نتایج پست ها برای عبارت :

میزنی ساز میرَقصم ، میکنی ناز میدونم

  
مردم چشمم به خون آغشته شد، در کجا این ظلم بر انسان کنند. اون از هوای دلمون و این از هوایی که استنشاق ميکنيم نه عرضه تغییر و بهبود داریم (دارم) و نه اینکه دستی فرود آید و نجات دهد. تا کی در این حال و هوای خاکستری زجرکش شدن و تا کی در تالاب حسرت دست و پا زدن، . به پا خیز! به پا خیزم؟! برای چه؟! چه چیز مانده که ارزش به پا خاستن داشته باشد؟! از حیثیت بر باد رفته حرف ميزني یا غرور خرد شده؟! از نادیده گرفتن حرف ميزني یا له‌شدگی؟ از پاکی حرف ميزني یا د
چند عکس عاشقانه میبینی
یهو یاد بوی عطرش میوفتی به طوریکه انگار کنارت نشسته
دستاشو تصور ميکني
صداشو
و بوم! تو وارد وادی نابودی شدی
بهش زنگ ميزني صدای بعد از خوابش رو که خیلی دوست داری میشنوی یه مکالمه معمولی رو پیش میبری
و خداحافظی ميکني
و گریه ميکني به اندازه یک ربع یا بیشتر بعد اشکتو پاک ميکني با سردرد مبارزه ميکني میشینی پشت میز کتابخونه و  درس میخونی و حواستو جمع ميکني که حواست جمع باشه :) 
بله تموم شدن در ثانیه نیست 
بله من اینو میدونستم 
 
شده براتون پیش بیاد یه وقتایی سر ناسازگاریتون بد بگیره؟!
میدونید اینجوری به خودت بیشتر سخت میگذره ولی نمیخوای ازش کنده شی
میدونی بهونه است باید قوی باشی و نمیخوای.
وهزار تا چیز دیگه که میدونی!ولی نمیخوای!
انگار خودتو یه بچه فرض کردی که میخوای گولش بزنی!
میدونی کدوم وقتارو میگم؟اونوقتا که هیچی با دلت سازگار نیست!
اونوقتا که انقدر همه چی ناسازگاره که خودتم ميزني به ناسازگاری، به خودزنی، به خود آزاری
اون وقتا که که تنها باشی درد بیکسی خفتت
میام بگم کاش دانشگاهم عوض میشد، رشته‌ام عوض میشد، بچه‌های رشته‌مون کلا عوش میشد میبینم دلم نمیخواد و&کاقعا. ولی من نمیتونم هرروز هعی تپش قلب ناشی از حرص خوردن و عصبانیت رو تحمل کنم.
من نمیتونم این حس بد لحظه‌های دیدنت و حتی بعدش و تحمل کنم، حالا یا حالم و به هم ميزني یا عصبیم ميکني یا دوست دارم یا یه مرگی این وسط هست که ميدونم توام دچارشی فقط کاش بگذره کاش یه چیزی بشه که تموم بشه.
.
.
آسمونم دلگیر و تیرس مثل آخرین لحظه قبل از یه بارون شدید
۱۰ ماهه شدی و با چشمات همیشه دنبال منی، از جلو چشمت که دور بشم گریه ميکني. با دستای کوچولوت هرچی که داری میخوری میاری طرف دهنمو به منم میدی، عاشق زیر تلویزیونی و همیشه چسبیدی بهش و با آهنگای تلویزیون میرقصی. تو هر حالتی تا صدای آهنگ میشنوی دست ميزني.موقع تعویض پوشک میخندی و فرار ميکني، ت  آینه خودتو میبینی با ذوق میگی ددا یعنی مثلا دلسا.بابا که میاد از ذوق جیغ ميزني. تو صندلی غذات لم میدی و دونه دونه پفیلا برمیداری و میخوری و خیلی حواست هست چی
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمانند. مبله شیک راحت! اما دو روز که توش زندگی ميکني، دلت تا سرحد مرگ میگیره!بعضی آدمها مثل یه قلعه هستن! خودت را میکُشی تا بری داخلش! بعد میبینی اون تو هیچی نیست. جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته!اما.بعضیها مثل باغند! میری تو، قدم ميزني، نگاه ميکني، عطرش رو بو میکشی، رنگها رو تماشا ميکني. میری و میری، آخری هم در کار نیست. به دیوار که رسیدی بن بست نیست، میتونی دور باغ بگردی! چه آرامشی داره همنفس بودن با کسی که عمق سین
از کدام دوست داشتن حرف ميزني؟من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او.از کدام دوست داشتن حرف ميزني؟وقتی از من بی خبری!وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!از کدام دوست داشتن حرف ميزني؟من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!از کدام دوست داشتن حرف ميزني؟وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی.از کدام دوست داشتن حرف ميزني؟وقتی میدانی سخ
فکر کنم اولین آرزوم ،آرامشه ، در کنارشون.
وقتی ارامش نیست ، اگه یه روز نباشن؟ حتی باااینکه بدم میاد ازش ، چی میشه زندگی؟!
عمیقا نگرانم ، نگرانم بدبختی ها بیشتر شه ، چه بیچاره ایم ما نه،؟!
خدایا اگه دقت کنی ، یه دلخوشی کوچیک هم ندادی میدونی؟!
بیچاره تر از بیچاره ميکني و هی ناشکری کنیم بیچاره تر میشیم ، خدایا چی بگم بهت؟!
چرا اینطوری ميکني باهامون؟!
چرا میخوای بدبخت ترم کنی؟
من ميدونم اتفاقای بد دارن نزدیک میشن.
از همچی بدم میاد خدا ، به هیچی اع
بدترین اتفاقی که شنبه افتاد این بود که همه چیز عالی بود. با تو بیش از حد به من خوش میگذره و این چیزیه که قراره خیلی زود زمینم بزنه. برخلاف همه حرفایی که ميزني و تلاش هایی که ميکني، نه، قرار نیست فرقی بکنه. آره، وقتی داشتی سعی میکردی درستش کنی، خرابترش کردی و تو هیچ تقصیری تو این ماجرا نداری و این باعث میشه که بیشتر از قبل از خوب بودنت لجم بگیره. ازینکه ميدونم نمیتونم نگهت دارم، نمیتونم تا ابد از خاطره ی شنبه ی قشنگ فوق العاده ام با تو لذت ببرم.
ف
چیه آخه پنج صبح بیدار میشی
مبالت میگیره ولی حال نداری بری دستشویی
میگی "به درررک، مگه چقدر زنده هستم که بشینم بشاشم عمرمو هدر بدم؟ یه یک ساعت دیگه بخوابم."
یکساعت دیگه میخوابی
دقیقا یکساعت میخوابی
اینجاست که خدا با شیطان دست به یکی میکنه که تورو دست بندازه و یه ساعتتو میکنه چهار ساعت و از کار و زندگی عقب میفتی.
چشماتو باز ميکني و چهار ساعت گذشته.
بدو بدو میری به مقصدت
از اول مسیر تا آخرش همه بهت لبخند ملیحی میزنند و تو هم فکر ميکني که شعورشو
ميدونم دارم اشتباه میکنم. ميدونم اخرش فقط خودم ضربه می بینم. ميدونم چند ماه دیگه دوباره میام اینجا چس‌ ناله میکنم. ميدونم احساس پیدا میکنم و بعدم دلمو میشه و مثل سگ پشیمون میشم. ميدونم دارم به خودم اسیب میزنم.
ولی لعنتی، حواسمو خیلی خوب پرت میکنه. این حواس پرتی ارزشش رو داره. حداقل فعلا.
چشمانم از بی‌خوابی قرمز شده؛
فردا امتحان دارم
اما هنوز شروع نکرده ام به خواندن
امشب سه تا فیلم دیده ام تقریبا و الان شوروایی شده ام بورژوا
تقریبا در این چند مدت به این نتیجه رسیده ام که؛
زمان وبلاگ‌نویسی دوباره شروع شده!
 
شروع میکنم به نوشتن؛
آفت انسانِ امروز، تنهایی‌ست
وقتی در جمع نباشی
جمع بسته نمیشوی
دیگر در جایگاه خود در پازلِ واقع جا نمیشوی
کاریکاتوری رشد ميکني!
[در جایم از این‌دنده به آندنده میشوم.]
وقتی کمی بنشینی و به این فکر کنی
میری پروفایل دختره رو دید ميزني
و میگی نوچ نوچ!
پناه بر خدا
آلبوم پروفایلشو که تا آخر بازرسی کردی،
درست همونجا که روی آخرین عکسا نوشته: تموم شد!
میگم تموم شد!
وتو مگه باور ميکني!
تا اینکه میبینی؛نه انگار راست راستکی آخرین عکسه !
نميدونم رنگ رُژش رو دنبال می کردی یا چشمکهای ریزشو!
هرچی که بود با یه استغفرالله  قشنگ سرشو هم میاری!که آره من هدفم بد نبوده
فکر بد نکنیا!
حالا خوب دیگه کلاه سرت رفته!
چه بهتم میاد!
همون وقتاست که ریشای مردونت دست میکش
لذت بخش ترین و غرور افرین ترین اتفاق زندگی هرکسی سفر به ماه، فتح اورست، یه اختراع خفن یا کشف یه چیز شگفت انگیز "نیست"، بی نظیر ترین لحظه زندگی اون لحظه ایه که به قدرت خودت ایمان میاری. به خودت. خودِ خودِ خسته و داغون و لهِ لهت، دقیقا اون لحظه که از خوشحالی ضجه می زنی! اون لحظه که هیچکی نیست، هیچکیو نداری و با اشک شوق دستتو حلقه ميکني دور خودت و سفت بغل ميکني خودتو، به جای همه ی ادمای راستکی و الکی، به جای همه ادمایی که باید میبودن و نبودن، نباید
بعد مدت ها به شدت عصبانیم و تنها :)
ميدونم‌هستی خدا :)
ميدونم آدمای خوبی سرراهم قرار میدی :) 
ميدونم نمیزاری اینجوری بمونه :)
ميدونم‌ بقول حَنا خدایی که از نميدونم چی الماس درست میکنه مگه میزاره بعد از سختی تو ستاره نشی؟!
۲۱/۰۹
ز.م.اِ.ه.ی.چ.ش.خ.ص.ا_ش_ک
 
اینکه‌من‌ بگم عقایدم فرق داره دلیل بر این‌میشه بهم‌بگن :یجوری میگی انگار فقط تو مسلمونی بقیه کافرن :/ عقاید با اعتقاد مگه فرق نداره ؟!
 
نميدونم چی بگم نميدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری ميکني که یه برنامه جور شه نمیشه.
هر کاری ميکني حالت رو خوب کنی نمیشه.
سعی ميکني به همه چیز بی اهمیت باشی نمیشه.
چرا انقد همه چی نمیشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نميدونم.
چه دنیای کوچیک و عجیبیه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نميدونم حسم بهت چیه به تویی که تاحالا یه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری یه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که یه نقطه نظر مشترکم نداریم، نميدونم چرا دوستت دارم نميدونم چرا هربار میبخشمت نميدونم چجوری یادم
اهای من 
اره با توام خود من. 
ما داربم این دنیای زیبارو دو تایی باهم میسازیم 
مبادا کم بیاری من! 
بهت قول میدم یروز از این قوربونی هایی که ميکني خوشحال  میشی 
یروز به این جون کندنا لبخند ميزني
به تونستنش که میتونی 
همه میتونن 
مهم اینه چطور تمومش کنی 
با لبخند 
با عشق 
با انرژی
مبادا کم بیاری دختر. 
پیروزی نزدیکه
سر به بالینت گذارم، شکو ه را سر می کنی،
می پذیرم شکوه هایت، شکوه از سر می کنی.
گر امیدم ناامید از راه باور می رود،
می کنم باور، مرا یک روز باور ميکني.
دیگران در فکر جا و ما و تو در فکر جان،
چارة دیگر نداری، کار دیگر ميکني.
از الم قلبم قلم کردی، کرم کردی ولی
 از الم نیش قلم در خون من تر ميکني.
شور این شرمندگی نزد بشر افتاده است،
هر زمان از شور دل سودای م ميکني،
صد بلا و صد جفا را دیده از جور فلک،
من چه سازم، از فلک هم جور بدتر ميکني
روزها و کار های دانشگاه به نحوی پیش میره که یکی از لذت بخش ترین صحنه هایی که این یک ماه اخیر دیدم دیدن قالب های آمادمه. البته ميدونم لحظات اشکباری در راهه :))دو تا cast که درست شد. 
اونقدر خوشحالم که بالاخره درست شدن !!
 
+ تجربه هزار برابر علم ارزش داره. واقعا هزار برابر شایدم بیشتر. :)
 
+ به جای این حفره ی کلاس 1 اکلوزال 4  ماگزیلام کلا خراب شد  4 تا رو خراب کردم :((
 
+ خدا منو کوه کنه . :|
 
+ امروز فقط دوست داشتم بمیرم ولی نرم پرتو. از بس نابود بودم. ولی
گاهی از خودم ناامید میشم. اگر همه ی دنیا هم به آدم امیدوار باشن وقتی خودت از خودت نا امید باشی بدبخت ترین فرد روی زمینی.
این لحظه هایی که با تمام وجود مفت مفت تلف میکنم و نه ازشون لذت میبرم و نه استفاده مفید میکنم ،تک تک شون کفران نعمته.
بزرگترین هدیه ی خدا به انسان عقل و اختیاره ، و وقتی با بی عقلی تمام و سوءاستفاده از اختیارت تک تک این لحظات رو با خاک یکسان ميکني ،داری پناه بر خدا ، به خدا دهن کجی ميکني.
متاسفم برای خودم که قدر نميدونم . چند
_مریم شنیدی چی گفتم؟؟؟؟؟
_ نه نشنیدم عینکم نیست نمی شنوم!!!!
_ ( در حال خندیدن) عینک چه ربطی داره به شنوایی؟؟؟
کاملا حق به جانب ,دقت کنید خیلی خیلی حق به جانب گفتم :
_ ربط داره تو خیلی یواش حرف ميزني بیشتر پچ پچ ميکني تا حرف زدن! 
پس باید عینکم باشه تا بتونم حرفاتو لب خونی کنم !!
نتیجه خیلی اخلاقی:
1- هیچ گاه سوتی خودرا گردن نگیرید و کم نیاورید :)
2- عینک برای عینکی ها تنها برای بینایی استفاده نمی شود و یک ابزار مفید همه کاره است 
_ مایه دلگرمی و سبب بینای
یه وقتایی حس ميکني تو سیاهیِ مطلقی
هرچی دست و پا ميزني که خودتو نجات بدی از این مخمصه دلهره آور بیشتر میری تو قعر
و اونوقته که حس ميکني تموم شدی
دیگ دست و پا نميزني تنها یه گوشه خلوت میشه مرهم این روزای باقیت
و من میون این تاریکی و این قعر
میون این عمق ناامیدی و کنج خلوتم هرازگاهی به آسمون بالای سرم به نشونه هراس و امید زل میزنم
گاها اشک میریزم و گاها شاید بیشتر مچاله میشم تو خودم
اما ته دلم این روزا میگ هنوزم یه امیدی هست
قبلا هم بود
من این حس و حال رو میشناسم
من بوی غم رو میفهمم
من شکست رو ۱۰۰کیلومتری تشخیص میدم
دوباره حالم رو میگیرن؟؟؟ 
خدایا هیچی نمیتونم بگم . 
فقط میتونم بگم پناهم باش
چطوری ۲۳ساعت رو انتظار بکشم که چی میشه در حالی که ميدونم نتیجش بده 
اااای خدا 
چی بگیم وقتی ناراحتم جز یک کلمه خدا ااااااا
همش وقتی ناراحتم تو هستی تو کنارم نیستی توی خوده قلبمی
مثل کسی هستم که یه عزیزش مرده تو مرحله انکاره میگه نه شاید اشتباه شده یه کورسوی مسخره امید داره که نباید
میدانستی عزیزِ دل، تو برایم همانی که باید، درست تر اینکه، همان اندازه که باید دوستم داری، مواظبمی و رهایم نميکني، تو دقیقا همانی، همان که باید سر روی شانه هایت بگذارم، همانی که باید دستانم را دور گردنت حلقه بزنم، همانی که گونه هایم را نوازش ميکني، همانی که گاه، بی گاه، بر پیشانی ام بوسه می نشانی، تو چقدر خوبی! تو چقدر خوب میفهمی! اصلا میدانم که تو نبات را همینطوری خودخواه و بدجنس پذیرفته ای، خودت میدانی از چه میگویم! تو مرا همینطوری دوست دار
یه روزی میاد برمیگردی به عقب نگاه ميکني و یه لبخند به روی خودت ميزني
بابت همه سختیایی که کشیدی
بابت انتخابایی که به خاطرشون تغییر کردی از خودت تشکر ميکني.
چند سال دیگه وقتی برگردی به شبایی که تا خود صبح گریه کردی و قلبت از درد مچاله شد نگاه کنی تعجب ميکني ازینکه هر بار گفتی میمیرم و یه بار دیگه دووم آوردی.
گفتی خدایا سخته نمیتونم،اما باز هم پیروز شدی.
دیدی آدما اومدن و رفتن؟دیدی موندنیا موندن؟بی منت؟
و بین این روزای سختی که گذروندی یکی دو ن
چند روزیه که دست دستی ميکني اولش خیلی اروم دستاتو اوردی کنار هم و رفته رفته دیدی اگر محکم تر بزنی صدا میده وااااااای چه حال و هوای خوووبی دارم وقتی تو دست ميزني گاهی ایقد ذوق میکنم که دوست دارم بخوووورمت میدونی چیه دخترم!تو دنیاااااایی منی عمرمی نفسمی خلاصه مدتیه که اب میگی نم نم میگی و دل ما هم اب ميکني واقعا بچه خیلی عششششقه گاهی نمیشه حال و هواتو تو کلمات جا بدی!
این روزا دنبال ترتیب دادن جشن دندونیت هستم و دوست دارم خودم لباستو درست کنم
خانم اکسیژن!
عینک ميزني اما همیشه تاکیید ميکني که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه ميزني!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شاید بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
بنظر من آدم ها تو یه وقتایی از زندگیشون به یه نقطه های عجیبی میرسن!
اون نقطه عجیبس که انگار تمام اراده ای که تو خودشون سراغ دارن میاد رو و بوووم میتونن!
هر چی بیشتر جلو میرم و بیشتر میفهمم میبینم انگار همه چیز انرژیه!و این انرژی خواستن و تونستن چیز عجیبیه!
میدونی تو اوج سیاهی تو اوج نا امیدی یهو تموم اراده ات جمع میشه و تو کارایی رو میبینی میتونی بکنی که شاید روز قبلش کلی تلاش کرده بودی و نشده بود!
فکر میکنم بیشتر از اینکه همه چیز خواستن باشه ان
حجم کلافگی بعضی روزا خیلی زیاده و نمیشه هیچ جوره ازش خلاص شد.هی خودتو سرگرم ميکني یا خودتو غرق کار ميکني یا حتی تو باشگاه انقد کلافه ای که حین شمردن دمبلا داری زور ميزني زودتر تموم شه.
نوشته هدف داشتن، ورزش مناسب و دوری از تنبل میتونه گره گشا باشه.همه ی اینا هم باشه اما انگیزه ای برای رسیدن به هیچ کدوم نباشه، یا تهش بگی خب آخرش که چی؟ این کلافگی رو بیشتر و بیشتر و ادامه دارتر میکنه.
هی برمیگردم به گذشته و انرژی زیادی که داشتم؟کجا رفتن اون انرژ
خـدایا واقعا این وقتاست که من سرجــای خودم هنگ میکنـم نه راه پس دارم نه راه پیش !مــرگ چجوری اتفاق میوفته .
در عجب خیلی چـیزا میمونم ! زندگــی اصلا یعنی چی؟
من باید خیلی راه هـــا برم تا به ته خط برسم ، ولی من همین حالا رسیـدم به ته خط ! ولی مطمئنم این ته خطــها شروعش یه خط جدیده خوشحالم ناراحت نیستم اصلا ولی این جوی که بوجود آمـده سنگینه تا بخوام جمع کنم !
ميدونم خط به خط ایـن زندگی همه اش زندگیه !! 
اهنگ مازیار فلاحی "عشقم" تماما انگاری داره حر
تا حالا تو زندگیم هیچ کس انقدر برام مهم نبوذه که راجع به بودن یا نبودنش تصمیم بگیرم.همیشه یا بودن، یا اگر نبودن هیچ وقت نفهمیدم چجوری رفتن
ولی الان فرق میکنه
راستش رو بخوای حس میکنم تقاص اون رفتناییه که نفهمیدمشون
میخوام از زندگیش برم
ميدونم نمیفهمه، ميدونم مهم نیس براش، ميدونم تلاشی نمیکنه، ولی اونموقع حداقل ميدونم که آقا ندارمش
پس واسه هفته ای یه بار بیرون رفتن و یه پی ام خودزنی نمیکنم
حداقل ميدونم باید غصه ی چی رو بخورم
دو هفته ی غم انگی
اصلا یعنی چی که سرماخوردگی یه ماهه چسبید بیخ گلوم و ول کنم نیست!؟ فکر کنم داروهامونم چینی شدن که دیگه نه آمپول تاثیر داره نه سرم نه قرص و دارو. یعنی همینجوری باید یه وری رو به قبله بیفتی که شاید فرجی شد و بهتر شدی.مثلا یه روز خوبی فرداش آبریزش بینی داری، باز فرداش خوبی، فردای اون گلو درد داری، یه روز دیگه خوبی و یه روز دیگه سردرد داری. بعد وسط این سرماخوردگیا حوصلتم سر میره هیچ ایده و انگیزه ایم نداری کلا!بعدش مامانت میاد یه ظرف کوچولو بهت می
گاه دنیا به طرز غریب و فزاینده ای تنگه
مرددی بین خودت بودن یا دیگرانو کنارت داشتن،
از دست میری
از دست میری و فرصتی برای سوگواری انچه از دست دادی نیست
اون چیزی ک خودت بودی.
و شکستنت اونقدر اشکار و روشنه
ک به سادگی فروریختنت رو حس ميکني
و همچنان باید ادامه بدی:)
اینجاس ک اروم
خرده های خودتو پشت گلدونای اتاق مخفی ميکني
و عبور ميکني
بی سوگواری
بی تعلل.
بدی من اینه که تو دعوا کنترلمو از دست میدم .دو کلمه باعث شد در موردی که حق با منه به ضرر من تموم شه .
از خودم یه عکس گرفتم در حال گریه اینم کنار اون قسمتی که نباید فراموشش کنم 
ميدونم فردا صبح ب نمیاد خونه 
ميدونم زنگ نمیزنه 
ميدونم
امشب چند بار دستم رفت رو شماره اش بهش زنگ بزنم اما الان چی باید بگم باید معذرت بخوام ؟ 
نه 
چرا باید داخل چیزی باشم که نیست باید الان پاشم برم جلوی اینه تمرین کنم 
اشکامو پاک میکنم
‌‌ کانال ما در سروش  
شنیده ام چشم به راه باران پاییزیکنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار ميزني. خوش به حال سیگارها! شنیده ام تنهایی به کافه میروی، خیابان ها را متر ميکني، بی دلیل میخندی. شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند. روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه.راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم میشوی؟
عاقا من گفتم زیاد حرف نزنم. فهمیدم وقتی زیاد با کسی حرف می‌زنم بعدش حالم بد میشه، فهمیدم و به خودم گوشزد کردم باز جدی نگرفتم
الان میخام بگم به خودم، خیلی جدی
که با هیشکی زیاد حرف نزن خب؟
حتا با اونی که خیلی برات عزیزه
حتا اونیکه حس ميکني خیلی میفهمتت
با هیشکی با هیشکی با هیشکیییی زیاد حرف نزن
اصن تو حرف نزنی کسی نمیگه لالی
خیلی عجیبه خیلی نميدونم چرا اینطور میشم یا شایدم ميدونم ولی نميدونم چطوری بگم
فقط ميدونم این فاصله‌ی یکی دو هفته‌
افسردگی اینطوریه که ممکنه سر گم شدن یه گوشواره یک ساعت هق هق کنی.‌ ممکنه روزی هیجده ساعت بخوابی. خودتو قایم ميکني، از خودت خجالت میکشی. یه اتفاق بد کوچیک برات میشه نماد خرابی دنیا. خوبی ها رو نمیبینی، درک نميکني. هیچی خوشحالت نمیکنه، همه‌اش گرفته ای. گاهی وقتی لبت به لبخند کش میاد، احساس ميکني ماهیچه های صورتت کش اومدن. وقتی گریه ميکني دلت نمیخواد تمومش کنی، احساس ميکني میخوای تا جون تو بدنته زار بزنی. بعدش دلت میخواد درد تحمل کنی. چون احساس
امروز ظهر که در خیابان های اصفهان راه میرفتم احساس کردم که انگشتان آفتاب آسفالت خیابان را نوازش می کند.
اما کرج انگار نور خورشید به کف خیابان نمیرسد. این موضوع نمیتواند ناشی از اختلاف زاویه ی میل خورشید در اصفهان و کرج باشد. قطعا به نوع شهر سازی و نحوه ی معماری شهر مربوط است.
وقتی کرجی به معنای واقعی کلمه درون شهری. شهر تو را احاطه کرده . گویی در بتون و آهن دست و پا ميزني.
اما وقتی اصفهان هستی قدم که ميزني روی شهر سر میخوری. جاده ها زیر پایت کشید
✨﷽✨
✅یک #حدیث قدسی هست که خیلی عجیب،اصلا آدم را از خجالت آب میکند . . .
✍ خداوند تبارک و تعالی میفرماید:یا مُطْلَقاً فِی وِصٰالِنا، اِرْجِع؛ وَ یا مُحلفا عَلِیِّ هجرنا، کَفَر؛ أَنَّما ابعَدنا اِبْلیس لِانَه لَمْ یَسْجُدُ لَکَ، فَواعَجَبا کَیْفَ صَالَحَتْه وَ هَجَرتَنا؛ ای کسی که وصال ما را ترک کرده‌ای، برگرد. و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده‌ای، سوگند خود را بشکن. ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد، پس چقدر عجیب
تو کجایی وقتی اشکمو به خاطر دوست داشتنت درمیارن؟ وقتی میخوان به جای من ازت انتقام بگیرن درحالی که من بخشیدمت و رهات کردم تو کجایی ساعت سه و پونزده دقیقه شب؟ به چی فکر ميکني؟ با کی حرف ميزني؟خوابی؟ بیداری؟ روزات چجوری تموم میشن؟ امتحانات چجوری پاس میشن؟ تو کجایی الان که هم باید به خاطر جدا شدن ازت زجر بکشم هم به خاطر اینکه یه دوست روانی دارم که سر تو اذیتم میکنه؟ تو کجایی که بهت غرشو بزنم تو کجایی که حرفمو گوش کنی بگی چشم هرچی تو بگی تو کجایی ک
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی ميکني باهاش کنار بیای
و هم حس ميکني این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا ميکني نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی ميکني خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری ميکني تا صبح زاری ميکني 
تو بی قراری ميکني من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
باورم نمیشه. یعنی اصلن امکان نداره این انتظار شیرین به همین زودی بخواد به پایان برسه. من گریه میکنم. به پهنای صورت اشک می ریزم از شدت بغض گلو درد می گیرم اما نمیتونم به رفتنت فکر کنم . ازم نخواه نا امید بشم. ازم نخواه که از التماسم دست بکشم. من با خود خدا معامله کردم. تو همون دکتری هستی که به من گفتی محاله حتی با دارو و درمان های پیشرفته اما من این هدیه رو از خدایی گرفتم که منو سور پرایزم کرد. تنها کسی که باورش دارم خداستخدایااااا
10 دی
 
صبر کردم که ننویسم این روزهارو شاید تموم بشهامروز تا عصر 3 بار دعوا کردیمداد زدمهلش دادمگریه میکرد اشک میریخت رفت زیر میز نهارخوری قایم شدی کم بعد خودش اومد بیرون اومد بغلم کنه. گفتم از جلو چشمم دور شوگفت میخاد پیشت باشمگفتم فقط برورفت پشت اپن ک هم نزدیک باشه هم جلوی چشمم نباشه. نشست همونجاحس میکنم وظیفمه یه کارایی رو بکنم. از رو وظیفه نه اینکه با عشق باشه.گفت تو بهترین مامان دنیایی ولی داد هم ميزنيیه حس بدیه ادم حس کنه بچه خودشو دوست ن
دراز کشیدی رو به آسمونِ بدون ماه.رادیو چهرازی میگه هومیوپاتی میدونی چیه؟اخم ميکني-در تعریفی دیگر هر دارویی بتواند در انسان سالم ایجاد علامت کند، می‌تواند همان علامت را در فرد بیمار درمان کند.-سرتو کج ميکني که یعنی چی؟بیشتر میخونی.یعنی اگر دردو رقیق کنی توی آب و بخوریش میشه درمون.-جمشید میگه خوردمش.-فکر ميکني که آخ یادش رفت دلبرو رقیق کنه.بعد فکر ميکني که دلبرو میشه رقیق کرد؟توی کدوم دریا؟.انگاری دلبرها هر جا که برن، ردّشون روی هر چی که
متن اهنگ بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی از بس
بی رحم منو نکش با اخم نمیگی میمیرم وقتی که میگی نهنامرد کاری که چشمات کرد حتی نکرد کافر شدی بتم آخرهی میگم اسمتو من دارم حس به تو نداری نه نه نه نداریتو خوشگلی از بس هی ميکني دست دستدلو ميکني میبری با خودت ولی دل نمیدی از قصدتو این بازیو خیلی خوب بلدی که اصلا ندی دست من سندیکه تو ببری هر دست تو بازیگری در اصلبا نگات ميکني حکم میکنم هول وجدان نداریمن حالم میشه بد تر تو واسم اونور برنامه داریهی میگم
شده تا حالا بخواید دعا کنید بعد بفهمید چیزی که از خدا میخواید لقمه گُنده تر از دهنتونه و پشیمون بشید؟ولی من پرروتر از این حرفام،دیروز عاجزانه یه چیزی رو از خدا خواستم بعد به ذهنم خطور کرد،چه غلطاچه لقمه گُنده تر از دهنشم میخواد،دلم شکست ولی باز ادامه دادم.ميدونم با دعای گربه سیاه بارون نمیاد،ميدونم بنده ی ایده آلی واسش نیستم،اصن کلا ایده آل نیستم واسه هیچکس،ميدونم یه روز به خودم گفتم غلط ميکني اگه از این به بعد آرزویی کنی و آرزویی داشته
مجموعه اشعار کوتاه 
لیلا طیبی(رها) متولد ۱۳۶۹ نهاوندکارشناسی ارشد مشاور خانواده
❆ دلتنگی:این روزها که دلتنگ می شومحرف هایماز چشم هایم سرازیر می شوند.
❆ بازوان تو:روانشناس اند بازوان توتا می گیرند به آغوشمرام می شوداسب چموش خیالم.
❆ انتظار:نقاشی بلد نیستماما انتظارت راخوب میکشم!.
❆ تنهایی:کاش یکی بیایدو بگویدمچرا لبخندهای تو؛اینقدر بی رنگ است!؟و من همه چی رابیاندازم گردن تنهایی.
❆ تپش قلبت:تپش قلبت پر است از دوستت دارم های مکرر،به زبان
تو این مدتی که گذشت فهمیدم آدما راحت تر از اونی که فکرشو میکردم پشتمو خالی میکنن راحت قضاوت میکنن راحت محکوم میکنن و راحت تر از اون طلبکارن و انتظار دارن حالا دیگه اما ميدونم سکوتم از خریتم نیست فقط حرفم نمیاد وقتی این رفتار هارو میبینم آدمها خودخواه ترین و منفعت طلب ترین موجوداتین که ممکن بود به وجود بیاد و اومد اره دلم پره از همه ميدونم کم کم بارکردم که برم ميدونم دیگه نمیخوام حتی بگم که میرم ميدونم به خودشونم بیان نمیفهمن تارایی بوده مید
1. دارم فکر میکنم یه ادم تا چه حد میتونه اسکل باشه که شب قبل ازمون یقین پیدا کنه عدد معدودش تو دیواره؟ باورتون میشه؟ سر همچین چیز شر و وری مشکل پیدا کردم :/ #رددادگان
2. میشه دعا کنید لاقل جزو پنج نفر آخر کلاس نباشم؟ :/ ذله شدم بخدا -_- بچه های مدرسه یه کوه بزرگن بنظرم :/ چه خبرتونه چه خبرتووووونهههه؟ -_-
3. چرا هیچی برا تعریف کردن ندارم؟ :(( چقد دیگه نمی خندم همش :( ميدونم فردا کلی قراره کلی گریه کنم.
4. امروزم کلی برا کامبوجیا گریه کردم :(((
5. از مشاور مدرسم
فکرکن داری دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته ميکني و پیداش نميکني
ریز شدی و داری اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش ميکني، بعد پیش خودت میگی بذار ببینم چیه
بازش ميکني و چشمت میوفته به گذشته
اینا کجا بوده؟ کی من اینارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
رفیقم تو دانشگاه بهم گفت شما جز همون بسیجی هایی هستین که ملت با باتوم ميزني؟»
 
اینکه طرفدار نظامم با همه مشکلات که واضحه
یادمه پست هم گذاشتم و گفتم طرفدار اعدام» هم هستم
در ادامه هم تاکید می کنم هرکی جز راه مشخص شده بره باتوم هم میزنم بهش چون مملکت سهم بابات نیست که شیشه ماشین میشکنی و مغازه فلان بدبخت آتش ميزني!
 
من یه بسیج رو انتخاب کردم، کوفت هم نمیدن بهمون اونجا ولی انتخابش کردم و تا تهش پاش هستم
پای همه متلک و فحش هایی که براش میخورم ه
جنگ ، خون ، مرگ ، عزا ، اضطراب ، ترس ، نا امیدی ، غم ، سوز ، وحشت  .
هزاران واژه ی تلخ لبریز شده در روز هایمان ، در سال های جوانی مان ، و گویا هیچ راه نجاتی یا حتی فراری نیست !  اعتراض ميکني ؟ میمیری ! درس میخوانی ، دنبال کار میگردی ، پیدا نمیشود ، قصد ِ پناه ميکني ، بلیط میگیری ، خداحافاظی ميکني ، نرفته دلتنگ میشوی ، نرفته غریب میشوی ، نرفته اشک میشوی ، از گِیت رد میشوی ، میپری میرسی ؟ نه ! میمیری . با کدام عدل و منطق و رحمی به اینجا رسیدیم ؟ مگ
از اون وقتاست که همینجوری الکی و بی دلیل نصف شبی دلم گرفته☹
نميدونم چرا.
دو سه ساعت اخلاقای رو اعصاب اطرافیانم هی تو ذهنم خود به خود مرور میشن.
بعد از دستشون عصبانی میشم.
بعدم دلم میگیره.
م م ب_اخه بی شعور، تو غلط ميکني پشت سر مامان گل من پیش من بدگویی ميکني! حیف که بزرگتری وگرنه همینو میگفتم و یکیم میزدم تو گوشت. گاو
پ_واقعا واست متاسفم که تو قرن ۲۱ام هنوز میخوای مثل عهد قاجار پسر داشته باشی که نسلتو حفظ کنی! انگار پلنگ مازندرانی! چقد زنت با
تو این چند وقت همش فکر میکردم وقتی با تیتر(قبولی در دانشگاه هنر تهران) روبرو بشم بهترین روز زندگیمه ولی امروز بی شباهت به جهنم نبود، جهنمی که توی دل وذهنم راه افتاده ونميدونم کی قراره تموم بشه دلهره دارم بهم میگه نداشته باش میگه باور کن از چیزی که فکر ميکني خیلی بهتری میگه باور کن توبه همه چیزایی که میخای میرسی. میگه من باید جون بکنم اما تو جون نکنده میرسی.ميدونم تنها نیستم ولی من هنوزم دلهره دارم،، دلهره جایی به اسم تهران. 
 
 
همه ما آدما یه روز شکست خوردیم،نابود شدن آرزوهامونو با چشمامون دیدیم،از طرف کسی بی مهری دیدیم که تمام محبتمون رو ریخته بودیم به پاش،از نزدیک ترین آدما و عزیزترین آدما کاری ترین و عمیق ترین زخم ها رو خوردیم،یه شبایی آرزو کردیم کاش هیچوقت فردایی نباشه،رئیسمون بدون اینکه اشتباهی کرده باشیم سرزنشمون کرده،دنیا بی اینکه مقصر باشیم ازمون تاوان گرفته،یه اتفاقایی باعث شده از زندگی ببریم،یه خبرایی اشکمونو تا جایی در آورده که نفس برای کشیدن کم آو
عشق ینی‌.
وقتی تو اوج سختی و خستگی داری جون ميکني .
سرتو بذاری رو میز .!چشماتو ببندی ‌‌.و اولین چیزی ک یادت میاد اون باشه .‌
و وقتی چشماتو باز ميکني‌.دیگه خستگیاتو یادت نیاد‌.!
همین!!!

خاله زنگ زده میگه تو راه نجف به کربلا  دنبالت راه افتادم .گفتم فاطمه تو اینجا چی کار ميکني؟چطور اومدی؟
برگشت .دیدم تو نیستی

 پسرعمه کوچیکم_ میگه فاطمه یه دختره اونجا بود جفت تو!یه لحظه فک کردم خودتی.!
.
مرسی‌ ک یادم کردین!

مرسی آقا .که منو تو
نوشت
"من یه وقتایی راحت نیستم بهت بگم بریم بیرون
ميدونم تو دلت میخواد بریم بیرون
ولی ميدونم به هر دلیلی رو مودش نیستم
میفهمم ک ناراحت میشم از اینکه ميدونم تو میخوای باشیم با هم ولی نمیام،اما ترجیح میدم فیک نکنم چیزیو ک طولانی مدت عمیق بمونه رفاقت بینمون
روش احمقانه ایه شاید
ولی الان خیلی بیشتر از قبل حتی باهات راحتم و خیلی بیشتر احساس نزدیکی میکنم"
گف ولی تو نرین 
خواستم بگم تو نریدی فقط ترسیدی 
به جاش گفتم اون ریدنا هم لازم بود
.
.
میدونی؟
به دغدغه های ده سال قبل تا الان فکرمیکنم راستش رو بخوای تمام اون روزا گذشتن و چی مونده ازشون ؟!
یه من!
دغدغه این یک سال گذشته  خیلی ناشناخته بود
  توبرنامه زندگی من همچین چیزی نبود
ولی کدوم قسمت زندگی شبیه برنامه های ما بوده ؟
روزهایی با مزه شاد وغمگین زیادی گذشته
روزهایی که حس بینهایت داری  .خوش حال       گیج      
روزهایی که با قشنگترین لبخند زندگیی بیدارمیشی
روزهای تلخی که مزه دروغ رو میچشی.دروغی که حتی به دروغ بودنش شک داری .از غصه دلت میخ
وسواس تو همه چیز بده حتی فکر
وقتی قراره کاری رو انجام بدی باید انجامش بدی بیشتر از حدی که لازمه فکر کنی نتیجه غلط میشه 
یا زمان ازدست میدی یا کلا اصل ماجرا رو فراموش ميکني و تو حاشیه میری
از اصل ماجرا غافل میشی
تصمیم بگیر 
فکر کن و انجامش بده 
زمان خیلی کمتر از جیزیه که فکر ميکني
تقریبا یادم رفته بود که چقدر شب های پنجشنبه، وقتی میدانی فردا تا لنگ ظهر خواب آزاد است، خوش میگذرد. وقتی زیر پتو گوله میشوی و تو وبلاگ های ملت فوضولی ميکني. وقتی میتونی به این فکر کنی که چقدر اعصابت از دست خدا خورده ولی بهش میگی:چقدر معلم اجتماعی باحالی ساختیا.
ولی واقعا.خدا خیلی واسه جغدا پارتی بازی کردیا. کلی شبا بهشون خوش میگذره. وقتی به معشوقه هرودوت گرفته تا مسواک حضرت محمد، فکر ميکني یا تصور ميکني اگه یه خانوم غیبتوی دوران کوچه نشینی و
تقریبا یادم رفته بود که چقدر شب های پنجشنبه، وقتی میدانی فردا تا لنگ ظهر خواب آزاد است، خوش میگذرد. وقتی زیر پتو گوله میشوی و تو وبلاگ های ملت فوضولی ميکني. وقتی مسعودی به این فکر کنی که چقدر اعصابت از دست خدا خورده ولی بهش میگی:چقدر معلم اجتماعی باحالی ساختیا.
ولی واقعا.خدا خیلی واسه جغدا دارای بازی کردیا. کلی شبا بهشون خوش میگذره. وقتی به معشوقه هرودوت گرفته تا مسواک حضرت محمد، فکر ميکني یا تصور ميکني اگه یه خانوم غیبتوی دوران کوچه نشینی و
عطیه دیشب میگفت ده ساله دوستیم هنوز نميدونم کِی سرکار میذاری آدمو کِی مسخره ميکني کِی شوخیه کِی جدیه؛ انقدر طبیعی رفتار ميکني آدم گیج میشه.
میگه این اخلاقت کلافه میکنه ادمو 
نميدونم باید رو کدوم حرفهات حساب کنم به کدوم بخندم.
"دوست دارم" رو تو تلگرامت سرچ کن!فقط کانال اومد بالا؟؟تبریک میگم تو هم مث من یه بدبخت تنهایی که داری کپک ميزني :)
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دلت که میگیره چیکار ميکني؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته دیگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جنع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نميدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نميدونم چرا دیگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکتم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
میون این همه روزای تاریکی که با سرعت از بیخ گوشم میگذرن ، صدای هیچ بادی شنیده نمیشه
به قیمت گذروندن ثانیه هایی که از نور سریعترن درحالی که نفس های اخر این زندگی رو میکشیم
لای این همه دروغ که مثل دود اطرافمون رو پر کرده
خنده هایی محو از جنس نقابی که روش با یه فونت درشت نوشته "Made in your heart" !
و دلتنگ بوی نفس هاش
آخ که وقتی زل میزنم به شعله‌ی وحشی فندک موقع روشن کردن سیگار ، جای سیگارم فقط خودمم که میسوزم
میسوزم و بی صدا آب میشم میون شعله های این اتیش
دلت که میگیره چیکار ميکني؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته دیگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جمع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نميدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نميدونم چرا دیگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکنم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
ارزوهای ادما مثل پروانه ان، تو مِغزت‌ پیله میبندن، تورو شادت میکنن، هرروز به امید دیدنش به زندگیت ادامه میدی، بعد اینکه از پیله دراومد بزرگش ميکني،‌خوشگلش ميکني، 
ولی وقتی که به اندازه کافی بزرگ شد، وقتی وقت لذت بردن از زیباییاش میشه، اون میمیره.
چرا ما هیچوقت به ارزوهامون نمیرسیم؟
خیلی حرف دارم باهات اما نمی تونم بگم ، شاید عادت کردم به نگفتن حرف هام .
گاهی وقت ها تو خیالم با حرف میزنم ، گل میدیم به هم ، بهم محبت ميکني ، با هم مسافرت می ریم ، اما هیچ کدوم مثل بودن تو در کنارم نیست .
توی قلبم یک جای خالی بزرگ نگه داشتم که برگردی ، اما میترسم .
میترسم دوست نداشته باشی در کنارم باشی ، دوست نداشته باشی دوستت داشته باشم . لیاقت تو بیشت از دوست داشتن منه اما میترسم دوست داشتن منو قبول نکنی .
یعنی میشه واقعاً یک بار دیگه ببینمت ، حر
دانلود آهنگ تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای است. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
به نام او
بازم مینویسم همونطور که در دفتر های خاطراتم نوشتم و در وبلاگ های قدیمی ام ميدونم یه روز اگر عمری باشه بازم این نوشته هارو خواهم خوند و اون روز خیلی هاشو اصلا یادم نمیاد در چه حالی نوشتم امروز که اینو مینویسم اتفاق بزرگی رخ داد خیلی بزرگ
ميدونم سالها ازش خواهد گذشت ولی فراموش نخواهد شد شاید روزی جراتشو کنم واضح ازش بنویسم ولی امروز اینو ميدونم بیش از این دلم راضی نیست اگر عمری باشه وبلاگو کم کم مطالبشو تخصصی تر خواهم کرد و در مورد با
چشم تو چشم هم نشستیم و زل زدیم به چشم و عمق وجودمون. 
گن با تمام وجودم میگم و تو با تمام وجودت میشنوی. 
من نگاه میکنم تا ابد یادم بمونه و تو نگاه ميکني تا من نگاهتو در ذهنم حک کنم. 
نميدونم پس نگاهت چیه ولی آدم عاشق مطمئنا همه چیو میفهمه. 
 
 
 
کم کم دو روح به هم نزدیک میشت و حس و حال همو تجربه میکنن و میفهمن که خواسته هاشون چیه و آهسته آهسته میشن یکی. 
من به خودم نگاه میکنم و تو به خودت. یعنی ما. 
این آغازی هست که من و تو نیستیم و دو جسم با یک نگا
پسر خاک تو سرت.
 
تو واقعا میشینی اینجا رو میخونی و به دو ساعت نکشیده عکساتو عوض کردی.
 
من نمیفهمم این کشورای غربی با تو چه کردن که تو با ادمی که اینقدر به حرفاش بها میدی و این همه شب و روز میشینی محتویاتش رو میخونی و کلا اینقدر درگیر دراوردن ته و توی زندگیشی در حدی که قاط میزنه از دستت که چرا میری گاه و بیگاه فامیلای منو ادد ميکني و پیگیرشون میشی و میزنه از همه جا بلاکت میکنه (وقتی کسی که اصلا عصبانی نمیشه رو عصبی ميکني همین میشه)، تو با این ادم
گاهی وقتا دلت میخواد تنها باشی ولی باید تو جمع بمونی و یا میخوای کسی یا کسانی باشند ولی هیچکسی نیست.اینجور مواقع کل دنیا دست به دست هم میدن تا که اونی که میخوای نشه.یه چیزی مثل برف وسط پاییز!از همون لحظه وایسادن بی آر تی حدود صد متر پایین‌تر از ایستگاه آتی ساز تا الان که سوار تاکسی تجریش-کرج شدم،حس عجیبی داشتم که احتمالا اسمش فرسودگی باشه.فرسوده عین ژیان مدل شصت‌وهشت سبز.دلم میخواد سرمو بچسبونم به شیشه سرد تاکسی زرد،بدون اینکه هیچ مزخرفی تو
 
اینکه تو، متوجه میشی که وای این خنگول گفت من تو عکسام پشت مو دارم! و میری دیلیت ميکني همه عکساتو، چیز بدی نیست. 
ولی اینکه همه ش میگی "من وبلاگتو نمیخونم"، چیزیه که دل منو به درد میاره. چون ميدونم که میخونی. و عمل ميکني.
فقط من نمیفهمم این چه مدل رفتاره؟
چرا دوست داری همیشه یه جور رفتار کنی انگار عقیم هستی؟ انگار homoual هستی؟
به همه تون میگم، به همه شماها که فکر ميکنين که باید خودتون رو بی عشق و بی تفاوت نشون بدین.
دوست داشتن ضعف نیست.
به آدم ها ب
 
مینویسم که بدونم : 
بیش از حد لازم توضیح اضافه نده .!
بیش از حد لازم توضیح اضافه نده .!
خصلت های بد رو چطور میشه کنار گذاشت ؟ 
چقدر باید تکرار کنم که متوجه بشم ؟ 
برای خودِ پرتوضیحم نگرانم اینکه یکی سوالی میپرسه و لازم نیست بیش از اون حد بهش جواب بدم موضوعیه که اصلا تو کتم نمیره ميدونم اشتباهه اما از روی عادت با آب و تاب تمام جزئیات رو توضیح میدم ! مثلا چرا باید به کارآموزی که تازه یه روزه اومده اینجا جز به جز سیستم کاری رو توضیح بدم ؟ :/ در جو
سلام. 
از بس نیومدم و ننوشتم دیگه خودمو هم نمی شناسم اون قدر زمان تند میگذره که نميدونم واقعا چی بگم. مثل پرش از منجنیق میمونه.
 
الان که مینویسم ساعت 2 و 20 دقیقه هست. همه جا ساکته فقط گهگاه صدای ماشینا تو خیابون میاد. همه خوابن. سکوت و آرامش شب رو دوست دارم. هیچ وقت این آرامش رو نمیشه توی روز تجربه کرد. دوست دارم ساعت ها بیدار بمونم و هیچ وقت نخوابم و از زندگی لذت ببرم.
 
 
گاهی  هم مثل بچه ها بهانه میگیرم و خسته میشم و منتطرم که همه چی تموم بشه.
ز
دانلود موزیک از این شهر برو 2 از دنیا به همراه لینک مستقیم 
 
دانلود آهنگ دنیا به نام از این شهر برو 2 320
دانلود آهنگ دنیا به نام از این شهر برو 2 128
 
در ادامه شاهد متن شهر برو 2 هستید:
از این شهر برو برو یه جایی که زندگی کنیتو جز خودت به هیچکی فکر نميکنيغم تو چشمامو حس نمیکنهفقط برو همینو بساز امشب تورو سپردمت به اون که پیششیکه واسش از همه چی دست میکشیاز این به بعد اسم عشق میشه چیبرو که بد دلم شکستشکستن منو نگاه ميکنيتو روزگارمو سیاه ميکنيبدون م
تقریبا همیشه زندگی من شبیه اهنگpassive از a perfect circleبوده و هست.شاید دلیلی که از معدود آهنگ هایی است که از اول تا آخرش را حفظ هستم همین باشد.هزار بار خودت را کنترل ميکني و کلی جان ميکني برایش.اخرش خودم را به مردن میزنم و برنامه را خراب میکنم مثل موش درون سوراخ میخزم و خودم را از حقیقت مخفی میکنم .آن لعنتی واقعا من را نا امید کرده.به شدت. you better off this way
 
 
قبلا هم تجربش کردم ولی مث اینکه هر دفه تجربش ميکني عین دفه اول دردناکه
ترک شدن» چیزیه که جایی در موردش حرف نمیزنن ، جزو شکستگی ها محسوب نمیشه شاید
من زنی ام که مردی و دوست داره که ترکش میکنه.این یه واقعیته و با اینکه ميدونم اینو هنوز نمیتونم ازش دست بکشم.
توی داستان ها غرق میشم، اما به محض اینکه سرمو میارم بالا واقعیت مثل یه طوفان هوای سرد میخوره تو صورتم.
و هیچ جایی قرار ندارم، همه جا تنهام، هیج جا خونه ی من نیست و آرامش مدام ازم فرار میکنه.
ک
یادم میاد یه جایی در مورد قوانین زندگیم نوشته بودم 
قانون یک من باید زنده بمونم 
قانون دو من فقط خودمو انتخاب میکنم
قانون سه 
این قانون امروز تصویب شد بخاطر بررسی کمد لباسام که هرچیزی رو اجبارا تنم کردم اسم این قانون قانون" هر" هست 
هر چیزی رو نخر
هر چیزی رو مگو
هر چیزی رو قبول نکن
هرکاری رو نکن
وقتی هررررررر کاری داری ميکني این قانون میگه متوسط نباش هر چیزی رو الکی الکی تو پاچت نکن 
وقتی قبول ميکني هر چیزی رو تو تنت کنی یا هر چیزی رو قبول کنی
نزدیک به چهل و پنج دقیقه س که پشت کیبورد نشستم و زل زدم به صفحه خالی رو به روم و نميدونم چی می‌خوام بنویسم.
اما ميدونم غمگینم.
ميدونم عصبانیم.
ميدونم انگار تمام محتویات شکمم رو بهم گره زدن.
چند روزیه دچار بحران هویتی شدم و دیگه نميدونم اگر قرار باشه خودم رو فقط با سه صفت توصیف کنم، چی میتونم بگم؟ سه صفت که سهله، من حتی نمیتونم خودم رو فقط با یک صفت توصیف کنم.
خودم رو نمیبینم. دیگه خودی نمیبینم.
هر روز هشت صبح بیدار میشم و تا ساعت ها در تخت به خودم
صبح یک روز شهریوری از خواب برمی خیزی. اولین کار گوشی ات را که کنار بالشت گذاشته ای چک می کنی. می بینی موجی فضای اینستاگرام را فراگرفته. موجی از جنس #دختر_آبی! حسرت می خوری و خودت را لعنت ميکني و همکار فلان فلان شده ات را که چرا دیروز تو را سر دیگ نذری برده که عکس بیندازی. آیا یک عکس با لباس مشکی پای دیگ نذری لایک بیشتری می خورد یا موج سواری روی هشتگ دختر آبی؟ سریع دست به کار می شویایرانم تسلیت.نه نه.عنوان خوبی نیست.ن میهنم تسلیت. این یکی هم نم
میدونین چیه من ميدونم ک دوسم داره اما دیگ حرفای عاشقونش خوشحالم ننیکنع زیاد فقط ی درد میذاره رد بقیع دردا 
ی درد خیلی عمیق 
نميدونم چرا اما عجیب دلم چن وقت نبودن میخاد 
نباشم ببینم همه اینا راسته واقعا؟ یا اونی ک من فک میکنم درسته . حقیقتی ک دلم نمیخاد هیچوقت باورش کنم اما
میخاستم اینجا از عشق و عاشقیمون بگم ميدونم اما اینا هم جزوشه 
علشقی فقط خنده و خوشحالی نیس 
درد داره خیلیم درد داره اما فک کنم مال من بیشترم هس
عزیزم مائده ، سلام ؛
ميدونم که امروز چقدر روز سخت و لذت بخشی داشتی و درک میکنم که بیرون اومدن از پیله ی احساساتی بودن چقدر برات سخته. اما عزیزم ، تو از پسش براومدی!
داری عاشق کتاب های هامون میشی و از خوندن ادبیات غرق لذت میشی!آیا این قدمی رو به جلو نیست؟تست های سینماتیک رو میبلعی و از دنبال کردن فرآیند ترجمه و تنظیم بیان ژن حس دانشمند بودن بهت دست میده.تست های پی اچ رو عاشقی و از سرعت بالات تو زبان در پوست خودت نمیگنجی.
دنیای بیرون ، ماه رو ، خ
انقدر این دیالوگ نوید محمدزاده رو شنیدم که ناخودآگاه ذهنم همه چیز رو مثل اون دیالوگ میبینه و میشنوهبه طور مثال:وقتی همه زندگیت میشه سخنرانی های حاج آقای پناهیانمن ميدونم تنها مسیری که حاج آقا نشون میده سختهمن ميدونم کسی حوصله اش نمیگیره سخنرانی هاش رو کامل گوش بدهولی من دلم پر می‌کشه یه بار دیگه ببینید رفقا گفتنش رو بشنوم
عزیزم مائده ، سلام ؛
ميدونم که امروز چقدر روز سخت و لذت بخشی داشتی و درک میکنم که بیرون اومدن از پیله ی احساساتی بودن چقدر برات سخته. اما عزیزم ، تو از پسش براومدی!
داری عاشق کتاب های هامون میشی و از خوندن ادبیات غرق لذت میشی!آیا این قدمی رو به جلو نیست؟تست های سینماتیک رو میبلعی و از دنبال کردن فرآیند ترجمه و تنظیم بیان ژن حس دانشمند بودن بهت دست میده.تست های پی اچ رو عاشقی و از سرعت بالات تو زبان در پوست خودت نمیگنجی.
دنیای بیرون ، ماه رو ، خ
گاهی وقتا دلم از دستت خیلی ناراحت میشه، ولی اصلا نمیتونم باهات حرف بزنم، نمیذاری باهات حرف بزنم، زود ناراحت میشی، زود کوچیکم ميکني، زود حق حرف زدن و اظهار نظر رو ازم میگیری حتی اگه این جمله ها رو‌هم بگم اول به چیزی که تو فکر خودته فکر ميکني نه ناراحتی که تو دل منه
من میمونم و یه دنیا غم و یه شب که صبح نمیشه بگو براش چیکار کنم
این چه عشقیه که بغضم میگیره و نمیتونم هیچی بگم؟ 
میدونی من همیشه ادمارو تو دعوا شناختم مثل الان که ش میگه من یه عروسک دارم که روشنش ميکني سرش میچرخه با حالتای مختلف توهم همینجوری ای چند رو داری :) مثل اونروز که بهم گفتی من اگه برگردم عقب. ولش کن، خودت خوبی؟ حالا که من از اونجا رفتم و برگشتم به خوابگاه، تو چیکار ميکني؟ تو در چه حالی عزیزم؟ دوستای توهم خنجرو نه از پشت که از جلو فرو میکنن تو قلبت؟ منکه ناراحت نمیشم عزیزم دور میشم فقط دورتر دورتر
ميدونم زمان شهادت امام صادق علیه السلام اما محبت امام که در دلها با گذر زمان کم نمیشه!
حقیقتش داشتم با خودم بحث میکردم
خیلی این کارو میکنم و متاسفانه اکثرا هیچکدوممون قانع نمیشیم:دی
یکی از طرفین بحث !! به شعری جالب از امام صادق اشاره کرد که خواستم اینجا بنویسیم
این شعر رو اول بار در کتاب جاذبه و دافعه علی از شهید مطهری خوندم اگر درست یادم باشه
می فرماید:
تعصی الاله و تظهر حبه
هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا لاطعته
ان المحب لمن یحب مطی
ینی بعصی وقتا یک فکرایی ميکني بعد  در راسطای افکارت یک رفتارایی ميکني بعد تهش مث سگ پشیمون میشی که چرا اینجور برخورد کردی که تهش ازت طلبکار بشم ینی هر بار طبق فکرم کاری کردم گندددد زدم و از خودم پرسیدم چرا احساساتی شدی باز ؟ ینی فکر من در سطح اول احساساته و در سطح دوم عقل و منطق دیگه اصن به حرف فکرمم گوش نمیدم :/ البته من زیاد خراب نکردممم اون گند زد بمن و از همین ناراحتم نمیخوام دیگه بسه مگه بقول کتاب هزار خورشید تابان مگه من تفدونم؟ نميدونم چ
جمعه یه تونله تا چشم باز ميکني ذهنت شروع میکنه به تصویرسازی پیش خودت حساب ميکني الان چه سالی هست من چندسالمه امروز چندمه چه ماهی هست از در اتاق که بیرون میری قرار هست کیو ببینی چه صدایی بشنوی کی سفره صبحونه رو پهن کرده عطر چایی و صدای سماور قرار تو رو به چه زمانی ببره کی قراره بغلت کنه . جمعه یه تونل بدون چراغه که حسابی قراره کش بیاد
انگاری من از سنگم!!
این را گفتم و در کمد را محکم بستم.
راستش را بخواهی حق داشتم یک در را در این دنیا محکم به هم بکوبم از شدت دلتنگی.
تو خودت را بگذار جای من.
طاقت میاوری روزها طعم آغوش عشقت را نچشی و حتی لمس دستانش هم برایت آرزو باشد ولی در کمد لعنتی ات را که باز ميکني یکهو عطر مست کننده اش هو ریز کند توی دماغت و زانوهایت را شل کند؟.
نمیدانم تو دلتنگ که میشوی چه ميکني
شعر میگویی.
سکوت ميکني.
یا نمیخندی.
من اما راه میروم.
تا آن سر دنیا هم که
اشتباه اشتباهه گناهم گناهه با حرف و بهانه ذاتش عوض نمی شه ميدونم اشتباه میکنم گناه میکنم ولی یکجا امیدم به ببخشش خالقمه وگرنه ميدونم گناهه ميدونم اشتباهه.
امشب خبر نامزدی یکی از اقوام رو شنیدم خیلی خوشحال شدم وسط زندگیه روزمره خوبه خبر خوش بیاد فال خوش بیاد انگار نیاز داریم به تنوع.
یک پسر دایی دارم اطلاعات عمومیش عالی بود یه مدت رو اعصابم بود چرا راجب لیشتر چیزا اطلاع داشت امروز وقتی داشتم حرف میزدم دیدم منم شدم نیما دوم.
 
داغ دل-اگه یروزی نباشم چیکار ميکني؟-صد دفعه نگفتم از این حرفا نزن؟؟؟-بگو دیگه خانمی الکی شلوغش نکن.امین بس ميکني یا نه؟خانمی، اخه تو چرا انقدر سریع جوش میاری یه سوال ساده پرسیدما!!بهار چشماشو تو کاسه چرخوندو با حرص به امین نگاه کرد.-امین به نظرت این یه سوال سادس؟امین حالت بامزه و نمکینی برای جواب به حرص خوردن بهار به خودش گرفت.-خب اره یه سوال ساده پرسیدم جوابشم خیلی راحته.بهار دستشو گذاشت زیر چونشو ذل زد به چشمای پراز عشق امین.-خب اگه اینجوریه
خوبی مستی اینه که میری تو خودت
یه جوری که انگار هیچکس تو این دنیا دور و برت نیست
یه جوری با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع ميکني
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات ميکني و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
داغ دل-اگه یروزی نباشم چیکار ميکني؟-صد دفعه نگفتم از این حرفا نزن؟؟؟-بگو دیگه خانمی الکی شلوغش نکن.امین بس ميکني یا نه؟خانمی، اخه تو چرا انقدر سریع جوش میاری یه سوال ساده پرسیدما!!بهار چشماشو تو کاسه چرخوندو با حرص به امین نگاه کرد.-امین به نظرت این یه سوال سادس؟امین حالت بامزه و نمکینی برای جواب به حرص خوردن بهار به خودش گرفت.-خب اره یه سوال ساده پرسیدم جوابشم خیلی راحته.بهار دستشو گذاشت زیر چونشو ذل زد به چشمای پراز عشق امین.-خب اگه اینجوریه
خلاصه روز هفتمدر هنگام بروز اغتشاش در رابطه، فشار مالی، فقدان سلامت یا مشکلات کاری، وضعیت هایی منفی به وجود می آید که دلیل آن فقدان شکرگذاری در طی دوره ای طولانی است. اگر ما برای هر موردی در زندگیمان شاکر نباشیم، ناخودآگاه قدر آن را ندانسته ایم. بی اهمیت دانستن نعمات الهی عامل عمده منفی گرایی است.وقتی قدر نعمات الهی را ندانیم، در عوض شکرگزار نیستیم و رویداد معجزه را در زندگیمان متوقف ميکنيم.وقتی قدر چیزی را ندانی، نتیجه ی آن گله و شکایت و اف
یک فکری به ذهنم میرسد.واکنش های شیمیایی در نورون ها.رسیدن قدرت به انگشتان و زدن دکمه ها روی کیبورد.
حوصله ات سر میرود.می آیی که به من سر بزنی.میخوانی.تحریک سلول های بینایی.واکنش شیمیایی در نورون ها.تحلیلِ فکر های من.
میخواهم فکر هایم را برایت بنویسم.از اول تا آخرش.بدون اینکه چیزی را جا بیاندازم.حوصله ام سر میرود و نمیتوانم بنویسم.واکنش شیمیایی در نورون ها.میخوابم.
منتظر من میمانی.دلت برایم تنگ میشود.منتظری که چیزی بگویم.نمیدانی حوصله ندارم.در
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر ميکني لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداری و به
خب این سِودا خانمی که ۱۴۰ درصد وقتشو تو نت میگذرونه اسفند امتحان علوم پایه داره 
تازه اولای سالم میخواست رتبه برتر شه ولی الان ب پاسی هم راضیه‍♀️
گندت بزنن سِودا که توی به اتیش کشیدن ارزوهات حرف اولو ميزني 
خدایااا چی میشد این ترمم معدل یک کلاس میشدم اونوقت نذرمو ادا میکنم خودتم میدونی که واقعا مصمم خدایا ب حق امام حسین قَسِمِت دادمااا حواست باشه ناامیدم نکنی اخه من غیر تو کیو دارم
میدونی ولی همیشه این رفیقای خرخوونم زودتر از من شروع میک
تکست آهنگ خوابم برد مهراد جم 
پس بگو قرار بود که
تو بیای و من نمیدانستم
این دردت به جانِ بی قراره پر گریه ام
این همه سال ماهِ ساکتِ من کجا بودی
حالا که آمدی حرفِ ما بسیار وقتِ ما اندک
آسمون هم که بارانیست
اون دیگه رفت ، اون دیگه نیست
یه قابِ عکس ، چشای خیس
اون دیگه نیست ، اون دیگه مُرد
قلبِ منم با خودش برد
وقتی برقِ توو چشاتو دیدم
دلم کم آورد
حیف محوه اون چشات شدم خوابم برد
کجایی کجایی اصلاً
کجایی که من بی تو ميدونم ، داغونم
کلِ شبارو زیره بارونم
ازم خواست فشار خونشو اندازه بگیرم.پد رو بستم دور بازوش و گوشی رو گذاشتم زیرش و چند بار لاستیکشو تو دستم چلوندم و چشم دوختم به عقربه ها و آگاه از اینکه ممکنه حرفام رو نتیجه تاثیر بذاره گفتم: من نوه تم. زشته اینو بهت بگم! ولی مجبورم ميکنين.
یه نگاه سریع بهش کردم که ببینم حواسش هست؟!. چشماش هوشیار شد و زل زد بهم.
ازش پرسیدم که: دوست داشتی جای فلانی باشی؟!- فلانی ای که تازه چهلم پسرش بود-یا مثه دخترخاله که رفت سر خاک بچه ش؟!یا مثل خاله که رفت سر رفت
 
بعضی شدن ها به خون جگر است. می نشینی حساب و کتاب ميکني- هرچند خیلی حساب و کتاب بردار نیست- میبینی شدنش بهتر است. شاید بهشت نه، ولی بهتر است. میبینی زورت به خلاء نشدنش نمی رسد، به سوراخ بزرگی که رها کردنش می سازد. آن وقت است که سمج می شوی. زندگی دو روز هست یا نیست چندان فرقی نمی کند. میگردی راهی پیدا ميکني برای دور زدن تحریم ها. تاب می آوری. تاب می آوری. نیاوردی هم، تمام می شوی. همین.
 
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب