نتایج پست ها برای عبارت :

وقتی میبینی راه بستست

قتی تو میخندی دنیا ماله منه هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتي تو میخندی دنیا ماله منه هر جا که تو باشی اونجا جایه منه
چشات که بستست مثله شبی که ستاره نداره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
مثل ابریه که بارون نداره مثه حسه دلی که بی تو آروم نداره
وقتي تو میخندی دنیا ماله منه هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتي تو میخندی دنیا ماله منه هر جا که تو باشی اونجا جایه منه
وقتي تو میخندی دنیا ماله منه
هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتي
از نیم ساعت/چهل دقیقه‌ی پیش دورِ دفترِ سفیدم بودم و ورقش میزدم. 
از سال 93 الی 96/97 توش مینوشتم. تو اون برهه جایگزینِ مغزم شده بود. یه بخشی از فکرامو به جای مغزم توی اون صورت میدادم. از خط خطی ها گرفته، تا فحش ها، تا متن ترانه ها، تا احساساتِ مختلف، تا شعرها، تا بعضی جزوه ها، تا یادداشت های قبل از شروعِ هر ترم، تا چرک‌نویسِ انتخاب واحدا، و. .
این دفترم به جونَم بستست. قدیمی ترین دفتریه که به طورِ مستمر چرک‌نوشته های ذهنمو میریختم توش، و بهترین س
 
 
 
 
اما ميبيني برعکس. فقط ناراحت و عصبانیش کردی.
و هیچکاری از دستت برنمیاد.
حرفت هم گوش نمیکنه.
و فکرای دیگه میکنه.
هرکاری که میکنم نتیجه عکس میده.
حداقل اگه مرده باشم، اونم خیالش راحته که مردم.
و نیستم که بیازارمش.
 
خدایاااا هستی؟؟ ميبيني منو؟؟ ميبيني کم آوردم؟؟ دستمو بگیر خداااا. خدایا دیدی تا کی اونجا بودم؟؟ دیدی پسر خالمو مامان بابامو چی؟؟ فامیلامونو؟؟ دوستاشو؟؟ نمیتونم خدا خودت ميبيني که نمیتونم
خدایا خواستم امسال نباشم ولی نشد
خدایا ميبيني 5 بخوام برم بیرون چقدر باید جواب پس بدم. آره مقصر خودمم ولی نمیتونم خدا دیگه بریدم
بیا بزن تو گوشم و راحتم کن.
آره میدونم میگذره. دلم کسی رو میخواد که آرومم کنه. یکی که مثه دلی باشه نه اصن خود دلی باشه.
 
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اینجوری که تو عزیزی واسه دلم هیچ کسی نبوده
اولین دفعه که دیدمت با خودم گفتم این همونه
تو چشاش برق داره انگار با همه فرق داره انگار
رگ خواب این دل ما رو بد داره انگار
تو چشاش برق داره انگار با همه فرق داره انگار
رگ خواب این دل مات رو بد داره انگار
از دست این اداهات وای ای وای ميبيني منو ولی خب 
از دست این اداهات وای ای وای ميبيني منو ولی خب انگار نه انگار
از دست این اداهات وای ای وای ميبيني منو ولی خب انگار نه ا
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اینجوری که تو عزیزی واسه دلم هیچ کسی نبوده
اولین دفعه که دیدمت با خودم گفتم این همونه
تو چشاش برق داره انگار با همه فرق داره انگار
رگ خواب این دل ما رو بد داره انگار
تو چشاش برق داره انگار با همه فرق داره انگار
رگ خواب این دل مات رو بد داره انگار
از دست این اداهات وای ای وای ميبيني منو ولی خب 
از دست این اداهات وای ای وای ميبيني منو ولی خب انگار نه انگار
از دست این اداهات وای ای وای ميبيني منو ولی خب انگار نه ا
 
خدا جان چرا از اینجا تا ان بالا بالا به اسمان هفتم ت را هیچ کدام از این اپراتور های به اصطلاح هیچ کس تنها نیست (!!) ساپورت نمیکنند؟!
خدا جان این ها عقل شان کم بود و نفهم! تو چرا هیچ جایی برای امروز من نگذاشتی؟! تو که میدانستی یک چنین روزی، روزی روزگاری در زندگی ام میرسد، چرا؟! چرا راهی نیست برای حرف زدن با تو.حتمن میگویی نیازی نبود ! چون تو همه چیز را ميبيني
ميبيني؟! امروز را ميبيني؟! اشک هایم را ، بیشعوری و دل شکستن ادم ها را ميبيني؟! خدایا دلی
از طرف میپرسن میشه با کفش نماز خوند؟ میگه ما که خوندیم شد!
نمیدونم این از نظر شما بی معنیه یا بی مزه س یا چی. ولی راستش برای من خیلی الهام بخش و تلنگرطور بوده همیشه! خیلی وقتا آدما میگن نمیشه فلان کار رو کرد. وقتي میپرسی چرا؟ جواب میدن کیو دیدی اینکارو کنه؟ یا تا بوده همین بوده و از این حرفا. ولی فکرشو که میکنی ميبيني خیلی وقتا یه سری قانون های خودساخته دارن محدودت میکنن که انقدر بهشون بها دادی که راستی راستی باورت شده از ازل توی طبیعت وجود داشت
 
بعضی شدن ها به خون جگر است. می نشینی حساب و کتاب میکنی- هرچند خیلی حساب و کتاب بردار نیست- ميبيني شدنش بهتر است. شاید بهشت نه، ولی بهتر است. ميبيني زورت به خلاء نشدنش نمی رسد، به سوراخ بزرگی که رها کردنش می سازد. آن وقت است که سمج می شوی. زندگی دو روز هست یا نیست چندان فرقی نمی کند. میگردی راهی پیدا میکنی برای دور زدن تحریم ها. تاب می آوری. تاب می آوری. نیاوردی هم، تمام می شوی. همین.
 
 
خیلی بده تو اوج جوانی نا امید بشی ایران انگار طلسم شده هر کاری میکنیم نمیشه درستش کرد(البته شاید دلیلش اینه که چند نفر دست گذاشتن رو مملکت تمام تلاششون رو میکنن که فقط زحمت ما رو هدر بدن) ولی خلاصه جوانی ما داره همینطوری میگذره بدون اینکه بفهمیم چی شد چند وقت دیگه اگر مملکت خوب بشه دیگه به درد ما نمیخوره ما پیر شدیم 
خدایا اگه ما رو ميبيني هیچ کاری نمیکنی خیلی نامردی(البته اگه هستی و ميبيني)
دوستم میگه که
اگه ميبيني توی اروپا همه شیک هستن و توی کانادا همه خیلی ساده لباس میپوشن
یا توی خاورمیانه همه شیک هستن ولی کانادا اینجوریه
به خاطر اینه که کانادا از همه جا دوره
از اروپا دوره 
درست مثل استرالیاست که همه براش جوک میسازن
امریکا هم که اینها رو ادم حساب نمیکنه و اینها از همه جا عقب تر هستن.
 
برای همینه که یهو وقتي ميبيني یکی صد و خورده ای کیلو وزن داره و یه شلوار استرجی و یه پیرهن تنگ پاش کرده جا میخوری
یا ميبيني یکی سی کیلو وزنشه ول
بسم الله
 
به خیابان که میروی در فاصله ی ده قدم عشق را ميبيني و نفرت.دو عاشق دست در دست هم و چرخ های گاری چرکِ مردی خسته از روزگار.نمیفهمی که عاشق زندگی باشی یا غصه ی همه چیز را یکجا بخوری.فکرت این است که نهار پیتزای استیک بخوری یا پپرونی و بیرون بچه ی فال فروش را میبنی و فکرت میرسد به آخرِ شب که این بچه کجاست و تو کجا.میخواهی حودت را غرق کتاب و فیلم و هنر و درس و کار بکنی ولی آخرش را نمیدانی.نمیدانی حتی بهت حال میدهد یا نه.نمیدانی آخرش باید چه کنی
پارت۱
ناراحتم؟
اره
دلخورم؟
اره
دل گرفته ام؟
اره. حتی دل شکسته
چند میخری دل شکستمو؟
پارت ۲
استرس داری؟
نه
هیجان چی؟
ن
اصن حسی داری؟
ن
اصلا برات مهمه؟
ن!!
برام مهم نیست!

+ خدایا. وقتي تو منو ميبيني، چه شکایتی کنم؟
وقتي حالمو میدونی، چی از حالم برات بگم؟
وقتي میدونی تو ذهنم تو قلبم چه خبره
وقتي میدونی ازت چه چیزایی میخوام
وقتي فقط و فقط تویی که میتونی منو به عرش یا فرش برسونی
وقتي قدرت مطلق عالم تویی
چه نیازی دارم ب کسی ک باهاش درد و دل کنم؟
چه نیاز
وقتي که ميبيني شرح‌حال گرفتن و دقیق پرسیدن و توجه کردن به بیمارها چقدر براشون مهم ه و همه‌ش دارن برات دعا میکنند یا موضوع صحبتشون تو اتاقاشون درباره خوبی و اهمیت دادنِ تو عه! یکیشونم گفت اومدی منطقه ما خبر بدید بهتون خدمت کنیم.
وقتي که ميبيني شرح‌حال گرفتن و دقیق پرسیدن و توجه کردن به بیمارها چقدر براشون مهم ه و همه‌ش دارن برات دعا میکنند یا موضوع صحبتشون تو اتاقاشون درباره خوبی و اهمیت دادنِ تو عه! یکیشونم گفت اومدی منطقه ما خبر بدید بهتون خدمت کنیم.
نذر صدوچهارده هزار صلوات.
هی فکر میکنی به ته ذکر رسیدی، به شمارنده که نگاه میکنی ميبيني کلی هنو ازش مونده!
تو معنویت هم اگه مثل معصومین نبودند گمان میکردیم به ته معنویت رسیدیم، ولی وقتي به اونا نگاه میکنیم ميبينيم کلی عقبیم.
و خوب برخلاف شماره اندازها، کمالات اهل بیت قابل احصا نیستند پس همیشه این حالت وجود داره و نمیرسه وقتي که انسان احساس بی نیازی نسبت به انجام اعمال داشته باشه.
صوفی چه فکر میکنه نمیدونم؟!
به خودت میای و ميبيني داری سوابق مریضو میخونی و میگه به جز دو بار اقدام به خودکشی و فرار از خونه و مصرف آیس و سکس پر خطر سابقه دیگه ای نداره. و بعد مکث میکنی. چه سابقه دیگه ای میخوای؟
به خودت میای و ميبيني دیگه بدون تعجب میگی خانم شونزده ساله متاهل با سابقه سقط یا خانم بیست ساله متاهل از ده سال پیش و بعد که تو ذهنت متوجه میشی ده سالگی ازدواج کرده هم تعجب نمیکنی، چون دوازده ساله ی باردار دیدی.
به خودت میای و جن و پری و ارواح برات عین شوخی شدن.
تو با
وقتي یک بهشت پر از فیلم های جدید ميبيني
اینروزا دیگه مثل قدیم نیست واسه دیدن یک فیلم و یا دانلود اون هزار جا رو بگردی ! که یا آخرش فیلتر باشن و یا اینکه اشتراک ویژه باشن و
یک زمانی مد شده بود هر سایتی رو میرفتی که اگه فیلتر نبود لینک هاش اشتراکی بود و باید اشتراک تهیه میکردی ! اونم بعد از تهیه اشتراک مشکل سرعت پایینشون ک دیگه دیوانه کننده بود .
الان خیلی اوضاع فرق کرده و هر جا رو ميبيني و با یک سرچ کوچیک با عنوان دانلود فیلم کلی سایت جورواجور
وقتي یک بهشت پر از فیلم های جدید ميبيني
اینروزا دیگه مثل قدیم نیست واسه دیدن یک فیلم و یا دانلود اون هزار جا رو بگردی ! که یا آخرش فیلتر باشن و یا اینکه اشتراک ویژه باشن و
یک زمانی مد شده بود هر سایتی رو میرفتی که اگه فیلتر نبود لینک هاش اشتراکی بود و باید اشتراک تهیه میکردی ! اونم بعد از تهیه اشتراک مشکل سرعت پایینشون ک دیگه دیوانه کننده بود .
الان خیلی اوضاع فرق کرده و هر جا رو ميبيني و با یک سرچ کوچیک با عنوان دانلود فیلم کلی سایت جورواجور
وقتي یک بهشت پر از فیلم های جدید ميبيني
اینروزا دیگه مثل قدیم نیست واسه دیدن یک فیلم و یا دانلود اون هزار جا رو بگردی ! که یا آخرش فیلتر باشن و یا اینکه اشتراک ویژه باشن و
یک زمانی مد شده بود هر سایتی رو میرفتی که اگه فیلتر نبود لینک هاش اشتراکی بود و باید اشتراک تهیه میکردی ! اونم بعد از تهیه اشتراک مشکل سرعت پایینشون ک دیگه دیوانه کننده بود .
الان خیلی اوضاع فرق کرده و هر جا رو ميبيني و با یک سرچ کوچیک با عنوان دانلود فیلم کلی سایت جورواجور
وقتي یک بهشت پر از فیلم های جدید ميبيني
اینروزا دیگه مثل قدیم نیست واسه دیدن یک فیلم و یا دانلود اون هزار جا رو بگردی ! که یا آخرش فیلتر باشن و یا اینکه اشتراک ویژه باشن و
یک زمانی مد شده بود هر سایتی رو میرفتی که اگه فیلتر نبود لینک هاش اشتراکی بود و باید اشتراک تهیه میکردی ! اونم بعد از تهیه اشتراک مشکل سرعت پایینشون ک دیگه دیوانه کننده بود .
الان خیلی اوضاع فرق کرده و هر جا رو ميبيني و با یک سرچ کوچیک با عنوان دانلود فیلم کلی سایت جورواجور
وقتي یک بهشت پر از فیلم های جدید ميبيني
اینروزا دیگه مثل قدیم نیست واسه دیدن یک فیلم و یا دانلود اون هزار جا رو بگردی ! که یا آخرش فیلتر باشن و یا اینکه اشتراک ویژه باشن و
یک زمانی مد شده بود هر سایتی رو میرفتی که اگه فیلتر نبود لینک هاش اشتراکی بود و باید اشتراک تهیه میکردی ! اونم بعد از تهیه اشتراک مشکل سرعت پایینشون ک دیگه دیوانه کننده بود .
الان خیلی اوضاع فرق کرده و هر جا رو ميبيني و با یک سرچ کوچیک با عنوان دانلود فیلم کلی سایت جورواجور
وقتي بهت میگم اینکارو بکن اون کارو نکن
وقتي بهت میگم بافلانی حرف نزن
وقتي بهت میگم یه کاریو انجام نده.
وقتي بهت میگم پیش فلانی نرو.
وقتي بهت میگم عکستو به هرکسی نده
وقتي بهت میگم همه چیزتو به هرکسی نگو
وقتي بهت میگم به فلانی دست نزن.
وقتي یکی میاد سمتت یا بهت دست میزنه یا بغلت میکنه،بهت اخم میکنم ومیرم اونطرف
وقتي بهت میگم اگه اینکارو بکنی ناراحت میشم.
یعنی واقعا ناراحت میشم
یعنی دلم نمیخواد کس دیگه ای بهت نزدیک بشه.
یعنی و
جالبه این مملکت با این همه ثروت، هیچ برکتی نداره.
هر روز هم بیشتر از دیروز داره گسسته میشه.
 
یعنی این چند ماه بگذره و من ازینجا برم، دیگه پام رو اینجا نمیذارم.
 
تو فکر کن هرچی مرد و پسر دور و برت ميبيني همه یا مجردن یا طلاق گرفتن.
 
دلیل اینقدر گسستگی، اینقدر تنهایی، اینقدر بی کسی رو تو مملکتی که توش به دنیا اومدی، فرهنگش رو میدونی، و توش بزرگ شدی رو درک نمیکنم.
 
فکر کن سفیدها اینقدر تنهان، پسر گنده چهل سالشه، زندگی ساخته، هر شب سرشو تنهایی می
خبرها را چرخی زدم و امار مرگ این چند روز اخیر را دیدم، دوباره یادم آمد که چقدر مرگ نزدیک است و ترسناک. ترسناک از این جهت که وقتي اصلا فکرش را نمیکنی به سراغت می آید. وقتي خیال می کنی شب برمیگردی و بچه ات را بغل می کنی، عزیزانت را ميبيني و شاید بالاخره یکی از آن هزارتا دوستت دارمی که توی قلبت جمع شده را به زبان بیاوری، به مادرت زنگ میزنی که نگران نباشد و بعد تق، یک گلوله از نمی دانم کجا می آید و دوستت دارم هایت را همان جا توی قلبت دفن میکند. بچه ات
معلقمولی حالم خوبه
به نظر میاد دیگه هیچ احساسات عمیقی ندارم
ولی حالم خوبه
بذار راستش رو بگم
خوبیم باهم
وقتي اون خوب باشه دیگه مهم نیست داره چه اتفاقی میفته
وقتي میدونم دوستیم باهم دیگه مهم نیست چقد وقته که ندیدمش
گفتم من هردفعه هی فکر میکنم تموم شدیم
گفت ميبيني که اینجوری تموم نمیشیم
ولی من بازم میترسم
نمیتونم احساسمو بهش توصیف کنم
میدونی من عاشق بارونم
خیلی عجیب عاشقشم
وقتي میباره دلم میخواد گریه کنم
بعد دو سه روز پیش که باهم بودیم، بارون
الان یه حسی تو ته دلم داره میگه این ادم ادم خوبی نیست این ادم قراره دهنتو سرویس کنه ولی هر چی نگا میکنی ميبيني اصلا بد به نظر نمیاد و حتی به نظر نمیاد اگه بدونه ادم بدیه بتونه تهمل کنه .ولی اصن  بد ها میدونن  که بد هستند ؟ ممکنه ناخداگاهش ادم بدی باشه . ممکنه خودش ندونه و بزنه نابودم کنه . چون اگه خداگاه باشه حداقل احتمال میدم لحظهی اخر  نکنه ولی اگه ناخداباشه چی؟ممکنه دوباره مثل سریای پیش یه هو خل بشه و خودش نفمه اخه وقتي خل میشه بعدش اصلا حس
وقتي برای صبحانه از یخچال نان برمیداری و ميبيني نان نیست که، یخ است! و میگذاری اش روی بخاری. اما اگر صبر کنی نان گرم شود، چایت سرد میشود. به اجبار از همان روی بخاری یک تکه نان جدا میکنی و با خود میگویی: ببین با چه مشقتی دارم صبحانه میخورم.
درست در همان لحظه زنگ در به صدا درآید و بروی جلوی در و ببینی خانم همسایه برایتان نان تازه آورده!
خب در این لحظه باید بگوییم کور از خدا چه میخواهد؟ یک نان بربری کنجد و سیاه دانه ای داغ!
عنر عنر رفتم تا اونجا :|
2 ساعت دنبال کلاس گشتم
وقتي پیدا کردم یه برگه خورده بود روی در"با سلام کلاس فارسی تشکیل نمیشود"
 +
یکی از بچه ها نامزد کرده بعدا داشتیم با هم حرف میزدیم یهو گفت
-ممد؟
+جونم؟
-میدونی مشکل تو چیه؟
+چیه؟
-همه چیزو منطقی ميبيني اینقد [اندازه سر انگشتش] احساس نداری
+خب؟
-خب من سر همین از المپیاد ریاضی و اینا خوشم نمیومد دیگه من نقطه مقابل اینم دقیقا :)
دوتا مسکن خوردم اما خواب نرفتم. به حالت مستی روی صندلی نشستم و سعی کردم ادای ادم‌های دوتا مسکن نخورده را دربیاورم. دقیقا مانند زمانی که به ادم افسرده میگویند حالا سعی کن افسرده نباشی. ولی افسرده بودن و مانند مست‌ها بودن امن‌تر است. باید وقتي حالت خوب است بگذاری خوب باشد و وقتي مانند مست‌هایی فقط تلو تلو بخوری. هیچ اجباری وجود ندارد. بعد یک روز ميبيني میتوانی افسرده یا مست نباشی. یا اثرات نسخه‌های خود نوشته است یا فقط زمان. شاید در زمان هیچ
گاهی وقتا باید فقط خندید. جاهایی که خندیدن شاید سخت ترین کار ممکن باشه. جاهایی که داری ميبيني مردم چه شکلی ان. جاهایی که ميبيني مردم دارن تو انجام دادن "خوبی های بدیهی" کوتاهی میکنن و به "بدی های بدیهی" می پردازن. من چیزی ندارم بگم دربرابر این حماقت :) شایدم داشته باشم! که البته توی ادامی مطلب هستش!
 
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید از حامد فرد + متن + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬
Download New Song Hamed Fard |Shabe Jomeh+Text
Danlod Ahang Jadid Hamed Fard | Shabe Jome
♬♪♪♫♪♬
برای دانلود آهنگ ی حامد فرد  لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
 
 متن آهنگ جدید حامد فرد بنام :
♬♪♪♫♪♬
دله پره که هر بارم یه نمه به فکر درم*لم
مینویسم و سر حالم ملت هم هی میگن دربارم
مملکتو ولش کرده یه سره موزیکو قرش کرده
 
دربه دره چشش گرمه به کمرو ال و بلش کرده
میگی وا نکن پیرهنتو نامحرم میاد دیدن تو
دلم میخواد کامنت ها رو ببندم. اما به علت اعتراضات قبلی، بیخیال میشم. بیا فرض کنیم کامنتا بستست. و بیا از مرزای خودمون رد شیم واسه نوشتن و نترسیم و نخوایم رمز بذاریم. هرچند، وقتي کامپیوتر باشی، سخت میشه. ولی خب. بیا فرض کنیم!
شاید باورت نشه، همین الان یادم رفت چی میخواستم بنویسم. این اتفاق خیلی وقتا برای من میوفته و فکرمیکنم برای تو هم همین طور. 
تو کیه؟ نمیدونم. اینجا، تو منه. تو یه آدم ِ فرضیه. آدمیه که خود ِ آدمه و دوست آدمه و فرقی نداره چقدر و
وقتي یک بهشت پر از فیلم های جدید ميبيني
اینروزا دیگه مثل قدیم نیست واسه دیدن یک فیلم و یا دانلود اون هزار جا رو بگردی ! که یا آخرش فیلتر باشن و یا اینکه اشتراک ویژه باشن و
یک زمانی مد شده بود هر سایتی رو میرفتی که اگه فیلتر نبود لینک هاش اشتراکی بود و باید اشتراک تهیه میکردی ! اونم بعد از تهیه اشتراک مشکل سرعت پایینشون ک دیگه دیوانه کننده بود .
الان خیلی اوضاع فرق کرده و هر جا رو ميبيني و با یک سرچ کوچیک با عنوان دانلود فیلم کلی سایت جورواجور
صادق هدایت میگه:عاشقی…باید قسمته آدم بشه…وقتي شد یهو بخودت میایی ميبيني یکی هست با همه فرق میکنه!صدای پاشو میشناسی!!وقتي ميبينيش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنونبهت محل نذاره کلافه ای؛وقتي هست خوبی وقتي نیست….مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه…وقتي هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه……و این یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیااصلا”یعنی…خوده خوده زندگی….
 
یه اخلاقی دارم که وقتي ببینم چیزی واقعی نیست میذارمش کنار و میرم! 
که بیشتر در مورد آدم ها و رفتارشون واسم اتفاق میفته ولی میتونه در مورد هرچیز دیگه ای هم باشه که الان مثالش یادم نمیاد ولی حتما تجربه کردم! 
خلاصه که این اخلاقمم دوست دارم! 
وقتي میدونم واقعیت یه چیز دیگه ست چرا باید با یه مشت دروغ و چیزای غیر اصل دور و برمو پر کنم؟
همونطور که گفتم هیچ چیز اونطوری که میگن نیست تا خودت تجربه نکرده و ندیده باشی نمیتونی به واقعیت پی ببری؛ حتی باید ب
 
میگن کار میکنی برای اینکه بهتر زندگی کنی اما خوب که چشتو وا میکنی ميبيني فقط همون کارو کردی و زندگی نکردی اصلا یادت رفته که داشتی کار میکردی که چیکار کنی ! 
اصلا وقتي برات باقی نمیمونه که بشینی فکر کنی چی دلت میخواد؟ الان میتونی چی کنی که بهت خوش بگذره ؟ فقط خسته و غرغرو میشی با یه عالمه برنامه ی اجرا نشده .
کتابِ نخونده ، فیلمِ ندیده، کافه ی نرفته، دوستِ ندیده، گپِ نزده ! 
 
میگن کار میکنی برای اینکه بهتر زندگی کنی اما خوب که چشتو وا میکنی ميبيني فقط همون کارو کردی و زندگی نکردی اصلا یادت رفته که داشتی کار میکردی که چیکار کنی ! 
اصلا وقتي برات باقی نمیمونه که بشینی فکر کنی چی دلت میخواد؟ الان میتونی چی کنی که بهت خوش بگذره ؟ فقط خسته و غرغرو میشی با یه عالمه برنامه ی اجرا نشده .
کتابِ نخونده ، فیلمِ ندیده، کافه ی نرفته، دوستِ ندیده، گپِ نزده ! 
 
 
دیروز نوشت:
هی پیام میداد ک بیا خونمون امروزبهش گفتم که میرم کلاس و نیستم و ایناباز زنگ زد. باز گفتم نمیتونم ماشین ندارمرفتم کلاس گوشیمو سایلنت کردم. سرکلاس بودم زنگ زده بود و پیام بازهم که امروزو بیا لطفن اسنپ بگیر بیاآدمیه که اصلا از این حرفای عزیزم و این تیپی نمیزنه. امروز تو همه پیام هاش بهم گفت عزیزمآخر اینو نوشت : بیا دیگه دلم خیلی گرفته. الان من حوصله مریم دارم فقطهیچی دیگه وقتي بی دفاع میشی درمقابل صدا کردن اسمت بدو بدو آماده میشی میری
14 اردیبهشت 98 --12:17  
اگر مثل خیلی ها مردید از خدا بخواید که خودش کار ها رو سرو سامان بده
زندگی
هر مرحله ش پر از انتخاب های مختلف
اتفاق های گوناگون
پر از صداهای مختلف .
با هر انتخاب مسیری ایجاد میشه و میشه رفت جلو .
اما برای کسی که همیشه تخیل میکنه مسیر هایی که میشد رفت
که چی میشه رفتن تو این مسیر
یا مسیر دیگه چیزی لازمه که بتونه کمی با قاطعیت موقعیت هارو  رد یا قبول کنه
دل قرص باشه که اگر انتخاب ها کمی دور هم کنه
حداقل برسونه به اون نقطه ای که
میدونید من
برگشتم دانشگاه و الان هم تایم ناهاره.
برام راحت نیس که درباره اینچیزا زیاد صحبت کنم.
ولی یه حسی میگه که باید بنویسم.
و اون اینه که 
وقتي اول یه راهی هستیم و انگیزه داریم که ادامه بریم میگیم اوکی همچی درست میشه.
طوری نیس که.
ولی وقتي ادامه میدی و به اواسط میرسی ميبيني که اولا همچین تحفه ای نیس دیگه. یعنی نه زیاد دیگه پیشرفت میکنی نه دیگه.
یعنی تو جون میکنی ولی اون پیشرفت رو نمیکنی دیگه.
و باید این رو پذیرفتش.
من راستش همه افرادی که بخاط
< لی لی، چند قدم بیرون از اون دنیای ساختگی بردار
چیز های زیادی هست که تو باید یاد بگیری
برای هر قدم تو هر گذرگاهی
هر شهر تو هر رویایی
من راهنمای تو خواهم بود >
ميبيني نور هایی رو که باعث زایششون شدیم ?
سایه هامون رو ميبيني که کوچک تر میشن ?
< برای هر کوچه به سمت هر منظره ای
هر کجا که تا حالا نبودی
من راهنمای تو خواهم بود
لی لی میدونی که هنوز جایی برای آدمایی مثل ما پیدا میشه
میدونی بال ها نیستن که فرشته رو فرشته میکنن
فقط باید این خفاش هارو از س
این اوضاع بد و کشته شدن یه عده جوون یه طرف ، این فرصت طلبیه متعفن و کثیف آدمای مخالف جناح دولت یک طرف . 
واقعا چقدر میتونید متعفن و تهوع آور  باشید و چطوری میتونید خودتون رو تحمل کنید ؟ از بوی گند خودتون بالا نمیارین؟ چطوری اینقدر‌ وقیح میتونید دهن گشادتون رو باز کنید و ازین قضیه سواستفاده کنید و بگید دیدین رای دادین به فلانی اینجوری شد ؟:/ دیدین کاری براتون نکرد که هیچ ،کاری کرد بیچاره تر بشید ؟:// واقعا خیلی شارلاتانی میخواد که یه نفر تو این
وقتي که دنیایت تنگ می‌شود
شاید چاره ای نداشته باشی جز آنکنه برکنی
از دنیا
وقتي که مدام کفش هایت را پاره ميبيني
شاید مشکل از کفش ها نباشد
شاید پایت از کفش هایت دراز تر شده 
یا شاید میخواهد زودتر از آنها به مقصد برسد و مدام سر میکوبد به دیوار و پرده دری مکیند
و تو شرمنده خواهی شد از حضور با کفش های پاره ات در بزم وصال
و احتمالا نرسیده بازخواهی گشت
اما امان از این پاها که دوباره میل سفر خواهند کرد و نمیتوانند با هیچ کفشی بسازند
و اگر کفش برکنی
شا
به غیر از عشق، دوستی و زیبایی‌های هنر، چیز قابل توجه دیگری نمی‌بینم که بتواند به زندگی معنا بدهد .
         ظرافت جوجه تیغی
             موریل باربری
+چیز قابل توجه دیگه ای ميبيني؟
_ نه،هیچ چیزی نیست. یه سوال.به نظرت بعد مرگ هم تنهایی انقدر آزار دهنده است؟
+ به نظرت بعد از مرگ کلا چیزی آزار دهنده است؟ :(
_ اگه روحمون نمیره‌آره
+ خب پس اگه اینجوریه لابد تنهایی ام آزار دهنده است دیگه‍♀️
_ اوهوم، تنها دلیل خودکشی نکردنم همینه:(
 حداقل الان کتاب و
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقیه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع یه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ این روزهای شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه یه روز خواستی بیای، بهار نیا پاییز بیا، وقتي دارم پا به پای طبیعت برات میبارم بیا، وقتي امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بیا، وقتي هوای دلم ابری و تیره است بیا‌.
بذا
"درست وقتي مطمئن شدی که ملتی هستیم فراموشکار، خاطرات را ميبيني و دیروز های فراموش شده را که بر سر زبان هاست.تا می آیی فتوا دهی بر گسست کلیشه هایی چون سنتی – امروزی/ –مکلا/ دین و دنیا/ شمال و جنوب/صفوف در هم ریخته سلایق را می بینی و جا به جا شدن موقعیت ها را:سنتی را می بینی که تتلو گوش می دهد و تکنو می رقصد و مدرن را که گوش به شجریان سپرده است؛ تمداران در قدرت در هیئت مخالف ظاهر می شوند و خط سوم و بر عکس اپوزیسیون، دلواپس امنیت و ث
وقتي وارد چندتا رشته میشی و ميبيني یه دیپلم ریاضی داری یه لیسانس بیوشیمی و دستی در هنر داری، اون‌وقت پیدا کردن اینکه کدومشون راهِ باقی عمرته سخت میشه!
توی تاریکی اتاقم نشستم به رشته ها و شغل های مختلف فکر میکنم! 
دارم با خودم تصور میکنم وقتي به ته هرکدوم از این رشته ها رسیدم بعدش میخوام چیکار کنم؟ هدفم چیه اصلا؟ صرفا دنبال پول و پرستیژ هستم؟ یا نه دنبال اینم که کارم حتی کم و کوچیک مفید باشه و ارزشمند؟
و هنوز جوابی براش پیدا نکردم.
بسم الله
من فکر میکنم شبهایی که کودکی تبدار است، شب قدری است برای مادرش. وقتي در اوج خستگی پلکهایت را باز نگه میداری ، وقتي همه غصه هایت را فراموش میکنی و فقط به یک چیز می اندیشی، حتی وقتي رژیمت را کنار میگذاری و تند تند تخمه میشکنی و گفتگوهای تلویزیونی و شبکه خبر نگاه میکنی، در آن تاریکی و تنهایی و احیانا اضطراب، شعبه ای از شب قدر برای تو -اختصاصا برای تو- رقم میخورد فقط اگر در آن میان، لحظاتی توجه و تذکر برای خودت دست و پا کنی!
و یکهو ميبيني ص
حس خوبیه وقتي خواستگار میاد اون سرخشیه میاد سراغت و انگاری قراره با یه گل و شیرینی تموم بشـه بره ولی یوقتــایی ميبيني اصلا اون شیرینی که خوردی اصلانـــشم شرین نیست مثل همین چند روز پیش من اینقـدر دپرس بودم که دیگه داشتم به حد مرگ میرســیدم از ترس که نکنه شوخی شوخی جــدی بشه واای خـــدایا شکرت که همچــی مثل یه باد تمـــوم شد
خـــدا جون بازم مرسی که من خــوب نیستم ولی تو اینقـــدر مهربونی من خجالت میکشم سرمــو بالا بگیرم ولـــی شکــرت به بز
به نام "او"
قصه همین است، گاهی از هیچ شروع می‌شود.
از جست و جویی بی پایان!
از زمانی که همیشه کم است و زیاد می‌آید. وقتي که دلتنگ می‌شوی!
به پایان که می‌رسی، می‌بارند برگ‌های خاطرات بر سر لحظه‌ها.
خراب می‌شوی از همان آغاز! 
به پایان می‌رسی وقتي اولین نگاه، اولین آغوش، اولین بوسه را به خاطر می‌آوری!
گاهی از همین هیچ شروع می‌شود و لحظه‌هایی که کدر می‌شوند.
میخندی  و عشق هست.
ميبيني و عشق هست.
تصور میکنی و عشق هست.
به یک باره می‌رود . خ
دور شدن فرار کردن نبودن همیشه بد نیست
گاهی ميبيني اون چیزایی که فکر میکردی نمیتونی بزاریشون کنار ،بدون اونا هستی و به هیچ جای عالم هستی بر نخورده.
الان که حس کردم که جاذبه ای بین من و استادم به وجود اومده و سعی داره خودشو بهم نزدیک کنه ،استادی که روز آخر صدام کرد که کارم داره و میخواد یه کانکشن ایجاد کنه،حالا بجای پنهون شدن پشت بهونه ها،مستقیم حرفشو زد،دوست داره باهام صحبت کنه هر شب یا یه شب در میون!
من نمیخوامش .برهه ای نیستم که کسیو و بتون
اخر که میبوسم تو را در انتهای این کتاب♥️اخر بغل می گیرمت در چهار راه انقلاب
اخر که می فهمند همه محو نگاه تو منمیک شب تورا میبوسمت حتی اگر باشد به خواب♥️
هر بار اسمت امده شعری شدی در دفترمشب ها بغضم گریه شد وقتي نبودی وقت خواب♥️
یک بار خوابم امدی از گریه ها دورم کنیگفتی که تو مال منی حالا در اغوشم بخواب♥️
اغوش تو در خواب و چون دیوانه ها بوییدمت♥️ای کاش روزی هم نبود و خواب بودش افتاب
چون ماه دوری و دلم در ارزویت مانده استوقتي به فکرم نیستی
چهار شبانه روزه که آب و هوا اینطوریه :شب تا صبح برف میباره.صبح تا ظهر بارون های ریز و برف ها رو ناپدید میکنه
دیروز یک ربع آفتاب داشتیم 
بقیه اش هوا تاریکه و جون میده واسه خوابیدن :))) 
صبح بیدار میشی ميبيني شبه *_* مه همه جا رو گرفته
از دما هم بگم :))) این جانب با سه لایه لباس و جوراب و کلاه ، با دوتا پتو تا صبح یخ زدم
کلید خوشبختی در این است که بدانیم زندگی به نوبه‌ی خود زشت یا زیبا نیست، این ما هستیم که میتوانیم آن را زشت ببینیم یا زیبا.
هیچوقت نباید به دنبال خوشبختی کامل بود. غیر ممکن است بتوان کسی را در این دنیا پیدا کرد که صد در صد خوشبخت باشد. باید به زیبایی‌های کوچک زندگی بسنده کرده و آنها را در کنار هم چید، درست مثل یک جاده. در آن‌ صورت است که وقتي برگردی و پشت سرت را نگاه کنی، ميبيني چه مسیر طولانی‌ای را به سمت خوشبختی طی کرده‌ای.
"درست وقتي مطمئن شدی که ملتی هستیم فراموشکار، خاطرات را ميبيني و دیروز های فراموش شده را که بر سر زبان هاست.تا می آیی فتوا دهی بر گسست کلیشه هایی چون سنتی – امروزی/ –مکلا/ دین و دنیا/ شمال و جنوب/صفوف در هم ریخته سلایق را می بینی و جا به جا شدن موقعیت ها را:سنتی را می بینی که تتلو گوش می دهد و تکنو می رقصد و مدرن را که گوش به شجریان سپرده است؛ تمداران در قدرت در هیئت مخالف ظاهر می شوند و خط سوم و بر عکس اپوزیسیون، دلواپس امنیت و ث
ماجرایی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به دو سه روز اول بعد آشنایی با محمد رضا در مورد گفتن یا نگفتنش خیلی کلنجار رفتم ولی به نتیجه ثابتی نرسیدم فقط احساس کردم کفه ی گفتنش سنگین‌تره حالا تعریف میکنم هرچند ممکنه بعد خوندنش بعضیا بگن دخترجون تا حالا واژه خجالت به گوشت خورده؟ اصلا چشیده ای درکش کرده ای؟
اوایل  آشنایی با محمدرضا اینقدر جذبش شده بودم و اینقد معنویتش  منو گرفته بود که از 12 شب تا 4 صبح در موردش سرچ میکردم یه جایی مادر عزیزش یه خاطر
فن بیان و صحبت کردنشان برایم دوست داشتنی هست،از علما و سخنرانان هستند.
روز ابعین گفتند:
وقتي ته دلت میگی ایکاش پیاده روی اربعین هم رزق من می شد.یا میگی امسال دوست دارم بروم پیاده روییا وقتي 
تصاویر را از طریق تلویزیون یا صفحه های مجازی ميبيني و اشکت درمیاد که ایکاش رزق من هم میشد.
دیگه نگو جاماندم.
جامانده به کسی میگن که اصلا دلش با کاروان نیست و تو دنیای خودش زندگی میکنه.جامانده کسی هست که یک لحظه هم
 هوای این راه به سرش نمیزند.
وقتي میگن ا
+اصل متن برای من نیست ولی دخل و تصرف زیادی توش داشتم.
 
توی زندگی همه افراد یکسری شرایط هست که ممکنه زندگی عادیشونو تحت تاثیر قرار بده. یکی از این شرایط که میشه گفت تقریبا همه آدما تجربش میکنن؛ دوران بلوغه.
برادر کوچک تر من که در حال حاضر در سن بلوغه ؛ شرایط خیلی خاصی داره به شکلی که کاملا از ما مستقل شده و از اتاقش به حموم خونه نقل مکان کرده! :)
ایشون که دیگه عملا نقش یه سوسک خونگی رو داره کل روز رو توی حموم میگذرونه.
حتی  وقتي ما هم میریم حموم اون
اگه علم جام شرابی باشه ، برای من انگار کن تازه جام را برداشته و سمت دهان ببری! ميبيني که وسوسه برانگیز است اما هنوز مزه مزه اش نکردی.
تو یک وبلاگی خونده بودم برای لذت بردن از هرچیز باید "مست" اون چیز شد.مست یار ، مست پول ، مست کار.و مست علم!
ای مسیر زیبام! به قول همون بلاگر : "بگذار مستت باشم"
+اصل متن برای من نیست ولی دخل و تصرف زیادی توش داشتم.
 
توی زندگی همه افراد یکسری شرایط هست که ممکنه زندگی عادیشونو تحت تاثیر قرار بده. یکی از این شرایط که میشه گفت تقریبا همه آدما تجربش میکنن؛ دوران بلوغه.
برادر کوچک تر من که در حال حاضر در سن بلوغه ؛ شرایط خیلی خاصی داره به شکلی که کاملا از ما مستقل شده و از اتاقش به حموم خونه نقل مکان کرده! :)
ایشون که دیگه عملا نقش یه سوسک خونگی رو داره کل روز رو توی حموم میگذرونه.
حتی  وقتي ما هم میریم حموم اون
ترستو وجودم رخنه کرده بود اصلامی دیدم این روزا رو همون اولکه میگیره چشمام جونمو از منترسآخرش رو قلبم زخمشو زدجونم به لب رسید وقتي میرفتهرچی صداش میکردم برنمیگشت چرا برنمیگشتمیترسیدمنباشی بارون بگیرهمیترسیدمیه روزی پاییز بیاد و من ببینمتمی ترسیدمميبيني آخرش سرم اومد از هرچی که می ترسیدمتو همه آبروم بودیهدر دادن تورو من ازین پاییز و بارونش طلب دارم تورومن از آخرای جاده خبر دارم نروآخه کی مثل من میتونست بلد باشه تو رومیترسیدم همیشه سر تو
باز کردن سفره‌ی دل که هنر نیست وقتي قراره آخر و عاقبتش شرمندگی باشه، وقتي که به خیال سبک‌تر شدن داری جرعه‌جرعه مستی گفتن‌رو سر میکشی و روحتم خبر نداره که چه خماری سنگینی تو راه داری، گرد و خاکت که بخوابه اولین سکوت سرد پشت‌بند حرفات بهت نشون میده که چقدر هیچی عوض نشده، و با اولین کلامی که شنونده‌ت به زبون بیاره با چشمای خودت ميبيني مشت بازه شده‌ و دستای خالیت‌رو، وقتي طرف داره درباره‌ی ماجراهای نه وما با ارزش، اما دست‌نخورده‌ی باطن
به عصبانیتم خندیدند .
داد زدم : خنده ندارد ، من میخواستم همه چیز جدید باشد .
باز هم خندیدند : حالا یک دست لباس است دیگر ، انقدر لوس نباش. 
حق داشتند بخندند ، آخر از کجا میخواستند بدانند چقدر سخت است بخواهی بخشی از خودت -که از قضا بسیار احمق و زود باور است-  را در گذشته جا بگذاری ؛ اما یک لباس قدیمی مانند مار دور پایت بپیچد و زهر خاطرات را در بدنت بریزد . نمیدانستند و هیچوقت هم نفهمیدند .
 
+ وقتي غمگین ترین متن های گذشته ت رو پیدا میکنی و ميبيني مشک
الان چند ساعته دارم عکسامو میبینم. انتخابشون میکنم کلی رو هم تلمبار شدن همشونو خورد خورد میبرم چاپ پولامم جمع کردم. باید اونجوری دیگه نگاهشون کنم تو لپ تاپ نمیشه انتخاب کرد. باید اینارو سروسامونی بدم تا بعد که میرم عکاسی بیشتر از اینی که تلمبار شده نشه. یه خورده هیجان زدم. باید برای چاپم امادشون کنم به خصوص مجموعه عیدمو بعضیاش میترسم تو چاپ دیگه خیلی تاریک بشه هرچند که تو لپ تاپ اوکی ولی خب یه ذره هم بعضیاش تاریک. همین الان چند تا مجموعه است ک
فک کنم بیشتر باید روی جنبه ای ک گفتم امتحانش کردم و وصل نشدم کار کنم
حقیقتا اعتقادم بهش کمتر شده مثه ی نورنامرئی میمونه ک اگه بگیریش هرجا ک میره میتونی بری و این نامرئی میتونه حتی ی وقتایی کمکت کنه چیزایی ک بقیه نمیبیننو ببینی بدون چشم حتی
ولی اگه گمش کنی

من گمش کردم
دنبالش میگردم
سخت شده کارام
تو ک ميبيني کمکم کن؛)
حقیقت اینه که تمام استرس امروز به خاطر این نبود که بدونم کی معلممون میشه، بیشترش به خاطر دیدنِ نگاه تو بود وقتي که رنگ تازه ی موهام رو ميبيني! دونستنِ عکس العملت دقیقه های آخر داشت منو میکشت. این چیزیه که قبلا تجربه اش نکردم چون همیشه اعتقاد داشتم "موی من مال منه و اهمیتی نداره دیگران خوششون بیاد یا نه. و من هر کاری خودم دلم بخواد باهاشون میکنم." از صبح خیلیا بهم گفتن که خیلی رنگش خوبه و بهم میاد اما. اون لحظه که تو گفتی خیلی خوشگله بهت میاد او
بسم الله الرحمن الرحیم.
درواقع دنیا یکجوری هست که یکهو چشم باز میکنی و به خودت میایی و ميبيني  یک برگه ی ازمایش در دست همسرت جاخوش میکند و باخوشحاالی فراوان لبخند میزند و می گوید؛چطوری مامان دوقلو ها((البته این دوقلوها ارزوی همسراست والا خبرخوشحالی برای یک قل است))
هنوز باورم نشده
خیلی وقت ها اتفاق های جالب زندگی وقتي می افتد که انتظارش را نداری
هنوز خودم از خودم خجالت میکشم بگویم مامان شدم
دو روزی میشود که از سفر برگشته ام. روز اول سفر خیلی سخت بود ولی از روزهای بعدش اوضاع بهتر شد و توانستم تلخی هایی که در پست چه وقت سفر رفتن بود بیان کردم را تا حدودی فراموش کنم. آخر قبلا هم وقتي حالم خیلی گرفته بود سفر رفتن را امتحان کرده بودم ولی جواب نداده بود ولی این دفعه نمیدانم چرا و چگونه جواب داد و حالم را کمی بهتر کرد.یک نکته بگویم راجع به همسفر، اینکه می گویند آدم ها را در سفر بایستی شناخت واقعا درست است شما هرگز یک آدم را نمی شناسید مگر
شکل اول :
پاییزه؛ میگه ساعت ده بیا بریم با هم فلان فروشگاه را بهم نشون بده! ساعت ده میشه خبری نمیشه ،ده و نیم میشه باز خبری نمیشه، پیام میدی چی شد جواب نمیده! تا یازده و نیم!! که دارم میام! ساعت دوازده میاد سر قرار بدون هیچ توضیح و عذرخواهی. ( اعتراض نمی کنی چون باردار است و.)
زمستونه؛ میگه ساعت یازده بیا بریم پیاده روی، محل قرار میشه ورودی پارک ، ساعت یازده و بیست دقیقه میشه باز نمیاد زنگ می‌زنی پس کجایی؟!! میگه تو راهم! می رسه باز هم بدون توضیح
زندگی پر از اتفاقات غیر قابل پیش بینیه
دقیقا جایی که فکر کردم دیگه هیچ مشکلی وجود نداره و همه چیز عالی پیش میره سر و کله ی مشکلات عجیب و غریبی پیدا شد که هیچ معادله ی حل شده ای تو ذهنم پیدا نکردم که به درد این روزام بخوره 
میدونی تا وقت حس خوشبختی میکنی .خوشبخت ترین آدم دنیایی .
ولی امان از وقتي که گرفتار مشکلات بشی .یهو به خودت میای ميبيني تنهایی، از دلخوشی هات دده شدی ، دلتنگ زمان گذشته شدی ، از همه بدتر به انتخاب و تصمیماتت شک میکنی 
چیز
مخم از شدت این کار ها به تته پته افتاده است
خیلی سرم شلوغ شده و خوب نمیتوانم روی کنکور وقت بگذارم
بچه های تیم مدام پروژه میگیرند 
استاد مکانیک ول کن پروژه اش نیست
آزمایشگاه روی اعصاب است چرا که هم وقت زیادی میگیرد و هم برخی دانشجو ها کم لطفی میکنند 
شب های سختی را میگذرانم
خیلی خیلی سخت
و هر روز دلم میخواهد جلوی زمان را بگیرم و بگویم 
لعنتی جلو نرو
نرو
این کار باید تمام شود 
به فروردین نزدیک نشو لعنتی
ميبيني که کار سرم ریخته است
اما انگار که ز
بسم الله الرحمن الرحیم
. امتحان ، تنهایی بدون کمک خودت و تمام معلومات و محفوضات و آموخته هایت وفردی که فقط به تونگاه میکند.
درین شرایط که قرار گرفتید شک نکنید که امتحان جدی است و نتایج آن بسیار مهم است.
درین شرایط است که تفاوتهای فردی بروز کرده و .شکوفا میشوند
و شما وارد مرحله بعدی زندگی میشوید.
به طور طبیعی وقتي در زندگی خودت را تنها در برابر مشکل یا حادثه یا اتفاق خاصی ميبيني که تا حال اتفاق نیفتاده است به طور طبیعی
خوشحالی یا عصبانیت یا
میدونی چه موضوعی منو تحت تاثیر قرار میده؟
 
اینکه تو خودت از میزان لجن بودن خودت مطلع بودی.
اونجوری نبود که یدفه همچی پیش بیاد و تو غافلگیر بشی.
تو میدونستی نیت من چقدر ساده و پاک هست و خودت چقدر عقده ای و حقیر هستی و دنبال یه مفعول میگردی.
امیدوارم سر عزیزانت یا خودت بیاد.
البته اگه کارما درست کار گنه که هیچ نگرانی ندادم دیگه.
وحشی اشغال من فقط یه دختر بچه بودم.
 
 
به یه چیز اعتقاد دارم.
اینکه ادم شخصیت واقعیش و ذاتش رو وقتي نشون میده که یه نفر ب
پاییز جانم
ميبيني که چقدر دیوانه شده ام؟
این روزها کسی را ندارم
کسی را ندارم که با او حرف بزنم
که پیشش درد دل کنم
این روزها کسی به حرف من خسته گوش نمیدهد
من بی اعصاب
کسی نیست که گوش جان بسپارد به من
همه در فکر غم خودشانند
و من نیز در فکر غم آنان
آنقدر دیوانه شده ام که هر روز با خودم حرف میزنم
و هر ثانیه
و هر لحظه
من با ماه حرف میزنم
با دلم حرف میزنم
من با آسمان حرف میزنم
من حتی با تو نیز حرف میزنم
و با برگ هایت
و با بارانت
آخر کسی به حرف های من گوش نم
تو هر خانواده ای یه آدم قالتاق هست که میخواد حق دیگران رو بخوره.حالا چه درآوردن مال کسی از دستش باشه چه درآوردن ارث.جالب قضیه اینه که این آدم کسیه که معمولا پدر و مادر بیشترین خرج و زحمت رو روی اون کشیده.آدم هایی دیدم که پسر خانواده رو فرستادن دانشگاه و دختر خانواده بی سواده.بله،کاملا بی سواد.حتی به سبک قدیمی ها نفرستادن کلاس قرآن تا حتی خوندن اون رو یاد بگیره.بعد همین پسر تمام املاک خانواده رو از چنگ شون درمیاره و اونی که از پدر و مادر مواظبت
١.آبو رها کردی تو جوباما هرچه منتظر میشی ميبيني به زمینت نمیرسه!!وارسی میکنی ميبيني یه آدم بی فکر یه کیسه بزرگ آشغال انداخته وسط جوب و مسیر آبو بکلی بسته!چکار میکنی ؟!بی معطلی برش میداری؟ یا میگی بذار اول ببینم کار کدوم فلان فلان شده آشغالی بوده تا بعد؟!قطعا پیش از هرکار و هر سوالی میری برش میداری. آبت داره هدر میره.٢.عبدالله بن سنان به امام صادق (ع ) عرض کرد: پسر عمویی دارم، من نسبت به او رعایت صله ارحام می کنم ولی او رعایت مرا نمی کند! و این موض
دوستم نداره حسش میکنم که نداره حسش میکنم لعنتییی:(.
انگار من هرگز نباید عاشق بشم
اون از کله که فقط کارم شده بود دعا کردن برای اینکه به عشقش برسه
اینم از این که دیشب کلی قران خوندم و دعا کردم که قهرمان جهانی بشه که شد ولی حالا جواب منو نمیده:(
میدونی چیه !؟
تو کوچه ما هم عروسی میشه حالا ميبيني چی میشه:)
همیشه که نباید همه چیز خوب و خوش و گل و بلبل باشه.
همیشه که آدم جیبش پر پول نیست.
همیشه که قرار نیست بری خرید و کیف کنی.
بعضی وقتا میشه میری بیرون یه چیز ارزونو ميبيني و میخوای بخریش اما یاد اون یه ذره پولی میافتی که تا آحر ماه باید نگهش داری.
هی با خودت تکرار میکنی پس کی روزای پولداری دوباره میرسه
میدونی میرسهها اما موقعش رو نمیدونی
و همچنان منتظر میمونی
دو راهی از اونجا شروع میشه که عاشق میشی و عشق رو تو چشماش ميبيني و اون عاشق بودنش رو انکار میکنه. کاش حالم بدون عشق هم به همون خوبی میموند. کاش بدون عشق هم همون حس سبکبالیِ راه رفتن رو ابرا رو داشتم. اونوقت همه چیز رو میسپردم به زمان و به هر جمله ام فکر نمیکردم و گند نمیزدم به همه چیز.
محکم بااااش.از حرف خودت کوتاه نیا.اگر عقیده تو اینه و فکر میکنی درست میگی دلیلی نداره که با اصرار بقیه شل بشی و نظرتو تغییر بدی.
وقتي چیزی تو ذهنته بیانش کن.تو هیچ وقت حرف دلتو نمیگی.و همیشه باعث سوتفاهم میشی.خیلی محکم بدون خنده و جدی حرفتو بزن.همیشه یاد گرفتی جلو خودتو بگیری و سکوت کنی.
یاد بگیر همیشه همون اولش اگه چیزی رو دوست نداری بگی نهههه چون وقتي بعدا بخوای بگی نه دیگه سخت تره چون عادت کردن که مدلت اینه بعد سختته عوض شی.اگه همون اول یاد ن
دانلود آهنگ احمد سلو منم میترسیدم
دانلود کنید و گوش دهید به ترانه منم میترسیدم با صدای خواننده احمد سلو از جاز موزیک
Exclusive Song: Ahmad Solo | Manam Mitarsidam With Text And Direct Links In JazMusic

دانلود آهنگ با کیفیت 128

متن آهنگ منم میترسیدم احمد سلو
از آخرش رو قلبم زخمشو زد
جونم به لب رسید وقتي میرفتهرچی صداش میکردم برنمیگشت .میترسیدم نباشی بارون بگیره
میترسیدم یه روزی پاییز بیاد و من نبینمت
میترسیدم ميبيني آخرش سرم اومد از هرچی که میترسیدم .میترسیدم نباشی بارون بگی
قبلا" هم گفتم کسی بهمون ظلم کنه واگذارش میکنم به کسی که بهش ارادت داره! شب هفتم_ همین محرمی که گذشت توی روضه درد دلامو گفتم دلتنگی هامو گفتم و شکایت شمایی که ب ما ظلم میکنی رو بخصوص توی شب هفتم گفتم. و این واگذار کردنه همیشه جواب میده! بخصوص وقتي که دلت روحت قلبت شکسته جیگرت خون شده جیگرت سوخته از ظلم هایی که بهمون شده میای خونه با همه ی اون حجم غم و دلتنگی میخوابی و هر چی که میخای بدونی و نمیدونی رو ، ميبيني و عزیزت زندگیت دستت رو میگیره و
دانلود آهنگ تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای است. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
هرگز فکر نمیکردم،
سر اینکه فکر میکنم که توی مثلا جامعه غرب اینقدر به مرد فشار میارن و اذیتش میکننش و این انصاف نیست،
یا مثلا سر نحوه نگاهم به دنیا،
اینقدر ادم و مخصوصا پسر از من خوششون بیاد!
هر شبی که مهمونی میرم به این میرسم.
درسته که خدا به بعضیا نه قد میده نه هیکل نه قیافه نه پول، ولی ميبيني یهو یه طرز تفکر میده و سر همون خواستگار میاد واسه ادم :))
 
خنگولتونم :)
یه دفعه چشتون به ویترین یه مغازه بخوره که خوشتون بیاد
به زور جای پارک پیدا می کنی و میری سمتش.
اما انگار فقط از دور قشنگ به نظر میرسیده
برمی گردی سمت ماشین و ميبيني جریمه شدی
خیلی از آدما تو زندگی مثل اون مغازه ها میمونن .
مشاهده مطلب در کانال
فکر میکنی تو چه وضعیتیم ؟ همش خواب خواب خواب. تاثیر قرصاست اگه نخورم از درد و خارش دیوونه میشم. حالا فکر کن وسط این هیری ویری سرما هم خوردم. نمیتونم اصلا کتاب بخونم تمرکز کنم نمیدونم چمه از این که هیچکار نمیتونم کنم دارم دیوونه میشم از این که همش خوابم. وقتي میگم خواب فکر نکن یکی دو ساعت یهو ميبيني کل شبو روزو میخوابم. وقتي میمونه واسه کار کردن؟ جدا از این که همش دراز کشیده ام. نبایید غر بزنم میدونم. تقصیر خودمه اگه حواسم جمع بود الان دچار همچی
هیچوقت نمیتونم بفهمم یه دختر، چقدر توی زندگیش بهش فشار میاد،
یا کلا چه فعل و انفعالاتی توی مغزش انجام میشه،
که اصرار میکنه خودش رو حتما در اختیار هر مردی که میبینه بذاره.
اینکه یه بار با یکی یه دو سه بار صحبت کنی بعد بببینش و بعد باهاش بخوابی چون میشناسیش،
بد نیست. 
تجربه هست، داشتنش به دردت میخوره و اینکه طرف رو خب میشناسی.
 
ولی اینکه تو هرکی رو ميبيني بخوای اصرار کنی که بهش بدی،
خیلی عجیبه.
 
گاهی وقتا به این مردیت فکر میکنم
که چطوری میشه یک
وقتي تخته گاز میری جلو و یهویی می خوری به یه دست انداز سخت ت می خوری. علاوه بر اینکه جلوبندی ماشین رو به فنا میدی خودت هم آسیب ميبيني! زندگی هم همین شکلیه. وقتي با سرعت میخ وای همه کارهاتو انجام بدی و به خودت استراحت نمیدی باید انتظار دست انداز رو هم داشته باشی!
من بعد از یک پروسه کوتاه که با سرعت تو مسیر حرکت می کردم به چاله عمیقی برخورد کردم که به 4 روز استراحت منجر شد! عوضش یاد گرفتم فقز دویدن بی امان به سوی هدف کافی نیست و ادم باید گاهی وق
گاهی اوقات توی اوج شادی وقتي روی ابرها نشستی و داری پرواز میکنی به سمت قلعه آرزوها یه دفعه به خودت میای و ميبيني در واقع روی یه تشک پوشالی توخالی نشستی! و سقوط میکنی و کوفته میشی روی زمین و از خواب میپری چشم هاتو باز میکنی و ميبيني همش خواب بوده و چه خوش گفت نسیم شمال که:
شبی در خواب می دیدم لباس تازه ای دارم                میان رختخواب گرم و نرم آوازه ای دارم
میان جیبهایم پول بی اندازه ای دارم                        شدم بیدار و دیدم باز عریان جمله اع
چیزی که برام خیلی عجیبه، اینه که، یه سری ایرانیا، بدون توجه به اینکه کجای دنیا باشن، چه ایران چه اروپا چه امریکا و.
عین بریتیش ها به شدت ایندیرکت حرف میزنن و غیرمستقیم خیلی همدیگه رو مسخره میکنن یا تیکه میندازن.
و برای من این خیلی عجیبه.
مرد گنده پنجاه ساله ميبيني نشسته مسخره میکنه این و اون رو غیرمستقیم.
هر کسی تویه زندگیش یه سری استعداد و قابلیت هایی داره 
من هم از این قاعده مستثنی نیستم 
این که میتونم تویه عمق یکی نفوذ کنم و هر آنچه بخوام را بفهمن حالا چطوری این کارو میکنم روند بسیار پیچیده ای داره
مثلا اول از راه گوشی و نفوذ در اون بعد کشیدن صحبتا پیرامون اطلاعتی که از اون طریق به دست اوردم
بگذریم
راحت میتونم درون و بیرون آدم هارو بشناسم
این که یک سریا جا نماز اب میکشن ولی فاسد هستند
این که یک سری روشنفکر به نظر میرسن ولی تمام فکرشون اون یه
امروز که اون پسره توی گروه اندروید و جاوا گفت بیا پی وی و جوابمو داد و آخرش گفت الآن سرکارم و شب برات سرچ میکنم، خیلی دلم گرفت.
یاد گذشته افتادم. اون زمان پیامای من، همه ذوق و احساسم، همه عکسایی که میگشتم و گلچین میکردم برات، همه مطالبی که خاص بودن و حرفای دلم بودن رو برات میفرستادم ولی میگفتی سرکاری و وقت نداری ببینی.!
منی بودم که با همه احساستم میخوردم توی در و دیوار . و باز هم ادامه میدادم!
ميبيني؟ حماقت ِ اظهر من الشمس منو؟!
 
 
 
بالاخره پی کارم رو گرفتم و تامام. 
بعد از حدودا یه سال، رفتم آزمایشگاه دانشکده، خیلی ها اپلای کردن و نیستن، اونا که موندن هم رفتنین.
همچین که پام رو گذاشتم اونجا و دیدم چقد خالیه. ناراحت شدم واقعا. واقعا گلبم گرفت.
چی شد که اینجوری شد. هر کی رو ميبيني داره اپلای میکنه. خستم کردین دیگه.
اه، مرسی.
سفرت سلامت اما، به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا .
بعضی وقتا یه اتفاقایی می‌افته که بعدش دیگه هیچی مثل قبل نمیشه.
مثل یه گسل بزرگ بعد از زله. مثل سوختن یه جنگل، مثل شکستن یه سد و سیلی که هست و نیست آدمی را با خودش ببره. این وقتا به خودت میای و ميبيني هیچی برات نمونده الا یه احساس سوزش شدید توی قفسه سینه‌ت، احساسی مثل جای دشنه در قلب، اون هم از عزیزترین کس.
اینجور وقتا کمر آدم می‌شکنه دیگه نمیتونه رو پاش وایسه. 
وقتي رویاهات شیرین تر از بیداری باشه بیدار شدن از خواب برات سخت میشه
هی بیدار میشی ميبيني عه این که همون زندگی قبلیته
باز چشاتو میبندی و آرزو میکنی ادامه خوابتو ببینی! حالا هرچی که باشه!
محیطش که جدیده! قوانین دنیای واقعی رم که نداره! هر اتفاق ناممکنی ممکنه و هرشرایط و مکان غیر واقعی و حتی محال هم اتفاق میفته!
چقدر این روزا بیدار شدن از خواب برام سخته. فقط هربار ک بتونم پتو رو میکشم رو سرم و با خودم میگم گور بابای دنیا
اگه قراره فقط تو خواب زندگ
از ترسناک ترین کتاب هایی که میتوانم نام ببرم ,کتاب های پزشکی است و قسمت ترسناکش آن جاست که هی بیماری هارا میخوانی و ميبيني همه ی آن علائم را داری! کتاب که تمام میشود تو می مانی و چیزی که مثل خوره ذهنت را میخورد :چطوری با این همه بیماری هنوز زنده ام:) البته می گویند چنین توهم هایی بین همه ی دانشجویان علوم پزشکی رایج است پس جدی اش نگیرید!
 
 
این بلایی که سر تیم ما آوردن مثل داستان زندگی ما جوان هاست.
میگن تحمل کنید، داره درست میشه، یهو ميبيني همه چی نابود شد.
هفت هشت روز فیلم بازی کردن، گفتن داریم پول مربی استقلال رو می دیم، یهو مربی گفت همش داستان بود، پول خبری نیست.
دیگه نمیخوام بازی استقلال رو ببینم.
اینا همش مثل در این برهه حساس کنونیه که سال هاست ملت ما درگیرشه.
:((
+ میخواستم مثبت اندیش باشم ولی نمیشه.
افسردگی اینطوریه که ممکنه سر گم شدن یه گوشواره یک ساعت هق هق کنی.‌ ممکنه روزی هیجده ساعت بخوابی. خودتو قایم میکنی، از خودت خجالت میکشی. یه اتفاق بد کوچیک برات میشه نماد خرابی دنیا. خوبی ها رو نميبيني، درک نمیکنی. هیچی خوشحالت نمیکنه، همه‌اش گرفته ای. گاهی وقتي لبت به لبخند کش میاد، احساس میکنی ماهیچه های صورتت کش اومدن. وقتي گریه میکنی دلت نمیخواد تمومش کنی، احساس میکنی میخوای تا جون تو بدنته زار بزنی. بعدش دلت میخواد درد تحمل کنی. چون احساس
تمام کتابا و سمینارای موفقیت روی یه جمله تاکید دارن، که برای موفقیت باید خیلی تلاش کرد و خیلی صبور بود. که اگه کار راحتی بود خب همه میرفتن دنبالش، که حالا که همه نمیرن یعنی سخته.
وقتي اینا رو میخوندم میگفتم ای بابا، معلومه که من میتونم صبور باشم، معلومه که تلاشم زیاده. ماجراهای پیدا نشدن کارگاه رو که یادتونه، در واقع فک میکردم اون سخت ترین مرحله س و وقتي کارگاه پیدا بشه همه چی حله! اما اگه روراست باشم باهاتون باید بگم اون آسونترین بخش کار ب
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی ميبيني یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
این سمپوزیومی که بهتون گفته بودم و کلی ذوق کردیم واسش :))) کنسله !ینی کنسل نیست.پنجشنبه ی این هفته ست و برگزار میشه و دوستام میان منتهی این جانب دارم میرم خونه و نیستم :/ 
ميبيني؟خیلی خورد تو ذوقم ولی حتما باید برم خونه دیگه وقتشه.
لذا ته تهش برای آروم کردن کودک درونم که دوست داشت شرکت کنه مجبورم بگم به درک :/ حالا انگار چی بود! :))) ایش
هواپیما خارج از مسیر چرخش کرده به سمت پدافند هوایی این هیچی!
پدافند با خطا عمل کرده اینم هیچی!
تو این دو روز کلی رسانه های چپ و راست خودشونو خرج کردن در مقابل رسانه های انور تا این دستاورد نظامی زیر سئوال نره و گفتن بر اثر اصابت موشک نبوده که درست بود چون این اتفاق با اشتباه پدافند تهران اتفاق افتاده نه حمله موشکی و کسی به اطلاعات پدافند دسترسی نداشته ولی آخرش خورد تو دهن همه اینم هیچی!
این حرف هایی که در ادامه میگم احتمالا شمارو اذیت کنه ولی؛
 
 
 
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بیرون از خانه دلا همه سنگ
هر چی ميبيني رنگه و نیرنگ
تو مثل یه پر میبردت باد
حتی یادت هم میبرند از یاد
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بمیرم واسه ی تو
چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها
چه حرفا که شنیدی
حالا برگشتی بازم تو سینه
میدونی تنها منو داری
میدونم شیطون بلای جونم
منو باز آروم نمیذاری
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خ
دیروز تولدم بود.راستش احساس میکنم از وقتي پای اینستاگرام و عکسهای دلبرش به زندگیهامون باز شده سطح توقعات و انتظاراتمون هم بالا رفته.عکس های عروسی یا عکس های تولد دیگران رو ميبيني،ناخودآگاه  خودت رو باهاشون مقایسه میکنی.اما خب با این اوضاع،باز من انتظار خاصی برای تولدم نداشتم و ندارم.یعنی انتظار جشن تولد،بادکنک،کیک و کادوی آنچنانی(مثل جشن تولدهای اینستاگرامی) رو ندارم.دلم فقط یه کیک کوچولوی دو نفره و یه هدیه میخواست.ولی هیچی به هیچی.
اول
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب