نتایج پست ها برای عبارت :

می زلال شو دمی های پاکی بنازی

زلال حکمت : انسان با فضیلت را هزار هزار کتاب نوشته شود، اندک است. بخوان و حظ کن
 
زلال حکمت (محمدحسین طباطبایی)نویسنده: نرگس علیمردانیانتشارات: نشر وزراء
معرفی:
تیراندازی ماهر و اسب سواری تک تیز و بی رقیب، خطاطی برجسته، نقاش و طراحی ورزیده، دستی به قلم داشت و طبعی روان، از نظر اجتماعی استاد صرف و نحو و معانی و بیان بود، هم در اصول کم نظیر و هم در فقه و فلسفه و هم از ریاضی حظّی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامي و هم در ستاره شناسی هم در حدیث و روایت و
سلام برادر عزیزم، از نظر همراه با مسامحه شما در حق بنده سپاسگزارم. اما در خصوص صفات خوب که حقیقتا ظرفی بیش نیستیم. گاها از آب زلال پر ميشود و شادابی آن را احساس ميکنیم اما مع الاسف گاها از آب گل آلود پر ميشود و انسان را در معرض آلودگی هاي فکری قرار مي دهد. راهکار مراقبت از آن ظرف است، هر چقدر این ظرف را بیشتر به منبع آن نزدیک کنیم زلال تر ميشود و مردم از فیوضات آن ظرف سیراب ميشوند، هر چقدر به کلام خدا، امام یا جانشین آن بیشتر ایمان عملی داشته با
زلال آینه ها را بیا و باور  کنشکوه ومنزلتی نو طلب زداور کنپریش وزخمي ام ای جان بیاوازسرمهرترحمي به دل این به غم شناور کنتوازتبار کدامين قبیله آمده اینگاه شرقی خود را به سوی خاورکنرفیق هستی ویکدل هميشه مي مانی؟درخت زخمي جان مراتناورکن
معبود من
روزگاری ک در خیالم رنگ ها تميزو دست نخورده بودند برایت شبانه روز از رنگین کمان مينوشتم,از زلال قلب هاي روان در دستم
از نگاه سبز تو
از دوست داشتن هاي بی چون وچرا
قرار نبود سنگ روی سنگ بندنباشد!
قرار نبود روزگار مارا حواله ی هندوانه ی سر بسته کند.
 
معبود من
روزگاری ک در خیالم رنگ ها تميزو دست نخورده بودند برایت شبانه روز از رنگین کمان مينوشتم,از زلال قلب هاي روان در دستم
از نگاه سبز تو
از دوست داشتن هاي بی چون وچرا
قرار نبود سنگ روی سنگ بندنباشد
بگذار کوتاه کنم!
قرار نبود روزگار مارا حواله ی هندوانه ی سر بسته کند.
 
۱. Bonding time [+چیکار ميکنی هی اینور اونور ميری؟ بیا اینجا بینم:*] 
۲. صب با یه خواب شیرین بیدار شدم [با یه چیز کایت طور هی بالای اقیانوس پرواز ميکردم ازین آبی زلال خارجیا نسیمو تو صورتم حس ميکردم]
۳. مستند بازی هاي ذهن ـو دیدم [فهميدم خیلی چیزا رو مغز ما ميسازه و اصن وجود خارجی نداره مث رنگ]
 
 
 
هرکتاب یک پرنده است 
یک پرنده بدون بال 
قصه هاي تازه اش تورا
ميبرد به قصری ازخیال
واژه هاي او زلال چون
قلب مهربان ساده اش 
درشبی که بی ستاره است                 هرکه باکتاب دوست شد
چون چراغ درکنارتوست                      جان او هميشه روشن است
هرگزاو نمي رود به خواب                   مثل یک درخت دربهار
هرزمان دراختیار توست                     لحظه لحظه درشکفتن است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ميخواهم فرار کنم. از محیط تنگ این حصار. حصاری که مرا نگه ميدارد. از دویدن در دشت عشق. از پریدن و شیرچه زدن در دریای زلال ماجرا‌ها با تو. از یخ زدن در سرمای زمستان در کوه‌هاي پر برف.
از شنیدن خنده‌هايت.
آخ که شنیدن خنده‌هاي تو زیبا است. آخ که دلم ميسوزه و اشک و خون دلم هیزمش ميشود و ميسوزد و ميسوزد. آخ از زمان. آخ از رویای کودکی. آخ از فکر فرصت هايی که در دلم خواهند آمد ولی در حقیقت نه.

دیوارهايش را با عشق
پیرامونش را با آب زلال مهر و صلح
منظره اش را با افکار سالم
و سبز بیارایید
زندگی فقط یک بارفرصت است
دریابیدش
عشق باشیم و عشق خلق کنیم
#روزتون_خدایی
┄┅═══✼✼✼═══┅┄
️ #پیک_خبری_ملارد
@peikemalard
[فایل ۶۸ کیلوبایت]
مشاهده مطلب در کانال
خاولنگم چون نگین در کوهسار استاده است،
همچو دل در سینة پاک دیار استاده است.
بی بقا چون پای ههاي سربلند چلچنار،
در مرام خودشناسی استوار استاده است.
چون نشان حفریات از شهر منک باستان،
در نوار یاد مردم یادگار استاده است.
همچو خون جاری بود در شهرگش آب مزار،
گل فشان در نبض سبز روزگار استاده است.
چشمة سرشار مهرش در نگاه چشمها،
پاک چون آب زلال چشم هسار ایستاده است.
✳️قلـــب انسان همانند حوضی است ڪه چهار جویبار هميشه آبشان در آن مي ریزند.
✳️اگر آب چهار جـویبار پاڪ باشد، قلب انسان را پاڪ و زلال ميڪنند
✳️اما اگر آب یڪی یا دو تا یا چهارتاے این جویبارها آلوده باشند قلب را هم آلوده ميڪنند.
جویباراول: چشم است
جویبار دوم: گوش است
جویبار سوم: زبان است
جویبار چهارم: فڪر و ذهن
در همهمه شهر
ميرفتیم
دید چشم تب دار مرا
رو به افق مکثی کرد
 
زیر لب ذکری خواند
گفت: مرا ميشنویی؟
گفتم: نه!
چشم تب دار مرا درد گرفت.
نگران گفت: بیا
صبر نکرد
زان ميان برد مرا از خویشم
 
در فراسوی سکوت
اندر آن باغ زلال
بر درخت، سیبی بود.
چشم تب دار دلم، وسوسه شد.
دستم رفت
گفت: مرا ميشنویی
گفتم: نه!
بغضی کرد
حجم فضا سنگین شد.
زیر لب در گوشم، ذکری خواند
 
چند قدم مانده به سیب
اشک مرا مهمان شد
ایمان مرا شکی برد
 
در همهمه شهر
مانده بودم تنها
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد مي‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمي‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون مي‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که این روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا مي‌کنید ممنونم ازتون .
کوثر  ( بزرگ بانوی اسلام)                                                
کودک بودی و دستانت به مهر
آیه هاي مادری مي سرود
و فلک
گرداگرد تو مي چرخید
در خانه ات دری گشوده بود
بابی به سوی نور
تشنگان حقیقت 
به تحیر در او مي نگریستند
و چونان ریسمان چاه 
دلو تشنه ی خویش را 
از زلال نام او سیراب
و او 
سیراب نام تو بود.
***
ای کوثر پدر
مادر قله هاي شرف
در جوشش هزاره ی عشقت
هزار هزار بهار 
به تماشا نشسته است.
اشتراک با ذکر ماخذ mkianooshrad
یه درخت خشک وبی برگ ميون کویر داغتوی تهمونده ذهنش نقش پررنگ یه باغشاخه سبز خیالش سربه آسمون کشیدبرو دوشش همه پرشد زاقاقی سفیدزیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بستدید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشستاولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیردومي گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رودگفتن و پریدن با یه دنیا خاطرهاون درخت اما هنوزم تو کویر باور
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عم
خدا دانلود آهنگ جدید ماکان بند  دانلود آهنگ جدید ماکان بند به نام خدا از ایران پاپ  Download New Music By Macan Band Called Khoda با متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
وقتی حالم بد بود خیلی چیزا داشتم کمبود هیچکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود
وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن تو خلوت خودم بودم و ميخواستم بگیری جونمو
گفتم خدا خودت بیا و دستتو بذار رو شونه هام آروم بشم
چرا اینجورین باهام این آدمای توی شهر انقده پس زدن منو تا از همشون دور بشم
مثل آب زلال بو
یه درخت خشک و بی بر ميون کویر داغ
توی ته مونده ذهنش نقش پر رنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سر به آسمون کشید
بر رو دوشش همه پر شد ز اقاقی سفید
 
شاخه سبز خیالش سر به اسمون کشید
برودوشش همه پر شد ز اقاقی سفید 
زیر سایه خیالی کم کمَک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
 
اولی گفت اگه بارون باز بباره توکویر
دیگه اما سررسیده عمر این درخت پیر
دومي گفت که قدیما یادمه کویر نبود
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
اون د
چه تشبیه جالبی ميشد اگر زندگی هايمان را ب رود هاي اب مانند ميکردیمدرست نگاه کن .در انتهاي زندگی هاي همه ی ما ،خوب یا بد،فقیر یا غنی ،متصل به دریایی ميشوند،به اقیانوسی،یکرنگ و یک دست در آن لحظه.خواه شور،خواه شیرین.
رودهايمان گاه شیرین و زلال آبستن ماهیان رنگارنگ.گاه راکد و بدبو لانه وزغ ها و لای و لجن گاه رودی تیزپا ميشویم در مسیر زندگیهامانميگذریم بی آنکه ببینیم بی آنکه بدانیم.و گاه.آهرودهايی تنها و کوچک ميشویم جنبان که فقط برای کمي زیس
مولانا!امشب از گیسوان خاک گرفته ام تار مویی جدا کرده ام و رشته ای از قلبم به نام اعظمت رسانده امباید قلبم را بگیرم در دستکه مبادا گرد و غبار غفلتم تار مو را چرکین کندباید قامتم را برسانم ب نورتتا فاصله، سایه بر حیاتِ بی ارزشم نیاندازدباید زبانم را بی وقفه به نام مباکت متبرک کنمتا جویبار کلامم از چشمه ی زلال وجودت منفصل نگرددباید نامت را چون کتیبه ای از پلک هايم بیاویزمتا جهانم را جز نامِ تو نبینممولانا!ای قرصِ قمرِ نقره پاشِ بنی هاشمتمام عم
تصفیه آب چیست؟
Ratings(90)
تصفیه آب چیست؟
 تصفیه آب به فرآیندی گفته مي شود که طی آن مواد شیميایی،آلاینده هاي بیولوژیکی،فات سنگین،گازهاي معلق در آب از آن حذف مي شود. فرآیند تصفیه آب به شکل هاي مختلفی صورت مي گیرد. تقطیر، زلال سازی، ميکروفیلتراسیون، اولترافیلتراسیون، اسمز مع، روش تصفیه غشایی، فیلتر تند ماسه ای  و .
امروزه تکنولوژی جدیدی به نام اسمز مع که در اکثر دستگاه هاي تصفیه آب خانگی بکار رفته ، جایگاه خود را در جهان بدست آورده ا
پیک پاکي ها نویسنده: مرتضی دانشمند انتشارات: به نشر
پیک پاکي ها : بیان احکام مهم اسلام در قالب داستان هايی جذاب و روان
 
پیک پاکي هانویسنده: مرتضی دانشمندانتشارات: به نشر
معرفی:
همه ما برای خوب و درست  زندگی کردن به احکام الهی نیازمندیم.این کتاب احکام را از صورت کلیشه ای و خسته کننده در آورده است  و در قالب داستانی با تصویرگری جذاب و زیبا به کودک ارائه مي‌کند.
بریده کتاب:
آقای علوی به کلاس آمد، مثل هميشه با بچه ها سلام و احوالپرسی کرد و به سمت ت
شاعری که خسته گشته  از تکرار،
داستانی که ناگفته بر جا ماند،
حرف هاي بی سرانجامش،
مزه ی گسی در دهانش ماند.
 
واژه ها چه ها مي گفتند،
در سکوت حوض پر حجمش،
آب هاي بی زلال بی تردید،
در سراسر زنگ هاي تفریحش.
 
قافیه چه حرف مفتی بود،
چون که درد را گفتن نیست.
من ردیف مي کردم صداها را،
چون که بغض را فرو خوردن نیست.
 
پ.ن: آدمي که احمق نیست، غلط مي کند بعد از این همه تجربه هاي شاعری در زبان فارسی که زبان شعر است، و از پس حافظ و مولوی و خیام و سعدی و فردوسی و
چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.
او مي‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش مي‌زد سودی بخشید و نه فریادهاي چوپان بخت برگشته.
پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا مي‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.
بز به
چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد. او مي‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش مي‌زد سودی بخشید و نه فریادهاي چوپان بخت برگشته!پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا مي‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.بز به
همره خلوت شب آمده ای باز
در دیده دارم شعر باران
ابر بهاران یاد یاران
یاد رخسار تو خورشید دلم شد
مهمان چشمم رویای تو
در باغ جانم آوای تو
از نگاه تو صبا مژده ها دهد
بر زلال آب چمن بوسه ها زند
مرغ سپیده خوش مي سراید
نرم و سبک بال پر بگشاید
مثل نسیمي بر موج آ
مثل پریدن پرواز خواب
همه جا رنگ سحر چهره نموده
آبی و دریا در جان هم
ابر و سپیده پنهان هم
به تماشای تو گل سینه گشوده
در دفتر عشق طرحی دارم
رنگ زمان را شرحی دارم
همره خلوت شب آمده ای باز
در دیده دار
آیا شما هم دیده اید که گاهی عسل شکرک مي زند و بلورهاي ریز کوچکی درون آن شکل مي گیرد؟! عده ای این عسل را خیلی نمي پسندند و در واقع ترجیح مي دهند عسل را به همان شکل طبیعی اش یعنی زلال و شفاف مصرف کنند. در این مطلب خانومانه قصد داریم به این موضوع بپردازیم و توضیح مي دهیم که چگونه این بلورهاي ریز درون عسل شکل مي گیرد و با چه ترفندی به سادگی مي توانید عسل خود را به حالت اولیه برگردانید.
 

ادامه مطلب
رویای با تو بودن را نميتوان نوشت، نميتوان گفت و حتی نميتوان سرود. با تو بودن قصه ی شیرینیست به وسعت تلخی نداشتن و.و من همچون غربت زده ای در دامان بیکران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت مينشینم و ميمانم تا ابد و تا وقتی شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشویند و چه احمقانه و چه مشتاقانه در انتظار آن روزم یاد تو پرچم صلحیست ميان هجوم بی امان این همه فکر ولی در هیاهوی بی نغمه ی وجودم کسی فریاد ميزند. یک روز مياید که من دیگر دچارت نیستم، از ص
یاد ان کوچه و ان اب زلال
کوه سارش که موسیقی باد 
اب را جوشش و ارامش مردان خیالش 
در گلستان , چرخش سرخ اناری رها در جویبارش 
ماه تابش نفس نغمه ان مرغ سحر خوان 
ودر ان پایین دست  یاد دهی در ده زارش 
بوی گندم  و ان ابی و صاف اسمانش 
گلی نام شقایق در دامن رنگین
چشمه ای پیر و کهن غرش و جوشان 
بوی نیلوفر و پونه 
 بوی سبزه علف و عطر و خیار 
باغ همسایه دیوار به دیوار 
در دلم یاد و هوایی ایست 
مثل موسیقی و تار
مثل باران با ترانه
مثل ان شار چراغش
 
تابستون که یک جا آزمایشی کار مي کردم، بعد از یک ماه خانمي اهل شهری متعلق به یک نژاد خاص از ایرانمون1 به جمع تیم ما ملحق شد. وقتی توی اتاق R&D این خانم با مدیرمون پچ پچ و ریز تبادل نظر مي کردن، من بشدتی که قابل وصف نیست اعصابم به هم ميریخت. هميشه هم فکر مي کردم به این خانم (که خیلی خوشبرخورد و مثبت بوده) حسودیم ميشه که داره با مدیرمون مشارکت مي کنه توی پروژه ها. تنفر بی دلیل من از این خانم ادامه داشت تا اینکه یک روز که طبق معمول 4 نفر از بچه هاي شرکت
 
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید.آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمي اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمي نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردا
انشاء قطره بارانمن اگر قطره ی بارانی بودم که از ابری به زمين مي چکیدم، به رودخانه ای پر آب مي رفتم که به قطره هاي زلال آب مي پیوستم یا اینکه مسیرم را چنان متمایل مي کردم که در دل گلبرگی تشنه فرو روم و رفع عطشش کنم.
الان که این تصورات را از ذهنم مي گذرانم، حس خوبی نسبت به یک قطره ی باران دارم مخصوصا اگر بر دل کویری ببارم و سیرابش کنم. یا در آسمان آلوده شهرها ببارم و پاکيزگی را مهمان آسمان کنم. آنگاه دوست داشتم به قطره هاي دیگر بپیوندم و قطره ی بزرگ
یک مکان جالب برای کوه پیمایی با شیب ملایم و همراه با آب روان و سرسبزی بی نهايت زیبا و چشم نواز و برای عکس یادگاری حرف نداره پیشنهاد ميکنم از بردن خوراکی هايی با بسته بندی یکبار مصرف و پلاستیکی دارند، لطفابه همراه نبرین و در طبیعت زباله ها رو رها نکنید و حتما این مسیر با کفش مناسب طی کنید
 

مناسب برای همه سنین مخصوصا جوانانآب و چشمه پاک و زلالهزینه ی پیاده روی برای دو نفر ، 4 ساعته و یه نهار : 100 هزار تومن
کاهش مصرف آب و نهايتا کاهش آب دریافتی بدن باعث بروز اختلالاتی در بدن ميشود. مصرف روزانه آب برای عملکرد صحیح بدن، مانند دفع مواد زائد از بدن، تنظیم دما و پیشگیری از یبوست لازم است.
انواع نوشیدنی‌ها
- آب‌هاي قابل شرب: آب لوله کشی تصفیه شده بهترین و سالم‌ترین نوشیدنی است که پایه تمام نوشیدنی‌ها از آن است. آب معدنی که آبی است زلال و شفاف که محتوی املاح معدنی خاص، عناصر کمياب و دیگر ترکیبات مشخص مي‌باشد و باید از منابع طبیعی مانند چشمه و نقاط
ابتدا انگورهاي شیرین رو دون کردم(اگه شیرین نباشن ميتونید کمي شکر به انگور هاي له شده اضافه کنید) بعد داخل غذاساز ریختم تا له بشن(ميتونید با چنگ زدن له کنید که کمي سخته). بعد داخل یه وان ریختم روی دهانه وان یه پلاستیک بزرگ کشیدم .بعد روی پلاستیک و کل وان یه پتوی نازک یا زیر انداز انداختم تا عرق کنه و وان رو توی محیطی به دمای اشپزخونه نگه ميداریم. نباید خیلی گرم و نه خیلی سردباشه دما حدود 25 درجه باشه که پشه ها زاد و ولد کنند و باعث ترش شدن انگورها ب
انشاء قطره بارانمن اگر قطره ی بارانی بودم که از ابری به زمين مي چکیدم، به رودخانه ای پر آب مي رفتم که به قطره هاي زلال آب مي پیوستم یا اینکه مسیرم را چنان متمایل مي کردم که در دل گلبرگی تشنه فرو روم و رفع عطشش کنم.
الان که این تصورات را از ذهنم مي گذرانم، حس خوبی نسبت به یک قطره ی باران دارم مخصوصا اگر بر دل کویری ببارم و سیرابش کنم. یا در آسمان آلوده شهرها ببارم و پاکيزگی را مهمان آسمان کنم. آنگاه دوست داشتم به قطره هاي دیگر بپیوندم و قطره ی بزرگ
نورِ پاکي را بر زمين تابانده بودی و من در آن روشنایی خیال مي‌بافتم. فراموش ميکردم کجایی، چه هستی، در چه حال هستی. حالا در تاریکیِ بی تو سرم هنوز وقتی چشم به عکست مي‌دوزم، تاب مي‌خورد. تاب مي‌خورد تا بازتاب نگاهت را از هزار گوشه‌ی تاریک دنیا بر پرده‌ی فکرم ببینم.
پاکي را تو» مثل یک تکه نور بر زمين تابانده‌ بودی. و من دیگر از هیچکس نخواهم پرسید که خدا چیست، خاله‌پری.
خواستن از تو نوشتن تا نشود گم آن‌چه باید بودن؛ خواستن از تو نوشتن تا از عشق و از مهر و از خلوص نوشتن. خواستن از تو، که چشمه‌ای پاکي و ميشویی و مي‌روبی و آلام التیام بخشی و روح را، جان. خواستن از جانِ تو که جان و نفس و اميد بخشیدن.
خواستن از جرعه‌ای آب حیات که زنده کند مرده را و جوان کند پیر را و سرپا سازد زِپافتاده را. خواستن و خواستن‌هاي بی‌شماره از چشمه‌ی جاودانگی مهر که عشق بخشیدن و عشق ریختن و در آن ماء رخصت غسل دادن تا گناه شسته شود و قد
 
 
تقدیم به همه خوبان
 
پرسیدم. ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با کمي مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
وبدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .
شک هايت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهايت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
 
 
پرسیدم ،
آخر ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی . ،
قشنگ این است که مهم باش
درس اول
چشمه
    شعر چشمه و سنگ» در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر مفتعلن، مفتعلن، فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف) بوده و در حوزه­ ی ادبیات تعلیمي و اندرزی و توصیفی نمادین سروده شده است. محتوای شعر را مي­ توان در فهميدن عظمت دریا و پی بردن به ناچیزی خود (چشمه) و تغییر نگرش و شکسته شدن غرور دانست.
1_گشت یکی چشمه ز سنگی جدا/ غلغله ­زن، چهره ­نما، تیزپا
  چشمه­ ای غوغاکنان، زلال و سریع از سنگی جدا و جاری شد./مفهوم: سرعت و غرور چشمه/ غلغله ­زن: شور و غو
لنکاوی مجمع الجزایری است متشکل از حدود 99 الی 104 جزیره که در شمال غربی مای و دریا آندامان و تنگه مالاکا واقع شده است. تعداد جزایر لنکاوی با جزر و مد دریا، افزایش یا کاهش پیدا مي کند. لنکاوی از دو کلمه لانگ به معنای عقاب و کاوی به معنای قرمز مایل به قهوه ای تشکیل شده است که مجسمه عقاب موجود در اسکله شهر کواح، دال بر این موضوع است. با لحظه آخر همراه باشید تا اطلاعاتی که برای تور لنکاوی حائز اهميت است را در اختیارتان قرار دهیم.
لنکاوی دارای ساحل ح
کتاب بچه ها غدیر : داستان آخرین حج پیامبر و واقعه غدیر خم این بار از زبان دو کودک…
 
معرفی:
داستان آخرین حج پیامبر و واقعه غدیر خم اینبار از زبان دو کودک…هاجر و اسماعیل دو کودک که با پدر و مادرشان همراه ميشود و در آخرین حج پیامبر با قافله ایشان همراه ميشود…تصویر هاي این کتاب به صورت رنگ آميزی است و کودک با سلیقه و خلاقیت خودش رنگ آميزی مي‌کند .
بریده کتاب:
موضوع آن قدر مهم بود که عده ای سوار بر اسب حرکت کردند تا به آن ها که جلوتر رفته بودند
 
دانلود جزوه آناتومي عمومي دانشگاه تهران
دانلود جزوه آناتومي عمومي دانشگاه تهران. جزوه مزبور به صورت اسلاید پاورپوینت بوده و در ۳۵۹ اسلاید مي باشد در این جزوه به بررسی اناتومي اعضا و .
 
دانلود جزوه آناتومي عمومي دانشگاه تهران 
 دانلود جزوه آناتومي عمومي دانشگاه تهران. جزوه مزبور به صورت اسلاید پاورپوینت بوده و در ۳۵۹ اسلاید مي باشد در این جزوه به بررسی اناتومي اعضا و .
 
دانلود رایگان جزوه خلاصه و مفید آناتومي
جزوه مزبور متش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب