نتایج پست ها برای عبارت :

همسایه های لجباز

دانلود رمان همسايه هاي لجباز نودهشتیا
دانلود رمان همسايه هاي لجباز نودهشتیا
در مورد دوتا دختره که تو لواسون زندگی میکنن و دانشگاه تهران قبول میشن و دوتا پسر ک هم دانشگاهی و همسايه این دختران باید ببینیم چی میشه و سرنوشت برای اینها چی میخواد…
 
دانلود رمان همسايه هاي لجباز
این روز ها لجباز شدم
با خودم ، با دنیا 
آخه چرا هنوز هم درد داره 
چرا این دنیا دردی رو توی دلم گذاشت 
که بعد از این سال ها هنوز میسوزم
پای درد هاي دلم 
راستش دلم به حال خودم هم میسوزه 
میخوام دنیام رو بسازم تا روزی که اومد 
دیگه منتظر من نمونه ، نگم دستام خالیه
نگم پای دست هاي خالیم بمون 
دانلود آهنگ جدید دهناد لجباز
Download New Music Dehnad lajbaz
آهنگ جدید دهناد بنام لجباز
انقد نکن تو ناز بردی دلم رو باز انقد تو خوبی که نمیذاری هوش و حواس
از دست اون کارات اون بچه بازی هات دیوونه کردی منو تو با اون خنده هات
 
ادامه مطلب
بنام خالق عشق

زهرا امام روانشناس و مشاور در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه ازدواج و خانواده گروه اجتماعی با‌شگاه خبرنگاران جوان، درباره لجبازی همسران اظهار کرد: زندگی مشترک به معنی قبول مسئولیت است که این مسئله شرط اول برای ورود به آن محسوب می‌شود.
 
وی افزود: برای موفقیت در زندگی مشترک باید رفتار‌هاي کودکانه را کنار بگذاریم و بالغانه رفتار کنیم، چراکه گاهی اوقات زوجین رفتار‌هايی از روی لجبازی از خود نشان می‌دهند.
ادامه مطلب
 
لجباز شدن کودک بنا به دلایلی ایجاد می شود. والدین برای کاهش لجبازی کودکان از امر و نهی هاي بی مورد و زیاد پرهیز کنند. این تکرار باید ها و نباید ها موجب بروز مشکلات عصبی و پرخاشگری در کودک می شود .
جالب است بدانید لجبازی کودک بیشتر در فرزند اول دیده می شود، به دلیل اینکه مادر می خواهد فرزندش را در بهترین شرایط ممکن تربیت کند و کنترل بیشتری بر رفتارهاي وی داشته باشد که در نتیجه موجب بروز لجبازی در کودک می شود
​کودک از 2 تا 3 سالگی لجبازی را آغاز
➕ وقتی کسی مرا ناراحت میکند یا به چالش میکشد از خود میپرسم این فرستاده شده تا چه درس مهمی را به من یاد بدهد؟ 
 
در این لحظه فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانی هستم که باعث شده متحمل درد و رنج شوم؟
➖ انسانهاي کند ذهن و کم هوش به شما صبر و بردباری می آموزند ، ➖ انسانهاي عصبانی ، آرامش و خونسردی را می آموزند ،➖ انسانهاي تحقیرگر ، عزت نفس را به شما می آموزند ،➖ انسانهاي بی احساس ، عشق بی قید و شرط را ➖ و انسانهاي لجباز ، انعطاف را به شما می آموزند .
مامان خوابیده است اتفاقن خر و پف بلندی میکند، اتفاقن خانه هم ساکت است، اتفاقن من فقط کمی دور از رگ گردنش به او چسبیده ام و نور گوشی ام را کم کرده ام تا بیدار نشود، و اتفاقن من بیشتر از همیشه عاشقش هستم چون دوباره یاد من آورد دختر قوی و لجباز و یاغی ش هستم که آدمها را دوست دارد و محکم است و قوی است و زندگی میکند، به هرحال، به یک روش:)
 
لودینگ.منتظرم نتیجه ی دومین آزمون پیاپی غددی که دادم بیاد روی سایت و به امروز فکر میکنم.
ظهر که بیدار شدم هوا آفتابی بود،دم عصر نرمه بادی شروع شد و بعد صدای رعد و برق.اینجا چند هفته است که رعد و برق میاد و بارونش اما نه.چند دقیقه از دعای عاجزانه ام که خدایا ببارش،خدایا چرا گرفتیش آخه بذار بباره خب پیرمرد لجباز،نگذشته بود که بارید.فقط برای ده دقیقه ی کوتاه بارید و من زیر بارون دویدم تا مدیون دل خودم نباشم و وقتی که قطع شد گفتم مرسی مونقره
مامانم یک کتاب داشت به اسم کلید و راه هاي گفتگو با نوجوان همچین چیزی بعد یادمه کلاس ششم بودم رفتم کتابخونه مامانم اونو برداشتم خوندم فقط به خاطر اینکه هروقت مامان یک کاری طبق اون کرد من برعکسشو انجام بدم:///
 
 
بعله همینقدر لجباز:/// البته دیگه یادم نمیاد کامل خوندمش یا کردم یا چی ولی الان دست ابجیم دیدم یاد این افتادم
 
 
یک چیز مسخره و مسخره:// داشتم غر میزدم
-اه من فلانو میخام
مامان گفت
-مگه این چشه
- اثر نداره
- پس چرا برای ما اثر داره
 -چ میییی
مرا یادتان هست؟! من همانم که فروردین همین امسال، برای دختر بچه سرتق نق نقوی بی تربیت لجباز درونم که فقط بلد است جیغ بکشد و تحمل نه شنیدن ندارد کلی خط و نشان کشیدم که تا وقتی کتابهايی را که پارسال از نمایشگاه خریدی نخوانده ای،از نمایشگاه امسال خبری نیست؛ اما همین که نمایشگاه شروع شد، چشم بستم روی همه ی کتابهاي خوانده نشده، کودک سرتق نق نقوی بی تربیت لجباز درونم را زدم زیر بغل و راه افتادم رفتم تهران برای زیارت نمایشگاه کتاب!
مرا یادتان هست؟
مرا یادتان هست؟! من همانم که فروردین همین امسال، برای دختر بچه سرتق نق نقوی بی تربیت لجباز درونم که فقط بلد است جیغ بکشد و تحمل نه شنیدن ندارد کلی خط و نشان کشیدم که تا وقتی کتابهايی را که پارسال از نمایشگاه خریدی نخوانده ای،از نمایشگاه امسال خبری نیست؛ اما همین که نمایشگاه شروع شد، چشم بستم روی همه ی کتابهاي خوانده نشده، کودک سرتق نق نقوی بی تربیت لجباز درونم را زدم زیر بغل و راه افتادم رفتم تهران برای زیارت نمایشگاه کتاب!
مرا یادتان هست
امروز به مامان می‌گفتم که زیاد از غذاهايم(ان) ایراد می‌گیرید. گفتم از آنجایی که شما دختر اعلی‌حضرت تشریف دارید، همه‌ی غذاها حداقل ده تا اشکال دارند. دختر اعلی‌حضرت، واژه‌ایست که از خود مادر وام گرفته‌ام؛ وقتی که ما یک وسیله، مطابق آخرین مد روز می‌خواستیم. من که لجم می‌گرفت از این تمثیل، چرا که دلیلی نمی‌دیدم انتخابم در حد دختر اعلی‌حضرت نباشد. اما امروز مادر بدش نیامده بود که دختر اعلی‌حضرت خطاب شده بود. گمانم از یاد حرف‌هاي خودش از
شب را تا صبح منتظرش ماندم . منتظر تا بیدار شود از خواب غمگینش. او شبیه یک دختر بچه ی کوچک لجباز می‌خوابد. وقتی می‌خوابد ، بیشتر شبیه اسمش می شود . معصومانه و گرم. دوست دارم ، دوست داشتم همواره شادی را بهش هدیه میدادم .لبخند که بزند، انگار که من همه ی عمر خوشبخت بوده ام. منتظرش ماندم تا بیدار شود . تا بگوید بیا و دست هايش را برایم باز کند . مادر ، تو چقدر بی نهايت هستی . و من چه سنگدل نابینای کودنی هستم . من تورا میخواهم . تویی که گم کرده ام آغوشش را . ه
می گویند ملانصرالدین از همسايه اش دیگی را قرض گرفت . 
 
چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسايه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما زایید کرد. 
چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا دادبه این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد . همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خ
دشنام می دهد قلم، دلتنگ است!همچون کودکی لجبازپای می کوبد و از پاییز می نویسداز فاصله ها . سلاخی عاطفه هااز ابهام نگاه . سردی صدادلتنگی عاشقانتنهايی و جاماندگانگویی از پاییز بیزارست .نعره زدم .چرا این همه تلخ !؟زیبایی هايش کجاست؟نمی بینی مگر؟من پاییز را دوست دارم .مهرش را،آبانش را، آذر رامن غرق شدن در این هجوم رنگ را دوست دارمو گیسوان زردی که بهانه ی سر مستی شبانه اممن دامن رنگارنگش را زمانی که بر زمین می نشیند و خیابان ها را نقاشی می کن
بیا اینقدر بزرگش نکنم . تو مگر کی هستی که اینقدر خودت را تحویل میگیری ? تو دقیقا هیچ چیز نیستی . حتی اگر هرگز دل تو ز علم محروم نشده باشد و کم مانده باشد ز اسرار که مفهوم نباشد :/ ، باز هم هیچ چیز نیستی که بخواهی اینقدر بر سر رضایت خودت و توقعت از آدمهاي دیگر جنگ داشته باشی :/ اینکه مثل میمونِ لجباز همه اش در فکر تلافی و خالی کردن حرصت باشی راه به شدت دمِ دستی و مسخره ایست . و بهتر است بروی خودت را در یک باغ‌وحش به جمع شامپانزه ها یا اورانگوتان ها ملح
سلام 
مبارکه اقا !
محمد عیسی چه اسم قشنگیه !!  
خخ دیگه داشت حرصم در میومد ! خخ سایتون سنگین شده نمیاین نمیرید
خخ خودت منو لجباز میکنی دیگه ! 
اخ که نمیدونی چقدر دلم برات شده بود ! 
برف امد خیلی خوب بود قشنگ بود لذت بخش بود ولی من ایقه اون روز ناراحت بودم که حد نداشت بخاطر سپاه و بخاطر هواپیما !! اصلا برف امدن بهم نجسبید  
دیگه ایقه شبش رفتیم هیات خیلی خوب بود . بیادت بودم 
و اینکه بازم مدرسه ها تعطیل شد و بازم من تعطیلم این روزا روزای استراحت م
وقت هايی که دارم از خوب بودن دور می شوم، آن را احساس می کنم اما یک من لجباز سریع یک عبارتی مثل "به من چه" یا "برو بابا" می گوید و من را به ته دره بد بودن هل می دهد و ای کاش داستان همین جا تمام می شد. بعدش یک غلط کردمی هست و از آن بدتر "دیگه این کارو نمی کنم" که باز هم انجام می دهم.
رفته بودم اداره برای صدور پروانه ام، می خواستم کاری برایم بکنند که می دانستم سخت خواهند گرفت. یک لحظه و فقط یک لحظه شیرین شدم، دوست صمیمی ام. دلیل ساده ام را گفتم. هر دو مسئول
غیرطنز:
همسايه ی انسان یکی از نزدیک ترین دوست یا خویشاوند و یا همراه اوست. همسايه از خوردن و آشامیدن همسايه خود بهتر از دیگران اطلاع دارد. در مواقع نیاز دست یکدیگر را می گیرند و به کمک و یاری یکدیگر می شتابند. در زمان تنهايی ، غم و شادی ، عزا و عروسی همیشه زودترین کسی است که مطلع می شود و با حضور خود به یاری همسايه می آید. در گوشه گوشه ی ایران ما همیشه دورهمی هاي همسايه ها در کوچه و خانه همیشگی بوده است و با دورهمی ها و برگزای کلاس هاي خیاطی و آشپز
توضیحاتی در مورد سگ هاسکی:
 
هاسکی سگی قدرتمند و کاری می باشد. در همه رنگها از سیاه یکدست تا سفید یافت می شود. در اکثر سگها صورت و زیر بدن سفید می باشد. گوشها حالت برافراشته و نوک تیز دارند و همانند سایر نژادهاي سگ در سیبری دارای چشمان آبی رنگ می باشند. بعضی موقع ها چشمها نیز دو رنگ است (آبی - قهوه ای). و دلیل اینکه روی برف و یخ راحت میتوانند راه بروند این است که میان پنجه ها دارای مو می باشد. لایه زیرین موها زبر و ضخیم و لایه بیرونی صاف و نرم می باش
واقعا نمیدونم چرا دست و دلم به نوشتن دیگه نمیاد
با اینکه خیلی اتفاق ها افتاده و من دو جا مشغول به کار شدم ولی تا میام اینجا چیزی بنویسم مغزم خالی میشه
من به عنوان مشاور روانشناس تو مرکز اختراعی مشغول به کار شدم
با بچه هاي کنکوری در ارتباطم.
امروز یه دختره اومده بود پیشم حقیقتا دختر کوشا و زرنگی بود. تو هر فیلدی که وارد میشد جایزه میاورد فقط یه مشکل داشت بابایی داشت که از پیشرفت هاي جامعه به دور بود پدرش به شدت خودخواه و لجبازافسردگی د
و من هیچوقت از زندگی سیر نمیشوم.یک دختربچه‌ی دوازده ساله درونم نفس میکشد و من جانانه او را بزرگ میکنم.میگذارم وسط خیابان رقص‌پا کند بدون آنکه از نگاه پیرمردانِ شکاک بترسد.میگذارم وسطِ رانندگی کردنش پنجره را پایین بیاورد و از هوای خنکِ زمستانی که لای موهاي ش میپیچد لذت ببرد و دلهره‌ی شالِ افتاده‌اش را نداشته باشد.میگذارم وقتی بچه‌هاي کوچکتر را دید،مارمولک‌بازی در بیاورد و به زور هم که شده لبخند بچسباند گوشه‌ی لب‌هاي مات‌زده‌
توی بازی سیمز، هر کسی بالای سرش یک الماس داره که وابسته به شرایط کلی‌ش اون الماس سبز، زرد یا قرمز می‌شه؛ مثلا دوش گرفتن و احساس تمیزی کردن ممکنه به اندازه ده امتیاز روی سبز شدن الماس تاثیر داشته باشه و تاثیرش هم یک ساعت باشه، اما بچه‌دار شدن یا رسیدن به شغل مورد نظر ممکنه به اندازه صد امتیاز تاثیر داشته باشه و به مدت یک هفته هم روی پنل موود سیمزها بمونه.
موقع نوشتن همین پست یک لحظه خواستم برم یک چیزی از گوگل سرچ کنم و یادم افتاد دیگه گوگل ندا
چنان عادت کرده‌ایم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم که به‌ندرت متوجه این مقایسه می‌شویم. وقتی همسايه با خودرویی جدید جلویمان ظاهر می‌شود، معمولاً به خودمان نمی‌گوییم اون‌ها آئودی دارن، من هم یکی می‌خوام». ما پیچیده‌تر و بالغ‌تر از آنیم. شاید به خودمان بگوییم دارایی همسايه هیچ ربطی به ما ندارد یا او لیاقتش را دارد، چون سخت کار کرده است. اگر فوراً فکر رقابت با همسايه به سرمان زد، ممکن است همان لحظه این فکر را از ذهن‌مان دور کنیم. بااین
به نقل از مرکز مشاوره آویژه:| 5 / 5 ( 1 vote ) روانشناسی کودک ۳ ساله امری نیازمند توجه و بسیار مهم است و البته باید بدانیم همه ۳ ساله ها متفاوت هستند و ممکن است با نرخ هاي مختلف رشد و پیشرفت یابند .اگر نگران پیشرفت فرزند خود هستید یا اگر او نمی تواند کارهايی را انجام دهد که برای زمان کوتاه انجام می شود. مهم است که از مشاوره روانشناسی یا روانشناسی کودک استفاده کنید . اگر چیزی در نمو ذهنی و فکری کودک اشتباه باشد ، فهمیدن آن در اوایل سه سالگی به شما کمک خو
دانایی من این است:چه بسا کارها که در سرزمینی ننگ است و در سرزمینی دیگر مایه‌ی شرف.هیچ همسايه‌ای را ندیده‌ام که بتواند حقیقت همسايه‌اش را دریابد و هر یک از دیوانگی و شرارت دیگری در شگفت است.هر ملتی لوح آیین خود را بالای سر آویخته است و هر گردنه‌ای را که پیموده‌اند و عزمی را که در اراده‌ی آنان نهفته بود بر آن نوشته بودند.
 
فردریش نیچه چنین گفت زرتشت
 
+این داستان ملت ها نیست . داستان تک تک ماست . داستانی که نشان از جهل ما نسبت به نواقص و ضعف ه
#سعدی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.پسر را گفت: باید که این سخن با هیچ کس در میان ننهی.
گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویمو لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانیکه مصلحت در نهان داشتن چیست؟ 
گفت: تا مصیبت دو نشود:یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسايه.
مگوی اندُه خویش با دشمنانکه لاحَول» گویند شادی کنان
کودکان لجباز به هیچ صراطی مستقیم نیستند و راضی کردن‌شان حتی به انجام کارهاي ساده‌‌ی روزمره مثل مسواک زدن یک جنگ اعصاب دائمی است که والدین را به سُتوه می‌آورد، تا جایی که گاهی پدر یا مادر در نهايت تسلیم خواسته‌ی کودک‌شان می‌شوند و ناخواسته به لجبازی او مُهر تأیید می‌زنند. این در حالی است که والدین باید در برخورد با لجبازی کودک خود طوری رفتار کنند که او یاد بگیرد با لجبازی نمی‌تواند خواسته‌هايش را پیش ببرد، اما چطور؟ در ادامه با ما همر
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده …
 
شک کرد که همسايه اش آن را یده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسايه اش در ی مهارت دارد مثل یک راه می رود مثل ی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسايه را زیر نظر گرفت:
امروز از جلو سفارت کشور دوست و همسايه رد شدم.
جلو درش پره اتباع خارجه(چیزی حدود 200_300 نفر) . اون طرف خیابون هم کلی پیک موتوری و کارچاغ کن حضور گرم داشتن.به مراتب بیشتر از دوستان کشور همسايه. منتظر بودن تاا یکی برای رفع نیاز به سمت شووون بیاد و اینا حمله.
یه صحنه از گیم آف ترونز برام تداعی شد،اونجا که جان اسنو و چهار پنج نفر وسط یه برکه یخ زده منتظر بودن و وایت واکرهااا اونطرف.
معادن طلای ایران موجب خلق نقدینگی فراوانی میشدند.این به معنی یک ضامن برای یک ملت بود.
افرادکمی دنبال پول حاصل ازمعدن طلانبودند.بیشترازطلای ذخیره دردل کوهستان پرازطلابرای کاخ سفیدنشینان این اهمیت داشت که روس هاسمت ذخیره کردن طلای موجوددرکشورهمسايه خودنروند.
گویی طلادرخاورمیانه هم حکم قاتلی راداشت که درزیرخروارهاخاک خوابیده.داعش هم متصل به درآمدتصاحب وی بودکه ایالات متحده درانتهامقصداین درآمدنامشروع بود.
همه فکرمینمودندکه سوئیس م
.مسیر مدرسه تا خونه رو طی کرده بودم پشت در ایستادم هرچی زنگ میزدم کسی نبود که در رو باز کنه از شانس خوبم اون روز کلید هم نبرده بودم نمیدونستم باید چی کار یه گوشه برا خودم نشستم تا فرجی بشه یهو یکی از همسايه هاي جدیدمون رسید بعد از کلی سلام و احوال پرسی ماجرا رو براش تعریف کردم اونم دستم و گرفت و گفت که باید بیای خونم و اصن راه نداره منم هی گفتم نه و فلان و زشته و این صوبتا اما خلاصه کار خودش رو کرد ما چند سالی بود که تو این خونه زندگی میکردیم اما
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده ، شک کرد که همسايه اش آن را یده باشد ، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت!
متوجه شد که همسايه اش در ی مهارت دارد ، مثل یک راه می رود ، مثل ی که میخواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند،
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند ، اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد!
زنش آن را جابه جا کرده بود،
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همس
امروزه درهر خانواده ای حداقل یک بچه وجود دارد و خانواده از دست او ضله شده اند و از لجبازی هاش و شیطونی ها وخسته شده اند.
متأسفانه با وجود کم حوصله گی هاي والدین به محض اینکه کودک کار خطایی ازش سر بزنه سریع با رفتار خشونت آمیز والدین روبه رو میشه و این کار والدین نه تنها رفتار نابهنجار کودک را تصحیح نمیکند که بلکه باعث تکرار رفتار کودک میشه و کودک را هم عصبی میکند و باعث میشود کودک برحرف والدین حساب باز نکند و اخم و نهی والدین برای او تکراری ش
امروزه درهر خانواده ای حداقل یک بچه وجود دارد و خانواده از دست او ضله شده اند و از لجبازی هاش و شیطونی ها وخسته شده اند.
متأسفانه با وجود کم حوصله گی هاي والدین به محض اینکه کودک کار خطایی ازش سر بزنه سریع با رفتار خشونت آمیز والدین روبه رو میشه و این کار والدین نه تنها رفتار نابهنجار کودک را تصحیح نمیکند که بلکه باعث تکرار رفتار کودک میشه و کودک را هم عصبی میکند و باعث میشود کودک برحرف والدین حساب باز نکند و اخم و نهی والدین برای او تکراری ش
من به تو خندیدم
چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسايه سیب را یدیپدرم از پی تو تند دویدو نمی دانستی باغبان باغچه همسايهپدر پیر من استمن به تو خندیدمتا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهمبغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاکدل من گفت: بروچون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را .و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرامحیرت و بغض تو تکرار کنانمی دهد آزارمو من اندیشه کنان غرق در
My Neighbors the Yamadas 1999 1080p BluRay,دانلود انیمیشن همسايه من یامادا 1999 با دوبله فارسی,دانلود دوبله فارسی انیمیشن My Neighbors the Yamadas 1999,دانلود فیلم My Neighbors the Yamadas 1999,دانلود کارتون My Neighbors the Yamadas دوبله فارسی,دوبله فارسی,زیرنویس فارسی My Neighbors the Yamadas 1999,سایت دوستی ها,کارتون همسايه من یامادا ۱۹۹۹ دوبله فارسی,کمدی,
ادامه مطلب
همه بچه هايم، به خصوص دو پسر شهیدم، به نماز و روزه مقید بودند.☝️ نمازشان را می‌خواندند، قضای نمازهاي از دست رفته را جبران می‌کردند. سید مجتبی توجه ویژه‌ای به فقرا داشت. همسر سید مجتبی، تعریفمی‌کرد وقتی که در افغانستان زندگی می‌کردیم، او نیمی از غذای ما را برای همسايه‌ای که همسرش بیمار بود و بچه‌ داشت، می‌برد. یا وقتی هندوانه و خربزه می‌خرید، به سه قسمت تقسیم می‌کرد و دو قسمت آن را برای همسايه‌ها می‌برد. او به همسرش می‌گفت؛ تو من را د
زنگ بیکاریم بود ،مدیر روانشناس طبقه بالا صدام زد
- خانوم پورابراهیم
من:بله؟
- میشه چند دقیقه با هم حرف بزنیم؟
من: بله
- عضو سپاهی؟
من:نه!چطور؟
- آخه حس کردم باید عضو سپاه باشی، خیلی مذهبی هستی؟
من: نه نیستم،مذهبی هم که.چی بگم داستان داره، نگفتم بهتون فکر کنم
- نه ،میشه بگید؟
کمی توضیح دادم گفتم درمورد مذهبی بودنم همینقدر بگم که سالها قبل اعتقادی به حجاب نداشتم،راحت تر بودم، اهل آرایش و انواع مدل هاي فشن مو و(افتاد وسط حرفمو گفت:خوشکلم که هس
مابرای بودنمان
متهمیم
برای رقص بر موج‌هاي خسته‌ی درد
برای یک ته فنجان امید
متهمیم
ما
که شب هزار دانه به پاره‌پاره‌ی بالین سرد ریخته‌ایم
برای چیدن یک شاخه صبح
متهمیم 
به شهرسوخته‌ی ما بیا
بیا بنویس
بگو چقدر بیزاری از سرودن ما
بگو که خسته‌ای از ما
از بودن ما
ما
پر از
دیواریم
ما
که ساکن خم آن کوچه‌هاي تب داریم
هوای خفه‌ی مان را
هم
بدهکاریم
به عطر گاه گاهی یاس باغچه‌ی کوچکمان
خو داریم
آهاي پنجره‌ی روبرو!
همسايه!
بیا کمی لب این پنجره
ببین م
تو حیاط نشستم.
صدا میاد،صدای تمرین کردن ویولون پسر همسايه.
صدا میاد،صدای باد که تابستون با خودش میبره.
صدا میاد،صدای شیر آب توی حیاط همسايه؛شاید برای شستن ظرف،شاید برای شستن لباسها شایدم برای شستن خاطره ها.
من به صداها اهمیت میدم،میخواد صدای یه جیرجیرک باشه یا صدای یه ماشین یا صدای خوش ساز زدن پسر همسايه.
چه خوبه آدم همسايه ای داشته باشه که بلد باشه ساز بزنه.
 
 
پ.ن.امروز با مامانم و اعظم دعوام شد.شدم مثل بچه ها که همش یا با بقیه دعوا می کنند
وقتی همهٔ دلایلم رو برای انجام دادن/ندادن کارها توضیح می‌دم با چند نوع واکنش مواجه می‌شم که فصل مشترک همشون اینه: توام به چه چیزایی فکر می‌کنیا!»این جمله و مشابه‌هاش، باعث می‌شه تا اون‌جا که واقعا لازم نشده، دربارهٔ افکار و نظرات و تصمیم‌هام حرف نزنم و تا اون‌جا که ممکنه به نظر کسی گوش ندم.
آدما اسم چنین موجودی رو می‌ذارن لجباز، یه‌دنده، خودرای و چیزهايی شبیه این و من حتی به همون دلیل قبلی، نمی‌تونم توضیح بدم که چرا این برداشت اشتباه
 
 
 
بر روی بام خانه ی قدیمی نزدیگی بادگیرهاي خانه ی همسايه و بوی نم کاهگل در ختی که با بادگیرهاي همسايه خلوت کرده بود و آرامشی تمام نشدنی.
 
 
On the rooftop of the old house near the windmills of the neighboring house and the smell of Nam Kahlal in the solitude of the neighboring windmills and the inexhaustible tranquility .
امروز صبح وقتی خواهرم با بچه‌هاش از خونه رفته بیرون، به منزلشون حمله کرده!! چون در قفل بوده، فقط نردبون رو برداشته و برده. همسايه‌ها می‌بینن و با ماشین دنبالش می‌کنن و در نهايت تو کوچه بغلی می‌گیرنش. نردبون رو پس می‌گیرن ولی هرچی اصرار می‌کنن ه باهاشون نمیاد :))) یعنی آقا ه خیلی التماس می‌کنه و ولش می‌کنن! این قسمتشو فاکتور بگیریم، همین که افتادن دنبال و مال رو ازش پس گرفتن و واسه صاحبش آوردن، تا همینجاش زیبا نیست؟ :)
پرسیده بود میدونی ده سال دیگه کجایی؟ گفته بودم نمیدونم. گفته بود چه محافظه کار که در جواب خیلی سوالا فقط میگی نمیدونم. گفته بودم خب واقعا نمیدونم. گفته بود خب لااقل بگو دو سال دیگه دوس داری کجا باشی؟ گفته بودم نمیدونم. گفته بود خسته نشدی انقد گفتی نمیدونم؟ گفتم خب واقعا نمیدونم دیگه. گفته بودم خب میخوای اصلا بدونی چرا دیگه نمیدونم؟ گفت آره بگو. گفته بودم خب داستانش طولانیه ولی تو همینو بدون که از اولش این شکلی نبودم. من از بچگی رویاپرداز ترین
دکتر صلواتی‌زاده می‌گه "چنان با فراغ بال می‌نویسی که من فکر می‌کردم هیچ مشکلی توو زندگیت نداری" بهش می‌گم "مگه می‌شه آدم مشکل نداشته باشه؟!".ولی ما یه همسايه‌ای داریم که هیچ مشکلی نداره، به‌خصوص با ادبیات.این رو امشب فهمیدم و مثال نقض حرف‌هام پیدا شد. به جای "کثافت" نوشته بود "کسافت" و وقتی که بهش گفتم "املای "کثافت" رو اشتباه نوشتی"، گفت "بی‌خیال! واقعا چه فرقی می‌کنه بنویسیم کثافت یا کسافت؟!".البته شاید بشه اسمش رو گذاشت دغدغه نه مشکل. مثل
یکی از چیزای که تو این مدت دو سال و خورده ای متوجه شدم اینه که ، بدن به هر چیزی که تو عادتش بدی عادت میکنه!واقعا همینه!
ذهنم همینه!ذهن هم به هر چیزی که عادت بدیش عادت میکنه!عادت به فعل بودن یا عادت به تنبلی!ذهن هنری ذهن ریاضی ذهن اجتماعی
ولی روح!
اگه روح رو یه چیز مجزا از بدن بدونیم ، میشه گفت روح یا به چیزی عادت نمیکنه!یا اگه بکنه خیلی فرآیند طولانی تری رو سپری میکنه بنظرم!
مثالش میشه وقتی که کسیو دوست داری!هر چند سال بگذره باز هم اون آدم تو ذهن
 
ترفندهايی برای برخورد با همسر لجباز
دوبار روی اعلامیه کلیک کنید
ای شهید
 
دوبار روی اعلامیه کلیک کنید
سیستم ایمنی بدنتان را با مثبت‌اندیشی تقویت کنید
 
سیستم ایمنی بدنتان را با مثبت‌اندیشی تقویت کنید
 
فیلم اولین برف زمستانی رحمت الهی در مهربان
 
چند روزی هست که خبر گم شدن دوربین‌ِ فیلم‌برداری‌شان پیچیده ، همسايه‌‌ی تقریبا جدیدمان را می‌گویم ، گویا دوربین در خانه و جایی جلوی دید قرار داشته است و کسی آمده و برده است! البته همه‌ی این‌ها را خودش می‌گوید؛ می‌گوید که دوربین کنار تلویزیون بوده است و حالا نیست ، تمام سوراخ سُمبه‌هاي خانه را زیر و رو کرده است ولی دریغ ، پول نقد هم در خانه داشته است اما حتما محترم وقت پیدا کردن آن‌ها را نداشته و فقط دوربین را برداشته و متواری شده اس
کشاورزی جایزۀ مرغوب ترین ذرت را گرفتمتوجه شدند که او از بذرهاي مرغوب ذرت،به همسايه هايش هم داده بود علت را از کشاورز پرسیدندگفت:باد،بذرهاي ذرت را به مزرعه هاي دیگر منتقل میکنداگر همسايه هاي من ذرتهاي خوبی نداشته باشندباد آن بذر هاي نامرغوب را به زمین من می آورد اگر بخواهیم زندگی شاد،سرخوش و آرامی داشته باشیمباید به دیگران کمک کنیم تا آنها هم خوب زندگی کنند.
 . یک استکان عرق کاسنی
سعدی میگه : 
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ماجرا از این قرار است که این شکم خیره هوس فلفل سبز دراز  به سر داشت و در حد ۴ تایی لمباند(فقط ۴ تای ناقابل) ، اما با لذت لمباند . فلفلها بسیار شیرین و آب دار بودند اما  از آنجایی که ذات خود را می شناختند ،احوالات درونی را در ناحیه حلق ، ملتهب ساختند . تند و تیز نبودند اما تا انتهاي مسیر را گرم کردند . گویی هیزم
خصوصیات اخلاقی کلی متولدین مهر
معتدل و پایدار ؛ شکمو ؛ امیدوار ؛ با انصاف ،خوش سلیقه ؛ اهل تجزیه و تحلیل ؛ گاهی تنبل ؛ کنجکاو و جست‌وجو گر ؛ متنفّر از زیادی مهمان ؛ انتقامجو ؛ از بی بند و باری متنفّر است ؛ با معلومات و با درایت ؛ به سهولت تغییر عقیده نمیدهد ؛ مهربان ؛ شیک پوش و جذّاب ؛ نکته سنج ؛ دارای پشتکار فراوان ؛ یک روز گرم و یک روز سرد ؛ هوشمند ؛ مشاور خوب ؛ دوست یاب ؛ منظّم و مرتّب ،عاشق رنگ آبی ؛ گاهی لجباز ؛ مثل باتری باید مرتّب شارژ شود
خصوصیات اخلاقی کلی متولدین مهر
معتدل و پایدار ؛ شکمو ؛ امیدوار ؛ با انصاف ،خوش سلیقه ؛ اهل تجزیه و تحلیل ؛ گاهی تنبل ؛ کنجکاو و جست‌وجو گر ؛ متنفّر از زیادی مهمان ؛ انتقامجو ؛ از بی بند و باری متنفّر است ؛ با معلومات و با درایت ؛ به سهولت تغییر عقیده نمیدهد ؛ مهربان ؛ شیک پوش و جذّاب ؛ نکته سنج ؛ دارای پشتکار فراوان ؛ یک روز گرم و یک روز سرد ؛ هوشمند ؛ مشاور خوب ؛ دوست یاب ؛ منظّم و مرتّب ،عاشق رنگ آبی ؛ گاهی لجباز ؛ مثل باتری باید مرتّب شارژ شود
 چندته پیشوندی فعل گیلان ٚ گیلکی دل که فرار» ٚ مفهۊم ٚ وأسه استفاده بۊنن:
درشؤؤن/ درشۊ(فارسی: دررفتن) جۊمله دل:➖ أمی همسئه وچه پۊلیس ٚ دس درشؤ.(=پسر همسايه‌مۊن از دست پلیس دررفت.)
 
ویرۋتن (بۊرۊتن)/ ویرۋج(فارسی: گریختن) جۊمله دل:➖ همسئه وچه تا پۊلیس' بئدئه ویرۋت .(=پسر همسايه تا پلیسؤ دید گریخت.)
 
جیویشتن/ جیویز(فارسی: فرار کردن) جۊمله دل:➖ زای بۊم ای‌وار مدرسه جا جیویشته بۊم!(=بچه بۊدم یه‌بار از مدرسه فرار کرده بۊدم.)
 
فؤشتن/ فؤز(فارسی: فرار [ع
 کشور ارمنستان در نواحی قفقاز جنوبی واقع شده است. این کشور از سوی شمال همسايه کشور گرجستان ، از سوی شرق همسايه جمهوری آذربایجان، از غرب همسايه ترکیه و از سوی جنوب اب نخجوان مرز مشترک دارد. ایروان پایتخت کشور ارمنستان بوده و واحد رسمی پول این کشور درام است. در سفر با تور ارمنستان متوجه خواهید شد که هنوز هم در برخی از مناطق این شهر سنت ها پابرجا می باشد. هنگامی که به کشور ارمنستان سفر می کنید به فرهنگ و آداب و رسوم آن ها احترام بگذارید، این بدا
داستان چوپان دروغ گو رو که هممون شنیدیم . کسی که انقدر دروغ می گفت که از یه جایی به بعد مردم فکر می کنن تمام حرفاش دروغه . من یه ویژگی ای دارم که زود آدما رو چوپان دروغ گو می کنم . فقط کافیه یک بار بهم دروغ بگه دیگه از اون به بعد در مورد تمام حرفاش سوء ظن دارم . غافل از این که آدما ممکنه گاهی اشتباه کنن . نباید به یک اشتباهشون تماما قضاوتشون کرد . 
+ چند روزه بچه ی همسايه مون مریض شده . همون که همبازی محمد حسینِ ماست . ما هم چون می ترسیم محمد حسین هم مری
احساسات؟ چیز مسخره ایه . تا پای احساس و عاطفه میاد وسط . یک حالت شرمندگی یا حالتی غریب،  مثل اینکه بگم "غلط کردم دیگه تکرار نمیشه" ، میاد سراغم . انگار بیماری واگیر داریه و دوست نداری دیگران ازش مطلع بشن . مثل رازیه که شاید تا آخر عمر درونت نگه میداری . احساسات مثل شیشه می مونه. ممکنه بشکنه . اگه بخوام احساس رو یک انیان مجسم کنم تنها تجسمم یک دختر بچه لاغر با موهاي بور یا روشن و گونه هاي سرخ با چشمانی بزرگ و ملتسمانه ست که برق میزنه . و ایستاده با ل
همسايه کوچولو
در کنار یک جنگل زیبا و قشنگ درخت بزرگی زندگی می کرد که شاخه هاي بلندش را به زیبایی پخش کرده بود. مردمی که به جنگل می آمدند برای فرار از گرمای بسیار شدید خورشید به سایه خنک این درخت پناه می بردند. حتی تعداد بسیار زیادی از پرندگان و موجودات کوچک هم در شاخه هاي آن زندگی می کردند.
در پای درخت گیاه کوچکی در آمده بود. این گیاه بسیار ظریف و باریک بود و با ملایم ترین نسیم بر روی زمین می افتاد.
روزی این دو همسايه کمی با هم صحبت کردند.
درخت تن
مردمی بودند در تاریخ دور
سربلند و شادمان ، پر شرّ و شور
صنعتی پر رونق و کسبی حلال
غرق خوشحالی به دور از هر ملال
اختلافی شد سر مرز و حدود
اصل مطلب بود آبی از دو رود
حاکم یک سرزمین با ادّعا ،
گفت مال ماست این رود هر دوتا
حاکم همسايه با صبر و وقار ،
گفته است هستیم ما هم در کنار
از دو رود جاری در منطقه
برده ما هم سهم ، حرفی منطقه
حرف همسايه پذیرفته نشد
نطفه ی جنگ و جدل ها بسته شد
گشته درگیری چو آتش شعله ور
گشته هریک سوی آن یک حمله ور
ادّعای بیخودی از حا
مردمی بودند در تاریخ دور
سربلند و شادمان ، پر شرّ و شور
صنعتی پر رونق و کسبی حلال
غرق خوشحالی به دور از هر ملال
اختلافی شد سر مرز و حدود
اصل مطلب بود آبی از دو رود
حاکم یک سرزمین با ادّعا ،
گفت مال ماست این رود هر دوتا
حاکم همسايه با صبر و وقار ،
گفته است هستیم ما هم در کنار
از دو رود جاری در منطقه
برده ما هم سهم ، حرفی منطقه
حرف همسايه پذیرفته نشد
نطفه ی جنگ و جدل ها بسته شد
گشته درگیری چو آتش شعله ور
هر یک از هرسو به دیگر حمله ور
ادّعای بیخودی از ح
یکی از اولیای گمنام خدا بود. تا وقی می توانست نمازش را در مسجد نزدیک خانه شان می خواند اواخر دیگر نمی توانست به مسجد برود ولی نیم ساعت قبل از اذان سر سجاده اش بود و نماز قضا یا مستحبی می خواند. چهار تا بچه را با نداری بزرگ کرده بود هیچوقت هم به همسايه ها نگفته بود نداریم میگفت خیلی شبها چیزی برای خوردن نداشتیم ولی صدای ظرف و قابلمه را در می آورد تا همسايه ها نفهمند غذا ندارند. به همه احترام می گذاشت از هیچکس ناراحت نمی شد. حتی یکبار انگشتر طلایش
همه‌ی آدم‌ها حساسند. هیچ‌کس نیست که حساس نیست. تفاوت آدم‌ها در این نیست که بعضی حساسند و بعضی نیستند. تفاوت آدمها موضوع حساسیت‌هاشان است. یکی روی سرنوشت همسايه حساس است، یکی روی سر و وضع همسايه. یکی روی این‌ که بیمارش زودتر به بیمارستان برسد، یکی روی این که صدای آمبولانس آرامشش را به هم نزند. یکی روی این که چطور با این همه اندوه آرام بنشیند، یکی روی این که چرا با طرح اندوه دیگران نمی‌گذارند از زندگی لذت ببرد.
پس این بار اگر کسی به طعنه پ
سلام
یهو دلم برای وبلاگم تنگ شد.
وبلاگ ابلوموف رو خوندم و براش نوشتم و دلم برای خونه ی قدیمی خودم تنگ شد.
یادم آمد که چقدر دوست داشتم توی این محیط و جغرافیا. چقدر همسايه.
خوب بود.
گذشت.
یادش به خیر.
 
 
پی نوشت:
من همچنان خوب نیستم. (مثل همیشه!)
همیشه کفش هاي بنفش اش را به پا می کرد، روبان‌ اش که طرح گل داشت را می پیچاند دور سرش و لباس گل گلی‌ اش را می پوشید. جلوِ پنجره می ایستاد و ساعت ها به درختی که در حیاط خانه ی همسايه روبرویی بود زل می زد. برگ هاي درخت را می شمرد، روز به روز کمتر می شدند و مریضی اش شدیدتر می شدآخرین برگ اگر می افتاد زندگی اش تمام بود. این حرف را مادر رزیتا به او گفته بود و علیرضا را مُجاب کرده بود بعد از سه سال قلم مو به دست بگیرد و روی درخت خانه شان برگ نقاشی کند. علی
به ساختمان مان زده بود. همسايه ی طبقه ی اول مان رفته بود مسافرت. ها زیر نظر داشتند خانه اش را. نیمه شب از نبودنش سوءاستفاده کرده بودند و زده بودند به خانه اش. من خواب بودم. ساعت 3:15 بود که بیدار شدم. ساعت را نگاه کردم دیدم زودتر از روزهاي دیگر بیدار شده ام. بعد فهمیدم که از سروصدا بیدار شده ام. فکر کردم باز همسايه طبقه پایینی نصفه شبی از بندر برایش بار آمده دارد خالی می کند. دوباره دراز کشیدم بخوابم که دیدم باز صدای کوبیدن می آید. 
رفتم از پن
سیناپارسیان همسايه
Download New Music Sina Parsian – Hamsayeh 
دانلود آهنگ همسايه به همراه متن آهنگ از
رسانه ویک موزیک
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
لطفا این آهنگ رو لایک کنید و از بخش دیدگاه ها، نظر خود را درباره آن به اشتراک بگذارید. امیدوارم از این آهنگ
لذت برده باشید جهت حمایت از ما ویک موزیک  را به دوستان خود معرفی نمایید.
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
  مهاجم سوری الاهلی دست به افشاگری درباره سرمربی سابق پرسپولیس زد.
بخش فوتبال جهان مجله خبری ورزشی اسپورت‌استار


به گزارش خبرگزاری فارس، عمر السومه، ستاره سوری تیم الاهلی عربستان در جدیدترین مصاحبه خود درباره اختلافی که میان او با برانکو، سرمربی سابق پرسپولیس و الاهلی بوجود آمد که در نهايت به برکناری پروفسور منجر شد، دست به افشاگری زد.
السومه در مصاحبه با سایت الکوره» گفت: من باعث اخراج برانکو نشدم. او لجبازی می کرد و با تمام بازیکنان
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد از اولین روز ست در خانه جدید، ضمن صرف صبحانه ، زن متوجه شد که همسايه اش در حال آویزان کردن لباسهاي شسته اش است.
زن جوان به همسرش گفت: لباس ها چندان تمییز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی به او کرد اما چیزی نگفت.
هر بار که زن همسايه لباس هاي شسته اش را برای خشک شدن آویزان می کرد، زن جوان همان گفته ها را تکرار می کرد تا اینکه حدود یک ماه ب
امشب ازون شباییه که هی مینویسم و پاک می کنم و نهايتا نامربوط ترین چیز ب احساساتم رو پست میکنم :)
در کمال ناباوری از آزمون19 مهر عقب نیستم. هنوز مباحث تموم نشدن ها. اما فردا همه تموم نشده ها رو تموم میکنم و شنبه هم تست هاي همونا رو میزنم و از یکشنبه تا پنجشنبه هم فقط مرور.
+ پدربزرگ رفته بود مشهد و گویا خواب دیده که از دنیا رفته درحالی که حلالیت نطلبیده و آرامش پیدا نکرده. عد امروز برگشته گفته نمی دونم چرا این خواب رو دیدم !دوست ندارم اینجوری از دنی
 
تو سایه ی من باشی
من همسايه ی تو
 
عیشی بُوَد آن، نه حدِّ هر سلطانی
 
وقتی من سرمای خرابی خوردم و تب و لرز کردم
تو بدو بدو بیایی به عیادتم
 
وقتی جشن تولد کوچولوی تو بود
من بیام شادیِ خونه ی تو رو توی همه ی دنیا تکثیر کنم
داد بزنم 
آهاي دنیا
امشب خواهرِ عزیزم خوشحاله
کسی حق نداره غم تو دلش باشه
 
 
 
می دونی الان که دارم اینا رو تایپ می کنم چشمام پر از اشکه و قلبم پر از درد؟
نمی دونی
 
 
 عیسی پیله ور
1⃣ آمریکا همسايه مالی بانکی ماست:به زحمت بتوان در دنیا بانکی یا موسسه مالی پیدا کرد که با آمریکا کار نکند و رابطه‌اش با آمریکا مهمتر از رابطه‌اش با ما نباشد. (*)
2⃣ آمریکا همسايه سایبری ماست:با جهانی شدن اینترنت (سابقا آمریکائی)، قوی‌ترین و موثرترین شرکتها و موسسات سایبری آمریکائی‌اند. میکروسافت، گوگل، فیسبوک، توئیتر،  و تقریبا همه شرکتهاي زیرساختی و خدماتی اینترنتی-سایبری آمریکائی‌اند. شرکتهاي سایبری بین المللی دیگر کشو
نجوایِ بی پروا شهریور ماه ساخته شده بود ، قرار بود همان ماه کلی خوشحالی سرازیر شود به خانه یِ دلم اسمم را گذاشتم خانوم لبخند :)خودم میدانستم که قرار نیست اتفاقی بیوفتد اما به گفته کسی باورم شد و به خاطر اتفاق خوبی که قرار بود برایم بیوفتد به دلم صابون زده بودم .اما یک دفعه ورق برگشت و همانی نشد که میخواستم همان موقع آنشرلی را دانلود کردم و نشستم تمامش را دیدم به امید اینکه از دیدنش امیدی تو دلم جوانه بزند اما من شدم دخترِ بی انگیزه و ناامید ک
نجوایِ بی پروا شهریور ماه ساخته شده بود ، قرار بود همان ماه کلی خوشحالی سرازیر شود به خانه یِ دلم اسمم را گذاشتم خانوم لبخند :)خودم میدانستم که قرار نیست اتفاقی بیوفتد اما به گفته کسی باورم شد و به خاطر اتفاق خوبی که قرار بود برایم بیوفتد به دلم صابون زده بودم .اما یک دفعه ورق برگشت و همانی نشد که میخواستم همان موقع آنشرلی را دانلود کردم و نشستم تمامش را دیدم به امید اینکه از دیدنش امیدی تو دلم جوانه بزند اما من شدم دخترِ بی انگیزه و ناامید ک
نجوایِ بی پروا شهریور ماه ساخته شده بود ، قرار بود همان ماه کلی خوشحالی سرازیر شود به خانه یِ دلم اسمم را گذاشتم خانوم لبخند :)خودم میدانستم که قرار نیست اتفاقی بیوفتد اما به گفته کسی باورم شد و به خاطر اتفاق خوبی که قرار بود برایم بیوفتد به دلم صابون زده بودم .اما یک دفعه ورق برگشت و همانی نشد که میخواستم همان موقع آنشرلی را دانلود کردم و نشستم تمامش را دیدم به امید اینکه از دیدنش امیدی تو دلم جوانه بزند اما من شدم دخترِ بی انگیزه و ناامید ک
نجوایِ بی پروا شهریور ماه ساخته شده بود ، قرار بود همان ماه کلی خوشحالی سرازیر شود به خانه یِ دلم اسمم را گذاشتم خانوم لبخند :)خودم میدانستم که قرار نیست اتفاقی بیوفتد اما به گفته کسی باورم شد و به خاطر اتفاق خوبی که قرار بود برایم بیوفتد به دلم صابون زده بودم .اما یک دفعه ورق برگشت و همانی نشد که میخواستم همان موقع آنشرلی را دانلود کردم و نشستم تمامش را دیدم به امید اینکه از دیدنش امیدی تو دلم جوونه بزنه اما من شدم دخترِ بی انگیزه و ناامید ک
رمان پر
دانلود رمان پر اثر شارلوت مری ماتیسن با فرمت هاي pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان زندگی کارمند اداره بیمه راجر دالتون است که در پی مرگ مشکوک یکی از مشتریان جهت صحت ماجرا با عنوان بازرس پلیس به منزل مقتول رفته و او که متاهل است علیرغم داشتن زن و فرزند شانزده ساله ای دلباخته دختر و بیوه ای به نام ماویس می شود و چون صدای خوبی دارد زن را به خوانندگی تشویق می کند و راجر که توان پرداخت هزینه آموزش خوان
دیروز با وانیلوپه قرار داشتم با هم رفتیم انقلاب ، کلی راه رفتیم ، کلی حرف زدیم و کلی دلمون وا شد . عصر تند تند برگشتم خونه و زرشک پلو با مرغ درست کردم . زرشکی که به آب زرشک یا نیم کوب شدن و با نمک خوردن رواست به پلو حرام است ! کاهو ها رو برگ برگ شستم خیس کردم ، بعد تر سالاد درست کردم . واقعیتش از خستگی هلاک بودم منتها گفتم اگه چیزی نپزم دامادک میاد میگه ببین با دوستش رفته بیرون اصلا به من توجه نمیکنه ! حالا نمیدونم خیلی گشنم بود یا واقعا غذا خوشمزه
سلام.
امروز از اول صبحی اعصابم خورد شد.زنگ زدن گفتن امروز نیرو کم داریم شیفت می یای؟منم گفتم باشه می رم ولی بعدا پیش خودم گفتم شیفت هام زیاد بوده این ماه خب یکی دیگه شیفت بره.زنگ زدم به مسئول شیفت صبح گفت که حالا شما بیا ، سرپرستار باید یه فکری کنه به جای کمبودها.
همینطور که داشتیم صحبت می کردم یه دفعه صدای کوبیده شدن شنیدم(جا داره بگم که من و مادرم تو ماشین نشسته بودیم من جای راننده بودم پدرم ماشینشو به من داده بود یه کاری داشتم م رفته ب
رمان پر
دانلود رمان پر اثر شارلوت مری ماتیسن با فرمت هاي pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان زندگی کارمند اداره بیمه راجر دالتون است که در پی مرگ مشکوک یکی از مشتریان جهت صحت ماجرا با عنوان بازرس پلیس به منزل مقتول رفته و او که متاهل است علیرغم داشتن زن و فرزند شانزده ساله ای دلباخته دختر و بیوه ای به نام ماویس می شود و چون صدای خوبی دارد زن را به خوانندگی تشویق می کند و راجر که توان پرداخت هزینه آموزش خوان
این ساعت‌ها که می‌رسد دیگر دل توی دلم نیست. 
مثل سیر و سرکه دلم می‌جوشد.
مثل اسفند روی آتش ج و و می‌کند. 
و انگار تمام ن همسايه در دلم رخت می‌شورند بسکه دلشوره به جانم می‌افتد.‌‌
.
شما خودتان رحم کنید به دل ما. 
و ارحم ضعف بدنی. 
والدین عزیز:
‌هرگز فکر نکنید هرچه سختگیرتر باشید بهتر می توانید فرزندتان را تربیت کنید
قوانین ذهنی خودتان را با پرداختن به کودک به او قالب نکنید.
والدین سختگیر دو نوع بچه پرورش می دهند یا فرد مضطرب،نگران، وسواسی،
که به خود بسیار سخت می گیرد و با وجود موفقیتهايش هیچ لذتی از زندگی نمی برد و
یا فردی لجباز و فراری از کار!
والدین عزیز با سختگیری نمی توانید فرزندی موفق،سالم و خوشبخت تربیت کنیم.
چون همیشه مایوس و نا امید در انتظار رسیدن به حس خوب آ
آقای برای بار دوم در یک ماه گذشته عنوان کردند حاضرند برای مصالح کشور قربانی شوند برای منافع ایران با هر کسی ملاقات کنند.
باز در دانشگاه تهران در تکمیل سخنان خود گفتند تا کی می خواهیم با دنیا مقابله کنیم 41 سال است به نتیجه نرسیدیم "تقابل" کنیم یا "تعامل"
بعد هم با کمال ناباوری اعلام فرمودند برای مسائل مهم "رفراندوم" بر گذار کنیم.
ترجمان این تک مضراب زدن هاي آقای اینست.
من حاضرم با ترامپ و آمریکا دیدار کنم من راه تعامل را برگزیده ام
خلق و خوی سگ چاوچاو
چاو چاو ها سگ هايی وفادار، باوقار و کمی گوشه گیر هستن که طبیعتی مستقل دارن.برخی افراد معتقدن ویژگی هاي اخلاقی سگ چاو چاو کمی شبیه گربه هاست،در صورتی که خیلی از صاحبان چاوچاو ها گفتن این نژاد با فردی که بیشترین مراقبت رو ازش به عمل میاره، پیوندی جدانشدنی برقرار میکنن.سگ چاوچاو در برابر غریبه ها کمی با احتیاط رفتار میکنه و به راحتی با کسی گرم نمیگیره،و باید در برخورد اول با صبر و تحمل باهاش مدارا کنین تا به حضور شخص غریبه عا
خلق و خوی سگ چاوچاو
چاو چاو ها سگ هايی وفادار، باوقار و کمی گوشه گیر هستن که طبیعتی مستقل دارن.برخی افراد معتقدن ویژگی هاي اخلاقی سگ چاو چاو کمی شبیه گربه هاست،در صورتی که خیلی از صاحبان چاوچاو ها گفتن این نژاد با فردی که بیشترین مراقبت رو ازش به عمل میاره، پیوندی جدانشدنی برقرار میکنن.سگ چاوچاو در برابر غریبه ها کمی با احتیاط رفتار میکنه و به راحتی با کسی گرم نمیگیره،و باید در برخورد اول با صبر و تحمل باهاش مدارا کنین تا به حضور شخص غریبه عا
خلق و خوی سگ چاوچاو
چاو چاو ها سگ هايی وفادار، باوقار و کمی گوشه گیر هستن که طبیعتی مستقل دارن.برخی افراد معتقدن ویژگی هاي اخلاقی سگ چاو چاو کمی شبیه گربه هاست،در صورتی که خیلی از صاحبان چاوچاو ها گفتن این نژاد با فردی که بیشترین مراقبت رو ازش به عمل میاره، پیوندی جدانشدنی برقرار میکنن.سگ چاوچاو در برابر غریبه ها کمی با احتیاط رفتار میکنه و به راحتی با کسی گرم نمیگیره،و باید در برخورد اول با صبر و تحمل باهاش مدارا کنین تا به حضور شخص غریبه عا
خلق و خوی سگ چاوچاو
چاو چاو ها سگ هايی وفادار، باوقار و کمی گوشه گیر هستن که طبیعتی مستقل دارن.برخی افراد معتقدن ویژگی هاي اخلاقی سگ چاو چاو کمی شبیه گربه هاست،در صورتی که خیلی از صاحبان چاوچاو ها گفتن این نژاد با فردی که بیشترین مراقبت رو ازش به عمل میاره، پیوندی جدانشدنی برقرار میکنن.سگ چاوچاو در برابر غریبه ها کمی با احتیاط رفتار میکنه و به راحتی با کسی گرم نمیگیره،و باید در برخورد اول با صبر و تحمل باهاش مدارا کنین تا به حضور شخص غریبه عا
یک الگوریتم مبتنی بر k نزدیک ترین همسايه برای دسته بندی چند برچسبی
نوع فایل :PDF تعداد صفحات :5 سال انتشار :1394 چکیده در این پژوهش تلاش شده است تا الگوریتمی مبتنی بر k نزدیکترین همسايه برای دستهبندی چند برچسبی ارائه شود. ابتدا مروری خواهد شد بر یادگیری چند برچسبی ) Multi-Label Learning ( و اینکه چرا به این دسته از الگوریتمهاي یادگیرینیاز وجود دارد. همچنین .
دریافت فایل
 
آری! تقصیر ‌ای است.!
 
سلام حضرت آقا می‌خواهم برای‌تان
قصه‌ای تعریف کنم؛
 
♦️جنگ که شد همسايه‌ی روبرویی ما
می‌گفت؛ تقصیر خمینی است!
و پدر که پر کشید همسايه‌ی آن‌وری هم
همین عقیده را داشت؛ تقصیر خمینی است!
ما اما هم‌چنان خمینی جان‌مان بود.
و بالکن حسینیه‌ی جماران
قبله‌گاه‌مان .طعنه‌ها اثر خود را گذاشته بودند
 
و ما را بیش از پیش مست روح‌الله کرده بودند
و این هم راستش تقصیر خمینی بود!
 
آری! خمینی همان امامی بود که حتی ۱۲ بهمن
 طبقه چهارم بلوک آخری مجتمع روبرویی
ساختمون روبرویی طبقه ی سوم و چهارم
دوتا ساختمون به سمت راست طبقه چهارم
اون ساختمون بغلیش طبقه دوم
دست چپ سه تا ساختمون چپ تر طبقه سوم
ته کوچه اون ساختمون بزرگه طبقه ی سوم
اون ساختمونا دورتر هم هست اما دیگه معلوم نیست طبقه ی چند هست و توی کدوم کوچه؟
اصلا توی همین کوچه ی خودمون این سمتی که خونه ی ما هست یعنی کدوم پنجره ها نور داره؟
یعنی کسی هم از پشت اون پنجره ها دنبال ردّ نور توی پنجره هاي این طرف میگرده؟
یعن
دیشب خوابم نمی برد و به گذشته فکر می کردم.انگار که اینهمه سالو پشت سر نذاشته باشیم، نزدیک بود.
به دوستای دوران کودکی فکر می کردم. دختر همسايه ی مادربزرگ، پسرخاله، دخترعمو. چقدر اون زمان بازی می کردیم.
اون روزای گرم تو کوچه هاي انزلی. امروز به شکل عجیبی مسیرامون خیلی از هم دور شده.
دختر همسايه ی مادربزرگ مونده تو شهر خودش ما تو شهر خودمون. پسرخاله دلش سنگ شده و صورتش صفحه ی گوشیش. دخترعمو هم ۸سالی میشه ندیدم.شکایت نیست، بیشتر تعجبه. اینهمه تغییر
چندین سال پیش که سرایه دار بودم یکی از همسايههاي مرد را می‌دیدم که با دوتا عصا با زحمت زیادی  رفت و آمد می‌کرد.   خیلی دلم به حالش می‌سوخت تا اینکه یک روز دلم را زدم به دریا و در مورد فلج بودن دوتاپاهايش از او پرسیدم
ادامه مطلب
چندتا "حمید" درونم زندگی میکنه.
یک "حمید" شاد و پر انرژی که میتونه کل خیابونای شهر رو متر کنه و از ثانیه ثانیه زندگیش لذت ببره.
یک "حمید" بگو بخند و با روابط اجتماعی بالا که سریع میتونه با آدم هاي غریبه و بعضا آشنا سریع گرم بگیره و مورد اعتمادشون واقع شه.
یک "حمید" بداخلاق که اصلا حوصله حرف زدن با هیچکی رو نداره.چه برسه ارتباط برقرار کردن.
یک "حمید" کم رو و خجالتی با توانایی ارتباط برقرار کردن ضعیف.
یک "حمید" ناراحت و غمگین که سخت ترین کار دنیا براش خ
متاسفانه در هرکجای دنیا که زندگی کنید یه عده آدم بی فرهنگ و لوده پیدا می شوند که نظم اجتماعی را بر هم می زنند، هنجارها را زیر پا می گذارند و تنها خود را مقدم بر هر چیزی می دانند. اگر در ایتالیا و هر کشور اروپایی زندگی کنید بالاخره تعدادی عبارت باید بدانید تا گاهی از حقوق خودتان دفاع کنید. مثلا وقتی شما در صف اتوبوس هستید یا در صف بانک هستید. به همه توصیه میکنم این عبارت ها را بدانند تا در مواقع وم بتوانند از حقوقشان دفاع کنند. هرچند که شدیدا م
شنیدین میگن: مرگ خوب است، برا همسايه. یا هر اتفاق دیگه ای که همیشه همه برا همسايه انتظار دارن و انگار امکان نداره برا خودشون رخ بده. من اون همسايه ام، همیشه برام سوال بوده که چرا من باید تجربه کنم؟! چرا من هیچ وقت اتفاقات رو برا همسايه نمیدونم و همیشه اول خودم رو در معرض اتفاق میدونم؟! رفتن غیرقابل باور مهدیه آخرین ترکش امتحانات سخت زندگی بود که دردش تک تک سلولهام رو درگیر کرده، چطور ممکنه کسی که تو اوج جوونی تنها دوستمه به این سادگی بره و برنگ
دانلود بازی همسايه جهنمی برای کامپیوتر
اکثر افرادی که به بازی‌هاي کامپیوتری علاقه‌مند هستند با نام همسايه جهنمی آشنا هستند. این بازی بر خلاف تصور و ظاهر آن متعلق به گروه سنی خاصی نبوده و نیست و تمامی افراد در سنین مختلف می‌توانند از این بازی شاد و خنده دار و بسیار مفرح استفاده کنند. داستان بازی در این خلاصه می‌شود که شما در بازی در نقش همسايه مردم آزار ظاهر می‌شوید و باید هر چه در توان دارید به کار گیرید تا همسايه بدبختتان را اذیت کنید و ع
یکی از همسايههايمان موجودیست به شدت جذاب و دوست داشتنی که میتوان با کمی اغراق لقب یکی از نوادر تاریخ را به او اعطا کرد! اصلا بگذارید کمی از همسايه‌ جانمان برایتان بگویم.
از ابتدای ۹۷ که به جمع همسایگان ما پیوسته‌اند و ما توفیق بودن در کنار ایشان را داریم‌ هر زمان که صدای جنبنده‌ای در کوچه باشد[خصوصا اگر خدایی ناکرده ماشین باشد] ایشان درِ حیاط را باز کرده و با همان شلوارک گل‌گلی مخصوص حیاط یا شلوار کُردی مخصوص کوچه نقش مفتش را به خوبی اجر
و من افتادم زخمی بر خاک
دخترک رفت و پسر نیز مرا تنها بر خاک گذاشت
خنده و گریه یشان رفت به باد
سیب دندانزده ی خاک آلود
اینچنین می گوید :
ساعتی رفت و من آزرده شدم
همه در فکر شدم چه کسی من را  از زمین بر خواهد داشت
چه کسی باز مرا خواهد خواست
که صدایی آمد کولی غمزده ای دید مرا ا
اشک شادی در چشم
از زمینم بر داشت
و مرا با خود برد
او که در گوشه ی مخروبه اطراف دهات
پدر پیری داشت
شاد و خندان به پدر کرد سلام
پدر امروز خدا سیبم داد
تا که باهم بخوریم
جای دندا
خرداد بود انگاری 
صبح پا شدم برم سرکار که کنار چهارچوب در از طرف خیابون چند تا پلاستیک شکلات دیدم و دستمال کاغذی ،باد آشغال‌ها رو آورده بود اون گوشه . گفتم حالا بخوام برشون دارم مجبور میشم برم تو خونه دستامو بشورم و خشک کنم و کرم بزنم  اوووو ولش کن بابا عصر میام تو خیابون  جمعش میکنم دیگه 
فردا صبح که در رو باز کردم ماشین رو ببرم بیرون باز اینا رو اعصابم بود گفتم بذار با پام جابجا کنم حداقل باد ببره یه کم اونورتر مجبور نباشم جمعشون کنم اومدم
لازمه‌ی زندگی در آپارتمان‌ها این است که قوانین آپارتمان نشینی را بدانیم تا زندگی آرام تری داشته باشیم و با همسایگانمان به مشکل برنخوریم. فراموش نکنید قوانین آپارتمان نشینی هم مانند تمام قوانین دیگری که بشر برای داشتن زندگی منظم و بدون جنجال به آن رسیده است، دستور العمل‌هايی ساده است که پایبندی ما به آن‌ها شرط ابتدایی داشتن زندگی صلح آمیز با همسايههاي دیگر است.
 
در ادامه این مقاله تعدادی از مهمترین و موثر‌ترین قوانین زندگی در آپارتم
اولین باری که طعم گس عشق را چشیدم کلاس دوم ابتدایی بودم. آنقدر عاشق دختر همسايه بودم که سر کلاس هوش و حواسم به درس نبود. آنها که از محلمان رفتند من مثل مرغ سرکنده توی محله ها برای پیدا کردنش سرگردان بودم پس از مدتی دختر همسايه جدیدمان جای خالی او را پر کرد. عشق او زندگی تلخ خانوادگی را برایم مثل بهشت زیبا و دوست داشتنی کرده بود اما طولی نکشید که او هم  از من جدا شد و من بازهم تنها شدم. بعد از او دیگر هیچکس جای خالی او را توی قلبم پر نکرد. بعد ازاو
 
پاورپوینت تحلیل آپارتمان همسايه پارک ماکو
در این فایل آپارتمان همسايه پارک واقع در ماکو مورد تحلیل قرار گرفته است. این فایل در قالب پاورپوینت ودارای 21 اسلاید قابل ویرایش می باشد. این فایل برای رشته معماری تهیه شده است.
مشخصات فایل

تعداد صفحات
21

حجم
3488 کیلوبایت

فرمت فایل اصلی
ppt

دسته بندی
معماری

توضیحات کامل
پاورپوینت تحلیل آپارتمان همسايه پارک ماکو
 
این پروژه شامل معماری ساختمان مسی همسايه پارک می باشد. معماری و طراحی داخلی  آپار
‏-  چرا ا نمیرن کمک ‎سیل زده ها؟
- چرا ا با عمامه کمک میکنن؟
- چرا عراق و سوریه و لبنان و افغانستان و پاکستان که ما سر سیل و جنگ رفتیم کمک، نمیان کمک کنن؟
- چرا کشورای همسايه دارن کمک میکنن؟ مگه ما غیرت نداریم؟
- چرا چرا.؟
[یک شبانه روز از زندگی مغزهاي کوچک زنگ زده!]
بسمه تعالی
سلام
 
سوال:
آیا اصول همسايه­‌داری را می‌­دانید؟
آپارتمان­‌نشینی علاوه بر مزایا، معایبی نیز به همراه دارد. شاید برای بعضی از ما که در آپارتمان ست داریم پیش آمده باشد که با همسايه­‌ای مواجه‌ شویم که به عنوان مثال حق شارژ خود را پرداخت نمی‌کند، یا با ایجاد سر و صدای غیرمتعارف موجب سلب آرامش همسایگان مجاور می‌­شود، یا علی‌رغم تذکرات عدیده هیئت مدیره ساختمان مبنی بر نگذاشتن‌ جاکفشی در راهرو باز هم اقدام به این عمل می‌­کند
ملل مختلف زیرپای یزیددرظاهرسجده مینمودند.درواقعیت دردل ازیزیدمتنفربودند.احکام اسلام درگیرتغییرشده بودازجمله رباکه حکم مبارزه باخداوپیامبرراداشت روی حکومت به ظاهراسلامی یزیدسوارشده بودوکشورهاي همسايه میبایست هنگام قحطی باج میدادند.اتفاقی که پس ازعاشوراافتاده بودپوشیدن لباس وارونه برتن امت اسلامی بود.
معمولا کارهاي خلاف بیشتر مورد توجه قرار میگیرند و هک کردن یکی از این کارهاست! هک کردن وایفای همسايه یکی از کارهايی است که بسیاری علاقه دارند برای یک بار هم شده تجربه اش کنند.
برای این کار لازم نیست حتما یک هکر حرفه ای باشید و یک سیستم مبتینی بر لینوکس داشته باشید یا کلی دستور در ترمینال لینوکستان اجرا کنید تا به پسورد وایفای همسايه برسید. هرچقدر ابزار امنیتی وایفای پیشرفت کرده به همان اندازه هم ابزار هک توسعه یافته است. به طوری که با کمی گشت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب