نتایج پست ها برای عبارت :

میدونی زات کثیفتو دادی نشونم

یه دوست جدید دارم
شدیم رفیق راه و گلستان
سعی می کن در طول روز زیاد سمتم نیاد
ولی می بینم همون اطراف می گرده
مخصوص ساعت های عصر که سرم خلوت تره
هیچی نمیگه منتظر می ایسته
میگم خب من یک ساعت زمان آزاد دارم چی کار کنیم؟میخوای چی نشونم بدی؟
اصلا یادم نمی اد بار اول چی شد سر صحبت باز شد
فکر کنم توی یه کاری گیر کرده بود کمکش کردم
که رفتار عجیبی از سمت من نبود چون  دوروبرم تقریبا به هر کسی که بتونم کمک میکنم
بعد سر حرف باز شد به کارهایی که کرده
روز اول فه
با اینکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتایج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه های محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهایی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگیره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.این منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
امروز صبح پاشدم که برم پیاده روی. ولی زیاد آشنا نبودم که کجا برم. دیگه با ماشین رفتیم با مامان بچه ها رو رسوندیم مدرسه. ازونور اومدیم نونوایی رو نشونم داد مامان، نون خریدیم. من اومدم خونه، باز مامان رفت بابا رو رسوند سرکار. از فردا دیگه خودم میتونم برم نون بخرم و مسیر پیاده روی هم خوبه. 
       یه بارم یکی از بیمارا شروع کرد گریه کردن و دعوا که تو آبروی منو بردی جلوی همسایه هامون و من نمیخواستم مردم مسایل زندگی ما رو بدونن و شما دکتری و چرا اینطوری هستی و فلان. کاشف به عمل اومد که اومده ازمایش بچه اش رو نشونم داده و خب منم گفتم کم خونی داره و قطعا هم تقصیر من بوده که چند نفری، و باهم اومدن توی اتاق ویزیت بشن‌.
چند روز پیش بعد از سال ها رفتم پیش یکی از آشناهامون و با هم گپ زدیم تا این که خواست عکس یکی از دوستاش که وقتی با هم ترکیه بودن که هر دفعه می گفت خیلی شبیه به منه رو نشونم بده
توی گالری گشت اما ندید و دست به دامن اینستاگرام شد تا از روی حساب کاربریش ، تصویرش رو به من نشون بده همینجور که داشت می گشت یه لحظه بهم گفت محمد ، تو الان با شاخ اینستا طرف هستی پستام تا 60.000 تا لایک هم می خوره و چندتاییش رو نشونم داد . پست هایی به شدت ارزشمند شامل رقص یه سری
اومدم با یه من غر و گلایه د بغض
من چه هیرمی تری به کسی فروختم آخه؟
تو که ميدوني من چقدر شکنتده ام . تو که ميدوني من حال و هوام بهم ریخته 
تو که ميدوني بغض دارم تو که ميدوني حسرت میخورم که ميدوني عوض شدم که ميدوني گم شدم که.
اشکهام امان نمیدن 
با تمام وجودم با تمام عجز و ناتوانی و بغض و گریه و نادمانه و هر چی که بخوای
زندگیمو بساز . حالمو خوب کن 
آخه من کیو جز تو دارم بیام پیشش زار بزنم و کمک بخوام 
تموم شدم رفیق 
من آدم این روزا نبودم
بیا کمکم رف
ولی من از هیچ‌کاری نکردن لذت می‌برم. از نشستن و نگاه کردن. نگاه کردن و فکر کردن. نگاه کردن و کتاب خوندن. از دیدن لذت می‌برم. از نشستن پشت پنجره‌ها و دیدن هرچی که از پشتشون میشه دید، هرچیزی که طبیعت و شهر نشونم میدن. وقتی توی اتوبوس میشینم و پنجره‌ها رو باز می‌کنم، کتاب روی پام میذارم و هر از گاه از بین خطوط سرم رو میگردونم تا تصاویر گذرا از کنارم رو نگاه کنم. خیلی وقت‌ها آرامش رو اینطوری پیدا‌ می‌کنم و تمام مدت لبخند می‌زنم. 
چند روز از این ماجرا میگذره و این غم با اعتراف نظام دو چندان شد .
به طور مستقیم و غیر مستقیم 8 نفر از این مسافران را میشناختم . 
 
این غم پایانی ندارد 
شاید چند روز دیگر از این شوک ِ عظیم خارج شویم 
اما با حالِ دل ِ بازمانده ها چه می توان کرد ؟ 
 
این همه امید ، این همه تلاش 
این روزگار بی مروت و سیستم پر اشکال 
 
خطای انسانی و درد جامعه ی انسانی
و این غم سنگین که پایانی ندارد .
 
زمان میگذره اما هنوز نفس کشیدن برای من سخت هست .
وقتی ذهنم مدام ت
دیروز دوا دادي، امروز بلا داديامروز بلا را با صد نور و نوا دادي
امروز شعف خوش‌تر از شادی بیهودهگفتی که به تحویلی، امروز صفا دادي
امروز شهان خوش‌تر در خرقه‌ی درویشانبنشسته چو بی‌خویشان آن جام خفا دادي
آن خرقه‌ی آتش بود بر دوش خدامردانزان شعله‌ی خودگردان یک بوسه به ما دادي
خون‌دیده شد این چشمان در چشمه‌ی بی‌خشمانآن جور و جفا بردی این وصل و وفا دادي
در راه به ما گفتی بر وصل میندیشیدبر هیچ میاویزید، شاید که هجا دادي
تا هیچ شد این عاشق عمری
برق خوشحالی تو چشمام بود .
از اینکه چشم های دخترم در جشن عروسی به جای اینکه  دنبال عروس باشه ،دنبال هلی کم بود.
ومدام نشونم میداد ومیگفت : مامان ،هواپا.
 
چون این یعنی اولین استارت آرزوی مامانش .
 
 
پیوست
 
 
 
 
 
+هیچ اجباری نیست که بچه هامون اونی بشن که ما میخوایم
 
ما فقط راه رو بهشون نشون میدیم
 
علاقه رو به وجود میاریم
 
علاقه هاشون رو کشف میکنیم
 
بقیش باخودشونه
 
همین.
دنیا هستم و بعد از ایجاد کردن یه عالمه مشکل برای خودم،زنده ام.حالم خوبه و نفس میکشم.تمام این مدت یه نفر فقط نشونم داد عاشقمه اونم خدام بود:)هیشکی پشتمو نگرفت و کسی که توی تاریک ترین نقاط ذهنم نور بود خدا بود.اینا شعار نیست.تجربه ست و فریادهایی از درونم
ازین به بعد کسانی رو راه میدم به درون خودم که اونقدر جرات داشتن که توی تاریک ترین لحظات من حضور داشته باشن.بالاخره بزرگ شدیم و من نترس تر
سلام به روزهای تاریک آینده.
این منم،چــراغی که نورش چیزا
مدتها بود که از هدف نداشتن برای زندگیم می نالیدم تا اینکه امام حسین علیه السلام راه رو نشونم داد.
بی ادبیه که امام حسین (ع) برات راهی رو تعیین کنه و تو راه خودت رو بری
و مهم تر از اون وقتی امامت برات راهی رو مشخص میکنه اون برات بهترین راهه
به نظرم بهتره یه مدت اینجا ننویسم و آروم باشم به رضای الهی
کلی کارت ماشین دستش بود. با ذوق نشونم داد گفت "خانوم اینو ببین. ماشین مورد علاقه‌ی منه". تصویر یه ماشین عجیب بود. پشتش نوشته بود "بوگاتی". راستش ذهن دخترانم از علاقه‌های پسرانشون استقبال نمیکنه. به نظرم زیادی خشن و ناآرام و پر فراز و نشیب میاد. اما چشمام رو گرد می‌کنم و با تعجب میگم که "عجب ماشینی دوست داری کسری خیلی حرفه ایه"!. یادم میاد من هم کارت داشتم اما به جای ماشین‌های عجیب، روشون عکس "سیندرلا"، "هایدی"، "سفید برفی" و پرنسس‌های دیزنی بود
(به یاد آدینه هاشم)
تا بر فلک بردی فلک،
ماندی به دلها آشیان.
از قعر قلبت ناله خیست،
درد زمین، درد زمان.
شور دل شوریده را
شور دگر دادي مگر؟
بر رنگ و بوی زندگی
نور دگر دادي مگر.
زخم دلم یابد شفا
از زخمه های تار تو.
شمع شب تار من است
ساز و نوای تار تو.
زخم سخن داری به دل،
داد سخن دادي به دهر،
غمهای افزون خورده ای،
افزون شود شادی به دهر
پارت۱
ناراحتم؟
اره
دلخورم؟
اره
دل گرفته ام؟
اره. حتی دل شکسته
چند میخری دل شکستمو؟
پارت ۲
استرس داری؟
نه
هیجان چی؟
ن
اصن حسی داری؟
ن
اصلا برات مهمه؟
ن!!
برام مهم نیست!

+ خدایا. وقتی تو منو میبینی، چه شکایتی کنم؟
وقتی حالمو ميدوني، چی از حالم برات بگم؟
وقتی ميدوني تو ذهنم تو قلبم چه خبره
وقتی ميدوني ازت چه چیزایی میخوام
وقتی فقط و فقط تویی که میتونی منو به عرش یا فرش برسونی
وقتی قدرت مطلق عالم تویی
چه نیازی دارم ب کسی ک باهاش درد و دل کنم؟
چه نیاز
بلخره آخرین کلاسمونم تموم شد.
امروز در کمال تعجب، کلاس صبح برگزار شد و در حالی ک در عین ناامیدی داشتم میرفتم کلاس قرآن، دیدم تشکیل نشد!!
استادامون بچه های خوبی‌ان. استاد میکروب باحالتره! سر کلاس فیزیو دیگه داش خوابم میبرد که گف جمع کنین برین!
برخلاف تصورم، اینجا بهتر از چیزیه که فکر میکردم. فقط دوباره با معضل غذا روبروعم
اینجا تنهام و مامانم نیس که زورم کنه غذا درس کنم و بخورم!منم ک تنهایی زورم میاد واس یه نفر(که خودم باشم) غذا درست کنم!
از
بهرام یه شعر خوب داره که میگه: منو میبینی؟ جلوی پام هیچ رد پایی نیست!
بعضی وقتا به بچه هایی که دارن باهام کار میکنن نگاه میکنم و به حالشون غبطه میخورم. لااقل برای اونا یه حسین مداحی هست بره جلو راها رو باز کنه امتحان کنه که برن دنبالش احتمال شکستشون کمتر شه.
برای من کی بود؟ از روزی که یادم میاد با آزمون و خطا اومدم جلو و همچنان با آزمون و خطا دارم پیش میرم. خیلی سعی کردم یکیو پیدا کنم که با تجربه باشه بتونه راهو نشونم بده. ولی نبوده. هیچکی حاضر ن
1.
یه شب اومد خونه. گفت: تاحالا عاشق شدی؟
گفتم: نه
گفت: من عاشق شدم.
گفتم: کی؟
گفت: خیلی خوشگله CG باک مشکی.
2.
یه بار یه مورچه رفت پیش دوستش. گفت: من عاشق شده ام بیا بریم برای من پا در میونی کن.
دوستش گفت: کی؟ به این زودی؟ صبرکن.
بالاخره با اصرار دوستش را راضی کرد. 
دوستش گفت: باشه بیا بریم نشونم بده کیه؟
رفتند و دوست این مورچه عاشق ما نگاه کرد
بعد رفت جلو دست زد و گفت: این که تفاله چایی عه!!
3.
حاجی برای تفریح سیگار می‌کشید.
یه شب سیگار می‌خواست دید تمو
بال میزدم و میرفتم تو اغوشش مچاله میشدم
اگه دستاشو سمتم دراز میکرد "آسمون"
آب میشدم و تو وجودش حل میشدم ،یا یه گوشه وامیستادم تا ترک بخوره و منو ببلعه "زمین"
ميدوني چقد این بغض داره خفم میکنه؟
ميدوني چقد سخته این دوری؟
ميدوني چقد پرخاشگر و کم تحمل شدم اینروزا؟
ميدوني افسرده شدم و دلم فقط گریه میخواد تو تاریکی مطلق؟
ميدوني واسه خودم پاشایی و قهوه تلخ و قرص خواب تجویز میکنم؟
نهنميدوني.که اگر میدونستی مثل دیوونه ها به آسمون و زمین اصرار
بعضی چیزا خیلی ذهنمو درگیرمیکنه!
یه سری فامیل داریم خیلی خانواده روشنفکر و به اصطلاح باز هستن !
اما مثلا خودم دیدم اذان گفت نماز خوندن
تعقیبات میخونن قرآن وختم فلان سوره و.
اما من خودم با اعتقاداتی ک خودم انتخابشون کردم اکثرا نماز میخونم اما نه همیشه!
ترجیح میدم مانتو بپوشم تا اینکه چادر سر کنم باشلوار کوتاه ومانتو تنگ وجلو باز وناخن کاشت و 20 کیلو آرایش :/
من از 2ماه محرم وصفر کلا2روزشو رفتم مراسم عزاداری
من هیچوقت نذاشتم هیییییچ پسری حتی دس
خدای مهربونم
ادمای دور و برم ناامیدم میکنن بهم میگن ممکن نیس یا به جای راه چاه نشونم میدن 
خدای مهربونم
بنده هات به جای امید دادن میگن که نمیشه یا داره فلان اتفاق می افته یا دیره یا هر چی
اونا یادشون رفته که تو از بدترین مهلکه ها بنده هات رو نجات میدی یادشون رفته که وقتی دستشون رو میگیری که از همه جا ناامیدن وقتی به دادشون میرسی که فریادرسی جز تو برای خودشون نمیبینن وقتی که از شدت غم زار میزنن و تو زو صدا میزنن
خدای مهربونم 
دستم رو بگیر
راه سخ
نمیدونم وقتی نطفه بعضی ادما داشته بسته میشده خدا چی دیده تو اینده ی اون فرد که انقدر همه چیش باید تکمیل و عالی باشه ، حیف از این و زندگی با ارزش نیست که باید تباه بشه بیخود به خاطر انتخابایی که دست خودمون نیست هععععععی
خلاصه غر زدم که بگم این ای چطور میتونه انقدر جیگر باشه و تا این اندازه زیبا
فکر کنم توزندگی قبلیش ازاون مقاما  داشته ای خدا اخه چرا باید جبر  جغرافیایی من گیر بندازه و نتونم اونجور که دلم میخواد رویا پردازی کنم؟ یعنی یروز می
بوی تن مردا هم باهم فرق میکنه
بوی تن اش وقتی با عطر قاطی میشد و فضای اتاقو میگرفت،لال میشدم.
طول میکشید تا به خودم بیام و فکر و زبونمو یکی کنم.
خوب شد بیشتر از این وابسته ام نکرد.
خوب شد بیشتر از این کش اش نداد.
وگرنه دیوانه میشدم.
دو سالی بود همه چی یادم رفته بود. سودای وجودم تعدیل شده بود. محبت و تکیه گاهی از یادم رفته بود. دلتنگی دیگه وجود خارجی نداشت. یادگرفته بودم با کسی حرف نزنم و تو خیالم کسی رو زنده نکنم. همه این حس ها رو تو پنج ساعت برگردوند
یه روز یکی میگف ساعت و دقیقه که یکی میشه یعنی یکی به یادته.
مسخره ترین حرف عالم بود حرفش میدونم.
ولی ما باورمون شد همین جوری الکی.
ميدوني که دنیا همونیه که باور داشته باشی نه؟
میخوام بگم حالا که ساعت گوشیم خود به خود رفته رو طاعت دمشق و هر بار که نگاهش میکنم ساعت و دقیقه ش یکیه ته دلم قرص میشه واقعنی.
ميدوني که دنیا همونیه که ته دلت بگه مگه نه؟
ته دل من این روزا آشوبه که تو کی هستی که از دمشق به یاد منی.
ميدوني حاجتم چیه.
ميدوني خدا گفته بخوانید ت
سلام.
باید الان برم مونولوگ زبان بنویسم.ولی هیچییییییی به ذهنم نمیاااااد که نمیااااد.:((((
یعنی رسما ذهنم شده یک صفحه ی سفید سااااده ی ساااده.
 
پ.ن:زاده م دارم تصویری حرف میزنم میگه خاله حالا عروسک هاتو نشونم بده ببینمشون.:))))))))
دلش برا عروسک هام تنگ شده.^.^
 
ذهنتون رنگی.
 
یاعلی.
یا رب نظر تو برنگرددالان توی رم دقیقا یک ماه و چهار روزه ام. مثل یه فسقلی که داره راه می‌ره و با تحیر به دنیای دورش نگاه می‌کنه. به فرهنگ و عادت مردم. به اتمسفر اینجا.این یک ماه چه طور بوده؟ نمی‌دونم!بگم گیج؟ بگم دنبال کشف؟ بگم سر در گریبان و مشغول خود؟ یا همش با هم؟وقتی هواپیما تو ترکیه نشست با اینکه عقلا می‌دونستم می‌خوام با روسریم چی کار کنم اما دست دست کردم. ولی تهش عقل من می‌بره. مگه نه؟ مثل همیشه می‌بره.حس تعلیق بهترین توضیح براشه. دیگه
عشق تو منطقیعشق من شاعرانهسرم را روی بالشی از سنگ می گذارمسرت را روی بالشی از شعرتو ماهی هدیه ام دادي ، من دریاتو قطره ای روغن چراغ ، من چلچراغتو دانه ی گندم دادي ، من خرمنتو مرا به شهر یخ بردیمن تو را به شهر عجایبتو با وقار یک معلم و بی احساسمثل ماشین حساب به آغوشم پناه بردیکه گرم بود و تو سردبه سینه های ترسیده از سرماتکه قرن ها گرسنه بودندمویز و انجیر دادمتو با من با دستکش دانتل دست دادياما من میوه ی دهانم را در دهانتو نصف انگشت هایم را در دس
 صبح زود یکی از اقوام خیلی دورمان که رفت و آمدی با هم نداشتیم آمده بود برای تشییع مصطفی. برایم عجیب بود که چطور ما را پیدا کرده و سر از اینجا درآورده.  برایمان تعریف کرد که از حضرت عباس (ع) حاجتی داشتم قبل از شهادت پسرتان خواب حضرت عباس (ع) را دیدم، در خواب حضرت به من گفتند: نماینده من در روز تاسوعا داره میاد پیشم برید پیش اون.  وقتی بیدار شدم متوجه منظور حضرت عباس(ع)نشدم، دوباره خواب ‌‌‌دیدم، اینبار مادر مرحومم رو دیدم گفت: چرا نرفتی پیش نماین
یارحمان 
و همین لحظه که روی تخت نشستم و به دیوار تکیه دادم 
مداحی حاج محمود کریمی (بی تو خشکم خاکم خرابم)  پلی کردم و می نویسم 
اشک هایی که ذره ذره از چشم هام میاد و بغضی که خورده میشه 
و مکالمات قبلش با خدا که گفتم من که همیشه با خودت دردودل کردم 
همیشه راز دلم رو به خودت گفتم و کمک از خودت خواستم 
هنوزم منتظر می مونم تا ببینم این دنیا کی میخواد اینجوری بگرده و من اینجور یه غصه 
رو تو دلم نگهدارم ! 
میدونم می بینی و قطعا همراهیم می کنی . 
یادمه
emma heesters-the truth untuld
"حقیقته ناگفته"
تویه یه قلعه بیدار شدم
تویه یه باغه پر از شکوفه
خیلی احساسه تنهایی میکردم
خودمو آویزون کردم از یه جایه بهم ریخته و پر خار
 
بهم بگو اونا چی صدات میزنن؟؟
کجا داری فرار میکنی؟؟
آه میتونی به من بگی؟؟؟
من تورو تو این باغ درحالی که قایم شده بودی پیدا کردم
 
و من میدونم که تو گرم هستی
نزدیک ترین چیز به واقعیت
گل هایه که برایه من چیدی
رسیدن به دستایه تو
 
اما این سرنوشته منه
به من لبخند نزن
به من نور ببخش
نه من نمیتونم ق
تنهام
دارم یه تنهایی وحشتناکو تجربه میکنم
میترسم
اونقدر میترسم که تو خودم دارم فرار میکنم
شاید پنج کیلومتری رو تو خودم دویده باشم از ترس و لرزیده باشم
من! من!
من! یادت باشه این روزا رو
اصن این یادداشت باشه به یادگار از این روزات
نه واسه رسم ثبت خاطراتو و این کول بازیا هآ
نه
این روزا بایدددد یادت بمونه
چون واست مثل اکسیژن لازمه
باس روزی که رسیدی، بدونی چقدر بها دادي پاش
که قدرشو بدونی و وآ ندی هیچ جوره و تا تهش بری
ميدوني من! این روزا انتخابه خو
سکوت را تو یادم دادي.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادي همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و اینطور بود که
سکوت را تو یادم دادي.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادي همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! عاشق چشم شدن٬ زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و
با بابا امروز کلی حرف زدیم و صحبت کردیم دوتایی باهم. شب بابا همبرگر گرفته بودن، همبرگر درست کردم سه تایی خوردیم من ۴ تا همبرگر خوردم
مامان و فاطمه و فائزه و سینا هم شب ساعت ۱۲ بود که رسیدن. فاطمه سینا اومدن وسایل ها رو گذاشتن و یه سلام احوال پرسی با بابا کردن و رفتن خونه نوشین خانم اینا. 
فالل یه عالمه لباس مباس خریده بود. هر کدوم رو نشونم میداد میگفت الاچه عمرا اگه بدم بپوشییییییی
منم میگفتم فالللللللل باچه نمیپوچمش. و شروع میکردم یه پرو ک
بعضی شبای عمرت هست اینقدر بد میگذره که ميدوني و مطمئنی که اون شبا خدا خودش تو رو توی بغلش گرفته تا صبح شده والا ميدوني که غیر این بود دووم نمی آوردی.
وقتی دوران سیاه سپری شد میمونی که سرت رو با افتخار بالا بگیری و بگی من ازش گذشتم یا اینقدر کابوس بوده که دعا میکردی هیچ وقتتتت نیومده بود. این حس دوگانه همیشه باهات میمونه
متن اهنگ علی یاسینی به نام ماه قشنگم
دل من ضربه دیدست پره وصله پینست تو واسش یه تکیه گاه نابیتو خود نوری مث مهتابی وقتی تاریکه همه جا تو فقط میتابیآره تو میتابی هم دوست دارم هم تویی دلیل بی خوابیواسه آتیش دلم غیر خودت نیست آبی فکر پروازم تو واسم شکل یه پرتابی الماسی کمیابیدلیل این دل تنگمی تو اونی که واسش میجنگمی تو ميدوني ماه قشنگمی تودلیل این دل تنگمی تو اونی که واسش میجنگمی تو ميدوني ماه قشنگمی توتو نباشی سرد میشم دور میشم از همه بی تو این
روز اولی که وارد حرم شدم همه‌جا رو همین مدلی می‌دیدم چون اشکم بند نمی‌اومد چون تموم نمی‌شد و تموم ترسایی که تو ذهنم نگه داشته بودم هجوم آورده بودن و نمی‌تونستم آروم باشم.
ساعت‌ها بود هیچی نخورده بودم و با این حال کلی تو حرم راه رفته بودم و آروم نمی‌شدم و حالم بد بود.دست آخر تو صحن جامع نشستم.
خانمی که کنارم نشسته بود و حالم رو دید زد رو شونه‌م و با لهجه‌ی قشنگ یزدیش گفت دخترجون چیزی به اذون نمونده. موقع اذون که شد دو رکعت نماز بخون و منم دع
ميدوني چیه خدا؟ من مطمعنم روزای قشنگی در انتظارمه،مطمعنم یه کاری برام میکنی، من به بزرگی و مهربونیت ایمان دارم و با تموم وجودم بهت اعتماد دارم :)الان آرومم، دلم قرصه، میخوام دوباره یه سری تغییرات کوچیک داشته باشم، میخوام شروع کنم و قدم اول رو بردارم، دیگه نگران نیستم، دیگه نمیترسم :) و به اندازه ی همون روزی که قراره آرزوهام اتفاق بیوفتند، خوشحالم و آروم!
تو بارها بهم ثابت کردی چه تکیه گاه خوب و امنی هستی، بارها نشون دادي چقدر هوامو داری، نمی
رخنه کرد!
بالاخره فشارای بیرون خونه به دانشکده هم رخنه کرد!
امروز ادما به معنای واقعی کلمه غمگین بودن و غم زده!
مدت هاست حال خوب شایان رو ندیدم!یا لبخندای پویان که مدت هاست ب رمق شده!
آرمینی که خنده هاشم حرصی شده!
یا مهدی که از عصبانیت راه میره!
مهرزادی که چشمای نگرانی داره.
یا ماهرخی که دیگه شلوغ و پر سر و صدا نیست
مینویی که گریه میکنه!
مرضیه ای که حرصی بجای درس خونون توییتر رو بالا پایین میکنه!
سحری که مدت هاست تو دیواره
آریایی که فقد میخواد از
امروز ۱ آذر ماه ۱۳۹۸. ساعت ۱۳:۰۸ دقیقه ی ظهر. اینجا وبلاگ روزنوشت در خدمت شماست. چقدر من بامزه ام اخه. گفتم مثلا تنوع بدم شروع کردنمو تکراری نباشه که افتضاح شدم. صبح خوابیدم زیاد کار نکردم اما الان داشتم فکر میکردم چقدر من به آدمایی که دوسشون دارم مدیونم و یجوری باید براشون جبران کنم این که گفتم مائده خاک برسرت که اینقدر بیخیالو خجسته ای بشین کار کن بچه جون. جدا از اون فهمیدم امروز ۱ آذره. فقط ۲۷ روز دیگه مونده تا من ۲۶ سالم تموم بشه و وارد ۲۷ س
بسم الله
امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»:
مَن کان کَفَنُهُ مَعَهُ فی بَیتِهِ لَم یُکتَبْ مِنَ الغافِلین و کانَ مأجوراً کُلّما نَظَر اِلَیه.
کسی که کفنش در منزل به همراه خود دارد نام او در زمرة غافلان» نوشته نمی‌شود و هر بار که به آن نظر می‌کند برایش اجر و حسنه ثبت می‌گردد. (المحجّة‌البیضاء، ج ٨، ص ٢٤٢)
یه دوست از دست رفته ای دارم مال دوران راهنمایی مدرسه ام بود ، قدمت دوستیم باهاش خیلی زیاد نشد نهایت چهار پنج سال ولی تا عمرم به دنیا هست ممنو
دانلود با کیفیت (320)
 
#تکست آهنگ جدید #ساقی به نام " #لیتری_چند ؟؟ "
حرفامو گوش بده به خودت نگیر این اشعارو گوش بده به خودت نگیراین دردارو ببینو به خودت نگیر تو به خودت نگیر تو به خودت نگیر
زخمامو ببینو به خودت نگیر این جنگارو ببینو به خودت نگیرمن تیکمو میندازم به خودت ولیتو به خودت نگیر تو به خودت نگیر
(ورس 1)
بهتره حقیقتو بپذیریم وسط ازادی وایسادیم ولی یه اسیریم
واسه ی از دست دادن دگ چیزی نداریم الان وقتشه از تو غلاف تیزی دراریم 
اینجا قانون
هر قدمی که بر میدارم حتی فوق العاده کوچیک به سمت رفتن هزاران تردید بهم هجوم‌میاره گاهی آرزو میکنم که ای کاش یه زندگی عادی پُر از عشق خدا بهم میداد تا رویای رفتن رو از سر بیرون میکردم هیچ جا وطن آدم نمیشه هیچ جای دنیا
.
.
.
 ميدوني همیشه فک میکنم مهاجرت کاریه که باید برای پر کردن خلا تنهاییم انجام بدم ميدوني تنهایی سخت ترین کار دنیاست حتی سخت تر از فقر 
ای .داد
ایرانم در آستانه جنگ جهانی است .ژنرال سلیمانی
بعد از ده روز حرف نزدن وقتی تازه از خواب پاشدم و هوا تاریکه وقتی اصلا تو فکرت نیستم یهو اس میدی که ماه رو ببین! تو ميدوني حسم به ماه چیه ميدوني تو این خوابگاه لعنتی فقط ماه ارومم میکنه ميدوني یه نشونه و رمزه بینمون که یه چیز یه شکلو تو یه زمان میتونیم تو اسمون ببینیم ميدوني چقدر وقتا بهت گفتم برو ماهو پیدا کن ببینش ميدوني چقدر ازش عکس دارم ميدوني چقدر وقتا پشت تلفن باهم ساکت شدیم و زل زدیم به ماه تو همه اینارو میدونستی و بهم گفتی ماه رو ببین، ول
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم ک
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم ک
گفتم من خیلی دلم تنگ میشه
گفت مردم دلشون تنگ میشه چیکار میکنن؟
هیچی نگفتم
گفت ميدوني که منم دلم تنگ میشه؟
هیچی نگفتم
گفت ميدوني؟
هیچی نگفتم
دستشو کشید رو چشمم 
گفت گریه؟
هیچی نگفتم
بغلم کرد 
سرم دقیقا روی گردنش بود
نمیتونستم بیشتر از این تو اون حالت بمونم
سرمو چرخوندم اون طرفی
بغلش رو تنگ تر کرد
گریه کردم
یکم حس دلشوره داشتم. 
قدم هامو تندتر و ساعتمو چک کردم.
با ده دقیقه تاخیر به محل مورد نظر رسیدم . سرمو به شیشه کافه چسپوندم ؛ شلوغ بود.
سریع نگاهمو به سمت میز همیشگی عوض کردم. 
اَه
بازم زودتر از من رسیده. یکی از دو فنجانی که روی میز بود رو برداشت ، جرعه ای نوشید و کتابی که در دست داشت رو ورق زد.
هر بار که قرار میزاریم ؛ اونه که زودتر میرسه. مثل اینکه خیلی خیلی بیشتر از من مشتاق این ملاقاتاس.
 
_سلام. بابت تاخیرم عذر میخوام.
+عه سلام . خوش آمدی. برات چای
تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
ميدوني علاقه ی ما دو طرفس ميدوني نباشی هوا یه جوری خفسکه میخوام نباشم دیگه تو دنیا …ميدوني که خواستن ما اتفاقی نیست به چشای دورمون که اعتمادی نیستکه رقم بزنن یا به هم بزنن …تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبهحالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداشمن عاشقم به جون تو نمیتونم بدون ت
تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
ميدوني علاقه ی ما دو طرفس ميدوني نباشی هوا یه جوری خفسکه میخوام نباشم دیگه تو دنیا …ميدوني که خواستن ما اتفاقی نیست به چشای دورمون که اعتمادی نیستکه رقم بزنن یا به هم بزنن …تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبهحالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداشمن عاشقم به جون تو نمیتونم بدون ت
دانلود آهنگ جدید حوا به نام ميدوني
Download New Song By Hawa Called Midooni
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
متن آهنگ حوا به نام ميدوني
تو از اون آدمانیستی که زود وا بدیسخته که یکی رو توی دلت راه بدیآره من عاشق همین یه اخلاقتماینکه تو مثل هیشکی نیستی حتی یکمميدوني دیوونه میکنه نگات منوجون دو تا چشات نروگوش بده به حرف منشاید دلت بخواد منودیوونه میکنه منو هواتاین دیوونه بازیاتچشم بسته تا تهش
دانلود آهنگ جدید حوا به نام ميدوني با لینک مستقیم
یه حس هایی هست .
نه میشه راجع بهشون با کسی حرف زد .
نه میشه تو دل نگهشون داشت حتی!
نه حتی تر واسه خود آدم واضحن!

یه جور مثل یه مااار بلند میپیچه تو سراسر مغز آدم.نه ميدوني اون لحظه کجای ذهنتو نشونه گرفته.فقط ميدوني به هرچی فکر کنی اون مار پرپیچ و خم لعنتی از اونجا میگذره و نیش خودشو به خاطره هات و فکرات فرو میکنه .و از همشوووون یه نقطه سیاااااه.یه عالمه چیز منفی درمیاره .و میاره جلو چشم آدم!و اگه اینکارا رو انجام نده.یه جوری فکراتو پوچ ن
#شعر : رضا کاظمی اردبیلی 
#بایاتی 
 
گُل اَکمیشم دول دادي میوه  باری خول دادي دِین     آناما  ‍   گَلسین گَلی  یاریم ‍ یول  دادي 
 
اورگ  ایشلَر  قان  اولسا اَملی   بیر   جان   اولسا سولان گول کیمین اولام مَن نَن  یاریم  یان اولسا 
 
آلما  واریم  سویمارام اَلدَن   یئره    قویمارام هاردا  گوزومه ‍ دیسون باخیب  سنه ‍⚖ دویمارام 
 
توی سازیمیز تار اولسون الله   بیزه   یار   اولسون بیز      یاپیشاق     اَل اَله دوشمانیمیز  خار اولس
از این که کم کم دارم راه میفتم تو پوست خودم نمی گنجم. از این که دوباره میتونم کتاب بخونم از این که هیچکاری اگه نمیتونم کنم ولی کتاب میتونم بخونم حتی خوشحالم از این که دوباره زبان فرانسوی رو شروع کردم از تین که نگاهی به عکسها میخونم از این که دفتر استادم هنوز که هنوزه برام تکراری نشده و میخونمش. ميدوني چند سال پیش آرزو کردم هیچ هیچ بمونم اما از مسیری که استادم نشونم داد خارج نشم. من هنوزم پای حرفم هستم. بعضیا خب به هر قیمتی شاید خیلی کارا کنن به
♪♬♬♪دست کم با دلم مهربون باش یه امروز واسه تو کاری نداره سخته عاشق کسی باشی که بی تفاوته با احساس تو کاری نداره♪♬♬♪
♪♬♬♪دست کم آبرومو که میتونی نریزی آخرین خواهشم اینه تو جهنمم یه گوشه از عذابی که دارم میکشم اینه♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادي همیشه یادآوری کردی از سرم زیادی♪♬♬♪
♪♬♬♪حیفه هر یه روز عمرم که نشستم به پات حیفه هر یه قطره اشکی که میریختم برات♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادي همیشه یادآوری کردی از سرم ز
بسم الله الرحممن الرحیم ./
عنوان پست رو که نوشتم چشام پر شد و با ب بسم الله اشکام ریخت! من خوش خیالم که فک میکنم منو میخوای! اصن ادم باید خوش خیال باشه. ميدوني؟‌صبح با حال بدی بیدار شدم ، تموم دهنم پر آب بود و حالت تهوع بدی داشتم ، به خاطر معدم . رفتم دستشویی اب زدم به سر و صورتم فک کردم دو سه نصف شب‌باشه ، تاریک بود، ساعتو نگاه کردم، پنج صب بود! نماز خوندم! امروز از چله ی زیارت عاشورا روز هفدهم بود! امروز مهمون داشتم گفتم شاید نرسم بخونمش بعد نم
"بسم الله"
 
چقدر زود یک صبح شنبه دیگه رسید. 
این دقیقا همون شنبه ایه که قول دادي درس خوندنو شروع کنی. 
همون شنبه ای که به قول دادي داری بری باشگاه . 
همون شنبه ای که امتحان کلیه داری و بازم نخوندی :)) 
- چرا کشتیش؟ 
+آقای قاضی! روزایی که هوا آلوده بود، ابتداییارو تعطیل میکرد اما انتظار داشت ما دانشگاهیا فتوسنتز کنیم!فکر کنم بچش هنوز ابتداییه!
-حق با توعه! ختم جلسه .
اصلا ما مشهدیا چیمون از تهرانیا کمتره که همشون تعطیل شدن؟
 
 
متن آهنگ محسن ابراهیم زاده بنام عاشقم
تو با دلم چرا با عشقم بگو چرا چرا رفتی و وفا نکردیچی خواستیم و چی شد چرا رفتن عادی شد تو به این دلم نگاه نکردیعاشقم به جون جفتمون قسم عاشقم ميدوني خیلی بی کسم این دلم همیشه بی قرار توئهعاشقم به جون جفتمون قسم عاشقم ميدوني خیلی بی کسم فکر تو همش توی سرم میدوئه♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام عاشقم♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪تنهایی دردمه اینو میدونن همه تو با این دلم بگو چه کردیتو
مهربان ارباب.
برگرد ب گذشته ها
اون صفحه رو بخون 
این درد خیلی سنگین شده
میشه بپرسم چرا ب عزیزم ضد حال زدی مهربان اربابم؟
شما که ميدوني من فقط یه دلخوشی دارم
و یه دنیا مخالف!
و یه حجم بزرگ ناامیدی
میشه اینبار ضد حال نزنی به عزیزم؟
هر چند که شما مهربان اربابی ضد حال نمیزنی اما.
مراقب روح و قلب عزیزم باش مهربان ارباب.
ميدوني که یه دنیا با ما مخالفن
ميدوني که ما هیچکسو نداریم
امید عزیزمو ناامید نکن
 
1- شاید اگه کسی، دو سال پیش، یه گوی جادویی می‌گرفت جلوم و تمام روزای آذر 97 تا آذر امسال رو نشونم می‌داد باورم نمی‌شد این زندگی من باشه. اینقدر که همه‌چیز دچار تغییر و تحولات شده. تغییری بزرگ‌تر از ازدواج یا شرایط کاری یا هر چیز دیگه‌ای.
2- یه چیزایی واسه یه سری آدما تابو هستن. تابوی جامعه نیستن تابوی شخصی هستن. کاری به اون خط قرمزهایی که درسته ندارم. اما یه چیزایی رو برای خودمون خط قرمز کردیم و حواسمونم نیست که اشتباهه. فکر می‌کنید چقدر از ا
سم میگه:دیوونه ای؟
_ نمیدونم!
_ دیوونه ای؟
_ نمیدونم! تو ميدوني مغزم انتن نمیده. ميدوني اگه این کارارو نکنم میشینم فکر و خیال میکنم. ميدوني اگر فکر و خیال کنم حالم بد میشه. ميدوني من ترسیدم سم. من ترسیدم. قدر یه خرس که تمام سال گرسنه بوده و داره با شکم خالی میره به استقبال خواب زمستونی! گیر نده سمی. این روزا گیر نده. بذا فکر و خیال نکنم. بذا از تصور خودم تو بیمارستان حالم بد نشه. 
++بله من لوسم. بله من جان دوستم، ترسویم، ترسیدم! شما هم اگر از دار دنیا
دیشب تا آخر شب هر چی خبر توی کانال ها می خوندم یه جورایی تکذیب محکمی بود بر حمله موشکی به هواپیمای مسافربری و یک جورایی برای منِ مخاطب جا انداختن که واقعا نقص فنی باعث سقوط هواپیما بوده .
صبح شد و اول صبح مهدی اومده بهم می گه محمد ، سپاه هواپیما رو زده سریع بهش گفتم نه بابا الکی هست خواست ادامه بده که من زیاد رغبتی نشون ندادم و بی خیال شد . گذشت تا این که سید محمد هم این قضیه رو بهم گفت . باز گفتم نه من تا دیشب اون هم آخر شب خوندم که همه این قضیه م
چه بی لیاقت!
چه احمق!
می دانستی که اگر میموندی و من دوست میداشتم چه لذتی می بردی!!
الحق که راست گفتن خلایق هر چه لایق!
اگر به من اجازه دوست داشتنت را می دادي، دیگه اجازه نمیدادم این حجم از آشفتگی تو چشمات بمونه. دیگه اجازه نمیدادم که بی قرار برنامه های زندگیت باشی، حیف واقعا که احمق بودی.
از دست دادي کسی که تمامش را به نامت میزد
و برایت جان فشانی میکرد
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود
آخرین باری که با اکیپ رفقای چندین ساله رفتیم پیاده‌روی اربعین، همشون دسته جمعی دعا کردن سال دیگه این سید با زنش بیاد. آشِ ازدواج نکردنم انقدر شور شده بود که حتی مادر پدرای رفیقا که همسفر بودن تا منو می‌دیدن میگفتن ما فقط دعا کردیم سال بعد دست تو دست خانومت بیای. و بالاخره بین اون همه تیر آرزو که شلیک شد یکیش خورد به هدف! شاید اگه همون موقع بهم میگفتن سال بعد دو نفری میای میخندیدمُ میگفتم نه بابا من برنامه‌ای ندارم.
الآن که داریم دوتایی چمدون
اللهم یا غیاث من لا غیاث له .یا دلیل من لا دلیل له . ای سبب ساز .
شاید فقط تو ميدوني من و حمید داریم روزای سختی رو میگذرونیم . شاید فقط تو ميدوني برامون چقد سخته تن دادن به کارهایی که هیچ وقت فکرشو نکرده بودیم .
من هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روزی درگیر این مساله شم 
فقط تو ميدوني چه آتیشی داره از درون همه ی وجود مارو در بر میگیره .
زندگیمو به نگاهت دخیل بستم . کی جز تو میتونه ما رو از این جهنم نجات بده .
ما از همه ی عالم دل بریدیم رفیق . خودت می
خدایا نوکرتم که از هر چیزی چینی شو بهم دادي
8------------------------------------------------------------------------------------------------------------8
*-----------------------------------------------------------------------------------------------------------*
&----------------------------------------------------------------------------------------------------------&
@-----------------------------------------------------------------------------------------------------@
#------------------------------------------------------------------------------------------------------#
 
ساعت 10 و نیم صبح :
 
وقتی حالم خراب تر از اونی شد که نتونستم حرف بزنم، یا وقتی که تو روزا و شبای تنهایی و درد ICU به سقف چشم بدوزم و ناتوان اشک بریزم، یا وقتی که هوشیاریم افت کنه، یا وقتی که بمیرم اون موقع چه فایده داره بودن آدما؟ بودن شماها؟ حرف زدنشون؟ محبتشون؟ اون موقع برا خودشونه هر چی میگن و هر چی میکنن و فقط به اسم یکی مثل من. 
+ عب نداره اگه ناراحت بشید. البته بعید میدونم بخونید اینجا رو. همین شما کانال نویسایی که نقد کردید و بد دونستید زی
سلام وبلاگ جانم
تو همیشه و در هر حال ، درکنار من بودی، هیچ وقت نشد که پیش تو بیایم و بگویی که حوصله ام را نداری، همیشه ی همیشه بودی، هیچ وقت مرا نرنجاندی و اجازه دادي آهسته درکنارت بگریم، حرف هایم را با صبوری گوش دادي و فقط سکوت کردی، با سکوتت به من اجازه دادي که فکر کنم ، به آنچه کردم و نکردم.
تو دوستان زیادی به من دادي، دوستانی که تا به حال از وجودشان خبر نداشتم، مرا از سرگذشت دیگران آگاه کردی، من انواع آدمها را شناختم هم در دنیای واقعی و هم در
ظرف پنیر روزانه رو که الان پر شده بود از شیرینی به دستش داد. در آبیش رو باز کرد و با ذوق به شیرینی های خشک و کیک کاکائویی که به زور کنارشون جا شده بود، نگاه کرد.
-مناسبتش چیه؟
+روز پرستار! 
-نکنه نرس های کلینیک شیرینی خریدن، تو هم برداشتی آوردی واس من که بخورم و چاق شم؟
+ نه خیرم. از خونه آوردم. در ضمن همین الانش هم تو چاقی!
ظرف به دست درب ماشین رو باز کرد: پیاده شو تا جبار رو نشونت بدم. 
به دنبالش رفت و به آسمون خیره شد. ستاره ها سوسو میزدن. 
+ یه بار
 
ميدوني مشکل دقیقا اونجاییه که خیلی وقتها اطرافیانت رو میبخشی به خاطر تمام کارهایی که در حقت کردن و با خودت میگی عیب نداره دوسش دارم .
کار خیلی خوبی هم میکنی ولی وقتی به خودت میرسه شروع میکنی به نقد خودت و تمام گذشته رو بارها و بارها دوره میکنی و برای هر لحظه‌اش از خودت جواب میخوای. به جواب نمیرسی و خودت رو محکوم میکنی و نميدوني اون محکومیت با تو چیکار میکنه .
دعا میکنم خودت رو ببخشی برای تمام کارهایی که در حق خودت کردی و برای تمام لحظاتی که ک
رفیقم تو دانشگاه بهم گفت شما جز همون بسیجی هایی هستین که ملت با باتوم میزنی؟»
 
اینکه طرفدار نظامم با همه مشکلات که واضحه
یادمه پست هم گذاشتم و گفتم طرفدار اعدام» هم هستم
در ادامه هم تاکید می کنم هرکی جز راه مشخص شده بره باتوم هم میزنم بهش چون مملکت سهم بابات نیست که شیشه ماشین میشکنی و مغازه فلان بدبخت آتش میزنی!
 
من یه بسیج رو انتخاب کردم، کوفت هم نمیدن بهمون اونجا ولی انتخابش کردم و تا تهش پاش هستم
پای همه متلک و فحش هایی که براش میخورم ه
ضربان قلبم تند شده بود، هول شدم سریع گفتم:
- آقــ. بخدا من فقـــ.ط منتظر منــ. شی بودم. یعنی چیزی. مــی خواستم یه آقایی اینا رو داد گفت اگر سرد بشه شما عصبی میشد مــنم آوردمشون قســـ. ــم میخورم.
یه دفعه داد زد:
- اینجا رو با طویله اشتباه نگرفتی؟!!
برق خشم توی اعماق چشم‌هاش موج میزد با دادش بند دلم  پاره شد، کل بدنم لرزید.
با لب‌های لرزان آروم لب زدم:
- شــرمـنده آقای رئیس نباید بدون اجازه وارد می‌شدم. معذرت مــی‌خوام.
-دفعه‌ی بع
دانلود آهنگ کم کم قلبم ببین میزنه چه تند تند پیشم
Song Malakeye Ehsas – Nadim
 
متن آهنگ ملکه احساس از ندیم 
کم کم قلبم ببین میزنه چه تند تند پیشم باشو حالو هوامو عوض کن
عادت دادي من دیوونه رو به چشای نازو مهربونت خیلی میخوامت
با دل من راه بیا یه ذره کوتاه بیا شدی پای ثابتمو دل عاشقمو بدون تو تنهاس
آره ميدوني دیوونه حالم با تو میزونه دلو رو هوا زدی اومدی شدی ملکه ی احساس
با دل من راه بیا یه ذره کوتاه بیا شدی پای ثابتمو دل عاشقمو بدون تو تنهاس
آره ميدوني دی
دیشب میشد.
میشد که برم با یه بهانه کاملا منطقی و معقول بهش پیام بدم اما ندادم :|
به دوستم گفتم برو به اون دختره که باهاش صمیمیی تره بگو که بهش بگه برای ترجمه این جزوه ها ودوستمم رفت به خودش
گفت :)
این دوستم همونیه که تورو دوست داره و تو ميدوني !
ولی خود دوستم نمیدونه که تو ميدوني و یا حتی نمیدونه که من میدونم !
منم به روش نیاوردم نمیخوام حرفش باز شه .نمیخوام از این به بعد بتونه راحت پیش من از تو بگه :)
کلا من یه ادم ساده ام که بلد نیستم .
ميدوني هیچیو .
حضرت انبر قفلی تشریف دارند.از اعزه و اوتاد.مطلقا از این بزرگوار غافل نشوید.علیکم با الانبر قفلی.۹۹/۹ درصد از کارهاتون با کمک این بزرگوار حل میشه بعون الله.اون یک درصد باقی مانده را هم یک آچار فرانسه با کمک انبرقفلی حل خواهد کرد قطعا.برخی از اهل فنون ذوالفنون در مناجات های خود فرموده اند:خداوندا، آنکه را انبر قفلی دادي چه ندادي و آنکه را انبر قفلی ندادي چه دادي؟اگر جعبه ابزارتان مزین به انبر قفلی است که بسی سعادتمندید اگر نه که حتما سریعا
دلم بادکش گرم میخواد، با استکان شیشه ای!
و سپس حجامت!
دفعه ی آخری که حجامت کردم به گمونم علی سه چهار ماهش بود، و من بخاطر عوارض سزارین رفتم برای حجامت، که خانم دکتر علفی پیشنهاد داد بادکش گرم رو امتحان کنم، و منم که عشق هیجان و تجربیات جدید و این صوبتام، با کمال میل پذیرفتم (بدون اینکه از حضرت آقا اجازه بگیرم)
 خلاصه خانم دکتر علفی، پس از یه بادکش گرم با استکان نعلبکی، شروع کرد به حجامت کردن، و دوتا پیاله ژله ی انار از جای حجامت من کشید بیرون! ج
خب حالم خیلی بهتر شد .
چون قرار یه اتفاق خوب بیفته و یه مسافرت شمال 
و قضیه قطع رابطه خواهرم با من اون چیزی نبود که فکر میکردم 
البته هنوزم نمیدونم چرا با بقیه در حد ۵ دقیقه حرف میزنه 
با من همانم صحبت نمی کنه.
ممنونم خدا جون که آنلاین جواب دادي و تم دادي 
دیگه ایندفعه حس کردم دمت گرم اوسکریم جان
یه چیز جالب راجع ب خودمو بنی رو بهتون نگفتم 
شاید باورتون نشه با اون همه دوست داشتن و محبتش 
با اون همه کادو ، برگشتنش از آمریکا ‌و مقابله با مخا
ميدوني درست وقتی شروع کردم به دوست داشتنت تو دست کشیدی از همه چی، دور شدی و عوض شدی انکار میکنی اما ذهنم و احساسام هیچوقت بهم دروغ نمیگن، حتی اگه بگی همون ادم قبلی حتی اگه حرفای قشنگ بزنی، منم دور میشم دور میشم و برمیگردم به جایگاه اصلیم، دوست عادی و معمولی، من همیشه تو زندگی ادما "جز" بودم استثنا بودم ف میگفت به همع دروغ میگم جز تو، ش میگفت با همه بی تفاوتم جز تو، تو میگفتی حرف هیچکسیو گوش نمیدم جز تو، عزیزم برای من جز نبودن خیلی سخته برای
ساعت بیست دقیقه به چهار صبحه. تازه لپ تاپو خاموش کردم داشتم توی تخت کار می کردم، چهار صفحه کار ویرایش ترجمه انجام دادم و حس خوبی دارم، اصلا فکر نمی کردم بتونم کار کنم، چون خیلی خسته بودم، صبح با صدای پرنده ها و وقتی هوا کامل روشن شده بود خوابیده بودم چون دیشب تا صبح مثل یه مانیاک داشتم شعر و داستان و نقد میخوندم، ساعت فکر می کنم یازده و خورده ای بیدار شدم، سرشب اومدم یه ساعت بخوابم که خوابم نبرد، همش گوشیمو برمی داشتم و چک می کردم که شاید زنگ ب
برای دومین بار در بهار سرماخوردم.نمیدونم چطور ولی یکروز صبح بیدار
شدم وحس سرماخوردگی داشتم و اینبار قرص خوردن و خوابیدن هم اثر نکرد و
ویروس پیشرفت کرد و مجبورم کرد برای زودتر خوب شدن برم دکتر.و قسمت جذاب
بهداری رفتن،دکترش بود که وقتی  "ر" رفت واسم از پذیرش برگه ی ویزیت بگیره
وقتی اومد فقط گفت دکترش اونی که بدت میاد نیست و خب من هم دیگه مهم نبود
برام که دکتر کیه.همین که اون دکتر مسخره نبود کافی بود برام.وقتی برگه رو
گذاشتم رو میز دکتر یه نگا
داغ دل-اگه یروزی نباشم چیکار میکنی؟-صد دفعه نگفتم از این حرفا نزن؟؟؟-بگو دیگه خانمی الکی شلوغش نکن.امین بس میکنی یا نه؟خانمی، اخه تو چرا انقدر سریع جوش میاری یه سوال ساده پرسیدما!!بهار چشماشو تو کاسه چرخوندو با حرص به امین نگاه کرد.-امین به نظرت این یه سوال سادس؟امین حالت بامزه و نمکینی برای جواب به حرص خوردن بهار به خودش گرفت.-خب اره یه سوال ساده پرسیدم جوابشم خیلی راحته.بهار دستشو گذاشت زیر چونشو ذل زد به چشمای پراز عشق امین.-خب اگه اینجوریه
داغ دل-اگه یروزی نباشم چیکار میکنی؟-صد دفعه نگفتم از این حرفا نزن؟؟؟-بگو دیگه خانمی الکی شلوغش نکن.امین بس میکنی یا نه؟خانمی، اخه تو چرا انقدر سریع جوش میاری یه سوال ساده پرسیدما!!بهار چشماشو تو کاسه چرخوندو با حرص به امین نگاه کرد.-امین به نظرت این یه سوال سادس؟امین حالت بامزه و نمکینی برای جواب به حرص خوردن بهار به خودش گرفت.-خب اره یه سوال ساده پرسیدم جوابشم خیلی راحته.بهار دستشو گذاشت زیر چونشو ذل زد به چشمای پراز عشق امین.-خب اگه اینجوریه
دیروز بعد از روز ها رفتم خونه!حس عجیب غریب آرامش داشتم و امروز دوست نداشتم بیام خوابگا!
وقتی رسیدم گواهینامه امو از عظیم گرفتم :) و با ذوق کلی بهش نیگا کردم
همه چیز تا دیشب خوب بود!
امروز چشممو وا کردم اول با خبر فوت آن مرحوم مواجه شدم!و چون از قبل میشناختمش و میدونستم چیکاره اس در جا خشکم زد!
رفتم کانون!قرار بود اون یکی کلاس ریاضی رو هم من برم ولی بچه هاش نیومدن و برگشتم خونه
اصن شاید نوشتن اینا مهم نباشه!
چند روز پیشا بود که با قاسم نشسته بودیم و
ميدونين من فکرمیکنم روز ۳۱ تیرِ۱۳۹۷ همه ی اون بامزگیمو آوردم بالا با همون خون هایی که از معدم خارج شد.یادم نیست ظهرِ ۳۰ تیر خونه ی خاله زیبا نهار چی خوردم اما یادمه مسیر بیمارستان تا محل کارم رو گریه کردم.میدونم دیگه خیلی دارم کشش میدم و باید بکشم بیرون،اما نیاز دارم به یک شلوار گرم کن و یک صندلی گرم و نرم که پلاس شم روش و ۵ تا رفیق درک کن که منو به زور از فاز یک در بیارن و باهم بریم کلاب و بار و مقدار زیادی مشروبات الکی مصرف کنیم و اخر شب هم بیوف
متن ترانه حافظ گودرزی به نام تو بمون با من

بهترین انتخاب من دیونه توییبهترین کسی که با من میشه همخونه توییهم حواست به دلم هست،هم میفهمی حالموميدوني که عشقو با دستای تو شناختمو.تو بمون با من.گرچه میدونم میمونیتو که با من مهربونی،منو از خودت ميدونيتو بمون با من که نفهمم چیه تنهاییکه بدونم با من همراهی،با منی همیشه هر جایی.خیلیا خواستن جدامون کنن اما تن نداديمهیچ موقع برای هیچ چیزی همو قسم نداديمتو برای من خود ارامشی شاید ندونیهمه جوره پشتت
ميدوني تو این بارون باید میبودی ولی نیستی حالا که نیستی کاش دوستای خوبی داشتم کاش میشد چرتو پرت بگم از تو حرف بزنم و کسی نصیحت نکنه( ميدوني الان دوازده و نیم شبه و اس ام اس اومد یه لحظه فکر کردم تویی، احمقانه ست نه؟)، دلم برای خودت نه برای حسایی که باهات تجربه کردم تنگه، حس یه دوست خوب یه شنونده یکی که قبولت داره یکی که از تنهایی درت میاره. ميدوني هیچوقت دوست خوب نداشتم تا اینکه توی لعنتی سرو کله ت پیدا شد اما تو نباید میموندی نباید دوستم میشد
باید در نهایت تاسف و تاثر اعلام کنم همسایه ی محبوبم رفت.تعطیلات که من نبودم اونا رفتن!
از حاضر نبودن جاکفشی دم در فهمیدم
نمیدونم کجای این شهر باید دنبالش بگردم دیگه!
فقط کاش وسیله هاشونو از آسانسور نمیبردن که الان دهن ما سرویس شه!
لامصب تو خودت مدیر ساختمون بودی که!
توچرا!
یاخدا!
جمعه شب برگشتم خونه
حال گلِ تو گلدونا خیلی خوب بود
باقرمیگه چون ۱۷ روز نبودم که بخوام‌هر شب یه لیتر آب خالی کنم پاشون!
غربت خونه نگرفتتم چونکه مامانمو با خودم‌اورده
سلام، وقت بخیر و خدا قوت.
ظاهرآ مغز من به داروهای ضد افسردگی مقاومه.
الان باز دارم سرترالین مصرف میکنم، انگیزه ندارم و بی هدفم. حتی این دارو
یکم روحیه منو پایین آورده. ولی به نظر میرسه ارادمو تقویت کرده. همینم
خوبه. اما در کنارش دارویی مثل بوپروپیون که برا افزایش انگیزه بیماران
مقاوم به داروهای ضد افسردگی SSRIs است با من سازگار نیست و اگه بیش از چند
روز ادامه بدم منو میکشه. خدا رو شکر راهی جدید پیدا شده. البته تو چند
روز گذشته با دو راه جدید مو
سلام، وقت بخیر و خدا قوت.
ظاهرآ مغز من به داروهای ضد افسردگی مقاومه.
الان باز دارم سرترالین مصرف میکنم، انگیزه ندارم و بی هدفم. حتی این دارو
یکم روحیه منو پایین آورده. ولی به نظر میرسه ارادمو تقویت کرده. همینم
خوبه. اما در کنارش دارویی مثل بوپروپیون که برا افزایش انگیزه بیماران
مقاوم به داروهای ضد افسردگی SSRIs است با من سازگار نیست و اگه بیش از چند
روز ادامه بدم منو میکشه. خدا رو شکر راهی جدید پیدا شده. البته تو چند
روز گذشته با دو راه جدید مو
شبا قبلا دوس داشتنی تر نبودن؟؟؟

الانم خوبنا حداقل فشارای روز تو شب کمتره.
همیشه شبا خلوت میکنم گریه خنده غصه تنهایی کمبود شادیامو تقسیم میکنم باهاش،ميدوني کلی حرف میشد بزنم تو این لحظه ولی ترجیح میدم فقط از شب بنویسم
ميدوني ادما هرچی بیشتر ضربه بخورن سفت تر میشن، بعضی ها هم مثل ذغال سنگن زیر فشار  لطیف میشن تیز میشن الماس میشن من فشارهای وحشتناکی داشتم،الان وقت الماس شدنمه شاید.
 
متن آهنگ اشوان بنام مغرور
دیوونه ی من معلومه کجاییقرار نبود آخه این همه جداییقرار نبود آخه تنهاییابیا بیا بیا بیابلد نبودی این آدم مغرورونبودی جاش یهو بندازتت دوروواسه هر اشتباهی بشی مجبوروبیا بیا بیا بیادلم تنگه واسه چشمای خوش رنگتکجایی که دلم بد جور شده تنگتمیرقصیدم برات میزدی هر سازیحواست نیستواسه یه شهر خاطره میسازیتو که خودت ميدونيتو قلب من میمونیلااقل بمون یه کاری کنبه ظاهر بی قراری کنآبرو داری کن نروتو که خودت ميدونيتو قلب من
واقعا گاهی اوقات این سوال رو باید پرسید که ، مردم اصلا فک میکنن؟:/ مردم اصلا میفهمن دارن چیکار میکنن?:/ مردم ینی من و فامیلمو و شما غریبه ی محترم و کاسب و راننده و معلم و کارگر و بازیگر و مجری و دکتر و اینا :/ 
ميدوني ما جدی تو وضعیت مالی بدی هستیم :/ خیلی چیزا رو لازم داریم بخریم و نمیتونیم :/ ما حتی نمیتونیم برای بچه هامون یه زندگی معمولی بسازیم و خیلی کار میکنیم و آخرشم گریه مون میگیره :/ ما عصبی و بی حوصله ایم :/ 
آتیش زدن بانک و تردن پمپ بنزین و
دیروز زنگ زدن به ضامنای وامی که گرفتم و گفتن که سه ماه قسط فلانی(من) پرداخت نشده و اول ماه از حساب شما کسر میشه. تنها ضامنی هم که فیش حقوقی گذاشته، پدرم هستند.
منم رفتم بانک و شروع کردم به سر و صدا و زدم شیشه های بانکو آوردم پایین و بعد اموال دولتی و غیر دولتی منقول و غیر منقول رو آتش زدم و گُریختم.
همینطوری که در حالِ گُریخت بودم منو گرفتن و گفتن ای اغتشاشگر! ای آشوبگر! ای غربزده ی بدبخت! ای انگل جامعه! ای وِی! ای مزدورِ آمریکا! ای مفسد فی الارض! هو
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادي و بنی رو سر راهم قرار دادي 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بی کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا میدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش یه جوری بودی تم میدادي می گفتی چنور من کنارتم، میدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
گفته بودی اینجا رو میخونی.
پس همین جا میگم برات. 
از رو در رو گفتن راحت‌تره برام. تو هم هر وقت خوندیش یه ندا بده بهم.
.
ميدوني زندگی ماها رو عوض میکنه. همین خود من. همین خود تو.
این بخشی از زندگیه. بخشی از بزرگ شدن ماست. و حتی گاهی انتخاب ماست این تغییرات. 
هر چی که باشه من همیشه سعی کردم احترام بذارم به همه این تغییرات. چون بنظر خودت اینجوری حالت بهتر بود.
ولی من دلم تنگ میشه برای همه اون شور و حال و شوق و ذوقی که داشتی. برای همه حرف زد
 
شده براتون پیش بیاد یه وقتایی سر ناسازگاریتون بد بگیره؟!
ميدونيد اینجوری به خودت بیشتر سخت میگذره ولی نمیخوای ازش کنده شی
ميدوني بهونه است باید قوی باشی و نمیخوای.
وهزار تا چیز دیگه که ميدوني!ولی نمیخوای!
انگار خودتو یه بچه فرض کردی که میخوای گولش بزنی!
ميدوني کدوم وقتارو میگم؟اونوقتا که هیچی با دلت سازگار نیست!
اونوقتا که انقدر همه چی ناسازگاره که خودتم میزنی به ناسازگاری، به خودزنی، به خود آزاری
اون وقتا که که تنها باشی درد بیکسی خفتت
امروز شاید به ظاهر یه آزمون رانندگی بود و یه رد شدن ساده برای اولین آزمون و منتظر یه فرصت دیگه شدن، ولی برای من روز عجیبی بود.  سه ساعت و ربع توی گرما کنار من نشستی، بهم روحیه دادي، بهم آرامش دادي و بعد از پیاده شدن از ماشین دستتو دورم حلقه کردی و گفتی فدای سرت . شاید به ظاهر  اتفاق ساده ای باشه اما انقدر منو به اوج آسمون برد که امروز برای اولین بار، خیلی عمیق ، به خونه مون احساس دلبستگی کردم. باورت میشه که امروز برای اولین بار رفتم توی آشپزخونه
به گزارش هشمهری آنلاین به نقل از ایرنا،   اسماعیل الله دادي داخل کارگروه توسعه صادرات غیرنفتی چهارمحال و بختیاری پافشاری کرد: تو ۹ ماهه سال سیال ۳۵ میلیون و ۱۲۵ هزار و ۲۳۹ میلیون دلار متاع از گمرک استان صادر شده است. وی افزود: این میزان صادرات در مقایسه با مدت مثل سال قبل از نظر ارزشی ۳۷ درصد کاهش داشته است. الله دادي تصریح کرد: صادرات کالا از گمرک چهارمحال و بختیاری در ۹ ماهه سال جاری افزون بر ۳۷ هزار و ۲۵۱ تنه بود که داخل مقایسه با مدت مشابه
یا رازق طفل الصغیر.
قد و قامت و رشد و زبان و فهم و عقل کودک به حدی می رسه که خودت و ختی خودش یواش یواش می فهمید دیگه از شیرخوارگی ش داره می گذره، دیگه این راه دریافت رزق ش نمی تونه بمونه.
زیباست بالیدن بنده ای از بندگان خدا که خدا اختصاصی تو رو مأمور به مادرب برای او کرده باشه، که وظیفه تو در قبالش انجام بدی. نه ماه محمل رشد جنینی او باش، به دنیاش بیار، دوسال کامل شیرش بده، مسدول تربیت او باش و. تا گذر از دو دوره رشد اول مسئولی و رفته رفته مسئول
بسم الله الرحمن الرحیم ./
نصف شبی اومدم بگم دلم گرفته ، اومدم بگم تو ميدوني چرا و نه تنها ميدوني چرا ، بلکه فقط خودت میتونی حال دلم رو خوب کنی ! البته سر شب بیشتر گرفته بود ! تو خوبش کردی شاید با زبان یه آدم زمینی . ولی تو بودی که خوبش کردی ! ميدوني ؟ همه ی چیزای خوب ِ روی زمین ، تویی ! ته ته همهشون میرسه به خودت ! حالا میخوام گاهی این باور عمیقُ ته دلم داشته باشم یا اینکه یه وقتا الکی به دوشم بکشم . به هر حال اومدم بگم بغض دارم و تو داری میبینی ، از ت
< لی لی، چند قدم بیرون از اون دنیای ساختگی بردار
چیز های زیادی هست که تو باید یاد بگیری
برای هر قدم تو هر گذرگاهی
هر شهر تو هر رویایی
من راهنمای تو خواهم بود >
میبینی نور هایی رو که باعث زایششون شدیم ?
سایه هامون رو میبینی که کوچک تر میشن ?
< برای هر کوچه به سمت هر منظره ای
هر کجا که تا حالا نبودی
من راهنمای تو خواهم بود
لی لی ميدوني که هنوز جایی برای آدمایی مثل ما پیدا میشه
ميدوني بال ها نیستن که فرشته رو فرشته میکنن
فقط باید این خفاش هارو از س
یه روزی به خودت میای و میبینی روی یه روال مضحک افتادی
روز به روز داره به سنت اضافه میشه نه راهی رو به جلو داری نه راه فرار
همه دنیا روی سرت خراب میشه 
دانشگاه - کار - خانواده - ادما -جامعه - دولت 
همه ی اینا تورو میبره به سمت یه افسردگی بی پایان 
یه ناامیدی احمقانه که مثل یه سم کشنده توی رگات جریان پیدا کرده 
هر روز کم کم تورو به سمت مرگ میبره 
هرچند روحت داره نفسا اخرشو میکشه 
آخرین نفساش رو با انتظار میکشه 
انتظار برای یه معجزه 
یه تغییر عظیم 
ی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
ببین دلم درگیره بی تو دائما میگرده دوس ندارم یه جایی باشی بی منميدوني میخوامت عشقم ببین بازم دارم میگم دوس ندارم یه جایی باشی بی منتکرار نگاه تو میتونه از من که آروم بودم بسازه یه دیوونهببین منو وقتایی که دور ازت بیمارم فقط تو اون لحظه خوبمکه رو شونه های تو سر میذارم میذارم
ببین دلم درگیره بی تو دائما میگرده دوس ندارم یه جایی باشی بی منميدوني میخوامت عشقم ببین بازم دارم میگم دوس ندارم یه جای
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب