نتایج پست ها برای عبارت :

هرسیلیدم حیاتمنا سنی سیدیم نیه

عمو شکلاتی که آمد، همه دویدند طرفش و داد زدند: عمو شکلاتی! عمو شکلاتی!»
او هم با عینک ته استکانی، نگاهی به بچه ها کرد و دستش رفت توی جیبش و آبنبات های ترش رنگ به رنگ که به شکل قلب بود، بین بچه ها قسمت شد. معصومه که داشت برای سی و هشتمین روز، جلو خونه رو آب رو جارو می کرد و با حسرت به تماشای پسر ها ایستاده بود، با صدای خشن شیخ ابوالقاسم، میخکوب شد و زد به دالان و در چوبی حیاطشان، ترقی صدا کرد و هیچکس سرخی لپ های او را ندید که از خجالت گل انداخته بود
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب