نتایج پست ها برای عبارت :

همین جوری نمیمونهmp3

یه تکنیکی هست تو این سازمانا و تشکیلاتا، برای وقتایی که نمی تونن باهم ارتباط مستقیم داشته باشن، همو ببینن یا باهم صحبت کنن به هر نحوی.
من تو فیلم نفس دیدمش برای اولین بار. فکر کنم عضو مجاهدین خلق بودن اونا، نمی دونم. ندیدیش احتمالا، بعید می دونم.
ولی حالا، می دونی اون تکنیک برای چیه؟
برای اینه که تو همين شرایطی که گفتم از حال هم خبردار بشن.
یه نشونه که می گه: "من زنده ام."
فکر کنم تو کتاب من زنده ام هم همين جوري بود، نمی دونم نخوندمش. یه کلیپی بود
همين جوري که داری پیش میری
مطمئن باش برات ریدن 
راستی یه چیزی جدا از پست قبل بگم
جوري که تو منتظر اون اتفاق بزرگه هستی داره نشون میده خودتو سپردی دست باد 
هرجا که اون بره تورو هم همونجا خواهی رفت !
نمیگم اونو نادیده بگیر .
حتی اگر اتفاق نیفته هم چیزیه که جداقل 1 سال عمرت کل فکر و ذهنت به اون بوده . پایه و اساس خیالپردازیات بوده 
فقط ازش بگذر .
تو چالتو بکن 
حالا الان نه بعدا بالاخره بارون میباره !
اون موقع هست که قدر این وقت هایی رو که صرف چاله
می‌گه وقتی علائم افسردگی برمی‌گردند به جای خوابیدن و کزکردن، برو پیاده‌روی تا عادت کنی این‌جوري حالت‌ ُ خوب کنی؛ خواستم از همين‌جا بگم اصلاً یکی از دلایل این وضعیت همين آب‌وهواست. 
 
 
× خوب نیست آدم این‌قدر تحت تاثیر آب‌وهوا باشه. 
دانلود آهنگ مسعود صابری یه جوري میخوامت
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * یه جوري میخوامت * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مسعود صابری باشید.
دانلود آهنگ مسعود صابری به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Masoud Saberi called Ye Joori Mikhamet With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
یه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده ا
دلم میخواد یه شب بشینم برات حسابی غر بزنم
ولی انقد خسته ام که هنوز شروع نکرده خوابم میبره
صدالبته دیگه شک دارم به اینکه صدامو بشنوی
یه جوري شده که انگار منی وجود نداره
یه جوري که دیگه دلم نمیخواد حتی حرف بزنم باهات.حرف معمولی
این همه تفاوت.چرا؟
میدونی چیه؟
خر ما از کره گی دم نداشت. شما که بی خیال مایی
منم بی خیال غر زدن میشم
.
آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛
جبرانِ تمامِ نبودن هاست ، جبرانِ تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها .
یکی که با جادویِ حضورش ، دنیایِ تو را متحول می کند .
جوري تو را می بیند ، که هیچ کس ندیده ، جوري تو را می شنود ، که هیچ کس نشِنیده ، و جوري روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت ، اشباع می کند ؛ که با وجود او ، دیگر ، نه آرزویی می مانَد ، برایِ نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن .
بعضی آدم ها ، خودِ معجزه اند . انگار آمده اند تا تو مزه ی خوشبختی را بچشی ، آم
به این نتیجه رسیده ام که فارغ از اینکه آیا از نظرت، والدینت، رفتارها و حرف هاشون شایسته ی احترام و تکریم هست، آیا احترام را ازت خواسته اند و حق انتخابی در این زمینه داری یا نه، تو خودت عمیقا و قویا نیاز داری که بهشون احترام بذاری، گرامیشون بداری و بزرگشون بپنداری، جوري به حرف ها و نصیحت هاشون توجه کنی انگار که ارزشمند ترین رمز زندگی را دارن بهت میگن، جوري بهشون خدمت کنی و جلوشون خم و راست بشی انگار به مرشدت خدمت میکنی، و جوري بهشون محبت کنی
خوبی مستی اینه که میری تو خودت
یه جوري که انگار هیچکس تو این دنیا دور و برت نیست
یه جوري با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع میکنی
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات میکنی و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
تو چرا اینجوري هستی؟!
خدا شاهده یه بار دیگه این سوال مسخره بی سروته خنده دار کثافت رو ازم بپرسن جوري خودمو می کشم که بیشتر از خودکشی dead * پشماتون بریزه و همون قدر حمام خون !همون قدر وحشی!
همينم که هست !هیچ مشکلی هم ندارم!
 
*dead وکالیست گروه بلک متالmayhem  و morbidکه در سال۱۹۹۱ رگ(از مچ) هر دوتا دستشو زد گلوشو بریدو و در اخرم با شاتگان به پیشونی ش شلیک کرد
 
 
+باید اضافه کنم قبل از خودکشی جوري طرفو میکشم از فیلمse7enبدتر!
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا این‌جوري شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی میدم.
یکی نیست بیاد بزنه تو سرم.
چرا این نت کوفتی وصل نمیشه؟!
هرچی میکشم از دست همين نته!
ی سوال؟!
بیان صفحه چت داره؟؟ میشه با وبلاگ هم با کسی چت کرد؟ 
به جز نظرات
یه جوري اسم گذاشتم واسه پستم انگار اتفاق نادریه! :|
نود و نه درصد مواقع همينم!
.
عاشق رانندگی ام ولی از دنده عقب متنفرم!
.
دلم میخواد یه چیزی بنویسم که همه دچار سوءتفاهم بشن، و بعد بیوفتم دنبال آدمایی که برام مهمترن و از سوتفاهم درشون بیارم! ولی الان یه جوري شده که اصن دچار سوءتفاهم نمیشین! به یه شناخت نسبی رسیدین درحدی که تهِ تهش با خودتون میگین این دیوونه باز قرص آنتی قاطیشو نخورده!
.
آبجی آرام باز وبشو بسته
.
همه وبایی که فالو میکنم یه جوري درحا
ـ ما یه‌ جوري نیستیم، هانی؟
+ چرا. تا حالا متوجه نشده بودی؟
ـ جدی می‌پرسم.
+ خودمون رو می‌گی دیگه؟ 
ـ آره.
+ جدی می‌گم، تا الان متوجه نشده بودی؟
ـ مطمئن نبودم.
 
ـ هانی، ما از بیرون چه‌جوري‌ایم؟
+ همين‌طوری دیگه. یه‌ جوري.
ـ یعنی هم از دور زهره می‌بَریم هم از نزدیک؟
+ یه چیزی تو همين مایه‌ها.
ـ خب چرا باید همۀ بارش روی دوش ما باشه، چرا بین بقیه تقسیم نشده؟
 
+ ناراحت شدی؟
ـ نه خیلی.
+ ببین، این نه یه ویژگی خوبه، نه بد. من به خودم می‌گم فقط یه ویژ
  دهانم پر حرف است و دلم پر درد
حیف که با دهان پر نمیشود حرف زد
 
 
پ.ن: جناب آقای عابدزاده رئیس سازمان هواپیمایی کشور با اون سن و سال حداقل یه جوري دروغ بگو که خودت باورت بشه!
پ.ن: دارم به خانواده های کشتی سانچی فکر میکنم و اینکه به اونا چه دروغهایی تحویل دادن:(
#همين
وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستنتو هم یه جوري باشکه نه محبت زیادیت بزنه زیر دلشوننه نامهربونیت بشینه تو ذهنشونیه جوري باش، اونجوري که دلت می خوادعاشق شواما عاشق چیزای قشنگدلتو یه جا اسیر نکنعشق، که فقط عشق زن و مرد نیستدور و برتو خوب نگاه کنیمی بینی خیلی چیزا هست واسه دوست داشتنفقط یادت باشههمیشه مغزتو با دلت تنظیم کنخودتو با خودت نه با هیچ کسکه اگه غیر از این باشه بازم یه جای کار می لنگه
خوشبختیو هیچ کس به هیچ کس نمی ده جز خودتاگه حواست
سلام بچه ها
خوب امیدوارم خوب باشین.
اینجا سایت دیگه امهخوشحال میشم سربزنین.
http://www.sheytoon.blog.ir
این سایتو همين جوري زدم .فقط دلم خواست همين
 
درضم یکیو میخوام که برام یه قالب کیوت بسازعبعدش پاکش میکنم
بعد ساخت قالبتایلاجوسیووووووو چبلللللل
کمکم کنید
 
ممنون
نه خسته☺
❤❤❤❤
امروز رو می‌خوام شبیه اون تصویری که همیشه از خود ایده‌آلم تو ذهنم دارم زندگی کنم؛ اون اگه بود الان چیکار می‌کرد؟ تایم دوش گرفتنش رو کاهش می‌داد که به کدوم کارش برسه؟ سر کلاس چه جوري گوش می‌داد؟ چه فیلمی می‌دید؟ با آدم‌ها چه جوري صحبت می‌کرد؟ چی می‌پوشید؟ شبیه اون تصویری که همیشه فکر می‌کنم آب و کاغذ رو کم‌تر هدر می‌ده.
و هزار تا چیز دیگه.
نتیجه‌ای هم اگه داشت، چه خوب و چه بد، شب میام و می‌گم.
این پسرک ما، کلاً چشم خورش به شدت ملسه! تلقین نمیکنم ها! واقعیته.
یعنی فقط کافیه در یه موردی ازش حرف بزنی یا تعریفش رو بکنی، دیگه میزنه اون مطلب رو کن فی میکنه!
مثلا همين چندروز پیش؛ داشتم به حضرت آقا میگفتم که چه خوبه که علی انقدر میونه ش با کتاباش خوبه! اصلا کتاب رو پاره نمیکنه، بریم دوسه تا کتاب دیگه براش بخریم.
 به همين سوی چراغ، به 24 ساعت نکشید که کتاب قصه ش رو ریز ریز و جرواجر کرد! جوري که مجبور شدم همه تکه هاش رو بریزم تو سطل آشغال! و مو
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی این مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا این حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفیقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوري بخون شیرا
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصله
دلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصله
با همه فرق داره لبخند لبات جاذبه
داره صورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیاره
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
اگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
دیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه
خم
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوري میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوري میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوري میخوامت مسعود صابرییه جوري میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوري وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
میدونید همیشه یه نگرانی هست
که نکنه .
در هر مسئله ای
این نکنه ارام و قرار نداره جز با یاد خدا که هر چی خودش صلاح بدونه
همون حرف همون دستور العمل ازتو حرکت .
واقعا حتما دلیلی داره که یه همچین جایی خدمت میکنم !
شاید این هم جزئی از روند تایید باشه
اما میتونم بگم تمام فکر ذکرم اصلا اینجا نیست .
کارمو خوب انجام میدم طوری که جای حرفی نمونه
این چند مدت چقدر اتفاقات پشت سر هم میفته
همين بعد از ظهر بود که به دوستم میگفتم که اصلا قابل مقایسه نیست
اگر
با مانتوی مدرسه،
می تونم از نرده های سرسره پارک آویزون بشم و خودمو بکشم بالا و بشینم اونجا و به بچه ها که توش موندن بخندم.
می تونم تو خیابون آدامسمو باد کنم.
می تونم ورجه وورجه ای راه برم و از پله ها بیام پایین.
می تونم وسط حیاط با آجر فوتبال بازی کنم و وقتی اومدم خونه ببینم ناخنم شکسته.
می تونم با آهنگایی که تو سرمون داره پخش می شه داد بزنم و از نگاهایی که با تعجب همراهن منزجر بشم.
می تونم جوري بدوم و بپرم که همه فکر کنن از زندان فرار کردم.
می تونم
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بی انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن این اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري ش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بی انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن این اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري ش
امروز سر یه چیزی اعصابم خیلی خورد شد؛ بعد کلاس مزخرف دانش خانواده موندم که اصلاحیه بنویسم،‌ بعد گفتم با سرویس ۷ و ۲۰ برگردم. ساعتای ۷ و ۸ دقیقه بلند شدم رفتم یکمم زود رسیدم، گفتم عیب نداره دیگه ۷ و ۲۰ میاد. همين جوري گذشت و گذشت آخرش ساعت ۷ و 44 دقیقه اومد!!!!!! خییلییی این رو اعصابه که سرویس پرستاری تو ترافیک میمونه دیر میاد! بعد همش تو دلم میگم بزار الان دیگه زنگ بزنم طنین ولی هی میگم نه این همه وایسادی الان میاد://// بعد ۵ دقیقه بعد میگی کاش ۵ مین
بچه ی این و اونو التماس میکرد بهش یه دیقه تبلتشونو بدن بازی کنه. گوشیم داشت میترکید قد یه مولکول جا نداشت. هرچی داشتم حذف کردم براش بازی دانلود کردم گوشیمو دادم دستش. یه جوري لپمو بوسید که هنوز گزگز میکنه :| یه جوري دم گوشم با شوق داد کشید "اسم تو چرا فرشته نیست؟" که گوشم هنوز داره سوت میکشه :| حاجی فرشته چیه؟ به نظرش هرکی بهش گوشی بده باهاش بازی کنه جزء ملائکه ست -_-
فهمید دارم میرم یه جوري بغض کرد بغض کردم. موندم. موندم ولی من فقط سالی نهایتا پنج س
تا حالا نشده بود این جوري به وبلاگ های دیگه انتقاد کنم
بعضی از وبلاگهای برتر انگار از دماغ فیل افتادند.
خودشون رو چی فرض کردند؟
جوري با بقیه ی بلاگرها برخورد می‌کنند که انگار فقط خودشون همه چیزی می دونند و دیگران نادونند
غرور ، خودخواهی، عدم انتقاد پذیری و. از ویژگی های بعضی از  وبلاگها‌ی به اصطلاح برتر هست.
مگر چه کسی به جز بلاگرها به این وبلاگها اعتبار داده، پس این همه تکبر برای چیه؟
اگه ملاک برتری شده سه چهارتا دنبال کننده و چندتا کامنت
یک وقت هایی میشود که عمیقا میخواهم ناخن هایم را در گوشت بدنش فرو کنم و جوري خط بیندازم که رگه های خون روی پوستش دلبری کند و خورده پوست های کنده شده خون الودش که زیر ناخن هایم مانده عذاب وجدانم را ده برابر کند.میخواهم جوري در گوشش داد بکشم که موهایش سیخ شود و چشمهایش اشک بزند.میخواهم مثل سگ هار دهان کف کرده جوري گازش بگیرم که گوشتش کنده شود و درد کل بدنش را بی حس کند .میدانید او مرا حرصی میکندنمیتوانم ببینم اعصابش خراب است نمیخواهم اینطوری
من همين جوري تا وقتی که نت وصل نشه وبلاگای برتر بیانو میخونم هی به لیست دنبال شونده‌هام اضافه می‌شه.
واقعا دیگه عن قضیه رو درآوردن.چرا وصل نمیکنن نت لامصبو.ما که نت خانگی نداریم تکلیف این گند و گه‌اای دانشگاه که باید تحویل بدیم و طرف هم قبول نمیکنه که نت نداریم چیه.
چقدر غر دارم
حوصله فکر کردن حتی در حد انتخاب عنوان هم ندارم دیگه
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوري شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوري شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
امروز اینترنت که قطع بود و دارم دیوانه میشم کاملا حس میکنم اگه همين جوري بمونه قابلیت خود کشی دارم 
ولی الاوکیل  اگه قراره قطغ شه حداقل کم کم قطع شه عادت کنیم این چه وضعیه اخه 
و اگه تا اخر هفته قطع بمونه مطمعنم دیوانه میشم و اهتمالا برم  گرافیتی بکشم و زندانو و این داستانا به طور جدی:))
فردا دومین سالگرد آشناییم با بوداست.
نمیدونم چرا انقدر حافظه ام خوبه
پریروز دانشگاه بودم دیدم خانومه روی دیوار نوشته ممنونم دوستت دارم منو ببخش .این سه تا جمله از یه کتاب بود اسم این سه تا جمله هم هواپونوپونو یه همچین چیزی بود.
ربطش رو به بودا و سالگرد گول خوردنم! نمیدونم همين جوري نوشتم.
 این هفته از اونجایی که هفته پژوهش هستش، دو تا دوره آموزشی دو سه ساعته شرکت کردم؛ اولیش درباره پتنت و ثبت اختراع بود که همين جوري برای امتیازش رفتم ولی امروز دوره مایند مپ رفتم چون واقعا بهش نیاز دارم و لازم بود ی تلنگر بخورم و انگیزه بگیرم که تا حدودی این اتفاق افتاد و امیدوارم آدم بشم
یه رویا تو قلبم پر از بودنهخودم رو کنارت تجسم کنمبهت خیره شم اون قدر که یه روزخودم رو تو چشمای تو گم کنم
بهت خیره شم تو همون حال خوشخودم رو تو آغوش تو جا کنمبرای روزایی که دلواپسمبخندی چشاتو تماشا کنم
موهاتو ببافی تو با دست منموهاتو ببافی تو با آرزومکه هر جا که باشم تو این شهر دردچشاتو ببینم فقط روبروم
یه جوري تو دستام بگیرم تو رویه جوري که انگار مال منیهمه قهوه ها کاش عاشق بشنبگن تو هنوزم تو فال منی
چه رویای شیرینیه بودنتچه رویای شیرینیه خند
به نام او.
اخر هفته ی خوبی نیست
هفته ی خوبی هم نبود.سرحال نبودم این هفته رو.
الان هم صدای اذان میاد و همين قدر داره دلگیر تر میشه این غروب
خیلی چیزها هست که هنوز فکر میکنم از حساسیت بالای منه
مثلا اینکه با قاشق غیر چوبی تو قابلمه تفلون رو هم بزنیم یا الکی ناراحت شدن هام از پنهون کردن یا بیان نکردن یا حتی جا به جایی های قبل خواب یا خیلی چیز های دیگه.
شاید خودمم همين جوري ام
من هنوزم دارم تلاش میکنم تو بی تفاوت تر شدنم.ولی فعلا اسیب هاش فقط به خو
من دیگه نمیتونم با همه چی بجنگم 
خسته شدم دیگه تحمل ندارم 
دیگه بدنم طاقت نداره
اگه همين جوري پیش بره فک کنم سکته رو زدم
اصلا چرا من باید اینقدر با همه بجنگم
اصلا دیگه نمیخوام
وقتی دکتر میگه قلبت یه جوريه انگار همش تو در حال ورزشی همش رو ۱۲۰ شده
من ۴ روزه از دست درد دارم میمیرم
#دوست_دارم_غرر_بزنم 
دانلود آهنگ ماکان بند بنام ایرانی اصل
 
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصلهدلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصلهبا همه فرق داره لبخند لبات جاذبه دارهصورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیارهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشاگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرشآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشدیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوري شده ناز عشقتو بخرش
با هم
تا حالا نشده بود این جوري به وبلاگ های دیگه انتقاد کنم
بعضی از وبلاگهای برتر انگار از دماغ فیل افتادند.
خودشون رو چی فرض کردند؟
جوري با بقیه ی بلاگرها برخورد می‌کنند که انگار فقط خودشون همه چیزی می دونند و دیگران نادونند
غرور ، خودخواهی، عدم انتقاد پذیری و. از ویژگی های بعضی از  وبلاگها‌ی به اصطلاح برتر هست.
مگر چه کسی به جز بلاگرها به این وبلاگها اعتبار داده، پس این همه تکبر برای چیه؟
اگه ملاک برتری شده سه چهارتا دنبال کننده و چندتا کامنت
می خواستم خیلی صاف و صادق باهاتون حرف بزنم. من یه دختر ۲۰ ساله سال دوم کارشناسی هستم، یه عادت بدی دارم و اون عادت من بدگویی هست، بدگویی این جوري نیست که بد همه رو بگم ولی پشت سر اکثرا کسانی که احساس کنم موفق تر هستن یا جایگاه بهتری دارن غیبت می کنم، اونم خودآگاه نیست، وقتی حرصم در بیاد یا به هر حال احساس حسادت امکان داره تو هر فردی بوجود بیاد کلمات ناخوآدگاه از دهنم خارج میشه، جوري که بعدا از گفته خودم پشیمون میشم.
بد گویی هم منظورم تهمت و افتر
ای کاش میتونستم این سه هفته رو به عقب برگردونم.
فردا قرار نیست ازمون خوبی بشه. 
اما نا امید نمیشم. 
+دفعه پیش جوري درس خوندم انگار چیزی بلد نیستم و خیلی خوب امتحان دادم.اینبار جوري درس خوندم انگار همه چی رو بلدم و شب قبل از ازمون ذره ای ارامش ندارم. 
+نتونستم خوب درس بخونم. در واقع انگار نخواستم. باید بخوام . باید بشه.
این هفته ی خوابگاه خیلی یه جوري میگذره. از شنبه اش معلومه. با این که تازه از خونه اومدم؛ دلم میخواد زود برگردم. دلم چای خوردنای این موقع و توی حیاط نشستنامونو میخواد؛ نه اینکه الان توی اتاق توی خوابگاه، روی تخت، توی تاریکی، گوشی دستم باشه و عین جغد به سیاهی های دور و برم خیره بشم :)
وقتی به فردا فکر می کنم یه جوري میشم :|
حالا باز الان قابل تحمل تره، دوره ی امتحانا خیلی بدرترم میشه. بچه های اتاقمون امتحاناشون خیلی زودتر از من تموم میشه، من می مون
سلام من برگشتم
سه ساعتی میشه که رسیدم
چقدر همه چی یه جوري شده هنوز حتی ذهنم تو پادگانه
تو خاموشی تو بیدار باش تو انکادر
تلویزیون برام یه جوري میاد با اینکه اونجا تلویزیون داشتیم
ولی فرصت نمیشد دید
دو ماه اموزشی خوب سخت و پر سود
امروز 10 صبح ترخیص از کرمانشاه
اینجا میام مینویسم اما الان فقط تنها چیزی که لازم ندارم نوشتن چیز هایی که دیدم و فهمیدم
که همش باز در همون جهتی بود که میخواستم
با تمام سنگینی هاش روز های اردو که اسمشو گاها میگم فوق س
از جام بلاهایی که خدا به تو می نوشانه نهایت لذت رو ببر!!
همين امتحان های سخت و پشت سر هم، امید هست که عاقبت به خیری رو به دنبال داشته باشه  
نگران نشو 
جزع و فزع نکن
این جام بلاها رو سر بکش
نگاهت که عوض بشه، اون جوري بشه که خدا می خواد
عاشق خدا میشی
زندگی عرصه زنده شدن حق
و از بین رفتن باطله
این زایش و نیست شدن
همیشه همراه دردها، ابهام ها، فشارها، تنهایی ها وووو میشه
اینجا تو لازمه یاد بگیری 
هم مراقب خودت باشی و هم زیاد بشی 
توی اینستاگرام بودم که کلید  explore رو همين جوري زدم یکی از مطالبی که اومد و حتما هم تصادفی هست! عکسی بود از صفحه ی خانم مسیح علی نژاد با این سوال بالا!گفتم بهتره از خود آقای فردوسی بپرسیم که نظرشون چیه، گشتم و مطالبی پیدا کردم که پای عکس صفحه ی خانم علی نژاد کامنت بذارم که دیدم مسدود شده ام!یادم نمی یاد کی به صفحه ی ایشون سر زدم و چی گفتم ولی همين رو مطمئنم که همیشه سعی ام این بوده که مودبانه صحبت کنم ولی ظاهرا این خانم پر مدعا تحمل حرفای مودبانه
در جهت راه رضای خدا تصمیم گرفتم یه سری ترفند باحال از بیان رو بهتون یاد بدم:دی :)
خب بریم:
چی جوري بفهمیم کسی که ناشناس برامون پیام گذاشته کیه؟اینجوري که شما اون کسی که پیام ناشناس گذاشته رو بلاک میکنید و از روی کامنتها(علامت دست خط خورده برای بقیه کامنت های اون فردم میاد)یا فهرست دنبال کننده(کسی که بلاک میشه از فهرست حذف میشه)میتونید بفهمید.
(یه راه ساده‌ترم از ای پی و اطلاعات فرده که خب باید بدونید برای هر کی چیه)
 
چی جوري وقتی اون نشانگر خون
شاید فکر کنید این پست از قبل روی حالت انتشار در اینده قرار گرفته و ساعت سه شب منتشر شده! اما در حقیقت من بیدارم و خیلی خسته و بهم ریخته و کسل،پلک چشم راستم میپره و هردو چشمم میسوزه کمرم درد میکنه و دلم میخواد جوري خودمو تو پتو بپیچم که اگر کسی از بیرون اومد فکر کنه ی جانور بی مهره که تازه خلق شده اون زیر خوابیده.
من خیلی ادم سمجی هستم،این چیزی نیست که همیشه صدق کنه اما گاهی وقتا  این خصوصیت رو در خودم میبینم.مثلا همين امشب که رو به مرگم از خستگی
خیلی عجیبه در حد پیشنهاد بود و فکر نمی کردم بشه !
مدیر موافقت کرد یه ربع آخر یکشنبه هارو از معلم ها بگیره تا کتابخوانی داشته باشیم،کتاب سلام بر ابراهیم1 و 2
راوی هم قراره خودم باشم،برای پایه های7،8،9 دخترونه
دارم فکر میکنم چه جوري بخونم جذاب تره و برای بچه ها دلنشین تره.آقا ابراهیم جونم خودت کمکم کن،همه رفیقا و بچه محلا و هم سنگریات میگن کارات اخلاص داشت،منم میخوام بچه ها بشناسنت با همين نیت پس کمکم کن خیلییییی کمکم کن
صبح با یه حس بدی بیدار شدم.بازم خوابای عجیب و غریبی که یادم می اومد چندشم میشد.بازم چندجا زنگ زدم بابت سرویس و خبری نشد و نگم که چقدر دلم گرفته بود از همه چیز.امروز مامانم بعد دو هفته برمیگرده خونه و اومدم که دستی به سروروی خونشون بکشم.تا رسیدیم گوشیم زنگ خورد و وقتی طرف خودش رو معرفی کرد و شرایطش رو گفت کل مغزم قاطی پاتی شده بود که این از کجا و کی و چه جوري منو پیدا کرده.دقیقا همون شرایطی که ما میخواستیم رو داشت و قرار شد اون خانوم زنگ بزنه و هما
کدبانو بودن به شش نوع غذا و تنقلات گذاشتن سر سفره نیست. کدبانو بودن یعنی نون پنیر هم که میذاری سر سفره جوري مدیریت کنی که به خنده و خوشی خورده بشه. توهم کدبانو بودن که برداری خودت رو اونقدر با کارهای بیخود میکشی زیر بیگاری که اخرش کل خستگی روز رو هم ادویه میکنی میپاشی رو سفره و میگی همينم از سرتون زیادیه. بعد به خاطر همين غذای زهرمای و اخلاق زهرمارتر توقع تشکر هم داری حتما!
موقع صدقه دادن زرنگ باشید!
✅آیت الله مجتبی تهرانی:
❄️اگر می‌خواهی صدقه بدهی،همين طوری صدقه نده؛ زرنگ باش، حواست جمع باشد.
صدقه را از طـرف امـام رضـــا بــرای سـلامتی امام زمـان بـده!
این جوريبرای دو معصوم است؛دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد،ممکن نیست خداوند این صدقه تو را رد کندتوهم اینجا حق واسطه‌گری‌ات را می‌گیری.
تو واسطه‌ای و همين حق واسطه‌گری‌ است که اجازه می‌دهد تو به مراحل خاص برسی.
❤️امام صادق (علیه السلام) :
✳️صدقه دادن
نه این‌که ناراحت باشم، نه این‌که حس وحشتناکی باشه، اما دیگه به هیچ‌جا احساس تعلق نمی‌کنم. 
وقتی نشستم و دارم با بچه‌ها می‌خندم، احساس نمی‌کنم به اونجا تعلق دارم. 
توی خونه که هستم، احساس نمی‌کنم که اینجا خونه خودمه و این آدما خونواده‌م. 
فقط حس عجیبیه، یه جور بی‌قراری که انگار هنوز اونجایی که باید نیستی. نمی‌دونم چی شده که این‌جوري شدم، حتی نمی‌دونم از کی این‌جوري شدم. 
می‌گفتا، haven't ever really found a place that I call HOME.
از اولش نسبت به شهرای مخ
چند روزه می‌خوام یه چیز دیگه رو بنویسم، اما هی یه موضوعی پیش میاد که نوشتنش وابسته به زمانه و می‌خوام بگمش. 
جریان اینه که امروز زنگ اول ادبیات داشتیم. خدا رو شکر معلم خوبی به نظر می‌اومد. خوش‌رو، باسواد. گفتش که فردا روز گرامی‌داشت شمس تبریزه. کسی می‌دونه شمس کیه؟
همه کلاس گفتن شاعره. البته یه عده هم ساکت بودن و ایده‌ای نداشتن. و من همينجوري هاج و واج نگاهشون کردم که واقعا؟ واقعنننن؟؟؟!
معلمه هم گفت عجب! آثارش؟
خودتونو آماده کنید. حدس م
+ اول اینکه این ده روزی که گذشت خیلی کسالت بار بود. همش هم هوا سرد و ابری! دل آدم می گیره خب. احتمالا به این علته که روزای آفتابی رو ترجیح می دم.
بعضی روزها هوا چنان سرد می شد که تمام درو پنجره ها رو می بستیم و هر چی لباس گرم هم داشتیم می پوشیدیم. بینی بینوا ولی همچنان یخ بسته بود. می گم تا حالا بشر چرا به فکر گرم نگه داشتن بینی تو هوای سرد نیفتاده! شال گردنو مثال نزنید که اون جدا از این بحثه! ؛)
+ خب جونم براتون بگه که ده روز پیش نزدیک بود تمام اطلاعات
دوست جان پیام داده که فلان موکب التماس دعا داره، میای بریم؟ هنوز خستگی سفر اربعین برجا بود. رفتم که یه نخودی توی آش باشم. ماشاالله آنقدر نیرو آمده بود که از فرط یکاری برگشتم خوابگاه. ناراحت نشدم. بیشتر کیف کردم. بچه هایی که اگر بیرون میدیدی گمان میکردی اصلا اهل این چیزها نیستند، آمده بودند با چه عشقی کار می‌کردند. دلم نیامد کار را ازشان بگیرم. هرچند عملا برعکسش اتفاق افتاده بود. بماند که بروبچ کم تجربه خبر یک unkle sprain ساده رو یه جوري میرسوندن و
دوست جان پیام داده که فلان موکب التماس دعا داره، میای بریم؟ هنوز خستگی سفر اربعین برجا بود. رفتم که یه نخودی توی آش باشم. ماشاالله آنقدر نیرو آمده بود که از فرط یکاری برگشتم خوابگاه. ناراحت نشدم. بیشتر کیف کردم. بچه هایی که اگر بیرون میدیدی گمان میکردی اصلا اهل این چیزها نیستند، آمده بودند با چه عشقی کار می‌کردند. دلم نیامد کار را ازشان بگیرم. هرچند عملا برعکسش اتفاق افتاده بود. بماند که بروبچ کم تجربه خبر یک unkle sprain ساده رو یه جوري میرسوندن و
دلم می خواد پنج سال بخوابم. دلم می خواد همه چی رو بذارم پست سرم و برم یه جایی که هیچ کس من رو نمی شناسه، اسمم رو نمی دونه و منتظرم نیست. دلم می خواد سوار قطار شم و برم تبریز. می خواد وقتی موسیقی می شنوم؛ گوشهام درد نگیره. دلم می خواد یکی برام شعر بگه، برام نامه بنویسه. یکی باشکوه دوستم داشته باشه؛ جوري که بپذیرم همين جوري هم خوبم و از جهان نترسم. دلم می خواد برم بالای کوه داد بزنم، اونقدر داد بزنم که صدام دیگه بالا نیاد. دلم می خواد با اینکه گوشها
داشتم به خودم می‌گفتم عه عه. دوره طلا هم تموم شدا. حداقل تا مرحله ۳ دیگه کاری با کمیته المپیاد نخواهم داشت! بعد گفتم که واقعن دوره طلا کیفیتش از اون چیزی که انتظار داشتم کم‌تر شد! بعد همين جوري فکرام ادامه پیدا کردن، گفتم یه جایی بنویسمشون!
به هر حال! این نوشته خیلی پوینتی نداره که بخواید بخونیدش. حتّی نمی‌دونم که چرا دارم می‌نویسمش و چرا دارم این جا می‌نویسمش! D:
بگذریم!
ادامه مطلب
سریال the end of the fucking world رو دیدم. ۸ قسمت ۲۰ دقیقه ای و ب قدری جذاب بود ک ۲۰ دقیقه ها ب سرعت میگذشت و کل سیزن ۱ رو تو یک شب دیدم!
 داستان رو خعلی خوب تعریف میکنه جوري ک ازش خسته نمیشی. اون جاهایی ک فیلم برداری شده، عادما، و تقریبن همه چی زیباست. قسمت هایی ک تو محیط باز فیلم برداری شده واقعن قشنگن! جوري ک اگه اسکرین شات درستی بگیری عکس بسیار هنری داری:))و از توش دیالوگ های ماندگار زیبایی هم میشه دراورد! بعضی جاها میشنویم ک کاراکتر با خودش چی میگه و ب نظ
یکی از بچه های فجازی چند روز پیش نوشته بود: پاییز داره میاد و من از همين حالا زردمه!
من واقعا هرسال اول پاییز زردمه. آخرم پاییز 97 جوري زمینم زد که هنوز بلند نشدم. کسایی که از قدیم وبلاگ منو میخونن میدونن که حجم زنجموره ای که من توی این چند وقته کردم از مجموع همه این سال ها بیشتر بوده. اما دیگه کافیه. خالی که نمیشیم. فقط تثبیتش می کنیم. حال چارتا رفیقمونم بد میشه. دیگه میخوام دست بکشم از این اوضاع.
شاید عوض این که حرفامون برگرفته از حالمون باشه، ای
+ اول اینکه این ده روزی که گذشت خیلی کسالت بار بود. همش هم هوا سرد و ابری! دل آدم می گیره خب. احتمالا به این علته که روزای آفتابی رو ترجیح می دم.
بعضی روزها هوا چنان سرد می شد که تمام درو پنجره ها رو می بستیم و هر چی لباس گرم هم داشتیم می پوشیدیم. بینی بینوا ولی همچنان یخ بسته بود. می گم تا حالا بشر چرا به فکر گرم نگه داشتن بینی تو هوای سرد نیفتاده! شال گردنو مثال نزنید که اون جدا از این بحثه! ؛)
+ خب جونم براتون بگه که ده روز پیش نزدیک بود تمام اطلاعات
یه کاری بکنیم؟ روزی 200 کلمه می‌نویسم این‌جا. دری وری از در و دیوار. ببینیم می‌شه جمع کرد این‌جارو یا نه. دارم به روانشناس فکر می‌کنم. زیاد. حس می‌کنم دیگه نمی‌تونم مرتب کنم تنهایی چیزهارو. سه چهار پنج تا موضوع هست که موازی با هم داره مثل خوره فلان. یکیش فره. چه‌جوري می‌شه آدم دقیقه به دقیقه‌ی روزشو به یکی فکر می‌کنه که دیگه نیست؟ بنویسم ازش خلاص می‌شم آیا؟ به قول چهرازی از صبح که بیدار می‌شم یادمه. و این، تسری پیدا کرده به همه چی. به هر ار
سلام، امیدوارم حالت خوب باشه. 
تازگیابه این نتیجه رسیدم که خودمو از بیرون نگاه کنم. 
واقعا من نوعی زندگی فردی خیلی برام بهتره. یه جورایی از بیرون که خودمو میبینم معلومه هیچ جاذبه ای نداره که بخوام تشکیل خانواده جدید بدم. 
منم دارم قبول میکنم کمی واقع بین باشم. و همين طور خدا رو شکر کنم.
مطمئناخیریتی در این هست که تنها باشم. بهتر از اینه که بخوام خودمو بدبخت کنن. 
منم جوري شده دیگه نمیتونم کسی رو بپذیرم تو زندگیم. فعلا که احساس خوشایندی دارم. تا
دقیقا یه هفته بود که یه حس عجیبی داشتم. همه‌ش داشتم به کارلا فکر می‌کردم و یه چیزی درست نبود. یادم افتاد که دفعه آخر که بهش پیام دادم، گفت که نُه روز مریض بوده و یه هفته مدرسه نرفته بوده. و من بعد از نه روز فهمیدم. حالم خیلی بد شد. گفتم که آره، عجب دوست خفنی هستم من! چه‌قدر از حال دوستم خبردارم!
اون گذشت. چند بار توی تلگرام بهش پیام دادم و یه بارم پیامک. جواب نداد. چیز عجیبی نبود، خیلی کم آنلاین می‌شد. 
دیشب اصلا یه جوري شده بودم، گفتم این‌جوري ن
یکی از هم اتاقیام یه دختریه که:
همیشه خدا خسته س.همیشه خدا سرش درد میکنه.همیشه خدا یا سردشه یا گرمشه.همیشه خدا دلش گرفته یا شور میزنه.همیشه خداشب با گریه میخوابه و صبح با گریه بیدار میشه 
یه بار قبلا باهاش حرف زدم هر مشاوره ای از دستم بر اومد بهش دادم و بهش گفتم من دیگه بلد نیستم برو مشاوره دانشگاه.
دیگه از دستش خسته شدم جوري که چندباری تذکر دادم که کم غر بزن و اعصاب بقیه رو خورد نکن.
همیشه سعی میکنم برنامم رو جوري تنظیم کنم تا کمترین بر
یه سوالایی انقدر توی ذهنم میچرخه و تکرار میشه که هر لحظه، هر جا و با هر اتفاقی حس میکنم دارم به جوابش نزدیک میشم و این حس سراب مانند درست مثل همون سوالا تمومی نداره. خیلی اتفاقی با کتاب گنگ محل آشنا شدم، خوندمش و حالا بعد از حدود یک ماه هنوز دست از سرم بر نمیداره. اینکه کتاب خوبیه و خیلی راحت میشه توصیه کرد که بخونیدش به کنار. اینکه من حس معرفی ندارم و تحقیق درباره ش رو به عهده ی خودتون میذارمم کنار. چیزی که حالا، بعد از خوندن اون کتاب و فکر کردن
گویا یه عده منتظر چنین اتفاقی بودن. خودتون رو تخلیه کنید.اینو بهانه نکنید می خواین چی بگید 
ولی سپاه  شهامتش رو داشت و اومد عذر خواهی کرد :)
 همين موشکهای و تجهیزات نظامی باعث شده دشمن توی خاک ما نباشه. اینا رو یادتون باشه 
اینم یادتون باشه پایگاه عین الاسد رو چه جوري زدن و باعث شد ترامپ از قدرت موشکی ایران بترسه 
خاطرات ِ چادر مشکی
 
 
گفت: به خدا اعتقاد داری ؟گفتم: با تمام وجود حس اش کردمگفت: چه جوري ؟گفتم: هر کسی خودش باید خدا رو یه جوري پیدا کنه حس کنه یا شایدم لمس اش کنه و صداشو بشنوه منم وقتی هشت سالم بود دنبال خدا گشتم میخواستم ببینم اصلا هست یا نهمیخواستم ببینم اون خدایی که پنج شنبه ها توی صف مدرسه بعد از دعای فرج سه بار بلند صداش میکردیم و میگفتیم خدااا اصلا صدامونو میشنوه !؟میخواستم پیداش کنم و بهش بگم ارزوهامو. فکرامو .تصوراتمو چیزی ازش نم
استاد من توی ایران، و بقیه استادای ایران
و استادم توی المان
از صبح تا شب
و از شب تا صبح
پشت سر امریکا غیبت میکردن.
همه ش میگفتن امریکا جای بدیه
همه ادماش بدن
پر از تبعیض هست
پر از بچه پررو هست
خوب نیستن
بی سوادن
اهل غلو هستن
 
الانا میفهمم چرا اینکارو میکردن.
 
وقتی یه کسی یه چیزی از تو خیلی بهتره
دستت بهش نمیرسه
و کلا باید بی خیال شی
و هیچ جوري اون کوالیتی رو نداری (انگار من بیام پشت سر اما استون و امی ادامز و جیمی پرسلی حرف بزنم و بگم هیکل و قیاف
هوا یه جوري پاییزه که ادم دلش می خواهد یکی را داشته باشه باهاش راه بره
بعد بشینه کنار رودخونه یه چایی داغ بخوره 
چیه این ادمیزاد دوپا که همیشه دلش چیزهایی را می خواهد که نداره 
پاشدم یه نسکافه درست کردم زل زدم به جزوه جرم شناسی 
بعد از کلی آزمون و خطا و بعد از کلی از یک سوراخ گزیده شدن بالاخره به این نتیجه رسیدم که :  " حتی فقط یک روز توقف موتورم رو جوري می خوابونه که یه هفته باید بیان جمعم کنن ! "
مسافرت خیلی آدم رو به سمت این " توقف " سوق می ده . منظورم از توقف ، متوقف شدن طرح و برنامه ی روزانه ی آدم و جایگزین نشدن هیچ طرحی به جای اونه . متاسفانه برای مسافرت هام طرح و برنامه ی منسجمی نداشتم و همين منو زمین گیرم کرد .
اشتباهم این بود که فکر می کردم مسافرت یعنی استراحت و استرا
دانلود آهنگ جدید ماکان بند بنام انگار یه خبراییه
Download Music Macan Band – Engar Ye Khabarayie
https://myyazd-music.ir
 
متن آهنگ انگار یه خبراییه ماکان بند
آره انگار یه خبراییه که دلم احساسش عالیهقلبم هنوز یه جاییش خالیه میدونم عشقم همين حوالیهشک ندارم پیداش میکنم راز دلمو فاش میکنم صد بار منو پس بزنه هزار بار تلاش میکنمعشق اون حق منه دلم به این در و اون در میزنه که بلاخره یه روزی اونم به این عاشق یه سر بزنهیه جوري گرفتارت شدم راه فراری نیست چجوري بفهمونم بهت حسم اختی
امروز اعلام کردم بنده غلط کردم که گفتم قبل از سفرم به ایران گزارشی قراره به شما تحویل بدم :) یعنی چیزی که در چشمان هری دیده می شد این بود که من گذاشته بودم خودت به این نقطه برسی و الا که این برای ما کاملا واضح و مبرهن بود :) 
 
حالا ببینم شدت ضربان قلبم پایین میاد یا نه! چون که به نظر من زندگی ما (شما رو البته نمی دونم!!)  دقیقا مثل ضربان قلبمون هست! پر از بالا و پایین و البته در همون حین یه ریتم پیوسته باید حفظ بشه.  حالا من می خواستم به اون ریتم پی
نباید دلتنگت باشم اما هستم، نباید به چشمانت فکر کنم اما می‌کنم، نباید آهنگ صدایت را به‌یاد بیاورم اما می‌آورم، نباید لبخندت گاه و بی‌‌گاه جلوی چشمانم جان بگیرد اما می‌گیرد. چرا این‌گونه زنده‌ای در من؟ هر شب فغانم به آسمان می‌رود از دست خاطراتت. نمی‌توانم فراموشت کنم، نمی‌توانم دنیا را بدون تو به‌یاد بیاورم، نمی‌توانم به دست‌هایت فکر نکنم. دارم دیوانه می‌شوم بدون تو؛ دارم کم می‌آورم، دارم هلاک می‌شوم از دلتنگی. بیا و به من بازگرد
یه روز یکی میگف ساعت و دقیقه که یکی میشه یعنی یکی به یادته.
مسخره ترین حرف عالم بود حرفش میدونم.
ولی ما باورمون شد همين جوري الکی.
میدونی که دنیا همونیه که باور داشته باشی نه؟
میخوام بگم حالا که ساعت گوشیم خود به خود رفته رو طاعت دمشق و هر بار که نگاهش میکنم ساعت و دقیقه ش یکیه ته دلم قرص میشه واقعنی.
میدونی که دنیا همونیه که ته دلت بگه مگه نه؟
ته دل من این روزا آشوبه که تو کی هستی که از دمشق به یاد منی.
میدونی حاجتم چیه.
میدونی خدا گفته بخوانید ت
و اما امروز شروع که کردم به خوندن نمیدونم چقدر بعدش خوابم گرفت جوري که نمیتونستم چشممو باز کنم. دوباره باتریم تموم شدو خوابیدم ظهر بود مامان زنگ زد و من بیدار شدم به هر زوری بود. بعدش یه ذره کار کردم خونه رو مرتب کردم نشستم به کار بعدش دوباره خوندم بعد رفتیم بیرون بستنی زدیم به بدن بعدشم اومدم خونه تا الان داشتم برنامه ریزی میکردم که ببینم این مدتی که از مهر مونده چجوري بگذره البته به جز ۲۳ تا ۲۸ ام که میریم تهران و من باید کتابهای جدید بخرم تا
((به نام خداوند مهربان))
 
نترس، ترکم کن! ولی با فکر آسوده
جوري برو یادم بره اینجا کسی بوده
 
جوري برو یادم بره رنگ نگاهت رو
یادم بره اون تیله های سرد و ساکت رو
 
رفتی برو! اما. یه روز یادم میفتی
یاد تموم حرف هایی که نگفتی!
 
برو! ولی وقتی که بارونی نباره
بارون هنوزم ، عطرتو یادم میاره
 
وقتی برو که آسمون پربغض و ابری نیست
گفتم تموم دردمو! پس دیگه حرفی نیست!
 
 

 
 
سلام سلام شهید نوری 
برادری میکنی در حقم
چند دقیقه ای ب حرفام گوش بده
 
یه جوري یه جوري دلم از این دنیا گرفته که.
باور کن اینقدر بد دیدیم از دنیا که.
برادری کن در حق منه عاشق 
و این روزا خیلی با ما باش
خیلی
تا این سختی بگذره.
 
کاش یه نفر بود که میتونستم کنارش به آرامش برسم
یه نفر که سر بذارم روی شونش و هرچه میخواهد دل تنگم، بگم
نمیدونم
کاش یه خواهر داشتم
شاید میتونست این یه نفره بخصوص باشه
امشب اسمشو توی خلوتم صدا زدم
بعده این همه مدت که فقط توی دلم صداش میکردم
امشب توی خلوتم، اسمشو به زبون آوردم
هنوزم اسمش زیباست
زیبا و بی‌تکرار
دلم تنگ شده لعنتی
شاید این خصلت پاییزه
پاییز که میرسه، دلم پر میکشه واسه کسی که دیگه نیست
حرف میزنم باکسی که دیگه نیست
میخندم با جای خال
داستان از اونجایی شروع می‌شه که بالاخره بعد ازسه ماه برنامه‌ریزی و عقب افتادن برنامه به خاطر سفر، مامانت می‌گه که خب دیگه خونه‌ایم، می‌تونی اینژ رو دعوت کنی. و یهو به خودت میای و می‌بینی که کوچک‌ترین علاقه‌ای به دعوت کردنش نداری، با اینکه خیلی دوسش داری.
یا شاید از قبلش، وقتی که بعد از ظهر تو روستا از خواب بیدار می‌شی و صدای دستگاه هم‌زن رو می‌شنوی و بوی خمیر رو حس می‌کنی. و یاد دو سال پیش می‌افتی که تو همين شرایط احتمالا می‌دوییدی بر
بی خوابی های ده دوازده سال قبل رو اینجا مینوشتم. توی این دفتر. هنوز دارمش و امروز داشتم نگاه میکردم به اون نوشته ها . گاهی خوبه آدم برگرده به گذشته. مسیری که طی کردیم رو مرور میکنیم.دوست دارم بدونم ده سال دیگه چه جوري فکر میکنم. خدا میدونه. 
دکتر ح قشنگ و آبی نازنینم
تمام این هفته پر از انتظار و هیجان و شادی بودم تا سه‌شنبه بیاید و بیایم کاشان دیدن شما اما آدم بزرگ‌ها همين الانِ الان برنامه‌ام را بهم ریختند( شرم خدای هفت آسمان بر آن‌ها)
آن‌ها چه می‌دانستند من به اندازه تمام پرتقال‌های گیلان دلم برای شما تنگ استمن چقدر به دفتر سبز وجادویی شما نیاز دارمچقدر نیاز دارم صدای شما را بشنومآن‌ها چه می‌دانستند من هربار با دیدن شما، شنیدن‌تان دوباره امیدوار می‌شوم و سعی می‌کنم با
یه چیزی که در مورد ورزش فهمیدم اینه که با وجوده این که وقت میگیره باعث میشه یه جوري کار های بیشتری هم بکنی مث اینه که زمان کند بشه الان یه ۲ هفته ای بود که هیچ گونه تحرکی نکرده بودم تو همين مدت زبان رو ول کردم و با "هیچ کاری کردن" کلش گذشت (یا هیچ کاری نکردن؟!) خلاصه که حس میکنم ورزش ادم رو سریع تر میکنه 
یه چند تام کتاب پیدا کردم که خیلی خوشم اومد (نخوندمشون البته) از اسمش و اینکه فک نمیکردم وجود داشته باشه خوشم اومد  http://bayanbox.ir/info/6847822293273488737/epdf.tips-
با سلام
پیرو مطالب قبلی که در خانواده برتر خوندم خواستم به عنوان یه پسر یه خواهشی از همجنس هام (پسرها) بکنم.
تو خیلی از کامنت ها خوندم (و خیلی هم برام جالب بود!!!)  اینکه یه سری میرن خواستگاری (بیشتر مادران محترم) و اگه خوششون اومد به پسرشون میگن بیاد که اگه احتمالا اونم خوشش اومد و دختر رو پسندید (در همون جلسه اول!!) خواستگاری رو ادامه بدن!!
والا من خودم نه دخترم و نه خواهر دارم، ولی واقعا یه جوري بهم برخورد!، آخه دیدم دختری رو که از همين موضوع که ا
با سلام
پیرو مطالب قبلی که در خانواده برتر خوندم خواستم به عنوان یه پسر یه خواهشی از همجنس هام (پسرها) بکنم.
تو خیلی از کامنت ها خوندم (و خیلی هم برام جالب بود!!!)  اینکه یه سری میرن خواستگاری (بیشتر مادران محترم) و اگه خوششون اومد به پسرشون میگن بیاد که اگه احتمالا اونم خوشش اومد و دختر رو پسندید (در همون جلسه اول!!) خواستگاری رو ادامه بدن!!
والا من خودم نه دخترم و نه خواهر دارم، ولی واقعا یه جوري بهم برخورد!، آخه دیدم دختری رو که از همين موضوع که ا
از صبح که بیدار شدیم خبرای بد پشت  سر هم می رسن حتی اگه نری دنبالشون
نمیدونم خدا چ جوري میخواد از خجالت مردم خاورمیانه در میاد 
خودش بخیر کنه ما دیگه ظرفیتمون پره
 
امروز به بیخودترین شکل ممکن گذشت قبول نکردن تو شهر خودمونم بیام نمیدونم چی میشه منتظرم زودتر بیس و دوم بیاد.
دانلود آهنگ جدید دانیال هندیانی به نام چطوری میتونی
من با تو ساختم توی رویام یه خونه و دوتا بچه شیطون و دیوونه و .
بد جوري روزام پاییزی ان و بعد جوري شبهام زمستونی
بیر2 هم اکنون برای شما آماده کرده است، آهنگ چطوری میتونی از دانیال هندیانی را
Download New Music Danial Hendiani Chetori Mitoni
دانلود آهنگ دانیال هندیانی چطوری میتونی
 
کم کم انگار واقعاً دارم شعر می گم
شعرای آبرومند
جوري که بشه توی یه شب شعر رسمی خوندِشون
فقط می خوام یه چیز رو بدونی
فارغ از هر چیزی، توی همه ی شعرام روح مریم جاری و ساری میشه
روح تو و عشق به تو هست که منو شاعر می کنه نه چیز دیگری
چون قراره تو بخونی و ذوقم کنی من شعر می گم
دلخوشی من توی شعر گفتن تویی
 
فقط خواستم بدونی و یادت نره
 
دارم دیوونه میشم
 
 
همش یه صحنه ای رو تصورمیکنم که ایستادم کل بدنم ازسرتاپا شامل میلیون هاحفرست
میلیون هاحفره.
بعدش از توشون هم زمان میلیون ها چیزسفیدمثل کرم مثل جوش سرسفید باشتاب میپره بیرون
 
میخوام صدای خشکه  خش خششوبشنوم
 
 
چندین روزه دارم اذیت میشم
هی فکرمیکنم حل شده
ولی حل نمیشه
حل نمیییییییییییشه
دوباره برمیگرده
لعنتی ترین فوبیای دنیاست
اه
 
 
 
همش فکرمیکنم اگه بهش فکرنکنم یادم میره کنترل میشه
ولی نمیشه
نمیشههههههه
ازدیدن
×این ترم یه واحد اختیاری دفاع مقدس برداشتم و استادش از نازنینای روزگار بود،استاد سنجری پور . 
تمام طول این ترمو کیف کردم از شخصیت بزرگوار ایشون.از دسته آدم هایی بود که در تمام چندیل سال جنگ ایران و عراق حضور پر رنگی داشته و جوري برامون قضیه رو میشکافت که حس میکردیم وسط میدون جنگیم.امروز وقتی اومد سر امتحان بهمون سربزنه،از در وارد شد و گفت ای بابا پس چرا نمیخندین؟فوقش امتحانو 10 بشین،مهم نیست بخندین شاد باشین . 
بله و ایشون معجزه ی امروز من
شبا یک عالمه مسکن و آرامبخش میزنم و میخورم و میخوابم که از درد یه کم جدا شم.فرداش پا میشم میرم باز خودم رو له میکنم.الان باز شب شده و من غرق در درد و تب. و دارو هم که. :|کاش خفه شم زودتر.
 
+ ای پرتو لعنتی کی تموم میشی پس؟ :((
 
+ ببخشید که اینقد منفی شدم.:(
 
+میشه برام انرژی مثبت و موج دعا و حس خوب بفرستید؟؟ جوري که حس کنم! لطفااااا. خیلی نیاز دارم.
پریشب پنکه را به هزار دردسر تنظیم کردم، جوري که خنکایش نه یه کار کند یخ بزنم، نه به قدری دور باشد که از گرما خفه شوم. تازه داشتم بالشم را مشت و مال می دادم که یک مرتبه یک بنده خدایی در گروه کلاسی خبر داد نمره های فلان درس را روی سایت گذاشته اند. جوري از جا پریدم که نگو و نپرس. شده بودم 15.25. یعنی در تمام دوازده سال دوران دانش آموزی فکر نمی کردم یک روزی از دیدن نمره ی 15 ذوق کنم.
به ساحل می گویم اینجا چرا این ریختی ست؟ چرا اینقدر همه چیز سخت است که از د
به نام او.
چند وقته که ذهنم جمع نمیشه و از پراکندگی رنج میبرم که هر چند اون هم عالمی داره واسه خودش!
امشب مهمون داشتم و امان امان اماااان!!
قبل اینکه مهمون های اکی بدن که میان؛ میخواستم برم سینما تنهایی و با این ترسم مقابله کنم ولی خب نشد!
این روزا که زودتر اومدم تهران و بیکارم؛خیلی فکر کردم به خیلی چیز ها!
خیلی جیزا خوندم خیلی چیزا گوش دادم
خیلی حس های یهویی درونم به وجود میاد!همون حس هایی که سعی میکردم نبینم و بعد خودشون میان جلوی چشمم و مجبور
یک تبخال بزرگ سمت راست لبم زده.
به اضافه یک کله کچل باعث شده دیگه نرم جلو آینه.
پرخوری و اضافه خوری هم که همچنان ادامه داره.
البته قراره از فردا برم باشگاه.
اگه بودجم اجازه بده.
این هفته کلا خوابیدم و هیچ کاری نکردم.
نمی دونم چارشنبه چه جوري برم سر کلاس.
حضرت استاد گوشامو میبره.
دستم رو روی چوب خام روشن نارنج میکشم. بویش مستم میکند. مداد را بر میدارم و طرحی مبهم را رویش نقاشی میکنم. مثل اینکه کلافه باشم بر میگردم جاهایی که مبهم است دوباره پر رنگ میکنم. ار موئی را بر میدارم. کالبدی مبهم از انسان را برش میدهم. سپس نوبت مقار هست سطحش را تراش میدهم. پستی و بلندی های ظاهرش و تمام جذابیت جسمیش را به ظرافت طرح میزنم. بعد سطحش را با سنباده کاملا صاف و یکدست میکنم. تمام سر تا پاش رو پولیش میزنم جوري که برق میزند. با خوشحالی و ذوق ب
20 خردادِ امسال فارغ التحصیل شدم. 4 ماه گذشت. چقدر زود. خداروشکر. امیدوارم 4 ماهِ بعدی هم تو یه چشم به هم زدن بگذره، جوري که تعجب کنم از سرعتِ گذرِ عمر.
خوابم میاد، صبح ساعت 8 بیدار شدم و دیشب ساعت 4 و خورده ای خوابیدم. 
میتونم از امروز ناراضی باشم.
احساسِ سردرگمی، نوسان، تشویش.
امروز کل شهرو گشتیم تا مقوا اشتنباخ اصل پیدا کنیم.یا نداشتن یا اونی که داشتن اصل نبود!!!جالب اینجاست که استادمون میگفت تو چه جوري رو قبلیا کشیدی!چون اصلا بافت نداره!خیلییییی نامردییییین ،من نمیتونم طراحی کنم در حال حاضر!:(((((((مخاطب نقاش نداریم اینجا؟
زندگی من این شکلی شده یا داره شکل خودشو میگره اونم این که برای ادامه بقا باید قید یه سری چیز هارو بزنی . بیشتر کار کن ، کمتر آدم ها رو ببین . ( وقتی که داری عذیت میشی بهانه واقعی پیدا کن )پول به اندازه یا بیشتر داشته باش تا خرج خودت رو داشته باشی . ( به دست کسی نگاه نکن پول داشته باش و محتاج منت کسی نباش ) توو تصمیمات زندگیت بهترین و بدترین اتفاقات زندگیت رو خودت انجام بده تا نیاز نباشه بعدا کسی رو مقصر بدونی . میدونی زندگیت همش مال خودتو پس جوري زند
عزیزان، دوستان، خواهران و برادران!
سر جدتون اگر دارید می رید دنبال رشته ای مثل پزشکی یا دندون پزشکی، به خاطر پولش نرید. جون و اعصاب و سلامتی مردم بازیچه دست شما نیست.
آره، دیروز رفتم دندون پزشکی و دختره نه تنها فوق العاده بداخلاق بود، بلکه در عرض پنج دقیقه، باور کنید، پنج دقیقه معاینه کرد و دندونم رو پر هم کرد! بدون بی حسی. حتی وقت نداد بهش بگم با اون چیز سفیدا پرش کنه لااقل که معلوم نباشه. اون یارو مته ماننده که هست، اونو یهو تا بیخ دندونم فرو
 
نباید یه طوری زندگی کنیم که نشه ازش یه قصه درآورد. آدمای زیادی اومدن و بدون اینکه یه قصه‌ی پر ملات بسازن، رفتن.  آدمای بی قصه بعد رفتن شون می‌میرن. باید قصه بشیم. قصه‌ی شبای بلند ِ بچه‌های ِ بعد از خودمون. باید اون قصه‌ای بشیم که مامان بزرگ، بابابزرگا از تعریف کردنش واسه نوه هاشون لذت ببرن. مامان‌بزرگ بابابزرگا از تعریف کردنش آروم بغض کنن و بچه ها بخندن و تو عالم بچگی شون هیچ وقت نفهمن که چی شد بابابزرگ، مامان‌بزرگ شون توی اون داستان
معضل این روزای منم ور رفتن با دوز قرصامه! یه جوري که صبا خواب نمونم و شبا راحت بخوابم، مانیک نباشم و در الکل و سیگار غرق نشم و از اون وریم نرم تو دام سگِ سیاه افسردگی. و البته جوري که من این بی صاحابارو نصف و یک چارم میکنم فقط خدا میدونه چند دوز میگیرم هر روز.
و لبخند دندون نما زدن به بچه های دانشگاه وقتی میفهمن من و علی بهم زدیم و میگن ای واااای چرااا؟ شما که خیلی بهم میومدین، شما که خیلی خوب بودین. و من فکر میکنم الان توقع داری مثلا چی؟ تموم شد د
 اگر بپرسی آدم های این جا چه جوري اند، می گویم مثل همه جای دیگر. نسل و نژاد آدمی راستی که ازیک قالب و قماش است بیش تر آن ها بیشتر وقتشان را صرف گذران زندگی شان می کنند و آن اندک فرصتی کهبرایشان به جا می ماند، چنان به وحشتشان می اندازد که باهر وسیله و ابزاری از پی دفع و کشتنش بر می آیندآه از این سرشت آدم ها 
این دیر اومدن به جلسات بد جوري اعصاب خرد کن شده. یه سری افراد واقعا فکر می کنند وقتی دیر می آیند به جلسه کلی کلاس دارند. نمی دونم چرا نمی فهمند که توهین به بقیه است. واقعا کسی این حس را داره که کلاسش بالا می ره با دیر اومدن به جلسات؟؟؟!!!
 
عجبا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب