نتایج پست ها برای عبارت :

نشکنم اسمشو بیای دلی به ای دل بسازی

کاش یه نفر بود که میتونستم کنارش به آرامش برسم
یه نفر که سر بذارم روی شونش و هرچه میخواهد دل تنگم، بگم
نمیدونم
کاش یه خواهر داشتم
شايد میتونست اين یه نفره بخصوص باشه
امشب اسمشو توی خلوتم صدا زدم
بعده اين همه مدت که فقط توی دلم صداش میکردم
امشب توی خلوتم، اسمشو به زبون آوردم
هنوزم اسمش زیباست
زیبا و بی‌تکرار
دلم تنگ شده لعنتی
شايد اين خصلت پايیزه
پايیز که میرسه، دلم پر میکشه واسه کسی که دیگه نیست
حرف میزنم باکسی که دیگه نیست
میخندم با جاي خال
بچه هام اگه دختر شدند، مادرشون اسمشو انتخاب میکنه، اما اگر پسر شد اسمش علیه.بچه بعدیم هم اگه پسر بود، باز هم علی، هزار تا پسر هم بیارم اسم همه شون علیه. اصن میخوام اسم زندگیمو بزارم علی. فقط علی، فقط علی.شمع شب هاي دژم ماه غریبستان علی، جان عالم به فداي تو علی*
بنده به یه مرضی مبتلام که هرچند وقت یکبار وبلاگام رو عوض میکنم :( 
امروز زد به سرم از اينجا هم برم 
رفتم نگاه کردم دیدم عه بالاخره بعد از سالها بلاگری یه جايی پیدا شد که من یکسال اونجا آرومم گرفت و نوشتم 
ولی چه نوشتنی آخه ؟ 
یه سری نوشته‌ی بی سر و ته . 
اسمشو روزانه نویسی هم نمیشه گذاشت ! 
از بس هم از خوشی و عاشقانه نوشتن رو منع کردم که اينجا شده مصیبت نانه :))))
گوش کنیم  :)
پ.ن: اول اينکه اون بالا به جاي موزیک باکس یچی دیگه گذاشتم و زیاد هم اسمشو دوست ندارم اگه اسمی پیشنهاد دارید بگید مرسی میشم :)
پ.ن2: اون مداحی آخریش رو هم گوش کنید از عبدالرضا هلالیه :)
پ.ن3: براي اون کسی که موزیک باکسه رو برام درست کرد هم دعا کنید
پ.ن4: میشه برا منم دعا کنید؟ :)
دلم کربلا میخواد :(
به حدی دلم گرفته که فکرشم نمی کنین
دلم میخاد زار بزنم
دلم میخاد تا جايی که خالی شم زار بزنم
کردمم
ولی نشد
نمی دونم
تهِ ته همه ی اين حرفا هیچی نیس
جز دل شکستگی
و تنهايی
حیف!
صد حیف!
که اونجوری نبودین که بايد میبودین
که اونجوری نبودم که بايد میبودم
 
من تحمل لحظه اي ناراحت بودن مامانمو ندارم
اونوخ شماها
اصن تقصیرکار منم
شايد الان هیچی اينطوری نبود
چرا
چرا تهِ اون دلي که براتون از آبِ زلالم صاف تر بودو ندیدین؟
من خودم با وجودم حس کردم که براي تک
سال پیش که نه حتی اگه همین چهار ماه پیش به من میگفتی چهار ماه بعد مشغول چه کاری اي میگفتم خواب تموم شد صب بخیر!!!
ولی خب همه چیز خیلی یهویی شد و فک کنم اسمشو میتونیم بزاریم یهویی خوب!!
امروز موقع ناهار به دوستام گفتم هفته ی بعد من در حالی میام سر کلاس میشینم که تیر خوردم و خب اون مدرسه ندار هاي عوضی خندیدن.هشتگ کثافطاي مرض
الان نمیخوام از تندباد دهن سرویسی اي که در طی هشت ماه آینده قراره بر من روا داشته بشه حرف بزنم ذاتا مهم هم نیست چون تموم میشه
الان؛ و بعد از گذشت ۳ ماه از بیست و یک سالگی، مطمئن شدم که همیشه اول هرکاری دوتا راه جلوی پامه.یکی‌اش همواره و پرنور. پر از درخت‌هاي سر به فلک کشیده. گاهی اوقات یه رودخونه هم از کنارش رد میشه. تا تهشم معلومه. اسمشو میذاریم راه یک.اما راه دوم، ناآشناعه و تاریک. درخت هم نداره، شايد چندتا نهال کوچیک. پر از پیچ و خم و چاله‌چوله هم هست تازه. تهشم معلوم نیست اصلا. اسمشو میذاریم راه دو. راهِ یک، راه آسودگیه. راهِ شروع نکردن. راهِ حالا باشه یه وقت دیگه‌
هیچوقت کسايی رو که توی وبلاگشون یا جاهاي دیگه از اينکه پدر مادرشون براشون اينکارو کرده یا اونکارو کرده مینویسن رو درک نکردم . وقتی کسی که اعتراف می‌کنه حتی  یبار هم وبلاگ خودش رو نمیخونه ، دیگه چه ومی داره گفتن اين چیزاي .نمی‌دونم اسمشو چی بذارم ، آره هر لحظه مردم میلیون ها چرند رو میگن و مینویسن ولی آخه بايد یه دردی رو دوا کنه بلاخره. تو که همه چی توی دنیات عالیه ، یا حداقل تو اين زمینه وضعیتت رو دوس داری و جالبه که از کار شاقه اي هم حرف نم
سه روزه طبقه اول ساختمون که یک سال بود خالی مونده بود مستاجر دار شده خیلی سروصدا دارن 
صبح ها براي نماز بیدار میشم صداي خوندن یه پرنده اي از حیاطشون میاد نمیدونم بلبله قناریه 
چیه اما مدام میخونه کله سحر -ساعت نه تا ده - چهار تا پنج - هفت تا نه 
الودگی صوتی قشنگیه 
یاد طوطی بابابزرگم افتادم
براي تولدش نوه هاي پسر پول جمع کرده بودن یه طوطی جیغ جیغو براش گرفته بودن
اولا دوستش نداشت اما کم کم بهش عادت کرد اسمشو گذاشت نیوان به کردی ما یعنی پهلوان:))
اين پست سوراخ دعاي اقاي یگانه منو یاد چند نفر میندازه من جمله:
صفدر قبلی حمزه نژاد اصل کتول فر (که اسمشو به کامران صحت عوض کرده با اون قیافه تخمیش)
شاهکار بینش پژوه
یغما گلروئی (جدیدا هم که عنش دراومد و همتون دیدین که دليل حال به هم خوردن من و بقیه ازش بی دليل نبود)
 
بقیه اونايی که دم به ساعت استوری میذارن و پست توی اينستاگرم و جاي به جاي حس ها و زندگی و لحظه هاشون رو توی همه شبکه هاي اجتماعی شرح میدن به انگلیسی و فارسی (همون دختر بداخل
نمیدونم چندبار اين جمله رو گفتم که" از پايیز بدم میاد" ولی واقعابدم میاد
روزايی ک ابری میشه حالم بد میشه. خورشید ک نیست دلم میگیره. یادمه از دوم راهنمايی هرسال پايیز که میشد حالم بد میشد. شايد تو بعضی ازین سالا میشد اسمشو بذارم افسردگی فصلی.
الان دوباره حالم خوب نیست. مخصوصا اين چند روز ک نرفتم دانشگاه و سرگرمی قشنگم ک نگاه کردن حرکات آدماي تو خیابون از شیشه ی اتوبوسه رو نداشتم
حالم خوب نیست اما نه ب اندازه پارسال و خب اين خودش خوبه!
نمیتونم د
سلام. 
یبار به اين فکر کردم اگر واقعیت الان زندگیمو ببینم و قرار باشه 50 سالم بشه گلی تنها گ مجرد باشم چقدر تلخ و غمناک هست. یکی از سرگرمی هاي تلخم اينه که سن ازدواج و بچه دار شدن اطرافیانم رو بیاد بیارم و ببینم چقدر از من جوون تر بودن وقتی ازدواج کردن یا بچشون به دنیا اومد با اينکه تز من بزرگترن ولی خیلی زودتر از من و امثال من تشکیل خانواده دادن.
اينم قسمت منه. حالا شانس بدبختی آزمايش قسمت تقدیر هر چی اسمشو بزاریم. 
هر کی هم خواستگاری سنتی اومد ن
الان یه جور نبردی درونم داره اتفاق میوفته اسمشو میزارم نبرد من
چون جنگی درون من اما بی سرو صدا داره اتفاق میوفته درون تفکراتم
افکارم در یک لحظه به هم میریزن و در لحظه اي دیگه سرشار از سکوت میشن
تشنه پیشرفتم اما تمايل براي بازگشت به حالت س منو داره از حرکت باز میداره
میخوام قدم بردارم به سمت رویاهام
اولین قدم!
اهسته و بی سروصدا
دیروز داداشم پیام داد که ما شام میايم خونتون.
منم جواب دادم آخ جوون، بعد سه شب بالاخره شام می خورم.
عصری دوباره اس ام اس داد که نمیايم ولی برات شام میارم.
امشب هم اومدن خونمون و کلی غذا درست کردن.
اين طوری شد که دیگه من شام دارم.
 
مامان بابام زنگ زدن و گفتن که امشب رفتن سامری.
یاد سفر سال ۹۵ مون افتادم، یک شب و دو روز حرم سامری موندیم و مهمون حضرت صاحب بودیم.
اون موقع با خدا عهد کردم که یک دختر صالح و نیک سیرت بهم بده و اسمشو بذارم نرگس.
از اون جا ش
علیرضا،
 
تو اگه واقعنی داری وبلاگ منو میخونی،
بايد بدونی که من حرفم اينه: مهاجرت آسون نیست.
 
براي تو که میخواي زندگی و همه چیت رو بفروشی و بياي، راه برگشتی نیست.
 
اگه بياي اينجا و شکست بخوری یا اينجا بهت نسازه چی؟!
 
بعدم من هیچی از زندگی تو نمیدونم پسر.
 
چطور میتونم کمکت کنم؟!!
+ تا نصفش رفتم، به شدت درگیرکننده است، گاهی اصلا متوجه گذر زمان نمیشم :)
+ تا چند روز دیگه وارد سه ماهه سوم میشم. حالم خوبه خدا رو شکر البته اگر نوسانات خلقی، حساسیت و زودرنجی هامو فاکتور بگیریم! سعی میکنم خودمو شاد نگه دارم. ولی بعضی وقتا انحراف فکرم به مسائل خوب و مثبت واقعا سخت میشه.
+ از سیسمونی فقط سفارش تخت مونده. بقیه چیزا الحمدلله خریده شد :جیغ دست هورا 
+ باهاش حرف میزنم، اسمشو صدا میکنم ولی ترکیب مامان ارکیده هنوز براي خودم عجیبه :))
+
دختر کرد ايرانه غریبه در گیلانه
پوست سفیدی داره 
موهاش رنگ برگ پرتغاله
تو کافه لاهیجان دور همی نشستیم 
با بچه هاي دانشگاه چاي نباتی خوردیم
شب بود و زمستون 
تو ماه شش دی
شب سرد پنجشنبه
تو پارک جنگلی 
آستانه
خنده کنان با بچه ها 
قدم ن در سبزه ها
سیاه بود همه جا
میگفتیم لبخندن میرفتیم
ساعتی از بامداد رد کردیم
موقع رفتنم شد
مسافر بودم و خسته 
حال مجنونی داشتم 
دست رو سینم گذاشتم
با فاصله اي از دوستان خداحافظی کردیم 
خوشحال شاد بودم 
نشست
سلام من برگشتم
سه ساعتی میشه که رسیدم
چقدر همه چی یه جوری شده هنوز حتی ذهنم تو پادگانه
تو خاموشی تو بیدار باش تو انکادر
تلویزیون برام یه جوری میاد با اينکه اونجا تلویزیون داشتیم
ولی فرصت نمیشد دید
دو ماه اموزشی خوب سخت و پر سود
امروز 10 صبح ترخیص از کرمانشاه
اينجا میام مینویسم اما الان فقط تنها چیزی که لازم ندارم نوشتن چیز هايی که دیدم و فهمیدم
که همش باز در همون جهتی بود که میخواستم
با تمام سنگینی هاش روز هاي اردو که اسمشو گاها میگم فوق س
 
زنگ زد دعوت کرد خونشون براي جلسه با یکی که اسمشو تریلی بايد میکشید! بیشتر که پرسیدم فهمیدم کاندیدا شدن ايشون، میخوان آشنا بشیم باهاشون و ازین حرفا!
احتمالا پشتش هم گرمه تو انتخابات!
گفتم کیا هستن دیگه تو اون جلسه؟ یه چنتا اسم گفت.
من:
واقعیتش اينه دوست ندارم اصلا ببینمشون. حالا ما با هم اختلاف فکری پیدا کردیم، ولی پدرکشتگی که ندارم باهاشون! ولی رفتارهاشون یه جوری عوض شد که انگار از اول و ازل دشمن بودیم!
 
گفتم جهنم الضرر شناختن یه کاندیدا! ن
نگاه کردم دیدم ۵۷۸ تا پست گذاشتم تا الان . برام سواله که چجوری همه شونو از دسترس خارج کردم اين روزها از نظر احساسی مود هاي مختلفی دارم ، گاهی خشم ، گاهی غم ، مقدار بسیار کمی شادی و اکثرا بی حالی و خواب :/اينجا نگفتم براتون ، دو هفته پیش به داداش بزرگه گفتم حالم بد شده بود و رفتم سرم زدم و اين حرفها ، یک ربع دیگه ش پیام داد ما یه ربع دیگه اونجايیم ‌. فکر کردم داره مسخره بازی در میاره ولی واقعا یه ربع دیگه اينجا بودن ، برام یه خوکچه مو بلند هم آورده ب
سلام به همه
امیدوارم خوب باشین
داشتم نظرات قدیمی رو میخوندم
که دیدم یه چیزی بهم قول دادع بودین که یادتون رفته
قرار بوووووووووووووووووووود
اسمممممممممممممم
بچههههههههههههه ییییییییی
منوووووووووووووو
کوووووووکیییییی 
رووووووووووووو 
شما انتخاااااااب کنییییییییین
جنسیتش معلووووووم شده
دخترهههههههههههه
پس لطفا اونی هاي گلم
و هانی جان که قرار بود انتخاب کنن
اسماشونو بگن که به کوکی بگم
هر کدومو دوست داشت بذاریم 
برا بچه اموووووون
اولی
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی هاي اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازي به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بياي
و هم حس میکنی اين ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به اين ادم که نه انگاری اين ادم داره اخلاقاي گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجايی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
از بی اينترنتی، رفته بودم سراغ گالری گوشیم. عکسی رو دیدم که هیچوقت دلم نیومده از گوشیم حذفش کنم. دیدنش یادآور آرامشیه که اون روز داشتم. 
عکس چیز خاصی رو نشون نمیده. چند تا ماشین و چند بوته گیاهی که اسمشو نمیدونم. از اون عکس هاست که مستعد حذف شدن از گوشیه! ولی حذف نشده. اين جا یه زمانی پناهگاه من بود. یادم نیست مربوط به کدوم دوران از تحصیلمه و ترم چند بودم.از اسم فايل عکس فهمیدم که مربوط به 2018/4/11 بوده. و چون گوگل دردسترس نیست! تبدیل تاریخ نمیتون
یک‌سری پست‌ها هست که ترجیح می‌دم فعلا به‌صورت رمزدار منتشرشون کنم.
رمز پست‌ها به چه کسانی تعلق می‌گیره؟
 
1- کسانی که زیر اين پست درخواست رمز کرده باشن.
2- کسانی که یا وبلاگ‌نویس ِ آشنا باشند یا آشناي بدون ِ وبلاگ باشند.
توضیح: آشنا بودن چطوری مشخص می‌شه؟ کافیه کمی از شما شناخت داشته باشم، یعنی وقتی اسمتون رو می‌بینم با خودم نگم یارو چه مشکوکه، کیه؟ من که نمی‌شناسمش؟ تا حالا ندیدم اسمشو!
 
+ لازم به ذکره که، اين پست‌ها، چون کمی جنبه‌ی شخ
سلام!
امروز درحالی که مورد توهین و تحقیر یکی دونفر از ادماي زندگیم قرار گرفتم،با یه حالت خیلی ناراحت کننده اي نشستم یه فیلمی رو دانلود کردم که حتی اسمشو نمیدونستم!
اوايلش به نظرم مسخره اومد،ولی از یه جايی به بعدش دیدم ناتالی همون منم!
خودم هستم که باعث شدم ادما هررفتاری باهام داشته باشن.
سعی میکنم دیگه بهشون اجازه ندم!
چون ما اول از همه بايد عاشق خودمون باشیم
خودِخودمون،تک و تنها :)
شايد شماهم اينطورید؟هوم؟
پس بيايید تغییرش بدیم!
 
سلام
اين جمله را شنیدید که وقتی اطرافتون فرضا اتاقتون به هم ریخته است نشانه ذهن بهم ریخته است. من باورش دارم. دقیقا وقتی ذهنم پر از فکر و آشفته است اصلا نمی تونم محیط پیرامون خودم را هم مدیریت کنم. البته برعکسش هم صادقه.
بخاطر همینه که وقتی از نظر ذهنی بهم ریخته هستیم، دوست داریم بریم جاي خلوت یعنی ذهنمون به خلاء نیاز داره. 
مدیتیشن هم همینطوریه. ذهن را می بره به خلوتگاهT به پايین ترین قسمت ذهنمون، که در آن سکوت بتونیم مشکلمون را حل کنیم.
شايد
 
 
.
بی ربط۱:
زکات علم نشر و آموزش اونه.
و پرداخت زکات هرچیز اونو از بلا حفظ میکنه .
نتیجه اينکه براي اينکه علمت سالم بمونه بايد به بقیه یادش بدی !
تصمیم گرفتم تا اونجا ک میتونم چیزی خوب و جدیدی ک فک میکنم به درد بقیه میخوره تو حقوق یا راجع به کنکور انسانی .یا حتی زبان و داستان یاد گرفتم به اونايی ک لازمش دارن معرفی کنم و مسیر بدم.نمیتونم اسمشو بذارم یاد دادن.چون من معلم نیستم‌‌‌.اما میخوام براي سالم موندن محفوظاتم یه کاری کرده باشم.!
 
 
هم اکنون به خودم نشان حون طلايی میدم با اين سرعت پیشرفتم در کد نویسی!
بايد اوايل شهریور وبلاگ طراحی قالب خودمو راه اندازی میکردم اما شد آخر شهریور بعد از اون بايد هفته اول مهر یه قالب می ساختم که خب امشب تازه آمدم html اونو درست کردم و هنوز استايل دهی نکردم!
اين روزها دارم جاوااسکریپت یاد می گیرم و البته هنوز از اون مقدمه کسل کنندش خارج نشدم:/
طبق برنامه بايد تا آخر سال علاوه بر جاوااسکریپت زبان php هم یاد بگیرم:)
ولی با اين روند پیشرفت تا افق
یه مدت هست که دوتا دوست جدید پیدا کردم . یه سگ‌با توله‌ش. یه روز رفته بودم یه خورده غذا بدم سگ هاي ولگرد دور و بر که خوردم به اين دوتا . یه سگ ماده که پاش شکسته و لنگ می زنه . خیلی هم لاغر و ضعیف شده و یه توله هم همیشه باهاشه . یه بار بهشون غذا دادم . وارد جزئیات احساساتم نمی شم چون احتمالا بايد یه پست جدا بنویسم راجبش . ولی اينقدری بهش وابسته شدم‌که یکی دو روز بعدش بازم‌رفتم‌بهشون غذا بدم . وقتی منو دید از دور بدو بدو ا مد سمتم ! اينقدر دمش رو سریع
بالاخره افتادم رو دور پادکست انگلیسی گوش دادن (در واقع دیدن. چون از طریق یوتیوبه - البته اگه کسی اونجا بدونه یوتیوب چیه به جز اينکه فقط اسمشو شنیده باشه و فقط چارتا موزیک ویدئو سلنا ازش دیده باشه )  
و دارم حس میکنم زندگی واقعی جاي دیگه اي بوده و من خبر نداشتم . زندگی نرمال و منطقی. منظورم نگاه غربیه. 
دلم میخواد یه سیفون بکشم به همه زندگی چرتی که تو زبان فارسی داشتم اون همه وقت هايی که هدر رفت پاي چرت و پرتاي معلمايی که فکر میکردن سايت هاي پو*ن ب
خـــدايـــم را دوست دارم چون وفـــادارترین است و شايد به رسم همین وفاداریست که دوستانم را به او میسپارم . . .
 × :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
از اين به بعد هر کسی بهت گفت دوست دارم برو بغلش کن اروم سرت و بزار روی شونه هاش و یواش در گوشش بگو خفه میشی یا خفت کنم؟(کدومو دوست داری؟؟؟)
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بی تفاوت باش به جهنم ! مگر دریا مُرد از بی‌ بارانی ؟!
 
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بگذار بگویند خسیسم
من
دوستت دارم هايم
را الکی خرج نمیکنم
حتی براي تو. . . .
× :: ×
اقا من زنده هستما ، ولی چندوقته اصلا دست و دل وب رو ندارم نمیدونم چرا یعنی میدونما ولی خب بی خیالش ، با شرمندگی فراوان به هیچکدومتونم سر نمیزنم ، فقط هعی وبو چک میکنم ببینم کسی کامنت داده یا نه ! 
حتی دوبار به حذف وب فکر کردم که اصلا خودم به خودم فحش دادم حتی به حذف و راه انداختن یه وب دیگه فکر کردم حتی یجورايی اسمشو هم انتخاب کردم ولی باز به خودم نهیب زدم .
یه مقدار اين روزا حالم گرفته شده ولی من بی خیالشون ادامه میدم ( یعنی یه اتفاقايی پیش اومد
همیشه دلم میخواست فرزند یه خانوم و آقايی میبودم که شدیدا عاشق هم بودن و بعد ازدواج کردن از اين عشقاي اسطوره اي! ولی بعدا به اين نتیجه رسیدم اگه عشق باشه حتی کم زندگی یه رنگِ دیگه اي داره. متاسفانه ازدواج مادر و پدرم کاملا از روی منطق اينکه اين خانم یا آقا براي زندگی مناسبن اتفاق افتاده و کمترین علاقه اي حداقل از طرف مادرم نبوده. باورش یکم سخته ولی طی اين بیست و چند سال زندگی مشترکشون مادرم حتی یه بارم پدر رو به اسمش صدا نکرده و همیشه حرفاشو با
پارسال اين موقع اصلا نمی دونستم که همچین شغلی هم وجود داره! همه چیز از آذر 97 شروع شد!
شغل تولیدمحتوا براي من خیلی وقت بود شروع شده بود و خودم نمی دونستم! ینی اسمشو نمی دونستم اما انجامش می دادم ^_^
مثلا وقتی براي همکلاسی هام انشا می نوشتم و اونام در عوض برام ساندویچ می خریدن
بیل گیتس در سال هاي خیلی دور در وبلاگ خودش نوشته بود محتوا پادشاه است! واقعیت هم همینه
کارهاي زیادی رو می شه با محتوا انجام داد.
خلق مطالب جدید و معرفی محصولات مختلف از نظر من
امروزم شروع شد. من ساعت چهار بیدار شدم کتاب خوندم دوباره خوابم برد دیگه تا ۹ نیم اينطورا. الانم صبحونه خوردم که روزمو شروع کنم. بابا برام کارتن اورده کتابامو بچینم توش دلم میخواد همه کتابامو ببرم اما خب به خودم میگم بچه جون بی جنبه بازی در نیارو فقط همونايی که میخونیو بیار. خب من کتاب عکسامم برداشتم چهار تا مجله اي هم که داشتمم برداشتم. مقاله هامم برداشتم خب کاره دیگه ادم دلش میخواد نگاه کنه یهو. البته بعدا کتابی بخوامم میتونم بگم بابا یا مام
دانلود اهنگ مسیح و آرش اي پی خالی بود دستم
دانلود موزیک خواننده هاي پرطرفدار و جوان کشور مسیح و آرش AP بنام خالی بود دستم با متن و بهترین کیفیت ممکن
شعر و آهنگسازی : آرش عدل پرور / تنظیم کننده : مسعود جهانی
Exclusive Song: Arash & Masih AdlParvar Khali Bod Dastam” With Text And Direct Links In JazMusic

خواننده اين اثر مسیح و آرش AP مسیح نام دارد 
براي دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک نمايید.

متن آهنگ خالی بود دستم مسیح و آرش AP
خالی بود دستم من میترسیدم بری هیچی نگفتم نمیخواست
منصور ضابطیان استوری گذاشته از مراسم فارغ التحصیلی دانشجوهاي پزشکی دانشگاه تهران
بعد دارم مقايسه میکنم با سالها پیش و مراسم فارغ التحصیلی مزخرف و به درد نخور خودمون که من هیچ برنامه اي واسه رفتن نداشتم از بسکه متنفر بودم از اون دانشکده و آدماش فقط پولمو داده بودم که بچه ها تندیسمو بهم بدن مثلا یادگاری که خسته و کوفته از باشگاه اومدم خونه و مامانم به زور فرستادم برم. از سر تا ته هزینه پذیرايی و مجری و تندیس و فلان رو که خودمون دادیم یه کمدین
من امروز یعنی تردم خدا نکنه یه تصمیمی بگیرم بر عکسش انجام میشه. پس تصمیم من براي فردا اينه هیچ کاری نکنم :دی :/ 
نتم وصل شد نشستم فیلم دیدم درسته زبان کار کردم کتابمو خوندم و چند تا کار دیگه اما کم بود خب. اينه که الان دوباره میخوام یه فیلم ببینم :دی. میدونم دیوونم شب آخرمه اينقدر سرخوش بازی در آوردن اما وقتی کل روزو خراب کردی ارزش داره براي یکی دو ساعت خوب بشی؟؟ نمیدونم دارم به شدت چرت میگم. اما قول میدم فردا صبح زود دوباره بیدار شمو جدی بی شو
اسمشو میشه گذاشت شکست عشقی ؟نمیدونم بايد ناراحت باشم یا نه؟!با کسی که حتی کمی صمیمی هم صحبت نکردم . منحرفی جنسی بودم یا عاشقی ترسو ؟اصلا عشق بود یا شهوت ؟ احساسی دوستانه و دلسوزی بود ؟ نمیدانم . اصلا همان که دوستم به شوخی گفت دو گراز هم در یک اتاق بگذاری عاشق هم میشوند . اصلا عاشق بودم؟ پس اگر عاشق نبودم پس اين چه حس گندی ست که حالم از خودم بهم میخورد . پس چرا احساسم اينقدر شکننده شده ؟ مثل همیشه فقط سکوتم بود اي کاش ساختمان بیمارستان چند طبقه ب
سلامی دوباره
اگه پست قبلو مشاهده کرده باشید الان میتونیم یه برنامه امنیتی خفن براي سیستممون بسازيم.
اگه شما هم از اون دسته افرادی باشید که برادر یا خواهر کوچیکتون بی اجازه میرن با سیستمتون کار میکنن یا توی یه شرکتی کار میکنید که همه قصد هک کردن و ورود به سیستم شما را دارن و یا. اين آموزش بدردتون میخوره.
مواد لازم:
دو تا جیمیل که یکیشون بايد مورد تايید گوگل قرار گرفته باشه(طبق اين آموزش)
کتابخانه pyinstaller براي exe کردن فايل(طبق اين آموزش)
براي را
بسم الله 
اينجانب . یه دختر مهرماهیم که از قضا همین امروز که تولد وبلاگمه تولد خودم هم هست (فی الواقع گل و گل و گل گلگلکه چه خوشگل و با نمکه تولدم مبارکه)
حالا چرا اين وبلاگ رو ساختم؟ راست و حسینی دقیق نمی‌دونم فقط وبلاگ نویسی یکی از  موارد اون  لیست بلند بالاي برنامه هايی بود که دوست داشتم با شروع نوزده سالگیم انجامش بدم  . تلاشی براي نوشتن و آسودن . و آسوده نوشتن(سرراست ترش ناشناس نوشتن میشه:))
چرا اسمشو گذاشتم فانوس دریايی؟( حواستون باشه
تو را زیر بالشم پنهان می‌کنم
شبیه کتابى ممنوعه
چراغ‌ها خاموش می‌شوند
و صداها می‌خوابند
سپس تو را بیرون می‌آورم
و حریصانه می‌بلعم
پیش از اين عاشقانه‌هاي نابی از مرام‌المصری» خونده بودم تا اينکه چشمم به آزادی عریان می‌آید» خورد. چون گناهی آویخته در تو» پیشتر با برگردان سید محمد مرکبیان چاپ شده بود.
آزادی عریان می‌آید» برگردانی از شعرهاي مرام‌المصری»ه که اگه به من بود اسمشو می‌ذاشتم مرثیه‌اي براي سوریه». انقدر توی اين مجموعه
پزشکی بدون کنکور:
سلام امروز میخواهیم نحوه ثبت نام پزشکی بدون کنکور را برايتان توضیح دهیم.
خیلی از داوطلبان کنکور سراسری به دليل جو رقابتی که ايجاد شده و با توجه به ظرفیت کم دانشگاه ها براي رشته هاي پزشکی و پیراپزشکی نمیتوانند رتبه دلخواه خود را کسب کنند و وارد دانشگاه ها شوند به همین دليل به سمت پزشکی بدون کنکور و یا پیراپزشکی بدون کنکور میروند و مايل هستن به هر نحوی شده در اين رشته ها تحصیل کنند.
بايد به اطلاع همه شما برسانم که در کشور ايرا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب