نتایج پست ها برای عبارت :

هی تحمل میکنم بازم از یادم بره خاطرات لعنتی

ترم جدید.
آدمای قدیمی .
استادای رو مخ بی اعصاب بی منطق و حق ناحق کن!
از پس فردا .کی میدونه چی میشه؟
بازم رقابتای بیخودی .
بازم بچه بازی .و قهر و آشتی و تو چن شدی من چن شدم!
بازم موندن زیر برف و بارون .
بازم .دویدن دنبال اتوبوس دانشگاه .بازم بوی گند سیگار ساعت ۸ شب روی پل هوایی .
بازم شبای تاصبح بیدار .
بازم دیگه خسته شددددددم های خفه توی بالش !
بازم تاثیر جنون روی هزااااار کوفت و زهر مااار.!
بازم من.با یه توپ پر !
بازم من و داد زدن سر راننده
هيچ کس برایش آشنا نیس . مثل دوران کودکی ، از سر کوچه تا در خانه قدم هایش را میشمارد . یک ، دو ، سه ، .، هفده . بالای درب ورودی لامپی شکسته آویزان است . چفدر تبلیغ به در و دیوار صندوقچه خاطرات بچگی ش چسبانده اند . کلید در مغزی در می چرخد و صدای باز شدن زبانه تمام خاطرات را زنده می کند . لعنتي . چند ساله گذشته ؟ اوووففف . کی باورش می شد خونه ای که پر از سر و صدا بود و پر بود از بچه ی قد و نیم قد و کلی آدم بزرگ ، حالا شده خونه ی متروکه محله ای نوساز که بوی تعف
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق ميکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از يادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
یک بار برای همیشه باید با این افسردگی لعنتي خداحافظی کنم
این دیگر غیر قابل تحمل شده باید برود 
برود برای همیشه
میخواهم دست خودم را بگیرم
و از ته این باتلاق لعنتي بیرون بکشم
و این کار را از همین لحظه شروع ميکنم
دیگر غصه نمیخورم 
اظطراب بیخودی به دلم راه نمیدهم 
و مثبت و پر انرژی برای اهدافم تلاش ميکنم
+ ممنون بابت انرژی مثبت و دعاهاتون. واقعا میگم. حسش کردم و دیشب خیلی راحت خوابیدم.  ؛)
 
+ ولی امروز مثل آدمای خوب و بد نفهم، رفتم کلاس مزخرف ENT و گذشته از حرصی که سر کلاس از دست این نی نی های قنداقی میخورم،تو راه برگشت هم اونقدر نتونستم برسم خونه که زنگ زدم بابام اومد و الان هم از ساعت 11 در اتفاقات به سر میبرم :( متنفرم از این مکان لعنتي.
 
+ پلاکتمان آمده پایین. دلیل؟ خریت.پاهامان ورم نموده، تنفس سخت و مرتب سرفه . دلیل؟ تنبلی قلب لعنتي مان!:|و یک س
چند هفته‌ای هست که تو گذشته سیر ميکنم!
دلیلش رو نمیدونم!
آهنگ‌های قدیمی رو پیدا ميکنم و گوش ميکنم. فیلم و سریال‌های قدیمی میبینم.
انیمه‌های قدیمی.
خاطرات قدیمی رو مرور ميکنم!
نشستم یه بار دیگه همه ی قسمت‌های انیمه‌ی بابا لنگ‌دراز رو دانلود کردم و وای که چقدر لذت‌بخش بود دیدنش.
الانم وسط‌های آنه شرلیم و چقدر این دختر شیرین با احساسات پاکش دوست داشتنیه.
بهتون پیشنهاد ميکنم این لذت رو از خودتون دریغ نکنین.
 
دیشب توی خستگی و علافی جمعه شب داشتم دست زیر چونه زده وبلاگمو میخوندم
اول عاشق خودم شدمالان يادم نیست دقیقا عاشق چی شدم.شاید عاشق این همه کوچولویی.
اما یه چیزی که برام جالب بود و قبلا هم بقیه بهم گفته بودم این بود که من واقعا چرا اینقدر فکر ميکنم؟
اب میخورم فکر ميکنم.سفر میرم فکر ميکنم.میرم خونه فکر ميکنم.روز که تو کوچه راه میرم فکر ميکنم.همه جا همیشه فکر ميکنم
چه خبره؟
اخه مگه این همه فکر ریز بینانه به چه کارت اومده تا حالا؟
یه کم
بازم نشد 
نمیدونم چیکار کنم
نمیشه نمیشه   همش وقتا رو تلف کردم  باز میگم هنو وقته
فردا معلوم نیس چی میشه
باید میدونستم  زرنگتر ازین حرفاست 
و من باز تا الان همونجورم
کی میشه بتونم بشکنم این حالتمو؟
---نشد  نا امیدم بازم نمیشه
زندگی پر از جدایی های متوالیه پر از رنج‌ های اجباری که به دنبال مکانیسم های دفاعی روان ما ازش میگذریم
بچه ی اول خونه بودن هرقدرم سخت باشه یه مزیت داره 
اونم اینه که تو زودتر میری 
وقتی یه جا بمونی و یه عده ازش برن اونجا میشه خونه ی خاطرات و گذشته ها 
به خصوص اگه آدم افسرده و بچه محوری باشی
پدر و مادر من باید مثل بیست و چند سال پیش بازم دو تایی باهم زندگی کنن با این تفاوت که میدونن این دو نفره دیگه قرار نیست سه نفره بشه
حالا اونا باید اتاق منو ع
خب خب وارد فصل مدرسه ها شدیم و هممون کلی روزای خوبو تو این دوران گذروندیم. خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده و طبق این چالش قراره یکی دوتا خاطره تلخ و شیرین تعریف کنم.
حقیقتش من خاطره ی تلخ آنچنانی ندارم و از اون روزا بیشتر خاطرات شیرین و خنده دار يادمه، الانم کلی فکر کردم ولی بازم چیز خاصی يادم نیومد.
فقط اولین چیزی که يادم اومد این بود که سال پیش دانشگاهي مدرسه ای
ادامه مطلب
از اینکه دارم اینجا مینویسم.غمگینم.برای آدمی که بیشتر از وبلاگ، کانال میخونه و تو کانالش مینویسه.اینجا بودن غم انگیزه.البته بازم خداروشکر (با لحن مهران مدیری تو هيولا).که اینجا هست سرگرم میشم.هي چرخیدم و هي وبلاگ فالو کردم و هي کامنت گذاشتم.منی که معمولا خواننده خاموش بودنو ترجیح میدم.!!
به دوران زیبای پیامک بازی هم برگشتیم.و بازم خداروشکر (همچنان با همون لحن) که سرویس پیامک دادنو قطع نکردن.آره بیاید جنبه های مثبت این قضیه رو ببینی
چی شد که بازم همون شد
تکرار گذشته انگار کسی اونو از قبل نوشته
چه سخت و تاریک 
بازم دنیایی که دوس نداریش 
عینک خوشبینیم انگار کار ساز نیست
شاید این اشتباه همیشگی با عثشه
بودن تصادفی 
اره شاید عدم انتخاب اختیاری اونا
بازم چشمامو میبندم رو بدیا
سعی در گذشت زمان خخخ
این میگذره اما به زور؟
کاش بشه یروز روزا اونطوری که میخواد بگذره
با ادمای انتخابی
 
بوی تن مردا هم باهم فرق میکنه
بوی تن اش وقتی با عطر قاطی میشد و فضای اتاقو میگرفت،لال میشدم.
طول میکشید تا به خودم بیام و فکر و زبونمو یکی کنم.
خوب شد بیشتر از این وابسته ام نکرد.
خوب شد بیشتر از این کش اش نداد.
وگرنه دیوانه میشدم.
دو سالی بود همه چی يادم رفته بود. سودای وجودم تعدیل شده بود. محبت و تکیه گاهي از يادم رفته بود. دلتنگی دیگه وجود خارجی نداشت. یادگرفته بودم با کسی حرف نزنم و تو خیالم کسی رو زنده نکنم. همه این حس ها رو تو پنج ساعت برگردوند
سلام دوستان یک پویش سه روزه گذاشتم تا عید قربان برای خاطرات شما
در روز عید سه تا از بهترین خاطرات در وبلاگ منتشر میشه 
میتونید در قسمت ارسال نظر خصوصی برام بفرسید
و هم میتونید به ایمیل xeynabamini@yahoo.comارسال کنید 
منتظر خاطرات صورتی شما هستم
برام جالبه که هنوزم یه سری اینجا رو میخونن
دقیق يادم نمیاد اخرین باری که اینجا رو اپدیت کردم کی بود؟! فکر کنم سر جریان مریضی "مارکو " بود. خیلی از خدا سپاسگذارم که اون جریان ختم به خیر سد اما از دست خودم ناراحتم. همیشه وقتی موقع تغییر فصل میشه من دلم شور میزنه. یه مدل هيجان شیرین و ترس. مخصوصا اگه از زمستون به بهار باشه.
دم غروب پاشدم به یاد ایام قدیم شال و کلاه کردم و رفتم مسجد محلمون. تازه بعد یهخورده پیاده روی بوی عید رو حس کردم. همون موقع یه غم
آیت الله فاطمی نیا:
 گاهي تحمل همسر بداخلاق ، خودش نوعی سلوک است.
یکی از اولیاء خدا که بسیار مرد بزرگی بود و گفته اند امام زمان علیه السلام در تشییع جنازه ی او حاضر بودند ، همسر بسیار بداخلاقی داشت که سی و پنج سال او را شکنجه میداد ولی او تحمل میکرد !
بله ،تحمل کنید ، اصلا خیلی از اینها با تحمل و گذشت حل میشود .
☘️ گاهي هم اگر تحمل شود ، مثل نماز شب برای انسان سلوک الی الله است.
تو این موقعیت ها فکر ميکنم که اینجا چکار ميکنم؟ چرا باید مجبور به تحمل این رنج باشم؟
.
.
.
به جبران خطایش عشق را در ما برافروخت
و شاید عشق، شاید عشق، تاوان بوده باشد
(سجاد کریمی)
.
.
.
یکدفعه این آیات به يادم میاد (یا به يادم میاره):
إنّ الانسانَ خُلِقَ هَلوعاً. إذا مسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً. و إذا مسّه الخیرُ مَنوعاً
(آیات ۱۹ تا ۲۱ سوره معارج)
.
.
.
و من دارم جز میزنم.
و تنها دلخوشیم اینه که تاوان باشه!
تموم شد جلو چشمای خودم تموم شد
دلم به اندازه دنیا  براش درد میکنه  قلبم براش جاکنه قلب درده برگشته  دوباره
ولی بازم نمیفهمه  بازم نمیفهمه
بازم اشتبیاه  های قبل
 
یه زمانی 8 سالم بود اقاجونم گفت بابا یه وقتی بشه آدمی زادم بخرن و بفروشن  اره اقاجون الان ادمم میفروشن خیلی ساده میفروشن
 
خدایا خودت به داد همه گرفتارا برس
خب الهنا و ربنا من لنا غیرک
در این مخروبه ی پر از رنج، عیار آدم به نوع دردی ست که توی گنجه ی دلش پنهان کرده. برای من که غم بازم، برای من که چراغ به دست می گردم دنبال آدمی که دردش از شکم و زیر شکمش بالاتر رفته باشد، تحمل این روزها و آدم های اطرافم سخت شده، خیلی سخت. عصبی شده ام. گمان می کنم دارم می گندم. 
مهر که میاد نمیدونم چرا همه تو اینستاگرام اصرار دارن از خاطرات مدرسه شون بگن. معلوم میشه حتی برای اونایی هم که ازش خاطرات تلخی تعریف میکنن روزای موندگاری بوده! من که اساسا نه روزای خوبشو يادمه نه روزای نحسشو. نه تنها مدرسه که از دانشگاه هم خاطره خاصی رو برای خودم هي مرور نکردم تا چنان تو مغزم تثبیت شه که انگار همین دیروز اتفاق افتاده. وقتی بزرگ شدم و فهمیدم نظام آموزش و پرورش مملکتم تا چه حد قاتل استعداد و انسانیت و اخلاق آدماس، تا چه حد آلوده
چیزی که تا الان یه هفته گذشته و هنوزم يادم نمیره، دعوایی بود که هفته پیش اول صبح گرفت :)
البته عمرش به ده دیقه هم نکشید ولی خوب از اونجایی که الان کم ظرفیت هستم؛ يادم نمیره و هربار که طرف رو میبینم، انگار دارم فیلم دعوامون رو میبینم. نمی دونم شاید تا یه هفته ی دیگه نگاتیو فیلم پاک بشه :)
می خوام بگم که آدما رو خیلی نباید تحمل کرد، حتی اگه در زمره ی بهترین دوستان و آشنایان باشن :) بعدا مسائلی پیش میاد که آدم دلش واسه خودش می سوزه. 
پ.ن: حالا نمی دونم
Alhambeura Goongjeonui Chooeok 2018,Memories of the Alhambra Complete Episodes,خاطرات الحمرا,دانلود دوبله فارسی سریال خاطرات الحمرا,دانلود رایگان سریال,دانلود سریال جدید,دانلود سریال خاطرات الحمرا 2018 با دوبله فارسی,دانلود سریال کره ای خاطرات الحمرا,دانلود کامل سریال خاطرات الحمرا,زیرنویس فارسی Memories of the Alhambra 2018,سریال Memories of the Alhambra دوبله فارسی,
ادامه مطلب
خاطرات ایثارگران و جانبازان یزدی به زبان انگلیسی چاپ و منتشر می‌شود
سرپرست دانشگاه یزد با اشاره به وم معرفی فرهنگ ایثار و شهادت به کل دنیا، خاطرنشان کرد: خاطرات ایثارگران و جانبازان یزدی به زبان انگلیسی چاپ و منتشر می‌شود.خاطرات ایثارگران و جانبازان یزدی به زبان انگلیسی چاپ و منتشر می‌شود
به گزارش خبرگزاری فارس از یزد، قاسم برید لقمانی ظهر امروز در همایش بزرگ آزادگان سرافراز استان یزد که در دانشگاه یزد برگزار شد با اشاره به اینکه یکی
حلوای سردار رو خوردم امروز. کم کم دارم احساس ناراحتی ميکنم به خاطر مرگش. نمیدونم شاید از بیرون بهم تلقین شده. ولی زرافه گفت ببین اگه بابات کتکت بزنه بازم باباته. همسایتون بیاد بخواد با بابات دعوا کنه، با اینکه ازش کتک خوردی، ولی بازم طرف باباتو میگیری. حق داد بهم که ناراحت باشم.
 
عکس حیوون های آواره شده استرالیا رو دیدم، دلم کباب شد. از وقتی دیدمشون همش دارم غصه میخورم :(
 
غیر از اینا روز خوبی بود. امتحانمم خوب بود. فردا هم زود پاشم درس بخونم.
♪♬♬♪بازم خاطره هامون اومد يادم چه قشنگ بود اون روزا باهم♪♬♬♪
♪♬♬♪من تو یه گیتار و یه آهنگ♪♬♬♪
♪♬♬♪اون شب باد میزد لای اون موهات کی تورو قد خودم میخواست♪♬♬♪
♪♬♬♪کی تورو قد خودم میخواست♪♬♬♪
♪♬♬♪از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره چقدر ببینم عکساتو که خوابم ببره♪♬♬♪
♪♬♬♪از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره آخه مگه چند تا دل تو سینه یه نفره♪♬♬♪
♪♬♬♪باز خوابم برد تو ساحل چشای روشنت تو فکر خودم ادامه میدمت♪♬♬♪
♪♬
کلید لامپو بزن تا روشن شه 
عه چرا روشن نشد؟
حتما لامپ سوخته .لامپو عوض کن 
حالا کلیدو بزن
بازم نشد!!!
شاید کلید خرابه 
کلید عوض شد بازم خرابه
حتما سیم خرابه 
سیم پیچی کلهم عوض کن
بازم روشن نمیشه 
چرا؟
شاید نمیخوای روشن بودن این لامپو ببینی
خخخ!!!!!
من قبلا عادت داشتم که خاطرات روازنم رو بنویسم، اینطوری بود که از سال 91،92 شروع شد و تا همین دو سال پیش ادامه داشت. نمیدونم چیشد که دیگه ننوشتم، احتمال زیاد بخاطر تنبلی و حواس پرتی! سوا از اینکه چون دفتر هایی که استفاده میکردم سررسید بودن و جای زیادی میگیرن خوشحالم که این کارو کردم و بخشی از وجود من هنوز میخواد که این کار رو بکنم. وقتی که نوشتن خاطرات روزانه کم کم محو شد جای خالیش به وضوح حس میشد.
الان دلم میخواد باز هم همون کار رو بکنم، البته هر
کاشکی می‌شد برم و ده سال بعدم رو یه نگاه خیلی کوچولو بکنم و برگردم. ولی نمی‌دونم آیا خود این نگاه کردنه در اون چیزی که می‌بینم لحاظ می‌شد یا نه.
هيجانش می‌رفت ولی خب از کنجکاوی دارم می‌میرممم چی کار کنممم. 
پ.ن. یه چیزی. مثلا آدم بره ببینه آینده‌ش رو، بعد ممکنه یه چیزی باشه که کلّی تعجب کنه و فکر کنه من چه جوری همچین زندگی‌ای رو دارم تحمّل می‌کنم!؟ ولی خب وقتی به مرور پیش رفته زندگی‌ش اون طوری شده نفهمه که داره چه زندگی‌ای رو تحمّل می‌کنه.
پرم از نشدن از حسرت از غم از غصه
دلم غم داره درد یه روز و دو روز نیست. خیلییی وقته باهامه.
چشامو میبندم خودمو تصور ميکنم تو یک دنیای دیگه دنیایی که خیلی چیزاش فرق داره با این واقعیت
حالم خوب میشه لبخند میاد رو لبم. زیر بار غم طاقت ندارم خیلی وقته قوی بودم دیگه دارم کم میارم.
.
.
از بدبختی میان بهم میگن به ولله خنده م میگیره!! به خداوندی خدا تو دلم بهشون میخندم. اصلا نمیدونن سختی زندگی چیه. یه سری اتفاق های کوچیک میفته میگن بدبختی.
امان از ای
بعضی اوقات،انقدر انتخاب کردن و تصمیم گیری سخته،که حتی بقیه هم نمی تونن کمکت کنن،اینجور مواقع آدم هر چقدر هم که بشینه فکر کنه بازم فایده نداره چون بازم به تصمیم درست نمیرسه.یعنی قشنگ گیر میکنه.من اینجور مواقع،چند وقتی از موضوع فاصله میگیرم،چند روز خودمو با چیزهای دیگه مشغول می کنم و اصلا به اون موضوع فکر هم نمی کنم،بعد دوباره بهش فکر ميکنم،اون موقع ست که،به نتیجه میرسم.امتحان کنید،جواب میده.
اینکه از شنبه تا چهارشنبه سرم مثل کنار ضریح امام رضا (ع) شلوغه و پنجشنبه و جمعه هم شوهرم میاد و بازم سرم شلوغه احتمالا تدبیریه که خدا اندیشیده برای این روزهام. مگر نه حالم طوریه که هر لحظه تنها باشم غصه از بند بند وجودم می‌زنه بالا و ممکنه چشم هام اشکی بشه.
خیلی کم طاقت شدم، زود خسته میشم، زود بهم میریزم، انقدر نازک نارنجی شدم که نمیرم طرف بابام که مبادا یه چیزی بهم بگه که ذره ای طعنه توش باشه که من بهم بر بخوره و گریه کنم، مامانم وقتی از برنامه
یا من هو فوق کل شیء
 
 
رفته بودم وبِ قبلیم. خاطرات یه نفر رو با هشتگ خاص خودش گذاشته بودم. سرچ کردم. چه خاطراتی. چه خاااطراتی
یک ترم گذشته ها. یه جوری عجیبن این ها برام و یه سری جزئیاتش رو يادم رفته که خوشحالم از این که باز دارم مینویسم.
حس ميکنم تازگی نسبت به قبل چون جزئیات کمتری تعریف ميکنم و چیزهایی که برام مهم هستن رو هم محتاطانه مینویسم، اون جذابیت قبل رو نخواهد داشت
از نبودنش البته بهتره
من یه پتانسیل خیلی بالا برای تحمل دارم
 
یعنی صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
صبر ميکنم
 
و یه روز، بدون اخطار، بدون هشدار، سر زده، حق طرف رو میذارم کف دستش. یا دوستیمو تموم ميکنم یا میدمش زندان، یا هرچی.
 
این صبر بالام رو دوست دارم.
برگه های پاره شده دفتر خاطرات "ط" را که دیدم فکر کردم چقدر خاطرات ِ دفتری قشنگ است و یکهو دلم تنگ شد . فکر ميکنم بهتر است پناه ببرم به دوران خاطره نویسی یا همان روزانه نویسی های  دفتری آن وقت ها
خیلی چیزها هست که نمیشه اینجا نوشت . خیلی وقت ها خودم رو سانسور ميکنم و حالا میبینم من پر شدم و مکانی برای تخلیه وجود نداره . واقعا که نوشتن روی کاغذ به آدم آرامش میده
وبلاگ نویسی برای من 3سال و 6 ماهه شد.
اوایل که رسما مینوشتم تا خالی شم بعدش شد ثبت خاطرات، یه مدت هم کارای هنریمو میذاشتم و کلی روزانه نویسی میکردم.
همه منو تو بیان به اسم وب اولم میشناسن و با اینکه بعد از پاک کردنش کلی وب دیگم داشتم ولی هنوز اون اسم روی من مونده.
یه مدتم افتادم تو خط نوشتن نقل قول های خودم و از شانسم فایلی که کپیشونو داشتم پاک شد :) 
حالا دلم میخواد بازم بنویسم روال وب یهویی پیدا میشه.
فعلا همینا واسه پست اول کافیه.
تا الان که خوب کار کردم. عصری فاطمه اومد خونمون کلی حرف زدیم حیف کار داشت زود رفت. ولی خب دلم باز شد. بعدشم بیهوش شدم یه ذره خوابیدم بعد پاشدم دوباره کار کردن زیاد نمونده تا دوازده باز کار ميکنم کتابمو خوندم نگاهي به عکسها دفتر استادم و فرانسوی هم مرور کردم بازم میخوام بخونمش. همین دیگه کتاب زبان انگلیسی هيچی نیاوردم جز مال کلاسمو باید بگم این دفعه مها بر میگرده برام بیاره. همین میدونم هنوز عالی نشدم اما کار کردم. و این بعد یه مدت طولانی برای خ
رسیده بودم به دیدگاه رفتار گرایان که دیگه بریدم از درس خوندن و مخم پوکید و گفتم بسه دیگه نمیفهمم چی به چیه فقط دارم زیر لب زمزمه اش ميکنم.دست کشیدم تا یکم خستگی در کنم راستش یکم که نه دست کشیدم که دیگه کلا درس نخونم.دلم خواست بهش پیام بدم و بگم خستم.
_اون بگه چه عجب یادی از ما کردی؟
+من همیشه به یادت بودم تو نخواستی باشم.
_من اگر نخواستم معنیش نخواستن نبود که داشتم ناز میکردم دلم میخواست تو بازم بگردی
تو همین فکرا بودم که يادم اومد این جمله ها هم
دانلود موزیک جدید "بگو بازم" بهزاد لیتو ، آری بیتزدانلود آهنگ بگو بازم از آری بیتز و بهزاد لیتو + تکست+پخش آنلاین +2کیفیتdanlod ahang Behzad Leito Ft Ari Bitz |Beo Bazam
 
 
برای دانلود آهنگ بهزاد لیتو به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
 
 تکست آهنگ بگو بازم لیتو و آری :
♬♪♪♫♪♬
دوست دارم از کارات سر در بیارم بگم بهت هر حرفی دارم
تکست بزنگ بهت این زيادم این مسیرا همش بی راهن
جدیداً برام شدی سر درد میای بهم میگی بیا برگردیم
چقدر برا تو باید صبر کرد منو تو تو این بازی رد
خب باید بگم که ورود خودمو به جمع کنکوریای 99 خوش آمد میگم :/
بعععله دوستان بازم پشت کنکوری و بازم درس ولی دیگه سال آخری که اینکار ميکنم چون بعدش نه دیگه واسه نظام قدیما کنکور برگزار میشه نه من دیگه توان اینو دارم که یک سال دیگه بشینم .
فقط و فقط همین 1 سال رو وقت دارم بجنگم بعدش دیگه تماااااام .
نمیخوام به نشدن فکر کنم فقط میخوام به شدن و رسیدن فکر کنم .
زندگی من گره خورده به این کار .
همه حرف و حدیثا رو به جون میخرم ولی بازم تلاش ميکنم .
یه روز بالاخر
 
 با آلبوم عکس دیواری می توانید همه خاطرات قشنگ خود را جلوی چشم قرار دهيد لذت ببربد. در اینجا روش درست کردن دو مدل آلبوم خاطرات دیواری مدل حلقه و ریسه ای یاد داده شده است. شما هم به راحتی می توانید این آلبوم ها را در خانه درست کنید.
ادامه مطلب
چشمام درد میکنه.سرم درد میکنه.بازم معده درد عصبی و استرسی اومده سراغم.چیزای جدیدی که میخونم توی مغزم نمیره.چیزایی که قبلا خوندمو مرور ميکنم از خودم میپرسم یعنی من واقعا اینا رو خوندم؟و یک ساعت بعدش که همونا که مرور کردم رو هم يادم نمیاد.خستم.میرم اینستا تموم دوست و اشنا و فامیلو می‌بینم که همه در حال مسافرت و عشق و حالن.دختر داییم همسنمه.عید عروسی کرد.یکماهي هست که توی مسافرته.لایو گرفته بود و با صدای خمار میگفت بیشتر بریز هنوز مست نشدم.و‌
در ادامه آموزش های کاربردی آشپزی، در این مقاله، از زبان یکی از معروف ترین سرآشپزهای دنیا، ۱۰ توصیه مهم قبل از شروع آشپزی در خانه را به شما یادآوری می کنیم.
مقدمه
هيچ چیز مثل یک وعده غذایی خانگی نیست. خاطرات بچگی‌مان از سوپ نون و مرغ مامان یا کیک شکلات تخته‌ای مادر بزرگ ما را به گذشته می‌برد. غذاهای خاص که طعم و بوی آن‌ها خاطرات ما را زنده می‌کنند.
چیزی که درباره‌ی آشپزی و پختن غذا برای دیگران که من عاشقش هستم یادآوری خاطرات خوب و ساختن خاط
یه سوالی ، چرا قالبای عرفان دیسلایک ندارن?:/ این که همه ش پسندیدم»وجود داشته باشه یه حس خودخواهانه ای به آدم میده .حالا بگذریم . امروز هيچی نخوندم،میتونم بگم بیشترشو خوابیده بودم . ولی در کل فقط هفت ساعت از شبانه روز رو خواب بودم :/ نمی‌دونم چرا آدم اینکارو با زندگی خودش می‌کنه . اینکه می‌دونه یه راهي اشتباهه ولی بازم پاشو میذاره توی همون راه ، یا اینکه حتی یه اشتباه رو بارها انجام داده و بازم با همه ی نیتی و جنگ با خودش دوباره کارش رو تکر
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهمیشه شکستهيه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمین شاخه بودشهمین شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم میشه پر زدبازم میشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هيچ عقابیسراغش نمیاداخه این پرنده دلش اونو میخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهيه روز خزونیپرنده که رفته
معمولا سعی می‌کنم خودمو وفق بدم با شرایط. عادت کنم به وضع موجود. خلاصه تحمل کنم هر چه هست رو. البته این رو نمی‌دونم که این کار از سر ناتوانی در ایجاد تغییره یا توانمندی در صبر و تحمل!اما گاهي شرایط - برای اون کسایی که دوستشون داری- سخت و غیرقابل تحمل می‌شه. سختی و فشار، اذیتشون می‌کنه. اینجاست که باید یه کاری کرد، دیگه وفق دادن و تحمل کردن کافی می‌شه، باید بخاطر اونا تغییر رو ایجاد کرد.برای من مسئله دقیقا همین نقطه است. اینجاست که به مشکل می‌
همه فک میکنن خودزنی کردم
همه میگن دیوونست
بعضیا میگن این زخمای رو دستش واسه جلب توجهه
هيچکس لمسش نمیکنه
اینا خلاصی از درده
دردی که زیر پوست من آتیشم میزنه
وقتی رگامو پاره ميکنم انگار دارم یه درد عمیقو از زیر وجود سیاهم میکشمش بیرون میکشمش رو پوستم
یه درد غیر قابل تحمل رو به یه درد قابل دیدن تبدیل ميکنم
بزار حداقل لمسش کنم
اینجوری سبک میشم وقتی دردشو حس ميکنم حداقل این قابل لمسه
وقتی قابل لمس میشه قابل تحمل میشه
دیگه وقتشه از اینجا برم.با اینکه قرار بود هرچی به ذهنم میادو مثل کانال تلگرامم بنویسم. ولی بازم نمیشد. بازم یه سری چیزارو میبردم توی تلگرام درحال تلاش برای کانکتینگ مینوشتم.هم من و هم بیان از دست من یه نفس راحتی میکشیم دیگه:))غریبه هایی که از وبلاگ های بروز شده میان هم احتمالا دیگه به rolling eyes نمی‌رسن.
تصمیم داشتم 28دی برای دوساله شدن وبلاگم یه متن بنویسم بعد دیدم چیزی برای نوشتن ندارم. دلیلی که باعث شد این وب را بزنم انقدر حقیر که سعی دارم فراموشش کنم وبه جاش دلایل جدیدی جایگزین کنم. تصمیم داشتم همه ی حرفاما اینجا فریاد بزنم بدون سانسور باهویت جدید دختری باگوشواره های مرواریدی اما نشد تقصیر خودمه به این فکر نکردم که حتی اگه اسم خودم وکسایی که در موردشون مینویسما تغییر بدم بازم چیزی عوض نمیشه بازم خودمم باهمون شخصیتی که داشتم بازم  نمیتون
خیلی خوبه تو زندگیت دوستایی داشته باشی که همیشه تو همه ی چالش هات،ناراحتیات،نگرانیات،خوشحالیات باهات باشن بدون هيچ دغدغه ای باهاشون دردودل کنی،حرف بزنی،حتی گریه کنی.هيچوقت تا الان موفق نشدم با چنین آدمایی برخورد کنمهمیشه دوستای زیادی داشتم اما خیلی سطحی و دوره ای.از خیلیاشون خبر ندارمتو دبیرستان فکر میکردم "ن" میتونه یه دوست خوب باشه کسی که باهاش قدم به قدم میتونم راه بیام اما همش افکار پوچ بود و این رو بعد از یک سال که "ن" خیلی پنها
شبیه مشت زنی هستم که بازیش به راند اضافی کشیده، تا سرحد ناک اوت شدن رفتم ولی جنبیدم، شب و روز، تنهایی کشیدم، حسرت خوردم، پشیمونی کشیدم، دوباره غم غربت چشیدم، حرف زور شنیدم، ناامید شدم، بریدم، و برگشتم. یک راند به اندازه یک و نیم سال، یه نمودار پر از پستی و بلندی. الان رو نوک قله وایسادم. خیلی یاد گرفتم، خیلی صبر کردم تا رسیدم. تحمل می خواست. تحمل اون همه سختی. نه که تموم شده باشه، هست بازم هست، ولی راند تموم شد. تن ناین ایت سون سیکس فایو فور تری
خیلی خوبه آدم تو زندگیش دوستایی داشته باشه که همیشه تو همه ی چالش هاش،ناراحتیاش،نگرانیاش،خوشحالیاش باهاش باشن بدون هيچ دغدغه ای باهاشون دردودل کنه،حرف بزنه ،حتی گریه کنه.هيچوقت تا الان موفق نشدم با چنین آدمایی برخورد کنمهمیشه دوستای زیادی داشتم اما خیلی سطحی و دوره ای.از خیلیاشون خبر ندارمتو دبیرستان فکر میکردم "ن" میتونه یه دوست خوب باشه کسی که باهاش قدم به قدم میتونم راه بیام اما همش افکار پوچ بود و این رو بعد از یک سال که "ن" خیلی پ
پستای قدیمی رو پشت سر هم خوندم و طبق معمول هر دفعه ای که بعد مدت ها میام اینجا دهنم باز موند از این حجم از تغییرات:))) تو همه چیا! یعنی از مدل نوشتن بگیر تا طرز فکر دغدغه ها هي شک ميکنم میگم اینارو واقعا من نوشتم؟ این آدم من بودم؟:)))  کی وقت کردم این همه عوض بشم WTF :)) 
یه کار دیگه ای که وقتی اینجا سر میزدم میکردم سر زدن به دوستای وبلاگی بود که خب یه سریاشون انگار جمع کردن رفتن بقیه هم که باز نمیشن تو این شرایط قشنگ اینترنتمون:( نمیدونم هنوز مینویسن؟
به نام او
بازم مینویسم همونطور که در دفتر های خاطراتم نوشتم و در وبلاگ های قدیمی ام میدونم یه روز اگر عمری باشه بازم این نوشته هارو خواهم خوند و اون روز خیلی هاشو اصلا يادم نمیاد در چه حالی نوشتم امروز که اینو مینویسم اتفاق بزرگی رخ داد خیلی بزرگ
میدونم سالها ازش خواهد گذشت ولی فراموش نخواهد شد شاید روزی جراتشو کنم واضح ازش بنویسم ولی امروز اینو میدونم بیش از این دلم راضی نیست اگر عمری باشه وبلاگو کم کم مطالبشو تخصصی تر خواهم کرد و در مورد با
دیروز بعد از روز ها رفتم خونه!حس عجیب غریب آرامش داشتم و امروز دوست نداشتم بیام خوابگا!
وقتی رسیدم گواهينامه امو از عظیم گرفتم :) و با ذوق کلی بهش نیگا کردم
همه چیز تا دیشب خوب بود!
امروز چشممو وا کردم اول با خبر فوت آن مرحوم مواجه شدم!و چون از قبل میشناختمش و میدونستم چیکاره اس در جا خشکم زد!
رفتم کانون!قرار بود اون یکی کلاس ریاضی رو هم من برم ولی بچه هاش نیومدن و برگشتم خونه
اصن شاید نوشتن اینا مهم نباشه!
چند روز پیشا بود که با قاسم نشسته بودیم و
تپه ی خاطرات : طعم یک زندگی لذیذ طبیعی را با این کتاب به کودکتان بچشانید…
 
تپه ی خاطراتنویسنده: مصطفی اوزچلیکمترجم: میلاد سلمانیانتشارات براق
خلاصه کتاب:
داستان پسر بچه کوچکی است که در شهر بدنیا آمده و برای چند ماه پیش فامیل در روستا می رود. در این داستان سعی شده که تفاوت تربیتی وفرهنگی مردم روستا و شهر بیان شود.این داستان مفاهيم خوبی را برای بچه ها بیان می کند وآن حالت ددگی نسبت به روستایی بودن را از بین می برد.
زندگى شده بود تیک تاک ساعت تا سکوت رو بشکنه.تا خواسته یا ناخواسته غرقم کنه توى خاطراتى تویى ک تمام گذشته منو پر کرده بودىنمیدونم دست خودت بود یا نه اما خوب میدونستم ک من تنها مجرم این داستان،شناخته شده بودم.خوب میدونستم حلقه دار رو تو انداخته بودى گردنم تا هر ثانیه يادم بیارى که هيچوقت دوستم نداشتى. امضا:سال ها قبل؛دوشنبه اى ک هيچگاه يادم نمیرود.!
ماه تا طلوع میکند شمار غصه هام را
مرور ميکنم!
از همه عبور ميکنم !
در زمین خاطرات خفته ام
مثل بدویان
طفل کوچکی که عشق نام اوست را
زنده زنده
در حصار گور ميکنم!
دل در انتظار را
بی قرار میگذارمش.
ولی
میان این همه
به اسم تو که میرسم
             کنار میگذارمش.

محمد صادق امیری فر
♫♫
من که روم نم ی شه دست بالا کنم بگم خدابس که دنبال گناه بودمو تو کردی وفابازم غافل شدم از تو و رو دست خوردم از دنیابازم حرفای تکراری ببخشید گفتن و حاشابازم حرفای تکراری ببخشید گفتن و حاشا
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
من از تو دلسرد نمیشم نباشی منم بند نمیشمتو تنها امید من هستی نگیر این امید و تو از منمن از تو دلسرد نمیشم نباشی منم بند نمیشمتو تنها امید من هستی نگیر این امید و تو از من
♫♫
دانلود اهنگ
دانلود آهنگ جدید بگو بازم از بهزاد لیتو ،آری بیتز
♬♪♪♫♪♬
دانلود آهنگ بگو بازم |آری بیتز و بهزاد لیتو + تکست+پخش آنلاین 
♬♪♪♫♪♬
 
Download Song Behzad Leito,Ari Bitz|Beo Bazam 
 
برای دانلود آهنگ بهزاد لیتو و آری بیتز | بگو بازم به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
 
 متن آهنگ بگو بازم بهزاد لیتو و آری بیتز :
♬♪♪♫♪♬
دوست دارم از کارات سر در بیارم بگم بهت هر حرفی دارم
تکست بزنگ بهت این زيادم این مسیرا همش بی راهن
جدیداً برام شدی سر درد میای بهم میگی بیا برگردیم
دانلود آهنگ جدید بگو بازم از بهزاد لیتو ،آری بیتز

دانلود آهنگ جدید از آری بیتز و بهزاد لیتو با نام بگو بازم  + تکست+پخش آنلاین 
♬♪♪♫♪♬
Download  Song By Behzad Leito Ft AriBitz Called Beo Bazam +Text
danlod ahang Behzad Leito ,Ari Bitz -Beo Bazam
برای دانلود آهنگ بهزاد لیتو و آری بیتز بنام بگو بازم به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
♬♪♪♫♪♬
 متن آهنگ بگو بازم از بهزاد لیتو و آری بیتز :
دوست دارم از کارات سر در بیارم بگم بهت هر حرفی دارم
تکست بزنگ بهت این زيادم این مسیرا همش بی راهن
جدی
بعضی اوقات،انقدر انتخاب کردن و تصمیم گیری سخته،که حتی بقیه هم نمی تونن کمکت کنن،اینجور مواقع آدم هر چقدر هم که بشینه فکر کنه بازم فایده نداره چون بازم به تصمیم درست نمیرسه.یعنی قشنگ گیر میکنه.
اینجور مواقع آدم چیکار کنه می تونه به تصمیم درست برسه؟
خودتون میدونین چرا اینقد دستنیافتی شدم ببخشینم،هنرستان خیلی کوفتیه خصوصا روزایی که باید عمومیا رو تحمل کنم علاوه بر کتابای چرند درسی باید قیافه ی یه سری آدم مزخرف لعنتي رو از اول هفته تا اخر هفته ببینم،عذاب دهنده نیست؟شما خودتون رو بذارید جای من این همه صبوری رو از کجا آوردم جا دادم تو دلِ خودم!حسِ قلب شکستگی ميکنم.برام دعا کنین که زود دی ماه بگذره!زود و خوب!.
یا رب نظر تو برنگرددشنبه صبح پیام دادم رو گروه سه تاییمون که این چیزایی که واسه صبحانه خریدم سیرم نمی‌کنه. بحث نون شد و خوردنی. سه تایی که آنلاین شدیم تماس سه نفره گرفتیم واسه اولین بار. حرف زدیم، حرف زدیم و بازم حرف زدیم. وسطاش می‌گفت اینجا اینترنت ضعیفه. ملت تو خیابونن اما فکر نمی‌کردم جدی باشه.بازم حرف زدیم.
ادامه مطلب
یک زمانی منِ جوون تر از خجالت شخصیتی که بچگیم داشتم _که حالا میفهمم کاملا نرمال بوده و مختص سن و سالم اما منِ جوون تر دیگه اون منِ نوجوون رو درک نمیکرد و بابتش رفتارهای اون خجالت میکشید_ کلی از خاطرات منِ نوجوون رو نابود کرد کاملا ظالمانه.
حالا منِ جوون از کاری که منِ جوون تر کرده خیلی ناراحتم و حس ميکنم یک قسمت از ما رو نابود کرد و منِ نوجوون گم شده توی ما.
حافظه ام داره کم میشه یا خاطرات دور میشن نمیدونم اما هرچی که هست دیگه خوب يادم نمیاد از ا
[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو دیده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هيچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هيتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
اسمورودینکا،
شنیدن اسمت بی‌تابم می‌کند. به ناگاه همه‌ی ذهن تصویر تو را ترسیم می‌کند. و من هر بار در برابر این تجسم بی‌تاب می‌شوم، تعادل خودم را از دست می‌دهم. دیروز بعد از خواب دوباره بدون هماهنگی قبلی به ذهنم آمدی. زنده‌تر از همیشه، تصویر ویران‌کننده‌ای بود و من دیگر تحمل این وضعیت را ندارم. کاش می‌شد این مسئله را تمامش کرد. نمی‌شود که هر بار بی‌دلیل دلم اینطور برایت پر بکشد و تا آخر روز، مبهوت خاطره‌ی خیالت باشم.
نه، باید فکری کرد.ا
I miss but they are here, they know this place. I can't talk about it. (:(
خودمو تو غیرواقعیات خفه کردم و واقعا نیاز دارم یکی بکشتم بیرووون!! 
NOT FOUND ):)
ولی واقعا دلم تنگ شده! سو استیوپید! این روشو مدت ها بود ندیده بودم )": آخ مهربووون باااشعور (((": نپرسید کیه. باتشکر. آدم جدیدی نیست!
___*___*___*___
آهنگ ها را با اسم خواننده مرتب میکند، و قسمت Simge را میآورد، از آهنگ اولی پلی میکند، اول ben bazen، ریتم شادش خرش میکند. بعدی، prens & prenses، برای خودش سیچوعیشن متصور میشود. بعدی، Misafir، و غرق در خاط
نباید شبایی مثل امشب که خیلی خسته ام حرف بزنم. به چیزی جز متنفرم نمیتونم فکر کنم. مجبور کردن خودم به مثبت فکر کردن و مثبت گفتن و بخشیدن و مهربون بودن، انقدر خسته ام کرده که حتی یه لبخند دیگه هم نمیتونم بزنم. خاطرات و زخمای قدیمی ام دارن مثل موریانه از درون گوشتم رو میجون و من تلاش ميکنم بهشون بخندم. به خاطره ی نی ساما میخندم به خاطره ی اردلان میخندم به جای خالی والرین میخندم و به جدا شدن به زور بهترین دوست جدیدم که برام مثل جدایی یه عضو بدن بود م
فروید _روانشناس_ مقاله ای دارد که در آن از خاطرات پنهانگر حرف میزند. خاطرات پنهانگر، خاطرات بی اهمیتی از دوران کودکی هستند که به صورت برشهای مقطعی در ذهن مانده اند و ما نمی دانیم چرا باید يادمان باشد که مثلا وقتی ۶ ساله بوده ایم با آن بلوز قرمزه و شلوارک چهارخانه از این طرف اتاق به آن طرف رفته ایم! 
فروید میگوید این خاطرات، در واقع یک سری خاطرات مهم را پنهان می کند. خاطرات مهم، خاطراتی مربوط به مسائل جنسی هستند که ذهن، به دلیل شرم و یا به خاطر ت
Notebook 2019 1080p BluRay,جدیدترین فیلمهای بالیوود,دانلود دوبله فارسی فیلم Notebook 2019,دانلود رایگان فیلم Notebook 2019,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Notebook 2019,دانلود فیلم دفترچه خاطرات 2019 با دوبله فارسی,دانلود فیلم دفترچه خاطرات با دوبله فارسی Notebook 2019,دانلود فیلم عاشقانه,دانلود فیلم نت بوک 2019 با دوبله فارسی,دانلود فیلم هندی,فیلم هندی دفترچه خاطرات,
ادامه مطلب
وقتی خبر شهادت سردار سلیمانی را میشنوم کلمه جنگ داخل ذهنم پر رنگ میشه
به این فکر ميکنم که اگه خدای نکرده کار ایران از جنگ نیابتی به جنگ تن به تن برسه چی
من چی کار ميکنم؟ میمونم اینجا و از دور نظاره ميکنم یا این که بر می گردم ایران
میرسم به گزینه ی برگشت.
من تحمل دیدن از دور را ندارم حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه.
مگر این که او نخواد.که نمیخواد .
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هيچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
دو توصیه  ۱- عکس و خاطرات بچتون رو در اینترنت منتشر نکنید او به زودی مهره ی و تاثیرگذار کشورو جامعه میشود! ۲- عکس و خاطرات بچتون رو در اینترنت منتشر نکنید پدوفیل ها (بچه بازها)این عکس ها را دست به دست میکنند.◽️◽️ خلاصه، احساساتون رو کنترل کنید. تصویری که میبینید،تصویر سایت های زیرزمینی بچه بازهاست. ◽️در آمریکا وب سایت های مختلفی رو پیدا میکنید که اطلاعات مجرمین رو با تصویرشون منتشر میکنند و این اطلاعات و تصاویر تا ابد باقی خواهد ما
اینطوریه که خونه همچنان بوی رب میده و خواهرم از در که وارد میشه تا موقع رفتن میگه اینجا بوی گندیدگی میده. نمی‌دانم راه‌حل چیست. اسپری هم می‌زنم، ولی وقتی میره، بازم بوی رب هست. اسپند هم تو برنامه‌م هست، ولی هنوز وقت نکردم :)) اگه بخوام بازم رب درست کنم باید تو حیاط اجاق بذارم.
گفتم که شما تو آشپزخونه‌ی بی‌هود همچین کاری نکنین یه وقت.
یک نفس با ما نشستی، خانه بوی رب گرفت!
خانه‌ات آباد، کی به خانه زاب گوجه رب گرفت؟
+ این روزا خودمو مجبور به نوشت
خاطرات رو نباید به زور از بین برد. خودشون خودشون رو حذف میکنن وقتی خاطرات جدید بیاد. تازگی یه قمری آوردم خونه. داستان داره بعدها شاید گفتمش. امروز اومد و نشست روی کوزه‌ای که دو سه ساله توش چند شاخه رز خشک شده گذاشته بودم. کوزه هم افتاد و شکست. این گل‌ها حتما مال روزهای خیلی خوشی بودن که اصلا يادم نمیاد. آدماش حذف شدن و از کل عصاره‌ش همین چند شاخه مونده بود. خب، قمری اومد و گلدون رفت.قشنگیش همینه‌. بد و خوب باهم. حتی وقتی يادمون نمیاد دقیقا چه آد
یکی دو شب پیش با یکی از دوستام حرف میزدم راجب یه موضوعی و اون میگفت که من نمیتونم حرفتو بپذیرم و نمیشه و ازین‌جور حرفا و منم بهش گفتم خب دلیلیم وجود نداره که بخوای بپذیری چون سبک زندگی آدما مثل هم نیست و حتی سبک زندگی خواهرا و برادرا هم متفاوته با هم و بازم حتی سبک زندگی بچه‌ها با پدر و مادرهاشون یکی نیست (یاد حدیث امام علی علیه‌السلام افتادم خطاب به پدرها و مادرها در رابطه با تربیت فرزندانشون) و ما نمیشه برای آدمای دیگه نسخه بپیچیم که مثل م
دیدین سطح آب چقدر گول زننده هست؟ میری جلو میری جلو فکر می‌کنی هنوز زیاد فاصله نگرفتی از ساحل ، ادامه میدی میری جلوتر از دور نگاهت میفته به یه موج بلند, سرجات وایمیستی، دو دل میشی بری جلو تر یا نه.یه نگاه به پشت سرت میندازی، فاصله ت زیاد شده تا نقطه امن. موج نزدیکتر شده و بعد. خاطرات همینن. خوب که فاصله گرفتی یهو زیر پات خالی میشه. واسه همینه میگن طرف غرق خاطرات شده.
حالا نه اینکه من آدم خیلی خوشحالیم،اتفاقا یه مدتیه رو دور غرغر و بداخلاقی افتادم
امیدوارم چند سال دیگه که اینجا رو خوندم(که اگه عمری باقی بمونه و بیانی باشه)فقط خاطرات خوبش يادم بیاد.مثلا يادم نیاد چه اتفاقای بدی بین دوستام افتاد،
یاد شکستن دلم،
یاد توصیه‌هایی که دیگران بهم میکردن و من توشون شکست خوردم،
یاد روزای سخت و مریضی،
یاد روزایی که تاوان»اشتباهات دیگران رو دادم،
یاد تاوان‌های سختی که بابت انتخاب آدمای اشتباه پرداختم،
یاد دو سال
نزدیکای ظهر یه خبر بدی رو شنیدم ، خبری که نمیتونستم باور کنم‌ ، خبری که منو خیلی شوکه کرد. ط دسته دار به مامان زنگ زده بود و گفت دیروز عصر که مسیر نود و خورده ای کیلومتر تا مرکز استان رو برای آزمون استخدامی لعنتي رفته بودن موقع برگشت یه تصادف اتفاق افتاده بود ، گفت اولش فکر کرده خواهر خانم "ز" فوت شده ولی صبح که زنگ زده و پرس و جو کرده دیده خود خانم "ز" فوت شده . خانم "ز" مربی باشگاهمون بود . خانم قشنگ و مودب . کسی که با دقت و حوصله و البته لبخند تمام
این همه حرف دراومده بگو دروغه اینا بگو لیلا
همه الان مجنونن و مث من میشه پیدا کی میشه لیلا
لیلا من بد زخمی شدم من همون حرفی شدم
که توی سینه یه آه موندش و لب تر نکردم
دلم تنگه خیلی آخ لیلی لیلی
میخوام بازم صدام کنی تو خونه جون لیلی
لیلا دارم صدات ميکنم دیگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر دیگه مثل تو واسه من از کجا میشه پیدا
لیلا دارم صدات ميکنم دیگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر دیگه مثل تو واسه من از کجا میشه پیدا
لب ایوون منه حیرون میشی
تو بیمارستان جز خانواده ام( که همیشه فقط همین ها کنارم بودن مادرم.) هيچکس نبود و من چطور حس عمیق و حقیقی تنهایی رو با واژه‌ها بیان کنمهيپکس نبود هيچکدوم از اون آدمایی که با تمام قوا سعی میکردم رضایتشونو کسب کنم! خودمو باهاشون مقایسه کنم! ازشون ناراحت یا خوشحال باشم به صورت پایدار! هيچکس نبود و این حاله سیاه رو کی حس میکنه جز کسی که تجربه‌ش کرده.
بعد از مرخصیم تصمیم گرفتم وابستگی دارویی رو کلا قطع کنم و عملا دیگه پیش روانپزشک نمی
در دانلود آهنگ دختر خجالتی جذاب لعنتي دانیال هندیانی شما همراهان همیشگی دش موزیک می توانید آهنگ جدید دانیال هندیانی به نام دختر خجالتی لعنتي را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
 
آهنگ دختر خجالتی جذاب لعنتي دانیال هندیانی
متن آهنگ دختر خجالتی دانیال هندیانی
دنبالت میام قدم ♪ قدم تو کوچه های شهر …  !! ♪♪تو یه دیوونه ی عاشق میخوای
* حالش اینه !!!
* این درحالیه که تقریبا چهار روزه باهم حرفی نزدیم! نه من پیامی دادم و نه اون! البته که حال خرابش به حرف نزدنمون هيچ ربطی نداره! اون مشکلات خودشو داره خب منم مشکلات خودمو دارم ولی ولی بازم با اینکه دفعه‌ی اولی نیس که چنین شرایطی رو داریم، بازم من انتظار حرف نزدن ندارم
ادامه مطلب
به نام او.
دوباره انقدر حرف تو سرم هست که نمیتونم مرتبشون کنم و بنویسم یا بگم.
مثلا اتفاقات این دو روز،درس هام،کار هام،سرشلوغی های الکی که دور خودم درست کردم،یکسری خاطرات خیلی قدیمی که با یه اهنگ اومده تو ذهنم،حتی اون فیلم بچگی هام که خیلی ها انگار دیگه هيچ وقت نمیخوان که باشن یا حتی خاطرات پارسال و این روز و شب هاش.
که چقدر حرف زدن پارسال هم سخت بود و چقدر گریه کردن تو یه پارک تو یه جای دور از خونه، آسون!
اون دختر پسری که نرمش میکردن و یا حتی
 باز دلتنگت شده ام و در هر گوشه ی ذهنم تورو سرچ می کنم چه کنم که نتیجه ی یافت نمی شود .خنده دار است بر مانیتور خاطراتم نوشته ی پدیدار می شود ،آه چه می گوید ؟!'اتصال شما قطع است '  
  سال ها از تصادف من و دوستم بخت  میگذرد: پوشه ی از دستم می افتد  وتمام خاطراتم  پخش زمین می شود بخت به سرعت بخاطر برخوردمان عذر خواهي می کند و در جمع کردند خاطرات ها به من کمک می کند آن روز خیلی آسوده تمام شد بی دغدغه 
  هر چه می گذشت حسی به من نبود یکی از خاطراتم را یا
در ذهن تمامی ما خاطراتی از گذشه وجود دارد که ممکن است بسیاری از آنها زیبا و لذت بخش باشند و بعضی از این خاطرات هم آزار دهنده و ناخوشایند هستند. اما چطور می توانیم خاطرات بد و آزار دهنده را از ذهن خودمان پاک کنیم؟ پاک کردن خاطرات بد از ذهن غیر ممکن نیست و در این مقاله روش هایی را برای رهایی از شر این خاطرات بد معرفی خواهيم کرد. 
بخش ۱ : خلق الگوهای فکری سالم۱.  از چیزها و جاهایی که موجب برانگیخته شدن خاطره‌ها می‌شوند دوری کنیددقت کرده‌اید وقتی
بچه که بودم وقتی بابا و مامان کارای بزرگی بهم میسپردن حس خوبی داشتم. کارش سخت بود اما من به این عشق انجام می دادم که حتما روی من خیلی حساب کردن . الان وقتی استادام کارای سخت رو بهم میدن بازم قلبا راضیم، حتما روی من یه جور دیگه حساب می کنن . اما چرا توی زندگی وقتی با سختی های مختلف درگیر می شم . وقتی دچار مشکلاتی میشم که فقط خدا ازشون خبر داره خوشحال نمیشم . حالا یاد گرفتم به این فکر کنم که حتما خدا یه جور دیگه روت حساب کرده پس ناامیدش نکن . فک
انقدر ذهنم پر از چیزهای مختلفه که هيچکدوم مجالی برای بروز پیدا نمیکنندفقط همون توی ذهنم رو سروکول هم میلولند.فقط یه سوال دارم. دیمن چجوری خودشو off کرد؟ يادم رفته قبلنا بلد بودميادم رفته چجور باید off شد پ ن: چقدر علی خوبه. چقدر یه زن شه ی بد اخلاق و کثیف رو تحمل میکنه و هيچی نمیگهقدر نمیدونم بعد بدتر سرم میاد
صبح با یه حس بدی بیدار شدم.بازم خوابای عجیب و غریبی که يادم می اومد چندشم میشد.بازم چندجا زنگ زدم بابت سرویس و خبری نشد و نگم که چقدر دلم گرفته بود از همه چیز.امروز مامانم بعد دو هفته برمیگرده خونه و اومدم که دستی به سروروی خونشون بکشم.تا رسیدیم گوشیم زنگ خورد و وقتی طرف خودش رو معرفی کرد و شرایطش رو گفت کل مغزم قاطی پاتی شده بود که این از کجا و کی و چه جوری منو پیدا کرده.دقیقا همون شرایطی که ما میخواستیم رو داشت و قرار شد اون خانوم زنگ بزنه و هما
دوباره درست همینجا ک حس میکردم کاملا تموم شدی برام،
دستم دوباره لغزید روی پروفایلت!
و دلم دوباره لرزید
چرا هربار یه نکته جدید کشف ميکنم؟
الان ک کاملا نا امیدم از داشتنت
این چ کار مسخره ایه ک با زندگیم دارم ميکنم؟؟
چرا با دستای خودم دارم نابود ميکنم آیندمو؟
تو خوب.تو دوست داشتنی.تو برای من معیار تموم!
وقتی نمیشه ینی نمیشه!!!
چرا انقدر دیوونه بازی ميکنم؟!
ا اخه شمارتم اینهمه وقته پاک کردم!
چرا تو سرچ تلگرامم میاد اسمت
چرا اراده ندارم
چرا بازم
هشدار:این پست جزء داستان نیست.
.
اسمش رو روی کاغذ نوشتم.یکبار.دوبار.سه بار.کاغذ پر شد از تنهایی و تنهایی و تنهایی.
چجور ممکنه اسمش به تنهایی تا این اندازه دوست داشتنی باشه.
چی از من همچین عاشقی ساخت.
به چهار حرف اسمش نگاه ميکنم و دست هاش.نگاه ميکنم و نگاهاش.نگاه ميکنم و .!
مرورش ميکنم.از موهاش که هيچوقت مدلش مورد علاقم نبود.پیشونیش و اون برامدگی روی ابرو هاش.ابرو های کم و نازکش تا دونه های چربی پشت پلکاش.
چشماش.امون از چشماش.
داستان داشت با من
دارم یادداشت های خیلی قدیمی رو میخونم.چیزهایی که ماله ۱۴-۱۵سال قبل بود. مرور خاطرات هست برام.از اولین روزهایی که اومدم مشهد .ولی خودمو مقایسه ميکنم با اون موقع.چقدر یک آدم و نگاهش میتونه عوض بشه. میخونم و خیلی از اون یادداشت ها رو بعد از خوندن پاک ميکنم.
۱- توی کتاب، نوشته طی یک مطالعه، یک چهارم از اینترن‌های رشته‌ی پزشکی، تجربه‌ی گل کشیدن دارن!۲- من نه تنها تا این لحظه گل نکشیدم، بلکه حتی سیگار هم نکشیدم. حتی یک بار.۳- احساس می‌کنم دارم با جامعه غریبه می‌شم. احساس می‌کنم جامعه، یا حداقل نسل من، داره به سمتی می‌ره که واسم غیر قابل تحمله. خیلی غیر قابل تحمل. بحث صرفاً سر سیگار نیست. سر گل هم نیست. همه چی همین‌طوره. روابط دختر و پسر هم همین‌طوره. نامردی و خیانت هم همین‌طوره. نمی‌دونم چطوری تو
اون کسی بود که به خاطرش قوانینم رو شکستم. گاردم رو آوردم پایین و انقدر پذیرفتمش که خودمم تصورش رو نکرده بودم. و بهش گفته بودم. گفته بودم اینجوری میشه گفته بودم که میترسم. 
حالا چیکار کنم؟ باز معده ام بهم ریخته جسمم مریض میشه. زیر این حجم از جس بد هزاربار میمیرم. 
چرا اینکارو باهام کردی سارا؟ چرا باورم کردی که میتونم باز با کسی دوست باشم و خودتم زدی تو برجکش؟
حالا من چیکار کنم؟ خوابم نمیبره لعنتي. از غم باد کردم. 
خدایا کمکم کن. خدایا خواهش ميکنم
به نام خدا 
سلام 
از این به بعد گاهي اوقات خاطرات دوتاییمون رو اینجا مینویسم،خاطراتی که برا قبل از این بوده و خیلی برا من شیرین و ارزشمندن ،
 
  البته نباید خاطراتمون رو اینجا بنویسم ،چون بهش قول دادم که فعلا نباید بهش فکر کنم ،و وقتی دارم خاطره مینویسم ینی دارم بهش فکر ميکنم و
این دقیقا زیرِ قول زدنه ، خودش میدونه که قول هایی که میدم بهت روشون خیلی حساسم و به هر قیمتی باید بهشون عمل کنم ،ولی این قولی
که ازم گرفته دیگه خیلی زیاده رویه و من ن
جای تاسفه. هر روز که میگذره بیشتر از روز قبل مطمئن میشم نمیشه با زهرا کار کرد. اصلا نمیشه. جای تاسفه که نمیشه دفتر خاطرات داشت.خوب نیست که آدم برای داشتن دفتر خاطرات احساس امنیت نکنه. نکته:غیبت همکاره کردن مثل تف سربالاس. درنتیجه سکوت میکنیم. فقط احساس خفگیش بده.
دانلود کتاب خاطرات مارگارت تاچر
نسخه:pdf
نویسنده: مارگارت تاچر
مترجم: فریدون دولتشاهي
حجم: 14 مگابایت
 
دانلود فایل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کتاب خاطرات مارگارت تاچر اثر مارگارت تاچر https://ketabnak.com › book › خاطرات-مارگارت-تاچر Translate this page Rating: 5 - ‎9 votes Jan 22, 2018 - این کتاب، متضمن خاطرات مارگارت تاچر است که ذیل 28فصل با این عناوین گرد آمده است :روزهای نخست دوران نخست‌وزیری، ت‌های داخلی در ماه‌های . کتاب خاطرات مارگارت تاچر ~مارگارت تاچر، فریدون د
خیلی از ما آدم هایی در پهنه چند ساله زندگی مون داشتیم که دلمون رو شکستند غمگین مون کردند و رفتند، فرق نمی کنه چه نقشی داشته، مهم نیست چه بلایی سر احساس ما آورده، مهم این که بار سنگین کدورت رو با خودمون حمل نکنیم، مهم این که خودمون حال مون بهتر باشه، باید خاطرات این آدم ها رو دفن کرد، خوب یا بد، یک بار برای همیشه، سر مزار خاطرات شون با دل سیر گریه کرد و بعد اون فکر کردن به هر کدوم این خاطرات فکر کردن به ماهيت یک موجود مرده است، شاید در گوشه ای از
یا ذاالرأفه و المستعان
( ای دارای رأفت و یاوری به بندگان)
 
 
سلاااام
من برگشتم شکر خدا :)
سفرمون خیلی عالی بود.
اما حقیقتش دیگه سفرنامه طور نمینویسم اینجا.
تو دفترخاطرات شخصیم هم انگار سختمه نوشتنشون.
هم کااامل يادم نمیاد، هم حس ميکنم به مرور زمان، دیگه رغبت نميکنم بخونمشون و پشیمون میشم از نوشتن و وقت گذاشتن براشون
باز دفترخاطراتِ خوب که خوبه! آدم بعضی وقتا میخونتشون روحش شاد میشه!
امان از خاطرات روزانه!! یعنی الان دفترِ خاطرات روزانه راهن
این روزها تنها چیزی که آرومم میکنه و حس خوبی بهم میده کتاب خوندنه.تقریبا دو سه هفته ای هست که شروع کردم به کتاب خریدن و کتاب خوندن.هر کتاب رو که تموم ميکنم اخر هفته میرم به نزدیک ترین کتاب فروشی و با توجه به حس و حالم یه کتاب برمیدارم. مقدمشو میخونم و اگه باهاش ارتباط برقرار کنم میخرمش.نکته جالبی که تو این مدت فهمیدم اینه که کتابایی که اتفاقی سر راهم قرار میگیرن و میخرمشون با حالو هوام کاملا جور درمیان و جواب خیلی از سوالات ذهنمو میتونم توی
خب ، بذارید اینجوری شروع کنم! ضعیف ترین درس اختصاصی من در کنکور؟ ریاضی! ضعیف ترین درس عمومی من در کنکور؟ ادبیات.
تلاش دو هفته گذشته من برای ادبیات از بیست؟۱۸ و فکر ميکنم نمره خوبیه! اون دو نمره ای هم که ندادم به خاطر این بود که به صورت موضوعی Q , A , E , Z رو بزنم ولی بعضی شبا نزدم و تلنبار شد و مثلا یک روز سه تا باکس رنگ زدم که این مدلی خوب نیست و مهم استمرارشه.
تلاش دو هفته م واسه ریاضی؟ ۱۴ ! ریاضی ترکیبی سه سال که تابع بود اکی! ولی ریاضی مستقل که مجموع
خاطرات حجت الاسلام قرائتی : یکبار سخنی از ایشان شنیده باشی کتاب را از دست نمی دهي
 
خاطرات حجت الاسلام قرائتینویسنده: محسن قرائتیانتشارات: موسسه درسهایی از قرآن
معرفی:
گاهي وقت ها در خاطرات آدم های مشهور نکاتی هست که از یک کتاب یا یک سخنرانی بیشتر انسان را تکان می دهد. به خاطر همین همیشه سعی کنید خواندن این کتاب ها را از دست ندهيد.
بریده کتاب:
روزهای اول ازدواجم بود، با همسرم آمدم قم وخانه ای اجاره کردیم یک اطاق ۱۲متری داشتیم، ولی یک فرش ۶متری
وای الان رفتم کمی مطالب قدیمی تر که موقع کاردانی نوشته بودم رو خوندم. چقدر خوب بود که با کلی جزییات نوشته بودم همه چیو؛ برعکس الان که همش خلاصه و شاید گاهي از سر رفع تکلیف مینویسم( مشخصه دلم نمیاد اینو بگم!) . خلاصه که کاش الانم واسه هر روز هر روز بنویسم. حالا با جزییاتم نشد یه چیزی بنویسم و گاهي با جزییات تر بنویسم. 
دلم تنگ شد واسه اون روزا راستی!
 
بعدا نوشت: با خوندن اون مطالب یه چیزی خیلی برام تداعی شد. اینکه خیلی تنها رانندگی میکردم هرچند فق
بیاید خاطراتم را با یکدیگر مرور کنیم
در استانه هفته دفاع مقدس
 


و جنگ با دست خالی
جنگ با کمترین حمایت ها
جنگ با داشتن هيچ
ولی جنگ با بودن خدا
اخرین عکس هایی که پرم با ان خاطراتش را به خرمشهر گره زد
و يادم می اید که اشک هایش بدرقه صحبت هایش در این خاطرات بود
 
بیاید خاطراتم را با یکدیگر مرور کنیم
در استانه هفته دفاع مقدس
 


و جنگ با دست خالی
جنگ با کمترین حمایت ها
جنگ با داشتن هيچ
ولی جنگ با بودن خدا
اخرین عکس هایی که پدرم با ان خاطراتش را به خرمشهر گره زد
و يادم می اید که اشک هایش بدرقه صحبت هایش در این خاطرات بود
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب