نتایج پست ها برای عبارت :

هنوز چشم انتظارم بیای با ذوق بگی بگی من اومدم دلم تنگ شده بمونه جای لبات روی صورتمtransfer

از روزی که دیدمت خواستمت توی خواب و توی روياچی میشه بياي بمونی برا همیشه پیشم این شبامن که میدونم تو هر شب با عکسام میخوابی روي ابراچرا با خودت و من رو راست نیستی این روزا ؟میدونم رو پیرهنت جاي دستام هر شب خیلی خالیهمیدونی جاي پاهات هنوزم خالی رو گلای قالیه ؟رنگ لبات آخه هنوز جا مونده توی باغچه هابرق چشات هنوز می درخشه تو نگاه تمام ستاره هابهم اشتباهی یهوئی یه زنگ بزن همین شباآخه بعد تو صدای زندگی دیگه نمی پیچه این دور و براسکوت توی این خونه
خب اومدم که خدافظی کنم.بالاخره.وبلاگمو منتقل کردم به وردپرس با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم که بیان منو ببخشه:)خیلی چرت و پرت گفتم اینجا.غر زدم و بچگی کردم.نظرات احمقانه و خودخواهانه دادم و سرتونو دردآوردم.ببخشید دیگه خلاصه:)امیدوارم اینجا بمونه برای وقتی که بزرگ شدم برگردم و نگاه کنم و یکم بخندم.آینده روشنه و منم امیدوار.و امیدوارم که اگه واسه شما روشنه؛ بمونه و اگه نیست، بشه
خوشحال میشم که اینجا دوباره ببینمتون:)وخداحاف
خب اومدم که خدافظی کنم.بالاخره.وبلاگمو منتقل کردم به وردپرس با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم که بیان منو ببخشه:)خیلی چرت و پرت گفتم اینجا.غر زدم و بچگی کردم.نظرات احمقانه و خودخواهانه دادم و سرتونو دردآوردم.ببخشید دیگه خلاصه:)امیدوارم اینجا بمونه برای وقتی که بزرگ شدم برگردم و نگاه کنم و یکم بخندم.آینده روشنه و منم امیدوار.و امیدوارم که اگه واسه شما روشنه؛ بمونه و اگه نیست، بشه
خوشحال میشم که اینجا دوباره ببینمتون:)وخداحاف
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی میشه و پاهام با ریتمش هماهنگ میشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق میشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشی.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
متن آهنگ نگاه احمد سعیدی
من به تو وصلم به دوتا چشات وصلم
به کسی جز تو اگه نگاه کنم پستم
تو فقط بخند دستتو بگير جلو لبات
بخند تا من ذوق کنم برات
همش نیم ساعته نیستی زد به سرم هوات
بخند دستتو بگير جلو لبات
بخند تا من ذوق کنم برات
ادامه مطلب
دوره روان شناسی من هم کم کم تموم شد
جلساتم کمتر شده و نسبت به گذشته خودم خیلی بهتر شدم
حتی نسبت به اطرافیانم.
البته هنوز جاي کار دارم اما خب میتونم بگم سلامت روانی هم مهمه همونطور که سلامت جسمی مهمه
هنوز هم غمگین میشم. هنوز هم نسبت به خودم اعتماد به نفس ندارم. هنوز هم حس تنهایی گلومو چنگ میندازه ولی باهاشون کنار اومدم.
.
بچه ها شده بی حوصله باشید؟ به همه چیز؟ حتی خودتون؟
شده سرد بشید؟
 
نمی دونم چی شد که یهو کندم از تهران اومدم اینجا.
شاید فکر می کردم که اینجا زودتر می تونم آیندم رو بسازم.
اما.
البته این که چی می خوای از آینده و چی قراره برامون مقدر بشه رو فقط خدا می دونه.
ولی مطمئنم اگه اوضاع به همین منوال بمونه، دوباره برمی گردم تهران.
خیلی زود.
( این گزینه جدید خیلی رو موخم رفته، شرایط مالی خوب، خانواده هم سطح و کمی پایین تر، و یکم اختلاف فرهنگی و اینکه خیلی به دلم نمی چسبه.)
خانم سیمین بهبهانی در جايی میفرمایند:
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
 
+بله یه موقع هایی فقط جسمت از کنارش میره ،یعنی در واقع تنها چیزی که میتونی با خودت ببری همین جسم هستش،یه چیزایی رو هیچ وقت نمیتونی با خودت ببری؛ مثل دل
 دل شاید تا ابد برای اون بمونه ،هدیه با ارزشیه ؛مگه نه ؟ :)
 
 
صدای بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مریض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیر چار چشم خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
 متن ترانه علی یاسینی به نام پرواز
            ‌                           دیدمت از دور خسته بود پاهات            ‌                          تا نگات کردم وای از اون چشمات              ‌                           گفتی از دست این آدما خستم      ‌                                      زخماتو شستم بالتو بستم                          حالا میبینم توی دیوونه فکر پروازی دور از این خونه        ‌                        نرو زندونیت کنن باز گم نشو تو فکر پرواز
      ‌                   
+ دخترک، قبل مردنت، قبل مردنم عاشق شو.عاشقی کن.نذار حسرتش بمونه رو دلت، نذار حسرت دیدنش بمونه به دلم.عشق خوشمزه ترین چیز عالمه چون، عشق مزه ی بهار میده
+ اینجا میتونید سطح دغدغه های دانشجوی مملکت رو ببینین :)
روز شما چطوری شب میشه؟
اینجا
+ در حال کندن پوست این آهنگ
سوفی ترنر قبل شروع شدن فصل آخر بازی تاج و تخت به جیمی فالن گفته بود از یک تا ده، توی قسمت آخر به اندازه ی ده درد میکشید! 
و ما به اندازه ی ده درد کشیدیم!
امروز اینترنت که قطع بود و دارم دیوانه میشم کاملا حس میکنم اگه همین جوری بمونه قابلیت خود کشی دارم 
ولی الاوکیل  اگه قراره قطغ شه حداقل کم کم قطع شه عادت کنیم این چه وضعیه اخه 
و اگه تا اخر هفته قطع بمونه مطمعنم دیوانه میشم و اهتمالا برم  گرافیتی بکشم و زندانو و این داستانا به طور جدی:))
وقتی من اومدم اینجا کوچیکترین بودم تقریبا.اما بعدش اینجا پر بچه کوچولو شده که هنوز دارن شیر میخورن.ممکنه فک کنید ودت چرا اینجايی.من عقلم زیاده.اینا فقط اومدن.یخورده کوشولو ان زوده براشون.و هنوز نباید فضای مجازی بیفته دستشون.
 
 
 
 
#صرفا جهت شوخی.
 
صدای بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مریض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیری که چشاش چارتا شده باشه خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
زیاد پیش میاد که یاد مرکز توانبخشی بیفتم، مثل امشب. بهش که فکر می‌کنم حسم خوب نیست. اونجا هنوز سرجاشه، هنوز ساعت شش دارو میدن، هنوز ساعت نه خاموشیه، هنوز . نصف شب میاد میگه "خانم یه قرص کارکن بده، خانم" هنوز ساعت هشت یه پرستار پشت در قفل‌شده منتظره تا صدای سرويس بیاد، هنوز سر طی کشیدن و جارو کشیدن و سرويس شستن دعواست، هنوز . بعد از خوردن داروش میگه "دستتون درد نکنه" هنوز . سعی می‌کنه داروشو زیر زبونش قایم کنه و نخوره، هنوز قانونِ 'فیکس' بردا
برای من که آدم ماجراجوییم، اینکه در مقابل اولین بار دیدن بعضی آدما انقدر گارد دارم خیلی عجیبه! انگار هنوز ندیدمشون اما یه سری اشعه منفی به سمتم پرتاب می‌کنن :(
 
+ راستی یادم بمونه : لال شم اگه دیگه درباره اون آدم صحبت کنم. به من چه اصلا! :)
یه سری چیزا باید توی ذهن بمونه ولی نمی مونه، مثل خوبی ها و کارهایی که به خصوص در شرایط سخت برای هم دیگه انجام می دیم. یه سری چیزا نباید توی ذهن بمونه ولی می مونه مثلا حرفایی که آدما تو عصبانیت می زنن حرفای قابل اعتنایی نیستن اما تا ابد توی ذهن شنونده باقی می مونن. انگار تو زندگی دقیقا همون چیزی که نباید اتفاق میفته.
بسم‌الله
بعضی حرفای کوچیک چقدر آدم رو می‌رنجونه و تو نباید بذاری که دلت بگيره و ناراحت شی چون ارزش نداره!
اما این منطق درست نیست، که خودمونو بزنیم به بی‌خیالی و نذاریم بهمون بربخوره و درنتیجه طرف مقابل هم بیشعور باقی بمونه و نفهمه که رفتارش اشتباهه!!
ذهنم درگیره همش .
پروژه: ارائه فردا، نتایجم، برخورد استادم، مقاله‌ای که چکش نکردم
دانشگاه: انتخاب واحدم که نکردم، شهریه این ترم که ندارم فعلا
کارم: روتین شدنش، پیگیری کارهایی که باید یادم بم
یه جمله جادویی وجود داره
هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم میگم من به دنیا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنیا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم
وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه میگم به دنیا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه
وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم میگم به دنیا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم
با این جمله واقعا آ
سلاااااام سلااااااام سلااااااام سلاااااام خوبید؟ منم خوبم! جونم براتون بگه که اومدم بهتون بگم که اگه یه مدت ننوشتم نگران نشید چون امتحانام داره شروع میشه و باید مثل یه دختر خوب و نازنین و صد البته آدم بشینم درس بخونم وگرنه همه روصفر میشم ! دو تا امتحان دارم یکیش یکمه اون یکی نهم ! حالا وسطا ممکنه در حد چند خط بنویسم ولی شاهنامه نوشتن ایشالا بمونه بعد از نهم که امتحانم تموم شد! خب دیگه من برم شاید خدا خواست و کمک کرد امروز یه دو کلمه ای خوندم
از وقتی از کربلا اومدم، به نوعی به خاطر حجم زیاد درسام و برخی دلایل واقعا از اون اتفاق هایی که خیلی ازشون لذت می بردم دور شدم ، یکیش کتاب خونی و دومیش وبلاگ نویسی،خاطره نویسی و . بود ✍.که به خاطر دوری ازشون خیلی حالم بده هنوز با خودم درگیرم البته از  اون روز های اولی که از کربلااومده بودیم خیلی بهتر شدم، اصلا یه حال بدی بود انگیزه نداشتم درس بخونم ، اصلا هیچ انگیزه ای برای انجام هیچ کاری نداشتم،  ولی هنوز نیاز به زمان دارم ، امسال سال اول ان
قبل از خواب تبلت به دست تو اینستاگرام می‌چرخیدم. بین پیشنهادات، پروفایل یار سابق رو دیدم. رفتم اسمش رو سرچ کردم ببینم هنوز ایرانه یا رفته، رسیدم به فیلم درس دادنش. به خودم اومدم دیدم میخکوب شدم به صفحه و دارم فکر می‌کنم چقدر این پسر باهوش بود و چقدر اینش رو دوست داشتم. می‌شد بشینم تو رو تماشا کنم وقتی داری ریاضی حل می‌کنی. چی شد که بین‌مون خراب شد؟ اصلا خوب بودیم با هم هیچ‌وقت؟ از وقتی با هم بد حرف زدیم من خودم رو تردم، چرا اینجوری کردی
راجع به سرباز بودنش چیزی نگفتم هنوز.
ساعت 3ونیم شبه؛ هم خستم، هم خوابم میاد، هم داره گشنم میشه، هم فردا صبح زود باید برم نوبت دکتر بگيرم.
یادم باشه به وقتش مفصل راجع بش حرف بزنم.
یسری چیزاهم هست راجع به خودمه. امیدوارم یادم بمونه.
دانلود آهنگ جدید از دنیا دادرسان به نام عزیزمدانلود آهنگ عزیزم از دنیا با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
همراه با متن آهنگ و پخش آنلاینDownload New MusicDonya – Azizam
 
320
 
128
من دیگه بات نیستم هرجا می خوای باش باش
تصمیمت رو بگير ولی فکر فرداش باش
وقتی دوست داری مال خودت باشی
پس خودت باید دلواپس حال خودت باشی
به تو خوبی انگار نیومده عزیزم
دله تو درست بار نیومده عزیزم
با خودت میگی تنها بشم عالی میشه
اگه من نباشم پشتت خالی میشه
چشم انتظارم که یه روز دوباره برگردی
بگي از تو
من امروز رنجور و گریان نشستم پیش مامان و بابا و تا تونستم گریه کردم.
مهسا زنگ زده بود و بهم این حقیقت رو گفت که هنوز خودم و توانایی هام رو اونقدر که باید باور ندارم.
باور و ایمان عمیق قلبی ندارم که میتونم خیلی بهتر از این حرف ها باشم.خیلی خیلی بهتر.اینکه هنوز اول شهر نیستم 
آه ، اما من این میل شدید رو احساس میکنم مهسا.این خواستن عمیق رو.ولی حق باتوست!
من فقط میخوام سال بعد رشته ی موردعلاقم رو تو دانشگاهی که دوست دارم بخونم و همین.
+بابا به
خب من امروز اومدم همینجوری پس از مدت هااا یه سری بزنم به اینجا و باورم نشد این همه ادم هنوز پس از مدت ها عدم فعالیتم اینجا رو میبینن
مرسی از همگی . 
صفا از بلاگ رفته گویا و من کمتر مینویسم کلا .
خوشحال میشم اگر نظری داشتید زیر این پست بگيد :)
امشب رفتیم شب یلدا منزل ایرانیه!
از نظر پذیرایی زحمت کشیده بودن
اما وسط مهمونی یهو آقاهه رفت اسفند آورد و کرد تو چشمای ما! ازشون دلیل پرسیدم و.
هر دوشون دکترن  اما به نظرم از نظر شعور صفرن
خیلی رفتار توهین آمیزی بود
اومدم کلی گریه کردم.نه صرف این آدما .کلا خستم ازینجا ازین که اگه یه زوج  اومد دیگه هیچ کس دیگه ای نیس و فقط مجبوری با همون بری و بياي
1. امروز 8 کیلومتر توی برف پیاده اومدم چون همه خیابونا قفل بود و تصادف. ملت برف میاد میرن برف بازی، منم هنوز دارم میلرزم و الان رسیدم خونه ساعت نزدیک پنجه :| 
با پرتو و نیکی اومدم و وقتی باهاشون بودم انقددددددر خندیییییده بودیییممم که مردیم دیگه :))) 
اون لحظه ای ویران شدم که وسط راه دوست پسر پرتو مث من با ماشینش اومد و سوارش کرد و رفتن :( خیلی بیشعورید پس من چی :(( 
2. کفتر کاکل به سر افتاده تو دهنم کل راهو داشتم کفتر کاکل به سرر هااااااای هاااا
1.
شاید امسال اولین سالی بود که بعد از تولدم انقدر هنوز بهش فکر می‌کنم. بعد از گذشت 20 روز، هنوز شوکه‌ام.
راستش انقدری زندگی رو شوخی گرفته بودم که وقتی به خودم اومدم و دیدم که 25 ساله شدم، واقعاً حس عجیبی بهم دست داد؛ البته صادقانه اگر بخوام بگم، حس بدی پیدا کردم. انگار یهو باورم شد که واقعاً بزرگ شدم. واقعاً روزا و لحظه‌های خیلی جدی زندگیم رو دارم می‌گذرونم و از فکر اینکه به اندازه‌ی یک شخص 25 ساله، برای رشد و پیشرفت خودم تلاش نکردم، خیلی حس و ح
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
مادر یکی از بچه‌های دانشکده‌مون بخاطر خطای پزشکی کماست و الان بنده خدا توی قلب و ریه و مغزش تعداد زیادی ه خون جمع شده ممنون میشم دعا کنید خوب شه بنده خدا هنوز خیلی جوونه واقعا وقتش نیست که الان بخواد بمیره یا توی زندگی نباتی بمونه
تو فقط بخند دستتو بگير جلو لباتبخند تا من ذوق کنم براتهمش نیم ساعته نیستی زد به سرم هواتبخند دستتو بگير جلو لبات
بخند تا من ذوق کنم برات
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


 
از 6 مرداد که بستری شدم و بعد از یک ماه اومدم خونه و رفتم علوم پایه دادم ( بابام برد و اوردم) و باز بستری شدم و باز اومدم خونه و باز بستری شدم و باز اومدم خونه و دیروز و امروز که پرتو رفتم و اومدم و اصلا به تغییرات آب و هوا توجه نکردم. دمای بدن من که کلا با دارو ها  و سلولام کنترل میشه. یا یخ یخم یا داغ و تب آلود :))کوتاهی و بلندی شب و روز هم که از بس داخل اتاق هستم نمیفهمم :))
 
+ فک کنم واقعا داره بوی مهر میاد. امروز یه چیزایی حس کردم. بر خلاف جیغ های ما
اومدم، تو اتاقم مستقر شدم ، کلاس گذروندم، تفریح نکردم خیلی ولی درس هم نخوندم و خیلی سریع ده روز گذشت! چرا اینقدر زود آخه؟
هنوز کلاسا به جلسه چهارم نرسیده من پنج شیش جلسه عقبم چه وضعشه خب؟ شب ها هم طولانی شده، تایمی که تنهام بیشتره و چرا از این تایم واسه دپ شدم استفاده نکنیم؟ 
دانلود اهنگ ساقیا ساسی با کیفیت بالا
ساقیا می هی هی هی هی بریز بنویس گرکه نرقصم گله مندی بنویسساقیا پیک پیک پیک پیک پیک بریز بنویس هرکه نرقصد گله مندی بنویسکس نداند چیست امشب امشب ماجرا پس بدون معطلی نوش کن بادراوای منوتو خال لبات باد صبا عیشو نوش تو این هوامنو محتاج طبیبیست امشباتو حبیبیم شو عزیزم طبیبم شوتو حبیبیم شو عزیزم طبیبم شو
وای ساقیا می هی هی هی هی بریز بنویس گرکه نرقصم گله مندی بنویسحال خراب است گر حرام است من به می لب نزنم تو لبا
بارون.
خیس شدم.
نگید چتر .
چتر بردم.اما این بار بازش نکردم.
هندزفیری هم نداشتم.
سوار اتوبوسم نشدم.
اومدم.راه اومدم.
با همه چی.با خودم.که نمیدونه هنوز جاش کجاش !
نمیدونه قراره کجا بره.
نمیدونه استعدادش کجاس .
ضعفش کجاس.
نمیدونه.هیچی نمیدونه!هییییچی!
با هر متر و معیاری خودمو نگاه کردم هیچی نبوووود!اول خط هزار راه ناتموم!

حرف زدنمم نمیاد.ینی نمیومد.
اما بارون.آتیش چن روز و شبی که توی مغزم بود و خاموش کرد.
سکوت خونه آزارم میده .
بنویسم شاید بعد بیام بخونم کم کم آدم شم :-\
امروز چی کار کردم و کی پاشدم؟ روم به دیوار ساعت از ۱۰ گذشته بود. 
تا ظهر عملا کار مفیدی نکردم. اومدم کامپلیت رو باز کردم بخونم. اما خیلی طول نکشید که پاشدم و شروع کردم به آشپزی. مرغ پختم. بعدش ظهر دایی یه سر اومد. ازم پرسید جايی مشعول نشدی؟ :-| توی یه هفته؟ بعد هم رفت بالای منبر که آره دنبال کار باش. نشستی خونه میگی پیدا نیست و ال و بل. منم دیگه دایورت کردم :|
البته میدونم قصدش خیرخواهانه است. ولی خب. همون موق
اومدم به روي خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگيره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
مینویسم که حس الانم همیشه یادم بمونه
حس حقارت! 
دیشب از تنهایی و بی حوصلگی رفتم تا کمی با ماشینم دور بزنم و آدما رو نگاه کنم
تو راه برگشت به خونه دیدم گشت پلیس داره بهم علامت میده که وایسم
ماشینمو کنار کشیدم پلیس بهم گفت مدارکتون رو لطفا بدین 
مدارکمو گرفت و گفت ماشین شما توقیفه
پرسیدم چرا؟ گفت به دلیل حکم امنیت اخلاقی :) کشف حجاب :) ینی افتادن شال از سر هنگام رانندگی اونم دو ماه پیش :)
ساعت ده شب تنها و بی کس با یه پلیس تو ماشینم به سمت پارکینگی د
دوباره ارتباط گرفتن برام سخت شده.
دوستم دیشب برگشت وقتی ازش سوال پرسیدم له و لوردم کرد.
گفتش که تو خیلی ادا تنکا درمیاری و دختر ندیدم اینقد تنگ باشه.
والا خودش میگه من با اولین پسری که بهم پیشنهاد بده دوست میشم:/
من حاضر نیستم این کارو بکنم.
و بهش گفتم من نفر قبلیم که باهاش بودم همچی تموم بود و اینا دیگه به چشمم نمیان.
بجز پسرای خوب و جذاب.
پسر بازی هامم ۱۴ ۱۵ سالگی کردم تموم شد.
الان دزگه همه اینا برام مسخره بازیه با پسرای دانشگاه.
ولی واقعا گوه ز
هنوز عمیقا ناراحتمهنوز کاملا از شوک این کارشون درنیومدمهنوز هرچی بالا پایین میکنم این قضایا رو درک نمیکنم چرا همچین کردنهنوز قلبم درد مبکنهو میدونم ک قرار نیست حالا حالاها خوب بشه.
اگه نگفته بود شاید عین خیالمم نبود ولی اون گفتن و اون عمل.
واقعا نمیفهمم چرابعد حداقل 14-15 سال آشنایی و بعد 7 سال رفاقت ی همچین نارفیقی.
اگه همون سال بعد از اون اتفاق دورشونو خط کشیده بودم، امروز قلبم انقدر درد نمیکرداگه بعد اون نامردی نمیبخشیدمشون الان
×هر کسی تو زندگیش یه جوری به چالش کشیده میشه، انسان اومده تا با رنج رشد کنه، نه اینکه الان بخوام شکایت کنم ها نه، نمیخوام بگم بابا خداجان گیر آوردی منو هی دم به دقیقه یه چیزی میذاری تو کاسه ام؟ نه اینم نمی خوام بگم، من میخوام اینو بگم فقط: خداجان لطفا بینش، درک و شعورش رو هم بذار تو کاسه! مبهم نوشتم؟ نمیدونم شاید، ولی حال باز کردن مطلب رو ندارم!
 
××اسباب کشی انجام شد ولی هنوز من له لهم، هنوز نتونستم یه دل سیر بعدش استراحت کنم که بخواد این خستگی
زیبای من
ای زیبای بی همتا
ای جان من
چشم انتظارم
چشم انتظار لحظه ای که پرچم سفید بالا برم و تو بی مهابا فتح کنی آغوش مرا
من خودم را بدون تو نمی شناسم، بدون تو گم می کنم خودم را 
گم می شوم در میان بی کسی، در میان دلواپسی، در میان تنهاییِ مردی که همه وجودش نیاز ناز نگاه نگارش است.
با من هستی هر لحظه و هر جا و من یک لحظه فکر تو را با جهانی عوض نمی کنم.
♫♫
کاش راه دوری بین ما بود….
کاش سرنوشت ما جدا بود…
از تو فکر من رها بود…
گر ندیده بودمت ای یار!
عــــشــــــق دیدی خانه ات خراب است!
عــــشــــــق هر چه گفته ای سراب است!
این چه حق انتخاب است….
دگر ندارم خبر از دلدار…
دل توبه کردی و شکستی 
 دل با چه رويی عاشق هستیتو امید هر که بستی 
 رفت و آخرش شدی تنها…من یک غم ادامه دارم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  onemovies  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
 من بغض آخرین قرارمکه هنوز در انتظارم 
 برسی به داد این شب ها…تو هما
دانلود اهنگ من اومدم تا با معجزه ی عشقت با لینک مستقیم
دوسِت دارم دوسِت دارم.من اومدم تا با معجزه ی عشقتتازه آدم شم.دلمو بردار و یه جوری عاشق کنرسوای عالم شم.کی منو صدا زده اگه تو صدام نکردیهِی بدی دیدی ولی تو منو رها نکردی .حواسم هست که بدی مو به روم نزدیحواسم هست این تو بودی که راه اومدی.حواسم هست عمر من داره طی میشهاربعین که میام بطلب بگو کِی میشه.دوسِت دارم دوسِت دارم
                                            
اومدم منتشرش کنم ولی دست دلم نرفت!مال خیلی وقت پیشه! مال همون شبی که قرار بود دیگه شبم صبح نشه!
یه جايی از متنش نوشته بودم " یه روزی میرسه که میبینی صمیمی ترین دوستاتم تاریخ تولدتو فراموش کردن، نه که انتظاری داشته باشی، میفهمی که انقدرا که برات مهمن، براشون مهم نیستی ".
به قول شازده کوچولو، آدمی که اجازه داد اهلیش کنن بفهمی نفهمی خودش رو به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه!
و چه چیزی با
گفته میشه زمانی که هنوز یخچالی اختراع نشده بود، مردم روسیه برای این که بتونن جلوی خراب شدن شیر را بگيرن و شیر تازه بمونه یه دونه قورباغه زنده مینداختن داخل شیر! چند سالی است که مشخص شده، پوست دوزیستان حاوی پپتید و ترکیبات ضدباکتری است !
از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوز یک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوز شعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ست نکته ای گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوز گفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رها پای بر چشمم نهاد از خاک می رويم هنوز برکه با تصویر ماهش عشق بازی می کند دوری و سرمستی از یاد تو می بویم هنوز من نه یک دم زندگی کردم نه مردم بعد تو شانه ات گم شد , پریشان ست گیسویم هنوز فصل کوچ ست و پرنده خانه اش را ترک کرد من که ره با اختیار خود نمی
دانلود آهنگ سرود آفرینش از داریوش هر وقت میدیدمش دوتا حس متفاوت داشتم، هم ازش دلگیر بودم، هم گاهی ازش متشکر. دلگیر بودم بخاطر اینکه هنوز کنار نیومده بودم با رفتارهایی که قبل از شب مهمونی باهام داشت، هنوز نمیتونستم ببخشمش بخاطر تموم تحقیرها، بخاطر تموم تهمتها، بخاطر تموم تحریمها، بخاطر خیلی چیزها نمیتونستم ببخشمش. هنوز دلم باهاش صاف نشده بود، هنوزم یادو خاطره ی بعضی از روزها، بغض به گلوم میاورد. گاهی دلم به حالش میسوخت بخاطر سرگذشتی که دا
چرا من هر کاررریییی میکنم عوض میشهههه دلم میخواد همینجور بمونه ینی اگه عوضش کنم مامانم میگه ددختره خلللل شده و هر ثانیه یه جور رفتار میکنه :/// الن حس میکنم با کاپیوتر راحت ترم و دستم برای تایپ تندتر میکنه ولیییی اصن قول نمیدم مامانم بزاره اینجا بمونه. چون برداشتم از روي میز خوشگلش گذاشتمش روي زمین و چیلیک چیلک دارم تایپ میکنم باش ://
برای تمرین حسابدار ی هم خیلی راحت ترم
چررررا وقتی زنگ میزنه و صداش میشونوم همه چییییییییییییییییییییییی یا
سلام.صبح اولین شنبه آذرماه ۹۸ تون به خیر و شادی.اومدم بعد مدت ها یه سک سکی بدم و برم چون دسترسیم به نت خیلی محدود هست.اینجا کشوریه که مسئولانش خیلی راحت تصمیم میگیرند ما رو تو قرن۲۱ از ابتدایی ترین حقوق مون که همون دسترسی آزاد به جریان اطلاعات هست محروم کنن به این بهانه که الان مصلحت شما در این است که از همه چیز و همه جا بی خبر بمونید!
مامانم هفته پیش عمل کردند و من یک هفته ای از خونه م و شهرم و میم و بچه ها دور بودم و این یک هفته تجربه خوبی بود در
انتظارم سال و مه، تا کی تو آوایم کنی،
همچو گنج بی بها جویی و پیدایم کنی.
خاک راهم کرده ای، دارم تمنّایی ز تو،
گردبادی گردی و از خاک بالایم کنی.
 مو به مو می سوزم و حسنت تماشا میکنم،
من ز غم می سوزم و بی غم تماشایم کنی.
روز خود کردم سیه در عشقت، ای نامهربان،
تا مرا چون سرمه ای در چشم خود جايم کنی.
جان به لب آمد مرا در حسرت لبهای تو،
از ترحم کی کرم بر جان شیدایم کنی؟
نیست پروایی مرا از ترس رسوایی دگر،
با همه رسوایی ام مشهور دنیایم کنی
تو شیمی یه مفهوم بود وقتی یه چیزی می‌خواد به یه چیز دیگه تبدیل بشه به بالاترین حد انرژی می‌رسه که تمام اجزا و مولکول‌ها از هم جدا می‌شن. بهش می‌گن حالت گذار. بعد از اون تغییر حالت می‌دن و انرژی‌شون کم می‌شه. 
ما تو حالت گذاریم! اجزامون از هم جدان، دردشم واسه همونه…
+ اومدم ذخیره و انتشار» رو بزنم، چشمم افتاد به تاریخ و یادم اومد که من هنوز هم دانشجو نیستم! :(
روزتون مبارک. :)
راه طولانی‌ای رو اومدم تا برسم به جايی که هستم
راه طولانی‌تری هم پیش رومه :)
 
میدونی چجوریه؟
یه مسیر سنگی رو تصور کن که لابلای سنگا چمن سبز شده.
آفتابِ قبل از ظهر روي دشت‌های اطراف طلا ریخته
خنکای هوای پاییزی روي قطره‌های عرقی که از راه روي صورتت نشسته رژه میره
چه لذتی بیش‌تر از این می‌تونی تصور کنی؟!
 
ولی هنوز یه چیزی کمه!
تنها چیزی که می‌تونه سختیا و بالا و پایینِ مسیر رو برات هموار کنه.
آره! دارم درمورد همراهانی چون آبِ روان حرف می‌
حدودا سه ماهی میشه که برای تحصیل از ایران اومدم بیرون. دیروز داشتم مطالب قدیمی تر وبلاگمو میخوندم و واقعا از این پروسه ی سختی که طی کردم به شگفت اومدم اگه بخوام مسیرمو بعد از تموم شدن کارشناسی توصیف کنم ، باید بگم اول کار اعتماد بنفس پایینی داشتم و همین باعث شد سرکاری برم که مناسب من از هر نظر نبود و در نهایت پس از شکست های متعدد ، شروع کردم به شناختن خودم ، اینکه چه محیطی برام مناسبه ، اینکه چی از زندگیم میخوام و بعدش با خوندن کتابای محتلف رو
دانلود آهنگ سینا سرلک کجايی نگارم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * کجايی نگارم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , سینا سرلک باشید.
 
دانلود آهنگ سینا سرلک به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Sina Sarlak called Kojaei Negaram With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه سینا سرلک به نام کجايی نگارم
تا سلسله ی موی تودر باد وزان استدر پیچ و خمش ریزشبرگان خزان استآوای قدم های تو در گوش خیابان پر شور ترین ق
موهام نم داره هنوز
موهام رو با حوصله درست کردم و فردا صبح که از خواب بیدار بشم
لازم نیست موهام رو اتو بکشم  و مرتب کنم
زیر ابرو هام رو برداشتم و بعد مدت ها دور ابروهام رو تیغ زدم
حسابی تمیز و مرتب شده 
اما هر چند وقت ی بار آه می کشم
اون هم بی اختیار
نکنه این آه با ما بمونه؟
دلم نمی خواد این یکی خبر درست باشه
دلم نمی خواد فردا صبح این یکی خبر هم ثابت بشه
هر چی فکر میکنم می بینم
96
97
و این 98 
چقدر سخت گذشت به من!
 
 
پ.ن: تجربه شخصی من میگه در شرایط سخت 
انتظارم میگذاری تا دم فردا مرا،
گرچه فردا می کُشی تو از غم و سودا مرا.
یار بی پروای من، باری اگر یادم کنی،
پس، دگر پروا نباشد از همه دنیا مرا.
از دلت هرگز نرفته اشتیاق کُشتنم،
این هوس آخر کُشد، ای یار بی پروا، مرا.
مرده-مرده زیستم من بر امید روي تو،
تا غم من میخوری تو، میخورد غمها مرا.
از بیابان فراقت بگذرد دریای غم،
کرده ای غرق هوس در دامن دریا مرا.
عشق عرفانی اگر در اشک من توفان نکرد،
می کند این عشق پیری عاقبت رسوا مرا
رولت پنیری مجلسی
#فینگرفود
برای تزیین رولت پنیر صبحانه و پنیر خامه ای رو ریز رنده کنین و بعد با همزن بزنین تا نرم و یکدست بشه.
فویل رو خیلی کم چرب یا مرطوب کنین و پنیر نرم شده رو به ضخامت نیم سانت یا کمی بیشتر روش یکدست باز کنین و به همین حالت بذارین یکی دو ساعت توی یخچال بمونه.
در این فاصله سبزیجات معطر رو ریز خرد کنین. در صورت تمایل بهش گوجه فرنگی خشک شده خرد شده یا تربچه ریز خرد شده اضافه کنین. گردو هم فراموش نشه.
این مواد رو یکدست روي پنیر پخش
میخوام سعی کنم از این به بعد آرامش داشته باشم
و آروم آروم سعی کنم چیزایی که بلد نیستم رو یاد بگيرم و استرس الکی نداشته باشم. 
امشب کلی استرس داشتم و به جايی نرسیدم. همین الان اومدم بخوابم، یهو به خودم اومدم دیدم برای فردا و اینکه این همه درس رو کی بخونم دارم دچار استرس میشم و بعدش به این فکر میکنم که وای قراره دوشنبه برگردم تهران و فلان و بهمان. بعدش به این فکر کردم که چرا خب واقعا؟ استرس بکشم که مریض شم؟ نشد؟ نرسیدم؟ خسته بودم؟ اصلا عشقم کشید د
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
من اصلا قرار نبود بنویسم این اواخر دیگه کم کم یه سری برنامه برای وبلاگ داشتم گفتم بیام همشون رو بریزم اینجا بعدش برم . 
تصویر زیر رو چند رو پیش تو یه کانال دیدم دلم نیومد چیزی ازش ننویسم چون همین عکس رو من چند سال پیش تو خیلی جا ها دیدم.


این همونی زنی بود که چند سال پیش عکسش رو دیدم که داشت به این بچه کوچولو آب میداد فقط همین تصویر تو ذهنم ازش مونده بود . من نمیدونستم این خانوم انقدر مرام داشته که همون بچه که اون روز عکسش پیشش بخش شد قرار به سرپر
اومدم سر یه کار جدید که اولین سوال کارمنداش ازم این بوده که. چرا کار میکنی؟ و بنده در کمال شگفتی تنها چیزی که در مقابل این سوال عجیب از دهنم در اومده این بوده که. به همون دلیل که بقیه کار میکنن!!»و باز شنیدم که آخه دخترا ساپورت مالی میشن و نیاز نیست کار کنن مخصوصا اگه وضع مالیشون خوب باشه»و من باز میگم: به نظر من هر آدمی از یه سنی به بعد نیاز داره کار کنه، چه دختر باشه چه پسر! حالا بعضیا دوست دارن  هنوز از پدر مادرشون پول تو جیبی بگيرن و روشو
صاحبخونه بعد از ۱۰ روز تشریف اورده باز.
خیلی ادم مهربونیه اما تمام هم و غمش اینه که هم خونه من گیاه خواره!
به قول پسر به ادبیا خوب به یه ورم که گیاه خواره.به درک که گیاه خواره
روزی که من اومدم اینجا وارد هال که شدم تمام مشامم پر شد از بوی ابگوشتی که با ده کیلو دمبه چرب پخته شدهخوب خونه ای که هالش پنجره نداره همین میشه دیگه.
حالا من دیروز قورمه سبزی پختم.
صاحبخونه اومده یه پنکه روشن کرده.درو چار تاق باز کرده.یه شمع گنده معطر روشن کرده گذ
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم دیگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
از سرم مستی گذشت، اما خمارم مانده است،
یادگاری بی بها، یاد بهارم مانده است.
بینوایم، بی دوایم، بی دوای عشق تو،
زخم دل از زخمة تار دوتارم مانده است.
گر نشان از آتش عشق نهان در دل نماند،
یک شرار از سوز دل بهر سگارم مانده است.
پیش جانان م یروم، در جان شراری کو مرا،
پیش من آ، جان من، گر اعتبارم مانده است.
از نبرد و گیر و دار زندگی کردم فرار،
عشق زخمینم ولی در کارزارم مانده است.
گر امیدم ناامید از باغ باور رفته است،
مادر اندیشه عمری انتظارم مانده است.
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روي صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بیقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روي صو
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز.می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
بگذارید به آغوش غم خویش روم . بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز
گرجه با دوری او زندگیم نیست ولی . یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
رشته مهرو وفا شکر که از دست نرفت .بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بعد یک عمر که با او به  وفا سر کردم .با که این درد بگویم؟!که جفا جوست هنوز
تا دل ناله جانسوز بر آرم همه عمر .همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز
باهمه زخم که سیمین بدل از او دارد
زمان آرام آرام میگذرد و من امروز خودم را مجاب کردم که برای اولین بار بشینم و انتظار آمدن بچشم. خسته از رفتن؟ نه می خواهم ببینم وقتی دست هایم را می گشایم برای آغوش، در مقابل دست های باز شده می بینم. عشق فلسفه عجیبی دارد. باید هزار بار بگویی دوستت دارم تا باور کند اما با یک برگرداندن نگاه، همه چیز را از دست خواهی داد. خواهد آمد؟ بگذار از انتظارم لذت ببرم. اگر نه آمد؟ وقت برای نوشتن زیاد هست، انگار سایه ای از دور داره نزدیک میشه، می بینی؟
 
♫♫
کاش راه دوری بین ما بود….
کاش سرنوشت ما جدا بود…
از تو فکر من رها بود…
گر ندیده بودمت ای یار!
عــــشــــــق دیدی خانه ات خراب است!
عــــشــــــق هر چه گفته ای سراب است!
این چه حق انتخاب است….
دگر ندارم خبر از دلدار…
دل توبه کردی و شکستی 
 دل با چه رويی عاشق هستیتو امید هر که بستی 
 رفت و آخرش شدی تنها…من یک غم ادامه دارم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  numbermusic  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
 من بغض آخرین قرارمکه هنوز در انتظارم 
 برسی به داد این شب ها…تو
متن ترانه عرفان راد و مبین ماهد به نام نیستی

هنو دلم میره برا خنده هاتهنو دنیا منه اون جفت چشاتوقتی که تو نیستی قدم میزنمتنها زیر بارون به یاد تو منمصدای شرشر بارونو کمبودم چشمای لعنتیتبگو چطور بی رحم بی من راحتیبگو کجا برم رد نشی هرشب ازسرمهی مرورت کردمو رو جفت چشات قفلی زدمدیوونه دیوونه میگی قلبم نمیتونه بمونهدیوونه دیوونه دیدی رفتن واست چه آسونهدیوونه دیوونهدیوونه دیوونه بیا برگردیم ما باز به این خونهدیوونه دیوونه میگی قلبم نمیتونه
اومدم خوابگا از خونه
دیشب تا ۵ صبح داشتم با فاطمه حرف میزدم.حرف و حرف و حرف
اومدم خوابگا با کلی اعصاب بهم ریخته و دلی پکر!
و یه حس خلا لعنتی!
از سه شنبه پیش آریا بودم! و دیشب وقتی رفت، حس کردم یه تیکه ام نیست!
کلافه شدم.عصبی شدم!
الانم اصن تمرکز ندارم
اومدم درس بخونم.دیدم سرم درد میکنه.اومدم کلیپی که رضا فرستادو ببینم دیدم حوصله ندارم
رفتم تو چتم با زینب.دنبال دکلمه های علیرضا آذر!
و دارم همشو گوش میکنم!
حالم خوب نیست!
حالم بهم میخوره از این ه
سلام
من تا چند هفته نیستم
شایدم چند ماه ، نمی دونم چون امتحانای میان ترمم شروع شده و یکی دو هفته دیگشم امتحانای ترمم شروع میشه 0-0
ولی اگه هروقت اومدم حتما پست می ذاااارم ، شما هم نظر بذارید و من هم اگه بیام حتما حتما براتون نظر می ذارم درخواستی ها و پیشنهاداتون رو بگيد تا اومدم بیان بلاگ بذارمشون ^-^ ( خیلی خوشحال می شم ^-^)
و وقتم هم خیلی کمه پس هر هفته یه دونه یا دو تا پست می ذارم و تو یه وب دیگه هم نویسنده هستم اصلا وقت ندارم
ممنون که همیشه همراهم
این ترم حالم داغون داغونه
اون از دعوای کلاسی
جمعه هفته پیش هم که حراست بابت سازم گرفتم و اسمم رو یادداشت کرد و اینا
منم سرم شلوغ
هفته ای 4 جلسه و اون هفته 5 جلسه کلاس خارج از دانشگاه داشتم
حراستم رفت رو مخم
جزوه ای که پنجشنبه باید تحویل می دادم رو هم هنوز تحویل نداده بودم
قلی هم بابت جزوه رفت رو مخم
بهم حرف بد زد
باهاش تقریبا قهر کردم
خلاصه که کلا از وقتی اومدم روزای شخمی رو میگذرونم
تا چندروز پیش
که تولد ف بود
رفتم تو پیج گلگلی که ایده واسه تبری
یه چیزی بگم! من هنوز سریال فرندز را ندیدم البته دروغ نگم شاید پارسال دو سه قسمتش را دیدم، اون هم با هدف زبان آموزی که دیدم با این هدف نه از دیدن سریال دارم لذت میبرم و نه اون انتظارم از زبان آموزی را برآورده میکنه و این بود که کنار گذاشته شد 
اما نمیدونم چرا همیشه فکر میکنم این هم جز کارهای انجام نداده ام هست که باید انجام بدهم! 
الان پسری ها نشسته اند وسط هال و دارند با این بلوک های ریز چوبی خونه سازی میکنند البته که بزرگه هدفمند ‌و‌ کوچیکه
همون مسیر همیشگی 
لبتاب باز
تو نمازخونه خوابگاه
وبلاگ گردی
و در آخر هوس نوشتن
داشتم به این فکر می کردم حس و حال نوشتنم درسته از خودمه اما انگار نوع نوشته هام رو دارم مخلوطی از تمام وبلاگایی که دوسشون دارم الگو می گیرم
نمی دونم الگو گرفتن اینجوری درسته یا نه
ولی الان واقعا فکر کردم اینجا انگار خودم نیستم
خواستم اینجا به خودم قول بدم که از این به بعد حد اقل تو نوشته ها خودِ خودم باشم
می دونی تو دنیای بیرون ما آدما خیلی سخته خودت باشی
اصلا قشنگ ن
امروز خیلی اتفاقی اومدم به وبلاگم سر بزنم دیدم توی آمارش نوشته عمر سایت هزار روز! چقد بیکاره می شینه روزها رو میشماره و بعد به رخمون میکشه که فلان قدر از عمر خودتو مطالبت گذشته. خب میگی چیکار کنم الان؟
درگیر بودم این روزا. میلاد دماغش پلیپ داشت و نه میتونست نفس بکشه نه راحت بخوابه (قدر دماغ بزرگ ولی سالممون رو نمیدونیم بخدا) بالاخره بعد از مدت ها انتظار دیروز عمل شد و امروز رفتیم ملاقاتش! طفلی اینقده درد داشت که فحش میداد به هرکی که واسه زیب
بعد از یک پیاده‌روي کوتاه بارانی، آمده‌ام به کتابخانه. کنار پنجره نشسته‌ام و دفتر و قلم و یک عاشقانه آرام را پهن کرده‌ام روي میز مقابلم. هیچ وقت در هیچ کتابخانه‌ای رمان نخوانده بودم! دارم فکر می‌کنم چه زیباست که مادرم. چه زیباست که دو جفت چشم کوچک در خانه انتظارم را می‌کشند. این زندگی تازه که دیگر تنها متعلق به خودم نیست را دوست دارم و بیشتر از همه عمرم احساس مفید بودن می‌کنم. دارم بنده‌های کوچک خدا را با صبوری بزرگ می‌کنم و مثل همیشه شا
اومدم سر یه کار جدید که اولین سوال کارمنداش ازم این بوده که. چرا کار میکنی؟ و بنده در کمال شگفتی تنها چیزی که در مقابل این سوال عجیب از دهنم در اومده این بوده که. به همون دلیل که بقیه کار میکنن!!»و باز شنیدم که آخه دخترا ساپورت مالی میشن و نیاز نیست کار کنن مخصوصا اگه وضع مالیشون خوب باشه»و من باز میگم: به نظر من هر آدمی از یه سنی به بعد نیاز داره کار کنه، چه دختر باشه چه پسر! حالا بعضیا دوست دارن  هنوز از پدر مادرشون پول تو جیبی بگيرن و روشو
۱_ پسره تازه مدرسه‌شون تعطیل شده و ایستاده‌‌ بود کنار خیابون، به هر کسی، چه سواره و چه پیاده، رد می‌شد می‌گفت" دربست"!
 اومدم پیاده از کنارش رد بشم که برگشت گفت "خاله دربست میری؟"! خواستم چیزی نگم و رد بشم دیدم دلم رضا نیست، دستم رو ت دادم و گفتم دربستی که نمیرم ولی اگه بخوای دربستی چَک می‌زنم، ۱۰ تا ۱۵ تا ۲۰ تا، هر چی که بخوای. ساکت شد!
نکته: قبل از اینکه هی تو مغز بچه‌هامون فرو کنیم که دکتر بشید، مهندس بشید، این بشید و اون بشید که آدم حسا
دانلود آهنگ صدایم کن از داریوش نابود میکنه. هزاران سوال توی ذهنم بود و پاسخی پیدا نمیکردم. وقتی دیدم حصار دستهای آریا کمی آزادتر شد، وقتی دیدم آریا به جابجا شدنم توجهی نکرد، از کنارش بلند شدم، شک داشتم آریا بعد از اون همه خوردن نوشیدنی، یادش بمونه چی گذشته، شک داشتم بشه همون آریای مهربون که منو بدون هیچ چشم داشتی به خواب دعوت میکرد. به آرومی از تخت پایین اومدم، به اتاقم رفتم و بعد از خوندن نماز صبحم خوابیدم. آریا غلتی زدم، می خواستم مریمو مح
مدتهاست که ننوشتم و ناگهان دیدم چقدر دلتنگ نوشتن شدم . شاید برای دوستان قدیمم جالب باشه که بعد از نزدیک به 9 سال که به زمین اومدم بر من چه می گذره . 
پیش از هر چیز بگم تمام این سالها دلتنگ روزها و ماههای اول اومدنم به زمینم . موقعی که همه چیز تازه بود . خیلی تازه . هستم . مسیح عزیز چه قشنگ میگفت که درهای ملکوت تنها به روي کودکان بازه . و من چه زود به بزرگترها پیوستم . 
این روزهای من هنوز با رشد آگاهی میگذره . و سرعت عملکردم وقتی به پای رشد آگا
من هم مثل هر آدم دیگه ای به زندگی ادامه میدم .
آنا گاوالدا یه جمله ای داشت تو کتابش "هیچ چیز از زندگی قوی تر نیست".
دیشب کشیک بودم و سه تا مرگ داشتیم.
یه نوزاد.
یه پسر ۱۴ ساله فلج مغزی.
یه پیرمرد ۷۰ ساله. 
سر احیای آخر، همون پیرمرد، از بوی وحشتناکی که از مرحوم متساعد میشد عق میزدم ولی هم چنان ماساژ میدادم که یکی از خدمه رفت برام ماسک آورد و برام خودش بست. 
با یکی از پسرها کشیک بودم ، من اورژانس رو میچرخوندم و اون بخش ها رو .
حالا اون وسط مریض
چشم پوشم، تا دمی اندوه و غمها بگذرد،
چشم را وا م یکنم، بینم، که دنیا بگذرد.
عاشقیها از دل و دیوانگی از سر نرفت،
از سر شورید هام صد شور و سودا بگذرد.
غرق گشته در گناه خود ببین تردامنی،
تا به خشکی خشک او گرداب دریا بگذرد.
نوبهار آخر بگشت و دیر شد ایام گل،
بلبل شوریده هم با جان شیدا بگذرد.
گر خطایی بگذرد از ما، سزای ما جزاست،
هر جزای ناسزا هم از سر ما بگذرد.
انتظارم م یگذاری تا به فردا تو مرا،
زندگانی با امید روز فردا بگذرد.
سلام 
برنامه‌های ما از این به بعد پاییزی میشود.هوا داره سرد میشه کم کم! سویشرت ها را در‌آورده،کلاه‌ها را بر سر کشیده،لب سکوی بغل سبز نشسته و رفت‌وآمد دانشجویان فیزیک بهشتی را نظاره‌گر میشود.این است داستان پاییزی ما!
عین احمق‌ها در فصل رقص برگ‌های سرخ،چار بوکوفسکی میخواند و چرندیات وی را هایلایت میکند.اندازه دلتای ایکس درس نخوانده.وی خسته است(طبق معمول).از اوضاع الانش بی‌زار است اما ناراحت هم نیست.سوالات بنیادی را بیخیال شده است.جنب
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد استوار بودم و تنومند من را انتخاب کرد دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد زد محکم و محکم تر به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد . و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی خشک شدم
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمهر چه پیش می رود اندازه قدم هایش بلندتر می شود. یکی هم نیست بزند سر شانه اش و بگوید: هی با تو ام? کجا با این همه دستپاچگی? روزهای ۲۶ سالگی را می گویم. با این که هیچ وقت، تصور خاصی نسبت به هیچ سنی نداشته ام و هیچ حس خاصی با سن مشخصی تو ذهنم گره نخورده، ولی خاطرم هست آن موقع ها که کوچکتر بودم، گمان می کردم ۲۶ باید برای سن یک آدم عدد بزرگی باشد. یعنی انتظارم بود کسی که به ۲۶ و ۲۷ رسیده باشد، لابد خیلی خیلی بزرگ شده است. حالا ولی او
امروز کلاس زبان نمیرم. با این که این همه راهو به خاطر همین کلاس اومدم :/ دیوونم نه؟؟ خب حوصله اضطرابو استرسشو ندارم. نمیدونم کی پس این اضطراب و استرس من درست میشه حتی با این که پرانول ۴۰ میخورم  هنوز انگار نه انگار. شاید باید قلبم وایسه تا من عذاب نکشم. عذاب. حتی اینم نمیتونه شدتی که اذیت میشمو نوصیف کنه. مها پنجو نیم میاد. باید خودم زبانو بخونم و کتابمو. امروز اصلا خوب نبودم. 
امروز خیلی اتفاقی اومدم به وبلاگم سر بزنم دیدم توی آمارش نوشته عمر سایت هزار روز! چقد بیکاره می شینه روزها رو میشماره و بعد به رخمون میکشه که فلان قدر از عمر خودتو مطالبت گذشته. خب میگی چیکار کنم الان؟
(عکسا رو چجوری میشه گذاشت؟!)
درگیر بودم این روزا. میلاد دماغش پلیپ داشت و نه میتونست نفس بکشه نه راحت بخوابه (قدر دماغ بزرگ ولی سالممون رو نمیدونیم بخدا) بالاخره بعد از مدت ها انتظار دیروز عمل شد و امروز رفتیم ملاقاتش! طفلی اینقده درد داشت که ف
سلام
دوستان من بلاخره اومدم
اول اینکه سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی
رو شروع کرده باشید
امسال اصلا عیدی وجود نداشت یعنی من که اصلا حس نمیکردم عیده
سیل امسال خیلی هارو داغدار کرد و خیلی ها همه چیزشون رو دست دادن
حتی فکر کردن بهش هم باعث میشه ادم حالش بد شه
همکار خودمم خواهر و خوهرزاده ش رو تو سیل شیراز ازدست داد
یکی دیگه از همکارام هم خونه ی پدریش رفت زیر اب
خدا خودش کمک کنه حال مردم ازاین به بعد خوب شه
خیلی از دوستای قدیمی
چه بر ما گذشت و چگونه گذشت!
من هفته پیش جمعه از تهران اومدم روستامون. با عموم اینا اومدم. مامانم اینا هم ازونور اومدن فردا شبش. دیگه بودیم تا روز عاشورا. امسال یه شب هم البته نرفتیم حسینیه بشینیم که روضه میخونن و این حرفا. فقط پشت دسته راه رفتیم و برگشتیم خونه. ولی عوضش کتاب حماسه حسینی از شهید مطهری رو دارم میخونم ازونروزا و خیلی خیلی کتاب خوبیه. و چقدر ناراحتم از اینکه مراسم عاشورا به شکلی که باید و شاید برگزار نمیشه. حالا کتابو تموم کنم میام
خب میبنیم که دوباره برگشتیم خوابگاه و باز . .
 
امروز از خونه که اومدم بیام بیرون تقریبا هیچی پول نداشتم. اسنپ گرفته بودم ولی این پا و اون پا میکردم تا سفر رو تایید کنم چون پولی نداشتم که به راننده بدم . با یه خورده تعلل و وقت تلف کردن مادر ۲۰ تومن پول داد بهم ، فکر میکرد پول نقد ندارم و پولهام توی کارته ولی نمیدونست که هیچ کدوم رو ندارم .
زدم اسنپ دیدم ۷ تومنه ، وقتی اومدم بگيرم دیدم شده ۵ تومن ، اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت‌.
۵ تومن اسنپ تا ترمی
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
1. اقا امروز پهههن شده بودم رو میز کتابخونه هندسه حل میکردم بعد خیلی اتفاقی سرمو یک صدم ثانیه اوردم بالا دیدم یکی جلوم داره تند تند میزنه رو لپش میگه "اِواااااااا خاک به سسسسرم" :/ بهش گفتم جانم؟ گفت افرین عزیزم چه تمرکزی داری دو ساعته دارم دست ت میدم.
اون "اِواااااااا خاک به سسسسرم" هم بخاطر ریزش برگ هاش بود از شدت تمرکز من :// ولی در حقیقت تمرکزی در کار نبود، ضرب ماتریس ها یه چیزیه که کافیه یه لحظه چشم برداری ازش :/ کلا علم ریاضیات نابود میشه :
       
.
 ( چلّه نشین )
.
منزل کنم بعد ار تو در ویرانه هامجنون شوم همراه با دیوانه ها
.
آتش به جان افتاده از دوریِ توخود را کُنم رسوایِ در میخانه ها
.
در انتظارم باز آیی از سفروانگه رها گردم از این بیگانه ها
.
گمراه گشتم در مسیرِ عاشقیباز آی باطل گردد این اَفسانه ها
.
تا کی خمارِ دیدن رويت شوَمچشمم به ره درحسرتِ پیمانه ها
.
شهرِ مرا روشن نما با نورِ خودچون مانده درظلمت همه کاشانه ها
.
عمری به دیدارِ(حبیبم) زنده امآیی اگر بوسه زَنم برشانه ها
.
امّا کنا
اینو هنوز خودش ندیده. فردا که از مدرسه اومد بهش نشون میدم :)

البته جشنی که نیست، فقط شش هفت نفر دور هم کیک می‌خوریم :)
امشب با داداشم اومدم خونه‌ی خواهرم که هم کیکو بیارم، هم فردا صبح باهاشون برم مدرسه ^_^ دستم افتاد (از خستگی از جا کنده شد). هم کیک دستم بود که باید مواظب می‌بودم خراب نشه رو سرعت‌گیرها، هم چادرمو گرفته بودم نره لای چرخ موتور، کیفم هم بود. بعد تو راه داشتم فکر می‌کردم که خوش به حال بره‌ی ناقلا، چقدر خاطرش واسه خاله‌ها و دایی‌ها
میترسم. از اینکه بعضی آدمایی که دوستشون ندارم، عزیزِ چند نفردیگه‌ان.
از اینکه من عزیز یکی باشم و مورد نفرت یکی دیگه بیشتر می‌ترسم.
امشب که دارم می‌نویسم جهان پیش رو‌ ام پیچیده ترین مسئله ایه که همه چیزش به هم مربوطه. 
امشب من خودم رو جاي تمام آدمایی که ندونسته قضاوتشون کردم و آدم بدی خوندمشون گذاشتم و از خودم بیشتر از اون آدم ترسیدم. ترسیدم از اینکه تمام احساسایی مثل خشم و غم و تنهایی و غیره‌ای که اون شخص داره رو، منم دارم. 
 از اینکه ناخوا
هوالرئوف الرحیم
پنج شنبه رضوان سرما خورد. 
سرويس واقعیم کرد جمعه و شنبه. یک سره تو دهن فسقلک سرفه و عطسه کرد. هرچی به فسقلک شیر می دادم نمی خورد. تست کردم اصلا شیر نداشتم. بعنی تا این حد اثر داشت حرص خوردن.
امروز هم فسقلک 6 ماهه شد. یه آب ریزش جزئی و عطسه داشت. تب ولی نداشت. رضا رو گذاشتم پیش رضوان بمونه؛ خودم تنهایی با ماشین فسقلک رو بردمش واکسن. خیلی هم  خوب.
مسئولین مرکز بهداشت نبودن هرکی کار یکی دیگه رو انجام می داد. حس می کنم واکسنش رو جاي بدی
فکرکن داری دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته میکنی و پیداش نمیکنی
ریز شدی و داری اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش میکنی، بعد پیش خودت میگی بذار ببینم چیه
بازش میکنی و چشمت میوفته به گذشته
اینا کجا بوده؟ کی من اینارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
باید یه جايی باشه که خودمو از حرف و فکرایی که مثه خوره میفته به جون و مغزم رها کنم.
حرف بزنم،
از درد هام بگم،
از تنهایی،تنهایی و تنهایی.
بدون نگرانی از قضاوت شدن!
خیلی وقته که فکر یه وب شخصی افتاده تو ذهنم؛چند سالی میشه.درست بعد از دومین وب مسخره ای که زدم و مثل اولی رهاش کردم.و فکر میکردم با وجود فیسبوک و اینستاگرام دیگه کسی به وب سر نمیزنه و حالا میبینم که این مکان شیرین هنوز مخاطب های خاص خودش رو داره.:))
حس میکنم واقعا به این پناهگاهم احتیاح
 
با آغاز سال تحصیلی جدید پسرمون علی کوچولو هم از دیشب رفت خونشون !
هنوز ۲۴ ساعته نگذشته دل همه مون برای این نیم وجبی تنگ شده .
انگار یه طرف خونه  خالی شده باشه:| 
بقول داداش کوچکه ؛ خونه مثل زمان های قدیم می مونه که  داداش و خواهرم اینا هر کدومشون
میرفتن دانشگاه و خونه رو خلوت میکردند و آدم برای اون همه شلوغی و شور و هیجان ، دلش تنگ میشد!  
فکر نمیکردیم با رفتن این بچه ، دلمون اینقدر تنگش بشه !! 
خودشم مطمئنا بیشتر دلش تنگ میشه هر چند خودش دوست
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگي بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
Kash
#RezaBahram
کاش راه دوری بین ما بود 
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود 
گر ندیده بودمت ای یار
عشق دیدی خانه ات خراب است
عشق هرچه گفته ای سراب است
این چه حق انتخاب است 
که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من اینجا ماندم
دیدی که آخر ز پرواز دلت جا ماندم
تنها یار بی کسی ها دیدی آخر تنها ماندم
دل توبه کردی و شکستی دل 
با چه رويی عاشق هستی
تو امی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب