نتایج پست ها برای عبارت :

هنوز چشم انتظارم

دانلود آهنگ جدید از دنیا دادرسان به نام عزیزمدانلود آهنگ عزیزم از دنیا با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
همراه با متن آهنگ و پخش آنلاینDownload New MusicDonya – Azizam
 
320
 
128
من دیگه بات نیستم هرجا می خوای باش باش
تصمیمت رو بگیر ولی فکر فرداش باش
وقتی دوست داری مال خودت باشی
پس خودت باید دلواپس حال خودت باشی
به تو خوبی انگار نیومده عزیزم
دله تو درست بار نیومده عزیزم
با خودت میگی تنها بشم عالی میشه
اگه من نباشم پشتت خالی میشه
چشم انتظارم که یه روز دوباره برگردی
بگی از تو
زیبای من
ای زیبای بی همتا
ای جان من
چشم انتظارم
چشم انتظار لحظه ای که پرچم سفید بالا برم و تو بی مهابا فتح کنی آغوش مرا
من خودم را بدون تو نمی شناسم، بدون تو گم می کنم خودم را 
گم می شوم در میان بی کسی، در میان دلواپسی، در میان تنهاییِ مردی که همه وجودش نیاز ناز نگاه نگارش است.
با من هستی هر لحظه و هر جا و من یک لحظه فکر تو را با جهانی عوض نمی کنم.
♫♫
کاش راه دوری بین ما بود….
کاش سرنوشت ما جدا بود…
از تو فکر من رها بود…
گر ندیده بودمت ای یار!
عــــشــــــق دیدی خانه ات خراب است!
عــــشــــــق هر چه گفته ای سراب است!
این چه حق انتخاب است….
دگر ندارم خبر از دلدار…
دل توبه کردی و شکستی 
 دل با چه رویی عاشق هستیتو امید هر که بستی 
 رفت و آخرش شدی تنها…من یک غم ادامه دارم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  onemovies  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
 من بغض آخرین قرارمکه هنوز در انتظارم 
 برسی به داد این شب ها…تو هما
از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوز یک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوز شعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ست نکته ای گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوز گفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رها پای بر چشمم نهاد از خاک می رویم هنوز برکه با تصویر ماهش عشق بازی می کند دوری و سرمستی از یاد تو می بویم هنوز من نه یک دم زندگی کردم نه مردم بعد تو شانه ات گم شد , پریشان ست گیسویم هنوز فصل کوچ ست و پرنده خانه اش را ترک کرد من که ره با اختیار خود نمی
انتظارم سال و مه، تا کی تو آوایم کنی،
همچو گنج بی بها جویی و پیدایم کنی.
خاک راهم کرده ای، دارم تمنّایی ز تو،
گردبادی گردی و از خاک بالایم کنی.
 مو به مو می سوزم و حسنت تماشا میکنم،
من ز غم می سوزم و بی غم تماشایم کنی.
روز خود کردم سیه در عشقت، ای نامهربان،
تا مرا چون سرمه ای در چشم خود جایم کنی.
جان به لب آمد مرا در حسرت لبهای تو،
از ترحم کی کرم بر جان شیدایم کنی؟
نیست پروایی مرا از ترس رسوایی دگر،
با همه رسوایی ام مشهور دنیایم کنی
دانلود آهنگ سینا سرلک کجایی نگارم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * کجایی نگارم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , سینا سرلک باشید.
 
دانلود آهنگ سینا سرلک به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Sina Sarlak called Kojaei Negaram With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه سینا سرلک به نام کجایی نگارم
تا سلسله ی موی تودر باد وزان استدر پیچ و خمش ریزشبرگان خزان استآوای قدم های تو در گوش خیابان پر شور ترین ق
انتظارم میگذاری تا دم فردا مرا،
گرچه فردا می کُشی تو از غم و سودا مرا.
یار بی پروای من، باری اگر یادم کنی،
پس، دگر پروا نباشد از همه دنیا مرا.
از دلت هرگز نرفته اشتیاق کُشتنم،
این هوس آخر کُشد، ای یار بی پروا، مرا.
مرده-مرده زیستم من بر امید روی تو،
تا غم من میخوری تو، میخورد غمها مرا.
از بیابان فراقت بگذرد دریای غم،
کرده ای غرق هوس در دامن دریا مرا.
عشق عرفانی اگر در اشک من توفان نکرد،
می کند این عشق پیری عاقبت رسوا مرا
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
از سرم مستی گذشت، اما خمارم مانده است،
یادگاری بی بها، یاد بهارم مانده است.
بینوایم، بی دوایم، بی دوای عشق تو،
زخم دل از زخمة تار دوتارم مانده است.
گر نشان از آتش عشق نهان در دل نماند،
یک شرار از سوز دل بهر سگارم مانده است.
پیش جانان م یروم، در جان شراری کو مرا،
پیش من آ، جان من، گر اعتبارم مانده است.
از نبرد و گیر و دار زندگی کردم فرار،
عشق زخمینم ولی در کارزارم مانده است.
گر امیدم ناامید از باغ باور رفته است،
مادر اندیشه عمری انتظارم مانده است.
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز.می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
بگذارید به آغوش غم خویش روم . بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز
گرجه با دوری او زندگیم نیست ولی . یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
رشته مهرو وفا شکر که از دست نرفت .بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بعد یک عمر که با او به  وفا سر کردم .با که این درد بگویم؟!که جفا جوست هنوز
تا دل ناله جانسوز بر آرم همه عمر .همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز
باهمه زخم که سیمین بدل از او دارد
زمان آرام آرام میگذرد و من امروز خودم را مجاب کردم که برای اولین بار بشینم و انتظار آمدن بچشم. خسته از رفتن؟ نه می خواهم ببینم وقتی دست هایم را می گشایم برای آغوش، در مقابل دست های باز شده می بینم. عشق فلسفه عجیبی دارد. باید هزار بار بگویی دوستت دارم تا باور کند اما با یک برگرداندن نگاه، همه چیز را از دست خواهی داد. خواهد آمد؟ بگذار از انتظارم لذت ببرم. اگر نه آمد؟ وقت برای نوشتن زیاد هست، انگار سایه ای از دور داره نزدیک میشه، می بینی؟
 
♫♫
کاش راه دوری بین ما بود….
کاش سرنوشت ما جدا بود…
از تو فکر من رها بود…
گر ندیده بودمت ای یار!
عــــشــــــق دیدی خانه ات خراب است!
عــــشــــــق هر چه گفته ای سراب است!
این چه حق انتخاب است….
دگر ندارم خبر از دلدار…
دل توبه کردی و شکستی 
 دل با چه رویی عاشق هستیتو امید هر که بستی 
 رفت و آخرش شدی تنها…من یک غم ادامه دارم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  numbermusic  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
 من بغض آخرین قرارمکه هنوز در انتظارم 
 برسی به داد این شب ها…تو
یه چیزی بگم! من هنوز سریال فرندز را ندیدم البته دروغ نگم شاید پارسال دو سه قسمتش را دیدم، اون هم با هدف زبان آموزی که دیدم با این هدف نه از دیدن سریال دارم لذت میبرم و نه اون انتظارم از زبان آموزی را برآورده میکنه و این بود که کنار گذاشته شد 
اما نمیدونم چرا همیشه فکر میکنم این هم جز کارهای انجام نداده ام هست که باید انجام بدهم! 
الان پسری ها نشسته اند وسط هال و دارند با این بلوک های ریز چوبی خونه سازی میکنند البته که بزرگه هدفمند ‌و‌ کوچیکه
بعد از یک پیاده‌روی کوتاه بارانی، آمده‌ام به کتابخانه. کنار پنجره نشسته‌ام و دفتر و قلم و یک عاشقانه آرام را پهن کرده‌ام روی میز مقابلم. هیچ وقت در هیچ کتابخانه‌ای رمان نخوانده بودم! دارم فکر می‌کنم چه زیباست که مادرم. چه زیباست که دو جفت چشم کوچک در خانه انتظارم را می‌کشند. این زندگی تازه که دیگر تنها متعلق به خودم نیست را دوست دارم و بیشتر از همه عمرم احساس مفید بودن می‌کنم. دارم بنده‌های کوچک خدا را با صبوری بزرگ می‌کنم و مثل همیشه شا
چشم پوشم، تا دمی اندوه و غمها بگذرد،
چشم را وا م یکنم، بینم، که دنیا بگذرد.
عاشقیها از دل و دیوانگی از سر نرفت،
از سر شورید هام صد شور و سودا بگذرد.
غرق گشته در گناه خود ببین تردامنی،
تا به خشکی خشک او گرداب دریا بگذرد.
نوبهار آخر بگشت و دیر شد ایام گل،
بلبل شوریده هم با جان شیدا بگذرد.
گر خطایی بگذرد از ما، سزای ما جزاست،
هر جزای ناسزا هم از سر ما بگذرد.
انتظارم م یگذاری تا به فردا تو مرا،
زندگانی با امید روز فردا بگذرد.
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد استوار بودم و تنومند من را انتخاب کرد دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد زد محکم و محکم تر به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد . و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی خشک شدم
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمهر چه پیش می رود اندازه قدم هایش بلندتر می شود. یکی هم نیست بزند سر شانه اش و بگوید: هی با تو ام? کجا با این همه دستپاچگی? روزهای ۲۶ سالگی را می گویم. با این که هیچ وقت، تصور خاصی نسبت به هیچ سنی نداشته ام و هیچ حس خاصی با سن مشخصی تو ذهنم گره نخورده، ولی خاطرم هست آن موقع ها که کوچکتر بودم، گمان می کردم ۲۶ باید برای سن یک آدم عدد بزرگی باشد. یعنی انتظارم بود کسی که به ۲۶ و ۲۷ رسیده باشد، لابد خیلی خیلی بزرگ شده است. حالا ولی او
       
.
 ( چلّه نشین )
.
منزل کنم بعد ار تو در ویرانه هامجنون شوم همراه با دیوانه ها
.
آتش به جان افتاده از دوریِ توخود را کُنم رسوایِ در میخانه ها
.
در انتظارم باز آیی از سفروانگه رها گردم از این بیگانه ها
.
گمراه گشتم در مسیرِ عاشقیباز آی باطل گردد این اَفسانه ها
.
تا کی خمارِ دیدن رویت شوَمچشمم به ره درحسرتِ پیمانه ها
.
شهرِ مرا روشن نما با نورِ خودچون مانده درظلمت همه کاشانه ها
.
عمری به دیدارِ(حبیبم) زنده امآیی اگر بوسه زَنم برشانه ها
.
امّا کنا
Kash
#RezaBahram
کاش راه دوری بین ما بود 
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود 
گر ندیده بودمت ای یار
عشق دیدی خانه ات خراب است
عشق هرچه گفته ای سراب است
این چه حق انتخاب است 
که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من اینجا ماندم
دیدی که آخر ز پرواز دلت جا ماندم
تنها یار بی کسی ها دیدی آخر تنها ماندم
دل توبه کردی و شکستی دل 
با چه رویی عاشق هستی
تو امی
مو به مو قدم قدم
به زلفِ تو قسم قسم
رسیده عشقِ تو به جانِ من
به یاده تو نفس نفس
بریده ام از این قفس
زندان است جهانِ من
عشقت چرا تاوانِ من شد
رفتی غمت پایانِ من شد
از هر گناهی توبه کردم
چشمان تو ایمانِ من شد
تو را چون جانِ خود میدانمت
تو را چون سایه میپندارمت
هر چه تو دوری من صبورم
مرا از غم جدا نمیکنی
مرا یک دم صدا نمیکنی
من که گذشتم از غرورم
قبلِ از تو من عاشق نبودم
تو آمدی با هر نگاه
مرا گرفتارم کنی
این قرارمان نبود
از عشق بیزارم کنی
به یاده تو من
خیلی وقتها به این فکر می کنم که چه انتظاری از دنیا دارم؟ دنبال چی هستم؟ کجا را می خوام بگیرم؟
وقتی خیلی سطحی فکر می کنم آرزوها و خیالات بزرگی دارم ولی وقتی عمیقتر نگاه می کنم می بینم دنبال یک چیز بیشتر نیستم و تمام تلاشم صرفا در این راستاست.
شادی
 
اما معنی این شادی چیه؟ آنچه که در اعماق وجودم حس کرده ام احساس رضایت از لحظه ها است. مثلا وقتی در حال عبور از خیابان هستم با برداشتن یک تکه آشغال از روی زمین احساس رضایت می کنم. وقتی با یک کودک با مهرب
زیاد پیش میاد که یاد مرکز توانبخشی بیفتم، مثل امشب. بهش که فکر می‌کنم حسم خوب نیست. اونجا هنوز سرجاشه، هنوز ساعت شش دارو میدن، هنوز ساعت نه خاموشیه، هنوز . نصف شب میاد میگه "خانم یه قرص کارکن بده، خانم" هنوز ساعت هشت یه پرستار پشت در قفل‌شده منتظره تا صدای سرویس بیاد، هنوز سر طی کشیدن و جارو کشیدن و سرویس شستن دعواست، هنوز . بعد از خوردن داروش میگه "دستتون درد نکنه" هنوز . سعی می‌کنه داروشو زیر زبونش قایم کنه و نخوره، هنوز قانونِ 'فیکس' بردا
در آن سوی خیالم وضع بحرانیست،
المها زار می گریند، 
ز هر آزار می گریند. 
هوای خاطرم ابری و بارانیست،
درون سینه ام بغضیست پنهان،
که هر دم می کند عصیان.
هوسها در قفس بندی و زندانیست،
خیال قامت سرو خرامان
عصایی بر امید خسته ام بود،
تسلّای دل بشکسته ام بود.
روانی از برم بی غم، تو ای بی درد و بی پروا،
روانی گشته ام از غم، در این م، در این سودا
من تنهای تنها.
نگاه انتظارم خسته می گردد ز رهپایی،
همه راه فرارم بسته می گردد.
کجایی؟
دلم از غصه لبریز است و
برای هیچکس مهم نیست من گوشی ندارم
یعنی اهمیتی نداره
واقعا برام تعجب برانگیزه که حتی خانوادمم از اینکه تو راه موندم چون گوشی نداشتم هیچ واکنشی نشون ندادن
فقط دعوام کردن چرا نگفتم دوستم منو میرسونه !!! من موندم دقیقا با چه وسیله ای بهشون اطلاع میدادم؟
حتی کسی که ادعا میکنه دوستم داره هم تلاشی نمیکنه 
براش مهم نیست
براش مهم نیست دارم با تلفن خونه بهش میزنگم
حتی نگفت بهم حتی شده پنجاه تومن کمک میکنه که گوشی بخرم
حتی نگفت گوشی قبلیتو بده تعمیر کن
رنگین کمون منتظر بودمنتظر یه نشونه
منتظر نشونه هایی که بهش بگن همه چیز همون طوریه که باید باشه
رنگین کمون میخواست که نشونه هایی باشن که بهش بگن کیه ؛
بهش بگن که هنوز یه چیزایی هست که بشه بهش امید بست.
 
کسایی هستن که دوستت داشته باشن
هنوز همه چیز اونقدرا هم رو دور تکرار نیفتاده
اون هنوز منتظر نشونه ها بود و هنوز فکر می کرد برای این کار دیر نیست
 
رنگین کمون منتظرش بودمنتظرش بود تا بیاد
حداقل قبل بارون
حداقل قبل از این که مجبور بشه
رنگین کمون منتظر بودمنتظر یه نشونه منتظر نشونه هایی که بهش بگن همه چیز همون طوریه که باید باشهرنگین کمون میخواست که نشونه هایی باشن که بهش بگن کیه ؛ بهش بگن که هنوز یه چیزایی هست که بشه بهش امید بست.
 
کسایی هستن که دوستت داشته باشن هنوز همه چیز اونقدرا هم رو دور تکرار نیفتاده اون هنوز منتظر نشونه ها بود و هنوز فکر می کرد برای این کار دیر نیست
 
رنگین کمون منتظرش بودمنتظرش بود تا بیادحداقل قبل بارونحداقل قبل از این که مجبور بشه بر
امروز رفتم امتحان رانندگی، آیین نامه رو هفته ی پیش دادم و این هفته اولین بارم بود ک میخواستم امتحان توشهری بدم
4 نفر اول اسممو خوند. سوار شدیم. اولی فورا رد شد دومی هم فورا رد شد سومی دوستم بود ک با هم کلاسای آموزشیو میرفتیمخوب رفت اما وقتی میخاست دور دوفرمونه بره خاموش کرد و رد شد. با این همه خیلی افسر خدش اخلاقی بود و اصلا دعوا نمیکرد برخلاف انتظارم!
من نشستم، یه دو سه تا سوتی دادم اما خیلی نرم و با اعتماد ب نفس میرفتم یهو گفت نگه دار کنار کا
دوره روان شناسی من هم کم کم تموم شد
جلساتم کمتر شده و نسبت به گذشته خودم خیلی بهتر شدم
حتی نسبت به اطرافیانم.
البته هنوز جای کار دارم اما خب میتونم بگم سلامت روانی هم مهمه همونطور که سلامت جسمی مهمه
هنوز هم غمگین میشم. هنوز هم نسبت به خودم اعتماد به نفس ندارم. هنوز هم حس تنهایی گلومو چنگ میندازه ولی باهاشون کنار اومدم.
.
بچه ها شده بی حوصله باشید؟ به همه چیز؟ حتی خودتون؟
شده سرد بشید؟
 
راهنمای اخذ ویزای کشورها با پاسپورت ایرانی – قاره آسیا
در ادامه مطلب قبلی که توضیحات اولیه ای در مورد ویزا و انواع اون بود، توی این مطلب میخوام فهرستی از کشورهایی که برای سفر به اون ها نیاز به ویزا نداریم و یا در بدو ورود میتونیم ویزای فرودگاهی دریافت کنیم و در آخر کشورهایی که از نظر من ویزای اونها سخت نیست رو به شما معرفی کنم. اول همه کشورهای دنیا رو توی یک مطلب نوشته بودم ولی تعدادشون خیلی بیشتر از انتظارم شد و مطلب طولانی شد. برای همین تص
 
 
هنوز دردها یادم نرفته است.
هنوز روضه‌ی حضرت زهرا که می‌شنوم،
یادم می‌آید به تلخی، که برایم روضه خواندی و
چند روز بعد سیلی تو بر صورتم.
هنوز یادم نرفته است قدرت دست‌هایت را روزها پس از دیگری.
 
 
#نه_به_خشونت_علیه_ن
گیرم در را هم رنگ کرده باشیم! من که هنوز رد خاکستری به جا مانده از ویلچر تو را فراموش نکرده ام.
هنوز یادم نرفته چطور با سختی باید پایت را از روی مانع یک سانتی بلند می کردی هنوز یادم نرفته که ۴ بار جلوی چشم های من زمین خوردی و من نتوانستم مانع شوم. 
 
ردپاهایت پشت چشم های من است!
من آوار نتهای ولگرد خیالی هستم
که کودکانه
نگاهت را آواز میخواند
مرا گوش کن
به اندازه
افتادن یک برگ
از شاخسار نگاهت.
کاش آسمان خیالت
همه خیالم بود
تا حیاطش را جارو کنم
از هر چیز و خودم
انتظارم
کپک زده
اشکهایم خسته است
 
 
شعر از من نیست
پی نوشت:
کاش کسی من از خودم نجات میداد
که انقدر فکر نمی کردم
کاش هیچی و هیچکس برام مهم نبود
   
نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوزپای قولی که تو یادت رفته می مانم هنوزمی نشینم خاطراتت را مرتب می کنمدر مرور اولین دیدار، ویرانم هنوزکاش روز رفتنت آن روز بارانی نبوداز همان روزی که رفتی خیس بارانم هنوزراه برگشتن به سویم را کجا گم کرده ایمن برای ردپاهایت خیابانم هنوزبا جدایی نیمه ای از من به دنبال تو رفتبی تو از این نیمه ی دیگر گریزانم هنوزبعد تو من مانده ام با سالهای بی بهاربعد تو تکرار جانسوز زمستانم هنوزدست هایم را رها کردی میان زندگ
دل تنگم ، خسته ام .
امروز رفتم مدرسه دخترم . برای مسابقات و مربی سوال کردم . خیلی راحت گفت ما هزینه ای برای مربی و باشگاه نمیدیم و اگه تیم مدرسه مدال گرفت فقط به جایزه بهشون میدیم . یعنی اصلا براش مهم نیست بچه ها دارند چیکار می کنند . وقتی با مدیر سال قبل مقایسه می کنم خیلی متاسف میشم . تازه دارم می فهمم سه سال گذشته دخترم توی چه مدرسه خوبی بوده و چه مدیر با کفایت و خوبی داشتند . دلم تنگ شده برای سیمین . انتظارم از مدیر مدرسه رو خیلی بالا برده . نمی ت
جلد اولقسمت هشت
.از زبان جک-واقعا متاسفم نمیدونستم اینقدر گذشته تلخی داری._اره ، خیلی تلخ بود هرکسی که جای من بود الان دیگه شاید مرده بود._بعدش چی شد ؟ بعد از اون وقتی که تورو به بلک ویزارد داد پدرت کجا رفت ؟ الان کجاست؟_بعدش بلک ویزارد منو به عنوان غرامت از پدرم گرفت ، فکر نمیکردم پدرم منو به ازای یک صلح به کسی بده ، حالا که چاره ای نداشتم ، من آنقدر ضعیف بودم که حتی توان دفاع از خودمم نداشتم._درکت میکنم واقعا سخته که پدر پسرشو برای یه صلح احمق
ازروانپزشک نوبت گرفتم والان توی صف انتظارم.
نمیدونم مشکل کارکجاست اماخوش نیستم
یعنی دوشه روزخوبم،دوسه روز داغون.
دوسه روز مث اسب میخونم،یهو دوسه روز هیچی نمیتونم بخونم.
خدالعنتشون کنه که اینهمه همه چیزروگرون کردن.طبق برنامه ریزیایی که داشتم مهرامسال میتونستم یک خونه عالی نزدیک دانشگاه اجاره کنم.امااونقدرگرون کردن که نمیشه تادوسه سال!
تنهاچاره ی من یک خونست که توش زندگیموعالی بسازم همونطورکه تجربه موفق قبلی هم دارم.
ازاول ترم باشگاه نر
سال 98 است و من هنوز اینجا را دوست دارم هنوز رمز ورودش رابه یاد دارم وهنوز سر میزنم و کامنت دونی اش را چک میکنم وهنوز بعد از همه ی نوتیف های اپلیکیشن هایی که برایم عزیز بوده اند و فعالشان گذاشته ام این شماره ی کامنت ناخوانده ی وبلاگ من را به وجد می آورد. هنوز بر میگردم و مطالب ده سال پیشم را می خوانم و از بچگی و سادگی ها و جو زدگی ها و البته زلالی ان موقع خنده ام میگیرد و گاهی هم یخ میکنم و به این فکر میکنم که ده سال بعد با ید به امسالم بر گردم و چه
باران که می‌بارد
زمین پر می‌شود
از عطر حضور تو
و خیالت بار دیگر
به سرم می‌زند
زیبا نیست!؟
پاییز باشد
باران بی‌امان ببارد
و تو را ببینم که
آن‌سوی خیابان
در انتظارم ایستاده‌ای
همه جا می‌توان
بوی تو را احساس کرد!
حتی خیابانی که
هرگز قدم نزده‌ایم
مهران_رمضانیان
جاذبه عمودِمُنصف بر پیکرِ بی‌جان من است و بالغ بر حجمی فرای پانصد پوند بر افکار چروکیده و زائل‌گشته‌ی من فشار وارد می‌آورد. همه‌چیز ناجوانمردانه تیره‌و‌تار است و نیروی عظیمی گریز از مرکزِ انفاس و ادراکِ من، مهره‌ی چهارم ستونِ فقراتِ مرا به درد می‌آورد. خوابِ‌شَب این‌گونه سخت به یغما می‌رود و چشمانِ سردم بی‌اراده به خماریِ ابدی فرو می‌رود. مرگ دندانِ تیزش را بی‌اختیار نشانم می‌دهد و جسم بی‌مهابا پوزخند عریان‌شده‌اش را به باد م
جمعه ای دیگر آمد و هنوز هم به تو نرسیده ایم
به آنچه رد خواست شما ست با حرص رسیده ایم
گرفته که شد به نا حق فدک و  هرزگی بیداد کرد
هنوز بر آن غصب محکم ایستاده اند و ترسیده ایم
هنوز مکرها تضادها در جامعه ات دارد،سخت است
سخت است از تو دور ماندن جای از تو قاپیده ایم
آخر این ظلم ها بر تو چیست به غیر از انزواست؟
منزوی از شما معصومین شدن،اینطور بوده ایم؟
پس از اندیشه ات بیاور سرشتی نو،توبه کردیم
با تو هستیم همیشه،پشت سر در راه ترسیده ایم 
ما جلوتر از
آه باران
روز ها رفت و رسیدی آخر
آمدی خانه خرابم کردی
کوچه های شیراز
از دَرِ قرانش
همگی غرق غرور تو شدند
بی وفا ای باران
ما ز تو حجم زیادی نخواستیم هرگز
سیل آوردی و جان برکفمان کردی باز
این همه آدم ها
غرق شور و شادی
سرخوش از عید بهار
تو خرابش کردی
همه ی مردم را
زیر سیلت بردی
من نگویم که به اجبار
تو به میلت بردی
همه گشتند ناخوش
نا امید و نگران
بی وفا ای باران
دل این آدم ها
خود ز نیرنگ و جفای دنیا
پر و داغون و کبود و تنگ بود
تو چکارش کردی
همچو زخمی که
بسم‌الله.
سلام!
+
پیش‌نویس:
با یکی دیگر از نوشته‌های بی‌سروته طرف‌اید! اگر حوصله‌شان را ندارید، حرف مهمی نزده‌ام؛ می‌توانید صفحه را ببندید.
 
+
چند سال می‌گذرد از دوران دانش‌آموزی؟
راست‌ش را بخواهید چند سالِ اول دقیق یادم بود و به ثانیه نکشیده، جواب این سئوال را می‌دادم. 
حالا روزگار به جایی رسیده که باید در ذهن‌م بگویم:"یه سال که بعد کنکور،حدود چهار سال هم لیسانس می‌شه تقریباً پنج سال."
این روزها آخرین امتحانات دوران کارشناسی را می
بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم میریزه پایین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
صبح یکی از دوستام یک عالمه ازم م گرفت واسه انتخاب واحد درسها و هماهنگ کرد باهام که عمومی چی برداریم اکیپمون با هم باشه
انتخاب واحد کی بود؟ 8 صبح فردا
بعد از ظهر ساعت 4 از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 3 سایت باز شده و بچه ها انتخاب واحد کردن
همین دوستم ازم پرسیده بود چی برداشتم نهایتا
میدونی چی شد؟ رفته بودن دوتا درسی که اصلا صحبتش هم نشده بود رو برداشته بودن و وقتی هم من رفتم دیگه ظرفیتش پر شده بود.
نه تنها شوکه نشدم واقعا که انتظارش هم داشتم.
و
۲۶ در حال آمدن است و من نمی دانم چگونه بهت تبریک بگویم که تمام احساسم را در آن خلاصه کنم.
۲۶ در حال آمدن است و من می خواهم در آمدنش کنارت باشم اما مقابل روزگار ناتوانم.
۲۶ در حال آمدن است و من نارحتم که نمی توانم در آن روز تو را در آغوش بگیرم و تبریک بگویم.
۲۶ در حال آمدن است و من هنوز کادو نگرفتم، گشتم ولی هنوز چیزی نیافتم که بتواند تمام دوست داشتن مرا بیان کند.
۲۶ در حال آمدن است و من هنوز در انتظار شنیدن دوستت دارم هستم.
 
من هنوز هیچی نیستم حتی از هیچم هیچ ترم. نه هنوز کاری کردم نه بهتر شدم نه به کسی کمک کردم نه خودم خودمو بهتر کردم. هیچی. دوروز دیکه معلوم نیست بیستو چند ساله میشم. وجورم هنوز هیچ ارزشی نداره نه برای خودم نه برای دیگران :((( وقتی بهش فکر میکنم خیلی ناراحت میشم. احساس بی وجودی بی مصرفی میکنم. به خصوص این مدت که کلا کار نکردم زیاد هرچند که دارم بهترش میکنم اما چه فایده. هنوز بودو نبودم هیچ فایده ای نداره :(((. این فکرا اذیتم میکنه. خیلی زیاد. 
بعد از سکته‌ی بابام
وقتی نشستم پای صحبتاش
از دردش گفت.
گفت که از دوران راهنمایی سمت چپ بدنش ذق ذق میکرده.
از نوک انگشتِ پاش تا کتفش تیر میکشیده.
 
و
هنوز نمیدونه که من هر روز اینطور میشم :)
و هنوز هیچکس نمیدونه.
و نمیخوام کسی بدونه.
 
و نمیخوام باشم :) . همین.
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 35}
 
دفتر اعمال نزد یار
 
مولایی که دفتر انتظارم را ورق میزنی، می بینی صفحه های اینترنتی و سایت ها را بیشتر از امامم دنبال میکنم. حتی گاهی صبح زود صفحه تلگرام و اینستایم را چک میکنم اما عهدم را نه، ندبه ی جمعه را که دیگر هیچ.
از اول شنبه درون خودمان تلنبار میشویم و تا آخر پنج شنبه همینطور تکرار، جمعه می آید و ما لنگ ظهر بیدار میشویم خیر سرمان منتظر دیداریم. خلاصه اینکه بی تو روزگار میگذرانیم دست خودمان نیست تنمان ب
یکبار موقع سال تحویل از ته دلم آرزویی کردم ، به دو ماه هم نکشید که برآورده شد ، به یک هفته هم نکشید که فهمیدم چه آرزوی اشتباهی . از آن روز چند سال میگذرد و من دیگر نتوانستم چیزی را از ته دلم بخواهم .  انگار ته دلم با من قهر کرده ، شاید هم من با ته دلم قهر کردم . ولی مطمئنم خدا هنوز هست ، هنوز دست هایش پر است !
من هنور کار دارم، کلی کار نکرده که یک مرتبه خواب می‌آید و مرا با خودش می‌برد، درست مثل یک آجان یا یک فرشته‌ی مرگ. آن قدر سرزده که فرصت نمی‌کنم سرم را از روی کاغذ بردارم. من هنوز حرف دارم، می‌گویند سفره‌احترام دارد، اما با این وجود مرا از سر سفره دلم بلند می‌کند این خواب. چون تاریخ نخوانده‌ام، مهم نیست چه تاریخی از این جغرافیا از خواب بیدار شوم. سیصد و نه سال هم که در غار خواب باشم، چون به شهر آیم، هنوز داریم یک آقا بالا سر را سرنگون می‌کنیم
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
اول از همه  کتاب ماه آبی(blue moon) قرار داره که هنوز وارد ایران نشده متاسفانه و هر چقدر گشتم نتونستم بفهمم داستانش چیه. 
دوم کتاب نگهبان هست(the guardians) هنوز ترجمه نشده
سوم کتاب دریای بی ستاره هست( the starless sea) اینم هنوز ترجمه نشده. 
چهارم کتاب آنجا که خرچنگ ها آواز می خوانند هست(when the crawdads sing) که یک داستان جنایی در طبیعت هست و ۶۸ هفته در این لیست بوده. چند نشر هم چاپش کردند. بهترین ترجمه حال حاضرش که هر چند آن چنان خوب نیست از انتشارات روزگار هست
 
در خیالم هنوز زنده ای؛ هنوز دوربین شکاری ات را به دست داری و در بیابان ها، برای گرگ ها کمین گرفته ای. صدای تیراندازی تو از پشت خاکریز های نبرد، در گوشم طنین انداخته. هنوز از قدم های گرم تو، خاک عراق و سوریه مثل تنور، داغ است. هنوز سرم را با آرامش خاطر به بالشت می گذارم و از حمله ی گراز ها هراسی ندارم؛ زیرا به خود می گویم: حاج قاسم، آن سوی مرز ها ایستاده و دارد دفاع می کند. . اما بعد، به خودم می‌آیم و از خواب بیدار می شوم. باز به خواب می روم و بعد، ب
خیال قشنگی ست ،شنیدن صدای خش خش برگ ها بر زیر پاهایمان، قدم زدن دو نفره مان روی پل تاریخی شهر یا در طولانی ترین خیابان شهر کنار هم بودنمان.  خیس شدن هر دو نفرمان   زیر سقف آسمان بخاطر بارشِ ناگهانی  بارانِ پاییزی .
اما.
هنوز؛ نه تو آمده ای،  نه پاییز.
پاییز می آید چند روز دیگر می آید،اما  تو،  هنوز نیامدی!
 
+یاددشت شماره ۳۰
نم نمک میرود پاییز زیبا با برگهای طلاییش و چمدانی بردوشش پراز برگهای خشکش . میرود و برایمان درسهایی ب جای میگذاردمیرود و خاطراتی برایمان میماند میرود و دلمان را تنگ خودش میسازد .ب ما میاموزد اگر شکستنت اگر ریختنت باز صبر کن .صبر کن.زیباییت را با شکستگیهایت ب رخ دشمنانت بکش !میگوید مرا دیدی چقد با عشوه و ناز همانند عروس  پس از بهار امدم ولی شبیه به عجوزه ای کفن ب تن کرده ام و.میگوید زمان میکُشد و زنده میکند.بالایت میبرد و زمینت میزند او
این روز ها لجباز شدم
با خودم ، با دنیا 
آخه چرا هنوز هم درد داره 
چرا این دنیا دردی رو توی دلم گذاشت 
که بعد از این سال ها هنوز میسوزم
پای درد های دلم 
راستش دلم به حال خودم هم میسوزه 
میخوام دنیام رو بسازم تا روزی که اومد 
دیگه منتظر من نمونه ، نگم دستام خالیه
نگم پای دست های خالیم بمون 
وقتی من اومدم اینجا کوچیکترین بودم تقریبا.اما بعدش اینجا پر بچه کوچولو شده که هنوز دارن شیر میخورن.ممکنه فک کنید ودت چرا اینجایی.من عقلم زیاده.اینا فقط اومدن.یخورده کوشولو ان زوده براشون.و هنوز نباید فضای مجازی بیفته دستشون.
 
 
 
 
#صرفا جهت شوخی.
دقیقا ۴۶ دقیقه دیگه با یکی از بلاگرا قراره همو ببینیم :)) ترکیبی از هیجان و خوشحالی و استرس دارم،نمیگم کیه، خودتون حدس بزنید ^___^
ادامه ی پست شنگول و منگول و حبه ی انگور رو هنوز ننوشتم،دارم روش کار میکنم هنوز،یکی از مشکلات وسواس داشتن درباره ی نوشتن همینه. 
می‌توانی روی خاطره‌ها سرپوش بگذاری، یا چه می‌دانم، سرکوب‌شان کنی، ولی نمی‌توانی تاریخی را که این خاطرات را شکل داده پاک کنی.» سارا مستقیم به چشم‌های او نگاه می‌کرد. هر چی باشد، این یادت بماند. تاریخ را نه می‌شود پاک کرد نه عوض. مثل این است که بخواهی خودت را نابود کنی.»

پ.ن: عنوان و متن از کتاب سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» نوشته‌ی هاروکی موراکامی با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت است.
دانلود ریمیکس رضا بهرام مو به مو
سوپرایز بزرگ جوان ریمیکس ، دانلود ریمیکس رضا بهرام بنام مو به مو با متن و دو کیفیت عالی
Remix : Dj Dynatonic
Download New Remix Reza Bahram Moo Be Moo With Text And Direct Links 320 & 128 In Javan Remix
 
جدیدترین ریمیکس رضا بهرام عزیز را می توانید هم اکنون از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
این ریمیکس توسط دایناتونیک منتشر شده است.
ریمیکس به آهنگ مو به مو رضا بهرام تعلق دارد.
امیدوارم از ریمیکس لذت ببرید.
در صورت بروز هرگونه مشکل با ما در ارتباط باشید.
متن آهنگ م
.
یک وقت هایی هست که آدم جلوی اشکش را میگیرد. نمیگذارد بغضش خوب خوب چلانده شود. نمیگذارد تا آخرین قطره ی اشک روی گونه اش سر بخورد. انگار که بخواهد ثابت کند هنوز ته مانده زوری دارد . هنوز ته مانده قدرتی توی بازوهایش مانده . هنوز ته مانده قوتی توی زانوهایش مانده .  ولی می‌دانی ؟ یک شب هایی هست که آدم ذره ای، ذره ای در برابر اشک هایش از خود مقاومت نشان نمی‌دهد . ذره ای جلویشان نمی‌ایستد . ذره ای بغضش را کنترل نمی‌کند . انگار کن که ابر پاییز باش
امروز که زهره گفت چرا نه پستی گذاشتی نه استوری یادم افتاد که چقدر زبانم گرفته. آمدم اینجا و دیدم آخرین پستی که نوشته ام برای روزهایی بوده است که داشتم در تلاطم رفتن و نرفتن دست و پا می زدم.
مرا بردی رفیق. راهم دادی. هر چند هنوز نمی دانم خودم را خواستی یا برای تنها نبودن و خوشحال تر کردن آقای میم اجازه همراهی ام را صادر کرده ای که البته هر کدام باشد من خوشحالم.
مرا بردی رفیق . گذاشتی در طریق خانه پدری تا حریم امنت نفس بکشم؛ گذاشتی بنشینم وسط بین ال
خواب بدی دیده بودم.
خواب دیدم جواب ازمون آمده و من قبول نشدم. با ترس به پدرم نگاه کردم، که تنها دلیل درس خواندن برای آزمون او بود، ولی برعکس انتظارم، فریاد نزد. فقط لبخندی زد و من را در آغوش گرفت. همینکه داشتم احساس آرامش می کردم، چشم باز کردم و دیدم پدرم به سایه سیاهی تبدیل شد و گرداب تیره ای مرا .بلعید. بدبختانه، نمی توانستم از خواب بیدار شوم و تا صبح در خلا و تاریکی تارتاروس گونه سقوط کردم. 

فردا صبح ناراحت شدم که چرا سه روز پیش از موعد اس
در بهتم هنوز.
صداها از سرم نمی‌افتد و مدام برایم مرور می‌شود.
قلبم هنوز به سختی‌ می‌زند. قرص هم بی فایده بود. 
داشتم فکر می‌کردم دیدم در میان همه روزهای خاکستری و سیاه زندگی، من فقط یک مامن امن سراغ داشتم.
حالا دیگر ندارمش.
اینجا درون سینه من زخم کهنه ایست. که می‌کاهدم مدام
شاید داستان های ناتموم زیادی داشتم و حتی برخی داستان های چند پست قبل هم ، اکثرشون ناتموم موندن ، اما دوست ندارم وبلاگ نویسی باشم که مثل بقیه در اوج خداحافظی کنم یا یهو همه چیز رو پاک کنم و یا برم و دیگه پشت سرم رو نگاه نکنم ، 
 
 
گمونم هنوز 2-3 نفری هستن که گاهی سری بهم میزنن و شاید بگن که این پسره چی شد؟ کجا رفت ؟ چیکار کرد؟ برای دونستن پایان ماجرای این پسر ، باید برگشت به اون روزهایی که هنوز وبلاگ نویسی رو شروع نکرده بود  و البته هنوز هم یک دوست
به کتاب فروش گرامی سپرده بودم وقتی بی زمستان» رسید خبرم کند، دو شب پیش اتفاقا در نزدیکی کتابفروشی‌اش بودم که زنگ زد کتابت رسیده، بی‌معطلی رفتم گرفتم و دیروز همه‌اش را یکجا خواندم.
تمام بی‌زمستان را در یک اضافه‌کاری تحمیلی که هنوز ساعتی از آن باقیست خواندم و گذر کسالت‌بارش را التیام دادم،  این کتاب روند رو به اوج سفرنامه‌های ضابطیان را ادامه نداده بود، تاجیکستانش عالی بود، گرجستانش خوب و آذربایجان متوسط شاید هم بد.نام کتاب هیچ ربطی
دانلود آهنگ سال دو هزار از داریوش لبخندش پررنگتر شد: یعنی الانم میتونم زنگ بزنم بهشون؟ فقط سرمو به نشونه ی تایید ت دادم، یه لحظه حس کردم لبهای نرم مریمو که روی گونم نشست و جدا شد : عاشقتم آریا، ممنون. شوک بزرگی بهم وارد شد، نمیتونستم حتی ت بخورم، گرماشو هنوز میتونستم احساس کنم. و جمله ای که گفت، کاش یه تعارف ساده نبود، جمله ای که به تعدد از زبان مریم شنیده بودم به مناسبت های مختلف به زیبا، پری و حتی زینب خانوم. کاش یه جمله ی ساده ی دم دستی
حداقل انتقام افقی برگشتن تمام سربازای امریکایی از منطقه ست.
 
یعنی این حتی حداقل هم نیست.هنوز مونده!
 
خدایا سربازای ما رو یاری کن و تیرهاشون روبه هدف بزن! خدایا به ما رحم کن و ما رو جزو پیروز شده ها بر جبهه باطل قرار بده که پیروزی حق بر باطل حتمیه!
مراسم شب دوم محرم 1398 - 1441 با نوای کربلایی امیر برومند در هیئت غلامان ابوالفضل علیه السلام کرمان برگزار شد.
 
صوت:
روضه و لطمه زنی
شور : سر و جان ما فدای سلطان
شور . شب های محرم آمد
شور . عابسه با غیرت و با شجاعت
شور. شب های انتظارم سر رسیده
زمینه . غافله ی مجنون امده
شور : قسم به قاب حرم قسم به شیش گوشه
واحد . یک دعای مادر
واحد .صدای زنگ ناقه
 
سلام.صبح اولین شنبه آذرماه ۹۸ تون به خیر و شادی.اومدم بعد مدت ها یه سک سکی بدم و برم چون دسترسیم به نت خیلی محدود هست.اینجا کشوریه که مسئولانش خیلی راحت تصمیم میگیرند ما رو تو قرن۲۱ از ابتدایی ترین حقوق مون که همون دسترسی آزاد به جریان اطلاعات هست محروم کنن به این بهانه که الان مصلحت شما در این است که از همه چیز و همه جا بی خبر بمونید!
مامانم هفته پیش عمل کردند و من یک هفته ای از خونه م و شهرم و میم و بچه ها دور بودم و این یک هفته تجربه خوبی بود در
یا نور 
نمی دانم، شاید روز و سال عمر را شمردن، بازی بی جهتی باشد. اما می دانم که هر روز صبح، نظرگاه تازه ای گشوده می شود و من امروز، به لطفت، با عمیق ترین حالات شکر چشم از خواب گشودم. یادم نمی آید، شاید خواب خوشی دیده باشم، "این می دانم که مست برخاسته ام."
از فکر نعمت تو قلبم دارد از جا کنده می شود. فکر می کنم در این بیست سال، اگر هیچ یک از خواسته هایم تحقق نیافته بود، باز هم آنچنان منعَم بودم که بعضی از خواهش هایم رنگ و بوی ناشکری داشته باشد.
آن رو
پالتو پوشیدم کوله رو انداختم رفتم.
همکارم گفت: سروری چادرت کو؟! اشاره کردم به کیفم.
گفت "نمیشه" که. سرت کن.
خنده م گرفته بود. بامزه بود این رفتار از کسی که جلوی خدماتی های آقا گاه و بیگاه روسری و مقنعه ش بر دوشش هست و فقط در برابر مدیران اام به حجاب رو حس میکنه.
با لبخند رد شدم. "نمیشه" مال سوسن بود و من هنوز فاطمه هستم.
صدایش که در اتاق پیچید، من همجنان مصلوب به دنبال صدایش سر چرخاندم. خیلی زود از دسترس نگاهم خارج شد. محمد همراهش با خانم پرستار به گوشه ای از اتاق رفته بودند که من فقط می‌توانستم با شنیدن صدای گریه‌ی علی همراهی‌شان کنم. دل توی دلم نبود که زودتر ببینمش. از صبح منتظر این یار آشنا بودم. نمی‌دانستم از زمانی که بی‌حسی از بین می‌رود و دیگر حرکاتش را در درونم حس نمی‌کنم چه اتفاقی می‌افتد. در آن لحظه‌ی به خصوص به هیچ‌چیز فکر نمیکردم جز دیدنش. پچ پ
امروز روزی هست که عاشق شدم 
سه ساله از این عشق میگذره 
تمام این مدت انتظار برای یک لحظه دیدن دوباره 
انتظار برای یک بار دیگه صدا کردنت 
هنوز که هنوزه از تو خبری ندارم 
هر روز نگرانی ، دلتنگی 
هنوز آرزوی دیدن دوباره ی تو ، تو دلم زندس 
میدونم که روزی تو رو خواهم دید
 
و پرسشی‌ست قدیمی که همچنان باقی‌ستکه چند فاجعه تا مرگِ این جهان باقی‌ست
 
نبودن» از همه جا مثل سنگ می‌باردبه بودنی که فقط تکّه‌ای از آن باقی‌ست
 
چقدر عاشق و معشوق مرده‌اند، امّاهنوز هم که هنوز است عشقِ‌شان باقی‌ست
 
چه حرمتی‌ست در انسان که بعدِ این‌همه قرنخطوطِ خاطره‌اش روی استخوان باقی‌ست
 
اگر چه روح و تنم می‌رود، خوشم با اینکه ذوقِ شاعری‌ام هست، تا زمان باقی‌ست
 
مریم جعفری آذرمانی کتاب نواحی چاپ ۹۶نشر فصل پنجم
 
آسمون هم دلش گرفته و حسابی پُره! اینقدر شدید داره بارون می باره و با باد دست به یکی کرده و محکم می پاشه به پنجره که نگو و نپرس.بیاید دعا کنید سیل نیاد چون دیواره ی ساحلی رودخونه ی وسط شهر هنوز ترمیم نشده و آب یه ذره هم بالا بیاد قشنگ میاد توی خونه ها. ما توی خونه ی سابقمون هنوز هم کلی وسیله داریم. :(
لعنت به این شهرداریِ کُندکار. :| 
یه حال خوبی دارم. 
هنوز تیم‌مون تکمیل نشده، هنوز درگیر مصاحبه‌های خسته‌کننده و وقت‌گیریم و کلی هنوزهای دیگه. ولی حال‌مون خوبه. می‌دونم باید چی کار کنم، شرکت آرومه، هوا خوبه، اتاقم نورگیره، یه هم‌اتاقی خوب دارم، صدای آب میاد، گلام سبز و خوشحالن و یه شنبه‌ی قشنگ رو شروع کردیم. خیلی قشنگ
#کارنوشت
دانلود آهنگ جدید امیرعلی هنوز در راهم
Download Mp3 Song Amirali–Hanouz Dar Raham + Lyrics
آهنگ امیرعلی هنوز در راهم را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ هنوز در راهم لذت ببرید.
بزودی همراه با دمو
این آهنگ 6 بهمن 97 ساعت 19 از رسانه رز موزیک منتشر خواهد شد.
دانلود آهنگ امیرعلی هنوز در راهم
ادامه مطلب
از ساعت هفتو نیم یک ربع به هشت بیدارم. اما هنوز شروع نکردمو هنوز از خواب بیدار نشده دوباره خوابم گرفته :/ فقط دلم میخواد از این وضعیت مزخرف خلاص بشم حالا هرجوری که میشه. همه کارام مونده این همه کتابامو اوردم هنوز کتابمو تموم نکردم تا شروع کنم کتاب جدیدو. لعنت به من با این وضعیت. نمیتونم توضیح بدم که دقیقا چه مرگمه و چرا نمیتونم کار کنم چون در بیرون علتی نداره انگار. اما چیزی هست که نمیذاره نمیدونم چیه فقط میدونم هست و من با این که دلم میخواد نمی
واسه ناامیدی و فاز منفی دادن خیلی زوده هنوز.تمام تلاشمو میکنم که هرجایی که هستم،هرجوری که هستم،با هر توانایی که دارم،بهترین باشم!من که هنوز سنی ندارم،چرا انقدر احساس میکنم لحضه ها رو از دست دادم؟؟شدیدا به انرژی مثبت واقعی نیاز دارم.
واسه ناامیدی و فاز منفی دادن خیلی زوده هنوز.تمام تلاشمو میکنم که هرجایی که هستم،هرجوری که هستم،با هر توانایی که دارم،بهترین باشم!من که هنوز سنی ندارم،چرا انقدر احساس میکنم لحضه ها رو از دست دادم؟؟شدیدا به انرژی مثبت واقعی نیاز دارم.
خانم سیمین بهبهانی در جایی میفرمایند:
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
 
+بله یه موقع هایی فقط جسمت از کنارش میره ،یعنی در واقع تنها چیزی که میتونی با خودت ببری همین جسم هستش،یه چیزایی رو هیچ وقت نمیتونی با خودت ببری؛ مثل دل
 دل شاید تا ابد برای اون بمونه ،هدیه با ارزشیه ؛مگه نه ؟ :)
 
اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. 
حرفم نمیاد /:
دانلود آهنگ جدید امیرعلی هنوز در راهم
Download Mp3 Song Amirali–Hanouz Dar Raham + Lyrics
آهنگ امیرعلی هنوز در راهم را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ هنوز در راهم لذت ببرید.
بزودی همراه با دمو
این آهنگ 6 بهمن 97 ساعت 19 از رسانه رز موزیک منتشر خواهد شد.
دانلود آهنگ امیرعلی هنوز در راهم
ادامه مطلب
اگر نمی توانی مثل حافظ شعر بگویی، خطی ننویس. اگر هنوز شبیه تارکوفسکی فیلم ساختن را بلد نشده ای سمت دوربین نرو. اگر نمی توانی شبیه هایدگر تفلسف کنی، نیاندیش؛ و اگر هنوز نتوانسته ای شبیه آدریان بر صدایت مسلط بشوی، خفه شو. زمانه، آدم های متوسطی را که با علم به معمولی بودن ساکت می مانند، بیش تر از آدم هایی دوست دارد که علی‌رغم کوچک بودن می خواهند بیش از حد خود دیده شوند.
در یک ساعت گذشته سری وقایعی رخ داد که به ذهنم خطور کرد که هی من! از شواهد و قرائن ایطور برمیاد که گویا دنیا هنوز خوشگلیاشو داره
چشمامو میبندم و به خوشگلیای فرضی و واقعی فکر میکنم
 
حیفه نگم که قراره فردا بترم
 
امشبم رفت
خدا همه ی مارو آدم کنه
منو بذار تو اولویت ولی
مرسی حضرت پروردگار
شبتم بخیر
بعد چند سال تماس گرفته بدون سلام و علیک میگه : ما هنوز یادمون نرفته چند سال پیش همچین شبی چطوری افسر نگهبان و پاسبخش رو دودره کردی ترک پست کردی که از مغازه حمید بیشه کلایی چندتا شمع بگیری که تولد بگیریم
منم گفتم : منم یادم نمیره قرار شد یه کیک تو قابلمه برامون درست کنی اونقدر شل شده بود که با قاشق خوردیمش:)))
گفت : هنوز زنده ایی پسر؟؟:))
گفتم : تا تو رو کفن نکنم جوون به عزرائیل نمیدم :)))
گفت:فکر میکردم نشناسی!
گفتم:من صداتو از صد کیلومتری هم تشخیص مید
این اولین پست من در این وبلاگه در حالی که هنوز برای وبلاگ نویسی و این تصمیم غیر منتظره آن هم در وسط یکی از حساس ترین برهه های زندگیم یعنی سال کنکور ! مُرددم.
سال کنکور چطور میگذره ؟ به مفتضح ترین شکل ممکن.
به اندازه ی اصحاب کهف از نقطه ای که در حال حاضر باید روش ایستاده می بودم فاصله دارم. و من بعد از تحلیل و تفسیر فراوان ، به این نتیجه رسیدم که مدت هاست که دچار افسردگی خفیفی شدم که متاسفانه با وجود داشتن خانواده ای نسبتا تحصیل کرده ، چیزی من
از آن همه مشت‌های گره کرده برای ما تنها یک
قلب باقی ماند که بعد از آن همه کتک خوردن هنوز دارد می‌زند و  انداختن طرحی نو که مچ انداختن با زندگی شد و
شکافتن سقفِ فلک که شکافتن فرق سر شد، بدون حتی یک قطره خون که بر زمین بریزد، آخر
ما اهل خون‌ریزی نبودیم، سرمان خون مرده شد و خونمان سرد. ده سال گذشت و هنوز آن
قدر حالمان خوب نشده است که مننژیت بگیریم. والیبالمان برای خودش یک پا تختیِِ بعد
از کودتا شده است. داریم می‌بریم اما اینگار شکستی بزرگ قطع نخا
برای من که تو یه ترم 200 تا فیلم میبینم یه مقدار این قطعی اینترنت سخته ولی خب دیدم بعضی سایتای دانلود بازن هنوز واسه این که سرورشون تو ایران بوده
 
اگه از شما دوستان عزیز کسی سایت میشناسه واسه دانلود که هنوز بازه و میشه دانلود کرد خبر بده ممنون میشم
همینطور سایت دانلود زیرنویس فیلمم داشتید بدید:)
مدتهاست هیچ جایی نمی‌نویسم اما الانه که از درد خفه شم باید حرف بزنم با یکی بگم که دلم تنگه، که تنهام که تو تاریکی دارم گوله گوله اشک میریزم که می‌خوام از یاد ببرم همه هیچه و بس اما واقعیت اینه که همه هیچه و بس. می‌خوام همین حالا بمیرم. یعنی یه آرزوم هم نمی‌بایست تو این دنیا فی‌الفور مستجاب شه؟ 
آخ آخ آخ درد دارم دل تنگم و می‌دونم همه هیچ و این یعنی "بن بست"یعنی ته خط یعنی هیچی این زندگی نداره بهم بده.
دیشب رفتم لانچر ۵. خوب بود بد نبود. تو ب
از روزی که دیدمت خواستمت توی خواب و توی رویاچی میشه بیای بمونی برا همیشه پیشم این شبامن که میدونم تو هر شب با عکسام میخوابی روی ابراچرا با خودت و من رو راست نیستی این روزا ؟میدونم رو پیرهنت جای دستام هر شب خیلی خالیهمیدونی جای پاهات هنوزم خالی رو گلای قالیه ؟رنگ لبات آخه هنوز جا مونده توی باغچه هابرق چشات هنوز می درخشه تو نگاه تمام ستاره هابهم اشتباهی یهوئی یه زنگ بزن همین شباآخه بعد تو صدای زندگی دیگه نمی پیچه این دور و براسکوت توی این خونه
او هنوز همان است که قبلا بود؛ که دو ماه پیش، دوسال پیش.
سعی دارد این شرایط را قبول کند، اما نمیداند چگونه؟ چرا ؟ و به چه قیمت؟گاهی اوقات که یادش می‌رود دیگر همه‌چیز تمام شده‌است، بازمیگردد و با مرور خاطراتِ نه‌چندان دلچسب‌مان، حال» را از ما می‌رباید.
 
می‌خواهم از او ناراحت شوم اما نمیشود، نمیتوانم.می‌خواهم سرش فریاد بزنم و بگویم :بس است ، تمامش کن؛ حالا همه‌چیز فرق میکند» نمیتوانم.
او، تمامِ من است؛ نمیتوانم از اشک‌های پنهانی
صدای تلویزیون از دور میاد: "نیچه کسی بود که مخالف سرسخت عقاید رایج بود" و من وسط طوفان افکارم به این نتیجه رسیدم از بس همیشه تو سایه ایستادم و جسارت حرف زدن و دیده شدن نداشتم، هیچ‌وقت و هیچ‌جا آدم مهمی نخواهم‌شد و این حقیقت تلخ چند ساعتی دنیای من رو به تاریکی فرو برد. باید چراغی روشن کنم، باید محکم‌تر بایستم، باید صدام رو به گوش دیگران برسونم قبل از اینکه دیر بشه. جرات این رو دارم که بگم من تو یه زمینه حرفی برای زدن دارم؟ هنوز نه، هنوز نه.
   گفتم  که  بیا    ،   دلم  غمین  است  هنوز
   عِطرِ   تو    فِتاده   بر   جَبین   است  هنوز
   برگرد    و    بیا    ،   به  این    حوالیِ    دلم
   که این عاشق خسته در کمین است هنوز
 
                                            شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
به ازای هر تقارن یک کمیت پایسته وجود دارد!
 
قطعا هنوز نفهمیدم یعنی چی. کلی تقارن خوندم از دیروز. الان خسته شدم، وگرنه قضیه نویتر میخوندم. حالا بعدا میخونم، شاید بعد ازینکه استراحت کردم.
 
+مچم درد گرفته. 
++قرار بود دیشب یه چیزی رو بخونم و چک کنم هنوز نکردم.
+++سه ربع پیش چایی دم کردم ولی درگیر کارم شدم نخوردم!
++++منتظرم 10 روز دیگه که خیلی چیزا رو شد با حالتی پیروزمندانه به همه بگم من میدونستم :))) 
فکر سختی روز های پیش رو رعشه به تنم میندازه و باعث میشه هی از خودم بپرسم که آیا تواناییش رو دارم یا نه؟ آیا حاضرم این همه دردو سختی رو به جون بخرم یا نه؟ اصلا آیا برای این کار ساخته شدم یا نه ؟! یا اصلا آیا راه رو دارم درست میرم یا دارم دور خودم میچرخم ؟آیا یقین دارم خوشحالی من تو اینه ؟!نمیدونم سالها بعد انتخابم رو احمقانه مینامم یا از خودم تشکر میکنم بابتش. اما دوست دارم همیشه یادم باشه این انتخاب بهترین انتخاب این زمان زندگیم بودو این هدف تنه
زمانی میرسد که قلبت فشرده می شود
و دلت می گیرد و می مانی در یک اندوه بزرگ
اندوهی که سنگینی می کند بر گلویت 
و می شود بغض
آنگاه
چشمانت ابر خواهند شد و خواهی گریست
زمانش 
خیلی دور نیست
شاید غروب همین جمعه
زمانی که هنوز منتظری.
طنین اسم تو جا مانده پشت حنجره ام
و من هنوز به یادت کنار پنجره ام
شب از بکارت روحم عبور کرده ولی
قسم به ماه نگاهت هنوز باکره ام  
شبیه تلخیِ کابوسِ شیشه ها از سنگ
همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام  
غزل سپاه تو بود و هجومِ یکسره ات
ومن درون همین بیت در محاصره ام
دخیل بسته ام امشب به سبزی چشمت 
مرا به پنجره فولاد شب نزن گره ام
زنی میان غزل جان سپرده زود بیا 
به رسم فاتحه خوانی کنار مقبره ام . 
سوفی صابری
دانلود آهنگ جدید امیرعلی هنوز در راهم
Download Mp3 Song Amirali–Hanouz Dar Raham + Lyrics
آهنگ امیرعلی هنوز در راهم را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ هنوز در راهم لذت ببرید.
بزودی همراه با دمو
این آهنگ 6 بهمن 97 ساعت 19 از رسانه رز موزیک منتشر خواهد شد.
دانلود آهنگ امیرعلی هنوز در راهم
ادامه مطلب
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از روزیاتو : ستاره های مرد هالیوود قلب های زیادی را در سراسر دنیا به تسخیر خود در آورده اند. با این حال، بعضی از این ستاره ها از قرار معلوم هنوز موفق نشده اند نیمه ی گمشده ی خود را پیدا کنند.
ادامه مطلب
   بر عُمقِ دلم ، غَمَت عیان است هنوز
   غم ، آفتِ عشقِ عاشقان است هنوز
   گرچه همه مویِ من سفید است چو برف
   اما  ،  دل نازُکم  ،  جوان است  هنوز
 
                                           شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
امروز ظهر که کنار مادرهای دوستای دخترم میومدیم خونه با هم حرف میزدیم همشون راجع به این حرف میزدن که چقدر مردهای بد وجود دارن یا چقدر زنهایی بودن که همسرشون بهشون خیانت میکردن اینا هم بعد از جدایی و روی پای خودشون ایستادن چقدر تونستن راحت باشن . 
منم از وقتی دوباره کارم رو ول کردم بخاطر بچه ها همون اتفاقات قبلی داره برام میوفته اینا به نظرم بخاطر اینه که هنوز یاد نگرفتم روی پای خودم بایستم هنوز یاد نگرفتم از کسی نمی تونم انتظار محبت و کمک داش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب