نتایج پست ها برای عبارت :

همونجا که دلم اصلا توقعشو نداره رابطم با تو شروع میشه

اگه از اونا بودید که چندین بار خودتونو زدید به مریضی و نرفتید مدرسه باید بگم کوفتتون بشه . من رو به قبله هم میشدم باید میرفتم مدرسه ! حتی مورد داشتیم از مدرسه زنگ زدن به مامانم که بیا بچه ت رو ببر ، حالش اصلا خوب نیست ، اونم در جواب گفته عیب نداره بزارید همونجا بمونه !!
به من بگو زهر کردن زندگی برای بقیه چه لذتی داره ؟ اینقدر از همه چی حالم به هم میخوره که حد نداره ! دلم میخواد فرار کنم ، برم بمیرم اصلا ولی از این وضعیت خلاص شم . بگو پسفردا چجوری میخوای جواب پس بدی ؟ تو اصلا روت ميشه توی چشمای من نگاه کنی ؟؟
بی‌محابا رد شدنم از خیابون شهره است! کمپین #عبور_از_خط_عابر_پیاده_با_چشمان_بسته رو که یادتونه؟ کلا تصور واقعی از تصادف نداشتم تا حالا.
امروز کنار ایستگاه اتوبوس بودم که یه دونه از این تاکسی زردها دنده عقب اومد و زد بهم و روی پای راستم وایستاد! چند ثانیه‌ای توقف کرد همونجا! و بعد رفت جلو و رفت که رفت. حتی پیاده نشد که ببینه چی شده. شایدم چون اومدم نشستم تو ایستگاه فکر کرد حالم خوبه دیگه. البته شکر خدا پام کاملا خوبه و اصلا درد نداره. اما بعدش دیگه
نه نداره چاره ای این دل بیچاره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نداره نه نداره آخه جز غصه ی دوی تو کاری نداره که ندارهصبر میکنم واسه تو تابگی تا کیبه شرطی که به من نگی تو هیبه بازی نگیز دله منو هینه نداره چاره ای این دل بیچارهنداره نه نداره آخه جز غصه ی دوری تو کاری نداره که ندارهنه نه نه نه نداره چاره ای دل بیچارهنداره نه نداره آخه جز غصه ی دوری تو کاری نداره که نداره
♫♫
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام تو بگو
نه نداره چاره ای این دل بیچاره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نداره نه نداره آخه جز غصه ی دوی تو کاری نداره که ندارهصبر میکنم واسه تو تابگی تا کیبه شرطی که به من نگی تو هیبه بازی نگیز دله منو هینه نداره چاره ای این دل بیچارهنداره نه نداره آخه جز غصه ی دوری تو کاری نداره که ندارهنه نه نه نه نداره چاره ای دل بیچارهنداره نه نداره آخه جز غصه ی دوری تو کاری نداره که نداره
♫♫
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام تو بگو
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهميشه شکستهیه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمین شاخه بودشهمین شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم ميشه پر زدبازم ميشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هیچ عقابیسراغش نمیاداخه این پرنده دلش اونو میخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهیه روز خزونیپرنده که رفته
متن آهنگ مهدی جهانی بخواب دنیا
Text  Music Mehdi Jahani Bekhab Donya 
 متن اهنگ بخواب دنیا مهدی جهانی
دست من نیست اگه انقد دلم هواتو
داره اگه نمیتونه تنهات بذاره
تو که خوب میدونی نداره چاره
دست من نیست اگه بارون میاد یادت میوفتم
به کسی از تو من چیزی نگفتم
اگه دستات بیاد باز ميشه مشتم
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاری نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره نداره .
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاری نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره نداره
هیچ وقت اصراری بر دعاهام نبود که حتما بشه که اگر نشه پس چی میخواد بشه!؟
و سعی و تلاش رو اعتماد به خدایی بود که فکر همه جاش رو کرده!
ولی راستش نمیدونم چه طور ميشه دلم میگه:" شاید همه ی راه هایی که رفتم تا اینجا اشتباه بوده با وجود تمام دعاهایی که کردم!"
و عقلم میگه:" عیبی نداره! هر جایی که متوجه شدم اشتباهه برمیگردم و از نو شروع می کنم!"
که ناگهان زبون میگه:" اصلا چرا همه ی راهها رو اشتباه رفتم؟!"
و میبینم که هر 3 تا حق دارن و اینجوری ميشه که در حالتی از
طبقه دوم خوابگاه حموم تهی سر دوش نداره 
یادمه یه بار انقد حالم بد بود فقط دنبال یه جا میگشتم زار بزنم
اتفاقی رفتم اونجا نشستم کفش و چون سردوش نداشت خشک خشک بود یادمه تا هر جا جون داشتم اشک ریختم بی صدا 
کسی نفهمید من اون تایم کجا رفتم 
کجا بودم و چی شد ولی بعد اون اونجا شد پناهگاه من 
هروقت حس تنهایی عمیق وجودمو پر میکنه میرم همونجا دایوش گوش میدم 
اینجا واقعا زندگی سخته 
سخت .
البته یه نکته رو یادم رفت خطاب به اون کسکش بگم.
البته ارزششو نداره ولی خب حس میکنم ممکنه اینجا رو پیدا کرده باشه و بخونه میخوادم یاد اوری کنم هیچ پسری تو دنیا به کسکشی خودش وجود نداره و خودش هنوز مقام اول رو داره تو کسکشی.
اصلا برام مهم نیست که ناراحت شدی یا نه کسکش سیری ناپذیر بیچاره خانومت که تو رو تحمل میکنه.
نوشته دردانه که هستی؟!
سیکتیر بابا.
به تو که اصلا مربوط نیست عوضی.
 
 
لذتی که تو سیکتیر گفتن به حرومزاده هایی مثل این هست تو هیچی نیس
زبان . چیزی که ما باهاش حرف میزنیم ، مینویسیم ، فکر میکنیم.  و. اگه نباشه با هیچکس نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم. انگار ذهنمون خالی باشه. درک جهان سخت ميشه چون هیچ اسمی دیگه وجود نداره. تجربه معنایی نداره. پس چیزی هست که تمام زندگی مارو در بر میگیره و ما خیلی بی تفاوت از کنارش میگذریم. من فکر میکنم حتی مکان و زمان رو هم تحت تاثیر قرار میده. مکان یعنی هیچ جایی نیست محدود نميشه مرزی وحود نداره یا همه جا یکی هست انتهایی نیست. زمان یعنی آغاز و پایان
نمیدونم چی بگم و چی بنویسم.
با هم اتاقی های جدید الان رابطم بد نیست. 
جز شلوغی ک پر میکنه فضای اتاقو ولی خب فعلا ک درسا سنگین نیست بعد ها هم میرم کتابخونه نهایت
این مشکلی نیست 
اما قضیه فردا؛ صحبت ؛ ریسک ؛ و اون قانونی ک امشب فهمیدم که
امیدوارم خوب بگذره
آرزو میکنید ک خوب پیش بره؟ =) 
هميشه برام سوال بوده که وقتی یه کتابی تموم ميشه وقتی یه فیلمی تموم ميشه داستان اون آدم ها هم همونجا تموم ميشه؟اصلا این آدما وجود دارن؟
وجود داشتن؟
یا داستان زندگیشون نشونه ی رویاهای دفن شده ی خالقشونه
رویاهایی که هیچوقت نتونسته بهشون برسه یا نخواسته که برسه.
نمی دونم اما میدونی؟ خیلی سخت ميشه غیر واقعی بودن داستان هایی رو باور کنی که توشون غرق شدی
با شخصیت ها خندیدی و گریه کردی.
سخت ميشه باور کرد که وجود ندارن.
و درست تو اون نقطه سردرگم
امسال تصمیم داشتم برای پیاده روی اربعین اسممو بنویسم. از آنجا که تو همه کارام دقیقه نودی عمل میکنم، زمانی رفتم برای ثبت نام که گفتن ظرفیت پر شده. اسمم رو جزو رزروی ها نوشتن تا اگه انصرافی داشتن ماها جایگزین بشیم. که البته دیگه خبری از تماسشون نشد.
به خودم گفتم اونقدر دست دست کردی که جا موندی!
اما.
کار نشد نداره! اگه قرار باشه بری، به هر طریقی شده کارت جور ميشه و میری.
و اینطوری شد که با ماشین شخصی راهی شدیم.
فردا ان شاءالله حرکت میکنیم به سمت ته
خیلی از ما کلی ایده در ذهن داریم و در فکر و رویا سیر می کنیم. ولی آیا فقط داشتن ایده کافیه؟ آیا فقط با یک ایده خوب می شه جلو رفت؟ به نظر من نه
قطعا داشتن ایده شرط لازم است ولی کافی نیست. حتی بدون داشتن ایده آنچنانی هم ميشه کار کرد و نسبتا موفق بود. اینکه می گن شروع کار هشتاد درصد انجام کار است واقعا حرف درستیه. باید با یک چیز شروع کرد و جلو رفت. نباید همیش فکر کرد. نمی توان تمام جنبه های کار را تحلیل کرد. کار خودش مسیر را نشان می دهد.
این حرف اصلا به ا
بعد از اون حرکت تاریخیم که یادم رفت برم کلاس و بعد از یک ساعت که از وقتش گذشته بود فهمیدم.
قرار بوده شونزدهم کاری رو انجام بدم و الان پس از سه روز یادم افتاده که  اصلا  همچین قراری وجود داشته!!
مغزم بیخود و بی‌جهت، بسیار شلوغ می‌باشد.
پیری‌‌ است دیگر.
 
عنوانم همونه که می‌گه: غمی که نداره چاره، نگفتنش بهتره
 
 
نمیدونم چرا از ته دلم میخوام این دختر و تا جایی که میتونم حمایت کنم.
برای کم شدن حساسیت های من و کوه بودن واقعی لازمه که تو این برهه از امتحانات حواسم هم به خودم و در عین حال به لیلا باشه ، می خوام احساس کنه که من پشتش ایستادم و میتونم ادامه بدم و اینجوری هم حال اون و هم حال خودم و بهتر کنم
سخت گیریایه خیلی کمتری از لحاظ بعد اجتماعی باید تو جریان باشه و بیشتر به بعد فردیت بپردازه و موفقیت های اساسی تو این زمینه بپردازه هر روز هر روز باید حواسم به
نمیدونم چرا همه ی ما تنهاییم یعنی از بقیه چیزی کم داریم که نداریم، اصلا وقتی خوانواده ت تو رو مثل انسان حساب نکنه از بقیه چه توقعی داری، وقتی دوستات با تو مثل دوست حساب نکنه از مردم چه توقعی داشته باشیم.
در کل وقتی کسی ما رو یه دیوونه فرض کنه اصلا اعتماد به نفسی برامون نمیمونه، پس ما یه انسان تنهاییم که هیچکس ما رو دوست نداره جز خدا
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی ميشه و پاهام با ریتمش هماهنگ ميشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق ميشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشی.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
وقتی سفر میرم
دو سه روز اول در اون شهر جدید، حال بدی دارم
شوک خاصی به من وارد ميشه
 
می بینم چیزهایی که برای ما و در منطقه یا شهر ما، خیلی مهم و یه جورایی مقدس محسوب میشن و باید حتما به اون ها اعتقاد داشت یا عمل کرد
در مکان های دیگه هیچ اهمیتی براشون نداره
اصلا نمی دونن چی هست!
 
 
آقا چرا این کارو میکنید با ادم؟
 
کامی
نمیدونم بخاطر این بود که یه هفته تا م مونده بود یا چی.
ولی قلب من نزدیک بود وایسه بچه ها.
چاییش رو برده بود تو حیاط بخوره.
با اون لپ ها و موهای فرفری.
با چشماش و طرز نگاه کردنش.
با این که گفت چقدر خوب شدی چقدر صورتت باز شده.
قلبم همونجا شروع به تپیدن کرد.
بچه ها برام دعا کنید.
برای خودم نه یه رابطه.
یکی از فوبیاهام هميشه این بوده که ادمهای خوب 
گیر ادمهای بد بیوفتن
سواستفاده بشن
ضربه بخورن
و باز تااخر همینجور گیر ادمهای بد بیوفتن
که یا اونا هم مث اونای بد ادم بدی بشن
یا با افسردگی به پایان‌عمرشدن‌نزدیک بشن
 
 
جلوتر که رفتم ولی دیدم کلا از داستان‌پرتم
چون اصلا جذابیت داستان به همین
اصلا اون ادم خوبها خودشون ادم بدهایی بودن که تو زندگی قبلیشون بد بودن الان خوب شدن که تقاص پس بدن
دیدم بابا اصلا ادم بد و خوب معنی نداره
یک حال هست و یک حول
مرسی بابت احترامی که برام قائل شدین !
+واقعا مرسی 
---------------
+ببین نمیخواستم اصلا درموردت پست بزنم یا دیگه ادامه نطراتو بدم ولی خب اینو میزارم که یادبگیری ! شعور خوب چیزیه ! احترام بزار برا من کاری نداره که پستامو رمز دار کنم . همون کاری که سال پیش میکردم حالا هم خودتو جر بده و پاره کن اصلا باش ! بیشتر از اینم بخوام چیزی درموردت بگم زیادیت ميشه :{{{{
سایکودیلیت !
گاهی الکی الکی سر یه مشت تاراحتی و عصبانیت،آدما رو از خودمون می رونیم.این یک اشتباهه بزرگه،بدون شک.مگه ما چقدر زنده می مونیم؟مگه دنیا تا کجا ادامه داره؟مگه زندگی چقدر دووم میاره؟اصلا ارزشش رو نداره که بخاطر ناراحتی ها و عصبانیت ها بین خودمون و عزیزامون فاصله بندازیم.چون که بعدش،یه کم که بگذره،خودمون حسرت می خوریم.حیفه،خیلی حیف!من توی اینجور مواقع با خودم میگم:اگر امروز یا فردا،طرف(کسی که از دستش ناراحت یا عصبانیم)یه اتفاقی براش بیوفته،یه
دوستم نداره حسش میکنم که نداره حسش میکنم لعنتییی:(.
انگار من هرگز نباید عاشق بشم
اون از کله که فقط کارم شده بود دعا کردن برای اینکه به عشقش برسه
اینم از این که دیشب کلی قران خوندم و دعا کردم که قهرمان جهانی بشه که شد ولی حالا جواب منو نمیده:(
میدونی چیه !؟
تو کوچه ما هم عروسی ميشه حالا میبینی چی ميشه:)
من دیگه نمیتونم با همه چی بجنگم 
خسته شدم دیگه تحمل ندارم 
دیگه بدنم طاقت نداره
اگه همین جوری پیش بره فک کنم سکته رو زدم
اصلا چرا من باید اینقدر با همه بجنگم
اصلا دیگه نمیخوام
وقتی دکتر میگه قلبت یه جوریه انگار همش تو در حال ورزشی همش رو ۱۲۰ شده
من ۴ روزه از دست درد دارم میمیرم
#دوست_دارم_غرر_بزنم 
جمعه‌ی پیش رفته بودیم بیرون، خییییلی سرسبز بود همه‌جا. امسال فوق‌العاده شده، علف‌ها تا گردنمون بود، توشون گم می‌شدیم :) همه با گوشی من کلی عکس گرفتن، عکس‌های بسی زیبا که حتی من بدعکس هم ذوق داشتم واسشون. عکسام تو مموری ذخیره ميشه. مموری 32 رو یکی دو ماهی ميشه خریدم، حدود صد تومن. چند روز پیش که بقیه عکساشونو ازم می‌خواستن، نگاه کردم دیدم اصلا خبری از عکس‌ها نیست! مموریم به دلیل نامعلومی بالا نمیاد. انقد ناراحت شدن که عکساشون پاک شده، کلی غ
یه گره تنگ گلومه نه باز نميشه، اشک ميشه اما باز نميشه، همونجا هست و هربار و هربار سوهان به روحم می‌کشه. عشق من به ح که بیشتر از م مبود بود؟ نه موقعیت نه قیافه نه هیچی. تازه م خیلی بیشتر از هرکس شبیه من بود و هنوزم دوستم داره پس همه چیز تموم شدنیه به جان خودم و خب بله این غصه دارم می‌کنه. می‌خوام تموم نشه بمونه و تا ‌. تا به کی آخه؟ عمر این زندگی مگه چقدره؟ دست بردار دختر جان زندگی چیزی نداره هیچی . دست بردار و بچسب به همین درس و فلسفه و عقلانیتت.
 
- شماره حساب حقوق بازنشستگیتونه؟
- ببخشید؟
- لطفاً، شماره حساب حقوق بازنشستگیتون
-- یه حواله پول
- چیزی به این اسم وجود نداره
-- ولی الان گرفتمش
- فعلا که هیچی نیست
 خودتون ببینید
-- پس کی برگردم؟
- وقتی که براتون رسید جدید بفرستند
- خانم؟
 رسیدتون
-- کارتون اصلا نظم نداره!
 
امروز تقریبا بیکار بودم
در عوض دیروز داشتم روی یه قالب برای یه وبلاگ جدید توی بیان کار میکردم که ایشالا از این به بعد شروع کنم به طراحی قالب برای بیان عزیزمون
راستش از وقتی عرفان رفته تنوع قالب ها خیلی کمتر از قبل شده و خب حس جالبی نداره دیگه
میدونید که منظورم چیه
خلاصه ایشالا که به زودی وبلاگ حاضر ميشه و منم خیلی خوشحال میشم از این که بخوام کمکی به بچه های بیانی کنم
حس خیلی خوبیه اصلا
به زودی آدرسش رو منتشر میکنم وقتی یکی دوتا پست بزارم توش :)
سلام
من نمیدونم چرا خدا با من این کار را می کنه؟
مدت ها بود دلم میخواست ارتقا شغلی بگیرم. هم از نظر مالی نیاز دارم و هم دوست دارم دیگه از کارشناسی بیام بیرون.
الان بهم یه سمت ریاست پیشنهاد شده که اصلا به زمینه کاری و علاقه من ارتباطی نداره. یه چیزی شبیه تلفن چی و هم اینکه مجبور میشم برم جای کسی کار کنم که با من دوست صمیمی هست و من نمیخوام برم جای اون.
 
نمیدونم خدا واقعا با من چکار میکنه؟
چرا اون چیزی که دوست دارم را بهم نمیده؟
 
 
دیشب کلی با ب صحبت کردم گفت برو واسه گواهینامه اقدام کن و کلا کارایی که دوست داری رو تو این چند وقت که بیکاری انجام بده امروز به حرفش گوش کردم رفتم اما گفتن سیستماشون قطع و برین دوشنبه هفته بعد بیاین ی برگه هم دستمون دادن که اینا مدارک لازمه رفتیم واسه گروه خونی که گفتن دیر اومدی :)
ککارگزینی شبکه همونجا بود که مشکلایی که پیش اومده رو بهش گفتم گفت شاید بشه کاری کرد فردا بیا ببینم ميشه کاری کرد یا نه ،خدایا یعنی ميشه بشه:)
فیلم چهل سالگی رو دیدم ، اینکه رفتم دیدمش فقط بخواطر یه دیالوگش بود که خیلی وقت پیش شنیده بودمش و امروز با سرچ پیداش کردم 《 عشق ، ایمان ، مرگ ، همون سه کلمه ای که هر کس باید تنهای تنها تجربه کنه ، تنها عاشق میشی ، تنها ایمان میاری و تنهاییم می میری 》.
جز فیلمایییی بود که خیلی دوستش داشتم و خیلی باش حال کردم  و بازم دوست دارم ببینمش .
نمیدونم چرا اینقده با این فیلم عاشقانه این مدلیا رابطم خوبه .
یه اعتراف بکنم به عنوان یه پسر ميشه که توی یه سری سک
راستش رو بخوای من هميشه دلم تنگه. فکر میکنم نباید اسم دلتنگی رو بذارم روش. حسرت کلمه‌ی مناسب‌تریه. هميشه حسرت رابطه‌ی نداشته‌امونو می‌خورم. گاهی با منطق و مثل یک زن سی و چند ساله و با لبخند و گاهی مثل یک دختربچه‌ی پنج ساله‌ی لوس که تو شهربازی براش پشمک صورتی نخریدن. اومدی شهربازی دیگه! سوار ترن شدی. اشکالی نداره اگه تمام شهربازی برای تو نباشه دختر کوچولوی من.
می‌خوام یه داستان بگم از کسی که هر روز غرق می‌شد در عدم حضور کسی که دوستش داشت. ا
نمیدونم آینده بالاخره چجوری ميشه. به نظرت من ده سال دیگه کجام؟ اصلا ده سال دیگه نه. همین سال دیگه. مگه پار سال روحم خبر داشت که این همه اتفاقای جور واجور برام میفته و تجربه های جدید دارم. شاید این مهم تر باشه به نظرت فردا چجوری ميشه؟ فردا من زنده ام یا مرده. کار میکنم یا نمیکنم؟ با کیا معاشرت دارم. نمیدونم. کاش رویاهام محقق بشه. رویاهایی که اینقدر بزرگن که هنوز نتونستم به طور کامل تو کلمه ها و جمله ها جاشون بدم. اما من بهشون فکر میکنم. تصویرشونو ت
تا دو ماه دیگه میشم یه دختر ۲۶ ساله. یه دختر ۲۶ ساله که تونسته تا امروزشو کار کنه. سخت کار کنه. یعنی از ۲۲ سالگی به بعدشو چون تا قبل از اونو بلد نبود چجوری ميشه کار کردن و تلاش کردن برای ساختن زندگی و خودش. اینم یجورش هست دیگه همه که از بدو تولد نمیدونن. منم نمیدونستم چی از زندگیم میخوام. اما الان با تمام به ظاهر دیر بودنش احساس میکنم خیلی خوشبختم که میدونم و شروع کردم حتی دیر. این که کسی بود تا بهم یاد بده به نظرت چند نفر این شانسو تو زندگیشون دار
دیروز رفته بودیم سالن. اواسط بازی بود که تعویض شدم و رفتم بیرون. بعد که ایمان گفت بیا داخل. گفتم نمیام! به قدری خسته بودم که اصلا دوست نداشتم برم داخل. همونجا روی سکوها دراز کشیدم و نفس نفس میزدم و خستگی در میکردم. خستگی م هنوز هم هست.
ای کاش میشد یه گوشه نشست و به زندگی نگاه کرد و خستگی در کرد!
میری پروفایل دختره رو دید میزنی
و میگی نوچ نوچ!
پناه بر خدا
آلبوم پروفایلشو که تا آخر بازرسی کردی،
درست همونجا که روی آخرین عکسا نوشته: تموم شد!
میگم تموم شد!
وتو مگه باور میکنی!
تا اینکه میبینی؛نه انگار راست راستکی آخرین عکسه !
نمیدونم رنگ رُژش رو دنبال می کردی یا چشمکهای ریزشو!
هرچی که بود با یه استغفرالله  قشنگ سرشو هم میاری!که آره من هدفم بد نبوده
فکر بد نکنیا!
حالا خوب دیگه کلاه سرت رفته!
چه بهتم میاد!
همون وقتاست که ریشای مردونت دست میکش
توی اخرین روزهای سال۹۷ و دهه ی دوم زندگیم بعد از ۸۰۰کیلومتر راه اتفاقی برام افتاد که الان ميشه گفت جز اندوخته های ذهنیم و خودم تقریبا هیچ چیز دیگه ای ندارم . ۹۸ برای من از صفر شروع کردنه صفره صفر. ناراحت نیستم اصلا پذیرفتمش شاید این بار بهتر بود شروعم .با اینکه از هیچ کدوم از کارای گذشتم پشیمون نبودم و نیستم . ولی شاید این شروع بهتر باشه . سال نو مبارک . شروع تازه ای داشته باشین پست های بهتری خواهم نوشت  
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪فرقی نداره هر جا که باشم توی خونه یا که تو خیابون♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪با اینکه اینو می دونم داری خوش می گذرونی یجایی با اون♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪تازگیا اینو فهمیدم که تو به من علاقه ای نداشتی اصلا♪♬♬♪
♪♬♬♪دیگه از همه چی خستم♪♬♬♪
♪♬♬♪تو هم اضافه شدی به اونایی که هميشه دل منو شکستن♪♬♬♪
♪♬♬♪دیگه از همه چی خس
10 دی
 
صبر کردم که ننویسم این روزهارو شاید تموم بشهامروز تا عصر 3 بار دعوا کردیمداد زدمهلش دادمگریه میکرد اشک میریخت رفت زیر میز نهارخوری قایم شدی کم بعد خودش اومد بیرون اومد بغلم کنه. گفتم از جلو چشمم دور شوگفت میخاد پیشت باشمگفتم فقط برورفت پشت اپن ک هم نزدیک باشه هم جلوی چشمم نباشه. نشست همونجاحس میکنم وظیفمه یه کارایی رو بکنم. از رو وظیفه نه اینکه با عشق باشه.گفت تو بهترین مامان دنیایی ولی داد هم میزنییه حس بدیه ادم حس کنه بچه خودشو دوست ن
سلام
حال دلتون چطوره؟!
یکی از جاهای سخت زندگی کجاس بنظرتون؟
بنظرم یکی از سخت ترین مراحل زندگی وقتیه و از اطرافیانت یچیزایی میشنوی ک توقعشو نداری.
اره.از زخم زبون صبت میکنم
داشتم فکر میکردم وقتی از این حرفا میشنویم باید چیکار کنیم؟
درسته میگن نباید به حرفای مردم اهمیت داد و این حرفا
درسته
ولی واقعا یچیزایی دیگ از حد انصاف خارجه
تحملش سخته
به نتیجه ای که رسیدم اینه
تو اگ مسیرت حق باشه
کارت درست باشه 
خودت و خدات از کاری ک میکنی راضی باشین
پس
این شبا یجورین مثل همون شبان که خونه مادربزرگم جمع می شدیم اصلا شبای پاییز یه چیز دیگس اصلا یه جور خاصین اصلا هم ربطی به این نداره که فصل تولدمه اصلا .دیروز خواهرم گفت از آبان بدم میاد نحسه عصبانی شدم قشنگ ترین ماه سال آبانه فقط باید اهل معرفت باشی تا بفهمی.
امسال شباش از جمله شبایی که با ترس اضطراب نمی خوابم امسال سال خوبیه.
دلتنگم دلتنگ گوشه ای از قلبم که جا گذاشته ام بین چهاردیواری یک خانه و آمده ام دیروز حس مسافری را داشتم گه خانه اش اینجا
زیر پتو می لرزهیه نی نی کوچولومیگه میاد سراغمشبا یدونه لو لو
نی نی چرا میترسی؟تاریکی ترس ندارهببین برات آسمونستاره رو میاره
ماه قشنگو ببیندورش پر از ستاره سنی نی نازنینملو لو وجود نداره
اتاق تو همینهکه توی روز می بینیتاریکی ترس ندارهنترس از لو لو نی نی
شب دوست ما بچه هاستنی نی لا لا کن راحتتو شب به این قشنگیباید کرد استراحت
این خیلی ناراحت‌کننده‌ست که من وقتی غمگینم و از همه‌ی دنیا بریدم یاد سه‌تار و وبلاگم می‌فتم. به نظرم همه چیز تموم شده میاد. یا بهتره بگم تو زمان کوتاهی به نظر میرسه که ارزش ادامه دادن نداره. ولی سه تارم اینو نمیفهمه‌. غمگینه و حس میکنه بهش خیانت کردم که بی راه هم فکر نمیکنه. یک زمانی با ارزش‌ترینِ من بود، بعدش دیگه نبود و به نظر میرسه بازم میخوام که باشه. ولی خب نميشه هر وقت دلت بخواد باشی و هر وقت دلت بخواد نباشی و انتظار داشته باشی اون سه
برف شروع شد .خیلی ناز داره میباره!
.
یه عالمه درس دارم و حوصله ندارم و این قصه سرانجام خوبی نداره اگه به این منوال پیش بره!
.
چی میگم؟
.
بدون من هوا سرده .الان گرمی نمیفهمی!
.
عکسایی توش لبخندم از این گوش تا اون گوش کشیده شده و همه یه جوری میخندیم که انگار هیچ چیز ناجوری تو دنیا وجود نداره رو دوست دارم.ینی نمیدونم دوست دارم یا ندارمهرچی هس برق چشمای مامان توی عکس ‌و خنده ای تمام تلاششو کرده که یه لبخند دلبرونه بشه .هیچ شباهتی به ا
روز عاشورا بود ( شایدم تاسوعا ، هميشه خدا اینارو اشتب میکنم ) صبح رفتیم واسه زنجیر زنی ، شروع کردیم و توی اون گرما بعد کلی زنجیر زنی دیگه یجا حس کردم دیگه نمی تونم  ادامه بدم !  این دقیقا مثل هر ساله ، هرسال تا یجاییی می تونم ادامه بدم بعدش از صف میام بیرون و هر سال یه اشنایی رو همونجا میبینم .
اقا ما از صف اومدیم بیرون و تو سایه یه درخت که نمی تونست همچین پوششم هم بده پناه گرفتیم ، یه لحظه نگام افتاده به شیده دودی ماشین جلوم ، رفتم یه دست تو ریشام
اینکه آدم زندگیشو بر پایه یه نفر دیگه بذاره صددرصد اشتباهه، اما گاهی اون نفر جز جداناپذیر از زندگی تو ميشه، اونوقت زندگی فقط با اون فرد معنی داره.
بارها و بارها گفتی برم دنبال زندگیم! آخه زندگی من تو هستی، کجا برم!؟ دلباختگی و دلبستگی من حد و مرز نداره، پایان هم نداره، چون من ریشه های تو رو دریافته ام.
از تو خبر هست ولی خیلی کم. گاهی تو خواب میبینمت و خیلی هم شبیه خودمی اتفاقا. صداهایی که از تو حرف میزنن رو اگرچه دوست دارم ولی گوشمو میگیرم تا نشنوم. وقتی گوشمو میگیرم صداها رنگ میبازن. میدونی؟ فکر کردن به تو و عواقب بعد از تو، بهم استرس میده. واسه همین دارم جاخالی میدم. این روزا روزای خوبی نیست واسه ورود شکوهمندت. روزای من رنگش مدام بین نارنجی و سبز و بنفش در نوسانه. روزای هیجان و آرامش و ترس من قاطی شده و اصلا موقع خوبی برای پاشیدن یه رنگ جدید ن
من نمیدونم بقیه ی ادمها ساعت 12شب چه کارهایی انجام میدند اما من نشستم روی پتوم سمت راستم خنده دارترین کتاب جهان که فقط دوبار لبخند روی لبم اورده. روبه روم تلویزیون که داره برای بار صدم پایتختا نشون میده نقی به ارسطور میگه من نگفتم تو کیف زن وبچه ی منا بزن اما ازاین درخت پرتقال نکن درخت امانته تا بار صدم متوجه این جمله نشده بودم اصلا فیلم بعداز ساعت 12 حرفهایی توش داره که ساعت 9صبح نداره مثل ادما صبح تاشب فقط یه مشت اتفاقات مسخره وتکراری شب سیل
یه فیلم داریم به اسم غول چراغ جادو. اولین بار وقتی راهنمایی بودم دیدمش. نمی‌دونم مال کجاست، چه سالی ساخته شده و چقدر معروفه. داستانش مربوط به پسریه که به شدت درس‌خون و منطقیه و دوستای زیادی هم نداره. یه روز یه شعبده‌باز یه شیئ قوری مانند تو خونه‌ی این پسر جا میذاره و اون هم اتفاقی شروع می‌کنه به تمیز کردنش و یه غول ظاهر ميشه. طبق معمول، غول به پسر میگه حاضره آرزوهاش رو برآورده کنه به شرط این که بعدا پسر آرزو کنه که غول برگرده به سرزمینش.
پسر
سلام
آدم هميشه طالب پیشرفته و کمال طلب. براش برنامه ریزی میکنی و یه هدف تعیین میکنی و تمام تلاشت رو میکنی تا به هدفت دست پیدا کنی، اما گاهی یه سری آدما توی قسمت اول گیر می کنن، یعنی هدف رو داری، میدونی باید چیکار کنی که به هدفت برسی اما یه چیزی مانعه.
شاید بگی تنبلی، شاید عدم اراده، شاید هم برنامه ریزی غلط و به دور از روحیات و داشتن حداقل های کافی در وضعیت جسمانی و فکری. نمیدونم اسمش رو چی بذارم اما هرچی هست نمی ذاره به هدفت برسی، هر روز کارت این
. از اونجا شروع شد که دلش پر بود از کلی چیزا و با یه اتفاق کوچیک فقط منفجر شد. امروز بالاخره اومد. و به طرز خیلی خیلی عجیبی استرس داشت و به نظر میومد که واقعا پشیمونه و خب مسلما من همون لحظه بخشیدمش! من که اصلا غرور ندارم. دارم؟! ( نه اینکه ازش ناراحت باشم! غرور کلا چیز مسخره ایه!) من هميشه آدمیم که راحت می بخشم بقیه رو. و دلیلش هم کاملا خود خواهیه!  اصلا برای چی باید قلبمو به خاطر یکی دیگه تیره کنم؟
ولی چیزی که خیلی توی حرفاش برام جالب بود این بود ک
چطور بیزینس خودمون رو ایجاد کنیم؟!
قسمت دوم
 
قدم‌دوم✌️
 
ایده تون رو تبدیل به واقعیت کنید
 
اینجا جاییه که بیشتر مردم گیر میکنن!
 
ایده داشتن خیلی خوبه ولی هیچ معنایی نداره وقتی تبدیل به واقعیت نشه‍♂
 
تلاش کردن و شکست خوردن خیلی بهتر از اینه که اصلا تلاش نکنیم!
 
هر چقدر ضعیف ، هرچقدر بی فکر ، هرچقدر ناگهانی ، فقط شروع کنید!
 
باور کنید ، هرچقدر جلوتر برید شیوه و روش کار دستتون میاد
 
وقتی شروع میکنید به کار روی ایده تون ، با موانعی روبرو می
اقا سلام چطورید؟ قراره یه دوره توپ به شما بدیم که به نظر من حرف نداره واسه اولین زبان ها از بین این همه زبان برنامه نویسی (html , css) بنظرم برای شروع خوبه فقط اینا زبان برنامه نویسی نیستن . با استفاده از اینا بخش های مختلف رو تشکیل میدن اسونه اصلا نگران نباشید تا حد امکان به شما رک و راست توضیح داده ام که اصن جریان از چی قراره خب اگه اماده اید لینک های دوره در زیر قرار دارند 
برای اولین کار اینها را یاد بگیرید چون هم اسون هستند و انگیزه پیشرفت را د
خودت باش» کلیشه‌ای‌ترین جمله ممکن برای نوشتن یک پست در وبلاگی تازه تاسیس! ولی احساس کردم شروع کردن دوبارۀ وبلاگ‌نویسی‌ام با این جمله می‌تونه مفید باشه. می‌دونم که خیلی از شروع کردن‌هام به این خاطر به تموم شدن ختم نشدند که خودم نبودم! این من نبودم که کار رو انجام می‌دادم، قسمتی از من بود که اصلا صلاح بقیه قسمت‌ها براش مهم نبود، منِ کمالگرایی بود که می‌خواست هرکاری رو به بهترین شکل انجام بده و اگه اینطور نمی‌شد من رو برای شروع اون کار
بسم الله الرحمن الرحیم
حس می کنم تو یه قفس گیر افتادم؛ و دارم بال بال میزنم که خودم رو نجات بدم؛ و چنان خودم رو می کوبم به در و دیوار که پرهام ریخته؛ ولی هنوز توی قفسم.
دخترکوچولوی خونه چند روزه حال نداره و همش بغل می خواد و خواب درستی نداره و من به کارای خونه نمیرسم و خونه به نقطه ای که همش با هم مرتب باشه نمی رسه و اون سه تا بزرگتر خونه خیلی ریخت و پاش می کنن و
و من. دلم روضه می خواد. دلم می خواد بی محاسبه هیچ چیز و ملاحظه هیچ چیز صبح تا شب برم
 اینکه به کسی حق طلاق نمیدیم ااما معنی ش این نیست که به طرف مقابل اعتماد نداریم ربطی ندارهمطرح کردنش اعتماد رو واسه هر دو طرف کم می کنه ،حس خوبی واسه مردا واسه شروع یه زندگی دوست داشتنی رو نمیده یکی از دوستان مربی آموزش شطرنج بود یه روز پدر یکی از دانشجو های دختر اومد و به مربی گفت باید شروع به کار کنه دخترم شطرنج به دردش نمی خوره می دونم که خیلی پیشرفت داشته تا حد قهرمانی هم رفته اما فردا اگه طلاق گرفت باید یه منبع درآمدی داشته باشه تامین ک
معیارهای زیبایی برام ذره ای اهمیت نداره وقتی خودمو زیبا میدونم ! منظورم این نیست که معیارای زیبایی مخالف ویژگی‌های منن، اصلا زیاد ازشون اطلاع ندارم. اما کلا چه موافق ویژگی هام باشن چه مخالف برام مهم نیست. 
کما اینکه هممون زیباییم و مگر ميشه اصن آفریده خدا زیبا نباشه؟!(حالا که مینویسم بیشتر بهش آگاه میشم، اسمش نوشتنه یا معجزه؟!) بقیه‌اش داستانه و راه پول دراوردن عده ای.
وقتی از بنیامینم ناراحت میشم 
ناخودآگاه دست خودم نیس یهو می بینم چند ساعته بهش پیام ندادم 
بعد می خوام پیام بدم فقط براش پست میفرستم اینا غ ارادی هست و دست خودم نیس .اون بنده خدا هم بغلت اختلاف ساعت ده ساعت و نیم یا خوابه یا سرکار هست و متوجه نميشه من ناراحت شدم ازش.
بعد میشینم با خودم فکر میکنم میگم مقاومت کن چنور ، این دیگه دوست پسر نیس ، نامزدته و دیدی یه دفعه شوهرت شد اینجوری خودتو عذاب بدی زندگیت سخت ميشه، حقیقت اینه من خیلی یه حرف به
نپرس از حال و روز من
فقط برو نمون نشو پاسوز فقط برو
برس به زندگیت به فکر من نباش
ازم که پرسیدن بگو دوسم نداشت
یکی دوتا نیست آخه درد این دلم چیزی نمیگی خیلی مرد این دلم
زیادی عاشقت شدم دلت رو نذار تموم شه قصمون چه خوب چه بد
از هرچی ترسید دل من سرش اومد گفتم بهتر ميشه اما بدترش اومد
بعد از تو فقط به عکسات دلم رو زد
از هرچی ترسید دل من سرش اومد گفتم بهتر ميشه اما بدترش اومد
بعد از تو فقط به عکسات دلم رو زد
https://www.rosemusics.com/1398/03/behnam-bani-faghat-boro.html
هرجور که ف
عزیزدلم میخوام بدونی که اشکالی نداره گاهی توی درس ها نمره بد بیاری، گاهی وسایلت رو گم کنی یا اصلا اگه دوستشون نداری خرابشون کنی، گاهی کار هارو درست انجام ندی؛ دوست دارم این هارو تجربه کنی و نترسی که مبادا سرزنشت کنن و دوست دارم اینو یاد بگیری که با هیچکدوم از حس های بد دنیا به آخر نمیرسه و میتونی از اول شروع کنی، باید بدونی دنیا انقدر پر از حس های خوبه که نمیخوام ترس از این احساسات پیش پا افتاده تورو از تجربه ی اون ها محروم کنه.
فقط ۲ چیز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی:
این که ببینی سالمی یا مریضی! اگه سالمی که نگرانی نداره.اگه مریضی ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:
این که میمیری یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره. اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:
این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره! اگه میری جهنماونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست!
پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره
شاد باش.
بنظر من عشق اصلا چیز قشنگی نیست. یجور توهمه. میتونم بهش بگم یجور توهم عضلانی. دوست داشتن خیلی خیلی شیرین تر و جذاب تر از عشقه. وقتی دوست داشتن همه ی وجودمو گرفتم عشق کاملا یادم رفت. بعد پیش خودم میگفتم نه بابا عشق قشنگ تر بود، دلم عشق میخواد و از این حرفا که یکهو دچار شدم بش. چیزیکه شبیه عشق بود. همون چیزیکه گویا طالبش بود و چون حس میکردم گمش کردم سرچ میکردم و مطلبم میخوندم راجع بش تا یادم بیاد چی بوده. یه آدم، یه دوست خوب رو پاش از دست دادم. فقط بر
چندسال پیش با یکی از اقوام که صحبت میکردم،حرفمون به جایی رسید که مجبور شدم از سختی کارمندیم بگم
همون ابتداش ایشون با تشر بهم گفت:شماها خودتون دوست دارین به خودتون سختی بدین برین سرکار
ناگفته پیداست که همونجا بحث تموم شد
این حرفش سالهاست تو ذهنم مونده،نه اینکه ازش ناراحت باشم چون به نظرم هرکسی نظری داره و بعلاوه هیچ کس از شرایط دیگری خبر نداره و . 
حتی گاهی که به فراخوری حرفش یادم می اومد حرفش رو درست میدونستم و ربطش میدادم به قانع نبودن خود
میدونی کلافگی ینی چی!!!!!
خسته شدم از بس احساساتمو پنهان کردم
از بس حرف زدم از بس از حقم دفاع کردم همه میگن سارا قلدره سارا احساس نداره
اینکه به مامانم میگم عاشقم بهم میخنده(ینی چی اخه)
من یهو نابود میشما ااا
یهو میمیرم 
یهو لهه میشم
تنهام نذارید این شکلی.
میترسم بهش بگم بذاره بره
بهش بگم عاشقتم اونم نسبت بهم سرد بشه
ولی دارم میمیرم از نگفتنش
باید بگم حسموووووووووو
لعنت به این شرایط
 
----------------------------------
 
 
فقط بگم حق ندارید منو چیزایی که
آخرین منبر دهه رو اینجور شروع کردم:《شب آخری میخوام یادی کنم از یه بنده خدایی که چند وقتیه مرحوم شده.یه عمر پای روضه حسین(ع) گریه کرد و اشک ریخت و بر سر وسینه زد که بماند.خدا رحمتش کنه تو طول زندگی هفتاد هشتاد ساله ش کسی به یاد نمیاره آزارش به مورچه ای رسیده باشه!من آن مورم که در پایم بمالندنه زنبورم که از دستم بنالندبی اثر نیست. دوست دارم همه تون شهادت بدین به خوبیش》یه چندنفر با تردید، اما اکثر جمعیت از ته دل و با صدای بلند گفتند خدا رحمتش کن
مرکز طبی کودکان تهران جایی هست که مردم از همه جای ایران بچه‌اشون رو میارن تا مداوا بشن. دور بیمارستان و کوچه پس کوچه‌اش چادر میزنن و شب همونجا می‌خوابن. نزدیک همونجا، ی آقایی جلوم رو گرفت، کشیدم کنار، ی دستش دست پسرش بود و تو اون یکی دستش آبروش رو مچاله کرده بود و فشار میداد. گفت از فلان شهرستان اومدم میخوام نهار. سریع حرفش رو قطع کردم، گفتم شماره کارت داری بهم بدی برات آنلاین بزنم؟ گفت و منم براش ی مقدار پول جابجا کردم که بتونن شام هم بخو
الان که اینجا هستم در شرف آماده شدنیم جهت بستری همسر تا انشالله دومین عمل تحت بیهوشی طی سال ۹۸ رو بسلامت به سرانجام برسونه :-) 
خب این عمل در مقایسه با عمل فروردین ماهش یه طنز و شوخی محسوب ميشه :-) و اصلا شدت و حدتش با قبلی قابل قیاس نیست. ولی خب هر چی باشه عمل عمله. و همسر در واقع یه فرد عملی محسوب ميشه که طی این همه سال پروسه ی عمل رو تجربه نکرد نکرد یهویی بعد از بازنشستگی زد ترد. بهش میگم خوب فکراتو کن ببین جای دیگه ای از چهار ستون بدنت نیاز به
"هوالنور" 
 
یادمه هميشه رو دیوار اتاقم یه وایت برد داشتم و دارم 
وقتی ابتدایی بودم خیلی کوچیک بود و الان تقریبا بزرگترین وایت برد بازار ^_^ 
وقتی میخواستم یه چیزی رو خیلی خوب یاد بگیرم روش می نوشتم؛ مثلا یادمه تو یک روز کل حرکت شناسی فیزیکو روش(روی آن!) به خودم یاد دادم . 
اما هميشه سعی کردم یه جمله انگیزشی یا یک درسی که از زندگی گرفتم رو روش نوشته باشم. 
سال کنکور که خیلی رقابتمون زیاد شده بود، یه جمله ای از یه رپ رو نوشته بودم که میگفت : "حسادت
"هوالنور" 
 
یادمه هميشه رو دیوار اتاقم یه وایت برد داشتم و دارم 
وقتی ابتدایی بودم خیلی کوچیک بود و الان تقریبا بزرگترین وایت برد بازار ^_^ 
وقتی میخواستم یه چیزی رو خیلی خوب یاد بگیرم روش می نوشتم؛ مثلا یادمه تو یک روز کل حرکت شناسی فیزیکو روش(روی آن!) به خودم یاد دادم . 
اما هميشه سعی کردم یه جمله انگیزشی یا یک درسی که از زندگی گرفتم رو روش نوشته باشم. 
سال کنکور که خیلی رقابتمون زیاد شده بود، یه جمله ای از یه رپ رو نوشته بودم که میگفت : "حسادت
خستگی بعد از تمرین و باشگاه از لذت بخش ترین خستگی های دنیاست
خستگی که کلی حس خوب و انرژی خوب بهت منتقل میکنه
حس اینکه مفید بودی
حس اینکه یه کار مثبت انجام دادی برای خوب شدن حال خودت
حس پیشرفت
حس سلامتی
و مجموعه ای از حس های خوب که احتمالا برای هر شخصی متفاوت باشه
و چقدر لذت بخش تره که بعد ازخوردن ناهار دلت میخواد با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه ای دراز بکشی و یه کتاب دستت بگیری (در اینجا بنده در حال مطالعه 4 اثر فلورانس هستم) و شروع کنی به خوندن و ک
پیر که بشیم.
حتی پیر هم نههمین که جوونی یه ذره بگذره.
این چیزا خاطره ميشه.
این که دو دسته از آدما هستن.
اونایی که اینقدر مغرور یا معذور هستن که خواسته هاشون رو نمیگنحتی اگر به قیمت از دست دادن یه فرصت محتمل باشهتا خود اون خواسته رو نذارن تو سینی و دو دستی تقدیم نکنن بهشون امکان نداره دستشون رو دراز کنن
یه عده هم اصلا کار ندارن چیزی که میخوان چه قدر حقشونه یا چه قدر قابل وصوله از نظر منطقیعین بچه ای هستن که پشت شیشه مغازه چسبیده و
-لوس نشو. چیزی به اسم عشق وجود نداره.
+وجود نداره؟
-نه نداره.
+پس این که ما این جاییم یعنی چی؟
-رابطه، اسمش رابطه ست. ببین همه آدما یه روز رابطه شون تموم می شه. مثلا امروز ازدواج می کنن و یه سال بعد طلاق می گیرن. خب پس عشق کجا میره؟ تموم می شه؟ مگه می شه عشق تموم شه؟
-عشق تموم نميشه؟
+نه، معلومه که نه!
-پس وجود داره! فقط تموم نشده. یه چیزی درست وسط قلبت، چیزی که تموم نشده!
+اوهوم، خب تو بردی. آره تموم نميشه. تمومت می کنه مثل خنجری که آروم آروم تا خود اس
مامانم طفلونکی یهو از دهنش در رفت و گفت امروز د.ط شعله زرد اورد برامون(مامان و همکارهاش)
شعله زرد رو مامان نون و خالش درست کرده بودن.
و من یهوووع الان انقدررر دلم شعله زرد میخواااد که حد و اندازه نداره.ولی به مامانم نگفتمااا چون اگه بگم میگه الهی مادرت برات بمیره و من دلم نمیخواد همچین چیزی بشنوم.این جمله به این معنیه که الهی من بمیرم نبینم تو چیزی دلت بخواد و من پیشت نباشم کا برات درست کردم و اینا
با خنده گفتم اخه من و نون که اینجاییم
سلام
چقدددد این روزا بدن
الان اصلا امید به زندگی ندارم
با مون ک درحالت باهم حرف نزنینیم
با بعضی های دیگ اعصابم ازشون خورده چون بسیار خود کیس پندارن
بعدم مشکل خودمم
هرکی به یه نون و نوایی رسیده ب جز من
واقعا
چرا هیشکی منو دوس نداره؟!
خو یکیم بیاد منو دوس داشته باشه
هفته‌ی بدی بود :/ شبیه خزیدن تو سیاهچاله بود :/ ا وقتی شبا بیدارم یه جوری شدم اصن :/ البته زیادم نمی‌خوابم ، کلا ازش متنفر شدم :/ نه اینکه بگم خیلی آدم فعالیم و برای همین از خوابیدن  بدم میاد :/ من حتی اگه همه ی اوقات بیداری رو هم عین مجسمه یه جا بشینم بازم ا خواب متنفرم :/ 
چند ساعت قبل خیلی عصبانی بودم :/ به خاطر یسری حرفای کاملا مسخره و بی منطق درمورد گیاهخوارا :/ و میخواستم بیام اینجا حرصمو خالی کنم و مثلاً به ذهنم بگم که آره من جواب اون دختره که خ
هفته‌ی بدی بود :/ شبیه خزیدن تو سیاهچاله بود :/ ا وقتی شبا بیدارم یه جوری شدم اصن :/ البته زیادم نمی‌خوابم ، کلا ازش متنفر شدم :/ نه اینکه بگم خیلی آدم فعالیم و برای همین از خوابیدن  بدم میاد :/ من حتی اگه همه ی اوقات بیداری رو هم عین مجسمه یه جا بشینم بازم ا خواب متنفرم :/ 
چند ساعت قبل خیلی عصبانی بودم :/ به خاطر یسری حرفای کاملا مسخره و بی منطق درمورد گیاهخوارا :/ و میخواستم بیام اینجا حرصمو خالی کنم و مثلاً به ذهنم بگم که آره من جواب اون دختره که خ
اولین سوالی که تو دانشگاه به جوابش رسیدیم همین جوک نسبتا معروفه ( استامینوفن از کجا میدونه ما کجامون درد میکنه که وقتی میخوریم همونجا خوب ميشه؟)اینکه چطور ما هرجامون درد میکنه استامینوفن (مسکن) میخوریم و خوب ميشه به این دلیله که بدن ما گیرنده های زیادی در نقاط مختلفش داره. هر ماده ای که دریافت میکنیم و در واقع هر محرکی که وارد ميشه روی گیرنده ها میشینه اما همه ی گیرنده ها با یک ماده تحریک نمیشن! بلکه گیرنده های خاص که نیاز به اون ماده دارن تحت
گاهی به مرگ فکر میکنم، به اینکه اگه من همین فردا بمیرم چی ميشه؟ قطعا هیچی ، هیچ اتفاقی نمیفته و جهان هنوز ادامه خواهد داشت.
چند روز پیش خواب دیدم که مردم. حسرت بود کلی تودلم، میگفتم چرا هنوز داستانمو ننوشتم، چرا نشدم اون آدم مهمی که دنیا رو دگرگونه ساخت:/(زهی خیال باطل:/) وقتی به مرگ فکر میکنم قدر زندگیو بیشتر میدونم.(البته بماند که بعضی وقتها خیلی دوست دارم که بمیرم، که نباشم)
سنسی (مربی کاراته) میگه که اصلا چیزی به نام مرگ وجود نداره بلکه همه
سلاااااااام سلاااااام سلااااااام سلااااااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که شاه گل و کارگرش تقریبا کارشون داره تموم ميشه فک کنم دیگه امشب برگردند کرج ،فقط می مونه موزاییک حیاط و دوغاب کل هال و اتاقها و آشپزخونه که اونم وقتی سعید از کربلا برگشت و لوله کشیشو کرد باید دوباره برگردند و انجامش بدن بعد از اونم می مونه سفید کاری و نقاشیش که باید بعد از لوله کشی یکی رو بیاریم انجام بده،سیم کشیش هم یکی دو روزه یکی رو آوردیم داره انجام میده فک
احتمالا یکی از مسائلی که هیچ‌وقت برا من حل نميشه، قضیه‌ی بعضی از اعتراض‌هاست. مثلا اعتراض به آزادی ورود ن به استادیوم، یا اعتراض به زیست شبانه. اینایی که تجمع اعتراضی برقرار می‌کنن تصورشون از این جور آزادی‌ها چیه؟
مثلا فکر می‌کنن اگه ورود ن به استادیوم آزاد بشه، هر چند روز و با برگزاری هر بازی فوتبال یه پولی از حساب‌شون کم ميشه و به اجبار یه بلیط بهشون فروخته ميشه و بعدشم یکی میاد با باتوم هدایت‌شون می‌کنه به سمت استادیوم؟ یا مث
داستان از اونجا شروع شد که اول ترم چند تایی از بچه ها حرف از کارگاه مقاله نویسی و این چیزا میزدن
و از شما چه پنهون که من اصلا تو باغ نبودم که چرا باید همچین کارگاهی داشته باشیم؟
به چه کار میاد ؟؟ اصلا چی هست این کارگاه؟؟
نهایتا تونستم به پایان نامه ربطش بدم ولی خب گفتم لابد به وقتش یاد میدن و .
خلاصه درخواست داده شده بود منتهی غیر کتبی
گروه ما هم که فکر میکنم بدترین و بیحال ترین مدیر گروهو داره اصلا تحویل نگرفتن تا همین چندی پیش که بچه ها درخوا
الان؛ و بعد از گذشت ۳ ماه از بیست و یک سالگی، مطمئن شدم که هميشه اول هرکاری دوتا راه جلوی پامه.یکی‌اش همواره و پرنور. پر از درخت‌های سر به فلک کشیده. گاهی اوقات یه رودخونه هم از کنارش رد ميشه. تا تهشم معلومه. اسمشو میذاریم راه یک.اما راه دوم، ناآشناعه و تاریک. درخت هم نداره، شاید چندتا نهال کوچیک. پر از پیچ و خم و چاله‌چوله هم هست تازه. تهشم معلوم نیست اصلا. اسمشو میذاریم راه دو. راهِ یک، راه آسودگیه. راهِ شروع نکردن. راهِ حالا باشه یه وقت دیگه‌
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
اصن کی فکرشو میکرد
اونم بزاره در ره
میگفت پشتتم هميشه
بود ولی عین بره دره
رحم نداره یه ذره یه ذره
میگفت دنبالم بودام
عین گرگ دنبال بره
اصلا کی فکرشو میکرد
اون عامل زخم من شه
بگو کی فکرشو میکرد
بره
به نام خدا
سلام به همه رک میگم، ایران مال منه، ارث بابامه، جز به جزء مال منه، هیچ کس توی این کشور جز من هیچ حق و حقوقی نداره، برای من هیچ قانونی وجود نداره اگه دلم بخواد و کار مهمی داشته باشم از چراغ قرمز رد میشم ولی بقیه حق ندارن این کار رو بکنن.
برای اینکه تو امتحاناتم نمره بگیرم دلم میخواد تقلب کنم ولی بقیه نباید این کار رو بکنن، اگه توی اداره ای آشنا داشته باشم ازش به عنوان پارتی استفاده میکنم ولی بقیه باید طی روند قانونی پیش برن، اصلا بر
امروز متوجه شدم که 2تا از همکارام با هم درارتباط هستن
ارتباط خوبه
بشر بدون دوست داشتن و دوست داشته شدن نمیتونه زندگی کنه
انسان بدون محبت کردن محبت دونش درد میگیره
ولی.
هر دو متاهل هستن
و هر دو با من صمیمی
.
و هر چه من سعی کردم روی عادت ولاتجسس خودم باقی بمونم
نشد
.
لعنت به واتس اپ
لعنت به واتش اپ ویندوز!
دونستن اصلا خوب نیست 
اصلا
من یه مهر ماهی هستم
یه مهرماهی که دروغ شیرین رو به حقیقت تلخ ترجیح میده
یکی که دوست داره همه باهم خوب باشن
ولی قطار
ادم "خود بدبخت بین تر" ی نیستم اصلا. ولی خیلی دوست دارم عمق فاجعه و مشکل تو زندگی یه سری آدمای خاص رو بدونم. و گاهی با شرایط خودم مقایسه کنم. اونایی که فکر میکنم هیچ هیچ هیچ مشکلی ندارن و نهایت بیچارگیشون میتونه جریمه های رانندگی باشه! 
 
+ البته میدونم که این امکان نداره. ولی میتونه هم ممکن باشه!:|
 
+ قلبم درد میکنه :(
 
** منظورم از مشکل یا شرایط نامطلوب همه چی رو شامل ميشه. اعتقادی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، زندگی مشترک، ظاهر، چهره، سلامتی جس
میدونید هميشه یه نگرانی هست
که نکنه .
در هر مسئله ای
این نکنه ارام و قرار نداره جز با یاد خدا که هر چی خودش صلاح بدونه
همون حرف همون دستور العمل ازتو حرکت .
واقعا حتما دلیلی داره که یه همچین جایی خدمت میکنم !
شاید این هم جزئی از روند تایید باشه
اما میتونم بگم تمام فکر ذکرم اصلا اینجا نیست .
کارمو خوب انجام میدم طوری که جای حرفی نمونه
این چند مدت چقدر اتفاقات پشت سر هم میفته
همین بعد از ظهر بود که به دوستم میگفتم که اصلا قابل مقایسه نیست
اگر
احساس می‌کنم بیخیال‌ترین و راحت‌ترین و بی‌دغدغه‌ترین دوران عمرم رو سپری می‌کنم. یک دختر معمولی که غم معاش نداره، پدر و مادرش و خواهران و بردرانش سالم و همه در کنارشن، درگیری عاطفی و احساسی نداره که مثل بعضی‌ها دائم نگران یا هیجان‌زده باشه یا در فراق بسوزه و گریه کنه!، همسر و فرزند نداره و هنوز درگیر مسئولیت‌های سنگین زندگی نشده، درسش رو تا اونجایی که بیسواد خطاب نشه ادامه داده و احساس سرخوردگی از این بابت نداره، به امکانات متوسط جامع
بیست و نهم شهریور ماه تاریخ تولد من هستش! 
چه اتفاقی افتاده؟ بدون هیچ‌گونه هماهنگی قبلی یک وجود پا به عرصه هستی گذاشت، روی کره‌ای سنگی که غالب سطح‌ش رو آب پوشانده، بهش میگن زمین. 
این زمین نقطه‌هاش خیلی متفاوت است، اما اینکه کجا بهتره! نسبی هستش. بهترش میکنن. 
یکی منطقه‌اش ریگ‌زار بوده، گلستانش کرده، پول و ثروت واسه ملتش بهم زده و حالشون خوبه. یکی هم کنار دریا و در باغ و مزرعه و کوهپایه و فلان جا شده نقطه موردنظر زندگی‌اش، اما گند زده به ن
مغزم از حجمِ کار و زندگی برنمیاد، تابِ تحمل این همه سنگینی رو نداره ، حالا که باید ۵ الی ۶ درس سخت رو تو یک هفته بخونه چون فرصتی نداره برای امتحاناتش ، نمیدونه از کجا شروع کنه و داغونه ، اون دوتا هرروز یچیزایی رو بهم میگن که من میخندم ولی دلم فشرده ميشه ، این روزا نمیدونم غصه کیو ، چیو دارم ولی همش موقعِ اذان مخصوصا برای سلامتی بقیه و خانواده خودم دعا میکنم ، گاهیم یچیزایی کوچولوبرای خودم میگم  ، به اون درجه از خستگی رسیدم که اگه نمیرم از تنم ن
دیشب با دوستامون رفته بودیم بیرون . پارک پلیس تهرانپارس 
بعد از اونور رفتیم سمت سعادت اباد یه بسته تحویل بگیریم
منم قرار بود امروز برم شرکت کارای این هفته رو راست و ریس کنم که شب رابیفتیم بریم سفر 
تو مسیر برگشت از سعادت اباد خوردیم به ترافیک عزاداری و . اروم اروم میرفتیم که یهو دیدم ماشین شروع کرد به سرصدا کردن 
شک کرده بودیم ماشین خودمونه یا سرصدای بیرونه! 
ماشین رو زدیم کنار خاموش کردیم دیدیم عه! صدای ماشین خودمونه! 
استارت زدیم دوباره
ما هنوز نرفته قرار گذاشتیم هفته دیگه برگردیم چون دوباره پنجشنبه کلاس زبان تعطیل. دیگه اتوبوسرانی آباد شد از دست ما. ساعت دو نیم بلیط داریم خب من میگم چه کاریه بریمو برگردیم همونجا بمونیم اما مها میگه دیگه تا دی بعد این وقت نميشه برگردیم تهران. خب منم یه چند تا کتاب میخوام. به خصوص اتاق روشن چاپ جدیدش رو. بهش گفت و گویی از رولان بارت اگه اشتباه نکنم اضافه شده که مال من نداره و درآمدی از فرشید آذرنگ اینو هم یادم نیست مال من داشت یا نه فکر کنم داشت
امروز کل شهرو گشتیم تا مقوا اشتنباخ اصل پیدا کنیم.یا نداشتن یا اونی که داشتن اصل نبود!!!جالب اینجاست که استادمون میگفت تو چه جوری رو قبلیا کشیدی!چون اصلا بافت نداره!خیلییییی نامردییییین ،من نمیتونم طراحی کنم در حال حاضر!:(((((((مخاطب نقاش نداریم اینجا؟
زنگ زد و وقت مشاوره داد.فردا ساعت ۱۲ونیم تا ییم.بهش گفتم تلفنی باشه.حوصله نداشتم این همه راه برمو برگردم.کلی وقتم تلف میشد. هرچند خیلی سختمه تلفنی.اخه من چی بپرسم.واسه همه راحتم تلفنی حرف بزنم چون طرفو نمیبینم ولی این یکی سختمه نمیدونم از کجا شروع کنم.
جلسه قبل بهم گفتش که ما، مامان خودمون هستیم.سعی کن مامان خوبی باشی با خودت.گفت اگر بخوای ببینی کی پس فردا مامان خوبی ميشه نگاه کن ببین با خودش چه طوری رفتار میکنه.
گفت تو خیلی به مغزت وعده و و
عاقا یکسری از نوشته های من رو از من ندونین ، اصلا نمیدونم چی ميشه که واژه ها به ذهنم هجوم میارن و چی ميشه که یک پست طولانی مینویسم ، چند روز پیش میخواستم یک فایلی رو آپلود کنم اشتباها رفتم قسمت مالکیت معنوی ، بعد دیدم یک بنده خدایی این جمله رو کپی کرده :((کربلا چون الماسی‌ست بر انگشتر شهرهای مجاورش و تنها کسی ارزش الماس را شناخت که الماس شناس باشد ورنه ما بیچارگان مسخ درخشش میشوییم)) من داشتم فکر میکردم چه کسی همچین جمله ای رو برای من نوشته ، ا
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه. 
نمیدونم چرا هميشه یه جای کار میلنگه یه بار همه چی درست باشه سر جای خودش. 
هر بار خواستگار میاد یه اصل اساسی رو نداره. یه بار میاد استقلال نداره و مردانگی نداره. یه بار یکی میاد اعتقادات نداره. البته اینا همشون خوبن ولی خب به من نمیخورن. با یکی مثل خودشون خوشبختن. 
منم همین طور
مثل خودم کجایی؟ نیومدی دیر شد.
دارم به این فکر میکنم هر بار که من مجرد بمونم خوشبتت ترم یا با این مورد برم جلو. و هر بار به مجردی می رسم. 
مج
زنگ زد و وقت مشاوره داد.فردا ساعت ۱۲ونیم تا ییم.بهش گفتم تلفنی باشه.حوصله نداشتم این همه راه برمو برگردم.کلی وقتم تلف میشد. هرچند خیلی سختمه تلفنی.اخه من چی بپرسم.واسه همه راحتم تلفنی حرف بزنم چون طرفو نمیبینم ولی این یکی سختمه نمیدونم از کجا شروع کنم.
جلسه قبل بهم گفتش که ما، مامان خودمون هستیم.سعی کن مامان خوبی باشی با خودت.گفت اگر بخوای ببینی کی پس فردا مامان خوبی ميشه نگاه کن ببین با خودش چه طوری رفتار میکنه.
گفت تو خیلی به مغزت وعده و و
سلام دوستان، خب، همونطور که میدونین بیتکوین هم یه واحد پولی و یه ارز هست مثل دلار، یورو، پوند و .اما با این تفاوت که کاملا دیجیتاله، به همین خاطر بهش میگن ارز دیجیتال. همچنین بسیار با ارزش و گرون هست. الان قیمت امروز بیتکوین که ۹ اکتبر هست، ۶۵۷۹ دلار هستش برای هر دلار. خب حالا این بیتکوین به چه دردی میخوره؟ ببینین الان در سراسر اروپا میتونین خیلی جاها برین غذا بخورین، خرید کنید و با بیتکوین پرداخت کنید. حتی آنلاینشاپ ها و هتل ها هم امکان پرد
مطابق معمول هر سال، امسال هم سیر ترشی انداختم. سالهاست  که هر سال یک دبه سیر ترشی میندازم. وقتی که حدودا هفت ساله می شوند شروع می کنم به باز کردن و استفاده از انها.
این سیر ترشی خانگی به طور کل با آنچه از بیرون تهیه می کنید متفاوت است. نه یک تفاوت کوچک بلکه اصلا قابل مقایسه نیست. 
اگر از خواص درمانی آن بگذریم که من اصلا اطلاع درستی از اونها ندارم ولی طعم و مزه ای داره که غذا را به شدت دلپسب می کنه.
متاسفانه برخی از دوستان برای درست کردن سیر ترشی،
همونطور که دلم برای خودم و آینده نامعلومم می‌سوزه، دلم برای این صندلی هم می‌سوزه!هم یه ردیف از چوبش کنده شده، هم یه طرفش رو بستن که باز نشه و نیفته (!)، هم یکی از پایه‌هاش لق می‌زنه. و حالا همه این‌ها رو بزارین کنار اینکه این صندلی شده صندلی سیگاری‌های خوابگاه! هر روز از صبح تا شب شاید بین ۱۵ الی ۲۰ نفر بیان بشینن روی این صندلی و انواع و اقسام سیگارها و بعضا سیگاری‌ها (!) رو بدن به خورد این صندلی بدبخت!
آخه چه عدالتیه که یه صندلی توو اتاقه و رو
آقا اصلا اصلا سیستم عامل کروم نصب نکنید
من خودم گول خوردم و نصب کردم . الان پشیمون شدم و دوباره میخواهم برگردم رو ویندوز.
 کروم او اس چند تا مشکل اساسی داره که هیچ جوره نمیتونم باهاش کنار بیام
کیبورد گوگل کلا با کیبور مایکروسافت فرق داره. تا بیاین عادت کنین پیر شدین.
لپ تاپ من دیگه تاچ پد نداره ! کار نمیکنه کلا !
محدودیت شدید در نرم افزار دارید (البته اینو میدونستم از قبل. اما خیال میکردم بشه اندروید نصب کرد روش که نشد)
سر فونت های فارسی هم داست
ذهنت که آزاد باشه زندگیتم خیلی بهتر جریان داره
ولی وقتی آزاد نیست 
نیست دیگه.
کاریشم نميشه کرد.
حتی از یه کار خیلی ساده هم نمیتونی بربیای
حالا تو به من میگی حالتو با یه ریتم زدن به من بفهمون!
وقتی درگیره از هرجایی میگی
 به هرچیزی فکر میکنی 
اصلا انگار دیوانه ای که داره یک اتوموبیل هدایت میکنه هرلحظه امکان داره چندنفرو زیر بگیره و اخرسرهم بره تو دیواریک مغازه چند نفر همرا با خودش و اون ماشینشو نابود کنه.
اصلا نمیفهمی چه موقع شب شد چه موقع ب
امروز روز اول مهر بود
 . پارسال و سال قبلش که میرفتم مدرسه یه تاکسی بود که یه پسر تقریبا جوون راننده اش بود و یه پسر بچه کوچیک صندلی جلو مینشست.فقط یبار سوار تاکسی اش شدم، اونم چون خیلی عجله داشتم و دیرم شده بود.من از این آدم خوشم‌نمیومد هیچوقت.اما همه مسیر راننده در حال مسیج دادن بود و حواسش به گوشیش بود پسر بچه هم جلو نشسته بود و با یه قیافه مبهوت بیرون تماشا می کرد؛ بعد برگشت و تا وقتی رسیدیم به مدرسه به من نگاه کرد. حالا اون پسر بچه شاگرد منه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب