نتایج پست ها برای عبارت :

های ننه من مسافرم ،میخوام برم

آهنگ ننه من مسافرم
پخش سایت موزیک2
سایت موزیک درخواستی
جهت دانلود به ادامه مطالب بروید



::ننه من مسافرم
لینک دانلود:  منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
آهنگ ای ننه من مسافرم 
نام اثر : ننه من مسافرم
خواننده : حسین عامری
آهنگ ساز : با بهترین کیفیت هاي 320 و 128 و متن آهنگ
 
 ۰۷ شهریور ۱۳۹۸
موضوع : دانلود تک آهنگ
دانلود آهنگ با کیفیت 320دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
در دانلود آهنگ ای ننه من مسافرم شما همراهان همیشگی دش موزیک می توانید آهنگ جدید حسین عامری به نام ننه من مسافرم را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهايت لذت
مدیر که رفت یه هیئت راه اندازی کردن شامل 3 نفر بعد اونا شدند فنی و ما شدیم نافنی
به طور محسوسی بین ما ها فرق میذارند. 
هر کدومشون هم ایراداتی داره که قابل هضم نیست و من با گندترینشون همکارم!
حالم بهم میخوره
امشب مسافرم و کلی ذوق داشتم که یه همکاری کلا گنددددددددددد زد به حالم
بسم الله الرحمن الرحیم.
مسافرم برگشت.
با کوله باری از تجربه با کوله باری از خاطره
پلاکش رو که از گردنش درمی اورد گفت:بعد از 81روز این از  من جدا میشه
ولی من که میدونم پلاک جدا شد ولی هیچ کس نمیتونه هوایی که به سرش افتاده رو ازش جدا کنه
خداروشکر 
که فداییه زینب سلام الله شدی 
جانم  همه وجودم فدای فداییه زینب سلام الله.
تا وقتی که زندگی کار داشت میمونممستقیما در راستاش میدوم من پای کارواش میمونمزخمامو بانداژ میکنم حرفامو تک تک یادداشت میکنممغزامو درگیر داستان میکنمخود شب تا صبح فردا با نور لب تاپ کف دفتر رواسفالت میکنمدیگه زمان صعود و رشد سقف طبقاتهاز هله هوله که فاکتور بگیر که فحش بچه صلواتهقلمه میدوزه زمینو زمانو پیامشو میده به پیرو جوانو منو تو
کنار همدیگه اداره بکنیم مسیر جهانو
دستارو واکن با من آنن ههه یاس
من یه مسافرم ولی به خیر گذشتفقط خوشحالم که
تا وقتی که زندگی کار داشت میمونممستقیما در راستاش میدوم من پای کارواش میمونمزخمامو بانداژ میکنم حرفامو تک تک یادداشت میکنممغزامو درگیر داستان میکنمخود شب تا صبح فردا با نور لب تاپ کف دفتر رواسفالت میکنمدیگه زمان صعود و رشد سقف طبقاتهاز هله هوله که فاکتور بگیر که فحش بچه صلواتهقلمه میدوزه زمینو زمانو پیامشو میده به پیرو جوانو منو تو
کنار همدیگه اداره بکنیم مسیر جهانو
دستارو واکن با من آنن ههه یاس
من یه مسافرم ولی به خیر گذشتفقط خوشحالم که
کتابهاي پیشنهادی با موضوع عاشورا و قیام سرخ حضرت امام حسین علیه‌السلام: 
*کتاب آه، یاسین حجازی، جام طهور 
*سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی
*حماسه حسینی، شهید مطهری
*فردا مسافرم، مریم راهی، نیستان
*فصل شیدایی لیلاها، سید علی شجاعی، نیستان
*آفتاب در حجاب، سید مهدی شجاعی، نیستان
*پدر، عشق، پسر، سید مهدی شجاعی، نیستان
*سقای آب و ادب، سید مهدی شجاعی، نیستان
*از دیار حبیب، سید مهدی شجاعی، نیستان
*شماس شامی، مجید قیصری، افق
*نامیرا، صادق کرمیار، ن
یکی از کلاسای من هست که با استاد محترم دیگه‌ای هم ارائه شده و برخی از دانشجویان اون کلاس، طبیعتاً کسایی هستن که از من یا از سختگیریام دل خوشی ندارن، منم البته خوشحالم که اون بزرگوارا انتخاب کردن و از کلاس من رفتن چون هیچی ضد حال‌تر از این نیست که دانشجویی سر کلاست باشه که به اجبار اومده و به لطائف الحیل هم دنبال اینه از سر و ته کلاست بزنه و در بره، یه دفه میگه مریضم یه دفه میگه کار دارم، یه دفه میگه مسافرم! حالا به اینایی ک موندن میگم من چراغا
کتابهاي پیشنهادی با موضوع عاشورا و قیام سرخ حضرت امام حسین علیه‌السلام: 
*کتاب آه، یاسین حجازی، جام طهور 
*سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی
*حماسه حسینی، شهید مطهری
*فردا مسافرم، مریم راهی، نیستان
*فصل شیدایی لیلاها، سید علی شجاعی، نیستان
*آفتاب در حجاب، سید مهدی شجاعی، نیستان
*پدر، عشق، پسر، سید مهدی شجاعی، نیستان
*سقای آب و ادب، سید مهدی شجاعی، نیستان
*از دیار حبیب، سید مهدی شجاعی، نیستان
*شماس شامی، مجید قیصری، افق
*نامیرا، صادق کرمیار، ن
الان من یک مسافرم دارم برمیگردم تهران البته اینبار هم پدرم می رسونم فکر میکنم الان فقط یک نیرو وجود داره اونم نیروی هول دادنه بعد از اینکه قبول شدم ثبت نام کردم یکسری مشکلات مهم پیش اومد که گفتم نمی رم می رم انصراف میدم از اون لحظه دقیقا روز ۲۴ شهریور خانوادم با تمام قدرت داره هولم میده کارهام رو درست میکنن میبرن می یارن و مجبورم میکنن ادامه بدم و انگار الان مجبور نیستم دیگه باید این ارشد رو بگیرم و همچنان پدرم توی خونه خانم دکتر صدام میکن
 
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد

سر خنب‌ها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد

چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد

ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد

دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد

خردم گفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد

چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر
هفته پیش سفر بودم هفته پیشتر ازون نیز!
هفته بعد هم مسافرم
باید پروژه‌مو تحویل بدم و تا الان هیچ کاری نکردم:-/
از کاری که میترسی باید بپری توش! هر روز به خودم میگم ولی هنوز جایی وایسادم که پارسال هم ایستاده بودم
بارها و بارها بعد از شروع و انجام کاری وقتی دیدم چقدرآسون بوده قول دادم به خودم دفعه بعد زودتر بپرم ولی باز انگار روی دایو به عمق آب نگاه میکنم و یه قدم میام عقب و تا دست اجبار منو پرت نکنه پایین خودم اقدامی نمیکنم
این روزها که هم جسمی خس
هزار بار سلام. باورتان بشود یا نه در روزهاي نبودنم، وقت خواندن یک کتاب جدید، وقت شنیدن یک راهکار نو، وقت تجربه یک محصول جدید به یادتان بودم. کتابهايی را که خواندم اینجا برایتان لیست می‌کنم. از بعضی ها راضی و از بعضی ناراضی بودم: *هفت عادت مردمان موثر، استفان کاوی، مهدی قراچه داغی/ روانشناسی، خودشناسی، موفقیت
*قانون شفا، کاترین پاندر، گینی خوشدل/ روانشناسی، تاثیر روان بر جسم و راه حل‌هاي رهايی از مشکلات جسمی
*آبنبات هل دار، مهرداد صدقی/ داس
در حالی که فردا عازمم هنوز هیچ کاری نکردم
تازه دیروزا خیلی شیک کفشم رو شستم ، مامان هم هی میگفت مبهم خشک نشه چی ؟؟ منم هی میگفتم خدا بزرگه
قشنگ نیم ساعت این آهنگ رو زدم و هی میگفتم: آااااای ننه من مسافرم ، فقط مشکل اینجاست که تو هم همراهمی ( مقصر خودش بود داشتم نوحه گوش می دادم میگفت مبهم جان خسته نشدی ( مدیونین فکر کنین سه تا نوحه رو از صبح گذاشته بودم رو تکرار ))
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
وضعیت و حال و روز این روزام طوریه که دلم میخواد برم تو کما و مدت ها بگذره هفته ها،ماه ها،سال ها.
فقط میخوام بگذره و نفهمم چی داره سرم میاد
فقط میخوام درد تموم شه. میدونی. خیلی درد هستش،خیلی
راه تموم شدنش هر چی باشه خوبه فقط میخوام درد تموم شه
این روز ها کلی میخوابیدم که دردو حس نکنم و کابوس میدیدم انگار خیلی خیلی سخته فرار کردن ازش ولی کاش بشه.
پیوسته میگی جداشیم بهتره و ازم میخوای که همدستت هم بشم. ازت میپرسم چرا و چند دلیل منطقی و احساسی میاری. آخر دست هم میگی برو دنبال زندگیت و اگه جدا بشیم ضربه کمتر میخوریم. من که میدونم به خاطر من میخوای تن به این جدایی بدی، اما خیال کردی، من راحت به دستت نیوردم که راحت از دستت بدم. میخوام تا ابد و تا همیشه کنارت باشم؛ با هر شرایطی و با هر محدودیتی. میخوام اینقدر واست خوب باشم که همیشه بهم تکیه بدی، میخوام بدونی من همیشه کنارتم. میخوام بدونی تا اب
سلام بچه ها.سریع میرم سر اصل مطلب.راستش واسه سایت نویسنده میخوام.یه نفر که قالب سایتو درس کنه و تو کارا کمکم کنه.یه نفرم که خوب فیک و وانشات و اینجور چیزا بنویسه و یه نفرم میخوام که واسه درخواستیا کمکم کنه چون میخوام ازین به بعد درخواستیم قبول کنم.عکس و وانشاتو ازین جور چیزا.درواقع این خبر دوم بود.خوب اگه درخواستم داشتید حتما بهم بگیدبرای نویسندگیم همینطور.
میخوام بگم از دیروز و امروز
ولی فعلا داغه داغ بگم که چه چایی الان کناردستمه
طرفای ساعت 6 تو آشپزخونه بودم و تصمیم گرفتم یه چایی متفاوت دم کنم
در یخچالو وآ کردمو تو اعماقش به جستجو پرداختم که یه چی پیدا کنم که به درد چاییم بخوره، که رسیدم به یه کیسه که خودمم یادم نبود توش چیه؟! بازش کردم دیدم تمشک قرمز خشکه(که اجنبیای از خدا بیخبر بهش میگن رازبری)، چندتا دونه شو ریختم تو قوری و طبق رسم عاشقانه ی خودم چندتا عنابم ریختمو  و یه اپسیلون چایی و آبجوش
اردلان بیا. داره دیرمون میشه، سنمون داره خرج میشه. بیا میخوام تا اخرین روز عمرم بیشتر دوست داشته باشم. میخوام درد دوریتو بکشم، باهات قهر کنم، بهت تیکه بندازم، بغلت کنم، ببوسمت. اردلان میخوام همه کارای دنیا رو با تو تجربه کنم، پس زودتر بیا، که وقت کنیم حداقل یکمشون رو انجام بدیم. تو خیابون ها بدویم و داد بزنیم، بعد تاتر تا صبح پارک دانشجو بمونیم و برای ادمای هیزش زبون دربیاریم. من با تو دیگه از کنکور ارشد نمیترسم، من عاشق مردنم وقتی پیشتم.
 راستش را بخواهید حضور کاملا به موقع سر هر قراری برای من بی اندازه اهمیت دارد؛ چه قرارهاي کاملا رسمی، مثل حضور در کلاسهاي دانشگاه چه قرارهاي خیلی خودمانی با رفقا.
برای این که چنین اهمیتی را با رسم شکل و نمودار بهتان نشان بدهم باید بگویم اینجانب هر کجا که دیرم شده باشد و چند دقیقه معطل شوم و حس کنم امروز از آن روزهايی است که تاکسی گیرم نمی آید، بلافاصله سوار اولین ماشینی که برایم بوق می زند می شوم!
مثل امروز  که سلام کنان نشستم توی پژو پارس سف
سلامممم
تولد دوستم نزدیکه و من میخوام به جز کادوی اصلی بهش از این شیشه ها بدم که توش نوشته میزارن و تزئینش میکنن اما نمیدونم چی بنویسم توش =/ مثلا میخوام از این چالشا باشه که بگه امروز فلان کارو بکن یا جمله هاي شاد کننده یاهر نوشته جالب دیگه ای
کسی ایده ای داره؟ چه برای چالش چه جمله یا کار دیگه ای که میشه کرد (راستی میخوام تو این شیشه ها باشن منتها سایز بزرگش) :
 
 
چشمات کجاست؟
میخوام توی چشمات نگاه کنم
میخوام گفته و نگفته رو از چشمات بخونم
میخوام از خودم و خودت به اغوش تو پناه ببرم
از خودم که فقط اندازه یه قدم جلوتر رو میبینم اونم اگه حواسم خیلی جمع باشه و همه چیز رو روال سابق باشه.
از خودم که با همه جدیت و منطقی بودنم دستی دارم در سهل انگاری و خوش خیالی
از تو که نمیدونم گاهی که توی سرت چی میگذره؟
از تو گاهی میترسم اگه منو یادت بره تو شلوغی دنیا
من میترسم.
من یه ذره میشم و گم میشم تو شلوغی دنی
-مگه نمیگن یه نگاه فقط حلاله؟
-چرا.
-پس چرا از سر شب هی نگاش میکنی؟ هربار با دقت تر!
-دارم به خوشحالی تو چشماش فکرمیکنم، میخوام مطمئن شم که الان خوشبخته
-خب این جوازه برات؟!
-نه.
-پس چی؟
-هیچوقت ندیده بودمش اینجوری.
-خیالت راحت شد؟
-اره.
- هنوز ناراحت میشی از فکرش؟
- برای هراتفاقی باید یه بار عزاداری کنیم، میخوام اینو یادبگیرم. همین.
 
#بی_رودروایسی
 
سلام بچه ها خوبید؟
اقا میخوام یه تغییراتی ایجاد کنم:)اسم وبلاگمو اینا رو میخوام سفید برفی بذارم و کلا تم رو تو اون حالت ببرم
حالا چرا سفید برفی؟
چون جدیدا همه بهم میگن سفید برفی 
چون هم موهامو کوتاه کردم هم نمیدونم چرا اینقدر سفید شدم:/
نظرتون چیه؟؟
خدایا نمخوام ازت که دودستی چیزی که میخوام رو بهم بدی 
ازت میخوام دستامو بگیری و وبه قدم بهم کمک کنی این راه روبرم و به مقصد برسم.
خدایا ،کمکم کن تا لیاقت چیزی که میخوام رو خودم بدست بیارم 
خدایا دوست دارم بهت نزدیک شمنزدیک ترخیلی نزدیک.
+ به قول آلا ، خداوندا بگیر از من هر آنچه که میگیرد تورا از من.
+ به وقت چشم هاي خسته و کوفتگی لذت بخش.مدت ها بود این لذت رو تجربه نکرده بودم. ششمین روز شروع هم  تموم شد و من دارم با ارامش سر به بالین میذارم.
+
دلم میخواد تغییر کنم از همه لحاظ . ظاهری مخصوصا -حرف زدن-عمل کردن (رفتار) دلم میخواد لااقل شبیه اونچه که دوس دارم رفتار کنم ،زندگی کنم شاید یه مدت ادا دراوردن باشه ولی شاید یاد بگیرم و قسمتی از خودم بشه.
نمیدونم چطوری. فقط میدونم که میخوام تغییر کنم !
بهم گفت تو نمیبینی خودتو ولی ما هر روز داریم میبینیم که روز به روز بیشتر داری میپوسی
گریه نمیکنم
باور نمیکنم
دارم نابود میشم
دارم پودر میشم
چرا نوبت روانشناس لامصب نمیرسه
بغل میخوام
گریه میخوام
حتی دستای تورو میخوام، حتی لب گرفتنامون، حتی آرامش پیش هم بودنمون
عزیز از دست دادم و نمیفهمن حالم دیگه حال نیست
دوست ها هرچقدم یه زمانی دوست باشن بعدش دیگه نیستن. بعد میفهمی برا پرکردن تنهايیشون باهات بودن و الان که تنها نیستن تو فراموش میشی
همینه د
گوشیم رو فروختم.بالاجبار برای انتقال مالکیت مجبور شدم یه سیم قدیمی که شکسته بود رو هم برم بازم بگیرم که دیگه اینو میخوام روشن کنم.میخوام یه مدت از همه‌ی همه دور باشم دوست،آشنا،وبلاگ،خانواده،همه یه مدت کلا دیده نشم،نباشم.شاید فقط بعضی وقتا بیام و اینجا بنویسم.
مراقب خودتون باشید.
خدانگهدارتون.
.
+پست ها رمزی ندارند روی نمایش کلیک کنید پست میاد،رمزشون در اصل هیچ چیز نیست.
امروز میخوام دقت کنم تو کارهاي روزمره ام؛
ببینم چقدر از کارهام لغو و بیهوده است.
 چقدرش هیج دردی رو ازم دوا نمیکنه.
چقدرش وقت کارهاي مفید دیگه رو پر میکنه که من به اونا نمیرسم.
میخوام امروز یه خونه تی ذهنی داشته باشم.
نتیجه متعاقباً اعلام خواهد شد.
/
سال هر کسی از یه جا شروع میشه
یکی اولِ نوروزِیکی سال میلادی جدید.یکی ماه رمضونیکی روز تولدشیکی محرمیکی هم مثل من اربعین
میخوام جوونی کنم
میخوام امشب که شب اولین سال جدیدمه با خودم قرار بزارم که قدر جوونی و عمرمو بدونم و شروع کنم
:)
قدر جوونی
وقت
و روزهايی که دارن میرن پشت هم و بدونم.
همین
واقعا همین
 
اینکه مامان قبول نمیکنه و بابا اصلا حرفشم نمیزنه داره عصبیم میکنه
من فقط یکسال زمان میخوام و بعدش خودم تصمیم میگیرم
اخرش که چی؟.
خدایا درستش کن دیگع این همه ادم بی دردسر خواسته هاشونو گوش میدی و اهمیت میدی
خودتم میدونی اخرین‌چیزیه که ازت میخوام حتی اخرت پسنده پس کمک کن.
امام رضا تو دیگع‌چرا جفت و‌جورش کن دیگه قربونت برم
دوستان کسی میدونه راحت ترین،آسون ترین و کم هزینه ترین راه مهاجرت از ایران چیه؟
هرچی دارم فکر میکنم به آینده ای که هیچ معلوم نیست به کجا میرسه
هرچی میخوام خودمو قانع کنم به مملکتم خدمت کنم:)
هرچی میخوام مثبت بیاندیشم
هیچ _روزنه_ امیدی_ نیست
فقط باید رفت.
امسال میخوام واس ماه محرم یه کار خیری کنم
خوب مقصد اول آمریکا 
سوالتون اینه که بریم امریکا چکار؟!
اره دیگ بریم کاخ سفید
کاخ سفید چکار کنیم‌؟!
خوب دیگ مخ برتر وارد میشود میریم امریکا کاخ سفیدو میکنیم حسینه هر کدومتون هم یه کاری به عهده بگیرید یکی ساندیس بده یکی کیک یکی هم .
 
تا هوش برتری دیگ خدا یار و نگهدارتان
میخوام بعضی چیزایی ک دوست دارمو تو همون اوج دوست داشتن عمدا بذارم کنار
مثل یه اهنگ خاص ک هربار میشنوم حالم عوض میشه شاید شادمهر
یا یه عادت همیشکی شاید شب بیداری
یا یه خوراکی دوست داشتنی شاید نوشابه
میخوام ب خودم ثابت کنم من هنوز هستم
 بعد سعی میکنم یه سری چیزا رو ب خودم اضافه کنم حتا ب اجبار
وقتی که دنیایت تنگ می‌شود
شاید چاره ای نداشته باشی جز آنکنه برکنی
از دنیا
وقتی که مدام کفش هايت را پاره میبینی
شاید مشکل از کفش ها نباشد
شاید پایت از کفش هايت دراز تر شده 
یا شاید میخواهد زودتر از آنها به مقصد برسد و مدام سر میکوبد به دیوار و پرده دری مکیند
و تو شرمنده خواهی شد از حضور با کفش هاي پاره ات در بزم وصال
و احتمالا نرسیده بازخواهی گشت
اما امان از این پاها که دوباره میل سفر خواهند کرد و نمیتوانند با هیچ کفشی بسازند
و اگر کفش برکنی
شا
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو میخوام هوای من باش عطرت تو میخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو میخوام هوای من باش عطرت تو میخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
امشب یه تصمیمی گرفتم . که جدیه
خودم میدونم تصمیمایی ک اینجوری و اینموقع میگیرم و بار ها و بارها درموردش فکر میکنم الکی نیست کاملا جدیه و من روش مصمم هستم
راهیو انتخاب کردم ک میخوام پاش وایستم .
تصمیم گرفتم این یک ماه رو عالی بخونم جوری ک وقتی شب خواستم بخوابم ب خودم بگم خسته نباشید امروز فوق و العاده بودی .
کلاسای نکته و تست شرکت کردم ک همه دبیراش درجه یک هستن و میمونه تلاش من . میخوام عالی تلاش کنم این یک ماه رو .
میخوام ب خودم اعتماد کنم .
کم کم داریم به آخر بازی نزدیک میشیم و من خسته ام خسته تر از همیشه به اهدافی که میخواستم به این ترم برسم نرسیدم ولی راضیم جون تلاشمو کردم و الان خستم فکر میکنید خستگی چند ماهه با یه روز استراحت از بین میره؟
راضیم ولی یه چیزی درونم میگه خسته نباش ما مجبوریم زندگی کنیم، مجبوریم هر روز بجنگیم، دست خودمون نیست باید برای بقامون بجنگیم وگرنه نابودی در انتظارمونه. باید یه گزارش بنویسم ولی اصلا حوصلشو ندارم. تصمیم گرفتم حوزه کاریمو عوض کنم. میخوام بر
امروز بااین زنه کله خراب صحبت کردم
و گفتم میخوام برم،میگه نه.
اوووف
واقعااا مرضی بیش نیست.چقدر حالمو بهم میزنه وجودش،
چقدر رومخ منه باکاراشچیکارکنم که از زورگوییاش
خلاص بشم.نمیدونم چه مرگشه.چراانقدر اذیتم میکنه و 
میخواد فقط آزارم بده و رومخم باشه.همیشه همه چیو بهم میزنه
و اذیتم میکنه.دلم میخواد منو به حال خودم رها کنه و 
اثری ازش نباشه تامدتی.میخوام هیچکس بهم کاری نداشته باشه.
من بهتر میدونم چیکارکنم.اونا جای من نیستند که بدونن چی
متن آهنگ بابک مافی به عشق تو
میخوام که فکر کنم الان تو فکرمی میخوام که فکر کنم دلتنگی یه کمیمیخوام که فکر کنم دلگیر شدی ازم ولی دلت میخواد که برگردی بازمهنوز با عکس تو سرگرم سرگرمم رفتی نفهمیدم انگار هنوز گرمموقتی تو زندگیم انقدر اثر داری چه فکری میکنی که تنهام میذاریای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونم.ای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونممعروفم من به تنهايی معروفی تو به زیباییت معروفم من که دلتنگم نیستی ولی اینجاییصدات کردم نمیشنیدی نگا
میخوام یه هارد بگیرم اطلاعات لپ تاپ و عکس هاي دوران زندگیمو بریزم توش و همچنین میخوام چند سینی مسی چکش کاری شده خوشگل برای پلو چلو هاي خارج بگیرم ببرم و ذره ذره خودمو جم و جور کنم برای رفتن‌ حتی اگه سال دیگه باشه
و به امید خدا برم آزمون گواهی نامه رانندگی  مو بدم
نامزد جان می خواد هدیه عروسی برام ماشین بگیره و من میگم نمی خوام و اون میگه باید داشته باشی دیگه گریزی نیست از رانندگی.
میخوام یادم بره کجام 
میخوام یادم بره دلتنگی هام
اما
تو هرلحظه یادم میاری کجام
یادم میاری اندازه ی دلتنگی هامو
انگار قرارنیست این عذابِ شیرین تموم بشه
انگار قراره هی مدام یادم بیای!!!!!.
انگار تو بیشتر از من به من دلتنگ تری.
بیا و به این فِراق پایان بده
بیا و قراری به دل بده.
#خلوتِ _حرم
#رواقِ_دارالحکمه
#راهیان_هویزه
#بابُ_القبله
#اللهم عجل لولیک الفرج
یه چند مدتی هست شروع کردم ایمیل میزنم به اساتید اقصی نقاط جهان، بلکه خدا یه دری، دریچه ای، چیزی باز بشه بتونم یه تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم
لحظه ای که میخوام دکمه ی send رو بزنم یه مکث میکنم و یه بسم الله میگم و ثانیه ای از خدا کمک میخوام که بشه.
کاش میشد شب بخوابم صبح پاشم ببینم پذیرش گرفتم و همه ی مدارکم هم کامله فقط مونده چمدون بپیچم. اونقدری که منتظر این لحظه م تا حالا منتظر هیچ کسی و هیچ چیزی نبوده م تو زندگیم
خیلی وقتها
نه!
تقریبا همیشه. آره!
هر وقت به خودم قولی میدم میزنم زیرش. همیشه این اتفاق میفته. 
واقعا که آدم بی اراده ای هستم. شایدم تنبل.
گاهی میگم چرا قول میدی؟ چرا تصمیم میگیری؟ یهو عمل کن جای حرف زدن.
اما میخوام فکر "اگه بگی نمیشه" و "تصمیم بگیری نمیشه" رو بریزم دور.
میخوام بعضی از عادت هامو بذارم کنار. حتی اون خوباشو.
مثلا تا الان همش توی اینستا میچرخیدم و عکس جمع میکردم که بعد اجراشون کنم.
الان میخوام بذارم کنار این کارو. الان وقت اجراست. د
تو حالتی ام که میخوام یکی بزنم تو دهن خودم.
آشفته م .
از تک بعدی بودن خودم بیزارم .
قلبم به دو تکه تقسیم شده 
بنیامین و استخدام شدن در ایران 
میترسم بخاطر کار جدیدم بنیامینم رو از دست بدم‌.
تصمیمم خیلی منطقی و تحسین برانگیزه که تا زمانی که نرفتم اونور دنبال کار باشم
چون از لحاظ مالی مرفه بی درد نیستم و به قول دیگران کاملا خود ساخته م.
طرفی کلاس زبانم 
از طرفی دفترکار جدیدم که اینهمه براش ذوق دارم 
خدایا خودت همه چیو جفت و جور کن.
کائنات حواس
دو روز درگیر چهارتا جمله بودم که چجوری با بیمار برخورد کنیم که بهش بر نخوره ما دکتریم و اون نیست و بقول معروف جوگیر علممون نباشیم(درصورتی که الان دانشجوی سال اول عمومی فکر میکنه رزیدنت سال اخره.زخمیمون نکنی با سطحت)
اونوقت الان گفتن امتحانش لغوه:/
باورم نمیشه از پروتزم زدم که اینو بخونم:(
البته اگه قرار بود پروتزم بخونم بازم نق برای زدن داشتم که بحثش زیبا و شیرین نیست(ثبت روابط فکی)!
این هفته اولین بخشم شروع میشه و ایضا اولین برخوردم با مریض:|
سلام دوستان
سعی میکنم تا دو سه هفته دیگه رمان "عشق ابدی ولیعهد" رو تموم کنم
و اینکه میخوام یک رمان جدید بنویسم که ماجرایی باشه ولی ربط داشته باشه به رفاقت و اینا(میخوام تقدیم کنم به رفیقم)ولی نمیدونم اسمش چی باشه.نظرشما چیه؟
اسم هاي پیشنهادی خودم:
"عشق در تاریکی" اسمش جور شه رمانش میاد تو ذهنم چی باشه
"عشق نا تمام" یه طوری نیست از نظرتون؟
"دو دقیقه تا مرگ"خودمم میترسم از اسمش
خب دیگه نظر شما چیه؟
سلام  به دوستان
من همیشه تو ذهنم این سؤاله که پسرا چجوری وقتی از کسی خوششون میاد برای ازدواج این موضوع رو توی خونواده شون مطرح میکنن.
دلم میخواد آقا پسرای عزیز تجربه هاشونو در این مورد بنویسن .ضمنا اگه خانما هم این تجربه رو از برادرهاشون دارن از شنیدن نظراتشون خوشحال میشم.به طور کلی چطوری برای اولین بار میگن زن میخوام؟یا مثلا فلانیو میخوام؟
سؤال دوممم این که ؛
واقعا مادرها و خواهرهاي ایرانی چرا تا این حد با پسرشون در مورد انتخابش اختلاف سلی
میخوام شروع کنم تکلیفای زبانمو انجام بدم. امشب تمومشون کنم که فردا همش بشینم پای کتاب تاریخ فلسفه چون قراره برم تهران باز. روحمم خبر نداشت اینجوری میشه اونم برای ده روز.  فکر کن وگرنه اینقدر عجله نمیکردم برای گرفتن کتابام از قفسه. خب به من چه هرچی من میگم برعکس اتفاق میفته :/ خلاصه که پنجشنبه یا جمعه هرکدوم که بلیط باشه راه میفتیم سمت تهران. 
داشتم فکر میکردم چقدر دلم میخواد یه کاری کنم. بتونم به بقیه کمک کنم. همونجوری که استادم بود. راستی ادم
میخوام بذارم همه روزای خوب و خاطره هاي خوب، همونطوری که هستن بمونن. 
مثلا دیگه نمیخوام برگردم به اون جایی که یه روزی خیلی بهم خوش گذشته، یا نمیخوام سعی کنم که بازم با همون آدما، همونجا، همون شکلی دوباره خوشحال باشم.
بنظرم اگه سعی کنی دوباره اون حس و حال و تکرار کنی، دیگه هیچوقت خاص نمی‌مونه واست.
میخوام همه روزا و حس و حالا و حتی آدما خاص بمونن. نمیخوام تکرار کنم. میذارم همون شکلی بمونه و رد میشم ازش.
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
ولی من بااز امید دارم.
هرچی بشه،به اون ته تها هم که برسم بازم امیدوارم.
افرین میگم به خودم که همیشه باخودم حرف میزنم و حرفهاي ناراحت کننده و قلنبه ای که تو دلم گیر کرده رو با این اروم و اروم حرف زدنا،کم کم ذوبشون میکنم و دوباره تبدیل میشم به منه همیشه امیدوار
میدونید،همه همه ی همه ی چیزا که اونجور که من میخوام پیش نمیره ولی من بجای ناراحتی میتونم امیدوارم باشم به اینکه دفعه ی بعد،این اتفاق و یا هرچیز دیگه ای با تلاش دوباره ی من و تجربه ای
سوالی که برای خودم خیلی بدیهی بود اما برای همه عجیب وا مگه میشه؟ عروسی مثلا جدا از مسئله با کلاسی یا بی کلاسی، جدا از مسئله غرب زدگی و تعاریف اشتباه از زیبایی من فکر میکنم مهم ترین دلیلم اینه، موی رنگ شده سنو بالا میبره و تو ذهن من کسی که موهاش رنگ شده دیگه بزرگ شده و زن خونه اس من نمیخوام زن خونه باشم، من میخوام همون دختر بچه ای باشم که کتونی میپو‌شه، میدونی چرا چون نمیخوام مرگ ارزو هامو باور کنم چون میخوام فکر کنم هنوز وقت دارم واسه تلا
امروز یه تصمیم گرفتم
تا الان فکر میکردم خیلی زن خوبیم و همه چی سرجاشه ولی الان میبینم من براش شازده و صد البته خودم مهمترین کارو نکردممن به زندگیمون حس شادی رو ندادم.اینقدر قالبی فکر میکردم و درگیر این بودم که چقد خسته و ناکامم و واای که چقدر مسئولیت دارم که یادم رفته بود مهمترین حسی که باید به زندگی خودمون دوتا میدادم شادی وحس خوب زندگیه
حس میکنم تا الان داشتم فقط به چشم وظیفه نگاه میکردم به کارهايی که قرار بود صرف نظر از خستگی با عشق ب
بچه ها میخوام بعضی چیزای خنده دار 
که واسمون اتفاق میفته رو براتون اینجا بنویسم.
آقا یروز یکی از بچه هاي خوب و باحال مذهبی اومره بود اتاق مون. البته این که میخوام بگم زیاد ربطی به مذهبی بودن اون نداره.
حالا این دختر .دوربین حرفه ای یکی از بچه هاي ما رو داشت نگاه میکرد و دوستم بهش گفت که ببین نباید هی با این دوربین زرت و زرت دکمه شات رو بزنی چون هر بار میزنی از عمرش کم میشه.
چرا مگه این دوربین واسه همین کار ساخته نشده. این چرا اونجاش خراب میشه؟
یهو
از آدم‌هايی که توی کارشون وجدان دارن، خوشم میاد. درست مثل استاد بانک . که گفت من باید تا فلان قسمت درس بدم و در جواب کسایی که گفتن ما راضی هستیم اگرم تا اون قسمت درس ندین، گفت برام مهم نیست اینجور رضایت! 
و یهو یادم افتاد و فکر کردم چه با وجدان!
 
پ.ن: و خودمو سرزنش نمیکنم بابت این رعایت نکردن فاصله و نیم فاصله و فلان. چون اینجا یه خونه‌اس؛ خونه‌امه و میخوام توی خونه‌ام نیم فاصله رعایت نکنم و حتی فاصله و میخوام ی جور باشه انگار شلوار راحتی پامه
.هیچی. چحوری به این همه پوچی و سطحی بودن رسیدم. ب ی جایی که کاش همونقدری ک همه میگن باهوش و خوب بودم. نیستم. هیچکس هیچی‌ نمیدونه از من. اینکه چقدر از خودم بدم  میاد. چقد از کلاسمون بدم میاد. هرروز میرم اونجا ولی اتفاقایی ک میوفته اصلا برام مهم نیستن و اصلا یادم هم نمیمونن. همه چی خیلی پیش پا افتادس و من هیچوقت نمیتونم خودم باشم.نمیدونم. چرا امسال زودتر تموم نمیشه؟ اصلا مهم نیس چی قبول شم. فقط میخوام تموم شه. نمیدونم شایدم ی روزی دلم تنگ شه واسه
دانلود اهنگ تو همونی که با خندیدناش دیوونه میشم 
امو بند با تو : دانلود آهنگ جدید امو بند به نام با تو - نیک موزیک هرجوری که باشی میخوام که تو باشی تو همونی که با خندیدناش دیوونه میشم. بگو چی تو چشاته که دل من باهاته هر جا که برم فکر تو از یادم نمیره.
دانلود آهنگ امو بند به نام با تو - رز موزیک دانلود آهنگ جدید امو بند به نام با تو Download New Music Emo Band . هرجوری که باشی میخوام که تو باشی تو همونی که با خندیدناش دیوونه میشم
دانلود آهنگ هر جوری که باشی میخو
سلام
من دختری هستم که متاسفانه گرفتار دیدن عکس ها و کلیپ هاي مستهجن تو اینترنت شدم، چندین بار که این کار رو کردم به خودم قول دادم دیگه سراغ این عکس ها و کلیپ ها نرم، اما دوباره این کار رو کردم.
الان پشیمون هستم و میخوام هر طور که شده خودم رو از این کار کثیف نجات بدم و نمیخوام که جوونیم به تباهی کشیده بشه، دوست دارم پاک باشم، دوست دارم این گناه رو فراموش کنم و دوباره یه زندگی جدید رو شروع کنم، دلم میخواد نماز بخونم و درست بشم.
الان هم روش خوندن نم
بسم الله الرحمن الرحیم
 
دیروز که اون پستو گذاشتم داغ بودم نمیفهمیدم وخامت حالمو
اما الان میبینم خیلی اوضاع خرابه خیییییلی.
پتانسیل اینو دارم یه دریا اشک بریزم
قشنگ احساس میکنم قلبم مچاله شده 
الان فقط یه نفرو میخوام که باهش حرف بزنم .یه شونه میخوام برای باریدن به مدت چند ساعت .یه دست میخوام برای روی سرم
اما منکه کسیو ندارم!کسی که بشه بهش حرف هاي دلی گفت:(
اووم چرا دارم بهتر از رفیق کسی نیست که هم به حرفام گوش کنه هم موقع گریه اشکامو پاک کن
ممکنه توی زندگیمون خیلی کتاب خونده باشیم ولی بعضی کتاب رو خوندیم،نه خوندیما نه!خوووندیم،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب سیل احساسات از قلبت سرازیر میشه،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب ت خوردن دلت و احساس میکنی،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب  سنگینی فهمیدن و تو مغزت درک میکنی،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب جهانت عوض میشه،
آخ که چه لذتی داره خوووندن این کتابا.
 
 
وقتی خوووندن یک نوشته میتونه اینقدر لذت بخش و تاثیر گذار باشه،نوشتنش چه حسی داره؟
نمیدونم از چه موقع شروع شد.
اما هر وقت خواب می بینم توی نیمی از خوابهام یا در حال فرارم یا میخوان منو بکشن یا من میخوام یکی رو بکشم!!
خیلی وقته از این خوابها میبینم.
خواهرم چند روز پیش گفت کتاب رمان میخونی؟
گفتم آره.
گفت پس از همونه.
گفتم چه ربطی داره؟ رمانی که من دارم میخونم عاشقانه س!
گفت همون که من میگم.
امروز ظهر که کتاب خوندم و خوابیدم واقعا خواب یکی از شخصیت هاي داستان رو دیدم!!
حالا میخوام دقت کنم ببینم واقعا از کتاب خوندنه؟؟
اگه هم باش
پس از کلنجار رفتن هاي بسیار،تفکرات فراوان،خودخوری هاي بسیورو انتخاب هاي موجود را بین دو کفه ی ترازو گذاشتن تصمیم بر این شد که
بکشم بیرون از کنکوررررررر خخخخخ
و این ترم صنایع غذایی میخونم و ترم بعد تغییر رشته میدم به زیست‌شناسی و بعد میشینم برای ارشد چیزی که میخوام رو میخونم ،بیوتکنولوژی:))))
این بود حاصل این چند روز چس‌کردن،خودگرفتگی و دوری از همه کس.
تامام.
:)
+در پی فروختن گوشی یه p30lite میخوام بخرم
و دیگه نگم از این به بعد رو براتون:))))))))
++فقط
حله جوانام آزدی یاشیم یورولموشام شیشیب باشیم
ایستیرم ایچیم آشیم
آی دده وای وای دده وای
ایشلمیرم یوخدو پولوم
ایستیرم شهرت اولوم
منن بزیب ساغیم سولوم
آی دده وای وای وای
سوگیلریم آتیب منی
وار دولته ساتیب منی
گُل نیسه آلادیب منی
آی دده وای وای وای
حله جوانام آزدی یاشیم
یورولموشام شیشیب باشیم
ایستیرم ایچیم آشیم
آی دده وای وای دده وای
عمر گئدیر آرام آرام
حاق یولوندا منده وارام
نه ادتسم ده گناهکارام
آی دده وای وای وای
ووگار دییر سوزلرینی
دیب یوم
دوستای عزیزدل!
یه راهنمایی میکنین منو؟
میخوام از الان شروع کنم به خوندن که تو المپیادای کامپیوتر و ریاضی و سواد رسانه شرکت کنم!
منابعی رو میشناسین که بتونه بهم کمک بکنه؟
چه کتاب چه سایت
و یه چیز دیگه که از دوستایی که انسانی میخونن میخوام بپرسم
کتاب تست ادبیات دهم که درسنامش هم قوی باشه چی پیشنهاد میدین؟
موضوعی خنده دار تر از این نیست  که بچه ی 18 19 ساله بره دنبال عشق و عشق بازی و بعدشم در فضای مجازی نمیدونم چندسالگی شون رو جشن بگیرن! دیگه حالی به آدم میمونه نه والای خاطره از ترم اول دانشگاه که دو بار تکرار شد رو میخوام بگم ولی هربار یادم میره از دسته سوتی هايی که دادم یک پست کامل درموردش می نویسم جیگرم حالم بیادمجددا میخوام کنکور بدم نمی تونم بیخیال هدفی بشم که داشتم باید تمام تلاشمو کنم به جز من و خدای خودم و مامان و بابا شخص دیگه ای نمیدونه که
نوشتن اینجا؟ وبلاگ؟ دوستای مجازی؟برا دل خودم؟برا رفع تنهايی؟برا جلب ترحم؟دروغ؟برا حواس پرت کردن؟درد؟گرونی؟قلب؟خواننده هاي خاموش خاموشی هاي من؟
شیمی درمانی؟درک دیگران؟درک من؟توقع من؟متاستاز؟توقع دیگران؟خونوادم؟ادامه درمان؟خون؟حق خوری؟رانت؟هلال احمر؟سازمان ؟سرطان؟دندانپزشکی؟نازنین؟حقارت؟پرتو درمانی؟خواب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟قلب؟گریه؟قدرت؟مبارزه؟
 + ؟؟
+ حداقل حرف بزنین باهام. 
+ تو نفس هام و لحظه هام نا امیدی جوونه زده! این خستگی نیست. ف
خب من یه ذره خوابیدم تا ظهر. :/ تازه میخوام کتاب جدیدو شروع کنم. کتاب تاریخ فلسفه جلد پنج ، نوشتهٔ فردریک کاپلستون ، ترجمهٔ امیر جلال الدین اعلم ، نشر علمی فرهنگی. هر دفعه که یکی از این کتابهارو میخوام شروع کنم میترسم ازش. نمیدونم به خاطر تعداد صفحات زیادشه یا ترس از نفهمیدنش هست. اما هرچی هست شروع میکنم. امیدوارم بفهمم و یادم بمونه و درست بخونم. کتاب قبلی رو حالا بعدا دوباره میخونم. اما اینا خب ترسناک تره. برم که با ترسم روبه‌رو بشم. هبز منتظرم
از اینکه چقد فرفره وار اسباب کشی تموم شد و من پرت شدم این نقطه از جهان.از تمام روزایی که نبودم و ننوشتم تا مبادا انرژی منفی منتقل کنم،از همه ی ماجراها و ناراحتی ها ومیپرم و میخوام امروزم و قشنگ کنم.صبح زودتر از خواب پاشدم و صبحانه کره و مربای البالوی مامان پز خوردم و میخوام به باغچم برسم و علف هرزای دور درختا و گل و گیاهامو با دست زخمیم بکنم و برم دوش بگیرم ماندلا بکشم و تابلوهاي اتاقم و نصب کنم و بعدش با یه لیوان شیر نسکافه اخرشب بیام و یه
حرف زدن با مامانم حالمو بدتر میکنه
حتی کوچکترین ایده ای نداره که من چمه و فکر میکنه همه چیز راحته و من احمقم نمیتونم بهش توضیح بدم
بگم نمیخوام برم دانشگاه؟ بگم میخوام فعلا فکر تحصیلو از سرم بیرون کنم؟ 
بگم این که میگی فعلا رو نمره هات تمرکز کن و تابستون رو بزار برای چیزای دیگه بیشتر دیوونم میکنه؟ بگم وقتی بهت میگم وقت ندارم و اگه الان همه جیو ول کنم از همه عقب میفتم منظورم اینه که فاکینگ عقب میفتم!! پیشرفت توی چیزی که میخوام برام هدفه،آرزوئه
نمیدونم چیکار کنم چشام تار میبینه موقع خوندن از شدت خواب اشک تو چشم جمع میشه دستام بی حسن و درد میکنن و تیر میکشن. تمرکز کردن تو این شرایط واقعا سخته. ولی من نباید بخوابم چقدر خواب اخه. چیکارم کرده خواب تا الان که برای بقیه عمرمم اثری داشته باشه. من فقط میخوام کار کنم. چرا اینجوریم. دلم میخواد کتابمو راحت بخونمو بفهمم این همه بی حسی مسخره رو تجربه نکنم که حتی نمیتونم کتابو دست بگیرم. میگی چیکار کنم من میخوام و دارم تلاش میکنم اما خیلی کندم اما و
* از خودم خواسته بودم یه مدتی ( که نمیدونم کوتاهه یا طولانی) غرق بشم تو خودم!
میخوام خودم جوابِ سوال خودمو پیدا کنم
میخوام ببینم با غرق شدن میشه شنا یاد گرفت؟
* از طرفی می‌ترسم نکنه تو این مدت یهو به خودم بیام و ببینم زمان رو از دست دادم!
* میبینی یا نه؟ که همه‌ی زندگیم، همه‌ی حالات و رفتار و احساساتم، همه و همه شده وابسته به تو! ازم خواسته بودی یه وب بزنم و از تو بنویسم. این وب رو زدم که از تو بنویسم ولی همش داره میشه از منِ وابسته به تو
* انقد ک
متن آهنگ قرار آخر از علیرضا روزگارواسه آخرین بار قراری بذار میخوام با تو اتمام حجت کنمدلی رو که دادی پی سر نوشت میخوام با خیال تو قسمت کنمواسه آخرین بار قراری بذار همون جا که با تو شدم رو به روسلامی که گفتی هنوز یادمه خداحافظت رو همونجا بگو

ادامه مطلب
من یک عدد ادم ذوق زده شدم. باورت نمیشه نتیجه ی تستم برای خودم عالی به نظر رسید چون دقیقا چیزی بود که هماهنگ با اهدافم هست. همون چیزی که میخوام کلی ذوق دارم براش. خدااا. باورم نمیشه جدا از اون کلی انگیزه گرفتم برای ادامه دادن کار کردن. درس خوندن عشق کردن. دوباره ذوق شروع رو دارم. برای این شش ماه روبرو. از پسش بر میام میدونم. قرصامم سر گرفتم دوباره. حالم خوب میشه. الانم میخوام کتابمو بخونم تمومش کنم بعد کتاب لذت متن رو بخونم دوباره. واقعا نیاز داشتم
دیشب بعد یه پیاده روی تقریبا طولانی و حرف زدن با رفیقم برگشتم خونه ولی هنوز هم به نتیجه نرسیده بودم چی میخوام.
رفیقم میگفت خاصیت سن و سال ما الان همینه. ثبات نداریم همش تو شک به سر میبریم نمیدونیم چی درسته
خیلی خسته بودم نتونستم از کتابم (ملت عشق) چیزی بخونم، خوابیدم
صبح دوباره متولد شدم! شاد بودم! ولی برای کلاس رفتن خیلی معطل کردم
تو کلاس میخندیدم عطر جدیدم خیلی آرامش بخشه.حداقل برای خودم که اینطوریه
ولی ادما ازش تعریف نمیکنن. در بیشتر
اینکه سه هفته ی دیگه این موقع وقتی میخوام بخوابم چه حسی دارم ته دلم رو خالی میکنه.
چه کنم با این ترومایی که از ازمون هاي قلم چی دوسال پیش برام باقی مونده ؟
بااینکه امسال قراره برم گزینه دو و فکر کردم این ترس از بین میره،هنوز سه هفته مونده ته دلم داره بد جور میلرزه.
از این نمیترسم که نخونم و آزمون رو خراب کنم ،از این میترسم با اعماق وجود تلاش کرده باشم و آزمون روخراب کنم . به اینکه یهو متوجه بشم که من برای چیزی که میخوام ساخته نشدم و تواناییش رو
تو اونقدر خدای خوبی هستی، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل هاي دنیا فرق میکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهايی میکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستی که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیرای تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خدای صبوری هستی، چقدر بی اندازه مهربونی، خدایا دلم میخواد به اندازه تمام سال هايی که ندیدمت، بغل
توی گیر و دارِ تغییر رشته ام واسه ترم بعد،بالاخره اونقدر با خودم و اطرافیانم مبارزه کردم که به اون چیزی که میخوام برسم و رشته ای رو انتخاب کنم که به تایپ شخصیتیم بیشتر نزدیکه،این بار دیگه حرف هیچکس از هیچ جنبه ای برام مهم نیست،حرف تموم آدم هايی که هزار بار از راهی که میخواستم برم و عاشقش بودم برگردوندنم و پشیمونم کردن.فقط و فقط میخوام علاقه ام رو دنبال کنم حتی اگه یه قرون درآمد نداشته باشه،از امروز صبح تا الان روحیم خیلی خیلی بهتر از روزای د
۱. امروز رفتم انقلاب و کار رو تموم کردم. دیگه جای صبر نبود. همه‌چی باید همین امروز تموم می‌شد و تموم هم شد. چی؟ آره، همون خرید نوشت‌افزار :| دیگه وسواس بس بود دیگه. نبود؟! :)) ولی بدونید و آگاه باشید، برای یکی که تنها لوازم تحریراتش تا به امروز، فقط یه خودکار بوده، همچین اقدام تمام‌کننده‌ای، واقعا دشوار بود.
۲. اوضاع مسخره‌ایه. یه استاد داریم که دانشجو دکتری‌ست و تیپش در کل دانشجویی هست. بعد توی محیط دانشگاه می‌بینمش، نمی‌دونم باید سلام بد
خصوصی گذاشتم نفهمیدین بالام جان
میخوام برا اون یکی سایتم یه ویراستار قالب بیابم
البته فقط برا قالب نه هااااا
میخوام اونجا باشه و به سایت هم به عنوان نویسنده رسیدگی کنه
هر کی توانایی شو داره و میخواد و میتونه
بهم بگه نویسنده اش کنم
من خودم یکی رو بزور اداره میکنم.
ولی دوس ارم برا بلک پینک هم یه سایت داشه باشم
واسه همین سایتو راه انداختم
ممنون میشم بهم بگییییین
^-^
ولی یکی دیگه از دلایلی که دوست دارم نقاشی کنم اینه که من با کلمات نمیتونم سر و کله بزنم
همیشه یه چیز تو ذهنمه و یه چیز دیگه از دهنم میاد بیرون و یا اصلا نمیتونم چیزی بگم و نوشتنمم خوب نیست. نمیتونم یه جمله ی درست و حسابی بسازم.
دوست دارم بتونم احساسات و حرفامو بکشم، رو کاغذ بیارم، رنگ بپاشم روشون
دوست دارم بتونم حالت هاي بدن و چهره رو خوب دربیارم تا به بقیه بفهمونم من( یا اون کاراکتره) چه احساسی داره
میخوام یه منظره رو اونقدر خوب بکشم که بتونم ا
چون همیشه نگران فراموش شدنم.
من بقیه رو فراموش نمی کنم.هرگز کسی رو فراموش نکردم.چهره شون از خاطرم پاک میشه ولی خودشون همیشه در من می مونند.بدون چهره ای که موقع فکر کردن بهشون به خاطر بیارم.
نمی دونم من برای بقیه چی هستم.آیا غبار بی چهره ای از کسی هستم که روزی اونجا بود؟
و یا شاید هیچ چیزی نباشم.که امیدوارم این طور نباشه.
بزرگترین ترس من اینه که بلند شم و ببینم دیگه نیستم.و هیچ کسی نبودنم رو نبینه.
چون میخوام به خاطر سپرده بشم.چون میخوام اینجا ب
چند شب پیش تا خود صبح کابوس دیدم حالم بد بود صبحش . ساعت 12 ظهر بابام زنگ زد گفتم سلام خوبی ؟؟؟ 
گفت نه .
گفتم چی شده ؟؟؟ و همه چیزو برام گفت و دیگه نتونست حرف بزنه گریش گرفت قطع کرد .
زنگ زدم مادرم کامل برام گفت . خودم و مادرم پشت گوشی زار زار گریه کردیم . بعد از قطع کردن من 1 روز تمام اشک ریختم برای داداشم .
نمیتونم بگم چی شده ولی دوستای عزیزم ازتون میخوام برای برادر 2 دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید .
من آدمی نیستم که اعتقادات مذهبی داشته باشم ولی به
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردیهمه چی با تو دیگه تکراریه تو هم که داری میری به چقدرم عالیگفتم بی تو میمیرم تو این باور نکردی گفتم دوست دارم تو هی مسخرم کردی ای داد میزنه فریاد از دست تو این دل من بازمای داد کار دست
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردی نه جون من نرو بمون و بذار یه چیزیو میخوام بهت بگمنمیتونم اصلا ازت دور بشم تو همه دنیامو فکرمو عقل منو بردیهمه چی با تو دیگه تکراریه تو هم که داری میری به چقدرم عالیگفتم بی تو میمیرم تو این باور نکردی گفتم دوست دارم تو هی مسخرم کردی ای داد میزنه فریاد از دست تو این دل من بازمای داد کار دست
اصلا حرفم نمیاد
خیلی بهم فشار اومد، این چند روزه فقط امتحان دادم
نمایشگاه امسالم تنها رفتم
تنهاي تنها؛ حتی یه عکسم نگرفتم
حرف واسه نوشتن دارم لیکن حال نوشتن رو نه
چند وقته خونه هم نرفتم
میخوام بگم خیلیا جوونی حال میکنن و دنیا پشمشونم نیست
پشیمون میشم عین سگ چند سال بعد، اگه بفهمم کارایی که میتونستم انجام بدم و ندادم همش درست بوده و باس انجامش میدادم
چه محدودیت هاي چرتی رو تجربه کردم
چقدر راه هاي سخت و پر پیچ و خم پیمودم تا به اینجا برسم، ب
قبل از این روز آخری،به خودم گفته بودم دیگه نمی رم پیشش اما وقتی چشمم بهش افتاد دیدم میخوامش،
فکر کردم چرا که نه؟نمیفهمم چرا باید خودم رو محروم کنم.دیگران همچین کاری نمیکنن؟ مردها که اصلا.
من که نمیخوام کسی رو برنجونم اما مگه نباید با خودت روراست باشی؟
من هم همین رو میخوام،ميخوام با خود واقعیم روراست باشم
با اون خودی که هیچ کس نمیشناسه.
چقدر دلم امشب برای خودم سوخت
چقدر اشکت دراومد من
چه حرفایی از مامان ، از  ف و ز  شنیدی و اشک ریختی
هیشکی نبود حتی بگه الکی حرفای اینا اشتباهه.
حداقل غیر مامان میتونم بگم ازتون بدم میاد و حتی دیگه دلم نمیخواد اسمتون تو ذهنم باشه
این مدت که همش تنها بودم یا درس میخوندم یا نمیخوندم ادم شناس خوبی شدم.
من نمیدونم با ابن روحیه داغون خودم چیکار کنم  
من که تمام سعیم اینه پرانرژی خوب همجی باشم چرا بیشتر گند میزنم!
خستم خیلی خسته امروز بیش از حد از
میخوام سرمو بکوبم تو دیوار
میخوام‌ طرفو پیدا کنم، خرد و خمیرش کنم
مرتیکه بی شرف
گوه تو روح آدم طرح بی ناموس
آخه دیوث، تو این همه خوردی، بس نبود
نتونستی ببینی یه جوون داره یه کار نو میکنه
رفتی ازش کپی کردی، ریدی تو بازارش
خاک تو سر بیشعورت کنن، کثافت
حیف من که به تو گفتم همکار
خاک بر سر من که گذاشتم تو بیای اینجا ببینی من چیکار میکنم
چقدر ادم حریص
چقدر ادم پست
یه روزی، یه جایی که فکرشو نمیکنی، دهنتو سرویس میکنم
کینه‌هاي من شتریه، تا تلافی
دانلود اجرای زنده آهنگ امروز میخوام بهت بگم سیروان خسروی
ترانه و آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی امروز میخوام بهت بگم ورژن اجرای زنده صحنه ای(کنسرت) از سیروان‌خسروی (اجرا شده در کنسرت تهران) با دو کیفیت اورجینال 128 و 320 و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین از سایت رادیوجوان
آهنگساز، تنظیم، میکس و مسترینگ و خواننده: سیروان خسروی | سبک آهنگ: عاشقانه دلتنگی و احساسی | ترانه سرا: ترانه مکرم
دانلود اجرای زنده آهنگ سیروان‌خسروی ام
خب اول از همه سلام 
نمیدونم اصلا به این زودی کسی میبینه من چیزی نوشتم یا نه!
من خیلی سال پیشا توی بلاگفا مینوشتم دنیای شیرین من!
اسمشم بود هوردخت.
یادمه برای خط به خط نوشته هام برای همه چیش فکر میکردم اما خب خیلیامون زخم خورده ی بلاگفاییم که یه شب پا شدیم اومدیم دیدیم دیگه خبری نیست ازون دنیای قشنگموم، همه چی پاک شده بود.یه لحظه حس کردم بهشتی که ساخته بودم از بین رفت توی یه چشم به هم زدن!
شاید همونم بود که بهم یاد داد نباید خیلی دل ببندی به دوست
تصمیم گرفتم برای اولین بار از تصمیمم دفاع کنم. با اینکه خیلی میترسم با اینکه نمیدونم با چه واکنش هايی رو به رو میشم که حتی خودم رو براشون آماده کنممامان میگفت نیاز نیست نگران باشی. من میخوام ذهنت رو روی هدفت متمرکز کنی و دائم نگران نباشی که الان چی میشه؟ باید چی بگم و چیکار کنم؟ میگفت خودش واسطه میشه و از بابت اون نگران نباشم.در واقع خیلی از مامان ممنونم. توی همه شرایط زندگیم پشتم بوده و همه جانبه ازم حمایت کرده. هیچوقت نذاشته احساس تنهايی ک
والا تجربه نشون داد به ما پسرا هم کمتر از دخترا پیچیده نیستن.
بهترین شون تو شغلشون عالین و ممکنه حتی نذارن شما یه صندلی جابجا کنین.
نمونه ش هم همون آدم بی مزه که قبلا گفتم.
و بعد خب شما میگین واووو چه جنتلمن. ولی وقتی تو رابطه میرین میبینین که اش دهن سوزی هم نیستن و مث سگ پاچه میگیرن.
این کامی ۱۰۰۰۰ تا دختر دنبالشن. با همشون هم اوکیه.
کلا با همه اوکیه
 
و من اگه اگه بخوام وارد رابطه بشم و این غلطو بکنم گور خودمو کندم.
بچه ها یه نظر سنجی میخوام بذارم
الان یه قالب ساختم و میخوام یه وبلاگ بسازم برای پیش نمایش این قالب که تو سایت هاي طراحی قالب مرسومه!
ولی نکته اینجاست که من نمیخوام از قسمت ساخت وبلاگ جدید که داخل تنظیمات هست اسفاده کنم
چون هر وبلاگ اضافه 10 تومن پول میخواد تو بیان و منم نمیخوام برای هر وبلاگ پول بدم و منطقی هم نیست
 
میخوام یه پنل کاربری جدید بسازم چون فقط در حد پیش نمایش هست و دیگه نیازی به اون صفحه ندارم!
منتها برای پنل جدید تایید شماره تلفن لازمه و طبیعتا اون قدر شماره تلفن
دوست عزیزی که برام کامنت داده بودین  که نوشته هاي منو میخونید و بعضی از اون ها رو نگه داشتین که دیدتون به زندگی بهتر از اینی که هست بشه . میخوام بگم اول صبحی خیلی خوشحالم کردین . خیلی :)) راستش دست و دلم به نوشتن توی اون یکی وبلاگ نمیره . میدونین عین یه دختر بچه -حال الانم- که دست و پا میزد که مستقل بشه و بره دور از خونه زندگی کنه ولی  الان دلش تنگ شده برای خونه . باید بگم منم به شدت دلتنگ اینجا شدم با اینکه چند وقت قبل گفتم اینجا غریبه س برام ولی به ش
 
از این به بعد میخوام یه سری پست  داستان هاي من و عروس ها  بزارم کیا دوس دارن بخونن ؟! 
میخوام از یه سری خصلت هاي خوب و بد عروس هامون رونمایی کنم :|:)
کیا دوست دارن رمز عبور بگیرن؟!
اینجا محل ثبت نام هستش اگر خواستین اعلام آمادگی کنید :)
درضمن رمز به دوستانی که هم من اونا رو بشناسم هم اونا منو تا حدودی خونده باشن و بشناسن 
رمز داده میشود :)
 
با تشکر 
فیلم ذهن زیبارو دیدم دوباره. چون نت خرابه و نمیشه چیزی دانلود کرد. درسته یسری چیزاش مطابق با واقعیت نیست ولی خب من از نش خوشم میاد و یجورایی اون بخش از توهم زدنشو هرچند خیلی کمتر احساس میکنم درک میکنم. حس مزخرف بعدشو. تفکرات بقیه راجع بهت رو. تنهايیتو. و درک نشدن از جانب اطرافیانتو. بیخیال. چطور میتونم کار نکنم؟ جز این کارا چی دارم. زندگی من همینهاست. بدون اینها هیچی نیستم و وجود داشتنم بی مورده. و نمیدونم چرا میخوام زندگی کنم. با تموم تجربه هاي
#تکنیک_هاے_ترک_گناھ 
 ترس هاي بعد از توبه:
سلاااممیخوام راجع به چیزی صحبت کنم که واس خودم و خلیلیای دیگ پیش اومده(شاید برای شماهم اتفاق بیفتد)
پس میخوام وقت بزاری و بخونی
اونم یه سری فکر و خیالاییه که مثل خوره بعد توبه میفته به جون آدم و ترس برانگیزه.⚠️
مثلا ادمی که تا دیروز پی هوسرانی و شهوترانی بود خیلی چیزا واسش مهم نبود.[چون چیزی از زندگی نمیفهمید]
اما وقتی از غفلت که بیرون میاد تازه میفهمه ای بابا چقد مسیرو کج رفته.❌
✅✌️بعد دیگه شروع
#تکنیک_هاے_ترک_گناھ 
 ترس هاي بعد از توبه:
سلاااممیخوام راجع به چیزی صحبت کنم که واس خودم و خلیلیای دیگ پیش اومده(شاید برای شماهم اتفاق بیفتد)
پس میخوام وقت بزاری و بخونی
اونم یه سری فکر و خیالاییه که مثل خوره بعد توبه میفته به جون آدم و ترس برانگیزه.⚠️
مثلا ادمی که تا دیروز پی هوسرانی و شهوترانی بود خیلی چیزا واسش مهم نبود.[چون چیزی از زندگی نمیفهمید]
اما وقتی از غفلت که بیرون میاد تازه میفهمه ای بابا چقد مسیرو کج رفته.❌
✅✌️بعد دیگه شروع
چند روزه بشدت احساس تنهايی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم دارم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک می
بابا میگه : گُر اینترنتین باغلیب لَه گور نه طز یاتلار 
من اصلا به هیچ ورم نیس که نت بستن چون خودم واسه همچین روز هاي آماده کردم . حتی واسه خیلی بدتر از این مثلا اون دی ماه لعنتی که قرار  سر برسه . هر چی که فک میکنم عقلم جای بند نمیده یه سری آدم بدون هویت دارن واسمون تصمیم میگرین . دیدی یه وقتی یه سری آدم ها هستن یه دفعی تصمیم میگیرن یه حرکت فوق انقلابی بزنن بدون هیچ بررسی . بعدش فقط گند میزنن . من نه  چپی هستم و نه راستی . من فقط چند سالی هستش که حوصل
به نام خدای خوب و مهربان!

سلام بر رفیقای بیانی :)یه مدتی میخوام پست بزارم خیلی فکر میکنم که شاید این زیاده روی باشه، شاید دور از سنم باشه،شاید فکر کنید آدم دروغ‌گوییم و.نمیدونم‌ بعضی موقعا زیاده از حد منفی‌بین میشم.شایدم بگید:عجب آدم بی دغدغه ایه!چه حرفایی میزنه!شاید هم.تا اینجا،این مدتی که تا به حال نوشتم،کسی ازم انتقاد نکرده.ازتون میخوام ازم انتقاد کنید،هر حرفی که تا حالا میخواستید بگید و نتونستید اینجا به صورت ناشناس یا اگه هم دوست
چند روزه بشدت احساس تنهايی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک میخوام
سلااااام 
آقا من یادم رفت بیام بنویسم از بس قضیه این سیل و این اتفاقات اعصابمو داغون کرد که هیچی ننوشتم از روزایی که گذشت
از اول فروردین مسافرتمونو شروع کردیم و هشتم برگشتیم خییییلی خوش گذشت اما متاسفانه آخرای مسافرت همه برنامه هامونو ریخت بهم و همون آبادان موندیم و اهواز و شهرای اطرافشو گشتیم
بعدشم که تو راه برگشت بودیم شد باد و بارون و ازینجور چیزا و خبرای بعد از همه شهرای ایران
بهرحال هرچی روزای اول خوش گذشت روزای آخر خیلی سخت و ناراحت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب