نتایج پست ها برای عبارت :

هنوز حلقط تو دست چپمنه

بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم میریزه پایین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
خیال قشنگی ست ،شنیدن صدای خش خش برگ ها بر زیر پاهایمان، قدم زدن دو نفره مان روی پل تاریخی شهر یا در طولانی ترین خیابان شهر کنار هم بودنمان.  خیس شدن هر دو نفرمان   زیر سقف آسمان بخاطر بارشِ ناگهانی  بارانِ پاییزی .
اما.
هنوز؛ نه تو آمده ای،  نه پاییز.
پاییز می آید چند روز دیگر می آید،اما  تو،  هنوز نیامدی!
 
+یاددشت شماره ۳۰
اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. 
حرفم نمیاد /:
طنین اسم تو جا مانده پشت حنجره ام
و من هنوز به یادت کنار پنجره ام
شب از بکارت روحم عبور کرده ولی
قسم به ماه نگاهت هنوز باکره ام  
شبیه تلخیِ کابوسِ شیشه ها از سنگ
همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام  
غزل سپاه تو بود و هجومِ یکسره ات
ومن درون همین بیت در محاصره ام
دخیل بسته ام امشب به سبزی چشمت 
مرا به پنجره فولاد شب نزن گره ام
زنی میان غزل جان سپرده زود بیا 
به رسم فاتحه خوانی کنار مقبره ام . 
سوفی صابری
عزیزم!
خوبه که نیستی!
من هنوز قوی نیستم، نه فقط از لحاظ مالی و کاری. من اونقدر قوی نیستم که بتونم گیرایی چشم‌هات رو تحمل کنم، اگه این روزها پیدات بشه و توو چشم‌هام زل بزنی ممکنه قلبم از جاش کنده بشه!
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی یه روز میای و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
دروغ است اگر بگویم سرم آنقدر شلوغ است که نمی رسم به نوشتنشلوغ است امانه آنقدرها که نخواهم بنویسمشاید چون هنوز نتوانستم خودم را با شرایط وفق بدهم و آن جور که دلم می خواهد زندگی جلو نمی رودنمی نویسمچون احساس می کنم دارم شکست می خورم و نوشتن از شکسته شدن درد دارد
ماه مان می گوید شاید چون فکر می کنی عقبی دلت می خواهد همه را با هم داشته باشیقدم به قدم برو جلوهنوز وقت داری هنوز دیر نشده
آقا جان اما فکر می کند من خیلی عقبمحرف هایش من
دانلود آهنگ سامان جلیلی عاشقتم | متن و بهترین کیفیت موزیک
ترانه ای بسیار زیبا و شنیدنی از خواننده سامان جلیلی با نام عاشقتم همینک از رسانه بزرگ جاز موزیک
Exclusive Song: Saman Jalili – Asheghetam With Text And Direct Links In jazzMusics
متن آهنگ عاشقتم سامان جلیلی»───♫♫●|●|●♫♫───
این که هنوز عاشِقَم و این که هنوز به یادتم … !این که هنوز یه جا دارم حتی توی خیالتماین که دارم غرورمو بدون تو میبازم … !من که هنوز با همه چی به خاطرت میسازم … !»──|♫●|──هنوزم بهت وفادارم ه
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گل فشانی میکند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوزچشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر در
به گفته سیده فاطمه مهاجرانی» در 28 شهریور ماه نتایج اعلام خواهد شد اما با وجود اینکه از 28 شهریور ماه عبور کرده ایم و هنوز نتایج نیامده اند و دانش آموزان،متقاضیان شاکی شده اند هنوز خبری از زمان قطعی اعلام نتایج گفته نشده است.در حالی که خبر زمان اعلام نتایج در سایت سمپاد بازگو نشده است.  دانش آموزان با نهایت تاسف برای مسئولین ،منتظر شنیده شدن صدایشان در آستانه بی فکری مسئولینی که مردم را منتظر گذاشته اند هستند.
ما آمده ایم تا صدایمان را بشنون
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
آقای عراقچی در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقای عراقچی، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نمیدونی، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نمیدونی اون پنج ملیون نفری که میگی چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد میگید ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند
ادامه مطلب
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور این ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواین من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
فکر کن من در اتوبوس کنار پنجره نشسته باشم. از آفتاب بی‌رمق اواخر تابستان لذت میبرم و کامیونی تصمیم می‌گیرد از ما سبقت بگیرد. فکر کن کنار پنجره در حال لذت بردن از آفتاب نشسته باشم و کامیونی چهار سال بزرگتر از من آفتاب را بپوشاند. سه ماه منتظر میمانم تا این سبقت سرنوشت ساز تمام شود. ولی کامیون بزرگ و طویل است.کامیون سایه انداز تو هستی. چرا تمام نمی‌شوی؟ چرا هنوز جلوی آفتاب را گرفته‌ای؟ چه روح غلیظی داری که بدون جسمت هنوز هوای زندگی‌ام ابریست.
×هر کسی تو زندگیش یه جوری به چالش کشیده میشه، انسان اومده تا با رنج رشد کنه، نه اینکه الان بخوام شکایت کنم ها نه، نمیخوام بگم بابا خداجان گیر آوردی منو هی دم به دقیقه یه چیزی میذاری تو کاسه ام؟ نه اینم نمی خوام بگم، من میخوام اینو بگم فقط: خداجان لطفا بینش، درک و شعورش رو هم بذار تو کاسه! مبهم نوشتم؟ نمیدونم شاید، ولی حال باز کردن مطلب رو ندارم!
 
××اسباب کشی انجام شد ولی هنوز من له لهم، هنوز نتونستم یه دل سیر بعدش استراحت کنم که بخواد این خستگی
تراکت یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های تبلیغات محیطی هست، اما هرگز به این زودی از بین نمی‌روند. این به این دلیل است که چاپ آگهی‌های ساده و تاثیرگذار و انتشار آن‌ها در بازار هدف، در زمان و هزینه‌‌ی شما برای کسب و کار جدید و حفظ مشتری‌های موجود موثر است.
اگر هنوز متقاعد نشده‌اید، در ادامه مطلب همراه ما باشید و چهار دلیل مهم برای ارائه تراکت‌ها را مطالعه کنید.
 
 برای مطالعه ادامه مطلب کلیک کنید
ما دخترا هیچوقت برای رسیدن به آرزو هایمان منتظر کسی نبودیم هیچوقت خودمان باورمان نشده جنس دومیم ضعیفیم هیچوقت نتوانستیم  خودمان را قانع کنیم بخاطر نگاه کسی توی خیابون نخندیم  لباس های رنگی نپوشیم آزادانه و باشوق روی جدول راه نرویم  ما دخترها تا دلتان بخواهد چیزی هایی که حقمان بوده را نداشتیم  به اسم دختر بودن کار هایی که دوست داشتیم را نکردیم و برای چیزی به نام آبرو خیلی دخترانگی ها نکردیم ولی هنوز دلمان خوش است به گل های روی لباسمان
 به
منگم؛ درست شبیه کسی که از یک رویای طولانیِ دلچسب، چشم باز کرده و نه می‌داند کجاست و نه می‌داند چند وقت در خواب بوده؛ تنم را در ناکجاآباد  بیداری می‌یابم اما سرم هنوز در رویا می‌چرخد و دلم می‌خواهد باز به آغوش آن رویای نیمه‌کاره برگردم. چشمانم را محکم می‌بندم، غلتی می‌زنم، سعی می‌کنم همه چیز را در خیالم بازسازی کنم، اما . بیداری محکم توی صورتم می‌خورد. باز تلاش می‌کنم، اما هر بار، با هر تلاش، رویا محوتر می‌شود و بیداری سنگین‌تر. ِعا
همیشه نوشتن حالم را بهتر میکرد. حال من بالا و پایین های زیادی ندارد؛مثل قصه های بچه هاست.اول تا آخرش با شیب ملایمی بالا و پایین می شود چون بچه ها برای خوابیدن هیجان چندانی نمی خواهند. هنوز این مه غلیظ از هوا پاک نشده. از صبح به دل کوه نشسته. منتظر ماندم که جمع شود تا کوه را ببینم و چندتا قله ی دیگر را. اما کوهستان سفید بود و محو. هنوز هم کوه بود؛ با تمام وقارش نشسته بود و همان صدای همیشگی را می داد. یادم می آید: یک روزی صداها خسته ام کرده بودند و همه
بسم الله الرحمن الرحیم.
درواقع دنیا یکجوری هست که یکهو چشم باز میکنی و به خودت میایی و میبینی  یک برگه ی ازمایش در دست همسرت جاخوش میکند و باخوشحاالی فراوان لبخند میزند و می گوید؛چطوری مامان دوقلو ها((البته این دوقلوها ارزوی همسراست والا خبرخوشحالی برای یک قل است))
هنوز باورم نشده
خیلی وقت ها اتفاق های جالب زندگی وقتی می افتد که انتظارش را نداری
هنوز خودم از خودم خجالت میکشم بگویم مامان شدم
 چند روزی بیشتر نمانده ست تا اتمام بیست و دو سالگی ام. من اما هنوز هم که هنوز است گیج و گنگ و مبهوت نشسته ام به تماشای دنیا. امروز داشتم فکر میکردم این که آرام نیستم یعنی باید از نو شروع کنم. از نو درباره ی انسان فکر کنم. درباره ی انسانیت. خدا را  از نو بجویم. حق را. باطل را. درست را. غلط را. دین را. کفر را. ممات را. حیات را. حرام را. حلال را. راه را. بی راه را. دنیا را. آخرت را. نور را. ظلمت را. خودم را. دیگران را. همه چیز را. همه چیز را از نو بخوانم. همه چیز ر
بالاخره لب‌های ممنوعه‌ای رو بوسیدم و آرومم. با ح دگرفتیم جنگل لویزان و لب‌هام رو بوسید و کمی کارهای دیگه. طعم سیگارش مستم کردم . نمی‌دونم اما کاش بتونم تا آخر باهاش رفیق بمونم. دوست داشتن رو خوب بلده و آرومم می‌کنه این اتفاق واسه دو روز پیشه و هنوز طعم سیگارش تو دهنم هست. 
چند وقتیه دلم می‌خواد از میم جدا شم و مسالمت آمیز رفیق بمونیم برای هم و درعوض من آزاد باشم ولی تنها دلیلم مشکل اقتصادیه که هنوز مرددم می‌کنه. من نه کاری بلدم و نه پولی دار
خب حالم خیلی بهتر شد .
چون قرار یه اتفاق خوب بیفته و یه مسافرت شمال 
و قضیه قطع رابطه خواهرم با من اون چیزی نبود که فکر میکردم 
البته هنوزم نمیدونم چرا با بقیه در حد ۵ دقیقه حرف میزنه 
با من همانم صحبت نمی کنه.
ممنونم خدا جون که آنلاین جواب دادی و تم دادی 
دیگه ایندفعه حس کردم دمت گرم اوسکریم جان
یه چیز جالب راجع ب خودمو بنی رو بهتون نگفتم 
شاید باورتون نشه با اون همه دوست داشتن و محبتش 
با اون همه کادو ، برگشتنش از آمریکا ‌و مقابله با مخا
کتابفروش کیهان که دید دنبال ادبیات مللم، کتاب کارت‌پستال‌هایی از گور» را بهم معرفی کرد. بی‌اطلاعیم از نسل‌کشی سربرنیتسا و ذوقم از کمک ایرانی‌ها در آن برهه مرا به خریدش سوق داد. نویسنده، امیر سولیاگیچ خود آن زمان 17 ساله بوده و کارت زرد مترجمی سازمان مللش او را از آن مهلکه می‌رهاند تا اکنون روایت‌گر سال‌های محاصره باشد. این کتاب که پایان یافت، خواندن کتاب ر» را که قبلا رها کرده بودم از سر گرفتم. کتابی که پشت جلدش از رسول حیدری‌ای می‌گ
آن وقت‌هایی که هنوز در گوگل جلوی اسم مداحی‌ها، شورها و روضه‌ها نمی‌نوشتند (جدید) و ما آخرین‌ها را از پاساژ مهستان متوجه می‌شدیم؛ وقت‌هایی که کنار تصویری‌ها می‌نوشتند گنجینه‌ی معرفت» و علیمی و سیدجواد ذاکر که می‌خواند: اگه دیوونه ندیده‌ای به ما میگن دیوونه اگه دیوونه شنیده‌ای به ما می‌گن دیوونه» بیشتر روی بورس بودند، با مفهوم جدیدی از عزاداری آشنا شده‌ بودم. وقتی‌که چهچهه‌های مداح جدیدی به اسم حسین سیب‌سرخی سر زبان‌ها اف
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم دیگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن کریم عده ای را پست تر و بی ارزش تر از حیوانات میداند
________________
هنوز هنری از خود نشان نداده
معنی کلمات را بلد نیست
چون پول دارد و میتواند دونفر را با پول بخرد و نام بادیگارد بر آنها بگذارد
چون پول دارد و میتواند اتومبیل بخرد
وجود بادیگارد را مم میداند
نمیدانم کلمه مم را از کجا آموخته 
خودش را هنرمند میداند
چقدر مسئولان نظام در تربیت این نسل موفق بوده اند
انقلاب برای چه بود
اختلاف طبقاتی و ثروت سرسام آور
حتی خرید
.
حالا بیشتر از هر وقتی مطمئنم که بخش زیادی از رنج و غم چند ماه گذشته به خاطر یه دلیل ساده بود. اونقدر که باید برای خودم وقت نذاشتم. خودم رو رنج دادم با کمال‌گرایی. خودم رو کافی ندونستم. همش همین بود. 
عادت کردم برای هر دوره از زندگی‌ام یه چالش بذارم و اجراش کنم. قبلا برای بازه‌های طولانی‌تر بود. حالا فکر می‌کنم تا اول آبان بهتره. بعد از اون می‌تونم روند رو بررسی کنم و بهتر ادامه بدم. باید بازه‌های تنهایی رو بهتر بگذرونم. باید بیشتر خودم رو با
حدود 32 روز پیش تصمیم گرفتم که اینستاگرامم رو برای همیشه حذف کنم. یک جورایی برام تبدیل به یک خونه شده بود که نمی‌تونستم ازش دل بکنم. هرچند هنوز هم معتقدم که برای بعضی اهداف می‌تونست مؤثر باشه ولی من نهایتاً به این رسیدم که هیچ جوره برای شخصِ من، ضررهاش با فوایدش قابل مقایسه نیست، بنظر خودم روزای خوبی تصمیم به این کار گرفتم چون بخاطر امتحانات دانشگاه و کارام انقدری درگیر بودم که اصلاً بود و نبودش رو احساس نکردم و هنوز هم بعد 32 روز اصلاً حس نکر
در خفقانِ روز‌هایم گیر کرده‌ام.سه هفته و سه روز است که نمی‌دانم چکار کنم. می‌دانم. می‌دانم چکار کنم. همین حالا انجامش می‌دهم. می‌دانم تصمیمی باید بگیرم که تا بی‌نهایت کش می‌دهد خودش را. خودم را. نمی‌توانم نگاه کنم. به عقب نگاه می‌کنم و می‌بینم گذشته‌ام تا بینهایت بار تکرار می‌شود. من هزاران بار همین بوده‌ام. هزاران بار خودم بوده‌ام و کس دیگری. دیگر نمی‌توانم. و این چرخه ادامه دارد. شب است و می‌خواهم بخوابم. کاری نکرده‌ام. می‌خواست
در این مطلب حقایق جالبی درباره یکی ازشگفت انگیزترین بخش های بدن انسان ارائه می گردد.√ مغز انسان مانند یک رایانه قدرتمند است که خاطراتمان را ذخیره می کند و این که ما در مقام یک انسان چگونه فکر می کنیم و واکنش نشان می دهیم را کنترل می کند. مغز انسان در طول زمان تکامل یافته و برخی از قسمت های پیچیده آن ویژگی های خارق العاده ای دارند که دانشمندان هنوز سعی در درک آنها دارند.
√ مغز مرکز سیستم عصبی انسان است که افکار، حرکات، خاطرات و تصمیم گیری های م
میشود به درک کردن و پذیرفتن واقعیت هایی اشاره کرد که بی‌رحمانه درهم میشکنندت؛ یا نابودی توهم وجود یک حامی. رسیدن روزی که خودت تنهایی خاک زانو ها را میتکانی، مرهم میگذاری روی زخم ها و فراموش میکنی که چقدر شکننده ای.
هنوز هم مانند کودکی‌ام ناراحتی را میتوان از چهره‌ام خواند، اگر دقت کنی هنوز هم وقتی چیزی توی گلویم سنگینی میکند لپم را گاز میگیرم و چشم میدوزم به سقف، آسمان، هرچیزی که بالای سرم باشد و تو بدترین کاری که میتوانی انجام بدهی این اس
خوندن واسه المیپاد یا شرکت تو جشنواره یا خواب ؟
استاد حوزه پیام گذاشته واسم جشنواره داستان و شعره .
خیلی دوست دارم شرکت کنم اما سوژه هام تو این بل بشوی ذهنی یادم رفته .!
اصلا چیزی یادم نیس .!

دلم میخواد بنویسمکاش یه هفته وقت بذارم .بعد برم سراغ درسام .
البته داستان دارم اماده اما حسم میگه بهتر میتونم.اما متاسفانه نوشتن یه ذهن آزاد میخواد .که من ندارم الان.!
داداش میگه میگه تو هم خدا رو میخوای هم خرما رو .یکیش .تو نمیتونی!
میگم قدیمی
امروز با کامیون Scania LK خدمت شما هستیم. که این کامیون بسیار مشابه مدل 113-112 خود است. این کامیون کلاسیک قدیمی در زمان خود بسیار طرفداران زیادی داشته اما امروزه به نحوی فراموش شده به حساب میاد. هم هنوز باقی ماندگان این مدل هنوز سرپا و مشغول به کار هستن. اما گروه ادیتوری SouzaSG and DenimarD این کامیون خسته را برای این بازی طراحی کردن که تا کنون موفقیت خوبی داشته و از آنجا که این مد در ورژن های قدیمی تر این بازی وجود داشته گیمر ها از اون راضی هستن و به اون علا
پس از گذشت ده ها سال از آخرین یادگاران آیینه ورزان قدیم، هنوز در اطراف روستا گندمزارهایی اندک به چشم می خورد. این مزارع که محصولی استثنایی و بسیار پر بار می دهند برای اهالی یادآور ایام گذشته آنهاست که اکثر زمینهای روستا در داخل روستا و اطراف زیر بار گندمهای طلایی و زیبا قرار داشت. یاد ایام پر زحمت اما با خیر و برکت برداشت گندم ها و باد زدن آنها، حمل آنها به آسیاب های روستا و در نوبت ایستادن.
با این وجود هنوز بوی گندم از گوشه هایی از این روستا ب
بسم الله مهربون :)
 
گاهی اوقات مثل الان که از حجم و سنگینی درس ها خسته میشم فکر میکنم واقعا ارزشش رو داره؟ ارزش داره که من بهترین سال های عمرم رو که میتونسته م کلی کارای هیجان انگیز و قشنگ دیگه که دوست داشتم انجام بدم، بشینم پشت میز و هی بیماری و تشخیص و درمان بخونم؟ از تابستون پارسال تا الان من استراحت نداشتم. حق میدم به خودم انقدر کلافه و خسته بشم. تازه هنوز استاجر هم نشدم وضعیت اینه! بقیه ش چیه دیگه؟ از طرفی هم اگه سرسری بخونم و یاد نگیرم احس
حقیقتا این چیزی نبود که از دانشگاه انتظار داشتم! عاشقش هم نشدم! درحالیکه فکر میکردم میشم! حالا دلیلشم تعاریف بقیه بود ولی من اینقدر خسته شدم شاید و استرس داشتم که شاید! شاید! نمیشد لذت برد و خوشحال بود! بهرحال باری، بقیه دوباره اصرار کردن که بابا حالا روز اولت بوده و خسته شدی و فلان و بهمان! حالا خدا داند! 
بهرحال، بنده صبوری اراده کردم تا ببینم چه خبره و بعد چیزامو بخرم. ترم یکیا همه مشکی پوش، و با کوله بودن. چیزی که تصورش میرفت! یعنی موقع ناهار
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب