نتایج پست ها برای عبارت :

میمیری گوه نخوری زر نزنی

دانلود اهنگ ميميري زر نزني نمیگن لالای
دانلود آهنگ جدید ميميري نگی دانلود آهنگ جدید به نام ميميري نگی به همراه متن موسیقی DL New Song . خب اگه اینجوریه که اوکی زر نزني نمیگن لالای پر شهوت پر دود و.
دانلود آهنگ به نام ميميري نگی دانلود آهنگ جدید به نام ميميري کس نگی. دانلود آهنگ می میری نگی تتلو. Amir Tataloo Mimiri Kos Nagi . دانلود آهنگ جدید تتلو. آهنگ ميميري کس نگی باصدای - دانلود از . - سرزمین آهن
نرگس جار همند سر نزني
تیر هاکرده کوتری پر نزني
ته ماه تتی سوئی آرزویی
دل پرچم کر س سر نزني
 
کندی دره هوا دره
گندم تاش هوا سیو میا ره
 
افتاب سوخنک رنده کنه
سرمست گل لاله خنده کنه
ته سه اشکوفنه اوشمک گل
ته خنده گل متار زنده کنه
 
کندی دره هوا دره
گندم تاش هوا سیو میا ره
 
 
ﺪوم ماه ب دنیا اومدید؟ اماده ای  دﻟﻞ ﻣﺮﺘﻮ ﺑﺪﻭنی
ﻓﺮﻭﺭﺩﻦ: ﺧﻠ ﺭﻠﺲ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺷﺎﺩ ﺳﺮﺗﻮ ﻣﺰﺍﺭ ﻣﻤﺮاﺭﺩﺒﻬﺸﺖ: ﺍﺯ بس مهربونی به خاطر عشقت ﻣﻤﺮ☺️ﺧﺮﺩﺍﺩ: از خندیدن زیاد ميميري
ﺗﺮ: ﺗﻮ ﻧﻤﻤﺮ ﻭ ﻟﻘﺐ ﻧﻤﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻦ ﻣﺮﻣﺮﺩﺍﺩ: ﺩﻋﻮﺍ ﺮﺩﻥ ﻣﻤﺮ ﻭﻟ ﺟﺎﺕ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺘﻪ♥️ ﺷﻬﺮﻮﺭ: ﺍﺯ ﺑﺲ ﺧﻮﺑ ﺸﻢ ﻣﺨﻮﺭ ﻣﻤﺮ
ﻣﻬﺮ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻪ ﺘ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﺣﺴﺎﺑ ﻣﻤﺮ ولی بعدا تو زنده میشی تا دیه بگیری، اصلا تو شریﺁﺑﺎن: ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺩﺳ
جنگ ، خون ، مرگ ، عزا ، اضطراب ، ترس ، نا امیدی ، غم ، سوز ، وحشت  .
هزاران واژه ی تلخ لبریز شده در روز هایمان ، در سال های جوانی مان ، و گویا هیچ راه نجاتی یا حتی فراری نیست !  اعتراض میکنی ؟ ميميري ! درس میخوانی ، دنبال کار میگردی ، پیدا نمیشود ، قصد ِ پناه میکنی ، بلیط میگیری ، خداحافاظی میکنی ، نرفته دلتنگ میشوی ، نرفته غریب میشوی ، نرفته اشک میشوی ، از گِیت رد میشوی ، میپری میرسی ؟ نه ! ميميري . با کدام عدل و منطق و رحمی به اینجا رسیدیم ؟ مگ
فقط ۲ چیز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی:
این که ببینی سالمی یا مریضی! اگه سالمی که نگرانی نداره.اگه مریضی ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:
این که ميميري یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره. اگه ميميري ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:
این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره! اگه میری جهنماونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست!
پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره
شاد باش.
+ فکر می کردم دارم زندگی می کنم تا اون اومد
- زندگی تو بهم ریخت؟
+ نه بهم زندگی کردن یاد داد
- عجب
+ اگه قلبت گفت: بمیر، بمیر
- چرا؟!
+ آخه فرداش می فهمی زندگی بدون قلب از مرگ بدتره
- اگه عشقت بره، اونوقت ميميري؟
+ هنوز عاشق نشدی
- چطور؟!
+ از سوالت مشخصه
هفت سالم بود. به تازگی یک فشارسنج و یک گوشی پزشکی خریده شده بود. از قضا آقا سید عزیز (پسرخالم) با خانواده، میهمان ما بودند. از آنجایی که خیلی ذوق و شوق داشتم و از حد گذشته بودم، بلافاصله گوشی و فشارسنج را برداشتم و به آقا سید نشان دادم.
ادامه مطلب
گر می نخوري طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می مینخوري
صد لقمه خوری که می غلام است آن را
یاد خیام افتادم و این رباعی زیبا، خیلی دلم میخواست بدونم خیام واسه چی این رباعی رو سروده، شخص خاصی رو در نظر گرفته یا نه!. واقعا چه کسی میتونه صد لقمه بخوره که از شراب پست تر باشه!!!. خیام و رباعیاتش میتونن خواننده رو بیخیال کنند، حداقل رو من این اثرو داره. رباعیاتی که از دروازه دیگه ای به زندگی نگاه می‌کنه.
هر حرفی بخوای بزنی 90 درصدش تکراریه و فقط 10 درصدش حرفای جدیده، مردم هم بیشتر همون 90 درصد رو می‌بینن بعدم با خودشون می‌گن چه حرفای تکراری و به درد نخوري، این هم انگیزه نوشتن رو از بین می‌بره. ولی حتی زدن حرفای 100 درصد خالص هم فایده‌ای نداره مثل برگزار کردن یه گالری نقاشی فوق‌العاده تو یه سرویس بهداشتی می‌مونه. بد هم نیست، مردم با آرامش خاطر نقاشی‌هات رو تماشا می‌کنن.  
دنیای عینکی ها هم دنیای عجیبیه. به خودت میگی دنیا از پشت عینک واقعی نیست بدار عینکم رو بردارم ببینم دنیای واقعی چه شکلیه .عینکتو برمی داری هیچی نمی بینی. چشماتو عمل می کنی که دیگه  عینک نزني ، یه روز گذرت به عینکت می افته و می فهمی که دیگه باهاش نمی بینی.
عینک های گرد، عینک های هری پاتری مرا دلتنگ عینک میکند.
دیر وقت بود که از حمام اومدم بیرون
دیدم چراغا خاموشه و مامان و بابا خوابن
تو دلم خوشحال شدم که مامان خوابه
مگرنه باز شروع میکرد به گفتن : زود باش موهاتو خشک کن و روسری بزن سرما نخوري و بیا این ژاکت رو بپوش و
از پله ها آروم رفتم بالا و اومدم توی اتاقم
بعدشم انگار که قرص خواب خورده باشم، سریع خوابم برد
چند ساعت بعد حس کردم ینفر اومد توی اتاق
رفت بخاری رو زیاد کرد
و اومد پتو رو بکشه روم
که گفتم: مامان تویی؟
گفت: اره، موهاتو خوب خشک کردی سرما نخور
دانلود مداحی بذار تشنه بمونم با نوای حاج مهدی رسولی
شب هفتم محرم 98 - هیئت ثارالله زنجان
متن مداحی:
بذار تشنه بمونم
بذار آب ببندن
بذار وقتی میبینن تلظی مو بخندن
دنیا شمشیر بشه من از پدر نمی بُرم
اون آبی که تو براش رو بزنی نمی خورم
من حنجرم رو میدم که تو رو نزني
اصلا سرم رو میدم که تو رو نزني
بدم المظلوم یا ابالمظلوم
میخوام مرد نبرد شم
میخوام مثل عمو شم
میخوام تا که منم با سه شعبه روبرو شم
باید مثل مادرت برا امام سپر بشم
باید مثل داداشم پیشمرگ پدر
بسم الله الرحمن الرحیماللهم عجل لولیک الفرجزمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز بگردی، خدا یه شیطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزني. اگر نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم  83)#سیاه_بازی_نکنیم#کلاه_سفید_باشیم#قرآن_کتابی_برای_فهمید
الی بـاز دهن لقی کرد و مـنو لو داد !
نمیدونم چیکار کنم این دخـتر دهن لقی نکنه.
نزدمش.دادهم نزدم سرش.فقط بردمش توی اتاق گفتم چندبار دیگه بهت یاد آوری کنم که هر حرفیو نزني؟ مگه نمیدونی حرفای خصوصی خانوادگیمون به کسی ربط نداره ُ ایـن مردم تشنه ی شنیدن ایـن حرفان؟! و تنبیهش کردم که بقیه رفتن بیرون اونو امروز نذارم بـره باهاشون. قـرمز شدم اصن.هووف .
بچه سال بودم. بیست ساله بیست و دو ساله شاید. 
انقدری بچه بودم که فکر میکردم عشق و دوست داشتن مهم ترین سرتیتر جهان هست. 
و بزرگ شدم.
امیرحافظم تو هم بزرگ میشی و متوجه میشی خبری نیست.
پسرم عاشقی زیر برف شدید قدم زدن هست؛ چقدر میخوای طاقت بیاری و یخ نزني چون از درون پر از حرارتی. جان و دل مادر عقل تنها تکیه گاه تو هست وقتی عاشق بشی و اگر از عقل دور بشی در شهری که برف یکپارچه سفیدش کرده و سرماش استخوان سوزه، نادر احتمال داره بتونی سالم به خونه برگردی
انگار شوق رسیدن به تو بیشتر غم ندیدنت توی روحم رسوخ کرده.
لبخندِ چسبیده به لبهای من!
بیخود خودت را غصه دار نکن.
من کنار توام.
تو مرا داری و غصه میخوری؟.
کاش دق کنم و همچون روزی را نبینم.
من با تو زنده ام
با تو زندگی میکنم
با تو نفس میکشم.
حتی اگر کنارم راه نروی.
حتی اگر چشمهات تا ارتفاع ستاره ها مرا پرواز ندهند.
حتی اگر توی چشمهام زل نزني و نگویی که کنارم هستی.
حتی اگر دستهایت اینجا نباشند تا اشک مرا پاک کنند.
.
.
.
یک جمله هست که نمیدانم برایت
این همه بهت می گن قدرت نه گفتنت رو ببر بالا ، اما شاید حواست نباشه که به دیگران هم همین حرف رو می زنن و ممکنه هر لحظه تو شرایطی قرار بگیری که طرف مقابل به تو نه بگه !
آیا واقعا انقدری رشد کردی که ناراحت نشی ، دلخور نشی یا حتی پشت سرش حرف نزني که فلانی بی معرفته چون من یه چیزی ازش خواستم بهم نه گفت ؟
حالا این " نه " فقط خود کلمه نه نیستا ؛ وقتی یه رفتار اشتباهی رو مرتکب بشی و دیگری بهت تذکر بده هم یه جور نه گفتن به حساب میاد ، یا وقتی دوستت میاد و تو رو
دکتر و بیمارمردی از شدت دل درد به جان آمده صد ناله و آهش به زبان آمده از درد درونش به فغان آمده بادرد نهان آمده نزدیک یکی دکتر لایق که در امر شفای همه‏ درد و بلا بود چو حاذق بدو عرضه کند درد درون را.مرد بیمار چو آمد به درون مطب دکتر دانا که بوده ست در انجام عمل فرز و توانا ، سلامی و پیامی بنمودی به یکی منشی دکتر به آن خانم آکتور که او بود هنرمند و به صد حیله و ترفند ستاندی به عناوین مکرر ویزیتی سه برابر به صد عشوه ز بیمار بلا دیده و این بسته زبون ر
 
بر جهان، امروز قانون جنگل حاکم است. نزني می‌زنند و نخوري می‌خورندت. فارغ از هرگونه نگاه ایدئولوژیک اگر قرار است در این جنگل زندگی کنیم، باید به همه ثابت کنیم که توانایی دفاع از خودمان را داریم. یکبار باید از تفکر در کف شیر نر خونخواره‌ای، غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای فاصله بگیریم و با این شیر شاخ به شاخ شویم و حداقل یک چشمش را کور کنیم. تنها در این صورت است که در محاسباتشان برای هرگونه هجومی به ما، فقط سود را حساب نمی‌کنند و درصدی را برای زی
یک.
اون فوتبالیست ۱۷ ساله رو می‌بینم که در لیگ قهرمانان گل زده و از شعفش، ذوق زده می‌شم و خوشحال که بله چقدر خوبه که انسان به جایی برسه و دیگران این ذوقش رو ببینن.
دو.
با سید جابر ‌راد(من به اختصار بهش می‌گم سید جابر) کلام جدید داریم.
در عین جوانی بسیار اهل علم و دانشه و دیدنش واقعاً انسان رو خوشحال می‌کنه که چنین جوانی در زمانه‌ای که جوان‌ها کافه‌گرد و آسمان جل اند و فی الواقع نفعشون برای خودشون نه برای دیگران تقریباً هیچه این جوان‌ه
اگر یادت برود آن سُک آخر را بهش بزنی تا صبح همه چیز را می شورد و میبرد،
سیفون دستشویی محل کارمان را میگویم،
آدم را یاد بعضی از آدم ها می اندازد که اگر برایشان گوشه چشم نازک نکنی
اخم نکنی یا بهشان سقلمه نزني میخواهند کائنات را بشورند و چاهشان ته ندارد.
اگر یادت برود آن سُک آخر را بهش بزنی تا صبح همه چیز را می شورد و میبرد،
سیفون دستشویی خانه ی خواهرم را میگویم،
آدم را یاد بعضی از آدم ها می اندازد که اگر برایشان گوشه چشم نازک نکنی
اخم نکنی یا بهشان سقلمه نزني میخواهند کائنات را بشورند و چاهشان ته ندارد.
همیشه کسی هست که عاشقته ولی تو بهش پشت میکنی و میری،چون عاشق کس دیگه ای هستی،کسی که بهت پشت میکنه و میره چون عاشق کس دیگری هست
و این چرخه همینطور ادامه داره
هیچ کدوممون برای هم  نیستیم بعضیا میگن عشق وجود نداره به این معنا و فقط عادته یا وابستگی،من میگم هر وقت حس کردی با فکر کردن به شخصی قبلت تند میزنه حالت خوب میشه نمیتونی جلوش راحت صحبت کنی و لکنت میگیری این حس علاقه است،حالا هر اسمی میخوای روش بزار رل،عشق،وابستگی،عادت
ولی هیچ وقت انکارش ن
یعنی دیگه خواااب هوش و حواسو ببینم
الان دم در ۳ بار به شوهر عمه ام سلام دادم.یه بار جای خود سلام.یه بار در جواب خدابیامرزه مادربزرگتو.یه بار در جواب خداحافظیش .
ینی فاطمه گند قضیه رو درآوردیاااااااا.
به خودت بیااا دختررررر.
داری ميميري .
امروز استاد دید چشمام اشکیه .زیر چشمم گود افتاده هی میپرسید خانوم فلانی خوبی؟همه چی خوبه؟هی ازم سوالای راجع به چیزای مختلف _غیر درسی _میپیرسید.میگفتم استاد ببخشید متوجه نشدم.دوباره میشه بگید.
و
سلام
داشتم به مساله ازدواج فکر میکردم که اون مطلب رو خوندم
اختلافات فرهنگی ؛اختلاف سلیقه های غذایی یا اینطور مسائل که خیلی توی چشم هستند بنظرمن خیلی مهم نیستند و بااینا میشه کنارامد
اما
اختلاف عقیدتی خیلی خطرناکه
یکی از مشکلات اساسی ما اینه که میگه من بیرون لاک میزنم و من میگم زن من بیرون لاک نمیزنه و این شده جنگ جهانی
فاطمیه است و من مشکی پوش؛اما وقتی نزدیک ترین کست مسخره کنه
حاج قاسم دل میلیون ها آدم رو لرزاند چون خدا خواست اینجوری عز
به جای این همه چیزای به درد نخوري ک تو علم پیدا کردن ای کاش تو این همه سال ی پل ب گذشته پیدا میکردند برای زمانایی ک آدم دلتنگ گذشته میشه ولی هیچ راهی هیچ آهنگی هیچ رفیقی ازاون دوره ها پیدا نمیکنه ک صدمی ازاون لحظه هارو تداعی کنه.
همون لحظه هایی ک ی بوی گذرا عجیب غریب میبرتت تو دوره هایی ک حتی فکرشم نمیکردی ی روز دلتنگشون بشی!
اگه میدونستم ک اینجوری میشه حتما  کلی یادگاری  از اون دوره جمع میکردم ک وقتی دلم هوای اون دوره رو کرد تو دستم حداقل لمس ک
این جمله‌ها برای اغلب ما کاملا آشنا هستند: فلانی را چشم کردند»، فلانی چشمش شور است»، اسفند دود کن چشم نخوري!»، حتما چشمت کردند» و … اما این سوال پیش می‌آید که آیا واقعا چیزی به نام چشم‌زخم وجود دارد؟
اعتقاد به چشم زخم از قدیم الایام نه تنها در ایران بلکه در فرهنگ‌های مختلف و از زمان‌های دور حتی در یونان باستان وجود داشته است و معمولا برای دفع آن از تعوذ، حرز، دعا و مانند آن استفاده می‌شود.
چشم‌زخم چیست؟چشم زخم عبارت است از آسیبی که ت
 
 
حواست باشه اگر در دوران بحران به چیزی یا کسی وابسته شدی، عادتش می‌تونه ویرانگر باشه. 
 گاهی یک لحن، یک احساس یا حتی پیام‌هایی که هر روز تکرار می‌شن و با خونسردی ازشون می‌گذری، وابسته‌‌َت می‌کنن.
 چنان وابسته‌َت می‌کنن که گیر می‌افتی.  
حتی در دوران رهایی از بحران، گیر می‌افتی و این همون خودفریبی‌ست. 
این که خیال می‌کنی اون‌ها نجات‌دهنده بوده‌ن. 
شاید اینطوری باشه و شاید هم نه.
 می‌دونی که من آدمِ حکم قطعی دادن نیستم، اما حواس
من مرجع هر عکس‌ام و به همین دلیل است که وقتی خود را مخاطب این پرسش بنیادین قرار میدهم که: چرا من در این احظه زنده ام ؟ دچار حیرت می شوم. 
 
منم خیلی وقتا شده این سوالو از خودم میپرسم نه فقط با دیدن عکسها. یجور حس غریبی به آدم دست میده که تو نه قبل از خودتو درک میکنی و نه بعد از خودتو. این بین در لحظه میمونی و به دنیا میای ،میگذرونی و در آخر ميميري. آدم هایی که میانو میمیرن. یه ذره ترسناک نیست؟ نه ترس از مرگِ از این تعداد شاید از این جمعیت که فقط می
 
 
حواست باشه اگر در دوران بحران به چیزی یا کسی وابسته شدی، عادتش می‌تونه ویرانگر باشه. 
 گاهی یک لحن، یک احساس یا حتی پیام‌هایی که هر روز تکرار می‌شن و با خونسردی ازشون می‌گذری، وابسته‌‌َت می‌کنن.
 چنان وابسته‌َت می‌کنن که گیر می‌افتی.  
حتی در دوران رهایی از بحران، گیر می‌افتی و این همون خودفریبی‌ست. 
این که خیال می‌کنی اون‌ها نجات‌دهنده بوده‌ن. 
شاید اینطوری باشه و شاید هم نه.
 می‌دونی که من آدمِ حکم قطعی دادن نیستم، اما حواس
صبح ساعت 4 و نیم به خاطر سر و صدای هم خونه ایم از خواب بیدار شدم.
یه هم خونه ای سفید دارم که پسره ولی قدش از من حدود ده سانتی کوتاه تره. خیلی غیرعادیه قد و هیکلش ازین جهت که سفیدها دیدین درشتن؟ این برعکسه.
بگذریم.
خلاصه این ادم با اون هیکل ریز وقتی راه میره، اندازه چهل نفر سر و صدا میکنه انگار داره انتقام جویی میکنه.
 
همون موقع بلند شدم جواب پیامهای واتس اپ و تلگرم رو بدم.
 
به یه نفر جواب دادم: تو چشمای جذاب و دوست داشتنی ای داری (ِیا داشتی) 
اونم د
خیلی وقت می شه که نوشتن رو کنار گذاشتم و این برام بسیار سخت بود، انگار که خودم رو فراموش کرده بودم. چراکه نوشتن برای من احساس آرامش میده و نبود این آرامش برام مثل این میمونه که خودمو و دنیامو رویاهامو فراموش کرده باشم. این حسی که به تازگی درکش کردم یا حداقل به تازگی بیشتر در موردش فکر کردم!!!
از هم اکنون نوشتن رو دوباره شروع میکنم و این به منزله شناخت بهتر خودم هست!
اونچه که در این دو سال گذشته برام اتفاق افتاد فراتر از تصوراتم بود و هیچ وقت در ز
خیلی خوبه بدونی تو آینده چی میشه!
آیا مسیری که آلان داری میری رو به انتها میرسونی؟ 
موفق میشی؟نمیشی؟
مسیرت عوض میشه؟ نمیشه؟ 
امکاناتی که در آینده داری از الان بیشتره؟کمتره؟
کارایی که دوست داشتی رو انجام دادی؟ندادی؟
از زندگی لذت بردی؟نبردی؟ 
کنارت خانوادت هستی؟نیستی؟
تا 80 سالگی عمر میکنی؟نمیکنی؟
 
خب فکر کنیم مسیر الانتو به انتها رسوندی و موفق شدی و در کنار خانوادت داری در سن 90 سالگی لذت میبری . 
یا میتونیم فکر کنیم که در سن 60 سالگی میمیر
عاقا من گفتم زیاد حرف نزنم. فهمیدم وقتی زیاد با کسی حرف می‌زنم بعدش حالم بد میشه، فهمیدم و به خودم گوشزد کردم باز جدی نگرفتم
الان میخام بگم به خودم، خیلی جدی
که با هیشکی زیاد حرف نزن خب؟
حتا با اونی که خیلی برات عزیزه
حتا اونیکه حس میکنی خیلی میفهمتت
با هیشکی با هیشکی با هیشکیییی زیاد حرف نزن
اصن تو حرف نزني کسی نمیگه لالی
خیلی عجیبه خیلی نمیدونم چرا اینطور میشم یا شایدم میدونم ولی نمیدونم چطوری بگم
فقط میدونم این فاصله‌ی یکی دو هفته‌
بسم الله
 
سه روز رفته بودم تالش.بیرون از دنیا.بالای کوه ها.کلبه ای چوبی که با بخاری هیزمی گرم میشد و نان داغی که همان حوالی
می پختند.انگار رفته بودم به گذشته ی بشریت.بی خیال دنیا و همه چیز.گوشی خاموش درون کیف و رخت و خواب و چراغ نفتی.دست خودم نیست.سخت با زندگی شهری کنار می آیم و نمیتوانم خیلی چیز ها را تحمل کنم.این ها بعد از اینکه از تهران رفتم بدتر هم شد.دیگر حتی حوصله ی تهران را هم نداشتم.بوی زندگی میداد این چند روز برایم.انگار دنیا راهش را از م
+ خلاقیتمو ول کرده بودم و براش داستان میبافتم
_درد در من باعث میشه فلاش بک بزنم : ) _
تک تک مزخرفاتمو باور میکرد
من سالها جز راست نگفته بودم و گوش او عادت به شک کردن نداشت
آخرش.آخرش گفت باور نمیکنم تو به کسی گفته باشی تو چه حالی هستی
گفت تو ميميري ولی صورتتو کنترل میکنی
.
عادتم شده
مردم اما لبخند مسخره م سر جاش موند : )
 
 
 
+ به خودم گفتم نکنه مرده باشه!؟ باید چک کنم!
و خوابیدم
چی مهمه!؟ لیترالی هیچی
فرشید میگه نگرانتم ک هیچی به هیچ جات نیس
وقتی او
از دیشب تا حالا که بازهم شب است از خستگی کار، افتاده بودم توی رختخواب. صبح به زحمت دو تا تخم مرغ نیمرو کردم خوردم. الان هم هوس جگر مرغ کرده ام. مدتی است گوشت نخورده ام. وسعم به خریدن گوشت گوسفند که نمی رسد این به کنار گاهی گوشت مرغ می خورم امشب هم هوس جگر و دل مرغ کرده ام اما دلم نمی آید. به خودم می گویم گور پدر هوس. مگر کباب نخوري چه می شود؟ می گویم
_ خب حتما بدنم لازم دارد که هوس کرده ام. نکند باز مثل شش هفت سالی که گیاهخوار بودم کم خونی و بیماری ها
متن ترانه حمید علائی به نام دردونه قلبم

بذار تماشات کنم من با همه وجودمحس می کنم که بی تو اصلا خودم نبودمشبیه آدمای تو قصه ها میمونیحرفای این دلم رو نگفته تو میدونیدردونه قلبم من با همه احساس دلم از تو می خونمقدر همه محبتات رو من میدونم خوب میدونمچشم نخوري عزیزم عجب چشمایی داریهرچی بگم باز کمه راست راستی حرف نداریتعریفی هستی والا مثل یه ماه کاملیه لحظه بی تو باشم طاقت نداره
 
 
منبع : سایت نکست وان موزیک
مهربان ارباب.
برگرد ب گذشته ها
اون صفحه رو بخون 
این درد خیلی سنگین شده
میشه بپرسم چرا ب عزیزم ضد حال زدی مهربان اربابم؟
شما که میدونی من فقط یه دلخوشی دارم
و یه دنیا مخالف!
و یه حجم بزرگ ناامیدی
میشه اینبار ضد حال نزني به عزیزم؟
هر چند که شما مهربان اربابی ضد حال نمیزنی اما.
مراقب روح و قلب عزیزم باش مهربان ارباب.
میدونی که یه دنیا با ما مخالفن
میدونی که ما هیچکسو نداریم
امید عزیزمو ناامید نکن
دانلود آهنگ جدید چشم عسلی از محمد طاهر با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
وای برم قربون تو من با چشای عسلی دورم هی میچرخی و میگی چه بد عاشقت شدمیکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقم
Mohammad Taher – Cheshm Asali
دانلود آهنگ محمد طاهر به نام چشم عسلی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ چشم عسلی – محمد طاهر
یکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقمجلو من موهاتو میکنی باز هی میکنی ناز با دل عاشقمقول بده که یهویی پر نزني تو به دلم یه سری
وقتی منو دید یهو با خوشحالی گفت: عمه شبیه شادی شدی تو درون بیرون!گفتم: گوشی رو به منم میدی بازی کنم؟!گفت: به شرط اینکه قول بدی دیگه منو نزني!با چشمای گرد گفتم: دورت بگردم، من کی تو رو زدم؟!!یه کم فک کرد و جمله شو مثلا اصلاح کرد: به شرط اینکه قول بدی پسر خوبی باشی!گفتم: عمه من دخترم!همونجوری که سرش تو گوشی بود گفت: تو پسری!اصرار کردم: من دخترم!!!سرشو بلند کرد و با اخم نگام کرد و گفت: تو پسری!مامانش پا در میونی کرد و از جوجه پرسید: چرا فک میکنی عمه پسر
 
انقد بدم میاد از این مرده خوری صدا و سیما!
کم مونده بر طبل شادانه بکوب بذاره برای تهییج مردم!
الان مردمی که میخوان بیان تظاهرات خیلی خوشحالن؟! مجبورن! مجبور!
پس انقد رو اعصاب مردم نرو با این آهنگ هات! اسم تظاهراتش هم روشه؛ صف بندی با اغتشاش گران»، نه خفه کردن هر صدای اعتراضی که بلند شد»
از قضا از این فرصت اعتراض صلح آمیز باید استفاده هم کرد برای حرف زدن و نشون دادن اعتراض، صدا و سیما هم باید پوشش بده.
زهی خیال باطل که پوشش بده!!
 
گزارش هاشم ک
متن ترانه احسان نیکخوی به نام زود بود

زود بودهمه ی حرفات دروغ بودمیگفتی عاشقم میمونیولی بازم اینم دروغ بودسختهمیدونم یه روز توام میریدستای یکیو میگیرییه روزیم براش ميميريبی طاقتمچه سخته از تو اینجا دور بودنماین حق عشقمون نبود که بریچه سخته بعد تو صبور بودنمآسون نبودگذشتی از من حقم نبودچجور گذشتی از قلبی کهعاشق تو بودرفتی تموم قلبمو سوزوندیومن اینجا تنهام نموندی توبی معرفترفتی تموم عشقمون به بادرفتروزای خوب من تموم شدبی معرفتبی طاقتم
دلت می‌خواد بنویسی اما دقیقا موقع شروع، تموم می‌شی. انگار شبکه Blackout می‌شه و حالا باید منتظر یه موتور دیزل دیر استارت باشی تا بیاردت تو مدار!
انزوا همیشه برای پیشرفت خوبه! اما انزوای آزاد. یعنی تو به بیرون دسترسی داشته باشی هر چقدر که می‌خوای! ولی کسی کاری به کاریت نداشته باشه. اینکه توی اتاقت بشینی و هر ۵ دقیقه یه بار صدات کنن که بیا پرتقال بخور یا اسپند دود بده تو حلقت که سرما نخوري مصداق بارز حالتیه که یه دونه USB بیشتر وجود نداره، اما حداق
دلت می‌خواد بنویسی اما دقیقا موقع شروع، تموم می‌شی. انگار شبکه Blackout می‌شه و حالا باید منتظر یه موتور دیزل دیر استارت باشی تا بیاردت تو مدار!
انزوا همیشه برای پیشرفت خوبه! اما انزوای آزاد. یعنی تو به بیرون دسترسی داشته باشی هر چقدر که می‌خوای! ولی کسی کاری به کاریت نداشته باشه. اینکه توی اتاقت بشینی و هر ۵ دقیقه یه بار صدات کنن که بیا پرتقال بخور یا اسپند دود بده تو حلقت که سرما نخوري مصداق بارز حالتیه که یه دونه USB بیشتر وجود نداره، اما حداق
شکل افسردگی برای من این روزها جدی‌تر از همیشه‌ست. به این شکل که اگر تبلت به دست نمی‌گرفتم و نمی‌نوشتم، هنوز داشتم سر به شیشه‌ی پنجره‌ی ماشین و تو سکوت جاده اشک می‌ریختم. چند ساعت قبل تولد خواهرم بود. خودم رو مجبور کردم با آهنگ برقصم و از تنهایی بیرون بیام، ولی نمی‌تونستم. دلم خالی از هر حسی بود و فقط تنهایی توش مونده‌بود. قبلا تنهایی رو خوب مخفی می‌کردم، هیچ‌کس نمی‌فهمید. حتی یه عده به من می‌گفتن چقدر دور تو شلوغه! ولی زندگی من انگار م
اصلا باید پیش رفتبدون ترسبدون واهمهزندگی قشنگیش به همین است که بروی جلو در حالی که نمیدانی چه خبر استفکر نکنی به عاقبت کارنه این که اصلابلکه تا جایی که می شود تلاشت را بکنیتا جایی که به سلامت روانت لطمه نزنيبعد بایستی کنار و تماشا کنی
البته که آرزو داری زیادولی از کجا معلوم این مشکلی که الان داری درباره اش فکر می کنی چند ماه بعد هنوز ادامه دار باشد و یا حتی بر عکسادامه دار باشد ولی بعد ها تبدیل به یک موهبت برای تو شود.پس بهتر است که
دلی رو زیر پا گذاشتی
که قبل تو شکستگی داشت
حال من عاشق
به کی به جز تو بستگی داشت
تهش واسه منو تو چی داشت
 
یه گوشه از تمام دنیا
تو قلب تو برای من بود
کفر ولی میگم
چشای تو خدای من
شروعت انتهای من بود
 
عشقم این روزا
هوای تو هوامو بد کرده
یکی برات دوباره تب کرده
باور کن
عشقم باور کن
که باورم نمیشه تنهایی
میبینمت هنوزم اینجایی
باور کن
 
دلتنگی یعنی تو
دلشوره یعنی تو
تو بی من ميميري
میمیرم من بی تو
 
عشقم این روزا
هوای تو هوامو بد کرده
یکی برات دوباره
من خیلی کم می رم دهات اما وقتی می رم همه ذوق می کنن :))قشنگ حس می کنی رو فرش قرمز راه میریواضح تر بخوام بگم در حالی که همه دارن نگاهت می کنن، رو پهن و پشگل ها که راه میری انگار در هالیوود و در حضور خیل عکاسان روی فرش قرمز قدم میزنی :))بچه ها هم خیلی باحالن مخصوصا وقتی بهشون میگی چقدر خوشگل شدی و لباسای خوشگلی داری.وقتی موهاشونو میبافی.( نوه خاله ام یه دختر خیلی خوشگلیهموهای بور و ی دارهیه بار موهاشو بافتم مامانش گفت تا یک هفته بازش نکرده و
یه وقتایی آدم دلگیره 
دلسرده 
تنهاست، غمگینه 
دنبال یه شادیِ هرچند کوچیکه
دنبال یه چیزی میگرده که ازش آرامش بگیره 
فکر میکنه چیکار کنه بره کجا چی بگیره چیکار کنه 
چشم وا میکنه میبینه تویِ یه گلخونه‌اس 
پر از گل و گیاه 
کوچیک و بزرگ 
رنگی و سبز 
موندگارو ناموندگار
بعضیاش ساده ان ولی مقاومن و بعضیاش فقط زیبایی دارن و دو روز نری سراغش داغون شدن
یکیش مراقبت بیشتری میخواد حساس تره 
یکیش هست تو تا سه ماه هم بهش سر نزني رسیدگی نکنی آخ نمیگه 
یکی
هفتمین جمعه پاییز هم سپری شد و من همچنان پاهامو گردوندم روی هم و کاسه چه کنم؟ چه کنم دست گرفتم :))
سردرگمم، نمی‌دونم باید چیکار کنم! نمی‌دونم چطوری تصمیم بگیرم و خودم و زندگیمو جمع و جور کنم!
همه‌ش منتظرِ یه تلنگر، فرشته نجات و یه کورسوی امیدم و خودم عاجزترینم این روزا :))
هی به خودم میگم مهی؟ قول میدم همه چیزو درستش کنم، تو فقط قول بده غصه‌مو نخوري و باز ازین که می‌بینم اونقدی که باید تلاش نمی‌کنم بغض می‌کنم :))
هی به خودم میگم تو قوی‌ای و نب
هفتمین جمعه پاییز هم سپری شد و من همچنان پاهامو گردوندم روی هم و کاسه چه کنم؟ چه کنم دست گرفتم :))
سردرگمم، نمی‌دونم باید چیکار کنم! نمی‌دونم چطوری تصمیم بگیرم و خودم و زندگیمو جمع و جور کنم!
همه‌ش منتظرِ یه تلنگر، فرشته نجات و یه کورسوی امیدم و خودم عاجزترینم این روزا :))
هی به خودم میگم مهی؟ قول میدم همه چیزو درستش کنم، تو فقط قول بده غصه‌مو نخوري و باز ازین که می‌بینم اونقدی که باید تلاش نمی‌کنم بغض می‌کنم :))
هی به خودم میگم تو قوی‌ای و نب
انجام کارهای اداری و واریز فلان مبلغ به وجه فلان تا حدی جذاب بود برام و البته اندکی خسته کننده شاید
اما خب راضیم از خودم
تفاوتِ اخلاقی الانم با ترم یک رو دوست دارم
و اگه الان شاید ترم یک بودم الکی خودمو اذیت نمیکردم
حقیقت ترم یک با همه شیرینی تجربه و لمس دنیای جدید سخت گذشت
واسه منی ک قرار بود بشه تقطه عروجم حتی نزولم شد:|
گذشت و شد تجربه
حقیقتا من و همه هم کلاسیام چن سال دیگ تموم میشیم از کنار هم و این یعنی زیادم حرص و جوش نخوري سر فلان رفت
همه‌ی سال‌های درس خواندن، ما را با توهم شاگرد اول بودن یا آرزوی رسیدن به‌اش بزرگ می‌کنند، این که بین شاگرد اول و آخر تفاوتی هست، بین بیست و ۱۹.۷۵. سال‌ها بعد وقتی یک جامعه با کمال‌گرایی منفی و ocpd و هزار جور تله نقص و شرم و طردشدگی و رهاشدگی و "من به اندازه‌ی کافی خوب نیستم" تحویل گرفتیم، تازه می‌گردیم دنبال راه حل.
انگار وقتی سندروم شاگرد اول بودن داری، مهاجرت و زندگی در جایی خارج از دایره امن (حیطه‌ی چیرگی‌ها و مهارت‌ها) برای تو درست
راستش من به تازگی با سیستم طراحی ورد پرس آشنا شدم.  در واقع این واژه رو می شناختم ولی از ابهت کلمش ،  می ترسیدم سمتش برم ‌ و متاسفانه این باعث شد عمرم رو الکی در سیستم های بلاگ دهی به درد نخوري مثل بلاگفا و بیان و . تلف کنم . 
شما میتونی از سایت های مختلف هاست و دامنه رایگان بگیرید و وردپرس رو روی هاست خودتون ذخیره کنید . ( البته من توصیه می کنم هاست و دامنه اختصاصی خودتون رو بخرید ) 
دوستان وبلاگ نویس عزیز: تا کی می خواید تو سیستم محدودی مثل همین
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
متن آهنگ شهر آشوب رضا صادقیرو دل وامونده یه حسی جا موندهپنهونکی عاشقی کنی حرف نزني بشسادگی کنی تهش همینهجای همه عالم واسه ی یه آدمیه جورایی دیوونه بشی زل بزنه بتویرونه بشی تهش همینهبگو آرزوتم آرزومی تا ابد تو فقط رو به رومییا زنگ زنگی یا روم رومی صاف و ساده میخوای بام بمونیبگو آرزوتم آرزومی تا ابد تو فقط رو به رومییا زنگ زنگی یا روم رومی صاف و ساده میخوای بام بمونی
دانلود آهنگ رضا صادقی شهر
آنقدر باید قوی شد که کتک نخوري عزیز دلم .







متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
چگونه خانه مرتبی داشته باشیم؟
 
کاربردی ترین نکات خانه داری را در این مقاله برای شما آورده ایم تا همیشه یک خانه ی تمیز و مرتبی
داشته باشید و خیلی ها هم مثل خود من برای مرتب نگه داشتن خونه مشکل دارند، اینکه خونه زود بهم
میریزه و نامرتب میشه.
چند تا ترفند پیدا کردم برای شما که خیلی خوبه حتما بخونید و امیدوارم بهتون کمک کنه برای
تمیز نگه داشتن خونه هایتان و اینکه به مرور انجام دادن این کارها برای شما عادت می شود.
این نکته ها یک هنر خانه داری هم مح
دقیقا نزدیک امتحانای ترم به شدت مجذوب بازار بورس شدم منی که به این چیزا هیچ وقت توجه نداشتم الان هر اطلاعاتی بهم میرسه میبلعم .تصمیم دارم چند تا کتاب بخرم و در موردش یاد بگیرم.البته نگران امتحان ها هم هستم که اگه نبودم بدون شک میرفتم کتاب میخریدم در مورد بورس.
تو محل کارم به مرگ و زندگی گفتم که بورس ثبت نام کردم. زندگی مردده و ترجیح میده پولش رو بزاره توی بانک و سود بیست درصد بگیره. 
مرگ ولی به سرعت گفت منم ثبت کن و بهش یاد دادم که خودش ثبت نام ک
سلامی به خوشی های کودکانه
امروز 24 تیرماه 98 روز دوشنبه است. دیروز ولادت حضرت رضا (ع) بود.
دیشب خونه کمیل دعوت بودیم . به همراه بابا .
طاها جون خیلی پسر خوب و آرامی بودی بابایی. دوست داشتی با وسایل دکوری و پارچ شیشه ای بازی کنی . با اینکه روی عسلی مبلمان گذاشته بود ولی چون اجازه ندادم دست نزدی . یاد گرفتی وقتی چیزی نباید دست بزنی ، دست کوچکت را مشت می کنی و با انگشت اشاره ی باز شده دستت را تکان میدی و خودت را قانع می کنی که دست نزني. البته این رفتار در
یه روزی بود .
مثل همین امروز .بارونی .اونروز بارون انقدر شدید بود که پنجره ها رو شدت ضربه های قطره هاش میلرزوند .!
صدای ناودون اتاق یه لحظه هم ساکت نمیشد .انگار سطل سطل آب روی زمین میریختن.نمیدونم چرا اونروز سقف اتاق چکه نمیکرد.پاهامونو چسبونده بودیم به بخاری توی اتاق و روی دوشمون پتو انداخته بودیم .و چای تازه دمی که روی‌بخاری گذاشته بودم رو میخوردیم.و بارون رو تماشا میکردیم.
تنها کسی بود که از حسم اونروزا خبر داشت.اونم نه کامل .به
کلیپ انگیزشی تقابل انسان و حرف دیگران اولین باری که
انسان به خودش اجازه داد تا طبق حرف یک نفر دیگر تصمیم بگیره یا طبق یک
عامل خارجی تصمیم بگیره برمیگرده به دوران آفرینش انسان از همون اول خدا به
انسان گفته بود که من خودم صاحب و سرپرست تو هستم من نعمت های خودم رو به
تو دادم من توانایی درون تو گذاشتم فقط کافیه که به حرف شیطان گوش نکنی و
از اون میوه ممنوعه نخوري تنها دلیلی که خداوند خوردن سیب رو برای انسان
ممنوع کرده بود این بود که انسان را آزم
بعضی وقتها بعضی جاها به خودم میگم مائده حرف نزني نمیگن لالی که. حتی اگه بگنم تو نباید حرفی میزدی. بعضی وقتها من حرفی میزنم که چیز دیگه ای اصلا تو ذهنمه اما یجور دیگه میشه مثلا میخوام اتفاق خوبی باشه ولی خراب میشه و بد برداشت میشه. این معضل همیشگی منه. ولی چیکار میتونم کنم؟ نباید بترسم از حرف زدن تا کم کم یاد بگیرم هر حرفی رو نزنم یا اصلا این که چجوری بگمش. خیلی ناراحتم به خاطرش. 
بیخیال. خیلی وقت که بیدار شدم اما هنوز نشستم پای کارم تازه میخوام
از من میپرسی بهت میگم راستشو بخوای خوشبختی یعنی اینکه 
با تموم وجود با تموم عشق و علاقه .تو یه روستا تو دل کویر یا توی یه دهات کوچیک توی شفت یا ماسال یا یه روستای دور افتاده  زندگی کنی.نون بپزی.از صبح تاشب واسه خانواده پر جمعیتت و چند تا بچه ات بدوئی و اینور و اونور شی!لالاییات و صدای ضربه دفه به دار قالیت سکوت شب روستا رو بشکنه.دستای پینه بسته همسرتو ببوسی و باهاش گوسفندا رو ببری چرا و از به دنیا اومدن یه گوساله سالم توی طویله ات انقدر
 
باز پاییز برای تو نبارم سخت استپای هر خاطره‌ات بغض نکارم سخت است.ای‌که نفس‌گیرترین حادثه‌ی فصل خزانمن به اسم‌ت برسم، سخت نبارم سخت است.هر نفس درد بیاید برود، حرفی نیستقاب عکس‌ت بشود دار و ندارم سخت است.بی‌تو با تلخ‌ترین ثانیه‌ها رقصیدماینکه باور نکنی بی‌کس و کارم سخت است.مثل فرهاد شدن، عاقبت مجنون‌هاستاین حقیقت که نباشی تو کنارم سخت است.ای که چشمان تو آرامش بیگانه شدنددل بریدن بشود قول و قرارم سخت است.من که یک عمر نگاهم به قدم‌های
چگونه بگویم: برگردچگونه بگویم: بی تو نمی تونمچگونه بگویم: بی تو می میرمچگونه بگویم: که خودت را می خواهم، بیا بدون ورقی، بدون قلمی، بیا و فقط بگذار نگاهت کنم. داخل سکوتت بگویم: دوستت دارم.چگونه بگویم: دلیل نگاه کردنم هستیچگونه بگویم: دلیل راه رفتنم هستیچگونه بگویم: دلیل زندگی کردنم هستی، بیا و بگذار گریه ام تموم کنم، بیا و بگذار ترس نرسیدن بریزه، بیا و بگذار بگویم: دوستت دارم تو هم لبخند بزنی.
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تص
با سلام و درود به همه فرزندان ایران زمین.
از امروز و با آغاز پانزدهمین ماه زندگی پسر عزیزم طاها ، تصمیم براین گذاشته ام که آنچه می نویسم خطاب به فرزندم باشد.
فرزندی که 14 ماهه شده و چند سالی باید منتظر بمانیم تا خواندن را بیاموزد و آنچه را که می نویسم بخواند.
پس بریم که رفتیم.
طاها جونم 17 تیرماه 98 هم گذشت و وارد پانزدهمین ماه تولدت شدی. نمیدانم چه زمانی این مطالب را خواهی خواند. نمیدانم خوشحال خواهی شد یا غمگین. نمی دانم سر شوق خواهی آمد یا عبوس
بعضی آدما یه جور خاصی انرژی مثبت دارن که وقتی میبینیشون نمیتونی لبخند نزني، و خدا روشکر چند از بیمارام همبنطوری بودن .
اولی که به خاطر یه مشکل ایمپلنتش باید خارج می شد و ایمپلنت جدید میذاشت کلا خسته شده بود ولی با کلی حرف زدن بهتر شد و متمایل شد به جراحی، در تمام جراحی یکریز حرف میزد و میخندیدیم و این اخرا یه زنبور اومده بود بالا سرمون و ایشونم با لهجه ی شیرین اصفهونی گفتن نگزدتون هروقتم میبینیمشون من و استادامون لبخند ملیح بر چهرمون نقش می
 
کی قراره ما واقع نگر بشیم و محل واقعی اثرمون رو بشناسیم؟
کی قراره به جای گوش دادن به تحلیل های آب دوغ خیاری بعضی مثلا رسانه ها! دوزار نگاه کنیم؟
 
از یه طرف ایرانو با کشورهای غربی مقایسه میکنیم که فلان کشور مردم ده دقیقه ماشین هاشونو خاموش کردن، قیمت بنزین که بیست سنت بالا رفته بود اومد پایین، یا یه روز مردم کلا بیرون نیومدن فلان قانون رو لغو کردن.
بعد توقع دارن همین اتفاق تو ایران هم بیفته!
آخه دقیقا مردم ایران چه نقشی تو اقتصاد کشور دارن که
دانلود آهنگ جدید رضا صادقی به نام شهر آشوب
دانلود آهنگ رضا صادقی شهر آشوب
 ترانه زیبا و بسیار شنیدنی رضا صادقی بنام شهر آشوب همراه با متن و دو کیفیت 320 و 128
Exclusive Song: Reza Sadeghi – Shahr Ashoob With Text And Direct Links In JazzMusic
ترانه و موزیک: نیلوفر منصوری, تنظیم: مجتبی ابوالقاسم پور
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

متن آهنگ شهر آشوب رضا صادقی
رو دل وامونده یه حسی جامونده پنهونکی عاشقی کنیحرف نزني بهش سادگی کنی تهش همینهجای همه عالم واسه ی یه آدم یه ج
-صبر کن
+نمیتونم 
-یه کم صبر کن
+چی کار داری؟
-چرا انقدر داغی؟
+خوب طبیعتم اینه.
-درد داره؟
+چی؟
-تو
+سوالت غلطه
-چی بپرسم؟
+باید بگی: درد داری؟
-درد داری؟
+نمیدونم
-چطور ممکنه که ندونی
+خوب نمیدونم دیگه اونایی که قبل از من برخورد کردن که من ازشون خبر ندارم، اونایی هم که هنوز نوبت برخوردشون نرسیده، هم از کجا باید بدونن. منم که نوبتم رسیده بهم گفتی صبر کن. باید برخورد کنم تا بفهمم درد دارم یا نه.
-خوب اون موقع خودم میفهمم دیگه
+نه. اون موقع تو نمیفهمی. م
بسم الله
 
از تهران برگشتم.بعد از پنجاه روز شاید برگشته بودم خونه و همین وقت هم خیلی کم بود برای خونه بودن.برای نشستن پایِ درد دل مادر و دیدن پدر و رفیقا و ول گردی .ولی یک روز با یار بهتر از هزار روزِ بدون یار.بی وطن شده ام و جایی آرام ندارم.
 
شنبه ها یعنی فلسفه و بوکس.حوصله ی خودم و نسلِ خودم را ندارم.در واقعِ حوصله ی آدم هایی مثل خودم را ندارم.آدم های تنبل و به درد نخوري که دوست دارند یک لقمه های آماده ای از فلسفه بگیرند.ساز یاد بگیرند و بی احساس
 
مدام با خودم کلنجار می رفتم که چند خطی برایت بنویسم، مثل نوشته هایی که در وبلاگ برایت به یادگار گذاشته ام تا روزی که بزرگ شدی خودت بخوانی، اما این روزها آنقدر دغدغه ی ذهنی دارم که اصلا نمی توانم فکرم را جمع و جور کنم. حتی یک بار برایت نوشتم، از روز تولدت، خوراکی هایش، مهمان هایی که کاش می آمدند اما به دلیل دوری نیامدند، مهمان هایی که دعوت کردیم و برای تولدت دیر آمدند، اما همه ی این سطور فقط به کار گوینده ی خبر می آمد نه پدری که می خواهد برای د
جهان چه مرگش شده؟ روزها، شب‌ها چه مرگشان است؟ چیست این همه غم و درد و اندوهی که سایه افکنده روی این منطقه؟ آدم‌ها چه مرگشان شده؟ این همه خشم و نفرت و فریاد انتقام انتقامی که آخر گریبان خودمان را می‌گیرد ـ و چه بسا گرفته است ـ از دهان آدم‌های کجاست که بیرون می‌آید؟ جهان چه مرگش شده؟ جان آدم‌ها چرا اینقدر بازیچه و بی‌ارزش شده؟ من پر از سوالم، پر از حیرانی، پر از ترس. شده‌ام حکایت وولندِ اولِ کتاب مرشد و مارگریتا. وولند با دو روشنفکر وارد بح
دور تند زندگی برای من از ساعت پنج و نیم صبح شروع میشه، دو ساعتی که میشه به دل راحت قهوه دم کرد، طرحی زد، رنگی ریخت، کتابی خواند، به گلها رسید و دوش را بدون خستگی گرفت، بعد ریتم کند کسل زندگی شروع میشه، از صبحانه شرکت تا عصرش که هرچند از کارت متنفر نیستی ولی دوستش هم نداری، نه که دوست نداریها، در راستای هدفت نیست، حس میکنی که نُه ساعت تموم تورو از زندگی میندازه و یه کوله بار خستگی میزاره رو دوشت و غروب با لبخند پیروزمندانه راهی خونه ات میکنه ک
یاکَریمه بِیدی‌یِی؟
اونی نزدیک که میشی، تا او رِ صَد مِه نزني، پرواز نمینه!
حیوانِ خدا. خِنگ نی، مِهرُوانه!
فِکر مینه همه خودِشی جور، مِهرُبانُن و نمیخوان کسی رِ صَد مِه بَزَنُن.
همه مانی زندگی یِی میان، یاکریم دَرَه
اوشانِه اذیّت ناکُنین! خِنگ نیَن که. مِهرُبانُن!
 
 
عکس از: محسن سمسارپور
 
10 داستان الهام بخش و انگیزشی با اخلاق برای کودکان
 
چه چیزی بهتر از خواندن یک داستان خوب است؟ وقتی کودک کوچک خود را در آغوش گرفته اید چه کاری برای سرگرم کردن و صحبت با او پیدا می کنید ، خواندن یک داستان خوب. اینطور نیست؟ کودکان عاشق داستان هستند ، و اگر این داستانی  که برای او می گویید هیجان زیادی داشته باشد و از داستان یک درس جدید یاد بگیرد . آن را حتی بیشتر دوست خواهد داشت و سرا پا گوش خواهد بود . داستان های الهام بخش و انگیزشی برای بچه ها جلو
وجه التزامی در زبان ترکی استانبولی
وجه التزامی برای بیان کارهایی است که در آنها التزام وجود داشته باشد. در فارسی، این وجه را با اضافه کردن ب‍ به ابتدای بن مضارع می‌سازیم، مثلا بروم، بدانم، بخورید و …
حالت مثبت
در حالت مثبت وجه التزامی، بر اساس اصل تطابق آوایی، یکی از پسوندهای زیر را برای ضمایر فاعلی انتخاب می‌کنیم. در جدول زیر با این پسوندها آشنا می‌شوید:

برویم
gidelim
Biz (y)-elim/-alım
بروم
gideyim
Ben (y)-eyim/-ayım

بروید
gidesiniz
Siz (y)-esiniz/-asınız
بروی
gidesin
Sen (y)-es
مقدمه:
بچه‌تر که بودم چشم زخم یا شور چشمی را خرافاتی حاصلِ فکرِ یک سری انسانِ بدبین و اهل فرافکنی می دانستم که برای اتفاقاتی که از سرِ اشتباه خودشان رخ داده، دنبال مقصر یا دلیلی غیر از دلیل واقعی می گردند تا حس بهتری پیدا کنند.
اصل ماجرا:
یک بار داشتم پوست پرتقالی را با چاقو می‌کندم که چاقو به شکل مسخره‌ای از دستم در رفت و به صورت اسلوموشن! تا حوالی چشمم آمد یک دوری زد! و برگشت به ظرف. چند ثانیه‌ای بین جمع حاضر سکوت حاکم شد.بعد همه ی حضار به
مقدمه:
بچه تر که بودم چشم زخم یا شور چشمی را خرافاتی حاصلِ فکرِ یک سری انسانِ بدبین و اهل فرافکنی می دانستم که برای اتفاقاتی که از سرِ اشتباه خودشان رخ داده، دنبال مقصر یا دلیلی غیر از دلیل واقعی می گردند تا حس بهتری پیدا کنند.
اصل ماجرا:
یک بار داشتم پوست پرتقالی را با چاقو می کندم که چاقو به شکل مسخره ای از دستم در رفت و به صورت اسلوموشن! تا حوالی چشمم آمد یک دوری زد! و برگشت به ظرف. چند ثانیه ای بین جمع حاضر سکوت حاکم شد.بعد همه ی حضار به اتفا
 
تنها ماندن را خوب یاد بگیر این روزها عجیب به کارت می آید  .
عادت کن کسی نگرانت نشه  …
عادت کن کسی سراغتو نگیره  …
عادت کن کسی نازتو نکشه  …
عادت کن تنها باشی تا بعد کسی منت محبتشو سرت نزاره  .
عادت کن به خیلیا سر نزني و پی خیلیارو نگیری  .
عادت کن دلتنگ بشی و دلتنگت نشن  .
عادت کن بی دلیل بخندی وبا دلیل گریه کنی  .
عادت کن بفهمی و فهمیده نشی  .
تنهایی قشنگ ترین و بی منت ترین حس دنیاست چون برای داشتنش نیاز به هچکس نداری  .
واقعا آیا خوشی های زندگی ارزش سختی هاشو داره ؟ آیا زندگی اونقدری ارزش داره که به خاطرش مجبور باشیم سختی های طاقت فرساشو به جون بخریم ؟ کی گفته ارزش داره بخاطر یک روز آرامشی که باز هم در اون آرامشت کامل نیست مدت ها سختی و رنج بکشی ؟ کی گفته اصلا تو دنیا چیزی به اسم لذت هست ؟ یکی از بهترین لذت هارو در نظر بگیر،فکر کن داری لذت میبری .ولی یکم واقع بینانه تر ! یعنی همه چی رو نظر بگیر ،همه اتفاقاتی که ممکنه بیوفته . از کوچکترین تا بزرگترین .ممکنه همین ا
خلاصه تئوری های مدیریت رضائیان
 
 
دانلودفایل
 
 
 
تقریباً ۸۰۵٬۰۰۰ نتیجه (۰٫۳۶ ثانیه)اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنیدنتایج وبخلاصه کتاب اصول مدیریت دکتر رضائیان - مادسیجhttps://madsg.com › خلاصه-کتاب-اصول-مدیریت-دکتر-رضائیان۲۵ فروردین ۱۳۹۲ - کتاب اصول مدیریت دکتر رضائیان یکی از کتابهای مهم مدیریت می . البته این کتاب خلاصه می باشد. فهرست این کتاب. فصل اول : نظریه های مدیریت.خلاصه تئوری های مدیریت رضائیان - میهن ویدیوhttps://mihanvideo.com › Vlzbn › خلا
از صبح بارها تصمیم گرفتم چیزی بنویسم، ولی دستم به نوشتن نمی‌رفت. لپ‌تاپ رو بغل می‌کردم و چند دقیقه بعد، بدون این‌که روشنش کرده‌باشم دوباره می‌ذاشتمش پایین. صفحه‌ی مدیریت رو توی گوشی باز می‌کردم و می‌بستم. اما باید بنویسم. باید.
خاورمیانه‌ای بودن جرمه. داشتن موی سیاه و پوست گندمی باعث می‌شه هر جای دنیا که هستی خونت مباح باشه. داخل ک باشی بهت می‌گن اشرار و می‌کشنت و کشور رو از لوث وجودت پاک می‌کنن، خارجش باشی می‌گن تروریست و قبل ا
خلاصه تئوری های مدیریت رضائیان
 
 
 
دانلودفایل
 
 
 
 
About 716,000 results (0.40 seconds)Search ResultsWeb resultsخلاصه کتاب اصول مدیریت دکتر رضائیان - مادسیجhttps://madsg.com › خلاصه-کتاب-اصول-مدیریت-دکتر-.Translate this pageApr 14, 2013 - کتاب اصول مدیریت دکتر رضائیان یکی از کتابهای مهم مدیریت می . البته این کتاب خلاصه می باشد. فهرست این کتاب. فصل اول : نظریه های مدیریت.خلاصه تئوری های مدیریت رضائیان - میهن ویدیوhttps://mihanvideo.com › Vlzbn › خلاصه_تئوری_های_مد.Translate this pageSep 27, 2018 - خلاصه تئوری ها
ی خان یک رمان در سبک ارباب رعیتی به قلم الف ب میباشد که هر شب در کانال تلگرام منتشر میشود. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان  ی خان با فرمت pdf بدون سانسور و لینک مستقیم رایگان از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.
 
خلاصه و دانلود رمان ی خان
داستان در رابطه با دختری روستایی به نام شاناز میباشد که مورد آزار و اذیت هایی از طرف پسر خان روستا، ورنا خان قرار میگیرد و پس از مدتی…
 
بخش هایی از متن رمان
شاناز”دستم رو محکم گرفت و کوبوندم
#رویای_یک_دیدار#سید_ناصر_هاشم_زاده
برای یک لحظه حس کرد شیطان را دیده. از میان جمعیت او را تشخیص داد. چشمانی نافذ و چهره ای عبوس که به او گفت:- هیچ حقیقتی وجود ندارد، تو انسانی ساده ای و خود را به ایمانی سپرده ای که اساس و بنیاد ندارد.صدای او را شنید. یقین کرد که او شیطان است.- من ایمان خود را به خداوند و‌ مسیح حفظ خواهم کرد و از وسوسه ی تو ای موجود پلید، به خداوند پناه خواهم برد.- پولس، زاده ی ایمانی بود که مسیح به جهان عرضه کرد؟- دور شو ای پلید وسوسه
صبح با اون کارمنده بحثم شد. دیروز که رفتیم و گفت حاضر نیست، بدون بحث اومدم بیرون و بعد تا شب هی با خودم کلنجار رفتم. گفتم ببین این کارت محافظه‌کاریه، منفعت‌طلبیه، آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه است، عصبانی شدی و حرفی نزدی تا کارت خراب نشه، که یه دفعه کلا نزنه زیر میز که بعید هم نیست. به این فکر نکردی که رفتارت چه تاثیری رو سیستم خواهد گذاشت. اینکه تو حرف نزني، نفر قبل و بعد تو هم حرفی در مورد این تنبلی و سهل‌انگاری نزنن، چه فکری رو به اون کا
سوئد بیشترین امار به زن رو داره.
در کل جهان.
 
یعنی مثلا جمعیت سوئد اگه شش میلیون باشه و جمعیت هند یه میلیارد و نیم. سوئد امار ش بیشتره.
چرا؟
چون وی سوئد (خدا شاهده این واقعیه) و بسیاری از کشورای سوشال دموکرات من جمله کانادا،
اگه دختر حین سکس بشه و به پسره بگه لطفا بسه بکش بیرون و پسره بگه چشم ویه ثانیهدیرتر بکشه بیرون،
دختره میره ازش شکایت میکنه که ایشون التش رو توی من نگه داشت و بهمن کرد.
حتی اگه از رابطه شون راضی باشن هم،
ی خان یک رمان در سبک ارباب رعیتی به قلم الف ب میباشد که هر شب در کانال تلگرام منتشر میشود. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان  ی خان با فرمت pdf بدون سانسور و لینک مستقیم رایگان از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.
 
خلاصه و دانلود رمان ی خان
داستان در رابطه با دختری روستایی به نام شاناز میباشد که مورد آزار و اذیت هایی از طرف پسر خان روستا، ورنا خان قرار میگیرد و پس از مدتی…
 
بخش هایی از متن رمان
شاناز”دستم رو محکم گرفت و کوبوندم
اولین اولِ مهری هست که بدون استرس چشم‌هام رو باز می‌کنم و از خواب بیدار می‌شم! نه خبری از استرس دیر رسیدن به مدرسه و گیر افتادن توی اون ترافیک سرسام‌آور هست و نه کتاب‌های تست کنکوریِ کنج اتاق دهن‌کجی می‌کنن. نه دانش‌آموز مدرسه‌ی فرزانگان هستم، نه پشت کنکوری مغموم بیان و نه دانشجوی پزشکی اون دانشگاه. در واقع به هیچ مکان و زمانی تعلق ندارم و هیچ عنوانی رو هم یدک نمی‌کشم. ای کاش آدم‌ها همیشه بی‌عنوان باقی می‌موندن و ای کاش معیار و ملاک ا
پنجره‌ی آشپزخونه‌ی ما رو به کوچه باز می‌شه. ظهر حوالی ساعت ۱۲ که رفتم آب بخورم، صدای یه آهنگی با کیفیت نه چندان بالا توی آشپزخونه پیچیده بود. آهنگ سوغاتی از هایده. طبق معمول فضولیم گل کرد. یه صندلی زیر پام گذاشتم و از پنجره شروع کردم به دید زدن ببینم بیرون چه خبره! یه پیرمرد توی یه پژو‌ پارس نشسته‌بود و غرق در شنیدن آهنگ. شاید هم غرق در تجدید خاطره. زنگ تعطیلی مدرسه‌ی تقریبا رو به روی خونه‌مون به صدا دراومد و یه پسر بچه لبخندن در ماشین رو
۱.  دارم برای مهدی (۷ ساله) املا می گویم. با خودش پاک کن نیاورده است و یک کلمه را اشتباه می نویسد. با ناراحتی می گوید: "خاله پاکنتو میدی؟" میگویم: "نمی دونم کجا گذاشتمش. خودت برو تو اتاقم پیداش کن بیار." با لحن جدی و طلبکار می گوید: "خاله مگه من نوکرتم برم پاکنت رو برات پیدا کنم؟!"

۲. مامان دوست سارا (۷ ساله)، دوست سارا را به خاطر کار بدی که انجام می داده دعوا کرده است. سارا خیلی جدی و با اعتماد به نفس گفته: به نظر من بهتره ببریدش پیش خانوم دکتر امیریان
آدم کم کم بعد از سی سالگی می فهمد که باید آرام تر بود و آدم ها را بیشتر دوست داشت. تا حدی می تواند پشت چهره آدم ها را ببیند و به تنهاییشان و کمبودهاشان پی ببرد چون قبلش به تنهایی و کمبودهای خودش پی برده است. آدم می فهمد یک لبخند ممکن است برای پوشاندن خشم یا غم باشد و پشت یک فریاد ممکن است ترس و بغض نهفته باشد. می فهمد آدم ها پیچیده اند و هر چیزی از آنچه می بینید به شما دورتر است چون فقط قسمتی از کل ماجراست.
بالا رفتن سن انگار آدم را مهربان تر می کند
سلام
برخلاف اغلبِ مراسم‌هایی که به پُستمون میخوره و به موقع با عروس و دوماد میرسیم تالار، اونشب حدود یه ساعت زودتر از  دختر شمسی خانم و تازه دومادش رسیدیم و جز بابای دوماد و پرسنلِ تالار، هیچ بنی‌بشری تو اون سرما، اونجا نبود.
وسائلو دادم به همسر که ببره تو سالنِ خانمها و بهش گفتم میرم نماز.
به یکی از پرسنل گفتم داداش نمازخونه کجاست؟
گفت بیا. 
منو برد تو یه یه سوله که هم انبار بود و هم پارکینگِ وسائل نقلیه خودشون. گفت بپا به چیزی نخوري. گفتم چ
با عین بحثم شده بود، وسط بحث پتوی مچاله شده وسط اتاق را برداشتم و بلند شدم که بروم پی کارم، اعصابم برای ادامه‌ی یک جدل دوستانه_دشمنانه نمی‌کشید!هنوز دو قدم نرفته بودم که گفت:
_ تو همینجوری؛ وقتی که چیزی مطابق میلت نیست بلند میشی و میری، گور بابای استدلال و بحث و صحبت کردن!
کفری شده بودم، کفری که بشوم صورتم مثل گوجه سرخ و تُن صدایم بالا می‌رود، در یک کلام آمپر می‌چسبانم! برگشتم، نفس عمیقی کشیدم تا آرام شده و به خودم یادآور شوم که فرد روبرویم
دقیقا بعد از تورق  دفترهای قطور آبی و نارنجی رنگم بود که به خودم قول دادم دیگر وقتی حالم خوب نیست دست به قلم و کاغذ نبرم!
ورق که می زنم تمام اتفاقات تلخ زنده می شوند.
حافظه ی فولادی غم نگهدار با تمام جزئیات کم بود،این دفترهای ۱۰۰ برگ پر از درد نوشته هم اضافه شد!
ماجراهای شیرین و قشنگ را یا ننوشته ام یا خیلی زود رد شده ام.
عهد بستم وقتی دلگیرم سراغشان نروم. خودم را به کار دیگری مشغول کنم،داستان کوتاه بخوانم،خانه را گردگیری کنم،گروه های مختلفم
خلاصه کتاب بازاریابی بین الملل میرزا حسن حسینی
 
دانلود فایل
 
 
 
 
 
 
اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنیدنتایج وبhttp://13thesis.pg98.ir/13thesis.pg98.ir › htmlخلاصه کتاب بازاریابی بین المللی دکتر میرزا حسن حسینی .۱ آذر ۱۳۹۸ - خلاصه کتاب بازاریابی بین المللی تالیف دکتر میرزا حسن حسینی از انتشارات پیام نور در قالب فایل pdf و در حجم 65 صفحه، به همراه نمونه سوالات .http://fatemeh.landymarket.ir/fatemeh.landymarket.ir › yobخلاصه کتاب بازاریابی بین المللی ( دکتر میرزا حسن حسینی .خلا
نمیدانم چندثانیه.دقیقه.ساعتوسال گذشته وتو داری اینو میخونی:)
نمیخوام برای تو یعنی خودم آرزوی طولانی بودن عمرت را بکنم آرزو میکنم  هرچند ساله که هستی بازهم عشق ورزیدن را یادت باشد امیدوارم هنوز از بو کردن کتاب های نو و دیدن لبخند خانواده و عزیزانت خوشحال شوی
امیدوارم وقتی ناامیدبودی از تمام زندگی از آدم ها وبدی ها بازهم وجودت پر شود از بوی قرمه سبزی که مادرت با عشق برایت می پخت و با لبخند اشکانت را پاک کنی
همه ی این هارا برایت آرزو مند
خلاصه جلسه ۳۲
ادامه هفتمین علت مستقیم بیماری : حسد و چشم زخم
روایت از رسول خدا ص: چشم زخم حق است
روایت از رسول خدا ص: چشم و چشم زخم  مرد را وارد قبر و شتر را وارد دیگ میکند
روایت: اگر قبر ها کنده و باز شود خواهید دید که بیشتر مرده ها از چشم زخم مرده اند زیرا چشم حق است
روایت از حضرت رسول ص: چشم حق است و کسی که از چیزی از شئونات برادرش خوشش بیاید پس بیاد خدا باشد در آن مورد و اگر اسم خدا را بیاورد و خدا را یاد کند آسیبی به آن طرف نمی‌زند
  روایت: چشم زخ
بچه بودم. پسر آرام، درس‌خوان و گوشه‌گیری که هر بار به آن فکر می‌کنم از آن بدم می‌آید. نمی‌دانم، برای طبع بوده یا نوع محل زندگی‌ام یا تربیت مادرم، که هیچ‌وقت هیچ علاقه‌ای به بازی کردن در کوچه و جوشیدن با بچه‌های همسایه نداشتم. سعی می‌کردم همین گوشه بمانم‌. خیلی گوشه. حرف‌های دیگران هم برایم اهمیت نداشت، گوش نمی‌دادم. بزرگ شدم. همین الان‌ش همان هستم. بیا برویم شهر یا بیا برویم خانه‌ی عمه، دایی، خاله! گوش نمی‌دهم.
نه، من فکر نمی‌کنم از
تو بوفه دانشگاه بودم و خیره به پنجره و جنگل پشت داشنکده و مثل وقتایی که حالم زیاد خوش و خرم نیس چای نبات میخوردم و توی هوای ابری وحشتناک و صدای رادیو داغون بوفه به آینده محتومم و پاسخ المپیادی که مثل جنگل پشت دانشکده تو هاله ای از ابهام مه طور فرو رفته می اندیشیدم .که یهو یکی هوار شد رو سرم.و دیدم بله.دوست دبیرستانمه که تو دانشکده ماست !با یه روووسریییی نااارنجییییی.و چادر عربی !
گفتم خب چه خبرا؟بوهایی میاد!
گفت.خبررررررررررر؟
و تا اونجا
در ادامه پست قبل میخوام به مواردی اشاره کنم که کمتر تو وبلاگم در موردش نوشتم و راستش خیلی از پستهام یه جورایی غر زدن در مورد زندگی مشترک و همسرم بوده و اگه کسی ندونه فکر میکنه چه زندگی سخت و غیرقابل تحملی دارم.پس دلم میخواد این پست رو بنویسم تا به خودم یادآوری کنم که تلخی و شیرینی،سختی و آسونی با هم عجین هستن و اینکه گاهی واقعا احساس خوشبختی میکنم.
اگه بخوام منصف باشم باید بگم همسرم آدم خیلی سالمیه از خیلی جهات.
به هیچ عنوان اهل سیگار و قلیو
سلام 
خیلی خلاصه بگم حال همه خرابه.بجز نودوهشتیا همه تو در و دیوار بودن امروز.خبری از شلوغی طبقه سه یا همکف نبود.اخبار بد اینقدر زیاد شده این چند روزه که حتی منم اخبار رو دنبال میکنم.نمیخوام از این چیزا حرف بزنم.بسه دیگه!
امروز مبینا بعد امتحان خیلی داغون بود و رفته رفته هی بدتر میشد.تو بوفه که نشسته بودیم همش با خودم فکر میکردم چیکار کنم که حالش حداقل یکم بهتر بشه؟!یاد تو دیوار رفتنای صفری افتادم یا موقع‌هایی که آرش حال نداره بشینه کنارم و ب
امشب ، شب سر نوشت است. شب تقدیر است، هر موقع نزدیک شب های قدر می‌شود عجیب استرس می‌گیرم، بعدش با خودم می‌گویم نکند امسال ظرفیتم کوچک باشد بعدش با توجه به ظرفیت کوچک‌م، کم پیمانه‌ام را پر کنند.
و یک سال دستانم خالی باشد؟.
اما امسال فهمیدم باید از چند  شب قبل‌ش با کریم ابن الکریم تا خود شب قدر معامله کنم. امسال فهمیدم که برای یک کار بزرگ باید از چند وقت قبلش آمادگی در خودت ایجاد کنی، مثلا وقتی می‌خواهی حرم ارباب بروی، باید قبلش آمادگیش را ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب