نتایج پست ها برای عبارت :

میخوام از خاله هاباشماره

خاله جونم تفلدت مبالک باشه ایشالله938373737938373737ساله بشی
یک عدد میکس جیگیلی از یک عدد عجق
دریافتحجم: 18.3 مگابایت 
 
 
خاله ببخشید پستت کم شدنو نت.نت گرفتم جبران میکنم بسییییی پوزش
قابل توجه کسانی ک خاله رو نمیشناسن;
خاله=مائده
مائده=خاله
 
 
اگه بازم نشناخیتن
برید بشناسید خو
 
با سلام
دوران راهنمایی به بعد تصمیم گرفتم که محکم درس بخونم. یه روز خاله ام اومد خونه گفت چرا اینقدر زیاد درس میخونی گفتم که ميخوام جواب زن و بچه در اینده بدم. بعد خاله ام این موضوع رو برای پسرش تعریف کرد ولی اون تغییری نکرد. الان اون ویزیتور شده و داره جواب زن وبچه رو میده. و من هنوز دارم جواب خودم رو میدم. تو این موندم که من تو اون سن چه جمله ای گفته بودما عجیبه.
یک خاله دارم که شیش ماه ازم  بزرگتره خیلی ارتباط نزدیکی باهم داریم 
اسم این خاله ام مثلا خاله اقدس باشه :)
خاله اقدس دوستی داره که توی دانشگاه باهم اشنا شدن .
وقتایی که ازش حرف میزد حرفاش هم تلخ بود و هم شیرین .
یک دختر سی و دو ساله که توی یکی از روستاهای محروم شهر کامیاران زندگی میکنه.
از یک خانواده ی نه نفره که مادرش وقتی بچه بوده به رحمت خدا رفتن.
با تعریف هایی که خاله اقدس ازش میکرد مشتاق بودم ببینمش.

ادامه مطلب
بلاخره تونستم خاله عیال رو دعوت کنم
خاله عیال خیلی خیلی مهربونه و یک دوستی عمیق بین ما جاریست .
خاله دو تا دختر داره که یکیشون همسن من هست نرگس با دختر کوچولوش یاس و نسترن که چند سالی کوچکتر است و چندسالی مزدوج.
البته خاله دوتا پسر هم داره که از من بزرگترن و مجرددد که مسافرت بودند.
این دفعه برعکس قبل غذاهام فوق العاده شد
کیک هویجسالاد اندونزیایی.‌‌مرغ زعفرانی.شوید پلوزرشک پلو .سوپ جو
بی اغراق از هر غذایی که تناول می کردند کلی تعریف هم م
پشت تلفن؛ بره‌ی ناقلا: خاله جون، یه روسری و
جلوی تلفن!؛ افکار خاله جون: خب، یه روسری
بره‌ی ناقلا: یه مانتو و
افکار خاله جون: واااو! یه مانتو هم!!!
بره‌ی ناقلا: یه شلوار و
افکار خاله جون: خدای من، من و این همه خوشبختی محاله
بره‌ی ناقلا: یه گیره‌ی روسری
افکار خاله جون: حتی گیره هم *_*
بره‌ی ناقلا: برات در نظر گرفتم!
افکار خاله جون: ؟ (سر افکار خاله جون یه دو سه دور گیج میره و سعی می‌کنه تعادلشو به دست بیاره و بفهمه چی به چی شد؟)
بره‌ی ناقلا: فقط باید ی
 
1دختر خاله سه سالم نشسته بودلب پله بالاخونه و پاشو گذاشته بود روشکم پسر خاله بزرگم که اون پایین خوابیده بود. پسرخالم گفته بود حاج خانم پات اینجا چیکار میکنه؟
یه مکث کرد گفت:این پا رومیبینی!؟دفعه بعد به من بگی حاج خانم میاد تو صورتت
 
2
وقتایی ميخوام دم ظهر داداش برسونم یه چادر پوشیده دارم کلا پوشیده است ازین خیلی حجابیا میپوشمش  میگیرم جلو  که افتابم نسوزونه صورتمو. عینک آفتابیم میزنمو چون قدم کوتاهه صندلیم میکشم جلو
اونوقت داداش به مامان
جنگ رو دوست ندارممیترسم ازش.
و چقدر این ترس بهمون نزدیک شده. من دلم میلرزهدلم میلرزه و یاد خونده ها و شنیده هام میفتم از جنگ
جدای از تمام جبهه گیری ها و همه چیز برای من این فرد "سردار سلیمانی" از درون حس امنیت بود. ارادتی بهش داشتم که به زبان نیومده بود هیچ جا
و امروز صبح.وقتی از خواب بیدار شدم تا سفره ی صبحانه رو برای خاله پهن کنموقتی خاله کوچیکه با غم زیادی گفت سردار هم دیشب شهید شد اول که با ناباوری گفتم: نه خاله دروغهمگه قب
دختر خاله دومیه سیزده ساله شده. خاله دومیه خیلی نگرانشه و مدام به ما دخترخاله بزرگا می‌سپاره هواش رو داشته باشیم. چون سیزده سالگی سن حساسیه. چند وقت پیش هم با خانواده دوستش فرستادش بره ارمنستان حال و هواش عوض بشه بچه. من یادم افتاد ده سال پیش با ذوق رفتم خونه مامبزرگم و با شادی به همه اعلام کردم که امروز سیزده ساله شدم!  خاله بزرگم نگام کرد و گفت: نچ نچ نچ چه سال نحسی رو پیش رو داری! هیچی دیگه. خودتون فکرش رو کنید با چه بدبختی‌ای اون سال نحس رو ر
نسل سوخته ما بودیم که روزی که مدرسه تعطیل می‌شد کله سحر تا دم در مدرسه می‌رفتیم می‌فهمیدیم تعطیله برمی‌گشتیم نه اینا که علاوه بر شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، دوتا مامانبزرگاشونو و خاله و دایی و عمه ها و عموهاشون و حتی خاله مامانشون تک‌تک زنگ می‌زنن مطمئن شن خبر تعطیلیو شنیدیم!
هایدی (Heidi)، دختر بچه‌ای پنج ساله است که یک سال بعد از تولدش، پدر و مادرش را در سانحه‌ای از دست‌ می‌دهد و خاله‌اش سرپرستی او را بر عهده‌ می‌گیرد. شروع داستان از زمانی است که خاله‌ی هایدی کاری در شهر فرانکفورت پیدا می‌کند و دیگر نمی‌تواند از او نگهداری کند. بنابراین تصمیم می‌گیرد که هایدی را نزد پدربزرگش که تنها فامیل اوست ببرد تا مسئولیت سرپرستی‌اش را به عهده بگیرد.
اما پدربزرگ در دامنه‌ی کوه‌های آلپ دور از روستا و مردمش، به تنهایی رو
بالاخره بعد از 4 سال امام مهربانی ها من رو برای زیارت بارگاهش طلبید. چند وقت بود که دلم برای زیارت حرمش پر میکشید ولی خب قسمت نمیشد تا اینکه یه روز خاله زری پیام داد که میای بریم مشهد ؟ منم با پرویز صحبت کردم اونم گفت اگر دوست داری برو. خلاصه اینکه منو و آریان و خاله زری و مادربزرگم و خاله گلناز و شوهرش و دختر خاله ام و باباش عصر روز دوشنبه هفتم مرداد با قطار از اصفهان راهی مشهد شدیم و یکشنبه سیزدهم مرداد برگشتیم. با اینکه با وجود آریان خیلی اذیت
ساعت خواب و بیداری‌ات از عالی به افتضاح تغییر کرده جانکم.  تا چهار صبح لگد میزنی به شکم مادرت و چهار صبح به بعد می‌خوابی تا دم‌دمای ظهر. خوابیدنت هم عجیب و غریب است . خودت را ول می‌کنی جلوی شکم مادرت و یکهو شکمش دوبرابر میشود. میفهمیم که ارغوان خوابیده است.
جواب سلام خاله را نمی‌دهی. جواب احوالپرسی خاله را هم نمی‌دهی. اما وقتی وحشی خطابت می‌کنم، تکان می‌خوری و سرت را می‌چرخانی . این را مادرت می‌فهمد و برای ما تعریف می‌کند.
جان دل خاله روز
از حرف های خاله خانباجی، حساب کتاب های فامیلی، کینه دوزی و حرف های سنگین و طعنه دار، همیشه فراری بودم. برام قابل درک نبود و خیلی سطح پایین میدونسمش.
خبر وحشتناک: دارم تبدیل میشم به یکی از همون خاله خانباجی ها، کی اینو گفت کی اونو. این کار و کردن و اون کار رو نکردن. کینه جاری رو برداشتم، از مادرشوهر دوری میکنم. این منم؟ خدایا کمکم کن. از این درگیرهای کوچیک نجاتم بده.
سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت سوم 3
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت سوم با لینک مستقیم
دانلود قسمت 3 سریال هشتگ خاله سوسکه با کیفیت عالی 1080p
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود قسمت سوم 3 سریال هشتگ خاله سوسکه
گروه فیلم : کودک و نوجوان
سال تولید : 1397
کارگردان : محمد مسلمی
بازیگران: ‎بهاره کیان افشار، امیر
حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین
تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی،نیلوفر رجایی فر، محمد
مسلمی؛
۱. رفتیم خونه خاله جان هم کادوشو دادیم کلی ذوق کرد هم براش شروع کردم کلاهشو بافتم چق رنگای کاموائه قشنگ بود + دایی جانم بعد مدتها دیدم
۲. انار شیراز + لوبیا پلو [من عااااشق قاطی پلو ـام] + قرمه سبزی
۳. مهیار یواشکی هی حرف میزد میگم چی میگی جوجه میگه میگم دوست دارم:دی♥ + باهم نقاشی کشیدیم رنگ زدیم بعد خاله جان ورداش زدش به در یخچالش ^_^
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت 5 پنجم با کیفیت 4K Ultra HD
هشتگ خاله سوسکه قسمت 5 پنجم به کارگردانی محمد مسلمی
قسمت پنجم سریال هشتگ خاله سوسکه
کارگردان: محمد مسلمی | ژانر: فانتزی، موزیکال، کودکانه | سال تولید: 1397 | تاریخ انتشار: 1397
تعداد قسمت ها: نامشخص | مدت زمان هر قسمت: 60 دقیقه | کیفیت ویدئو: اچ دی
فرمت: MP4 | تهیه کننده: حسن مصطفوی | حجم: متفاوت | محصول ایران
خلاصه داستان:
شهر افسانه ها توسط دیو بزرگ دچار طلسم تکرار می شود، این در حالی است که
شب هزار
این بار نوبت من شد که واسش یه طرح شابلون بکشم. باید با شابلون پرنده یه طرح میزدم.
مدلهایی که کشیده بودم رو باز کردم و یکی رو انتخاب کردم. یه پرنده روی یه گنبد. حس خوبی داشت.
وقتی مدل رو به لیلا نشون داده بودم یاد کارتون کلاغی افتاد که روی گنبدها میچرخید و پرهاشو نقاشی میکرد!
اتفاقا منم به یادش افتاده بودم.
خلاصه دفتر نقاشیه امیرحسین رو کشیدم جلوم و شروع کردم. 
اولین گنبد رو که کشیدم گفت:  خاله! این چیه؟
- چی چیه خاله؟
به یکی از گنبدها اشاره کرد: ای
اسم بچه خواهر شمسی خانوم رو گذاشتن" تداعی"!!
چند روز پیش هم همکارمون شیرینی بچه ش رو آورده بود که اسمش رو گذاشتن "وندا" !! اولین سوالی که به ذهن میومد این بود که وندا دختره یا پسر!
توی احادیث هست بهترین کادوی هر پدر مادری برا بچه شون، نام نیک هستش
پدر مادر عزیز فکر فردای بچه ت رو هم بکن که بزرگ میشه و چهار نفر تو جمع میخوان صداش کنن
درسته اینچیزا عقیده شخصی هرکسیه و قابل احترامه ولی بلاخره .
 
پ.ن: آهان یادم رفت که صبا هم که تو آمریکا زندگی میکنه و ب
سلام دوستان
خواستم بپرسم شما چند درصد حرف دوست و فامیل رو توی انتخاب همسرتون ناخوداگاه در نظر میگیرید؟، مثلا اینکه شاید از دختر یا پسری خوش تون بیاد ولی بگید مثلا این قدش خیلی بلند یا کوتاهه. فردا عمه و خاله و پسر خاله ممکنه پشت سرم مسخره کنن یا بخندن، یا اصلا برام افت داشته باشه که مثلا زن من از زن پسر عموم خوشگل تر نیست. یا شوهر دختر خاله ام خیلی خوشتیپه ولی پسری که من دوسش دارم هم قد منه و . .
ميخوام یه لحظه صادقانه فکر کنید ببینید واقعا چقدر
بعد از مدت ها، دخترخاله ام از سوئد برگشته بود و همگی خونه خاله بزرگه ام جمع شده بودن. دل همه مون تنگ شده بود. 
منم کارامو پیچوندم و به جای رفتن سرکارم، از دانشگاه پیچیدم و رفتم خونه خاله
خاله بزرگه کلی غذاهای خوشمزه با دست‌پخت مخصوص و بی نظیر خودش پخته بود که حسابی با روان آدم بازی می‌کرد. فقط جای یکی از دوقلوها کم بود که نتونسته بود بیاد.
بعد از ناهار، همگی نشستیم دور میز.
خاله کوچیکه ام بافتنی می بافت.
دختر سوئدی، کارت های پاسورش رو روی می
از مدرسه که برگشتم مستقیم رفتم بخوابم. مامان بیدارم کرد گفت ناهار بخور بعد بخواب‌. بعد از یه استراحت یکی دو ساعتی پاشدم و آماده شدم برای مراسم ولیمه شوهر خاله.از ظهر رفتیم اونجا و ساعت ده و خورده ای برگشتیم. هیچ درسی نخوندم و فرصت هم نداشتم که چیزی بخونم. الانم توی خسته ترین و له ترین و سردرد ترین حالت ممکنم. نه که بگم خیلیی کمک کردم اما خب باید به خاله و دختر خاله ها کمک میکردم.مامان آقای فاضل رو هم دیدم (همونی که اسمش یادم نبود و میگفتم آقاهه!)
 
فاطمه امینی بازیگر و مجری برنامه کودک و صداپیشه عروسک ململ و خاله گلی برنامه کودک تلویزیون را در بیوگرافی کامل شخصی و سوابق هنری و آثار و برنامه ها و بازی در سریال آخر خط علی مسعودی و عکس همسر و آیدی اینستاگرام و سن و مصاحبه جذاب وی میخوانید
ادامه مطلب
خب امروز ۴۰ مادر بزرگ بود .
و من و دختر خاله ها نشسته بودیم‌ یه گوشه و زارمون رو میزدیم.
که یه حاج خانومه اومد نشست کنار من.!و اینطوری زل زد بهم
از اول قصه اخرشو بخون.که حاج خانومه بهم گفت دختر جان شما چن سالته؟
گفتم جان؟؟؟
گفت جانت بی بلا.تو دختر کی ای؟
گفتم واسه چی؟
گفت ببین ؟داری از زیر سوالام در میری .
گفتم ببخشید.!
۲۱ سالمه.دختر فلانیم.!
گفت پسرم ۳۰ سالشه درس درست حسابی نخونده.ولی!
منببخشید حاج خانوم منو مادرم صدا میزنه.
و رفتم نشست
با سلام دوستان
من پسری 25 ساله هستم، دختر خاله ای دارم که زمان بچگی پدر مادرش از هم جدا شدن و اومدن به شهر ما، من از همان بچگی دوستش داشتم ولی فکر میکردم مثل بقیه دوست داشتن ها هستش، گذشت تا رسید به 16 سالگیم که ایشون هم 14 سال شون بود.
یکی دیگه از خاله هام تو مراسمی گفتن که بهتره که شما دو تا با هم ازدواج کنید، به هم میاید، ولی من بخاطر اینکه ایشون هنوز بچه بودن و منم نمیخواستم دل شون رو بشکنم گفتم نه و ایشون هم شنید (اما در باطن خیلی دوستش داشتم)
 
مادرم میگه مطهره چیکار میکنی ؟ میگه هیچی ، سختی های روزگارو میگذرونم  - مطهره میگه خاله پیتزایی که خریدم چی شد؟ خاله رفتم پیتزا خریدم تازه 3 تومنم تخفیف گرفته بودم :) اینقدم خوشحال بودم اما نمیدونم چی شد موتوری خورد بهم دیگه بعدشو یادم نمیاد خاله پیتزا هام چی شد؟ کی خوردشون؟ مامانم میگه هیچی ، حتما پرس شد با زمین ، کسی نخوردشون داییم گفت از این ب بعد برا مطهره جشن پیتزا میگیریم :)
- میگه خاله من این اتفاق برام افتاد فهمیدم همه منو خیلی دوست د
وقتی غم ماندگار شود ادم دست دلش به زندگی کردن هم نمیرود چه برسد به نوشتنخاله حرف میزد تمام تنم از این غم میسوخت خاله حرفهای جدید میزد چیزهایی میگفت که دوست نداشت من بفهمم،نمیخواست من بدانم سرقصیه مانتو نظرش را به خاطرمن عوض کرده بودتاخوشحال شوم یا قضیه روسری موردعلاقه ام را ازخاله پرسیده بود تاخوشحال ترشوم یا شب کنکور او بود که زنگ زد به خاله تا خاله کمی ارامم کند چون حس میکرد از دست خودش کاری بر نمی اید یا هزارتا مورد دیگر که قراربود من خب
امشب نامزد دختر خاله براش تولد گرفت. (الکی مثلا دختر خالم سورپرایز شد!) منم دعوت بودم. حس فوق العاده بدی بین خانواده حامد (نامزدش) داشتم. از حامدم اصلااا خوشم نمیاد. یه سری بحث هایی هم پیش اومد که ترجیح میدم اصلا ازشون ننویسم.چیزی که الان ميخوام دربارش صحبت کنم حس خوب دختر خاله ست دختر خاله ۹ ماه از من بزرگ تره. هم اسمیم:) توی زندگیش سختی های زیادی کشیده و میدونم که خوشبختی حقشه. خوشحالم از خوشحالیشولی حسی که امشب داشتم "حسرت" بود. حسودیم شد به خ
این وسط گرفتار یک سری خاله بازی های بچه گانه شدم.
هرچی می گم به کسی نگید، برعکس میشه.
ماجرای جواب منفی شنیدن این مورد آخر هم تو کل فامیل پیچیده.
حالا خاله کوچیکه اومده میگه این همه رفتید نشده، بیاید برید سراغ دختر فلانی، کلی هم شروع کرده تعریف کردن.
متاسفانه شناختش از اون بنده خدا در حدی نیست که بدونه ۸ سال از من بزرگتره.
اینم محبت های خاله کوچیکه به من که از ابتدای رایج شدن تلگرام تا همین پارسال، تقریبا هرشب باهاش چت می کردم.
و الان فقط یک تشکر
این وسط گرفتار یک سری خاله بازی های بچه گانه شدم.
هرچی می گم به کسی نگید، برعکس میشه.
ماجرای جواب منفی شنیدن این مورد آخر هم تو کل فامیل پیچیده.
حالا خاله کوچیکه اومده میگه این همه رفتید نشده، بیاید برید سراغ دختر فلانی، کلی هم شروع کرده تعریف کردن.
متاسفانه شناختش از اون بنده خدا در حدی نیست که بدونه ۸ سال از من بزرگتره.
اینم محبت های خاله کوچیکه به من که از ابتدای رایج شدن تلگرام تا همین پارسال، تقریبا هرشب باهاش چت می کردم.
و الان فقط یک تشکر
دانلود قسمت سیزدهم 13 سریال هشتگ خاله سوسکه با لینک مستقیم
قسمت سیزدهم سریال هشتگ خاله سوسکه با کیفیت 1080
سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت 13
 
نام اثر: هشتگ خاله سوسکه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: کمدی
کارگردان: محمد مسلمی
تهیه کننده: حسن مصطفوی بزودی
با هنرنمایی: بهاره کیان افشار، امیر حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزا
16/7/97امروز گوشی موبایل دستت بود منم گفتم سوفیا عشقم بگو الو سلام بابا،واااای باورم نمیشه تو سریع گفتی الو للام،باورت نمیشه کشته شدم از بس ذوق کردم،صبحشم خاله گفت دست نزن بده،تو هم سریع گفتی بده!!!!وای مامان شکر خدا که تو رو دارم ماشاءالله بهت که ایقد تیز و باهوشیکلمه های که میگی رو دوست دارم همون موقع برات بنویسم اما وقت نمیکنم مخصوصا این روزا که اسباب کشی داشتیم و از خونه رجایی اومدیم خونه جدید،ان شاءالله که اساب کشی بعدی خونه خودمون باشیم،
سلام
مشکل من مادرمه، نمیدونم چطور رفتار کنم احترامش حفظ بشه.
وقتی بچه بودم خیلی ذوق داشتم، میدیدم دختر خاله م ظرف میشوره، خونه جارو میکنه، میگفتم منم ميخوام ظرف بشورم، میگفت نمیتونی خودم باید بشورم، (البته یکم وسواس داره) اگه می شستم ذوق میکردم می بردم نشونش بدم دعوام میکرد که چرا دست زدی انگار جنایت کرده بودم، منم زده میشدم.
یه کم بزرگتر شدم دختر خاله م مستقل تر شد من وابسته، خاله م همه ش از دخترش تعریف میکرد مادر منم همه ش منو با اون مقایسه
     گروه خانوادگی فقط اونجاش که پسر خاله میاد تبلیغ جدیدترین کسب و کارش رو میکنه و اینقدر پوستر مغازه اش رو برات توی خصوصی میفرسته که از رو میری و میذاریش وضعیت. اونوقت اون وسط پسردایی چپ و راست ویدیوی شیرین کاری هاش رو میذاره و یه عده قربون بلا میرن و یه عده تهدید و ارعاب. در این حین و بین زن دایی که تازه عزیزی رو از دست داده یه پیام یه متری در مورد برزخ یا مرگ فوروارد میکنه توی گروه. من هم که تا عکس طبیعت میذارن هی یاداوری میکنم که واسم چند تا
دانلود قسمت دوازدهم 12 سریال هشتگ خاله سوسکه با لینک مستقیم
قسمت دوازدهم سریال هشتگ خاله سوسکه با کیفیت 1080
سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت 12
 
نام اثر: هشتگ خاله سوسکه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: کمدی
کارگردان: محمد مسلمی
تهیه کننده: حسن مصطفوی بزودی
با هنرنمایی: بهاره کیان افشار، امیر حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، به
داشتم پست یکی از وبلاگی ها که از قضا آموزش زبان شیرازی بود را میدیدم که خاله جان(از همان خاله هایی که همهههه جا هست و حتی صفحه اینستاگرامی هم دارد)سری در بیاورد و من ناچار به شرح وبلاگنویسی و نشان دادن ثمره چهارسال از زندگی و توهماتم شدم.پا در دنیای نوشته هایم که گذاشت،گفت: نوشته هایت از آنهایی ست که آدم میپندارد بدبخت بیچاره ای و میخواهد زار بزند برایت و حتی گاها حس خودکشی از بالای پل هوایی را دارد.گفت و گفت و مرا توجیه کرد که خانه تکانی کنم،د
صدای زنگ آیفون و خبر از اومدنش،نفهمیدم چطور خودمُ به در رسوندم ،صداش میاد با گیتار کوچیک تو دستش،بغلش میکنم همش هشت روز ندیدمش اما واسم یه عمرِ. دستش دور گردنم حلقه میکنه صورتم میبوسه،منم می بوسمش به تلافی تموم چند روزی که ندیدمش.
دونه دونه خریداش نشون میده، با ذوق راجع هر کدومش توضیح میده.بعد بهم میگه چشمات ببند، چشمام بستم ،بهم گفت دستت باز کن ،منم دستم باز میکنم ،یه عالمه صدف که تومشت کوچیکش جا داده میزاره تو دستم ، با هیجان خاصی میگه: خا
-حالا میتونم اینجا بنویسم که آخرین دستاورد زندگی‌ام اینه که میرم تره بار و میوه می‌خرم. میوه و شیر رو در برنامه‌ی غذایی‌م گنجوندم. و دیگه مامان و بابام بهم نمی‌گن چیزی بخور که یه وقت کمبود مواد معدنی و ویتامین پیدا نکنی. خودم متوجه تمام خطرات هستم. :)
- دیشب ساعت ۱۸:۴۵ به فاطمه گفتم بریم سینما؟ از لحظه‌ی پیشنهاد تا لحظه‌ای که توی سینما بودیم جمعا ۳۰ دقیقه طول کشید. مطرب دیدیم. سعید قبلا فیلم رو معرفی کرده بود. خیلی فیلم خاصی نبود ولی برای رها
خاله دستاشو نشونم می‌ده. رنگ ناخن‌هاش عوض شده و همه از وسط به داخل خم شده‌ن. بهتر بگم ناخن‌هاش چروک شد‌ن.انگار که دلم نمی‌آد نگاهشون کنم. از اون جایی که همیشه یک نیرویی در من با همه چیز مخالف ت می ‌کنه و با خودم بیشتر؛ دستا‌ش رو گرفتم و ناخن‌هاش رو یکی یکی لمس کردم.شستش را نگاه می‌کنم. می‌گم: راستی دکتر چی گفت؟ می‌گه: گفته برو متخصص ببینه، کار من نیست.دو سه سال پیش که برای سیسمونی یکی از دخترهاش کار کرد. به مرور استخوان شستش زد بیرون و عم
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نمیشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
 
پریشب یه خواب دیدم. می دونید چند روز پیش تو گروه مجازی فامیلی، که از بعد از این ماجرا ها روابط خیلی کمرنگ شده توش و سعی می کنم فقط جهت انجام صله رحم توش باشم و گاهی پیامی بدم ، یکی از دختر خاله ها پستی گذاشت از آیت الله بهجت در مورد رضایت والدین و اینکه اگر رضایت والدین رو نداشته باشیم به جایی نمی رسیم. با توجه به جو گروه انگار پیام رو خطاب به من داده بود. والدین من هم که قهرند هنوز.
پریشب خواب دیدم که وارد مجلسی شدم. انگار مجلس ختمی، عزایی . ، ب
 
پریشب یه خواب دیدم. می دونید چند روز پیش تو گروه مجازی فامیلی، که از بعد از این ماجرا ها روابط خیلی کمرنگ شده توش و سعی می کنم فقط جهت انجام صله رحم توش باشم و گاهی پیامی بدم ، یکی از دختر خاله ها پستی گذاشت از آیت الله بهجت در مورد رضایت والدین و اینکه اگر رضایت والدین رو نداشته باشیم به جایی نمی رسیم. با توجه به جو گروه انگار پیام رو خطاب به من داده بود. والدین من هم که قهرند هنوز.
پریشب خواب دیدم که وارد مجلسی شدم. انگار مجلس ختمی، عزایی . ، ب
من که انتخاب رشته نکرده بودم ولی داداشم مردود شد! اینکه خونه تبدیل شده بود به عزا خونه و یه صوت عبدالباسط کم داشت خاله پیام داد داریم می آیم خونتون. جواد یه پتو انداخت رو خودش و مُرد. منم دراز کشان بهش گفتم برای چی می خوان بیان؟ آخه ساعت 9:30 وقت اومدنه؟ میگه: می خوان راجب نشست پنج به علاوه یک منهای آمریکا صحبت کنند.می خوان راجب ساخت طلا از واکنشهای هسته ایی حرف بزنن.خلاصه اومدن و بحث با قربون صدقه و جبران می کنید های خاله شروع شد کشید به بی حوصلگ
هوالرئوف الرحیم
اصلا حوصله ی بازی نداشتم. به زور برد منو تو تختش و اصرار اصرار که بخوابیم. خوابیدیم. خر پف خر پف خر پف.
ناخودآگاه گفتم: 
"قوقولی قوقو"
بهم نگاه کرد. گفت:  "چی؟"
گفتم: "یعنی صبح شده پاشیم."
قصه رو فهمیدم. اون اصلا از چنین رمزی با خبر نبود. دماغم سوخت و اشک تو چشمهام حلقه زد. دلم خواست بچه بودم. تو رختخواب الکی خوابیده بودم. خر پف خر پف. و با قوقولی قوقو یه روز جدید رو شروع می کردم.
دلم برای رضوان سوخت. که هیچ وقت چنین چیزی رو تجربه نکرده.
"‏اگر روزی دنیا را دوست نداشتی،جایت را عوض کن تا از زاویه‌ای دیگر به آن بنگری.دنیا از بعضی زوایا دوست‌داشتنی‌ست و در بعضی زوایا نه،
در بعضی از زوایا بهتر و زیباست، در بعضی زوایا تاریک و خسته‌کننده.یادت باشد تو باید جایت را عوض کنی، چرا که دنیا هرگزاز جایش تکان نخواهد خورد."رسول یوناناین چند روز هم درگیر شوهر خاله ی از مکه آمده ام بودیم. خاله کوچک ترم که دختر سوم خانواده حساب میشود زندگی جالبی دارد. در کودکی با مردی ازدواج کرده که بعد از عر
دیشب خواب "ر" رو دیدم. خنده داره نه؟! خودمم ک بیدار شدم خندیدم گفتم آخه برا چی باید خواب اونو ببینم؟!
همه تو ی خونه ی نا آشنا مهمون بودن که اونجا میگفتن این خونه ی خاله است! وارد ک شدم ب همه سلام کردم. بهش نگا کردم و با ی نوع لبخندی جوابمو داد که انگار بچه اشم. اصلا چرا اون باید تو خونه ی خاله ی من مهمون میبود؟! با همون موهای بلند و عینک گردش تو خواب من بود. رفتم عینکمو زدم ک بتونم بقیه رو خوب ببینم. بعد من و اون از جمع جدا شدیم و رفتیم نشستیم با هم نق
امروز داشتم درس می خوندم که خوابم گرفت و یه خواب عجیبی دیدم.
.
.
.
در حیاط ننه ام در شمال بودم.همراه مادر و ننه منتظر پدر بودیم که از اردبیل بیاید.زنگ صدا داد و درهارا باز کردند. پیکان سفیدی به داخل آمد و پدر با لب هایی خندان از ماشین پیاده شد و سمتمان آمد. پشت سر پدر ناگهان حیاط شلوغ شد. خواهرننه(خاله) و بچه ها و نوه هایش از ماشین بیرون ریختند و به سمت خانه آمدند.
چندسالی بود که شوهرِ خاله حالش بد بود و از شدت مرض قند از بستر برنمی خاست. به همین دلیل
۱. چه کسی می گوید زنها وقتی حالشان خراب است و کاری از دستشان برنمی آید موهایشان را کوتاه می کنند؟! کاری که من در چنین شرایطی انجام می دهم این است که شب بدون مسواک زدن می خوابم! (شرمنده هوپ!)

۲. نوشته بود نباید برای روشن تر نشان دادن شمع خود، شمع دیگران را خاموش کنیم. به نظرم این یکی از بهترین جملاتی است که تا به حال خوانده ام.
۳. مامان گفت: " دارم می روم به خاله طلا سر بزنم. نمی آیی؟" گفتم: "خاله ی من که نیست. خاله ی شماست." گفت: "حالش بدتر شده ها. اگر خدا
بودن توی یه اتاق متوسط رو به بزرگ با حدود 32 عدد بچه ی شیطون خوش میگذره یا نوعی شکنجه س‌؟
امروز منی که خاله نمیشم خاله ی همون سی و دوتا وروجک بلا بودم :d فقط دقت داشته باشید چه خاله ی خل و چلی رو گذاشته بودن مراقب اونا باشه.
یه جا من که خودمو روی صندلی های کوچیک بچه ها جا کرده بودم و داشتم به دختری که تازه اومده بود داخل نقاشی میدادم تا رنگ بزنه، یه دختر دیگه اومده بود پشت میزم و مدام یه جمله میگفت که به معنای واقعی یه کلمه شم نفهمیدم.
گفتمش:چی؟؟؟ ت
افتاده بودیم به بازی، عمو داد زد "اونو" و زن عمو سرش غر میزد که " داد نکش! ". من و دختر خاله داشتیم کارت هامان را حفظ میکردیم، پسرعمه حسابی گیج شده بود و هر دور یادش میرفت بگوید اونو. خلاصه سرمان گرم بود، مثل خانه ی مادربزرگ که شوفاژ نداشت، ولی اتش شومینه اش ابی و زرد زبانه میکشید و صدای ج وش ما را یاد بچگی هامان می‌انداخت، مادربزرگ روی صندلی گهواره ای و ما دور شومینه، سراپا گوش مینشستیم که امشب قصه کجا میرود، امشب مادربزرگ قرار است وقت گفتن
۱.  دارم برای مهدی (۷ ساله) املا می گویم. با خودش پاک کن نیاورده است و یک کلمه را اشتباه می نویسد. با ناراحتی می گوید: "خاله پاکنتو میدی؟" میگویم: "نمی دونم کجا گذاشتمش. خودت برو تو اتاقم پیداش کن بیار." با لحن جدی و طلبکار می گوید: "خاله مگه من نوکرتم برم پاکنت رو برات پیدا کنم؟!"

۲. مامان دوست سارا (۷ ساله)، دوست سارا را به خاطر کار بدی که انجام می داده دعوا کرده است. سارا خیلی جدی و با اعتماد به نفس گفته: به نظر من بهتره ببریدش پیش خانوم دکتر امیریان
دارم موهاشو میبندم میگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه میگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست میگه یا نهمیگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من میگه : مامااان مامان جون میگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
سلام
امشب انقدر ذرت مکزیکی خوردم که الان فکر کنم تو بدنم کلا ذرت مکزیکی جمع شده
من عاشق ذرت مکزیکی هستم.
قبلا با کنسرو ذرت,ذرت مکزیکی درست می کردیم ولی الان که وقت ذرته و فراوونه قشنگ می تونیم چند باز ذرت مکزیکی درست کنیم و هر وعده غذایی کنار غذا ذرت بخوریم
چند وقت پیش با خانواده دور هم جمع شده بودیم الویه درست کرده بودن توش ذرت ریخته بودن از همین ذرت های تازه ، منم که انقدر ذرت خوردم تا حالا به خاله م گفتم این ذرتش چقدر شیرینه فرق می کنه خاله م
25/8/1398طرفای عصر که بابات از سر کار اومده بود،یه لحظه متوجه شدم که بنا گوشت متورم شده،البته بگم که روز قبلش کمی شک کردم ولی گفتم نهههه بابا خطای دیده،تا امروز که بزرگتر شده بود دست گذاشتم دیدم یه چیز سفت هست سریع متوجه شدم که اوریون باشه اما بابا و خاله نسرین گفتن نه بابا از دندونشه،خلاصه در حال مجادله سر این بودیم که تصمیم گرفتم به عزیز خاتون بگم و راهنمایی کنه اونم بعد از فهمیدن علائم گفت اگر فردا بزرگتر شد ببر دکتر،فرداش یعنی26/8/98 با  بابا و
دانلود فیلم پریناز با کیفیت HD
فیلم ایرانی پریناز به کارگردانی بهرام بهرامیان
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود فیلم پریناز
مشخصات فیلم
منتشر کننده : سیمرغ فیلم
نام فیلم : پریناز
گروه فیلم : اجتماعی
محصول سال : 1389
محصول کشور : ایران
کارگردان : بهرام بهرامیان
بازیگران : فاطمه معتمدآریا ، طناز طباطبایی ، مصطفی زمانی ، فرهاد آئیش ، حمید فرخ نژاد ، مژگان بیات ، شبنم قلی خانی ، فرخ نعمتی ، مائده طهماسبی ، امیرحسین فتحی ، مریم ضیایی
خـلـاصــــه داسـ
دانلود فیلم پریناز با کیفیت HD
فیلم ایرانی پریناز به کارگردانی بهرام بهرامیان
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود فیلم پریناز
مشخصات فیلم
منتشر کننده : سیمرغ فیلم
نام فیلم : پریناز
گروه فیلم : اجتماعی
محصول سال : 1389
محصول کشور : ایران
کارگردان : بهرام بهرامیان
بازیگران : فاطمه معتمدآریا ، طناز طباطبایی ، مصطفی زمانی ، فرهاد آئیش ، حمید فرخ نژاد ، مژگان بیات ، شبنم قلی خانی ، فرخ نعمتی ، مائده طهماسبی ، امیرحسین فتحی ، مریم ضیایی
خـلـاصــــه داسـ
دانلود فیلم پریناز با کیفیت HD
فیلم ایرانی پریناز به کارگردانی بهرام بهرامیان
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود فیلم پریناز
مشخصات فیلم
منتشر کننده : سیمرغ فیلم
نام فیلم : پریناز
گروه فیلم : اجتماعی
محصول سال : 1389
محصول کشور : ایران
کارگردان : بهرام بهرامیان
بازیگران : فاطمه معتمدآریا ، طناز طباطبایی ، مصطفی زمانی ، فرهاد آئیش ، حمید فرخ نژاد ، مژگان بیات ، شبنم قلی خانی ، فرخ نعمتی ، مائده طهماسبی ، امیرحسین فتحی ، مریم ضیایی
خـلـاصــــه داسـ
دانلود فیلم پریناز با کیفیت HD
فیلم ایرانی پریناز به کارگردانی بهرام بهرامیان
لینک دانلود قرار گرفت
دانلود فیلم پریناز
مشخصات فیلم
منتشر کننده : سیمرغ فیلم
نام فیلم : پریناز
گروه فیلم : اجتماعی
محصول سال : 1389
محصول کشور : ایران
کارگردان : بهرام بهرامیان
بازیگران : فاطمه معتمدآریا ، طناز طباطبایی ، مصطفی زمانی ، فرهاد آئیش ، حمید فرخ نژاد ، مژگان بیات ، شبنم قلی خانی ، فرخ نعمتی ، مائده طهماسبی ، امیرحسین فتحی ، مریم ضیایی
خـلـاصــــه داسـ
دعای خواهرم در حرم امام رضا، فلان امامزاده و شب های محرّم با دست هایی رو به آسمان بلند شده:
" خدایا من فقط یه آرزو دارم. میشه من خاله بشم؟! از اینکه خاله ی الکی باشم خسته شدم، میشه خاله واقعی بشم؟! مرسی خداجون! "
بماند که دیشب بعد از تعریف های دوستش از عمه شدنش، با حسرت بیشتری این دعا رو به زبون آورد و باعث شد من خنده ام بگیره!
***


یاد محرم پارسال توی شهر طرحی بخیر. :-(
نماز میخواندم ولی صدای مادربزرگ را میشنیدم که مامان را نصیحت میکرد میگفت انقدر به بچه ها سخت نگیر این چادر چیه که دست و پاشونو میگیره بگذار راحت بگردن و صدای مامان که در تلاش برای متقاعد کردن مادربزرگ بود. شنیدن این نصایح آن هم از زبان مادربزرگ برایم تازگی دارد چه میکند این پیشرفت تکنولوژی و ورود اینترنت به فامیل ما حتی توانسته! عقاید یک پیرزن هفتادو پنج ساله را بدون خون و خونریزی تغییر دهد. مادربزرگ حتی معیارهای زیبایی شناسیش هم تغییر کر
فندوق قشنگم 
با اینکه حتی یکبار هم ندیدمت ولی هر روز بیشتر از دیروز دوست دارم .حس عجیبیه که احساس میکنم دلم برات تنگ شده با این حال که هنوز ندیدمت. احتمالا کلی ذوق میکنی وقتی یه روزی بفهمی یه زمانی یکی از بزرگ ترین آرزو های خالت بودی. فندوق خاله حرف زدن با تو، حس کردن ت خوردن های تو، حتی دلتنگی برای اومدنت هم یکی از بهترین حس های دنیاس. البته بماند که اون اولا خیلی از دستت کفری بودم چونکه من خواهرمو مثل جونم دوست دارم و وقتی میبینم داره درد
فندوق قشنگم 
با اینکه حتی یکبار هم ندیدمت ولی هر روز بیشتر از دیروز دوست دارم .حس عجیبیه که احساس میکنم دلم برات تنگ شده با این حال که هنوز ندیدمت. احتمالا کلی ذوق میکنی وقتی یه روزی بفهمی یه زمانی یکی از بزرگ ترین آرزو های خالت بودی. فندوق خاله حرف زدن با تو، حس کردن ت خوردن های تو، حتی دلتنگی برای اومدنت هم یکی از بهترین حس های دنیاس. البته بماند که اون اولا خیلی از دستت کفری بودم چونکه من خواهرمو مثل جونم دوست دارم و وقتی میبینم داره درد
 
 
زخم هایی هستن که از بیرون شکل یک تبسم بی روح رو گرفتن.
تصویری که در کشاکش بین خودت ودلت بارها و بارها برای نگه داشتنش جنگیدی تا بتونی راز دلت رو حتی از خودت هم قایم کنی
گاهی وقت ها،دلم برای صادق بودن با خودم تنگ میشه، برای یک دل سیر گریه کردن، برای گریه های پرصدای کودکیم  که پشتش فقط یک خواسته داشتم، اون هم؛ اصرار به رسیدن بود.
 
 
دلم برای عاشقی های کودکیم تنگ شده.
عشقی به شیرینی آب نبات های چوبی، وبه زیبایی موهای طلایی عروسک خاله معصومه.
 
لینک های دانلود سریال هشتک خاله سوسکه قسمت ۱۲ دوازدهم


_____________________________________________________________________



قسمت 12 هشتگ خاله سوسکه | دانلود سریال هشتگ خاله . - Microsoft Forms
https://forms.office.com/Pages/ResponsePage.aspx?id.

Translate this page
دانلود قسمت 12 هشتگ خاله سوسکه,دانلود قسمت 12 سریال هشتگ خاله سوسکه,دانلود قسمت دوازدهم سریال هشتگ خاله سوسکه,دانلود قسمت 11 12 13 14 15 سریال هشتگ خاله .

دانلود قسمت 12 هشتگ خاله سوسکه | دانلود قسمت دوازدهم سریال هشتگ خاله .
https://forms.office.com/Pages/ResponsePage.aspx?i
لینک های دانلود قسمت یازدهم به سایت اضافه شد
نام اثر: هشتگ خاله سوسکه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: کمدی
کارگردان: محمد مسلمی
تهیه کننده: حسن مصطفوی بزودی
با هنرنمایی: بهاره کیان افشار، امیر حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی،نیلوفر رجایی فر، محمد مسلمی؛ با هنرمندی لیلا بلوکات، سعید امیر سلیمانی و الها
بسم الله الرحمن الرحیم
دور زندگی می کنیم، از همه ی خانواده
دیشب وقتی پدربزرگ و مامان جون و خاله هات داشتن با دخترک خداحافظی می کردن.
می گفت منم ميخوام بیام گچساران
بهش می گفتن مامان نمیاد ها!
می گفت چرا میاد
شب که توی گهواره تش می ئادم باهام اتمام حجت می کرد که من فردا می خوام با پدر بزرگ و مامان جون و مامان ع برم گچساران
صبح بعد از نماز صبح راه افتادن همه و رفتن
دخترک توی گهواره خواااب.
چقدر ئل مامان جون و پدربزرگ نرفته براش تنگ شده بود
چقد
راه بگشا که ز این غمکده افسرده منم
راه بگشا تا که من شیشه ی غربت شکنم
ای دریغا، حسرتا، آه که در نصفِ جهان
دل بریده ز همه عالم و دل مرده منم!
| اصفهان؛ چهارباغ؛ حوالی غروب |
توی چهارباغ نشسته بودیم و به درخت های پاییزی پوش چشم دوخته بودیم، بی هیچ حرفی. دلم گرفته بود. آسمون دلگیر غروب هم دلتنگ ترم کرد. ماحصلش شد شعر بالا. وقتی تایپش توی نوت گوشیم تموم شد، ازش پرسیدم امروز چندمه؟ گفت ٢٠ آذر. به محض شنیدن ٢٠ آذر چشم هام از تعجب گرد شد!
خاله ام معتقده که
+ امروزم خودم دارومو زدم و چقد خوبه این بیمارستان نرفتن فقط برا یه تزریق! 
 
+ جواب بیوپسی رو دختر خاله ام که پرسنل همون بیمارستانه؛ مامانم گفته و رفته گرفته. زنگ زدم گفت به دکتر کشیک نشون داده گفته چیزی نیست.  البته من دروغای "مثلا مصلحتی" زیادی از این دختر خاله شنیدم. :| حالا هر چی هم باشه مهم نیست. :)
 
+ امروز سر کلاس فارما هر دارویی رو استاد میگفت من مکانیسم عمل و ساید افکت هاش رو میگفتم.یا دسته دارو رو میگفت من اسمای چند تاشو میگفتم. استاده هم ع
این بار نوبت من شد که واسش یه طرح شابلون بکشم. باید با شابلون پرنده یه طرح میزدم.
مدلهایی که کشیده بودم رو باز کردم و یکی رو انتخاب کردم. یه پرنده روی یه گنبد. حس خوبی داشت.
وقتی مدل رو به لیلا نشون داده بودم یاد کارتون کلاهی افتاد که روی گنبدها میچرخید و پرهاشو نقاشی میکرد!
اتفاقا منم به یادش افتاده بودم.
خلاصه دفتر نقاشیه امیرحسین رو کشیدم جلوم و شروع کردم. 
اولین گنبد رو که کشیدم گفت:  خاله! این چیه؟
- چی چیه خاله؟
به یکی از گنبدها اشاره کرد: ای
۱. Bonding time [+به این سرعت؟:*]
۲. خاله جان ـو دیدیم کلاهشو تست کرد خوب بود چقدم به رنگش میومد [گف پشمال هرروز شفاف تر و جوون تر میشی:ذوق مرگ] + ذوق دسکشاشو داره ک شروع کنم ^_^ 
۳. ژله قلبی+ کشک بادمجون + قرمه سبزی + سالاد انار + ته دیگ نونی ترد و خوشمزه 
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت 4 چهارم با کیفیت 4K Ultra HD
هشتگ خاله سوسکه قسمت 4 چهارم به کارگردانی محمد مسلمی
قسمت چهارم سریال هشتگ خاله سوسکه
کارگردان: محمد مسلمی | ژانر: فانتزی، موزیکال، کودکانه | سال تولید: 1397 | تاریخ انتشار: 1397
تعداد قسمت ها: نامشخص | مدت زمان هر قسمت: 60 دقیقه | کیفیت ویدئو: اچ دی
فرمت: MP4 | تهیه کننده: حسن مصطفوی | حجم: متفاوت | محصول ایران
خلاصه داستان:شهر افسانه ها توسط دیو بزرگ دچار طلسم تکرار می شود، این در حالی است که شب ه
سلام
ميخوام بدونم دختر پاک چطوری با دیگران ارتباط برقرار میکنه؟
مگه اسلام نگفته باید مقابل نامحرم مغرور باشه، پس چطوری با پسر خاله ش احوال پرسی میکنه؟،  یعنی بهش سلام نمیده؟، یا به حرف های خنده دار پسر خاله ش تو جمع نمی خنده؟، اگه میخنده مرتکب گناه نمیشه؟، نمیگه شاید مهرم به دلش بیافته؟
یا مثلا بیرون، پسرها میگن از دخترهای خشک خوش شون نمیاد. یعنی دختر به هر پسری که از راه رسید باید لبخند بزنه؟، بعد بهش میشه گفت دختر پاک؟
یا تو خواستگاری بخو
خانم ز از ایناست که یه حرف از این میبره برا اون ، از اونم میاره برای این
دقیقا مصداق یه خاله زنک!و این وسط کاملاااااااااا تمیز کار میکنه و خودشو ببخشید چ* میکنه برای بقیه!
میدونید هیچکس جز من چهره بدون نقاب ایشون رو ندیده و همه فکر میکنن چه دختر خوبیه
ميخوام رابطمو باهاش قطع کنم درسته همگروهیمه
ولی بدرک تا کی ببینم و حرف نزنم؟
چیزی که الان فهمیدم مردم چهره مارو با نقاب دوست دارن!اگه ما خودمون باشیم نمیتونن قبولمون کنن
امروز آخرین امتحانم رو دادم مثه اینکه "سین" هم یه دوست موقتی بود،حالا دوستای من همشون در همین حد موقتین یا واسه شما هم همینجورین؟!چرا هیچوقت یه رفیق درست و حسابی به پُست ما نمیخوره ! باز هم باید بگم مثل همیشه همه فقط اولش خوبن.برام عادی شده وقتی خرشون از پل میگذره اینجوری بشن،فقط نمیدونم چرا آدم نمیشم باز میگم نه فلانی اینجوری نیست!بنظرم دیگه وقتشه آدم بشم.میگم شاید مشکل از منه!ینی هست؟حاضرم تنهاترین باشم ولی دوستام دوستیشون مثه خاله خرسه
‏با تجویز یکی از دوستان مامان و بابام که پزشک هستند، قرار شده ایروکاست10 بخورم که حساسیتم نسبت به انگور کم بشه
خدایا این دوستان و این همه خلاقیت رو از ما نگیر
‏در مورد سطح رابطه ی مامان ها اینو اضافه کنم که وقتی مامانم زنگ زد که میخواییم بیایم انگور و شیره انگور بخریم، خاله گفت ****(اسم کوچیک مامانم که فقط تو جمع فامیلهای خودمونی ازش استفاده میکنن) خونه مون ریخت و پاشه و شلوغه پلوغه،تا همین حد صداقت و صمیمیت 
خاله(مامان ‎#ایشون) به مامانم گفت
سلام سلام کی ماهه کی ستاره یهو فاز خاله دندونه نه نه خاله شادونه گرفتتم
ب نظر خوشال میام نه؟
دلممم جدیدا خیلی درد میکنهفک کنم یه مرضی گرفتم
چخبرر یوروبون؟؟
راستی خرآقا()چندشب پیش ویدیو لو رفت ازش که میمون رفته کلوب با چندتا دختر هم زبون تو فرانسه
بسیار هران‌کران میکردن و آن دختر افریته ی گیس بریده با انگشت میمونیش، برپشانی مبارک آقامون کوبید از برای تنبیه
اخه عنترررررر تو .میخوری میری کلووووبدختره ی سبککک تو چطووور جرئت کردی
خلاصه
بسیا
۱. مهدی (۷ساله) می گوید خاله شارمین من که دیگه تو اتاقت نمیام. از بس به هم ریخته است!»
انگار نه انگار که همیشه از در بیرونش می کنم از پنجره می آید! تازه تنها به هم ریختگی اتاقم مربوط می شود به میزی که پر است از برگه های امتحانی پایان ترم دانشجوهایم. 
ده دقیقه از این حرف نگذشته که مهدی توی اتاقم است!
پس چی شد اومدی؟!» 
خودم برات مرتب می کنم!» 
ایستاده کنار میز و برگه ها را یکی یکی روی هم می گذارد. 
عزیزم حالا نمی خواد این قدر هم دقیق مرتب کنی.» 
فندوق قشنگم 
با اینکه حتی یکبار هم ندیدمت ولی هر روز بیشتر از دیروز دوست دارم .حس عجیبیه که احساس میکنم دلم برات تنگ شده با این حال که هنوز ندیدمت. احتمالا کلی ذوق میکنی وقتی یه روزی بفهمی یه زمانی یکی از بزرگ ترین آرزو های خالت بودی. فندوق خاله حرف زدن با تو، حس کردن ت خوردن های تو، حتی دلتنگی برای اومدنت هم یکی از بهترین حس های دنیاس. البته بماند که اون اولا خیلی از دستت کفری بودم چونکه من خواهرمو مثل جونم دوست دارم و وقتی میبینم داره درد
لینک های پیش فروش فیلم به سایت اضافه شد
کلمه عبور فایل زیپ پیش فروش خاله قورباغه:
TW5XTGXG4476H7TA
نام اثر: خاله قورباغه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: اجتماعی
کارگردان: افشین هاشمی
تهیه کننده: فرشته طایرپو
با هنرنمایی: صداپیشگان؛ خانوما: شبنم مقدمی، مرضیه برومند، غزل شاکری، نگار اردلان، آناهیتا خسروی/ آقایون: علیرضا علیمردانی، احسان کرمی، علیرضا ناصحی، شهراد بانکی و . افشین هاشمی/ راوی و
لینک های دانلود سریال هشتک خاله سوسکه قسمت ۱۲ دوازدهم


_____________________________________________________________________




Translate this pageدانلود قسمت 12 هشتگ خاله سوسکه,دانلود قسمت 12 سریال هشتگ خاله سوسکه,دانلود قسمت دوازدهم سریال هشتگ خاله سوسکه,دانلود قسمت 11 12 13 14 15 سریال هشتگ خاله .
دانلود قسمت 12 هشتگ خاله سوسکه | دانلود قسمت دوازدهم سریال هشتگ خاله .
https://forms.office.com/Pages/ResponsePage.aspx?id.

Translate this page
دانلود قسمت 12 سریال هشتگ خاله سوسکه، دانلود قسمت دوازدهم هشتگ خاله سوسکه، د
من هر اندازه هم بنویسم تو از دردم مطلع نخواهی شد. مفهوم کلمات را میفهمی، اما نمیتوانی آنها را باور کنی. و همین بیهوده نوشتن ها آدم را از خودش هم بیزار میکند. گمان کن که روزی برسد و تمام اهل زمین نقصان بیابند و دستشان قوت نوشتن نداشته باشد. چه میدانم! دردی، مرضی بگیرند و مثل تکه گوشتی بی جان کنج خانه بیفتند. میتوانی بفهمی چه میگویم؟ شاید! اما نمیتوانی باور کنی.
نمیدانی که دستهای من چقدر تنها خواهند شد. نمیدانی که قلبم به چه حال و روزی گرفتار میش
من هر اندازه هم بنویسم تو از دردم مطلع نخواهی شد. مفهوم کلمات را میفهمی، اما نمیتوانی آنها را باور کنی. و همین بیهوده نوشتن ها آدم را از خودش هم بیزار میکند. گمان کن که روزی برسد و تمام اهل زمین نقصان بیابند و دستشان قوت نوشتن نداشته باشد. چه میدانم! دردی، مرضی بگیرند و مثل تکه گوشتی بی جان کنج خانه بیفتند. میتوانی بفهمی چه میگویم؟ شاید! اما نمیتوانی باور کنی.
نمیدانی که دستهای من چقدر تنها خواهند شد. نمیدانی که قلبم به چه حال و روزی گرفتار میش
یه پسر خاله دارم،
 
عین هومن جعفری هست (همون که داداش کامرانه که خواننده ن)، یعنی این بشر کپی این ابلهه. و عین اون ابله هم ناله میکنه وقتی حرف میزنه، انگار داره رابطه جنسی برقرار میکنه همون لحظه. یعنی حالت به هم میخوره از صدای این نکبت.
هی این زنگ میزد هی صداش میرفت روی اعصابم. خیلی هم چرت و پرت میگفت (ما عین خواهر و برادر بزرگ شدیم، یعنی از بچگی با زدن به سر و کله هم بزرگ شدیم البته بعد از چهارم ابتدایی برای سالهای سال از هم جدا شدیم). یه مدته دیگه
بسم الله الرحمن الرحیم ./
صبح رفتیم بانک و حساب جدید باز کردم ، بعدم اون یکی بانک و چند تا عابربانک ! چندرغاز (چندرقاض-چندرقاز-چندرقاظ و . ) پول وامی که گرفته بودیم و پس اندازامونو یکی کردیم ریختیم حساب جدید که سودش بشه نصف قسط همین وام ، تا سال بعد که قراره خونه مون رو عوض کنیم بذاریم رو پول پیش ! وام ودیعه مسکن بود مثلا که با کلی دوندگی و منت دادنش بالاخره :))) حتی برای رهن هم کمه چه برسه خونه دار شدن ! ولی خدایا شکرت که کنارمونی از بانک برگشتنی از
 
سیدحسن حسینی اظهار کرد: طرح ویزیت رایگان شهید رهنمود» در دهستان هنده‌خاله با محوریت حوزه بسیج شهید آیت‌الله احسانبخش شیخ محله و پایگاه بسیج هنده‌خاله و همکاری بسیج جامعه پزشکی شهرستان صومعه سرا برگزار شد.
فرمانده سپاه ناحیه صومعه‌سرا افزود: این طرح با حضور چند تن از پزشکان عمومی، متخصص و روانپزشک باهدف ارائه خدمت به افراد ضعیف و بی‌بضاعت در این دهستان برگزار شد.
وی گفت: در ویزیت رایگان بیش از 200 نفر از مردم این منطقه مورد ویزیت قرار گ
شهریور رسیده و خانواده محترم باز رفتن سفر اونم بدون من://
واسه اینکه همیشه شام فست فود نخورم خاله کوچیکم دیشب شام مهمونم کرد خونشون
تا رفتم دختر خاله ی 6 سالم اومد چسبید به پام. موهاشو خرگوشی بسته بود
روی زانوهام نشستم و بغلش کردم. خیلی سنگین شده بود
ادامه مطلب
حامد پسری زیبا و فوق العاده احساسی است درس هایش تمام شده و حالا او یک مهندس است و پدر و مادرش خیلی تلاش کردند برای او زن بگیرند ولی او یک مشکل کوچکی دارد و این است که تیک عصبی دارد و از زمانیکه کنکور داده است گردنش ناخودآگاه به سمت چپ خم میشد در یک لحظه و اتفاقات بدی در هنگام خواستگاری برایش می افتد که همه او را رد میکنند انگار دخترها با یک بیماری ناشناخته و عجیب و غریب روبرو اند و چون افراد کمی در جامعه تیک گردن دارند نمیخواهند شوهر آینده شان د
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



















از جمله خودم و دخی خاله و خاله گلمآهنگش و فقط باید فران بخونه
سلام دوستان
دختری هستم ۱۹ ساله، به دلایلی در کنکور امسال نشد رشته دلخواهم قبول بشم و موندم برای سال دیگه. . از طرفی یک مدت پیش پسر خاله م از من خواستگاری کرد و من به خاطر مشخص نبودن وضعیت تحصیلیم جواب رد دادم. 
اوایل زیاد برام مهم نبود و به این موضوع فکر نمیکردم اما از مهر که شروع کردم به درس خوندن اصلا نمیتونم از فکر پسر خاله م و کلا ازدواج بیام بیرون و حتی نمیتونم برای درس خوندن تمرکز کنم و مدام بهش فکر میکنم، دست خودم هم نیست و متاسفانه گاهی
ما امشب یعنی پنجشنبه مراسم شب یلدا رو گرفتیم با عمه ها و عموم و خیلی خوش گذشت. میدونید خانواده ی من یعنی من مامانم بابام و خواهرم مراسما رو معمولا مثل بقیه جشن نمیگیریم مثلا همین یلدا رو اکثر اوقات حدود ۹۹ درصدشو تو خونه ایم هر کس جدا:/ ولی خب پارسال مامانم میخواست کمی تنوع بده مثلا آجیل و خریده بود که مثلا بشینیم باهم بخوریم !! یه باز هم خالم گفت شب یلدا بیاید خونمون که خاله داییا همه جمع شدیم اما چون متاسفانه تنها خاله ی با ذوقم کمی از نظر مال
     باشه بابا شما Time, ما خانواده ی سبز. شما رولکس الماس نشان، ما گاز روی مچ دست. شما علامه جعفری، ما پسرِ آهنگران.  شما مجموعه ی هری پاتر با کاور و جلد سخت، ما بیشعوری. شما گوشت سر دست گوسفندی، ما کالباس ۲۰%. شما ‌شهاب سنگ، ما سنگِ کلیه. شما خاله وسطی، ما زنِ دایی کوچیکه. شما تاوانکس ۵۰۰، ما عسل توی شکم شلغم. شما شب یلدا، ما صبح ۱۴ فروردین. اصلا شما همه چی، ما هر چی که شما بفرمایید.
عاقا ما پست نمیذاریم ولی هنوز زنده ایم
اصن وقتی ميخوام وسط درس خوندن استراحت کنم عذاب وجدان میگیرم و دوباره میشینم سرجام و میخونم =]]]
هیچوقت فکرشو نمیکردم انقدر زود بگذره و همون بهتر که گذشت
منتظر همین ۳ ماه بودم (۳ ماه چیه !! فقط ۲ ماه مونده)
خونه جدیدمون هستیم و من هم در اتاق مستر master مسقر هستم =) حمام دستشویی به همراه جکوزی شخصی در اتاق =))
داداچمان طرح تشریف دارند 
مادرمان صبح ها مدرسه بعد از ظهرها خونه خاله مان درحال کمک برای اثاث کشی
پدرمان
امروز با دختر خاله رفتیم شهرداری برای دعوا :) .اقاهه از ما ترسید (الکی )
پیاده می رفتیم و حرف میزدیمو غیبت می کردیم (خیلی وقت بودغیبت نکرده بودیم (اینم الکی ))
دختر خاله تعریف کرد :
چند سال پیش  با همسرو و پسرم که ۶ ماهه بود رفتیم تامین اجتماعی 
ادرس رو نمی دونستیم . وقتی پرسیدیم گفتن نزدیکِ
چون گفتن نزدیکِ مسیر رو پیاده رفتیم ولی هر چی می رفتیم نمیرسیدیم(۴ تا چهار راه پیاده رفتیم )
  چون پسرم تپل بود مجبور شدیم،  پسر شش ماهه ام   رو جا به جا کنیم 
17/7/97چهارشنبهامروز وقتی بابا داشت سعی میکرد که تو مدت زمان بیشتری و سرپا وایسی متوجه شدیم که بعله شما میتونی قدمم برداری،وااااای که چقدر ذوق کردیم،خلاصه من یه طرفت بودم بابا هم اون طرف تو هم وسط ما،من نگهت میداشتم دو سه قدم بر میداشتی و میرفتی بغل بابا و برعکسش من،خاله نسرین هم ازت فیلم گرفت اما دیر رسید و تو دیگه خسته شده بودی
یه معلم زبان داشتم، یه بار برگشت گفت: مردا تا قبل چهل سالگی بچه‌ن. بعدش تااازه یه ذره بزرگ می‌شن، تازه می‌تونن مثل یه پدر رفتار کنن.حالا بی‌خیال اینکه حرفش خیلی جنسیت‌زده‌ست و اصلا این خاله‌زنک‌بازیا دیگه چیه؟ ولی درمورد بابای من که صدق می‌کنه. :/
دیشب دعوامون شده همین‌جور شوخی‌شوخی، برداشته منو ناک‌اوت کرده، بعد می‌گه سولویگ جان بیا سفره رو بنداز. رفتم دستمو نشونش می‌دم، می‌گم بابا داره خون میاد انگشتم! می‌گه آخی، چی شده؟ می‌گم ب
اینو هنوز خودش ندیده. فردا که از مدرسه اومد بهش نشون میدم :)

البته جشنی که نیست، فقط شش هفت نفر دور هم کیک می‌خوریم :)
امشب با داداشم اومدم خونه‌ی خواهرم که هم کیکو بیارم، هم فردا صبح باهاشون برم مدرسه ^_^ دستم افتاد (از خستگی از جا کنده شد). هم کیک دستم بود که باید مواظب می‌بودم خراب نشه رو سرعت‌گیرها، هم چادرمو گرفته بودم نره لای چرخ موتور، کیفم هم بود. بعد تو راه داشتم فکر می‌کردم که خوش به حال بره‌ی ناقلا، چقدر خاطرش واسه خاله‌ها و دایی‌ها
امشب هیوا و هاوش اومدن خونمون و شب میخوابن، جاشون رو که انداختیم حس ذوق زدگیشون از غلتیدن روی رخت خواب های نو و خنک منو یه آن برد توی کودکی خودم، وقتی که تابستونا وسایلمو جمع می‌کردم و می‌رفتیم خونه عزیز. همیشه شبا موقع پهن کردن رخت خواب کلی برنامه و داستان داشتیم و همه رخت خواب ها رو از کمد دیواری در میاوردیم و خودمون رو بینشون غرق می‌کردیم، واقعا که چه دنیایی بود، چه رهایی ای، چه آرامشی، بیخیال همه چیز و به فکر هیچ چیز بودیم. نهایت
1-کاش میتونستم بدون توجه به این فکر که, ممکنه طرف ناراحت بشه,ممکنه برداشت بد بکنه,ممکنه فکر کنه ميخوام دخالت کنم و. به بقیه کمک کنم.
وقتی کسی از ناراحتیش مینویسه,از روی ناراحتیش مینویسه و فقط یه طرف قضیه رو میبینه و منی که این بیرونم هر دو طرفش رو,ولی اکثرا یا چیزی نمیگم یا اینکه زیاده روی میکنم,در اندک مواردی هم تونستم کمک کنم!
اینو برای این میگم چون همین الان میخواستم به یکیتون یه چی بگم روم نشد!!
2-این استرس و دائم درگیر بودن با اتفاقات بد که ا
 
دیروز روز خوبی بود. صبح دایی ام زنگ زد که تو راه بودن و می خواستن بیان خونه ما. دیسک کمر همسر عود کرده بود و دو روزی درد شدید داشت که خدا رو شکر دیروز دردش آروم  تر شده بود. این اولین دیدار با فامیل بود. دایی و زندایی و پسر خاله ام و خانوم و بچه هاش اومدن خونمون. البته نموندن ، داشتن می رفتن یزد ، ولی افتخار دادن و یسر به ما زدند. خیلی خوب بود . خیلی خیلی. نمی دونستم برخورد فامیل چطور خواهد بود ، البته حدس می زدم دایی ام اینا برخورد خوبی داشته باشن،
تا خونه بابام بودیم همیشه فکر میکردم دست پخت مامانم خیلی بده و خاله های پولدارم دست پختشون عالیه.الان که رستوران داریم و گوشت بره مصرف میکنیم و برنج محلی و . میفهمم که دست پختی رو دست مادرم نیست . بارها شده مشتری ها میپرسم این دیزی هاتون رو کی درست میکنه و واقعا بدون اغراق بهترین غذاهایی که من خوردم رو تو این رستوران داره مادرم درست میکنه .
وقتی میرفتم خونه خاله ام مثلا صبحونه بخوریم من یه ذره پنیر میکشیدم به کلی نون و خاله ام میگفت: مامانت ای
لینک های دانلود قسمت دهم به سایت اضافه شد
نام اثر: هشتگ خاله سوسکه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: کمدی
کارگردان: محمد مسلمی
تهیه کننده: حسن مصطفوی بزودی
با هنرنمایی: بهاره کیان افشار، امیر حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی،نیلوفر رجایی فر، محمد مسلمی؛ با هنرمندی لیلا بلوکات، سعید امیر سلیمانی و الهام حم
این روزا توی تهران آخر هفته‌های متفاوتی رو تجربه می‌کنیم. از حرم سیدالکریم رفتن بگیر تا یک صبح تا ظهر رفتن به روستای برغانِ کرج. چند هفته است که قم نرفتم. ولی الان تو راه هستیم که بریم نرگس کوچولوی خاله رو ببینیم. قم نمی‌ریم چون بیشتر وقتا در حال مهمانی رفتن و سر زدن به فک و فامیل هستیم. تجربه‌های متفاوتی هست و احساس می‌کنم انعطاف پذیرتر شدم. احساس می‌کنم به فطرتم نزدیک‌تر شدم.
از وقتی هم کلاس تیراندازی میرم، احساس نشاط بیشتری می‌کنم. بدن
لینک های دانلود قسمت نهم به سایت اضافه شد
نام اثر: هشتگ خاله سوسکه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: کمدی
کارگردان: محمد مسلمی
تهیه کننده: حسن مصطفوی بزودی
با هنرنمایی: بهاره کیان افشار، امیر حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی،نیلوفر رجایی فر، محمد مسلمی؛ با هنرمندی لیلا بلوکات، سعید امیر سلیمانی و الهام حم
هر وقت به این فکر میکنم که من کشورمو دوست دارم
یه روزی شاید برگردم و توش برای هیمشه زندگی کنم
یا برم یونان یا ترکیه یا ارمنستان یا اذربایجان زندگی کنم (اذریبایجان و ارمنستان تا حدی مستثنی میشن در ادامه)
یا حتی برم اروپا مدتی زندگی کنم یا بریم خونه بخریم و بمونیم
اون نژادپرستی مردم به کنار
تفاوت فرهنگی به کنار
زنوفوبیای مردم به کنار
اینکه قراره دم به ساعت به من بگن آر یو راشن به کنار
اینکه ما نهایتا توی کشورهای بیگانه پناهنده محسوب میشیم به کن
لینک های دانلود قسمت ششم به سایت اضافه شد
نام اثر: هشتگ خاله سوسکه
کیفیت ها: full hd 1080p – hd 720p – sd 480p
مخاطب: تمام سنین
نوع فیلم: سینمایی
محصول: ایران
موضوع: کمدی
کارگردان: محمد مسلمی
تهیه کننده: حسن مصطفوی بزودی
با هنرنمایی: بهاره کیان افشار، امیر حسین رستمی، ارژنگ امیر فضلی، الناز حبیبی، امیر کربلایی زاده، شهین تسلیمی، لاله صبوری، صفر کشکولی، بهزاد رحیم خانی،نیلوفر رجایی فر، محمد مسلمی؛ با هنرمندی لیلا بلوکات، سعید امیر سلیمانی و الهام حمیدی
شنبه صبح خاله کوچیکه زنگ زد بهم که میان خونه مون.با دخترخاله اومدن و دیگه چون یه سری خرید میخواستن برن همراهیشون کردم و دفتر نرفتم . عصرش یه سر اومدم دفتر و بعدتر مامان اومد دنبالم و دخترخاله رو باز با خاله بردم یه سری خرید دیگه.خاله برای کادوی فارغ التحصیلیم یه مانتو مجلسی برام خرید که خیلی دوسش دارم.
دیگه قرار شد یکشنبه صبح حرکت کنیم سمت یزدشبی بدو بدو وسایلامو جمع کردم چون دخترخاله خواسته بود همراهش باشم.و چقدر به نظرم حضورم فاید
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب