نتایج پست ها برای عبارت :

نوحه میخوام که ترکی بخونم میخوام از علی اکبر بخونم

دلم برا خواننده خاموش بودن تنگ شده؛ دلم می خواد یه وب تازه بخونم بدون اینکه بخوام کامنتی بذارم و حرفی بزنم؛ بخونم و بخونم و بخونم.
یه سلامی هم بکنم به خواننده های خاموشم :) درسته من تا حدی درکتون می کنم ولی نمی خواید روشن بشید آیا؟!
من یه شب بارونی نخوام درس بخونم باید کیو ببینم؟
همه رفتن به بهانه اینکه فاطی درس داره بذار بشینه بخونه!
من نميخوام درس بخونم اصلا.
منم میخواستم برررررم!ولی خب.نرفتم!
میدونین دلم چی میخواد؟
 لبو و باقالی داغ ميخوام.زیر چتر دکه .تو گنج نامه ای. عباس آبادی .جایی!یه جوری این پا و اون پا کنم از سرما و لبو بخورم.خب چیه؟
حوصله کتابام رو ندارم به این هوای خوب!
 
میشه گفت تقریبا دیشب نخوابیدم. با این حال امروز هم شروع شد با فرانسوی هم شروع شد. ميخوام مقالهٔ جان سارکوفسکی رو بخونم. ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ بوده. مقاله ای که نقد یک خوندیمش و خیلی هم جدید نیست. هنوز کتاب نمیدونم چی شروع کنم. باید ببینم چی بخونم. البته احتمالا بعد از چشم عکاس مقاله مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم از کتاب به سوی پسا مدرن ترجمه پیام یزدانجو نوشتهٔ رولان بارت. بعدش یه کتاب انتخاب کنم. بریم ببینیم امروز چجوری م
دیشب محاسبه کردم که برای ماه آتی چقدر باید درس بخونم؟ نتیجه این که فقط 7 کتاب شامل 52 فصل و 3400 صفحه رو جدا از برنامه‌ی درسی این ترم باید بخونم، طی 20 روز. تعجب می‌کنم که چطور دیشب امید داشتم که می‌رسم این حجم رو بخونم و تموم کنم. کار خیلییی سختی نیست فقط نیازمند یه برنامه‌ی فشرده است. یه برنامه نصفه و نیمه نوشتم امیدوارم مغزم طاقت همکاری باهام رو داشته باشه. 
+تاریکی مطلق اتاق کلی حرف زدم با خدا،خدایا چه خوبه هستی:)+منتظرم اذان صبح  بشه نمازم بخونم و بخوابم و دوباره از ۸ صبح درس بخونم.با وجودیکه تا سحر بیدار بودم  میلی به خوردن سحری ندارم.+وقتی فهمید ميخوام  روزه بگیرم گفت منم روزه میگیرم ، چشمام قلبی  شد از شنیدن تصمیمش.
+هفت روز دیگه امتحان دارم ،چهارده روز  دیگه امتحان بعدی   و حدودا سی و چهار روز دیگه هم یک  امتحان دیگه !
 
+یادداشت شماره ۳۶
از ساعت هشت بیدارم اما تازه ميخوام کارای امروزو شروع کنم. البته تازه که نه از اون موقع تا حالا به عکاسیم فکر میکردم. یه مجموعه ی جدید در راااااههه هوووراااا :))))خودم کلی ذوق دارم براش. یه چیزایی تو مغزم گیلی ویلی میره ولی به قول استادم اجرا مهمه. خیلی مهم. ميخوام به خاطرش حرفای استادم رو که زده بود مرور کنم حتما [شکلک رقص ]:دی خلاااصه که امروز با این فکرا شروع شده جرقه زد حالا که سه ماه اینجایی یه کاری کن بچه جان تنبلی نکنو کار کن کنکورم هرچی شد شد
من یک عدد ادم ذوق زده شدم. باورت نمیشه نتیجه ی تستم برای خودم عالی به نظر رسید چون دقیقا چیزی بود که هماهنگ با اهدافم هست. همون چیزی که ميخوام کلی ذوق دارم براش. خدااا. باورم نمیشه جدا از اون کلی انگیزه گرفتم برای ادامه دادن کار کردن. درس خوندن عشق کردن. دوباره ذوق شروع رو دارم. برای این شش ماه روبرو. از پسش بر میام میدونم. قرصامم سر گرفتم دوباره. حالم خوب میشه. الانم ميخوام کتابمو بخونم تمومش کنم بعد کتاب لذت متن رو بخونم دوباره. واقعا نیاز داشتم
تنفر. حسیه که به استاد مهندسی اینترنت دارم. بعد کلاسش که هیچ انتراکی هم نداره، کلاس بعدی کنسل شده بود. ما رو از هشت تا دوازده به عنوان جبرانی نگه داشته. وقتی اومدیم بیرون داشتم ضعف میکردم از گرسنگی و مغزم شارژش تموم شده بود. 
قرار بود به جای اون کلاس کنسل شده بریم کافه!
 
پ.ن: الان خوبم و دلخوش به همین چای و شکلات باراکا موقع کار . برم چند تا کارامو انجام بدم و کتاب بخونم سکم. فردا هم نوبت ژلیش دارم که این ناخنارو سر و سامون بدم.
پ.ن2: این ارث نوشتن
دو روز درگیر چهارتا جمله بودم که چجوری با بیمار برخورد کنیم که بهش بر نخوره ما دکتریم و اون نیست و بقول معروف جوگیر علممون نباشیم(درصورتی که الان دانشجوی سال اول عمومی فکر میکنه رزیدنت سال اخره.زخمیمون نکنی با سطحت)
اونوقت الان گفتن امتحانش لغوه:/
باورم نمیشه از پروتزم زدم که اینو بخونم:(
البته اگه قرار بود پروتزم بخونم بازم نق برای زدن داشتم که بحثش زیبا و شیرین نیست(ثبت روابط فکی)!
این هفته اولین بخشم شروع میشه و ایضا اولین برخوردم با مریض:|
برنامه ام برای بعد امتحان این بود که در کنار شروع طرح،زبان بخونم و اگر سرنوشتم سمت اُرتو افتاد ویدیوی جااندازی شکستگی ها و دررفتگی ها و گچ گیری و غیره ببینم و درس بخونم.اما همین الان نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم به جای همه ی این کارها اگر از خدا عمری گرفتم به صورت تخصصی و فول تایم با معلم خصوصی پوکر یاد بگیرم:)
می شه یکی کمک کنه !
 
امسال مثلا به خودم قول داده بودم مثل آدم بشینم درسامو بخونم ولی هنوزم که هنوزه ساعت ۹ شب تازه لای کتابو باز می کنم
 
نمی رسم بخونم
حجم درسا خیلی زیاده.
 
انگیزه ای هم ندارم.
حتی برای درسایی که دوست دارم ، مثل زیست و ریاضی
 
می خوام خودمو خفه کنم.
هرچی به خودم می گم ، گم شو برو درست و بخون . آخرشم نمی رم.
یجوری سر هم بندی می کنم بره.
 
کسی پیشنهادی نداره عایا ؟!؟!؟!
دانلود آهنگ جدید گیتار بزن ميخوام بخونم امشب گیتار بزن پر از جنونم امشب از حامد محضرنیا

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای حامد محضرنیا بنام گیتار بزن از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ گیتار بزن ميخوام بخونم امشب گیتار بزن پر از جنونم امشب یکی از بهترین آهنگ های حامد محضرنیا در تیرماه 1396 بوده است . مدت زمان این آهنگ جذاب و شنیدنی سه دقیقه و سی و هفت ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ را از سایت ترنج موزیک دانلود کنید .
toranj-music.ir » Download N
خیلی خیلی دوست دارم کتاب بخونم. نه تینکه بشبنم یه کتاب بزارم جلوم و بخونم. یه لیست داشته باشم. ۴ تا ۴ تا از کنابخونه بگیرم. شب ها تا دیر وقت بخونم. صبحها زود بلند شم. توی طول روز دل بی قرار باشم برم سروقت کتابا. بعد که تموم شد دلم بگیره. مثل درد سیاوش. یا بزرگ بشم مثل فریدون سه پسر داشت. یادبگیرم مثل سووشون. نقطه ی عطف بشه برم مثل گفت و گو با مرگ. لذت رو یاد بگیرم مثل زوربای یونانی. درد رو بفهمم مثل مسیح باز مصلوب. و ازش هزار بار لمیرم.
خب امروز اولین امتحان رو دادیم. ۲۱۴ اسلاید پاورپوینت و فکر کنم ۳۷ صفحه جزوه. کلیییی زیاد بود و ادم رغبت نمیکرد بخونه و اگر میخوند دوره کنه. خلاصه که من یه دور خوب خوندم و یه دور بد! اخراشم زیاد نخوندم و امتحانم بد نبود. خوبیش این بود که تستی بود فقط . دیگهههه فردا هم امتحان دارم بعد که تموم شد ميخوام سه تا کار تولید محتوا انجام بدم و از فرداش بخونم واسه امتحان بعدی. سوالای بانکم پس فردا مینویسم بقیه اش رو. 
‌امروز هم اصلااا کار نکردم. کتابم راستی
توی این روزهای آلوده دلم گرفته بوده.
امروز دو تا کتاب خریدم. از یکی شون ۵۰ صفحه خوندم و مشتاقم بقیه اش رو بخونم.
دلم تنگه. دلم تنگه ولی چه میشه کرد؟
امروز توی شهر کتاب ف رو دیدم. باهاش قرار گذاشتم برای فردا
دلتنگ و خسته ام. 
امروز یه داستان کوتاه دیگه نوشتم.
باید بیشتر بخونم،بیشتر بنویسم
نفس من گره خورده به یک تب تند تو .
زندگیم توی یه طوفان وحشتناک گیر کرده. نمیتونم با خانوادم صحبت کنم و حس های درونیم رو باهاشون درمیون بذارم. نمیتونم یهشون بگم که به هیچ وجه به فرهنگیان و معلمی علاقه ندارممیدونم اگر یخوام کنکور بدم تمام وقتم رو روی کنکور بذارم و واقعا برای قبولیش درس بخونم از هدف و علاقم دور میشم. اگرم بخوام به هدفم برسم نمیتونم به کنکور کامل برسم. اگرم بخوام جفتشون رو بخونم هر دو نصفه میشه. خانوادم میگن یهونه میاری و برنامه ریزی کن. چی میتونم بگم جز چشم؟!مج
ميخوام بنویسم برا خودم که بخونم این روزای لعنتی رو. روزایی که 4 بیدار شدم، روزایی که مث الان از خوابم گذشتم، روزایی که وقت ِ هیچیو نداشتم ولی تهش یه راهیو پیدا کردم، منی که هیچ وقت هیچی برام مهم نبود! 
و تازه ترم یکه :" بات آیل میک ایت. آیل ترای. از آی پرامیسد.
و الان وسط یه کار دیگه که طول میکشه، ميخوام میانتزم بخونم :/ گاد دم ایت. ینی مزخرف ترین استاد افتاده بهمون -.- ـمون که نه، ماهایی که با این داریم. اصن بخشی از بچه ها با منن -.-
+ رفتم هندزفیری خر
امروز میخواستم یه استراحتی بین اناتومی بکنم و رنگ و پرسپکتیو بخونم
ولی مثل اینکه از اون روزای عنه
 
+ یه ارتیست عنتر تو توییتر هست فک کنم سال اول دوم دانشگاهش باشه
هر وقت میبینمش ميخوام خودمو بکشم. دلمم نمیاد کاراشو نبینم.مازوخیسم(س یا ز؟)ای ثینک
 
دلم بدجوری گرفت.
نميخوام لیسانس بمونم و دلم میخواد درس بخونم درونم عطش درس خوندن رو شدیدا احساس میکنم ولی مساله ای که باهاش روبرو هستم اینه که چه رشته ای؟ حالا که استخدامی هارو هم دیدم و فهمیدم اوضاع چقدر خرابه چی بخونم که هم علاقه ام باشه هم سر سوزنی آینده داشته باشه؟
تو مسیر سختی افتادم نمیدونم چیو انتخاب کنم.
دلم میخواد فیزیک (رشته دیپلمم) بخونم ولی اونم علوم پایه ست مثل رشته لیسانسم (بیوشیمی) و خب مشخصه که کاری نیست براش.
ادامه تحصیل تو رش
دارم کتاب جنس دوم رو میخونم و این فکر ولم نمیکنه که چقدر تحریف شده؟چقدر سانسور شده؟نمیتونم هم انگلیسیش رو بخونم،چون زبانم اونقدر خوب نیست.خود همین ترجمه ش هم اونقدر قلنبه سلنبه نوشته شده که روزی یکی دو صفحه بیشتر نمیتونستم بخونم.الان که جلوتر رفته ام و به قسمت های زیستی رسیدم فهمش راحتتره.کاش یکی بود که هم فرانسه ش رو و هم ترجمه ی فارسیش رو خونده بود و می گفت که چقدر فرق میکنند.
خیلی دلم میخواد همه چیو بزنم کنا ودوباره کنکور بدم!
اما هم حال روحیم هنوز داغونه
هم هزینه کردم برا این 3ترم
هم پول ندارم کتاب بخرم ویه جورایی از خانوادم میترسم!
حسرت پزشکی به دلم موند.
گرچه ژنتیک پزشکی هم میشه خوند با رشتم !
نمیدونم شاید از سال بعد کنار دختر خالم که میره نهم بخونم هرسال کتاباشو!
دلم میخواد قایمکی بخونم بدون اینکه کسی بفهمه!
نمیدونم چی میشه!
 
پ ن :کاش دوستی بود بشه باهاش حرف زد.قدم زد ویه دل سیر از دلتنگیات گفت.
چندوقته موقع نماز خوندن به خودم میگم یه نماز قشنگ  بخونم امروز حالم خوب شه،
الله اکبر،بسم الله الرحمن الرحیم،الحمدالله رب العالمین.
و بعد
به خودم میام و میبینم دارم سجاده رو چمع میکنم
چه بد که انقدر بی حواس باشه ادم وقت نماز
چشمات کجاست؟
ميخوام توی چشمات نگاه کنم
ميخوام گفته و نگفته رو از چشمات بخونم
ميخوام از خودم و خودت به اغوش تو پناه ببرم
از خودم که فقط اندازه یه قدم جلوتر رو میبینم اونم اگه حواسم خیلی جمع باشه و همه چیز رو روال سابق باشه.
از خودم که با همه جدیت و منطقی بودنم دستی دارم در سهل انگاری و خوش خیالی
از تو که نمیدونم گاهی که توی سرت چی میگذره؟
از تو گاهی میترسم اگه منو یادت بره تو شلوغی دنیا
من میترسم.
من یه ذره میشم و گم میشم تو شلوغی دنی
امروز بعد از کلی سر درد و حال بد و خواب طولانی الان خوبم. میشه گفت خیلی خوبم، از اون حال‌ها که کمتر بهم پا میده. ح هم داره فراموشم می‌کنه، قشنگ از لایک ها و توییتاش پیداست و مشغول دختر جدید تو زندگیشه. منم در حال لاس‌هایی با این و اون و وقت گذرونی. 
دلم می‌خواد همیشه اینجور خوب باشم. همیشه ذهنم از چالش رها باشه. خسته‌ام از بس جنگیدم و هیچی نشد. دلم می‌خواد زندگیم آروم و بدون جنگ باشه.
یکی پیشنهاد داد کتاب ظلمت آشکار رو بخونم. برم دانلود کنم و ب
سلام
من دختری هستم که متاسفانه گرفتار دیدن عکس ها و کلیپ های مستهجن تو اینترنت شدم، چندین بار که این کار رو کردم به خودم قول دادم دیگه سراغ این عکس ها و کلیپ ها نرم، اما دوباره این کار رو کردم.
الان پشیمون هستم و ميخوام هر طور که شده خودم رو از این کار کثیف نجات بدم و نميخوام که جوونیم به تباهی کشیده بشه، دوست دارم پاک باشم، دوست دارم این گناه رو فراموش کنم و دوباره یه زندگی جدید رو شروع کنم، دلم میخواد نماز بخونم و درست بشم.
الان هم روش خوندن نم
امروز چه روز مزخرفی بود. از نظر بعد انسانی میگم. اگر بخوام قلبی بگم میگم خدا رو شکر. نماز ظهر رو فرصت نکردم بخونم. حقیقتنش فراموش کرده بودم نماز بخونم، از اثرات پسایه.فردا کوییز دارم که جمع کوییز‌ها میشه نمره پایان ترم. باید انرژی‌ام رو جمع کنم و بخونم. بیشتر امروز درگیر کارهای مهسا بودم. دائم بهش میگم کارهات رو ننداز دقیقه نود تو گوشش نمیره. یکی دیگه از دوستام هم خونه خریده روی این خونه وام بوده. دوستم هم داشته پرداخت می‌کرده مرتب. اما
ما هنوز نرفته قرار گذاشتیم هفته دیگه برگردیم چون دوباره پنجشنبه کلاس زبان تعطیل. دیگه اتوبوسرانی آباد شد از دست ما. ساعت دو نیم بلیط داریم خب من میگم چه کاریه بریمو برگردیم همونجا بمونیم اما مها میگه دیگه تا دی بعد این وقت نمیشه برگردیم تهران. خب منم یه چند تا کتاب ميخوام. به خصوص اتاق روشن چاپ جدیدش رو. بهش گفت و گویی از رولان بارت اگه اشتباه نکنم اضافه شده که مال من نداره و درآمدی از فرشید آذرنگ اینو هم یادم نیست مال من داشت یا نه فکر کنم داشت
فردا دور سوم برنامه های درسیم شروع میشه و خوشحالم!از طرفی باید درس های نخونده ی کلاسای زبانم رو بخونم و تکالیفشون رو تحویل بدم دوره های توانگری که برداشتم رو باید مطالعه کنم.کتاب جدیدی رو که ميخوام بخونم رو شروع کنم و همچنان به برنامه ی رژیم و ورزشم پایبند باشم.به خاطر ازمونا برنامه ی مالی که داشتم بهم ریخته و تا چندماه باید از چیزایی که دلم میخواد بزنم و فقط به نیازهای ضروری که دارم فکر کنم تازه هنوزم قرضی که به ن دارم رو ندادم و بهشم گفتم ال
بسم الله الرحمن الرحیم
دیشب اومدم یه تلاش دیگه بکنم برای این زندگی (علي رغم میلم فقط برای رضای خدا)
به همسرم گفتم:تو اگه بخوای میشه زندگیمون تغییر کنهکلید حیات این زندگی دست توئه
گفت:من دوست ندارم طلاقت بدم اما بدون من به هیچ عنوان تغییر نمیکنم و همینی که تو این 6 سال بودم خواهم بود شایدم بدتر بشم!!!
و خیلی حرف های بدی که زد و قلبم رو شکست خورد کرد عزت و احساس من رو.
حجت بر من تمام شد.
 
+وسط این هاگیر واگیر دلم میخواد برم درس بخونم چند بار خواست
راستش اصلا نمیتونم دیگه به هیچ پسری اعتماد کنم اصلا وقتی میگه دوست دارم خندم میگره 
ببخشید ولی بران غیر قابل باور شدن
مهر پارسال یادتونه مریض شدم ۲۰ روز من همش بیمارستان بودم
امسال هم همینجوری شدم
اصلا من هر موقع ميخوام درس بخونم اینشکلی میشم
چ خبرا دوستان؟؟
خیلی وقته لای کتاب های زبان رو باز نکردم.
نمیدونم، برم تعیین سطح بدم و از چند ترم پایین تر شروع کنم، یا مروری داشته باشم بر کتاب های قبلی.
خودم دلم می خواد این کتابایی که تا حالا فرصت نکردم کامل بخونم رو تکمیل کنم ولی می ترسم تنبلی اجازه نده.
هوممم
یه ایده جدید رسید به ذهنم، هرروز خودمو ۲ ساعت توی اتاقم حبس کنم و زبان بخونم.
+ خوبی کلاس اینه که بزور وادارت می کنه درس بخونی.
++ آخرین استادم وقتی میشنید بچه ها میگن وقت نداریم توی خونه زبان بخونیم
+* متن نوحه های معروف ترکي حاج سلیم موذن زاده *+
محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازی خون خدا شد جوانمردان عالم را بگویید دوباره شور عاشوار به پا شد
سلام دوستان همیشگی ، ایام سوگواری امام حسین (ع) را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم. در این مقاله متن مداحی و نوحه های زیبای زنده یاد حاج سلیم موذن زاده اردبیلی که به زبان ترکي و آذری خوانده اند را با شما عزیزان به اشتراک می گذاریم. با ما همراه باشید تا در ادامه خواهیک گفت :
متن نوحه ترکي زینب زینب زینب غرق
خب اول بگم که اینترنت همراه بالاخره وصل شد اینجا. و این خیلی خوبه و میچسبه؛ حتی با اینکه وای فای هست. 
دوم اینکه این چند روز حسااابی سرم شلوغ بوده و خواهد بود. کلی کار داشتم و از فردا هم درسامو ميخوام بخونم، همچنین یه پروژه بانک داریم. دیگه چیییی؟ آهان موقعی که نت نبود میگفتم الان سرم خلوته کلی کتاب بخونم که بعد دیگه نمیرسم، واقعا هم همینطور شد و الان چند روزه کتاب نخوندم. تسلی بخشی های فلسفه رو گفته بودم شروع کردم؟ خیلی جالب بود. 
دیروز رفتیم
مثلا اینستا دی اکتیو کردم که درس بخونم. وسعی کردم کار جدید نگیرم. اما راستش حوصله ندارم درس بخونم .دلم می خواهد این ترم بیخیال شم.کار کنم و فکر کنم.و تصمیم بگیرم .و راستش این قدر تاریخ ازمون جامع را نزدیک اعلام کردند که امیدی هم به خوندن ندارم.
پاییز خوشگل و بارونی پشت پنجره ایستاده  و من می تونم لباس خوشگل پاییزی بپوشم و حال کنم اما پتو گرفتم دور خودم و درس می خونم.
چقدر امروز جمعه بود.
سه شنبه یه راز بزرگ بود باید از خدا تشکر کنم واسه سه شنبه .
ساعت سه بود که گفتم نیم ساعت "سمفونی مردگان" بخونم و بخوابم. ولی تا ساعت چهاروپنجاه دقیقه سمفونی مردگان خوندم. فصل دومش جذاب بود. و با اینکه دوس داشتم کماکان بخونم ولی گفتم دیروقته و بسه.
 
دوس دارم از پیله‌م رها شم، ولی به این سادگی نیست، ولی به این مفتی نیست. عواملِ زیادی رو می‌طلبه که فعلاً خبری ازشون نیست. پای شرایط در میونه. تا شرایط خوب نشه نمیتونی به خودآگاه و ناخودآگاهت دست بزنی. متاسفانه پایِ این شرایطِ نا به سامان در میونه. 
هی ميخوام
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
 
 

دانلود نوحه ترکي سید طالع برادیگاهی به نام دور گدک علي اکبر
Download New Music Seyyid Taleh Boradigahi Called Dur Gedak Ali Akbar

دانلود نوحه ترکي سید طالع برادیگاهی به نام دور گدک علي اکبر
دانلود نوحه با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰
 
متن نوحه ترکي سید طالع برادیگاهی به نام دور گدک علي اکبر
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
ای دی کانال تلگرامی آیتک موزیک
https://t.me/Aytakmusic_ir
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
 
برای دانلود آهنگ کل
هوای آلوده‌ی آلوده. صبح رفتم دانشکده که درس بخونم بعد از یک ساعت نمیتونستم نفس بکشم. شیر خریدم و خوردم، بعدش اومدم خوابیدم تا الان
هم شدم؛
و اینا درحالیه که شنبه امتحانی دارم که کوچک ترین ایده ای دربارش ندارم! سر ملاسش نمیشه گوش کرد اصلا. و باید ۵ فصل بخونم.
 
من نمیدونم واقعا چرا باید درگیر قضیه ای بشم که بهم کوچیک ترین ربطی نداره. یعنی حساب کردم ، در بهترین حالت ربط اون قضیه به من از مرتبه ی چهارمه! 
دیشب جوکر رو دیدم ،علي‌رغم مزاحم
من از ساعت شیش و نیم بیدارم اما تازه ميخوام شروع کنم الان یه ده مین هست مه مامان بابا رفتن سمت تهران. حالا من موندمو مها و درس خوندنو کارکردنامونو یه زندگی تقریبا مستقل. هرچند مامان بیچاره کلی لوسمون کردو برامون غذا گذاشت داریم تا چند روز . بگذریم. نمیدونم چی بگم فعلا ذهنم خالی خالیه. برای فردا مشق زبان دارم اما دستم بهش نمیره. فردا از صبح تا شیش تنهام بعدش باید برم دم دانشگاه مها با هم بریم کلاس زبان. بیخیال بیا امروزو شروع کنیم باید کلی از کت
دیشب حسابی دیر خوابیدم. اصلا دلم نمیخواست بخوابم. پیش مامانو بابا نشسته بودم دیگه رو به بیهوشی بودم که رفتم روتختو سرم رو بالش نرسیده خوابم برد و اینقدر خسته بودم که تا ساعت ده فکر کنم خواب بودم. ولی اینا باعث نمیشه من روزمو با کار کردن شروع نکنم وسایلامو اوردم برناممو چیدم تا شبم وقت دارم. کتابمو بخونم تا تموم بشه ميخوام حالا که زبان کلاس ندارم فعلا از اول بشینم بخونم مرور بشه برام نه که تنبلی کنم. 
دیروز بارون میومد اتوبوسم یواش تر میرفت ما
ميخوام ما بین کارم مقالهٔ آئورارو بخونم. دلم باز میشه و کلی کیف میکنم از دوباره خوندنش. و البته یه چیزایی برام یادآوری میشه. و این که خب بقیه کارامم انجام میدمو وقتمو هدر نمیدم. دلم برای استادم، بارت ، سونتاگ و بنیامین تنگ شده. دوستام هستن خب ! زندگی من اینقدر که با این آدمها درگیره و میگذره با بقیه کسایی که هستن نمیگذره. کاش واقعی بودن. وقتی به نبودنشون فکر میکنم ناخودآگاه گریه ام میگیره. مثل حالا. خیلی وقته که میشناسمشون از بعد از کلاس استادم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب