نتایج پست ها برای عبارت :

میخوام که ترکی خونم

از وقتی تنها توی این خونم حس میکنم چند وقته غمگینمهر روز با یاد تو پا میشم هر شب فقط خواب تو میبینم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
از وقتی تنها توی این خونم تنها امیدم چند تا دیوارهاحساسی که افتاده به جونم از زندگیم دست بر نمیدارهاز وقتی تنها توی این خونم هر عکس تو چند بار میبینمتا ساعت ها مات تو میمونم تا ساعت ها پای تو میشینموقتی جلوی آینه راه میرم تازه میفهمم که چقدر تنهاممن از در و دیوار این خونه چیزی به غیر از زندگی میخ
خب اینم از سال نو
امشب یه حس غریبی دارم
از جنس اون از فردا می خونم ها
از شنبه می خونم ها
از سال نو میخونم
از فلان میخونم.
فلان هایی که وقتم رو گرفت و منو از هدفم دور و دور تر کرد
ولی از خودم متاسف نیستم برای این که اون فلان ها رو گذاشتم تا انگیزه ای بشه برای خوندن
خدا رو شکر این روزا کارا داره نسبتا خوب پیش می ره و حالم خیلی بهتره
راستی سال نو میلادی مبارک.
چند سالی هستش دولت امارات برای فارسی زبانان اون کشور رادیویی رو باز کرده به نام رادیو شما
من قبلا این رادیو رو از طریق اینترنت گوش می کردم
امروز هوس کردم رادیو شما گوش کنم چند تا اپیکیشن های رادیو های بین المللی رو نصب کردم
اما هر کاری کردم نتونستم همش غیر فعال بود نمی دونم شاید فیلتر کردن توی ایران مه نتونستم گوش کنم
اما خوب خدا  رو شکر با شبکه های رادیوی ترکيه کاری ندارن به جاش نشستم رادیو های ترکيه رو گوش کردم
 حیف که توی ایران ما محصور شدی
سلام. شاید مسخره به نظر برسه اما یه مهمونی خیلی بزرگ و مجلل با کارت دعوت از دوستان و آشنایان و کاسبای محل و خلاصه هر کس دیگه ای که می شناسمشون ترتیب می دم (که بیایند همه) و ازشون ميخوام حلالم کنن اگه بدهی دارم می دم ، نصیحتم رو می نویسم و می خونم توجمع، سعی می کنم اشخاصی که واسم مهمن رو از ته دل به آغوش بکشم بعدشم می رم زودتر یه قبر می خرم با سنگ و ترتیب مراسم ترحیمم می دم و زود توبه می کنم
حال عجیبی دارم شاید دلم می خواد با زمان تبانی کنم برای یه بار هم شده امشب مادر بزرگ رو ببینم دلم براش تنگ شده کاش آخرین بار صدام می کرد کاش من رو به یاد می آورد فقط همین نیست به خاطر دانشکده سرم خیلی شلوغ شده احساس می کنم از هدفم دور موندم کاش می شد بنویسم بدون ترس از قضاوت شدن 
 
یه دوست جان جانی بهم می گفت همه توی مسیر اهدافمون تنها هستیم راست می گفت به کی می تونم بگم کجام یا سرگیجه امونم رو بریده برای هیچ کس جالب نیست جز خودم که می دونم عشقم در
این روزها همون اندازه که بی‌قرارم برای اومدن و دیدن رویاهام همون اندازه هم دلم می‌خواست می‌تونستم همین لحظه و همین زمان رو نگه دارم و به عاشقانه‌ام ادامه بدم و امید، امیدی که از لابلای ترس‌های درونی و بیرونیم با هزار جور دوز و کلک زدن به خودم پیداش می‌کنم، می‌بوسمش و میذارمش روی چشمام که دوباره روشن بشه 
این روزها becoming می‌خونم. خیلی کند پیش میرم. چند خط می‌خونم و حواسم پرت میشه به تصاویر بدی که دیدم. دوباره تمرکز می‌کنم و تا بخوام یک ف
مدتیه نیومدم اینجا چیزی بنویسم . ولی دلم تنگ میشه . یادداشت های خودمونی رو دوست دارم . یادگاری می مونه . این روزا جدی چسبیدم به داستان نویسی . دارم داستان کوتاه می نویسم . کنارش هم کتاب می خونم . داستان های سیمین دانشور و نویسنده های دیگه رو می خونم . کمکم می کنه که بهتر بنویسم . 
دو روز دیگه تولدمه . 42 سالم تموم میشه . باید دیگه یه تی بخورم و بنویسم .
امروز به مووینگولی خودم گفتم : دو روز دیگه تولدمه ؟ چیکار کنم ؟
خندید . منم خندیدم . بهش گفتم
سلام
خواب نمیرم
ميخوام بازم برات بنویسم
از زندگی مجردی برات بگم.
هم خونم پسر بدی نیستاهل تسنن ولی اهل نماز و قران
هیچوقت فکر نمیکردم بتونم با یه نفر که حتی اعتقاداتش بامن فرق داشته باشه بتونم زندگی کنم.ولی زندگی از همونی که میترسی سرت میاره
آشپزیم خیلی خوب شده
لباس هامو با دست خودم میشورم
اتو میکشم
ظرف میشورم
ولی دوری از خانواده سخته
راستش تا ازشون دور نباشی نمیتونی بفهمی که چقدر دوسشون داری
الان زاهدان بودنت رو بیشتر درک میکنم
توی امامز
امروز یه تصمیم گرفتم
تا الان فکر میکردم خیلی زن خوبیم و همه چی سرجاشه ولی الان میبینم من براش شازده و صد البته خودم مهمترین کارو نکردممن به زندگیمون حس شادی رو ندادم.اینقدر قالبی فکر میکردم و درگیر این بودم که چقد خسته و ناکامم و واای که چقدر مسئولیت دارم که یادم رفته بود مهمترین حسی که باید به زندگی خودمون دوتا میدادم شادی وحس خوب زندگیه
حس میکنم تا الان داشتم فقط به چشم وظیفه نگاه میکردم به کارهایی که قرار بود صرف نظر از خستگی با عشق ب
اینکه تا الان بیدارم یه‌کم غیرطبیعیه. ولی دارم تمرین می‌کنم واسه هر کاری عذاب وجدان نگیرم. اگه من دارم کار اشتباهی انجام میدم و می‌دونمم که اشتباهه، پس باید ترکش کنم. اگه ترکش نمی‌کنم پس حتما لذتی داره و بهتره لذتشو کوفت نکنم واسه خودم :)))
فعلا مرز داره، یعنی نمی‌تونم به خودم اجازه بدم که واسه گناه هم عذاب وجدان نگیرم. امیدوارم این مرز شل یا برداشته نشه.
انگار یکی همه‌ش بهم گفته باشه هیس، ساکت، آروم، امشب تو نماز مغرب یهو یادم اومد می‌تون
زمانی که مدرسه ای و دانشگاهی بودم
همیشه اول مهر می خوندم که
باز آمد بوی گند مدرسه
 
.
 
اما حالا که خودم معلم و مدرس شدم، قصه فرق داره
 
با خودم می خونم 
باز آمد بوی خوش یادگیری
باز ‌آمد بوی کسب مهارت
البته اگه خودمون دنبالش باشیم
الان که دارم اینو می‌نویسم تو رو سینه‌ی من خوابیدی دخر گلم و قسم می‌خورم یکی از بهترین لحظه‌های زندگی من خوابیدن‌های تو روی منه.
این چند روز بخاطر دل‌دردات یه کم شب بیدار شدی و من نوحه‌های حضرت رقیه _سلام‌الله علیها_ می‌خونم برات که بخوابی. بعدا حتما راجع به این خانم عزیز و بزرگ باهم حرف می‌زنیم.
همیشه خوب باشی بابا
روزهای بدی رو می‌گذرانم. سخت، تنها و بی‌حوصله. شب‌ها کمی کتاب می‌خونم. سیگارم به یک و نیم پاکت در روز رسیده، اما مگر چه اهمیتی دارد؟ و مثل همیشه بسیار دوستت دارم.
 
+ کی چه می داند. شاید هم بهترین روزهایم هستند. سیگار و فیلم و کتاب و آهنگ به مقدار کافی. شب‌بیداری‌ها و هیچ انگاشتن همه چیز.
کِی بود که با شور تو من محشور بودم
هر چند که زندانی دل محصور بودم
من کنج قفس بودم و مهر تو مرا بس
در عشق و سکوتی که به آن مجبور بودم
ای خط لبانت همه نقاشی رامبراند
تو بوم پر از رنگ و هنر من کور بودم
ای نقش زن سبک نوار دل خونم
منقوش به پرده تو، من از تو دور بودم
مهمانی من دائمی و نام تو مهمان
بر کاغذ بی نام تو من ور بودم
سالیست که وابسته به تو هاتف حیران
من بودم و تو بودی و من محجور بودم
یعنی میشه روزی بیاد که من موسسه خودمو زده باشم؟
روزایی که همش در سفر باشم؟
کتابمو چاپ کرده باشم؟
ساز موردعلاقم رو یادگرفته باشم؟
رو پشت بوم خونم یه تلسکوپ خیلی گنده داشته باشم و تور ستاره گردی برگزار کنم؟
تو آزمایشگاه خودم رو کیسای مختلف تحقیق انجام بدم؟
روزایی که هدفام رو زندگی کنم؟
نشستم آرشیو وبلاگ های قدیمی بلاگفا رو می خونم، جدیدترین تاریخ آرشیو بعضی بر میگرده به سال 94-95 و همین نقطه، غمناک ترین قسمت ماجراست. از بعضی ها خبر دارم، ازدواج کردند و بچه دار شدند، از خیلی ها نه. دلم تنگه، خیلی. دلم گرفته، باز هم خیلی. 
من نمردم و می‌نویسم تا بگم زنده‌ام. 
پاییز لعنتی با هوای تاریک و بارون‌های دپرس کننده اش اومده داره حال من رو بد می‌کنه.
ولی من لذت می‌برم. لذت می‌برم از زبان خوندن یاد گرفتن لغاتی که تا حالا نمی‌دونستم. لذت می‌برم از تلاش برای مسابقه‌ای به اسم تافل هر چند خیلی دیر جدی خوندن رو براش شروع کردم.
 
این روزها پنجشنبه‌ها تنها پا میشم میرم شهربازی. تمرین‌ می‌کنم تا وقت‌هایی که یک دستگاه خیلی وحشتناک سوار می‌شم ریلکس باشم، جیغ نزنم، تپش قلب
نشستم آرشیو وبلاگ های قدیمی بلاگفا رو می خونم، جدیدترین تاریخ آرشیو بعضی بر میگرده به سال 94-95 و همین نقطه، غمناک ترین قسمت ماجراست. از بعضی ها خبر دارم، ازدواج کردند و بچه دار شدند، از خیلی ها نه. دلم تنگه، خیلی. دلم گرفته، باز هم خیلی. 
باشه مامان
قول میدم.
اونجور که دوست دارم زندگی کنم.
من دیگه اونی نیستم که تا می رفتی بیرون لپتاپو روشن می کرد.
دیگه یه درسخون تک بعدی نیستم.
نقاشی می کشم، با اینکه دوست ندارم. اتاقم همیشه مرتب شده، روزم برنامه داره، درسامو به موقع می خونم نه شب امتحان. حتی نماز می خونم.
به خاطر تو.
من مثل دانش آموزات نیستم که تا نصفه شب با دوستاشون چت کنن.
شاید یه زمانی میتونستم باشم.
ولی میدونی؟
دیگه زیر بالشم کتاب نمی ذارم، پنج تا کتاب نمی برم مدرسه، مثل یه کو
آدما آرزوهای بزرگی دارن، اولش. 
آرزوهای خیلی خیلی بزرگ. 
بعد هی دست می‌ندازن و هی تلاش می‌کنن واسه رسیدن به آرزوهاشون. براشون مهم نیست که آرزوهاشون دست‌نیافتنی‌ان. براشون مهم نیست که همه دارن دست‌کم می‌گیرنشون و بهشون می‌خندن.
آدما به خودشون و همتشون اعتماد دارن، اولش. 
بعد که هی تلاش کردن و دیدن نشد، می‌گن فدای سرم. آرزوها رو کوچیک می‌کنن. کوچیک و کوچیک‌تر. اون‌قدر کوچیک که دیگه می‌شه بهشون رسید. اما اون‌قدر کوچیک که دیگه دلشون نمی
به دلم افتاده دوباره، تورو میبینم
شب و روز به خودم میگم آره، تورو میبینم
همه میگن بر نمیگردی، همه گمراهن
میدونم که حقیقت داره، تورو میبینم
 
هنوزم جات خالیه برگرد، منو آروم کن
نبودت بد حالیه برگرد، منو آروم کن
شنیدم گفتی که هنوزم، منو دوست داری
عزیزم این عالیه برگرد، منو آروم کن
 
هنوز یه چیزی تو که نیستی کمه توی خونم
کجایی باز بیای و سر بذاری روی شونم
یه شهرو دارم پی چشمای تو میکشونم
گناه من چی بوده کاش بگی منم بدونم
 
نه به خاطر تو
 که به خاط
ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟

وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟


ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من

لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟


بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟


گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟
پ.ن:من اون پست و به خاطر اینکه خبری بود و خبرش رو رسوند، بردمش توی پیش نویس ها عزیزترینم
یکی بیاد منو دلداری بده.
خونه قشنگم رفت.
این دو سال سربازی یه طرف، کل دوران دانشجویی یه طرف.
از ماه رمضون بگم، تنها میامدم خونه، می خوابیدم تا افطار، بعضا تا سحر.
چقدر غذاهای خوشمزه درست کردم.
حال و هوای خانوم.م کشوندتم سمت کلاس خط.
کلا یه مهمون ثابت داشتم، رفیق فابم، حاجی محسن.
دیگه راه خونمو خوب یاد گرفته بود، هر دو هفته یه بار میومد پیشم، یه ماکارانی مشتی، یا الویه میزدیم به بدن. با کلی نسکافه و تخمه و چایی و تنقلات.
آخرشم چند تا نخ سیگار( لایت
پست‌های تازه‌ عقد کرده‌های یکی دو ساله رو می‌خونم؛ از بلاتکلیفی‌ها، از انتظارات، دخالت‌ها، دلسوزی‌های زیادی و مخرب و امر و نهی‌های والدین خودشون و همسرشون میگن و بسی نالانن، و به این فکر می‌کنم که با این همه فشار چرا صدای من اصلا درنیومده؟! چرا درنمیاد؟!
‌.
›  به قول خواجه؛ شاید مردم حواسم نیست :)
پست‌های تازه‌ عقد کرده‌های یکی دو ساله رو می‌خونم؛ از بلاتکلیفی‌ها، از انتظارات، دخالت‌ها، دلسوزی‌های زیادی و مخرب و امر و نهی‌های والدین خودشون و همسرشون میگن و بسی نالانن، و به این فکر می‌کنم که با این همه فشار چرا صدای من اصلا درنیومده؟! چرا درنمیاد؟!
‌.
›  به قول خواجه؛ شاید مردم حواسم نیست :)
زبان ترکي استانبولی که با نام‌های تورکیش
تورکجه (Turkish Türkçe) یا ترکي ترکيه (Türkiye Türkçesi) نیز شناخته
می‌شود، یکی از اعضای زبان ترکي بوده که خود زبان ترکي زیرشاخه‌ای از
زبان‌های آلتایی می‌باشد. زبان آلتایی یک خانواده‌ی زبان گسترده شاملِ
زبان‌های ترکي، مغولی، تونگورزی و قسمتی از زبان کره‌ای است که گستره‌ی از
سیبری تا آسیای شرقی کشیده شده است.
ادامه مطلب
نمی‌دونم این متن رو بعدا می‌خونم یا نه، ولی خواستم بگم امروز 15‌ام مهرماه نود و هشته، یعنی دو سال از دانشجو بودنم می‌گذره و ترم پنجم. ولی خب حس می‌کنم تازه اومدم دانشگاه! و حس می‌کنم امروز روز سوم دانشگاست، چون از شنبه این هفته ست که دارم میام آزمایشگاه برای انجام پایان‌نامه ام. اوریانا فالاچی می‌گه "وقتی به هدف می‌رسی احساس پوچی می‌کنی، پس باید یه هدف جدید برای خودت بریزی" من هم از مهر پارسال تا مهر امسال (یعنی ترم 3 و 4) چون بدونِ پِلَن بو
,دانلود آهنگ ترکي شاد,دانلود آهنگ ترکي شاد معروف,دانلود آهنگ ترکي شاد جدید,دانلود آهنگ ترکي شاد برای رقص,دانلود اهنگ ترکي شاد ماشین,دانلود اهنگ ترکي شاد عروسی,دانلود آهنگ ترکي شاد برای ماشین,دانلود آهنگ ترکي شاد ارکستی اوینا گولوم اوینا,دانلود آهنگ ترکي شاد استانبولی,دانلود اهنگ ترکي شاد,دانلود آهنگ ترکيه ای,دانلود آهنگ ترکيه ای معروف,دانلود آهنگ ترکيه ای غمگین,دانلود آهنگ ترکيه ای که باعث خودکشی شد,دانلود آهنگ ترکيه ای ایچیم یانار ایچیم
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوستجگر پر درد و دل پر خونم ای دوستحدیث عاشقی بر من رها کنتو لیلی شو،که من مجنونم ای دوستبفریادم ز تو، هر روز، فریاداز این فریاد روز افزونم ای دوستشنیدم عاشقان را می نوازیمگر من زان میان بیرونم ای دوست؟تو گفتی: گر بیفتی گیرمت دستاز این افتاده تر کاکنونم ای دوست؟غزلهای نظامی بر تو خواندمنگیرد در تو هیچ افسونم ای دوستنظامی گنجه ای (گنجوی)
از سرم خواهم، که یادت یک دمی بیرون کنم،
روی تو آید به یادم، من ندانم، چون کنم.
توبه از می کردم و لعل لبت آمد به یاد،
می پرستی بعد از این من از لب میگون کنم.
 خان و مان از دست دادم من ز دست خانمان،
خانه بردوشم، چو مجنون خیمه در هامون کنم.
تیغ ابرویت بریزد خون دلها را به ناز،
چون نمی ریزی تو خونم، قلب خود را خون کنم.
صد بیابان تشنة بارانم و دریای ناز،
چشمة چشمم نخشکد، دیده را جیحون کنم.
شکوه از عمرم ندارم، شکو ه از آب و گلم،
عیب باشد، گر ز دونی شکو ه بر
دانلود آهنگ,دانلود آهنگ جدید,دانلود آهنگ جدید ایرانی,دانلود آهنگ دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی,دانلود آهنگ دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی,متن آهنگ دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی از دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی,کد پیشواز دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی از دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی,دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی,دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی,بیوگرافی دانلود آهنگ ترکي سامیر ایلقارلی
برای دانلود آهنگ ترکي کلیک کنید
خیلی پیش‌تر باید یه بخشی به اینجا اضافه می‌کردم و می‌گفتم که نوشته‌های کدوم عزیزان رو می‌خونم؛ اما خب هی عقب می‌افتاد تا اینکه نوشتۀ چند تا از دوستان باعث شد زودتر دست بجنبونم.
بدون مقدمه برم سر اصل مطلب. لیست زیر اسم و آدرس وبلاگ‌هایی که می‌خونم به ترتیب حروف الفباست؛ بلاگرهایی که از نوشته‌هاشون یاد می‌گیرم و لذت می‌برم. توی صفحۀ اصلی هم یه زبانۀ جدید اضافه کردم و این مطلب رو اون‌جا هم نوشتم؛ البته پر واضحه که صفحۀ مزبور به‌مرور زما
می گویند خاک غم را سرد میکند. خاک سردی می آورد.اما مگر خاک ایران خاک است که خاصیت سرد کنندگی داشته باشد؟؟؟خاک ما ترکيبی است از خون و پاره های جگر داغداران پوشیده بر زخم های اندرون.با پاره های جگر مردم سرزمینم سرد شوم یا بر زخم های دل رهبرم آرام گیرم؟اصلا چرا باید سرد شوم؟ چرا نباید اشک بریزم؟ چرا. نباید از بار این درد سنگین بمیرم؟بر زخم هایم مباد که پینه ببندد.بر خون دلم مباد که دلمه بزند.زخم هایم باید همیشه تازه بماند و خونم ابد در جریان. ت
گر تو می خواهی، نمی خواهی مرا، خواهم ترا،
سال و ماه و روز و شب تنها ترا خواهم، ترا.
تا به حسن دیگری خواهم، که بینم روی تو،
در دعا و در نمازم از خدا خواهم ترا.
جز وفا چیزی نخواهم از جهان عشق تو،
از جهان ب یوفا، ای بی وفا، خواهم ترا.
خون بها از تو نم یخواهم، بیا، خونم بریز،
در بهای جان خود، ای بی بها، خواهم ترا.
تا ز من بیگانه ای، بیگانه ام از عقل خویش،
با دل دردآشنا، ای آشنا، خواهم ترا.
هر نفس دارم هوس، باشی تو با من همنفس،
در نفسهای پسینم چون هوا خوا
می‌دونی من همیشه با اعدام موافق بودم راستش. و خب فکر می‌کردم فلانی رفته بهمانی رو کشته و هزار کار وحشتناک دیگه باهاش کرده، خب پش حقشه که اعدام شه. هیچوقت حرف کسایی رو که با اعدام مخالف بودن درک نمی‌کردم واقعا. ولی مدت‌ها بود به این قضیه و دلایل مخالفت‌ها فکر می‌کردم. آخرین باری که واقعا درمورد درست و غلط بودن اعدام تردید کردم وقتی بود که تو کتاب ابلهِ داستایفسکی، درموردش خوندم. و الان، بار دومه و تو کتابی دارم درموردش می‌خونم که خودم مترج
+ رفته بودیم کلیدر کتاب بخریم . نامه های غلامحسین ساعدی رو دیدم اما جرئت نکردم بخرمش ترسیدم
دارم دوباره سمفونی مردگان می خونم . نمیدونم چرا
+ نباید ادامه ش بدم . نه تو رو نه اون رو . نفیسه راست می گفت ادم یکهو به خودش میاد و میبینه زندگیش شبیه مامان و خاله و عمه ش شده و با سر میره تو دیوار که چرا یه اشتباهو این همه مدت تکرار کردم؟ همونی میشی که دلت نمیخواد ، همونی که از همه راحت تره .
می دونم بعضی چیزا تکرار نمیشن ولی ترجیح میدم جایگزینی نباش
برای یارم می‌خونم که
"بی تو خموشم.
با که بجوشم.
جفت تنم تو.
خسته و عریان.
پیش غریبان.
پیرهنم تو"
بعد چشمام رو می‌بندم و به خاطر روزای سختی که گذرونده از خداجان می‌خوام که صبر بده به دلش. به واژه‌های قشنگی که با یار مرور می‌کردیم "همدرد" رو هم اضافه می‌کنم. 
مثلا اینستا دی اکتیو کردم که درس بخونم. وسعی کردم کار جدید نگیرم. اما راستش حوصله ندارم درس بخونم .دلم می خواهد این ترم بیخیال شم.کار کنم و فکر کنم.و تصمیم بگیرم .و راستش این قدر تاریخ ازمون جامع را نزدیک اعلام کردند که امیدی هم به خوندن ندارم.
پاییز خوشگل و بارونی پشت پنجره ایستاده  و من می تونم لباس خوشگل پاییزی بپوشم و حال کنم اما پتو گرفتم دور خودم و درس می خونم.
چقدر امروز جمعه بود.
سه شنبه یه راز بزرگ بود باید از خدا تشکر کنم واسه سه شنبه .
گفتم برم مودم ُ بعد یک هفته روشن کنم، بلکه به‌فرض‌محال فرجی شده‌باشه؛ ولی طبق معمول همیشه‌ی برآوردهای ذهنی‌م، این‌بار دسترسی‌م به همین سایت‌های بی‌خطر [ ~~ ] هم محدود شد و شیفت‌کردم به نت همراه. 
 
هر ساعت می‌رم توی سایت خبری‌ای که آدرس‌ش یادم مونده، خبرهایی که برچسب اینترنت» دارن رو می‌خونم
وزیر ارتباطات : اینترنت به زودی برقرار می‌شود.
اعتراض نمایندگان مجلس به ادامه‌ی قطعی اینترنت.
توییت حسام‌الدین آشنا . [ ولی برای کی توییت ک
این روزا دارم خوب درسا رو می خونم
فقط یکم ساعت مطالعم کم بوده که از فردا اونم میبرم بالا
خدا رو شکر کارا داره خوب پیش می ره و عمومی ها که خیلی مشکل داشتم واقعا بهتر شدن 
راستش این روزا بعضی از اطرافیان و دوستان به خاطر شروع دیر و امیدواریم به قبولی رشته پزشکی به من انرژی منفی میدن و میگن که نمیشه
ولی من میتونم .
راستی فرداشب کریسمس و سال نوی میلادی هستش
کریمستون مبارک. 
صدای اخبار شبکه یک که داره برای بابا پخش می‌شه تا توی اتاق می‌آد. من توی اتاق‌ام و در بسته است؛ من بیشتر وقتم رو توی اتاقم و در بسته است. صدای اخبار تمرکزم رو کم می‌کنه؛ ولی هدفون نمی‌ذارم که یه صدای دیگه به صداها اضافه نشه و سعی می‌کنم صدای اخبار رو ببرم به حاشیه؛ اخباری که داره از دیدار دانشجوها و نخبه‌ها با رهبری می‌گه. مشغول کتاب خوندنم و مطلبی که می‌خواستم رو به‌زور از گوشه و کنار مصاحبۀ پل استر می‌کشم بیرون و دفترچه‌ی سرخ رو می‌
صدای اخبار شبکه یک که داره برای بابا پخش می‌شه تا توی اتاق می‌آد. من توی اتاق‌ام و در بسته است؛ من بیشتر وقتم رو توی اتاقم و در بسته است. صدای اخبار تمرکزم رو کم می‌کنه؛ ولی هدفون نمی‌ذارم که یه صدای دیگه به صداها اضافه نشه و سعی می‌کنم صدای اخبار رو ببرم به حاشیه؛ اخباری که داره از دیدار دانشجوها و نخبه‌ها با رهبری می‌گه. مشغول کتاب خوندنم و مطلبی که می‌خواستم رو به‌زور از گوشه و کنار مصاحبۀ پل استر می‌کشم بیرون و دفترچه‌ی سرخ رو می‌
حالا که بیدارم ميخوام بنویسم
برقهارو خاموش کردم،مسواک زدم و فقط باید پتو رو بکشم روم و بخواابم
فردا هم باید زبان مجاری بخونم و هم اناتومی،بعداز کلاس بعدازظهر باید برم پست افیس،قرارداد جدید خونم رو به شرکت اصلیش که وین هست پست کنم.بخداا الکی بازی دراوردن برام ولی عیبی نداره حالا.
کارت اقامت جدید،بعد از ۴۶ روز،دیروز اومد و بسی شاد و شنگول گشتم(کارت اقامت موقت داشتم که باهاش نمیتونم از اینجا خارج بشم و دوباره وارد بشم).
___________________________
آزمایش خون دادم و از دیشب که جوابشو گرفتم غمگینم.
اینجانب با ۲۵سال سن و ورزش مداوم قند خونم ۸۷ بود!!!
البته دلیلشم هله هوله هاییه که این چند ماه بی رویه خوردم.دیگه لب نمیزنم به هیچکدوم.
حالا اینا همه به کنار.با TSH چه کنم که عدد ۱۰.۸۲رو نشون میده(تیرویید که میگن نرمالش بین ۰.۴تا ۴ هست) فکر کنم تیروییدم به شدت کم کاره.
میگم چرا یه مدت ریزش مو دارم و پوست دستم معمولا خیلی خشک میشه.شاید دلیلش همین کم کاری تیرویید باشه.خیلی هم زود خسته و بی حال میشم.
 
ال
+ اوضاع خوب میگذره؟
_ آره میگذرهدارم میجنگمزندگی لذت بخش شدهبا اینکه همه همونن و چیزی عوض نشده ولی خودم عوض شدم و دارم میشماحساس میکنم تو یه مزرعه آفت زده گندم دارم رشد میکنم چون فهمیدم یه بار زندگی میکنم و باید تاثیرمو رو دنیا بذارمامشبم بارون قطره هارو دارم رو برگم حس میکنم
+ حال خونم ته  کشیده بودحال مختصرت تزریق شد بم
_ چرا من باید این چیزارو امشب بت میگفتم نمیدونم ولی حتما یه چیزی هسیه قدرتی وجود دارهخوب باش همیشه دخترک
+ مرسی فضانورد ک
+ اوضاع خوب میگذره؟
_ آره میگذرهدارم میجنگمزندگی لذت بخش شدهبا اینکه همه همونن و چیزی عوض نشده ولی خودم عوض شدم و دارم میشماحساس میکنم تو یه مزرعه آفت زده گندم دارم رشد میکنم چون فهمیدم یه بار زندگی میکنم و باید تاثیرمو رو دنیا بذارمامشبم بارون قطره هارو دارم رو برگم حس میکنم
+ حال خونم ته  کشیده بودحال مختصرت تزریق شد بم
_ چرا من باید این چیزارو امشب بت میگفتم نمیدونم ولی حتما یه چیزی هسیه قدرتی وجود دارهخوب باش همیشه دخترک
+ مرسی فضانورد ک
دانلود آهنگ بیا دلبر که من دل خونم امشب از مرتضی جوان با لینک مستقیم و کیفیت 320
سبک موزیک : آهنگ غمگین محلی
همراه با متن کامل ترانه :
بیا دلبر که من دل خونم امشب وای دلخونم امشب
از جدایی برات میخونم امشب وای میخونم امشب
همراه با متن کامل ترانه :
بیا دلبر که من دل خونم امشب وای دلخونم امشب
از جدایی برات میخونم امشب وای میخونم امشب
دو سه روزه که مو از تو جدایم وای از تو جدایم
گرفتار به درد بی دوایم یار وای بی دوایم
زار و مجنونم درد تو بر جونم
ز
یه کتاب چهار جلدی خریده بودم، به هوای اینکه کتاب کودکه. چون پک بود نمی‌شد بازش کرد، منم ریسکو! خریدم رفت. البته قضیه مال آخرین جمعه‌ی پارساله، جمعه بازار کتاب و کمی ارزانی کتاب‌ها. اومدم خونه دیدم هیچ به بچه‌ی پنج سال و نیمه نمی‌خوره، ندادم به بره‌ی ناقلا. نمی‌دونم برای چه رده‌ی سنی‌ایه، شاید رده‌ی یه‌کم کمتر از نوجوانان باشه مثلا. امشب جلد دومشم خوندم :) جالبه که کتاب بزرگسال جذبم نمی‌کنه، کتاب کوچولوها رو شبی یه جلد می‌خونم.
* از امتحانیان و کنکوریانیم؛)
ولی واقعیتش هیچ‌جام به کنکوریا نمی‌خوره:/ نه عین آدم درس می‌خونم و نه چیز دیگری:»
* و هم‌اکنون از اینجا صدای مرا می‌شنوید.
اینجا خیلی قشنگه؛ اما قشنگیش افاقه نمی‌کنه چرا که تنهام:/
تنهایی رو دوست دارم؛ اما نه این تنهایی رو! (این تنهایی با وجود خانوادست)
* دوست داشتم حالا که خونه نیستم و اینجام، کلی قدم بزنم و کلی عکس بگیرم و کلی از این موقعیت و فضای زیبا استفاده کنم؛ ولی به دلیل دختر بودنم فقط باید همینجا که الا
دانلود آهنگ یاسین ترکي دوست معمولی
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دوست معمولی * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , یاسین ترکي باشید.
دانلود آهنگ یاسین ترکي به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Yasin Torki called Dooste Mamooli With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه یاسین ترکي به نام دوست معمولی
 
 
یاسین ترکي دوست معمولی
مدیاک ››› یاسین ترکي ››› دانلود آهنگ یاسین ترکي دوست معمولی
 
منبع : https:
سلام.
موقع مرتب کردن قفسه کتاب ها که میرسه به این فکر می کنم چقدر دوست دارم همه  شون رو بخونم.چقدر دوست دارم سریع تر تابستون برسه و از درس خلاص شم وبچسبم به کتاب های کتابخونه ی گوشه اتاقمون.
چقدر همه ی ژانر ها ی کتابها برام جذابه.
اما وقتی تابستون میرسه یک هفته ی اول و دوم و سوم به استراحت می گذره و بقیه ش هم گاه گداری یک کتاب یا شاید هم چند تا از کتابخونه ی سر کوچه مون می گیرم و می خونم و سال بعد شروع میشه و من باز هم کتابهای خودمون رو نخوندم.
اولین اتفاق شوکه کننده ای که باهاش مواجه شدم با دیدن عکس جوجومویز در پشت جلد بود!!!  تمام تصوراتم بر باد رفت! من فکر می کردم جوجو مویز یک مرده  
و اما از اونجایی که همیشه دقیقه نودی کتاب می خونم. تو وقت اضافه نتونستم تمومش کنم چون تو تاکسی تمام حواسم متوجه دست و بینی یخ زده ام بود و از طرفی راننده آهنگ ترکي استانبولی گذاشته بود. بنابراین بیست صفحه پایانی رو از رو عکسایی که گرفته بودم، خوندم
خب باید بگم که داستان شروع اندکی گیج کننده ای داشت و در
بعضی وقتا که بی خوابی به سرم میزند مثل الان، پا میشم و نماز شب می خونم.
اما الان . .
غروبی که داره میاد، شام شهادت پدر بزرگوار امام زمان(عج) است.
محمد جان این روزا رو به حرمت عزای امامزمانت در عزای پدرشون لطفاً با گناهان و کارات ناراحتشون نکن.
حواست هست؟
پوستر مراسم جمکران رو دیدم. ساعت ۸شب امروز. حاج آقا پناهیان و حاج سعید حدادیان .
ان شاالله عصر بعد کلاس ساعت۴میرم طرف ترمینال جنوب. اتوبوس قم و از اونجا مستقیم جمکران. بعد مراسم هم میایم محضر حض
خدا می دونه چقدر بعضی وقتها حس های مختلف قاتی پاتی دارم. چقدر ذهنم شلوغ میشه. سرعت زندگی هم که زیاده. روزها تند تند می گذرند . همش وقت کم میارم. گاهی خسته میشم، دلم می خواد هیچ کاری نکنم. دو تا کتاب دارم می خونم. برای نوشتن داستان به سوژه های مختلف فکر می کنم.
ذلم آزادی و رهایی می خواد . دلم تنگ میشه . ذهنم همش درگیر هزار موضوع و مسئله متفاوته.
خوشحالم که توی زندگی تجربه های متفاوتی داشتم . ولی گاهی هم افسوس می خورم که چرا بعضی از سالها
دلیل این همه خستگی رو نمی‌فهمم. هفته‌ی خیلی شلوغی داشتم درست، هفته‌ی خیلی شلوغی خواهم داشت درست، این دو هفته‌ی شلوغ قراره به یه سفر متصل بشه درست*، ولی خب مگه همه‌ی دنیا همین‌طوری نیستن؟ غار خونم اومده پایین.
* سفر برام نه تنها استراحت محسوب نمیشه، که چالش هم هست.
وقتی به دنیا اومدم توی بیمارستان زردی داشتم و خونم عوض شد و تا سال ها عوارض مثل جوش های عفونی . همون موقع تولد شکل جمجمه ای سرم بود که توی شش ماهگی عمل کرده ام و هنوز جایی عمل جراحی روی سرم هست و بهمین خاطر سر درد دارم زیاد . توی همون ماه اول مشخص شد که عفونتی توی سر غضروف لگن های هر دو تا پام هست با درمان یکی ش خوب شد اما اون یکی نه خوب نشد .  از سال 84 تا 89 هفت بار عمل کرده ام روی پای چپم اما بهتر نشد بلکه بدتر هم شد و زانوی چپ م ایراد پیدا کرد !!!! و
دارم یه کتابی می‌خونم که اووووَه صفحه داره. الان فک کنم پونصد شیشصد صفحه‌شو خوندم و می‌تونم داستانشو تو یه صفحه خلاصه کنم و این باعث میشه چند دقیقه بعد از بستن کتاب به این فکر کنم که "آیا دارم وقتمو هدر میدم؟" اما در لحظه‌ای که دارم می‌خونمش جواب این سوال اصلا بله نیست. توصیفاتش از روحیات و نیات و حالات آدم‌ها درگیرم می‌کنه و انگار دارم با آدم‌های جدیدی تعامل می‌کنم. به نظرتون کدوم احساس واقعی و مهمه؟ موقع خوندن یا بعدا موقع تحلیل؟
سؤال: سلام استاد من در سن #بلوغ به سر میبرم نت صدام  هم بالایه قبل از سن بلوغ صدام خیلی جیق بود همیشه به نت بالا می خوندم ولی الان صدام یکم بم شده ولی الانم مراسم میرم و بعضی وقتها بالا می خونم و نتی که می خونم 2مثبت یا 3مثبت و بعضی وقتها تا چهار مثبت می خونم. چگونه باید صداسازی کنم و با چه نتی بخونم که رو صدام فشار نیاد؟ پاسخ: سلام دوست گرامی. پیش از این بارها از آسیب های خواندن پرفشار در دوره بلوغ صحبت کرده ام و حرف های قبلی را تکرار نمی کنم. تنها ب
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم. فهمیدم که بیمارم …
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود …
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم. چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم
یه زمانی، رویای یارِ امان زمان شدن داشتم.هنوزم ته دلم، دارمش؛ ولی هر روز این چراغ بیشتر به سمت خاموشی می‌ره.نه این که اعتقادم به امام کمتر شه. نه. اعتقادم به خودم کمتر می‌شه. می‌فهمم یار مناسبی نخواهم بود. آدم توانایی نیستم توی رکابش. یعنی، اینقدر دور و برم آدمای خوب‌تر و باهوش‌تر و تواناتر و مؤمن‌تر هست، که از خودم خجالت می‌کشم.ولی، هنوز کورسوی امیدی تهِ دلم روشنه.واسم باارزشه‌. نمی‌خوام خاموش شه.می‌دونم از لحاظ اسلامی، آدم ا
هوا که خنک میشود، ترس این را دارم که پرنده ها از بس خودشان را باد کرده اند، بترکند. میترسم که نگاهم به یک جا خشک شود و با بهار سال دیگر آب بشوم. میترسم خونم یخ بزند و در رگهایم متوقف شود. من در خودم دیده ام که قلبم در خودش مچاله شود و خودش را در آغوش بگیرد. دستش را جلوی دهانش بگیرد و ها» کند. بعد هم گلیم مندرس همیشگی اش را دور خودش بپیچد و پشتش را به دنیا کند و بخوابد. آرام بخوابد. و تا بهار سال دیگر برف های زمستان امسال روی جنازه اش بماند.
 
 
+اصلا
از رستوران شمشیری چی می دانیم؟ فقط یک چلوکبابی قدیمی و سابقه دار؟ حتما اگر بدانید صاحب این رستوران چه کسی بوده و چه خدماتی داشته است، حداقل با لذت بیشتری غذا میل می کنید :)مرحوم شمشیری انسان بزرگی بود. فردی که با هیچی و نداری و تلاش فردی به یکی از بازاری های اسم و رسم دار کشور تبدیل شد و از خود موقوفات قابل ملاحظه ای هم بجای گذاشت که یکی از معروفترینش بیمارستان نجمیه است.شمشیری از بازاریان به نام تهران بود که در دفاع از ملی شدن صنعت نفت همه سرم
بعد از ثبت نام ارشد احساس کردم قبولی یا عدم قبولی من دیگه موضوعیت نداره. فقط تلاش من موضوعیت داره. الان فقط دلم می‌خواد تلاش کنم. دلم می‌خواد یه قدم برای انقلابم بردارم. حرکت. تلاش. امید.
و اگر قبول نشم هم دیگه ناراحت نیستم. فقط هر روز صبح از خواب بیدار می‌شم. صبحانه می‌خورم. ورزش می‌کنم. شرح نهایه رو می‌خونم. به بچه‌ها رسیدگی می‌کنم. روزهایی که مامان میاد، کیف مضاعف می‌کنم وقتی می‌بینمش‌. عشقم به مامان رو دوبرابر می‌کنم. ناهار درست می
چندی پیش همینطور که داشتم کتاب های تاریخی را ورق می زدم و دنبال وقایع مربوط به دوران قاجاریه می گشتم ، درست مانند کریستف کلمب که بدون هیچ قصد قبلی ناغافل قاره آمریکا را کشف کرد ، من هم ناغافل جانور عجیب و غریبی را کشف کردم . اولین مرتبه ای که با این جانور روبرو شدم از ترس جلوی چشمانم سیاهی رفت و زبانم به لکنت افتاد و فشار خونم بالا و پایین شد.

ادامه مطلب
اولین اتفاق شوکه کننده ای که باهاش مواجه شدم با دیدن عکس جوجومویز در پشت جلد بود!!!  تمام تصوراتم بر باد رفت! من فکر می کردم جوجو مویز یک مرده  
و اما از اونجایی که همیشه دقیقه نودی کتاب می خونم. تو وقت اضافه نتونستم تمومش کنم چون تو تاکسی تمام حواسم متوجه دست و بینی یخ زده ام بود و از طرفی راننده آهنگ ترکي استانبولی گذاشته بود. بنابراین بیست صفحه پایانی رو از رو عکسایی که گرفته بودم، خوندم
خب باید بگم که داستان شروع اندکی گیج کننده ای داشت و در
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
دو روز از تعطیلاتمو به معنای واقعی کلمه از دست دادم!
دیروز که همش بیرون بودم و استراحت کردم واقعا بهش نیاز داشنم و همه چی اوکی بود
اما امروز هر چقدر از صب ميخوام بشینم درس خونم حتی نمیتونم یه کلمه هم بخونم!
عجیبه عجیبه!همش دلم شیرین میزنه!حال مبینای ترم یک رو دارم که حواسش سر جاش نبود و همش یه چیزی میخواست!
حالم س جاش نیست!یه چیزی ميخوام که میدونم چیه!میتونمم داشته باشمش!ولی نمیدونم چقد برام هزینه برمیداره!
الان واقعا وقتش نیست!وقت هزینه کردن
کتاب‌هایی که شخصیت اولشون یه نوجوان باشه اکثرا بران جذابن. امشب کتابفروشی خیلی شلوغ شد. بدم میاد از خودم که هی اینجا هرشب یه کتاب می‌خونم و نمیخرمشون. حس می‌کنم احوالات پسا خوندن کتابام روی برگه‌هاش میشینه و شاید یکی خوشش نیاد. زندگی فقط اونجاش جذابه که مشتری چندشب پیش برگرده شمارتو به یه بهونه بگیره و دعوتت کنه سینما. یا اونجا که بزنی پس گردن یه بچه ظرف غذاش که تا لبه انار دون شده هست رو بگیری و بری یه گوشه بخوری. چقدر دلم واسه اینجا نوشتن
دیشب از سر دلتنگی بهش گفتم می خوام باهاش حرف بزنم ولی یادم رفت. با این که دیشب هم بهم پیام داده بود باز یادم نیومد که خودم خواسته بودم باهاش حرف بزنم و جوابش رو ندادم!
نگرانم بود یا هرچی، صبح که به زحمت از اون خواب بد، -خوابی که توش زدم تو صورت بهترین دوستم - بیدار شدم، دیدم روی صفحه ی گوشیم +99 تا میس کال و مسج دارم ازش. یک کم نگران کننده بود، نبود؟
توی آخرین مسجش نوشته بود: مگه نگفتی می خوای باهام حرف بزنی؟ من کل شب منتظرت بودم و هنوز هم منتظرم، ب
این پاورپوینت در  23 اسلاید به شکل منحصر به فرد و زیبا طراحی و قالب بندی شده است در این پاورپوینت مطالبی از تاریخچه و سرگذشت زبان ترکي، عکس هایی از پراکندگی زبان ترکي در ایران و جهان،نقشغول ها در زبان ترکي،نظر رهبر انقلاب در مورد زبان ترکي در دیدار با خانواده شهدا،شهدای شاخص و نمونه منطقه آذربایجان از جمله شهید باکری و شهید غفور جدی اردبیلی به همراه موسیقی دل نشین و بی کلام ترکي در این پاورپوینت درج شده است که امیدواریم رضایت شما عزیزان را ج
 نفرتی که در مغزم  جوانه زده و هر روز بزرگتر و پر شاخ و برگ تر میشود ، برایم کشنده شده. پیچک خونخوار کوچولو ، هر روز قد میکشد،  برگ های ظریفی دارد با ساقه ای به باریکی مو, که در هر روزنه ی کوچکی از قلبت جا میگیرد. شاخه هایش را دور دست و پایم پیچانده است. احساس میکنم برای حرکت کردن مجبورم میلیون تن بار را با خودم این طرف و آنطرف بکشم.تا مرز دیوانگی فاصله ای برایم نمانده . جنازه ی نیمه جانی هستم ،افتاده وسط سالنی شطرنجی و سرد، غرق در سرخی خون که از ق
 
خاطره ای از شهید حاج رضا شکری پور»
انگار نه انگار که از جبهه رسیده. رضا از در که وارد شد، آستین ها را زد بالا و نشست کنار تشت لباس ها.
گفتم: کار شما نیست، کار منه!
حاج رضا خیلی جدی گفت: یعنی می خوای بگی این قدر دست و پا چلفتی ام؟
گفتم: نه بابا! میگم این وظیفه منه!
 زل زد تو چشام: خانوم جان! اسیر که نیاوردم تو خونم! حالا بذار این دو تکه رختو هم ما بشوریم.
  سیره شهدای دفاع مقدس، ج12 ص 85
نیل گیمن یه داستان کوتاه داره در مورد مردی که شب توی جنگل گیر میفته و می‌خواد دعا بخونه، چون نه کتابی همراهش بوده و نه دعایی بلد بوده به خدا می‌گه من هیچ دعایی حفظ نیستم ولی تو همه رو بلدی، پس من حروف الفبا رو می‌خونم، تو خودت کلمه‌ها رو کنار هم بچین.
می‌خواستم اینجا در مورد یه مسئله‌ای بنویسم اما انگار در حد همون حروف الفبا هم توان ندارم.
دیروز راجع به دو تا کلیدواژه‌ی street smart و book smart خوندم. اینکه ملتی در گوشه‌ای از دنیا هستن که این تفاوت رو قائل شده‌ن و این دو ژانر رو مشخص کرده‌ن، برام جالب بود. اگر دوست داشتید، بخونید شما هم.
امیدوارم که بتونم حجم تخیلم رو مدیریت کنم. و امیدوارم به‌جای اینکه از خوندن درسا و ارتباطش یا شاخه‌های دیگه و دانسته‌های قبلیم هیجان‌زده بشم، به این فکر کنم که با اون مطلب باید چه‌طور سوال حل کرد.
فکرهای تو سرم زیادن. به استادهای زن‌ دانشکده فکر می
با سلام
دختری 26 ساله هستم که کارم سئوکاری وب هست، ولی چون کارم تو خونه هست کسی نمیدونه شاغلم. چون کسی نمیبینه. بگذریم . 
اهل دوست پسر و جنس مخالف نیستم، تو خیابون راه میرم جدی ام، در جمع دوستان و فامیل اهل شوخی هستم در حدی که بعضی افراد از شدت خنده جوک ها و شوخی هایم نقش بر زمین میشن. ولی شوخی های جنسی نمیکنم. 
فقط 2-3 تا دوست صمیمی دارم. تفریحم اینه ماهی دو بار برم کافه و پیاده روی روزانه. وب گردی میکنم، فیلم میبینم، کتاب می خونم، زبان میخونم، مح
مرحبا (سلام!) بیش از 70 میلیون نفر در ترکيه، قبرس شمالی و قبرس زندگی می کنند. دیگر ترکي زبانان، در سراسر اروپا و آسیای میانه هستند. اگر می خواهید زبان ترکي را یاد بگیرید، یادگیری الفبا شروع خوبی است. از آنجا که کلمات ترکي به به صورت گفتاری نوشته می شوند، هنگام آموختن الفبا، تلفظ کلمات برایتان آسان خواهد بود، حتی اگر کاملا معنای آنها را درک نکنید.
آموختن دستور زبان ترکي و ساختار جمله یکی از بخش های اصلی آموزش این زبان است. با یادگیری خوب و کامل آ
 
⭕ سنگری_از خون از بی سیم چی گردان انصار لشگر ۲۷ محمد رسول‌‌ الله ، شهید امیر حاج‌ امینی به تمامی مردان و ن سرزمین: "اگر به واسطه‌ی خونم حقی بر گردن دیگران داشته باشم☝ ️ ، به خدای کعبه قسم از مردان بی غیرت و ن بی حیا نمی‌گذرم ‼ ️
نام کتاب : ترکي خراسان و قواعد آنناشر : اختر -تبریزسال نشر : 1398 مشخصات : ۲۹۰ صفحه وزیری شومیزقیمت 50000 تومان
این کتاب دستور زبان ترکي در ایران با تاکید بر گویش ترکي خراسان بزرگ، از جمله کتاب هایی است که در راستای یادگیری، بروز و آشنا کردن ترکان و علاقمندان به زبان ترکي و دستور آن است.در بخش های ابتدایی کتاب، به معرفی موجز تاریخچه زبان ترکي، پیشینه ترکان خراسان همراه با تقسیم بندی ساختاری زبان های ترکي، قواعد نگارش زبان ترکي و قوانین آوایی و فرآ
سلام

۴) فیلم متری شیش و نیم رو دوست داشتم. جدا از همه‌ی نقدها و تعریف‌ها، این که خلافکارِ داستان هر گندی که بود، به بچه‌ها اهمیت می‌داد چیز قشنگی بود. سکانسای اون پسره که باباش می‌خواست جای خودش بفرستدش زندان (و نگران نباشید نمی‌گم تهش چی شد!) با اینکه یه داستان فرعی بود ولی برام مهم شده بود ببینم تهش چی میشه. یاد ناتور دشت افتادم، وقتی هولدن از این حرف می‌زد که دلش می‌خواد نگهبان دشتی باشه که بچه‌ها توشن. یا مثلا آخر کتاب که از فحشای رو
به نام خدا
۱. من تصمیماتم رو معمولا زود می‌گیرم. یعنی خیلی پیگیر تحقیق و اینجور مسائل نمیشم. (البته که نه همیشه) سال سوم راهنمایی که بودم تصمیم گرفته بودم مهندسی برق الکترونیک بخونم. دیگه لازم به ذکر نیست بگم سال دوم برای انتخاب رشته دبیرستان نیاز به فکر نداشتم. به انتخاب رشته کنکور که رسیدم همه اون درگیری‌ها میشه گفت تقریبا ظاهری بود و من اول و آخر می‌دونستم انتخابم همون برق هست. اگر هم ادای تحقیق درمیاوردم فقط می‌خواستم به اون نقطه‌ای بر
بر خلاف سال های قبل امسال اصلا شور و ذوق نمایشگاه کتاب رو نداشتم. خیلی زود خسته شدم. قیمت ها وحشتناک نجومی شده بود. تازه انتشاراتی ها می گفتن کاغذ باز هم گرون تر میشه! کلا هر سال نمایشگاه خسته کننده و مسخره تر از سال پیش میشه! فکر کنم به خاطر بزرگ شدن منه! 6 تا کتاب خریدم:
1- رمان شیاطین از داستایوفسکی (نیلوفر)
2- خوشی ها و مصایب کار از آلن دوباتن (چشمه)
3- کتاب حمام خرسک (ببین چقدر کتاب خونم! برای حمام کتاب گرفتم زیر دوش از وقتم استفاده کنم!)
4- کتاب شعر
به نام او.
فردا برای بار هزارم برمیگردم تهران و امشب باز انگار اخرین شبی عه که تو خونم!
با اینکه تا دیروز هم دلم میخواست برم تهران؛حالا انگار دلم میخواد ساعت ها دیرتر بگذرن زمان کش بیاد تا میتونه.
مامان که غصه میخوره دلم میریزه.یا حتی بابا وقتی هی تکرار میکنه که داری میری دیگه هاا.
دلم میگیره از نبودن خودم!
زندگی نامرد ترین چیزه
یه چیزیو بهت میده و بهش عادت میکنی و مجبوری واسه بهتر شدنش ازش دور بشی و سختی بکشی و.
فردا این ساعت ها تنهام.
هم
من هم سکوت کردم نشد.
حرف که زدم،دلم شکست
تکه هایش را "مادرم" جمع کرد؛
به یکدیگر چسباند.
دوباره قلبم تپید
این بار برای مادرم.
بعد از آن به خود فهمانیدم
او ها نمی شنوند.آری نه تنها نسبت به ما ها کورند 
بلکه هم کرند.
نمی دانم چه فلسفه ای دارد
ما میگوییم
"او ها نمی شنوند"
او ها نه نمی بینند و نه می شنوند
می پرسی چرا؟
نمی دانم.
ولی این را می دانم که
او ها فقط دلربای خوبی اند.
 
پانوشت:مدتی هست نیستم و وبلاگاتون رو نمی خونم[ببخشید]شما هم نامهربون شد
سلام به دوستان خانواده برتر
وقت تون بخیر. شما روزها برنامه تون چیه تا شب؟، چرا من انقدر بی انگیزه و بی حس شدم؟، شما با چی انرژی میگیرین، با چی آرامش پیدا میکنید، چرا من اصلا حوصله رفت و آمد و خاله بازی! ندارم.
اصلا دوست ندارم خونه کسی برم یا کسی بیاد خونم که حداقل تنوعی بشه. مهمونی . تولدی . . اینم بگم که متاهلم و همسرم تحت تاثیر من مجبوره که رفت و آمد نکنه. با وجود اینکه خیلی اهل رفت و آمده. میدونید یه جورایی استرس جمع دارم. یا حوصله ندارم‌. از خ
سلام :)
خوب بیدین ؟
خب دوستان همونطور که قول دادم می خوام شروع کنم و در مورد پاندورا هارتز پست بذارم :)
فیدبک هایی که برام فرستادید واقعا خوشحالم کرد و خیلی خوشحالم که از دیدن این انیمه و خوندن مانگاش لذت بردید ^_^
ببخشید اگه دیر به پیام ها رو جواب میدم . من معمولا فقط آخر هفته ها فرصت می کنم به بلاگ سر بزنم اما پیام هاتون رو در اولین فرصت می خونم و باعث میشه که کلی انرژی بگیرم و بخوام هر چی زودتر جواب بدم و بلاگ رو آپدیت کنم :)
. می دونم که این روزه
امروز دانشگاه‌های مشهد تعطیل شد و بی‌کار توی خونه مجبورم که بمونم. اما چه فایده؟ دلی که پر از غمه و همه چیز رو خاکستری می‌بینه چکار می‌تونه بکنه؟ حقیقتش، نمی‌دونم که چرا از آدمای اطرافم بدم می‌یاد؛ نه، اشتباه گفتم. بدم نمی‌یاد، اما برام معنی خاصی ندارن. دلیلش رو نمی‌دونم. شاید دلیلش اینه که با تموم وجودم حس می‌کنم که از همه ابعاد وجودم، داره سوء‌استفاده می‌شه. یا شاید هم دلیلش اینه که از آدمای این روزگار انقدر بدی و پستی دیدم که دیگه ب
دارم فراموشی می گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم می ره جوری می شه که  نمی خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهی می ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگیرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که می تونم می نویسم من می خوام بنویسم من می خوام بنویسم 
 
شاید این فراموشی به خاطر این باشه یه مدتیه کم کتاب می خونم نمی دونم اگه کتاب های فرهاد حسن زاده نبود برای همیشه با کتاب خونه و کتاب قهر می کردم اخرای کتاب می دونستم
مدتهاست که ننوشتم و ناگهان دیدم چقدر دلتنگ نوشتن شدم . شاید برای دوستان قدیمم جالب باشه که بعد از نزدیک به 9 سال که به زمین اومدم بر من چه می گذره . 
پیش از هر چیز بگم تمام این سالها دلتنگ روزها و ماههای اول اومدنم به زمینم . موقعی که همه چیز تازه بود . خیلی تازه . هستم . مسیح عزیز چه قشنگ میگفت که درهای ملکوت تنها به روی کودکان بازه . و من چه زود به بزرگترها پیوستم . 
این روزهای من هنوز با رشد آگاهی میگذره . و سرعت عملکردم وقتی به پای رشد آگا
می‌دونی یکی از خوشبختی‌هایی که ادامه تحصیل بهم داده و کاملا تو زندگی شخصی و مخصوصا کاریم احساسش می‌کنم این حرفی برای گفتن داشتنه. و نه هر حرفی. حرفی که پشتش کلی سند و مدرک مستدل هست و می‌تونی با اعتماد به نفس بزنیش و باهاش آدمایی رو که باید، قانع کنی. البته سعی کنی قانعشون کنی، چون خب طرف مقابل همیشه حق انتخاب داره حتی مستدل‌ترین چیزها رو بپذیره یا نه. ولی همین که امکانش برام هست، خیلی حس خوبی بهم میده. الان که درمورد موضوعی با رئیس مخالفم،
" غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد/ فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد"
1.خونی که به خطا ریخته می شود شایستگی این را دارد که اتصال به حق پیدا کند و اگر به صواب ریخته شود یعنی این که کسی را مجازات میکنند که گناهکار است و به همین سبب قصاص می شود.
2. بدی و گناه یعنی این که چیزی بین من و خدا بنشیند و مرا از خدا دور کند. حال اگر نماز، من را از خدا دور نماید، این نیز بدی من است. اگر من به نماز خود عجب ورزم و به حسنات خود غرور پیدا کنم حسنه نیز تبدیل به سیئه میشود.
3.
اختصاص ردیفهایی برای کتب ترکي در کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز خبری مسرت‌بخش برای محققین و علاقه‌مندان فرهنگ بومی می‌باشد.
در این قسمت از کتابخانه مرکزی دانشگاه، قریب به اتفاق این کتب ذی‌قیمت، آثار نظم و نثر ترکي  را شامل می‌شود. کتبی نیز برای آموزش زبان ترکي و نیز مباحث زبانشناسی موجود می‌باشد.
علاوه بر کتابهایی از ایران نظیر ثعلبیه، آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش، آذربایجان دیلینین نحوی، ترجمه‌های ترکي شاهنامه فردوسی و دیوان
چند روز پیش داشتم به یکی از دوستان می‌گفتم :"نه چپی‌م، نه راستی!" اونموقع به زبونم نیومد ولی این یعنی من هیچ وابستگی ای به این خاک ندارم! هر اتفاق با دلداری "میری خارج همه چی درست میشه" همراهه و این یعنی نه جانم! من اون‌قدر قوی نیستم که به خاکی وفادار بمونم که این‌قدر حال‌خراب‌کنه:)اومدم بگم از سانسور متنفرم. و سانسور کاریه که من دارم می‌کنم با خودم؛ این دولت احمق هم! :)من همین الان به اینترنت نیاز دارم. به یه کامپایلر آنلاین سی پلاس پلاس. به ا
چند روز پیش داشتم به یکی از دوستان می‌گفتم :"نه چپی‌م، نه راستی!" اونموقع به زبونم نیومد ولی این یعنی من هیچ وابستگی ای به این خاک ندارم! هر اتفاق با دلداری "میری خارج همه چی درست میشه" همراهه و این یعنی نه جانم! من اون‌قدر قوی نیستم که به خاکی وفادار بمونم که این‌قدر حال‌خراب‌کنه:)اومدم بگم از سانسور متنفرم. و سانسور کاریه که من دارم می‌کنم با خودم؛ این دولت احمق هم! :)من همین الان به اینترنت نیاز دارم. به یه کامپایلر آنلاین سی پلاس پلاس. به ا
متن ترانه حمید علائی به نام دردونه قلبم

بذار تماشات کنم من با همه وجودمحس می کنم که بی تو اصلا خودم نبودمشبیه آدمای تو قصه ها میمونیحرفای این دلم رو نگفته تو میدونیدردونه قلبم من با همه احساس دلم از تو می خونمقدر همه محبتات رو من میدونم خوب میدونمچشم نخوری عزیزم عجب چشمایی داریهرچی بگم باز کمه راست راستی حرف نداریتعریفی هستی والا مثل یه ماه کاملیه لحظه بی تو باشم طاقت نداره
 
 
منبع : سایت نکست وان موزیک
* همه چی از آخرین تصمیم که چند ماه ی بود داشتم بهش فکر میکردم شروع شد . بنا به پیشنهادهایی که همه دوستام بهم دادن که درس بخون اینا ولش کن نرو سربازی حیف میشی اینا آغاز شد . 
من دلم به رفتن بود ، راستش وضعیت جای که هستم اصلا برام خوب نیس . به طبع هم جایی که با روحیاتم سازگار نباشه از مرحله صبر ، تحمل میگذره و تهش هم به نکشی میرسه . از این که تو این وضعیت هستم  تو این وادی که نسبت به افراد و دوست های که دارم یکمی فاصله گیرتر شدم . کمتر حرف میزنم ، کمتر ب
خب روزها می گذره و من هنوز نمی دونم به سمت تغییرات مثبت پیش میرم یا دارم خنثی پیش میرم؟!
البته این چند روز سعی کردم ورزش رو حتما انجام بدم.از ده دقیقه تا بیست و چند دقیقه.
یعنی بیشتر فایلهای استاد رو می گذارم و همینطور که بهشون گوش می کنم ،نرمش می کنم و دور تا دور خونه پیاده روی سریع می کنم و نفس عمیق می کشم که بنظرم خیلی خوبه⁦^_^⁩
به پیشنهاد ملکه بانو کتاب خرده عادتها رو هم از کتابراه خریدم و ان شاء الله امروز شروع می کنم به خوندنش.
نمازهای قضا
فقط کافیه اول صبح که بیدار می‌شی انرژی مثبت‌ بیشتری رو به روزی که قراره باهاش مواجه بشی تزریق کنی،آره همینه.
مدت کوتاهی مطابق با عنوان فکر می‌کردم که با سرعت زیادی به سمت یه مسیر تاریک دارم حرکت می‌کنم ولی فکر کنم موفق شدم یه مقداری از مسیرم رو عوض کنم،حالا دیگه فقط من موندم،آدم‌آهنی درون،یه مسیر مشخص و وقتی که به سرعت می‌گذره و باید ازش استفاده کنم درست همون‌طوری که باید.
یه مدت هست که متن آهنگ‌هایی که دارم بهشون گوش می‌کنم رو همزمان م
فقط کافیه اول صبح که بیدار می‌شی انرژی مثبت‌ بیشتری رو به روزی که قراره باهاش مواجه بشی تزریق کنی،آره همینه.
مدت کوتاهی مطابق با عنوان فکر می‌کردم که با سرعت زیادی به سمت یه مسیر تاریک دارم حرکت می‌کنم ولی فکر کنم موفق شدم یه مقداری از مسیرم رو عوض کنم،حالا دیگه فقط من موندم،آدم‌آهنی درون،یه مسیر مشخص و وقتی که به سرعت می‌گذره و باید ازش استفاده کنم درست همون‌طوری که باید.
یه مدت هست که متن آهنگ‌هایی که دارم بهشون گوش می‌کنم رو همزمان م
من خیلی علاقه به مباحث مدیریتی و دروس مربوطه دارم. سعی کردم در این زمینه تا می تونم مطالعه هم انجام بدهم. یک کتاب خوب هم خواندم که اسمش رهبری رهبران بود و به نوعی داشت مدیریت گروهی از مدیران را مورد واکاوی قرار می داد.
وقتی این کتابها را می خونم سعی می کنم با شرایط مدیریت ایرانی تطابق بدهم و در حد توان استفاده هایی از آن بکنم ولی شاید باورتون نشه تقریبا می تونم بگم بلا استفاده هستند. انگار این قوانین و مطالب علمی برای یک سیاره دیگه نوشته شده ان
من بعد از اومدن به مدرسه عادی (دولتی) یه زندگی عادی و لذت بخش رو شروع کردم البته به جز قسمت سرماخوردگی و. شبا دیگه خوابم میبره، صبح نماز راحت بیدار میشم؛ روزا یک ساعت میخوابم تقریبا سه ساعت درس می خونم روزی (میدونم واسه کنکور کمه ولی قدم به قدم و آهسته هنوز خیلی وقت هست) شب باشگاه میرم، سعی هم میکنم مطالعه آزاد رو همیشه داشته باشم.از این زندگی راحت یه مسئله‌ای منو آزار میده و اون نیاز داشتن به پول و داشتن مشکل مالی در خانواده است. متاسفانه، ک
+* متن نوحه های معروف ترکي حاج سلیم موذن زاده *+
محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازی خون خدا شد جوانمردان عالم را بگویید دوباره شور عاشوار به پا شد
سلام دوستان همیشگی ، ایام سوگواری امام حسین (ع) را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم. در این مقاله متن مداحی و نوحه های زیبای زنده یاد حاج سلیم موذن زاده اردبیلی که به زبان ترکي و آذری خوانده اند را با شما عزیزان به اشتراک می گذاریم. با ما همراه باشید تا در ادامه خواهیک گفت :
متن نوحه ترکي زینب زینب زینب غرق
خرید سی دی و فایل از سایت barishsesi.com انیمیشن The Incredible 2(شگفت انگیزان 2) در سال 1397 با نام قهرمانلار ایکی” توسط وب سایت باریش سسی به زبان ترکي آذربایجانی دوبله شده و در سال 1398 منتشر شد است.
عواید حاصل از فروش دوبله ترکي انیمیشن قهرمانلار۲ به سیل زدگان ترکمن صحرا اهدا خواهد شد.
http://barishsesi.com/%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d8%b3%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c/
وضعیت و حال و روز این روزام طوریه که دلم میخواد برم تو کما و مدت ها بگذره هفته ها،ماه ها،سال ها.
فقط ميخوام بگذره و نفهمم چی داره سرم میاد
فقط ميخوام درد تموم شه. میدونی. خیلی درد هستش،خیلی
راه تموم شدنش هر چی باشه خوبه فقط ميخوام درد تموم شه
این روز ها کلی میخوابیدم که دردو حس نکنم و کابوس میدیدم انگار خیلی خیلی سخته فرار کردن ازش ولی کاش بشه.
پیوسته میگی جداشیم بهتره و ازم میخوای که همدستت هم بشم. ازت میپرسم چرا و چند دلیل منطقی و احساسی میاری. آخر دست هم میگی برو دنبال زندگیت و اگه جدا بشیم ضربه کمتر میخوریم. من که میدونم به خاطر من میخوای تن به این جدایی بدی، اما خیال کردی، من راحت به دستت نیوردم که راحت از دستت بدم. ميخوام تا ابد و تا همیشه کنارت باشم؛ با هر شرایطی و با هر محدودیتی. ميخوام اینقدر واست خوب باشم که همیشه بهم تکیه بدی، ميخوام بدونی من همیشه کنارتم. ميخوام بدونی تا اب
کانال اهنگ ترکي , کانال موزیک ترکي , کانال کیلیپ ترکي , کانال تگرام تورال صدالی| کانال آهنگ ترکي | کانال وقارصدا , کانال آهنگ ترکي وقار صدا ,کانال فیلم ترکيه , کانال آهنگ اذربایجان , جدیدترین اهنگ ها در کانال ما مشاهده کنید ایدی ادمین @iraajcr7
صدف موزیک | کانال وقار صدا. . گلد چنل موسیقی کانال تلگرام وقار صدا . کانال بزرگ وقارصدا ارائه کننده موزیک های شاد ترکي ایرانی اذری بخصوص .
برای دانلود آهنگ ترکي اینجا کلیک کنید
برای پیوستن به کانال وقار صدا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب