نتایج پست ها برای عبارت :

هیولای تک دندون

۱. من کی از دندون‌پزشکی خلاص میشم؟!!! :(( چند تا چیز هست که واقعا دلم میخواد بدونم چی‌ان! یکی اون سو که بعد تراشیدن دندون فرو میکنن تو لثه بیچاره‌م. یکی اون چیزا که دکترا هی با یه چیزی شبیه انگشتر اندازه‌ش میگیرن. یکی روش فرو کردن املگام تو دندون!!! یکی هم اون پیچ دردناکی که دور دندون میپیچن و در حالیکه دهنت بازه میفرستنت از وسط ملت رد شی بری عکس بگیری :/
۲. اونقدر عمرم تو دندون‌پزشکی گذشته که بتونم کاربلد بودن یا نبودن یه پزشکو تشخیص بدم!! و
مدتیست دندون درد بیچارم کرده!
دندون عقل یا همون نهفته داره هویدا میشه و درد عجیبی انتهای لثه و فکم حس میکنم.
تا دیروز با خودم فرمودم بزار برم پیش دندون پزشک اینجا حداقل یه مسکن برام تجویز کنه.
یه نیم ساعت پیچوندم و رفتم بخش دندان وفک!
چه بخشی! گل و بلبل بود اصن.
همه شاداب , همه با حوصله , همه شیک 

ادامه مطلب
چهارشنبه هفته پیش دندونپزشکی بودم رو یونیت دراز کشیده بودم و دکترم در حال دیدن عکس دندونام بود که یه دفعه بهم گفت آقای میم دندونای خطرناکی داریاتا اینو گفت از رو یونیت بلند شدم و رفتم سمت پنجره و سیگارم رو روشن کردمیه پک به سیگارم زدم و گفتم آقای دکتر فقط بهم بگو تا کی؟گفت چی تا کی پسرم؟گفتم طفره نرو دکتر فقط بهم بگو تا کیمن طاقتشو دارمگفت چی میگی پسر جانبا صدای بلند گفتم بهم بگو تا کی زنده ام لعنتیآقای دکتر هم گفتن پاشو گمشو دراز بکش رو یونی
یک روز یک موش گرسنه که دنبال غذا میگشت یک فندق در بسته پیدا کرد.
هرچقدر سعی کرد با دندونش فندوقو باز کنه نتونست.
پوسته ی فنذق خیلی سفت و سخت بود و دندان های کوچیک موش نمیتونست اون رو بشکنه.
موش رو به آسمون کرد و گفت: "خدای مهربون! چرا به من دندونای به این کوچیکی دادی؟
من نمیتونم باهاش فندوقو بشکنم. الان من غذا دارم ولی نمیتونم بخورمش."
خدا از توی آسمون بهش جواب داد:
"برو توی جنگل و دندون همه ی حیوون ها رو ببین.
دندون هر حیوونی که دوست داشتی رو انتخا
سلام :) 
دیشب بعد از ۹ روز دوری از خونه برگشتیم به خونمون، چقدر من دلم تنگ شده بود برای خونمون 
همسر میگه من این دلتنگیتو درک نمیکنم، دقیقا برای چی دلت تنگ میشه :/ 
توی این ۹ روز فرصت نشد بیام بنویسم ازین اتفاق قشنگ :))
پنجم مرداد شب بود که متوجه شدم اولین دندون پسر به ما افتخار دادن و از لثه مبارک اومدن بیرون 
فکرشو نمیکردم اینقدر ذوق کنم و خوشحال بشم
پسر از ذوق کردن من خوشحال بود بدون این که دلیلشو بدونه :)) 
دندون دراوردن بچه ها هم مشکلات خودشو
حسنی بی دندون شدهزار و پریشون شده
بی احتیاطی کردهحالا پشیمون شده
با دندوناش شکستهبادام سخت و پسته
مک زده به آب نباتهی جویده شکلات
قندونو خالی کردهوای که چه کاری کرده
دونه دونه دندوناشخراب شدن یواش یواش
تا خونه همسایه هامی آدصدای گریه هاش
 
 
چه چیزی می تونه از یه بچه ی دوازده کیلویی با هشتاد سانت قد یه هيولاي ترسناک بسازه؟ 
عارضم خدمتتون که هفت تا دندون تیز، یه فک قدرتمند و حس خود بامزه پنداری:)
نتیجه اینه که الان من و باباش با مجموع سن تقریبی 60 سال از یه موجود 14 ماهه عین مرگ میترسیم که ناگهان وسط بازی و خنده یه تیکه از گوشتمون توی دهنش جا نمونه:-| 
این است لحظات زیبای مادر و فرزندی
 
امروز دندون پزشکی بودم و جناب دکتر بعد نیم ساعت وزوزوز وجیییز جیییز . و خش خش
بالاخره یکی از دندون هام رو عصب کشی کرد!!
 
بعدش کلی تاکید که( بچه جون!!!):///
نه آخه بچه جون؟؟بی تربیت تو ریش های من رو نمیبینی؟؟بچه؟؟نه ناموسا بچه؟؟ استغفرالله آدم یاد جواب های دندان شکن و 100در 100 بی ادبانه ی دوران دبیرستان میفته هااااا!!!
 
خلاصه گفت تا دو ساعت به باد هم اجازه نمیدی دندونت رو لمس کنه تا 24ساعت هم باهاش غذا نمیخوری!!
 
حالا نکته ی بامزه ماجرا کجاست؟
بعد د
The Hairy Tooth Fairy 2006,پرز موش دندون بچه ها,دانلود The Hairy Tooth Fairy 2006 720p,دانلود انیمیشن El ratón Pérez 2006,دانلود انیمیشن با حجم کم,دانلود انیمیشن پرز موش دندون بچه ها با دوبله فارسی,دانلود دوبله فارسی انیمیشن The Hairy Tooth Fairy 2006,دانلود رایگان,دانلود کارتون با دوبله فارسی,دانلود مستقیم انیمیشن The Hairy Tooth Fairy 2006 1080p,دوبله فارسی,گلوری,
ادامه مطلب
آموزش تهیه آش دندونی
آش دندونی یکی از آش های سنتی ایرانی هاست که  از قدیم رسم بر این بوده که اولین دندون بچه که در حال بیرون آمدن از لثه بود این آش را درست کنند و در بین دوستان و همسایگان پخش کنند.و معتقد بودند با خوردن و درست کردن این آش , بقیه دندون های بچه راحتر رشد خواهد کرد.
 

ادامه مطلب
خب، امروز معاینه چشم پزشکی انجام دادم. گفت از شماره ی فعلیِ عینک خودت 0.25 کمتر ضعیفی، 0.25 بیشتر آستیگماتی!
کلی هم تاکید میکرد که عینکتو بزن! میگفتم میزنم بابا! میگفت نه نمیزنی! :))
با اینکه باز هم نتونستیم دندون پزشکی بریم ولی باز هم از انجام این دو کار در این هفته خوشحالم.
الآن عکس دندون و شماره ی عینک رو دارم و این خودش کلی منو جلو انداخت. با تشکر از مامان که کلی به زحمت انداختمش.
+ میگن نگید شماره عینک بگید نمره! شماره که درست تره خب! دوره زمونه ا
برای دومین بار در عمرم دارم دندون درد رو تجربه میکنمبار اول فقط چندساعت تحمل کردم و فوری رفتم دکتر
اما الان از دیشب همراهمه
نتونستم بخوابم.و تا 11 ظهر تو تخت بودم. 11 هم با تماس مادرم بیدار شدم 
تماسی که خودم متوجه نشدم ولی بچه ها میگن خیلی عجیب و حتی بداخلاق صحبت کردی
من اصلا یادم نمیاد گوشیم زنگ خورده باشه! زنگ زدم به مامانم توضیح دادم که جریان چی بوده و عذرخواهی کردم 
میگه تنهایی دیوونت کرده :)) اگه الان شهر خودمون بودی خوب شده بودی و این توهما
حس میکنم خیلی دارم عاشقت میشم.
نمیدونم شاید بعد از خوندن پست های دندون پزشکه شایدم نه. ولی واقعا دلم میخوادت خیلی زیاد. دوست نداشتم از رابطه دندون پزشک و ام اچ بخونم. انقدر دلبری کنن مثلا
من از ام اچ خوشم میاد بخاطر آدم جالب بودنش، و خب خوشگلم هست:)) دندون پزشک ام خوشگله، نیس؟
من خیلی ذوق کردم گفتی ما سه تا رفیقیم،
خیلی ذوق کردم گفتی منم با تو.
دیشب باز هم منو جلو خودت لال کردی. من میترسم. از آینده م خیلی میترسم. از الطیبون لطیبات. من طیب نیستم
یکی دو شب پیش با یکی از دوستام حرف میزدم راجب یه موضوعی و اون میگفت که من نمیتونم حرفتو بپذیرم و نمیشه و ازین‌جور حرفا و منم بهش گفتم خب دلیلیم وجود نداره که بخوای بپذیری چون سبک زندگی آدما مثل هم نیست و حتی سبک زندگی خواهرا و برادرا هم متفاوته با هم و بازم حتی سبک زندگی بچه‌ها با پدر و مادرهاشون یکی نیست (یاد حدیث علیه‌السلام افتادم خطاب به پدرها و مادرها در رابطه با تربیت فرزندانشون) و ما نمیشه برای آدمای دیگه نسخه بپیچیم که مثل م
عزیزان، دوستان، خواهران و برادران!
سر جدتون اگر دارید می رید دنبال رشته ای مثل پزشکی یا دندون پزشکی، به خاطر پولش نرید. جون و اعصاب و سلامتی مردم بازیچه دست شما نیست.
آره، دیروز رفتم دندون پزشکی و دختره نه تنها فوق العاده بداخلاق بود، بلکه در عرض پنج دقیقه، باور کنید، پنج دقیقه معاینه کرد و دندونم رو پر هم کرد! بدون بی حسی. حتی وقت نداد بهش بگم با اون چیز سفیدا پرش کنه لااقل که معلوم نباشه. اون یارو مته ماننده که هست، اونو یهو تا بیخ دندونم فرو
آموزش تهیه آش دندونی
آش دندونی یکی از آش های سنتی ایرانی هاست که  از قدیم رسم بر این بوده که اولین دندون بچه که در حال بیرون آمدن از لثه بود این آش را درست کنند و در بین دوستان و همسایگان پخش کنند.و معتقد بودند با خوردن و درست کردن این آش , بقیه دندون های بچه راحتر رشد خواهد کرد.

آموزش درست کردن  آش دندونی برای بچه
ادامه مطلب
نشستم تو یکی از دهنه های  پل خواجو ، هنوز جای دندون عقلی که دیروز کشیدم درد می کنه .درد نبودنش تا مدت ها توی دهانت حس میشه ،
در این لحظه به تمام شدن نیازمندم ،تمام شدن هرچیز ،هرکس
 وفکر می کنم هیچ وقت تمام نمیشود .
پ .ن:غول سیاه افسردگیتو بردی .
ببین من کلا از همون بچگی با آپمول رابطی برادرانه خوبی نداشتم ، نه این که ازش فرار کنم ها نه کلاً بدم می اومده .شما پزشکی ها و دندونی ها چطور واقعاً کنار اومدید رو نمی دونم  ولی هر چند نیازید واقعا خدا خیرتون بده که هستید :دی خلاصه خدا بهتون بد نده امروز دکتر تا تونست با اون سوزن های آمپول مانندش پدری از ریشه های بی حسم در آورد . رسما داشت قلبم می اومد تو دهنم ولی برای منی که تجربه اولی  محسوب می شد با اعتمادبه نفس کامل رفتم داخل . دکتر یه به امپول
داداش از قبل یه سالگی‌اش دندون درآورد، آبجی قبل از چهار دست و پا راه رفتن رو یاد گرفت؛ و من؟ از نه ماهگی به حرف اومدم. می‌گن که خیلی شیرین زبون بودم و پر حرف، تا این که یه روز ترس از گربه زبونم رو بند آورد و لکنت زبون گرفتم. بالا و پایین داشته در تمام این سال‌ها، و من؟ نه. بالا پایین نداشتم.
اواخر مهرماه پارسال بود که تصمیم گرفتم برم دندونپزشکی و قبل از اینکه فکر بچه ی دوم بکنیم دندونهام رو درست کنم.
من از اون کسانی هستم که روزی دوبار مسواک می زد ولی یه دندون سالم توی دهنش نبود:))
خب علتشم واضحهمن خیلییی چیزای شیرین می خورم یا بهتره بگم می خوردم
خلاصه خانوم دکتر فرمودن یه عکس کامل از کل دندونام براشون ببرم.
و ایشون به صراحت فرمودند با این دندونات بی خود می کنی می خوای باردار بشی:))
و ما شروع کردیم به مرور دندونام رو عصب کشی،جر
١- دخترک هفت ساله رو به توصیه ی همکارم که بیمار اطفال قبول نمی کنه، روی یونیت خوابوندم تا دندونش رو پالپوتومی کنم. پدر و مادرش بالای سرش ایستادن. چهره ی مرد برام آشنا بود: شما دکتر فلانی نیستین؟
 - بله خودم هستم.
-من قبلا مریضتون بودم توی کلینیک کاردرمانی برای زانوم! 
دکتر لبخند زد. ولی دختر کوچولوی لوسش بیچاره ام کرد تا اجازه داد واسش کار کنم!
٢- حقیقتا خودم به شخصه هنوز جرئت ندارم طراحی لبخند انجام بدم. شده دو تا سه دندون قدامی رو کامپوزیت ونیر
سه شنبه دو هفته پیش بهتون گفتم قراره عمل لیزیک چشم انجام بدم ولی به خاطر اشتباهات پرستارها و بی اطلاعی من متاسفانه کنسل شد و به هفته بعدی موکول شد. تا سه شنبه بعدیش انقدر ناراحت و عصبی بودم که دستم به نوشتن نمی رفت و دو تا کتاب رو تموم کردم.
گذشت تا سه شنبه هفته پیش، این دفعه دیگه همه چیز روال بود و نفر اول عمل بودم. نگم براتون که وحشتناک بود. همه چیز رو میدیدم و حس می کردم، مثل وقتی می ری تو دندون پزشکی، فقط با این تفاوت که چشمته و خیلی وحشتناک
تو یه دوره سخت قرار گرفتم
فشار روحی خیلی زیاد شده
فردا میخوایم بریم شمال میخوام نرم. دوس ندارم برم. هر لحظه که میگذره بیشتر دلم میخواد که نرم.
دقیقا از چهار طرف فشار رومه و باید دندون رو جیگر بزارم تا اینا هم تموم بشه.
و باید زودتر تموم بشه تا از دست نرفتم.
شمال رفتنم واجبه بابد برم یه سری چیزا برام مشخص بشه و حل بشه.
آموزش تهیه آش دندونی
آش دندونی یکی از آش های سنتی ایرانی هاست که  از قدیم رسم بر این بوده که اولین دندون بچه که در حال بیرون آمدن از لثه بود این آش را درست کنند و در بین دوستان و همسایگان پخش کنند.و معتقد بودند با خوردن و درست کردن این آش , بقیه دندون های بچه راحتر رشد خواهد کرد.

ادامه مطلب
آموزش تهیه آش دندونی
آش دندونی یکی از آش های سنتی ایرانی هاست که  از قدیم رسم بر این بوده که اولین دندون بچه که در حال بیرون آمدن از لثه بود این آش را درست کنند و در بین دوستان و همسایگان پخش کنند.و معتقد بودند با خوردن و درست کردن این آش , بقیه دندون های بچه راحتر رشد خواهد کرد.

ادامه مطلب
تو یه دوره سخت قرار گرفتم
فشار روحی خیلی زیاد شده
فردا میخوایم بریم شمال میخوام نرم. دوس ندارم برم. هر لحظه که میگذره بیشتر دلم میخواد که نرم.
دقیقا از چهار طرف فشار رومه و باید دندون رو جیگر بزارم تا اینا هم تموم بشه.
و باید زودتر تموم بشه تا از دست نرفتم.
شمال رفتنم واجبه باید برم یه سری چیزا برام مشخص بشه و حل بشه.
فرست: دندون مولر دومش ( آسیاب یا ٧) رو که تازه به عصب رسیده بود، نشون داد و گفت: واسم بکشین.
به زن جوون نگاه کردم و گفتم: به هیچ وجه چنین دندون خوبی رو نمیکشم. 
از اون اصرار که درد دارم و از من انکار که عمرا. آخر گفتم: اگه از لحاظ هزینه مشکل داری، برو فلان جا واست می کشن ولی حیفه نکش. 
کمی نرم شده بود: نه مشکلم هزینش نیست. یک اینکه می ترسم و دو اینکه با شوهرم دعوام شده قهر کردم اومدم دندونمو بکشم. چون اون گفت برو عصب کشی کن! 
با تعجب نگاهش کردم: از لج ش
+ بین غم این روزها و شاخ و شونه کشیدن‌ها و توئیت‌ها و دندون نشون دادن‌ها، خبر ریختن سقف کلاس درس رو سر بچه‌های مدرسه و دخترک مانتو صورتی که توی فیلم کوتاه چند ثانیه‌ای هق هق میکنه، قلبم رو سخت به درد آورد.
+ جمعیت (ع) توئیت زده بود که:
کابوس‌هایت کی تمام خواهد شد؟ کودکانت کی آرام خواهند خوابید؟ مردمانت کی خواهند خندید؟ خاورمیانه‌ی غمگین! خاورمیانه‌ی زیبا!
 
 
 
وقتی که میرفت گفت ببین اینجا جای ما نیست . تو هم نمون . برو . غمگین بود ، لبهاش میخندید ولی چشم‌هاش ماتم داشت. بعد دستم رو گرفت و گفت دست خودت و ارزشت‌هاتو بگیر و ببرشون بیرون . من ارزش‌هامو زدم زیر بغلم با چنگ و دندون دارم نگه‌شون میدارم . ببین ، اینجا جای ما نیست ، تو هم نمون برو
رفتم دکتر گفتم دندون سمت راستم بالا درد می کنه نمی تونم باهاش غذا بخورم 
 
گفت باید 3 میلیون بدی تا بکشمش اگه هم می خوای پرش کنی 6 میلیون می شه  یه راه حل رایگان هم هست 
 
با ذوق گفتم  چیه  هرچی باشه قبوله 
 
گفت با اونور غذا بخور 
Scooby-Doo and the Monster of Mexico 1080p BluRay,اسکوبی دوو و هيولاي مکزیک,دانلود اسکوبی دو و هيولاي مکزیک,دانلود انیمیشن Scooby-Doo and the Monster of Mexico 2003,دانلود انیمیشن اسکوبی دوو,دانلود دوبله فارسی Scooby-Doo and the Monster of Mexico,دانلود رایگان انیمیشن,دانلود زیرنویس فارسی Scooby-Doo and the Monster of Mexico,دانلود کالکشن کامل اسکوبی دوو,
ادامه مطلب
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
بهار بهیمو شونی شالیزار، معصومه بالا ملی
ته جلو دیی ته مار ته دنبال، معصومه بالا ملی
من دومه غریبی دل داری ناخار، معصومه بالا ملی
الهی بمیره کیجا تنه مار، معصومه بالا ملی
معصومه بالا ملی
برو دندون طلایی
مره زندون هدائی
 
 
وقتی که دستهای دخترک را گرفت اندامش را به لرزه واداشت. لحظه ای با دودلی سرش را بالا گرفت و به او خیره شد. و آنطور خیره خیره نگاه کردن، با آن چشمهای درشت و اشک آلود. اما دوباره سرش را پایین انداخت.
پسرک میخواست رگهای دختر را به دندان بکشد و خون درونش را مزه کند. میخواست تمام استخوان های دخترک را در آغوشش خرد کند. 
بعد هم دخترک همانطور که سرش را پایین گرفته بود گفت: خداروشکر که مسواک میزنه. حداقل دندون هاش سالمه.
یکی دو ساعت دیگه حرکت میکنم به سمت بندر.با اتوبوس میرم مثل دفعه قبل.نمیدونم چرا هر وقت باید یه کار مهم انجام بدم سردرد میگیرم.یه حسی بین سردرد و دندون درد هست!!!
اگه خدا کمک کنه و بندر خوش بگذره خیلی ممنونش میشم.اگه هم معجزه کنه و امتحان رو قبول شم که دیگه حرفی برای گفتن نمیمونه(حس می کنم همین الان یه بیلاخ گنده به طرفم گرفته).البته از شوخی گذشته دمش گرم خیلی جاها کمکم کرده حالا یهو دیدی اینجا هم دستمون رو گرفت.
مثلا دیگه از هیچ کس ننویسم و احساساتم رو خاک کنم و بی توجه بهشون باشم.
شاید یه نوعی از مبارزه باشه.مبارزه با هر چیزی!
یا مثلا دیگه با زبونم از پشت به دندون هام فشار نیارم
یا بیخیال باشم نسبت به درد توی استخون هام
یا اینکه کالباس توی ساندویچ هامو درنیارم!
یا بیشتر درگیر زندگی خودم بشم.غرق بشم توی خودم.
بیشتر دنیای خودمو دوست داشته باشم و بیشتر برای خودم باشم.
یا بیشتر برای "خودم" وقت بذارم این دفعه.
هوای بارونی و قدم زیر بارونامروز صبح خروج زیاد چرک دندون عفونی حالمو بد کرده بود.به بیرون نگاه کردم بارون میومدتو دلم غر زدم که آیا رواست هوا بارونی باشه و ما اینجا تو چرک و خون غلت بزنیم؟؟
هیچی دیگه خدا صدامو شنید و بارونشو قطع نکرد.الان آف شدم و اومدم زیر بارون.
میگن دعا زیر بارون مستجابهیعنی میشه کار پروتز منم درست بشه؟
هر چقدر می‌خوام فکر نکنم میاد تو ذهنم و مغزمو میخوره از درون.یشتر از اون درگیر فهمیدن علتشم.این دو روزه بخش خطا
حس میکنم افسرده شدم. هیچ روزنه امیدی تو زندگیم نمیبینم. چند شب قبل هر کاری کردم پسری نمیخوابید. خودم داشتم هلاک میشدم از خستگی. داغون بودم. خدا خدا میکردم بچه بخوابه منم برم بخوابم.
انقدر اذیتم کرد که آخرش نشستم بلند بلند گریه کردم. گفتم من این زندگی رو نمیخوام  من بچه نمیخوام. من تا کی باید اینجوری زندگی کنم. دیگه نمی کشم. دیگه نمی تونم. دیگه بسمه.
همسر اومده بود بچه رو بغل کرده بود سعی میکرد بخوابونتش و بچه با تعجب منو نگاه میکرد.
نمیدونم بالا
 
 
پدر دندان پزشک بابا چند ماه قبل بر اثر آایمر فوت شد. پدر با وجود بیماری همیشه جلو انسانهای خندان،خندان است. من سوم شخصی بودم به تماشا یک عشق ناب نگاه حسرت و ستایش پزشکنگاه پدرانه پدریکهو دکتر خواهش کرد و دوربین دست گرفتم و از دکتر و بابا عکس گرفتم خدا خدا خدا
 
 
 
 
یه ک- دندون های خراب پسر نوجوون رو با افسوس معاینه می کردم: سیگار هم که می کشی.
سرش رو تکون داد: نه ترک کردم الان قلیون می کشم.
با این سوال و جواب، مادرش شروع به درددل کرد: خانم دکتر تو رو خدا بهش بگین نکشه، بهش بگین دندوناش خراب میشه ریه هاش نابود میشه، جوونی تو، سنی نداری.
-همه حرف های مادرت درسته، نتیجه اش توی دندون هات رو هم که الان دیدی. بهتره ترک کنی.
پسرک نیشخند زد و باز سر تکون داد!
دوو- زن با پالتویی که روی مانتوش پوشیده بود هم از من لاغرتر ب
BluRay,Chill Out Scooby-Doo! 2007,اسکوبی دوو و هيولاي برفی,دانلود Chill Out Scooby Doo 2007 720p,دانلود انیمیشن Chill Out Scooby-Doo! 2007,دانلود دوبله فارسی انیمیشن Chill Out Scooby-Doo 2007,دانلود رایگان,دانلود کارتون,دانلود کارتون اسکوبی دوو,دانلود کارتون اسکوبی دوو و هيولاي برفی با دوبله فارسی,دانلود مستقیم انیمیشن Chill Out Scooby Doo 2007,دو زبانه,دوبله فارسی,
ادامه مطلب
سلام
قرار بود من هر روز یه نوشته داشته باشم ولی ظاهرا توفیق نبود که سعادت نصیبتون بشه و مطالبم رو بخونین
 
خب داشتم میگفتم امروز از اون روزا بود. صبح باید میرفتم دندون پزشکی اونم کجا؟ شهرستان
 
بعد که تموم شد گفتم چه کاریه منم میرم یه دوری توی بازار میزنم یه کم دلم واشه.
شما هم میدونین یه خانم که توی بازار دور بزنه یعنی چی؟
البته همیشه اینطوری نیستا یه وقتهایی عنایات خاص خدا شامل حالمون میشه و رزقمون رو از توی بازار با خودمون میاریم خونهکه الب
سال آخر انگار یه حس بیخیالی خاصی داره
پس فردا صبح آفتاب نزده امتحان دارم هنوز شروع نکردم
چرا شیرینی سال اخر باید با پایان نامه و امتحان و کلاس کوفت بشه؟
+ ازونجای که دکتر ط یادش رفته برگه نمره هارو رد کنه بالا پریو قبلیم 0 ثبت شده و یه حسی بهم میگه برام دردسر خواهد شد
+ سه شنبه هفته قبل همه چیز دست به دست هم داد و من اونهمه راه رفتم و پروپوزالمو دادم دست دکتر خ که بصورت اتفاقی حضور و وقت داشت! گفت یکشنبه آینده برم ازش بگیرم و من از شاذی اینکه بالاخ
گذشته از اینکه از همون دور وقتی طرف رو دیدم، منقبض شدم و توی دلم به خودم و اون زنی که به زور توی باشگاه شماره ام رو گرفت، فحش دادم؛ درک نمی کنم چطور کسی از دختری که سال ها تلاش کرده برای کسب مهارت های مرتبط با شغلش و قطعا قبول نمی کنه خونه نشین بشه، درخواست آشنایی می کنه و بعد زل می زنه توی چشم هاش و میگه: (( وظیفه ی اصلی زن خونه داری و تربیت فرزندانه! حالا کار هم خواست بکنه، "پارت تایم" فقط. وظیفه شوهره که خرج خونه رو بده. زن اولویتش باید این باشه که
-فقط خدای زبونی، چیه مثل این میمونا بپر بپر می‌کنی؟! هر کی ندونه فکر می کنه زخم شمشیر خوردی، حالا دیگه می‌خوای آدم بکشی؟! اصلا می‌تونی کش شلوارت رو نگه‌داری؟! من خودم جواب دندون شکنی بهش دادم، لازم نبــ.
 محسن درحالیکه صورتش از درد جمع شده بود با اخم غلیظی گفت:
-هر جا اون هرزه رو ببینم ش می‌کنم تا درس عبرتی بشه برا بقیه.
بی‌بی صورتش رو جمع کرد و چینی کنار چشمهاش نشست و با حالت تمسخر آمیزی گفت:
- خوبه حالا، چیه انگار جو گرفتدت؟!
شاکی گفتم:
-
قلبم داره میاد تو دهنم:( هنوز دارم گریه مبکنم
دندون 5ام شکست:(از دیستالش (خلفش)
دکتر برای چهارشنبه نوبت داشتم ، زنگ زدم گف اگه کنسلی بود خبر میدم
دارم میمیرم.اگه این مشکل برای بقیه دندونام پیش بیاد چی؟
×تروخداااااااااا اگه روی دندوناتون لکه سفید گچی دیدین برین دکتر حتماظاهر دندونم کاملاااااا سالم بود فقط همون قسمتش سفید شده بود که قرار بود چهارشنبه.:(
توی عکسمم یکم پوسیدگی نزدیکه عصبه میترسم اندو بخواد
ناخودآگاه و از شدت دندان درد، در جواب سوال دختر کوچکم که پرسید: مامان جون کجا میری؟با عصبانیت و فریاد جواب دادم: میرم دندون بکشم!رها، ناراحت و سرخورده، بدون اینکه حرفی بزند، به اتاقش رفت‌.من که از درد دندان کلافه بودم، توجه ای به او نکردم. مشغول بستن بند کفش‌هایم بودم که رها با کاغذی در دست پیش من برگشت و گفت: بیا مامان جون، ناراحت نباش من برات کشیدم!نگاهی به برگهٔ کاغذ انداختم، یک دندان را نقاشی کرده بود. با شرمندگی نگاهی کوتاه به دختر کوچکم
من به عنوان نوه‌ی دوتا مونده به آخری، همیشه بین نوه‌هاش گُم بودم. از وقتی یادمه، برای صدا کردنم، احسان یا شایان یا وحید رو اشتباهی صدا می‌کرد. گاهی حتی هر سه تا رو می‌گفت تا اسم من به یادش بیاد. به یادش بود، ولی به زبونش نبود‌. مرتب اماکن زیارتی از جمله مکه، مشهد، کربلا، سوریه و غیره رو با رفت‌و‌آمدهای مکررش زخمی می‌کرد و همیشه هم سوغاتی می‌آورد و به صورت گزینشی بین نوه‌ها تقسیم می‌کرد و من بین هم‌سن و سال‌هام همیشه اولویت آخر بودم. به
١- مریض یکی از خانم دکترها نیومده بود و کار من هم تموم شده بود. این شد که خانم دکتره خوابید زیر دستم و دو تا از دندون هاش رو ترمیم کردم. اولین باری بود دست به دندون دندونپزشک می زدم. در این زمان بود که کلینیکی که از صبح خلوت بود، شلوغ شد و هی مریض بود که میومد می دید دست دو تا دکتر بنده! یاد اون نقلی افتادم که آرایشگرا وقتی بیکار بشن واسه هم بند می اندازن یا چیزی توی همین مایه ها!
٢- توی اندو( عصب کشی) هیچی به اندازه ی پیدا کردن کانالی که پیدا نمی شه،
داشتیم باهم روی نشریه بسیج کار میکردیم. گوشیش زنگ خورد و رفت بیرون.
بعد که آمد خیییلی حالش گرفته بود. بهش گفتم اگه حالت بده برو استراحت کن، نشریه رو بعدا تموم میکنیم.گفت نه و ادامه دادیم و کارو به موقع رسوندیم. 
اما چند روز بعدش هم همینطور حالش بد بود. بهش اصرار کردم تا اینکه گفت اون شب چه خبر بدی بهش رسیده. یه خبر واقعا بد گفتم، خب عزیزم میگفتی همون شب! و کار نشریه رو بعدا انجام می‌دادیم. یه جواب دندون شکن داد. گفت: مگه نمیگیم پدرو مادرم فدا
داستان کوتاه دندان
 
ناخودآگاه و از شدت دندان درد، در جواب سوال دختر کوچکم که پرسید: مامان جون کجا میری؟با عصبانیت و فریاد جواب دادم: میرم دندون بکشم!رها، ناراحت و سرخورده، بدون اینکه حرفی بزند، به اتاقش رفت‌.من که از درد دندان کلافه بودم، توجه ای به او نکردم. مشغول بستن بند کفش‌هایم بودم که رها با کاغذی در دست پیش من برگشت و گفت: بیا مامان جون، ناراحت نباش من برات کشیدم!نگاهی به برگهٔ کاغذ انداختم، یک دندان را نقاشی کرده بود. با شرمندگی نگاه
یا غفار الذنوب
چهارشنبه
20 آذر 1398
امروز بالاخره بعد از 3 روز درخانه ماندن بخاطر بیماری رفتم دانشگاه.
معمولا وقتی میخوان بعد از یک دوره استراحت کار رو شروع کنن میان برنامه میریزن که کم کم فشار رو زیاد کنن که آدم کم نیاره ولی برای من شرایط کاملا برعکس بود.
تو رشته ما واحدای عملیمون رو اینجوری میگذرونیم که اول ترم از طرف بخش یه Requierment اعلام میشه که یعنی شما باید تا آخر وقتی که تو این بخشید یه سری کارا رو انجام بدید و بعد واحدتون پاس میشه تازه اگر در
دراز کشیدم در حالتی که از صبح همش سر پا بودم و الان از شدت پا درد خوابم نمیبره و دیشب هم نخوابیدم و چشمام به شدت میسوزن و ماکارونی گذاشتم بپزه در حالتی که به نظرم بدمزه‌ترین ماکارونی زندگیم قراره باشه.به مرحله دندون چیدن پروتز رسیدم و هی می‌چینم و باز دلخواه نیست و میکنمشون و از اول باز. 
با ذوق می‌شینم به گردنبند و آویز ساعت کادوییم نگاه میکنم و ذوقشونو می‌کنم و میگم گور بابای دنیا اصن!به درک که شبا با کابوس از خواب پامیشم و تا صبح نمیتون
1.کی قراره این نگاه احمقانه ی جهانی که شرق و غرب هم نداره، برداشته بشه که پدر و مادر هر غلطی کردن چون پدر و مادرن بی خیال؟ 
2. آدم ها در برابر کارهاشون مسئولن. در برابر آسیب هایی که به دیگران میزنن مسئولن و این که ما رو چقدر دوست دارن یا بعدا چقدر پشیمونن هیچی رو عوض نمی کنه. مسئله آسیب زده شده ست
3. این چرندیات هالیوودی، بالیوودی، صدا و سیمایی که بچه ها پدر و مادر احمقشون رو می بخشند و خوشحال و شاد زندگی می کنن یه دروغ خوش آب و رنگ مسخره ست.
4. دندون
چلنج های امروز 1 شهریور▬▬▬▬▬▬▬▬
1 یدونه دندون حیون بفروشید
2 ۵ تا ماهی به اسم bullhead catfish بگیرید 
3 ۵ تا تنباکو به اسم indian tobacco بکنید
4 ۳ تا از npc هارو دشمنتون کنید و ببندید 
5 ۳ نفر رو داخل فری روم بکشید
6 ۳ پلیر رو ریوایو کنید ( پلیری که افتاده رو زمین رو برید بالا سرش و گزینه revived رو بزنید )
دیشبی اینقدر غمگین بودم که اینجا نگفتم چهارشنبه آرزو کردم که برادرزاده بیاد و ببینمش و قبل دفاع انرژی بگیرمبعد یهویی داداشم زنگ زد و عشق کوچولوی من رو آورد خونه مون.
عشق کوچولوی عمه یاد گرفته و راه میره.راه میرفت و دو تا دستاشو بالا نگه میداشت و قسمت به قسمت خونه و اتاقا رو کشف میکردحتی مثلا صندوق صدقات توی خونه رو که قایم کرده بودم چون دوسش داره رفته بود پیداش کرده بود و بیرون کشیده بودشدو تا دندون پایینش هم نیش زده و دو تا دندون دیگ
➖ گوشیم پر شده  از عکسِ دندون های مردم. عکس قبل از کار زیباییشون، عکس بعدش، عکس دندونای سختی که اندو می کنم و واسم سوال پیش میاد و . . 
دوستم چند روز پیش اومده بود خونمون و عکس های گالریش رو نشونم می داد. بعد من به خودم اومدم دیدم یادم نمیاد آخرین بار کی عکس دلبر از خودم گرفتم! سری قبل که مهمونش بودم از کلینیک رفتم خونه اش و اون قشنگ و دلبر بود و من هاشول پاشول! تند جلوی روی خودش یه چیزی به صورتم زدم که خستگیم به چشم نیاد، این  دفعه هم که اون مهم
+خوب شد این فرجه بود که من برم ابروهامو بردارم و دندونمو درست کنم!+دندونم یکم درد میکنه.
 
+عجیبه تا اومدم بنویسم با رویاهای بزرگ تو سرم چیکار کنم، خدایا خودت کمکم کن برسم بهشون؛ بعد همون موقع تو فیلمه خانومه و شوهرش به آرزوهاشون رسیدن و خانومه گفت خدایا شکرت و بزرگ‌ترین رویاهای ما واسه تو کوچیکه! وااای چقدر معجزه میبینم من. شکرت خدایا از بزرگی. همه چیو دست تو میسپرم همه چیییو.
 
+باید نخ دندون بکشم از این به بعد. 
 
+دیگه اینکه شنیدم اتیش سوزی ج
کتاب  هزار و چند صفحه ای تو دستمِ،تکیه دادم‌به تخت ،نگاهم میخوره به پنجره و آسمون تاریک که شب قبل   اولین دونه های برف را فرستاد روی زمین و من از  ذوق ،خودمُ روی پشت بوم دیدم که به آسمون ته قرمز و سیاه برفی نگاه میکنم ،از شدت سرما دندون هام به هم میخوره ،نوک دماغم قرمز اما میچرخم و دوست دارم دونه های برف بشینه رو صورتم؛ فقط.فقط فراموش کردم دعا کنم! آخه عزیز میگه بارون و برف اول فصل وقتی به صورتت خورد ،دعا کنی  مستجاب میشه !سعی میکنم نیمه پر لی
#مهم
♦ماجرای حمله به طلبه همدانی از کجا شروع شد؟
#محسن_مهدیان
 
1⃣ یک نفر از اراذل، ظهر دیروز یک طلبه را در مقابل حوزه علمیه همدان مورد اصابت گلوله قرار داد و بعد هم با افتخار در اینستاگرام خبر این جنایت را اعلام کرد. طی دو سال گذشته چند عنوان خبر مشابه داشته ایم. باور کنیم این ماجرا یک حادثه فرعی است؟ ساده انگاری نیست؟
 
2⃣ روز گذشته فیلمی از تعدادی در حال تمرین شعرهای کودکانه منتشر شد که بلافاصله مورد تمسخر رسانه های ضدانقلاب قرار گر
#مهم
♦ماجرای حمله به طلبه همدانی از کجا شروع شد؟
#محسن_مهدیان
1⃣ یک نفر از اراذل، ظهر دیروز یک طلبه را در مقابل حوزه علمیه همدان مورد اصابت گلوله قرار داد و بعد هم با افتخار در اینستاگرام خبر این جنایت را اعلام کرد. طی دو سال گذشته چند عنوان خبر مشابه داشته ایم. باور کنیم این ماجرا یک حادثه فرعی است؟ ساده انگاری نیست؟
2⃣ روز گذشته فیلمی از تعدادی در حال تمرین شعرهای کودکانه منتشر شد که بلافاصله مورد تمسخر رسانه های ضدانقلاب قرار گرفت.
نخستین: بی حسی کامی مرد رو زده بودم که یهو گفت: آخ! چقدر خشن! 
خندم گرفت: سوزنه ها، سرش تیزه نه پنبه ای، درد داره! 
بعد داشتم ریشه های دندون هاش رو لق می کردم و وقتی از حفره دندون بیرون می افتادن، دستیارم با پنس سریع می گرفتشون؛ قضیه اون مرد قصاب و جلاد بودنم و پیشکشی بعدش رو براش تعریف کردم که حس کردم مردِ زیر دستم خنده اش گرفت. وقتی کارش تموم شد با گاز در دهان گفت: منم قصابم! ولی فقط می تونم سیب بیارم براتون.
در حالیکه شاخ دراورده بودم و می خندیدم:
یعنیا همونقدری که من به در اومدن دندون های عقلم اهمیت نمیدم بابام به مسئله door close و اینا اهمیت نمیده -ــــ-
 
-هر بار هم که میگم پدرجان داری میری بیرون از اتاق درو ببند بازم نمیبنده و من مجبورم (اگر مثلثی حساب کنیم :)حول و حوش 5-6 متر رو طی کنم بیام درو ببندم که بعد 10-15 دقیقه دوباره بیاد بازش کنه :////
 
انصافه آخه =/ 
(درسته کولرو خاموش نمیکنه اما باید درو بست دیگه :/)
 تولد مامان امسال، شب که برمیگشتم خونه کیک خریدم با بابا خوردیم.
فرداش از مدرسه تماس گرفتم گفتم درچه حالی آقا رضا؟ گفت چای و کیک میخورم. عصرش مرد!
امروز تولد باباست و من نمیدونم چیکار کنم.
دوست داشتن هم لذت داره هم درد.تولدت مبارک آقا رضای خوبم.
کاش میشد ازت خواهش کنم از طرف من مامان رو بغل کنی ببوسی.
بابا یادته میگفتی آدم حتی اگر کوچه پشتی هم رفته باشه دوست داره وقتی برمیگرده خونه، زنگ بزنه و زود در رو براش باز کنن بیان استقبالش که متوجه بشه
اصلاح پایان نامه (انشالله که برای آخرین بار) در حالی تموم شد که تلویزیون داره یک حیوون وحشی که از دست ها و دندون هاش خون می چکه رو نشون می ده (متاسفانه تو لباس پیامبر) که پارس می کنه که: هر کی اعتراض می کنه رو تیکه پاره می کنیم، (احتمالا مثل اون بار که آخرش اون کثافت عظمی اومد به خاطر بلایی که سر مخالفاش اورده بودن عذرخواهی کرد!!!) و بعد یک عده میمون نعره ی شادی برمیارن از فکر کشتن هم نوعانشون!!
 
خیلی غیر انسانی بود، خیلی وحشیانه، خیلی ترسناک، خیلی
سوالی که برای خودم خیلی بدیهی بود اما برای همه عجیب وا مگه میشه؟ عروسی مثلا جدا از مسئله با کلاسی یا بی کلاسی، جدا از مسئله غرب زدگی و تعاریف اشتباه از زیبایی من فکر میکنم مهم ترین دلیلم اینه، موی رنگ شده سنو بالا میبره و تو ذهن من کسی که موهاش رنگ شده دیگه بزرگ شده و زن خونه اس من نمیخوام زن خونه باشم، من میخوام همون دختر بچه ای باشم که کتونی میپو‌شه، میدونی چرا چون نمیخوام مرگ ارزو هامو باور کنم چون میخوام فکر کنم هنوز وقت دارم واسه تلا
هو سمیع
.
#قسمت_چهل و پنجم
.
هنوز محو دیدن خورشید بودم که تیرگی ها رو با چنگ و دندون نابود می کرد که تو اسمون بدرخشه 
سجاد صدام کرد وقتی برگشتم سمتش یه مشت اب بود که تو صورتم پاشیده شد
شیطنت از چشماش می بارید
-شیطون بلاااااا
- اگه راست می گی بیا بگیرم 
ادامه مطلب
سلام 
مثل همیشه امیدوارم ک حال دلتون خوب باشه:)
خیلی زیاد دلم واسه بچه های بیان و جو اینجا تنگ شده بود  
چن روز دیگه کنکوره .و من فارغ از هر دو عالم خخخخخخ 
ب قول داداشم کار از رتبه خوب اوردن گذشتن فقط باید حفظ حیثیت کنم و خیلی خراب نکنم
واسه تماممممممممم کنکوریااااااا ارزوی موفیقت دارم 
و امیدوارم هر شخص نتیجه تلاش هاشو ببینه 
دیگه اینکه خودمم سعی فراوون میکنم ک خوب باشمهر چند نودو هفت درصد مواقع با خواستم جور نیست اما باید خوب باشم
سلاممم از بی اینستاگرامی بازگشتم به اینجا
آقا چه میکنید بدون نت؟ خیلی سخته
اینجا از دیروز صبح شروع شد به برف باریدن و تا همین الان داره میباره! اینقد زیاد که صبح از خواب پاشدیم دیدیم ماشینمون زیر تپه ای از برف قایم شده. منم گفتم بیخیال کار مرخصی گرفتم و با دختر موندیم خونه.
دخترم ۱ ماهه مریضه اول سرما خوردگی با تب بعد فقط تب دندون حالا دوباره علائم سرماخوردگی باز گشتن و اینحانب مامانی ام که شبا نیم ساعت به نیم ساعت بیدار میشم و صبحا ۷ ساعت سرک
Lino An Adventure of Seven Lives 2017 1080p,Lino Uma Aventura de Sete Vidas 2017 BluRay,انیمیشن برای کودکان,دانلود انیمیشن لینو هيولاي کوچک Lino 2017,دانلود دوبله فارسی Lino An Adventure of Seven Lives 2017,دانلود رایگان انیمیشن,دوبله فارسی,رافائل ریباس,سایت دوستی ها,کارتون لینو ماجراهای هفت جان با دوبله فارسی,کارتون مخصوص بچه ها,لینو ماجراهای هفت جان,لینو هيولاي کوچک,
ادامه مطلب
یارحمان 
با صدای آلارم گوشی از خواب بلند شدم 
جمع و جور کردن وسایل و حاضر شدن و قفل های خونه رو زدم و به سوی کلاس زبان 
جمعه ساعت ۸:۰۰صبح آموزشگاه سفیر 
حدودا یه ربع مونده بود به شروع کلاس که رسیدم 
[ بحث شروع شد درمورد اتصال اینترنت ، اغتشاش ، امنیت ، اعتراض ، بنزین و. ! 
گفتم حواسمونو جمع کنیم به کی رای میدیم ، به چه آدمی که قرار بشه رئیس جمهور 
به چه آدمایی که قرار بشن نماینده مجلس . 
آدم های سرمایه داری که فکر جیب های گشاد خودشونن نه دغدغه ی
رمان سکوت تلخدانلود رمان سکوت تلخ اثر پانیذ میردار و الناز دادخواه با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان دخترکی به اسم نیکا که جسد خونین خواهرش را در یک شب سرد پاییزی درب منزلشان مشاهده می کند و زندگیش با دیدن بدترین صحنه عمرش تغییر می کند و تصمیم میگیرد که انتقام خواهرش را بگیرد …
خلاصه رمان سکوت تلخ
هوا سرد شده… نه!نه… هوای من سرد شده… حتی گرفتن فنجان قهوه ام،دردی را دوا نمیکند… گرمای حضورت را می خواه
بازم یک- مورد داشتیم دکتره واسه باجناقش ایمپلنت گذاشته، بعد توی مهمونی واسه شکستن یخ جمع ازش پرسیده حالت چطوره؟ که باجناقه هم نامردی نکرده و بلند گفته: چه حالی چه احوالی؟ یک هفته است شب و روز ندارم از درد! آقای دکتر هم بعدا رفته به باجناقه گفته: دیگه سمت مطب من پیدات نشه فلانی! حالا حکایت من و داداشمه. طرحم که تموم شد دندونای خراب خانواده رو ترمیم و عصب کشی کردم. اگه بگم برادرجان بعد از یکی از ترمیم هاش چه بلایی سرم آورد از بس غر زد که " درد  دا
بازم یک- مورد داشتیم دکتره واسه باجناقش ایمپلنت گذاشته، بعد توی مهمونی واسه شکستن یخ جمع ازش پرسیده حالت چطوره؟ که باجناقه هم نامردی نکرده و بلند گفته: چه حالی چه احوالی؟ یک هفته است شب و روز ندارم از درد! آقای دکتر هم بعدا رفته به باجناقه گفته: دیگه سمت مطب من پیدات نشه فلانی! حالا حکایت من و داداشمه. طرحم که تموم شد دندونای خراب خانواده رو ترمیم و عصب کشی کردم. اگه بگم برادرجان بعد از یکی از ترمیم هاش چه بلایی سرم آورد از بس غر زد که " درد  دا
برنامه آذر ماه 99-1398
بخش اول
سرود 
من انسانم من انسان               دو چشم دارم یک دهانیک کله پراز مو                          با مژه و دو ابرودو گوش دارم میشنوه                   دندون دارم میجوهیک دهان و یک دماغ                      اینم لبام بچه جانمن انسانم من انسان                       حرف میزنم فراواندو دست دارم توانا                            با دو تا پای پویاناخن دارم وانگشت                      جمع بکنی میشه مشتباهوشم و زرنگم                                با
نمی‎دونم چرا تمام پست‎هایی که قبلا گذاشتم و نیم‌فاصله‌هاشون درست بوده؛ به هم متصل شده‌ن! بنده حوصله ندارم برم درستشون کنم به هر روی.
مدت مدیدیه که آثاری ازم دیده نشده در این جا. واقعیت امر اینه که یا کار دارم؛ یا اگه کار دستم نیست بی‌حوصله و خسته و شل و ولم! تو این فاصله دوتا دندون عقل هم جراحی کردم و جراحی دوتای دیگه مونده! خلاصه اخبار همین بود، و این که تازه شروع کردم برای ارشد درس بخونم. فقط برام دعا کنید که دانشگاهی که می‌خوام، پرونده‌
نخستین: بی حسی کامی مرد رو زده بودم که یهو گفت: آخ! چقدر خشن! 
خندم گرفت: سوزنه ها، سرش تیزه نه پنبه ای، درد داره! 
بعد داشتم ریشه های دندون هاش رو لق می کردم و وقتی از حفره دندون بیرون می افتادن، دستیارم با پنس سریع می گرفتشون؛ قضیه اون مرد قصاب و جلاد بودنم و پیشکشی بعدش رو براش تعریف کردم که حس کردم مردِ زیر دستم خنده اش گرفت. وقتی کارش تموم شد با گاز در دهان گفت: منم قصابم! ولی فقط می تونم سیب بیارم براتون.
در حالیکه شاخ دراورده بودم و می خندیدم:
برام خیلی سخته که روی یک موضوع فو کنم،در طول روز ساعتها به موضوعات درهم و برهم فکر میکنم گاهی اشک میریزم ،گاهی میخندم ،گاهی سرشار امیدم،گاهی انتهای خط آزمون رو دادم بدک نبود اما میدونم که قبول نمیشم ؛سعی کردم برای ب آب و تاب بیشتری بدمو خودمو بکشم بالاچه فایدهنباید میذاشتم به اینجا میرسیدپس از اینکه ساعتها جلوی اینه با خودم حرف زدم شرایط خودمو به بهترین نحو توصیف کردمچراغی رو به خاموشیچند روز قبل که این دفتر خاطراتمو از اول تا اخر خو
تو وبلاگ یه بنده خدایی نوشته بود که بدترین نوع وبلاگ نویسی ، نوشتن روزمرگی هاست .در صورتی که نه !!! روزمرگی های بعضی ها ممکنه پر از درس زندگی و پر از تجربه های ناب باشه و قرار نیست همه پست های یک وبلاگ رو نوشته های ثقیل با مفاهیم سخت باشه.
 
طلا و مس رو دیدید ؟ یکی از بهترین فیلمای تاریخه . یه نکته جالب داره که اکثرا شاید بهش توجه نکنن .
روزی که استاد درس اخلاق بسیار مشهوری میاد حوزه برای تدریس اون طلبه ی جوون خوشحال بود که میخواد بره سر کلاس های ای
قرار گذاشته بودم فردا به یُمن یلدا برم آرایشگاه و از پیکره ی میمون به پیکره ی انسان تبدیل بشم و الان میبینم آرایشگرم عکس یک شمع با روبان سیاه رو گذاشته پروفایلش و با این اوصاف شعورم اجازه نمیده بهش پیام بدم که برام نوبت بذاره.نکنه نامادری سفیدبرفی به زیباییم حسادت کرده:))) و با یک طلسم کاری کرده من تا آخر عمرم نتونم برم آرایشگاه?!!.امیدوارم رفع این طلسم با بوسه ی یک شاهزاده ی سوار بر اسب سفید نباشه فقط:)))
 
+امروز اوج self talking من بود و نمیتونم تو
نمی‌دونم از کی، ولی بهش فکر می‌کنم. هر روز، روزی چند صد بار تصویرش رو تو ذهنم می‌آرم. با تی‌شرت سبزش، یا با اون پیرهن چارخونه که خیلی بهش میاد، با شلوار کتونش. فرم دندون‌هاش وقتی می‌خنده، و چقدر همیشه راحت و با صدای بلند می‌خنده. جمع شدن گوشه چشم‌هاش وقتی با لبخند سلام می‌کنه. چقدر برعکس من همیشه خوش‌اخلاق و بااعتماد به نفسه و مغرور نیست. ته‌ریشش که همیشه یه اندازه‌ست. صدای بلند حرف زدنش. و اولین بار هست کسی رو انقدر بی‌نقص می‌بینم
سلاممن یه مشکل خیلی بزرگ دارم . ده ساله بوی بد دهان منو ازار میده. الانم بیست و سه سالمه. نگین بهداشت رو رعایت کن و این چیزها من حتی یه دندون خرابم ندارم.فقط این بوی لعنتی از زبانم میاد. نمیدونم چیکار کنم دیگه. بخاطر این مشکل همیشه تنها بودم. تو مدرسه و دانشگاه. حتی الانم که خونه خودم اومدم. نمیتونم مثلا با همسایه ها حرف بزنم. خب خجالت میکشم. حوصله مهمونی هم ندارم. روزی سه بار هم شده دهان و زبانمو میشورم ولی بازم این بو نمیره.حتی نمیتونم با مامان
همه‌ی ما یک هيولاي بزرگ پنهان توی خودمون داریم؛ که فقط سرِ بزنگاه خودشو نشون میده.
هیولا، سریال پرسروصدای مهران مدیری، با طرح و متن پیمان قاسم‌خانی، فقط گوشه‌ی کوچیکی از این هيولاي درون ما ایرانیان دهه نود شمسی رو بهمون نشون داد؛ که ما آدم‌های به اصطلاح معمولی، ها و مختلس‌های خوبی هستیم اما اصولاً موقعیتش پیش نمیاد که ی کنیم.
از نظر فنی و کیفی، انتقادات زیادی به سریال وارده، جزییات دیالوگ‌ها و متن‌ها می‌تونست خیلی بهتر باشه، پر
یک هيولاي خفته ای هم هست که با گفتن دروغی از طرف ما زجا برمیخیزد و اعتماد و احترام را میبلعد و از بین میبرد.   
این هیولا توانایی های زیادی در خوردن و بلعیدن صفت های خوب انسانیست
این هیولا را به هیچ عنوان از خواب نازش بیدار نکنید
 
جا داره از استوارمون تشکر کنم و همچنین رفیقم ک هوامو داشت برا مرخصی. ب محض رفتن فرمانده رفتن برام مرخصی گرفتن :))
زیرا فرماندمون اگه بود بزور میتونستم مرخصی بگیرم :)) ازش اونم انقد
راستی ماه رمضون هم واقعا خوش گذشت و شانس آوردیم که نگهبانیامون کم بود و کلا یک شب نتونستم برم حسینیه :)
یک جزئ قرآن رو هم همون زمان حفظ کردم و تو مسابقات شرکت کردم و قبول هم شدم .
حالا هفته بعد که رفتم باید پیگیرش شم ببینم جایزشو کی بهم میدن :)
این ماه فک کنم باید بار و بس
دیروز یکی از اقوام مامانم ازش پرسیده دخترتون درسشو تموم کرده؟
مامانم با حالت تعجب گفته نه من دختر هنوز سال سو
بعد گفته مگه دخترتون میولوژی نمیخونده؟
مامانم دیگه بیشتر تعجب کردهتوضیح داده نه دندونه
بعد بنده خدا گفته بود یکی بهش گفته دخترتون دوسال!!!!پشت کنکور بوده بعدم میولوژی قبول شده-_-
خداوکیلی تا چه حدحسادت دیگه؟
واقعا من تو زندگیم کاری به این ندارم که فلان قومم چیکار کرده یا نه مخصوصا اگه درسی باشه:/
اینم روی اون حرفایی شنی
۱. زهرا رو دیدم و دوتایی عملیات نجات بچه پیشولو انجام دادیم [بچه گربه رو یکی دست زده بود بوی آدم گرفته بود مادرش دیگه نمیخواستش نه بش نزدیک میشد نه شیر میداد بقیه گربه ها ام میزدنش از ترسش و سرما رفته بود تو جرزای یه ماشین قایم شده بود گیر کرده بود خداروشکر یکی ازین کارگرای افغانی ساختمون سازی اون گلگیر ماشینو از تو یه تیکشو کند و این بچه درومد بیرون ولی نمذاش بش نزدیک شی فش فش میکرد چنگ میزد دندون نشون میداد انق زده بودنش دیگه بعد یکم بازی
تانیا پریشب اومد خونمون. انقدر حرفای شیرین میزنه، از پلیس بازی گرفته تا دکتر بازی رو یاد گرفته و کلی شعر خوشگل میخونه. مثل یه توپ دارم قلقلیه. انقدر حرف جدید یاد گرفته که فکرشو نمیکردم. میگم کیک دوست داری؟ میگه کیک تولد؟ اره. صورتی خوبه ابی چیه. بعدم کبریت رو فوت میکنه شعر تولد میخونه. میگه خمیر دندون تنده دهنم میسوزه خوب نیست. بعدم میخواست خونمون بخوابه که مامانش اینا گولش زدن رفت. خلاصه که عاشقشم :****
امروزم امتحان بانک خوب بود. دو تا امتحان ف
خوب امشبم عروسی علی رو گرفتیم و تمام شد و رفت . حالا علی هم قاطی مرغ ها شد:) منظورم از مرغ یعنی متاهل شدنه  . امشب فک کنم جزء بهترین و خاطره انگیز ترین شب زندگیش میشه با اینکه 20 سالش اینا بود ولی جا داره به خاطره این تلاش ها رسیدن به عشقش براتون چند خط بنویسم . 
علی از 15 سالگی با همسرش آشنا شده اون دوران فک کنم تو همون فاز لاو اینا بودن ولی جدی بودن . وقتی میگم جدی یعنی سرش  شده بود دعوا هم میکرد . علی جزو کسایی بود که از نظر من تونست رابطه شو با چنگ
نردبونی که از همساده گرفتم برا کندن و پایین آوردن پرده ها، پنج تا پله داشت.از این نردبون هشتی های قدیمی که دو ورش با یه تیکه زنجیر به هم وصله.از صبح مشغول تمیز کردن شیشه و زوار پنجره و شستن و وصل کردن پرده و جابجا کردن مبل ها و آرایش نظامی برا زمستون بودیم.
جوجه وقت دندون پزشکی داشت و تو اون بارون -به قول خودش- وشککناک، یک ساعت تو راه بودن تا برسن مطب و دو ساعت تو اتاق انتظار و وقتی نوبتش شده بود اونقدر جیغ زده بود و گریه کرده بود که از اتاق معاینه
هوالرئوف الرحیم
بعد از مدتهااااا، صبحانه ی دلچسبمو با لذت و کمی سختی (بخاطر فرو رفتن نون داخل حفره ی پانسمان شده ی دندونم) می خوردم که یهو حس کردم چیزی مثل استخون داخل لقمه م هست. کمی که نونها رو با زبون این طرف و اون طرف کردم، واقعیت تلخ "شکستن دندان پانسمان دار" به جانم نشست و شیرینی صبحانه ی دلچسبم، به تلخی بدل شد.
تمام روز رو بدون غذا سپری کردم و همون طوری باشگاه رفتم. شیر گرم و بیسکوییت می خوردم که بیسکوییتها اینطوری آب می شدن و جویدن نمی خو
+_+ دهان مرد رو معاینه کردم و گفتم: دندون ٥ بالاییتون پوسیدگیش عمیقه و ٧ پایینتون هم عصب کشی لازم داره. 
بعد از راهنمایی های لازم مرد گفت: ببخشین یه سوال داشتم.
-بفرمایین
-راسته که میگن این خمیردندون و مسواکهای ما به درد نمیخوره و باید مسواک اراکی بزنیم؟
-از متخصصین طب اسلامی شنیدین؟
با خنده جواب داد: بله
-من نه رد می کنم و نه توصیه فقط میگم که دندون های دکتر روازاده رو یه نگاهی بندازین توی کلیپ هاشون، همین! 
| خانم دکتری که اکثرا شیفت هام باهاش ت
سینزدهم آذر ماه هم گذشت.
فکر میکنم اولین صبح هفته بود که خواب خوبی داشتم. ساعت اول کلاس عفونی داشتیم و درس جالبی هم داد استاد یه بحثی هم داخل کلاس درباره اچ ای وی شکل گرفت. نمیدونم میدونید یا نه بخشنامه اومده بعد از مثبت اعلام شدن جواب آزمایش به بیماران نگیم و دلیلش هم گفتن امنیتیه و قطعا کسی که این جمله رو گفته نه از خطرات ایدز خبر داره و نه از امنیت چیزی میدونه. اگر یه بیماری ایدز داشته باشه و مطلع نکنیمش به راحتی ممکنه به اطرافیانش و جامعه بی
معضل این روزای منم ور رفتن با دوز قرصامه! یه جوری که صبا خواب نمونم و شبا راحت بخوابم، مانیک نباشم و در الکل و سیگار غرق نشم و از اون وریم نرم تو دام سگِ سیاه افسردگی. و البته جوری که من این بی صاحابارو نصف و یک چارم میکنم فقط خدا میدونه چند دوز میگیرم هر روز.
و لبخند دندون نما زدن به بچه های دانشگاه وقتی میفهمن من و علی بهم زدیم و میگن ای واااای چرااا؟ شما که خیلی بهم میومدین، شما که خیلی خوب بودین. و من فکر میکنم الان توقع داری مثلا چی؟ تموم شد د
قایق با سرعت از گروهان تجسس و هيولاي مرداب فاصله گرفت. شکستن طلسم شکن کاری نداشت. تنها باید کمی به قایق ضربه میزد تا طلسم شکن کنار برود،ماجرای هيولاي مرداب هم به او زمان داده بود. به هرحال، مهم این بود که داشت به نقطه خروج نزدیک تر میشد.
نقطه ای خروج،ان طرف دریاچه و برروی زمین افتاده بود، یک حلقه ی جواهر نشان. ایدن وقتی به ان رسید باورش نمیشد که اینقدر خوش شانس است. اما این باورش تنها چند ثانیه به طول انجامید.
صدای زوزه گرگ از چند طرف شنیده شد.
+ ظهر اومدم خونه. 
 
+ لمس لمسم.
 
+ حدودا کل روز رو خواب بودم :|
 
+ واگذارشو کردم به خدا و خدا جوابش رو داد. آدم هایی که علم ندارن و جایی هستن که نباید باشن، یه روز خود ب خود پرت میشن بیرون. ولی این فرد میدونم که با رانت باباش میمونه و بالا میاد و از همین الان دارم میسوزم که نمیتونم کاری کنم و حرفی بزنم. اگه حرف بزنم به جرم تخلف تو فضای مجازی حتما چوب تو آستینم میکنن. ولی میخوام بشینم و همه چیزو تماشا کنم.
 
+ محبت حال آدمو خوب میکنه. هر چند واقعی نبا
چشمام درد میکنه.سرم درد میکنه.بازم معده درد عصبی و استرسی اومده سراغم.چیزای جدیدی که میخونم توی مغزم نمیره.چیزایی که قبلا خوندمو مرور میکنم از خودم میپرسم یعنی من واقعا اینا رو خوندم؟و یک ساعت بعدش که همونا که مرور کردم رو هم یادم نمیاد.خستم.میرم اینستا تموم دوست و اشنا و فامیلو می‌بینم که همه در حال مسافرت و عشق و حالن.دختر داییم همسنمه.عید عروسی کرد.یکماهی هست که توی مسافرته.لایو گرفته بود و با صدای خمار میگفت بیشتر بریز هنوز مست نشدم.و‌
سلام 
دختری هستم که مدتی دیگه به عنوان دندونپزشک تو یه درمانگاه مشغول کار میشم. واقیعت اینه که از نظر دیگران حتی خانوادم و دوستام من به شدت مغرورم. من واقعا قصد دارم خودم رو اصلاح کنم اما نمیدونم چطوری. 
همیشه فکر میکنم اگه وضعیت دندون های مراجعه کننده نامناسب باشه یه چیز بگم ناراحت بشه یا اگه بیمارم بچه باشه زیاد لج کنه عصبی بشم. راستش گاهی به خودم حق میدم چون خیلی سختی کشیدم و درس خوندم.
سوالم از شما اینه که چه رفتارهایی از پزشکان و دندونپزش
حسابی بی پول شدم من موندم و چندرغاز پس انداز که به هیچ دردی نمیخوره.
دندونم درد میکنه و با چیزی که از این و اون شنیدم هزینه دندون پزشکی خیلی بالاست.
لپ تاپم رو همچنان خراب ول کردمآخه مطمئنم هزینه تعمیرش بالاست.
یه کلاس جدید ثبت نام کردم و همین روزا باید برم سر کلاس جدا از هزینه های وسایلش همچنان باید شهریه بدم.
واسه کار جدیدی هم که میخوام انجام بدم حتما پول لازم میشم.
مدیرم چند ماه یکبار بهم حقوق میده و وقتی میده نمیدونم باید به کدوم زخمم بز
حون میکنم تا هفته رو آخر برسونم این روزا. هر روزی که میاد میگم کاش تموم نشه و میگم کاش تموم شه. به پایان بخش و پایان ترم اطفال نزدیک میشیم. امتحانی که یادم نیست گفتم یا نگفتم، امتحانی که تو سه روز و در سه مرحله گرفته میشه. یک روز تستی و یک روز تشریحی و یک روز آسکی. شیش هف روزه که علاوه بر بخش اطفال و کلاس های تئوریش، کلاس های تئوری روان هم شروع شده. آبجی جون اومده مشهد که همزمان به کار های دندونمم برسم. دیروز بالاخره کشیدمش. اما پلن درمانو به پیشنه
رولت مرغ
سینه مرغ ١عدد پنیر گودا به مقدار لازم ژامبون گوشت ٦ ورق
پیاز ١عدد سیر ١عدد
فلفل دلمه رنگی به مقدار لازمنصف لیمو ترش ٣ق غ کره اب شده
نمکو فلفل و زردچوبه به مقدار لازم بهتره ک یه سینه مرغ کامل باشه(اما واسه من تکه شده بود)از وسط برشش بدید تا نازوک بشه سسر خرد شده پیاز خلال شده کره ای شده و نمک و فلفل و زردچوبه و ابلیمو رو اضافه کنیدو خوب مخلوط کنید و بزارید یخچال تا مزه دار بشه،سینه مرغو  لایه کیسه فریزر بزارید با بیف کوب اروم میکوبیم
هوالرئوف الرحیم
چند شبه فسقل بیچاره م میکنه برای خواب. اون وسطا یه شب خوب می خوابه و یادم میره و باز از اول.
امروز هم رضوان از اعماق وجودش برای هرچیزی جیغ می زد و گریه می کرد و انقدر خودم داد زده بودم، داشتم منفجر می شدم.
داخل گوشهام دوتا بادکنک گنده تصور می کنم بعلاوه ی سر درد و به شدت تحریک پذیر بودن. حتی یه بار رضوان از پشت بغلم کرد که بوسم کنه، به شدت عصبی شدم.
در اتاقو قفل کردم. در رختکن رو هم. در حمام رو هم. و زیر دوش فقط به صدای آب گوش دادم. گرد
من قبل از این‌که سولویگ باشم، یه چیزی بودم بین رامونا و آن شرلی. همون‌قدر پرحرف، خیال‌باف، شیطون. هنوز هم تا حدی هستما، اما اون موقع مطلق بود. توی آخرین کتاب، رامونا ده سالشه. منم یکی دو سال بیشتر دووم آوردم و بعدش دیگه رامونا نبودم. =)
یادمه می‌نشستیم با عمه قالی می‌بافتیم. همه بچه‌ها دو دقیقه می‌نشستن و می‌رفتن، ولی من می‌موندم. بعد یه‌سره حرف می‌زدم، بدون وقفه. عمه هم همه‌ رو گوش می‌داد. یه بار بهش گفتم: "عمه، من خیلی حرف می‌زنم؟" خندی
خانوادم فکر میکنن من آدم کینه ای و بدجنسی هستم. خودمم اینطور فکر میکردم ولی فهمیدم من یه آدم احمق و سست عنصر و خاک بر سرم که اگه یه آدم سالها حتی بهم بدی کرده باشه ولی بعدش ببینمش و باهام مهربون باشه، به یکباره تموم بدی هاش فراموشم میشه. 
اگه یکی بزنه دندونامو خورد کنه ولی فقط یه محبت کوچیک بهم کرده باشه، بخاطر اون محبت کوچیک وکم ارزشش، کل کارشو فراموش میکنم و یادم میره که دندونامو خورد کرده و بدون دندون شدم. 
از خودم به شدت متنفرم و حالم بهم م
1. مرمر داشت بهم عربی یاد میداد. بعد بهم گفت ببین این باب اینجا اشکال آفرینه. حالا منم اون اهنگه یادم افتاده بود "عشق که میگن همینهههههه چه شادی افرینههههه" بعد مرمر که جدی میشه نباید بخندی که :)) تا لوزالمعدم داشت از خنده میلرزید ولی جرئت خندیدن نداشتم :)) 
2. مامان بزرگای شما هم اینجورین؟ یعنی دیگه کم مونده بره برام از استوا مثلا میوه دصخصدعافصحصئصهساصعصتثجثه رو برداره بیاره بخورم :))
3. به معین میگم چهارتا اسم با میم بگو. میگه مریم. مریمِ دخترعم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب