نتایج پست ها برای عبارت :

میکشه منو خاطراتمون

یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبخته
چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته
یه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیایم
از گذشتمون جز فراموشی هیچ چیزی نخوایم
از تو فکر ما خاطراتمون میتونه رد شه
بدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شه
فکر نکردن به خاطراتمون رو بلد میشیم
میبینیم همو از کنار هم ساده رد میشیم
انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم
انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم
میبی
امروز، داشتم می مُردم. اما تو نبودی. 
امروز، همون طور که صدای بوق ممتد از توی سرم قطع نمی شد و آدم ها، فقط سایه های سیال و سیاهی بودند که جلوی نور رو گرفته بودند، دنبال تو می گشتم؛ می خواستم بلند شم و پیدات کنم و بهت بگم که خوبم، که نگرانم نباش، اما یادم میومد که تو نیستی، که نمی دونی افتادم روی زمین و دست هام، پاهام، سرم، کمر و شکمم ورم کرده و تک به تک، دارن خاموش می شن. تو نبودی که بخوام به خاطر تو، بلند شم. نبودی و این نبودنت فقط، دلسرد ترم کرد.
 
من از تنهایی نمی‌ترسم، اما از فراموش شدن چرا.
برای من فراموش شدن، یعنی نبودن، یعنی وجود نداشتن.
وقتی برای کسی فراموش بشی، یعنی دیگه براش وجود نداری. یعنی از اول هم نبودی.
فراموش که بشی یعنی دیگه کسی بهت فکر نمی‌کنه. یعنی دیگه کسی خاطراتش رو باهات مرور نمی‌کنه. فراموش که بشی، یعنی دیگه دل کسی برات تنگ نمی‌شه.
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر می‌کنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تما
من انقدر دل تنگ آذربایجان و شهرم هستم که با شنیدن هر آهنگ آذری یا ترکی دلم پر ميکشه واسه فامیل و دوستام واسه شهرم واسه عروسی ها واسه اون لحظه های خوب.
من 10 سال اونجا زندگی کردم و 14 سال اینجا با این حال دلم واسش پر ميکشه.
من همه روزای خوبمو اونجا جا گذاشتم.
شهری که خاکش طلاست.
قطعا اگه منو ولم کنن سر از شهر های ترک زبان درمیارم و دیگه فارسی مارسی یوخدی در اعماق وجودم من یک نژادپرستم!
روزی که پدر رو از دست دادیم قلبمون فقط به خاطر فوت پدرمون
نبود که به درد آمد،بلکه به خاطر این بود که دلیل فوت پدرمون خطای پزشکی بود.با
دوستم که وکیل حاذقی بود ،صحبت کردم، گفت با اینکه خطای پزشکی محرز هست اما راه
کشوندن پزشک خطاکار به دادگاه راه دشواری هست و نظام پزشکی حمایت شدیدی از پزشک ها
داره و هیچ پزشکی هم حاضر نیست بر علیه همکارش شهادت بده.با خیلی ها تماس گرفتم و
همه متفق القول بودند که بی فایده ست گفتن دو سال  سرگرمت می کنن و بعد.ما درون
فکر میکنم اواخر سال 89 بود، که تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم.
اولین بار از زبون دوستم زهرا اسم وبلاگ رو شنیده بودم. اون پرشین بلاگ داشت. منم بار اول میخواستم وبلاگمو در پرشین بلاگ ثبت کنم که یهو مامانم صدا زد که آیداااااااااااا چرا نخوابیدی پس نصفه شب شد که!! منم دستپاچه شدم کامپیوترو خاموش کردم! یعنی تا همین حد بچه ی مثبتی بودم :))
 
چندی گذشت و یه سری مشکلات تو زندگیم به وجود اومده بود که واقعا احساس تنهایی می کردم. حس میکردم باید جایی باشه که بتونم حر
به نام خدا
۱. من تصمیماتم رو معمولا زود می‌گیرم. یعنی خیلی پیگیر تحقیق و اینجور مسائل نمیشم. (البته که نه همیشه) سال سوم راهنمایی که بودم تصمیم گرفته بودم مهندسی برق الکترونیک بخونم. دیگه لازم به ذکر نیست بگم سال دوم برای انتخاب رشته دبیرستان نیاز به فکر نداشتم. به انتخاب رشته کنکور که رسیدم همه اون درگیری‌ها میشه گفت تقریبا ظاهری بود و من اول و آخر می‌دونستم انتخابم همون برق هست. اگر هم ادای تحقیق درمیاوردم فقط می‌خواستم به اون نقطه‌ای بر
۱. بچه دوس جون پسرررره 
۲. رفتم خونه اون یکی دوس جون باهاش افطار کردم و کلی تعریف کردیم
۳. ضد آفتاب و پیل آف L'dora خریدم [ضدآفتابش oil free ـه در نتیجه نمی ماسه رو صورت سبکم هس و پوست نفس ميکشه زیرش ولی زیرش آبرسان باس بزنی ک راحت تر پخش بشه]
هیچ میدونی چرا انقدر فیلمای احساسی یا حتی غمناک رو دوست دارم؟ چون همه ی احساسات توی فیلم گذران. حتی اگر غمناک ترین قصه ی دنیا هم باشه نهایتش دو ساعت طول ميکشه. باهاش گریه میکنی، حالت بد میشه و شاید چند ساعتی هم بهش فکر کنی ولی از همون وقتی که فیلم تموم میشه تو میدونی دیگه قصه تموم شده. دیگه دلیلی واسه غصه خوردن وجود نداره. اما امان از حقیقت زندگی. امان از وقتایی که ابر غم آسمون دلتو سیاه کنه و نباره. اونقدر نباره تا پر شی از صاعقه هایی که ختم نم
به تاریخ سوم شهریور ماه نود و هشت، ‏این فصل از زندگی من هم تموم شد. حس مبارزی رو دارم که بعد از مسابقه، هم کتک خورده، هم باخته و هم دوپینگش رو شده. حالا نه انگیزه ی شروع دوباره داره، نه آبرو و دوستی براش مونده، نه حتی کسی نعششو از رینگ ميکشه بیرون. که البته همه ی اینا حقشه.
پنج مهر همیشه برای من یادآور همه چیز هایی خواهد بود که میتونستم داشته باشم و ندارم!شاید یه روز، مثل پنج مهر، توی یه عصر پاییزی، با یه نسیم خنک، دوباره داشتن تورو تجربه کنم!شایدم نه!
داستان پنج مهر داستان اولین بار دوستت دارم گفتن یا شنیدنه. 
داستان یک شروع شیرین هر چند سخت.
داستان یه تجربه تازه توی زندگی من.
 
 
سومین 25 درصد از سال شمسی، در نگاهی غمگین ترین و در نگاهی شاد ترین فصل زندگی من بوده.
اگه از شیرینی اش بخوام بگم، نگاهی عمیق به خاطرات
رفت. زود رفت. وقتی رفت ازش ناراضی نبودم. مطمئنم با تمام توان و قدرتش پا به پا،دوش به دوش باهام اومده بود.  هیچ وقت و هیچ کجا منو تنها نذاشت. تمام خاطرات دوران دانشجویی و تعطیلات رو برام زنده نگه داشته بود. پایان نامه کارشناسی رو با هم نوشتیم. کال آو دیوتی و مدال آو هانر و اسیستنس کرید یک تا سه رو با هم بازی کردیم. حتی اونجایی که به کاپتان پرایس خیانت کردن و کاپتان سوپ مک تاویش رو کشتن با هم گریه کردیم. همه چیز چند سال پیش تو یه عصر پاییزی که داشتم ب
هیچ میدونی چرا انقدر فیلمای احساسی یا حتی غمناک رو دوست دارم؟ چون همه ی احساسات توی فیلم گذران. حتی اگر غمناک ترین قصه ی دنیا هم باشه نهایتش دو ساعت طول ميکشه. باهاش گریه میکنی، حالت بد میشه و شاید چند ساعتی هم بهش فکر کنی ولی از همون وقتی که فیلم تموم میشه تو میدونی دیگه قصه تموم شده. دیگه دلیلی واسه غصه خوردن وجود نداره. اما امان از حقیقت زندگی. امان از وقتایی که ابر غم آسمون دلتو سیاه کنه و نباره. اونقدر نباره تا پر شی از صاعقه هایی که ختم نم
امشب ازون شباییه که هی مینویسم و پاک می کنم و نهایتا نامربوط ترین چیز ب احساساتم رو پست میکنم :)
در کمال ناباوری از آزمون19 مهر عقب نیستم. هنوز مباحث تموم نشدن ها. اما فردا همه تموم نشده ها رو تموم میکنم و شنبه هم تست های همونا رو میزنم و از یکشنبه تا پنجشنبه هم فقط مرور.
+ پدربزرگ رفته بود مشهد و گویا خواب دیده که از دنیا رفته درحالی که حلالیت نطلبیده و آرامش پیدا نکرده. عد امروز برگشته گفته نمی دونم چرا این خواب رو دیدم !دوست ندارم اینجوری از دنی
به نام خدا 
سلام 
از این به بعد گاهی اوقات خاطرات دوتاییمون رو اینجا مینویسم،خاطراتی که برا قبل از این بوده و خیلی برا من شیرین و ارزشمندن ،
 
  البته نباید خاطراتمون رو اینجا بنویسم ،چون بهش قول دادم که فعلا نباید بهش فکر کنم ،و وقتی دارم خاطره مینویسم ینی دارم بهش فکر میکنم و
این دقیقا زیرِ قول زدنه ، خودش میدونه که قول هایی که میدم بهت روشون خیلی حساسم و به هر قیمتی باید بهشون عمل کنم ،ولی این قولی
که ازم گرفته دیگه خیلی زیاده رویه و من ن
عایا همه تو این مراحل انقدر اذیت میشن یا منم ک دهنم داره سرویس میشه؟
ینی طبیعیه؟!
+ هروقت هروقت هروقت ذهنم میاد یکم آرامش بگیره و ب نتیجه نزدیک شه یکی از راه میرسه قشنگگگگ بنزین میریزه رو افکارم و یه کبریت هم براحتی روش ميکشه و تامام!
کلیه هام شذیدا درد میکنه
امروز حمله قلبی داشتم
قرص زیرزبونیم نبود قلبم مدام تیر ميکشه
حرص و جوش این کمردرد بچه منو نابود کرد بگذریم از باقی شوربختیها
پس فردا وقت دکتر جراح داره ببینیم چی میگه
خدا گره از مشکلات همه باز کنه یکیش هم من
چی میشه مگه 
تو خدایی چیزی ازت کم نمیشه که
لطفا.‌‌.‌.
 
سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اینجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.این خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ ميکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم ميکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اینجا راستش همیشه ترسناک بود حیاط خیلی بزرگش و الان با حرفایی که زندایی گفته درمورد جن و اینا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک
نیمهی تاریک من میدونی چیه؟
تاحاال شده توی ذهنت بارها وبارها یه نفرو بکشی؟
توی ذهنت بزنیش و بهش فحش بدی
یا حتی بار ها توی ذهنت خودکشی کنه؟؟
"خنده بلندی سر داد"
اون منم.نیمه ی تاریکم ذهنمه که بارها و بارهاخیلیارو ميکشه و نیمه ی روشنم همونیه که نمیذاره اوناروواقعا بکشم!!
 
Da Solo_
فیلم شروع بتمن رو هم دیدم
آقا من نماد ساختار روانى بیمار یک جامعه ام
با بتمن ازدواج میکنم اما جوکر رو خیلى دوست دارم
خیلى جالب نیست اما حداقل صادقانه ست.
حالا چرا با جوکر ازدواج نمیکنم؟ ازش میترسم. حس میکنم یه روزى دیگه منو دوست نخواهد داشت. مثل یه اثر هنرى فوق العاده میمونه برام به نظر میرسه در طولانى مدت خسته کننده و مایوس کننده خواهد بود اما زیباییش رو حفظ خواهد کرد. شاید در لفظ و کمى هم در عمل دوسش دارم اما در میدان عمل باهاش واینمیستم
هویه داغه نه؟
آره
ولی دست منو نمیسوزونه لامصب
چون من داغترم
باور کن الان گرفتم تو دستم داغیشو حس میکنم
ولی انگار اون خجالت ميکشه
انگار من داغترم
درد داره ولی نمیسوزونه
 
گمونم هر دکتری اینارو بخونه منو تو بیمارستان روانیا بستری کنه
ولی دروغ نمیگم
مستم ولی دروغگو نیستم
داغه ولی نمیسوزونه
ولی بعد از سه روز سر و کله زدن با خودم و فهمیدن، به این نتیجه رسیدم که این احساسه مال خودمه، نه عدم وجود اشخاص. اینطوری، خیلی منطقی تره و قابل حل تر. و با تئوری های قبلی هم جور درمیاد. نه؟
چون خواسته هام مرتبط به اون نیستن و قابل دستیابین. اما چیزایی که دقیقا مرتبط به اشخاصن دیگه. :))) 
خب. کم کم احساس نا-راحتیم به اینجا و لیست خواسته های قلبم سر به فلک ميکشه. و ناراضی بودنمم همینطور. So get up and start this fucking change that you need!!! 
And it seems I hate everything.
مهربون منزیبای منهر شب زل میزنم به عکست و میبینم که هستی و من تموم کلماتم رو میخورم و به خودم وعده میدم که این نیز بگذرد و مطمئنا میگذرد و زیباترین ها انتظارمون رو ميکشه.هیچ چیز نمیتونه لحظه ای منو از یاد تو غافل کنه.ملکه من محاله بتونم لحظه ای بدون تو زندگی کنم و چه چیزی بهتر از این.قربون دل مهربونت بشم من، نبینم غمگین باشی، شاد باش که این چنین در بند همیم.
مقدار یار هم نفس،چون من نداند هیچ کس/ماهی که بر خشک اوفتد،قیمت بداند آب را
متن ترانه فرشید ادهمی به نام بلای جونم

امشب دلم هر ثانیه میره تو فکر توتو چارخونه ی پیرهنم جا مونده عطر تودستم به کم نمیره که توی خواستن توعزیز مصر هم میبره پیش تو دستاشوخود خواهمو دل خواهمه برق نگاه توآخه دلم قرصه فقط به قرص ماه توتو یک مژه بهم زدن بردی دل و دینمخدا نیاره اون روزو بزنی دست رد به سینمدرد و بلات به جونم ، شدی بلای جونمبد حالی داره قلبم ، وقتی که از تو دورمدلم کرده هواتو ، پر ميکشه براتوبه صد بهشت نمیدم ، حتی یه نیم نگاتوهوایی م
یه روزی به خودت میای و میبینی روی یه روال مضحک افتادی
روز به روز داره به سنت اضافه میشه نه راهی رو به جلو داری نه راه فرار
همه دنیا روی سرت خراب میشه 
دانشگاه - کار - خانواده - ادما -جامعه - دولت 
همه ی اینا تورو میبره به سمت یه افسردگی بی پایان 
یه ناامیدی احمقانه که مثل یه سم کشنده توی رگات جریان پیدا کرده 
هر روز کم کم تورو به سمت مرگ میبره 
هرچند روحت داره نفسا اخرشو ميکشه 
آخرین نفساش رو با انتظار ميکشه 
انتظار برای یه معجزه 
یه تغییر عظیم 
ی
چند دقیقه یه بار همه ی اتاقم روشن میشه و پشت بندش صدای رعد میادرفتم پشت پنجره. اون بیرون ماشین ها سفید پوش شدن. زمین ولی هنوز نه.
مسج فرستادم به آرزو که: صبح بابا نوبت جراحی داره. براش دعا کن.و اضافه کردم که: آدم خجالت ميکشه تو این روزا به غم خودش فکر کنه.
دلم بیتابه. نفسم سنگینه.غم و خشم با هم قاطی شدن.یه جا دیدم نوشته بود: جمعه ی سیاه.به جا گفته بود. جمعه، سیزدهم دی ماه نود و هشت،  قلب انسان های بسیاری به درد اومد.بزرگ مردی به آرزوش رسید.
سرم گیج میره.
صدای ماشین شهرداری میاد و صداش انگار سوت ميکشه تو گوشم.
یه حس سنگینی دارم
کلی پیام و دایرکت که حوصله ندارم جوابشونو بدم
دراز میکشم
فکر می‌کنم
و
می‌فهمم
همه‌ی اینا تلقینه
و من فکر میکنم سرگیجه دارم
و میفهمم چقدر افکار ما میتونن قوی باشن تا کل جسمتو تحت تسلط خودشون بگیرن
سعی میکنم به این فکر کنم که نه سردرد ندارم و نه سرگیجه
و صداهای اطراف آزارم نده
 
 
 
 
امروز یه چیز بزرگ فهمیدم:
سمیرا همشون رو فراموش کن؛ دولت، ملت و این خاک
هیچکدوم اصلاح پذیر یا قابل بازگشت به چیزى که میخواى نیست
حداقل تا وقتى که تو عمر مى کنى
پس تمرکزت رو بذار رو چیزى که عشق درونت ميکشه میبردت 
اینطورى میتونى به اونا کمک کنى اما مهمتر اینه که پشیمون نمیشى چون معیار خودتى.
پس فراموش نکن: اون سه رو فراموش کن ؛ مطمئن باش اونا برنمیگردن به اون نقطه آرزوهات.
بچسب به هنر و ادبیات دخترم.
از محاسنی که اینجا داره این هستش که  می تونی خونت را هر جور دوست داری بچینی بدون این که نگران قضاوت افراد باشی. مثلا اگه من این امکانو زمان ایران بودنم داشتم جهزیه ام شادتر میخریدم  ولی خب جوری خریدم که تا آخر عمر هم هرچقدر سلیقه ام عوض شد بازم همون بمونه واسم! الان که فعلا بیشتر عمر ازدواجمون با وسایل دست دوم و سومی که اینجا خریدیم سر شد! خداییش چالشه مهاجرت توانایی ها و ناتوانی هات را بدجور به رخت ميکشه
 
مثلا من .بی خیال
الحمدلله علی کل حا
از محاسنی که اینجا داره این هستش که  می تونی خونت را هر جور دوست داری بچینی بدون این که نگران قضاوت افراد باشی. مثلا اگه من این امکانو زمان ایران بودنم داشتم جهزیه ام شادتر میخریدم  ولی خب جوری خریدم که تا آخر عمر هم هرچقدر سلیقه ام عوض شد بازم همون بمونه واسم! الان که فعلا بیشتر عمر ازدواجمون با وسایل دست دوم و سومی که اینجا خریدیم سر شد! خداییش چالشه مهاجرت توانایی ها و ناتوانی هات را بدجور به رخت ميکشه
 
مثلا من .بی خیال
الحمدلله علی کل حا
دلم برات داره پر ميکشهدلتنگتم و دارم با خودم میگم کاش میشد برای همیشه مال من بشی
تو بغلم بگیریو من چشمامو هم بزارم
تو لای موهای فرفریم پیچ و تاب بدی انگشتاتو و من بگم؛
هی حواسم هست داری لای موهام رقص قر دار میریا و دوتایی بزنیم زیر خنده من برای تمام این لحظه ها حاضرم جونمو بدم فقط تو باشی
همین
 
خیلی خیلی دوستت دارم مرد مهربون رویاهام
سلام
دختری ٢١ ساله هستم، یک سال و خورده ای با پسری ٢٣ ساله در ارتباطم، قصدمون ازدواجه و همدیگه رو میخوایم، یه سری شرایط من باید تکمیل شه فقط.
ایشون فوق العاده پسرخوب و خوش قلبى هستش، ذاتش پاکه، خانواده داره، تا حدودی مذهبیه.
بعد از کلی تلاش الان رشته پزشکی میخونه، البته شهرستان و خوابگاه زندگی میکنه، کار خیلی خوب داره و شرایط مالی عالی و کاملا از خانوادش مستقله و دستش تو جیب خودشه، منتها چیزی که منو نگران کرده اینه؛
پارسال خیلی سیگار میکشی
روزها مثل فشنگ از اسلحه خارج و سپری میشن.اومدم عسلویه و الان حدود ۷ روز هست که سر کار هستم.همون کار قبلیه البته یه خورده چالش های عجیب تر.در کل بدک پیش نمیره.از خیلی از مشکلات هم از نظر مکانی فاصله گرفتم ولی از نظر ذهنی نه.!
الان یه پام توی بازرسی هست و یه پام توی دفتر فنی!!!دارم به هر دو واحد کمک میکنم.
ته دلم ناراحت نیست.حس میکنم آخرش آینده منو به طرف روشناییش ميکشه.خبری نیستا!!!همینجوری الکی حس میکنم.
اصلا دوست دارم حس کنم.فضولی؟؟؟!!!!
حالش خوب نیسو اون بهش میگه قوی باشفک کن مثلن ب کسی ک بچه شو تازه از دست داده بگی قوی باشواقعا نمیفهمم تو مغز بعضیا چی میگذره.این موضوع حتی منی ک زیاد ربط ب ماجرا ندارمم ، داره از تو ميکشه بعد ب اون میگه قوی باش
حالم خوش نیسفشار امتحان داره لهم میکنهعملا تمام وقتمو دارم میخونم ولی هنوز از برنامم دو روز عقبم.با همه اتفاقات این چند وقت واقعا نیاز دارم ب مغزم حداقل دو روز استراحت بدمولی وقتشو ندارمنمیفهمم چقد دیگه میکشم
واسه رفیقم دع
امروز روز عاشوراست
اما اینجا نه خبری از روضه هست نه غیر از او و من و یه آقای دیگه شیعه ای موجود هست که عزاداری برگزار بشه
البته الحمدالله تی وی هست و هیئت ها داخل اینستا لایو می گذارن و.
با اینا محرم می گیریم
با بچه ها تو ایران حرف میزنم بهشون میگم بچه ها روضه ها را برید حیفه .واسه ما هم دعا کنید
حالا شمایی که اینجا را می خونی هم اگه قصد نداشتی روضه بری بیا و بزرگی کن و به نیت غربت نشیینایی که دلشون واسه روضه امام حسین و ظهر عاشورا پر ميکشه امرو
همانطور که شما احتمالا از تماشای مسابقه فوتبال یا هر مسابقه ی دیگه ای لذت میبرید بنده دارم گرگیاس افلاطون رو میخونم و هر جواب استدلال دادن یا عقب نشینی ظاهری ای که سقراط جلوی مدعیانش میکنه رو مثل یه هوک چپ و راست و رقص پا میبینم و لذت میبرم. وسطش یهو میگم دمت گرم همینه رو همین نقطه دست بذار و بزن ناکارش کن . یا حتی حدس میزنم الان بحث دانش رو پیش ميکشه و ضربه فنیش میکنه. 
خلاصه که لذت بردم! به به اقا سقراط .دست شما درد نکنه اقا افلاطون.
《تولد هر کس که بود مبارک》قربونش برم.شفیعه نقاشی کرده و زیرش اینو نوشته و چسبونده به دیوار!!معمولا تو تولدا نقاشی ميکشه و زیرش مینویسه مثلا: تولد پدر مبارک، تولد مادر مبارک، و به دیوار میزنه.بابا! میدانیم تولدته یه کم صبر. کم حواس شدیم نه دیگه اینقدر خخخخ 
موتور خودرو موقع کار مثل یک پمپ مکنده هوا عمل میکنه و هوا رو با هر بار حرکت سیلندرها مثل پمپ مکیده و به داخل موتور ميکشه .یک دریچه هم بنام دریچه گاز قبل از محفظه ورود هوای موتور (منیفولد هوا) وجود داره که مقدار هوای ورودی و در نتیجه گاز دادن رو کنترل میکنه .
وقتی که شما در حال شتابگیری و گاز دادن باشید ، دریچه گاز به نسبت میزان گازی که میدید باز میشه تا هوای کافی برای احتراق وارد موتور شه و هیچ صدای هوائی هم تولید نمیشه چون دریچه بازه و مقاومتی د
نمیدونم چرا همش از این ت استفاده میکنن اول بنزین رو گرون کردن بعد مردم اعتراض کردن اینترنت رو قطع کردن حالا اینترنت رو وصل کردن و مردم خیلی خوشحال اند!!!!!
تو فیزیک سفر به گذشته رو غیر ممکن میدونن ولی سفر به اینده امکان داره(بعدا توضیح میدم) فقط میخواستم بگم به اینده سفر نکردم ولی از گذشته فهمیدم انقلاب یه شبه اتفاق نمی افتد چند سال طول ميکشه،خب هر دفعه داره بدتر از سری قبل میشه ببین کی میشه ک تموم بشه!!!!!!
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش ميکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار
به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار
مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
شش دقیقه مونده به ۱۲، هرشب همین موقعا که میشه تاریخو چک میکنم که ببینم چند ‌روز دیگه مونده تا دوماه بشه، لعنتی خواب شبو ازم گرفتی، یه جایی تو قلبم خالی شده و جاش تیر ميکشه، لعنت به تو
صبا وقتی بیدار میشم هنوز خسته ام، یه چیزی میخورم میرم کافه میشینم با متن کتاب کلنجار میرم و بعد دوسه ساعت میام خونه یه کله شاگرد دارم تا شب که بشینم پای شام و سریال، به شدت کار میکنم اما نمیتونم سیفون بکشم رو فکر تو، خسته شدم از تو که مثل خوره تو وجودمی چندساله و
خب بگو ببینم داستان چیه؟
هیچی
داستان این هست که هرچی پیش میره 
باید پوستت کلفت تر بشه
دلت بزرگ تر بشه
وگرنه له میشی 
اما این پروسه کلفت شدن پوست لامصب طول ميکشه
به موازات ضخیم شدن پوست 
هم دل بزرگ میشه هم سفت و سخت میشه
یعنی دیگه چوب خط های عاطفه و مهربونی و دل رحمی و.پر میشه و عقل حسابی ناجوانمردانه حکومت میکنه و اجازه ی نطق زدن به احساس نمیده .
اصلا خوب میکنه
چه معنی داره جایی که عقل هست 
عاطفه بپره وسط 
ولش کن.بیخیال بابا داشتم بلند بلند ف
امشب خیلی گریه کردم.
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نوشته ، یه فیلم ، اونو بسرعت بالا ميکشه و اونوقت اون دله که مغزو زنجیر میکنه.
شاید موضوع فیلم زیاد بمن و احوالم ربطی نداشت ولی دله دیگه ، منتظر یه جرقست.
چی دارم میگم؟
اصلا مطمئن نیستم بفهمی چی میگم.
بهتر.
این درد و شکنجه رو واسه هیچکس نمیخوام.
         یه کانالی هم هست توی بله به اسم توئیتر فارسی. هی پیام های قسمت های مختلف کشور رو فوروارد میکنه که ببینن اونجا اینترنت وصل شده یا  نه؟ خب که چی؟ حالا مثلا اصفهان وصل شده باشه من جمع کنم برم اونجا؟ یا مثلا از شمال کشور شیلنگ اینترنت گرفتن تا بیاد پایین کشور رو خیس کنه طول ميکشه و باید ببینیم تا کجا رسیده؟ یا مثلا مسولین این کانال درپیت رو چک میکنن و تا پیام ها رو ببینن با خودشون میگن: شت ببین شیراز رو یادمون رفته وصل کنیم یا چی؟
خب کاری ک
امروز آخرین روز از برج زیبایم، آبان ماه بود
و من در سگ اخلاق ترین حالت ممکن خودم بودم
پاچه‌ی همه‌رو از دم گرفتم
حوصله‌ی خودمم نداشتم
نمیدونم چرا
واسه اینکه آخر آبان شده یا شایدم تو دوره باشم
ولی نه، دوره که نمیشه. اصن در توانم نیست
ولی حالم خوب نیست
دلم پر ميکشه واسه اینکه یه بار دیگه ببینمش
اینم که شد دیالوگ فیلم
ولی به هرحال
من حالم بده
خوب نیستم
دلم تنگ شده
تنگ میشه
واسه آبان
واسه زندگیم
واسه ماه قشنگم
کاش یه جایی داشتم برم یه دل سیر
یه دل
بسم الله الرحمن الرحیم .
من ناامید نشدم از در خونتون آقا ، به ۲۴ ساعت نکشید مجوز جور شد . چیکار میکنید با دلمون آقا ؟
کسی که دوس داره بچه داشته باشه ، کسی که عاشق بچه ست ، روضه ی علی اصغر چه میکنه باهاش؟ این روضه منو ميکشه آخر. آخ فقط برسم به کربلات. اینو گوش بدم تو کربلات آقا .
دریافتحجم: 3.34 مگابایت 
امشب یه فیلم کره ای خیلی وحشتناک دیدم که به شدت روح و روانمو آزار داد.اسمش شیون بود.وسطای فیلم نتونستم تحمل کنم و بقیه شو نگاه نکردم.تا حالا چند تا فیلم کره ای که امتیازهای بالایی هم داشتن نگاه کردم و حالا به این نتیجه رسیدم که از فیلم های کره ای متنفرم.
فیلم ترسناک خیلی آزارم میده،دیگه هیچوقت نگاه نمیکنم.
فیلم پر معنا و مفهومی بود ولی برای من زیادی ترسناک بود.الان هم قلبم به شدت تیر ميکشه.
فی الواقع الان از سایه خودم هم میترسم.
احتمالا برا ی شما هم پیش آمده است که قبل از اجرای کوئری خودتون بخاین که بفهمین این کوئری چقدر هزینه و زمان اجراش طول ميکشه
در پستگرس با استفاده از Explain می توان به این امر پی برد:
یک پی دی اف کامل در مورد این موضوع ضمیمه میگردد.
حتما دانلود و مطالعه بفرمایید.
لینک دانلوددریافت
عمه عمه عمه.مدت خیلی زیادیه از حال واقعیش بیخبرم. روزها یادم میاد و فکرم هزار جا میره.من که بچه نیستم.میدونم همه چیز سرجاش نیست.میدونم همه چیز درست پیش نمیره.نمیدونم چرا همه مراعاتم رو میکنن انگاری.نمی خوان افسردگیم عود کنه. چند ماه پیش سر اون موضوع که بابام تو چشم پزشکی ولم کرد و رفت دنبال عمه با اینگه مسئله ضروری نبود و عمه با شوهر و دخترش اومد بود من خیلی داغون شدم. به این خاطر که احساس کردم خیلی تنهام .نه به خاطر عمه.از بابام عصبانی بودم .
منتظرم یه اشتباه کنید !! همتونو بذارم کنار انقد خستم.
انصاف نیست یه بار به دنیا اومدن و این همه مردن.
مهربون نباش این جماعت اسمتو میذارن احمق!!!
دور دوره اوناس که همه رو دور میزنن !!!
بی منفعت بشی،بی معرفت میشن
حیف که حرفای قشنگ فقط زر مفتن *-*
زدم تو گوش مشکلات رفت با بزرگترش اومد
انان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی میخوانند*-*
سلامتی اونی که سیگار نميکشه چون یه عمره از زندگی ميکشه*-*
یکی از دوستای من میگفت
 
میگفت کاناداییا (هرکی که توی این کالچر بزرگ شده) خنگن،
 
ایرانیا ترسو.
 
البته توی کانادا ها.
 
نه توی ایران.
 
جالبه دوست من حدود ده ساله که کاناداست، هنوزم ترس و وحشت داره اینو ميکشه.
 
دیگه تو ده سال اینجا باشی، و هنوزم بگی air bnb قابل اعتماد نیست، دیگه پس به چه دردی میخوری تو. چرا کو عوض کردی؟
 
برام عجیبه.
دوست داشتم اینا رو بهش بگم.
نگفتم.
دیدم از من بزرگتره،
آدم مهربون و ناز و دوست داشتنی ای هست،
ادم خوش قلبیه،
سالم
پیرو پست قبل نه، قبل تر که گفتم تلگرام کامپیوترم رفع فیلتر شده باید بگم که هنوز تو فکرش بودم که آخه تو کامپیوترم چیکارکردم که اینجوری شده!
تا اینکه دیروز داداشم بهم گفت نت خونه اش خیلی سرعتش پایین آمده:/
الان به ذهنم رسید برم رو گوشیم تلگرام اصلی بریزم ببینم وصل میشه یا نه که با شکست مواجه شدم!
ایندفعه رفتم تلگرام X نصب کردم دیدم که بعلللله از فیلتر خبری نیست:)
نمیدونم تا کی طول ميکشه ولی فعلا حالشو میبرم البته اینکه نمیدونم باید چه استفاده ای
کامپیوترم رو فروختم و به جای اون لپتاپ خریدم. حالا بماند که چه خریتی کردم که الان به چیز خوردن افتادم و پشیمون هستم مثل .
الان که روشن میکنی حدود یک دقیقه و چهل و پنج ثانیه طول ميکشه که بالا بیاد. چون هم رم پایینی داره و هم SSD. ولی کامپیوترم دکمه پاور میزدی تو دسکتاپ بود.
خلاصه اینکه پشمون هستم. کاش به جای اون گوشی گرفته بودم که دست کم دو روزی شارژ نگه میداره. این باید هی شارژر بهش وصل کنی و یه دوساعتی شارژ نگه میداره.
ولی خوب کار راه انداز هست.
ر
نیستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم ميکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نباید گریه کنم.تو عاشق مردای قوی بودی.نباید گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش این محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
سر درد منو ميکشه یه روز!

باورتون نمیشه روز خاک سپاری برفی بااارید بی سابقه .تو قبرستون!همه با چترای مشکی .تو یه زمین سفید سفید که برف همه قبرا رو قایم کرده بود جز یه گور باز .که قرار بود مامان بزرگ رو در آغوش بگیره.انگار تنها مرده اون منطقه و شهر مامان بزرگ من بود.و رفتنش .زمین سفیدو سیاه کرده بود.
خیلی بد بود.بد
کاش میشد اشک ریخت.
کاش میشد جیغ زد و این صدای "قزم قزم "گفتنای مامان بزرگو از ذهن پاک کرد .
میدونین؟
اصلا باورم نمیشه که دیگ
حالا بدتر از این
دوست سمجم گیرداده بیام خونتون! میگم شرایط خونمون واقعا خوب نیست مهمون بیاد اما واقعا نفهمهامروز نه به خاطر مهمون شدن و اینا حتی قبل اینکه بگه میاد خونمونبهونه پیدا کردم قهر کنم حالا مگ ول کن بود! توی دانشگاه جلوی اونهمه مرد غریبه گیرداده بود آشتی، بوسِت کنماصلن من گروه خونیم به همچین آدمای چندشی نمیخورهیهو میبینی جیغ ميکشه با جیغ و بلند حرف میزنه.وای خدا منو بکش واقعا
خبر خوب حداقل برا من اینه که:
پورتم کار میکنه
 
+ باید سی تی و سونو بدم ببینیم وضعیت اون توده چجوریه! 
 
+ الکی الکی هم پریشب و دیشب سوراخ سوراخ شدم. خدا کنه همینطور خوب کار کنه و دیگه سوراخ سوراخ و تیکه پاره نشم. 
 
+ قدر پورت خود را بدانیم :)))
 
*****
 
داشتم به یکی از بچه ها میگفتم: میخوام وقتی ممبرای کانالم خیلی زیاد شد؛ ازش کسب درآمد کنم. بعد دیگه به هیشکی محل نمیذارم از بس پولدارم :))
 
+با این اوضاع احتمالا یه 10 سالی طول ميکشه که ممبرای کانال من نه
دلخوشی این روزام ؟ گوش کردن ویس هایی که (که حالا رفتن یه شهر دیگه) برام میفرسته. من خیلی تلاش کردم سلام رو بهش یاد بدم. اما فقط لام میگفت بعضی وقتا. الان سلام رو کامل یادگرفته و هردفعه که ویس میفرسته، سلام میده:))) 
نمیدونم میتونید تصور کنید یا نه وقتی اولین بار صدای سلامش رو شنیدم چقدر خوشحال شدم و ذوق کردم. یه روز رو ابرا بودم:))) و کارم فقط پلی کردن سلام هاش شده بود. 
مثل اینکه قراره این هفته بیان و دلم پر ميکشه براششش. خیلی دلم تنگ ش
کاش یه نفر بود که میتونستم کنارش به آرامش برسم
یه نفر که سر بذارم روی شونش و هرچه میخواهد دل تنگم، بگم
نمیدونم
کاش یه خواهر داشتم
شاید میتونست این یه نفره بخصوص باشه
امشب اسمشو توی خلوتم صدا زدم
بعده این همه مدت که فقط توی دلم صداش میکردم
امشب توی خلوتم، اسمشو به زبون آوردم
هنوزم اسمش زیباست
زیبا و بی‌تکرار
دلم تنگ شده لعنتی
شاید این خصلت پاییزه
پاییز که میرسه، دلم پر ميکشه واسه کسی که دیگه نیست
حرف میزنم باکسی که دیگه نیست
میخندم با جای خال
نوشته فلانی هنرمند دوزایه و تصویرسازیاش مفت نمی ارزه چون شبیهش توی پینترست ریخته!!! فقط چون به خودش گفته بود هنرمند!
اولا که دوزاری باشه یا نباشه حق توهین نداری چون داره برای کارش زحمت ميکشه.درس میخونه تمرین میکنه و تو خودت یه خط کجم نمیتونی بکشی
دوما اینکه شبیهش توی پینترست( خدای من ) ریخته باشه باز هم به این معنی نیست که کارش ارزش نداره و یا کپیه.الان مردم ارتیست های مورد علاقشونو دنبال میکنن.ازشون الهام میگیرن و مشخصه که کار خیلیا شبیه هم م
 
گاهی خدا هم که دلش میشه تنگ
اشک چشاش میاد با ریتم و آهنگ
فرشته های حمل بارون میگن:
تو دل ابر ميکشه پنجه و چنگ
 
بارون یعنی دل خدا شکسته
اشک فراوون به چشاش نشسته
میگن دعا زودی میشه اجابت
تا وقتی درب رحمتش نبسته
 
هق هق اون صدای تُندراشه
گویی خدا سرش رو زانواشه
بحق دونه دونه های بارون
هیچ عاشقی بی یاورش نباشه
 
میباره تا آروم بگیره درداش
دل میده بر حال دل عاشقاش
دلش سبک که میشه بعد اشکاش
تندی میشه رنگین کمونه پیداش.
گفته بود یه سری از فیلما چنان دمغش میکنن که برای مدتی میر تو خودش و با هیچی هم نمیشه اون از این حال در آورد !خواستم بگم ، درکش میکنم در این لحظه و هم اکنون !
فیلم عرق سرد دیدم . حسی که بعد از دیدن این فیلم دارم خاصیت توصیفی نداره بلکه باید ببینی و لمس کنی ! 
حالت خلسه ی انتهایی باران کوثری را دارم  با آن لبخند تلخ سکانس پایانی .
من ورزشکارم ، یه ورزشکار بسیار معمولی که فقط جهت تفریح تمرین میکن !
ولی همین تمرین رُسم ميکشه ! چند جلسه پیش،شیدا  کوب
سلااااااااام.
اینم از اولین پست love your self اسمشو love your self  گذاشتم چون تو این وب فقط میخوام بگم خودتو دوست داشته باش.وجودتو.زندگیتو.هدفتو.آرزوهای توی سرتو.برای همشون بجنگ و به دست بیارشون.
از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر
*نکاهی به سطرهای بالا میاندازدفکر میکند و میگوید:بیشعور تو که هنو خودت رو هم نمیشناسی چه برسه به آرزوهاتچرا زر میزنی؟؟؟ اصلا تو میدونی تلاش چیه؟؟؟*
خب خب اینو ولش کنید یکم بهش بی توجهی کنید راهشو ميکشه میرع.به هر حال اینکه
با عرض درود به بازدیدکنندگان بلاگ بزرگ خودکشی »
 
نظرتتون در مورد اتفاقات چند روز اخیر چیه؟ این مشکل از کجا شروع شده/ هدفش چیه؟ راهکاری برای بازگشت ثبات به کشور و تامین امنیت ملی پیشنهاد بدین؟ مخالفان و‌ موافقا ، دوست و دشمن رو از هم تفکیک کنید و بگید نحوه مقابله با این دسته از اشخاص باید چطور باشه ؟ در آخرم چیزی که دلتون ميکشه رو بنویسید. منتظرم
 
 
نظرِ بدون تایید فعاله.راحت بنویسید چون قراره آزادی بیان رو با این بلاگ تجربه کنید.
تو‌ نوش
دانلود آهنگ نیما مسیحا یه لحظه از تو
 
 
 
دانلود آهنگ یه لحظه از تو نیما مسیحا
Download song Nima Masiha >> ♬ Ye Lahzeh Az To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
 
متن این اهنگ 
 
 
از حرف های تو غزل از چشمای تو عسل 
با فصل روسری تو بوی ترنج میرسه 
دستات و که به من بدی دستم به گنج میرسه 
از یه طرف با حس خوب از یه طرف با حس خوب 
تو میرسی و میرسم من به یه آرزوی خوب 
آباد می کنن منو ویرونه میکنن منو
این چشم های لعنتی دیوونه می کنن منو 
باید یه لحظه از تو رو صد سال زندگی کنم 
آی
امروز فیلم The devil, probably رو دیدم اثر روبر برسون. در مورد یه پسر جوون بود که با خودش درگیری داشتو از زندگی کردن بیزار بود. در واقع چند تا جوون که با هم میگذروندن. اما نقش اصلی دنبال این بود بتونه خودشو بکشه و خلاص بشه حالا این که چی شد ماجرا بماند. ولی برسون خیلی خوب تونسته بود نشون بده مشکلات تفکرات احساسات درگیری ها رو حتی. بازم مثل فیلم پول یه بخشیش گرفتاری مادی بود که حتی یکی به خاطر پول و مواد آدم ميکشه. نمیتونم بگم فیلم هیجانی بود. نه نبود ام
امروز از صبحش که بیدار شدم حالم گرفته بود 
اون از دیروز که با قضیه‌ی سوختن چادرعربی اصیل که هدیه مادرم بود و تو فردشگاهی که بخاریشون رو کنار پیشخوان و جای غیر استاندارد نصب کردن گذشت
اینم از امروز که فهمیدم گوشیم نفسهای آخرشو ميکشه و فعلا شرایط خرید یه گوشی درست درمون رو ندارم و همه کار و زندگی من گوشیمه 
هرروز صبح که بیدار میشدم خونه رو مرتب میکردم و میرفتم سراغ گلدوزی و فلان 
ولی امروز پسر تا تونست ریخت و پاش کردو کسی نبود که جاشو تمیز کنه
خونمون رو تحویل گرفتیم 
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت! 
یعنی خوشحال که هستم اما وقتی به حجم کارایی که تو این ماه دارم نگاه میکنم و میبینم باید وسط این همه کار تازه فکر اسباب کشی هم باید باشم مغزم سوت ميکشه
کاش حداقل نزدیک این خونه بود میتونستم هر اخر شبی یه سری وسیله جمع کنم ببرم اونور 
اینطوری خیلی راحت ترم تا اینکه بخوام یهویی جمع کنم ببرم! تصورش هم نمیتونم بکنم یه خروار وسیله رو بدم دست باربر جابجا کنه بزنه له کنه یا خط بندازه یا بشک
خسته ام، خسته از چشم باز کردن تو کشوری که هر روز آبستن حوادث تلخ جدیدی هست.
نصفه شب بیدار میشم گوشیمو چک میکنم و خواب از سرم میپره.صبح شروع میشه با خبر سقوط
روز قبل هم که کرمان و .
چند روز قبل ترور.
.
.
.
حس میکنم افسردگیم طبیعیه و الکی دارو میخورم، مگه میشه تو این شرایط شاد بود و بی دغدغه زندگی کرد؟
وقتی به جنگ فکر میکنم، به خانواده ام، به دوستام. مگه قلب من چقدر تحمل داره؟
میدونم دارم درهم و نامفهوم حرف میزنم ولی اگه ننویسم این بغض منو میکش
این آهنگ بیلی خیلی قشنگه. یجورایی آدمو ميکشه داخل یه جریان. 
با هدفون گوش کنین تو تاریکی شب.
listen before i
 
گوش دادن به آهنگای بیلی مثل شناور شدن رو آب یه دریاچه ی خنکه. بعد یهو کاری می کنه که از یه جای بلند سقوط کنی:) چطور همه ی این کارارو می کنه؟ 
 
 
پ.ن: می خوام رمان اسم تو رو بگیرم:) ولی معلوم نیست کی؟! جالبه کتابش کمی قبل از منتشر شدن انیمه چاپ شده. از چندتا از دوستان انیمه بین هم پرسیدم اصلا خبر نداشتن:) گفتم اطلاع بدم.
رئیس موسسه دم در بودمنم تخته شاسی به دست منتظر استادم که بیاد و بریمخانم xاز عوامل موسسه، اومد بیرون و پرسید: چی کشیدین؟!آقای رئیس هم برگشت که کارمو ببینه، گفتم عکس شهیدِ، شهید بابک نوری.خانم x گفت: چرا حالا شهید میکشن هی! آدم زنده بکشید بابا!!!!نگاش کردمو با لبخندگفتم:منم آدم زنده کشیدم خانم ِ xجواب داد: آره جای خود دارن شهدا و رد شد.آقای رئیس هم ازم خواست نقاشی رو ببینه و منم نشونش دادم.به در خروجی رسیده بودیم که آقای رئیس دوباره برگشت و گفت:
یه ذره دیگه زید داره میاد خونه ما و من از سمینار اومدم و یه جورایی بهترین حالتی بود که میشد واسه این روزا تصور کرد ولی عدم حضور در لحظه من رو داره ميکشه. یعنی چی؟
یعنی هیچکدوم از این اتفاقا برای من نمیفته و انگار که من خواب باشم یا تو رویا که این یه اسم چسان فسان داره تو علم روانشناسی.
خیلی مزمن شده این داستان. داره مغزم خرده میشه. فکر میکردم موقته ولی میدونی چند وقته همین حالم؟
فکر میکنم یکی از علتهایی که هست اینه که یه مدت هست زندگی داره روی خو
غذا خورشت قیمه بوددستمو از سر سفره به زور گرفته ميکشه امروز مهمون منی. باید بریم یه جوجی با هم بزنیم!آقا ما رو برد خونه ش، دو تا تخم مرغ نیمرو کرد و گذاشت جلومون. بفرمائینزل زدم تو چشاش!!گفت خودتون رو منبر مگه نگفتین ایقدر سخت گیر نباشین اگه از وجود چیزی رنج میبرین خودتونو تو اون زمان نگه ندارین پرش بزنین به زمانهای دیگهببینین کدوم آرومتون میکنه اگه گذشته گذشته اگه آینده آیندهگذشته دور گذشته نزدیک، آینده دور آینده نزدیکالانم شما یه توک پا
غذا خورشت قیمه بوددستمو از سر سفره به زور گرفته ميکشه امروز مهمون منی. باید بریم یه جوجی با هم بزنیم!آقا ما رو برد خونه ش، دو تا تخم مرغ نیمرو کرد و گذاشت جلومون. بفرمائینزل زدم تو چشاش!!گفت خودتون رو منبر مگه نگفتین ایقدر سخت گیر نباشین اگه از وجود چیزی رنج میبرین خودتونو تو اون زمان نگه ندارین پرش بزنین به زمانهای دیگهببینین کدومتون آروم میکنه اگه گذشته گذشته اگه آینده آیندهگذشته دور گذشته نزدیک، آینده دور آینده نزدیکالانم شما یه توک پا
میدونی به قول گلدانه که باهم در مورد عالی بودن صحبت میکردیم گفت : باید باور کنیم که هرگز "بهترین" قابل دسترس نیست و یه کار ۷۰ درصدی، از یه کار ۰ درصدی قطعا بهتره! طول ميکشه، ولی تعجب میکنین وقتی بفهمین چقدر از آدم ها تفاوت ۷۰ با ۱۰۰ رو متوجه نمیشن.
راست میگه واقعا ماه ها نشستم تا یه کار 100 درصدی رو طراحی کنم واسه شروع کار خودم ولی یهو دیشب میون کلی اتود زدن یه کار 70 درصدی چنان چشمم رو گرفت که سریع رفتم پای لپتاپ و درستش کردم و طلسمی که واسه خودم س
مینی سریال صدای قلب تو /the sound of your heartیک مینی سریال کمدی بامزه که مطمئنم عاشقش میشید (مخصوصا مامان باباش)اگه یه روز پر استرس/غم/بی حوصلگی رو گذروندین میتونید ببینیدش و بخندین کلا 5 قسمته ^^ که این سریال از رو یه وبتون ساخته شده و داستان یه پسرس که وبتون ميکشه جز اون هنر دیگه ای نداره و کمی هم بدشانسه من خودم عاشق مامان باباهه هستم عالین یعنی امیدوارم شما هم لذت ببرید ازش راستی یکی دیگه هم ساخته شده به اسم the sound if your heart reboot که بازیگراش فرق دارن و
بدبختی فقط اینکه صبا و نیلی و ری ری بهم هجوم اوردن :| نیلی و صبا میگن بیا بریم فلان جا از اون طرفم تولد ری ریه. نمیدونم کدومو باید برم :))))) زیبا اینه که نمیتونم جفتشو برم و هرکدومو برم اون یکی منو ميکشه :)))))) به نیلی و صبا میگم شما برید خودتون میگن اگه تو نیای اصن نمیریم لنتی محبوبیت تا کجا؟؟ چرا اینهمه طرفدار دارم اخه من؟ :))))))))))) اووووفففففف :))) 
+ یه ایده هم اینه که با نیلی و صبا برم. بعد تولد ری ریو تو مدرسه بگیرم. ها؟ عیالام ناراحت نمیشن؟ :|
+ اگ
هرچی بیشتر از روزهای عمرم میگذره بیشتر به این میرسم که باید کمتر حرف بزنم.
حالا این حرف زدن شامل زوایای مختلفی میشه که از حرف!برمیاد اما اینجا بیشتر منظورم وظیفه ی!!قضاوت کردن هست.
چه بسا امروزِ من ابعاد شخصیتی را داره بروز میده که دیروزِ من ازشون ناخرسند میشد و اصلا نفهمیدم چی شد و چه مسیری طی شد که من کاملا ناخواسته ویژگی هایی را پیدا کردم که قبلا با دیدنش در فرد دیگه تعجب می کردم،تعجب ازین که مگه میشه اینجوری بود یا می گفتم وای من که اصلا
دانلود اهنگ حس گیرایی چشمای تو مثل الکله 
نیاد اون روزی ببینم تو دلت جایی ندارم ♬
♫♫ پاک کنم از گوشی تو عکسامو هم شمارم ♬
♫ حس گیرایی چشمای تو مثل الکله… ♬
♫ تو عشق منی تو همه جوره داری واسم حس عجیب ♬
♫ تو مال منی تو فال منی ♬
بغلم کن که الان بغل تو مونده برام
اون آغوش آرامشه… اینجوری داره منو ميکشه
ادامه مطلب
داریم کم کم یکی میشیم❤این روزا با تموم سختیاش با وجود او❤ راحت میگذرن. بهم میگه تا تو کنارمی خم به ابرو نمیاد. بهش میگم تو رو دارم مثل کوه میمونی واسم! با همه سختیای زندگیم میجنگم شکستشون میدم. واقعا هم همینطوره
دیگه حس نمی کنم یه ادم دیگست. دیگه حس نمی کنم جداست! باهام امیخته شده. جزئی از خودم میدونمش. همیشه وجودشو دارم چون اون خود منه❤
بیشتر از اونی که حس میکردم دوستش دارم. چند وقت پیش فکر میکردم ادم بیشتر از این نمیتونه کسی رو دوست داشته باش
بسم رب الرفیقحالا دستهاش رو زیر چونه ش گذاشته، طوری که کف دست هاش گونه هاش رو پوشونده اند، لبخندی پهن از سر شوق و رضایتمندی روی لبهاش نقش بسته و به رو برو خیره. طوری سراپا گوش شده که تو دوست داری تا آخر دنیا حرف بشی و جریان پیدا کنی تا این دلبریِ شیرین ادامه داشته باشه. میشه از چشم هایی که یک لحظه هم حواسشون پرت نشدن و خیره موندن و وابستگیشون رو فریاد زدن، فهمید که چقدر عاشقه.+توو دلم آه میکشم! چقدر میشه از یه چیز لذت برد؟ چقدر طول ميکشه که دیگه
بی‌رحم‌ترین اتفاق دنیا چیه؟برای آدمی که عزیزی رو از دست داده مرگ شاید بی‌رحم‌ترین اتفاق دنیا باشهبرای سربازی که تازه از جنگ برگشته؛ جنگ بی‌رحم‌ترین اتفاق دنیاستبرای مردی که سیل خونه و زندگیش رو برده؛ سیلبرای آدمی که از گذشته‌ش پشیمونه؛ حسرتبرای بچه‌ها اما یه زمین خوردن؛ افتادن بستنی روی زمینبرای یه بیمار که روی تخت بیمارستانه؛ بیماریبرای اونی که چشماش دنبال یه گمشده میگرده؛ انتظار
و
.
.
.
.
.اما میدونی من فکر میکنم دلتنگی بی‌رحم‌تری
 
کتاب نقاب مرگ سرخ و ۱۸ قصه دیگر ، ادگار آلن پو ، کاوه باسمنجی ، نشر روزنه کار 
 
+ احساسی که نامی برایش نمی توانم بیابم وجودم را تسخیر کرده است ـ احساسی که هیچ تحلیلی نمی پذیرد، احساسی که آموخته های زمان گذشته برایش نا کافی است و می ترسم که خود قیامت هم کلیدی برای فهمش به من ندهد. 
 
+ تصور میکنم که درک هول انگیزیِ احساسم کاملا ناممکن باشد ؛ با اینهمه، کنجکاوی رسوخ به اسرار این نواحی خوفناک، بر ناامیدی ام چیره می شود، و مرا به هولناک ترین جنبه
روزی روزگاری یه عمو آسیابانی بود که یه سیبیل خیلی خیلی گنده داشت.سیبییلش از بناگوشش دررفته بود و وقتی توی آسیاب داشت گندما رو آرد میکرد، سیبیلاش از پنجره میومدن بیرون.عمو آسیابان سیبیلاشو خیلی خیلی دوست داشتو مواظبشون بود.هرروز اونا رو شونه میکرد و تاب میداد. بهشون روغن میزد و خلاصه همیشه مراقبشون بود.یه روزی که عمو آسیابان غذایی برای خوردن نداشت، سیبیل پیش خودش فکر کرد که :همیشه عمو آسیابان مراقب منه، شونه ام میکنه، بهم روغن میزنهایندف
به همون اندازه که اومدن میتونه یه داستان قشنگ  رقم بزنه 
اینکه بدونی کی و کجا و کدوم لحظه رو برای رفتن انتخاب کنی میتونه یه پایان تراژدی بهتر رو  برات به جا بزاره برای روزهایی که از خماری لحظه های دور به خودت میپیچی!
 
 
دونه های بارونی به شیشه میخوره که خبر رفتن زمستون رو میده بدون اینکه مژده  ی اومدن  بهاری  رو به گوش ما برسونه
یه تک شاخه گل رز ابی برای یه اختتامیه ی به یادموندنی چه طوره؟!
سکوت خیابون یه شب سیاه که صدای حرف های حبس شده توی خو
از اتاق بغلی یه صداهایی میاد
یکیشون صداشو نازک و دخترونه کرده و داره جیغ ميکشه و (روم به دیفار) آه و اوه میکنه!
اولش که این صداهارو شنیدم با خودم گفتم این مسخره بازیا چیه اینا درمیارن آخه.
اما یه کم که فکر کردم فهمیدم از دو جهت کارشون قابل تحسینه
اول این که با توجه به توصیه‌های مسئولین دارن از محصولات داخلی(درون خوابگاهی) استفاده میکنن
دوم این که دارن در یک عرصه دیگه هم به خودکفایی میرسن و این خودش باعث غرور و افتخاره
فقط امیدوارم که با توجه ب
 
خوش بگذره و التماس دعا.
 
 
ممنون
فردا شب میرم.
میخواستم تلفنی ازت خداحافظی کنم که صداتم بعد مدتها بشنوم ولی
بهرحال حلالم کن خیلی بهت بدهکارم و خییلی اذیتت کردم
مراقب خودت باش.
 
 
 
 
 
مرسی
سالگرد ازدواج شما هم مبارک
حلال کن
دارم‌ میرم‌ کربلا
حتما دعات میکنم و نایب ایارت هستم
 
 
 
 
 
امشب خیلی گریه کردم.
 
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نو
1.
یه شب اومد خونه. گفت: تاحالا عاشق شدی؟
گفتم: نه
گفت: من عاشق شدم.
گفتم: کی؟
گفت: خیلی خوشگله CG باک مشکی.
2.
یه بار یه مورچه رفت پیش دوستش. گفت: من عاشق شده ام بیا بریم برای من پا در میونی کن.
دوستش گفت: کی؟ به این زودی؟ صبرکن.
بالاخره با اصرار دوستش را راضی کرد. 
دوستش گفت: باشه بیا بریم نشونم بده کیه؟
رفتند و دوست این مورچه عاشق ما نگاه کرد
بعد رفت جلو دست زد و گفت: این که تفاله چایی عه!!
3.
حاجی برای تفریح سیگار می‌کشید.
یه شب سیگار می‌خواست دید تمو
عصبی ام مغزم داره منفجر میشه یه ساعته گیر دادم به همه چیز زندگیم داشتم یکی یکی قسمتهای مختلف زندگیما به لجن میکشیدم توی ذهنم که یاد اینجا افتادم هرچی با خودم فکر کردم چرا این وبا زدم یادم نیفتاد رفتم پست اولما خوندم یسری چرندیات بود که انداخته بودم گردن اشفتگی ذهنیم فهمیدم الان همونجاییم که دوسال پیشم بودم فقط یکم حادتر مغزم بیشتر دچار خزعبلات شده راه رهاییشا بلدم سرکوب مغزم طول ميکشه یکم اما سرجاش برمیگرده ودوباره زندگی میکنه. مجبوره تا
اینو متوجه شدم،
اگه اشتباه میکنم، هم پسرا هم دخترا بهم بگن.
مردها، یعنی جنس مذکر، تا وقتی پارتنری که دوست دارن رو پیدا نکردن، همه ش میرن بیرون، پست میذارن اینورو اونور، همه ش به اینو اون پیام میدن و خیلی تحرک دارن.
یعد که آدمی که دوست دارن رو پیدا میکنن،
دیگه اروم و قرار میگیرن
و کلا دیگه حال ندارن پست جدید بذارن، کلا دوست دارن به اهدافشون فکر کنن، تلاش میکنن برای مستحکم کردن و لذت بردن از زندگیشون.
 
دخترا برعکسن.
 
دخترا به محض اینکه آدم فان
جفری بعد از اینکه برگشت، چند روز خسته و گرسنه بود ولی خب داشت بهتر می شد. ولی دوباره در عرض یک روز کلی وزن کم کرد و همه بیماری هاش یه صورت خیلی شدیدی نمایان شد. دامپزشکش گفته بود خیلی دیگه دوام نمیاره و داره درد ميکشه. از امروز تعطیلات زمستانی مدرسه شروع شده و قرار بود، امروز ببرنش پیش دامپزشک که بهش آمپولی بزنه و همه چی تموم بشه :(
دیروز صبح که من می خواستم بیام دانشگاه با جنی حرف زدیم و دیدیم که جفری حالش خیلی بده و از دیروزش هم اصلا غذا نخورده
ازونجایی که هردفه قرار بوده برم، یه جوری تقدیر منو ضایع کرده،این بار هم اومدم اینجا بنویسم دارم میرم تا انشاالله تقدیر ضایعم کنه باز
نمیخام پستم غمگین بشه چون قرار نیس یه خدافظی تلخ داشته باشیم
قرار نیس تلخ باشه چون قرار نیس بشتافم ب دیار باقی
رفتنم نهایتا یکی دو هفته
نشد، یکی دو ماه
نشد، یکی دو سال
خیییییلی دیگه بخاد نشه ، پنج سال طول ميکشه
الان خنده هام یه چی توو مایه های خنده های جوکره
یه وخ با خودتون فک نکنین که این آدم(ینی اینجانب) که خود
شهادت سردار سپهبد #شهید حاج قاسم سلیمانی تبریک و تسلیت بادشده عطر شهادت باز احساسشهادت ميکشه ما رو به پروازشهادت انتهای راه هم نیستمسیر مرگ ظلمت میشه آغازنگاهش #قاسم حق و بدی بود#سلیمانی که قالیچه ش دل ماستدر اوج سادگی ها مقتدر بودهمونجوری که توو قاموس دریاستبرام آسودگی معنی ندارهمن و دل هم قسم تا نور هستیمتو عالم هرچی تاریک و سیاههبرای محوشون مامور هستیمپر از اشکه پر از خونه دلامونولی آتیشه تو فریادهاموننگامون #موشکه تو قلب دشمنهمیشه من
شاید یکی از سخت ترین کارهای دنیا انتظار هست،من خودم در انتظار ها خیلی صبور نیستم ولی نباید تو زندگی انتظار ها آدم رو نا امید یا از پا در بیارنباید شروع کنی کارهای دیگه انجام دادن و موضوع انتظار فکر نکنی.الان تقریبا 20 روز شده که درخواست برای CAQ دادم و اداره مهاجرت کبک قرار مثلا تو 20 روز کاری این درخواست بررسی کنه، با اینکه برای این درخواست مدارک زیاد نمیگیره و بیشتر یک فرم ساده هست نمیدونم چرا انقدر طول ميکشه بررسی کنن.تازه جواب CAQ که بیاد میر
دریاچه ی گهر در شهر الیگودرز واقع هستش و اگه بخوایین از شهر خرم آباد راه بیافتین و حرکت کنید، باید حدود نیم ساعت با ماشین مسیر جاده ای رو طی کنید و بعد از رسیدن به انتهای جاده باید یک پیاده روی که نیم روز طول ميکشه رو طی کنید این کار رو با کمک حیواتات باربر راحت تر میشه انجام داد و  وسایل، خوراکی هاتون رو جابه جا کنیدو بعد از رسیدن به دریاچه هم از تماشای منظره و شنا کردن لذت ببرید، اینم بگم که حتما برای حداقل 2 روز غذا با خودتون ببرین، چون اونق
اگه چند وقت پیش به من میگفتن یه روزی قراره سخت مریض بشی یا سرما بخوری میگفتم عمممممرااا ! چند روزی میشه که مریضم ، اول با بی حالی و حالت تهوع و خواب شروع شد ؛ به این صورت که صبح تا ۱۱ میخوابیدم ، پا میشدم کارهامو انجام میدادم دوباره میخوابیدم، ناهار میخوردیم دوباره میخوابیدم ، شب هم از ساعت ۹ خوابم میومد منتها تا ۲ ۳ خوابم نمیبرد :/ روز سوم فهمیدم این یه ویروس جدیده و نهایتا ۳ روز طول ميکشه ! روز چهارم که دیروز باشه خوشحال و شاد و خندان از خواب بی
میخوام بنویسم برا خودم که بخونم این روزای لعنتی رو. روزایی که 4 بیدار شدم، روزایی که مث الان از خوابم گذشتم، روزایی که وقت ِ هیچیو نداشتم ولی تهش یه راهیو پیدا کردم، منی که هیچ وقت هیچی برام مهم نبود! 
و تازه ترم یکه :" بات آیل میک ایت. آیل ترای. از آی پرامیسد.
و الان وسط یه کار دیگه که طول ميکشه، میخوام میانتزم بخونم :/ گاد دم ایت. ینی مزخرف ترین استاد افتاده بهمون -.- ـمون که نه، ماهایی که با این داریم. اصن بخشی از بچه ها با منن -.-
+ رفتم هندزفیری خر
یه ضرب المثل هست که میگه " از ترس اعدام خودکشی کرد". این ضرب المثل شده حال من تو این روزا. شدم شبیه یه آدمی که توی هوای سرد پائیزی تو یه خیابون شلوغ قدم میزنه. دورش هم پره از آدم هایی که از سرمای هوا سرشون کشیدن تو گریان و بی توجه به بقیه فقط کف پیاده رو نگاه می کنن. تو همین حال دو تا آدم گردن کلفت با لباس ها مشکلی کنارش ظاهر میشن و آروم بهش میگن " لطفا با ما تشریف بیارید". تقلی و سر و صدای اون آدم کاری از پیش نمی بره جز اینکه برای چند لحظه جمعیت سیال پ
اولین باری که حمله میگرنم سه روز طول کشید تولد سی سالگیم بود و من عصبی و وحشت زده بودم .خواهرم دستمو گرفت که پاشو بریم دکتر اما من توان ایستادن نداشتم پس نرفتم دکتر .غروب روز سوم بود که حس کردم چقدر گرسنمه و چقدر دلم سیب زمینی سرخ کرده میخواد.اما نای ایستادن نداشتم.
خواهرم برام سیب زمینی سرخ کرد و خوب شدم.
الان چهار ساله سر دردام سه روز طول ميکشه و هر بار هورمونها مقصرن .
دیشب داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که برم عمل کنم و همه سیستم های مولد هورمو
اینقده از پستای اخیرم زدم که نمیدونم ایا میشه جبرانشون کرد یا نه از قرارام و حرفام با ا.م و اتفاقایی که افتاده و بیدار شدن از خواب غفلت،از ف.ح خیلی دلخورم خیلی خیلی خیلی،وقتی به کاراش فکر کردم غمم گرفت دلم شکست،من اشتباه های زیادی توی انتخاب دوست کردم.یه چندتا کتاب خریدم بعدا براتون میگم.
نمیخوام بگم چیشده و چرا دارم این حرفارو میزنم،دیدین امسال هم نتونستم برم نمایشگاه کتاب تهران؟،دنبال کارم،نمیخوام بشینم تو خونه و الکی الکی وقتم تلف شه،ف
"ابد و یک روز یا یک ابدیت و یک روز/Eternity and a Day"، فیلمی به کارگردانی تئو آنجلوپولوس یونانی و محصول سال 1998 که داستان آخرین روز زندگی یک شاعر و نویسندۀ سالخوردۀ بیمار رو درحالیکه که سالهاس همسرش رو از دست داده و دچار آشفتگی ذهنی و پریشانی شده به تصویر ميکشه.
الکساندر (شاعر)، بطور اتفاقی با یک پسربچۀ مهاجر (که غیرقانونی وارد خاک یونان شده) آشنا میشه و این دو باهم ساعتهایی رو میگذرونن. در مدت این آشنایی، الکساندر، سه واژۀ تاثیربرانگیز رو از کودک میش
"ابد و یک روز یا یک ابدیت و یک روز/Eternity and a Day"، فیلمی به کارگردانی تئو آنجلوپولوس یونانی و محصول سال 1998 که داستان آخرین روز زندگی یک شاعر و نویسندۀ سالخوردۀ بیمار رو درحالیکه که سالهاس همسرش رو از دست داده و دچار آشفتگی ذهنی و پریشانی شده به تصویر ميکشه.
الکساندر (شاعر)، بطور اتفاقی با یک پسربچۀ مهاجر (که غیرقانونی وارد خاک یونان شده) آشنا میشه و این دو باهم ساعتهایی رو میگذرونن. در مدت این آشنایی، الکساندر، سه واژۀ تاثیربرانگیز رو از کودک میش
لاپاراسکوپی چیست ؟ - لاپاراسکوپی - متخصص ن
عمل لاپاراسکوپی تکنیکی از جراحی های کم تهاجم است به این معنا که برای اجرای عمل جراحی برش های کوچیکتری نیاز است و این موجب می شود زخم شما .
تعریف جراحی لاپاراسکوپی - دکتر پیمان علی بیگی
در جراحی لاپاراسکوپی از طریق چند سوراخ کوچک در جدار شکم و از طریق ویدئواندوسکوپ های بسیار دقیق و با کیفیت بالا ورود به شکم و بدون برخورد احشا داخل شکم با .
 
چه کسانی باید سراغ عمل جراحی لاپاراسکوپی بروند؟ - YJC
از بخشی از زندگیم شدیدن بدم میاد. به طور کلی اگ‌ هم بخام بگم کلن از خود قدیمم بدم میاد. اما خب اگ بخایم سال های مدرسه رو در نظر بگیریم، ابتدایی بد ترین دوران زندگی من بوده. شدیدن ادم مزخرفی بودم و ادم های عادیی هم دورن بودن. کلن ایام خوبی نبود! و حالا حس میکنم ی سیلی بدی از اون دوران خوردم و شدیدن جاش درد میکنه. عادم هایی ک دوست نداشتم تقریبن ب زندگیم برگشتن و منم انگار همون عادم مزخرف قدیم شدم!
کاش بگذره. کاش بزرگ شم و ب اون درجه بی اهمیتی برس
چگونه  در کمترین زمان ممکن تمرکز کنیم؟
آیا می دانید که برای هر حواس‌پرتی ، حداقل 25 دقیقه باید صبر کنید تا همه چیز به حالت عادی برگردد؟ 
خیلی وقتها پیش میاد که در حال انجام کار مهمی هستیم ولی یکدفعه یاد چیزی مثل مانتو مجلسی یا آخرین مدل گوشی آیفون میافتیم . بلافاصله به اینترنت وصل میشیم و شروع به جستجوی مدل مورد نظر، مقایسه قیمت و می‌کنیم. آخرش هم از خرید این مدل مانتو یا گوشی منصرف میشیم. نگاهی به اطراف‌مون میندازیم ، میبینیم خیلی وقته ت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب