نتایج پست ها برای عبارت :

میگن خانوم یکمی ارومتر آهنگی از

یک خانوم با کلاس صد کیلو ارایش نداره ولی همیشه سعی داره ابروها و صورتش اصلاح شده و مرتب باشه
خانوم با کلاس مرتب و تمیز  لباس می پوشه و بند مد روزهای عجیب و غریب نیست!
خانوم با کلاس لبخند به لب داره و خوش برخورده ولی جلف و دلقک نه!
خانوم با کلاس اهل مطالعه هست و عضو کتابخانه
خانوم با کلاس تا لنگ ظهر نمی خوابه
خانوم با کلاس یادگیری هنرها رو عار نمی دونه 
خانوم با کلاس کم حرف و گزیده گویی هست
خانم با کلاس اهل مجادله و جر و بحث نیست
خانم با کلاس اهل غ
از بس گفتن "خانوم"، "خانوم اجازه"، "خانوم"، "خانوم اجازه" و از بس حرفمو قطع کردن و رشته‌ی کلام از دستم در رفته، تو خونه هم که هستم و دارم فکر می‌کنم، تو فضای ذهنم، مدام یکی جفت‌پا میاد وسط افکارم و میگه "خانووووووووم! میشه من برم دستشویی؟؟؟؟"
امروز توی ایستگام منتظر بودیم مترو بیاد.یهو یه علی آقایی اومد سمت قسمت خانوما.یه خانومی میشناختش و گفت با لیلا خانوم کار داری؟ اونم گفت اره.
خانومه داد زد لیلا خانوم. علی آقا هم که شرمش میومد بره پیش لیلا خانوم وسط اون همه ادم.همون اول جایگاه بانوان منتظر موند
لیلا خانوم تسبیح به دست داد زد" خوب اومده برو خیالت راحت." والله منم اگ میدیدم کسی با این همه امید اومده سمت جایگاه بانوان چیزی جز "خوب اومده" بهش نمیگفتم
 
#ذوقش رو باید میدیدین
بعد از دوازده سال مامانم رو مدرسه خواستن:| این موفقیت بزرگ رو به خودم و خودش و خودتون تبریک میگم!حالم از فضای مدرسه، کادر مدرسه(جز خانوم اسلامی)، معلم ها(جز خانوم لطفی و خانوم کاظمی و خانوم شرفی!) و های مدرسه به هم میخوره.توی پست قبلی یادم رفته بود استثنا های معلما رو بگم!فقط دارم سعی میکنم این ماه های باقی مونده رو تحمل کنم تا بالاخره تموم بشه این سالِ آخر که شده مزخرف ترین ۸ ماهه تموم سال های تحصیلیم.+چه حس خوبیه که دوستت حامله باشه و تو در آستا
امشب بعد مدت ها با عموی خانوم.م هم صحبت شدیم.
گفته بودم که یک فامیل مشترک با هاشون داریم.
اون فامیله رفته بود کربلا و ولیمه داده بود امشب.
به محض این که اومد داخل و نشست و من رو دید، برگشت از داداشم پرسید که محمدرضا چی شد؟ سربازیش تموم شد؟
داداشم گفت آره، بعدشم سریع رفت سرکار.
عموی خانوم.م یک آهی کشید.
چند دقیقه بعد من رفتم دوباره باهاش هم صحبت شدم. اصلا انگار نه انگار که خانوم.م  هم وجود داشته.
من به قسمت اعتقاد دارم، شما چی؟!
چند سال پیش همسایه‌ای داشتیم به اسم "جواهر" اما "ایران خانوم" صداش میزدن. آرایشگر فرح بود. بعضی وقت‌ها برام خاطراتش رو تعریف می‌کرد. شبیه بقیه پیرزن‌ها نبود. می‌تونستی بفهمی توی جوانی با کی نشست و برخاست داشته و چقدر برو بیا. از لباس‌هایی که انتخاب می‌کرد خوشم می‌اومد. انگار که یه پشت پا زده بود به رسم دنیا. فارغ بود از هیاهو. بچه‌هاش مثل خودش نبودن. می‌تونستی تفاوت نسل‌ها و تربیت رو حس کنی. یه روز حالش بد شد. بیمارستان خوبی نرسوندنش. در نه
چقدر زود گذشت.
پارسال چنین شبی، داشتم یه بنده خدا رو دلداری می دادم.
موبایلش رو گم کرده بود و من می گفتم فدای سرت.
در همین هنگام، بابای خانوم.م رو دیدم. بعد خودش رو با همسرش. 
امسال هم دوباره بابای خانوم.م رو دیدم.
سرنوشت این طوریه دیگه، هم اون بنده خدا و هم خانوم.م الان ازدواج کردن و من همچنان تنهای تنهام.
نمیدونم دست سرنوشت تا کجا میخواد بکشونتم.
امیدوارم آدم بشم.
 
امروز دانش آموزهای مدرسه رو بردیم اردو. یکی از بچه های کلاس پنجم مسیر برگشت کلی تلاش کرد ظرائف رقص ترکی رو بهم یاد بده ؛ از پشت پا هم شروع کرد. گفت خانوم سخته ولی به زحمتش می ارزه.
آخرش پرسید خانوم شما اصلا رقص بلدی؟ لبخند زدم. گفت نمیشه رقص بلد نباشه؛ حتما شاید چون ناظممون هستید نمیتونید با ما برقصید. کل اتوبوس خندیدن.
شنیون مو نیز همانند میکاپ تاثیر بسزایی روی سن افراد داردو اینکه دختر خانوم های جوان و نوجوان طوری موهایشان شنیون شود که سن جوانی و نوجوانی آنها حفظ شود و سنشان بالاتر نشان ندهد، در این زمینه نیز توصیه میکنیم خودتان را به کادر حرفه ای سالن هانا بسپارید، تخصص و هنر ما در این است که شما دختر خانوم های عزیز را با میکاپ و شنیون دخترانه توی همان سنی که هستید زیبا کنیم و خانوم های عزیز را نیز جوانتر نشان دهیم.
جدیدا به این رسیدم که آدم هایی واسم دلچسب تر هستند که به اخلاقیات پایبندند و بعد از اون درک بالا دارند
این خانوم ایرانیه اوایل خیلی بد برخورد می کرد بعد از یه مدت که تصمیم گرفتن اینجا بمونن و دید تنها ایرانی اینجا منم باهام برخوردهاش بهتر شد اما بازم گاهی میرفت تو قیافه که من به خودم دلداری میدادم که حتما مشکل شخصی داره
دیروز من حالم خوب نبود حوصله حرف زدن با خودمم نداشتم اونم اولش شاد برخورد کرد بعد دید من اینجوریم رفت تو قیافه :/
آخه خانوم گ
۱. موچ بارون شوهری [-خشش خشش یا خاااارت خاااارت؟ +خورت خورت:دی♥]
۲. زیرانداز و ماگ خریدم برا مغازه [برادر شوهرجان ذوق کرد بنظرم خودمم حس خوبی ب اونجا پیدا کردم] [ميگن زن روح زندگیه راس ميگن واقعا نه واس اینکه خودم کردم واس اینکه واقعا هرجا یه خانوم هس تمیزتره زندگی توش بیشتره برا ادما و روحیاتشون مناسب تره]
۳.match land
الی بانو تا لنگ ظهر خوابید.
با چشمای نیمه باز گوشیش رو نگاه کرد و باز خوابید.
الی خانوم قورمه سبزی رو بار گذاشت و تمام در  و پنجره ها رو باز کرد تا بوی قورمه سبزی کسی رو اذیت نکنه
گل گاوزبون و گل سرخ رو ریخت توی قوری و دم کرده درست کرد.
الی خانوم زیر قورمه سبزی رو خاموش کرد و اماده شد و رفت بیرون.
توی هوای دلنشین پاییز قدم زد و بین جمعیتی که رژه خیابونی رو نگاه میکردن واستاد
بعد رفت چند تا فروشگاه جدید رو نگاه کرد و محو طرف و رنگ لباسای کیت
یکی بود یکی نبود ،  قصه کلاغ مهربان از این قراره که یه روز خانوم کلاغه از لونه اش اومد بیرون تا برای بچه هاش غذا پیدا کنه.همینجوری که داشت پرواز میکرد یه کرمو دید که روی علفا راه میرفت.خیلی خوشحال شد که یه غذای خوب برای جوجه کلاغاش پیدا کرده. رفتو کرم رو با نوکش از روی زمین بلند کرد.کرم کوچولو با ناراحتی به خانوم کلاغه گفت: خانوم کلاغه، مادر من مریضه. اومدم براش غذا پیدا کنم. اگه براش غذا نبرم اون از گرسنگی از بین میره ”سنجابه هم که داشت از اون
. از پشت کوه دوبارهخورشید خانوم در اومد
با کفشای طلا وپیرهنی از زر اومد
آهسته تو آسمونچرخی زد و هی خندید
ستاره ها رو آروم⭐️از توی آسمون چید
با دستای قشنگش☀️ابرا رو جابه جا کرد
از اون بالا با شادیبه آدما نیگا کرد
دامنشو ت دادرو خونه ها نور پاشید
آدمها خوشحال شدنخورشید بااونها خندید
آقا یادتونه ما شهریور وضع مالی خوبی نداشتیم بعد هانیه خانوم گفت برام شام درست میکنه میاره بعد دید خونه تخم مرغ نداره بعد به من گفت برو تخم مرغ بخر من گفتمش من پول ندارم ؟:| 
اقا هانیه خانوم منو واس خاطر تخم مرغ ول کرد من وقتی اوضاع مالیم خوب شد گفتم چه کنم قلب هانیه خانوم بدست بیارم چه نکنم ؟ که گفتم آها :)
تصمیم گرفتم برم کشور دوست و همسایه.  برترین کشور تخم مرغی جهان ، چین :)
اقا ما رفتیم چین اونجا همه چی اکی بود ماشالله عمو چنگیزتونم یه سر و گر
دوست داشتم18سالگیم خیلی متفاوت باشه،حالا دارم چیزایی تجربه میکنم که حتی فکرشم نمیتونستم کنم، حالا روی تخت دراز کشیدم و ازخودم میپرسم واقعا؟واقعا؟‌واقعا؟نفس عمیق میکشم تا ضربان قلبم یکم ارومتر شه،ولی قلبم پرشدهازخوشی حس میکنم ظرفیت این همه خوشی و هیجان نداره قلبم ،از فرط هیجان قلبم دردمیکنه و این شیرین ترین درد دنیاست واسم!
-
ولی حاظر بودم شهر توی کثافط غرق شه و نت ها رو قطع کنن و تنها راه ارتباطیمون دود باشه اما فردا نرم مدرسه تا ۸ فاکینگ ساعت با خانوم آ بگذرونم
کاراهام تا صبح طول می کشه و و توی این شبای بی خوابی تنها چیزی که بهش فکر میکنم اینه که عجیب خراب کردم با این انتخاب رشتم و مدرسه انتخاب کردنم.
به هر حال شعار من اینه که فردا آزادیم،یعنی اگه خانوم آ نکشتمون بعدش دیگه آزادیم:||
واقعا این بود زندگی؟:')
پسر  این زنه خانوم آ جدا از یک عالمه کارایی که دیشب داده بود امروزم کلی مشق خارج از کتاب اضافه کرده و بچه ها بهش گفتن که خانوم ما که مسافرتیم وسیله نداریم چی و میدونید چه جواب داده دقیقا اینو گفته
''مشکل خودتان است لابد برایتان مهم نبوده''
واقعا اینقدر نفهمه؟
اوف اوف اوف ببین من معتقدم آدم به هیچ وجه نباید آرزوی مرگ حتی برای دشمنش کنه ولی با تک تک سلولای بدنم می خوام براش یه مرگ دردناک آرزو کنم و خودم در حالی که شاهد زجر کشیدنشم بهش لبخند بزنم ل
اولین روز پاییز ۹۸ چه جوری آغاز شد؟ دیشب تا دیروقت بیدار بودیم با میم و خونه رو يکمي سروسامان دادم.تا صبح چندبار بیدار شدم و دوباره خوابیدم(فوبیای  خواب موندن).ساعت پنج و نیم بیدار شدیم و صبحانه رو حاضر کردم و میم رفت.دختر خانوم ساعت ۶ بیدار شد و دست و صورتش رو شست و موهاش رو شونه کرد.لباس ها و کیفش رو حاضر کردم و براش لقمه و خوراکی و میوه گذاشتم.یه صبحانه مختصری خورد و همزمان که برنامه کودک میدید حاضر شد.توصیه های مادرانه رو انجام دادم و به قرب
 
من سایت ها و وبلاگ هایی رفتم و خوندم که بعضا خود خانوم ها و بعضا کارشناسان گفتن که اکثر خانوم ها برای رسیدن به اوج لذت جنسی و ارگاسم حتما نیاز به استفاده از کلیتُریس دارن و بدون بکارگیری این عضو به اوج نمیرسن !!!
 من وقتی این مطالب و اظهار نظرات رو بخصوص از جانب خود خانوم ها که خوندم به معنای واقعی کلمه از درون بسیار ناراحت شدم ، بسیار زیاد 
با خودم گفتم که پس دیگه ما مردا و مردونگیمون ( آلت ) به چه درد میخوره ؟؟ چرا من نمیتونم از طریق خودم و مرد
یک دیوار مهربانی کاش راه اندازی میشد که هرکسی احوالش  بهتره بزاره روی دیوار .
اونوقت اگه دل گرفته ای از کنار دیوار مهربانی رد میشد میتونست یکم از اون حال خوب رو برداره .
اینجوری اسراف هم نمیشد .
حال دل همه به یک اندازه خوب بود.
- من حالم خوبه 
اضافه ی خوبی حالمو گذاشتم رو دیوار مهربانی 
هرکی پیداش کرد برداره :))
- این مدت نبودم ولی به یادتون بودم ممنون از پیام هایی که برام گذاشته بودین 
ممنون اشنا خانوم ممنون گلشید خانوم.
به نام خالق زیبایی ها
همه مدارس رو تجربه کردم ابتدایی دخترانه و پسرانه شو دبیرستان دخترانه و پسرانشو (از راهنمایی فاکتور میگیرم)
اگه بخوام یه دسته بندی داشته باشم از نظر انرژی که میگیره و میزان شیطون بودن بچه ها:
1)مدرسه ابتدایی دخترانه=مدرسه دبیرستان پسرانه
2)مدرسه ابتدایی پسرانه=مدرسه دبیرستان دخترانه
بعد از مورد دو من یک عدد جنازه بودم یعنی نابود شدم یعنی من پر انرژی کم آوردم
دبیرستان پسرانه که کلا یه بار بیشتر نرفتم اون هم باالاجبار ولی
یکی بیاد منو دلداری بده.
خونه قشنگم رفت.
این دو سال سربازی یه طرف، کل دوران دانشجویی یه طرف.
از ماه رمضون بگم، تنها میامدم خونه، می خوابیدم تا افطار، بعضا تا سحر.
چقدر غذاهای خوشمزه درست کردم.
حال و هوای خانوم.م کشوندتم سمت کلاس خط.
کلا یه مهمون ثابت داشتم، رفیق فابم، حاجی محسن.
دیگه راه خونمو خوب یاد گرفته بود، هر دو هفته یه بار میومد پیشم، یه ماکارانی مشتی، یا الویه میزدیم به بدن. با کلی نسکافه و تخمه و چایی و تنقلات.
آخرشم چند تا نخ سیگار( لایت
ببخشیدا ولی باز یذره گله میکنم خب.
این دبیرمون دیگه پدرمو در آورده بهم میگه خانوم مهندس تازه اسمم بلد نیست همون به خانوم مهندس میشناسه:((( این چیز بدی نیستا ولی خب با لحن بدی میگه من اعصابم میریزه بهم
حالا اینکه چرا میگه قضیش مفصله
این هم دبیر دینیمونه هم سواد رسانه(چقدرم که با هم جورن)
روز اول سواد رسانه شغل پدر و مهارتهایی که هر کدوم داریمو پرسید ازمون
من رفتم جلو بعد ازینکه شغل بابامو گفتم گفت: خب مهارتهات?
گفتم: هیچی خانوم
گفت: مگه میشه یعن
به نام خالق زیبایی ها
همه مدارس رو تجربه کردم ابتدایی دخترانه و پسرانه شو دبیرستان دخترانه و پسرانشو (از راهنمایی فاکتور میگیرم)
اگه بخوام یه دسته بندی داشته باشم از نظر انرژی که میگیره و میزان شیطون بودن بچه ها:
1)مدرسه ابتدایی دخترانه=مدرسه دبیرستان پسرانه
2)مدرسه ابتدایی پسرانه=مدرسه دبیرستان دخترانه
بعد از مورد دو من یک عدد جنازه بودم یعنی نابود شدم یعنی من پر انرژی کم آوردم
دبیرستان پسرانه که کلا یه بار بیشتر نرفتم اون هم باالاجبار ولی
دیروز رفتم ورزش اون خانوم ایرانیه میگه دیروز یه پسرم اومده بود ورزش و من لباس کلاه دار نداشتم رفتم اون گوشه ورزش کردم! (خانوم تو خیابون حجاب می پوشه)
بعدم میگه من نمی دونستم تو میای واسه همین بهت نگفتم که لباس پوشیده بپوشی!
خلاصه من پریدم روسریمو سرم کردم و یه گوشه واستادم منتظر که پسره میاد یا نه که یهو اومد خانم ایرانی میگه بیا یه گوشه ورزش کنیم اینا پسراشون خیلی پسر نیستن :/
منم رفتم بیرون که بیام خونه. یه خانوما اومد دنبالم  و پرسید که چرا
1.دیشب تا دیروقت مجردی خونه مامانم بودیم.زمانی که تو اتاق مشغول بازی بودیم خانوم کوچولو و خواهرزاده ی دو ساله داشتن با گوشی بازی میکردن و در رفت و آمد بودند.امروز که گالری گوشیم رو چک کردم دیدم رفتن تو راهرو وخانوم کوچولو شعر گذاشته و همراه خواننده کلی با احساس میخوند و میرقصید و قر و ادا می اومد و همزمان از خودش فیلم گرفته.کلی هم رفته بود تو حس و خود ِ خودش بود! چندین بار نگاهش کردم و تو دلم قربون دست و پای بلوریش رفتم.نگاهش کردم و نگاهش کردم و
بیوگرافی حامد آهنگي
خلاصه ای از زندگی نامه حامد آهنگي را در این بخش از سایت خبرناز، را مطالعه می کنید.
نام: حامد
نام خانوادگی: آهنگي
ملیت: ایران
محل تولد: بندر انزلی
تاریخ تولد: ۱۷ تیر ماه ۱۳۵۸
سال های فعالیت: ۱۳۸۰ تاکنون
شغل: بازیگر ، استندآپ کمدین
تحصیلات: لیسانس
بنا بر گزارش خبرناز،حامد آهنگي ۱۷ تیر ماه ۱۳۵۸در شهر بندر انزلی دیده به جهان گشود و حدود ۳۹ سال سن دارد.

ادامه مطلب
سلام به شما پریناز خانوم ، خواهر عزیز و دوست داشتنی 
( همچنین سلام به هر کسی که متن منو میخونه و جوابی براش داره)
اول میخوام از شما خواهر گلم عذرخواهی داشته باشم بخاطر سوالات بی پرده ای که میپرسم ، اول حالت خجالت داشتم و تردید که بپرسم یا خیر ولی دیدم اینکه به شناخت از بدن زن برسم و اینکه یاد بگیرم که چطور باید با بدن خانومم رفتار کنم خیلی مهم تر از خجالت کشیدن هست و با ارزش تره و دلیل اینکه اول از شما خواستم که لطف بکنین و جواب بدین این بود که با
بسم الله الرحمن الرحیم
تا وقتی این نفس میاد و میره .
تا وقتی ریه ها پر از اکسیژن میشه و قلب خون پمپاژ میکنه
باید زندگی کرد.حالا حال و روزمون داغوون باشه مرده و زنده مون فرقی نکنه.نه نشد
باید فرق کنه به زورم که شده باید زندگی رو به جریان بندازی
طی ده روز 5 کیلو وزن کم کردم زیر چشام گود افتاده
حوصله هیچکارم ندارم.دوست دارم همه چیو مخصوصا این وبلاگو بترم(در جریانید که اولین جایی که برای تردن و خالی کردن دق و دلی به ذهنم میرسه وبلاگ مادر م
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودی همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودی چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
1.دیشب تا دیروقت مجردی خونه مامانم بودیم.زمانی که تو اتاق مشغول بازی بودیم خانوم کوچولو و خواهرزاده ی دو ساله داشتن با گوشی بازی میکردن و در رفت و آمد بودند.امروز که گالری گوشیم رو چک کردم دیدم رفتن تو راهرو وخانوم کوچولو شعر گذاشته و همراه خواننده کلی با احساس میخوند و میرقصید و قر و ادا می اومد و همزمان از خودش فیلم گرفته.کلی هم رفته بود تو حس و خود ِ خودش بود! چندین بار نگاهش کردم و تو دلم قربون دست و پای بلوریش رفتم.نگاهش کردم و نگاهش کردم و
.پشتم و پیش رویم هیچ چیز نیست.نه نوستالژی دارم نه اینده!شاید مردم شاید ماندممن چرا اینجا هستم؟؟
جایی دعوایی شد.گفتم فردین وار "مردک حرف دهنت را بفهم! اینجا خانوم واستاده" جرو بجث تمام شد.خانوم از اداره شلوغ  خارج شد.من هم رفتم به سمت در.در پیاده رو ناگهان سر صحبت را باز کردم:ببخشید شما بودید کنار من،ببخشید صدامو بلند کردم"وگفت اره من بودم ودوشادوش هم میرفتیم.تهران است دیگر مردم راحتند!.خلاصه کار به شماره رسیدخودش شماره داد! من هم
آزمونم طبق پیشبینی قبل خیلی بد بود. یعنی از خودم توقع بیشتر نداشتم با روزی یکی دو ساعت درس خوندن.
بعدِ آزمون چند کلمه ای با یه دخترخانوم همکلام شدم. از من کوچیکتر بود. اونم نظام قدیم بود. اومدیم بیرون باباش اومده بود دنبالش. دلم خیلی گرفت. اون طرفا روزای عادی هم تاکسی رد نمیشه چه برسه ظهرِ جمعه. تنهایی راه افتادم و تا خونه آهنگ گوش دادم و از سرما به خودم لرزیدم. از ظهر شدیدا پا درد گرفتم ولی پیاده اومدن بهتر بود تا اون بخواد بیاد سراغم.
ساعت پنج
نمی‌دونم ریختن اشک از سر ذوق، چقدر می‌تونه شیرین باشه! ولی دیدنِ کسی که از خوشحالی، نمی‌دونه بخنده یا گریه کنه، خیلی به نظرم شیرینه.امروز، یه زوج رو در درمانگاه دیدم. دمِ در، خانوم داشت می‌خندید. بعد رفت توی بغلِ همسرش و همینطور داشتن با هم می‌خندیدن. اول فکر کردم موضوع خنده‌داری برای هم تعریف کردن و مثل من، که اینطور مواقع میرم توی بغل طرف، دارن از خنده، غش می‌کنن. اما یهو صدای خنده‌ی خانوم به گریه تبدیل شد. تعجب کردم. آخه آقا هم داشت ا
1. یه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم یه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ایه میگم خانوم یه چیز میخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود
سلام
حتما این جمله رو شنیدین که ميگن؛
و در آخر حرف های دشمنان مان را فراموش خواهیم کرد٬ اما سکوت دوستان مان را هرگز!!!
مشکل من دقیقا همینه دوستان.
مادرم مدیر ساختمونه، یه ساختمون رو از صفر رسونده به یه شرایط مناسب واسه زندگی، کارهایی کرده واسه این ساختمون که خیلی از مردهای ساختمون حاضر نشدن مسئولیت ها رو به عهده بگیرن! من خودم تلاش ها و خستگی هاش رو با چشم های خودم دیدم، ولی متاسفانه به خاطر فرهنگ پایین و نداشتن هیچ آگاهی در مورد آپارتمان نشین
سلام
آقا من یه مشکلی دارم و اونم این هست که نمیتونم چند ثانیه بیشتر به چشمان کسی نگاه کنم. و مسئله عدم اعتماد به نفس و کم رویی و اینها نیست اصلا. انگار حس میکنم وقتی به چشمان کسی خیره میشم انگار یه اتفاقات پشت پرده ی روحی شروع میکنه به رخ دادن که سریع نگاهم رو برمیگردونم.
این مسئله در ارتباطم با آقایون اصلا به چشم نمیاد، چون مردها خیلی خیره نمیشن به همدیگه موقع حرف زدن. ولی وقتی با یه خانوم صحبت میکنم خانوم ها گویا براشون عادیه که توی کل تایم حر
ایشون خانوم جان ریچاردز، عضو کمیته دائمی کتابخانه های عمومی ایفلا
هستند که ازشون دعوت شده بود برای افتتاح کتابخانه مرکزی مشهد حضور یابند.اینکه ایفلا کیه و چیه مهم نیست." استاد گوگل کامل در اینباره توضیح میده."اما
اینکه ندونی کجا با کفش بری و کجا بدون کفش خیلی مهمه. خانوم ریچاردز در
سفرشون به ایران سری هم به کتاخانه های عمومی شیراز زدند. تصویری که ملاحظه
میکنید مربوط به حضور ایشون در کتابخانه دستغیب شیراز است. اینکه
خانوم "جون" (احتمالا عام
دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های علی عباسی بازدید کنید.
Download Song Ali Abbasi–Ghazal Khanoom + Lyrics
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو

متن آهنگ غزل خانوم از علی عباسی
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو
نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومِ مهربونم 
تو هیچی نگو ته قلبتو د
یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همین بازی از سر نو غزل خانوم بود. الآن که غرق در عوالم مدرنیته و تکنولوژی و عصر جدید شده ایم یادم نیست روال کار دقیقا چگونه بود و مراحل بازی چطور انجام می شدند. ولی یادم هست که هر بازی ما قواعد و اصول خودش را داشت. آخ! عاشق بازی خر-پلیس بودم! بعضی وقتها چنین با غیظ روی هم می پریدیم که آخر شب که به خانه برمیگشتیم و از توی کوچه ها جمع می شدیم کت و کول برامان نمی ماند، ولی مثل کسانی که دنیا را فتح کرده اند خوشحال بود
اواخر مهرماه پارسال بود که تصمیم گرفتم برم دندونپزشکی و قبل از اینکه فکر بچه ی دوم بکنیم دندونهام رو درست کنم.
من از اون کسانی هستم که روزی دوبار مسواک می زد ولی یه دندون سالم توی دهنش نبود:))
خب علتشم واضحهمن خیلییی چیزای شیرین می خورم یا بهتره بگم می خوردم
خلاصه خانوم دکتر فرمودن یه عکس کامل از کل دندونام براشون ببرم.
و ایشون به صراحت فرمودند با این دندونات بی خود می کنی می خوای باردار بشی:))
و ما شروع کردیم به مرور دندونام رو عصب کشی،جر
سهیل دفتری خانوم
Download New Music Soheil Daftari – Khanoom
دانلود آهنگ خانوم  به همراه متن آهنگ از
رسانه ویک موزیک
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
ادامه مطلب
SpongeBob SquarePants: Demolition Doofus,باب اسفنجی,باب اسفنجی وارد می‌شود,پاتریک پول نداره,دانلود باب اسفنجی از سایت دوستی ها,دانلود باب اسفنجی دوبله فارسی,دانلود رایگان انیمیشن,دانلود کامل سریال باب اسفنجی,دوبله فارسی انیمیشن باب اسفنجی: عصبانیت خانوم پاف,سایت دوستی ها,عاقبت شکلک در آوردن,عصبانیت خانم پاف,نگهداری از خانه سندی,نیکلدئون,همبرگر غول‌پیکر,
ادامه مطلب
با خانوم رفته بودیم یه کافه رستوران. دست روی هر گزینه منو گذاشتیم یارو گفت نداریم. پاشدیم که بریم. موقع بیرون اومدن خانوم گفتن اون دوتا دخترا که گوشه نشسته بودن به تو اشاره کردن زیر لب گفتن این پسره چقدر آشناس! 
هیچی دیگه.خوبه که هنوز شبا خونه پدرم رو دارم که بخوابم :/
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: ولی فارغ از اینکه من اصلا ندیدم اون دو نفر کی بودن، مطمئنم هیچ آشنایی با من نداشتن.
به واقع، کرم ریخته بودن. به خدا مسلمون نیست
بسم الله الرحمن الرحیم
من و نجمه خانوم باهم هم اتاق بودیم. اتاقمان 4 نفره و کوچک بود و نجمه جان تختش نزدیک من بود. یادم است شب هایی بی دلیل از خواب بیدار می شدم و می دیدم که نجمه خانوم از روی تختشان بلند می شدند و بیرون می رفتند. دوباره که چشم هایم را باز می کردم؛ می دیدم چادر نمازشان را سر کرده اند و معلوم است دارند نماز میخوانند و مناجات می کنند.ساعت را نگاه می کردم. فکر می کردم شاید وقت نماز صبح است. ولی هنوز اذان نگفته بودند.این طور که یادم هست
چرا آدم واقعی کاملا شبیه چیزی که در کتاب‌ها و داستان‌ها و شعرها توصیف شده، وجود خارجی نداره؟

موسیقی متن: T'as l'air d'une chanson، Isabelle Boulay

در این ترانه که اصلش رو یک برادری خونده، خواهرمون ميگن:
T'as l'air d'une chanson qu'on chante à la maison
تو مث آهنگي هستی که تو خونه زمزمه می‌کنیم
T'as l'air d'une chanson fidèle à son violon
تو مث آهنگي هستی که به ویولونش وفاداره
بسم الله الرحمن الرحیم
تا وقتی این نفس میاد و میره .
تا وقتی ریه ها پر از اکسیژن میشه و قلب خون پمپاژ میکنه
باید زندگی کرد.حالا حال و روزمون داغوون باشه مرده و زنده مون فرقی نکنه.نه نشد
باید فرق کنه به زورم که شده باید زندگی رو به جریان بندازی
طی ده روز 5 کیلو وزن کم کردم زیر چشام گود افتاده
حوصله هیچکارم ندارم.دوست دارم همه چیو مخصوصا این وبلاگو بترم(در جریانید که اولین جایی که برای تردن و خالی کردن دق و دلی به ذهنم میرسه وبلاگ مادر م
توی این هفته لعنتی تعطیلی می خواستم عقب افتادگی هامو جبران کنم تست های نزدمو بزنم ،ضعف هامو جبران کنم ولی از یکشنبه عصر که خانوم آ با بی منطق ترین حالت ممکن اندازه یک ترم کار ریخت سرم و خیلی طلبکارانه و بیشعورانه رفتار کرد به قدری اعصابم خورد و بهم ریختست که عملن هیچکاری نکردم ،ثانیه ای نتونستم تمرکز کنم، حتی کارای خودشو پهن کردم بکشم انگار که برای هر خط منحنی این جون من بود که از بدنم کنده میشد ،نتونستم و جمعش کردم و الان نشستم به تماشا،از
یا فاطر:eight_spoked_asterisk: دوستان شرکت کننده در جلسه ی فردا یکشنبه 8 دی ماه ساعت 15 :eight_spoked_asterisk:خانوم ها کاظمی و محمود پور:شناخت توانمندی های دوستان با استعداد گروه و پاسخگویی و اعزام به مراکز درخواست کننده نیروی مدرس و سخنرانامور مربوط به برگزاری دوره های تربیت مربی در مناطق و شهرستان های اطراف کرجنظارت بر امور کلی شاخه ها ی فعال و تلاش برای رفع نواقص احتمالیخانوم ها حق خواه و چیوانی:طراحی ساز و کاری در جهت چگونگی ارتقا و گسترش بیوت های نورانی در
دیشب به مامانم گفتم اگه چیزی پرسید حتما بگه خانوم مشاور گفته باید برم ولی خب تا امروز صبح چیزی نگفت ولی صبح دوباره شروع کرد به داد زدن و فحش دادن که چرا اونموقع که تاریک شده بود بیرون بوده؟ (منو میگفت.)خب آخه مگه تقصیرِ منه؟! ساعت پنج قرار بود اونجا باشم و یک ساعت کارم طول کشید. بعدشم مجبور شدم پیاده برگردم چون اصلا هیچ ماشینی نبود که بخوام سوار بشم ولی گفتم با تاکسی برگشتم که بیشتر عصبانی نشه. از شدت سرمای دیروز و زمانای طولانی پیاده روی ها
1.از دیشب بارش باران شروع شد و تا الان که ساعت نزدیک ۹ صبح همچنان ادامه داره.امروز که بیدار شدیم همه جا تاریک تاریک بود.دخترجان با خوشحالی پا شد و صبحانه شو خورد و حاضر شد و چتر رنگی رنگیش رو برداشت و دوید تو حیاط که بره مدرسه.ممنونم که دلش رو شاد کردی.
2.دیشب میخواستم بچه ها که خوابیدن فیلم ببینم چون میم شیفت شب بود و تنها بودم.ولی از ده، ده و نیم دیگه چشام باز نمیشد.همونموقع خاموشی رو زدم و خوابیدم.بله، من همونیم که تابستون تا نیمه های شب بیدار ب
 همسفرتا بهشت روزهاے اول ازدواج یہ روز دستمو گرفٺ و گفٺ: "خانوم. بیا پیشم بشین کارِٺ دارم." گفتم. "بفرما آقاے گلم من سراپا گوشم." گفت "ببین خانومے. همین اول بهٺ گفتہ باشمااا. ڪار خونہ رو تقسیم میڪنیم هر وقٺ نیاز بہ ڪمڪ داشتے باید بہم بگے." گفتم "آخه شما از سر ڪار برمیگرے خستہ میشے گفت: "حرف نباشہ ،حرف آخر با منه اونم هر چے تو بگے من باید بگم چشم. واقعاً هم بہ قولش عمل ڪرد از سرڪٱر ڪہ برمیگشت با وجود خستڰے شروع میکرد ڪمڪ ڪردن. مهمونـ ڪہ میوم
نمی دونم کار درستی کردم یا نه
باید مثل ادم های دیگه به خودم میگفتم به من چه!
 
دیروز زدم یه نفر با خاک یکسان کردم
نمیخواست بشنوه
 
یه خانوم هست دوست و آشنا نیست فقط میشناسمش
از زندگیش خبر دارم
با افسردگی شدید با یه آقایی آشنا شده
تفاوت طرز فکر در حد زمین و آسمان
فکر کن یه نفر دو کلاس سواد با یه نفر با دکترا
یه نفر با یه نفر خالص
این اقا در طول این یک سال آشناییشون
400 میلیون پول از این خانوم گرفته
بدون اینکه چیزی براش خرج کن
این زن داره تمام پس ا
خب امروز ۴۰ مادر بزرگ بود .
و من و دختر خاله ها نشسته بودیم‌ یه گوشه و زارمون رو میزدیم.
که یه حاج خانومه اومد نشست کنار من.!و اینطوری زل زد بهم
از اول قصه اخرشو بخون.که حاج خانومه بهم گفت دختر جان شما چن سالته؟
گفتم جان؟؟؟
گفت جانت بی بلا.تو دختر کی ای؟
گفتم واسه چی؟
گفت ببین ؟داری از زیر سوالام در میری .
گفتم ببخشید.!
۲۱ سالمه.دختر فلانیم.!
گفت پسرم ۳۰ سالشه درس درست حسابی نخونده.ولی!
منببخشید حاج خانوم منو مادرم صدا میزنه.
و رفتم نشست
۱‌ . ابتدا به ارایشگاه رفته و مانیکور از نوع مخصوص عروس انجام می دهد، سپس یکی از کتاب های قطوووور کتابخانه را برداشته، طوری عکس می گیرد که ناخن هایش کامل بیفتد و سپس در اینستا قرار می دهد
 
۲. یک عدد سیبیل وارد پیج خانوم بازیگر می شود که با ارایش فوووق غلیظ  در اکران مردمی فیلم ارزشی اش شرکت کرده، محوووو تماشا می شود و سپس کامنت میگذارد: اووووو چیکار کردی "آبجی".!!!
 
۳. پسر ۲۲ ساله ای که فعاااال مجازی ست و از این طریق با صدها دختر روزانه در ارتب
خسته از پیدا نکردنِ آستر مورد نظر در آخرین مغازه پا به پا کردم و پرسیدم"جناب آستر خز دار دارید؟از اون هایی که شکلِ ببعی هستن میخوام!"فروشنده لبخندی زد که سی و دوتا دندونش پیدا شد و گفت"خانوم به اون مدل ميگن آسترِ تدی،خیر نداریم"
با لبخندی در افق محو شدم و درآخر استر مذکور را یافتم اما چون قیمتش متری هشتادتومن بود!نخریدم و به یک آستر زپرتی قانع شدم :| و اینگونه رویای داشتنِ کاپشنی با آستر ببعی طور به فنا رفت.
+پارچه خیلی خیلی خیلی گرون شده.شانس آو
دو سال پیش، عید غدیر از درب یک مسجدی داشتیم می آمدیم بیرون، که مامانم با همکار قدیمیش روبرو شد. من و مامانم بودیم و اون خانوم و دخترش.
من زیرکانه رفتم جلو و گوش وایستادم.
مادرم شروع کرد احوال پرسی کردن، دخترک گفت رتبه کنکورش شده زیر دویست و می خواد بره دانشگاه فرهنگیان.
مامانم همونجا دعواش کرد، گفت برو حقوق بخون و بشو به خانوم وکیل خوب، حیف تو نیست با این رتبه می خوای معلم بشی؟
من همون جا تو دلم مامانم رو دعوا کردم، گفتم اجازه بده دخترک کارشو ب
دیروز در حالیکه بعد از خوردن 3 تا قرص سرماخوردگی (که مکانیزمشون خواب آور بودنشونه نه درمان سرماخوردگی) از مدرسه 6 اینا رسیدم خونه و 6 غروب خوابیدم تا 6 صبح :))))))))) و هنوزم خوابم میاد :)))))))))))) من مطمئنم بابام بهم قرص اشتباه داده :|
و با اون چشمایی که بعد از 12 ساعت خواب قطعا شبیه چشم موش کور بودن رفتم برا کارت ملیم بالاخره عکس گرفتم :)))))) و حقیقتا تمام تلاشمو کردم و به انواع و اقسام لوازم آرایشی بهداشتی متوسل شدم ولی حدسم اینه که شبیه شیر دریایی در هنگا
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا
مقدمه:
من از آن روز که در بند توام، آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.
همه غم های جهان هیچ اثر نمی‌کند،
از بس که به دیدار عزیزت شادم!
خرّم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت،
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
 
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی انس،
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم؛
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خیش ببُرد از یادم…*سعدی*
خلاصه: داستان، از کودکی تا جوانی
امروز بعد دو ماه باز عشقم اومد بوتیک (منحرف نشین این فرق میکنه) یه پسر تقریبا تو سنای خودم سالی دو سه بار میاد بوتیک حالا خودش عشق نیستا اونی که همراهشه
یه دختر 5 ساله تپلی خوشگل، اولین سالی که اومد تو مغازه دل منو برد. انقدر قشنگه که حد نداره
تا اومدن میخواستم برم ماچش کنم. با داداشش دست دادم و رو بهش گفتم: ببینم حال عسل خانوم ما چطوره؟
عسل اونموقع تازه متوجهم شد و دوید سمتم. محکم بغلش کردم و گذاشتمش روی میز یذره چاق تر شده بود سخت میشد بلندش
میخوام یه خلاصه کلی از تمام درس های مهم لیسانس تهیه کنم.
می خوام برنامه بزارم نرم افزارهای مهم رشتم رو حرفه ای بشم.
می خوام آزمون نظام مهندسی رو تا دو سال دیگه قوی بشم.
زبان انگلیسی رو هدفمند مرور میکنم و بعد ادامه می دم. یه ایده ناب دارم تا با یه روش نوین یه موسسه زبان عالی بزنم. باید تحقیق کنم ببینم چه جوری میشه موسسه تاسیس کرد. شاید مجبور بشم مدرک ارشد زبان انگلیسی هم بگیرم.
اینا ایده های زندگیم باسه چند سال دیگست.
+ سعی میکنم ناراحت نباشم.
++ ام
سلام به همه ی دوستان
صداقت تو زندگی و مخصوصا جلسه ی خواستگاری چقدر برای دختران مهمه؟، بعضی از دختران چرا این جوری هستن، وقتی پای صحبت هاشون میشینی ادعا میکنن طرفم باید صداقت داشته باشه و صداقت تو زندگی برام الویته. 
خودم هم آدم صادقی هستم، شایدم این صداقت زیادیم باعث میشه دیگران یه فکر دیگه ای بکنن!چندین مرتبه الان خواستگاری میرم، همین دیروز رفتم خواستگاری یه جایی به خانوم گفتم یه خرده از خودتون بگین، جالب اینجاست تا میپرسی از خودتون بگین
بیست و سه ساله بود و پوستی تیره، موهایی تُنُک و لب هایی قیطونی داشت. بارزترین مشخصه صورتش هم بینی عقابی و نسبتا بزرگش بود. اهل کتاب اغلب او را یادآوری شخصیت نه چندان محبوب یکی از قصه های صادق هدایت، آبجی خانوم، می دانستند.
کم حرف و گوشه گیر بود و با دیگران نمی جوشید. زمان ناهار روی نیمکت رنگ و رو رفته ی ته حیاط چهارزانو می نشست و برادران کارمازوف می خواند.
یاسر صبح یکی از روزهای اردیبهشت چشمش به آبجی خانوم افتاد. داشت سر به سر یکی از دخترها می گ
سلام
واقعیتش سوالی برام پیش اومده که پسر خوشگل از نظر دختر ها چیه؟، بعضی پسر ها که از نظر ما پسرها به اصطلاح بچه خوشگل هستن، وقتی نظر دخترها رو درباره شون میپرسیم ميگن بابا این ها انگار دخترن و جذاب نیستن.
یا مثلا من یه دوست چشم آبی دارم عین هری پاتره!، به بعضی دخترها تو تلگرام نشونش میدم غرق میشن که چقد خوشگله و یه کم بزرگتر بشه چی میشه. بعضی ها هم ميگن مرد باید جذاب باشه و این جذاب نیست. خب مگه خوشگلی همون جذابیت نیست؟، اگه خوشگله پس چرا جذاب
 
معلم سوم دخترشو آورده بود مدرسه. خانوم کوچولو چسبیده بود به مامانش و با کسی حرف نمی زد. رفتم جلو، سلام کردم و دو دقیقه بعد داشتیم تو کلاسم واسه لگوها قصه میساختیم و من برای بار هزارم از خودم میپرسیدم من اینجا چیکار میکنم؟
 
 
سلام :))
این پست خانوم دکتر طرحی مون رو ببینید. 
https://www.instagram.com/tv/B3c4d3apT4c/?igshid=9xhwes2zylq
میدونین؟ جدا از وضع اسفناک آموزش و مدرسه، وضع سلامت این بچه ها وحشتناکه . بیمارهای واگیر دار و پوستی عحیبی گزارش میشه. 
کمک کنید؛  هر چه قدر تونستید
ما کلا ما از اون خانواده هاشیم که تصمیمهای زیادی میگیریم و نقشه های اساسی میکشیم که مو لای درزش نمیره، ولی به عمل که میرسه ضعیفیم.
مثل چند سال پیش که تصمیم گرفتیم بریم اقامت کانادا بگیریم یا اینکه خونه رو بکوبیم و ده طبقه ش کنیم یا اینکه هر سال فصل پاییز که میرسه رب درست کنیم.
ولی امسال يکمي فرق کرد ،ما و خواهرم اینا و خانوم کحالی، بعد از کلی کلنجار رفتن با خودمون که آیا میتونیم یا نه ؟ آیا وقتش رو داریم یا نه؟ و آیا اصلا به زحمتش میارزه یا نه؟ ب
حالابماند که این آقایون و خانوم های سلبریتی اصلا براشون مهم نیست سر مردم کشور چی میاد
چون اینجا ایران و بهشت سلبریتی ها و پول دار هاست!!والبته جهنم مردم عادی!
و گذاشتن پست هایی برای دختر آبی صرفا راهی برای خر کردن ملت ایران و جذب طرفدار بیشتر و در آخر فردین بازی بود
ولی خدا رو شکر که عدو سبب خیر شد!!و چشم زهره گرفتن مامور های امنیتی باعث شد ذات این بی شرف ها نمایان بشه.
 
 
 
 
یه زمانی فضای مجازی پر بود از این جمله و جمله های شبیه به این.
حتی یک
کلاسمون کلا 20 نفره. من با 18 تاشون هیچ مشکلی ندارم و تازه هممون کلی با هم دوستیم  و یکیمون نباشه انگار یچیزی کمه و اصلا کلاس باب میل نیس. حالا کلی از بچه هایی که با همشون همین امسال آشنا شدم حرف دارم که شاید بعدا براتون گفتم
حالا میرسیم به اون یه نفری که نه تنها من بلکه کل کلاس باهاش مشکل دارن://
از همه چیزش بگذریم (نمیخوام زیاد خون خودمو کثیف کنم ولی در کل اصلا شخصیت جالبی نداره) کار دیروزش به شدت رو مخ من و کلا همه بود
خانوم فامیلیش 4 خطه(اینو خا
امروز خانوم کوچیک رو باز بردیم واکسن بزنه! واکسن فلج اطفال تزریقی که ظاهراً به تازگی باب شده!
تو مطب واکسیناسیون متوجه شده بود جریان چیه تقریباً، با خانم آ آ آ می کرد یعنی همراه با بای بای براش آ آ آ می کرد یعنی که برو دیگه یا ما رفتیم. به قول باباجونش برو دست خدا!
امتحان آماااار (با لحن اون خانومه ) رو هم دادم. تو یه چشم به هم زدن، به آخرای فیزیوپات ۱ رسیدم . سه تا امتحان مهم و سخت مونده(فارما ۱ و ۲ و غدد) . 
پ.ن: کل مدتی که داشتم به جزوه های آمار نگاه می کردم، تو کف آماااار این خانوم بودم. 
 
تلفن استاد فتح اللهی ۰۹۱۲۱۴۶۳۲۴۸ 
 
تهمت به اعتیاد زوج، توسط خانوم چه مجازاتی دارد؟
باسلام علیرضا هستم تقریبا ۹ماهه ازدواج کردم بارها شده همسرم به من تهمت اعتیاد زده من به خودم شک ندارم و هر مرجع قانونی باشه ازمایش میدم و قطعا جواب منفی هست میخواستم ببینم جرم این تهمت چیست چون الان بار دومه که با این تهمت منزل رو به مدت طولانی ترک میکنه 
 
ایراد تهمت و اتهام دروغ و نسبت کذب به افراد تحت عنوان افتراء قابل شکایت است و حبس دارد.
دبیر ادبیات محکم بغلم میکنه .
میگه چه خبرا؟هنوز حافظ خوانی میکنی؟شعر ؟
سرمو میندازم پایین ._نه!
تعجب میکنه و چشماش اندازه نعلبکی میشه !_چییی؟ولش کردی؟
_تقریبا!
میگه فاطمه به والله ‌‌.تواین ۳۰ سال تدریس .هیچ کس رو مثل تو ندیدم .!
که با یه شعر زندگی کنه .که براش کلمه به کلمه حرفاش‌مهم باشه .که انقددددر خوب از الفاظ استفاده کنه .که کتاب خوندن براش مهم تر از درس خوندن باشه .چرا؟
و سکوت من!و دلی که از شنیدن این حرفا قنج نمیره!
هولم میده تو کل
سلام
همیشه وقتی بحث ازدواج نکردن جوان ها پیش میاد بدی ما جوان ها گفته میشه، ولی حقیقت اینکه والدین و بزرگترها خیلی مقصرن اما کمتر بهش اشاره میشه. 
1. مثال میزنم:
خانوم همسایه ما یه پسر داره، همیشه می اومد خونه مون با مامان درد دل میکرد که خسته شدم برای این پسر رفتم خواستگاری سخت گیره و ال و بل، هر بار یه چیزی میشه جور نمیشه، مامان منم راهکار میداد و حرف هاش رو گوش میکرد.
الان یه ساله پسره ازدواج کرده، چند وقت پیش خانوم همسایه به مامانم گفته پسر
حس مزخرفی دارم. به وقت هایی که یک پشه در گوش یا بینی تون میره بی شباهت نیست. جدایی کار سختی هست. دارم کمدهام رو خالی میکنم.هیچ وقت فکر نمیکردم تا این حد دوستشون داشته باشم. نمیتونم جلوی اشکهام رو بگیرم و بی اینکه بدونن چی شده دارن با من گریه میکنن. برای عید نوروز که باهم در اردوی مدرسه هستیم برنامه ریزی کردن با هم وسطی بازی کنیم باهم برقصیم باهم جشن بگیریم و بی خبرن که من دارم ازشون خداحافظی میکنم. ميگن خانوم سروری گریه نکنید؛ مگه خودتون نمیگف
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه ميگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
تو استانبول رفتیم ی کتابفروشی
صاحبش ی گربه گنده کثیف داشت
صداش میکرد عثمان!!!
 
دیروز با پسرجان رفتیم پیاده روی کنار رودخونه
تو همون مسیر ی آقایی بود ی گربه کوچولو و ملووووس آورده بود پیاده روی
من ازش اجازه گرفتم از گربه ش عکس بگیریم و نشستم ی ذره نازش کردم
که به دلیل مسخره بازی بیان الان نتونستم عکسا رو اپلود کنم اینجا
حالا اسم این گربه شیرین چی بود؟؟
نسترن!!!!
 
با توجه به این که از دیروز رگ حیوون خواهی من و پسرجان با دیدن نسترن خانوم خوشگل قل
سلام به همه ی خانواده برتری ها یه سوالی که خیلی ذهنمو مشغول کرده اینکه اصرار در خواستگاری اونم اگه مستقیم به دختر خانوم گفته بشه تا چه حد باید باشه !!من دانشجوی دکترا هستم  ولی سربازی نرفتم اما یه کار پاره وقت دارم ولی کار ایندم تضمین شدس و تو خدمت هم کار میکنم ، به یه دختر خانومی علاقه مند شدم تمام شرایطمم توضیح دادم که قصدم ازدواجه و به محض اینکه حداقل شرایط رو فراهم کنم به خواستگاریتون میام ، 1 سال هم هست در ارتباطیم به واسطه ی کار مشترک دکت
 
روز اول اومد دور و بر رو نگاه کرد. خوب که بررسی کرد دید واسه یه روز خوش گذرونی بد نیست. بازی کرد. خندید و رفت پیش مادرش. 
فرداش هیچ رقمه نتونستیم ببریمش توی کلاس. از مادرش قول گرفته بود " هروقت دلم خواست بیا منو ببر" و مادر قول داده بود. 
جلسه توجیهی برگزار کردیم. گفتیم خانوم محترم، تو مگه منی که به بچه قول میدی هرلحظه که اراده کنه تو به دادش میرسی؟ میگه خب گریه میکنه. گفتیم شما که آدم بزرگی وقتی گیر میکنی اولین کاری که میکنی گریه کردنه این ک
+ دم در وایساده بود شکلات میداد :) بهش گفتم خانوم چیه عروس شدین؟ 
چند لحظه پوکر نگام کرد بعد گفت هروقت یه اسکلی پیدا شد تو رو بگیره، منم میگیره. 
خورد شدم لنتی :)
منم شکلاتشو پس دادم گفتم ببین خانوم برا هرکی لاتی واس ما شوکولاتی :) تازه اینا رو نمیان بعنوان شیرینی بدن، اینا رو بعنوان بقیه پول ادم تو یا میدن :)) دیگه ام به من تیکه نندازا :)))))
 
+ امروزم وسط زنگ ادبیات داد زدم که میخوام برم خونمون! 
کاملا امادگی پرت شدن از کلاس بیرون رو داشتم ولی گر
دانشگاه که هنوز شروع نشده،دنبال یه لقمه نون حلالیم:دی
دور از جونت جان من
چقدر خوشحال شدم رفتی دکتر و این که خدا رو شکر حالت خوبه
خانوم دکتر من بخون که سال دیگه تلافیشو سرت در میارم
تمام لحظات فکرم پیش توئه
خنده هات دوای هزار درده
خیلی بیشتر دوستت دارم
خانوم خونه ت یعنی همونی که :) . اخرشب کرم مرطوب کننده
میزنه به دستاش ،،
چون از صبح که بیدار میشه
مشغول کار های خونه س و
دستاش خشک میشن و 
کرم نرم کننده میزنه ! 
و توی مرد فقط بوی اون
کرم رو متوجه میشی و
میگی چ بوی خوبی دارع این کرم
و متوجه درد و خشکی دستش
نیستی !!فقط دستای یک زن نیستک چروک و خشک میشن وبا نرم کنندهمیپوشونه خشکی دستشو که مردش نفهمه :)قلب یک زن هم چروک و زخم میشهـ با محبت
 میپوشونه روشو ک مردش نفهمه ‌:)هیچ گاه یک مردمتوجه اندوه های پن
امروز با اینکه تعطیل بود ولی روز باحالی بود.
صبح که خانوم استاد مورد علاقه مو دیدم
بعدم رفتم حموم بعدم خابیدم.
به همین سادگی
بعدم رفتم مث خر فکر کردم و مث خر تو گل موندم.
بچه ها هیچوقت زیاد فکر نکنید که به روز من بیفتید.
هیچوقت
لعنت به
+ جلوم تو اتوبوس یه خانومه خیلی خسته بود، داشت گریه می کرد. نزدیک بود منم بزنم زیر گریه که یه پسره خواست پیاده شه، دم ایستگاه راننده وایساد، درو وا کرد خورد تو صورت پسره. خب قطعا گزینه ی دو رو انتخاب کردم :))))))
+ یه خانومه تو کتابخونه هست موهاش مشکیه بعد روشو (فقط سطح روشو) طوسی کرده. بعد موهاش پسرونه تیز تیزیه. شبیه جوجه تیغی شده. بعد مژه هاش کاریده است :| (نمیتونم صفت مفعولی کاشتن رو بسازم :| ) اره خلاصه قیافه متفاوتی داشت. بعد خب خب تو کتابخونه صدا
لینچ آدم جذابی نیست. فیلم ساز مورد علاقه من هم نیست. اصلا ما این طرف خط نشسته ایم و لینچ اینها آن طرفش و حواسمان هست که یک وقت خدایی نکرده دست یکیمان از روی خط رد نشود . با این حال از کار و زندگیمان زده ایم و داریم کتاب مصاحبه های لینچ را می خوانیم.
چرا؟ واقعا چرا؟ چون یا این است یا شستن ظرفها و خب خواندن مصاحبه های لینچ در حالی که روی مبل نشسته ایم و این پایمان روی آن پایمان است و اخم ملیحی هم کرده ایم باعث می شود مثل یک انتلکچوال به نظر برسیم در ح
من: خب اینم از این. بچه‌ها فهمیدید؟ کسی سوالی نداره؟ همه: بع. لللللللله. نـَ خییییییییییییر. من: چرا هیچ وقت شما سؤالی ندارید؟ واقعا برام سؤاله :| اولی: خانوم گفتید سوال من از اول سال میخوام یه سوال ازتون بپرسم؟ من: ( در حالی که با ذوق و شعف نیشم‌ باز می‌شود) چه عجب! بپرس. اولی: خانوم شما دوست پسر دارید؟ دومی: خاک بر سرت با این ذهن منحرفت. سومی: این چه سوالیه مگه کسی هم پیدا میشه که دوست پسر نداشته باشه. من:  :| دومی: دهن هر دوتاتون سرویس. چهارم
ضمن تبریک بابت قبولی در دانشگاه، توجه بفرمایید(این نکات رو هر سال یادآوری می کنیم باز یه عده رعایت نمی کنن!):
 
1- سر کلاس حتما گوشی هاتون رو خاموش کنید چون ما خوابیم!
2- واسه توالت رفتن اجازه نمیخواد بگیرین!
3-استادا رو خانوم یا آقا صدا نکنین!
4- زنگ تفریح نداریم بهش ميگن آنتراک!
5-درسا رو هموشونو قرار نیست دفه اول پاس کنین، پس اگر افتادین نگران نباشین!
6- عاشق نشین کلا!  اگر سست عنصر هستین بذارین از هفته دوم سوم عاشق شین چون خوشگلا از هفته اول نمیان!
سلام خدمت همگی خانواده برتری ها!
باز هم مزاحم تون شدم تا نظرات ارزشمندتون رو بدونم. راستش میخواستم بدونم که روانشناسی جنس مخالف یعنی دخترخانوم ها به چه صورته ؟ به هرحال شما هم جنس خودتون رو بهتر میشناسید . مثلا اگه یه دختر میگه آره یعنی نه، و اگه میگه نه یعنی آره !!! همین قدر پیچیده و مرموز ، حالا اینکه تقریبا شوخی بود، ولی دخترخانوم ها معمولا چطور فکر میکنند؟ مسائل رو از چه دیدگاه هایی بررسی میکنن ؟
جزئی نگرن یا کلی نگر ؟، درسته که سمعی هست
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
یادتونه گفتم که توی فامیل ما از بیست سال پیش هیچ کس سه تا بچه نداشته.
یه خانومی که حرف بچه میشد میگفت کمرم درد میکنه و دیگه نمیتونم و.‌اربعین بچه سومش میاد. دو تا پسر داره و این یکی ریحانه خانومه. 
و یه خانوم دیگه که دو تا دختر داشت یکی هفده ساله و یکی چهارده ساله؛ شش ماهه بارداره و قراره آقا محمدرضا دار بشه!
حس خوبی دارم!
تازه فهمیدم که درد دست و پام به خاطر خماری بوده. 
خمار بودم، ناجور. چند شب می‌شد که نمی‌تونستم تبلت رو ببرم تو تخت چون مامان باهاش کار داشت و خدا، داشتم دیوانه می‌شدم. 
دیشب بالاخره موفق شدم، و خودمو خفه کردم.
الان حس می‌کنم های‌َم. جدی می‌گم. وقتی دارم راه می‌رم انگار پام رو زمین نیست. سرم یه جای دیگه‌ست انگار. بعد از هر جمله‌ای که یه نفر می‌گه باید بپرسم: چی؟ یه حال مزخرف و بیخودیه.
دیروز معلم دفاعی‌مون گفت احتمالا ببرنتون راهیان نور. ام
ششمین کنکورم بود که حوزه ی امتحانیم افتاده بود توی یه دبیرستان. قبل از شروع آزمون مراقب شروع کرد باهامون حرف زدن که استرس نداشته باشیم مثلا، یه خانوم تقریبا مسنی بود! پرسید بچه ها به نظرتون من چند سالمه؟ ترسیدیم عدد بگیم نکنه ناراحت بشه، گفت من ۵۲ سالمه و الان ده سالی میشه استخدام شدم. خودش ادامه داد که بعد از فارغ التحصیلیش از دانشگاه بچه دار میشه و مادرش بهش میگه اول بچه تو بزرگ کن بعد برو دنبال شغلت. گفت واسه همینه که با اینکه سنش زیاده
یه اکانت جعلی اینستا ساختم با عکس یه خانوم خیلی دلبر 
و پسر عمومو فالو کردم خواستم بدونم هنوزم تو فاز دختربازی هست یا نه
خداروشکر رو سفید از آب در اومد.کامنت هارو خوندمبرادر عروسمون زیر عکساش کلی قربون صدقه ش رفته بود و همچنین برادرزاده جوانم.
 
 
 
بنیامین رو هم درخواست فرستادم خداروشکر اونم روسفید شده فعلا
زمینه ی کار رو که دید رو کرد به من و گفت: "دستات درد میکنه؟!"چشام گرد شد.انگشتامو مشت کردم و خندیدم.منتظر جواب بود.گفتم: "از کجا فهمیدین؟!"گفت: "جدا درد میکنه؟!"یه دستی زده بود.مجبور به اعتراف شدم. که انگشت شستم درد و گزگز داره و.گفت: "ای وای. خدا منو بکشه!."گفتم: "خدا نکنه استاد."دوباره، انگار که با خودش حرف بزنه گفت: "خدا منو بکشه."گفتم: "تو رو خدا نگین اینجوری. "رفته بود تو فکر و با تاسف سر ت میداد.بعد از چند دقیقه گفت: "راضی نیستم به خودتون آس
میدونید چی فهمیدم امروز
خانم آ پر شکایت ترین معلم مدرسه است و باهاش به مشکل خوردن و از همه برگ ریزون تر اینکه سر این قضیه های مدرسه حتی شاکیه خصوصی داره!!
پسررررر برررررگهااااااام
بعد اون روز معلم نداشتیم نشسته بودیم تو راهرو اون پسر توله سگش هی درا رو محکم بهم می کوبید یکی از بچه ها بهش گفت عزیزم درو آروم تر ببند پسره ام محکم تر درو بست بعد رفت بالا به ننه ی عوضیش گفت اون دختره به من‌گفته وحشی بهم لگد زده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه هیچی دیگه اون روز که
ی مصاحبه از مرلین منسون هست که ازش میپرسن، دوس داری تو مراسم خاکسپاریت، چه آهنگي پخش بشه، جوابش آهنگ Comfortably Numb بود که قطعاً میدونین از کدوم گروهه. جدای از مناسب بودن اون آهنگ برای همچین فضایی، این سوال برای منم جالب شد.
شما اگه بخوایین تو اون مراسم (funeral) آهنگي به یادتون پخش بشه که معرف شما باشه، یا اینکه ی پیامی رو منتقل بده به دوستان و آشناهاتون، چه آهنگي رو انتخاب می کنین؟! من خودم آهنگای زیادی به ذهنم رسید؛ اما نهایتاً به این نتیجه رسیدم که
دخترکوچولوی من امشب تماس گرفت اعتراف کنه.
گفت خانوم اگر عشق نیست چی هست که هروقت به یادشم یا کنارشم دوست دارم سیگار بکشم. 
یه صدای بلند از درون فاطمه به دانش آموز 17 ساله ش میخواست بگه آخه کوچولو؛ تو از زندگی چی میدونی؛ کی از عشق برای شما امامزاده ساخته؟ 
دخترکم، بزرگ میشی و میفهمی عشق چندان هم اتفاق مهمی نیست.
لعنت به هدر و قالب و بک گراند واقعا.
بدبختی یعنی به سرت بزنه هدرتو عوض کنی، بعد هدره پاک بشه و تو هم نداریش و هیچ بک گراندی هم باهاش ست نشه. تو هم بلد نباشی قالب درست کردن و.
سه ساعت بدبختی کشیدم ،به فوتوشاپ و پینترست توکل کردم و به غلط کردن افتادم که این شد.
اگه کسی در این میان میومد ویلاگ بدبخت رو میخوند، سرگیجه می گرفت از بس هی عوض کردم و هلن خانوم نپسندید!
پریروز بارون می‌اومد. من و یه خانومی با چتر منتظر بودیم، کس دیگه‌ای هم توی ایستگاه نبود. تا اتوبوس اومد، سه نفر اومدن و سریع، بدون نوبت رفتن تو. چتر نداشتن. اون خانم گفت: نوبته‌ها. یکی از اون سه تا با لحن بدی جواب داد: نترس، داریم می‌ریم تو. شما چتر داشتید.
اگر بی‌ادبی نمی‌کرد، واقعا بنظرم حقشون بود که برن و خیس نشن. ولی اینکه اون خانوم این قدر مطمئن بود به این که حقش بوده، حرصم رو درآورد. ولی خب، در کل رفتار و بی‌ادبی آدم‌ها هم که نباید روی ق
 همین امروز یا شبچه فرقی داره!بخودم قول میدم دیگه به واو تلفن نزنمیبارم اون یاد من کنهوالاتلفنش رو من میزنم.حوصله شو اون ندارهو رو چیز زیادی که داره!
 
پانوشت:این یک مطلب قدیمی تو نوت گوشیم نوشته بودم اما دوست داشتم منتقلش کنم اینجا.
شاعر میگه مرا عهدی ست با جانان 
این مطلبم عهد منِ
باید یادم بمونه دور خیلیا رو یواش یواش خط بکشم
 
یادته میگفتی سیگار رو اندازه من دوست داری؟
امروز که اومدی دیدم بوی سیگار میدی. بهت عطر زدم. برات کاپوچینو درست کردم و ازت خواهش کردم آدامس بجوی.
گفتی خانوم ببخشید که ناراحتتون کردم. گفتم تقصیر تو نیست که ناراحتم. تقصر خودمه. ناراحتم چون دوستت دارم.
اولین سرگشتگی _ دیدار با خانواده شهید داوود شریفی
برداشتی از صحبت های مادر شهید داوود شریفی که در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۸ به دیدارشان شرفیاب شدیم
 
کادوی روز مادر
روز مادر بود. دل توی دلم نبود. داوودم گفته بود میاد با کادوی روز مادر ☺️ سه ماه بود که ندیده بودمش. از بچه ها و نوه ها هم دعوت گرفته بودم, قرار بود گوسفند قربونی کنم. همه اومدن جز داوود!
چهار روز گذشت, علی آقا دوست داوود اومد دم خونه, سیاه پوشیده بود. گفت داوودم زخمی شده, بردنش بیمارستان.
گفت بردم صافکاری ماشینم رو نشون دادم. سیصد و ده تومن میشه هزینه ش. 
گفتم آقا حالا هرچی که صافکار میگه که نباید بگید چشم.گوشه های قیمت رو بسابید؛ از اول و اخرش یه مبلغی تخفیف بگیرید.
گفت شما انگار خیلی راهتون به صافکاری می افته خانوم
گفتم طعنه تون رو نشنیده میگیرم.
تا آخر مکالمه خنده ش قطع نشد و الان دارم از حرص منفجر میشم.
از دیشب تا حالا شیش قسمت از سریالمو دیدم و خب حالا قبل از خواب مثل یه امریکایی اصیل تختمو مرتب کردم، همه کرمهامو مالیدم وبا موهایی براشینگ شده اومدم زیر پتو.
فقط عادت دارم که یه شووری مث جک* هم کنارم باشه. کو پس؟
 
 
* جک شخصیت مرد داستانه که واقعا از اولین اپیزودها چشممو گرفته. یه مرد اصیل و واقعی.
 
_موهام خیلی خوب شده. بزنم به تخته؟ چی میشد همیشه همینجور خانوم میموندی جانم؟
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب