نتایج پست ها برای عبارت :

نه نمیشه تنهایی بی تو سر نمیشه آخه دلم یه بچه میشه به تو علاقه محسوس دارم

در دانلود موزیک محسن ابراهیم زاده علاقه محسوس شما همراهان همیشگی سایت موزیک می توانید آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام علاقه محسوس را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
ادامه مطلب
بابام:بالاخره چی قبول شدی؟
من:صنایع غذایی!
_چی هست؟
_خوبه.
به شدت به یکی نیاز دارم باهاش حرف بزنم,روز به روز بيام بگم چی شده,چیزی خریدم بيام بهش نشون بدم,نگید اینجا ,که نميشه,نميشه دم به دقیقه پست گذاشت,نميشه همه چیز رو گفت.
به یکی نیاز دارم!شخص حاضر!آدم واقعی!
دروس ترم جدید رو گذاشتن رو سایت از این بي برنامه تر نميشه ، کلاسا پخش و پلا دارم فک میکنم به کلاس عکاسیم که حالا حالا تموم نميشه به کلاس زبانم فکر میکنم به انجمن که داره جدی ميشه و یک عالمه کار گذاشتن جلو راهمون به تایمی که لازم دارم برای عکاسی خداوندا یادم باشه از استادم سوالام رو بکنم ، یادم باشه ازش مدیریت زمان رو بپرسم بدو بدو ها شروع ميشه از اول ترم هنوز يه گوشه ی مغزم میگه ارزشش رو داره ! قلبم میگه باور داشته باش و سعی ات ر
فصل مورد علاقه شما چیست ؟شاید اگر سوال بالا رو از من در سنین طفولیت و نو جوانی میپرسیدید قطع به یقین میگفتم تابستون !
چون هم مدرسه ها تعطیل بود ، هم فراغ بال تو کوچه ها بازی میکردیم حتی تا ساعت 8:30 شب (چون تابستون دیر شب ميشه و هوا دیر تاریک ميشه ) و
و حتی اگر کسی حس تنفرش نسبت به تابستون اعلام میکرد باهاش مخالفت میکردم .
اما الان به شدت عاشق پاییزم . 
+اون هوای ملایمشو دوس دارم !
+اون حس مدرسه رو دوس دارم . (همون بوی ماه مهر معروف )
+زردی فصلشو دوس دا
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نميشه ادم دلش تنگ نشه،نميشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نميشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبينی يه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نميشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گريه که کردم یادم افتاد يه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
در مقابل عزیزترین های زندگیم بدجور کم آوردم
بدجور 
بدجور 
حتی روم نميشه اینجا بنویسم 
خدایا ببخش ولی بازم گله دارم 
این روزهای روزهای آسونی نیس.تلخه.خشکهتهاجميه و بدون عشق و پر از خودخواهیو پر از تکرار حس تنهایی 
سلام
اگه فقط یک بار در پیاده روی اربعین شرکت کنید و اون شور شوق و عظمت را ببينید هر سال لحظه شماری میکنید که اربعین کی میرسه ؟
بگذرم 
طعم شیرینش رو چشیدم ولی الان دو ساله که قسمت نميشه .
 
و من میمونمو حسرت و دلتنگی این ایام .
 
کجای کارم میلنگه رو نمیدونم که چرا قسمتم نميشه؟
 
چرا صاف تو همچین ایامی هميشه کارام قفل ميشه و کارای زیادی میریزه سرم
 
خوبه که ادم مشغول به کار باشه(خصوصا تو این وضعیت اسفناک)ولی خوب دل اینهارو سرش نميشه
 
رفقا هر کد
يه زمانی کسی که پین تو تاپ بود میوت ميشه و فقط اهمیتش کم نميشه. از زندگیت کم ميشه. ناراحتم؟ کمی. تا کی ناراحت میمونم؟ الان که تو اتوبوسم و از دانشگاه دارم برمی‌گردم مطمئنم نرسیده به خونه همه چی تموم شده و من خوشحال و شاد و خندان ناهار میخورم و زندگی میکنم و غیره. نتیجه میگیریم صبا خانم دیگه حق نداری به خودت اجازه بدی کسی اهمیت پین تو تاپ شدن رو برات پیدا کنه.
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن های همیشگی ام نمیره
نوشته هایی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بي تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس های عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نميشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
بلاخره تصمیم گرفتم برم باشگاه بدنسازی ( به قول رفقیم میگه گُشاد ها میرن بدن سازی ) :دی  تايه سری بيماری های روانی که تو ذهنم چرک بستن رو از بين ببرم . فکرهای مزخرف ، آدم ها مزخرف ، حرف های آدم ها ، کلا دارم وقتمو پر میکنم که فقط شب لَش برسم خونه و بخوام  .  تو این چند روز که فقط بدن درد دارم .  حالا اون زمون من هر روز میانگین 30 تا شنا سئودی میرفتم حلا زور بزنم 2 تا 3 تا . هر چند میدونم ها اولشه به مرور زیاد ميشه ولی خوب من همون زمون هم که اوایل ورودم به
زیر پنجره ی باز نشستم و دارم به این فکر می کنم که این روزها هر جایی چرخ می زنم چه واقعی باشه چه مجازی، چیزی یا کسی پیدا نميشه که بشه حتی یک ابسیلون از این دلتنگی و تنهایی رو باهاش تقسیم کرد
دقیقا همین لحظه يه ماشین داره از کوچه رد ميشه که صدای ترانه ی ناآشنایی ازش بلنده
ترانه من رو با خودش می بره به ناکجا آباد
حس دلتنگیم عمیق تر ميشه
و تبدیل ميشه به يه حس عجیب که انگار از کودکی باهام همراه بوده و فقط با بعضی صداها بعضی نورها و بعضی عطرها خودش رو
امروز روز جهانی صلحه :)
يه زوج ایرانی همراه با دخترکی به شهر ما اومدن قراره امروز ببينیمشون کلی بارون میباره واسه همین احتمالا کافی شاپی چیزی بریم قرار بود بریم کوه ولللییی
 
امیدوارم فازمون به هم بخوره . عکس های پروفایلش که جالبناک بود اما از روی عکس که نميشه کسی را شناخت ميشه؟
دوست دارم دوست داشته باشم :)
خدایا به من قدرت مدارا عطا فرما بيش از پیش
نميشه هميشه همه رو همزمان راضی نگه داشت خودتم راضی باشی
اینجاست که اولویت بندی بهمون کمک میکنه
اولویت اول رضایت خداست(که معمولا یادمون میره متاسفانه)
اولویت بعدی راحتی و رضایت خودمونه
در راستای این دو مورد و با رعایت اخلاق، شکل روابطمون با دیگران مشخص ميشه:)
 
درست فهمیدین همینقدر خودمو دوس دارم:)
از طرف میپرسن ميشه با کفش نماز خوند؟ میگه ما که خوندیم شد!
نمیدونم این از نظر شما بي معنيه یا بي مزه س یا چی. ولی راستش برای من خیلی الهام بخش و تلنگرطور بوده هميشه! خیلی وقتا آدما میگن نميشه فلان کار رو کرد. وقتی میپرسی چرا؟ جواب میدن کیو دیدی اینکارو کنه؟ یا تا بوده همین بوده و از این حرفا. ولی فکرشو که میکنی میبينی خیلی وقتا يه سری قانون های خودساخته دارن محدودت میکنن که انقدر بهشون بها دادی که راستی راستی باورت شده از ازل توی طبيعت وجود داشت
سلام
امروز بعد از مدتها به این وبلاگ سر زدم. این پیام را دیدم 
اندوه تو به این جهت است که نمیدانیدر جهانی زندگی می کنی که یگانه اصل ثابت در این جهان ،اصل 'بي ثباتی ' است.
خیلی زیبا و به موقع بود. قطعا ما در جهان بي ثباتی زندگی می کنیم. این هم میتونه خوشحال کننده باشه و هم ناراحت کننده.
خوبيش این هست که هر سختی و غم و اندوهی. بهرحال میگذره ولی خب ناراحت کنندش اینه که به هیچ چیزی نميشه دل بست انگار. کمی ترسناکه.
 
خبر خوب اینه که دارم شدید روی تزم کا
متن ترانه مهراد جم به نام گل بي گلدون
دل تو رو ببره وای چیکا بکنم از یادم بپرهچشمات اون حرفات کارات اداهاتبا دستات چه حال خوبي بهم دست دادگل بي گلدون نميشهمیمیره این آدم بي تو آدم نميشهتو باید بمونی تا تهشادامه متن آهنگ مهراد جم گل بي گلدونبا قلبي که بودنت تنها دلخوشیشهگل بي گلدون نميشهمیمیره این آدم بي تو آدم نميشهتو باید بمونی تا تهشبا قلبي که بودنت تنها دلخوشیشهمن مگه ميشه یادم برهتو از این خونه بدون من نروچشمات اون حرفات کاراتاداهات با
بسم الله
 
جمعه شده و يه آهنگ به احترام روزهایی که گرد و غبار روزگار داره کم کم محوشون میکنه.
 
https://soundcloud.com/fereydoun-farrokhzad/fereydon-farokhzad-ba-sedaye
 
با صدای رفتنت ستاره افتاد و مردترس تنهایی اومد همه فکرمو خوردآخه عادتم نبود بتونم تنها باشمطاقت آوردن من کار سختی شد واسممی‌دیدم با رفتنت چشم بارون صفتمواسه یک لحظه شده نمیذاره راحتمدیو تنهایی من عاشق گريه‌هامهدیدنت وقتی بيای کمکی به چشمامهسختی راهو نذار با ادامش واسه منکاری کن فاصله‌ها از میون ما بر
چهار پنج روز دیگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم ميشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر ميشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبي دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلويه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
اجازه بدین از غصه بترکم
از بعضی حرفام قلبم سنگین ميشه 
ی فریادی عمق دلم هست میخوام ینی دوس دارم خالیش کنم:(((
میدونی چرا ؟ چون خیلی دارم دست کم گرفته میشم:( 
و خیلیم حس تنهایی میکنم :(
این کنکور اخرش منو دق میده هنوزم اسمش کابوسه برام
خدایا کمکم کن اخرشو جوری بسازم همه انگشت ب دهن بمونن
امشب ب اندازه کافی غمگین و افسرده بودم که خبر مرگی رو دیدم که واقعا براش ناراحتم خبر مرگ یک پدر 
پدر کسی که احترام زیادی براش قائلم
اتفاقای بد هميشه وقتی میفتن که تو مطمئنی که وقتش نیس هنوز نه زوده بابا :(
مرگ سخته ن بخاطر نابودی، بخاطر جدایی بعدش
بخاطر دوری ش
اوه خدای من
تمامم بغض ميشه و چنگ میزنه ب گلوم از فکر دیگه نبودن ها 
 
+استرسایی که ی دوره ای میکشی باعث افسردگی توی مرحله بعد ميشههههه!!
من حالا افسردگی پسا امتحان دارم حالم خیلی خر
هیچ تلخی ای رو نميشه با شیرینی از بين برد!
حالا تو يه کیلو تو قهوت شکر بریزهیچی عوض نميشه
فقط مزش بدتر ميشه
شیرینیش هم دلتو میزنه
اما تلخیش میمونه هنوز تو گلوت.
حس خوبي ندارم
کاش جرات و جسارت داشتم
يه ادم منفعل ب چ دردی میخوره

از هرچی ک اتفاق افتاده منزجرم
کاش من این نبودم
از من متنفرم
مسلما تو بيشتر از من
چجوری میبينی و هیچ کاری نمیکنی؟
چجوری تحملم میکنی؟
این من دوست داشتنی نیس
دلم پرواز میخواد
و یک لحظه دیوونگی
اهنگ جدید سریال ستایش 
شهاب مظفری ستایش
آهنگ جدید غمگین شهاب مظفری به نام ستایش با دو کیفیت متفاوت و عالی
 
من برم هیچکی تنها نميشه بغض ابری برام وا نميشهطفلکی مادرم بعد من حتما افسرده ميشهکاش میشد اینو لااقل بدونی موندم اینجا که تنها نمونیعاشقم واقعا نه از این عشقای يه قرونیزندگی عین دریای بي آب من همش راه میرم بي تو تو خوابمثل يه کوریم که عصاشو داده به دسته ی کرم شب تابآخه تو چی میدونی ازم که رو تنم جای چنگال گرگهپا گذاشتن رو قلبم که له ش
باورتون ميشه خواهرم به حدی اذیتم می کنه 
که به رفتن از این شهر و پیدا کردن خوابگاه و کار جدید در شهر دیگه ای مث کرمانشاه یا تهران فکر می کنم.
هربار هم تو دلم میگم ایراد نداره فکر کن يه غریبه س تا از دستش ناراحت نشی 
خیلی حالم گرفته س
هم از نظر مالی همه چی بهم ریخته ، هم خواهرم رو مخمه 
در واقع اگه کار مناسبي داشتم صد در صد زندگی مستقلی رو برای خودم شروع میکردم 
خیلی اذیتم و همش حس سربار بودن دارم 
يه دوره تو نظام مهندسی دارم چن روز پشت سر هم هست
ش
چند روز دیگه مونده تا وارد سال جدید زندگیم بشم
حسابي واسش دلهره دارم 
نمیدونم تا اون موقع هستم یا نه! اگر باشم خیلی کارا هست مث استرس کمتر،اعتمادبه نفس بيشتر
عاشق ماه تولدم هستم اسمش که میاد يه لذت خاصی تو وجودم میپیچه
همچنان از بزرگ‌شدن میترسم و دلم میخواد روزا خیلی طولانی بگذره ولی خب نميشه و حرص میخورم.
حواسم هست آدمای زندگیمو دارم کمتر میکنم و حال خودمو خوبتر❤
با تمام دلهره ام میدونم امسال جذابتر،زیباتر،قشنگ تر با کمترین میزان خطا و ا
یکی دو هفته ی پیش رو تقریبا ميشه گفت، افسرده بودم. گیج و بي حوصله، خسته و حساس. خلاصه اوضاع خوبي نبود، تا تقریبا جمعه که بهتر شدم. ارکیده رنگی‌ رو دوباره پیدا کردم.
از شنبه، ورزش های بارداری و مراقبت هایی که هی پشت گوش مینداختم رو شروع کردم. با کوچولوم حرف زدم، و چقدر برای روحيه خودم خوب بود :)
تصمیم گرفتم با وجود تموم سختیش این ترم رو مرخصی نگیرم و خب این یعنی باید تو این یک ماه باقی مونده، پروپزال رو بنویسم تا ان شالله اوایل ترم آینده تصویب ب
اونقدری هست که نفهمم چقدر زمان داره میگذره! اونقدری هم هست که بفهمم خیلی وحشتناک و بد داره میگذره!
+ میزان درد رو هميشه نميشه با کلمات و گفتن لفظ های نسبي زیاد و کم و عی و بدک نیست و متوسط و بهتر و بدتر توصیف کرد ! اگه بشه هم نوعش رو که دیگه اصلا نميشه توصیف کرد :|
مدتيه هر شب وقتی دارم میخوابم هی گشنم ميشه و هوس يه همبرگر چربو چیلی یا پیتزا با پنیر فراوان و یا يه عالمه زرشک پلو)غذای مورد علاقه م) یا يه کیک خامه ای بزرگ میکنم. اونقدری که اب از لب و لوچم اویزون ميشه و چشمامو میبندم و تصور میکنم با ولع دارم این غذا ها رو میخورم.بعدش هم به خودم امید میدم که اگر تا اخر مهر وزن مورد نظرمو کم کنم يه وعده آزادم هر چی میخوام بخورم:)
امشب با کمال تعجب تا به خودم اومدم و تصور کردم دوباره حالت تهوع گرفتم:/
احساس میکنم او
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!برای کتاب خوندن الان بدترین شرایطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما این دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاین جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نميشه فقط اعصابم از خودم خورد ميشه که نصفِ ش
هیچ وقت سریال ستایش را ندیدم اما امشب باتیتراژ پایانش گريه کردم 
الکی ها .الان توانایی این را دارم که باهرچی بزنم زیر گريه 
راست راستش اینه که هیچ وفت روز های خوب نمیرسه .
من راه درست رفتم .سعی کردم مرد باشمنامرد بود من باختم 
یکی از غول های تخصص که درواقع غول آخره، کیس بورد هست، یعنی یک بيمار باید پیدا کنیم که چهار قسمت فکش جراحی بخواد . تا اینجاش که به سختی پیدا ميشه . قسمت دردناکش اینه باید از مرحله به مرحله ی جراحی عکس بگیریم . و واقعا حس بدی از این کار دارم . اینکه مدام باید لب و گونه و زبون مریض رو کنار بزنم و اونم کلی اذیت بشه که یک عکس خوب ازش دربيارم . اصلا نه خوشایند مریض نه من . ولی مجبوریم نمیدونم چرا تو سیستم آموزشی به این قسمت حقوق بيمارا توجه نميشه .
مدتيه هر شب وقتی دارم میخوابم هی گشنم ميشه و هوس يه همبرگر چربو چیلی یا پیتزا با پنیر فراوان و یا يه عالمه زرشک پلو)غذای مورد علاقه م) یا يه کیک خامه ای بزرگ میکنم. اونقدری که اب از لب و لوچم اویزون ميشه و چشمامو میبندم و تصور میکنم با ولع دارم این غذا ها رو میخورم.بعدش هم به خودم امید میدم که اگر تا اخر مهر وزن مورد نظرمو کم کنم يه وعده آزادم هر چی میخوام بخورم:)
امشب با کمال تعجب تا به خودم اومدم و تصور کردم دوباره حالت تهوع گرفتم:/
احساس میکنم او
اول چند تا نکته بگم بعد بریم سراغ ماجرای کارآموزی
اول اینکه یکی-دو روز تب داشتم که با سرم و کپسول ایبوپروفن فعلا الحمدالله وضعیت بهتری دارم.
دوم اینکه قالب رو تغییر دادم و اسمم رو از پایین پست‌ها برداشتم و قسمت نظرات رو از زیر پست‌ها برداشتم و عنوان وبلاگ رو عوض کردم؛ صرفاً جهت ردگم‌کنی! بلکه کارساز افتد!
سوم اینکه الان يه جوری نفخ کردم که هر کی ندونه فکر میکنه 5 ماهه حامله‌م! لااقل خودم که همچین حسی دارم :)
خب بریم سراغ ماجرای کارآموزی.
میش
به کی بگم که بفهمه!؟ به کی؟! کی؟! به کی بگم که نخاد راه حل بده!؟ به کی بگم که نخاد مقایسه کنه!؟ کی که بفهمه!؟ کی که نگه تو خوبي کن اگه بده؟ هیچکس نمیفهمه. خسته شدم. الان ولم کنین نان استاپ میتونم تا هر تایمی که بگین گريه کنم! 
کارتن خوابيم خوبه ها! بعدشم مواد بکشی اوردوز کنی بمیری. 
خدا منو نجات بده من نمیخام 
I'd rather die. I'd rather do anything but this. 
اوناییش که نميشه گفت چی؟! 
دارم زجرکش میشم! 
well
 
من این قدرت رو دارم، که به عنوان يه دختر، و يه انسان! 
که يه کاری کردم با این جدی بدبخت
که بچه هم همه عکساشو دیلیت کرد، هم وضعیت خودش رو به last seen recently تغییر داده.
 
میدونین،
بهش اهمیت میدم،
چون وقتی من هیچی نبودم اون به من اهمیت داد.
از طرف آدم مزخرفيه و شخصیت مزخرفی داره، و بدقولو دروغگو و خالی بند و بهروز پیرپکاچکی هست،
ولی اینها دلیل نميشه که من ازش غافل شم.
 
میدونم تنهاست
 
میدونم ب کمک نیاز داره.
 
ولی خب بنده، به عنوان يه خنگول، این قدر
× حاضر نیستم دیگه تلاش کنم! برای دکتری. اینکه هر سال با يه رتبه ی خوب دعوت به مصاحبه نمیشم داغونم کرده. لعنتیا، لعنتیا، لعنتیا
×× کم نميشه، غمم رو میگم، از چهارشنبه تا همین الان بغض دارم، بي اختیار گريه ام میگیره، هیچ فکری هم نمیتونه آرومم کنه. من یک دختر سی و یک ساله ی عاشق گیاهشناسی ام. چه کنم؟
 
دانلود آهنگ تیتراژ سریال ستایش 3 با صدای شهاب مظفری به اضافه متن تیتراژ سریال ستایش
 
من برم هیچکی تنها نميشه بغض ابری برام وا نميشه
طفلکی مادرم بعد من حتما افسرده ميشه کاش میشد لااقل اینو بدونی
موندم اینجا که تنها نمونی عاشقم واقعا نه از این عشقای يه قرونی
زندگی عین دریای بي آب من همش راه میرم بي تو توی خواب
مثل يه کوریم که عصاشو داده به دست يه کرم شب تاب آخه تو چی میدونی ازم که
رو تنم جای چنگال گرگه پا گذاشتم رو قلبم که له شم ما کوچیکا خدامو
بعد از دوندگی‌های زیاد توی پایگاه هوایی يه مهمونسرا گرفتیم:
يه اتاق با حموم و دسشویی، یخچال و چهارتا تخت.
آشپزخونه‌ای در کار نیست، همینطور هیچ سینکی برای شستن ظرف‌ها یا میوه‌های احتمالی! در سرویس بسته نميشه! و در اتاق فقط از بيرون قفل ميشه، که همسر هر بار موقع رفتن درو قفل میکنه و کلیدو از زیر در میده داخل که به قول خودش "زندانی نباشم"! :)
آشپزی‌ای در کار نیست. در واقع اینجا هیچ کاری نیست که بشه انجامش داد. نمیدونم شما اگه جای من بودید چیکار
فکر کردن سخته. درد داره. کار هرکس نیست. بعضیا فکر میکنن فکر میکنن اما همش خیاله. فکر کردن کیلومتر شمار آدم رو صفر میکنه باعث ميشه همه پل های پشت سرت خراب شه. باعث ميشه گذشته ی خودت رو زیر سوال ببری باعث ميشه تازه متولد شی. واسه همینه بعضیا میترسن فکر کنن فقط میگذرونن با باورهای دیروزشون با باور های سال و دهه قبلشون.
گاهی وقتا فکر می کنم این بود چیزی که میخواستم. چقدر تو مسیرم کج شدم. چقدر خودمو گم کردم. چرا اینقدر عجله می کنم با این عجله ها قراره چ
نمیدونم چرا الکی منتظرم !
منتظر چی هستم یا منتظر کی هستم نمیدونم!
قبل از خواب گوشیمو چک میکنم دوباره به کامنت هام سر میزنم الکی گوشیمو سایلنت میکنم یا از سایلنت درمیارم
آخه که چی؟ مکه قراره چه اتفاقی بيفته؟ چی بشه؟
تموم شدن همه ی اون روزای لذت بخش! من دیگه بزرگ شدم! 
آدمهایی که میتونن توی زندگیم باشن محدود شدن!
عاشق دوستام هستم دوستایی که شاید خیلی دیر ببينمشون. 
اما دور و برم آدمهای مذکری که بتونم دوستشون داشته باشم تقریبا دیده نميشه!
گ
پسر خاک تو سرت.
 
تو واقعا میشینی اینجا رو میخونی و به دو ساعت نکشیده عکساتو عوض کردی.
 
من نمیفهمم این کشورای غربي با تو چه کردن که تو با ادمی که اینقدر به حرفاش بها میدی و این همه شب و روز میشینی محتویاتش رو میخونی و کلا اینقدر درگیر دراوردن ته و توی زندگیشی در حدی که قاط میزنه از دستت که چرا میری گاه و بيگاه فامیلای منو ادد میکنی و پیگیرشون میشی و میزنه از همه جا بلاکت میکنه (وقتی کسی که اصلا عصبانی نميشه رو عصبي میکنی همین ميشهتو با این ادم
دارم تقلب می‌کنم که بتونم به‌روز بنویسم. بعد از دو تا روزنوشت سه‌تایی، این ده روز رو با يه پرشِ ویژه رد می‌‌کنم که جاموندگیِ خرداد رو جبران کنم و دوباره هر روز، متناسب با اتفاقات روز بنویسم.این روزها کمتر به گوشی‌م توجه می‌کنم و محدودتر از هميشه میام سراغ شبکه‌های اجتماعی. تلگرام که به لطفِ محدودیت‌هایی که روی سرورهاش اعمال کردن، اصلاً باز نميشه که بخوای بيشتر یا کمتر بری سراغش. از اینستاگرام زده شدم؛ و توییتر رو هم اونقدر نامنظم و جست
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
و دارم میرم مصاحبه‌ی کاری. از همون‌هایی که قبلا هم زیاد رفتم، که میرم و نميشه.
می‌دونید حس قبولی یا رد معمولا قبل از خروج از خونه احساس ميشه. ولی آدم میره که رفته باشه، به خودش بدهکار نباشه، حرکتی کرده باشه.
تو حرکت برکت هست، حتی اگه نتیجه‌ی مدنظر حاصل نشه.
+ عنوان: خیلی ریز زدم به نام خودم =))
سلام 
من يه پسر 21 ساله ام، 180 سانت قدمه و 75 کیلو وزن. هیکل چهارشونه ای دارم و در کل بدنم خدادادی خیلی خوش فرمه.(البته الان يه مقدار لاغر شدم) به طوری که هر کی اولین بار منو میببنه سریع میپرسه باشگاه میری؟ و وقتی من بهشون میگم نه باورشون نميشه.
در کل 3 4 ساله که اطرافیان خیلی از بدنم تعریف میکنن بدون اینکه حتی يه جلسه بدنسازی رفته باشم. من علاقه ای به رفتن به باشگاه بدنسازی ندارم ولی وقتی حرف های دوستانم رو میشنوم وسوسه میشم برم بدنم رو خوش فرم تر ک
 
رفته بودیم کنسولگری، جایی که دل خوش کرده بودم تا پنج سال آینده گذرم بهش نیفته، ولی زهی خیال باطل. امروز تو افغانستان روز عرفه است، فردا عید قربان. بعد اینا از امروز تعطیل کردن :| در واقع از پنج‌شنبه. و تا سه‌شنبه هم به مناسبت عید قربان تعطیله. کلا اینا خیلی خوش‌به‌حالشونه، هم با تعطیلات ایران تعطیلن، هم با تعطیلات افغانستان! کاش لااقل وقتی هستن درست حسابي کار راه بندازن، یعنی متنفرم از اینکه بعضی‌هاشون عین آدم کار نمی‌کنن. امروز يه اطلا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب