نتایج پست ها برای عبارت :

هر وقت که بودی

تو در دنیای من مفهوم رستاخیز بوديمن ایران و تو با بی رحمی ات چنگیز بوديبه قدری گریه کردم در وجود آبی نماندهکویری تشنه ام گاه ابر باران خیز بوديمرا هر گاه دیدی تیری از چشمت روان گشتبه یک دم قاتل و مسیحا نیز بوديبه فصل سرد تنهایی مرا خو داده بوديبهارم رابه یغما برده ای پاییز بودياگر جانی بلای جان من هم می شوی دوستبرای زیستن چاره و دستاویز بودي#الهام_ملک_محمدی
اهنگ کجا بودي جیدال میگه کجا بودي کل شهرک دنبالم بود تو بغلت دختره نسخ شمارم بود و خلاصه که داره وضع قبل خودشو توصیف میکنه  
این اهنگو پارسال موقع دویدن گوش میدادم و بهم انکگیزه میداد امسال بتونم دانشگاه خوب قبول شم و . 
اما الان میخوام طی پستی شرایط الانم رو بیان کنم !
بدبختیامو که بعدا فراموشش نکنم :(
سلام نارنجی
دلم برات تنگ‌ شده نارنجی. حالم خوب نیست نارنجی. دارم غرق میشیم نارنجی .
میدونی خیلی زرنگ بودي، چیز هایی رو انتخاب کردی که باهاشون به یادمون بمونی، که همه جا هستندمیخواستی هیچوقت فراموش نشی. به هر حال نمیشدی، چون تو بودي که نارنجی رو نارنجی کردی.
تو بودي که زیر بارون مینشستی و پاهاتو تو شکمت جمع میکردی و حرف های قشنگ میزدی. یادش بخیر چقدر پارسال منتظر بارون بودم چون میخواستم زیر بارون راه برم و تو هم بازم کنارم باشی.
تو بودي ک
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودي، تو بودي تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودي وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودي که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودي و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
 
- ببخشید .
- بیا اینجا عزیزم.
- خب چطور بود؟
- خیلی خوب. اول رفتیم اسکله، بعد .
- چطور بود؟
- خیلی خوب.
- رفتیم اسکله، بعد الد سیتی.
- تو از الد سیتی خوشت نمیاد؟ مگه نه؟
  با دوستات خوش گذشت؟
 خوش گذشت با دوستات؟
 پسر خوبی بودي؟
 پسر خوبی بودي.
 پسر خوب مامانی بودي.
 
روزهای آخر مهد کودک.برای دبستان آماده شده ای.
و اصرار داری که هفت ساله ای
به تو می بالیم و از خداوند آرامش و ایمان و پیشرفت تو را می خواهیم.
دیروز از دیدن خورشیدی که بین کوه ها کشیده بودي ذوق مرگ شدم و گفتی از برنامه نقاشی نقاشی یاد گرفته ای. چند وقت قبل هم از روی زیر نویس کیپی که دیده بودي, چند خط شعر برایم نوشته بودي.من به قربان انگشتهای زیبای تو.
منم و پدرت با آرزوهای خوب برای تو. با دعا و خیرخواهی برای لحظه لحظه هایت .
که خوب باشی.
که خوب
چشم هامو می بندم
باز می کنم
 باریکه های نور از بین شاخ و برگ درخت های تپه ی پشتی پارک طالقانی به چشم من می ریزن.
سرمو می چرخونم به سمتی که تو دراز کشیدی
تو چشم هاتو بستی
جمله ای که یادم نیست برای تو گفتمش یا فقط توی دلم زمزمه کردم "کاش دنیا همین جا تموم بشه؛ همین الان."
 
پ.ن:
حکما که وقتی چشم هاتو بسته بودي جایی خیلی دور از من بازشون کرده بودي وگرنه دنیا بعد از اون لحظه نمی تونست وجود داشته باشه اگه تو هم با من بودي وقتی گفتم "کاش دنیا همین جا."
شبا به این امید میخوابم که خوابتو ببینم، مسخره ست نه؟تو شبا با فکر کی میخوابی؟وقتایی که بهم فکر میکنی حس میکنم، تپش قلب میگیرم، نباید اینجوری میشد، نه؟دلم تنگته رفیق، نیمه راه بودي ولی رفیق بودي، حالا تنهایی تا چند روز دیگه دهنشو باز میکنه و منو می‌بلعه، مطمئنم.
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 12
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 13
سریال کره ای وقتی تو خواب بودي قسمت 2
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 2 با زیرنویس چسبیده

سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 1 با زیرنویس چسبیده
قسمت سوم وقتی تو خواب بودي با زیرنویس چسبیده
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 12 با زیرنویس فارسی
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 3 با زیرنویس چسبیده
کِی بود که با شور تو من محشور بودم
هر چند که زندانی دل محصور بودم
من کنج قفس بودم و مهر تو مرا بس
در عشق و سکوتی که به آن مجبور بودم
ای خط لبانت همه نقاشی رامبراند
تو بوم پر از رنگ و هنر من کور بودم
ای نقش زن سبک نوار دل خونم
منقوش به پرده تو، من از تو دور بودم
مهمانی من دائمی و نام تو مهمان
بر کاغذ بی نام تو من ور بودم
سالیست که وابسته به تو هاتف حیران
من بودم و تو بودي و من محجور بودم
 
خدایا تو می دانی که در سراسر عمرم، هیچگاه تو را فراموش نکرده ام.
در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودي.
در شب های تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودي.
در صحنه های خطر فقط تو مرا محافظت می کردی.
اشک های ریزانم را فقط تو مشاهده می نمودی .
در قلب مجروحم فقط یاد تو و ذکر تو مرهم می گذاشت.
 
بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 101
تو اما فراتر از این‌ها بودي. فراتر از هر بار دویدن به بیرون با صدای باران، فراتر از پناهِ روزهایِ بی‌پناهی، فراتر از حسرتی دفن شده در بغضی رهانشده، فراتر از یک بوسه غمگین، فراتر از یک آغوش گرم، فراتر از یک آرزوی پنهان، فراتر از یک راز رسوا شده، فراتر از مرهم زخم‌های بی درمان، فراتر از شانه، فراتر از لب، فراتر از چشم، فراتر از یک شاهکار. تو اما فراتر از این‌ها بودي. حتا فراتر از یک حیوانِ ‌یِ بدویِ زیبایِ پرستیدنی.
اویی که بسیار دوست می‌دارمش، می گوید اگر الان با ماه ازدواج کرده بودي، خوشبخت بودي. اویی که خبر ندارد از زخم کوچک من. اویی که خبر ندارد از رحیل چشمان تو. اویی که خبر ندارد از ذکر خیال من با کولیانِ آواره. اویی که خبر ندارد از تمام دیرینگی‌هایی که در دیار تو جا گذاشته ام. اویی که خبر ندارد.
هیچ وقت نمیتونم این حسرت گران رو تحمل کنم که روزی
روز حسابی بگن تو که تحمل نکردی اگه اون روز اون جا صبر کرده بودي
اگه نشکسته بودي تا اون مدتی که جنگیده بودي
دقیقا پله ی اخر بود و بعد اون دیگه ورق برمیگشت .
در جواب منی که با شکایت دارم مقاومت نکردن خودم رو توجیه میکنم
سخته چون فرصت دوباره ای نیست هیچ وقت برنمیگرده
خدا کاری میکنه که نمیتونی بگی فرصت نداده بودي
هم خیلی سادست هم خیلی سخت
ساده از اون نظر که فقط باید مراقب باشی داخل این گرداب نیفتی
س
سلام عزیزم
با تو ام ای ابر
ابر سیاهی که زمانی سفید بودي
تو سفید می ماندی اگر ابر دیگری تو را نمی آزرد
و خود را به تو نمی کوبید
تو سفید می ماندی اگر تنها بودي
اگر تکه ای کوچک
در گوشه ای دور
در آسمان بودي
اما
حالا که تنها نیستی
حالا که در گوشه ای دور نیستی
این را بدان
که حتی هنگامی که سیاه می شوی نیز زیبایی!
هنگامی که می باری 
آرامش خواهی یافت
و آرامش خواهی داد
این را بدان که اشک هایت
هنوز طعم آرامش دارد
ببار ببار که غم هایت
ابدی نخواهد ماند
ببار که
تکست آهنگ بام نبود کسی علیرضا طلیسچی
من یه مو نذاشتم از سرِ تو کم بشه
قبلِ تو نذاشتم هیشکی عاشقم بشه
من گذاشتم عشقت حسرتِ دلم بشه
اما تهش دو سه تا یادگاری موند ازت
بعدِ تو دلمو دیگه خوش کنم به چیت
لَک زده دلم برای حرفای دلیت
بعدِ من نذار کسی بیاد توو زندگیت
من فقط دلم به دیدنت خوشه فقط
باهام نبود کسی تا وقتی باهام بودي
در میومد اشکت اگه جام بودي
این دلم یه ذره میشه واسه عطر و بوت
کاشکی دست نذاشته باشه یکی دیگه روت
یکی دیگه روت …
لطف کن ، هر چی پی
گلی بودي گلستان از تو آبادتو رفتی و گلستان رفت بربادتو بودي ماه از تومشق شب داشتاز اینرو ماهرویی گشت ایجادشب مهتابی از فرط خجالتکشیده ماه پایش را زبنیادچکاوک ها عجب شیرین زبانندورسم عشق را بردند از  یادخوشم با خاطرات تیر وخردادوصد انگیزه دارم من زمردادبیا ای مهربانم دست من  گیرکه جز تو نیست من را یار امدادبه کوی عشق  پرچم ها بلندندبه خاک عشق تو این پرچم افتادمرا سودای عشق و عاشقی کشتزدرد عشق صدها داد وفریادفراموشم نخواهد شد عزیزمتو بودي
یکی بود یکی نبود
و شروع مشکلات از همان بودن بود
بودن یا نبودن مسأله ای نیست
مسأله در بودن است
وقتی بود بودي
مسأله ات چرا بودن است
چگونه بودن
و مشکلات ات شروع میشود با دیگر بود ها
نگران بی انصافی میشوی
نگران مظلوم واقع شدن
نگران دیده نشدن
نگران ندانستن
نگران نادان خوانده شدن
و اگر بودي مسلماً آزاد نخواهی بود
اگر بودي به ناچار باید حرکت کنی
و باید بسازی
و ساختن و ایجاد کردن بدون ساخته شدن و ایجاد شدن معنی ندارد
ذات نایافته از هستی بخش که تواند
بسم رب الرفیقامیرحسین خیلی سال پیش می گفت که هروقت میاد پیشتون، شما رو مادر صدا میکنه! یادمه چقدر اون موقع به این صمیمیت قبطه خوردم. خوش به حال امیرحسین. خوش به حال همه پسرهای شما.پ.نحتما اگر امشب بودي کلی خوشحال بوديم. حتما میلاد عمه جانمان بهانه ای میشد برای بیشتر دوست داشتنت. حتمابگذریم.
خواهر عزیزتر از جان! فقط ای کاش بودي.
پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و  پر زد
خیال کردم  دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد
اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازار
نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودي یار بودي 
به ظاهر عاشق و غمخوار بودي
منو گمراه کردی وای بر من 
تو هم افسونگر و مکار بودي
 خیال کردم که تو فصل بهارم
بهار و یار و قلب بی قرارم
خیال کردم که تو فصل بهشتم
از این بهتر نمیشه سرنوشتم
پرنده رفت و گل پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق و باخودش برد
اگه
توی زندگی
نیاز نیست خودمون رو جای کسی جا بزنیم
یا غرق بشیم توی شخصیت کسی
تا بخوایم معنا پیدا کنیم.
 
حقیقتش خیلی خوشحالم ازین که عکسای وزنه برداریتو و اون یکی عکسی که کلی گردنت مو داشت رو برداشتی.
میدونی چرا؟
 
چون خودت نبودي.
 
چون تو خود خود واقعیت همون پسر خندونه که دندونای قشنگی داره، چشمای براق و قشنگی داره، لبهای خوشگلی داره.
 
نیازی نیست اینقدر وزنتو کم کنی، لاغر شی، بی رمق و بی فروغ شی،
نیازی نیست عکس یه خواننده یا دی جی یا هرچی رو همه ش
برو برو که خسته ام از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
آ……ه
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودي و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودي و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
ندیدمت که ندیدم
برو برو که خست
یه موضوعی رو داشتم بهش فکر میکردم و اون این بودکه وقتی تستای یه منبعو زدم و نکاتش رو درآوردم بیام دوباره بزنمش یا برم سراغ منبع جدید!رفتم با آقای کریمی [که جانم به فدایش♥:دی] حرف زدم و به نتیجه نهایی رسیدم.واقعا چه حرکت اسکلانه(!) ای بود که من پارسال میزدم آخه؟:/ الگو رو سه بار زدم و تقریبا حفظ شده بودم جوابارو ولی همون نکات محدود رو یاد گرفته بودم :| الان الگوهارو میبینم میخوام اوق بزنم! فقط چون شنیده بودم یه منبع رو چند بار بزنی خوبه :| اسکل بود
سفر اربعین را می‌شود 5،6 روزه خیلی خوب و کامل جمع کرد. اما کاروان آن هم از نوع کم تجربه اش 12، 13 روز فِس فِس کرده، آدم را ذوب می‌کند و نفس آخرمان را به خانه می‌رساند.
اصنشم هرچی اذیت شدم، تقصیر توست. اگر بودي، هرسال کاروان 2 نفره مان به راه بود. دیگر لازم نبود برای هر قدم برداشتن و لقمه پایین دادنی الاف 130 نفر دیگر شوم. فقط تو بودي و من و حسین.
تو را نمی‌دانم. ولی من تک خوری نکردم. کنار قدم هایم تو را هم میدیدم. با تو چای و یه عالمه خوراکی های خوشمزه خ
سفر اربعین را می‌شود 5،6 روزه خیلی خوب و کامل جمع کرد. اما کاروان آن هم از نوع کم تجربه اش 12، 13 روز فِس فِس کرده، آدم را ذوب می‌کند و نفس آخرمان را به خانه می‌رساند.
اصنشم هرچی اذیت شدم، تقصیر توست. اگر بودي، هرسال کاروان 2 نفره مان به راه بود. دیگر لازم نبود برای هر قدم برداشتن و لقمه پایین دادنی الاف 130 نفر دیگر شوم. فقط تو بودي و من و حسین.
تو را نمی‌دانم. ولی من تک خوری نکردم. کنار قدم هایم تو را هم میدیدم. با تو چای و یه عالمه خوراکی های خوشمزه خ
نورِ پاکی را بر زمین تابانده بودي و من در آن روشنایی خیال می‌بافتم. فراموش میکردم کجایی، چه هستی، در چه حال هستی. حالا در تاریکیِ بی تو سرم هنوز وقتی چشم به عکست می‌دوزم، تاب می‌خورد. تاب می‌خورد تا بازتاب نگاهت را از هزار گوشه‌ی تاریک دنیا بر پرده‌ی فکرم ببینم.
پاکی را تو» مثل یک تکه نور بر زمین تابانده‌ بودي. و من دیگر از هیچکس نخواهم پرسید که خدا چیست، خاله‌پری.
( رفیق بی کَلک )
مادرِ من  مادرِ من
ای همه یِ باورِ من
یادم میاد اون قدیما
زمستونا ، تابستونا
وقتی شب از راه میرسید
تاریکی از پنجره ها
سَر میکشید به خونه ها
بغض تو گلوم پیله میکرد
غم تو دلم گولّه میشد
اونوقت تو بودي از پسِ
غصه ها در میومدی
زمستونایِ سرد سرد
پشت در خونه یِ گرم
برف تو کوچه قُلّه میشد
آتشِ غصه هایِ من 
خاموش میشد با خنده هات
گرمی و آرامشِ آن
اطاقِ سردم تو بودي
شادابی و سرخیِ این
چهره یِ زردم تو بودي
رو راست بگم مادرِ من
دوایِ دردم تو
- عمه دهنتو باز کن دندوناتو ببینم. واااای عمه!. دندونات هیولا دارهههه! چلاااا؟؟؟!- چون اشتباه کردم قند خوردم.- کوچولو بودي؟!- اوهوم.- عمه!. ببین. دیگه وقتی کوچولو بودي قند نخور. غذا بخور. باشه؟!.یعنی من هلاک این ذهن سیالشم که توش من یه روزی در آینده ممکنه کوچولو باشمامروز برام خاطره تعریف کرد از وقتی خودشو باباش کوچولو بودن.در واقع خاطره ی منو به زبون خودش بهم قالب کرد. با اضافه کردن یه سری حواشی. و جایگزین کردن خودش با من. برا همین تو
قلم و اشک و شعر و شب، یعنی.باید این بار استخاره کنماز تو گفتن همیشه راحت نیستشاید این بار استعاره کنم
 
زخم یعنی تو رو نمیبینمنمکِ زخم، اینه دنیامیهی نمک روی زخم من، بسه.چجوری توی خواب و رویامی؟
 
سهم روزام، خنده های بلندشب، ولی باز سهم هق هق بودکاش بودي حوالی شعرمهمه چی کاش مثل سابق بود
 
قول دادم غزل سرا باشمبا غزل شعر عاشقانه بگمآنچنان پاره پاره شد قلبمقصد کردم چهار پاره بگم
 
از مسیری که رفته بودي توجاده ای مونده تا که غم بخورممن شبیه گ
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودي همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودي چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
بهش گفتم روزی ۱۳ ساعت کار می‌کردم و او حتی متوجه نمیشد!» گفت میدانم. تو همینی. آدم ۱۳ ساعت کار کردن.» به ماستری و دکترا در رشته‌ی انجینیری هوافضا فکر کردم. برای یک لحظه. حالم مثل همان بعد از ظهری شد که در هوای بارانی در امتداد خیابان با صدایی که از گریه می‌لرزید پشت تلفن گفتم من همیشه میخواستم دکترای اخترفزیک بگیرم. اگر اینطوری باشد نمیخواهم.» پر از تلاطم و ناامنی. به دراماتیک بودنم فکر کردم. من دراماتیک‌ترین آدمی‌ام که میشناسم. آدم ِ سا
خیلی بی دلیل یا شایدم با دلیل تصمیم گرفتم بهت بگم دوست دارم .خیلی هم دوست دارم. از اینکه دیروز همش منتظر بودي بهت زنگ بزنم و من تو خواب غفلت بودم عذر میخوام . از اینکه تمام دیروز ناخوش بوم و بعدش دیدم یه تماس از طرف تو دارم و بهت زنگ زدم و گفتی حالت خوبه و دکتر گفته که خداروشکر  معاینه ت هم خوب بوده خیلی خوشحالم ؛ ولی امروز وقتی "ط" گفت که کلی منتظرم بودي که خودم ساعت یازده / دوازده بهت زنگ بزنم و مدام میپرسیدی که من زنگ زدم یا نه دلم شکست . صدای ترک
صبح خواب می دیدم بیمارستانیم و شما باید دوباره عمل کنی. مثل همان روزها شاد و سرحال بودي. با هم می خندیدیم. زن دایی خواست که ازمان عکس بگیرد. بغلم کردی و سرمان را به هم چسباندیم و باز خندیدیم بیدار که شدم هنوز شیرینی همان یک لحظه را با خودم داشتم. تمام روز چشم هایم پر از آب شد و خالی شد و دوباره. 
مثلا وقتی وسط کلاس قرآن، قرآن شما را برداشته بودم و خطت را روی آن دیدم که مثل همیشه حاشیه نویسی کرده بودي یادت می آید؟ می گفتی این کتاب برای خواندن و ی
 
انیشتین: اگر انسان ها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.
چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.
زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردنه.
مردان مردد هرگز موفق نمی‌شوند.ناپلئون
اگر یه روز شاد بودي آرام بخند تا غم بیدار نشه و اگر یه روز غمگین بودي آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه.
اگر همان کاری ر
* پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .
 
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
 
"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،  چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.   من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو
بعضی وقتا فکر میکنی که همه چی داره خوب پیش میره.
فکر میکنی که توی راه درست قرار گرفتی و اگر هم توی مسیر درست نباشی، توی یه بیراهه ای هستی که بالاخره به یه جایی می رسه .
و بعد ناگهان، توی یک دقیقه،
همه چی منفجر می شه.
نقشه هایی که ریخته بودي. برنامه ریزی هایی که انجام داده بودي.
همه شون دود میشه و میره هوا .
همه اون چیزهایی که بافته بودي، پودر میشه
و به خودت میایی و می بینی نه راهی هست
و نه بیراهه ای.
و تو میمونی و خاکستر افکارت .
و به این فکر میکن
اما من مگه از همه‌ی این دنیا چی می‌خواستم؟ مرثیه‌ست؟ نه. فقط میگم ینی مگه چیز بزرگی بود؟ مگه چیز بزرگی بود که دوست داشته باشم و دوسم داشته باشی؟ مگه چیز بزرگی بود یه دوست داشتن دو طرفه؟ دلم گرفت یهو. گرفت از اینکه مگه چیز بزرگی خواستم؟ و اشک دویید تو چشمام. و میدونی؟ بدم اومد. بدم اومد که اشک بدوه تو چشمام از اینکه نمیخوای منو. از این حقیقت بدم اومد. دردم گرفت ینی. همه‌ی روزا این تو سرمه که حاضر نبود بجنگه. حاضر بودي بجنگی و حاضر نبود. و قلبم می
 
دانلود اهنگ جدید تتلو به نام نگفته بودي
♫♫ نگفته بودي چشات سگ داره فرق داره رفتارتبا همه نگفتی درباره ، این که دوریت درد دارهنگفته بودي که انواعِ اقسامِ فنّای نه همراته اَسّاعهنگفتی این حرفا جا بحث داره دعواهات ترس داره ، قلبم تو دستاتهمگه مثله ما چند تا خُب هست آخهنمیدونی مگه حالَم بد میشه اگه بدونم رابطمون واقعا قطع میشهبذا که نباشم لااقل پیشِت ، اینجوری غمِ دوریتم راحت تر میشهنگفته بودي بی تو فرق داره شبای من با یهآهنگِ غمگین و یه
تو که از اول هم هیچ نبودي و هیچ کجا نبودي ریز ریز رفتی، ریز ریز هم نیومده بودي، اصلا هیچوقت نیومده بودي و فقط من می دونم رفتن کسی که هیچوقت نیومده یعنی چی. سرابی بودي که هیچوقت نجوشیدی و تو که اصلا نبودي از اولین راهابی که گیر آوردی سرازیر شدی و ریختی تو اون گذشته پر از لجن. می فهمیدم داری می ری، بعد یکسال دوباره موهامو اتو می کردم، خط چشم نمی کشیدم ماسک نمی ذاشتم، میفهمیدم تو که هیچوقت نبودي داری می ری و دیگه کسی مشت نمی زد توی دلم، می ترسیدم
توی کافه با بچه‌ها جمع شده بوديم و به نوبت از کتاب‌هایی که خوانده بوديم می‌گفتیم. نوبت رسید به ع. یکی یکی اسم کتاب‌ها را گفت تا رسید به دوست بازیافته». من ناخودآگاه آه کشیدم و گفتم: قلبم. س نگاهم کرد و گفت: آخ، یادته؟ یادم بود. گفت: ازش می‌نوشتی. سر تکان دادم که هوم. ع گفت: توی گودردز به‌ش پنج ستاره داده بودي. لبخند زدم که یعنی جاش گوشه‌ی قلبم است. بعدتر چیزکی راجع به داستان کتاب گفتم و ع رفت سراغ کتاب بعدی. من اما هنوز دلم پیش دوست بازیافته بو
مطهره‌ی عزیزبه پابوس امام‌ رئوف که آمدی با حضرت چه نجوا کردی که در برات کربلایت برایت رقم خورد پر کشیدن در مسیر ارباب.
روز اولی که دیدمت شب افطاری دانشگاه بود. بچه های قدیمی بسیج را جمع کرده بودي و از دغدغه ات برای جذب نیروهای جدید میگفتی ‌و نکات را یادداشت میکردی.شور و حرارت صحبت کردنت ویژگی منحصر به فردی بودي که از دیگران متمایزت می‌کرد.یک روحیه‌ی مدیریتی در رفتارت مشهود بود.
چرخ زمان گذشت تا در ماه صفر با تو همسفر شدم، همسفر مشهد الرضا.
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت
دوباره خواب مرا می‌برد که تا برسم
به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ
چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت
چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ
شکوفه‌ای زده بودي به
سلام
نمیدونم از دست نارارومی ها و بد وبیراه گفتنام به همه چی و همه کس خسته شدین یانه؟!
تنها راه کدام راه است؟
تنها مسیر موفقیت کدام مسیر است؟
اصلا آدم با کدوم طناب میتونه از این همه چاه هایی که خودش برای خودش حفر کرده در بیاد؟
جاوید دیگه چیزی برای از دست دادن داره؟
تا کی میخوتی ضعیف باشی؟
تا کی میخوای اینجا بیای از ناراحتی ها و سختی هات بنویسی؟
بس کن
به خودت بیا
دیگه وقتی برای از دست دادن نداری
هرقدر از این مسیر و از این طناب دور بودي کافیه
هرقد
چقدر این روزا بهت احتیاج دارم. تا باهات دوباره دَرد و دل کنم. تا بگم بغلَم میکنی ؟ و تو بگی آره عَزیزم . آروم باش . دیگه گریه نکن. چقدر این روزا جات خالیه و نیستی . هَستی اما انگار نیستی چقدر دلم میخواست دوباره بهت تکیه میکردم و تو بهم میگفتی من همیشه هستم . من همیشه دوستِ توام و ته دلَـم آروم میگرفت که میتونم هَمیشه روت حساب کنم . که همیشه در دسترسی که حواست بهم هست. مثِ اون شبی که میگفتی قول بده قرص نَخوری چقدر دلم میخواد باز اون حرفایِ قشنگ
سری جدید برنامه از لاک جیغ تا خدا ، یه آهنگ پایانی داره که متنش رو اینجا آوردم و خیلی زیباست . گپ و گفتی کوتاه با خداست .

یک عمر بی تو من پر از تشویش بودم -- لبخند بود و من ولی ، دلگیر بودممثل پرنده تو قفس ، غمگین و خسته -- از این سراب بی نهایت ، سیر بودمتموم فکر و ذکرم حرف مردم -- من حتی از خودم هم دور بودمتو اون روزا تو رو گم کرده بودم -- تو پیشم بودي و من کور بودماز اون مرداب تنهایی و تردید -- تو بودي که منو آزاد کردیپناه خستگی هام شدی تو -- من درمونده ر
سی و شش روزه شده بودي که از زنجان به خانه آمدم. بغلت کردم و خندیدی. با تو حرف می‌زدم و تو خودت رو در آغوشم رها کرده بودي. همه متعجب بودند که چطور ممکن است با  کسی که انقدر کم می‌بینی‌اش راحت باشی. از آن روز تو فرزند من شدی. وقتی گریه می‌کنی تو را به من می‌سپارند و می‌روند. شب‌هایی که من باشم روی پای من به خواب می روی و جهان زیبا شده است دختر من. تو دوست منی. دوستی‌‌ای که آغازش قبل از چشم گشودن تو به جهان بوده و پایانش؟ گمانم نباید پایانی داشته ب
#شعله حاج قاسم
قطعا دنیای جدیدی شروع شده است. 
نه تنها در درون من! که شبها با یاد این مصلح بیابانگرد، این چمران نستوه می خوابم
که در بیرون هم اوضاع دیگر گونه است. نمی دانستیم چه شده! کم کم حالیمان شده که اگر نه اول شخص ، دوم شخص مملکتمان را زده اند! رسما 
آتشش زده اند. آن طوری که دلاوری می کنند و می گویند زدیم و خوب کردیم زدیم باید خیلی جنس پلاستیکی ای داشته باشیم که از شعله هایی که بابایمان را جلوی چشممان تکه پاره کرد و  بلعید، چیزی به سینه هایما
دو سال پیش در حرم امام رضا موقع تحویل سال با هم و با همه ی دیگرانی که آنجا بودند دعای تحویل سال را بلند خواندیم. صدایت را می شنیدم که می گفتی حول حالنا الی احسن الحال» دلم برایت می رفت که باید این را از روی ویلچر بخوانی وقتی بوسیدمت به این فکر کردم که سال دیگر هستی یا رفتی؟ بودي. اما روی تخت، بی حال و ناهوشیار فکر کردم سال بعد چطور؟ وقتی حالا این قدر بدحالی، سال بعد، بدتر بودن چه شکلی است؟ 
حالا می دانم چه شکلی است. امسال که بیاید از همیشه به
سردار دلها حاج قاسم عزیز از وقتی خبر شهادتت را شنیده ایم آرام و قرار نداریم بغضمان ترکیده و مانند کسی که پدر از دست داده عزاداریم.
حاج قاسم تو برایمان یک پدر دلسوز و مهربان بودي  که سینه ات برای محافظت از فرزندان و کشورمان همیشه سپر بود.
حاج قاسم تو نه یک فرمانده بلکه پادشاه قلبهای ما بودي در این هنگام که نیستی تازه فهمیدیم چه عزیزی را از دست داده ایم و چقدر دوستت داشتیم و نمیدانستیم
و چقدر به گردن ما حق داشتی و داری و تا همیشه این حق به گردن
به مال و ثروت دنیا تو نازی،
گذشته عمر تو بازی به بازی.
مسلمان صورت و کافرسرشتی،
دهی وعده، ولی توبه نسازی.
 
نه از بلخ و تخار و کابلی تو،
گل من، سوسن و هم سنبلی تو.
تو کان زر، ولی بالاتر از آن،
نگار خوشگل و زرکاکلی تو.
 
تو با من یک نفس بودي و رفتی،
هوس بودي، عبث بودي و رفتی.
ز دنیای هوسهای دل من
تو هم یک بوالهوس بودي و رفتی.
 
گل افشان آمدم من بر در تو،
نشینم تا دمی بی غم بر تو.
قیامت می کند تا روز م
مسلمانکُش نگاه کافر تو.
 
گناه بنده را بخشا، خداون
اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می‌گرفتم
وگر سنگ بودم به هر جا که بودي سر ره‌گذار تو جا می‌گرفتم
اگر ماه بودي به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می‌نشستی
و گر سنگ بودي به هر جا که بودم مرا می‌شکستی، مرا می‌شکستی.
 
#فریدون_مشیری 
هربار که می‌روم بیرون، متوجه می‌شوم که چقدر این شهر چیزی ازش باقی نمانده است. احساسِ دلتنگی و غربتی که با هر قدم توی این شهر بیشتر در وجودت ریشه می‌دواند. انسان چقدر در برابر احساسِ غربت و دلتنگی بی‌دفاع است. چقدر در برابر تنهابودگی بی‌دفاع است. به این فکر می‌کنم که از کِی تا حالا من این‌قدر تنها شدم. یادم می‌آید این شهر هنوز وقتی تو بودي زنده بود. وقتی بودي و حرف می‌زدی، بودي و می‌رفتی و می‌آمدی، بودي و سرِ سفره می‌نشستی، بودي و می‌گفت
دیروز صبح رفته بودم کلیسای بیت‌لحم و پیرمرد را به هزار خواهش راضی کردم در را باز کند تا در محراب دعا بخوانمچهره‌ام داد می‌زد چقدر حالم بد است. پیرمرد کنارم ایستاده بود و پشت سرهم ارمنی حرف می‌زد و از انجیل می‌گفت تا مثلا آرام شوموقتی گفتم ارمنی نمی‌فهمم و مسلمانم، قیافه‌اش یک طوری شد،همان‌طور که به دیوانه‌ها نگاه می‌کنند. حق داشت، هیچ مسلمانی هشت صبح روز اربعین کلیسا نمی‌رود. حتی مسیحی‌ها هم هشت صبح کلیسا نمی‌روند.اما من هشت صبح کلی
دانلود آهنگ جدید کاروئل گل گلخونه
دانلود آهنگ کاروئل به نام گل گلخونه کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده گل گلخونه با صدای کاروئل از جوان ریمیکس
Download New Music Karoel – Gole Golkhoone
 
آهنگ جدید کاروئل در تاریخ ۲۱ شهریور در سایت قرار گرفت.
جدیدترین ساخته کاروئل عزیز، گل گلخونه نام گرفته است.
این موزیک در سبک پاپ قرار دارد.
امیدوارم شنوندگان از این موزیک لذت ببرند.
در صورت بروز هرگونه مشکل با ما در ارتب
انقدر شدت نفرتم زیاد است که وقتی چشم هایم را میبندم فقط صحنه هایی مصیبت بار از درد خودم را میبینم! صحنه هایی که احتمالا نبایست به خاطر داشته باشمشان. چند سالم بوده که تشنج میکردم؟ یک یا دو! طفلک معصومم! هربار از فرط نفرت _ از بانیان عذاب_ چشم هایم را باز میکنم! از دنیایی که این همه بی رحم با من تا کرده لجم میگیرد. متعجبم. احساس میکنم ظرف ظرفیت مصیبتم کاملا پر بود. صرع ، این نوگل نوشکفته، با ظهور دوباره اش لبریزم کرد. چه قدر زمانی که هوازی شدید کار
من می شناسم مثل غم، او را ( کلیک کنید )*
برگشتن به محیطی که تو، توش بودي، به ظاهر ترسناک به نظر می رسید. اما نبود. به خصوص وقتی دیدم نسبت به هم، چقدر بی تفاوت بودم. نه تو دنبالِ چراییِ نبودنم بودي، نه من تلاشی برای بودن و یا موندنت کرده بودم. حتی شاید اتفاق نظر داشتیم بابت اشتباه بودن رابطمون. اشتباهی که برای من، توی انتخاب شریک بود و برای تو، نوع رابطه. چیزی که اهمیت داره، اینه که تو، شناختی از خودم رو بهم دادی، که بدون حضورت امکان پذیر نبود. دوست
گل گلخونه دانلود آهنگ جدید کاروئلدانلود آهنگ جدید کاروئل به نام گل گلخونه با کیفیت بالابا دو کیفیت 320 ، 128 و لینک مستقیم از نیک موزیکDownload New Music By Karoel Called Gole Golkhooneپخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ گل گلخونه
 
 
چقدر برام سخته تحمل دوریت مث دیوونه هام
چقدر بهت گفتم تنهام نذار منو بزار باهات بیام
ببین چه دلگیره چقدر نفس گیره خونه بدون تو
کجای این شهری که هر جایی رو میگردم نمیرسم به تو
تو مال من بودي چرا ازم گرفتنت گل گلخونه ام بودي تو رو از ساقه چی
خلاصه که پاییز و ماه تولدت هر دو به طور رسمی آغاز شدن. نه که برا من مهم باشه یا بخوام واسه تولدت کاری کنم ولی یادِ تولد پارسالت که میفتم دلم میگیره. چقدر هیجان‌زده بودم واسه کادویی که برات گرفته بودم. واسه وقتی که برای انتخاب کوچکترین چیزش گذاشته بودم. از خود کتاب تا کاغذکادو و شعری که اولش برات نوشتم. یادم میاد اون روز دوباره زیر بار حمله خم شده بودي و نمیذاشتی نزدیکت شم. انگشتام تو حسرت نوازش موهای مجعدت خم شده بودن ولی تو دور بودي. اونقدر دو
کتاب آدم کجا بودي» اثر هاینریش بُل
 
متن نقلی: هاینریش بُل نویسنده شهیر آلمانی در کتاب آدم کجا بودي» می‌نویسد: بعد از هیتلر همه‌ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است. اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن را می‌فهمیدیم و آن خیانت هیتلر به "کلمات" بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند. کلماتی مانند آزادی، آگاه
سردار جان تو باهمه فرق داشتی
با رفتنت قلبمان به درد آمد،حساب تو باهمه جدا بود تو از همان اول برای این کشور جنگیدی هیچ وقت از جنگیدن بخاطر این سرزمین دست نکشیدی، اگر بد بودي به قول حرفای یه سریا پس چرا باید ترور بشی؟چرا باید بترسن از وجود تو ،چرا با پهباد؟چرا هایی که با کمی فکر میشه به جوابش پی برد تو مطمعنن با همه فرق داشتی،از همون اول عاشق شهادت بودي سردار دلها شهادتت مبارکت باشه بزرگ مرد
دنیا لیاقت بزرگ مردی همچون تورا نداشت سردارجان ، لیا
برای دومین بار در عمرم دارم دندون درد رو تجربه میکنمبار اول فقط چندساعت تحمل کردم و فوری رفتم دکتر
اما الان از دیشب همراهمه
نتونستم بخوابم.و تا 11 ظهر تو تخت بودم. 11 هم با تماس مادرم بیدار شدم 
تماسی که خودم متوجه نشدم ولی بچه ها میگن خیلی عجیب و حتی بداخلاق صحبت کردی
من اصلا یادم نمیاد گوشیم زنگ خورده باشه! زنگ زدم به مامانم توضیح دادم که جریان چی بوده و عذرخواهی کردم 
میگه تنهایی دیوونت کرده :)) اگه الان شهر خودمون بودي خوب شده بودي و این توهما
خیانت به کلمات
 
7325
 
کتاب آدم کجا بودي» اثر هاینریش بُل
 
متن نقلی: هاینریش بُل نویسنده شهیر آلمانی در کتاب آدم کجا بودي» می‌نویسد: بعد از هیتلر همه‌ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است. اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن را می‌فهمیدیم و آن خیانت هیتلر به "کلمات" بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند. کلما
 
دانلود اهنگ جدید تتلو به نام رفتنت
♫♫
رفتنت ، مثلِ یه کابوسه
رفت تنت ، تو بغلِ یکی دیگه
کردنت ، یه بازیچه
و حالا وِل کردَنِت
رو بدنت عطرِ نامحرمه
ازت ، خاطره دارن همه
دیگه ، قلبِ تو دور از منه
دیگه ، شده مَصرف تنت
رو مغزمه حتی راه رفتنت
مثِ گُل بودي قبلنا
چقد پژمرده ای امروز
آخه بی معرفت تو واسه من پُر بودي از معنا
مگه چی شد توو این یک روز
چقد خُل بودي قبلنا
ولی حالا چه دلگیری
آخه بی معرفت من واسه تو پُر بودم از رویا
مگه چی شد داری میری
چقد غمگی
نمیدونم الان کجایی!
اسمت چیه!
موهات چجوریه
نمیدونم به چی داری فکر میکنی و تو فکرت کدوم دختره
بارون میاد.
شدید.
جوری که دلم میخواد برم زیر بارون و خیس خیس بشم
بچرخمو گریه کنم و حالم خوب شه
میدونی.خیلی این روز بارونی دلم میخواست تو هم بودي
میومدی پیشم
باهم اینجا چایی میخوردیم
تو منو میخندوندی و من سرمو میذاشتم رو شونه هات
تویهم میگفتی چقدر دوستم داری
منم تو گوشت میگفتم که عاشقتم
بارون شدت گرفته!
باد میاد و یه ذره سرده
کاش بودي و خودمو تو
من دوست دارم از تو بنویسم. از تو ای برادر کامبوجی.تلویزیون تا گل سوم چهارم نشانت داد. نشان داد که آنجا آمدی با سه پرچم و دو طبل و یک بلندگو. بعد از آن گل‌ها دیگر نشانت نداد ولی لابد هنوز هم همان جا، در استادیوم ایستاده بودي.ایستاده بودي و خرد شدن تیمت را تماشا می‌کردی. اگر اینقدر اهل فوتبال بودي که برای تیمت آمده بودي تا اینجا، تا ورزشگاه آزادی، لابد قبل از بازی هم می‌دانستی که اوضاع چطور است. لابد می‌دانستی که تیمت رده ۱۶۹ رده‌بندی فیفا است
تاحالا شده چیزی بخوام ازت و بهم نداده باشی ؟
 
تا حالا شده چیزی رو از کسی ب جز خودت خواسته باشم ؟
 
تا حالا شده انگیزه ی چیزی رو در وجودم گذاشته باشی ولی نذاشته باشی بهش برسم ؟
 
تا حالا شده از هیچ درخواستیم رو برگردونده باشی مگر اینکه زهر زیانش رو چشونده باشی بهم ؟
 
نه هیچ باری نشده و من مطمئنم هرگز هم نخواهد شد،
 
این ب خاظر این نیست ک من خوش شانسم یا خوب بودم برای تو یا موقعیت خاصی داشتم.
 
ب خاطر اینه ک باهات حرف زدم همیشه و بهت اعتماد تام کر
پیداش کردم. همونی که تو روزای دلگیر سال 96 گوش میدادم و سعی میکردم خوب باشم. سعی میکردم لحظه به لحظه ی این آهنگ بیکلامو تو ذهنم حفظ کنم و زندگی خودمو،آینده ی خودمو تصور کنم.
بهش گوش دادم و یاد این افتاد که چقدر قوی بودم.
اون روز وقتی یهو جلو روم ظاهر شد و دیدمش یهو اشک تو چشام جمع شد، انگار یادم انداخت یادم رفته قوی بودنو. اون شب وقتی کنار ذ نشسته بودم و هندزفریشو تو گوشم گذاشته بود رفتنشو تماشا کردم و گفتم این آخرین باریه ک ب خودت اجازه میدی اینج
بسم الله 
غبار همدانی بیت شعر می دارد که می گوید :
دارم دلی و دارد هر ذره اش هوایی 
چو خرقه ی گدایان هر وصله اش ز جایی 
جمع نمی شویم گاهی، پراکنده می شویم بین هزار خواهش و خواسته و آرزو و بعد دنبال قرار می گردیم . غافل از اینکه خدا که قرار است و سلام است و صلح است یکی است و ما هم به صلح و سلامت نمی رسیم مگر جمع شویم با این یکی . 
جدا بودن و تکه تکه بودن غم می آورد . نگاه می کنی می بینی خودت هم نمی دانی کجایی ، وصل نیستی، زیر پایت محکم نیست . پریشان ا
مقابلم بودي، اندازه چند قدم و یک دنیا دور تر. چشمانت بسته بود و می خندیدی، درون بهشتِ شیمیایی توی خیالت غرق بودي. و هیچ نمی دیدی ک نه درونِ بهشتِ آن قرص ها، ک سمت دره ای طولانی از جنس خاموشی، قد راست کرده ای و صدایم را نمی شنیدی. و برای گرفتنت، برای از خود بردنت به درد از برای بیداری، برای پس گرفتنت از "دیو انتزاعی ـت" از قلمرو انزوا تا خشم و قهر، به قدم گذاشتن روی حفره های سفیدِ ماه و آن چاله های فضایی ـت، به هر قیمتی حتا به گرانی زندگانی را بی
مقابلم بودي، اندازه چند قدم و یک دنیا دور تر. چشمانت بسته بود و می خندیدی، درون بهشتِ شیمیایی توی خیالت غرق بودي. و هیچ نمی دیدی ک نه درونِ بهشتِ آن قرص ها، ک سمت دره ای طولانی از جنس خاموشی، قد راست کرده ای و صدایم را نمی شنیدی. و برای گرفتنت، برای از خود بردنت به درد از برای بیداری، برای پس گرفتنت از "دیو انتزاعی ـت" از قلمرو انزوا تا خشم و قهر، به قدم گذاشتن روی حفره های سفیدِ ماه و آن چاله های فضایی ـت، به هر قیمتی حتا به گرانی زندگانی را بی
یکشنبه 5/8/98دیروز بود بابا کمکت میکرد که راه بری تو هم در حد دو قدم میرفتی و بعدش اروم مینشستی،و ما هم تند تند تشویقت میکردیم و میگفتیم آفرین دختر شجاعمون تو هم ذوق میکردی،تا امروز بود که، وقتی داشتم جارو برقی میکشیدم تو 'تو حال و هوای خودت دست گرفته بودي به مبل و ایستاده بودي و خیلی اروم دستت رو رها کردی و یه کم رقصیدی و بعدش آروم آروم قدم برداشتی،وقتی میوفتادی باز میرفتی سمت مبل و کارت رو تکرار میکردی،واااای وقتی این صحنه رو دیدم از شدت ذوق و
من: میلاد چرا هی جلو من سبز میشی؟! آخر من دماغم از دست تو میشکنه!!!!!!میلاد: دختره ی سربه هوا.من: ضعیفه!!!!!!!میلاد با این حرفم برگشت و رخ به رخ هم شدیم و خیلی شمرده گفت:ـ دقیقا یه بار دیگه حرفت رو تکرار کن؟!من: ضعیفه!!!!!میلاد مچ دستم رو گرفت و پرتم کرد سمت دیوار و من رو به دیوار تکیه داد و مچ دستم رو تا حد مرگ فشار دادمن: آی ننه. میلاد چه مرگته آروم تر.میلاد: با کی بودي ضعیفه؟!من: با عمه ام . با تو بودم دیگه.میلاد محکم تر فشار داد به طوری
گوشیم که خراب بود با گوشی مادرم میومدم اینجابعدش حواسمو جمع میکردم حتما ببندم صفحه رو
خب ادرس ابنجا رو کسی نداره و کلا خبر نداره کسی از این وبلاگ نویسی و.
تا یه روز داشتیم توی حیاط گردو مغز میکردیم ،مامانم گفت اونا چی بود نوشته بودي تو صفحت خیلی ضایع بود  که تو بودي!!!
با حالت پوکر خاک بر سرم پرسیدم کدووووم؟؟؟
گفت همون که نوشتی مامانم نفرین کرد گوشیم خراب شد و اون که نوشتی نوه ها وسایلمو خراب میکنن :|
یعنی خیلی شیک و مجلسی کل اون صفحه ی اول وب
خیانت به کلمات
 
7325
 
کتاب آدم کجا بودي» اثر هاینریش بُل
 
متن نقلی: هاینریش بُل نویسنده شهیر آلمانی در کتاب آدم کجا بودي» می‌نویسد: بعد از هیتلر همه‌ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است. اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن را می‌فهمیدیم و آن خیانت هیتلر به "کلمات" بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند. کلما
به حدی دلم گرفته که فکرشم نمی کنین
دلم میخاد زار بزنم
دلم میخاد تا جایی که خالی شم زار بزنم
کردمم
ولی نشد
نمی دونم
تهِ ته همه ی این حرفا هیچی نیس
جز دل شکستگی
و تنهایی
حیف!
صد حیف!
که اونجوری نبودين که باید میبودين
که اونجوری نبودم که باید میبودم
 
من تحمل لحظه ای ناراحت بودن مامانمو ندارم
اونوخ شماها
اصن تقصیرکار منم
شاید الان هیچی اینطوری نبود
چرا
چرا تهِ اون دلی که براتون از آبِ زلالم صاف تر بودو ندیدین؟
من خودم با وجودم حس کردم که برای تک
تا انسان بود فاصله ای نیست، تنها باید عادت های بد را کنار گذاشت؛
هرگاه کمتر حرف زدی و بیشتر گوش دادیهرگاه امیدوار بودي و ناامیدی را از خودت دور کردی
هرگاه به ایمان و اعتقادت شک نداشتیهرگاه بجای تنفر عشق ورزیدی
هرگاه قدرشناسی را جایگزین ناسپاسی کردیهرگاه با اعتماد به نفس به مشکلات غلبه کردی
هرگاه بدبینی را برداشتی و اعتماد را بجایش گذاشتیهرگاه بجای حرف، به ایده هایت عمل کردی
هرگاه از دروغ پرهیز و صداقت را پیشه کردیهرگاه بجای تنبلی به کار
هوالرئوف الرحیم
خونه مامان جون مهربون که رفته بوديم، من که از صبح سر کوک بودم، با رضوان اوکی بودم و هی بغلش می کردم و نوازش می گرفت ازم. بنابراین حرف گوش کن تر شده بود.
امروز هم همینطور. برای کارهاش هی قربون و صدقه ش رفتم و دیدم نه، انگار اثر داره.بعدشم دیر رسیدیم به کلاسش ولی مهم این بود که قبل از کلاسش، کل خونه جمع آوری شده بود.
بعد از کلاسشم رفتیم پارک. قرار بود نریم ولی به پهنای صورت اشک ریخت و منم دلم سوخت بردمش.
برگشتنا گفتم: "ببین، امروز دخ
دوست دارم بنویسم ولی بهانه و حوصله و وقت نداشتم. فقط اومدم یک سری چیز ها را اینجا ثبت کنم. 
درست است که فیزیوپاتو های گوارش و ریه را ریده ام اما درکمال تعجب پاتو گوارش نمره اول ورودی شدم:))) پشم های خودم ریخته بود.
میدانم زمانی در زندگی ام خواهد رسید که به این نوع استفاده از کلماتم خواهم خندید یا شرمنده خواهم بود ولی دیدم حق مطلب را این ها بیان میکنند.
امروز توی سرویس بهداشتی روبروی آیینه وایساده بودم و داشتم موهامو دوباره میبستم که فائزه گل کار
صدای شیون می‌آمد؛ صدای شیون نی که عزیز از دست می‌دهند. من، من آشفته بودم؛ هراسان می‌چرخیدم، هراسان می‌نگریستم. خیمه‌ها، خیمه‌ها در آتش می‌سوختند. کودکان جیغ می‌زدند. گریه‌های بلند ن قلبم را لرزانده بود. اما، اما هرچه نگاه می‌کردم کسی نبود. همه‌اش بیابان بود، بیابان بود، بیابان بود، و آفتاب سوزان و صدای شیون نی که عزیز از دست می‌دهند.
با بغض دور خودم می‌چرخیدم، با بغض دنبال کسانی می‌گشتم که نبودند. لب‌هایم خشک بود، ترک برد
من خوبمباور کن:)
فقط سرجلسه امتحان یه لحظه مکث کردم
تا اسمم یادم بیاد.اسمم چی بود؟!! یادمه تو خوب بلد بودي صداش کنی
من خوبم.باور کن.
وقت برگشتن همون راهی که ما دوتایی با هم رفتیمو
یک نفره برمیگشتم
دقیقا همون راهو
همون کوچه ها رو
تو نبودي، من حتی همون شعری که برات خوندمو زمزمه کردم
سردرد داشتم یکم ولی
من خوبم.باور کن.
از فروشگاه رد شدم
اون خانومه دید، تنها بودنمم دید
انگار سرشو انداخت پایین تا بیشتر ناراحت نشم
ولی من ناراحت نبودم
من خوبم
اومدم و شروع کردم و خوندم.
از همون اول.
از همون اول اول اول.
وسط این همه کار. وسط این همه بی‌وقتی.
شروع کردم و خوندم.
مثل زخم کهنه‌ای که با تیزی بزنی و خشکی‌ش و ببری و احتمالاً دوباره خون بیاد،
اما بار دوم، دیگه زودتر خوب می‌شه.
شروع کردم و خوندم.
با دقّت.
و بی قضاوت.
خوندم.
با دقّت و بی قضاوت خوندم.
و همه چیز تقصیر تو بود.
تمام شروعش تقصیر تو بود!
تمام شروعش .
تمام نکات ریزش. تمام نکات درشتش.
بعد می‌فهمیدم معنی اون استخاره رو.
بعد می‌فهمیدم .
می‌
چونکه دلدار تو بودي به سر دار شدمدر پی عشق تو بودم با تو بیدار شدمگفت ساقی می و مطلب به تمامت دادمگفتم از انچه تو دادیست گرفتار شدمصبر ایوب ندارم که به وصلت برسممن اسیر چشم آن مطرب خممار شدماربعینی بگذشت از غم هجران فریادنرسیدم به تو و باز به تکرار شدم
تو ببین نبود نت و تنهایی و گم و گور شدن دوستا و الکی بودن همون ۴ تایی که هنو هستن چقدر فشار آورده که زنگ زدم به یکی که تا حالا ندیدم که از یاس فلسفی‌ای که دچارشم حرف بزنم و قضیه انقدر عجیب و غریب بود که حتی نتونستیم چیزی هم بگیم.
تو وضعیتی بسر می‌برم که هیشکی دوسم نداره. البته احتمالا غیر از میم.نگران دلشونم، دل تک به تکشون، که الان کی اون توه. و بقول مادرجون پوووف. زیادی باورت شده بود که زمانی تو اون توها بودي. نه بابا جون تو از ابتدا برای هیشکی هیچی نبودي.
باسمه تعالیامام باقر(ع)
باقر علم النبیین ، ای امام پنجمیندر طفولیت شدی از کربلا چندی غمین
گفت زینب ، به چه زیبا منظری آمد به چشممن ندیدم، جز وفا وعشق و ایثار و یقین
دید باقر صحنه های کربلا و کوفه رااز غروب کربلا گوید سخن تا اربعین
کودکی را با شهید کربلا آغاز کردآن چراغ روشن و پنجم امام مومنین
او به پا دارد علوم مختلف را بیش و کمهر کجا حرف تعقل بود، بودي اولین
با بیان علم و دانش،او به حق اعجاز کرداو کند تبیین علوم حکمت و تو حید و دین
دین حق کامل ش
 
با دو تا هندوانه زیرِ بغل، با همین جان لاغر و زردمفکر کردم که می شود جنگید، فکر کردم فقط خودم مَردممردِ بیزار خسته از بیداد
از همه سمت نیزه می بارید، به خودم آمدم تنم خاریدگفتم از شهر دست بردارید، شب شد و سینه را سپر کردممثل یک کوهِ سخت از فولادخواستم مثل آسمان باشم، منجی شهر نیمه جان باشمآشیان پرندگان باشم، با همین دست خالی و سردمنعره برداشتم که ماه آمد، مرد جنگاور سپاه آمدچگوارای بی کلاه آمد، گرچه یک بی چراغ شبگردم
همچنان با زبان شعر و غ
سلام رفیق عزیزکارگر جان! در حق تو بسیار ظلم شد و باعث و بانی خیلی از آنها من بودم. اما به واقع قصد ظلم رساندن نداشتم. تو در موقعیتی قرار گرفتی که بدون سپر بودي و این از بی تجربگی و ایراد من بود که تو را در این موقعیت قرار دادم.حلال کن
کانال ما در سروش  
قرارمون ساعت ۵ بود اما ۵ونیم شده بود و تو هنوز نیومده بودي زیر سایبون یه کافه پناه گرفته بودمآخه بی هوا بارون شدیدی گرفته بود.داشتم نگران میشدم که دیدمت که داری از دور میای.وقتی بهم رسیدی انقدر خیس شده بودي که انگار همون موقع از زیر دوش اومده بودي بیرون!!میترسیدم سرما بخوری ؛گفتم بیا بریم تو این کافه گرم شی کهگفتی یه لحظه صبر کن بعد از زیر کتت یه چتر درآوردی ازون رنگی رنگیا که من خیلی دوست داشتم.با تعجب گفتم تو که چتر داشت
و من از این به بعد برای همیشه تو رو توی اون لحظه به خاطر میارم. آهنگ والسی که برام فرستاده بودي داشت از هندزفریم پخش می‌شد و از پشت شیشه‌ی اتوبوس داشتی به من نگاه می‌کردی، و من هم به تو نگاه می‌کردم و تمام اون پنج‌ ساعت همراهیِ لذت‌بخش از جلوی چشم‌هام عبور می‌کرد.
بعد چند دقیقه دیدم که کامران فریاد ن همونطور که اسمم و صدا میزم دویید از خونه بیروناروم از پشت درختا اومدم بیرون و رفتم سمت دربا دیدن من اومد جلو ومحکم خوابوند تو گوشمبا چشایی که خالی از هراحساس و سرد سرد بود زل زدم تو چشاش و هیچی نگفتمیه قطره اشکم نریختم خیلی وقت بود تبدیل شده بودم به یک سنگ-کدوم گوری بودي؟-رامو کشیدم و از کنارش رد شدم که دستمو گرفت وبا حرص گفت-گفتم کدوم گوری بودي؟-کور که نبودي ببینی از کدوم گوری دارم میام-دفعه اخرت باشه م
 تو یه همایش مالی بودم  تو یه اسلایدی درباره وام و باز پرداختاش چیز جالبی وجود داشت 
بعضی کشورا مثل چین سود وام منفی بود یعنی وام و میدن بعدا یه چیزم روش میدن به طرف حتما :| 
خودمونیم برای یه لحظه ام که شده دلت خواست چشم بادومی بودي
من و تو که مسافرهای همیشگی تاکسی های زردی بوديم که من در آن ها دست هایم را در هم گره زده بودم و از پنجره بیرون را می پاییدم و حواسم نبود و تو روزهای بعد بهم گفتی عاشق گره زدن دست هایت هستم. که تو جزئی نگری بودي که دوستم داشت و من کلی نگری بودم که دوست داشتن نمی فهمید.
که من روی پله های تاریک خوابگاه نشسته بودم و حس تو را نمی فهمیدم و گریه کرده بودم. که من دیوانه وار‌ وسط خیابان دویده بودم و جلوی اولین ماشینی را که آمد گرفتم و داد زدم دربست؛ تو گفته
خواب زده شده بودم، دوباره جغد شب بیدار. برای امتحان جامعه شناسی سرم را در کتاب کرده بودم، شما آنجا بودي، کیلومترها دورتر، سرزمین غرق آتش. جهان های اجتماعی مختلف را میتوان.، شما آنجا بودي، بادکنک آهنین آسمان را شکافت، بی عاطفه سایه بان دستت را از روی سرمان برداشت. من فقط می خواندم، صرفا کنش گری منفعل و مجبور نیستیم بلکه می توانیم یا در، ممکن است جهان موجود از بسط و گسترش آن جلوگیری کند شما آنجا نبودي، در سرزمینی که قتلگاه حسین بود. آن موقع
دانلود ریمیکس هوای تو فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Havaye To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدم
منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم 
من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتش جان زد سوختم
از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی
مستی قلب مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی
تو همان کس که به درد بکشانی کاش که شود باز ک
امید من برای زنگ زدن واقعا این چندوقته این هفته است .
دیگه هفته اخر ابان هست و امید من به این هفتست
اگر نشه یعنی نزنند میره واسه ماه بعد و دوباره کل ماه به انتظار !!
مود من الان ترکیبی از دوتا اهنگ : 
هر وقت که بودي تتلو
احتیاج دارم شایع 
بسم رب المهدی.
 
 پروانه های سوخته / ۳
رقیه جان! وقتی روضه ات را مرور میکنم، یک سوال با یک دنیا اندوه تمااااام زوایای ذهنم را پر میکند.خودت بگو:  آیا تو هوای دیدن بابا را کرده بودي، یا بابا هوای دستان کوچک تو را؟
 
سوم_محرم_۱۴۴۱
 
قبلا ها بالشت کنار تختم رفیقم بود . پشتم را میکردم سمتش و همانطور که دراز کشیده بودم ساعت ها برایش حرف میزدم . از اینکه امروز توی مسیر چه اتفاقاتی افتاد یا دوست پسر فلان دوستم امروز چطور حالش را گرفته بود و تمام داستان های آن روز و فکرهایی که برای خودم میکردم . وقتی با تو آمدم توی رابطه هم این داستان ادامه داشت . فقط بالشتم اسم و شخصیت پیدا کرده بود . ساعت ها برایش حرف میزدم و فکر میکردم تویی که داری همه ی حرف هایم را گوش میدهی . بس که هم در واقعیت
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#قیصر امین پور
#ماهیت شعر
 
ای که یک روز پرسیده بودي:لحظه ی شعر گفتن چگونه است؟»گفتمت: مثل لبخند گل ها!حس گل در شکفتن چگونه است؟»باز من گفته بودم برایتباز از من تو پرسیده بوديگفتمت: مثل غم، مثل گریه!»تو از این حرف خندیده بودي.لحظه ی شعر گفتن، برایمراستش را بخواهی عجیب استمثل از شاخه افتادن سیبساده و سر به زیر و نجیب استباغ سبز خدا در دل ماستمیوه ی باغ، شعر و ترانهشعر هم مثل هر میوه دارد:ریشه و ساقه و برگ و دانهریشه،
فقط قفلم همین!
امروز با شنیدن وا رفتم
ادم خیلی انقلابی  نیستم 
اما حاج قاسم سلیمانی ادمی نبود ک بشه به دین و فقط نسبتش داد
اون ی دنیای دیگ بود واسم
ی دنیای دیگ
اگر شاید شهید نمیشد سهم من میشد دیدنش
و من الان تنها کاری ک میتونم بکنم 
ی چیزه
ی چیز
مژگانم! مژگان عزیزم! مژگانکم! بغض دارم برایت! می‌دانم که این نوشته را نمی‌بینی! اما دل آدم که این حرف‌ها سرش نمی‌شود! دلم برای تو و حرف‌های قشنگت که بوی توت‌فرنگی می‌دادند تنگ شده. از تو فقط موهای فرفری‌ات را دیده بودم و دستنوشته‌هایت را. دلتنگ اینم که باز هم از ن مورد علاقه‌ات و سیگار بنویسی. دلتنگ اینم که به استوری‌هایم ریپلای بزنی و ببینم که یک نفر در دنیا هست که متفاوت از بقیه درکم می‌کند. وقتی که آقای ر با وقاحت و حماقت گفت که از
از یک سنی به بعد متوجه میشی چقدر عیب داشتی و تا به الان دوتا چشم مبارک رو روی همه قضایا بسته بودي و به همین راحتی خیلی سال پیش، صورت مسئله رو پاک کردی. دوتا عیب بزرگ رو دیروز وقتی داشتم بحث میکردم متوجه شدم. امیدوارم بتونم اصلاحش کنم. فرصت کمه اما هیچوقت دیر نیست.
امروز کنارم توی اتوبوس دختری نشسته بود که تو بودي. بوی عطر دخترانه‌ی احمقانه‌ی تو رو می‌داد. منو یاد اون موقع انداخت که دور بوديم از هم ولی سرتو تو دامنم می‌ذاشتی و زار می‌زدی. یاد اون روز که واسم مداحی محبوبت رو گذاشتی و من از تعجب چشمام افتاد جلوی پاهام. یاد اون شلوار نو که بد وایمیساد تو تنت. چه خاطرات قشنگ خوبی دارم باهات :) چه دوری ازم. چه خوبه که نیستی.
خب اخه چون تو نگاری! چون تو تنها چیزی هستی که ما داریم. 
تنها چیزی بودي که ما همیشه داشتیم. خب اخه چون تو نگاری! میمیرم برا اشکای رو گونه هات. 
من قوی ام قوی مثل شیر اثر نداره رو من تیر 
میپرسه اینجاست میگم نه
دلم میخواد کیوان وایسه جلوم کیوان بخونه
دنیا را بدون مردها می‌خواستم. حالم با دنیای خودم خوش بود و تعجب می‌کردم که چطور بعضی از دوستانم نمی‌توانند بدون حضور هیچ مردی خوشحال باشند؟! نمی‌توانستم درک کنم که دختری شادی‌اش را مشروط به حضور مردی در کنار خود کند. حالم با دنیای خودم خوش بود، مسافرت می‌رفتم، کتاب می‌خواندم و روزهایی که فرصت کافی داشتم می‌رقصیدم. به نظرم زندگی تا به‌ابد همان‌قدر زیبا ادامه پیدا می‌کرد و نیازی نبود کسی را به زندگی‌ام راه بدهم.
تو آمدی، آهسته و آرام.
دانلود ریمیکس هوای تو فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Havaye To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
متن ریمیکس  فرزاد فرخ هوای تو
 
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدم
منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم 
من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتش جان زد سوختم
از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی
مستی قلب مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی
تو همان کس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب