نتایج پست ها برای عبارت :

هیولایی در چشمان او

ساقی دل و سبوی چشماناین کیست شبان به کوی چشمان
این مردمکان که خواب دارندما لیک تَکان به توی چشمان
دیدی که چه بی‌بخار برخاستخلقی پی آبروی چشمان
ما جلوه و آبرو ندانیماشک‌ایم نهان به جوی چشمان
خاموش که وقت کارزار استبرپای به های‌و‌هوی چشمان
گفتا دم باده نیست حلمی؟گفتم سر جان، به روی چشمان
1-یه روز باید رفتیه روز باید همه چیتو بزاری و بری.
2-یه روز باید چشماتو ببندی و فقط بدویی با چشمان بسته انقدر که از پابیفتی ودیگه نتونی راه برگشتو پیدا کنی.
 
3- تا میتوانیم دوست بداریم زمانه درنگ و تردید و اما و اگر نیست. وقت تنگ است و فاصله بین بودن و نبودن بسیار اندک. انگار باید دیوانه وار دوست داشت و عاشقی کرد از بس همه چیز ب آنی وابسته است
 
1،2،3 ایهام.
 
4- 3 به یاد کشته شدگان پرواز تهران-اوکراین. آروزها امیدها هدف های بر خاک نشسته و چشمان منتظ
دانلود رمان چشمان سگ دارش با فرمت پی دی اف
 
| دانلود رمان چشمان سگ دارش |
 
دانلود رمان با لینک مستقیم رایگان و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای موبایل و کامپیوتر
 
 
♦| نام رمان : چشمان سگ دارش
♦| نویسنده : : اعظم ابراهیمی
♦| موضوع : عاشقانه/ اجتماعی
♦| فرمت : پی دی اف
♦| تعداد صفحات : ۳۳۱
♦| خلاصه داستان رمان:
 
دانلود رمان چشمان سگ دارش دختری از جنس درد،پسری از جنس کینه…زندگی شان جوری بهم گره خورد که حتی تقدیر هم حریفشان نشد… داستانی پراز فرازو نشیب
دیده حسن روی تو دیده منور  میشود،
عالم از بوی خوش مویت معطر می شود.
گرد دامان تو گردم، دامن افشانی ز من،
سر به سودایت زنم، درد سرم سر می شود.
دیده چشمان ترت چشمان من تر می شود،
بوسه از لبهای تر گیرم، دلم تر می شود. 
آبرویم ریزی و از تو نشویم دست هیچ،
آبرو با آب جو گرچه برابر می شود. 
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات، 
بوسه خوش باشد برایم، مرگ خوشتر می شود.
کاش با چشم دلت بینی جهان عشق را، 
پیش چشمانت جهان از عشق دیگر می شود.
 
سلام
آقا من یه مشکلی دارم و اونم این هست که نمیتونم چند ثانیه بیشتر به چشمان کسی نگاه کنم. و مسئله عدم اعتماد به نفس و کم رویی و اینها نیست اصلا. انگار حس میکنم وقتی به چشمان کسی خیره میشم انگار یه اتفاقات پشت پرده ی روحی شروع میکنه به رخ دادن که سریع نگاهم رو برمیگردونم.
این مسئله در ارتباطم با آقایون اصلا به چشم نمیاد، چون مردها خیلی خیره نمیشن به همدیگه موقع حرف زدن. ولی وقتی با یه خانوم صحبت میکنم خانوم ها گویا براشون عادیه که توی کل تایم حر
 
 
بسم اللّٰه الرحمن الرحیم
 
گر چه در چشمان تو عمری فقط تردید بود 
آنچه در قلبم همیشه داشتم امّید بود 
 
توی دنیا لحظه ای را با تو بودم ، بعد آن 
تا قیامت بر سر آن لحظه ها تشدید بود 
 
با تو شیطان هم خیال سجده دارد در سرش 
ما همه سیّاره و چشمان تو خورشید بود
 
بس که شیرین است و خوش موسیقی گفتار تو 
هر زمان نام مرا بردی همان دم عید بود
 
زیر بار وسوسه این توبه را خواهم شکست 
بی گمان لب هایت آن میوه که حوّا چید بود 
 
با سخن چینان بگویید او نمی افتد
به ما وعده‌ی بهشت روی زمین داده بودند، راست گفتند، بردند، همه‌ی ما را بهشت زهرا بردند. عده‌ای از مردم توی کرمان زیر دست و پا له شدند، قفس‌های سینه‌شان باز، نفس‌هایشان باد هوا شدند. اگر آقا محمد خان چشم‌ها را توی کرمان کور می‌کرد این بار چشمان کور، آدم‌ها را توی کرمان ترور کور می‌کردند. منادی صدا می‌زد بی آن که خونی از دماغ کسی ریخته شود انتقام سخت از عربستان و حادثه‌ی مِنا گرفته شد. عده‌ای از مردم توی آسمان پر پر شدند، این بار هوا بود،
این هفته شرکت Unicode Consortium در اقدامی جالب لیست ده ایموجی که بیشترین استفاده را توسط کاربران در شبکه های اجتماعی داشته اند، منتشر کرده. گفتنی است این شرکت مسئول حفظ Unicode Standard است که خود توافقنامه ای برای رمزنگاری دیجیتال، نمایش متن، نماد و ایموجی ها محسوب می شود. این اولین بار است که چنین سازمانی نسبت به انتشار اطلاعات داخلی خود در خصوص پرکاربردترین ایموجی ها اقدام می کند.
در زیر لیست ده ایموجی با بیشترین استفاده آمده است:
1- اشک شادی2- قلب قرمز3-
گاهی زمین و آسمان‌ها لب به سخن باز می‌کنند.
تجربه‌اش کرده‌ای؟! حتما.
 
حس بی‌نظیری‌ست زمانی که چشمان‌ت را می‌بندی، آغوش‌ت را باز می‌کنی، پشت‌ت به گرمای زمین گرم است و روبروی‌ت انتهایِ بی‌انتها.
 
نسیم که می‌آید قطره قطره‌اش پشت چشمان‌ت منتظر می‌مانند. صدای‌ت می‌کنند. تلاش می‌کنند پلک‌های بسته را باز کنند. گویی خبری مهم آورده‌اند. بی‌محلی که می‌کنی به سختی از تو دور می‌شوند. دور و دورتر. و تو حس می‌کنی بخشی از وجودت
#بهترین_درس_امروز
شما با تقلید از دیگران هوش خود را از دست می دهید.اگر می خواهید باهوش باقی بمانید؛ باید تقلید از دیگران را کنار بگذارید. هوش به هنگام نسخه برداری و تقلید از دیگران از بین می رود و در آن لحظه که فکر می کنید چگونه می توان مانند دیگری شد؛استعداد ذاتی و هوش خود را از دست داده و احمق می شوید.شما هرگز با تقلید از دیگران خوشحال؛ پاک و منزه و شفاف و درخشان نمی شوید. علاوه بر آن شفافیت و بصیرت خود را نیز از دست می دهید. زیرا چشمان دیگری را
آهنگ عثمان شهاب به نام دو چشمان سیاه
پخش پارس موزیک2
سایت موزیک درخواستی
جهت دانلود به ادامه مطالب بروید


::دو چشمان سیاه
لینک دانلود:   منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
اولین بچه ای که بهش برخوردی و موقعیتش پیش اومد ازش بخواه یه نقاشی از شیطان برات بکشه
بدون شک یه موجود شاخ و دم دار میکشه با چشمان قرمز و اندام پر از مو و وهمناک با قداره معمولا خونینی که تو دستشه
غافل از اینکه گاهی شیطان زیباترین فردیه که میشناسیمش
گاهی آرامش بخش ترین صدائیه که شنیدیم
بذار اینجور بگم شیطان بیش از اینکه با اخم و تشر کسی رو از مسیر خارج کنه، با دوستی و رفاقت می کنه.
پس کاملا منتظر باش با یه شاخه گل بیاد دنبالت
منتظر باش دست به گر
نذر چشمان تو. 
که دست من را از خار و خشم و ابریشم گرفت
به سرزمین مادران مقدس آورد
تا به شمس و ضحی
روسفیدم کند. 
تا لذت اشک را بر من حلال سازد. 
تا گوشه‌ی حرم را حتی به اندکی بگشاید. 
تا میان بحبوحه‌‌ روزها و ساعت‌ها به تو بگویم. 
که از سرزمین دور. 
که از سرزمین این همه دور. 
به آغوش تو بازگشته ام. 
افتادگی پلک را به سرعت درمان کنید:
به مرور زمان و با افزایش سن یا به دلایل دیگر پوست اطراف چشمان قابلیت ارتجاعی بودن خود را از دست داده و دچار افتادگی می شود . این حالت اصلا خوشایند نیست و می توان زیبایی چشمان و چهره شما را نابود کند پس بهتر است برای رفع این مشکل راههای چلوگیری و درمان های سریع ان را بدانید و به کار گیرید.وقتی این اتفاق می افتد، چشم هایمان کم کم پف کرده و متورم به نظر می رسد. هاله های تیره ی اطراف چشم ها، به شما ظاهری سالخورده می
        سَر میزنم، سرِ کوچه ات گاهی که ساعت قلبم زنگ می زند و  میرسم به طپشْ طپشِآن لحظهکه از پنجره ات می گذرم 
بی مَهاباتَلنگُر می زنم به شیشه اتوتو نمی شنوی مرا که بغض ابر های سنگینم 
بشنو تَصنیفِ چشمان ام را که قطره قطرهقطرهاز سُکوتِ آتشین تو فرو می چکد ِ                              
من سرگذشتِ یأسم و امید
با سرگذشتِ خویش:
می‌مُردم از عطش،
آبی نبود تا لبِ خشکیده تر کنم
می‌خواستم به نیمه‌شب آتش،
خورشیدِ شعله‌زن به‌درآمد چنان که من
گفتم دو دست را به دو چشمان سپر کنم
با سرگذشتِ خویش
من سرگذشتِ یأس و امیدم.
زندان قصر ۱۳۳۳
صدای گوش‌خراشِ ناقوسِ کلیسا را با گوش‌های کورت بشنو! صدای شیهه‌ی کلاغ‌های پیر را با چشمانِ پلیدت ببین! دستانی که به سمتِ پروردگارت برای نابودیِ دیگران دَرهَم گِره کرده‌ای، سَرانجام خرخره‌ی بی‌جانِ دیگری را نشانه خواهد رفت. چه چیزی درونِ تاریکی خرخره‌ی نازکِ تو را نوازش خواهد داد؟ من همان سایه‌ی مرگم که همانندِ بختکی ثقیل، درونِ سیاهی، لاشه‌ی بی‌جانِ تو را با چشمانی باز، نشانه خواهد رفت. چشمان پلیدت را بیشتر باز کن تا دریابی چگونه ب
دست مرا بگیر،انگیزه ی قلمبا کاغذ و غزل،قلاب کن به هم
چشمان خیس را باور کن و سپسدست مرا بگیر،آقای محترم
دست مرا بگیر،آرام میشوم
آرام میشود،سودای خاطرم
از من جدا نشو اینگونه بی هوامن بی هوا چطور،طاقت بیاورم
از یاد میبری اما نمیرویاز خاطرات من تا موعد عدم
پس دست روی دست نگذار و بگذراناین ابر تیره را از گیر و دار غم
فاطمه کاسب تهران
ناصرالدین شاه به روسیه سفارش توپ داد. توپ را آوردند و در برابر چشمان همایونی شلیک کردند، از قضا لوله توپ روسی تحمل گلوله باروت را نداشت و منفجر شد و زمین زیر پایه توپ هم تبدیل به چاله ای شد!
ملازمان شاه که اوضاع را خراب دیدندبرای چاره آن گفتند :
"قربان خاک خودی را که چنین می کند ببینید خاک دشمن را چه خواهد کرد!"
وقتی نگاهم می کنیچشم هایت با من حرف می زنندبرای حرف زدن هیچ تقلایی نکنهمین نگاه توشیرین ترین شعر ناب عاشقانه استشیواترین واژه های عاشقدر پس نگاه تو هویداستوقتی نگاهم می کنیگم می شوم در حضورتدر تمنای بدون تمنایتدر سکوت چشمان عاشقتمحو می شوم .#امیربرات_نیا۱۰ آبان ۹۸
دو شب پیش به یکی از دوستام پیام دادم و خواستم یکمی حرف بزنیم بهم گفت حوصله تایپ ندارم و اگر میتونم بهش زنگ بزنم.من نمیتونستم زنگ بزنم.ینی هیچوقت نمیتونم.حرف زدن برام سخته وقتی کسی پیشمه.معذبم و اذیتم.در نهایت ازش خداحافظی کردم و اون شب هم گدشت.انگار دایره ارتباطام به اجبار هر روز داره کمتر میشه.هیچ دوستی اینجا ندارم و همه دوستیام به چت کردن محدود شده که از یه جایی به بعد برای خودمم خسته کننده میشهخودم هم تاحدی گریزان شدم از رودرو شدن با آدما.ا
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باری
در دل این دریا
دیشب آنجا بودیم، در تشییع جنازه ی کودکی که تو بودی. 
چشمان بسته ی مادرت، صدای کریه خنده ات و سرمای ساکن گورستان؛ خاطراتی که گوشت حرام مغزم را خام، خام می خورند.
چشمانم آماس کرده اند، از شدت اشک هایی که جاری نمی شوند و فریاد ناتوانی بر پرده ی گوشهایم ناخن می کشد؛
کاش آرزو می کردم که طور دیگری می شد.
دیروز صبح که دم در حوضه امتحان مانند گوسفندی که به کشتارگاه میرود با چشمان دود زده پیاده شدم مغزم بوی خون میداد .میدانید وقتی جای صورت افراد جمجمه شان را میبینید نمیتوانند به رویشان بخندید.ولی اوضاع یک باره تغییر کرده بود همچنان که در حالی به تخمم وار با شماره صندلی ها جلو میرفتم شماره ام را پیدا کردم و لبخندم تا بناگوش باز شد.صندلی من خیلی جالب بود .حتی با این که راست دست بود برایم بهتر از آن صندلی پیدا نمی شد.مثل صندلی خودم در دبیرستان
آیا دستگاه فتوتراپی بدون نیاز به چشم بند به چشمان کودکم آسیب نمیزند؟
آیا دستگاه فتوتراپی بدون نیاز به چشم بند به چشمان کودکم آسیب نمیزند؟ این سوال
بسیار مهمی است که مادرانی که میخواهند جهت درمان زردی نوزادشان از دستگاه فتوتراپی
استفاده کنند میپرسند.
(دستگاه فتوتراپی بدون چشم بند)
انواع دستگاه زردی :
دستگاه های فتوتراپی نسل قدیم ( دارای لامپ فلورسنت) در واقع شامل انواع اشعات با طول موج های
مشخص و مخصوص هستند که  یکی از اون اشعه ها، اشعه یو وی
مواجه‌شدن با ضعف‌ها و قبول کردنشان کار ساده‌ای نیست. اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، ما چشمان مان را روی ضعف‌های خود می‌بندیم در صورتی که بهتر است نگاه نقادانه تری به خودمان داشته و پس از شناسایی ضعف هایمان، در پی برطرف کردن آن‌ها باشیم.
ادامه مطلب
اویی که بسیار دوست می‌دارمش، می گوید اگر الان با ماه ازدواج کرده بودی، خوشبخت بودی. اویی که خبر ندارد از زخم کوچک من. اویی که خبر ندارد از رحیل چشمان تو. اویی که خبر ندارد از ذکر خیال من با کولیانِ آواره. اویی که خبر ندارد از تمام دیرینگی‌هایی که در دیار تو جا گذاشته ام. اویی که خبر ندارد.
زندگیشاید آن لحظهٔ مسدودی‌ستکه نگاه من در نی نی چشمان توخود را ویران می سازد!و در این حسی استکه من آن را با ادرک ماهو با دریافت ظلمت خواهم آمیختدر اتاقی که به اندازه یک تنهاییستدل منکه به اندازه یک عشق‌استبه بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگردبه زوال زیبای گلها در گلدانبه نهالی که تو در باغچه خانه‌مان کاشته ایو به آواز قناری‌هاکه به اندازه یک پنجره می‌خوانند .
شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه،
نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛
شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.
شب یلدایتان پرستاره و پر خاطره باد .
عکس مربوط به یلدای 92 »
 
 
 
 
 
❆ #نداشتن:از پس همه ی نداشتن هابر می آیمجز نداشتنت ❆ #باد:باد می وزدبه گلبوسه های توکه نشسته روی تنمو مرا بر باد داده است ❆ #شب:شبِ سیاهاز چشمان تو وام میگیردهر شب #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_سپکو@ZanaKORDistani63سپرای میخانهکانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)https://t.me/sepkomikhanehhttps://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
امروز دیدم ات. جایی که فکر اش را هم نمی کردم.
تمام این سالها حسرت دیدار دوباره ات گوشه ذهن و دل ام جا خوش کرده بود و همیشه فکر میکردم جایی میان انبوه جمعیت لحظه ای چشم ام به تو خواهد افتاد و تمام آن لحظات برایم تکرار خواهد شد و پس از آن و روزهای دیگر را چگونه ادامه خواهم داد. مهمتر اینکه تو هم مرا خواهی دید یا نه؟! و آیا مرا به یاد خواهی آورد.؟! یا شاید زمانی میان جلسات کاری ترا ببینم و دیگر هیچ نفهمم.
اما جایی میان روزمرگی هایم، دقیقا جایی ک
زیباتر از آنی که در این قلب بمیرییا اینکه روی گوشه  عزلت بپذیریتو نقطه سرفصل تغزل به دوچشمیتوخود یم عشقی که تغییر نپذیریدر دامگه عشق چه بسیار زیادندآنها که به تیر نگهت رفته اسیریدر بارگه عشق به یک غمزه نگاهتجان از من مسکین زچه روباز نگیریبا غمزه ای از گوشه چشمان تو هستندجان بر کف وافتاده به دام تو کثیریتو باز همانی که بگویم به حقیقتدرقلب ودل ما تو کبیری وامیری
به نام "او"
آمدم بنویسم از شنیده هایم.و سکوت چشمانش را شنیدم. آمدم بنویسم از شکست.و شکستم را سال ها پیش باور کرده بودم.آمدم بنویسم از بودن در حیات وحش.و هجوم وحشیانه خاطرات را چشیدم.آمدم بنویسم از کافه مارکوفو لطافت احساس مرا حیران کرد.آمدم بنویسم از "خودم".و چقدر این واژه نا آشناست.
"مسافر"
شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم
مرا چون آینه هر کس به کیش خود پنداردو الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم
شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندمهمان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم
اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیستکه من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم
به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق استفراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم
مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید”همین یک جمله را با سرمه
عجیب استواکنشی است که موازنه ای نداردکاتالیزگر هم نمیخواهدشرایطSTP هم نداردگاهی آنقدر آرام است که مدت ها به طول می انجامدگاهی آنقدر سریع است که به پلک به هم زدن هم نمیرسدواکنش دهنده اش برق چشمان یار استواکنش شگفت آوریست که فرآورده اش گاه مفید است و زنده میکند و گاه جوری میمیراند که دیگر برگشت پذیر نیستعجیب فرمولی دارد عشق
در عجبم از تو که این همه سوخته ای و این همه ساخته ای 
در عجبم از تو که در سوختن اسباب کاملا سوختن برایت فراهم بوده و در ساختن هم خودت هیچ کم از کمال کار نگذاشته ای
در عجبم از تو و آن خیزابهایی که در تو سر بر می آرد چه سهمگین اند! باز اگر بی رگ بودی .
در عجبم از تو و این منظومه کاملا بغرنجی که تو را ستاره آن کرده اندسیاره هایی که گرد تو می گردند هر یک خورشیدی را کله پا می کنند.
در عجبم از تو.پیش نیامده بود در این سی وشش سال زندگی کسی این همه اعجاب
دودی غلیظ از بین لب هایش به بیرون رفتبرقی ندیدم داخل چشمان رنگینشمی گفت: (عشق بین ما سوء تفاهم بود)دود غلیظی ول شد از لب های غمگینشآن لحظه دیگر "ما" فقط یک لفظ خالی شدبا چشم های کوچکش من را صدا می کردمن مثل احمق ها نگاهم مات او بود واو در شبی روح مرا از هم جدا می کرد
ادامه مطلب
لیلا اوتادی،بازیگر سینما و تلوزیون
مجله زیبا - لیلا اوتادی دانش‌آموختهٔ کارشناسی معماری داخلی در دانشگاه هنر تهران است. او کار خود را با فیلم سینمایی چشمان سیاه، ساختهٔ ایرج قادری آغاز کرد . لیلا متولد 14 مرداد 1362 در شمیرانات بازیگر و شاعر است - mziba.ir
ناز چشمان قشنگت اینچنین مستم نکن 
گوشه ی میخانه ها با باده پیوستم نکن
من به اغوش تو بدجوری که عادت کرده امیا که پا بندم نکن یا رفته از دستم نکن
در افق های نگاه تو که من گم بوده ام با ستمهای زبانت اینچنین سختم نکن
چون سحر با بوسه هایت روزه هایم دیدنی ست وقت افطاری که شد با باده هم بستم نکن
اخر ای عالیجناب قصه های این غزل با نفسهای خودت اما چنین مستم نکن .
سروناز وقتی پدرش از در میاد جیغی از شادی می زنه و هرچی دستشه پرتاب میکنه و چهاردستو پا میره استقبال پدرش☺
ارتباط پدر و دختری بسیار با کیفیت و صمیمانه هست.
همسر تو چشمای سروناز نگاه میکنه و شعرهای قشنگی با اون صدای گرم و گیراش میخونه یکی از این شعرهاش اینه:
لب خندان تو
برق چشمان تو
برده قرار از دل عاشق زارم
و.
این یه تصنیف زیبا از همایون شجریان عزیز هست .
 
 
 
.
دلتنگ آن روزم، تو میدانی چرا
دلتنگ آن حال و هوا
دلتنگ آن شور و صدا
دلتنگ آن خواب عمیقم!
                                  دلتنگ آن روز عجیب، آن لحظه ی ناب و غریب . آن صورت ماه و نجیب .
                                  دلتنگ آن چشمان خیسم!
                                  دلتنگ آهویی گریزان، دلتنگ آن دستان لرزان، دلتنگ آن آرامشم!
.
.
 
چیزی همانجا مانده آن روز
                                  چیزی ز من جا مانده آنجا
می بینمش هر لحظ
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای مهدی یغمایی به نام زیبا صنم
ترانه سرا: میلاد علمی / آهنگساز: دانیال شاکری
تنظیم، میکس و مستر: هومن آزما
دانلود موزیک زیبا صنم با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 

[کیفیت 128 با حجم 3.0 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 7.1 مگابایت]
Danlod Music Jadid
Mehdi Yaghmaei – Ziba Sanam

متن ترانه ی زیبا صنم با صدای مهدی یغمایی:
تو ای زیـبا صنم هوادارت منم کاش بودم عطر رو پیراهن تو
تو ای آرام جان عزیز مهربان مستم از گل های روی دامن تو
ای زیبـا صنم …
تو شاه
حسین. مروارید سرخ کربلا.
حسین. ابر چشمان پر از اشک مؤمنان.
حسین. لانه ی پرنده های بی خانه.
.
وقتی محرم می آید، انگار همه چیز طلسم می شود؛ قلب ها همه عاشق می شوند، دل ها همه بی تاب می شوند، چشم ها همه گریان می شوند.
 
چه زیباست پرواز دسته دسته پرستو به حرمت حسین!
چه زیباست فریاد عاشقانه ی نامت حسین!
چه زیباست زمزمه ی زیارت عاشورایت حسین!
.
.
.
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست.؟
❆ نم‌نم یادت:باد و طوفان غمتابر چشمان مرا باران کردای که از نم نم یادتباغ دلم سرسبز است. ❆ یاد تو:خلوتِ ذهنماز یادت پُر استای که از رگ به جانم نزدیک تری!. ❆ خانه ی دل:بی لبخند قشنگ اتخانه ی دلویران و خراب است. ❆ قلب بی تاب:مگر می شود بی تابی قلبمو داغ نبودنت را با خیال گرم آمدنت درمان کرد. ❆ تقدیر:و من می اندیشمبه آخرین نگاه گوسفندیکه آب می نوشداز دست قصاب.
 #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_پریسکه@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
نکاتی مهم درمورد طرز کشیدن خط چشم
بعضی از خانمها دوست دارند که در روز از خط چشم استفاده کنند. استفاده صحیح از خط چشم زیبایی چشمان را چندین برابر میکند و مژه ها ضحیمتر به نظر می آیند. خط چشم به رنگهای مشکی و قهوه ای تیره در دسترس است.

ادامه مطلب
عمری به آرامش خوابیدیم و تو شدی حافظ امنیتمان در حالیکه روی کوه ها و تپه ها به دنبال شهادت میدویدی.سرانجام وقتی که ما هنوز در خواب بودیم شهادت, تو را در آغوش کشید و زمان خواب آرام تو هم فرا رسیدسردار. آرام بخواب  که پیکر در خون طپیده ات نیز آرامش را از چشمان از حدقه بیرون زده ی دشمنانت ربوده و خواب را برایشان حرام کرده است. سردار آرام بخواب که علمت بر زمین نخواهد ماند. امشب مهمانی عرشیان است و اندوه فرشیان. یارانت به استقبال آمده اند و م
فرض می کنیم، بچه ای لیوانش را بیندازد و بشکند.
در خانواده های آشفته این حادثه ممکن است منجر به سخنرانی، خوردن سیلی و شاید تبعید کردن بچه با چشمان اشکی به اطاقش شود.ولی در خانواده بالنده ، به احتمال زیاد یک نفر خواهد گفت : پسرم لیوانت شکست ؟ ببینم انگشتت را هم بریده ای ؟ من برایت یک چسب زخم می آورم ، بعد برو جارو بیاور و تکه های شکسته را جمع کن .
خانواده ی بالنده میداند زندگی آدمی و احساسات بشری و تاثیر آن روی آینده ی کودک از هر چیز دیگر مهمتر اس
سگ پامرانینظاهر سگ پامرانین خرسی و روباهیدر کل دنیا پامرانین ها یه شکل و ظاهر معین دارن که شامل این ویژگی هاست:
پوشش بدن ۲ لایه و پف دار به رنگ های: سفید، قهوه ای، کرم، برنز،حنایی، مشکیگوش های مثلثی و برافراشتهچشمان گرد و نزدیک به همدم برگشته که روی پشتشون به حالت خوابیده قرار میگیرهدر ایران، پامرانین ها به دو دسته تقسیم شدن که شامل خرسی و روباهی میشه.
--------------------
توضیحاتعینک آفتابی لاکچری Lacoste
طراحی لوگوی Lacoste در دسته ی عینک
ارسال به همراه کیف عینک و دستمال
قابل استفاده برای آقایان و بانوان
قیمت : ۴۹۰۰۰ تومان
بدون شک استفاده از عینکهای با کیفیت علاوه بر اینکه از چشمان شما محافظت می کند باعث زیبایی تحسین برانگیز چهره شما نیز خواهد شد. عینک آفتابی لاکچری Lacoste یکی از معروفترین و لاکچری ترین عینکهای کمپانی Lacoste می باشد که مطمئنا شما هم تاکنون این عینک معروف را بر چشمان دوستان و آشنایان خود دید
نحوه کشیدن خط چشم با مداد چشم








موقع کشیدن خط چشم، پلک بالا باید کاملا خشک باشد. پلک چشم را با یک یا دو انگشت نگه میداریم.
 
طرز کشیدن خط چشم

استفاده صحیح از خط چشم زیبایی
چشمان را چندین برابر میکند و مژه ها ضحیمتر به نظر می آیند. بعضی از
خانمها دوست دارند که در روز از خط چشم استفاده کنند. استفاده صحیح از خط
چشم زیبایی چشمان را چندین برابر میکند و مژه ها ضحیمتر به نظر می آیند. خط
چشم به رنگهای مشکی و قهوه ای تیره در دسترس است.
 

موقع کشیدن
زهیر و حبیب را رها می کنم و کنار عباس که مقابل خیمه اش نشسته، خیرۀ افق می نشینم، به سکوت. که در آرامش حضورش، عطش و آفتاب و خستگی رنگ می بازد. ناخواسته خاطره ای میان سینه ام جان می گیرد که همراه آمدنش، آرام زمزمه می کنم: پدرم، قرظه انصاری، تا آن زمان که بود، حکایتی را هزار باره، به قاعدۀ لالایی هر شب، برایم می گفت. نمی فهمیدم چرا چنین پر تکرار، مرور یک واقعه می کند. انگار بزرگ ترین ودیعه و گران بهاترین میراثش را به من می بخشید، آن چنان که به شیدای
جادوی چشمانت مرا سحر کرد.از خانه و شهر اواره کرد.مرا سرگشته رخ زیبای توماه را پیش من بی اعتبارشب را روز و روز را شبهمه فکرم چشمان توهمه ذکرم نام توای که چشمانت دریای نورای که لبخندت باغ گلای که صدایت اواز خوشای که اسمت معنی عشقجادوی چشمانتاریجادوی چشمانت.
حسین.میم
‌عشق من، این‌روزها حال بی‌جاذبه‌ بودن دارم، حسِ معلق بودنی حاصلِ تعلق. و این غمگین یا متنفرم نمی‌کند، در درکِ معنایش این‌که این بی‌قراری بی‌ایمانی نیست. قرار، هر روز، مثل ماهی از دستم سُر می‌خورَد. انگار با من بازی داشته باشد هروقت شانه عریانش را پشت دیوار اتاقم می‌بینم، لحظه‌ای بعد غیب شده است. می‌دانم آن روز که چشمانم، دیگر، در جست‌و‌جویش دودو نخواهد زد، پیدایش خواهد شد، قرار. شاید آن‌روز هم را ببینیم و ای‌کاش آن روز چشمان تو هم
دیگر خسته شده ام
از تو نه؟!
از بی نوایی خود
که خاک بازی هنوز از ذهنم بیرون نرفته!
نمی دانم چگونه بال داشته باشم و آنگاه چگونه پرواز کنم.
آشیانه سرد شده ونفس گرمت را می خواهم
پایم شکسته نمی توانم راه روم
عصا می خواهم
سوی چشمان را گناه گرفته اگر تو هم بیایی نمی توانم ببینم
وای برمن!؟
ای عزیز!
بیچارگان را دریاب
بی بضاعتمیم حتی مزجات آن را نداریم.
گفته اند که قبل از خواهش گدایان عطایتان را ارزانی می دارید.
می دانی چه می خواهم؟
یک عمر تمنا.
تمنای تو!
کم مبین، ای چشم کم بین، تاجکستان مرا،
هم زرافشان، هم بدخشان، رشت و ختلان مرا.
ریشة پیوند ملّت ریشه در جان من است،
از دل ریشم مکن تو ریشة جان مرا.
آرزوهایم به سامان م یرسد از وحدتش،
بی سر و سامان مگو تو نسل سامان مرا.
کم مبین، ای چشم ک مبین، چشمة مهر دلم،
چشمه های خون مکن هر دم تو چشمان مرا.
تاجکستان مرا کوچک مگو کوچیتبار،
می بری تا ملک افغان آه و افغان مرا.
گر تو خوانی خانة دل تاجکستان مرا،
خانة خود خوان همیشه خانه و خوان مرا.
خب. وقتی چشما شروع به حرف زدن میکنن. راستش واقعا نمیدونم باید این سکوتت رو چی تعبیر کنم؟! رفتی و خودت رو گم کردی تو عمق تنهاییات که چی؟ باشه قبول. چراغ آنلاین بودنت رو روشن بذار و دیگه مثل قبل خبری نباشه از اون دیوونه بازیات! اما آخه تا کِی میخوای خودت نباشی؟
اگه راست میگی جلوی چشماتو بگیر که نتونن حرف بزنن! 
به هم نگاه می کنیمچه حرف ها که بین ماستو جز نگاه ما به همو جز چشمان خیره‌ی ماکسی صدای حرف ما رانمی شنود.چشم های دیگرانقابل شنیدن صدای چشم های مانیستند.گوش کور دیگرانقابل دیدن نگاه های گوش های مانیستند.دست های دیگرانقابل چشیدنطعم تلخ و سرد دست های مانیستند.ما به هم» نشسته ایمهم به غم» نشسته ایمچشم های بسته را شکسته ایماین دل شکسته را گسسته ایمداغ و باغ و شام و کامکام های نا تماماشک های پر ز نام                              ◼◼◼تو مرا اشاره کنمن
‌عشق من، این‌روزها حال بی‌جاذبه‌ بودن دارم، حسِ معلق بودنی حاصلِ تعلق. و این غمگین یا متنفرم نمی‌کند، در درکِ معنایش این‌که این بی‌قراری بی‌ایمانی نیست. قرار، هر روز، مثل ماهی از دستم سُر می‌خورَد. انگار با من بازی داشته باشد هروقت شانه عریانش را پشت دیوار اتاقم می‌بینم، لحظه‌ای بعد غیب شده است. می‌دانم آن روز که چشمانم، دیگر، در جست‌و‌جویش دودو نخواهد زد، پیدایش خواهد شد، قرار. شاید آن‌روز هم را ببینیم و ای‌کاش آن روز چشمان تو هم
یک اباالفضل است
و چشم‌هایش
مثل چشم‌های مقداد که به لبان امام دوخته شده بود
و دستش روی دستۀ شمشیر، آمادۀ فرمان
از کتاب سقای آب و ادب فقط یک جمله یادم مانده
آن جا که سید می‌نویسد:
ابالفضل فرمان را از حسین گرفت
ولی مشک را از دست سکینه
کتاب چشم‌هایش را گرفته‌ام و روی یکی از ستون‌های کتاب‌ اتاقم گذاشته‌ام
نمی‌دانم بزرگ علوی که مارکسیست هم می‌زده از چه نوشته
این کتاب چه بچسبد
چه نچسبد
بخواهد سر و ته کتاب را با عشق زمینی هم بیاورد
چه نیاورد
همی
چشمان دلربای ن بهشتی
از ن بهشتی خیلی گفته‌اند و شنیده‌ایم ولی انگار میل ما به دیدن آن‌ها زیاد نیست. شاید به خاطر اینکه برخی‌مان ایمان درستی نداریم و برخی دیگر تصورمان غلط است. عده‌ای هم شاید برای نعمت‌های بالاتر تلاش می‌کنند. اما باید بدانیم اگر بهشت را خوب تصور کنیم، برایش بیشتر تلاش می‌کنیم و کمتر به نعمت‌های زودگذر دنیا دل می‌بندیم.
قرآن می‌گوید برخی از ن بهشتی ویژگی زیبایی در نگاه کردن دارند:
فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ
روزی چند تسبیح دمِ "لعنت بر جبر جغرافیایی" می‌گیرم. فکر کن هر شب به جای یار، بالشت بزرگت را در آغوش بکشی و خودت را گول بزنی که "فکر کن یار است!"، و صبح با نوازش یادش بیدار شوی. صدایش را بشنوی و به ترسیم چشمان زمردینش بپردازی. حسرتِ یک لمس دستانش به دلت بماند و به وصال نرسی.بیچاره های لانگ دیستنس، محصور شده در -قفس- اعداد و ارقامِ مختصات جغرافیایی، هرروز با خیالِ بودن دلبر و نبودنش، مرگی دمادم را تجربه می‌کنند
 شکنجه سفید یکی از وحشتناکترین شکنجه هاست که روی روان تاثیر داره که بعد از مدتی باعث خودکشی و کور کردن خود میشه! در این اتاق تمام وسایل به رنگ سفید است. 
☁️' طوری که جز رنگ سفید چشمان شخص چیز دیگری نمیبیند! مدت زیادی نمیکشد (حدود دو روز) که فرد تقریبا کور میشه. چند روز بعدم شروع به خودزنی و در نهایت خودکشی میکنه.
ادامه مطلب
فروش ویژه عینک آفتابی لاکچری Versace




عینک آفتابی لاکچری Versace، طراحی لوگوی Versace در دسته ی عینک. ارسال به همراه کیف عینک و دستمال. قابل استفاده برای آقایان و بانوان .
بدون شک استفاده از عینکهای با کیفیت علاوه بر اینکه از چشمان شما محافظت می کند باعث زیبایی تحسین برانگیز چهره شما نیز خواهد شد. عینک آفتابی لاکچری Versace یکی از معروفترین و لاکچری ترین عینکهای کمپانی Versace می باشد که مطمئنا شما هم تاکنون این عینک معروف را بر چشمان دوستان و آشنایا
یادمهدی دردلم عشق ولایت میشود/ازعنایات خدابرما سعادت میشود/میبردمارابه کوی حضرتش باافتخار/این توسل سوی دل نور هدایت میشود/دلسپاری بهرمهدی زمزم چشمان بود/اوسپهرآفرینش برامامت میشود/گریه کن اندر فراقش تارسدروز فرج/سوی شیعه دروصال اوعنایت میشود/هرشبی اندرسحرغوغای وصل وانتظار/عشق مولاباعث شوروعنایت میشود/زمزم آمادگی ها بهرشیعه لازم است/دررکاب نائب اوبا شجاعت میشود/لشکری آماده باش یاری صاحب زمان/وقت زیبای ظهورش درنهایت میشود/
شما نماز منید. پسرم خواهرت را خوابانده‌ام و حالا همین‌طور که یک دستم به گهواره توست و نیم‌نگاهم به چشمان خواب‌زده و نیمه‌بازت، می‌نویسم. حقیقت این است که شما عشق منید و همه وجودم و تماشایتان لذت‌بخش‌ترین تجربه دنیا، ولی هرچه برایتان می‌کنم به خاطر خداست. به خاطر او که مالک همه‌ٔ عالم است و سخی؛ که شما را به من بخشید. شمایی که دست هیچ بشری قادر به آفرینشتان نبود. زیبایان کوچک دوستتان دارم؛ بیشتر به این خاطر که عاشق خدایتان هستم. 
شما نماز منید. پسرم خواهرت را خوابانده‌ام و حالا همین‌طور که یک دستم به گهواره توست و نیم‌نگاهم به چشمان خواب‌زده و نیمه‌بازت، می‌نویسم. حقیقت این است که شما عشق منید و همه وجودم و تماشایتان لذت‌بخش‌ترین تجربه دنیا، ولی هرچه برایتان می‌کنم به خاطر خداست. به خاطر او که مالک همه‌ٔ عالم است و سخی؛ که شما را به من بخشید. شمایی که دست هیچ بشری قادر به آفرینشتان نبود. زیبایان کوچک دوستتان دارم؛ بیشتر به این خاطر که عاشق خدایتان هستم. 
نکات مهم درباره سایه چشم
ابزار کشیدن سایه به اندازه ابزار درست کردن مو اهمیت دارد. هنگام خرید برس سایه هیچوقت یک برس معمولی نخرید بلکه ست برس سایه بخرید. ست برس سایه شامل برس های ترکیب کننده و زاویه داری است که برس های معمولی ویژگی های آن ها را ندارد.
زمانی که بخواهیم سایه ی چشم تمام طول روز بر روی پلک باقی بماند، قبل از زدن سایه، بر روی پلک زیرسازی انجام دهید. اما چرا این کار خیلی مهم است؟ اگر شما پلک های چربی دارید و یا در گرمای تابستان، آستر،
 ای نقش آبی عشقمغرورِ مو شرابیلبریز شعر و مستیپایانِ هر عذابی چشمان وحشی تودرنده، بی ترحّمما را کشیده امشبدر آغوشِ توهّم شورِ شراب شیرازسر ریز از لبِ تولحنِ داوود نبیموسیقیِ شبِ تو عطر تن تو نرگسبابونه و یاسمنباغی گویا پر از گلمدهوش بوی تو من  تو معنای تبسمبه حال من قرینیدر لحظه های خوببا هم و شب نشینی دست و دلم که رو شدبا قهر تو شکستملیلای مهر و آبانمن عاشق تو هستم بسیار دوری گمانمخوابی، خیالی انگارکو آن مهِ حضورتبر شب های منِ زار لطف
من به تو خندیدم
چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدیپدرم از پی تو تند دویدو نمی دانستی باغبان باغچه همسایهپدر پیر من استمن به تو خندیدمتا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهمبغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاکدل من گفت: بروچون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را .و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرامحیرت و بغض تو تکرار کنانمی دهد آزارمو من اندیشه کنان غرق در
فکر می‌کنم انعطاف پذیری‌ام در حد قابل قبولی داره بهتر میشه، این رو از شناور بودن برنامه‌ریزی دید و بازدید دوست و آشنا و فامیل در سفر به تهران میشه دید، برنامه‌های دیداری که دو هفته قبل ست کردم هیچ کدام شبیه برنامه اولیه پیش نمیره ولی من شاد، راضی و خوشحالم و از این تغییرات لذت می‌برم :) تو mbti میگن وقتی یک J هستی با آپشن P. مثل روزی که فهمیدی حسن ریوندی در تست mbti درونگرا است و با چشمان گرد شده گفتی مگه میشه؟ :)
"نه، من به هیچ چیز معتقد نیستم. چند بار باید این مطلب را به تو بگویم؟ من به هیچ چیز و هیچ کس عقیده ندارم جز به زوربا. نه برای اینکه زوربا بهتر از دیگران است؛ نه، به هیچ وجه! هیچ اینطور نیست. او هم وحشی است. ولی من به زوربا معتقدم چون تنها کسی است که در اختیار من است، تنها کسی است که من می‌شناسم. بقیه همه شبحند. من با چشمان زورباست که می‌بینم، با گوشهای او است که می‌شنوم و با روده‌های او است که هضم می‌کنم. بقیه، به تو گفتم، همه اشباحند. وقتی من مرد
او با دستان مضطرب و لرزانش تکه پرتقالی را برمی‌دارد و می‌فشارد و می‌چکاند آبش را در استکانِ عرق. در لب به سلامتیِ او می‌گویم و در دل به سلامتیِ تو. بالا می‌روم و دهانم تلخ‌ می‌شود و درونم گرم. تو اما همیشه پنهان در استکانِ آخر بودی. جا خوش کرده در آن خیسیِ کمرنگِ ارغوانیِِ جِِ چسیبیده به تهِ استکان. با ان لبخند مرموز و چشمان سیاه روزگارسانت به حرف می‌آمدی انگار که ببینم هنوز هم به یاد من هستی و هنوز هم برای من و به یاد من می‌نوشی و مست می
باد می‏وزد و ساعات سرخ حماسه را در گوش درختان، نجوا می‏کند.
من، در باور خیس دریاچه ‏ها، پرواز آخرت را پلک می‏تکانم.
به نیزارهای خاموش دل می‏دهم.ای بزرگ!
با ما که این‏چنین مچاله خویشتن مانده ‏ایم،
از وسعت روشن افق‏ های دور بگو و از صدای عشق،
تا به قله ‏های بلند رهایی بیندیشیم
و در رویای سپید ملکوت، دشت‏های شقایق ‏پوش وطن را،
دف ‏ن به شور آییم.باورمان، چشمان آسمانی توست
وقتی یک نفر را از دست می‌دهیم تازه یادش می‌کنیم، خوبی‌هایش از جلوی چشمان‌مان میگذرد، می‌نشینیم خاطراتی که با او رقم خورده را مرور میکنیم، غصه می‌خوریم، بغض می‌کنیم و با خود می‌گوییم کاش بودی، کاش به همین راحتی از دست نمیدادمت.
خلاصه کنم رفیق اگر خواستی به کسی بی مهری کنی،
یک لحظه با خودت به نبودن اش فکر کن
به نبودن اش برای همیشه.
─┅─═ঊঈ ঊঈ═─┅─
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
فروش ویژه عینک آفتابی لاکچری Versace




عینک آفتابی لاکچری Versace، طراحی لوگوی Versace در دسته ی عینک. ارسال به همراه کیف عینک و دستمال. قابل استفاده برای آقایان و بانوان .
بدون شک استفاده از عینکهای با کیفیت علاوه بر اینکه از چشمان شما محافظت می کند باعث زیبایی تحسین برانگیز چهره شما نیز خواهد شد. عینک آفتابی لاکچری Versace یکی از معروفترین و لاکچری ترین عینکهای کمپانی Versace می باشد که مطمئنا شما هم تاکنون این عینک معروف را بر چشمان دوستان و آشنایا
بسم الله الرحمن الرحیم
 
از روزی که عاشق چشمان ابراهیمم شدم
یکتا پرستم 
این را خدا هم تصدیق میکند 
پیش از این هبوط کرده ای بودم
حالا شیعه علی شدم 
که پروانه عشق را 
در غروب طلائیه 
حواله ام میکند 
فهمیدم ستاره ها همه افول کردنی ان
وقتی که نور  ستاره چشمان تو مرا عاشق کرد
حق هست گویم
پیامبر اولوالعزم هستی 
معجزه ابراهیم به شکاندن بت ها نیست .
معجزه او تبدیل سرزمین نار به گلستان نور هم نیست 
این ها همه فرع هستند  
اصل معجزه ابراهیم امانت عشق
یار بی پروا، مکن در عشق خود شیدا مرا،
نیست پروایی دگر از یار بی یپروا مرا.
سر به سودایت زنم، رسوا در این سودا شوم،
پس در این سودا مکن رسواتر از رسوا مرا.
مرهم درد دل تنهای من تنها تویی،
با غمم تنها نمان، تنها نمان، تنها مرا.
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات،
تشنه لب غرقم مکن در دامن دریا مرا.
می کند افسون مرا افسانة چشمان تو،
می بری بر عالم افسانه و رؤیا مرا.
خوشتر از یاد خوش و روی خوش و حرف خوشت
خوش نمی آید همه این خوبی دنیا مرا.
بانوی کرامت خدا معصومه است/محبوب همه اهل ولامعصومه است/اودختر هفتمین امام شیعه است/الگوی همه عشق رضامعصومه است/درروز وفات حضرتش غم داریم/درمان دل و گنج شفا معصومه است/اوخواهرسلطان خراسان به جهان/نائب برزهرابه صفامعصومه است/اندرحرمش نور خداهست زیاد/بانوی عنایت ودعا معصومه است/روزغم او هست به قم اشک ومحن/گارخدا بهرعطا معصومه است/شدزمزم چشمان ز برش دریایی/آن صاحب غصه وعزا معصومه است/درماتم اوشیعه غمش بسیاراست/درقم همه مهر ووفامعصومه است/
بانوی کرامت خدا معصومه است/محبوب همه اهل ولامعصومه است/اودختر هفتمین امام شیعه است/الگوی همه عشق رضامعصومه است/درروز وفات حضرتش غم داریم/درمان دل و گنج شفا معصومه است/اوخواهرسلطان خراسان به جهان/نائب برزهرابه صفامعصومه است/اندرحرمش نور خداهست زیاد/بانوی عنایت ودعا معصومه است/روزغم او هست به قم اشک ومحن/گارخدا بهرعطا معصومه است/شدزمزم چشمان ز برش دریایی/آن صاحب غصه وعزا معصومه است/درماتم اوشیعه غمش بسیاراست/درقم همه مهر ووفامعصومه است/
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد.او باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ‌ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.وقتی پیرمرد متوجه شد کشاورز نمی ‌تواند پول او را پس بدهد، پیشنهاد یک معامله را داد و گفت که اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می ‌بخشد.
دختر کشاورز از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت اصلا یک کاری می ‌کنیم، من یک سنگ
 
 
و اینک، حق این پیشانی ؛ بوسه ا ی عطرآگین ، از لب های مبارک رسول خداست و حق این شانه های خسته، مرحمی از گرمای دستان پرمهرشان که حرارتش تشنه های هر دوعالم را سیراب میکند.امروز چشمان ما به یادت متبرک به اشک هایی شد که امید به شفاعت  چون شمایی را برای روز مبادایشان آرزو دارند.روزی که نگاه پر مهر اولیای خدا از آن سربازان غیوری چون شما خواهد بود و مایی که نمیدانم در حسرت آن عاشقانه ها چگونه خواهیم سوخت
 
خیلی از مردم تصور می‌کنند که فقط مردها چشم‌چران هستند و چشم‌چرانی مردها حرام است درحالی‌که طبق نص قرآن هم ن و هم مردان باید چشمان خود را از نگاه حرام فروببندند.[1] پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله درباره ن چشم‌چران می‌فرمایند: خشم خداوند سخت است بر زن شوهرداری که چشم خود را از غیر […]
نوشته چشم‌چرانی ن اولین بار در گناه شناسی. پدیدار شد.
شاد زیستن اسان است. باید لبخندی پت و پهن بزنی به چشمان خسته ی خودت در اینه ی کوچک اتاق و با خودت زمزمه کنی من از فردای تو نمیترسم
من از بودن در اینجا در مقابل تو در این  اینه ی کوچک زندگی خوشحالم 
من از این صدای گذرای ماشین ها و بوی عجیب خیابان ها، این هوای دلچسب پاییزی خوشحالم
ای ادمک نگران اینه، شاید صدای من رسا نباشد اما تو که میشنوی 
تو که ثانیه به ثانیه در کنار منی 
شاد باش که من دیگر از فردای تو نمیترسم
نمیترسم 
--------------------
داستان قاتل حضرت یحیی علیه السلام ۲
مذهبی, منبر مکتوب – پیامبران الهی
قاتل ی یحیی(ع)
پادشاه خنده ای هزیانی کرد و چشمان پف آلودش به بالا چرخید. جام شراب در دستش کج شده بود و شرّه ای از شراب سرخ از گوشه ی آن به زمین می ریخت. نگاهی به زن بلندبالای جذّابی کرد که رو به رویش ایستاده بود و لباس حریر و ابریشمی اش، او را در نظر شاه همچون موجودی فرازمینی کرده بود. پادشاه با دست اشاره ای به زن کرد که: جلو تر بیا!» و دخترک، خرامان، همچو
جمعه هابایادمهدی چشمهاباران شود/ازفراق حضرت او قلب پر افغان شود/حالت ذکروتوسل شیعه دارد دائما/چونکه بامهدی همیشه سختهاآسان شود/دشمنان ازروی کینه ظلمشان درانتهاست/تقویت با عشق مولاحالت ایمان شود/زمزم دلدادگیها برولایت رهگشاست/از برای حضرت اوبهرمااحسان شود/دشمنان ازاین بصیرت خوارو رسوا میشوند/یاری دین پیمبر شیعه و قرآن شود/دررکاب حضرت او شیعیانی ازیمن/ یاورانی ناب بهرش ملت ایران شود/جمعه هایادآوری بر مهدی وروز ظهور/باحضورمهدویت در جهان
 من یک دخترم.
لوس پدر، عشق مامان و همبازی برادر.همیشه قبل از خواب، خیالبافی می کنم.همیشه هنگام خرید، بهانه ی عروسکی دیگر را می گیرم.هر شب، در آغوش پدرم می خوابم؛و صبح ها با بوسه ی مادرم از خواب بیدار می شوم.عاشق رنگ بنفش و صورتی ام.عاشق چشمان آبی و موهای خرمایی ام.عاشق خانه ای هزار طبقه کنار قصر سفیدبرفی ام.ولی با اینکه هیچ کدام از اینها را ندارم، خوشحالم.چون می دانم بهترین مخلوق خداوند هستم؛مهربان تر ازسفید برفی، زیباتر از سیندرلا،بازیگوش
#جمله_خبری
 
نه میان حروف الفبای آمدن
نه حتی در پاورقی های خوش خبر بهاران
به من بگو
میان کدامین حروف باید جستجو کرد نامت را؟
برای روز آمدنت
 باید سر کدامین واژه ها را بردید!؟
 
هزاران کتاب نخوانده در چشمان تو
من اما،
حتی یک خط عاشقانه ندارم 
که بخوانم میان بهم ریختگی گیسوانت!
 
من تو را ساده دوست دارم
به سادگی یک ویرایش جزئی در یک جمله خبری:
من تو را برای همیشه دوست دارم!»
لطفاً خبر آمدنتان را خود در این جمله ویرایش کنید!
 
#حجت_فرهنگدوست
خلوت نشین کوی مهدی بیقرار است/درفکروصل حضرت ودر انتظار است /هرنیمه شب با گریه اش اخلاص دارد/اندرتمنای عطای روزگاراست/سخت است در دنیا شرایط بهر مومن /بااشک چشمان بر ولایت رهسپار است /گنج بصیرت میبرد اورا به معراج/درانتظار مطلع الشمس نگار است /دشمن کنون مانند شمر ویک یزید است/بهر شکستش لشکرما بیشماراست/اندررکاب نائب مهدی ببین شور/دنیا مهیای طلوعی دربهاراست/اصلاح شرط بندگی باوصل مولاست/آمادگی شیعه سویش آشکار است/بهرظهورش گام آخر رخ نماید/شی
خلوت نشین کوی مهدی بیقرار است/درفکروصل حضرت ودر انتظار است /هرنیمه شب با گریه اش اخلاص دارد/اندرتمنای عطای روزگاراست/سخت است در دنیا شرایط بهر مومن /بااشک چشمان بر ولایت رهسپار است /گنج بصیرت میبرد اورا به معراج/درانتظار مطلع الشمس نگار است /دشمن کنون مانند شمر ویک یزید است/بهر شکستش لشکرما بیشماراست/اندررکاب نائب مهدی ببین شور/دنیا مهیای طلوعی دربهاراست/اصلاح شرط بندگی باوصل مولاست/آمادگی شیعه سویش آشکار است/بهرظهورش گام آخر رخ نماید/شی
امام سخن به نیمه رها می کند و قلم در دست می گیرد. رضایت را که در چشمان ابراهیم می بیند، می خواند و می نویسد: من حسین بن علی، زمینی را که در آنیم به مرکز کربلا، و ابعاد چهار میل در چهار میل، از ابراهیم بن عمیر، امیر قبیلۀ بنی اسد خریدم؛ به هزار دینار و با سه شرط؛ اول آن که، چون واقعه در گرفت و حادثه انجام پذیرفت، اجساد ما میان بیابان رها نماند و بنی اسد در کار تجهیز برآیند.»
بغض می دود در گلوی ما هر سه، امام اما ادامه می دهد: و دوم آن که، محل قبور
شوق دیدار ولایت زمزم چشمان شود/باعث آرامش و دلداری انسان شود/برمسلمان حضرت او وارث پیغمبراست/یادمان ازعلی و همدم ایمان شود/دیده هابرنا شود تامحو رخسارولی است/محض نام حضرت اوشیعه را احسان شود/اوپیام کربلا رانصب دلهامیکند/دررکاب او مسلمان حامی قرآن شود/برنگار چشم مولاعشق معناگشته است/قلبها بایادمولا بازهم درمان شود/میرودراه خمینی جاودانه رهبری/اسوه خوبی ولایت ازبرایران شود/درجوارحضرت اوهست احساس صفا/بهردیدارنگارش چشمها گریان شود/نائب ص
شیعه باشد افتخارش دوستدار فاطمه است/مثل فرزندان زهرا سوگوارفاطمه است/فاطمیه داغ سخت وگریه های مرتضی/یادمان سیلی برگلعذارفاطمه است/نور چشمان محمدیاور دین وعلی/کوثر حق جلوه های آشکارفاطمه است/بهر فرزندان زهرا هم یتیمی سخت شد/ این خودش داغ حزین وناگوار فاطمه است/باولایت محوری او درس داده شیعه را/یاعلی گفتن همیشه چون شعارفاطمه است/او بصیرت داده برما تاقیام مهدوی/در رکاب رهبری شو چون نگارفاطمه است/از عنایتهای زهرامالک و عمارهست/شیعه تاروز قی
شد قسمتم از عشقِ تو غم، دربدری همرفتی، نگرفتی دگر از من خبری هماز غربت چشمان تو پیداست، که از من.نه نام و نشان مانده، نه حتی اثری همقبل از تو کمی غصه اگر داشت جهانم.بعد از تو نصیبم شده چشمانِ تری همرسوایی و دیوانگی و فاصله کم بود.در فالِ من افتاده کمی بی ثمری همجز هجمه ی بی رحم خزان بر تنِ این دل.جامانده کمی خط و نشان از تبری همگفتم غزلی از تو بسازم، نشد اما.عاجز شده از وصف تو "فاضل نظری" هم#طاهره_اباذری_هریس
تک اختر ِ پروین نشان ِ ماه رویی
با یک دل عاشق پر از مهر و صبوری
از آسمان آید زمین از راه دوری
طعنه زند زیبایی اش بر هر چه حوری!
صورت چو ماه چهارده گردیده زیبا
اختر نگو! مه وش رخ و سیمین فریبا
چون وا نماید از سرش آن روسری را
دنیا شود مجنون ببیند این پری را
چون ماه میلادش مه اردیبهشت است
حتی زمین هم پیش رویش چون بهشت است
کار دلش هم عاشقی هم دلنوشته است
ایزد برایش بهترینها را نوشته است
چشمان او زیباتر از چشمان آهو
ذکر لبان غنچه اش پیوسته " یاهو "
آید
با انگشتان کوچک پایش ماس های لب ساحل را می فشرد.
دستانش دور ساق هایش حلقه زده و سرش در میان زانوانش که چون دژی از بی پناهیش حفاظت می کردند قرار داشت.
موج برای همدردیش در میان هق هق هایش آرام نجوا می کرد.
نسیم موهای پریشانش را ارام نوازش می کرد.
ساحل مهربانانه به برش می کشید.
دریا بی طاقت تسلایش بود و دست هایش را برای به آغوش کشیدنش می گشود.
حتی دستهایم در همراهی گریه هایش از شانه های کوچکش عقب می ماند.
 
ناگهان نگاهم به معصومیت چشمان غرق حیرتش رسی
و اگر در راه معشوق گام نهی .
باید که به او دل سپاری. 
و اما معشوق نیز اگر لایق باشی، باید که به تو چشم عطا کند. از این رو عشاق زمینی همواره خیره در چشم معشوق خویشند. 
و اگر دل دادی . بدان که بیدل شوی و عریان. و فهمی در خویش نداری و همگی چون او شوی. و از آنجا که با چشمان معشوق به عالمیان نگری. عالمیان را آنگونه بینی که باید باشند، نه انگونه که هستند و تو را تاب و توان دیدن با چشم معشوق نیست. 
مه ای سبک‌تر از شبنم،
صبح را می چکاند بر شانه های خسته ام
هنوز خوابم می بینم تو در کنار باران قدم می زنی بازوانم را تا به صبح.
باورم  نیست اینگونه در من گمشده پیدایی،
از دورترین فاصله ها
میان این همه چشمان باز تردید
بارانم،
چگونه مرا به آغوشت خواهی رساند؟ 
دلم می خواهد
روزی که ابرها 
شدیدترین شکل عاشقی را به لبانت می آموزند
تو را میان گلدانی از توابع بخش مرکزی آغوشم
تا به ابد محکوم به عاشقی کنم!
#حجت_فرهنگدوست  
به‌گفته‌یکی‌از‌بزرگان‌اگر‌زنی‌‌خود‌را‌بازیچه‌دست‌مردان‌قرار‌دهد،‌ومردان‌بولهوس‌اورا
دست‌به‌دست‌بگر‌دانند،وآن‌زن‌خود‌را‌آرایش‌کند‌به‌این‌امید‌که‌مردان‌بیشتری‌به
او‌نگاه‌کنند،آن‌زن‌خودرابا‌دست‌خود‌به‌کالای‌کم‌ارزشی‌تبدیل‌کرده‌است!!
عقلای‌عالم‌جواهرات‌ناب‌وپرارزش‌خود‌رادر‌معرض‌دید‌همگان‌قرار‌نمیدهند،
حتی‌دیدن‌ظاهری‌این‌جواهرات‌را‌به‌هر‌کسی‌نمیدهند،
واما‌تو‌ای‌خانم‌وای‌
مست و ناهشیار به این می‌اندیشم که منحصرا در به یاد آوردن تو هشیارم. تو را تصور می‌کنم بدون این که سنگینی سر و پرتی حواس‌ام وقفه‌ای در به یاد آوردن زیبایی‌ات وارد کند. زور هیچ چیز در زندگی‌ام نمی‌تواند به تو برسد و در من، هیچ چیز نمی‌تواند دوست داشتن‌ات را به تعویق بیندازدسال‌ها گذشته. سال‌های زیاد هم خواهد گذشت. اما من هیچ وقت از دوست داشتن‌ات دست برنخواهم داشت. این دیوار نامرئی میان ما هیچ گاه از بین نخواهد رفت. هیچ تلاشی هم برای فر
شهرمامملوشده از یادمان هرشهید/هرکجایی درمحافل گفتمان هر شهید/کنگره برپابگردد باپیام رهبری/لطف حق شامل برای دوستان هرشهید/آن سعادت پیشگان راهست ماوای بهشت/میشود لطف شفاعت رهروان هر شهید/اشک چشمان بهاری یادمان جبهه هاست/خوش بحال شیعیان و عاشقان هرشهید/گریه کن برکربلا و آن شهیدان خدا/یاوران برولایت پیروان هرشهید/انقلاب مارسیده بر بلوغ افتخار/یادمان ازخمینی گلفشان هرشهید/رهبرفرزانه ما نائب صاحب زمان/پیروی ازولایت داستان هرشهید/دررکاب حض
با انگشتان کوچک پایش ماس های لب ساحل را می فشرد.
دستانش دور ساق هایش حلقه زده و سرش در میان زانوانش که چون دژی از بی پناهیش حفاظت می کردند قرار داشت.
موج برای همدردیش در میان هق هق هایش آرام نجوا می کرد.
نسیم موهای پریشانش را ارام نواز میکرد.
ساحل مهربانانه به برش می کشید.
دریا بی طاقت تسلایش بود و دست هایش را برای به آغوش کشیدنش می گشود.
حتی دستهایم در همراهی گریه هایش از شانه های کوچکش عقب می ماند.
 
ناگهان نگاهم به معصومیت چشمان غرق حیرتش رسید.
در حضور دیگران می گویمتو محبوب ِمن نیستیو در ژرفای وجودم می دانم چه دروغ بزرگی گفته ام می گویم بین ما چیزی نبودهتنها برای اینکه از دردسر به دور باشیم شایعات آن عشق شیرین را تکذیب می کنمو تاریخ زیبای خود را ویران می کنم احمقانه ، اعلام بی گناهی می کنمنیازم را می کشم ، بدل به کاهنی می شومعطر خود را می کشم واز بهشت چشمان تو می گریزمنقش دلقکی را بازی می کنم ، عشق منو در این بازی شکست می خورم و بازمی گردم
چرا که شب ، حتی اگر بخواهدنمی تواند ستاره
در حضور دیگران می گویمتو محبوب ِمن نیستیو در ژرفای وجودم می دانم چه دروغ بزرگی گفته ام می گویم بین ما چیزی نبودهتنها برای اینکه از دردسر به دور باشیم شایعات آن عشق شیرین را تکذیب می کنمو تاریخ زیبای خود را ویران می کنم احمقانه ، اعلام بی گناهی می کنمنیازم را می کشم ، بدل به کاهنی می شومعطر خود را می کشم واز بهشت چشمان تو می گریزمنقش دلقکی را بازی می کنم ، عشق منو در این بازی شکست می خورم و بازمی گردم
چرا که شب ، حتی اگر بخواهدنمی تواند ستاره
اشک چشمان روی گونه مثل دریا میشود/درفراق حاج قاسم غم به دلها میشود/راه ورسم عاشقیها از سلیمانی رسید/شیعه باگلواژه او عشق طاهامیشود/درجهان محبوب گشته باشهادت آن عزیز/انتقامی سخت اینک مزداعدامیشود/حیف این سرداردلها بامصیبت نامه اش/تاقیامت نام نیکش دردلم جا میشود/قهرمان عرصه جنگ ودفاع وانقلاب/میزبانش درجنان حیدر و زهرامیشود/تسلیت گویم به رهبر مالک وعماررفت/داغ سنگینش کنون شوری به دنیامیشود/شد مزارش جاودانه چون حرمهادر قلوب/راه ورسم حاج قا
درماشین را بازمیکنم بی توجه به صدازدن مامان از ماشین خارج میشوم، تمام قدرتم درون پاهایم میریزم و میدوام .ذره ذره دلتنگی گوشه دلم را به پاهایم تزریق میکنم و میدوام وقتی میرسم با تعجب نگاهم میکند، نفس عمیق میکشم عمیق تر بغلش میکنم ذره ذره ی تنش را بومیکشم دستهایش بی حرکت افتاده اند محکم فشارش میدهم تا حلقه ی دستهایش را حس کنم.سپس در جلوی چشمان بهت زده پدرش رهایش میکنم و میروم که مادر در ماشین را بازمیکند و میگوید:ببخش عزیزم معطل شدی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب