نتایج پست ها برای عبارت :

نه نمیشه تنهایی بی تو سر نمیشه آخه دلم یه بچه میشه به تو علاقه محسوس دارم

متن آهنگ
تویی تویی که میتونی
منو درمونم کنی
تویی که منو میتونی
عاشقونه آرومم کنی
کم دیده دلم مثل تو ندیده دلم عجیب
حال خوشی داره که به تو رسیده دلم
این علاقه فقط واسه ماست با تو دلم رو هواس گره کور خورده دلم به چشای نازت
بي قراره دلم آروم نداره دلم تو بزن تا که دل من برقصه به سازت
نرو نميشه تنهایی بي تو سر نميشه آخه دلم يه بچه ميشه به تو علاقه محسوس دارم
اگه پا بده چشات به این دلم راه بده یکم تو دلت بهم جا بده از اوناشم که تورو دوست دارم
نرو نميشه
دانلود ریمیکس محسن ابراهیم زاده علاقه محسوس
سوپرایز بزرگ جوان ریمیکس ، دانلود ریمیکس محسن ابراهیم زاده بنام علاقه محسوس با متن و دو کیفیت عالی
Remix : Dj M2
Download New Remix Mohsen Ebrahimzadeh Alagheye Mansoos With Text And Direct Links 320 & 128 In Javan Remix
 
جدیدترین ریمیکس محسن ابراهیم زاده منتشر شد.
این ریمیکس به آهنگ علاقه محسوس این خواننده تعلق دارد.
ریمیکس توسط دیجی M2 تنظیم شده است.
نسخه ی اصلی این موزیک را می توانید از لینک زیر دانلود نمایید :
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده علاق
دانلود آهنگ جدید علاقه محسوس از محسن ابراهیم زاده با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
نه نميشه تنهایی بي تو سر نميشه آخه دلم يه بچه ميشه به تو علاقه محسوس دارم
اگه پا بده چشات به این دلم راه بده یکم تو دلت بهم جا بده از اوناشم که تو رو دوست دارم
Download Ahang Jadid 98 Mohsen Ebrahimzadeh Benam Alaghe Mahsos
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام علاقه محسوس
 با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
دانلود آهنگ جدید علاقه محسوس از محسن ابراهیم زاده با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
نه نميشه تنهایی بي تو سر نميشه آخه دلم يه بچه ميشه به تو علاقه محسوس دارم
اگه پا بده چشات به این دلم راه بده یکم تو دلت بهم جا بده از اوناشم که تو رو دوست دارم
Download Ahang Jadid 98 Mohsen Ebrahimzadeh Benam Alaghe Mahsos
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام علاقه محسوس
 با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
دانلود آهنگ جدید رضا شیری چشمون سیاه
همینک شنونده اثر جدید و فوق العاده زیبای { چشمون سیاه } با صدای دلنشین هنرمند محبوب , رضا شیری باشید.
دانلود آهنگ جدید رضا شیری به همراه متن و بهترین کیفیت از رسانه صداویر
Download new music : Reza Shiri | Cheshmoon Siah With text and the best quality in sedavir
 
دانلود با کیفیت 128  -  دانلود با کیفیت 320
 
متن آهنگ :
از کجا بگم برات که دلم رفت برات خرابم کردن چشمون سیات تو که با دلم خوشی من که میمونم تو چی فکر میکنی ته قصه میمیرم واسه کی آسمون زمین
بابام:بالاخره چی قبول شدی؟
من:صنایع غذایی!
_چی هست؟
_خوبه.
به شدت به یکی نیاز دارم باهاش حرف بزنم,روز به روز بيام بگم چی شده,چیزی خریدم بيام بهش نشون بدم,نگید اینجا ,که نميشه,نميشه دم به دقیقه پست گذاشت,نميشه همه چیز رو گفت.
به یکی نیاز دارم!شخص حاضر!آدم واقعی!
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده علاقه محسوس
Download Music Alagheye Mahsoos (DJ M2 Remix) By Mohsen Ebrahimzadeh And Text, Direct Links In NexToMusic
آهنگ جدید علاقه محسوس از محسن ابراهیم زاده
جهت دانلود و پخش آنلاین  موزیک علاقه محسوس به ادامه مطلب بروید . . .
♩♯♪♫♮♭♬
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده با نام علاقه محسوس در رسانه نکس تو موزیک
هم‌اینک شما بازدید کننده گرامی میتوانید موزیک علاقه محسوس با صدای محسن ابراهیم زاده را با بهترین کیفیت و کاور اصلی از رسانه نکس تو موزیک د
در دانلود موزیک محسن ابراهیم زاده علاقه محسوس شما همراهان همیشگی سایت موزیک می توانید آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام علاقه محسوس را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
ادامه مطلب
دروس ترم جدید رو گذاشتن رو سایت از این بي برنامه تر نميشه ، کلاسا پخش و پلا دارم فک میکنم به کلاس عکاسیم که حالا حالا تموم نميشه به کلاس زبانم فکر میکنم به انجمن که داره جدی ميشه و یک عالمه کار گذاشتن جلو راهمون به تایمی که لازم دارم برای عکاسی خداوندا یادم باشه از استادم سوالام رو بکنم ، یادم باشه ازش مدیریت زمان رو بپرسم بدو بدو ها شروع ميشه از اول ترم هنوز يه گوشه ی مغزم میگه ارزشش رو داره ! قلبم میگه باور داشته باش و سعی ات ر
متن آهنگ اخماتو وا کن بهنام بانی
نه نميشه از تو دست کشید و بدون تو نفس کشید و نميشه بي تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از این همه علاقه رد شه نميشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبينم گريه هاتودیوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن دیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبينم گريه هاتو فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاینو یادت ن
بازم نشد 
نمیدونم چیکار کنم
نميشه نميشه   همش وقتا رو تلف کردم  باز میگم هنو وقته
فردا معلوم نیس چی ميشه
باید میدونستم  زرنگتر ازین حرفاست 
و من باز تا الان همونجورم
کی ميشه بتونم بشکنم این حالتمو؟
---نشد  نا امیدم بازم نميشه
فصل مورد علاقه شما چیست ؟شاید اگر سوال بالا رو از من در سنین طفولیت و نو جوانی میپرسیدید قطع به یقین میگفتم تابستون !
چون هم مدرسه ها تعطیل بود ، هم فراغ بال تو کوچه ها بازی میکردیم حتی تا ساعت 8:30 شب (چون تابستون دیر شب ميشه و هوا دیر تاریک ميشه ) و
و حتی اگر کسی حس تنفرش نسبت به تابستون اعلام میکرد باهاش مخالفت میکردم .
اما الان به شدت عاشق پاییزم . 
+اون هوای ملایمشو دوس دارم !
+اون حس مدرسه رو دوس دارم . (همون بوی ماه مهر معروف )
+زردی فصلشو دوس دا
دانلود ریمیکس جدید محسن ابراهیم زاده علاقه محسوس
Download New Remix Mohsen Ebrahimzadeh Alagheye Mahsoos
ریمیکس جدید محسن ابراهیم زاده بنام علاقه محسوس
تویی تویی که میتونی منو درمونم کنی تویی که منو میتونی عاشقونه آرومم کنی
کم دیده دلم مثل تو ندیده دلم عجیب حال خوشی داره که به تو رسیده دلم
 
 
ادامه مطلب
متنفرم از آدم هایی که بعد از شکست تو يه رابطه سعی در جایگزین کردن دارن . 
اونقدر این موضوع باب شده و تبعات وحشتناکی داره که واقعا موندم .
یک علت هم داره ، اون هم دوستی ها و روابط بي فکر و بي هدف و از سر تنهایی و بيکاريه !
اصلا يه عده فکر نمیکنن به روابطشون ! فقط میخوان يه دوست پسری يه دوست دختری بگیرن محض تفنن ! 
به هفته و ماه نمیکشه به هم میزنن میرن با یکی دیگه ! 
باز این چرخه تکرار ميشه
تکرار ميشه
تکرار ميشه
+خواهش میکنم ، تمنا میکنم ، برای
فردا امتحان علوم دارم
یکی از سخت ترین امتحانای دنیا اونم برای منی که هیچ وقت نتونستم معنی چیزایی که دارم میخونم رو بفهمم:/
ساعت ۱ شبه و من هنوز دو فصل دارم که نخوندمشون:))
زندگی قشنگيه نه؟
خیلی دوست دارم به دیروز برگردم و یکی بزنم پس سر خودم و بگم ‌"گمشو برو پای درسات"
ولی خب نميشه-_-
الان دلم میخواد تو تخت گرمم دراز بکشم و کل این زندگی رو به تخمام دایورت کنم و خیلی راحت بخوابم
حتی گفتنشم باعث ميشه بخوام از خوشحالی اشک بریزم~
ولی اینم نميشه
نت
اهنگ  hello از بانو Adele درحال پخشه ، به کاور اهنگ نگاه میکنم با يه فونت که چشمم رو گرفته نوشته " نگران باش ، حل نميشه " اولش خوندم نگران نباش حل ميشه ؛ بعدش خوندم نگران نباش حل نميشه ؛ آخرین دفعه درست خوندم [نگران باش ، حل نميشه ] حالا دارم فکر میکنم که چقدر خیلی وقت ها جای این جمله تو زندگیم خالی بوده ، چقدر باید این جمله رو با خودم تکرار میکردم و میگفتم نگران باش دختر ، نگران باش چون خیلی بده ، چون ممکنه حل نشه . خیلی خوبه تو بيست سالگی دارم درک میکن
من یک عدد ادم ذوق زده شدم. باورت نميشه نتیجه ی تستم برای خودم عالی به نظر رسید چون دقیقا چیزی بود که هماهنگ با اهدافم هست. همون چیزی که میخوام کلی ذوق دارم براش. خدااا. باورم نميشه جدا از اون کلی انگیزه گرفتم برای ادامه دادن کار کردن. درس خوندن عشق کردن. دوباره ذوق شروع رو دارم. برای این شش ماه روبرو. از پسش بر میام میدونم. قرصامم سر گرفتم دوباره. حالم خوب ميشه. الانم میخوام کتابمو بخونم تمومش کنم بعد کتاب لذت متن رو بخونم دوباره. واقعا نیاز داشتم
مگه ميشه از نگات
دل برید و خسته شد
تو خود عشقی و عشق
کم میاره پیش تو
کاش يه جوری بشه که چشم به راهت نشینم
مثلا تو باشی من واسه بمیرم
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبي که من دلم نميشه باورش
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبي که من دلم نميشه باورش
دانلود آهنگ جدید مهراد جم
تو گل شقایقم تک تک دقایقم واسه اون تک گل باغی
شب با تو شیرین ميشه حالا دیدی ميشه ميشه که هميشه باشی
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبي که من دلم نميشه باورش
او
افکاری دارم که مال خودم نیستن
دردهایی دارم که هیچ وقت تجربشون نکردم
خاطراتی از زجر کشیدن دارم که واقعی نیستن
همه ی اینا مال منن و مال من نیستن
میترسم يه روز واقعی شن و یکی دیگه اشک های منو تو رویاهاش ببينه
بشم مثل هزاران نفری که هر روز میسوزن و از بين میرن ولی هیچکس نمیبينتشون،متوجهشون نميشه.
آسمون دنیامونبي ستاره موندهماجرای عشقیموننميه کاره موندهرفتی و هنوز اینو باورم نميشه این سکوت سنگین باورم نميشهدارم به این فکر میکنم تو فکر تو چی میگذره که خسته شدی
پ.ن:
سلام دوستای خوبم
عیدتون با کلی تاخیر مبارک:)))
عاشق نشدم و ماجرایی هم در کار نیست:|
بچه ها يه پروژه متلب دارم.
این متلبم چقد سخته ها يه کد اشتباه بزنی دوباره همرو باید از اول بزنی.
خب دارم کوچولو کوچولو یاد میگیرم.
تو متلب هر حلقه وایل رو نميشه به صورت فور نوشت.
ولی برعکسش ميشه.
اخر حلقه فور و ایف هم اند باید بنویسی.
بانمکیش اینجاست که ازمایشگاه ماتریس اسمشه
دوباره درست همینجا ک حس میکردم کاملا تموم شدی برام،
دستم دوباره لغزید روی پروفایلت!
و دلم دوباره لرزید
چرا هربار يه نکته جدید کشف میکنم؟
الان ک کاملا نا امیدم از داشتنت
این چ کار مسخره ايه ک با زندگیم دارم میکنم؟؟
چرا با دستای خودم دارم نابود میکنم آیندمو؟
تو خوب.تو دوست داشتنی.تو برای من معیار تموم!
وقتی نميشه ینی نميشه!!!
چرا انقدر دیوونه بازی میکنم؟!
ا اخه شمارتم اینهمه وقته پاک کردم!
چرا تو سرچ تلگرامم میاد اسمت
چرا اراده ندارم
چرا بازم
16/7/97امروز گوشی موبایل دستت بود منم گفتم سوفیا عشقم بگو الو سلام بابا،واااای باورم نميشه تو سریع گفتی الو للام،باورت نميشه کشته شدم از بس ذوق کردم،صبحشم خاله گفت دست نزن بده،تو هم سریع گفتی بده!!!!وای مامان شکر خدا که تو رو دارم ماشاءالله بهت که ایقد تیز و باهوشیکلمه های که میگی رو دوست دارم همون موقع برات بنویسم اما وقت نمیکنم مخصوصا این روزا که اسباب کشی داشتیم و از خونه رجایی اومدیم خونه جدید،ان شاءالله که اساب کشی بعدی خونه خودمون باشیم،
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نميشه ادم دلش تنگ نشه،نميشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نميشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبينی يه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نميشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گريه که کردم یادم افتاد يه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا این‌جوری شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی میدم.
یکی نیست بياد بزنه تو سرم.
چرا این نت کوفتی وصل نميشه؟!
هرچی میکشم از دست همین نته!
ی سوال؟!
بيان صفحه چت داره؟؟ ميشه با وبلاگ هم با کسی چت کرد؟ 
به جز نظرات
در مقابل عزیزترین های زندگیم بدجور کم آوردم
بدجور 
بدجور 
حتی روم نميشه اینجا بنویسم 
خدایا ببخش ولی بازم گله دارم 
این روزهای روزهای آسونی نیس.تلخه.خشکهتهاجميه و بدون عشق و پر از خودخواهیو پر از تکرار حس تنهایی 
سلام
اگه فقط یک بار در پیاده روی اربعین شرکت کنید و اون شور شوق و عظمت را ببينید هر سال لحظه شماری میکنید که اربعین کی میرسه ؟
بگذرم 
طعم شیرینش رو چشیدم ولی الان دو ساله که قسمت نميشه .
 
و من میمونمو حسرت و دلتنگی این ایام .
 
کجای کارم میلنگه رو نمیدونم که چرا قسمتم نميشه؟
 
چرا صاف تو همچین ایامی هميشه کارام قفل ميشه و کارای زیادی میریزه سرم
 
خوبه که ادم مشغول به کار باشه(خصوصا تو این وضعیت اسفناک)ولی خوب دل اینهارو سرش نميشه
 
رفقا هر کد
دارم می‌میرم. این زندگی چقدر سخته. هر جاشو رد می‌کنیم تموم نميشه بعدی میاد. این دو ماه کلی بلای اشک آور سرم اومد که بازشون نمی‌کنم. الان مامانم ازم متنفره و کسی که دوستش دارم باهام قهر کرده (وقتی یک چیزی که راست بود رو بهش گفتم). تو زندگیم موندم. نمیدونم اینکه اپلای نکنم بر خلاف تقریبا همه بيچاره‌م میکنه یا نه. امتحان زبانامو که عطا کردم. اوضاع سلامتیمم جالب نیست.
هوا بارونی شد و من دیگه تموم شدم. فقط دوست دارم ساعت‌ها گريه کنم
قسمت ترسناک ماجرا اینجا بود که با وای فای  خونه وصل نمیشدم.فکر کردم اخرین خونه را هم از دست دادم تا امشب متوجه شدم با نت گوشی وصل ميشه.احساس ناامیدی دارم نسبت به همه چیز . کار درس زندگی از اینکه هنوز دارم درس می خونم روح ام فرسوده است. از اینکه کارم تعطیل می کنم که درس بخونم حس خوبي ندارم .از اینکه تکلیف زندگی ام معلوم نیست ناراحتم .از اینکه هر لحظه چیزی را از دست می دهم ناراحت ام دوباره شروع کردم به فرندز دیدن .حالم خوب نشد .عصر برف میبار
دو روز پیش‌تو دانشکده بودم میخواستم پروژه اماری رو بزنم از ارمین سوال پرسیدم و اونم يه برنانه ای که‌خودش زده بود برا مونتکارلو رو نشون داد!انیمیت کرده بود!و فوق العاده بود!
اون روز از ته دلم خواستم برنامه نویسیمو خفن کنم!
ارمین میگفت سه ساله داره پایتون کار میکنه ، فکر کردم شایدم زیادم دیر نیست!
بچه ها سخت دارن زبان میخونن و این استرسمو به شدت برده بالا!و هنوز زبانو شروع نکردم!چقد تنبلم نه؟!
باز رفتم رانندگی و رد شدم!شد بار پنجم!داره ميشه اند
يه زمانی کسی که پین تو تاپ بود میوت ميشه و فقط اهمیتش کم نميشه. از زندگیت کم ميشه. ناراحتم؟ کمی. تا کی ناراحت میمونم؟ الان که تو اتوبوسم و از دانشگاه دارم برمی‌گردم مطمئنم نرسیده به خونه همه چی تموم شده و من خوشحال و شاد و خندان ناهار میخورم و زندگی میکنم و غیره. نتیجه میگیریم صبا خانم دیگه حق نداری به خودت اجازه بدی کسی اهمیت پین تو تاپ شدن رو برات پیدا کنه.
یاهو
 
چطور ميشه در برابر مرگ ایستاد؟ چطور ميشه زندگی ای ساخت که مرگ نتونه تهدیدی براش باشه؟
لحظه های نادر و به سرعت گذرایی در دلبستگی هست که احساس میکنی شجاعت بودن، زندگی کردن پیدا کردی. اما مداوم نیست.
بدون داشتن معنایی تهدیدناپذیر هم ميشه زندگی کرد. اما نميشه "زنده" بود. نميشه "آگاه و هوشیار" بود. اگر هوشیار باشی و معنایی نداشته باشه شاید به جنون ختم بشه.
من امروز یعنی تردم خدا نکنه يه تصمیمی بگیرم بر عکسش انجام ميشه. پس تصمیم من برای فردا اینه هیچ کاری نکنم :دی :/ 
نتم وصل شد نشستم فیلم دیدم درسته زبان کار کردم کتابمو خوندم و چند تا کار دیگه اما کم بود خب. اینه که الان دوباره میخوام يه فیلم ببينم :دی. میدونم دیوونم شب آخرمه اینقدر سرخوش بازی در آوردن اما وقتی کل روزو خراب کردی ارزش داره برای یکی دو ساعت خوب بشی؟؟ نمیدونم دارم به شدت چرت میگم. اما قول میدم فردا صبح زود دوباره بيدار شمو جدی بي شو
سلام
 
خسته شدم از بي پولی ، امشب يه انگشتر دیدم ؛ خیلی خوشم اومد ولی نمیتونم بخرمش.
چندتا کتاب منبع هستن که واقعا دلم میخواد داشته باشم شون ولی خب اینم نميشه.
الان دوست دارم حداقل با هواپیما که هیچ ، ولی با قطار يه زیارت مشهد برم و اینم نميشه .
 
خدایا همه نميشه هات واس ماس .
 
بابا دلمون پول میخواد ؛ نمیخواییم گناه کنیم که ، میخواییم بریم زیارت امام مون.
 
یا امام رضا جانم،
به تو از دور سلام.
به سلیمان جهان از طرف مور سلام .
به شما از طرف وصله‌
فکر کنم اونایی که خیلی وقته اینجارو میخونن میدونن که من یخورده از نظر اعتقادی يه درگیری هایی دارم و معلوم نیست با خودم چند چندم
داشتم فکر میکنم که واقعا نميشه گفت من چند سال یا چند ماه دیگه چه عقیده ای داشته باشم ولی خب اگه يه روزی بخوام اسلامو بزارم کنار ( یا حجابمو چه میدونم) احتمالا بيشتر به خاطر اینه که نمیخوام با اکثریت فرق داشته باشم
من توی قم چادر میپوشم ( جدا از اینکه نسبت به هیکل و قیافم اعتماد به نفس ندارم و ازشون خوشم نمیاد) چون اکثر
دوستان سلام
من يه سوالی از همه ی دختر خانم ها دارم؛
من دو سالی ميشه که به دختری از اقوام مون علاقه دارم و این علاقه رو م در میون گذاشتم و اون هم با یکی از اقوام برای اینکه آمار اون دختر رو در بياره که خواستگار داره یا نه صحبت کرد.
متاسفانه یا خوشبختانه این موضوع لو رفت و الان همه اقوام و آشناها از این موضوع خبر دارن و با کنايه به من میگن. تا جایی که میدونم این موضوع به گوش اون دختر خانم هم رسیده ولی من به دلیل شرایط مالی و خانوادگی و مشکلات
کتابي که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان يه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به يه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی يه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. يه داستان دیگه ی کتاب يه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن های همیشگی ام نمیره
نوشته هایی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بي تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس های عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نميشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
سلام
چند روزی که دارم فکر می کنم،چرا نميشه يه نفر پیدا کرد تا بفهمه چی میگم،سو تفاهم پیش نیاد.خوب تا دو روز دارم زمزمه میکنم به قول يه عالمی ،ماها بي صاحب نیستیم.ما امام زمان عج رو داریم
یا امام زمان عج من که بي صاحب نیستم لطفا کمک کنید ،درست تصمیم بگیرم.
جهت فرج صلوات بفرستید لطفا
نوشته شده 1398/09/22ساعت17:51
خوب واقعا خوب ميشه ،مدام زمزمه کنم ،با امام زمان عج حرف بزنم
با خداوند رفیق و مونس بشیم
بلاخره تصمیم گرفتم برم باشگاه بدنسازی ( به قول رفقیم میگه گُشاد ها میرن بدن سازی ) :دی  تايه سری بيماری های روانی که تو ذهنم چرک بستن رو از بين ببرم . فکرهای مزخرف ، آدم ها مزخرف ، حرف های آدم ها ، کلا دارم وقتمو پر میکنم که فقط شب لَش برسم خونه و بخوام  .  تو این چند روز که فقط بدن درد دارم .  حالا اون زمون من هر روز میانگین 30 تا شنا سئودی میرفتم حلا زور بزنم 2 تا 3 تا . هر چند میدونم ها اولشه به مرور زیاد ميشه ولی خوب من همون زمون هم که اوایل ورودم به
قبلنا اسم های آدما ،چهره هاشون ،حرفاشون و تموم گذشته ای که با هم داشتیم لحظه به لحظه تو ذهنم بود.تو هر لحظه میدونستم قبلا چی گفته چی فکر میکرده و نظرش چيه.خب این ویژگی تا حدیش خوبه ولی از يه جایی به بعد آزار دهنده ميشه؛يه اشتباه رو میخوای ببخشی نميشه چون هر لحظه جلو چشمته ،میخوای تغییرش رو بپذیری نميشه چون با تموم گذشتش تو ذهنت داریش و طرز فکرت سايه میندازه رو آدمی که الان جلوته  و نمیتونی واقعیت رو تفکیک کنی.
نمیدونم آگاهانه بود یا نه ،ولی حد
مامان میگه برای جهازم میخواد چرخ خیاطی بخره به سرم زده لباس عروس مورد علاقه امو بدوزم خودم تنها 
در راستای find me 
باورم نميشه دارم ذره ذره خودمو جدا میکنم و اینطرف اونطرف جا میذارم 
من پشت اون کاسه ی دیواری حک شدم .من يه برگه لای دفترم من وبلاگ فراموش شده در گوشه ی اینترنتم من برگهای ریخته شده ی دست گل عروسیمم من لباسی هستم که قراره قایمکی دوخته بشه 
من دارم خودمو جا میذارم من دارم میرم 
اون منی که  شاید ده ساله گمش کردم داره با من میجنگه داره
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که يه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی يه وقتا هرکاری میکنی که يه برنامه جور شه نميشه.
هر کاری میکنی حالت رو خوب کنی نميشه.
سعی میکنی به همه چیز بي اهمیت باشی نميشه.
چرا انقد همه چی نميشه.
چی میشد اگه يه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
چند وقتيه که به علم داده یا دیتا ساینس علاقه‌مند شدم. علت این علاقه هم بخاطر کارهای مربوط به پایان‌مه‌ام بود. داده‌های زیادی در اختیار دارم که باید به اشکال مختلفی از دلشون اطلاعات بيرون بکشم. جالبيش اینجاست که تقریبا هیچی در این مورد نمی‌دونستم. این شد که مجبور شدم وارد دنیای علم داده بشم. این دنیا برای من کاملا ناشناخته بوده و هست و دارم کم کم دارم يه چیزایی یاد می‌گیرم. تو این پست قصد دارم تجربه‌ام از شروع کار با نرم‌افزار RapidMiner رو به
به نام بنام

  فشاری کع الان رو من هستش رو قبلا هم داشتم اما الان چیش فرق میکنه؟
  علاقه ای به ادامه تحصیل ندارم.
  دخل و خرجم جور نیست.
یکی از دوستام میگه که تو الان دانشحویی مهم نیست که درآمدت اینقده پایینه، با کمال احترام من کاملا باهاش مخالفم شما چی؟
حالا فرقش چيه؟
فرق این سری از فشارات اینه که منو موجب کرده که به ایجاد درآمد بيشتری فکر کنم
اما بسه فکر کردن! يه خرده عمل کنم بهتره.
آخه به چی عمل کنم؟؟
راهش چيه؟
مسیرش کدوم وره؟
من از کجا بدون
خیلی وقتا پیش اومده وقتی در یک بحران کاری قرار گرفتم یا سرم خیلی شلوغ شده، کل کارای دیگه م رو تعطیل کردم و با خودم گفتم هر وقت این کار تموم شد میرم سراغشون. شاید همین اواخر (بعد خوندن کتاب هنر ظریف بي خیالی) به خودم اومدم که اصلا قرار نیست وضع تغییر کنه. من اگر قراره در مسیری که خودم دوسش دارم قرار بگیرم، دائما باید کار کنم و کار کردن هیچ وقت تموم نميشه. نباید منتظر تموم شدن پروژه ها باشم تا برم سراغ یک تفریح یا کاری که دوسش دارم اما وماً به حرف
در فضای وبلاگ، کانال، توییتر، اینستاگرام، غریبم. انگار همه‌ی خوانندگانم برایم غریبه‌اند. هر کجا که می‌نویسم ناراحتم، انگار که دارم روی دیوار خانه‌ی همسايه می‌نویسم. اگر ننویسم در خودم نابود می‌شوم و اگر بنویسم، تنهایی‌ام دو چندان می‌شود. از هر فضایی گریزانم و به هر فضایی وابسته.
+ من از زندگی تو هوات خسته‌م
اگه کسی از من بپرسه چطور شد نامزدی  کردی با این که پروسه زمان بری بود 
دو سال طول کشید فقط تا همو دیدیم ولی بازم باید بگم خودمم گیج میزنم چی شد
وقتی از آشنایی خودمون و بنی می گفتم دوستام می گفتند یعنی واقعا میخوای باهاش ازدواج کنی ؟؟
خب منم چون موقع ازدواج خواهرام خونه نبودم هیچ تصویری از عروس شدن نداشتم و میگفتم یعنی واقعا ميشه نامزدی کنیم؟ بنظرتون امکانش هست که بهم برسیم ؟یعنی ميشه خانواده م موافقت کنند 
الان نامزدی کردیم ، نمی دونم خوا
پدر شوهرم خدا بيامرز  سرحال  و جوان ناگهانی فوت کردن(۶۰سالگی در سال ۹۳) خدا بيامرز خیلی کمک مادرشوهرم بود از دوختن ملافه بگیر تا اتو کاری و ظرف شستن و
از شما چه پنهون  دو هفته اس میخوام ملافه های شسته شده رو اتو کنم و بدوزم وقت نميشه و یک کوچولو هم تنبلی!
تمام احساسمو در صدام ریختم و‌گفتم :
اینقدر کار دارم که وقت نميشه ملافه ها رو بدوزم.خدا آقاجون رحمت کنه چقدر کمک مامانت بود‌.یادت میاد چقدر قشنگ ملافه می‌دوخت؟!
عیال:همین کارا رو کرد ک
یک وقتایی واقعا کم میارمم.ازهمه طرفف برام میباره همه چیییززز
دیگه به معنای واقعی دارم جرمیرم.
ازهمه طرف داره برام میباااارههنمیدونمواقعااا نمیدونمم تاااکی قراره این وضع زندگی ادامه 
پیداکنههه.اون ازرفتارهای خانوادم.اون از نبودنم و دلخوری های نرگس
ازون طرفم بهونه گیری های همه وووووووووو
همشون ب سادگی حل ميشه اما ادماش،نمیدونم نمیخوان یا نميشه یا نمیتونن
چجوری هست رو واققععاا نیمدونم اما هرچی که هست نميشهههرچی تلاش میکنم تا 
لب مطلب رو مولانا میگه هميشه, بقيه ش بازی با کلماته : 
 
دلتنگم و دیدار تو درمان است  
 
+ میگفت : کلا یعنی مثلا دلم برات تنگ شده! دل که تنگ نميشه . اصلا منظورش چيه ؟ 
میگم : معلممون سر زنگ زیست میگفت قلب در حالت های مختلف فرق میکنه شکلش. وقتی عاشق میشی قرمز ترین و پرانرژی ترین حالت قلب رو داریم که با هیچ قرصی نميشه بهش رسید, تو این حالت ضربان قلب بالاست و حس زندگی به فرد دست میده .
وقتی ناراحتی های خیلی زیادی داری و ميشه گفت شباهت هایی به افسردگی -
+ امروز تماما علافی بود. حوصله ام نشد برگردم خونه.
 
+ مجبورا ناهار سلف رو بعد از 4 ماه خوردم. تا همین یک ساعت پیش به توالت در رفت و آمد بودم.:| 
 
+ با دکتر هم دیداری تازه کردیم. خوشم میاد ول هیچکدوممون برا هم تنگ نميشه :| یک سری از قرص هام رو کلهم قطع کرد که این 7 جلسه باقی مونده پرتو تموم بشه بعد از گذشت چند روز باید برم برا بيوپسی و سونو و سی تی و شمارش و فلان و. :| فکر میکردم خیلی بيشتر از پرتو ها مونده باشه. خودم هم نمیدونم داره این روزا چجوری میگذ
سلام
!!
پاسخ نظرهامو از دست دادم ! نمیدونم يهو چی شد که رفتن همشون
 
چقد اینجا متروک شده  !! فکر میکردم اول مهر فقط خودم درس دارم ! ولی مثه اینکه همه درگیرن   :)
امیدوارم شاد باشین  و درگیری هاتوون پر خوشی باشه
راستی من فردا باید برم کانون !!  همه رو آماده کردم که ترازم اونقدرام خوب نميشه !!  :)
برام دعا کنید . خیلی بهش نیاز دارم.
 
چرا به خودم نمیام؟ تا کی قراره اینطوری ادامه پیدا کنه؟ زمستون گذشت، بهار گذشت، تابستون گذشت، و پاییز. پاییز هم دارم میگذره. دلیلش چيه؟ مشکل از کجاست؟دقیقا باید چکار کنم که نمیکنم؟ چرا دارم باز به شیوه گذشته عمل میکنم؟ بلاخره کی میخوام این من درونی که که من نیستم رو نابود کنم؟
اینجوری نميشه. هرهفته داره بدتر از هفته قبل میگذره و اصلا متوجه نمیشم دلیلش چيه.
بارها و بارها با خودم حرف زدم، از خودم قول گرفتم و چرا؟تک تک لحظات رو دارم میکشم و از د
چرا به خودم نمیام؟ تا کی قراره اینطوری ادامه پیدا کنه؟ زمستون گذشت، بهار گذشت، تابستون گذشت، و پاییز. پاییز هم دارم میگذره. دلیلش چيه؟ مشکل از کجاست؟دقیقا باید چکار کنم که نمیکنم؟ چرا دارم باز به شیوه گذشته عمل میکنم؟ بلاخره کی میخوام این من درونی که که من نیستم رو نابود کنم؟
اینجوری نميشه. هرهفته داره بدتر از هفته قبل میگذره و اصلا متوجه نمیشم دلیلش چيه.
بارها و بارها با خودم حرف زدم، از خودم قول گرفتم و چرا؟تک تک لحظات رو دارم میکشم و از د
کی تنهاس الانخیلی ها دورمن اما هميشه ی چیزی کمه
خدا جون نکنه تو ازم دلگیری ک قلبم تند میزنه گاهی اوقات
بنظرتون کی میریم سر خونه زندگیمون
هر دفعه میاد پیشم و خودمو و ذهنمو میسازم ک دوسش دارم باز میره تنها میشم
مال اونم ولی تنهام
بخاطر من داره تلاش میکنه میدونمآره همش بخاطر منه میدونمخیلی دوسم داره میدونم
بنظرتون کی دوباره میاد
دعا کنین کنکور قبول شم
دلم برا داداشم تنگ شدهداداش واقعیم نیس ولی دوسش دارم
آزمونم افتضاح شد داداش گفت درصداتو
چرا آدم عقده ای ميشه؟
یا چرا حسرت زندگی‌بقيه رو میخوره؟
یا چرا رضایت مندی هیچ وقت نداره؟
یا چرا خیلی گله میکنه ؟
یا.
يه سری چیزها واقعا دست من نیست ، من انتخابش نکردم ، تقلید بوده ، تحمیل بوده ، حتی يه چیزایی باعث ميشه من‌نتونم‌اون انتخابي که‌دارم‌رو بيان کنم.!
حتی‌باعث ميشه اصلا نشه راجب اون‌انتخاب حرف زد.‌!
میدونید چی میگم؟ يه سری شرایط و سرنوشتی که خدا رقم‌زده ، خب قسمت من بوده یا. 
گند زده به‌آینده ای که قراره بياد ، و من باید برم
تقریبا تو شمارش مع افتادیم برای شب یلدا :(
ولی من اصلا حال خوبي ندارم تازه دارم کم کم حال اونایی که روز تولدشون غمگینن رو درک میکنن .
نه این که شب یلدا تولدم باشه بلکه چون حال دلم خوش نیس ، هیچ موفقیتی ندارم و هیچ تفریح و شادی بلکه از روزی که حق شادی دارم ولی شرایطشو ندارم دلگیر میشم
6 ماه دیگه مونده تاکنکور و امیدوارم هرچه زود تر تموم شه
 تو این 6 ماه تکلیف دو تا چیز معلوم ميشه : کنکور و اون اتفاق خاصه :////
دیگه هم حاضری نمیزنم ! چون بسشه ! بقی
زیر پنجره ی باز نشستم و دارم به این فکر می کنم که این روزها هر جایی چرخ می زنم چه واقعی باشه چه مجازی، چیزی یا کسی پیدا نميشه که بشه حتی یک ابسیلون از این دلتنگی و تنهایی رو باهاش تقسیم کرد
دقیقا همین لحظه يه ماشین داره از کوچه رد ميشه که صدای ترانه ی ناآشنایی ازش بلنده
ترانه من رو با خودش می بره به ناکجا آباد
حس دلتنگیم عمیق تر ميشه
و تبدیل ميشه به يه حس عجیب که انگار از کودکی باهام همراه بوده و فقط با بعضی صداها بعضی نورها و بعضی عطرها خودش رو
زیر پنجره ی باز نشستم و دارم به این فکر می کنم که این روزها هر جایی چرخ می زنم چه واقعی باشه چه مجازی، چیزی یا کسی پیدا نميشه که بشه حتی یک ابسیلون از این دلتنگی و تنهایی رو باهاش تقسیم کرد
دقیقا همین لحظه يه ماشین داره از کوچه رد ميشه که صدای ترانه ی ناآشنایی ازش بلنده
ترانه من رو با خودش می بره به ناکجا آباد
حس دلتنگیم عمیق تر ميشه
و تبدیل ميشه به يه حس عجیب که انگار از کودکی باهام همراه بوده و فقط با بعضی صداها بعضی نورها و بعضی عطرها خودش رو
سلام به دوستان خانواده برتر
من دختر ۲۱ ساله و دانشجوی ترم سه مشاوره  هستم، پدرم در نوجوانی من فوت شد و من م زندگی میکنم. راستش سوال من در مورد ازدواج هستش. من تو شرایطی هستم که هم تنهایی خیلی بهم فشار میاره و هم نیاز های جسمی خودم رو دارم
از طرفی يه مساله ای هست که من به دلیل اضطراب زیادی که دارم حتی میترسم که خواستگار راه بدم چون عزت نفس پایینی دارم و روم نميشه رو در رو با خواستگار حرف بزنم و بخاطر همین مادرم هم که این قضيه رو میدونن نظ
سلام
چند روزی که دارم فکر می کنم،چرا نميشه يه نفر پیدا کرد تا بفهمه چی میگم،سو تفاهم پیش نیاد.خوب تا دو روز دارم زمزمه میکنم به قول يه عالمی ،ماها بي صاحب نیستیم.ما امام زمان عج رو داریم
یا امام زمان عج من که بي صاحب نیستم لطفا کمک کنید ،درست تصمیم بگیرم.
جهت فرج صلوات بفرستید لطفا
اورژانس یک موقعیتيه که بشینیم دور هم و حرف بزنیم . قبلا گفتم که همگروهی هایی که باهاشون هستم ، یک ترم از من بالاترن و در اصل بجز دو نفرشون بقیشونو دفعه اولم بود که دیدم . یبار مریضی نداشتیم و نشستیم دور هم ، من هم غریبه اون جمع نشستم بينشون . داشتن از این صحبت میکردن که اگه اگه پزشکی نمی اومدن به چه شغلی علاقه داشتن . یکی گفت خب من کار فنی و باغبونیم خوبه، یکی از دخترام میگفت من آرایشگری خیلی علاقه دارم ، یکی هم گفت میرفتم ریاضی تدریس میکردم و خیل
به ریحانه میگم هیچ موضوع مشترکی ندارم با هم اتاقی هام که بخوام در موردش باهاشون حرف بزنم باورش نميشه!:-\ 
موضوعات مورد علاقه هم اتاقی های گرامی: مرگ .خواب ، کليه موضوعات خرافی و چرت و پرتی جات!:-\  کليه تشریفات و تشرفات مراسم های خواستگاری ، نامزدی، جهاز ، عروسی ، نامزد (البته همه شون هم متاهل ن!:-\ ).
بعد ریحانه میگه خب وقتی دارن در مورد چمدون (!!!) عروس دوماد حرف میزنن تو هم برو تو بحث شون شرکت کن!!:-\  (ینی این حرفا از ریحانه بعیده هاااااا مثل اینه که
جای تاسفه. هر روز که میگذره بيشتر از روز قبل مطمئن میشم نميشه با زهرا کار کرد. اصلا نميشه. جای تاسفه که نميشه دفتر خاطرات داشت.خوب نیست که آدم برای داشتن دفتر خاطرات احساس امنیت نکنه. نکته:غیبت همکاره کردن مثل تف سربالاس. درنتیجه سکوت میکنیم. فقط احساس خفگیش بده.
يه گره تنگ گلومه نه باز نميشه، اشک ميشه اما باز نميشه، همونجا هست و هربار و هربار سوهان به روحم می‌کشه. عشق من به ح که بيشتر از م مبود بود؟ نه موقعیت نه قیافه نه هیچی. تازه م خیلی بيشتر از هرکس شبيه من بود و هنوزم دوستم داره پس همه چیز تموم شدنيه به جان خودم و خب بله این غصه دارم می‌کنه. می‌خوام تموم نشه بمونه و تا ‌. تا به کی آخه؟ عمر این زندگی مگه چقدره؟ دست بردار دختر جان زندگی چیزی نداره هیچی . دست بردار و بچسب به همین درس و فلسفه و عقلانیتت.
الان که دارم مینویسم از صبح تا به الان فقط یک فصل و نصفی از کتابمو خوندم. نمیدونی واسه همین چه تلاشی کردم یا فکرم میپرید یا تمرکز نداشتم :( یا بدن درد داشتم یا سر درد. الان به قدری شد بدن دردم و که برای اروم شدنش رفتم حموم تا شاید آب گرم مثل مسکن برام عمل کنه بعدشم يه لباس بافت مانند پوشیدم تا یخ نکنم دوباره. دکترمم که فعلا نیست. بودم چه فرقی داشت من نباید دارو رو قطع میکردم اخر نفهمیدم یعنی دوتا قرص اینقدر اثر داره؟ قبل اون چجوری سر میکردم ؟ نمید
تا حالا شده دلتون هديه بخواد؟
دوست داشته باشید يه جعبه ی کادو شده رو با ذوق باز کنید ببينید توش چيه
نه يه چیز گرون قیمت
صرف این که کسی شما رو فراموش نکرده اونقدر براش عزیز بودید که وقت و سلیقه گذاشته براتون کادو تهيه کرده
الان واضح بگم منظورم آقای همسره یا خودتون فهمیدید؟ 
این مدت اتفاقاتی افتاد که نیاز داشتم این علاقه يه بار دیگه بهم ثابت بشه
حتی با کلام
يه اطمینان دوباره برای ادامه ی زندگی
کاش يه نفر بزرگی میکرد و بدون این که من بفهم
دانلود آهنگ یاسین ترکی دوست معمولی
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دوست معمولی * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , یاسین ترکی باشید.
دانلود آهنگ یاسین ترکی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Yasin Torki called Dooste Mamooli With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه یاسین ترکی به نام دوست معمولی
دفتر خاطره های تلخو بردار پاره کن بيا دلتنگیامو بردارو مچال کنفکر نبودنت منو میبره به جاهای بد خودمو بي
 
دارم دیوونه میشم
 
 
همش يه صحنه ای رو تصورمیکنم که ایستادم کل بدنم ازسرتاپا شامل میلیون هاحفرست
میلیون هاحفره.
بعدش از توشون هم زمان میلیون ها چیزسفیدمثل کرم مثل جوش سرسفید باشتاب میپره بيرون
 
میخوام صدای خشکه  خش خششوبشنوم
 
 
چندین روزه دارم اذیت میشم
هی فکرمیکنم حل شده
ولی حل نميشه
حل نمیییییییییییشه
دوباره برمیگرده
لعنتی ترین فوبيای دنیاست
اه
 
 
 
همش فکرمیکنم اگه بهش فکرنکنم یادم میره کنترل ميشه
ولی نميشه
نميشههههههه
ازدیدن
اینو مینویسم که یادم نره (نخونید به شدت به درکتونه و کل ماجرا واقعن مبتذل و چرته و حتی خودمم اینو میدونم)
 
اقا من يه دوستی دارم اسمش پارساعه پارسا صابری این يه دوست دختر داره رهاست هالا این پارسا هی روی این نسبت به من غرتی ميشه منم نه تنها يه کاری نمیکنم که دیگه نشه بلکه چون واقعن پارسا رو تو این موقعیت دوشت دارم شدیدن دلم میخاد باز این طوری بشه 
اولین بار که این طوری شد رها داشت بامن برا تولد پارسا چت میکرد میخاست سوپرایزش کنه و اینا برا همین
یک دوره گواش 8 جلسه تابستون شرکت کردم
هنوز جلسه 5 ام :)
یک ماه کامل وارد تلگرامم نشدم شایدم دوماه, بعد الان میترسم بهش پیام بدم :) در اصل روم نميشه :) میخوام بقيه پولشو بریزم :) 
فکر کنم طولانی ترین دوره رو با من داره :)
5 ماه سر 8 جلسه گواش نا قابل خیلی اذیتش کردم :/
یکی بم یک راه حل بده :((
فقط به خاطر همین تلگراممو باز کردمروم نميشه بهش پیام بدم 
پیام بدم چی بگم بعد یک ماه و نیم؟
بعله، امشب فهمیدم فقط يه هفته وقت دارم برای پروژه ای که هنوز عنوانش رو هم درست و حسابي انتخاب نکردم؛ پروپوزال بدم. وگرنه واحد پروژه ام حذف ميشه و از اونجایی که ادعای فراغت هم کردم ترم دیگه نمی تونم هیچ درسی بردارم و میوفته ترم بعد تر. در حالی که برنامه هایی که بره خودم ریختم و الان وسطاش هستم يه جورایی؛ کلا میره رو هوا. کل هزینه و زحمت و تلاش و . در آنی دود ميشه.
الان من دچار بي خوابي نشم. کی باید بشه. باورم نميشه 3 ساعت پیش که خبر نداشتم از خواب آ
گاهی وقتا دلت میخواد تنها باشی ولی باید تو جمع بمونی و یا میخوای کسی یا کسانی باشند ولی هیچکسی نیست.اینجور مواقع کل دنیا دست به دست هم میدن تا که اونی که میخوای نشه.يه چیزی مثل برف وسط پاییز!از همون لحظه وایسادن بي آر تی حدود صد متر پایین‌تر از ایستگاه آتی ساز تا الان که سوار تاکسی تجریش-کرج شدم،حس عجیبي داشتم که احتمالا اسمش فرسودگی باشه.فرسوده عین ژیان مدل شصت‌وهشت سبز.دلم میخواد سرمو بچسبونم به شیشه سرد تاکسی زرد،بدون اینکه هیچ مزخرفی تو
باورم نميشه ی روز قبل رفتن که تقریبا مطمئن بودم همه چی اکيه سفرم بهم خوردحسم؟داره قلبم میترکه از درد. همش فکر میکنم الان باید کجای مسیر می‌بودم و خاطرات پارسال جلوی چشمامه
همسر؟بهش گفتم حالا که من نمیتونم  تو برو به جای جفتمونقبول نمی‌کرد ولی بالاخره راضی شد
بهش قول دادم آخر هفته تنها خونه نمونمدارم میرم شهرستان پیش مادرشوهر ایناتوی ترمینال پر از ماشین های مهران شلمچه بود.داغ دلم تازه شد.
همسر میگه هر جا میرم اول به جای تو نماز
امروز روز جهانی صلحه :)
يه زوج ایرانی همراه با دخترکی به شهر ما اومدن قراره امروز ببينیمشون کلی بارون میباره واسه همین احتمالا کافی شاپی چیزی بریم قرار بود بریم کوه ولللییی
 
امیدوارم فازمون به هم بخوره . عکس های پروفایلش که جالبناک بود اما از روی عکس که نميشه کسی را شناخت ميشه؟
دوست دارم دوست داشته باشم :)
خدایا به من قدرت مدارا عطا فرما بيش از پیش
شکل اول :
پاییزه؛ میگه ساعت ده بيا بریم با هم فلان فروشگاه را بهم نشون بده! ساعت ده ميشه خبری نميشه ،ده و نیم ميشه باز خبری نميشه، پیام میدی چی شد جواب نمیده! تا یازده و نیم!! که دارم میام! ساعت دوازده میاد سر قرار بدون هیچ توضیح و عذرخواهی. ( اعتراض نمی کنی چون باردار است و.)
زمستونه؛ میگه ساعت یازده بيا بریم پیاده روی، محل قرار ميشه ورودی پارک ، ساعت یازده و بيست دقیقه ميشه باز نمیاد زنگ می‌زنی پس کجایی؟!! میگه تو راهم! می رسه باز هم بدون توضیح
نميشه هميشه همه رو همزمان راضی نگه داشت خودتم راضی باشی
اینجاست که اولویت بندی بهمون کمک میکنه
اولویت اول رضایت خداست(که معمولا یادمون میره متاسفانه)
اولویت بعدی راحتی و رضایت خودمونه
در راستای این دو مورد و با رعایت اخلاق، شکل روابطمون با دیگران مشخص ميشه:)
 
درست فهمیدین همینقدر خودمو دوس دارم:)
متن اهنگ علیرضا پویا به نام علاقه
کیو مثل من دیدی آخه قلبش باشه مثل کف دستشکه بمونه بي چون و چرا پای همه حرفشکیو مثل تو میخوامش که بعدش دوست دارم هی بگم بهشخودم تکی پشتتم درست شبيه يه ارتشبابا من تو رو میخوامت دلی بگو چرا اینقدر خوشگلینکشی مارو تو با اون چشات چه کاريه آخهعجب زدی دلو بردی سریع کارته اصلا دل ببریدیدی آخرش تو شدی دیگه مال من عاشقبابا من تو رو میخوامت دلی بگو چرا اینقدر خوشگلینکشی مارو تو با اون چشات چه کاريه آخهعجب زدی دلو بردی
زیر پنجره ی باز نشستم و دارم به این فکر می کنم که این روزها هر جایی چرخ می زنم چه واقعی چه مجازی، چیزی یا کسی پیدا نميشه که بشه حتی یک ابسیلون از این دلتنگی و تنهایی و باهاش تقسیم کرد
دقیقا همین لحظه يه ماشین داره از کوچه رد ميشه که صدای ترانه ی ناآشنایی ازش بلنده
ترانه من رو با خودش می بره به ناکجا آباد
حس دلتنگیم عمیق تر ميشه
و تبدیل ميشه به یک حس عجیب که انگار از کودکی باهام همراه بوده و فقط با بعضی صداها، بعضی نورها و بعضی عطرها خودش و نشون م
دانلود آهنگ صد تا یکیش تو نميشه نه نیمشه برای من - موزیک ایرانی
Ahang sadta yekish to nemishe na nemishe baraye man
دانلود اهنگ صد تا یکیش تو نميشه نه نیمشه برای من - موزیک ایرانی
مث پروانه میگردم دور این روز و شبا يه مترسک ميشه قلبم تا دوشم کلاغا شیرین و خواستی تر از تو ندیدم من تا حالا دلمو میبره اون دلبری و ناز ادات دوتا چشمای سیاه این همه با شرم و حیا آخ چقدر دیدنيه اون دوتا چال گونه ها عطر نگاتو نفساتو نم بارون نداره تو هوامی و دوامی که بي تو دل آروم نداره این همه
اطرافم صدایی نیست، نمی‌شنوَم اگه باشه هم؛ منم و خودم و آسمون، که خیلی روشن نیست، ولی هنوز خیلی جذاب‌تر از زمینه.
دارم می‌پرَم. با بالهایی که درد می‌کنن، که پرواز نَفَسشونُ بند میاره، بهشون فشار میارم چون خیلی عزیزم برای خودم. خیلی زیاد، خیلی زیاد، نميشه به خودم بي‌وفا باشم، نميشه قلبَمو بشَم و بزنم زیر قولی که بهم دادم. قول میدم عزیزم. قول.
 
تمرکز ندارم. کلی فکر تو سرم چرخ میخوره. نمی‌دونم از کجا شروع کنم. فک کنم روزایی که فکرم درگیر خودمه خوش‌اخلاق میشم. مثل وقتایی که صبح زود بيدار شم. مثل وقتایی که لازمه برم يه گوشه یواشکی گريه کنم. يه جمع کردن و رفتنِ شمرده لازم دارم. تاثیرگذار. خیلی چیزا رو نميشه تغییر داد. نه که امید نداشته باشم. فقط مطمئنم که نميشه. کسی قرار نیست بهم بگه، ولی بالاخره خودم باید بفهمم چی میخوام؟ دلم می‌خواد این یکی آهنگ بي‌تربيتیا رو آپلود کنم ولی نميشه. هوف.
میدونی بعضی وقتا فکر میکنم دلم میخواد از ایران برم. برم يه جای دورِ دور. اما بعد میبينم نميشه انگار که همه زندگیم اینجا باشه جدا از اون شرایطشم باید باشه که من ندارم هیچ کدومشو. پس بخوامو نخوام هستم. دلم میخواد به بهترین نحو ممکن باشم. دلم میخواد تو این وضعیت مزخرف میتونستم کاری کنم. برای ایران. برای مردمم. برای کسایی مثل خودم که راهو بلد نیستن. دلم میخواد کمکشون کنم. احساس میکنم با رفتنم از اینجا هیچ باری کم که نميشه احتمالا بيشترم ميشه. نه که
از طرف میپرسن ميشه با کفش نماز خوند؟ میگه ما که خوندیم شد!
نمیدونم این از نظر شما بي معنيه یا بي مزه س یا چی. ولی راستش برای من خیلی الهام بخش و تلنگرطور بوده هميشه! خیلی وقتا آدما میگن نميشه فلان کار رو کرد. وقتی میپرسی چرا؟ جواب میدن کیو دیدی اینکارو کنه؟ یا تا بوده همین بوده و از این حرفا. ولی فکرشو که میکنی میبينی خیلی وقتا يه سری قانون های خودساخته دارن محدودت میکنن که انقدر بهشون بها دادی که راستی راستی باورت شده از ازل توی طبيعت وجود داشت
حموم رفتم و نشستم سر کارم. نگران نباش قاطی کردنم تموم شد. و دارم سعی میکنم که کارامو انجام بدم. ادم بعضی وقتها واقعا قاطی میکنه و نمیدونم چی ميشه اما اتفاق میفته. انگار باید منتظر بمونی تا خودش راست و ریست بشه. ساعت یک هست و من چهار ساعت وقت دارم تا کار کنم بعدش کلاس زبان که تا هشت هست بعدشم که دوباره کار میکنم. مهام میره تهران و من میمونمو من. فردا کلی کار دارم. باید تنها صبحونه بخورم. ناهارمو باید درست کنم بيرون برم حتی. احتمالا. و کارامم انجام ب
انگار عین سگ برای يه آدمی که هیچوقت نبوده ناراحتم
نمیدونم چه مرگمه
ترس از فراموشی دارم اینکه يه جای دور باشم‌و فراموش بشم ناراحتم نمی کنه اینکه هستم و فراموش بشم ترسناکه
اینکه این جریان کنکور،هیچ جا نرفتن و جواب همه برنامه ها ،نه نه و نه عه
دارم از یادشون میرم ،جامم دیر یا زود پر ميشه،روابط جدید،آدمای تازه تر
من سرم درد میکنه هر روز که به هوش میام داستان همینه
بين همه چیز گیر افتادم
کارای مدرسه رو درست نمی تونم پیش ببرم ،درس خوندن و تست ز
گذر زمان واقعا میتونه تغییرات اساسی ایجاد کنه.
مثلا منی که از چند نوع غذا به شدت بدم میومد الان دیگه برام تفاوتی ندارن یا مثلا جاهایی که هیچ علاقه ای بهشون نداشتم رو الان با علاقه میرم و حتی هم صحبتی با خیلی ها رو که روزهایی شده بود عادت هر روزه م رو دیگه تمایلی بهش ندارم.
زمان و روزهای زندگیمون یکی یکی داره سپری ميشه و من این روزها به شدت گذر اون رو در زندگیم حس میکنم.
همه ش حس میکنم زمانِ یکسری چیزها داره میگذره و دارم از زندگی عقب میافتام در ح
خیلی زوده برای خسته شدن، خیلی خیلی. ولی واقعا انگار که چیزی ازم نمونده باشه، انگار که تمام این 9 ماه توسط این روزا دارن بلعیده میشن.
نیاز دارم به موسیقی، به هنر، به چیزی که روحم رو نوازش بده ولی تهش هنوزم با درسا و فرمولا میگذرونم و واقعا اگر علاقه نداشتم بيشتر بلعیده میشدم.
نیاز دارم به فعالیت، به پیاده روی روزانه، به باشگاه، هر چند هنوزم خستگی اون سالها از تنم بيرون نرفته.
نیاز دارم به در آغوش گرفته شدن.
نیاز دارم به شلوغی، منِ این روزها
لابد با خودش گفته چرا این دختره اینقد احمقه!
من چرا اون لحظه آخری اون کارو کردم آخه
بعد راستی 
خدایا . ميشه معجزه شد؟!
نميشه نه؟!
آخه چی ميشه؟!
چی ميشه بشه؟
ناموسا من دیگه نمیکشم
سخته خیلیییم سخته
بعدم اینکه دلم برات تنگ شده هم خاک تو سرت کنن :|
کمتر از شصت روز دیگه وارد دهه دوم زندگیم میشم و این خیلی خیلی وحشتناکه !! حس میکنم توی این بيست سال زندگیم هیچ کاری رو درست و حسابي انجام ندادم ٬ یا بهتر بگم من دقیقا چیکار کردم ؟؟ داره بيست سالم ميشه اما انگار يه دختر بچه ی پنج شیش سالم که منتظرم یکی بياد بهم بگه چی درسته چی غلط ٬ چیکار کنم چیکار نکنم ٬ همش منتظر اینم یکی بياد و بهم بگه هی تو دختر بيا این راه رو بگیر برو تا تهش ٬ ولی کسی نیست !! راه چيه ؟ هدف چيه ؟ زندگی چيه ؟ من دارم بزرگ میشم ٬ دار
حواسم به هیچی نیست. امروز بعد نود و بوقی رفتم آرایشگاه خانمه بهم گفت آبروی راستت داره خالی ميشه از تو حواست هست بهش. گفتم نه اصلا. گفت حالا بهش فکر نکن فقط تقویتش کن. از اون ور گوشیم نوتیف میده menorrhagia ات دو هفته است که عقب افتاده داری چه غلطی میکنی؟! هوووف دارم تو اوج جوونی پرپر میشم که! تازه هنوز به نصف اون چیزهایی که میخواستم هم نرسیدم روزها استرس دارم و شب ها خواب های اضطراب آور میبينم نتیجتا نه شب آرامش دارم نه روز و نتیجه اش ميشه این 
نمیدونم اینو قبلا گفتم یا نه ولی خانم زمانی اینحدیثرو فرمودن که بچه کوچیک داشتن. کار سنگین خونه و بچه کوچیک و تنهایی و بي شوهری.اون وقت تا صبح بيدار میمونن برای نماز شب. حتما هم که نمازشون اول وقت بوده.
قبلاهر وقت کم و کسری تو نمازم پیش میومد میگفتم خدا همینو از من پرمشغله بچه دار قبول میکنه. تا این که به این زاويه ازاین حدیث بالا دقتم جلب شد.
الان چند وقته چالش پیاده کردن این مطلب رو دارم. وسط بچه داری و مشغله باید نمازم اول وقت و با کیفیت باشه.
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده مرور خاطراتت
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * مرور خاطراتت * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , محسن ابراهیم زاده باشید.
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mohsen Ebrahimzadeh called Moroor Khateratet With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه محسن ابراهیم زاده مرور خاطراتت
توی تک تک لحظه هام به فکرتم عزیزم نذار همه دردامو من تو خودم بریزمپای هم
این منم.
وسط آشوب.
در مرکز گرداب زندگی .
همه چیز با سرعت باور نکردنی ای داره از کنارم رد ميشه و ویرانی به بار میاره.
میدونم تقصیر من نیست.
میدونم ميشه نفس عمیق کشید و ادامه داد.
میدونم باید خدا رو شکر کرد.
میدونم سختی مال زندگی همه اس .
میدونم همه آدما يه روزا و شبایی رو سخت به سرانجام میرسونن و همم اینایی که گفتین و گفتن و میگن!
اما این منم.
قبل از این اتفاقا.يه دختر ۲۱ ساله .با يه عاااالمه کار .هدف و انگیزه بودم.
که برای هر لحظه اش .
دیگه دلم به هیچ چیز گرم نميشه
به مواظب خودت باش ها،،دوستت دارم ها،
و قربون صدقه ها،،،دیگه اون آدم قبلی نیستم
يه حس کمبود و خلاء ایی تو وجودم احساس
میکنم و نمیتونم بيانش کنم.دلم میخواد يه روزی برسه
فقط بيام اینجا و از حال خوبم بگم و از صدتا ست۱۰تاش
غم باشه.ای کاش اون روز بياد و من دلم به همه چیز 
همه اون کسایی که دوسشون دارم گرم باشه و انقدر خسته نباشم
خیلی دورم خلوته.هستن اما هیچکدوم ازاینایی که هستن 
حالم رو خوب نمیکنند.خودم نمیدونم کیو
سلام
بعد از مدت ها خودم رو مجبور کردم بنویسم.هرچقدر که تونستم و از هر چیزی که به ذهنم اومد.
از همین حالا هم خسته شدم! اونقد حرف ننوشته و نگفته دارم که کلا قر وقاطی شده ذهنم ولی خب ميشه نوشت کم کم.و از همین الانم هم بنویسم باز خوبه موضوع جدید دیگه اضافه نميشه به نگفته ها
ده روزی ميشه که داداش رفته تهران برای کارش و خب کار پیدا کرد و موندگار شد. دو سه روز پیش هم چمدون وسایلشو فرستادیم براش و این روزا هممون دلتنگشیم. این هم يه مرحله زندگی ما سه تا بو
چهار پنج روز دیگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم ميشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر ميشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبي دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلويه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
 
اینکه بعد از این همه کار کردن باهاش، نفهمیده که جناب رئیس چقد اهل شوآفه و کاراش به وسعت رود نیل و عمق يه میلیمتره، یعنی امیدوار نباشم که بشه با اینم کار کرد.
اون موقع که خود رئیس پیشنهاد همکاری داد قبول نکردم بخاطر همین اخلاقش، بعد الان من چکار کنم با ایشون که اختیارات لازم هم نداره؟!
هی میخوان مقطعی يه کاری بکنن فقط! نميشه برنامه زمان دار داشته باشن چند ساله برداشت کنن! نميشه اصلا! چرا؟ چون نميشه شوآف کرد با کار زمان بر.
سر کار چند ماه پیششون
بهت زنگ زده بودم. گفته بودم بيا میدون درکه منو بردار. يه ربعم طول نکشید که رسیدی. منو که دیدی ترسیدی.  از خز ِ کلاه ِ کاپشنم آب می چکید. گفتی از کی بيرونی ؟ گفتم از چهار. ساعتت رو نگاه کردی. گفتی هفت و نیمه. گفتم خب هفت و نیم باشه. گفتی زیر این بارون بودی کل این سه ساعت و نیم رو ؟ گفتم زیر این بارون بودم کل این سه ساعت و نیم رو. گفتی کجا بودی ؟ گفتم دانشگاه. گفتی پس چرا سر از اینجا در اوردی ؟ گفتم نمی دونم. تاکسی سوار شدم، يه جایی که نمی دونم کجا بود گ
واقعا نیازی نیست خودتو به بقيه اثبات کنی!
گاهی گذر زمان، باعث ميشه بهتر همدیگه رو بشناسیم.
گاهی این شناخت طولانی ميشه.
ميشه سردرگمی.ميشه سوتفاهم. ميشه اختلاف. ميشه.
نميشه!!
نميشه تظاهر کنیم به نفهمیدن!!
و همینطور نميشه تظاهر کنیم به فهمیدن.
ميشه چند سالی باهم بخندیم و گريه کنیم و از يه جایی به بعد. يه چیزی به اسم غرور بياد وسط!!
چون ما باهم بزرگ شدیم؟!؟ یا برای هم بزرگ شدیم که مسائلمون بزرگ جلوه میکنه؟!؟
یا جفتش!! ک خب این سخت تره ک من با تو
سلام
من نمیدونم چرا خدا با من این کار را می کنه؟
مدت ها بود دلم میخواست ارتقا شغلی بگیرم. هم از نظر مالی نیاز دارم و هم دوست دارم دیگه از کارشناسی بيام بيرون.
الان بهم يه سمت ریاست پیشنهاد شده که اصلا به زمینه کاری و علاقه من ارتباطی نداره. يه چیزی شبيه تلفن چی و هم اینکه مجبور میشم برم جای کسی کار کنم که با من دوست صمیمی هست و من نمیخوام برم جای اون.
 
نمیدونم خدا واقعا با من چکار میکنه؟
چرا اون چیزی که دوست دارم را بهم نمیده؟
 
 
سلام
امروز بعد از مدتها به این وبلاگ سر زدم. این پیام را دیدم 
اندوه تو به این جهت است که نمیدانیدر جهانی زندگی می کنی که یگانه اصل ثابت در این جهان ،اصل 'بي ثباتی ' است.
خیلی زیبا و به موقع بود. قطعا ما در جهان بي ثباتی زندگی می کنیم. این هم میتونه خوشحال کننده باشه و هم ناراحت کننده.
خوبيش این هست که هر سختی و غم و اندوهی. بهرحال میگذره ولی خب ناراحت کنندش اینه که به هیچ چیزی نميشه دل بست انگار. کمی ترسناکه.
 
خبر خوب اینه که دارم شدید روی تزم کا
خاطره کتابخوان معلول
خاطره کتابخوان معلول
 
خاطره کتابخوان معلولدیدی بعضی وقتا هرکاری می‌کنی حالِ دلت خوب بشو نیست؟!با چند تا دوستی که معمولا با اونا بودی حس خوب داشتی، این ‌ور اونور میری، حالت خوب نميشه…موسیقی مورد علاقه‌ات رو گوش میدی، نوچ‌…بازم خوب نميشه…تفریح و سفر میری…میبينی نه، مث اینکه باز کارساز نیست…اما يهو یکی میاد يه کتابِ مشتی بهت میده… و انگار پرتت می‌کنه وسط بهشت!میری تو کتاب و نمی خوای از توش در بيای!اصلا تا حالِ دل
وقتی حوصله هیچکس را ندارم، با خودم درباره تمام داشته هایم حرف میزنم. 
من خیلی استعدادها دارم که باید به خاطرش خدا را شکر کنم. خیلی امکانات دارم که باید قدر آنها را بدانم. 
گاهی ناشکر میشوم.
من تا اینجای کار خیلی خوب پیش آمده ام. خیلی خوب از پس همه چیز برآمده ام. 
فقط احساس تنهایی میکنم. تنهایی سمجی که هرلحظه با من است و تا مغز استخوانم را به درد می آورد. 
+امروز رفتم دانشگاه. فقط من آمده بودم و یکی دیگر. نمیدانید چه حال خوشی دارم که او را دیدم. خد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب