نتایج پست ها برای عبارت :

نمیشه نمیتونم برم توش⁦☹️⁩

گاهی وقتا دلم از دستت خیلی ناراحت میشه، ولی اصلا نميتونم باهات حرف بزنم، نمیذاری باهات حرف بزنم، زود ناراحت میشی، زود کوچیکم میکنی، زود حق حرف زدن و اظهار نظر رو ازم میگیری حتی اگه این جمله ها رو‌هم بگم اول به چیزی که تو فکر خودته فکر میکنی نه ناراحتی که تو دل منه
من میمونم و یه دنیا غم و یه شب که صبح نميشه بگو براش چیکار کنم
این چه عشقیه که بغضم میگیره و نميتونم هیچی بگم؟ 
اول یه غم معمولی بود برام، هر چی بیشتر گذشت این غم عمیق تر شد 
و به همه ی وجودم رسوخ کرد .!
وقتی غمم عمیقه نميتونم آهنگ گوش بدم، این درحالی هست ک من اکثر اوقات موزیک گوش میدم.
از اون روز بجز مداحی چیزی نتونستم گوش بدم، انگار روح من رو الان اینا آروم تر میکنن
دیشب برادرم گفت قبول داری چقدر از آهنگایی ک همیشه گوش میدیم قشنگ ترن؟ 
نميتونم این غمم رو با کسی به اشتراک بذارم و اینه که ازش رها نمیشم . 
 
 
 
 
 
 
+یاد گذشته میوفتم، اول راهنمایی، شوق ر
میام بگم کاش دانشگاهم عوض میشد، رشته‌ام عوض میشد، بچه‌های رشته‌مون کلا عوش میشد میبینم دلم نمیخواد و&کاقعا. ولی من نميتونم هرروز هعی تپش قلب ناشی از حرص خوردن و عصبانیت رو تحمل کنم.
من نميتونم این حس بد لحظه‌های دیدنت و حتی بعدش و تحمل کنم، حالا یا حالم و به هم میزنی یا عصبیم میکنی یا دوست دارم یا یه مرگی این وسط هست که میدونم توام دچارشی فقط کاش بگذره کاش یه چیزی بشه که تموم بشه.
.
.
آسمونم دلگیر و تیرس مثل آخرین لحظه قبل از یه بارون شدید
سلام
 
خسته شدم از بی پولی ، امشب یه انگشتر دیدم ؛ خیلی خوشم اومد ولی نميتونم بخرمش.
چندتا کتاب منبع هستن که واقعا دلم میخواد داشته باشم شون ولی خب اینم نميشه.
الان دوست دارم حداقل با هواپیما که هیچ ، ولی با قطار یه زیارت مشهد برم و اینم نميشه .
 
خدایا همه نميشه هات واس ماس .
 
بابا دلمون پول میخواد ؛ نمیخواییم گناه کنیم که ، میخواییم بریم زیارت امام مون.
 
یا امام رضا جانم،
به تو از دور سلام.
به سلیمان جهان از طرف مور سلام .
به شما از طرف وصله‌
چقدر هی کز کنم این گوشه دنیا که چی
گذاشته رفته ولم کرده خب حالا که چی
چقدر این خود خوری لعنتی آبم کنه
به جهنم که میخواد خورد و خرابم کنه
به جهنم که نميتونم یه شب با فکر آسوده بخوابم
چش بازار و درآوردم با این انتخابم
به جهنم که تموم نميشه بعد از تو  عذابم
چقدر آزار ببینم سر کارای تو
چقدر آبرومو از دست بدم پای تو
به جهنم که الان کی اومده جای من
به جهنم که کسی نیومده جای تو
به جهنم که نميتونم یه شب با فکر آسوده بخوابم
چش بازار و درآوردم با این انتخاب
الان یهو دلم خواست تو رو با موهای سفید واون لبخندی که همیشه به لب داشتی میدیدم حیف وصد حیف که نميشه اما شاید بعده ها فیس اپ رو نصب کردم ویه عکس از پیرشدنت رو به دیوار اتاقم بزنم و فکر کنم که هستی .
پ ن:برای مهدی
دیگه هیچ وقت نميتونم ببینمت 
وابستگی وابستگی وابستگی وابستگیییییی وای بدتر عنصر در وجود من که در کمترین زمان ممکن شکل میگیره و به کنه وار ترین حالت در اعماق وجودم ریشه میدواند
وابستگی به ادمایی ک نميتونم کنارشون باشم
و یا درست نیس باشم ویااا اصلا نمیخوان باشم
ولیییی من این حسم نفهم تر از این حرفاست و نمیفهمه و مدام کاری میکنه که با طرف حرف بزنم (الکی) که کنارش باشم و این حس وابستگیم اروم بگیره
چرت و پرت گویی اگر دارم بدونید وابسته گیه اومدم چون نميتونم برم :/
خجالت میکشم
وابستگی وابستگی وابستگی وابستگیییییی وای بدتر عنصر در وجود من که در کمترین زمان ممکن شکل میگیره و به کنه وار ترین حالت در اعماق وجودم ریشه میدواند
وابستگی به ادمایی ک نميتونم کنارشون باشم
و یا درست نیس باشم ویااا اصلا نمیخوان باشم
ولیییی من این حسم نفهم تر از این حرفاست و نمیفهمه و مدام کاری میکنه که با طرف حرف بزنم (الکی) که کنارش باشم و این حس وابستگیم اروم بگیره
چرت و پرت گویی اگر دارم بدونید وابسته گیه اومدم چون نميتونم برم :/
خجالت میکشم
باورم نميشه ی روز قبل رفتن که تقریبا مطمئن بودم همه چی اکیه سفرم بهم خوردحسم؟داره قلبم میترکه از درد. همش فکر میکنم الان باید کجای مسیر می‌بودم و خاطرات پارسال جلوی چشمامه
همسر؟بهش گفتم حالا که من نميتونم  تو برو به جای جفتمونقبول نمی‌کرد ولی بالاخره راضی شد
بهش قول دادم آخر هفته تنها خونه نمونمدارم میرم شهرستان پیش مادرشوهر ایناتوی ترمینال پر از ماشین های مهران شلمچه بود.داغ دلم تازه شد.
همسر میگه هر جا میرم اول به جای تو نماز
فکر کردم دیگه نباید بیام و صحبت کنم. بعد از این فکر غصم شده بود. بعد یه عالمه چیز تعریف کردنی این لابه لا پیدا می‌شد. بعد مثلا امروز البرز اومد حرف زد بام و بدو بدو اومدم پز تعریفاشو بدم که یهو خورد تو صورتم که ئه نميشه بیام حرف بزنم. بعد از زیر پتو گوشیمو کش رفته بودم و از رو عادت تلگرامو باز کردم و دیدم نوشتی چه‌طوری تو؟ سلام. بعد باورم نمیشد این پیام توئه. باورم نمیشد از تو پیام دارم. هی نگاه شمارت کردم و پیامتو خوندم و تو دلم یکی لبخندن گری
نوشت
"اولین صبحی که کنارت بیدار شدم رو یادمه، موهات توی دماغم بود


.
تو تجربه ی شیرین منی. خواستم که بدونی"
دلم ضعف کرد واسش
ولی فقط نوشتم مشهدم
گفت نميتونم برسونم خودمو
گفتم میدونم
.
.
اینجوری تحمل بقیه ی روزا سخت تر میشه
ما هرسال میومدیم مشهد. ولی این مشهد ردپای یه آشنا رو تو خودش داره
خیابوناش دلتنگم میکنه
مثل خیابونای ولیعصر
دلم نمیخواد غیر حرم جای دیگه ای باشم
دلم نمیخواد بهش فکر کنم
ولی نميتونم
نميتونم
قاعدتا وقتی به این فکر میکنم که من مسئول هیچ کدوم از اتفاقایی که میفته نیستم و هیچ کاری در توانم نیست که برای بهتر شدن اوضاع انجام بدم باید شل کنم و به زندگیم برسم
ولی نميشه. بدتر میشه. اینکه انقدر کوچیک و بی اهمیتم، اینکه بقیه چقدر کوچیک و بی اهمیتن،اینکه چقدر ادم عوضی وجود داره که من نميتونم تغییرشون بدم نميتونم بهشون بفهمونم دارید اشتباه میکنید و اینجوری شما هم فقط یه هیولای دیگه هستید،اینکه زندگی من خانواده و دوستام چه جوری میتونه از ه
یه سریال کره ای دیدم به اسم Moon Lovers . از زمانی که دیدم تا همین الان که دو هفته س میگذره کلا تو حال و هوای اون سریالم. چقدر این سریال غمگین و قوی بود. سریال های غمگین برام سنگینن. نميتونم باهاشون کنار بیام. نميتونم هضمش کنم. خلاصه که سریال قشنگ و قوی ای بود
سرم شلوغه مشاور تحصیلی کنکوری شدم. معلم دبیرستان شدم. ولی خب به این راضی نیستم. تمرکزم رو گرفتن مدرک ارشدم و بعد از اون دکترا هست و کار بالینی و کلینیکی.
بابام یکی دوماهی میشه هر روز صبح زود می
فردا تولدته. من چیکار کنم اینجا تنها؟ کسی نیست باهاش تولدتو جشن بگیرم. نه خودت هستی نه دوستامون. حتی حس میکنم خودمم نیستم.کاش پیشت بودم. کاش مرده بودم.
میخوام بگم بدون تو سخت نیست، بگم دلم تنگ نميشه، حالم از همه چی بهم نمیخوره. نميتونم.
شمع‌ها روشنن و کسی برای فوت کردنشون نیست.
تو بودی چی میگفتی ؟
من بودم میگفتم عمل تنها راهه 
پاهام بدتر از این نميشه :| 
میتونم هر موقع ک دلم خواست عمل کنم 
قضیه اینجاست نمیخوام عمل کنم ینی نميتونم ک کنم !
بیخیالش 
وقتی اون پست و گذاشتم پشیمان از اینکه چرا اینکارو کردم 
این مسئله ب تو مرتبط نیست 
وقتی این پست و میخونی 
تا سال بعد ترکش کن و واردش نشو 
اینجا هیچ چیز خاصی نداره 
ب کارت برس 
شب خوش 
 
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نميشه ادم دلش تنگ نشه،نميشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نميشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نميشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
ببخشید ، خیلی وقته دیگه مثل قبل نميتونم مطلب بزارم ، اینقدر مشکلات و درگیری زیاد شده که اصلا کار های عام المنفعه رو نميشه انجام داد ، خبری از بهبود اوضاع نیست ، اگه زنده موندیم و اوضاع تغییر مثبت داشت دوباره برای اطلاع رسانی و افزایش اطلاعات عمومی اقدام میکنم
چهارشنبه به محمد زنگ زدم . کسی که هر وقت کم آوردم یه جورایی هلم داده به جلو.
بهش گفتم محمد من دیگه خسته شدم . توی 25 سالگی باید ازدواج کنم ؛ ولی نميتونم . حالا با ارشد فلسفه ، سربازی نرفته ، بدون کار . باید چ کنم ؟ میگه خدا روزی رسونه ، میگم برمنکرش لعنت ولی خب کسی قبول میکنه با این شرایط من؟
 
خدایا دلم گرفته ، میخوام ازدواج کنم ، ولی نميتونم. حتی با این شرایط نميشه عاشق شد.
 
گفتم این آغاز پایان ندارد
عشق اگر عشق است آسان ندارد
 
گفتی از پاییز باید
حرف که زیاد باشد و.
می شود پستی خالی
.
ظهر نوشت به همان تاریخ ساعت 14:
    
کاش میتونستم یه نویسنده بشم
یا یه نقاش
یه شاعر
یا یه فیلمساز
یا یه آهنگساز
و.
بعد میتونستم حرفهایی که نميشه و نميتونم بزنم رو درست کنم
توی یه داستان یا یه شعر یا روی بوم یا تو یه کلیپ و فیلم یا تو یه آهنگ مثل کریستف
اما وقتی آدم نتونه بگه
بعد ؛ لال میشه و میچرخه دور خودش
میتونستم مثل بزرگ علوی یه کتاب بنویسم مثل چشمهایش یا نقاشی جیغ رو بکشم یا اهنگ سک
بازم نشد 
نمیدونم چیکار کنم
نميشه نميشه   همش وقتا رو تلف کردم  باز میگم هنو وقته
فردا معلوم نیس چی میشه
باید میدونستم  زرنگتر ازین حرفاست 
و من باز تا الان همونجورم
کی میشه بتونم بشکنم این حالتمو؟
---نشد  نا امیدم بازم نميشه
چند شبه نميتونم بخابم هیچ وقت بی خوابی هامـ اینقدر دردناک نبودن، داره خیلی اذیتم میکنه داشتم فکر میکردم امشب با قرص خودمو بخوابونم و اصلا باورم نميشه دلــمـ به حالِ خودم سوخت انگار میخام جنایتی در حق خودم بکنم! در همین حد-.-  فکر میکنم نباید با قرص بخابم اخه راه دیگه ای نیست دیگه چیزی نمونده کمتر از ی هفته
باورم نميشه. یعنی اصلن امکان نداره این انتظار شیرین به همین زودی بخواد به پایان برسه. من گریه میکنم. به پهنای صورت اشک می ریزم از شدت بغض گلو درد می گیرم اما نميتونم به رفتنت فکر کنم . ازم نخواه نا امید بشم. ازم نخواه که از التماسم دست بکشم. من با خود خدا معامله کردم. تو همون دکتری هستی که به من گفتی محاله حتی با دارو و درمان های پیشرفته اما من این هدیه رو از خدایی گرفتم که منو سور پرایزم کرد. تنها کسی که باورش دارم خداستخدایااااا
بابام:بالاخره چی قبول شدی؟
من:صنایع غذایی!
_چی هست؟
_خوبه.
به شدت به یکی نیاز دارم باهاش حرف بزنم,روز به روز بیام بگم چی شده,چیزی خریدم بیام بهش نشون بدم,نگید اینجا ,که نميشه,نميشه دم به دقیقه پست گذاشت,نميشه همه چیز رو گفت.
به یکی نیاز دارم!شخص حاضر!آدم واقعی!
حالم از صبح بده.تهوع یک لحظه ولم نکردهدلم آشوبهواسه ی مدت اصن نمیدونستم اسپریهام کجانالان ی هفته اس اصن نميتونم ازشون دور شماین نفس تنگیه هیچ جوره خوب نميشهحتی نوشتنم حالموخوب نمیکنهاز صب صدبار نوشتم و پاک کردماز صب دست ب هرکاری زدم نصفه موندهب خودم اومدم دیدم هیچکاری نکردم و دارم اشک میریزماینقد همه جا بغضمو قورت دادمگلودرد داره میکشدم.لعنت.دلم ی دل سیر گریه میخواد.
 
+چی شد ک آدما اینقد پست شدن؟؟
هستی خدا؟؟!!
فکر کنم اونایی که خیلی وقته اینجارو میخونن میدونن که من یخورده از نظر اعتقادی یه درگیری هایی دارم و معلوم نیست با خودم چند چندم
داشتم فکر میکنم که واقعا نميشه گفت من چند سال یا چند ماه دیگه چه عقیده ای داشته باشم ولی خب اگه یه روزی بخوام اسلامو بزارم کنار ( یا حجابمو چه میدونم) احتمالا بیشتر به خاطر اینه که نمیخوام با اکثریت فرق داشته باشم
من توی قم چادر میپوشم ( جدا از اینکه نسبت به هیکل و قیافم اعتماد به نفس ندارم و ازشون خوشم نمیاد) چون اکثر
متن آهنگ
تویی تویی که میتونی
منو درمونم کنی
تویی که منو میتونی
عاشقونه آرومم کنی
کم دیده دلم مثل تو ندیده دلم عجیب
حال خوشی داره که به تو رسیده دلم
این علاقه فقط واسه ماست با تو دلم رو هواس گره کور خورده دلم به چشای نازت
بی قراره دلم آروم نداره دلم تو بزن تا که دل من برقصه به سازت
نرو نميشه تنهایی بی تو سر نميشه آخه دلم یه بچه میشه به تو علاقه محسوس دارم
اگه پا بده چشات به این دلم راه بده یکم تو دلت بهم جا بده از اوناشم که تورو دوست دارم
نرو نميشه
چه عجب ما چشممان ب جمال شما اراسته شد جناب cooldarzi 
بله ما هم خوب هستیم 
زانوهایمان نیز خوب هستند سلام دارند خدمتتان =/ 
عجب یک دختر را از روزمرگی هایش طرد کردید با قفل کردن پیجتان 
زنگ زده میگه تو گفتی گودی پیجش و قفل کنه 
:| مردم ازار بل فطره تشریف دارید شما انگار 
اعصابم و فیزیک خورد کرده عجیب !!!
نميتونم باهاش کنار بیام 
هر چی تست میزنم نميشه 
_______ 
در ضمن خوشم نمیاد کسی ×پری× صدام کنه 
این دفرو شوخی میگیرم ولی دفعه بعد باهات برخورد میشه :| 
من عشقو تو چشمات میدیدم واسه تو خیلی جنگیدم
بعد تو از همه بریدم مردم
تو رفتی و دیگه من تنهام حسی نمونده تو چشمام
نیستی و خیلی افسردم
میدونم دیوونم اما بی تو نميتونم پیش تو آرومم وصلی آخه تو به جونم
تنهامو دردامو جز تو کسی نمیدونه این دوریت بد جوری داره منو میسوزنه
مثل دونه های بارون توی کوچه و خیابون اشکام میریزن چه آروم آروم
طاقت ندارم و ساعت نه رد نميشه چه راحت تو اما انگار آسونه واست
من عشقو تو چشمات میدیدم واسه تو خیلی جنگیدم
بعد تو از همه
امروز 5نخ سیگار کشیدم، 2نخ وینستون لایت، 3نخ xs.
خودمو دوست ندارم. رفتارم باعث آزار بقیه میشه. ولی کاریش نميشه کرد. باید همونجوری که هستم خودم رو قبول کنم.
امشب شام غریبان بود. خواستم برم و با اونچیزیکه اسمش رو گذاشتم نميتونم روبه رو شم. اما نتونستم. اون از من قویتر بود. از من قویتر بود و من بجای مقابله تصمیم گرفتم عقب نشینی کنم تا بتونه پیروز میدان بشه. من نای جنگیدن باهاش رو نداشتم. ترجیح دادم بازم اون برنده شه، و شد. باز برنده شد.
خیلی خب من جدن حالم خوب نیست
نميتونم با کسی راجبش حرف بزنم چون به طرز غیر ارادی خندم میگیره و خب کسی باورش نميشه دیگه:/
دلم میخواد جا بزنم ولی اگه اینکارو بکنم تا آخر عمرم میتونم به خودم بگم 'بزدل بی عرضه'
می خوام بگم کم آوردم ولی جلوی خودمو میگیرم
از پنجشنبه عین سگ میترسم
ازینکه بیوفتم سر زبونشون میترسم ولی خب تقصیر خودمه اینقدر اصرار کردم
من اصلن نمیدونم میخوام از اینجا به بعد چیکار کنم ولی احتیاج دارم حافظه ام پاک شه هیچی یادم نیاد هیچی!!!!
یکی دو شب پیش با یکی از دوستام حرف میزدم راجب یه موضوعی و اون میگفت که من نميتونم حرفتو بپذیرم و نميشه و ازین‌جور حرفا و منم بهش گفتم خب دلیلیم وجود نداره که بخوای بپذیری چون سبک زندگی آدما مثل هم نیست و حتی سبک زندگی خواهرا و برادرا هم متفاوته با هم و بازم حتی سبک زندگی بچه‌ها با پدر و مادرهاشون یکی نیست (یاد حدیث علیه‌السلام افتادم خطاب به پدرها و مادرها در رابطه با تربیت فرزندانشون) و ما نميشه برای آدمای دیگه نسخه بپیچیم که مثل م
من دیگه نميتونم با همه چی بجنگم 
خسته شدم دیگه تحمل ندارم 
دیگه بدنم طاقت نداره
اگه همین جوری پیش بره فک کنم سکته رو زدم
اصلا چرا من باید اینقدر با همه بجنگم
اصلا دیگه نمیخوام
وقتی دکتر میگه قلبت یه جوریه انگار همش تو در حال ورزشی همش رو ۱۲۰ شده
من ۴ روزه از دست درد دارم میمیرم
#دوست_دارم_غرر_بزنم 
نامه‌ی به هاجر یک ساعت و سی و شش دقیقه‌ی پیشه، قبل از اینکه برگردی. بهت گفته بودم این اتفاق میفته. که برمیگردی و به همه سر میزنی و اتفاقی میبینمت و میگم اینجایی؟ میگی اره دیگه. بعد الکی میگی می‌خواستم سورپرایزت کنم. هر چی می‌خوام نگاه خوبی داشته باشم نميتونم، نمیذاری‌، نميشه. وقتی باهام حرف می‌زدی صداتو نمیشنیدم. صدای هوهوی باد می‌اومد. صدای دلق دلق باد تو قاشق زنگ زده که با حلبی دورش از نخ آویزون شده. صدای افتادن قاشق پوسیده و تکه تکه شدن
جای تاسفه. هر روز که میگذره بیشتر از روز قبل مطمئن میشم نميشه با زهرا کار کرد. اصلا نميشه. جای تاسفه که نميشه دفتر خاطرات داشت.خوب نیست که آدم برای داشتن دفتر خاطرات احساس امنیت نکنه. نکته:غیبت همکاره کردن مثل تف سربالاس. درنتیجه سکوت میکنیم. فقط احساس خفگیش بده.
سلام دوستان نمیدونم چرا ولی نشد که برا همیشه برم انگار نميتونم
خب اومدم دوباره کلی غرر بزنم از همه چی
خیلی خیلی تنها شدم دیگه میتونم بگم هیچ کسو ندارم
از دو طرف زهرا ها رو از دست دادم(یکیشون دختر عموم که کیش رفت)(یکیشون دختر داییم که ساریه) خب حرفام تو حلقم میمونه و گم میشه 
یادم نمیاد اخرین بار کی اینقدر تنها بودم!
خب اینم بد نیست خب خیلی بیشتر درس میخونم و خب بازم میگم نميتونم وارد هیچ رابطه کشکی بشم حتی طرف اگه خودشو جلوم بکشه هم نميشه
خب درس
از ساعت هفتو نیم یک ربع به هشت بیدارم. اما هنوز شروع نکردمو هنوز از خواب بیدار نشده دوباره خوابم گرفته :/ فقط دلم میخواد از این وضعیت مزخرف خلاص بشم حالا هرجوری که میشه. همه کارام مونده این همه کتابامو اوردم هنوز کتابمو تموم نکردم تا شروع کنم کتاب جدیدو. لعنت به من با این وضعیت. نميتونم توضیح بدم که دقیقا چه مرگمه و چرا نميتونم کار کنم چون در بیرون علتی نداره انگار. اما چیزی هست که نمیذاره نمیدونم چیه فقط میدونم هست و من با این که دلم میخواد نمی
دیگه دلم به هیچ چیز گرم نميشه
به مواظب خودت باش ها،،دوستت دارم ها،
و قربون صدقه ها،،،دیگه اون آدم قبلی نیستم
یه حس کمبود و خلاء ایی تو وجودم احساس
میکنم و نميتونم بیانش کنم.دلم میخواد یه روزی برسه
فقط بیام اینجا و از حال خوبم بگم و از صدتا ست۱۰تاش
غم باشه.ای کاش اون روز بیاد و من دلم به همه چیز 
همه اون کسایی که دوسشون دارم گرم باشه و انقدر خسته نباشم
خیلی دورم خلوته.هستن اما هیچکدوم ازاینایی که هستن 
حالم رو خوب نمیکنند.خودم نمیدونم کیو
روزی که اومدم اینجا به خودم قول دادم تموم حرفایی که هیج جا نميتونم بزنم، نميتونم به عزیزترین کسانم بگم یا حتی تو دفتر خاطراتم بنویسم اینجا بگم اما انگار اینجا هم برام فایده ای نداشت. از طرفی فکر میکنم باید بمونن یه جایی تو ذهنم وهی روی هم تلنبار بشن.از طرفی دلم میخاد برای یبارهم که شده هرچی تو ذهنمه بریزم بیرون بدون اینکه دلم شور بزنه 
زندگیم توی یه طوفان وحشتناک گیر کرده. نميتونم با خانوادم صحبت کنم و حس های درونیم رو باهاشون درمیون بذارم. نميتونم یهشون بگم که به هیچ وجه به فرهنگیان و معلمی علاقه ندارممیدونم اگر یخوام کنکور بدم تمام وقتم رو روی کنکور بذارم و واقعا برای قبولیش درس بخونم از هدف و علاقم دور میشم. اگرم بخوام به هدفم برسم نميتونم به کنکور کامل برسم. اگرم بخوام جفتشون رو بخونم هر دو نصفه میشه. خانوادم میگن یهونه میاری و برنامه ریزی کن. چی میتونم بگم جز چشم؟!مج
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نميتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نميشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
ولی یکی دیگه از دلایلی که دوست دارم نقاشی کنم اینه که من با کلمات نميتونم سر و کله بزنم
همیشه یه چیز تو ذهنمه و یه چیز دیگه از دهنم میاد بیرون و یا اصلا نميتونم چیزی بگم و نوشتنمم خوب نیست. نميتونم یه جمله ی درست و حسابی بسازم.
دوست دارم بتونم احساسات و حرفامو بکشم، رو کاغذ بیارم، رنگ بپاشم روشون
دوست دارم بتونم حالت های بدن و چهره رو خوب دربیارم تا به بقیه بفهمونم من( یا اون کاراکتره) چه احساسی داره
میخوام یه منظره رو اونقدر خوب بکشم که بتونم ا
سلام
اگه فقط یک بار در پیاده روی اربعین شرکت کنید و اون شور شوق و عظمت را ببینید هر سال لحظه شماری میکنید که اربعین کی میرسه ؟
بگذرم 
طعم شیرینش رو چشیدم ولی الان دو ساله که قسمت نميشه .
 
و من میمونمو حسرت و دلتنگی این ایام .
 
کجای کارم میلنگه رو نمیدونم که چرا قسمتم نميشه؟
 
چرا صاف تو همچین ایامی همیشه کارام قفل میشه و کارای زیادی میریزه سرم
 
خوبه که ادم مشغول به کار باشه(خصوصا تو این وضعیت اسفناک)ولی خوب دل اینهارو سرش نميشه
 
رفقا هر کد
یک دوره گواش 8 جلسه تابستون شرکت کردم
هنوز جلسه 5 ام :)
یک ماه کامل وارد تلگرامم نشدم شایدم دوماه, بعد الان میترسم بهش پیام بدم :) در اصل روم نميشه :) میخوام بقیه پولشو بریزم :) 
فکر کنم طولانی ترین دوره رو با من داره :)
5 ماه سر 8 جلسه گواش نا قابل خیلی اذیتش کردم :/
یکی بم یک راه حل بده :((
فقط به خاطر همین تلگراممو باز کردمروم نميشه بهش پیام بدم 
پیام بدم چی بگم بعد یک ماه و نیم؟
احساس تنهایی میکنم
قلبم یخ زده
چرا دیگه نميتونم عاشق بشم؟ شایدم آش دهنسوزی نباشه.
یکی میخواد بیاد این تنهایی رو پر کنه،دست بردار نیست، منطق حالیش نميشه، ما دنیامون فرق داره، ازش هم خوشم میاد و هم بدم میاد.ولی اون مثل اینکه بدجور عاشقم شده. احساس میکنم میخواد بیاد منو محدود کنه.
منطق میگه ولش کن
احساس میگه so, so
پس بی خیالش میشم
نمیخوام خودمو فدای عشقی که تو قلب یه نفر دیگست، بکنم. اصلا بره بمیره. واسم مهم نیست
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نميتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نميشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
دو هفته است که وضع کار خرابه.یعنی من همه ش گند میزنم.اون قدر ترس تو جونمه که نميتونم صبر کنم و همه ش ذکر "سگ تو روحت" گویانم.دیروز اما اتفاقی تو کلاس زبان افتاد که تا بهش فکر میکنم لبخندم جمع نميشه.مدیر آموزشگاه که سه ترم معلمم بود بعد از کلاس من و دو نفر دیگه رو نگه داشت و گفت:شما سه نفر تاپ کلاستون هستین و از این ترم آموزشگاه میخواد به تاپ ها کلاس بده.اگه تمایل دارین تا شنبه اعلام کنین تا براتون کلاس آموزشی بذاریم و واضحه که جواب من بله بود از هم
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نميتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نميشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
امروز خیلی خوب بودم تقریبا به همه کارم رسیدم. بیشتر از توقع خودم کارکردم بدون این که حتی گذر زمان رو بفهمم اصلا نفهمیدم چی شد شب شد. خیلی کیف کردم. خلاصه که از خودم راضیم الانم تا موقع خواب میشینم کتابمو میخونم. هنوز جای مامان اینجا خالیه بابا که اصلا نگم بهت چجوری دلش تنگ شده :دی بیخیال ولی دیگه موقعیت همینجوری و دوروز دیگه هم منو مها تنها میشیم خب باید چیکار کرد. کاش استرسم خوب میشد تنها مرضی که دارم و خوب نميشه همینه. به دوشنبه فکر میکنما اصل
.هیچی. چحوری به این همه پوچی و سطحی بودن رسیدم. ب ی جایی که کاش همونقدری ک همه میگن باهوش و خوب بودم. نیستم. هیچکس هیچی‌ نمیدونه از من. اینکه چقدر از خودم بدم  میاد. چقد از کلاسمون بدم میاد. هرروز میرم اونجا ولی اتفاقایی ک میوفته اصلا برام مهم نیستن و اصلا یادم هم نمیمونن. همه چی خیلی پیش پا افتادس و من هیچوقت نميتونم خودم باشم.نمیدونم. چرا امسال زودتر تموم نميشه؟ اصلا مهم نیس چی قبول شم. فقط میخوام تموم شه. نمیدونم شایدم ی روزی دلم تنگ شه واسه
⭕️ در گِرو اعمال
✍ قرآن میگه آدم‌ها در گِرو اعمالی هستند که انجام میدن:
کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ (مدّثّر/۳۸) هر کسی در گِرو چیزی است که کسب کرده است.
"رهینه" از ماده "رهن"، به معنای "گروگان" هست. یعنی وثیقه‌ای که معمولاً در مقابلِ وام میدن.
مثلاً دیدی از بانک، یه وامِ سنگین که میگیرن، یه سَنَد پیش بانک گِرو میزارن، اصطلاحاً میگن سند در رهنِ بانکه، در گِرو بانکه.تا وام رو پرداخت نکنن، سند آزاد نميشه.
☝️ قرآن میگه تمام وجود انسان
به یکی از شاگردام میخواستم یه چیزی رو یاد بدم میگفتم که تکرار کنه اصلا سعی نمیکرد که بگه فقط میگفت نميشه! هی میگفتم خب بگو فوقش اشتباه میگی ولی حاضر نبود حتی تلاش کنه! همین انرژی که صرف کشمکش برای اینکه به من بگه نميشه رو اگه میذاشت روی تلاشش باور کن میتونست!
یکی از رو مخ ترین جملاتی که میشنوم اینه که میگن نميتونم یا نميشه! درحالی که میبینم هیچ تلاشی هم نمیکنن و فقط همین رو میگن. یکم عصبی میشم از این حرف ولی خب، نفس عمیق.
بنظر من اگر کسی کاری ر
نمیدونم اشکال از کجاست اینکه نمیدونم باید چیکار کنم
روزبروز داره اخلاقم بدتر میشه
روزبروز دارم داغون تر میشم
چرا آخه
وقتی نميتونم از زبونم درست استفاده کنم
باید چیکار کرد
هیچ کس به حرف من توجهی نمیکنه
مدام اعصابم خورد تر میشه
انگار نميتونم از زبون خودم درست استفاده کنم
حالم بده
خیلی بد
 
دیروز با دوستم با یه گروه تور رفتیم جنگل.
البته نه جنگل معمولی،جنگلی که برای رسیدن به یه آبشار نزدیک به ۵ ساعت پیاده روی کردیم اون هم نه تو مسیر هموار!
یه جاهایی شیب داشت که باورم نميشه چجور اون شیب ها رو میرفتیم و باورم نميشه که چطور برگشتیم ! 
ساعت ۵ صبح حرکت کردیم و ساعت ۱۰ شب دیگه برگشته بودیم.
نميتونم توصیف کنم که چقدر با وجود سخت بودنش لذت داشت.
رسیدن به جایی که انسان ها کمتر میرن و طبیعت بِکر و خالص داره لذتی داشت که قابل توصیف نبود !
ه
و من بعد از دو سه روز کار تقریبا زیاد، امروز کمی سرگیجه دارم. کارم کلی دارما، اما خب نميشه حالشو ندارم و باید دراز بکشم. شاید یه ذره کتاب فلسفه رو بخونم. واسه دانشگاه هم کار دارم اما نميتونم انجام بدم ، از شیوا خواستم تکمیل کنه اونایی که من درست کرده بودم رو. راستی ترتیب بدنی هم اخرین جلسه اس بود امروز و امتحان تئوری خیلیییی راحت. کلا واقعا تربیت بدنی خوب گذشت و زود. خداروشکر :)
ناخنامو نگفتم درست کردم؟!! یاسی ساده و شاین زدم، طراحشون نبود. دیگه س
 
سرم داره منفجر میشه
چرا پروازها رو کنسل نکردن؟
چرا راه های ارتباطی مختل شده بوده؟
چرا کروز تشخیص داده شده؟
وقتی از صبح چهارشنبه خبر داشتن و بهشون گفتن، کی تصمیم گرفته خبر بمونه و دست مردم نره؟
شورای امنیت؟ رئیس جمهور؟ نفوذی؟ خائن؟
 
چرا نميتونم ساده باشم و فقط بگم من دیگه پشت هیچی وا نمیستم؟ خب این که راحت تره! همه هم درک میکنن! آدم حسابت نکردن و خنجر از پشت خوردی. هر چقدر ناراحت باشی بهت حق میدن. 
چرا نميتونم این سوالا رو فراموش کنم و از همه
 
دارم دیوونه میشم
 
 
همش یه صحنه ای رو تصورمیکنم که ایستادم کل بدنم ازسرتاپا شامل میلیون هاحفرست
میلیون هاحفره.
بعدش از توشون هم زمان میلیون ها چیزسفیدمثل کرم مثل جوش سرسفید باشتاب میپره بیرون
 
میخوام صدای خشکه  خش خششوبشنوم
 
 
چندین روزه دارم اذیت میشم
هی فکرمیکنم حل شده
ولی حل نميشه
حل نمیییییییییییشه
دوباره برمیگرده
لعنتی ترین فوبیای دنیاست
اه
 
 
 
همش فکرمیکنم اگه بهش فکرنکنم یادم میره کنترل میشه
ولی نميشه
نميشههههههه
ازدیدن
تصمیم داشتم 28دی برای دوساله شدن وبلاگم یه متن بنویسم بعد دیدم چیزی برای نوشتن ندارم. دلیلی که باعث شد این وب را بزنم انقدر حقیر که سعی دارم فراموشش کنم وبه جاش دلایل جدیدی جایگزین کنم. تصمیم داشتم همه ی حرفاما اینجا فریاد بزنم بدون سانسور باهویت جدید دختری باگوشواره های مرواریدی اما نشد تقصیر خودمه به این فکر نکردم که حتی اگه اسم خودم وکسایی که در موردشون مینویسما تغییر بدم بازم چیزی عوض نميشه بازم خودمم باهمون شخصیتی که داشتم بازم  نمیتون
من امروز تقریبا هیچکاری نکردم. بیشترشو خواب بودم. فقط فرانسوی خوندم با یه کمی از کتابم. به خاطرش ناراحتم اما واقعا نتونستم خودمو بیدار نگه دارم. فردا دوباره شروع میکنم. از پسش بر میام قول میدم بهت. قول میدم حتی بهتر و بیشتر از این مدتی که خوب کار میکردم باشه. امیدوارم منو به خاطر کم کاری امروز ببخشی. نميتونم بگم دیگه تکرار نميشه چون بعضی وقتا واقعا کنترلشو ندارم. اما تمام سعیم اینه خوب و درست کار کنم. فردا دوباره شروع کارمه. برم که باید سه یا چه
به جرئت میتونم بگم یکی از عواملی که باعث افسردگی من میشه و هیچ جوره نميشه از بین برد شخصیت من هست
روحیه پرفکشنیست من بزرگترین عاملی بود که توی دوران کنکور من رو نابود میکرد و اون صدای منتقد درونم که خودش بزرگترین بدخواه زندگیم بود (و نه فامیل و دوست و همسایه و آشنا)
و دومین عامل حسادت بیش از حد من به همه و در هر زمینه
چشم دیدن اینو ندارم که ببینم یکی از من یه چیزی بیشتر داشته باشه 
چشمشو ندارم ببینم کسی رتبه ش از من بهتر شده
جشنی که برای رتبه ها
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری میکنی که یه برنامه جور شه نميشه.
هر کاری میکنی حالت رو خوب کنی نميشه.
سعی میکنی به همه چیز بی اهمیت باشی نميشه.
چرا انقد همه چی نميشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
قبلا هم تجربش کردم ولی مث اینکه هر دفه تجربش میکنی عین دفه اول دردناکه
ترک شدن» چیزیه که جایی در موردش حرف نمیزنن ، جزو شکستگی ها محسوب نميشه شاید
من زنی ام که مردی و دوست داره که ترکش میکنه.این یه واقعیته و با اینکه میدونم اینو هنوز نميتونم ازش دست بکشم.
توی داستان ها غرق میشم، اما به محض اینکه سرمو میارم بالا واقعیت مثل یه طوفان هوای سرد میخوره تو صورتم.
و هیچ جایی قرار ندارم، همه جا تنهام، هیج جا خونه ی من نیست و آرامش مدام ازم فرار میکنه.
ک
سلام
من تازه ازدواج کردم، پدر و مادرم جدا شدن و مادرم مجبور به کار کردن بود و تو سختی بودم، مادرم همیشه به دور از لطافت و نگی، سخت تو خونه و بیرون کار کرده، منم کمکش کردم و فقط و فقط تلاش کردم تا دانشگاه دولتی درس بخونم، یه برادر کوچیک داشتم و کلا با فامیل هم سالی یک بار رابطه داشتم.
خلاصه کنم.؛
از نظر ظاهری خوبم اما به شدت مردونه ام. اصلا عشوه و ناز کردن بلد نیستم. اصلا نمیدونم چیکار کنم یه کم نه تر بشم. خیلی سرچ میکنم خیلی مطلب میخونم اما
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نميتونم نه ماه دیگه زندگی کنم
خداااااا نميتونم دیگه نمیتونننننمممممم
کاش یکی همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال دیگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گریه کردم دیگه جونی برام نمونده 
دیگه این زندگیو نمیخوام خدایا بریییدمممممم
مگه میشه از نگات
دل برید و خسته شد
تو خود عشقی و عشق
کم میاره پیش تو
کاش یه جوری بشه که چشم به راهت نشینم
مثلا تو باشی من واسه بمیرم
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نميشه باورش
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نميشه باورش
دانلود آهنگ جدید مهراد جم
تو گل شقایقم تک تک دقایقم واسه اون تک گل باغی
شب با تو شیرین میشه حالا دیدی میشه میشه که همیشه باشی
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نميشه باورش
او
نمیدونم این کتاب رو ـ اتاق روشن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده ـ برای چندمین بار میخوام بخونم. فقط میدونم تو این لحظه دلم میخواد دوباره بخونمش. که این کتاب کلا شاید جزو اولین کتابهایی بود که دید منو به عکاسی بازتر کرد. یادش بخیر تابستون ۹۴ بود که این کتاب و نگاهی به عکسها رو خریدم. اون موقع تازه اسم استادمو شنیده بودمو میخواستم بدونم چجورین. هرچند که اولش خیلی سخت بود برای من این کتاب و اولین بار همون تابستون نصف
من اینطوریم که برای اینکه حالم خوب باشه و بتونم با بقیه درست تعامل کنم و به کارهای زندگیم برسم، باید یه مدت رو هرچند کوتاه تنها باشم و با خودم وقت بگذرونم. هروقت که تو روابطم به مشکل بر میخورم و نميتونم تشخیص بدم مقصر خودمم یا نه، هروقت بیش از حد به همه چیز اهمیت میدم، یا هروقت که حس کنم اون نگار همیشگی نیستم میفهمم که به اون تنها بودنِ نیاز دارم. 
اگه اینکارو نکنم همه چیز فقط بدتر و بدتر میشه.
و تنها بودن به این معنی نیست که از مجازی فاصله بگیر
طبق عادت روزی چند بار اینترنت رو روشن میکنم و تازه میفهمم چقد زندگی ما به تلگرام و اینستاگرام وابسته بود،  چک کردن اخبار و با خبر شدن از اوضاع دوستان و آشنایان، که غیر این حس دوران چاپارخانه و کبوتر نامه بر بهت دست میده این که بنزین گرون شده حقیقتا برام مهم نیست،  هرچند روی کاغذ تصمیم مثبتی به نظرم میاد اما در عمل با دخل و خرج مردم نمیخونه،  اما برام مهم نیست چون ماشین ندارم و گرونی های بعد از اینم مهم نیست چون خیلی وقته آرزوهامونو بر باد دی
قبلا فکر میکردم این وضعیتی که الان دارم خوبه. نه از این ور بوم میفتم نه از اونور
میتونم همرو درک کنم و بدون قضاوت کردن رفتار کنم
ولی الان دارم جر میخورم. حالم بده و هر روز میخوام بمیرم
نميتونم بفهمم چی برام خوبه و باید چیکار کنم
روز به روز بیشتر از خانوادم فاصله میگیرم چون حتی یه کلمه از حرفاشونو نميتونم تحمل کنم و عذاب وجدانش لحظه به لحظه باهامه
 اخرش سر از کجا در میارم؟ چرا اصلا به دنیا اومدم؟ من قراره چیکار کنم؟ اگه قرار نیست کار مهم و خاص
قبلا نوشتم نميتونم اشک بریزم .خشک شده و سوخته:/الان میتونم.ولی فقط واسه احمقانه ترین چیزا.چیزهایی که از قلبم نیست.مثلا ممکنه پام بخوره به میز اشکم بزنه بیرون:|یا درمورد یکی بخوام حرف احساسی بزنم صد بار صدام میگیره چشمم خیس میشهولی امکان نداره وقتی صدای شکستن قلبم میاد اشکم بیاد:/فقط بغضم باد میکنه.ازم خودم بدم میاد .ولی باید خودمو دوست داشته باشممگه غیر از خودم کسی دیگه رو میتونم بشناسم؟یا کسی میمونه واسه ادم؟اگه قرار باشه خودم واسه
روز چهاردهم نوامبر یکی (بماند) برام از آمـریـکـا یک بسته پستی فرستاده که ارزش اون بالای شصت هفتاد میلیون تومان هست. شاید هم بیشتر چون اطلاع دقیقی از محتویات اون ندارم. فقط نوشته اینها رو فرستادم:
1- آیفون 11 پرو
2- مک بوک پرو 15 اینچی
3- ساعت مچی مارکدار
4- گردنبند طلا
5- لباس زیر
6- مقداری دلار
رفتم پست گفتن که فرستادن پول و طلا از راه پست به ایران غیرقانونی هست و چند حالت پیش میاد: احتمالاً ماموران پست اون رو بذارن تو جیب خودشون و بقیه بسته رو به شما
آسمون دنیامونبی ستاره موندهماجرای عشقیموننمیه کاره موندهرفتی و هنوز اینو باورم نميشه این سکوت سنگین باورم نميشهدارم به این فکر میکنم تو فکر تو چی میگذره که خسته شدی
پ.ن:
سلام دوستای خوبم
عیدتون با کلی تاخیر مبارک:)))
عاشق نشدم و ماجرایی هم در کار نیست:|
از ورژن ایرانی هر چیزی بدم میاد
توییتر فارسی هم بیشتر از همه. همش نفرت و ناامیدیه( نمیگم اشتباه میکنن یا چی، دلیل خیلی از این رفتارا منطقیه و ممکنه منم واکنشم همین باشه) ولی نمیخوام این چیزا رو دور برم ببینم یو نو.حس بدی بم دست میده و وحشت میکنم. همشم قضاوته. همش.فرقی نمیکنه مسلمون باشی یا آتئیست، استریت یا گی، زن یا مرد، همیشه تمسخر،قضاوت و تنفر دنبالته
با هیچ کسی نميتونم همزاد پنداری کنم.چون توی هیچ گروهی پذیرفته نمیشم.باید یا این باشم یا ا
اونقدری هست که نفهمم چقدر زمان داره میگذره! اونقدری هم هست که بفهمم خیلی وحشتناک و بد داره میگذره!
+ میزان درد رو همیشه نميشه با کلمات و گفتن لفظ های نسبی زیاد و کم و عی و بدک نیست و متوسط و بهتر و بدتر توصیف کرد ! اگه بشه هم نوعش رو که دیگه اصلا نميشه توصیف کرد :|
من هروقت میخوام برم بیرون در خونه مونو قفل میکنم
همسری: در رو چرا قفل میکنی؟
من : من همیشه درو قفل میکنم!
همسری: عزت ممکنه ناراحت بشه ها!!!
من: وا ناراحت چرا؟
همسری:آخه اون درخونه شو قفل نمیکنه تو هم نکن
من: خواهشا از این حرفا مد نکن!ناراحت میشه  بهش برمیخوره!!! شاید اون دلش بخواد وسایلشو دو دستی تقدیم بکنه به من چه!من نميتونم قفل نکنم،شاید اونام بخوان برن بیرون من که نميتونم به هوای اونا درخونمو قفل نکنم بگم اونا حواسشون هست
همسری: .
من: :دی
وا
گاهی وقت ها قبول کردن اینکه گذشته ها گذشته کار سختیه!
یعنی چی که همه چی گذشته باشه و دستت بهش نرسه؟
توی ذهنم تصورش میکنم
خیلی زنده
مثل اینکه همین الانم تو همون روزا زندگی میکنم
ولی دیگه هیچ کاری نميتونم بکنم
هیچ تصمیمی درموردش نميتونم بگیرم
گذشته ها گذشته
و این شده داستان تلخ این روزهای من.
پی نوشت:چقدر این قطع شدن نت سخت داره میگذره.سرمونو تو نت گرم میکردیم کمتر احساس تنهایی میکردیم کمتر به غصه هامون فکر میکردیم.از ساعت ۵ عصر تا ۹ شب خوابیدم
سلاممن یه مشکل خیلی بزرگ دارم . ده ساله بوی بد دهان منو ازار میده. الانم بیست و سه سالمه. نگین بهداشت رو رعایت کن و این چیزها من حتی یه دندون خرابم ندارم.فقط این بوی لعنتی از زبانم میاد. نمیدونم چیکار کنم دیگه. بخاطر این مشکل همیشه تنها بودم. تو مدرسه و دانشگاه. حتی الانم که خونه خودم اومدم. نميتونم مثلا با همسایه ها حرف بزنم. خب خجالت میکشم. حوصله مهمونی هم ندارم. روزی سه بار هم شده دهان و زبانمو میشورم ولی بازم این بو نمیره.حتی نميتونم با مامان
مگه این‌جور نیست که باید تلخی‌هاتو هضم کنی. بعضی غل و زنجیرها رو باز کنی و بعضیا رو بسته. و وقتی که فکر می‌کنی حتی نميشه بلند شد، خودت رو، رو زمین بکشی. 
می‌دونم که یادم می‌ره که باید همه چیو به دست خودم بهتر کنم. ولی بیا فکر کنیم که این‌طور نميشه. بیا سعی کنیم امید رو از خودمون دریغ نکنیم. بیا سعی کنیم.
پالتو پوشیدم کوله رو انداختم رفتم.
همکارم گفت: سروری چادرت کو؟! اشاره کردم به کیفم.
گفت "نميشه" که. سرت کن.
خنده م گرفته بود. بامزه بود این رفتار از کسی که جلوی خدماتی های آقا گاه و بیگاه روسری و مقنعه ش بر دوشش هست و فقط در برابر مدیران اام به حجاب رو حس میکنه.
با لبخند رد شدم. "نميشه" مال سوسن بود و من هنوز فاطمه هستم.
به یاد نمیارم چی باید بنویسم
چیزهای به زعم من مهمی ک فراموش میکنم بنویسم اما شبحش توی سرم میگرده
.
باید روزی بشینم و فکر کنم
روزی ک ته نشین شده باشم
ذهنم شربت خاکشیره
تا میاد ساکن بشه کسی همش میزنه
حال و آینده من الان گیر همین ته نشین شدنه
نميشه ک نميشه
فاک
 
دانلود آهنگ جدید جاستینا  بنام حیف با لینک مستقیم+متن + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬
Download New Song By Justina | Heif  + Text
♬♪♪♫♪♬
Danlod Ahang Jadid Justina | Heif
 
 
 
متن آهنگ جاستینا جدید| حیف موزیک
♬♪♪♫♪♬
دیگه نميتونم برگردمآخه اونجا پره درنده‌است
برای دانلود آهنگ حیف از جاستینا، لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرماییدبا اینکه هنو جا مونده ولیروش هنوز جای زخمم هستدیگه نميتونم برگردمبگو چرا همش باید رفتتو غروبِ جماعه ام ولی خاطراتو یادم رفتدیگه نميتونم برگردم خیلی ش
توی فیلم چیزهایی هست که نمیدانی» علی مصفا یه دیالوگی داره که میگه: اونوقتایی که باید یه کاری کنم، من بدتر هیچ کاری نمیکنم. نقل منه، خود خود من! زمانهایی که کلی کار روی سرم ریخته، از شدت کارهای انجام نشده، نمیدونم چه کاری رو انجام بدم و ممکنه که سرم رو با یک کار بی ارزش گرم کنم. مواقعی که اطرافیانم بهم نیاز دارن، ممکنه در اون لحظه هیچ کاری براشون انجام ندم. همیشه و همه جا این اتفاق نمیفته ولی احتمال وقوعش خیلیه. بدتر از اون وقتایی هست که یک حقی
خب تقریبا ۸ ماه میشه که اینجا نیومدم! وقتی اینترنت قطع بود همش وبلاگای مختلف رو می‌خوندم! پاتوقم شده بود وبسایت yjc و blog.ir ‌و ویرگول و اپ طاقچه! و خب تصمیم گرفتم که بیام و بنویسم. من ننویسم دیوونه میشم! ولی تو این مدت تو دفترم می‌نوشتم. مشکل تو دفتر نوشتن اینه امنیت نداره و یکی ممکنه بخونتش. البته قطعا نوشتن تو وبلاگم امنیت نداره ولی حداقل می ‌دونم اگه خیلی از خودم اطلاعات ندم اگه کسی پیدام کنه شاید شک کنه که منم. . بگذریم. تو این مدت خیلی اتفاق
هیچ وقت نگاهتون به دیگران نباشه،همیشه نگاهتون به خودتون باشه.چون به دیگران نميشه اعتماد کرد،به هیچکس نميشه نميشه اعتماد کرد.پس همیشه خودتون رو ببینید.منظورم خودخواهی و غرور نیست بلکه هدفم از زدن این حرف اینه که،منتظر کمک و نگاه دیگران نباشین،اونا کار خودشون رو می کنن،هیچکس حواسش به اون یکی نیست.شما هم حواستون به خودتون باشه،منتظر کمک،تلاش و نگاه خودتون باشید.چون دنیا هیچ وقت آدمایی رو نداشته که بخوان به دیگری کمک کنن و حواسشون بهش باشه.م
فک کنم که دوم یا سوم راهنمایی بودمصبح ها خیلی زود با مینی بوس میرفتم مدرسه و ظهر هم ساعت ۳ این حدود ها برمیگشتیم با همون مینی بوس سفید و اون راننده ی مهربون.چند ماهی میشد که مامان مریض شده بود و وقتی میومدم خونه کسی نبود ک در رو باز کنه و بیاد استقبالم.خب اخه من عادت کرده بودم همش مامان باشه و در رو باز کنه!اون موقع ها مامان نمیتونست زیاد سرپا وایسه و راه بره و خیلی چیزای دیگهبعضی وقتا عمه ها و بعضی وقتا مامان جون و بابا غذا درست میکردنمنم اخه خ
دلم میخواد زیبا باشم .موهای مرتب .ابروهای تمیز .لباسای قشنگ و زیبا .لبهای همیشه خندون .چشمایی که با امید به دنیا نگاه میکنه
دلم میخواد به ناخونام برسم ،به پوستم به موهام گلسرهای زنگی رنگی بزنم.دلم میخواد کفش کتونیهامو بپوشم و برم تو خیابونا قدم بزنم
دلم میخواد ازون کیف شیشه ایا بخرم و کلی جینگول جات توش بندازم و حال کنم اما چیکار میتونم بکنم ؟ به زور خودمو میکشم جلوی آینهو اکثر اوقات یه رد اشک رو صورتم خشک شده .حتی وقتی گاهی جوم میگیره و این خو
دانلود آهنگ جدید و زیبای جاستینا|حیف + متن  + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬
Download New Song By Justina Called Heif  + Text
Danlod Ahang Jadid Justina| Heif
 
 
 
متن آهنگ جاستینا جدید| حیف :
♬♪♪♫♪♬
دیگه نميتونم برگردم   ♫♪♬   آخه اونجا پره درنده‌است
 
برای دانلود آهنگ حیف -جاستینا، لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرماییدبا اینکه هنو جا مونده ولیروش هنوز جای زخمم هستدیگه نميتونم برگردمبگو چرا همش باید رفتتو غروبِ جماعه ام ولی خاطراتو یادم رفتدیگه نميتونم برگردم خیلی شرمنده‌ام
وقتی دکترت بهت میگه گریه برای تو سم هستش
بعد میری وبلاگش با چشمهایی اشکبار کامنت مینویسی میری تلگرامش التماسش میکنی که همینقدر ازش برات مونده ازت نگیره 
خوب میشه همین که ضربان قلبت دوباره میریزه به هم، خوب میشه همین که نفس تنگیت دوباره تشدید میشه
مریضی، وقتی میدونی سودی نداره بازم سعی میکنی بهش ثابت کنی از صمیم قلب دوستش داری
وقتی برای عشقت ارزش قائل نیست چی رو میخوای ثابت کنی
اما واقعا قلب من اینحرفا سرش میشه، نه نميشه
وقتی نیست دنیا برام
اگه نشستین تا روزی همه چیز درست بشه و دوباره لبخند به لبتون بیاد سخت در اشتباهید،خیلی ها میگن فعلا نميتونم کاری انجام بدم تا اوضاع بهتر بشه،اوضاع بهتر نميشه تا زمانی که خودت سعی کنی با وجود مسائل پیش اومده با داشتن تفکر  درست و مثبت شرایط رو بهتر کنی،تو باید یاد بگیری وقتی اوضاع اون طور که باید خوب نیست همه زندگیتو بر پایه ی امید بچرخونی تا نتایج عالی بدست بیاری
اینو جدی بگیر
دانلود آهنگ یاسین ترکی دوست معمولی
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دوست معمولی * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , یاسین ترکی باشید.
دانلود آهنگ یاسین ترکی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Yasin Torki called Dooste Mamooli With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه یاسین ترکی به نام دوست معمولی
دفتر خاطره های تلخو بردار پاره کن بیا دلتنگیامو بردارو مچال کنفکر نبودنت منو میبره به جاهای بد خودمو بی
♫♫
به جون تو که دلم طاقت دوریتو نداره
بدون تو میرسه به ته خط دلم دوباره 
نميشه که بری خاطره هاتو فقط بذاری 
تنها و بی کس ترین عاشق این شهر منم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
توی راه عشق تو گذشته آب از سرم
 نمیخوام بد کنی با این دلی که دستته 
بشی اون آدمی که بر عکس الآنته 
نميشه که به این راحتی بگی ازم بیزاری
♫♫
دانلود آهنگ ماکان بند به جون تو
♫♫
به جون تو که دلم طاقت دوریتو نداره
بدون تو میرسه به ته خط دلم دوباره 
نميشه که بری خاطره هاتو فقط بذاری 
تنها و بی کس ترین عاشق این شهر منم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
توی راه عشق تو گذشته آب از سرم
 نمیخوام بد کنی با این دلی که دستته 
بشی اون آدمی که بر عکس الآنته 
نميشه که به این راحتی بگی ازم بیزاری
♫♫
دانلود آهنگ ماکان بند به جون تو
اون دختره بود که پست قبل ازش نوشتم، همون که گفتم اصرار میکنه بغل دست هم بشینیم.اقا فقط دو روز باهاش بودم چنان زود عادت کردم که حالا یه روز که نباشه من نميتونم درس بخونم! همین قدر مسخره.واقعا متاسفم واسه خودم که ادمیم که انقدر زود وابسته میشم.همیشه قبلش کلی مقاومت میکنم ولی بعدش خودمم که از طرفم بدتر میشم.
خلاصه این وقتی که میگه بیا کنار هم بشینیم من روم نميشه دست به موبایلم بزنم یا برم تو هپروت چون واقعا ضایع هست کسی که تو هپروته در نتیجه تمام
نمیدونم چرا اینجوری میشه ول همه چیز به طور موجزه آسایی داره فاکلی طور پیش میریه (فاکلی = قید حالت فاک :| )
از یه ور نقشه کشیده بودم عید رو مثل خر بخونم و یه فرصت خیلی خیلی طلایی بود که به طور خیلی موجزه آسا و خودخواسته به فاکش دادم !!!!
البته اینجوری نبود که بخوام به فاک بدم ولی یه جوری از چند روز قبل عید افسرده شدم (خودمم نفهمیدم چی شد ولی رفتارم خیلی تخمی شده که خودمم نميتونم تحملم کنم :| -_-)
حالا تو همین حیری بیری (هیری بیری ؟ و بقیه موارد) که دارم خو
این متن حرف ها تنهایی من هست ومی نداره وقتتون برای خوندنش بذاریداگر هم‌ برای خوندن وقت گذاشتید بازم ممنونم.
 
چند سال پیش دوستم از خودکشی حرف میزد از هر فرصتی برای امیدوار کردنش به زندگی استفاده کردم.حتی بخاطر من پروفایل های غمگین چند سال نمیذاره.اون موقع به من گفت من خیلی خوشبختم که تو دارم و کاش همیشه واسم بمانی منم با یک لبخند ریز گفتم هر زمان مشکلی داشتی بیا و فقط به خودم بگو اگر از من کاری بر نیاد باز حرف هات می شنوم و همیشه واست وق
امروز روز خوبی نبود. کلا این چند روز خوب نبود. من نمیرسم کتابمو قبل از تهران رفتن تموم کنم حالا فقط فردارو وقت دارم . دستم به نوشتن اینجا هم نمیره. حالم خوب نیست. بلیط پیدا نکردیمو همون سواری اوکی شد برای برگشتن به خونه. با این حال از این که میام تهران خوشحالم دلم برای شهرم تنگ شده. فکر نمیکنم کلا روحیه ی مهاجرت کردن داشته باشم با این حال تجربه ی بدی نیست. فقط میدونم که مطمئنن دلم برای خیلی چیزای این روزا تنگ میشه. مثل خوردن یه بستنی یک کیلویی با
از صبحی نشستم ریاضی خوندم تا الان =//
همچین که اومدم چند تا تست کار کنم مغزم ارور داد-____-
چرااااااا چرا هرکاری میکنم نميتونم سوال به این آسونی رو حل کنم؟
قبول دارم سوالا یکم سختن ولی همین که چشمم به پاسخ‌نامه میوفته میبینم همچینم سخت نبود:/
الان از دست خودم خیلی عصبانی‌ام!!!
باید تا شب تمام سوالا رو حل کنم 
 چند روز پیش نشستم یه فیک خوندم ، الان تمام فکرو مغزم اونجاست
حس میکنم تا فیکه تموم نشه نميتونم درست و حسابی به درسم برسم-_
از 1885 صفحه کمتر
اهنگ  hello از بانو Adele درحال پخشه ، به کاور اهنگ نگاه میکنم با یه فونت که چشمم رو گرفته نوشته " نگران باش ، حل نميشه " اولش خوندم نگران نباش حل میشه ؛ بعدش خوندم نگران نباش حل نميشه ؛ آخرین دفعه درست خوندم [نگران باش ، حل نميشه ] حالا دارم فکر میکنم که چقدر خیلی وقت ها جای این جمله تو زندگیم خالی بوده ، چقدر باید این جمله رو با خودم تکرار میکردم و میگفتم نگران باش دختر ، نگران باش چون خیلی بده ، چون ممکنه حل نشه . خیلی خوبه تو بیست سالگی دارم درک میکن
امروز چیزهاى جالبى در صحبتهاى خودم درباره خودم یافتم. داشتم از بابا مامانم میپرسیدم اینکه من با هیچکس دوست نمیمونم بده؟ چى کار کنم؟ و این داستانا
اولاً تازه فهمیدم من از چى بدم میاد توى آدما. بدجنسى. میبینمش دیگه نميتونم تحملشون کنم. بى ادبیه حاصل از بدجنسى بى احترامى حاصل از بدجنسى اون زشتیه توى چشمها قلبم رو میزنه. سودجو و عنن.
دوماً تازه فهمیدم چرا بعضیا رو دیگه نميتونم تحمل کنم. چون از مرحله خشم وارد مرحله تنفر شدم وگرنه توى خشم خوب د
نميتونم جمع و جور کنم.
بعد از جمع کردن تختم دیگه نتونستم ادامه بدم چون رسیدم ب کتابخونه ام و دیدم با اینکه ی سری هارو در لحظه نیاز ندارم ولی تک تکشونو دوست دارم و میخام پیشم باشن و نگاهشون کنم. میخام وقتی تو ایینه عکس میگیرم پشتم پر از کتاب های رنگی و زیبا باشه و یهو اون روزی رو ک تمام گاج های نقره ای و کتاب های درسی و خیلی سبزا و الگو هارو ریختم بیرون و کتاب خونه ام رو پر از "کتاب" کردم و حالم شدیدن خوب بود و با لبخند بهش نگاه میکردم و تو دلم گفتم ح
زندگیم به اون مرحله ها رسیده که وقتی به خودم میگم دیگه از این بد تر نميشه و این دیگه خط اخرشه با یه چیز دیگه میاد !
نمیدونم چرا هنوز برام عادی نشده !!!
تنها چیزی که همیشه میخواستم و الان خیلی بهش احتیاج دارم یا داشتم این بود که فقط یکی گوش کنه
چیزی که میگمو حس کنه ، حس تنها بودن تو این بد بختی رو نداشته باشم
همه سنگینیش رو دوش من یکی نباشه
و خب تنها چیزی گیرم اومده یا دعوا بوده یا اینکه سعی میکنن راه حل بدن ، یا امید بدن ؟
بماند که نزدیک ترین افراد
دو سه روز مونده به امتحان و بخاطر تست زدن یکی از مسرا میرن خونه مامانم که خونه خلوت باشه وقتی هر دو با همند صدای بازیشون بلنده و نميشه تمرکز کرد. امروز فسقلی جانم داوطلب شد بره مامانم خونه برادرم مهمون بودن و فسقلی هم خوش خوشانش شد و رفت اونجا. دوبار بهش زنگ زدم حرف زدم و الان که نه شب هست واقعا دیگه دلتنگیم اذیت میکنه انقدر دلتنگشم که ابدا نميتونم تمرکز کنم. زنگ زدم که بچموو بیارین با دایی جونش رفته ددر. شازده هم بدتر از من هی میگه نمیخوام تنها
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری به نام من برم هیشکی تنها نميشه
 
Download New Music Shahab Mozaffari – Man Beram Hichki Tanha Nemishe
 
 
متن آهنگ من برم هیشکی تنها نميشه از شهاب مظفری
من برم هیشکی تنها نميشه
بغضی ابری برام وا نميشهطفلکی مادرم بعد من حتما افسرده میشهکاش میشد اینو لااقل بدونی موندم اینجا که تنها نمونیعاشقم واقعا نه از این عشقای یک قرونیزندگی عین دریای بی آب من همش راه میرم بی تو تو خوابمثل یک کوری ام که عصاشو داده به دست یک کرم شب تابآخه تو چی میدونی ازم که
به سر حد مرگ دلم میخواد بنویسم و تک تک حرفام بگم.
یک چیزایی که. نميتونم با افکار مزخرفم بجنگم نميتونم و هربار فقط گریه به چشمم میارن. عقلم حرف درست میزنه و فکر درست میکنه ولیردلم باعث میشه کاریو بکنم که نمیخوام این تضاد وحشتناک داره دیوونم میکنه
از این همه بیکاری و الاف بودنم نفرت دارم
از اینکه وقتم پوچ بنظر میاد حالم بهم میخوره از انلاین بودنای همیشگیم به کیایی که اینقدر سرشون شلوغه ک نمیرسن گوشیشون چک کنن حسودیم میشه
اینکه بنطر ادم بیکاری
این شبا تو یادت نره چیِ میشهـ تهـِ این زندگی ؟  دخترمو از رو تخت بلند کردم دستاشو بوسیدم 
و بردمش زیـر دوش. ولی هنوز اشک میریزه هنوز بغـض داره  داغونهـ اوضاش :') دخترم دردش یکی دوتا نیست که؛ زیاد بهش قول دادم کهـ اینجوری نميشه دیگه ولی شد خاستم دنیاشو بسـازم خاستم خوشحال ببینمش :') نشد . چرا؟ آخهـ همه ی آیندشو همه هدف هاشو با توجه ب عشق ش ساختمـ! عشقـ.ی که واسش اهمیت نداشت دخترشو خوشحال ببینه یا با دستاش خوردش کنه :') بازم این دُ
فردا قراره امتحان دوی 540 متر بدم و من هم ماشالله تند :دی
 
متاسفانه فیزیک بدنم طوری هست که نميتونم تند بدوم نه اینکه چاق باشم ولی در کل اونقدرها نميتونم تند بدوم ، در هر حال این احتمال وجود داره که رکورد بیشترین زمان ثبت شده در تاریخ جهان و در دوی 540 متر رو از آن خود بکنم و البته جهانی بشم :دی
 
 
+انیمیشن bao رو حتما حتما نگاه کنین کلا 7 دقیقه هست :) واقعا احساسات مادر رو به  خوبی نشون میده و کارهایی که ما باهاشون میکنیم . انیمیشن silent هست ولی بهتره با
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب