نتایج پست ها برای عبارت :

مه جرمم عاشقی بی

بگذر تو از خطای من وعفو  ما بکنرحمی زلطف خویش براین بي نوا بکنای آنکه مهر توست فزون از هزار باریک بار عفو بنده  برای خدا بکنسر در گریبانم  وبر دل ملال هاستگرد ملال پاک ز دامان ما بکنرنجیده خاطری قبول، ولی از سرکرمیک گوشه چشم، رحم به من از وفا بکنقصدم نبوده آنکه تو را رنجشی رسدحق داری، عذر خواهم و دفع بلا بکنباور کن که نیت من بد نبوده استغمگینی و ملول دلت را رضا بکنمن شرمسارم که دلت را شکسته امای دل شکسته رحم بر این آشنا بکناز من اگر که خسته شد
به روز هایی که هنوز پایش به زندگی ام باز نشده بود فکر میکنم.به روزهایی که نفس های گرمش،دست های یخ زده از هیاهوی مرا در خودش گرم نمی کرد به همان روزهایی که تکیه گاهی نداشتم‌.همان روزهایی که ولوله ای درونم بود که خودم هیچگاه بلد نبودم آرامش کنم .دلم میخواهد راه بروی،از پشت نگاهت کنم .دلم میخواهد نماز بخوانی،پشت سرت بایستم دلم میخواهد تک تک روزهایم را کنارت نفس بکشم .اصلا دوست دارم تمام زندگی ام را به تو اقتدا کنم .راستی؛من ِ بدون ِ تو
قیمتِ سیگار؛ حالم را گرفتداغیِ سشوار؛ حالم را گرفت
تنگیِ تیشرت؛ قلبم را شکستچسبيِ شلوار؛ حالم را گرفت
جنگ، بي آبي، تورّم، قطع برقمجریِ اخبار حالم را گرفت
فکر می‌کردم که خیلی خوشگلم!!دیدن گار » حالم را گرفت
آدمِ بي کار؛ وقتم را ربودآدمِ پرکار حالم را گرفت
گرچه بابا داد پولش را ولیقیمتِ تالار حالم را گرفت
هی خدا بخشید جرمم را ولیوقتِ استغفار حالم را گرفت!
زیر میزی، نرخِ دارو، آمبولانسغصه‌ی بيمار حالم را گرفت
گُل مرتّب کرد احوالِ مرادر ک
همه چیز از همین جا شروع می شود درست همان موقع که تو نمیدانی عاشقي یا به بودن باکسیاز سرعادت و رهایی از تنهایی نیاز داری  . .  . وسعی می کنی در پشت کلمات، رفتارها ، نگاه ها، وحتی با تفسیر حرفها خودت را قانع کنی که عاشق شده ای
عاشقي تکرارحرفهای سرزبانی نیست  نیاز به دلیل ندارد ، ربطی به نگاه ورفتار ندارد  عاشقي تفسیر ذهن من وتواز این یا آن موضوع نیست  عاشقي تن خواهی نیست با  حسادت و مالکیت بيگانه ست عشق درست مثل خود هستی  جان و روح بودن است وای
همه چیز از همین جا شروع می شود درست همان موقع که تو نمیدانی عاشقي یا به بودن باکسی از سرعادت و رهایی از تنهایی نیاز داری  . .  . وسعی می کنی در پشت کلمات، رفتارها ، نگاه ها، وحتی با تفسیر حرفها ؛خودت را قانع کنی که عاشق شده ای
عاشقي تکرارحرفهای سرزبانی نیست  نیاز به دلیل ندارد ، ربطی به نگاه ورفتار ندارد  عاشقي تفسیر ذهن من وتواز این یا آن موضوع نیست  عاشقي تن خواهی نیست با  حسادت و مالکیت بيگانه ست
عشق درست مثل خود هستی  جان و روح بودن است وا
ای تو چون شمعی ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبي می کنیای که در این انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقيگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبي جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور این کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقي کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
واقعیت اینه که من فکر میکردم، عاشق شدن ساده است ولی نه انگار باید اول روان سالمی داشته باشی تا بتونی خوب عاشقي کنی. واگرنه بد عاشقي کردن رو همه بلدن چون میتونن روی یک صفحه ی سفید خط خطی کنند بدون اینکه معنادار باشه کارشون.
دانلود آهنگ رویای صادقی در جان عاشقي { متن و کیفیت عالی }
امروز شما جاز موزیکی ها میتوانید ترانه جان عاشقي از علیرضا قربانی را گوش دهید
Exclusive Song: Alireza Ghorbani – Jane Asheghi With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
متن آهنگ رویای صادقی در جان عاشقي :
این بار من خریده ام نقد تو را کشیده امناز تو را به دیده ام ای بر رخت ستاره نشسته ♬♫♪این بارمن که دیده ام وصل تو را بریده ام ♬♫♪از من و ما بگو چرا تا کی زنم بر این در بستهاین بار من که خوانده ام رمز
زکوی اهل دل صبا، بيار بویی ازبهارعوض کن این هوای دی، صفابده به بيشه زاریلی زن این حضور را ، به بانگ شادمانه ایلهیب زن به عاشقان، ازاین زمان ناگوارنبيذی ازخم می ات، بریز درسبوی یاریقین که اهل دل شود، ازاین خم آن نگار، یاربهار را عطا نما به آن نگار و گو به اورها کن اضطراب را دراین شرار غمگسارمیسر است بهراو چوخانقاه عاشقيضیافتی بپاکن وبياردوست درکنارحریم دل پناه اوست، بخوانش ازادب که اوادا کند جواب ما دراین حضور ماندگارمکن شکایتی زدل که آستا
 به نام اوی من و تو
✔ بگذار تو را آرزو کنم.
گفت: آرزو کن، گفتم: تو ؛ گفت: آرزوهای بزررررگتر، گفتم: تو .گفت: تاکِی؟!! گفتم: تا روییدن گلهای رستاخیز!گفت: اما تا آنروز خیییییلی راه مانده،  خسته خواهی شد.گفتم: عاشقي که خسته شود، عاشق نیست. عاشقي که حرف از "نشدن" بزند، به ساحت عشق خیانت کرده است.
ادامه مطلب
عشق جز تو که در دل مانیستکار عشق، کار ماها نیستعاشقي کن که لذتی داردورنه بي عاشقي پشیمانی ستسرزدم چون به کوی عاشقان دیدماصلأ آنجا اگر واما نیستدلسپردن مرام عشاق استزآن سبب فکر دیگر آنجا نیستدر خودم چونکه جستجو کردمدیدم این ره مسیر پایانی ست
عشق جز تو که در دل مانیستکار عشق، کار ماها نیستعاشقي کن که لذتی داردورنه بي عاشقي پشیمانی ستسرزدم چون به کوی عاشقان دیدماصلأ آنجا اگر واما نیستدلسپردن مرام عشاق استزآن سبب فکر دیگر آنجا نیستدر خودم چونکه جستجو کردمدیدم این عشق مسیر پایانی ست
چند روزی بود ارتش مورچه‌ها به اتاق من بينوا هجوم آورده بودند. اوایل فقط اطراف دیوار رژه می‌رفتند، من هم کاری به کارشان نداشتم و اطرافشان نمی‌نشستم. اما از دیروز و امروز به سمت کتابخانه‌ام هجوم برده بودند و نزدیک کتاب‌هایم کشیک می‌دادند. خب من هم احساس خطر کردم و علیرغم میل باطنی‌ام جاروبرقی را برداشتم و به سمتشان گرفتم. خدا شاهد است همین الان که دارم برایتان این ماجرا را تعریف می‌کنم گریه‌ام گرفته. با چه سنگدلی لوله‌ی جاروبرقی را به س
من یک بار عاشقت شدم. یادم نمی‌آید که درست از چه زمانی.  ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه می‌دانستم که عاشقي یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلداده‌ات هستم. تا این‌که یک‌بار دوستی گفت، ببين عاشق شدی! عاشق فلانی! و من فهمیدم که آن شور و نشاط و کنده شدن از زمین به خاطر عشق است و تو! عجیب دورانی بود. با شکوه! مبارزطلب! از آن موقع هر روز عاشقت شدم. تا آن روز،  آن تکینگی! با جزئیات کامل به خاطر دارم. با تمام جزئیات سقوطم بر زمین را درک کردم.
بعد از آن روز، بارها عاشق
این ماجرای عشق پایانی نداردجز حسرت ورنج وپریشانی نداردهرکس که عاشق شد پذیرفته همین راپس انتخاب است وپشیمانی نداردحال خوش دلدادگی سوز و گداز استاین فصل هم پای  گریزانی نداردچون عاشق یاری یقیناً مرد ره باشجز تو کسی صیدی وقربانی نداردخانه خراب عشق شو گر عاشقي تواین عشق کاری جز ز ویرانی ندارددرد آشنای عاشقي  هستیم پس بازاین عشق هم اندوه چندانی نداردرسوای عشقیم ویقین داریم این عشقسرفصل دارد حد و پایانی ندارد
اشکم در آمده زغمت دیده تر کنمیا اینکه حس عاشقي به ترا بيشتر کنممن رابسوی خویش کشاندی ولاجرمبگزاریم به خویش که حس  خطر کنماینجا برابرم تو ببين بسته راههاچندان که هیچ نمانده ضرر کنمدر اضطراب مانده دلم، گریه ام ببينحالم خراب وترسم از در گذر کنمپیمان شکن نبوده ام ازچه تو راندی امشاید قرار بوده ترا دربدر کنمدستت به دست من ،که رهایت نمی کنمحتی اگر ضرر زهمین بيشتر کنماز کوی تو نمی روم از فرط عاشقيحتی اگر بمیرم وقصد سفرکنمروز نخست عهد من وتو میان
لبخند کج و کوله ای میزنم
وروبه رویت میشینم
میگویم همه چیزو با کمک مادرت جمع کردم.
میگویی دستت طلا
لبم رو گاز میگیرم و میگم جدی 
جدی میخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم میدوزی.برق نگاهت خشکم میکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم میرم!!
شرم زده میگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصله
دلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصله
با همه فرق داره لبخند لبات جاذبه
داره صورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیاره
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
اگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
دیگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه
خم
در خونتون احترام همیشه برام واجبه
خود شما گفتین به ما جواب سلام واجبه
السلام علی السلام السلام علی الحسین
السلام علی امام السلام علی الحسین
حسم اینه که فرشته ایی بال و پر میزنه رو سرم
فطرس اومده سلامم و با خودش بره تاحرم
حرم خونه صاحب دلم
جایی که عجین با آب و گلم
حسین
بدونه تو دنیا چه سخت با تو روزگار عالیه
عاشقي چقدر دلپذیر عاشقي عجب حالیه
السلام علی الشفیق
السلام علی الحسین
السلام علی الرفیق
السلام علی الحسین
دست خالی اومدم میخام از ئلایت
دردت چیست ؟شمبلیله ،رازیانه، شاهی و گشنیزهل آویشن ،نبيذ سرخِ شورانگیزسینه‌ام دکان عطاریستدردت چیست؟تو اگر جسمت بهاران است اماجان تو پاییزعازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریزعاشقي تو عاشقي تو
سینه‌ام دکان عطاریست، دردت چیست؟من برای عاشق بي‌کسمن برای عاشق بي چیزراه رفتن، گریه کردن زیر باران می‌کنم تجویزبوها، بوی نعناع ،بوی یاس ، پیرهن چاکی ،در آمیدن لباس.سینه‌ام دکان عطاریست ،دردت چیست؟.
محمد صالح علا
مه ای سبک‌تر از شبنم،
صبح را می چکاند بر شانه های خسته ام
هنوز خوابم می بينم تو در کنار باران قدم می زنی بازوانم را تا به صبح.
باورم  نیست اینگونه در من گمشده پیدایی،
از دورترین فاصله ها
میان این همه چشمان باز تردید
بارانم،
چگونه مرا به آغوشت خواهی رساند؟ 
دلم می خواهد
روزی که ابرها 
شدیدترین شکل عاشقي را به لبانت می آموزند
تو را میان گلدانی از توابع بخش مرکزی آغوشم
تا به ابد محکوم به عاشقي کنم!
#حجت_فرهنگدوست  
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بي انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن این اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری ش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بي انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن این اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری ش
شده ام بت پرست تو
شده ام بت پرست تو
شب هجرون دیگه تمومه  گل مهتاب بر سر بومه
عاشقي جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه  که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه  بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقي جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه که برای تو زنده ام
روم از هر
دانلود آلبوم جدید لری و لکی محلی از کامران
نام آلبوم: عاشقي - نوازنده:سجاد زرینجویی - ضبط استودیو تکنیک

دانلود آلبوم عاشقي از کامران در لینک های زیرکیفیت mp3 192
01-عاشقي
02-سوزه چیم قشنگ
03-کتان کتان
04-تاوی تاوی
05-سیت بيارم بالاگریوه ای
06-کردی
07-بزران
 
یادمه یه بار با هم بحث کردیم که اینکه یه نفر با ادعای عشق و عاشقي می گه:
 
من عاشقتم، اون قدر که نمی تونم یه لحظه هم دوری تو رو تحمل کنم
یه روز هم بدون تو نمی تونم سر کنم
تو نباشی من می میرم
 
این عشق نیست، نیازه
گرسنگی با عاشقي فرق داره
طرف محتاجه نا عاشق
البته ممکنه عاشق هم باشه ولی این حرف ها از سرِ نیازه نه عشق
 
عاشق بي نیاز از معشوقشه
مثلِ خدا که عاشقِ بنده هاشه ولی محتاجِ شون نیست
 
خوب حالا:
 
رابطه ی عشق و نیاز چیه؟
 
هیچی
 
هیچ ارتباطی ندا
دانلود آهنگ فرزاد فرخ عاشقم باش
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * عاشقم باش * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , فرزاد فرخ باشید.
 
دانلود آهنگ فرزاد فرخ به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Farzad Farokh called Ashegham Bash With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه فرزاد فرخ به نام عاشقم باش
در نگاهت دریارو دیدمموج چشمت به رویا کشیدمبي هوا غرق شدم در نگاهتببين عاشقانه تورا میپرستمهر کجا باشی عشق تو ب
به خاطر وجود حجمه‌‌ی جمعیت واگن متروی خط یکِ ساعت 17:30 رو به جمعیت و تکیه زده به در مترو ایستاده بودم و گذاشتم صدای همایون هرکاری دلش میخواد بکنه و همزمان با بستن چشمام آهنگ "عاشقي" من و برد به قطاری که به درش تکیه زدم و صدای همایون همراه غروب آفتاب ساحل دریای فیروزه‌ای و صورتی که از پنجره‌ی رو‌به روم میبينمش تمام حواسم و گرفته از قطار فقط یه خلسه دارم و از دریا و موسیقی کلی حس مثبت و خوب.
.
.
پ. ن: درد‌های ماهیانه هم نمیتوانست از او رویا، رویا
دانلود آهنگ ماکان بند بنام ایرانی اصل
 
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصلهدلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصلهبا همه فرق داره لبخند لبات جاذبه دارهصورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیارهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشاگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرشآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشدیگه عاشقي اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش
با هم
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از رازهای خیلی مهم عاشقي به اعتقاد من ادب هست.
ادب و ما ادراک ادب!!!
وقتی ادب در زندگی ات جریان داشته باشد جایگاهت را میشناسی .دیگر هرکاری دلت خواست نمیکنی.متواضع میشوی.گوش به فرمان میشوی
 
وقتی آب روی آب ریخت از سر ادب بود
عباسِ حیدر کرار را ادب باب الحوائج کرد
 
شروع کنیم به تمرین ادب .
مثلا سر نماز خمیازه نکشیم .
جایی را نخارانیم.
چشم هایمان این سو و آن سو نرود.فکرمان نیز هم
موقع سلام به اهل بيت کمترین حد ادب ک
گلی بودی گلستان از تو آبادتو رفتی و گلستان رفت بربادتو بودی ماه از تومشق شب داشتاز اینرو ماهرویی گشت ایجادشب مهتابي از فرط خجالتکشیده ماه پایش را زبنیادچکاوک ها عجب شیرین زبانندورسم عشق را بردند از  یادخوشم با خاطرات تیر وخردادوصد انگیزه دارم من زمردادبيا ای مهربانم دست من  گیرکه جز تو نیست من را یار امدادبه کوی عشق  پرچم ها بلندندبه خاک عشق تو این پرچم افتادمرا سودای عشق و عاشقي کشتزدرد عشق صدها داد وفریادفراموشم نخواهد شد عزیزمتو بودی
در دل سنگ های باوقار با فکر پوف کرده، من به دنبال گنج میگردم.گنج من اشک عاشقي باشد اشک عاشقي سفر کرده، اشک یک باوقارِ حادثه جو اشک یک بي نظیرِ شور انگیز، آه از درد غارت گنج . من به تو ای عزیز محتاجم در هوای مُشک بویِ بزمگاهت، ای لطیفِ سخت غرش! گریه میکردم چرا چشم گیرا و مُصفّایت را نمیبينم، احتیاج مرا تو باور کن . دلِ آشوب و آتشین من، کوره‌ایست دائم جوش! ناگهان خواب می دیدم، مست از ترس امید‌بخش، ماهِ دلکش و سخت چون کوهم ز بلندای افق می آید . م
مرا با تو بودن خوشست
خط به خط
واژه به واژه
 فراز هر شعر من، تویی!
عشق، دلتنگی
عاشقي
جز اینست مگر؟
چه عادت کرده ام من به عطر گیسوان تو 
صمیمی ام با گل های پیراهنت
چه خواب خوشی دارم من
میان گلدان صبور تنت!
خسته از تپیدن های بيهوده در بيهودگی ها
مرا با تو بودن خوشست!
بگذار اعتراف کنم
تو از سرزمین ها جنوب عاشقي 
تو از  تبار آرامش دریای بوشهر
و از میان خرم ترین سبزینه های شمالی
تو همین که هستی
هر کجا که باشی
تو خوبي!
تو زیباترین حالت دامنه کوه، زیر بار
رمان ثانیه های عاشقيدانلود رمان ثانیه های عاشقي اثر گیسوی پاییز با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
ظاهرا همه می گویند مجنون شده ام ، اما اهمیتی ندارد ، مردم همیشه حرف می زنند ، مهم این است که من غرق عشق تو شدم ، دوست داشتن چیز عجیبي نیست ، همین که وجودت آرامش بخش وجودم می شود ، همین که با یادت بر لبم لبخند می نشیند ، همین که نفس هایت قلبم را به تپش وا می دارد ، همین که لحظاتم با بودنت شیرین می شود، دوست داشتن شکل م
 
درست وقتی که حبيب ابن مظاهر و عابس ابن ابي شبيب 
میگن حاضرن شمشیر بزنن و جون بدن حتا برا امامشون.
 
ـ
از وقتی این سه خطو خوندم یه چیزی تو وجودم پوزخند میزنه.
چقدر حاضری ابرو بدی؟
چقدر حاضری جون بدی؟
واقعا چقدر پای کاری؟تا کجا؟
ـ
برا ورودیای جدید از معلمی نوشته بودم
که سینه چاکی میخواد
که دغدغه مندی میخواد
که این مسیر عشق، عاشقي میخواد
 
برا بابا خوندم گف بنویس عاشقي جون و مال و ابرو حراج کردنه.
از وقتی این سه خطو خوندم 
میگم
چقدر عاشقي واقعا
هیچ وقت فکر نمی کردم غم انگیز ترین تصویری که از زندگی توی ذهنم نقش می بنده صحنه ی یک پاسپورت روی باجه ی دفتر پیشخوان باشه!
باز پناه اوردم به نوشتن؛تلافی شونه هایی که نبودن تا اشک هامو خالی کنم،لای تک تک این سطر ها پر از بغضه.
قبلاً همین جا نوشتم،مدتها بود تنفر عجیبي نسبت به زندگی پیدا کرده بودم.حتی گاهی خودکشی رو مرور میکردم و به نتیجه نمی رسیدم.اما با چیزهای کوچکی که هنوز بهشون دلخوش بودم خودم رو سرگرم میکردم. سعی میکردم فراموشی رو با کمک او
به نام خالق توانا
تو:
حس می‌کنی؟
من:
- چی رو؟
تو:
هوایی که در حال جریانه.
من:
- نمی‌فهمم!
تو:
رایحه گل‌هایی از جنس شهادت.
من:
- بازم نمی‌فهمم.
تو:
دستت رو بده به من
من:
-.
تو:
اونجا رو می‌بينی، افقی که به رنگ سرخه؟
من:
- آره.
تو:
اون سرخی، شهادت مردیه که مردونگیش بالاترین مردونگی تو دنیاست.
من:
- آهان حالا فهمیدم.
تو:
پس حالا تونستی حس کنی؟
من:
- آره. حس شروع روزهای بي‌نظیری که باید قدر دونست، روزهایی که فرصت
خوبيه برای زیبا و معطر شدن به عِطر وجود برتر
متن آهنگ دختر بندری از شهرام کاشانیدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیمیگی خاک عالم عشقو عاشقي بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بيا انقد منو ازار ندهمیگی اخه کی دست تو دختر میدهمیگی خاک عالم عشقو عاشقي بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بيا انقد منو ازار ندهمیگی اخه کی دست تو دختر میدهاره دست تو دختر میدهدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیاز روی کارون خجلم نیومدی باز تنگه دلمازروی کارن خجلم پیشت گرو مونده دلمنامه ها همه
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقيست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقيست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
من و تو.قسمت و تقدیر.خدا رحم کنددر جوانی چقَدَر پیر.خدا رحم کندقصه این بار به پایان خودش نزدیک استبا همان بغض گلوگیر.خدا رحم کندخواستم در دل این شعر تو را وصف کنمعاشقي در پی تدبير.خدا رحم کندعشق؛ جنگی ست میان من و دلتنگی منوای از این جنگ نفس گیر.خدا رحم کندخواب دیدم که در آغوش تو جان خواهم دادابن سیرین پی تعبير.خدا رحم کند 
 
 
مشهود گودرزی نژاد 
برای استفاده از فایل صوتی درج شده در انتهای پست ،
حوصله لازم تا باز شدن فایل را نشان دهید ،
  قانون شده گنج و در پیِ آنم
بر رابطه مثل سنگ و شیطانم
چون تابع منطق و خِرَد هستم
بيچاره و پاره است دامانم
از این نظر از نگاه بدبينان
گنگ است مرا خرد و برهانم
سهل است زبان شعرو اوراقم
بي مایه و کودنم و نادانم
تدبير ندارم و فقیر از آن
لرزان همه ی ستون و ارکانم
مانند گروه سفلگان هر روز
در بند لباس و کارم و نانم
مدّاح گروه رندو قدرتمند
دریوزه بر از سرای سلطان
وقتی بعد از سه سال منو با اسمم صدا زدی انگار واسه اولین بار شده باشم یکتا، یکتای تو . خودم رو از بيرون می‌دیدم که لُپ‌هام گل انداخته و چشم‌هام برق میزنه و یه شوقی دویده تو وجودم که آروم و قرار رو ازم گرفته. همیشه ادعا داشتم بلد واژه هام ولی تو با نگاهت با کلماتت با مدل دوست داشتنت، یه جوری منو زیر و زبر میکنی که لال ترین میشم. اصلا تو که باشی، یادت که باشه، خیالت که جا خوش کنه من هول‌ترین و دست و پا چلفتی‌ترین معشوقه عالم میشم. باش. انقدر باش
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
ای کاش مادربزرگ یک ماه بيشتر مهمان زمین بود،البته که فقط ای کاش .
ساعت حوالی 5ونیم عصر بود که کلید حکم بازگشایی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث های عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم های محکم چمباتمه زده!
حس همیشه داشتنت نه عشق و دلبستگیهنه قصه گسستنه نه حرف پیوستگیهعادت و عشق و عاطفه هر چه لغت تو عالمهبرای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمهتو این روزای بي کسی اگه به دادم نرسییه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی
==>> تکست اهنگ راز همیشگی از اینتر موزیک <<==
خواستن تو برای من فراتر از روح و تنهراز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنهاگر تو مهلتم بدی مهلت مرگ نمیخوامبا تو به قصه میرسم همراه لحظه ها میامعادت و عشق و عاطفه هر چه لغت تو عالمهبرای حس من و تو
صادق هدایت میگه:عاشقي…باید قسمته آدم بشه…وقتی شد یهو بخودت میایی میبينی یکی هست با همه فرق میکنه!صدای پاشو میشناسی!!وقتی میبينیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنونبهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبي وقتی نیست….مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه…وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه……و این یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیااصلا”یعنی…خوده خوده زندگی….
 
           دڵم ئەتوا
دڵم ئەتوا دووارە بۊچکا بوومچەنە رێواس تورت وتورش راخێگوڵاڵەێ بووم بدرەوشم ڤە سێوریڤە سینە مەخمەڵین سینە باخێ
دڵم ئەتوا گ ڤە ڤیر ڤەرینەیل۱دەست بگرم , بچیمە نا  کۊچەیلدووارە بۊمنە دو نوقڵ بۊچکڤە نوو شیرن بکەیمن کام کۊچەیل
دڵم ئەتوا گ چاو گوڵ چنیمانڤە نوو ڤە نام خێڵ،ئاوازە بگرێتو دامان بگری و م گوڵچنی کەمئەنامەت بوو گوڵەیل تازە بگرێ
چە بووشم گ تو خوەت جووش وەهاریگوڵەیلە عەتره  دامان تو خەێوشنچەم و چیم و چیا بۊنن چەوەیلت
-خداحافظ دکتر واتسون.
-خداحافظ مایکرافت.
مایکرافت درحالی که می خندید،جان و شرلوک را ترک کرد و از اتاق گرم خیابان بيکر پا به دنیای یخ زده و برفی بيرون گذاشت.جان هم می خندید ولی شرلوک با حالتی قهرآلود و آزرده خاطر بر بروی صندلی همیشگی اش نشسته بود و زانوانش را در بغل گرفته بود.جان شروع به صحبت کرد:
-باورم نمی شه تو هم یه زمانی یه بچه ی نق نقو بودی.واقعا به خاطر موهای مایکرافت بهش حسودیت می شد.
-نه.همه ی این چیزهایی که مایکرافت گفت چرند بودن.همه شون
زمینه ناب و دلنشین امام حسن (ع)
شب هفتم ماه صفر 98
هیئت رایه العباس تهران
حسین طاهری
تو عاشقي چه حالیه تو عاشقي چه رازیه


متن و سبک این زمینه
مناجاتی زیبا رو در ادامه مطلب ببينید . کربلا نصیبتون


متن مداحی:

تو عاشقي چه حالیه تو عاشقي چه رازیه
حسینیا بگید حسن شب غریب نوازیه
روی سر من دست سایه ی کریمه
این عرض ارادت همه ی زندگیمه
بطلب منو بگو بيا تویی عشق کربلاییا
آخرش مدینه تو بقیع می خونن امام رضاییا
قربون کبوترای حرمت امام حسن
قربون این همه لط
دور ازفراق وهجر یاردور از غم وآزردگییادرغم واندوه کارهمراه ماباشد نگارشیرین ترین روزگارزیباترین داستانیا بهترین عاشقيشیواترین دلدادگیباباغبان دربوستانباکوه اندرکوهساربامرغ! امادرقفسهم وآله وشیدا شدنباعشق هم آواشدنبایارهم پیمان شدنباآب اندر جویباربایاردریک عشق پاک.! 
از آن آدم‌های بي‌ذوق بود در امر عاشقي. نه فیلم‌های عاشقانه را نگاه می‌کرد و نه حسی نسبت به آهنگ‌های روز داشت. با این‌که اهل کتاب بود اما سراغ رمان‌های عاشقانه هم نمی‌رفت. یک‌بار از او پرسیدم: یعنی تابحال نشده حسی نسبت به یک دختر داشته باشی؟ مثل همیشه مکث کرد که تحکم صحبتش را بيشتر کند.
ادامه مطلب
امروز ظهر .کتاب جنگل نروژی رو شروع کردم.البته این کتاب با اسم چوب نروژی چاپ شده .!
۳۰۰ و خورده ای صفحه بود .
و الان تموم شد .!
منگ منگم.

بينابين کتاب خوندن رفتم کلاس .پست گذاشتم.شب رو با ستاره های تاریک دره و یه لیوان چای داغ از دستای نازنین بابام گذروندم و با خوندن آهنگای قدیمی تو تاریکی مطلق شب .!توی کوهستان تقریبا سرد .گرم و روشن کردم.!
تولد قمریم بيشتر از تولد شمسیم یاد خانواده اس.!
مامان میگه گردنه شبا خطرناکه .اما بابا امشب واس
البته برای امثال من صدق نمیکنه  مگر معجزه ای رخ بده
Your browser does not support the audio element.
 
حس ِ خوبيه ببينی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زدهواسه ی رسوندن ِ خودش به تو همه ی راهو نفس نفس زدهحس ِ خوبيهحس ِ خوبيه ببينی یه نفر واسه انتخاب تو مصممهدستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمهحس ِ خوبيهتو همین لحظه که دلگیرم ازت از همیشه به تو وابسته ترماگه حس ِ خوب تو به من نبود فکر عاشقي نمیزد به سرمبه سرمبه من انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمیبه دروغم ش
جان من , که ندارمت اینهمه رخت تازه تن نکن از دور که می بينمت باز شعر می شوی و از دهان فکر جاری . نمی دانم شخص تو کیستی اما شخصیتت را خوب می شناسم و نیز می دانم حال که می خوانی فکرش را نمی کنی این شعر توست . دوست داری و می گویی : یعنی کیست آن خوش اقبالی که این چنین عاشقي دارد کاش من جایش بودم و کسی این چنین با نوشتن مرا بر دل ها نقش می کشید . #الهام_ملک_محمدی
قدم عاشقي
اربعین امتداد عاشورا تا ظهور
مؤلف: محمدرضا عابدینی، دفتر نشر معارف، چاپ 1398، قطع رقعی، 208 صفحه، 30000 تومان
می‌توان تاریخ را به قبل و بعد از عاشورا تقسیم کرد که بعد از عاشورا حرکت کاروان حسینی با هدایت و ولایت امام سجاد (ع) و قافله سالاری زینب کبری (س) راه خود را ادامه می‌دهد و قیام و نهضت عاشورا را به ثمر می‌رسانند.»
اگر به دنبال شناخت عمیق و تمدنی از حادثه عظیم اربعین حسینی هستید و ارتباط آن با ظهور امام زمان (عج) هستید، خواندن این کت
بسم رب الحسین علیه السلام
راستش را بخواهید من نه عاشقي بلدم نه سبکی دارم برای عاشقي
پس نام وبلاگم را از:
عاشقي به سبک بي بي
تغییر میدهم به:
در جستجوی عاشقي
که اصلا هدف آفرینش و فلسفه خلقت و انسان شدن ما به اعتقاد من عاشقي و رسیدن به این عشق است
نهایت عقل و فلسفه و حقیقت به عشق منتهی میشود
روزی خواهد رسید که همه عقلا و فلاسفه همه دانشمندان و همه و همه در برابر عشق سر تعظیم فرود خواهند آورد
به نظر من بسیاری از آیات قرآن کریم مفهمومی عاشقانه دارند:
برخلاف چیزی که به نظر می رسه، عاشقي کردن یعنی دوست داشتن تمام و کمال کسی که ۱۰۰ درصد شرایط دلخواه لیست رویاهات رو نداره! شاید ۶۰ یا ۵۰ درصدشو داشته باشه یا هر درصد دیگه ای!
هیچ کس قبل از عاشق شدن انتخاب نمی کنه. هر کی عاشق میشه اصلا یادش میره لیست رویایی شرایط و ویژگی های دلخواهش چی بوده! یادش میره چی می خواست و چی فکر می کرد. اصلا قشنگی عشق به همین جا به جا کردن مرزهای فکره! یا به قول دکتر شیری تغییر دادن مختصات!
اما اونایی که عاشق نیستن فکر می کن
پاییز
ای مسافر خاک آلود
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
.
حالا دوم مهر هزار‌و سیصد و نمیخواهم بدانم چند است
و من.
مفتخر شدم
مفتخر شدم به دیدن اولین پاییز
اولین پاییز زندگانی ام
آخر
چگونه بگویم 
باتو همه چیز از نو شروع شد
 
داشتم فکر می‌ کردم پیش خودم که من از عشق وحشت دارم. یعنی همیشه وحشت داشته‌ ام .  و هنوز هم دارم . حالا بگویی دوست داشتن یک چیزی. بگویی دوستی کردن، یک چیز معقول ‌تری. ولی عشق ، نه نه نه.
ولی بلا فاصله فکر می‌کنم پس اینهمه آدمی که عاشق شده‌ اند و عاشقي کرده‌ اند، به چه دل و جراتی همچین کاری کردند؟ چطور نترسیده‌ اند؟ چطور توانسته ‌اند؟ بعد به خودم می‌ گویم یا دل شیر داشته اند خیلی، یا اینکه از اساس نمی‌ دانستند قرار است چه بلایی سرشان بياید.
دانلود آهنگ فرزاد فرخ عاشقم باش
دانلود آهنگ جدید فرزاد فرخ به نام عاشقم باش
ترانه و موزیک: فرزاد فرخ, تنظیم: هومن نامداری
 ترانه شاد و بسیار زیبای فرزاد فرخ با نام عاشقم باش از رسانه معتبر جاز موزیک گوش دهید و دانلود کنید
Exclusive Song: Farzad Farokh | Ashegham Bash With Text And Direct Links In JazMusic
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

متن آهنگ عاشقم باش فرزاد فرخ
در نگاهت دریارو دیدم موج چشمت به رویا کشیدمبي هوا غرق شدم در نگاهت ببين عاشقانه تورا میپرستمهر کجا
نقد رمان مونالیزای منتشر
نقد رمان مونالیزای منتشر : کلافگی و پراکندگیِ نویسنده، خواننده را هم عاصی می‌کند.
 
نقد رمان مونالیزای منتشر ، نویسنده شاهرخ گیوا
خانواده از ایل قاجار قیونلواست که مردانش یک جنون یکسان دارند.جنونی که از عاشقي می‌رسد به دیوانگی محض.
نویسنده بر پایه این اندیشه رمانش را آن سان پیش می‌برد که می گوید ایران و ایرانی از قدیم در تاریخش انواع و اقسام حرکت‌ها و جریان‌ها را تجربه کرده است. جنبش‌هایی که چون جنون بر سر همگان
ناگزیر از سفرم، بي سر و سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد»کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریختبال تنها غم غربت به پرستوها داداینکه مردم نشناسند تو را غربت نیستغربت آن است که یاران ببرندت از یادعاشقي چیست؟به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شادچشم بيهوده به آیینه شدن دوخته ایاشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
 
 
 
                                                                     فاضل نظری
نقد رمان مونالیزای منتشر
نقد رمان مونالیزای منتشر : کلافگی و پراکندگیِ نویسنده، خواننده را هم عاصی می‌کند.
 
نقد رمان مونالیزای منتشر ، نویسنده شاهرخ گیوا
خانواده از ایل قاجار قیونلواست که مردانش یک جنون یکسان دارند.جنونی که از عاشقي می‌رسد به دیوانگی محض.
نویسنده بر پایه این اندیشه رمانش را آن سان پیش می‌برد که می گوید ایران و ایرانی از قدیم در تاریخش انواع و اقسام حرکت‌ها و جریان‌ها را تجربه کرده است. جنبش‌هایی که چون جنون بر سر همگان
هیچ حواست هست؟‌‌آشنایی‌مان شبيه هیچ‌کدام از داستان‌های عاشقانه‌ای که خوانده‌ایم نیست. نه رومئو ژولیت‌وار در مجلس مهمانی به هم برخورده‌ایم و نه لیلاومجنون‌وار در مکتب‌خانه. ‌‌خیلی خیلی امروزی و مدرن کنار هم قرارگرفته‌ایم. جوری ‌که اگر ایده‌ی ابتر سفر در زمان به نتیجه برسد و به دیدار اجداد عزیزمان نائل شویم، محال است تلاش‌هایمان برای توضیح اینکه چطور شده که حالا اینجا ایستاده‌ایم، بدون شک به در بسته خواهد خورد. ‌‌ ‌بچه که بودم
چشمهایم به تماشای تو اینجا ماندههرطرف شور تماشای تو زیبا ماندهدرسرم شوق وصال است ومن می دانمدیده بر در به تمنای تو یکتا ماندهعاشقم سهم من از عاشقي ودلبری امعشق وهم صحبتی با تو به شبها ماندهمی   نخواهم ز سبوی ونه زجام صهباباده نو شم من از آن ساغر پیدا ماندهشاعر عشقم وبا شوق وصال تو خوشمدلخوشم عشق تو در جان ودلم جامانده
چشمهایم به تماشای تو اینجا ماندههرطرف شور تماشای تو زیبا ماندهدرسرم شوق وصال است ومن می دانمدیده بر در به تمنای تو یکتا ماندهعاشقم سهم من از عاشقي ودلبری امعشق وهم صحبتی با تو به شبها ماندهمی   نخواهم ز سبوی ونه زجام صهباباده نوشم من از آن ساغر پیدا ماندهشاعر عشقم وبا شوق وصال تو خوشمدلخوشم عشق تو در جان ودلم جامانده
میگه :
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
بعد باز میگه :
پرسیدم از طبيبي احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
 
بعد من فکر میکنم، بلد نیستم عاشقي کنم. اما عمیقا دوست داشتن رو بلدم. و امیدوارم ملامت نیاد بعد از این کاری ک به انجامش تصمیم گرفتم. 
 
بعد باز تاکید می کنه:
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده.
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:کلیپ به وقت عاشقي» شرح حالی مختصر از زندگانی پاسدار شهید محمد مدحی از شهدای والامقام شهر گله دار می باشد که توسط نهج الشهداء» تهیه و تولید شده است. برای دریافت این کلیپ که به صورت مستندی کوتاه می باشد به لینک زیر مراجعه فرمایید.
 
دانلود کیفیت اصلی از سایت پیکوفایل:
http://s7.picofile.com/d/8383103992/eebc3823-1de6-491e-9581-d50c63a267a1/Be_Vaghte_Asheghi_Final_.mp4
 
دانلود کی
توی طب سنتی میخوندم که رسالت اصلی طبيب حفظ صحت و سلامتی جامعه هست. و درمان رسالت دوم و بعدی و فرعی اش هست.
حق متعال و به تبع صاحبان عصمت و اولیای الهی طبيبان جامعه هستن.
آیا میدانیم اگر به وقت صحت و سلامتی به این طبيبان رجوع کنیم آنها رضایت بيشتری دارند؟
البته به وقت بيماری هم پناهی جز همین طبيبان نداریم.
اما تنها کسانی از این طبيبان دلبری میکنند که در وقت صحت بيشترین رجوع را به این طبيبان دارند.
و بدیهی است که اینها کمتر هم دچار بيماری می
از تلویزیون ، سیاه پوش شدنِ حرم امام رضا(ع) را نظاره کردم.
و باز هم غبطه به حال مردمانی که آنجا بودند تا به امامشان تسلیت بگویند و درکنارش عزاداری کنند در سوگ اباعبدالله(ع).
من هم لباس سیاه به تن کردمدر سوگ امامم
                                     وخونِ پاکِ ۷۲ تن بنده ی برگزیده
اما کاش این دل ، بيشتر سیاه پوش شود.
کاش این قلب سنگی بشکند و کمی حُریّت بياموزد ؛
برخیزد.
سربند "یا حسین(ع)" بزند 
و هر لحظه در راه حسین(ع) بتپد.
کاش این لباس مشکی نشان
اشک در چشمانم حلقه میزندمن این بي تحملی را هر لحظه دارم طاقت میاورمتوباز هم قرار نیست فراموش شویانگار تا ابد همه تا من را میبينند دربارهء تو کنجکاو میشونددوباره روز از نو روزی از نواشک قفل شده گوشه ی چشمانم میان ریختن و ماندنمیان گریختن و جاری شدنمیان .و وقتی تو قرار نیست پاکشان کنی آبي به دست و رویم میزنم آب از آب هم تکان نمیخورداصلاً معلوم نیست دیگر!طاقت می آورم ولی این من نیستم که دارد انتقام میگیرد زمانه است که بو عشق در اوفتاده استدق
زطفلی سهم من را غم نوشتند
فراق وغصه وماتم نوشتند
مرادادند اندوه یتیمی
محبت رابه کامم کم نوشتند
جوان بودم شکست از غصه پشتم
کمان پشت من راخم نوشتند
به عهد عاشقي با عشق دلبر 
برایم شرحی از مرحم نوشتند
ولی می سوزد از هجرش وجودم
چودر آخر دوسطری کم نوشتند
من وحیرانی عشق توجانا
به چشمم چشمه زمزم نوشتند
تو شک داری به لطف کردگارت
که عشق ما برای هم نوشتند
بيس من دوستت دارم خطا نیست
که گویم شعر ما برجم نوشتند
 
 
رفتی اماکاش قبل ازرفتنت
میزدی تیرخلاصی در سرم
همچومرغ نیم بسمل گشته ام
که زدرد بالا و پائین میپرم
خود تو میدانی که بااین دردها
زندگی کردن عذابي ممتد است
مرگ بهترباشداز آن زندگی
گرتو را یار از قفا خنجر زداست 
زنده باشم بعدازاین دیگر چرا
گر ببينم یار من با دیگری است
برعذاب عشق لعنت تا ابد
گر سزای قلب عاشق خنجری است
هرکه عاشق شد پشیمان میشود
درد و غم پایان هر دلبستن است
هرکسی از عاشقي دم میزند
میرسد روزی که فکر رفتن است 
رفتنت را قلب من باور نکر
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقي شیوه ی رندان بلاکش باشد 
دیشب که قبل از رفتن خواست بغلش کنم گفت خانوم چیزی شده؟ غمگین به نظر میرسید.
نگفتم غمم تویی که دوستت دارم.
به همین بيت فکر میکردم.به شاخه گلی که هفته پیش به دستم رسید و روی کارتش نوشته بود: ممنون که فکر نکردین از دست رفته هستم و باز هم دوستم داشتید.
دوست داشتن یه قلندر میخواد که پشیمون نشه خسته نشه و ادامه بده. 
من کیستم؟ رهگذری ناشناس، مسافری شوریده، و شاید شاعری دوری‌گزیده. دوری‌گزیده؟ از چه؟ از خویش، از خلق،‌ از خویش خلق، از خلق خویش. و چنین در خاموشی خویش را خلق می‌کنم هر دم. هر لحظه‌ خویش‌های نو برمی‌آرم. چرا که آن خویش که در لحظه‌ی پیش از این می‌زیست حالی به تمامی رخت بربسته است!
من کیستم؟ عاشقي، اگر بتوانم بر خویش چنین لقب بلندآوازه دهم. اگر بتوانم بر خداوند آن معشوق تمام و آن والاترین عاشق جسارتی کنم، منم عاشقي، و شاید نیک‌تر که بدین بسن
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوستجگر پر درد و دل پر خونم ای دوستحدیث عاشقي بر من رها کنتو لیلی شو،که من مجنونم ای دوستبفریادم ز تو، هر روز، فریاداز این فریاد روز افزونم ای دوستشنیدم عاشقان را می نوازیمگر من زان میان بيرونم ای دوست؟تو گفتی: گر بيفتی گیرمت دستاز این افتاده تر کاکنونم ای دوست؟غزلهای نظامی بر تو خواندمنگیرد در تو هیچ افسونم ای دوستنظامی گنجه ای (گنجوی)
دانلود آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع | کیفیت 320 و 128
همینک برای شما کاربران جاز موزیک ترانه عشق ممنوع با صدای شهرام شکوهی را آماده کرده ایم
Exclusive Song: Shahram Shokoohi | Eshgh Mamnoo With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه ای دل دل دیوونه تو که تنها نشستی کنج می خونه
توی این شهر پر از تابلو ممنوعه عاشقي جرمه واسه عاقل و دیوونه دل دیوونه
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه دلی که خونه توی
انتهای خیابان آذر…
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستانقراری طولانی به بلندای یک شبشب عشق بازی برگ و برف…پاییز چمدان به دست ایستاده!عزم رفتن دارد…آسمان بغض کرده و میبارد.خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست…کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز…و… تمام میشودپاییز، ای آبستن روزهای عاشقي،رفتنت به خیر…سفرت بي خطر
مشاهده مطلب در کانال
خدایا چقدر این دنیا بالا و پایین داره
خدایا شکرت من همین امواج را می خواستم
این تازه اول راه عاشقيت. 
برای فتح دریای پرتلاطم الهی باید آماده شد. 
نه اشتباه می کنم
باید بتوانم در این تلاطمات آمادگی، تمرین کنم. 
تا بدون واهمه ای بتوانم در دریای مواج الهی با آرامشی الهی غرق شوم
و این تازه آغاز عاشقي و اول یک سفر بزرگه.
 
 
نویسنده : اشکان ارشادی 
به نام خدا 
با نظر خودتون منرو یاری کنید و یا بينش خود رو درج کنید. درج نظر بصورت عمومی مهمه و اینکه سعی می‌کنم ، در اسرع وقت جواب بدم. 
نظر همه برام مهمه
زمان ما اینگونه نبود ، اصلا عشق و عاشقي به این معنا نبود یعنی اصلا نمی دانم چه بگم ؟ زمان ما یه جورایی همه باید خفه خون می گرفتند و اگر چیزی بود، نمی شد همینجوری بازگو می شد. باید کلی مقدمه چینی می شد ، اینگونه نبود!  یعنی مثل امروزه نبود. 
واقعا یه سوال در ذهنم مانده که
 
ﻣﻪ ﻣﺸﻪ ﺑﺎﺷ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﻮﻧﻢ
ﻣﺤﺎﻟﻪ ﺑﺬﺍﺭ ﻣﺤﺎﻟﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ
ﺩﻟﻢ ﺩﻪ ﺩﻟﺘﻨیـﺎﺵ ﺑﺸﻤﺎﺭﻩ
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺴ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻋﻮﺽ ﻣﻨ ﺯﻧﺪﻤﻮ
ﺗﻮ ﺎﺩﻡ ﺩﺍﺩ ﻋﺎﺷﻘ ﻣﻮ
.
ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺸﺪﻡ
ﺑﻪ ﺯﺒﺎ ﺗﻮ ﺴ ﺭﻭ ﻧﺪﺪﻡ
ﻧﻮ ﺩﻪ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺬﺷﺘﻪ
ﻣﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﺗﺤﻤﻞ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻧﺒﺎﺷ
ﺩﻟ ﻪ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﺷ                                                
   نگران منی.
 
1-یه روز باید رفتیه روز باید همه چیتو بزاری و بری.
2-یه روز باید چشماتو ببندی و فقط بدویی با چشمان بسته انقدر که از پابيفتی ودیگه نتونی راه برگشتو پیدا کنی.
 
3- تا میتوانیم دوست بداریم زمانه درنگ و تردید و اما و اگر نیست. وقت تنگ است و فاصله بين بودن و نبودن بسیار اندک. انگار باید دیوانه وار دوست داشت و عاشقي کرد از بس همه چیز ب آنی وابسته است
 
1،2،3 ایهام.
 
4- 3 به یاد کشته شدگان پرواز تهران-اوکراین. آروزها امیدها هدف های بر خاک نشسته و چشمان منتظ
در منی
همیشه با من و همراهم 
در منی،
میان این تن پر شورم
تو حس بوسه بر بازوانم 
تنهایی مرا تنها تو می فهمی 
نیستی اگر
اما تو خانه ی من در خانه ام 
تو همیشه هستی، در هستی ام
در من انگار
همیشه تکثیر می شوی
تمام راه‌ موازی تنم،
راهی ندارد بجز آغوش متقاطع تنت:
دنیای من شاد است از داشتن تو،
من عاشق فتح کردن برج لبخند های توام!»
در منی،
انگار بجای من
تو شاعر گیسوانت هستی!
گذشته و آینده ی حال خوش» منی!
نام دیگر تو چیست؟
تو زمان حال ساده ی عاشقي های من
آدم باید از آدمهایی که دوستش دارد تشکر کندبه نظر من هر روز تشکر کردن هم کافی نیستمدام باید شکر گزاری کردشکر گزاری باعث میشوددوست داشتنمان را آنها و البته خودمان بيشتر باور کنیمبعضی مواقع پیش می آید که ما از یک نفر انتظار داریم که از ما تشکر کند چون دوست داشتن صرفا کافی نیست انگار یک لباس نویی را بخریم و سالها مقابل چشمانمان بياویزیم تا ابد نو بماندتا همیشه جلوی چشممان باشد و حالمان را خوب کندولی یادمان می رود شکرگزاری کنیم یادمان می رود که
گویند که گریه دِل بگشاید و غم را راحت کندو من میپرسم؛اگر غَم،دایم روید؟گریه تا کجا توان سرازیر شدن دارد،که چَشم به هلاکت اوفتادهو راحت نگردد مگر به کوریزلیخا علیه السلام آنقَدَر گریه کردکه کور شددیگر توان گریه کردن نداشتو اگر داشت هم اشکی نبودکه میتواند غَم این کوری را داند،مگر کور؟عِشق کور نمی کندعِشق راستین،براستی که چَشم را به حقیقت باز کندو انسان را به عِشق اولا هدایت کندگرچهانسان وقتی به عشق کامل نایل میگردد؛دیگر توان عاشقي بر
عشق گفتنم نمی اید؛
ولی باید گفت که:
سگ که باشی، حتما الاغ خوبي خواهی شد؛
به هر حال اینجا گاوها، سگ های خوبي نیستند؛
منوال عاشقي راست، اما دروغ است؛
خاک بر سر ملتی که نان اقای ان باشد
نان خدای مرد است،
مرد خدای زن است،
و زن خدای شهوت است،
به هر حال، 
جنگ بين مرد و زن نیست،
جنگ بين سگ خوب و الاغ خوب است؛
بيایید به دور از تمدن کمی بربر باشیم و بربری بخوریم.
هنوز هم عاشق لبخندت هستم   و دوست داشتم تمام آن لحاظات پر غصه ات را که اشک میشوند  با دستان خودم پاک کنم و به آغوش بکشم.   بارها به دلم ماند بي احساس و بي تفاوت که نبودم،فقط حریم نگه داشتن در ذاتم بود 
من مطمئن بودم که تو هم مرا عاشقي 
متاسفانه مرورگر شما از این قابلیت پشتیبانی نمی کند 
 
دلم تنگ شده.
 
کمی عشق و عاشقي 
دوباره دلم هوایی ‌شده
 
من هرچقدر هم بخوام منطقی همه کی رو انکار کنم و بخوام بدون ازدواج برم جلو بازم کم میارم و تنهایی و نبود عشق آزارم میده.
 
 
امشبم دیدن فیلمی که چند تا زوج عاشق به هم میرسن منو هوایی کرد. 
چی میشد من هم کسیو داشتم که عاشقانه همو دوست داشتیم. 
من اونقدر هم بي کس و تنها هستم که عشق یک طرفه هم ندارم. 
بنظرم من برای نگی و عاشق شدن ساخته نشدم. محض تناشای جهان آمده ام. خدا رو شکر که به دام و تله ی ب
ما گنهکاریم،آری، جرم ما هم عاشقي استآری اما آنکه آدم هست وعاشق نیست، کیست؟زندگی بي عشق، اگر باشد،همان جان کندن استدم به دم جان کندن ای دلکار دشواری است، نیست؟زندگی بي عشق، اگر باشد،لبي بي‌خنده استبر لب بي خنده بایدجای خندیدن گریستزندگی بي عشق اگر باشد،هبوطی دائم استآنکه عاشق نیستهم اینجا هم آنجا دوزخی استعشق عین آب ماهی یا هوای آدم استمیتوان ای دوست بي‌ آب و هوا یک عمر زیست؟
 
قیصر امین پور
#آنی
مرگِ دل باور شد آنگاه که دید پایت را جدادید دستت را جدابا نگینی که عقیقعاشقي میکرد در آنمرگِ دل باور شد آنگاه کهقلب تو سوخت در آن آتشِ عشقبازیِ توکه سفید پوشیدند جان به کَفانِ  رَهِ عشقکه تو اما کردی دوده به تنمرگِ دل باور شد آنگاه کهتو سیه پوش شدی ما سیه پوش شدیماما لاله ای می‌زند جوانه ،از میان خاکستر قلب توکه بيان میدارد؛ انتقامت را خواهیم گرفت.#دلساخته_های_آنی
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بيرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
می خور که عاشقي نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از
جریان از این قرار است_ استلا و جیسون همدیگر را در هواپیما می‌بينند، هواپیمای ملخ‌دار، بدون ادامه‌ی پرواز. استلا از عروسی کلارا می‌آید. دسته‌گل عروس را توی هوا گرفته، احتمالاً برای همین خوش است، از کلارا هم باید خداحافظی می‌کرده، برای همین گیج است. عروسی قشنگی بود، از حالا به بعد دیگر باید استلا خودش بداند که چه کار می‌کند. جیسون از کارگاه ساختمانی می‌آید، کاشی و موزائیک نصب کرده، برای همین گرد و خاکی است، آفتاب نزده رفته به فرودگاه، بر
جریان از این قرار است_ استلا و جیسون همدیگر را در هواپیما می‌بينند، هواپیمای ملخ‌دار، بدون ادامه‌ی پرواز. استلا از عروسی کلارا می‌آید. دسته‌گل عروس را توی هوا گرفته، احتمالاً برای همین خوش است، از کلارا هم باید خداحافظی می‌کرده، برای همین گیج است. عروسی قشنگی بود، از حالا به بعد دیگر باید استلا خودش بداند که چه کار می‌کند. جیسون از کارگاه ساختمانی می‌آید، کاشی و موزائیک نصب کرده، برای همین گرد و خاکی است، آفتاب نزده رفته به فرودگاه، بر
فیلمنامه داستانی عاشقي تابندر
شاهد طی رفت وآمد های مکرربه آژانس متوجه  می شود شیدا بابت ضمانت بدهی برادرهمکارش فرشته چکی به طلبکار داده که اکنون طلبکار چک را خرج ومدعی دیگری برای وصول طلب از شیدا پیدا شده وهمچنین رسید چک ضمانت درسرقت کیف شیدا مفقود شده است .                            شاهدتصمیم می گیرد به شیدا کمک کند واورا با سماجت زیاد متقاعد می کند که شیدا وکالت اورابپذیرد .  &nbs .دریافت فایل
#آنی
مرگِ دل باور شد آنگاه کهدید پایت را جدادید دستت را جدابا نگینی که عقیقعاشقي میکرد در آنمرگِ دل باور شد آنگاه کهقلب تو سوخت در آن آتشِ عشقبازیِ توتو سیاه پوش شدیما سیاه پوش شدیممرگ دل باور شد آنگاه کهشهیدان سفید پوش میشوندکه تو خاکستر را بر تن کردیاما لاله ای می‌زند جوانه ،از میان خاکستر قلب توکه بيان میدارد؛ انتقامت را خواهیم گرفت.#دلساخته_های_آنی
چه شبها که بي تو سحر می شود خوب  منودل درپی ات  دربدر می شود خوب منچه شبها که تا صبح کابوس وحشت ببينم همیوبرصورتم گونه تر می شود خوب  مندلم خوش که در سرخوشی غوطه ور گشته ایومن هم به غم غوطه ور می شوم خوب منشب وروز گم کرده ام وقت راوبي تو دلم پرشرر می شود خوب منزهجران  به سر خاک غم می کنم بازهمزداغت چه خاکم  به سرمی شود خوب منببين عشق تو شاعرم کرده با شعر همهمه حرف ها ساده تر  می شود خوبغزلهای من درد دلهای من با تواستوابيات ها هم خبر می شود خوب من
بار دیگر خادمین شهدا گرد هم آمده اند.
تا مرهمی باشند بر دل های خانواده های معظم شهدا،و نگذارند غبار فراموشی بر یاد شهدا بنشیند.
برنامه این هفته قرارعاشقي همراه با روایتگری و برپایی ایستگاه صلواتی درعصر پنشنبه 18 مهر ساعت 16 در مکان گار شهدا برگرار می گردد.
نظرنژاد_کدخدا:#چارپاره_تبری#سنگتراشون(1)هاده دلْ می حرفِ بَی شی گوشِ تِکسنگتراشون زَمْبه هَنتا دل بِئیتا تَلی باغ» اَی بِمومه خلوتییَخّه ی سَر بَزّومه اَی گل بِئی(2)تا چلا بِشنُوسّه می توو زخمه » رهبَل هِدائه عاشقي پَر ره چِتیمنتظر اِسّامه ماه ِ نالِ سَر شو کلاغ گِرنه مِه صور ِ خلوتی(3)در اِنه دیر جِه قطار دارنه مِجش اَتْکه لَنگِش هاده، هادِم دیمِ خِشهر چی اِسّمبه خیال هَسّو گِمون بِرمه نیشته خنده جارِ کیمه پِش(4)اَنده زِل بَزّومه تی صور
می‌دانستی خیابان ها هم، عاشق هستند؟!
یک عاشقِ خجالتی.
آنقدر خجالتی که، از شوق دیدن یار، تمام رویش سرخ و تب دار می‌شود!
فضایش چنان عاشقانه می‌شود که، برگ طلایی درختان، از شوق این عاشقي به رقص در می‌آیند و بر سرش می‌بارند!
باران اگر ببارد که دیگر هیچ.
هوا، عجیب دو نفره می‌شود! خیابان، سر از پا نمی‌شناسد. آغوشش را باز می‌کند برای دونفره قدم زدن های عاشقانی که، دل شان پر می‌کشد برای چفت شدن دستانشان، در هم!
کاش می‌شد ما هم، کمی خیابان وار،
عشق یعنی اربعینی ازنجف تا کربلا/عشق یعنی دلسپاری برحسین و نینوا/همره زینب وسجادکاروانی آمده/عشق یعنی گریه کردن ازبر خون خدا/شیعه داردیک شکوهی جاودانه درجهان/عشق یعنی پاسداری ازحریم کبریا/میرود پای پیاده عاشقي سوی حسین/عشق یعنی یاورانی دررکابش باولا/میکند دنیاتعجب ازشکوه زائران/عشق یعنی دل بریدن رفتن تاانتها/با ولایت قلب مومن پربصیرت میشود/عشق یعنی مثل زینب تا قیامت باوفا/اربعین کربلاشد جلوه روزظهور/عشق یعنی کوی مهدی یاورانی آشنا/
بچه سال بودم. بيست ساله بيست و دو ساله شاید. 
انقدری بچه بودم که فکر میکردم عشق و دوست داشتن مهم ترین سرتیتر جهان هست. 
و بزرگ شدم.
امیرحافظم تو هم بزرگ میشی و متوجه میشی خبری نیست.
پسرم عاشقي زیر برف شدید قدم زدن هست؛ چقدر میخوای طاقت بياری و یخ نزنی چون از درون پر از حرارتی. جان و دل مادر عقل تنها تکیه گاه تو هست وقتی عاشق بشی و اگر از عقل دور بشی در شهری که برف یکپارچه سفیدش کرده و سرماش استخوان سوزه، نادر احتمال داره بتونی سالم به خونه برگردی
رسم عاشقي رو نمیدونستم.
بلد نبودم باید چیکار کنم، فقط میدونستم عاشقم!
مونده بودم بين اعتقادات سفت و محکمم و دل پاره پاره ام.
من رسما عاشق بودم. عشقی به مثال زنجیری کلفت.
اما کمی دیر بود یا بهتره بگم وقت تمام شده بود!
من مانده بودم و کلی آرزو و حسرت و قلبي که کف دستم مانده بود.
اما وقت برای او تمامی نداشت!
او عشقم را به من یاداوری کرد.
یادم میاد پیامش رو سین نکردم و تا صبح این پهلو و آن پهلو میکردم.
اما بازم خراب کردم و ناشی بازی دراوردم.
خراب کردم
به مناسبت اولین سالگرد شهدای حمله تروریستی اهوازبگشای چشم ای آسمان! خون گلویی می رسدمستان حق را مژده که جام و سبویی می رسداز چنگ کفتاران اگر زخمی به جان دل رسیداین قوم رویین‌تن شده، حال نکویی می رسدمردان مرد جنگ را بيمی ز تیر خصم نیستبهر شهادت هر زمان لبيک‌گویی می رسدپایان شهریور ولی آغاز مهر و عاشقي ستهر لحظه خونی تازه‌تر از لاله رویی می رسددر نای کارون می‌دود آوای ایثار و جنونشور نمازی سرخ را آب وضویی می رسدگر جنگ باشد یا ترور، یا فتنه
آدم باید خوشحال باشه؟ آدم باید تو زندگیش لذت ببره؟ آدم باید چه‌جوری باشه دقیقا؟ چی درسته؟
من الان لذت یک غمی رو می‌خوام که بشینه تو دلم و درام کنه تو خیال و زندگی رو رنگ بزنه. من الان دلم لذت عشق می‌خواد، آره همون که جز هورمون نیست. من الان دلم نوشتن می‌خواد از این زندگی از منی که دلم حواسش داره پرت میشه. اما کجا؟ من که کسی رو نمی‌بينم بشه باهاش عاشقي کرد. کاش س کمی وا میداد. اما همون بهتر که عاقله. من دلم می‌خواد کسی به عشق و دوست داشتن من احت
اون روز مامان رو جلوی کارگزاری بيمه پیاده کردم. تا برسم مدرسه باهم حرف زدیم. گفتم اگر دوستش داری بجنگ تلاش کن کم نیار. گفت خانم سروری چقدر بجنگم. خسته ام.
چند ماه بعد با یه دختر دیگه نامزد کرد. اندازه قبلی دوستش نداشت اما کنارش آرامش داشت. میگفت از نظرش همین که هستم خوبه؛ نه جنگ میخواد نه کوه کندن. گفت اعصاب و حوصله و جون و عمر مفت میخواد عاشقي؛ گفت دیگه عاشق نیستم اما خوشبختم. 
حالا به حرفهاش برمیگردم و فکر میکنم چه حرفهای گران و قیمتی به من زد.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب