نتایج پست ها برای عبارت :

موضوع گاهی حرف هایت را قورت بده

قورت دادن آدامس توصیه نمی‌شود و بهتر است این کار را نکنید؛ اما اگر به‌طور اتفاقی آدامس‌تان را قورت دادید، نگران نشوید. بدن در حالت عادی نمی‌تواند آدامس را هضم کند، اما بعد از قورت دادن آن، تکه‌ای که از گلو پایین رفته است همان‌طور دست‌نخورده در دستگاه گوارش حرکت می‌کند؛ بعد از حدود ۴۰ ساعت نیز با مدفوع دفع می‌شود، دقیقا مثل هر چیز دیگری که می‌خوریم.
البته اگر قورت دادن آدامس با تکه‌های بزرگ‌تر اتفاق بیفتد (فرضا چند آدامس را هم‌زمان ب
دیشب یه قورباغه رو قورت دادم و امروز صبح هم یکی دیگه رو.
اگه امشب هم یه قورباغه رو قورت بدم و فردا صبح هم اون یکی دیگه رو قورت بدم.
میمونه دو تا قورباغه دیگه که باید به مرور زمان قورت بدم.
یه کار اداری هم هست که باید برم زودتر انجام بدم تا دردسر نشده
 
قورت دادن تکه‌های بزرگ‌تر آدامس یا قورت دادن آدامسی که شیئی غیرقابل‌هضم به آن چسبیده باشد، خطرناک است و ممکن است باعث انسداد شود. در چنین مواقعی برای باز کردن مجرای گوارشی به عمل جراحی نیاز خواهد بود.
ازجمله نشانه‌های این انسداد می‌توان به درد در ناحیه شکم و نیز یبوست اشاره کرد. گاهي هم این نشانه‌ها با حالت تهوع و بالاآوردن همراه می‌شوند. اگر به انسداد مجرای گوارشی مشکوک هستید و چنین نشانه‌هایی می‌بینید، حتما به پزشک متخصص مراجعه کنی
در یخچال ساختمان محل کارمان هیچ چیز پیدا نمی‌شود. یعنی هیچ چیزی که قابل خوردن باشد و مال کس دیگری نباشد. تنها چیزی که فراوان است، چای است. به آبدارچی بگویی یک لیوان چایی بدهد یا دو فلاسک، برایش فرق ندارد. جلوی دست هر نفر، یک لیوان چایی پیدا می‌شود. وسط جلسات چایی می‌دهند، بعد از جلسات هم چایی می‌دهند. حتی وقتی آبدارچی می‌خواهد برود، بهم می‌گوید که آب کتری جوش است و چایی آماده.برنامه ام در 10 ماه گذشته به این ترتیب بوده که صبح می‌آیم دفتر. کا
پلکم را که روی هم می گذارم شروع می شود. سیل فکر و‌ فکر و ‌فکر. انگار که پشت سدی از بی خیالی جمع شده باشند و همین حالا که بعد از ساعت ها کار و گرفتاری سرت را روی بالش گذاشته ای سد شکسته باشد و تو غرق شده باشی. فکرهای تو ‌در تو، بدون سر رشته، بدون نتیجه، بدون اقدام، فکرهای هر جایی . همین که به یکی شان می گویی خب بی خیال، یا حوصله ی تو یکی را ندارم، فریاد هزار تاشان بلند می شود که من را چه می کنی؟ به من هم می خواهی بگویی بی خیال؟ حوصله من را هم نداری ل
سلام
شب تولد امام رضاست
اما دل من ناآروم ترینه
تنهای تنها
امشب رفتم هیات و توی مراسم مولودی برای دل غم زده خودم گریه کردم
ولی باز دلم داغونه
انگار با هر باد دلم ت میخوره
دلتنگی گاهي نفس رو توی سینم حبس میکنه
هنوز با آهنگ های قدیمی و یا غمگین بی هوا دل من می پاشه از هم.
رفتم داروخانه-!
امروز رفتیم واسه فروش و بد نبود
خیلی کلافه ام
خیلی دلم میخواد مسیری و دری برام باز بشه
سرده.حال دلمو میگمسرد و تاریکه
خیلی دیرهچرا خواب نمیرم.
بیخیال
‏به جای آخرین جرعه، آخرین حرفت را قورت دادی. استکان را روی میز و مرا روی صندلی رها کردی و رفتی.
استکان را برداشتم و یک نفس سرکشیدم. و از تهِ استکان دیدم که دور شدی. دور
حالا سال‌ها گذشته. چشمم دور بین شده. عینکم ته استکانی شده. نفس تنگی دارم و هنوز منتظرم حرف آخرت را بگویی.
سحر گاه هایی کِ تمامش تویی!
 
حضور زیبایت،
کشف روش هايت،
تصور چهره ات،
حدس خواسته هايت،
تلاش برای شنیدن صدایت در سکوتِ سحرگاهان،
امید برای بوئیدن دوباره ات،
لذتِ تلخ فراقت کِ مثل قهوه ب ترک می چسبد،
عطش دیدارت،
بستن بارُ بندیل برای آمدن بِ دبدارت،
صحبت های طولانی من بابِ ارزشمندی هايت، مهربانی هايت، قشنگی هايت.
 
دلخوشیِ این روز های تلخ همین بی وقت های پر برکت اند!
 
تمامِ نورِ زندگی تویی!
گاهي به‌تو فکر می‌کنم؛ به‌ صدایت، به خنده‌هايت، به نگاه‌هايت، به دیوانه‌بازی‌هايت، به شیطنت‌هايت. گاهي به‌تو فکر می‌کنم؛ به طرز ایستادنت، نشستنت، چای و قهوه خوردنت، سیگار کشیدنت. از یادم نمی‌روی حتی اگر نباشی؛ حتی اگر فاصله‌های تیره و تار بین ما از زمین تا آسمان باشد. مگر می‌شود تو را از یاد برد؟ ممکن نیست؛ ممکن نیست که تو در ازدحام دنیا گم شوی. تو همیشه هستی؛ جاری مثل یک رود، مثل رودی که زلالی آب و سنگ‌ها و لاشهٔ ماهیان مرده را باهم
تاب آوردنِ نبودنت از هرکسی ساخته نبود. 
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت 
انقدر که خالی شده بعد از تو جهانم 
تو نمیدونی از دست دادن و دلتنگی چه طعمی داره؛ مثل قورت دادن خون میگذره. شبیه عذابی که باید ازش عبور کنی.
درد شاعرانه ترین وجه زندگی آدم هست؛ درد نبودنت ؛ آخ از نبودنت
من دردِ تو را به هیچ درمان ندهم.
خواستم بدونید هنوزم نمیتونم فاتحه بخونم اما دوستتون دارم.
دیدم خیلی دیگه برایان تریسی شدم
همش موفقیت و تو میتونی و بیا بتونیم و بعله بریم قله ها رو فتح کنیم» و این خوبه اما نه دائما در حال تلاوت این موضوعات به خود و دیگران و همینطور انجام دادن این قضایا نه در حد و حدودی که دائما تلاوت میکنی
دیدم خیلی دارم گوه میخورم
خلاصه مرگ بر برایان تریسی
برای من از داشته هايت نگو،
و از نداشته هايت!
 
از خنده هایی که زیر هزار متر خاکِ تحمیلی
دچار شلیک گلوله های فرهنگ شده اند،
با من، از قهقه هايت بگو!
از صمیمیتت با دستفروش ها،
با ملوان های سیاه سوخته ی بندر،
با سگ های بی پناه خیابان های اهواز بگو.
 
با من از فکرهایی بگو
که زندانیِ سیاه چاله های صد قرنِ پیش اند و
اما هنوز زنده اند.
 
با من دیوانه ی بی زنجیر،
شبیه حس و حال این روزها،
شاعرانه تر، آرام تر، دو نفره تر باش.
 
/.///-/
مثل وقتی بعد از شش روز کار کردن حق خودت می دانی جمعه ی تعطیل را تا ظهر بخوابی ولی از هفت صبح بیدار می شوی. چشم هايت باز است اما لجبازی می کنی. از این پهلو به آن پهلو در برابر بیداری ای که به تو هجوم آورده مقاومت می کنی. مدام نگاه به ساعت گوشیت می اندازی که عقربه ی کوچک برسد به عدد دوازده اما عقربه کوچک تازه رسیده به هشت. سر آخر خسته می شوی. پتو را کنار می زنی و با دست های آویزان و خسته تر از همیشه بلند می شوی.
مثل وقتی کشتی ات غرق می شود. تو می مانی و ی
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار*
 
آخ امان از یار وقتی به جای اینکه حوله پوشیده و از حمام دراومده قربون صدقه ش بری؛ میری سردخونه و کشو رو میکشن بیرون میگن بفرمایید؛ این هم یارِ شما. 
سعدی راست میگه که بی عمر زنده ام من؛ آخه واقعا روز فراق را که نهد در شمار عمر!
 چه فراقی هم! فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت.مثل قورت دادن خون و اسید.فراق یار تک تک ثانیه هاش مزه زهر میده و من ماههاست زهر میخورم و زنده ام هنوز. 
حالم از صبح بده.تهوع یک لحظه ولم نکردهدلم آشوبهواسه ی مدت اصن نمیدونستم اسپریهام کجانالان ی هفته اس اصن نمیتونم ازشون دور شماین نفس تنگیه هیچ جوره خوب نمیشهحتی نوشتنم حالموخوب نمیکنهاز صب صدبار نوشتم و پاک کردماز صب دست ب هرکاری زدم نصفه موندهب خودم اومدم دیدم هیچکاری نکردم و دارم اشک میریزماینقد همه جا بغضمو قورت دادمگلودرد داره میکشدم.لعنت.دلم ی دل سیر گریه میخواد.
 
+چی شد ک آدما اینقد پست شدن؟؟
هستی خدا؟؟!!
 
کی قورباغه رو قورت داد ؟
فکر کنم همه تون کتاب قورباغه ات را قورت بده نوشته ی برایان تریسی رو خونده یا شنیده باشید. همه ی حرف این کتاب اینه که اگه اولین کار روزت خوردن یه قورباغه زشت باشه، دیگه بقیه ی کارهات برات (هرچقدر هم سخت باشه) آسون میشه! پس اولین کارت تو روز انجام سخت ترین کارت (قورباغه) باشه این قورباغه همون کاریه که دوستش ندارید و مدام تو انجام دادنش اهمال کاری می کنید. حتی اگه چند تا قورباغه دارید، زشت ترینش رو اول از همه بخورید بعد سر
کاش ما نشیم بچه های جنگ
کاش استرس میزاشت چشم رو هم بزارم
از شدت دلهره تهوع گرفتم
فقط دلم میخواد همه چیز اروم بشه
ساعت پنج و دو دقیقه ی صبح هست و من احساس میکنم هرچی دعا بلدم از ذهنم رفته و صلوات میفرستم و بغضم و قورت میدم
کاش خواب باشه اینایی که تو اینستا دیدم و شنیدم
حاا خوبی ندارم.
اما
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
 
یاد خدا آرام‌بخش دلهاست
 
توکل به خودت معبودم،توکل به خودت پروردگاره من،آروممون کن،کشورمون رو،نیازمندیم ب
معرفی کتاب صوتی قورباغه‌ات را قورت بده
کتاب صوتی قورباغه‌ات را قورت بده (Eat that Frog) اثر برایان تریسی، 21 روش عالی برای مبارزه با تنبلی و انجام کارهای بیشتر در زمان کمتر را بیان می‌کند و در این کتاب می آموزد که بهتر است هرکاری را، هرچقدر سخت یا آسان، سریع و بدون تعلل انجام دهید.
شما هیچوقت برای انجام تمام کارهایی که باید انجام بدهید فرصت کافی ندارید. شما به معنای واقعی کلمه در انبوه کارها، مسئولیت‌های فردی، پروژه‌ها، رومه‌ها و مجله‌ها
معرفی کتاب صوتی قورباغه‌ات را قورت بده
کتاب صوتی قورباغه‌ات را قورت بده (Eat that Frog) اثر برایان تریسی، 21 روش عالی برای مبارزه با تنبلی و انجام کارهای بیشتر در زمان کمتر را بیان می‌کند و در این کتاب می آموزد که بهتر است هرکاری را، هرچقدر سخت یا آسان، سریع و بدون تعلل انجام دهید.
شما هیچوقت برای انجام تمام کارهایی که باید انجام بدهید فرصت کافی ندارید. شما به معنای واقعی کلمه در انبوه کارها، مسئولیت‌های فردی، پروژه‌ها، رومه‌ها و مجله‌ها
ممنون از دوستای همیشگی که تو پست قبل کامنت گذاشتین متاسفانه هنوز تایید نکردم. یه نگاه به تاریخچه وبلاگم انداختم. حس خوشی عجیبی اومد تو جونم. اونم اینکه از وقتی جوجه دانش آموز دوم ریاضی بودم وبلاگو دارم تا الان که ۸ ساااال گذشته. دفتر خاطراتی که برخلاف سایر حماقتام حذفش نکردم. یه جاهاییشو بلاگفا قورت داد ولی خب بهتر از هیچیه. و دانشگاه چه راحت این همه سال رو مثل آب خوردن از ما گرفت که گذر رو حس نکردیم. ۸ سال واقعا عمر زیادیه
قابل توجه مخاطب وبم که پیام میذارن و انتقاد میکنن چون عقیدشون اینِ که نباید همش تعریف کرد:)و زحمت میکشن در حفظ تعادل بنده.زیباترین جمله ای که میتونستم بشنوم تو عمرم این بود؛همکار گرام اومده داره حرف میزنه باهام یهو میگه:خانم پورابراهیم،من مقابل شما که حرف میزنم مراقبم هرچیزی نگم،از مردا مردترین،آدم روش نمیشه هرچیزی بگه.طفلی کلماتشو قورت میدادمخاطب گرام منتظر انتقاد شما هستم:))
                  با 
                        نام 
                                خدا❤
گاهي جوری راه برای پیشرفت باز میشود که برمیگردی و به عقب نگاه میکنی و اصلا دلم نمی خواهد گذشته را رها کند پایش را به زمین میکنید و اشک میریزد  و می ترسد از روبه رو
          وقتی قدیم و عادت هايت رنگی اند و موقعیت های جدید 
و موقعیت پیش رو که آغوش برایت باز کرده و مهربانم لبخند میزند سیاه و سفید
          باید دست بکشی از عادت هايت و عادتپکمی به آنچه عادت نداری!
 
English | Facsimile, February 1, 2012 | ISBN: 1616083735 | 296 Pages | EPUB | 7.96 MB
 
اولین نوشته توسط یک متخصص قطعی در سال ۱۹۵۷ ، نظارت بر تعمیر برای مبتدیان کتاب ایده‌آل برای هر کسی است که می‌خواهد بداند چگونه ساعت خود را تعمیر کند . یاد بگیرید که horology چیست ؛ اصول ساعت و تعمیر ساعت ؛ مکانیک یک ساعت ؛ نحوه کار چرخ‌ها ؛ تفاوت بین یک ساعت اتوماتیک ، ساعت توقف ، و یک chronograph ؛ و بسیار بیشتر . با تصاویر با جزئیات سیاه و سفید ، این مدل کلاسیک ، باید علاوه بر مجموعه horology lover's ، باید اضاف
قرار بود دیگه نجنگم. هم سپر هم خنجرم رو گذاشته بودم زمین. قرار بود اون آدمی باشم که جنگ‌هاش رو کرده. ترس‌هاش رو قورت داده. بلده لبخند بزنه. بلده وجود خودش رو انکار نکنه. برم سراغ اون تیکه‌های وجودم که این‌ور و اون‌ور جا گذاشتم، تمام‌قد وایسم بگم یادته؟ ولی انگار نقاب روی صورتم دیگه آهنی شده، کنده نمی‌شه. حتی وقتی نمی‌خوام بجنگم، جلوی لبخندم رو می‌گیره. 
 
می نویسم که نگی فراموشت کردم. یاد حرفت می افتم که گفتی تو نخواستی منو فراموش کنی ، نخواستی جایگزینم کنی و بعد دلم خیلی می گیره. این چه قضاوت غیر منصفانه ای بود؟ من اگرم می خواستم تو فراموش شدنی نبودی بی انصاف.
توام دلت تنگ می شه؟
ریمایندرای آیفون اون عکس رو نشون دادن که رفته بودیم لتیان. باغ گردو. سرمای هوا و گرمای تو. همون عکسی که قراره بعد از چند سال عینش رو بگیریم و هنوزم دلم امید داره که میگیریم.
امروز خیلی دوریم از اون روزا ، ولی می دونی ق
گاهي باید بگی ،گاهي هم نباید بگی .
باید بگی چون گفته های قبلیت فقط سوتفاهم بوده .باید بگی تا بشویی از زندگی خودت و دیگری گرد و غبارِ بدبختی را .باید بگویی تا زیبا تر شود دنیا .تا خطر کنی .باید حرف هایی را زد .
 
گاهي نباید بگویی .گاهي همان موقعی است که حرف هايت هیچ نتیجه ای در شنونده اش ندارد یا از آن بدتر وقتی دیگر نمی خواهد حرف هايت را بشنود .حتی اگر جملاتت با زیباترین مفاهیم ِ انسانی آغشته شده باشد .
 
 
برزخ زندگی آن جاست که نمی دانی که حرفی که د
 یک قرص سفید ۵ میلی متری با شکم برآمده چسبیده یک جایی میان حلقم، پایین نمی رود، امتحان کردم، نه قورت دادن یک عالمه بزاق یک جا، نه نوشیدن یکسره یک لیوان آب و نه خوردن نان فرقی ندارد، خیال رفتن ندارد. بالا هم نمی آید.
از دیشب همان جا نشسته.
امشب یکی دیگر هم از خودش را فرستادم پیشش گفتم بلکه دست هم را بگیرند و دوتایی پا در مسیری بگذارند؛ اما انگار حالا بجای یکی دوتا قرص سفید پنج میلی متری با شکم برآمده چسبیده اند یک جایی میان حلقم، پایین نمی رون
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهي دلت می خواهد کسی باشد که سرپا نگهت دارد
کسی باشد که بشود به او اعتماد کرد و پشیمان نشد.
کسی باشد که پشتوانه ات باشد
کسی باشد که بگوید:دیوانه اینجا که آخر دنیا نیست
بگوید:آمده ام که بمانم.بگوید:ببین من تا آخرش هستم.
باشد که دلخوشی های الکی نباشد
او باشد که دیگر روزهای پوچ نباشد
بماند که دلخوشی ها هم بمانند
گاهي باید کسی باشد.باید که باشد.که این همه سردرگمی نباشد
گاهي باید کسی باشد که جمله هايت را بفهمد،که معنی سه
https://www.aparat.com/v/CUDRP
اگر هنوز این کتاب صوتی فوق العاده رو تهیه نکردید فرصت رو از دست ندید. 60درصد تخفیف به مدت محدود یک پکیج ویژه در انتظار شماست، عکس های انگیزشی به همراه فایل های صوتی و متن تایپ شده ی کتاب. فقط کافیه وارد لینک زیر بشید؛
با لحن عصبانی گفتم: عمه این نشد زندگیا. ساعت زندگیت کلا بهم ریخته ست.
لباسای بیرونش تنش بود و وایساده دم در داشت از دست مامانش غذا میخورد و با چشای گرد نگام میکرد.
ادامه دادم: وقتی ما داریم شام میخوریم، تو داری بازی میکنی، حالا که ما میخوایم بخوابیم، تازه میگی گشنمه و بهم غذا بدین!. باباتم که تو ماشین جلو در منتظره. الانه که سرایدار در حیاطو ببنده و  اصلا نتونید برید خونتون!
لقمه شو قورت داد و با جدیت گفت: خب اون موقع دلم نخواست! الان "میلم کش
*تورکجه
محمدریضا پهلوی‌نین اوردوسو ۱۳۲۵ده تبریزه حمله ائدیر ، آذربایجان میللی حکومتینی ییخییر. تورکو کیتابلاری، آذربایجان ایقتصادینی_ فرهنگینی یاندیر. تورکو دیلی‌نین دریاسین قورودورپهلوی مدرسه ده تورکو دانیشان اوشاغا جریمه کسیر تانینمیش یازار براهنی‌ دئیر اوشاق ایکین مجبور ائله‌دیلر بیلمی دیلیمی قورت وئردیم. بولود قارلچورلو کیمی اینسان سئور شاعیری ، شعرلرینین دیلی تورک اولدوغو اوچون زیندانا سالیربئلنچی قورخونج دورومو تانینمیش
واکنش مردهای دور و بر موقع خوردن غذای همسر1- مرد همون طوری که لقمه اول به نیمه های زبونش رسیده: خانم. میگم جدیدا دستت لرزش پیدا کرده? یا شاید بازم موقع ریختن نمک ادویه غذا حرفای اقدس خانم از پشت تلفن حواست و پرت کرد?- خانم خونه: :/ :| میگم اصلا این غذا به پرزهای چشایی شما برخوردم کرد?2- مرد که در حال خوردن آخرین قاشق غذاشه میگه: الحمدلله.+ خانم خونه که از لقمه اول به دهان مبارک همسر خیره شده میگه: طعمش خوب بود? خوشمزه بود?- مرد خونه که لقمه اش رو قورت د
اگه میخواید یکبار و برای همیشه فنون مطالعه صحیح و طرز شاگرد نمونه بودن تو کلاسو قورت بدید این رو بدونید که خیلی خوب جایی اومدید
                                 دوستان فایل دانلودی به صورت zip و بدون رمز است و فرمت فایل داخل zip،از نوع    pdf است و شامل ۱۳ صفحه می باشد.       شاید دارید میپرسید این همه آموزش رایگان تو اینترنت هست پس چرا باید اصلاً هزینه کنم خیلی راحت اون ها رو میخونم، ولی یه لحظه پیش خودتون تصور کنید ایشون می خواد از فروش مطالب آموزشی
هی رفیقبه روز ها و ثانیه های عمرمان نمی ارزید آنهمه بی قراری آنهمه انتظارآنهمه پرخاشبرای هیچ.مادست در دست میخندیم میچرخیمهمان طور کهدنیاهمان طور کهروزها شب ها. چشم هايت را از من برندارمگذار آنچه از دنیادر پس‌زمینه‌ای درهم‌آمیختهمیگذردزندگی‌ات رابد.من برایت حرف ها دارمبا صدای بلندو قصه هایی دور را از برم برای زمزمه شب هايت چشم هايت را از من برندار.
حون درونت را پیدا کن!
جنوب ایتالیا زیستگاه نوعی چتر دریایی بنام "مدوز" و انواع حون های دریایی است ، هر از گاهي این عروس دریایی حون های کوچک دریا را قورت می دهد و آنها را به مجرای هاضمه اش انتقال می دهد .
اما پوسته سخت حون از او محافظت می کند و مانع هضم آن می شود! ، حون به دیواره ی مجرای هاضمه ی عروس دریایی می چسبد و آرام آرام شروع به خوردن عروس دریایی از درون به بیرون می کند!
زمانی که حون به رشد کامل خود می رسد ، دیگر خبری از عروس دریای
کودکان معمولا به کرمهای انگلی که در روده زندگی میکنند مبتلا میشوند. مصرف مبندازول برای از بین بردن این کرمها ضروری است. همچنین برای جلوگیری از بازگشت عفونت لازم است اقداماتی صورت گیرد. نام های تجاری: Vermox®, Ovex
مبندازول در چه فرم هایی موجود است؟

قرص: ۱۰۰میلی گرم
شربت: ۱۰۰ میلی گرم در ۵ میلی لیتر
چه موقع باید مبندازول را مصرف کرد؟
بسته به نوع کرم، مبندازول در یک دوز یا دوبار در روز بمدت ۳ روز مصرف میشود. پزشک زمان مصرف دارو را به شما خواهد گفت.
چیکار کنیم تا تو ریاضی هفتم استاد بشیم؟ 
1- کتابتون رو قورت بدید. همه ی تمرین های کتاب رو از بر شید تا رستگار بشید.
2- تا میتونید بنویسید. تمرین ها رو بنویسید ذهنی حل نکنید.
3- کتاب های کمک اموزشی رو بخونید. یه عالمه کتاب کمک اموزشی بخونید تا با انواع سوالات آشنا بشید.
4- مطالعه منظم داشته باشید. یه زمان مشخص داشته باشید مثلا روزی 1 ساعت ریاضی هفتم بخونید.
5- معلم خصوصی ریاضی هفتم بگیرید. تدریس ریاضی هفتم خارج از زمان مدرسه خیلی بهتون کمک میکنه.
6- انگ
دانش آموزان پایه نهم
طبق لیست زیر پژوهش های خود را آماده و در کلاس ارائه دهید ، توجه داشته باشید نمره این فعالیت بخشی از نمره نوبت اول خواهد بود.
تاریخ ارائه : شنبه 18 آبان 98
1. سید رضا حسینی / موضوع : جرثقیل ها
2. امیر عباس ربیعی / موضوع : معایب اینترنت
3. محمد جواد صالحی / موضوع : انرژی الکتریسیته
4. محمد امین کشیر/ موضوع : بازی کامپیوتری
5. علی اصغر نبی زاده / موضوع : موتور سیکلت
۶. سید علی هاشمی / موضوع : انرژی های نو
۷. محمد سام هدایتی / موضوع : مزایای ای
خواهشا این ترانه را بگذارید برای عصر جمعه که غم از در و دیوار می بارد و دست هایِ تنهایی آدم را خفه می کند.برای صبح جمعه باید اندی و حمید هیراد و حامد همایون و . گوش کرد. من هم همین کار را می کنم. صبحتان را با غم شروع نکنید، غم لازمه ی زندگی است اما جای خود را دارد، شروعش در صبح نیست.موسیقی مانند دارو است، آیا شما همه ی داروهايتان را یک باره استفاده می کنید؟ مطمئنا خیر.#چاوشی شربت تلخ است، به شما و فهم شما از زندگی کمک می کند ولی باید در زمانش گوش د
عکس پروفایل خدا

امشبپیش خدا آرزویی کنشایدکوچکترین معجزه اشتمام رؤیای تو باشه
صندوقچه آرزوهایم راخواهم گشود تا نگویند از هیچ پُر استنام تو…یاد تو‌…عشق تو…افتخاریست در دارایی دلم،دوستت دارم خدا…
این آسمان هم حق دارد بنده خدا!وقتی هر روز چترتان بزرگتر می شود و از هم دورتر می شوید،چه دلیلی دارد باران برایتان بریزد؟باران می بارد تا آدم ها برای خیس نشدن بیشتر به همدیگر بچسبند…
عکس پروفایل با موضوع خدا (متن عکس خدا) با رزولوشن مناسب
عکس پر
اما .
آنقدرها هم که گمان می کنی بد نیست
بد نیست گاهي هم جیب هايت پاره باشد
گاهي پای راه بروی
پله های آسمان خراش ها را فراموش کنی
بنشینی کنار خیابان و
از پله های خودت پایین بروی
پله.
پله.
پله.
آن قدر که می بینی
کسانی نشسته اند
سیاه و سپید
بعضی گریه می کنند
بعضی آواز می خوانند
ناگهان کسی را می بینی
انگار که می شناسی اش
اما .
شاید هم نمی شناسی اش
اما.
این لبخند آمده بر لبانت را
تنها دو سطر دیگر برندار
در بهشت گاهي
در جهنم همیشه
به خدا می رس
گاهي دلت می‌گیرد از فاصله ها. 
گاهي دلت می‌گیرد از کسی که روزی همه فکر و ذکرت بوده و حالا جدا افتاده اید از هم. 
دنیا عجیب برایت تنگ می‌شود و بغض میکنی. چاره ای نداری و تنها میتوانی برای آن غم اشک بریزی. بدترش این است که اشک هايت هم خشک شده باشد و نتوانی اشک بریزی. آنوقت آن غم می‌شود زخمی روی قلبت که درد می‌گیرد. و درمان این زخم دستی است که دیگر نیست. 
Alireza Fateh
Ye Shab Bishtar Bemon (Ft Cy)
#AlirezaFateh
بعد من که اون بوس که اروم رفتی سمت فرودگاه
بغضم قورت دادم که نگیره دلش تو راه
دستام یخ میزد بی اون چشام خط بی جون
میخواستم بهش بگم بمون چاره ایی نبود
میگفتی دیوونمی میگفتم عاشقم شو
مگفتی عشق چیه بمون  دارم باور عشقو
ولی وقتی داشت میرفت خودم میدیدم اشکاشو پاک میکرد
ولی وقتی داشت میرفت دلش نمیذاشت بره هی برمیگشت
یکی از بزرگراه‌های پرکشش و پرسرعت به سمت توهم و تصورات زائد، ترس است. وقتی یک روزنه‌ی کوچک در ذهن به ترس باز شود، درست مثل گازی سمی موذیانه و به‌آهستگی کم‌کم خودش را همه‌جا ولو می‌کند. نتیجه می‌شود اینکه دیگر جایی برای کارهای واقعی نمی‌ماند، واکنش به ترس اولویتی بالاتر از هرچیز دیگری دارد، آدم پرت می‌شود از دنیایش بیرون. ذهن و محتویاتش حالا درگیر یکدسته فرضیات واهی و بی‌ریشه‌اند. درست عینا آنکه خرس بزرگی دنبالت افتاده باشد. در این حا
در یکی از شب های پادگان،به همراه آسمانی پر از ستاره و سوزگرما( نمیدونم به نسیم گرم میگن چی:|) شب را می درید در سالن غذا خوری به سر میبردیم که ناگاه جانشین فرمانده پادگان وارد شد و نعره ایــــــــــــست سالن غذا خوری سر داده شدمن نیز خیلی ریلکس بلند شده و زیر لب بدوبیراه گویان به سمت دیگ ها و سرهنگ رفتیماز وضعیت غذا چند سوال پرسید و به نظرخواهی از سربازان آموزشی پرداخت که همه با نگاه کردن به من که پشت سرهنگ ایستاده بودیم آب گلو قورت میدادند و اع
امروز صبح icu بودم بعد کلی کثیف کاری های icu برگشتم تو رختکن که لباسامو عوض کنم و برگردم
خونه گوشیمو نگا کردم و دیدم اس ام اس دارم ، باز کردم و دیدم حقوق ماه تیر که کاردانشجویی
داشتم رو واسم ریختن :) خر کیف شدم ها :) با اینکه مبلغش کمه ولی خوبه خدا رو شکر :)
همون موقع فک کردم اگه مرداد هم رفته بودم سر کار الان دو برابر این مقدار پول داشتم ولی بعد فکر
کردم به مطالبی که تو مرداد خوندم و خلاصه نویسی کردم و دیدم اینا میچربه به پول کاردانشجویی.
 
روز شنبه ص
آن ها که در زندگی ات می مانند؛همسفر می شوند
آن ها که در خاطرت می مانند:کوله پشتیٍِ تمامٍ تجربیاتت برای سفر
گاهي تلخ ,گاهي شیرین ,گاهي با یادشان لبخند می زنی
گاهي یادشان لبخند از صورتت بر می دارد
اما تو لبخند بزن به تلخ ترین خاطره هايت حتی
بگذار همسفر زندگی ات بداندهر چه بود؛هر چه گذشت
تو را محکمتر از همیشه و هر روز
برای کنار او قدم برداشتن ساخته است
آدمها می آیندو این آمدن باید رخ بدهد تا تو بدانی آمدن را همه بلدند
این ماندن است که
برنامه نویسی را قورت بده !
 
 
https://www.w3schools.com/
 
این سایت یکی از مهم ترین پدیده های برنامه نویسی بوده
و حداقلش برا بنده عااالی بوده !
 
آموزش Html :  اینجا ! 
آموزش Css :  اینجا ! 
آموزش JavaScript :  اینجا ! 
آموزش Python :  اینجا ! 
آموزش Bootstarp :  اینجا ! 
و .
برنامه نویسی را قورت بده !
 
 
https://www.w3schools.com/
 
این سایت یکی از مهم ترین پدیده های برنامه نویسی بوده
و حداقلش برا بنده عااالی بوده !
 
آموزش Html :  اینجا ! 
آموزش Css :  اینجا ! 
آموزش JavaScript :  اینجا ! 
آموزش Python :  اینجا ! 
آموزش Bootstarp :  اینجا ! 
و .
من یک روز یک گاو را قورت داده ام اما نتوانسته ام او را هضم کنم و او مدتهاست که درون من زندگی میکند شاید اولش یک بچه گاو بوده و من متوجهش نبودم اما کم کم بزرگ شده و از من تغذیه کرده و باز همینجور بزرگ و بزرگتر شده.این را شب پیش فهمیدم وقتیکه کار از کار گذشته بود، او چنان رشد کرده که حالا از من بزرگتر شده، روز به روز که او بزرگتر می شده من کوچکتر میشدم و ضعیف تر و ناتوان تر و فرسوده تر و از کار افتاده تر و اینهمه علتش را نمیفهمیدم.
به پزشک مراجعه کر
دانش آموزان پایه هشتم
طبق لیست زیر پژوهش های خود را آماده و در کلاس ارائه دهید ، توجه داشته باشید نمره این فعالیت بخشی از نمره نوبت اول خواهد بود.
تاریخ ارائه : شنبه 18 آبان 98
1. معین تاشک / موضوع : زباله های الکتریکی
2. هادی تجری / موضوع : کپی رایت و حق تکثیر
3. امیر عباس جندقی / موضوع : پرورش زنبور
4. یاسین دیلم / موضوع : مصارف الکتریسیته
5. یونس دیلمی / موضوع : قطعات الکتریکی
۶. امیر حسین رنجبر / موضوع : فیلم سازی
بسم الله
 
وقتی درِ قوطی دارو‌ را باز کردم گردِ باقی مانده روی آن به هوا پاشیده شد. پودری که شاید مزه‌ی دمِ مارمولک می‌دهد. شاید هم تفِ مار. حتی استفراغِ گربه‌های حیاط. هر چه هست جانم درمی‌رود تا بدمزگیش را قورت دهم. لعنتی به زبان می‌چسبد پایین هم نمی‌رود. حالا فکر نکنید من واقعا هرشب قبل خواب، تف مار می‌خورم. البته که به نظرم مزه‌اش خیلی بهتر از لحظه‌های یاس است. لحظه‌هایی شبیه به تخم نگذاشتنِ مرغ‌های حیاط. شبیه به مردنِ بچه‌گربه‌ها. ش
امشب برایش پوره ی هویج و سیب زمینی درست کردم. کمی کره هم تویش ریختم تا شکمش بهتر کار کند‌. تصمیم گرفتم که پوره را با میکسر له له نکنم تا کم کم برای خوردن غذاهای جامد آماده شود‌. سیب زمینی و هویج را با پشت قاشق له کردم و با احتیاط با نوک قاشق چایخوری توی دهانش گذاشتم. تمام مدت نگاهم به چهره اش بود. اولش یک اداهایی در می آورد. به نظرم بخاطر این بود که بلد نبود غذای نیمه‌ جامد را قورت بدهد. چند باری هم عق زد. اما کم کم انگاری بلد شد. به اندازه ی دو قاش
                                                                      هُوالاوَّلُ و الآخِر.
 
دینگ، دینگ.از این یکی به آن یکی پیام رسان -به قول ما کامپیوتری ها- سوییچ می کنی، از این کانال به آن کانال، از این گروه به آن گروه.هر چه هست، شاید خوب است برای تو. حالا اینجا جای خلوتی ست تا هر از گاهي دل به خلوتت بسپاری و در آن بنویسی از دلتنگی هايت، از روزهای ناب زندگیت، از دغدغه هايت و خلاصه اش این که اینجا می شود دفتر روزهای شاید خاص زندگی ا
دانش آموزان پایه هفتم
طبق لیست زیر پژوهش های خود را آماده و در کلاس ارائه دهید ، توجه داشته باشید نمره این فعالیت بخشی از نمره نوبت اول خواهد بود.
تاریخ ارائه : شنبه 18 آبان 98
1.امیر محمد بیانی / موضوع : کسب و کار خانگی
2. مهدیار بیانی / موضوع : کسب و کار روستایی
3. علی پلنگ / موضوع : نقشه و کاربردهای آن
4. رضا پیر سیرت / موضوع : نمای سه بعدی ، پرسپکتیو
5. سید حسین حسینی / موضوع : وعده های سالم غذایی
سلام!امیدوارم که حال خال‌هايت خوب باشد. برایت می‌نویسم تا بگویم من هنوز فرم لب‌ها و چین‌های کنار چشمانت را فراموش نکرده‌ام. به خال روی سرشانه‌ات سلام برسان و مراقب انگشت‌های پاهايت باش.
 
 
پ.ن: سومین پست امشب. قبلی؛ برایم گام ماژور خنده‌هايت را بنواز
چیزهایی هست که درونِ من دارند بیدار میشوند، که هیچ وقت پیش از این احساسشان نکرده بودم. مثلا آن لحظه ای که رفته بود از عابر بانک پول بگیرد و پیرزن فقیر آمده بود کنارش و مدام با دست میزد به بازویش و پول میخواست. 
نمی‌دانم چه نیرویی بود که مرا از پله ها کشاند و کشاند تا بالا، شاید کمتر از یک ثانیه، که خودم را حائل کردم بین او و پیرزن و تمام سعی ام را کردم که حس بدم را قورت بدهم و خوشرو باشم و با مهربانی بپرسم: چه کار دارید؟ به من بگویید! در دلم از پیر
 
 
روباهِ خسته کنار دریا ایستاد.و به ماهی کوچکی زل زد که می خواست ببلعدش.ماهی کوچک متولد ماهِ دلتنگی بود. سیصد و شصت و پنج بغض در سینه داشت.می خواست از دریا بپرد بیرون.می خواست برود توی چنگال روباهِ خسته اش!باله هایش زخمی بود،چشم هایش کم سو بود،زورش به امواج دریا نمی رسید.روباهِ خسته زل زد به ماهی کوچک تا شاید برگردد.ماهی توی عمق دریا بلعیده شد.روباه، ماهی را نه بخشید.نه توانست فراموشش کند.روباهِ خسته آب دهانش را قورت داد. مثل قلوه سنگی گل
 



قورباغه ات را قورت بده به صورت خلاصه شده (متنی و صوتی)
نوشته برایان تریسی
قورباغه ات را قورت بده ، قورباغه ات را بخور یا قورباغه ات را ببوس ، همگی اسم هایی هستن که انتشارات های مختلف برای این کتاب در نظر گرفتند.
اما فارغ از این اسم ها ، باید به محتوای بی نظیر این کتاب توجه کرد.
تا حالا شده که هر کاری می کنید آخرش وقت کم بیارید و شاکی بشین که زمان چقدر زود میگذره؟
اگه دنبال یه برنامه ریزی دقیق تو زندگیتون هستین این کتاب صوتی بهتون پیشنهاد میش
بیزاکودیل یک داروی ضد یبوست است که باعث تحریک حرکات روده می‌شود. از بیزاکودیل برای درمان یبوست یا خالی‌کردن روده قبل از استفاده از جراحی، اشعه X یا دیگر فرایندهای درمانی استفاده می‌شود.
قبل از استفاده از بیزاکودیل …
اگر به بیزاکودیل حساسیت دارید یا دارای شرایط زیر هستید، نباید از این دارو استفاده کنید:
معده درد، اسهال یا استفراغ
همچنین اگر دارای شرایط زیر هستید قبل از مصرف بیزاکودیل با دکتر م کنید:
بواسیر یا مشکلات ی
بیماری الته
خیلی خوشحالم که
این جمله به من رسید و اونم اینه که هیچ آدمی حق نداره به جای بقیه در مورد خودش
فکر کنه و قضاوت کنه و روایتی در این باره هست که اگه تونستی به جای اون شخص آب
دهنش رو قورت بدی بعد مطمئن شو که میتونی به جاش هم فکر کنی.
خدایا شکرت
یکشنبه 5/8/98دیروز بود بابا کمکت میکرد که راه بری تو هم در حد دو قدم میرفتی و بعدش اروم مینشستی،و ما هم تند تند تشویقت میکردیم و میگفتیم آفرین دختر شجاعمون تو هم ذوق میکردی،تا امروز بود که، وقتی داشتم جارو برقی میکشیدم تو 'تو حال و هوای خودت دست گرفته بودی به مبل و ایستاده بودی و خیلی اروم دستت رو رها کردی و یه کم رقصیدی و بعدش آروم آروم قدم برداشتی،وقتی میوفتادی باز میرفتی سمت مبل و کارت رو تکرار میکردی،واااای وقتی این صحنه رو دیدم از شدت ذوق و
از طریق جواب دادن تلفن در کنار همکار و مثلا پیگیری مسائل پزشکی خانواده، به صورت غیر مستقیم داری همکارت را در جریان گرفتاری هايت قرار می دهی مثل زمانی که برای آزمایش ها، دکتر و داروی حسنا هم با خانومت، هم با آزمایشگاه هم با مطب دکتر در اتاق صحبت می کردی.
من فکر میکنم حتی اندوه هم باید هم شأنِ دلت باشد!به عمق ِ چشم هايت و زیبایی لبخندت! من فکر میکنم اندوه ها هم نقاب دارندو گاهي باید غمت را بی نقاب ببینی.ببینی این غم،اندازه ی بزرگی دلت هست؟ به زلالی ِ اشک هایی که برایش ریختی هست؟گاهيدلت را ببر پشتِ پنجره ی رو به خیابان و بتکانش.
روزی فیل با سرعت از جنگل می گریخت!
دلیلش را پرسیدند گفت: شیر دستور داده تا گردن همه زرافه ها را بزنند!
گفتند: تو را چه به زرافه؟! تو که فیل هستی پس چرا نگرانی؟!
گفت: بله من میدانم که فیل هستم؛ اما جناب شیر، الاغ را به پیگیری این دستور مأموریت داده!!


 
دامپزشکان در حال معاینه یک گوزن وحشی مرده  پس از قورت دادن 7 کیلوگرم کیسه های پلاستیکی و دیگر زباله ها در پارک ملی Khun Sathan در استان نان تایلند
گمان کردی نفهمیدم ؟ من همه چیز را می دانم . خونِ روی دیوار را دیدم . آخرین زوزه ی دردناکش را شنیدم و لرزیدم . تکان تکان خوردن مردمک های نمناکش را به خاطر سپردم ، من پنجه هایی که آخرین رمق را بر گلوگاه زمین ریختند و فشردند ، و فشردند ، و فشردند ؛ بر حنجره ی جهان حس کردم
و چشم های تو را ؛ ای محبوب ترین من !
و اشک هايت را . اشک هايت ؟ 
از آنها وام دار کدام ابر بودی ؟ کدام آسمان را بازیچه‌ی زنشِ آرام پلک هايت کردی که می باریدی و داشتی جهان را در بارانی غری
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهي می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهايت هنرم این باشد که تمرکز
.رهبرم سلام
نمازت قبول.
چه کردند بادلت که اینگونه اشک هايت میریزد
چه کردند که مابین نمازت مکث میکنی و بغض هايت را میخوری
چه کردند با مولایمان که اینگونه بالای سر علمدارش اشک میریزد
 اینها شعار نیست.ماهمه جانمان رابرایت خواهیم داد
سردارم بلند شو بلند شو که رهبرم تنهاشد
سردارم بلندشو بااقتدار جلوی اقایمان بایست .بگذار هنوز هم دلش گرم نگاهت باشد
چه کرده ای سردار !
ملتی را داغدار کرده ای
برخیر و بادستهايت اشک های رهبرم راپاک کن
برخیز که
چه نیازی داری برای زخم‌هايت لایک دریافت کنی؟ بیا در همین کنج خلوت با خودت بگو، خودت را بغل کن، درس بگیر و دیگر دل نبند. همه‌اش بازی‌ست م، ح، مح . و هزاران هزار مرد دیگر هم که بیایند و بروند تو بازیچه‌ای برای تنهایی‌ها و هورمون‌ها و و و پس بقول معص شرافت و عذتت را حفظ کن و اینقدر تو جوب بدنبال مروارید نگرد و اصلا بدنبال مروارید نگرد که این زندگی هیچ و هیچ ندارد که به تو ارزانی کند و یادت باشد برای هرکاری لااقل یک دلیل عقلانی و منطقی و بدور ا
فکر این که در یک جهان کاملاً واقعی، به صورت کاملاً خیالی می‌خواهمت.
فکر این که موقع دلتنگی آخر شب کاملاً بالشم را در آغوش می‌گیرم.
فکر این که مثل آدم‌های معمولی اشک می‌ریزم و به چیزهای معمولی فکر می‌کنم.
فکر این که در یک شرایط طبیعی، موقع خداحافظی، صفحه‌ی موبایلم از قطره‌های باران خیس می‌شود؛ طوری که آخرین جمله خوانا نیست. خدا.ظ»
فکر این که تو یک گوشه از مغزت را اختصاص دادی به فرار از خاطرات.
فکر این که هر از گاهي به این فکر می‌کنی که م
جزوه فلسفه و منطق
دانلود جزوه فلسفه و منطق، در قالب فایل pdf و در 237 صفحه، بصورت تایپ شده و منظم. بهترین و روانترین جزوه فلسفه و منطق، ویژه دانش آموزان و داوطلبان کنکور. با مطالعه این جزوه و استفاده از تکنیکیها و روشهای ذکر شده به سادگی درس فلسفه و منطق را قورت دهید!
جزوه فلسفه و منطق
دانلود جزوه فلسفه و منطق، در قالب فایل pdf و در 237 صفحه، بصورت تایپ شده و منظم. بهترین و روانترین جزوه فلسفه و منطق، ویژه دانش آموزان و داوطلبان کنکور. با مطالعه این جزوه و استفاده از تکنیکیها و روشهای ذکر شده به سادگی درس فلسفه و منطق را قورت دهید!
امشب بیشتر از همیشه دلتنگم.
حوصله ام برفی ست با یک عالمه قندیل دلتنگی از گوشه دلم آویزان.
دلتنگی من اندازه ندارد. درست مثل احساسم به تو.
آری
عادت کرده ام هر شب ؛ به تاریکی اتاقم و به نگاه کردن عکس های تو.
هیچ لالایی مرا نمی خواباند، باید خودت باشی . آنوقت بی آنکه دلم بفهمد در کنارت خوابش می گیرد. چه میدانی که حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است. آرام ؛ بی صدا ؛ اما همیشگی.
 
هر روز دلم تنگ تر می شود . برای خنده هايت ، برای چشم هايت ، برای حرف زدن های
این اولین پست من در وبم است!
یادش بخیر اولین باری که نام این کتاب را شنیدم سوم راهنمایی بودم. یک معلمی داشتیم که گفت این کتاب را حتما بخوانید آن موقع ها خیلی جدی نگرفتمش تا اینکه جدیدا یکی از دوستانم این کتاب را تهیه کرد و من که به شدت دچار تنبلی و بی برنامگی! شده بودم تصمیم گرفتم این کتاب را تهیه کنم و بخوانم ولی آنقدر تنبلی کردم که هنوز با وجود حدودا 2 هفته ای که از تهیه کتاب گذشته است هنوز آنرا نخوانده ام اما حتما همین امروز آن را میخوانم!
ادام
جزوه عربی کنکور
دانلود جزوه عربی کنکور، در قالب فایل pdf و در 120 صفحه، بصورت تایپ شده و منظم. بهترین و روانترین جزوه عربی، ویژه دانش آموزان و داوطلبان کنکور. با مطالعه این جزوه و استفاده از تکنیکیها و روشهای ذکر شده به سادگی درس عربی را قورت دهید! مناسب برای کنکور (عمومی - انسانی) و شب امتحان .
جزوه عربی کنکور
دانلود جزوه عربی کنکور، در قالب فایل pdf و در 120 صفحه، بصورت تایپ شده و منظم. بهترین و روانترین جزوه عربی، ویژه دانش آموزان و داوطلبان کنکور. با مطالعه این جزوه و استفاده از تکنیکیها و روشهای ذکر شده به سادگی درس عربی را قورت دهید! مناسب برای کنکور (عمومی - انسانی) و شب امتحان .
صبح خبر گرونی بنزینو خوندم. تا ظهر کم کم همه چیز باز هم» غمگین تر شد. باز هم گرونی، باز هم خواستن و نتونستن.عصر با آدمایی که دوسشون دارم ساز زدم و عشق کردم و خندیدم. خندیدم.شب اما، غم بالا آوردم. گوشم به حرفای رفیقم بود که از نداری و آرزوهای تلف شده و جوونی مُرده میگفت، ذهنم تو حکومت خونخوار و دولت و جوونی مُرده‌ام میگشت. تا خودمو جمع کنم و برسم خونه، مادرم دست به کمر از قوانین دختر بودن تو قلمرو خونه‌اش» گفت. گفت که حق دارم کی برسم خونه،
رسول مولتان : در غربت بود ولی دلش در گرو  ارزش های انقلاب…همین کافیست.
 
رسول مولتان (زندگی نامه شهید سید محمدعلی رحیمی از زاویه دید همسرش)نویسنده: زینب عرفانیانانتشارات: سوره مهر
بریده کتاب(۱):
سرخیابان ۱۳ آبان، علی توی ژیانش منتظرمان بود، تا دیدمش، دلم هری ریخت. آب دهانم را قورت دادم و رویم را کیپ ترگرفتم.معصومه (خواهر علی) در جلو رو باز کرد که سوار شوم. خواستم بگویم نه که به زور هولم داد توی ماشین و با علی خداحافظی کرد. قرارمان این نبود، گفته
با تو جزئیات مهم شده اند مهم است که ملافه ی روی بالشی که دست هايت روی آن می گذاری صاف و چین نخورده باشد، وقتی که حتی یک خط کوچک آن، خودش را روی دست های سفید و پوست نازک شده ات نشان می دهد و جا می اندازد 
با تو جزئیات مهم شده اند مهم است که وقتی به پهلو خوابیده ای، هر بار چک کنم که گوش هايت، صاف روی بالش باشند و خم نشده باشند، مبادا اذیت شوی
ما همه ی سعی مان را کرده ایم که سالم نگه ات داریم تا به هوش بیایی دردناک است که نمی توانیم درد اصلی ات را
خلاصه روز بیست و دوم با استفاده از قدرت معجزه آسای شکرگزاری ، میتوانی کاری کنی که خواسته هات  پیش رویت ظاهر شوند. فهرست ده خواسته ای ✈️ را که آماده کرده ای، بردار. تک تک جملات و خواسته های فهرستت را بخوان و به مدت یک دقیقه تصور کن که همین الان به خواسته ات رسیده ای و تا جایی که میتونی حال و هوای شکرگزاری را احساس کن.☺️اگر دلت میخواهد سریع تر به خواسته هايت برسی، از امروز به بعد فهرست خواسته هايت را در کیفت بگذار و هر جا میروی آن را با خودت ببر.
 ❆ عشق:و‍ عشقبُغضِ استفرزند دوری و دلتنگیکه هر نیمه شب گلو گرفتهو جان مرا. ❆ گوش نمی کردند چشم هايت:عمری با نگاهم گفتم: "دوستت دارم"ولی افسوس!گوش نمی کردند؛چشم هايت! ❆ اپرای زندگی ام:پشت پنجره ایستاده ام به انتظار!سمفونی باران،روی شیروانی ها،می نوازد به ضرب!دیگر بیااپرای زندگی ام را صحنه گردانی کنی. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
 
وسط چارراه یورش و کینه بودیم، می‌خواستم یقه‌اش را بگیرم بپرسم این لقمه‌های خونین را چه‌طور قورت می‌دهی؟ دیدم بی فایده است. وقتی گیر می‌افتد می‌نالد: به خاطر بچه‌ی مرضیم، کلیه‌ی عفونیم، به خاطر اجبار. در ایام قدرت سینه سپر خواهد کرد: به خاطر اعتقادم، حزبم، ملتم، به خاطر دنیا.
مرده شور دنیاتان را ببرد که به چاه مبال می‌ماند.»
چاه مبال را بلند گفته بودم شنید، قدم‌هایش را تندتر کرد. اسلحه‌اش از چاک کتش پیدا شد.
از کتاب: عبید بازمی‌گردد
ب
 
خیلى عادى نشستم. خیلى عادى دارم به رو به روم نگاه مى کنم. صداى جوشکارى میاد. خیلى عادى چهارزانو نشستم و کف این پامو انداختم روى پاى دیگه م . خیلى عادى. هر از گاهى انگشتاى پام رو ت میدم خستگیشون رفع شه، خیلى عادى. هر از گاهى باد به در خونه میخوره و در صدا میده انگار میخاد باز شه ولى نمى تونه. میخاد ولى نمى تونه، این عادیه.
فقط در درونم یه چیز غیرعادیه. حتى نمى تونم دستم رو بندازم توش و درش بیارم و ببینم چیه. قسمتهایى از قلب ، قفسه پشت، سیب گلو
چه برایم به جا گذاشته‌ای؟ که درونش هنوز غوطه ورم
این تمام غنیمتم از توست: نامه‌هايت، امید مختصرم
همه را از برم، قلم به قلم، واژه‌های تو آسمان من است
گفته‌ای از گذشته‌ها بگذر من ولی با تو باز همسفرم
می‌کشم بر تنی که می‌لرزد، یک به یک این حروف روشن را
چه حقیرند پیش این خورشید، همه ابرهای روی سرم
واژه هايت مرا بغل شده‌ و در دلم لحظه لحظه حل شده‌ و
قطره قطره مرا عسل شده‌اند، در گلوگاه بغض‌های ترم
این که تکثیر می‌شود در من، سرطان طلایی کلمات
♦️تو را دوست دارمچون تو یک زنیوقتی چشم هايت چراغ راهتاریک دهلیزهای سرد فرآیند
وقتی دست هايتپناهی از عشق هستندو لبخندهايتتمام انرژی هستیکه بر سکوت سرد دلمپنجره ای از نور می پاشدو قلبتخورشیدی استکه جهان خاموش مرا گرم می کندتو را دوست دارمچون .#امیربرات_نیا۱۰ آبان۱۳۹۸
چشم هايت
این تیر و کمان غم
آمیخته از ستم
رویای پر ز حیف
عشقی پر از خیانت و بیداد
درد زخم
مانند چشم های کسی که به زخم زبان
پیوسته اخم
میکند و مینشاندم
بر روی صندلی فکر راستین
بر سبزه های چمن های سرزمین
خسته
دلی پر از آشیانه ها
هر یک به آه بند و به کاه گیر
رویای عاشقانه ای از جنس خون
خطیر
رویای خواب پر از درد بی ضرر
مانند یک سفر
از سنگ ریزه ها
تا جلبک و ماهی سیاه و شاپرک
مرداب من!
ای برکه ی بزرگ!
نیلوفر !
ای گل در خواب های من!
ای پرسش تمام جواب های من!
آغ
می‌خوایید ببینید با چه جامعه‌ای روبرو هستیم؟
تعداد فالورهای پیجِ دنیا جهانبخت، وحید خزایی، تتلو و امثالهم را به یاد بیاورید.
می‌خوایید ببینید با چه جهانی روبرو هستیم؟
به تعداد لایک‌های پستِ تخم مرغ دقت کنید.
می‌خوایید ببینید با چه نسلِ جدیدی روبرو هستیم؟
به کلیپ‌های رقص بچه‌ها با موزیک ساسی مانکن نگاه کنید.
می‌خوایید ببینید با چه جامعۀ کتابخونی روبرو هستیم؟
به پر فروش‌ترین کتاب‌ها مثل قورباغه‌ات رو قورت بده و عقاید یک دلقک توجه کن
دانلود کاربرگ جامع پیش دبستانی
فرمت فایل : PDF
تعداد صفحات 179 صفحه
شرحی مختصر از فایل :
کاملترین کاربرگ آموزش جامع پیش دبستانی با کیفیت بسیار عالی جهت آشنایی دانش آموزان پیش دبستانی با مفاهیم جامع آماده دانلود و دریافت می باشد توجه فرمایید کاربرگ های مفاهیم جامع برای کل سال تحصیلی می باشد و شما با دانلود پکیج کاربرگ جامع پیش دبستانی از اول تا اخر سال بی نیاز آز هر گونه کاربرگ در زمینه درس اموزش جامع پیش دبستانی خواهید بود جهت دانلود کاملترین
نام کتاب : نرگس 
نویسنده : رحیم مخدومی
انتشارات : سوره مهر
توضیحات :
این کتاب سختی های زندگی برای افراد مذهبی دوره قبل از انقلاب است که دختران در مدارس نمی توانستند پوشش مناسبی داشته باشند برای همین از مدرسه اخراج می شدند و دیگر نمی توانستند به تحصیل و پیشرفت خود ادامه بدهند و یا نمی توانستند عقاید درست خود را داشته باشند این کتاب روایت گر زندگی دختری به نام نرگس و برادرش اسماعیل است و دارای ۲۷۱ صفحه و مناسب گروه سنی ( ج و د ) یا همان سال های چها
از تو می ترسم،از این رابطه می ترسم،از نزدیکی می ترسم،از دوری می ترسم،از دوست داشتن می ترسم،از دوست نداشته شدن می ترسم،از بودنت می ترسم،از رفتنت می ترسم،از عشق به تو می ترسم،از نداشتن عشقت می ترسم،از زنگ زدن به تو می ترسم،از زنگ نزدن هايت می ترسم،از نگاهت می ترسم،از مهربانی هايت می ترسم،از با تو بودن می ترسم،از بی تو بودن می ترسم،برای خنده هايت می میرم و می ترسم
دارم زیارت رسول را گوش می کنم بغض می کنمنه برای او که برای دل متوی حرم نشست
به نام خالق زیبایی ها
همه مدارس رو تجربه کردم ابتدایی دخترانه و پسرانه شو دبیرستان دخترانه و پسرانشو (از راهنمایی فاکتور میگیرم)
اگه بخوام یه دسته بندی داشته باشم از نظر انرژی که میگیره و میزان شیطون بودن بچه ها:
1)مدرسه ابتدایی دخترانه=مدرسه دبیرستان پسرانه
2)مدرسه ابتدایی پسرانه=مدرسه دبیرستان دخترانه
بعد از مورد دو من یک عدد جنازه بودم یعنی نابود شدم یعنی من پر انرژی کم آوردم
دبیرستان پسرانه که کلا یه بار بیشتر نرفتم اون هم باالاجبار ولی
 
 
 
 
بیچاره مترسک !
 
 
بی‌‌پلک‌ به‌ هم ‌برزدنی، بر سر پا ماند
 
یک عمر سر مزرعه با چشمِ چراغان.هنگام درو آمده، اما
 
سهم وی از این مزرعه، نفرین کلاغان !
@@@@@
 
 
از چاله به چاه
تو بر اوج فلک چه دانى چیستکه ندانى که در سرایت کیست  (سعدی)______________________افسوس ای منجّم!در جست‌وجوی طالع و تقدیر آدمی،مُشتی سیاهچاله در اعماق کهکشان،هوش از سرت ربود و ندیدیاین چاه‌های ویلِ زمین را                                  که یک‌نفسبلعیده‌اند هر دو جهان را
به نام خالق زیبایی ها
همه مدارس رو تجربه کردم ابتدایی دخترانه و پسرانه شو دبیرستان دخترانه و پسرانشو (از راهنمایی فاکتور میگیرم)
اگه بخوام یه دسته بندی داشته باشم از نظر انرژی که میگیره و میزان شیطون بودن بچه ها:
1)مدرسه ابتدایی دخترانه=مدرسه دبیرستان پسرانه
2)مدرسه ابتدایی پسرانه=مدرسه دبیرستان دخترانه
بعد از مورد دو من یک عدد جنازه بودم یعنی نابود شدم یعنی من پر انرژی کم آوردم
دبیرستان پسرانه که کلا یه بار بیشتر نرفتم اون هم باالاجبار ولی
گاهي گمان نمی کنی ولی خوب می شودگاهي نمی شود که نمی شود که نمی شودگاهي بساط عیش خودش جور می شودگاهي دگر، تهیه بدستور می شودگه جور می شود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور می شودگاهي هزار دوره دعا بی اجابت استگاهي نگفته قرعه به نام تو می شودگاهي گدای گدایی و بخت باتویار نیستگاهي تمام شهر گدای تو می شود…گاهي برای خنده دلم تنگ می شودگاهي دلم تراشه ای از سنگ می شودگاهي تمام آبی این آسمان مایکباره تیره گشته و بی رنگ می شودگاهي نفس به تیزی شمش
گاهي گمان نمی کنی ولی خوب می شودگاهي نمی شود که نمی شود که نمی شودگاهي بساط عیش خودش جور می شودگاهي دگر، تهیه بدستور می شودگه جور می شود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور می شودگاهي هزار دوره دعا بی اجابت استگاهي نگفته قرعه به نام تو می شودگاهي گدای گدایی و بخت باتویار نیستگاهي تمام شهر گدای تو می شود…گاهي برای خنده دلم تنگ می شودگاهي دلم تراشه ای از سنگ می شودگاهي تمام آبی این آسمان مایکباره تیره گشته و بی رنگ می شودگاهي نفس به تیزی شمش
هندوانه و تمساح
کتاب هندوانه و تمساح» کتابی است برای خندیدن و یادگرفتن. تمساح این داستان یک عشق بزرگ دارد که هندوانه است و یک ترس بزرگ دارد که قورت‌دادن هسته هندوانه است.
این تمساح همیشه عاشق هندوانه بوده و هست. برای صبحانه، ناهار، شام و حتی دسر هم دوست دارد هندوانه بخورد؛ اما هنگامی‌که ناگهان یک هسته هندوانه قورت می‌دهد، وحشت می‌کند که نکند این هسته در شکمش رشد کند، نکند رنگش عوض شود، تمساح دلش نمی‌خواهد تبدیل به هندوانه توی سالاد میو
گاهي باید ماشه را بکشی.
و بعد ملافه را.!
روی تمام احساسات و دلبستگی ها و اعتماد ها و تعهدات پوچ زندگی!
و به حرمت اشکهايت.
لبخندی ب خون جاری بزنی
و جریان آرام خشم را به جان دقایق بیندازی!
و سوگند ب آرامش. زمانی ک رها شوی از احساس ، هرچه نداشته ای را خواهی داشت.
و داشته هايت را طوفان فراموشی خواهد برد.
به نام خداهمونطور که مشخصه بعد از انتخاب موضوع تحقیق، نوبت به تحدید موضوع میرسه، یعنی محدود کردن موضوع. برای این کار چند روش وجود داره، که من روش خورشیدی رو ترجیح میدم، مثل تصویر بالا، اول موضوع اصلی رو در وسط می‌نویسیم و بعد هرچیزی که از به ذهنمون میاد از زیر مجموعه های این موضوع هست رو در اطرافش قید می کنیم و آخر سر یکی از این زیر مجموعه ها رو برای موضوع تحقیق انتخاب میکنیم. چیزی که به ذهن من رسید اهمیت و ضرورت داره، بررسی این مسئله است که
ابروهامو انداختم بالا و چشمامو یه ذره گشاد کردم . حس کردم خنده اش گرفت ولی سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت:- پس مراقب خودت باش .بعد فشار محکم تری به دستم داد و گفت:- بچه جون .آب میوه رو با دست دیگه اش از توی دستم کشید بیرون و لا جرعه تا ته سر کشید . بعد دستمو ول کرد و گفت:- هری .زهرمار و هری! انگار داره با اسب باباش حرف می زنه . بغض گلومو گرفته بود بد تحقیر شده بودم ولی برای اولین بار می دونستم که خودم مقصرم . برگشتم . کیفم رو برداشتم و در حالی ک
یکهووو هوای کربلاا را میکنی.
دلت آشووب میشود
درست لحظه وداع از حرم، گوشه ای را پیدا کرده بودی که طلایی گنبد توی چشمت باشد.
بتوانی هی نگاه کنی و هی اشک بریزی و التماس کنی که مباداااا چشم هايت دیگر 
وسط اشک هایی که بی اختیار بر روی صورت  پایین میاید خادم سیاه چهره و بلند قد حرم را دیدی که با حرکت دستش همه آدم هایی که کنارت ایستاده بودند را حرکت میداد که اینجااا محل توقف نیست. حرِّک خانوووم.
دلت میخواست زمان بیشتری طول بکشد تا به طرف تو بیاید
دخترکم نگار! خواستم بدانی من خوشحال میشوم اگر ورزش کنی، دوش بگیری، شمع روشن کنی و مدیتیشن هايت انقدر طولانی شوند که از کمردرد دراز بکشی. 
دخترکم نگار! دوستتدارم. دلم برای موهايت و معصومیت دست هايت تنگ شده. دلم برای زنده بودنت تنگ شده. کاش برقصی نگار. نمیتوانم دنیا را بدون رقصیدن های تو، زیبا ببینم. 
من دوستتدارم. لطفا برای من هم که شده، کمی زندگی کن. اب نبات چوبی ها همه بد مزه شده اند و اب انبه ها سریع تمام میشوند. حال خوب با این چیزها تامین نمیش
رمان بلندای شانه هايت
دانلود رمان بلندای شانه هايت اثر معصومه خلیلی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان راجب یک مهماندار به نام هلنا و هاوش خلبان هواپیمایی مسافربری که تصادفی با هم انیس میشوند ، دخترک قصه تنهاست و کمی ابلهانه و بچگانه رفتار می کند ، اما پسر با تدبیر و پخته است ، هاوش که بخاطر نقص ظاهریش در بچگی از سمت هم سن و سالان و در بزرگسالی از طرف جنس مخالف زیاد جذاب نبود دچار یک عقده و سرکوب شده و تم
سر انگشتانم که میسوزد یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم آرام بنشین ؛ میخواهم صدای نفس هايت را بنویسم مهربان.
سال هاست که من با خیالت سر می کنم زندگی را. و با خودت عاشقی!
آری 
کنارم که هستی ، زمان هم مثل من دستپاچه میشود ، عقربه ها دوتا یکی می پرند !
اما همینکه می روی تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم! جانم را می گیرند ثانیه های بی تو بودن.
گاهي وقت ها آدم ها از یک جایی به بعد ؛
از یک روزی به بعد؛
از یک نفر به بعد ؛
دیگر هیچ چیز برایشان مع
رمان بلندای شانه هايت
دانلود رمان بلندای شانه هايت اثر معصومه خلیلی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان راجب یک مهماندار به نام هلنا و هاوش خلبان هواپیمایی مسافربری که تصادفی با هم انیس میشوند ، دخترک قصه تنهاست و کمی ابلهانه و بچگانه رفتار می کند ، اما پسر با تدبیر و پخته است ، هاوش که بخاطر نقص ظاهریش در بچگی از سمت هم سن و سالان و در بزرگسالی از طرف جنس مخالف زیاد جذاب نبود دچار یک عقده و سرکوب شده و تم
اولین بار که تو را دیدم ، یازده سالم بود . مرا از آن مدرسه‌ی شلوغ و بی نظم آورده بودند به شاهد نمونه‌ی استان. آن هم اواخر سال . 
آمده بودند دنبالم ، زنگ سوم بود . گفتند می‌رویم جایی . بعد نشانده بودنم وسط آن کلاس قشنگ . چند بچه‌ی مؤدب . معلمی که خوب درس میداد و نمیشد مسخره اش کرد و یک مشاور سمج .
آن سال شروع سرکشی های من بود پسر . از فرار کردن هر روزه از مدرسه بگیر تا داد و بیداد های هرصبح که نمی‌ روم . از دعوا با بچه‌های مدرسه تا اعتراض علنی به اجبا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب