نتایج پست ها برای عبارت :

نکنی این جوری بادل من

بادل بیاسفرکن دراربعین مولا/بنگرشکوه دین رادرسرزمین مولا/عشق حسین وزینب سرمنشاء پرستش/بین وحدت وبصیرت در همنشین مولا/پای پیاده رفته زائر به کربلایش/دنیانظاره گرشد بر مومنین مولا/عاشق قدم گذارد در وادی محبت/شورحسین بسیار در زائرین مولا/بازمزم ولایت عالم شود مسخّر/ایمان زائرینش گشته نگین مولا/دراهل بیت احمد شورعزا بپا هست/اشک و توسل ماشد دلنشین مولا/اينهاهمه نشان روزظهور مهدی است/یاران اربعینی باشدامین مولا/مهدی درانتظار یک لشکر فراوان/
عیدقربان تاغدیرخم سراسرشاد باش/دررکاب رهبری آماده بر میعاد باش/باولای حیدری اندرنسیم حق برو/بادل پرازصفا هرلحظه ای آباد باش/برسردشمن بزن تیری که نابودی اوست/درجهان بهرعدالت داد از بیدادباش/کن مجسم جحفه را با مصطفی ومرتضی/ازبرای آن حماسه طالبی بر یادباش/در رکاب رهبر خود شو مهیای نبرد/خواستار محو فتنه بارخ الحاد باش/ازتعلقهای دنیا خویش را فرما جدا/ باولایت از تمام غصه ها آزادباش/بهریاری ولایت خویش را آماده کن/مثل یاران پیمبر راسخ وپولادبا
بسمه تعالی
هستیم برآن عهدی که بادل بستیم       ازعشق حسین بن علی سرمستیم 
ابناء خمینی همگی یک دستیم            چون رود به دریایی ولی پیوستیم 
ماملت گریه ی هستیم               اين روضه دگر روضه درباری نیست 
ما ملت گریه ی هستیم               
باخون شده محکم علمش اين کشور       قربانی سازش نشود اين لشگر 
دوران بزن در رو گذشته است دیگر        اولاد علی را چه حراص از خیبر 
کافیست که لب تر کند اينجا رهبر            تاقدس که پیچ و خم دشواری نیست 
اخ
نام فیلم : باران Barsaat 1995 ژانر : اکشن کارگردان : Rajkumar Santoshi بازیگران : Bobby Deol, Twinkle Khanna, Raj Babbar محصول : هند زبان : فارسی زمان : ۱۶۶ دقیقه امتیاز : ۵٫۴/۱۰ کیفیت : BluRay 1080p فرمت : MKV حجم : ۱۴۰۰ مگابایت خلاصه داستان : بادل که در روستا زندگی میکند به اصرار پدرش برای تحصیلات دانشگاهی به شهر می آید که در آنجا به خاطر نوع پوشش روستایی مورد توجه دانشجویان دیگر قرار میگیرد و در اين بین با دختری آشنا می شود و …

ادامه مطلب
دانلود آهنگ مسعود صابری یه جوري میخوامت
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * یه جوري میخوامت * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مسعود صابری باشید.
دانلود آهنگ مسعود صابری به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Masoud Saberi called Ye Joori Mikhamet With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
یه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده ا
متن آهنگ بهنام بانی تویی انتخابم
یه جوري جورم با دلت دیگه من و تو نداره
همش هواتو میکنه اين دلی که بی قراره
بخند عزیزم تو فقط آخه زندگی یه باره
خودم کنارت میمونم بیخیال کل دنیا
نه دیگه فکرشم نکن بیا تا بریم از اينجا
بریم یه جایی که فقط من و تو باشیم و دریا
دوست دارم دوست دارم با چه زبونی بهت بگم
بگم که عاشق شدم نکني جوابم
دوست دارم دوست دارم تموم دنیا هم بیان تویی انتخابم آره تویی انتخابم
خودتو نگیری واسمو یه کاری نکني برمو چشات میگیره آدمو تا
اين یکی از خیلی دیگه در هر چیزی میخوای یه تصمیمی بگیری، میم جان! » هست ولی شخصا برای من، نتیجه گیری از اين اتفاق غیر قابل بخشش اين بود که اگر شما در کاری دقت نکني، اگر کاردان نباشی و تلاش نکني که کاردان باشی، اگر فکر کنی در هر چیزی، کار یا رابطه یا درس یا زندگی، من هر کاری میکنم هر دمبیلی و بدون عواقبی یک جا، یک جایی، خرت رو میگیره.
+ خاک بر سر اين بی وجدانها، از بالاترین تا پایینترینشون.
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده اين دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت اين دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
دارم از زور خواب میمیرم با اين که همینالان بیدار شدم :/  یعنی هی خوابم میبره هی بیدار میشم. شاید باور نکني اما واقعا کنترلی ندارم. جوري خوابم میگیره انگار دو روزه نخوابیدم. نمیدونم چیکار کنم کارام مونده و ثانیه ای نیست که خمیازه نکشم :/ شانس من. لعنت بهش. هرچند دلیلشو کشف کردم ولی نمیشه کاریش کرد ://// بیخیال اين حرفا. باید هرجوري شده کار کنم. عجب گیری کردما. 
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده اين دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت اين دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده اين دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت اين دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده اين دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت اين دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
هو الرزاق.
حکمت سر کار رفتنم رو که باز هم معجزه بود رو الان میفهمم
همسر سابقم به هیچ عنوان موافق سر کار رفتنم نبود و ووقتی دانشجو بودم همش میگفت فکر کارو اصلا نکني همین دانشگاهت زودتر تموم شه .
من یک و نیم سال تو خونه نشستم بعد خودش اومد و هی گفت بیا برو سر کار ولی بشرطها و شروطها .
کلی شرط برام گذاشته بود ومن با اينکه تو خونه داشتم دق میکردم حاضر نبودم شرط هاشو قبول کنم
شرط هایی که شرایط رو برام سخت تر میکرد
شرایط جوري پیش رفت که بقیه فهمیده ب
مینویسم. یه روز بخون.
حداقل من به اين امید مینویسم. :)
 
دیشب کابوس دیدم.
و یه جوري نصفه شبی بغض کردم که خودم به حال خودم گریم گرفت:)
 
2 دی شناختمت. پارسال.
و کن فی شد دل لامصبم.
 
 
آه. یاد ب ا د.
 
الان یادم افتاد.
کاش برات کادو میگرفتم تولدت.:)
حیف.
خیلی چیزا دستامو بسته بود. خیلی چیزا.
 
ولی الان که رو به راه شدم.
تو دیگه منو نمیخوای.:)  زیبا نیست؟ :)
 
د ا ر م   د    ق   میکنم  :      )
 
کاش برات یه ماشین تحریر میگرفتم.:)
 
نامبرده جانم.
من برات کافی نیست
اگر یادت برود آن سُک آخر را بهش بزنی تا صبح همه چیز را می شورد و میبرد،
سیفون دستشویی محل کارمان را میگویم،
آدم را یاد بعضی از آدم ها می اندازد که اگر برایشان گوشه چشم نازک نکني
اخم نکني یا بهشان سقلمه نزنی میخواهند کائنات را بشورند و چاهشان ته ندارد.
اگر یادت برود آن سُک آخر را بهش بزنی تا صبح همه چیز را می شورد و میبرد،
سیفون دستشویی خانه ی خواهرم را میگویم،
آدم را یاد بعضی از آدم ها می اندازد که اگر برایشان گوشه چشم نازک نکني
اخم نکني یا بهشان سقلمه نزنی میخواهند کائنات را بشورند و چاهشان ته ندارد.
برنامه گرامیداشت و بزرگداشت حاج قاسم سلیمانی بود و ما کمی به عشق ایشان  همراهی کردیم دوستان عزیز را
نیم ساعتیست که برگشته ام خانه، نماز را خوانده ام و منتظر چای هستم که مادر دم کرده است‌.
امروز اکثر همکارها اذیتم میکردند که تو یک جوري شده ای، من هم مبهوت که چه می گویند!لبخند میزدم و میگفتم چطور شده ام!!!
می گفتندنمیدانیم ولی حالت یک جوريست!پورابراهیم اگر عروسی ات دعوتمان نکني فقط!
شُک  شده بودم!خجالت کشیدم!گفتم نکند که رنگ رخساره خبر می ده
                                                                                  امام سجاد(ع) می فرمايند:
                                                                            خداوند ابوابی ازعلم بر تو گشوده
پس اگر درآموزش مردم نیکی کنی وتندی نکني ودلتنگشان نکني خداوند از فضل وکرمش دانش بر خواهد افزود
اگر محرومشان کنی ودلتنگشان کنی خداوند دانش وصفای آن را از تو باز گیرد واز جایگاه بلندی که در دلها داری فرود آورد.
 
 
 
دلم میخواد یه شب بشینم برات حسابی غر بزنم
ولی انقد خسته ام که هنوز شروع نکرده خوابم میبره
صدالبته دیگه شک دارم به اينکه صدامو بشنوی
یه جوري شده که انگار منی وجود نداره
یه جوري که دیگه دلم نمیخواد حتی حرف بزنم باهات.حرف معمولی
اين همه تفاوت.چرا؟
میدونی چیه؟
خر ما از کره گی دم نداشت. شما که بی خیال مایی
منم بی خیال غر زدن میشم
.
آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛
جبرانِ تمامِ نبودن هاست ، جبرانِ تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها .
یکی که با جادویِ حضورش ، دنیایِ تو را متحول می کند .
جوري تو را می بیند ، که هیچ کس ندیده ، جوري تو را می شنود ، که هیچ کس نشِنیده ، و جوري روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت ، اشباع می کند ؛ که با وجود او ، دیگر ، نه آرزویی می مانَد ، برایِ نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن .
بعضی آدم ها ، خودِ معجزه اند . انگار آمده اند تا تو مزه ی خوشبختی را بچشی ، آم
ما تو مرکز رضاییان، بچه‌های خیلی خوبی بودیم :) همیشه سر وقت می‌رفتیم، از زیر کار در نمی‌رفتیم، با پرسنل خیلی خوب بودیم، کلاً در نظر اونا بچه‌های استثنایی و عالی‌ای بودیم.خانم عرب، یکی از افرادی که بود اونجا کار می‌کرد. یه جورایی سرپرست ما بود. مثلاً اگه توی پر کردن سامانه، به مشکلی بر می‌خوردیم، بهترین کار اين بود که از خانم عرب کمک بگیریم.خانم عرب زن بسیار خوبی بود. اين که حالا ماها هم بچه‌های خوبی بودیم و از دربون تا رییس به همه سلام می
به اين نتیجه رسیده ام که فارغ از اينکه آیا از نظرت، والدینت، رفتارها و حرف هاشون شایسته ی احترام و تکریم هست، آیا احترام را ازت خواسته اند و حق انتخابی در اين زمینه داری یا نه، تو خودت عمیقا و قویا نیاز داری که بهشون احترام بذاری، گرامیشون بداری و بزرگشون بپنداری، جوري به حرف ها و نصیحت هاشون توجه کنی انگار که ارزشمند ترین رمز زندگی را دارن بهت میگن، جوري بهشون خدمت کنی و جلوشون خم و راست بشی انگار به مرشدت خدمت میکنی، و جوري بهشون محبت کنی
خوبی مستی اينه که میری تو خودت
یه جوري که انگار هیچکس تو اين دنیا دور و برت نیست
یه جوري با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع میکنی
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات میکنی و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
می‌دونی، من خودم می‌تونم یه‌جوري حال خودمو خوب کنم، یا حتی به خودم تلقین کنم که خوبم؛ اين‌طوری واقعا خوب می‌شم اما وقتی شماها هر روز میاید میگید چرا رنگت پریده‌ست، چرا اضطراب داری، چرا چند وقته سرحال نیستی، چه‌قدر لاغر شدی، وای استخون فلان‌جات میاد زیر دست! چرا زیر چشمات گود افتاده؟ مریضی؟ چرا چرا چرا. چرا از من نمی‌کشید بیرون؟ چرا راحتم نمی‌ذارید؟ هیچ می‌فهمید اين‌طوری داغون تر می‌شم؟ می‌فهمید وقتی مدام تو فکر حرفاتونم نمی‌تون
اساسا بعضی آدمها پوست موز صفتند. مترصد زمین زدن خلق الله. قسمی از آدمها پوست خیار صفتند. درکنارشان جوان می مانی یا دست کم خیال می کنی جوان تر شده ای. 
یک عده پوست پرتقال صفتند. تاکردن و معاشرت با آنها قلق دارد. علی ما یبدو - تلخند؛ لکن بالقوه ظرفیت مربا شدن دارند. ایضا حضور چشمگیر در نثار زرشک پلو. 
عده ای دیگر پوست گردو صفتند. پوست گردوی تزه صفت. جوري ساهت می کنند که تا مدتها اثرش بماند. 
بخشی دیگر اما، شفاف و زلالند. لکن بعضا همزمان شکننده و ظریف
درونم میگه جاشو غصب کردی. جای خالیش رو برای خودت پر کردی،  فقط برای اين که احساس نکني ، که فراموش کنی قراره بره. قراره بره و تو مدام درونت میگی اتفاقی قرار نیست بیفته. سعی میکنی فرار کنی.فرار ، فرار از حقیقت. میزشو برداشتی حتی قبل اين که بره. نمیخوای باور کنی که دلت تنگ میشه. باور نمیکنی. باور نمیکنی و خودتو خوشحال نشون میدی. خوشحال که یعنی از رفتنت دلتنگ نمیشم. یا دلتنگی قرار نیست مانع رفتن تو بشه. تشویقشم میکنیو میگی یه زندگی جدید در انتظارت
تو چرا اينجوري هستی؟!
خدا شاهده یه بار دیگه اين سوال مسخره بی سروته خنده دار کثافت رو ازم بپرسن جوري خودمو می کشم که بیشتر از خودکشی dead * پشماتون بریزه و همون قدر حمام خون !همون قدر وحشی!
همینم که هست !هیچ مشکلی هم ندارم!
 
*dead وکالیست گروه بلک متالmayhem  و morbidکه در سال۱۹۹۱ رگ(از مچ) هر دوتا دستشو زد گلوشو بریدو و در اخرم با شاتگان به پیشونی ش شلیک کرد
 
 
+باید اضافه کنم قبل از خودکشی جوري طرفو میکشم از فیلمse7enبدتر!
خاطره ساختن‌ از رویاها یک وضعیت خطرناک است. گاهی متوجه‌اش نیستم. ولی وقتی می‌فهمم خودم را سرزنش نمی‌کنم. قلبم هنوز از زندگی در خیال درد می‌گیرد اما رنج برخورد نسنجیده با خودم هم آزرده‌ام می‌کند. امروز صبح از پله‌های باغچه پشت دانشکده انسانی بالا می‌رفتم و در عین حال در ماشین با او درباره رضایتم از میزان خستگی روزهام حرف می‌زدم. که چقدر خوشحالم که می‌توانم از جایم بلند شوم و کار کنم و درست بخوانم و حتی آن موقع که افسرده بودم هم خوشحال ب
یه جوري اسم گذاشتم واسه پستم انگار اتفاق نادریه! :|
نود و نه درصد مواقع همینم!
.
عاشق رانندگی ام ولی از دنده عقب متنفرم!
.
دلم میخواد یه چیزی بنویسم که همه دچار سوءتفاهم بشن، و بعد بیوفتم دنبال آدمایی که برام مهمترن و از سوتفاهم درشون بیارم! ولی الان یه جوري شده که اصن دچار سوءتفاهم نمیشین! به یه شناخت نسبی رسیدین درحدی که تهِ تهش با خودتون میگین اين دیوونه باز قرص آنتی قاطیشو نخورده!
.
آبجی آرام باز وبشو بسته
.
همه وبایی که فالو میکنم یه جوري درحا
دانلود مداحی بذار تشنه بمونم با نوای حاج مهدی رسولی
شب هفتم محرم 98 - هیئت ثارالله زنجان
متن مداحی:
بذار تشنه بمونم
بذار آب ببندن
بذار وقتی میبینن تلظی مو بخندن
دنیا شمشیر بشه من از پدر نمی بُرم
اون آبی که تو براش رو بزنی نمی خورم
من حنجرم رو میدم که تو رو نزنی
اصلا سرم رو میدم که تو رو نزنی
بدم المظلوم یا ابالمظلوم
میخوام مرد نبرد شم
میخوام مثل عمو شم
میخوام تا که منم با سه شعبه روبرو شم
باید مثل مادرت برا امام سپر بشم
باید مثل داداشم پیشمرگ پدر
وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستنتو هم یه جوري باشکه نه محبت زیادیت بزنه زیر دلشوننه نامهربونیت بشینه تو ذهنشونیه جوري باش، اونجوري که دلت می خوادعاشق شواما عاشق چیزای قشنگدلتو یه جا اسیر نکنعشق، که فقط عشق زن و مرد نیستدور و برتو خوب نگاه کنیمی بینی خیلی چیزا هست واسه دوست داشتنفقط یادت باشههمیشه مغزتو با دلت تنظیم کنخودتو با خودت نه با هیچ کسکه اگه غیر از اين باشه بازم یه جای کار می لنگه
خوشبختیو هیچ کس به هیچ کس نمی ده جز خودتاگه حواست
امروز رو می‌خوام شبیه اون تصویری که همیشه از خود ایده‌آلم تو ذهنم دارم زندگی کنم؛ اون اگه بود الان چیکار می‌کرد؟ تایم دوش گرفتنش رو کاهش می‌داد که به کدوم کارش برسه؟ سر کلاس چه جوري گوش می‌داد؟ چه فیلمی می‌دید؟ با آدم‌ها چه جوري صحبت می‌کرد؟ چی می‌پوشید؟ شبیه اون تصویری که همیشه فکر می‌کنم آب و کاغذ رو کم‌تر هدر می‌ده.
و هزار تا چیز دیگه.
نتیجه‌ای هم اگه داشت، چه خوب و چه بد، شب میام و می‌گم.
همین جوري که داری پیش میری
مطمئن باش برات ریدن 
راستی یه چیزی جدا از پست قبل بگم
جوري که تو منتظر اون اتفاق بزرگه هستی داره نشون میده خودتو سپردی دست باد 
هرجا که اون بره تورو هم همونجا خواهی رفت !
نمیگم اونو نادیده بگیر .
حتی اگر اتفاق نیفته هم چیزیه که جداقل 1 سال عمرت کل فکر و ذهنت به اون بوده . پایه و اساس خیالپردازیات بوده 
فقط ازش بگذر .
تو چالتو بکن 
حالا الان نه بعدا بالاخره بارون میباره !
اون موقع هست که قدر اين وقت هایی رو که صرف چاله
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصله
دلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصله
با همه فرق داره لبخند لبات جاذبه
داره صورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیاره
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
اگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
دیگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه
خم
خدا کند دلت نگیرد
خدا کند سینه ات تنگ نشود
خدا کند حس نکني ، دنیا برایت کوچک است
خدا کند به اين نتیجه نرسی که مردنت از بودنت بهتر است
خدا کند زبانتان مشترک باشد
خدا کند شعور داشته باشید
خدا کند فهم داشته باشید
خدا کند دل نبندید
خدا کند عاشق نشوید
خدا کند بتوانید با عقل بیندیشید
خدا کند 
من فکر میکنم مظلوم نمایی در عین غر زدن و قضاوت کردن آدم ها کار بسیار راحتیه. در واقع راحت ترین کاریه که ما میتونیم برای تبرئه کردن خودمون انجام بدیم.
ولی اگر دقت کنیم میبینیم که خودمون دقیقا همون بدی هایی داریم که داریم ازشون انتقاد میکنیم.
 
من نمیدونم، وقتی یه نفر تو رو دوست داره و تو دوستش نداری، در عین حال تلاش میکنی که بشه و بعد میبینی که نمیشه و نمیتونی و خودت به فنا میری توو اين قضیه که هی بگی نه و هی دل بشکنی چون میدونی الان اگه اين کارو
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بی انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن اين اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري ش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بی انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن اين اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري ش
گاهی وقتا خوبه که همه امیدت رو از دست بدی. امیدوار بودن خطرناکه. نمی‌ذاره حرکت کنی چون اين فکر رو به ذهنت میاره که حتی اگه کاری نکني، ممکنه اوضاع به طرز معجزه آسایی عوض بشه یا کسی بهت کمک کنه یا مردم رفتارشون رو عوض کنن. در حالی‌که هیچوقت اينطور نیست. امید داشتن چیز مزخرفیه. یادم باشه که دیگه اسیر امید نشم. 
بچه ی اين و اونو التماس میکرد بهش یه دیقه تبلتشونو بدن بازی کنه. گوشیم داشت میترکید قد یه مولکول جا نداشت. هرچی داشتم حذف کردم براش بازی دانلود کردم گوشیمو دادم دستش. یه جوري لپمو بوسید که هنوز گزگز میکنه :| یه جوري دم گوشم با شوق داد کشید "اسم تو چرا فرشته نیست؟" که گوشم هنوز داره سوت میکشه :| حاجی فرشته چیه؟ به نظرش هرکی بهش گوشی بده باهاش بازی کنه جزء ملائکه ست -_-
فهمید دارم میرم یه جوري بغض کرد بغض کردم. موندم. موندم ولی من فقط سالی نهایتا پنج س
یک وقت هایی میشود که عمیقا میخواهم ناخن هایم را در گوشت بدنش فرو کنم و جوري خط بیندازم که رگه های خون روی پوستش دلبری کند و خورده پوست های کنده شده خون الودش که زیر ناخن هایم مانده عذاب وجدانم را ده برابر کند.میخواهم جوري در گوشش داد بکشم که موهایش سیخ شود و چشمهایش اشک بزند.میخواهم مثل سگ هار دهان کف کرده جوري گازش بگیرم که گوشتش کنده شود و درد کل بدنش را بی حس کند .میدانید او مرا حرصی میکندنمیتوانم ببینم اعصابش خراب است نمیخواهم اينطوری
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوري شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوري شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم اين آدمه یا اون حیوونه‌س که
یه رویا تو قلبم پر از بودنهخودم رو کنارت تجسم کنمبهت خیره شم اون قدر که یه روزخودم رو تو چشمای تو گم کنم
بهت خیره شم تو همون حال خوشخودم رو تو آغوش تو جا کنمبرای روزایی که دلواپسمبخندی چشاتو تماشا کنم
موهاتو ببافی تو با دست منموهاتو ببافی تو با آرزومکه هر جا که باشم تو اين شهر دردچشاتو ببینم فقط روبروم
یه جوري تو دستام بگیرم تو رویه جوري که انگار مال منیهمه قهوه ها کاش عاشق بشنبگن تو هنوزم تو فال منی
چه رویای شیرینیه بودنتچه رویای شیرینیه خند
امتحان ن رو به بدبختی گذروندم. با دو سه شب بی خوابی به زور نصفه و نیمه جمش کردم و فکر نکنم جوري باشه که بخوام یک بار دیگه بگذرونمش!
امروز اولین روز بخش اعصابه و روز اول با استادی هستیم که میگرن من رو از یک هشت پای غول پیکر تبدیل کرد به یه هشت پای غیر غول پیکر!
اين ماه و ماه آینده در جوار علی بخش هام رو میگذرونم. روان پزشکم میگه خوبه، سخت میگذرونی یه مدت اما زود میگذرونی وقتی فرار نکني.
هوا خیلی سرده. اتاقم رو جابه جا کردم و کوچ کردم به اتاقِ دنج
گاهی باید مراعات نکنيحتی گاهی باید مواظب اشک و دل بقیه نباشی. به درک که اشک ریخت. به درک که التماس کرد! 
 
+ اگه مراعات کنی هار میشن! بعد پاچه خودت رو میگیرن و دل خودت رو میشکنن و اشک خودت رو در میارن! 
 
+ خواهری کوچولوم. ببخش منو که اونجوري که باید، مراقبت نبودم. نتونستم. ببخش منو. من هستم تا همیشه. کنارتم.
دانلود آهنگ ماکان بند بنام ایرانی اصل
 
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصلهدلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصلهبا همه فرق داره لبخند لبات جاذبه دارهصورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیارهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشاگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرشآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشدیگه عاشقی اينه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش
با هم
می خواستم خیلی صاف و صادق باهاتون حرف بزنم. من یه دختر ۲۰ ساله سال دوم کارشناسی هستم، یه عادت بدی دارم و اون عادت من بدگویی هست، بدگویی اين جوري نیست که بد همه رو بگم ولی پشت سر اکثرا کسانی که احساس کنم موفق تر هستن یا جایگاه بهتری دارن غیبت می کنم، اونم خودآگاه نیست، وقتی حرصم در بیاد یا به هر حال احساس حسادت امکان داره تو هر فردی بوجود بیاد کلمات ناخوآدگاه از دهنم خارج میشه، جوري که بعدا از گفته خودم پشیمون میشم.
بد گویی هم منظورم تهمت و افتر
اين فرهنگ ماست. الان حتی تو مکان های کوچیک نگاه کنید همینطوره. همه چیز رو حساب پارتی و اينکه چقدر با یارو حال میکنن میچرخه.یاد گرفتیم هر چی حس کردیم درسته همون کارو بکنیم. یعنی فقط منافع خودمونو ببینیم.هر چی سعی کنی رفتار های غلط بقیه رو تقلید نکني بیشتر از خودشون میروننت و تو ازشون جدا میشی. ولی بعد یه مدت میفهمن عجب غلطی کردن. چون تو براساس تلاشت به جایگاه واقعیت میرسی.
خب امروزم شروع شد. از حدودهای هشت بیدارم اما تازه میخوام شروع کنم به کار کردن دیگه تا صبحونه بخورمو یه خورده لود بشم و رختخوابمو جمع کنم شد الان. 
باید سعی کنم خودمو تغییر بدمو بیشتر از پیش کار کنم و کیفیت بیشتریم داشته باشه کارکردنم. چه برای خوندن فلسفه و چه برای عکاسی. الان دیگه میدونم هدفم چیه خوندن فلسفه ی هنر تو دانشگاه هنر ـاگه دوباره تغییر نکنه به فلسفه ی خالص :دی ـ ولی فعلا که همینو هدفم قرار‌ میدم. و برای رسیدن بهش باید از یسری چیزای د
خودخواهی آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکني، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
ای کاش میتونستم اين سه هفته رو به عقب برگردونم.
فردا قرار نیست ازمون خوبی بشه. 
اما نا امید نمیشم. 
+دفعه پیش جوري درس خوندم انگار چیزی بلد نیستم و خیلی خوب امتحان دادم.اينبار جوري درس خوندم انگار همه چی رو بلدم و شب قبل از ازمون ذره ای ارامش ندارم. 
+نتونستم خوب درس بخونم. در واقع انگار نخواستم. باید بخوام . باید بشه.
اين هفته ی خوابگاه خیلی یه جوري میگذره. از شنبه اش معلومه. با اين که تازه از خونه اومدم؛ دلم میخواد زود برگردم. دلم چای خوردنای اين موقع و توی حیاط نشستنامونو میخواد؛ نه اينکه الان توی اتاق توی خوابگاه، روی تخت، توی تاریکی، گوشی دستم باشه و عین جغد به سیاهی های دور و برم خیره بشم :)
وقتی به فردا فکر می کنم یه جوري میشم :|
حالا باز الان قابل تحمل تره، دوره ی امتحانا خیلی بدرترم میشه. بچه های اتاقمون امتحاناشون خیلی زودتر از من تموم میشه، من می مون
مثل مداد باش
 
عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.
کودکی پرسید: چه می نویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم، می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل اين مداد بشوی!
پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید!
عالم گفت پنج خصلت در اين مداد هست. سعی کن آن ها را بدست آوری
 
اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکني دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند!
 
 
 
ادامه مطلب
ـ ما یه‌ جوري نیستیم، هانی؟
+ چرا. تا حالا متوجه نشده بودی؟
ـ جدی می‌پرسم.
+ خودمون رو می‌گی دیگه؟ 
ـ آره.
+ جدی می‌گم، تا الان متوجه نشده بودی؟
ـ مطمئن نبودم.
 
ـ هانی، ما از بیرون چه‌جوري‌ایم؟
+ همین‌طوری دیگه. یه‌ جوري.
ـ یعنی هم از دور زهره می‌بَریم هم از نزدیک؟
+ یه چیزی تو همین مایه‌ها.
ـ خب چرا باید همۀ بارش روی دوش ما باشه، چرا بین بقیه تقسیم نشده؟
 
+ ناراحت شدی؟
ـ نه خیلی.
+ ببین، اين نه یه ویژگی خوبه، نه بد. من به خودم می‌گم فقط یه ویژ
سلام من برگشتم
سه ساعتی میشه که رسیدم
چقدر همه چی یه جوري شده هنوز حتی ذهنم تو پادگانه
تو خاموشی تو بیدار باش تو انکادر
تلویزیون برام یه جوري میاد با اينکه اونجا تلویزیون داشتیم
ولی فرصت نمیشد دید
دو ماه اموزشی خوب سخت و پر سود
امروز 10 صبح ترخیص از کرمانشاه
اينجا میام مینویسم اما الان فقط تنها چیزی که لازم ندارم نوشتن چیز هایی که دیدم و فهمیدم
که همش باز در همون جهتی بود که میخواستم
با تمام سنگینی هاش روز های اردو که اسمشو گاها میگم فوق س
 ابوولادحناط گوید ار امام صادق ع پرسیدم خداب عزوجل که فرمایدو پدر و مادر احسان کنید 23سوره 17 اين احسان چیست فرمودا حسان اينستکه با انها نیکو معاشرت کنی و انها را مجبور نکني که چیزیراکه احتیاج از تو بخواهند اگر چه بی نیاز باشند بلکه باید اظهار نکرده وظیعه خودرا انجام دهی مگر خدای عزوجل نمیفرمایدو هر گز به نیکی نرسیدمگر از انچه  دوست دارید انفاق کنید92سوده 3
خیلی وقت می شه که نوشتن رو کنار گذاشتم و اين برام بسیار سخت بود، انگار که خودم رو فراموش کرده بودم. چراکه نوشتن برای من احساس آرامش میده و نبود اين آرامش برام مثل اين میمونه که خودمو و دنیامو رویاهامو فراموش کرده باشم. اين حسی که به تازگی درکش کردم یا حداقل به تازگی بیشتر در موردش فکر کردم!!!
از هم اکنون نوشتن رو دوباره شروع میکنم و اين به منزله شناخت بهتر خودم هست!
اونچه که در اين دو سال گذشته برام اتفاق افتاد فراتر از تصوراتم بود و هیچ وقت در ز
یه تکنیکی هست تو اين سازمانا و تشکیلاتا، برای وقتایی که نمی تونن باهم ارتباط مستقیم داشته باشن، همو ببینن یا باهم صحبت کنن به هر نحوی.
من تو فیلم نفس دیدمش برای اولین بار. فکر کنم عضو مجاهدین خلق بودن اونا، نمی دونم. ندیدیش احتمالا، بعید می دونم.
ولی حالا، می دونی اون تکنیک برای چیه؟
برای اينه که تو همین شرایطی که گفتم از حال هم خبردار بشن.
یه نشونه که می گه: "من زنده ام."
فکر کنم تو کتاب من زنده ام هم همین جوري بود، نمی دونم نخوندمش. یه کلیپی بود
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی اين مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا اين حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفیقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوري بخون شیرا
سلام 
امیدوارم حال دل و جسمت عالی باشه
بیست و چهار سالگیت رو میتونم بگم تقریبا خوب نگذشت.سختی زیاد داشت واست ؛زیاد غم داشتی .
از ته دلم دوست دارم بیستو پنچ سالگیت هیچ غمی رو حس نکني .هیچ عزیزی رو از دست ندی ب تمام خواسته هات برسی
هر اونچه لایقت هست نصیبت بشه .
واست اروزی بهترین ها رو دارم چون بهترینی ♥♥♥♥
میدونم اينجا رو نمیخونی اما روزی ک خوندی اينو یادت باشه ک هیچ وقت اولین ها فراموش نمیشن .
یک وقت زخانه ات جوابم نکني
                         با لفظ برو خانه خرابم نکني
می ترسم از آن لحظه که روز عرصات
                         در زمره نوکران حسابم نکني
پیش نظر انت م
                         بیچاره رو سیه خطابم نکني
نزدیکی درب دوزخ  آقای بهشت
                         با بستن پلک خود عذابم نکني
سوگند به جان مادرت ای آقا
                         شرمنده روی بوترابم نکني
فردای قیامت سر حوض کوثر
                          با هرم نگاه خویش آبم نکني
ای س
از شکست خوردن وحشتی ندارم. از رکود و واماندگی می‌ترسم. از اين می‌ترسم که دیگر به چیزی اهمیت ندهم، پدرم را ببین؛ ممکن است باور نکني من می‌دانم مرد باهوشی است.اما وامانده است؛ حالا امیدوار است پسرهایش رمز موفقیت را کشف کنند و دست به کارهایی بزنند که خودش از عهده آن برنیامده.
دانلود آهنگ سالار عقیلی از تنهایی گریه مکن + متن و کیفیت عالی
ترانه ی زیبا از سالار عقیلی آهنگ از تنهایی گریه مکن با کیفیت عالی از جاز موزیک
Exclusive Song: Salar Aghili | Tanhaei Gerye Makon With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
متن آهنگ سالار عقیلی از تنهایی گریه مکن
ای دل دیوانه دل من لبریز بهانه دل مندر خلوت خانه دل من از تنهایی گریه مکناز تنهایی گریه مکن از تنهایی گریه مکناز تیرگی زندگیت چون سرشار از خستگیماز عادت دلبستگیم از تنهایی گریه مکناز تنهایی گریه مکن از تنهایی
صبح با یه حس بدی بیدار شدم.بازم خوابای عجیب و غریبی که یادم می اومد چندشم میشد.بازم چندجا زنگ زدم بابت سرویس و خبری نشد و نگم که چقدر دلم گرفته بود از همه چیز.امروز مامانم بعد دو هفته برمیگرده خونه و اومدم که دستی به سروروی خونشون بکشم.تا رسیدیم گوشیم زنگ خورد و وقتی طرف خودش رو معرفی کرد و شرایطش رو گفت کل مغزم قاطی پاتی شده بود که اين از کجا و کی و چه جوري منو پیدا کرده.دقیقا همون شرایطی که ما میخواستیم رو داشت و قرار شد اون خانوم زنگ بزنه و هما
تا حالا نشده بود اين جوري به وبلاگ های دیگه انتقاد کنم
بعضی از وبلاگهای برتر انگار از دماغ فیل افتادند.
خودشون رو چی فرض کردند؟
جوري با بقیه ی بلاگرها برخورد می‌کنند که انگار فقط خودشون همه چیزی می دونند و دیگران نادونند
غرور ، خودخواهی، عدم انتقاد پذیری و. از ویژگی های بعضی از  وبلاگها‌ی به اصطلاح برتر هست.
مگر چه کسی به جز بلاگرها به اين وبلاگها اعتبار داده، پس اين همه تکبر برای چیه؟
اگه ملاک برتری شده سه چهارتا دنبال کننده و چندتا کامنت
+ فکرشو بکن اگه یه روز دلم میخواست با اقای فیروزه تراش زندگی کنم حتما همه چی جهنم میشد ، به جز جدیت نگاهش .شاید هم اونقدرا بد نبود . میشد روش حساب کرد شاید هم بدتر از هرکسی دلم رو میشکست .
+ نجابت یا چی ؟ همون بهتر که دیوانه باشی حداقل مجبور نیستی همه چیو پاک کنی ، سیگار نکشی ، گریه نکني و همه رو تحمل کنی .
+ میدونی چی دست از سرم بر نمیداره ؟ خودم . همه ش اينده رو میبینه ، همه ش منطقی سنگ های جلوی پامو میبینه ، خب منم قرار نیست همه ش به حرفش گوش بد
دیدی بعضی وقتا آدم یهو دلش میخواد کلی گریه کنه؟اين گریه ی یهویی،بخاطر بغض ها و گریه های نکرده ی گذشته ست،که روی هم جمع شدن.آدم اگه اون موقع که ناراحته،خودشو خالی نکنه،حتی اگر سر یه چیز کوچیکم ناراحت شده باشه،اين چیزای کوچیک کم کم بزرگ میشن و آدم جایی که نباید منفجر میشه.برای عصبانیتم همینطوره،اگر خشم رو به موقع به روش صحیح خالی نکني،یهو جایی که نباید و شاید سر یه چیز خیلی بی معنی و کوچیک،فریادت دنیارو میلرزونهپس هیچ چیزیو توی خودت نریز علی
استعمار نوین یعنی اينکه جناب والامقام، شاهنشاه، بلانسبت به سان فراعنه، به انضمام خوراکی هاشون بشینن تو ارابه، و دستور صادرکنند که بران ای اسب ما! 
و تو، مثال اسب که نه، شبیه اون کارگرای بدبخت و گمنامی که برای فرعون اهرام ثلاثه میساختند و وقتی زیر فشار سنگها له میشدند و میمردند، همونجا تو دیوار اهرام دفنشون میکردن، به هیچی فک نکني، فقط طناب زرد رو بکشی و دستات تاول بزنه! و خود جناب فرعون درحالیکه بر پشتی های زربفت تکیه زدند، انار تناول بفرم
من می‌گفتم: ما سرزمین غریبی داریم. اگر آن را بشناسی حتما عاشقش می‌شوی. چه باسواد باشی چه کم سواد، چه روشنفکر باشی چه غیر روشنفکر.هر چه باشی، طبیعت پرشکوه و عظیم اين سرزمین تو را به زانو در می‌آورد و با تمام وجود جنگیدن به خاطر آن را به تو می‌آموزد. از پی دیدن و شناختنش دیگر نمی‌توانی در مقابل آن بی‌تفاوت بمانی، دیگر نمی‌توانی نسبت به آن غریبه باشی و به آن فکر نکني، نمی‌توانی چمدانت را ببندی و خیلی راحت بگویی: "می‌روم امریکا، می‌روم اروپ
امروز سر یه چیزی اعصابم خیلی خورد شد؛ بعد کلاس مزخرف دانش خانواده موندم که اصلاحیه بنویسم،‌ بعد گفتم با سرویس ۷ و ۲۰ برگردم. ساعتای ۷ و ۸ دقیقه بلند شدم رفتم یکمم زود رسیدم، گفتم عیب نداره دیگه ۷ و ۲۰ میاد. همین جوري گذشت و گذشت آخرش ساعت ۷ و 44 دقیقه اومد!!!!!! خییلییی اين رو اعصابه که سرویس پرستاری تو ترافیک میمونه دیر میاد! بعد همش تو دلم میگم بزار الان دیگه زنگ بزنم طنین ولی هی میگم نه اين همه وایسادی الان میاد://// بعد ۵ دقیقه بعد میگی کاش ۵ مین
سریال the end of the fucking world رو دیدم. ۸ قسمت ۲۰ دقیقه ای و ب قدری جذاب بود ک ۲۰ دقیقه ها ب سرعت میگذشت و کل سیزن ۱ رو تو یک شب دیدم!
 داستان رو خعلی خوب تعریف میکنه جوري ک ازش خسته نمیشی. اون جاهایی ک فیلم برداری شده، عادما، و تقریبن همه چی زیباست. قسمت هایی ک تو محیط باز فیلم برداری شده واقعن قشنگن! جوري ک اگه اسکرین شات درستی بگیری عکس بسیار هنری داری:))و از توش دیالوگ های ماندگار زیبایی هم میشه دراورد! بعضی جاها میشنویم ک کاراکتر با خودش چی میگه و ب نظ
اين پسرک ما، کلاً چشم خورش به شدت ملسه! تلقین نمیکنم ها! واقعیته.
یعنی فقط کافیه در یه موردی ازش حرف بزنی یا تعریفش رو بکنی، دیگه میزنه اون مطلب رو کن فی میکنه!
مثلا همین چندروز پیش؛ داشتم به حضرت آقا میگفتم که چه خوبه که علی انقدر میونه ش با کتاباش خوبه! اصلا کتاب رو پاره نمیکنه، بریم دوسه تا کتاب دیگه براش بخریم.
 به همین سوی چراغ، به 24 ساعت نکشید که کتاب قصه ش رو ریز ریز و جرواجر کرد! جوري که مجبور شدم همه تکه هاش رو بریزم تو سطل آشغال! و مو
دوستت دارمو نگرانم روزی بگذردکه تو تن زندگی ام را نلرزانیو در شعر من انقلابی بر پا نکنيو واژگانم را به آتش نکشی
دوستت دارمو هراسانم دقایقی بگذرند،که بر حریر دستانت دست نکشمو چون کبوتری بر گنبدت ننشینمو در مهتاب شناور نشومسخن‌ات شعر استخاموشی ات شعرو عشقتآذرخشی میان رگ هایمچونان سرنوشت
 
مترجم موسی بیدج
 
چی میگن اينایی که ازین شعار روانشناسی ویترینی ها میدن: خودتو ببخش!»
آدم اصن میل عجیبی داره به فراموش کردن اشتباهاتش و ماله کشی!
شما نگی، اون زودتر خودشو بخشیده!
مهم اون سوراخیه که ازش گزیده شده و اگه یادش بره، بهش فکر نکنه، نره ببینه کجاها رو اشتباه رفته، و . هیچ بعید نیست دوباره همون اشتباهو بکنه.
اتفاقا آدم راحت خودشو می بخشه!
اما مرور اون مسیر اشتباهه که آدم رو به مرز دیوونگی میرسونه!
 
 
*یه راه میونبر محدود موقتی پیدا کردم برای سرچ. بعد
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا اينجوري شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی میدم.
یکی نیست بیاد بزنه تو سرم.
چرا اين نت کوفتی وصل نمیشه؟!
هرچی میکشم از دست همین نته!
ی سوال؟!
بیان صفحه چت داره؟؟ میشه با وبلاگ هم با کسی چت کرد؟ 
به جز نظرات
باید هزاران خط بنویسم اما فعلا اين را از من داشته باشید تا بعد.
وقتی بین زمین و هوایی، زیر پایت تماما آبی دریاست و رو به روی چشمانت چراغ های اسکله می‌درخشد حقیقتا نمیتوانی احساس غرور نکني از اين‌که ایرانی هستی! بالاخره ما دوستت داریم مرزپرگهر. حقیقتا تمام زندگی‌مان را در خودت گنجانده‌ای:)
و بله. دیگر ناراحت نبودم وقتی می‌دیدم از دور شهر چراغانی شده به سان یک مجلس عروسی:)) یک مجلس عروسی با عروسک‌ها و ماشین‌های خیلی خیلی خیلی کو‌چک! آن‌قدر
بسم الله 
حب » سیلان ازلی و ابدی هستی است؛ مدام، شعله ور، پیش رونده. حتی اگر ندانی اش، حتی اگر فهمش نکني حتی اگر خسته اش باشی و نخواهی اش لاجرم دچارش هستی، دچار شعله های سوزان و رنج های استخوان سوزش. اگر لحظه ایی و جایی به خاموشی میل می کند، آن دیگر گر می گیرد و داغ می شود در هیئت های مختلف و صورتهایی دگرگون.عشق تنها عنصر هستی است که خاکسترش هم سوزان است ، متاسفانه !
 
خیلی حرف دارم باهات اما نمی تونم بگم ، شاید عادت کردم به نگفتن حرف هام .
گاهی وقت ها تو خیالم با حرف میزنم ، گل میدیم به هم ، بهم محبت میکنی ، با هم مسافرت می ریم ، اما هیچ کدوم مثل بودن تو در کنارم نیست .
توی قلبم یک جای خالی بزرگ نگه داشتم که برگردی ، اما میترسم .
میترسم دوست نداشته باشی در کنارم باشی ، دوست نداشته باشی دوستت داشته باشم . لیاقت تو بیشت از دوست داشتن منه اما میترسم دوست داشتن منو قبول نکني .
یعنی میشه واقعاً یک بار دیگه ببینمت ، حر
خاطرات ِ چادر مشکی
 
 
گفت: به خدا اعتقاد داری ؟گفتم: با تمام وجود حس اش کردمگفت: چه جوري ؟گفتم: هر کسی خودش باید خدا رو یه جوري پیدا کنه حس کنه یا شایدم لمس اش کنه و صداشو بشنوه منم وقتی هشت سالم بود دنبال خدا گشتم میخواستم ببینم اصلا هست یا نهمیخواستم ببینم اون خدایی که پنج شنبه ها توی صف مدرسه بعد از دعای فرج سه بار بلند صداش میکردیم و میگفتیم خدااا اصلا صدامونو میشنوه !؟میخواستم پیداش کنم و بهش بگم ارزوهامو. فکرامو .تصوراتمو چیزی ازش نم
  دهانم پر حرف است و دلم پر درد
حیف که با دهان پر نمیشود حرف زد
 
 
پ.ن: جناب آقای عابدزاده رئیس سازمان هواپیمایی کشور با اون سن و سال حداقل یه جوري دروغ بگو که خودت باورت بشه!
پ.ن: دارم به خانواده های کشتی سانچی فکر میکنم و اينکه به اونا چه دروغهایی تحویل دادن:(
#همین
هوا یه جوري پاییزه که ادم دلش می خواهد یکی را داشته باشه باهاش راه بره
بعد بشینه کنار رودخونه یه چایی داغ بخوره 
چیه اين ادمیزاد دوپا که همیشه دلش چیزهایی را می خواهد که نداره 
پاشدم یه نسکافه درست کردم زل زدم به جزوه جرم شناسی 
من ترسو نبودم، شاید گاهی میترسیدم، اما بیشتر وقتا نه،اما الان، تو اين لحظه میترسم، میترسم که زشت زندگی کنم، ترسم همراه با نگرانیه، نمیگم همراه با ناامیدیه، چون من ناامید نیستم، آره تو اين لحظه میترسم، میخوام به خودم قول بدم واقعا زندگی کنم. قول بدم که آرزوهامو دنبال کنم، من توانشو دارم، اينو در خودم میبینم، پس میتونم، اين چیزی هست که واقعیت داره :) بله اين واقعیتِ منه، که بهش افتخار میکنم :) 
خدایا من تحت تاثیر شادی غیر قابل وصفی ام ک بهم مید
تا حالا نشده بود اين جوري به وبلاگ های دیگه انتقاد کنم
بعضی از وبلاگهای برتر انگار از دماغ فیل افتادند.
خودشون رو چی فرض کردند؟
جوري با بقیه ی بلاگرها برخورد می‌کنند که انگار فقط خودشون همه چیزی می دونند و دیگران نادونند
غرور ، خودخواهی، عدم انتقاد پذیری و. از ویژگی های بعضی از  وبلاگها‌ی به اصطلاح برتر هست.
مگر چه کسی به جز بلاگرها به اين وبلاگها اعتبار داده، پس اين همه تکبر برای چیه؟
اگه ملاک برتری شده سه چهارتا دنبال کننده و چندتا کامنت
دارم دست و پا شکسته زبان میخونم. با خودم قرار گذاشتم زبان خوندن برنامه ی هر روزم باشه اما خب عملی نمیکنم. از اين بی اراده بودنم متنفرم. از اينکه حتما باید یه نیروی بیرونی منو به سمت یه کاری بکشونه. یه دختره هست که یه کمی باهاش دوستم. برای انجام هر کاری نیاز به یه پایه داره. هی به من پیام میده میگه مریم جان پایه ای بریم فلان جا؟ پایه ای فلان کارو بکنیم؟ منم هر بار یه جوري از سر خودم بازش میکنم. بعضی وقتا اما موفق نیستم و پایه ش میشم. بد هم از آب در نم
قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟صیدت دوباره به دریا برگشت؟غمت نباشد چون خدا با ماست !هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !بگو خدا با ماست.اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکني.امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم
امروز سه نفر ازم پرسیدن چرا ازدواج نمیکنی؟
اول صبح یکی از دوستای مامان که همراهم بود تو ماشین! من یه جوري رفتار کردم دیگه حرف نزنه باهام! ولی مگه ول میکرد؟ دوتا داداش مجرد داری؟ خواهرتم هنوز مجرده؟ و یعنی مخ منو خورد گفتم ازدواج مال قدیم بود که زنها ناتوان بودن الان ازدواج کنی یا نکني مهم نیست، نگاه خودتون به ازدواج رو که نمیتونید به دیگران تحمیل کنید بعدم سرمو فروکردم توی شیشه ماشین که اقا ول کن مارو.
بعد صبح مدیر:خانم نوستال سلام صبح بخیر
در جهت راه رضای خدا تصمیم گرفتم یه سری ترفند باحال از بیان رو بهتون یاد بدم:دی :)
خب بریم:
چی جوري بفهمیم کسی که ناشناس برامون پیام گذاشته کیه؟اينجوري که شما اون کسی که پیام ناشناس گذاشته رو بلاک میکنید و از روی کامنتها(علامت دست خط خورده برای بقیه کامنت های اون فردم میاد)یا فهرست دنبال کننده(کسی که بلاک میشه از فهرست حذف میشه)میتونید بفهمید.
(یه راه ساده‌ترم از ای پی و اطلاعات فرده که خب باید بدونید برای هر کی چیه)
 
چی جوري وقتی اون نشانگر خون
با مانتوی مدرسه،
می تونم از نرده های سرسره پارک آویزون بشم و خودمو بکشم بالا و بشینم اونجا و به بچه ها که توش موندن بخندم.
می تونم تو خیابون آدامسمو باد کنم.
می تونم ورجه وورجه ای راه برم و از پله ها بیام پایین.
می تونم وسط حیاط با آجر فوتبال بازی کنم و وقتی اومدم خونه ببینم ناخنم شکسته.
می تونم با آهنگایی که تو سرمون داره پخش می شه داد بزنم و از نگاهایی که با تعجب همراهن منزجر بشم.
می تونم جوري بدوم و بپرم که همه فکر کنن از زندان فرار کردم.
می تونم
نباید دلتنگت باشم اما هستم، نباید به چشمانت فکر کنم اما می‌کنم، نباید آهنگ صدایت را به‌یاد بیاورم اما می‌آورم، نباید لبخندت گاه و بی‌‌گاه جلوی چشمانم جان بگیرد اما می‌گیرد. چرا اين‌گونه زنده‌ای در من؟ هر شب فغانم به آسمان می‌رود از دست خاطراتت. نمی‌توانم فراموشت کنم، نمی‌توانم دنیا را بدون تو به‌یاد بیاورم، نمی‌توانم به دست‌هایت فکر نکنم. دارم دیوانه می‌شوم بدون تو؛ دارم کم می‌آورم، دارم هلاک می‌شوم از دلتنگی. بیا و به من بازگرد
توی اتاق خواب  خونه لعنتیش دراز کشیدم در رو هم قفل کردم و دارم فکر میکنم چطور در عرض یک ساعت دعوای به اين بزرگی کردیم! 
از حرفاش دلم گرفته
ناامیدم کردی صبا! 
 
تو بخاطر موقعیتم زنم شدی! 
 
تو خیلی بی فرهنگی صبا! 
 
تو درک نمیکنی شوهر داشتن یعنی چی صبا! 
 
مادامی که اخلاقتو درست نکني حرفی واست ندارم صبا! 
 
پشیمونم که باهات ازدواج کردمصبا! 
 
اصلا منم ازت متنفرم پسره پررو لوس ! من میدونم مردم تا میبیننت تو دلشون میگن چقدر اقا! چقدر باشخصیت! من می د
می‌گه وقتی علائم افسردگی برمی‌گردند به جای خوابیدن و کزکردن، برو پیاده‌روی تا عادت کنی اينجوري حالت‌ ُ خوب کنی؛ خواستم از همین‌جا بگم اصلاً یکی از دلایل اين وضعیت همین آب‌وهواست. 
 
 
× خوب نیست آدم اين‌قدر تحت تاثیر آب‌وهوا باشه. 
خیلی سخته یهو یه استوری تورو پرت کنه ته ته دره ای تاریکه و پر تیغه های زهرآلود. بعد نمیدونم چند ماه دوست صمیمی مخاطب استوری گذاشته بود اينستا جالبه منو ومخاطب همو فالوو نکرده بودیم ولی من و سید چرا، سید خیلی پسر گلیه و از ۷سالگی باهم دوستن ، روش ریپلای زدم عکس خودش بود واسش گل فرستادم اومد حال و احوال کرد حال مخاطب پرسید که یه مدته نیست تحویلش نمیگیره و. گفتم ما کات کردیم نزدیکا دوماهه شوکه شد هی پرسید وپرسید اصرار گفتم حقیقت اينه دیگه ازجای
 
روی کمک هیچ کسی حساب نکنيادت باشد روی کمک هیچ کسی جز خدا حساب باز نکني، اوست که بی منت می بخشد، اوست که بی انتها عطا میکند و اوست که عاشقانه و بی توقع حمایتت می کند.هر زمان چشم امید به دستهای دیگران داریجهان بواسطه همان افراد به تو ثابت می کند، کسی که منشاء عشق، منبع اجابت و مقصد آرامش است را فراموش کرده ای و او خداست، او همانیست که محبتش بی دریغ است، او همانیست که نه کینه ای دارد و نه منتی میگذارد و محبتش بی پایان است.یادت باشد آنگاه که نیازم
یکی از پسرامون نوشته من حاضرم چهل کیلومتر برم ولی ظرف نشورم!
سوالی که پیش میاد اينه! 
هر روز پنج صبح بیدار شدن یا ظرف شستن؟!
اصن مگه غذا درست نکني و اينا ظرف داره؟ من نمیفهمم! وات؟
سیگار من کو؟ اصن خوش میاد یونی اينقد به صفه نزدیک باشه و نکشی؟ تازه پیکی بلايندرزم دیده باشی! 
برم از مغز فنی جدید بلولم بیام پائین -.- چرا دانشگاه تو کوهه؟
دوتاشلوار خریدم! 
هیچی مناسب من پیدا نمیشه! نه مانتو نه شلوار! یا کوتاهه، یا تنگه، اصن یارو گفت همین دوتا دوخت هس
به یه جایی می رسی که باید خودت رو رها کنی. از چیزی که مثل یه زنجیر دور قلبت پیجیده و بهت اجازه ی درست تصمیم گرفتن و درست زندگی کردن رو نمی ده. خیلی سخته رها شدن. باید از تمام دلبستگی هات بگذری. از تمام خاطرات خوبی که داشتی، از تمام دلتنگی هات، به اين فکر کنی که دقیقا از همین جا به بعد همه چیز تموم میشه. اين که نخوای سراغی ازش بگیری، اين که دیگه تا ابد دنبالش نباشی که کجاست و چی کار می کنه، شاید یه روزی دیگه واست مهم نباشه ولی الان وقته اونه که رها ک
((به نام خداوند مهربان))
 
نترس، ترکم کن! ولی با فکر آسوده
جوري برو یادم بره اينجا کسی بوده
 
جوري برو یادم بره رنگ نگاهت رو
یادم بره اون تیله های سرد و ساکت رو
 
رفتی برو! اما. یه روز یادم میفتی
یاد تموم حرف هایی که نگفتی!
 
برو! ولی وقتی که بارونی نباره
بارون هنوزم ، عطرتو یادم میاره
 
وقتی برو که آسمون پربغض و ابری نیست
گفتم تموم دردمو! پس دیگه حرفی نیست!
 
 

 
 
سلام سلام شهید نوری 
برادری میکنی در حقم
چند دقیقه ای ب حرفام گوش بده
 
یه جوري یه جوري دلم از اين دنیا گرفته که.
باور کن اينقدر بد دیدیم از دنیا که.
برادری کن در حق منه عاشق 
و اين روزا خیلی با ما باش
خیلی
تا اين سختی بگذره.
 
بی خوابی های ده دوازده سال قبل رو اينجا مینوشتم. توی اين دفتر. هنوز دارمش و امروز داشتم نگاه میکردم به اون نوشته ها . گاهی خوبه آدم برگرده به گذشته. مسیری که طی کردیم رو مرور میکنیم.دوست دارم بدونم ده سال دیگه چه جوري فکر میکنم. خدا میدونه. 
ذهنت که آزاد باشه زندگیتم خیلی بهتر جریان داره
ولی وقتی آزاد نیست 
نیست دیگه.
کاریشم نمیشه کرد.
حتی از یه کار خیلی ساده هم نمیتونی بربیای
حالا تو به من میگی حالتو با یه ریتم زدن به من بفهمون!
وقتی درگیره از هرجایی میگی
 به هرچیزی فکر میکنی 
اصلا انگار دیوانه ای که داره یک اتوموبیل هدایت میکنه هرلحظه امکان داره چندنفرو زیر بگیره و اخرسرهم بره تو دیواریک مغازه چند نفر همرا با خودش و اون ماشینشو نابود کنه.
اصلا نمیفهمی چه موقع شب شد چه موقع ب
زندگی پر از زیبایی است، به آن توجه کنبه زنبور عسل، به کودک کوچک و چهره‌های خندان دقت کنباران را نفس بکش و باد را احساس کنزندگی‌ات را زندگی کن و برای رویاهایت مبارزه کن
 
آرزو می‌کنم‎کتاب‌های خوب بخوانی‎آهنگ‌های خوب گوش کنی‎عطر‌های خوب ببویی‎با آدم‌های خوب حرف بزنی‎و فراموش نکني‎که هیچ وقت دیر نیست‎بودن چیزی که دوست داری باشی
از صبح که بیدار شدیم خبرای بد پشت  سر هم می رسن حتی اگه نری دنبالشون
نمیدونم خدا چ جوري میخواد از خجالت مردم خاورمیانه در میاد 
خودش بخیر کنه ما دیگه ظرفیتمون پره
 
امروز به بیخودترین شکل ممکن گذشت قبول نکردن تو شهر خودمونم بیام نمیدونم چی میشه منتظرم زودتر بیس و دوم بیاد.
دانلود آهنگ جدید دانیال هندیانی به نام چطوری میتونی
من با تو ساختم توی رویام یه خونه و دوتا بچه شیطون و دیوونه و .
بد جوري روزام پاییزی ان و بعد جوري شبهام زمستونی
بیر2 هم اکنون برای شما آماده کرده است، آهنگ چطوری میتونی از دانیال هندیانی را
Download New Music Danial Hendiani Chetori Mitoni
دانلود آهنگ دانیال هندیانی چطوری میتونی
در یکی از روزهای تلخ زندگانی ام وقتی  برای خفه کردن صدای هق هق هایم سر آستینم را گاز میگرفتم، فکری به سرم زد که شاید به ظاهر احمقانه بیاید‌. 
از خودم عکس گرفتم و در گوشه ای پنهانش کردم تا احدی جز خودم به آن دسترسی نداشته باشد . امروز اتفاقی به آن عکس رسیدم . 
هزاران بار بوسیدمش، موبایل را در آغوشم گرفتم، سپس دوباره عکس را بوسیدم. چشمهایش را، اشک هایش را، چین های پیشانی اش را، دهانش را که از هق هق نیمه باز بود، موهای پسرانه ی آشفته اش را . همه اش ر
دنیای عجیبی شده ، دنیایی که اکثر مردمان به فکر حق نیستن ، یا شاید هم هستن اما حقی که خودشون اون رو بعنوان حق می شناسن نه حقی که بر اساس علم و دانش و تجربه و دین بعنوان حق شناخته شده !
احساس می کنم اول خودم و بعد دیگران دچار یه معضل خود گول زنی شدیم بطوریکه نیازهای اساسیمون رو می شناسیم ، اهداف مهم خودمون رو مرور می کنیم اما هیچ وقت تمام و کمال دنبالشون نرفتیم ، اگر هم رفتیم کافیه که به اطلاعاتی برسیم که ما رو نقد کنه ، که ما رو به سمت تغییر بکشونه
پنجره مثل همیشه باز بود، و پرده کرکره های کثیف اتاق کنار زده. ترکیب نور آبی و قرمز نئون، ثانیه ای یک بار میرفت و می آمد. خوب اگر گوش میکردی، صدایش را هم میشنیدی،‌ روشن که بود. و باز قطع میشد، صدا و نور؛ هم زمان. من که دیگر عادت کرده بودم.
 
میخواستم از تختم بلند شوم اما نمیشد. الان مثلا،‌ شکمم میخارید. وسط، کمی بالای ناف. از روی تیشرتم خاراندمش. به اندازه دو بار بنفش و سیاه شدن اتاق. تختم دقیقا زیر پنجره بود،‌ برای استقبال از اين زنده ترین موجود
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب