4 الی 8 در کلاس 601 برگزار ميگردد ./
دوشنبه 98/02/02 ساعت 11/30 الی 14/45
سه شنبه 98/02/03 ساعت 18 الی 19/30
سلام 
دوستان مي خواستم راجع نحوه برخورد با پسری که بهش علاقه ی خاصی ندارید رو بیان کنید، من چطور باید با احترام و بدون دلخوری با ایشون برخورد بکنم تا سرد بشن، با رفتارم هر چقدر که لازم بود بهشون نشون دادم که تمایلی ندارم ولی ایشون سماجت خاصی دارن، نیت شون رو هم نمي دونم دوستی یا چیز دگه ای هستش، من جایی ميرم که نمي خوام کسی متوجه ایشون بشن ولی ایشون خیلی بی تربیت و پر رو هستن که علنا خودشون رو نشون ميدن.
قبلا برام مهم نبود ولی الان چون قصد ازدو
هزاربار به‌ش گفته‌بودم که از بیماراش عکس نگیره و هیچ‌کدوم از این هزاربار هم اثربخش نبود. امروز بعد از این‌که به صدای ریه‌م به بهانه‌ی این‌که مدتی‌ست به صدای ریه‌ی سالم گوش‌نکرده، گوش کرد؛ عکسی از يک بیمار رو نشون دادم. يک پسر [ برای به‌کاربردن کلمه‌ی مرد» مرددم.] سی‌ساله که بیمار ای‌بی بود. به‌ش نمي‌خورد سی‌ساله‌ش باشه. نميخوام از شرایط پوست‌ش و زخم‌هاش حرف بزنم. گقت پدرش اجازه نمي‌ده به‌ش دست‌بزنن و از پانسمان مخصوص براش اس
بعد از این همه وقت بی خبری
بعد از این همه وقت بی اعتنایی
بعد از این همه وقت حواس پرتی
بعد از این همه اظهار علاقه‌های يک طرفه
امروز صبح گفت: نميخوام باهات حرف بزنم، حداقل برای يک هفته!
اونوقت یهو دیدم که نمي‌تونم، بهش پیام دادم: مي‌شه امروز ببینمت؟ بهت احتیاج دارم.
+ همچنان در دو راهی ِ عروسی رو برم؟ نرم؟
دیروز ساعت هفت و ربع بیدار شدم تا به قرار با دوستی برسم که بعد از حدود شش سال آزگار مي‌دیدمش. يکی از بچه‌های نيک دانشگاه که طرحش رو افتاده شهر ما و احتمالن يکی دو سالی مهمون ماست. چقدر بزرگ شدیم هر دو تامون!! دوست من! دوست هم دانشگاهی من! انگار همين دیروز بود که توی کانون شعر دانشگاه داشتیم شعر نقد مي‌کردیم و مي‌دویدیم برای گرفتن مجوز شب شعر و آماده کردن سالن و . و حالا داریم از زندگی‌ کاری و تاهل و دوری از زن و زندگی و طرح اجباری و خدمت حرف مي
هر روز در توئیتر ژانر جدیدی راه مي افتد. یعنی فردی توئیتی مي کند و بقیه مشابه همان موضوع، توئیت مي کنند. گاهی این ژانرها کوتاه است و زود تمام مي شود و گاهی طولانی است. معمولا هم یافتن نقطه‌ی شروع ژانر کار ساده ای نیست. این بار کسی با موضوع آن چه مي گوییم (و آن چه واقعاً مي‌خواهیم بگوییم)» توئیت کرده است. تعارف‌ها و حرف‌های دروغ. سعی کردم اکثر موارد را جمع آوری کنم:حالا گفتن نداره ولی. (با جزئیات مي گوید)البته نمي خوام ناراحتت کنم اما. (ناراحت
1- خیر نمي توان انتظار داشت 72 ساعت هوا آفتابی باشد . زیرا طی این 72 ساعت شبها هوا تاريک خواهد بود.
 
2- آخرین تکه طی 7 روز بریده خواهد شد.
 
3- درست 5 دقیقه است . اگر 5 اتومبیل بتوانند 5 تی شرت طی 5 دقیقه بدوزند هر چه تعداد اتومبیل ها بیشتر شود تعداد تی شرت ها هم بیشتر مي شود اما مدت زمان دوخت آن ها تغییری نمي کند
 
4- شما نمي‌توانید به سوال آیا شما زنده هستید ؟ جواب نه بدهید
 
5. ساعت کوکی نمي تواند شب و روز را تشخیص دهد پس به نخستین ساعت 9 که برسد زنگ مي زند
دست بردار از این تفکراتِ واهی که تو سرتَن. دست بردار از این فعلِ "نرسیدن" که خودش به تنهایی، با هجوم بارِ منفی‌ای که داره؛ مثل کِرمي که داخل سیبه و پيکره‌ی سیب رو ميدَره، تموم وجودت رو پُر مي‌کنه. دست بردار از گریه‌ای که نمي‌دونی منشاش چیه و چرا مي‌باره. دست بردار از این لوس بازیات دختر. دست بردار.اینا؛ فقط بخشی از هزاران هزار صحبت‌های پوچی هست که در خلوتم، با خودم تکرار ميکنم. درسته؛ خودمم مي‌دونم پوچه. اتفاق نمي‌افته وَ "نمي‌ذاریم" که
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب