نتایج پست ها برای عبارت :

ولی لعنتی عشق اولم بودی

دوشبه که از 12 به بعد میشینم فکر میکنمدر مورد زندگیم یه ندایی از اعماق درونم میگه این همونزمانه این همون وقتیه که میخواستی به ب فکر میکنم به مایی که وجود داشت اما حالا نییست
#باز این به بعد تصمیماتمو جدا مینویسم تصمیم اولم در مورد ب اینکه هر وقت تک زد پشت سرش زنگ نزنم‌
الان فقط میتونم همینو بگم=||||
اسم یه فیلم رو داشتم زدم تو نت ببینم چجورچیزیه.
و گاد =| من قبلا اینو با یه اسم دیگه دیده بودم!!
اینا مهم نیست!!! مهم اینجاست که من با لب‌تاب یکی دیگه اسمه فیلمه رو سرچ کردم 
و نمیدونم چجوری باید تاریخچه‌ش رو پاک کنم=|
اگ لب‌تاب خودم بود بلد بودم اما این یکی نمیشهTT
کاشکی با گوشی خودم سرچ میکردم=|
هعی خدا ، از همون اولم شانس نداشتم. 
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودي، تو بودي تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودي وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودي که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودي و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
قلم و اشک و شعر و شب، یعنی.باید این بار استخاره کنماز تو گفتن همیشه راحت نیستشاید این بار استعاره کنم
 
زخم یعنی تو رو نمیبینمنمکِ زخم، اینه دنیامیهی نمک روی زخم من، بسه.چجوری توی خواب و رویامی؟
 
سهم روزام، خنده های بلندشب، ولي باز سهم هق هق بودکاش بودي حوالی شعرمهمه چی کاش مثل سابق بود
 
قول دادم غزل سرا باشمبا غزل شعر عاشقانه بگمآنچنان پاره پاره شد قلبمقصد کردم چهار پاره بگم
 
از مسیری که رفته بودي توجاده ای مونده تا که غم بخورممن شبیه گ
تو در دنیای من مفهوم رستاخیز بوديمن ایران و تو با بی رحمی ات چنگیز بوديبه قدری گریه کردم در وجود آبی نماندهکویری تشنه ام گاه ابر باران خیز بوديمرا هر گاه دیدی تیری از چشمت روان گشتبه یک دم قاتل و مسیحا نیز بوديبه فصل سرد تنهایی مرا خو داده بوديبهارم رابه یغما برده ای پاییز بودياگر جانی بلای جان من هم می شوی دوستبرای زیستن چاره و دستاویز بودي#الهام_ملک_محمدی
موزیک اولم در سبک دیس لاو بنام "جانیم" بزودی از چنل شخصی بنده یعنی وان رکورد و در این وب و برخی سایت های موسیقی و کانال های تلگرامی پخش خواهد.
امیدوارم بتونم با حمایتاتون موفق ظاهر بشم.
کسیو ندارم که باهاش درد و دل کنم و خاطراتمو بهش بگم جز شما داداشا و اجیای گلم.
( آریا )
وبلاگ نویسی برای من 3سال و 6 ماهه شد.
اوایل که رسما مینوشتم تا خالی شم بعدش شد ثبت خاطرات، یه مدت هم کارای هنریمو میذاشتم و کلی روزانه نویسی میکردم.
همه منو تو بیان به اسم وب اولم میشناسن و با اینکه بعد از پاک کردنش کلی وب دیگم داشتم ولي هنوز اون اسم روی من مونده.
یه مدتم افتادم تو خط نوشتن نقل قول های خودم و از شانسم فایلی که کپیشونو داشتم پاک شد :) 
حالا دلم میخواد بازم بنویسم روال وب یهویی پیدا میشه.
فعلا همینا واسه پست اول کافیه.
شدیدا دوس دارم ورودی نیمسال دوم (بهمن ماه) باشم ! -_-
ینی اگه ببینم ورودی بهمنم خیلی خیلی خیلی بیشتر ذوق میکنم ، خیلی خیلی خیلی بیشتر از وقتی که ببینم ورودی نیمسال اولم! :|
و خوشبختانه داروی تبریز هرسال نیمسال دوم داره
دلایل زیادی دارم واسه این موضوع :(
 
+خیلی بی حوصله م امروز به احتمال زیاد درس نخونم!
 
 
آمدم ای شاه پناهم بده.
 
 
قبل از مسافرت فکر میکردم چهار روز مشهد بودن یه زمان عالی برای اشباع شدن از معنویت و حس و حال حرمه، ولي زهی خیال باطل، روز آخر شد و دیدم دلتنگ تر از روز اولم
این چندروز بارها به مهاجرت به مشهد فکرکردم که خب البته شرایطش رو نداریم
سعی کردم همه جوره به دردونه خوش بگذره، خصوصا ساعاتی که در حرم بوديم همه جوره در خدمتش بودم و شاید همینم باعث شد اونطوری که دلم میخاست به زیارتنامه و دعا و نماز نرسم ولي به نظرم ارزشش رو داشت
ا
سلام
من هستم
کم هستم
و کمی خسته م
ببخشید که دیگه حوصله بلاگ بازی ندارم، حوصله شلوغ کاری ندارم، حوصله کامنت بازی ندارم. حوصله هیچ کاری ندارم.
نق نمیزنم،
غر نمیزنم،
کاملا بی تفاوتم
و معنی ش این نیست که برام مهم نیستین ( البته بعضیا که از اولم مهم نبودن همچنان مهم نیستن )
فقط این که عوض شدم کمی
دوز خوشحالی م کم شده
دوز بی تفاوتی م بیشتر شده
یخ شدم
اینا اعترافات سنگینیه ها از کنارشون به راحتی نگذرین :))
im a monster
می دونم و بازم اهمیتی نمیدم آه .
با اینکه هم سن بوديم به من می گفت: چرا ازدواج نمی کنی⁉️ من گفتم سید جان خودت چی؟ رطب خورده منع رطب کی کند! می خندید به شوخی میگفت: من برای ازدواج ۵۰ درصد% پیش رفتم. اون هم اینکه فعلا خودم راضی هستم آخرین بار به من گفت: کیشه(مرد) فکری به حال خودت کن کم کم داری پیر میشی! از ما که گذشت، من برم دیگه شهید میشم اما شما به فکر ازدواج باش خیلی دوست داشت همسرش هم عاشق شهدا باشه.  آخرین باری که رفته بود مشهد به ما گفت: از آقا خواستم هرکس رو که برام من صلاح می
 
                                                   برای دفع دشمن: الخافض هر روز 481 بار((53))
بسم الله الرحمن الرحیم
61=جهت ایمنی از مضرات: اصلوها الیوم بما کنتم تکفرون
62= جهت شفای اسهال: الیوم تختم و علی افواههم وتکلمنا ایدیهم و تشهدارجلهم بما کانوا یکسبون
63= جهت شفای سینه پهلو : ولو نشا ء لطمسنا علی اعینهم فاستبقوا الصراط فانی یبصرون
64= جهت دفع وسوسه شیطان: ولو نشاء لمسخنا هم علی مکانتهم فما استطاعوا مضیا ولا یرجعون
65= برای شفای قی یا قولنج
میشه آدم یکیو دوست داشته باشه بعد یهو دوسش نداشته باشه؟؟
میشه ندونی دوسش داری اصلا یا نه؟؟؟
میشه گاهی یه نفرو دوست داشت و گاهی حوصله شو نداشت؟؟
میشه یکیو دوست داشته باشی اما صبح تا شب یا حتی یکی دو روز پشت سر هم هیچ خبری ازش نگیری؟؟
میشه یکیو دوست داشته باشی اما با یه اشتباهش کلا ازش بدت بیاد؟؟؟
به نظرم نه!
اگه اینجوری باشه فقط یه معنی داره
اونم اینه که از اولم اون آدمو دوسش نداشتی!
 
خب من از فردا میرم کتابخونه درس بخونم . اینکه پانسیون رو انتخاب نکردم چندتا دلیل داره . و اینکه منی که پشت کنکوری هستم اونم بار اولم نیس خونه موندن واقعا عذاب آور شده واسم . من خودم به شخصه تو جو کتابخونه یا مدرسه عملکرد و بازدهیم فوق العاده خوب میشه  دیگه ببینیم اینبار نتیجه چجوریاس.
اینجا اگه کسی رفته یا میره کتابخونه لطفا بگه واسش خوب بوده یا نه! ممنون میشم واقعنی☺
 و یه قوليم که به خودم دادم زیاد درگیر لباس پوشیدن نباشممیم.الف تو بیا
بسم الله
 
دیروز که گفتم برف دوان دوان می‌بارد؟ بله آنقدر بارید و با مردمِ معترض همراه شد که مسیر نیم ساعته به دانشگاه را در سه ساعت و ربع طی کردیم. کلاس اولم که به آن نرسیدم دود شد به جمع آلودگی‌های تهران پیوست. کلاس دومم تشکیل نشد. و من فقط دو کلاس داشتم آن روز. به معنای واقعی کلمه حتی واقعی‌تر از همیشه، برای هیچ به دانشگاه رفتم. آن هم در آن سرما و یخ‌بندان و ماشین‌بندان. بدتر از همه‌ی این‌ها شارژ گوشی تمام‌کردنم بود. شارژر نیاوردنم بود.
سلام این داستان اولين داستانی که نوشتم
اسمش فقیر امانتداره
این داستان رو به عنوان پروژه پایانی دوره آموزش نویسندگی ( داستان نویسی) استاد سرشار فرستادم
عیب زیاد داره اما قشنگه
زاویه دیدش تلفیقیه و سعی کردم مثل آنک؛آن یتیم نظر کرده باشه اما ما کجا و استاد سرشار کجا تازه اونم در اولين کارم
ولي خدایش بد نیست یعنی خودم که می گم قشنگه
شماهم وقت کردید بخونین.
به صورت سریالی و 9 تیکه ای ارسال می شه که از 4 آذر 98 هر دوشب یکبار
برای خوندنش بر روی نوشته 
: به دستور رهبر شبکه ملی اطلاعات را تقویت می‌کنیم
، رئیس جمهور ایران، گفته است که دولت قصد دارد شبکه ملی اطلاعات را تا حدی تقویت کند که "مردم برای رفع نیازمندی‌های خود نیازی به خارج نداشته باشند."
آقای که در جلسه ارائه بودجه سال ۱۳۹۹ در مجلس ایران صحبت می‌کرد، به دستوری از آیت‌الله علی ‌ای، رهبر ایران درباره شبکه ‌ملی اطلاعات اشاره کرده که به گفته او اخیرا صادر شده است.@BBCPersian
 
من اولویت اولم اینه که دیگه ایر
ببین دوست عزیزی که بی نامو نشون از دور فقط بلدی سر صدا کنی؛ تو دقیقا مثل کوچولوهایی که زنگ در خونه هارو میزنن در میرن هستی گل پسر، پسر خوبو دوس داشتنی عین شما حرف بد نباید بزنه که اونوقت عمو جیزش میکنه 
ولي خوب خورده نمیگیرم؛ چون اسمو مشخصات نذاشتم حق میدم بعضی از این گوگولي مگوليای مامانی که بیشترین سابقه شون چک خوردن از ناظم مدرسه شون بوده و تا حالا جز واسه شکایت کلانتری نرفتن بخوان شیطنت کنن.
از اولم از اون دسته افرادی که صوت دارن و تصو
بیش نوشت : تقریبن چهل روز پیش بود که با خواندن  کارت ملی | اسنپ| خطر داشته های ناچیز آقا معلم "که ازین به بعد اینجا هم اساعه ادب میکنم و محمدرضا صداش میزنم" من هم دفترچه کوچیکی رو از کتابخانه استادم کش رفتم و در اون ذهن مشغولي ها یا چیز هایی رو که میدیدم و میخواستم دربارشون بنویسم رو یادداشت کنم تا اینجوری چشمم مصداق های اون رو بهتر ببینه و ذهنم رویداد هارو سودهی شده حلاجی کنه و در نهایت کمی آروم بگیرم . الان آخرین ساعت تابستونه و من هم به همین م
هدهد دیروز می‌گفت "ایشالا یه روز جبران می‌کنم برات، یه روز که مهمون داشتی و دست تنها بودي، میام خونه‌ت و برات آشپزی می‌کنم و ظرف می‌شورم و." منظورش وقتیه که ازدواج کرده باشم و خونه‌ی خودم باشم. نمی‌دونم بار چندمه اینو گفته، ولي فکر کنم زیاد ازش طلبکار باشم، ذخیره‌شون می‌کنم که بعدا استفاده کنم :)))
حدودا بیست تا مهمون داشت برای ظهر. ساعت هفت بهش میگم نمی‌خوای پاشی از خواب؟ میگه یه غذاست دیگه، کاری نداره :|| واقعا هفت تا دوازده برای آماده
مثل عقربه های ساعت
در یک محیط تکراری
میچرخم و میچرخم
تا روزی که نباشم
 
شخصیت اولم
اهل شعر و فیلم و کتاب
دوست دوستان و دشمنان
اما همنشین با خود
 
شخصیت دومم
لیستی داغ از اعتراض
جریان های دینی ت ساز
قفس متحرک ویژه ن
 
شخصیت سومم
جرئت و ترس سوالی
پر از خواب و بیداری
رویای شادی و غم حقیقی
ما نباید دو نقش» متعارض (نقش‌هایی که کارکردهای همسو ندارن و شبیه نیستن) رو همزمان به عهده بگیریم و نباید هم که چنین انتظاری از کسی داشته باشیم. یه مادر اگه بخواد درست و به غایت مادری کنه، نباید و نمیشه که برای فرزندش رفیق» باشه. نقش دوم (فرعی) اغلب با حقوق و مسئوليت‌های نقش اول (اصلی) تضاد و تعارض داره و بوی تند و زنندهٔ این تضاد و تعارض‌ها یه جا که فکر میکنی همه چیز چقدر خوب و روبه‌راهه درمیاد و حالتو خیلی میگیره، چون دنیایی که از خیال و ا
کتاب نقاب مرگ سرخ و هجده قصه ی دیگر نوشتهٔ ادگار آلن پو با ترجمهٔ کاوه با سمنجی و نشر روزنه کار یه جاهاییش ترسناک میشه. میشه گفت یه جاهاییش تخیلی. اگه اشتباه نگم. خیلی وقت بود از این کتابا نخونده بودم. خوراکم تو نوجوانی از این داستانها بود. میدونی واقعی نیست هیچ شباهتی به واقعیت نداره ولي باور میکنی یعنی تحت تاثیر قرار میگیری. یه جاهاییش من یاد داستایفسکی میفتم یه جاهایی درگیری درونی داره شخصیت داستان. خلاصه که من بدم نیومد. بعد مدتها خب اینم
خیلی وقته ننوشتم ، دو هفته اس که عمه و عزیزترین فامیلم فوت شده ، بمانه که چقد گریه کردم و اشک ریختم
سرم داره میترکه ، اشک تو چشام جمع شده ، خدایا بعضی آدما رو چطور ساختی که اینقد عوضین ، با ت دعوام شد و ر ، استاد از زبون من یه چی گفته ، کاری که به عهده ماستو یکی دیگه با زرنگ بازی داره میگیره و جلسه میگه داشتیم و تیمو قراره هماهنگ کنیم .
از استادا و دپارتمان متنفرم و مدیر گروه
آدمو زده میکنن ، دوس دارم بشینم خیلی رک باهاشون صحبت کنم ، ولي حیف که او
بیش نوشت : تقریبن چهل روز \یش بود که با خواندن \ست کارت ملی | اسن\ | خطر داشته های ناچیز آقا معلم "که ازین به بعد اینجا هم اساعه ادب میکنم و محمدرضا صداش میزنم" من هم دفترچه کوچیکی رو از کتابخانه استادم کش رفتم و در اون ذهن مشغولي ها یا چیز هایی رو که میدیدم و میخواستم دربارشون بنویسم رو یادداشت کنم تا اینجوری چشمم مصداق های اون رو بهتر ببینه و ذهنم رویداد هارو سودهی شده حلاجی کنه و در نهایت کمی آروم بگیرم . الان آخرین ساعت تابستونه و من هم به همین
اهنگ کجا بودي جیدال میگه کجا بودي کل شهرک دنبالم بود تو بغلت دختره نسخ شمارم بود و خلاصه که داره وضع قبل خودشو توصیف میکنه  
این اهنگو پارسال موقع دویدن گوش میدادم و بهم انکگیزه میداد امسال بتونم دانشگاه خوب قبول شم و . 
اما الان میخوام طی پستی شرایط الانم رو بیان کنم !
بدبختیامو که بعدا فراموشش نکنم :(
سلام ، من دخترم و امسال ترم اولم، دانشگاه برای پیاده روی اربعین اسم مینویسن، اولویت برای جدیدالورود ها و اربعین اولي هاست، منم خیلی دوست دارم برم. 
مامان و بابام هم راضی هستند و هم ناراضی، اما میشه راضی شون کرد، باید تا دو سه روز آینده ثبت نام کنم. 
کسی اینجا اگر رفته پیاده روی اربعین مخصوصا دانشجویی، میشه از تجربیات تون بگید تا تصمیم بگیرم؟
خدا خیرتون بده 
ادامه مطلب
سلام نارنجی
دلم برات تنگ‌ شده نارنجی. حالم خوب نیست نارنجی. دارم غرق میشیم نارنجی .
میدونی خیلی زرنگ بودي، چیز هایی رو انتخاب کردی که باهاشون به یادمون بمونی، که همه جا هستندمیخواستی هیچوقت فراموش نشی. به هر حال نمیشدی، چون تو بودي که نارنجی رو نارنجی کردی.
تو بودي که زیر بارون مینشستی و پاهاتو تو شکمت جمع میکردی و حرف های قشنگ میزدی. یادش بخیر چقدر پارسال منتظر بارون بودم چون میخواستم زیر بارون راه برم و تو هم بازم کنارم باشی.
تو بودي ک
Amir Tataloo
Beo Key
#AmirTataloo
بگو کِی 
بگو کی 
بگو کو 
کجاست
بگو تو دهنت بگو 
تقصیر من نی تقصیر توئه
کاری کردی بهت بد پیله کنه 
انقده میکنی تبلیغ خودتو
یهو پر سگ میشه دورت هی 
دلم پر سنگ ریزه شده حیف
پاهام انگار زنجیر شله ولي کیف 
میکنم بالم سبکه نیستی
انگار کسی نیست سنگینش کنه 
بگو کی حالمو بد نکردی کی
راهمو سد نکردی بگو کی
 آ لعنتي بگو کِی
روزمو شب نکردی 
کی تو جمع منو معذب نکردی
بگو کی ها 
لعنتي بگو بگو کی 
مخو سوراخ میکنه حفاری 
مغزمو ایید و رفت خوا
موندن بین  دو راهی منو میترسونه همیشه
یه جورایی تطبیق با هرکدوم سخته برام
و هرکدوم ب اندازه خودشون ریسک پذیر
ته دلم امید دارم به خودم اما یه وقتایی پام ناخودآگاه ممکن فرم تلو تلو شده ها رو بی محابا طی کنه
این طور بگم ک
نه هراس
نه امید
بلکه ادغام هراس و امید
میشه خلاصه ی  کل حال الانم
ولي دوست دارم ریسک راه اولي ک خودم خواستمو بپذیرم و برم تو دلش
مثل جسارت زدن تو دل دریا که میترسیدم  گریز ناشی از اون احتیاط بود و درست؛ اما تا یه جای
مظاهر رفت.
از ترم یک با هم هم‌اتاقی بوديم، یعنی دو سال.
دکتری قبول شد و اتاقش عوض شد.
دو سال یه عمره برای خودش.
 
"حالا کجایی؟ با وفا! گذاشتی رفتی بی‌خدافظی! درسته ما اهل سلامیم، اهل خدافظی نیستیم، تو هم که اهل سلام بودي، اهل خدافظی نبودي!"
 
بهترین دیالوگ‌مون هم توو این دو سال فکر کنم این بود:
مظاهر حیات داودی: دِ حرف بزن لعنتي! همه‌اش یا سرت توو گوشی‌عه، یا توو لپ‌تاپ، یا توو کتاب
مظاهر سبزی: من حرف‌هام رو با سکوتم می‌زنم!
نمی دونم چرا؟ نمی دونم چرا درس عبرت نمی گیرم؟
منکه می دونستم تهش میشه این ولي باز با خودم لج کردم باز منتظر اون بودم، هی گفتم مثلا مهر شده، دیگه حتما بلاخره یادش میاد تو این یه هفته یه پیام میده، یه زنگ میزنه، منتظر بودم چون امسال برعکس هرسال این هفته اولم گوشی داشتم، واتس آپ داشتم، ولي دقیقا جمعه که بابا دیگه گوشیمو گرفت بیست تا پیام داده و‌زنگ زده.
خب تو که دیدی من آنلاین نبودم، حتی پیاما تیک دلیورم نخورده، باید یادت میمومد، باید همون موق
دیروز صبح رفته بودم کلیسای بیت‌لحم و پیرمرد را به هزار خواهش راضی کردم در را باز کند تا در محراب دعا بخوانمچهره‌ام داد می‌زد چقدر حالم بد است. پیرمرد کنارم ایستاده بود و پشت سرهم ارمنی حرف می‌زد و از انجیل می‌گفت تا مثلا آرام شوموقتی گفتم ارمنی نمی‌فهمم و مسلمانم، قیافه‌اش یک طوری شد،همان‌طور که به دیوانه‌ها نگاه می‌کنند. حق داشت، هیچ مسلمانی هشت صبح روز اربعین کلیسا نمی‌رود. حتی مسیحی‌ها هم هشت صبح کلیسا نمی‌روند.اما من هشت صبح کلی
دانلود آهنگ جدید مرتضی سرمدی لعنتي
دانلود آهنگ مرتضی سرمدی به نام لعنتي کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده لعنتي با صدای مرتضی سرمدی از جوان ریمیکس
ترانه : صبریه قادر, موزیک و تنظیم : میکائیل سرمدی, میکس و مستر : مرتضی سرمدی
Download New Music Morteza Sarmadi – Lanati
 
حدیدترین اثر مرتضی سرمدی با نام لعنتي هم اکنون در سایت قرار گرفت.
ساخته جدید این خواننده در سبک پاپ قرار دارد.
ترانه این اثر از صبریه قادر می
امشب دو تا آرزو کردم.
اولي اینکه اون دوتا داروی تقویتی رو برای خودم بخرم و اون شربت تقویتی رو برای فاطمه‌زهرا.
دومی هم یه چراغ مطالعه‌ی ال‌ای‌دی شارژی.
دور نیستند ولي من بهشون نیاز فوری دارم. جسمم برای تقویت به اولي. روانم برای روحیه به دومی.
امیدوارم خدا ظرفِ صبرم رو پر کنه. یه ذره دپرسم.
آخرای این ماه هم تولد مامانه. می‌خواستم براش یه قاب گلدوزی شده درست کنم. ناراحتیم بیشتر میشه وقتی هنوز هیچ کاری برای این مهم نکردم. مشکل اصلی هم همون چیز
 
- ببخشید .
- بیا اینجا عزیزم.
- خب چطور بود؟
- خیلی خوب. اول رفتیم اسکله، بعد .
- چطور بود؟
- خیلی خوب.
- رفتیم اسکله، بعد الد سیتی.
- تو از الد سیتی خوشت نمیاد؟ مگه نه؟
  با دوستات خوش گذشت؟
 خوش گذشت با دوستات؟
 پسر خوبی بودي؟
 پسر خوبی بودي.
 پسر خوب مامانی بودي.
 
امشب که تصمیم گرفتم بیام دوباره بنویسم کمتر از یه ماه مونده که ۲۷ سالم تموم بشه و ۲۸ سالگی رو شروع کنم و وقتی به عدد ۲۸ فکر می‌کنم کرک و پرم میریزه!! حس میکنم ما دهه هفتادیا خیلی زود بزرگ شدیم! چند روز پیش تو تاکسی نشسته بودم حوصله ام سر رفته بود (از شبکه‌های اجتماعی اومدم بیرون که جلوتر دلیلش رو می‌گم) برای همین رفتم تو گوگل سرچ کردم "talk with strangers" رفتم داخل یه سایتی شدم یه پسر هندی ۱۶ ساله اومد گفت دختری؟ گفتم نه پسرم گفت چی کار کنم من دنبال دوست
روزهای آخر مهد کودک.برای دبستان آماده شده ای.
و اصرار داری که هفت ساله ای
به تو می بالیم و از خداوند آرامش و ایمان و پیشرفت تو را می خواهیم.
دیروز از دیدن خورشیدی که بین کوه ها کشیده بودي ذوق مرگ شدم و گفتی از برنامه نقاشی نقاشی یاد گرفته ای. چند وقت قبل هم از روی زیر نویس کیپی که دیده بودي, چند خط شعر برایم نوشته بودي.من به قربان انگشتهای زیبای تو.
منم و پدرت با آرزوهای خوب برای تو. با دعا و خیرخواهی برای لحظه لحظه هایت .
که خوب باشی.
که خوب
کد 13
ویلا دوبلکس 
نوساز و کلید نخورده
265متر زمین 
دارای حیلط خلوت 
دور حصار شده 
کابینت و کمد دیواری mdf
منطقه ای خوش اب و هوا
دارای مستثنیات و پروانه ساخت 
دارای امتیازات کامل 
شاندرمن، اولم 
قیمت 350میلیون تومان 
جهت مشاوره تماس بگیرید
مهدس شیرزاد 09118826884-01344650108
جمعه هایی که روز قبل امتحانه رو دوست ندارم. جمعه های خوابگاه به اندازه کافی غمگین هست. دلم میخواست فرصت بود آهنگ جدید یاد میگرفتم بزنم که برای مردمانی که دوستشان دارم ویدیو بفرستم ولي الان که نمیشود. دو تا مبحث تشخیص آزمایشگاهی جیش و پرفشاری خون را باید برای بار اول بخوانم. امیدوارم فرصت بشه نمونه سوال ها رو بخونم چون همیشه ازشون سوال میاد.
فردا میرم باشگاه و قول میدم اینقد به خودم فشار بیارم که تحلیل عضلانی بشم:))) ناموسا خسته شدم از پشت میز ن
چشم هامو می بندم
باز می کنم
 باریکه های نور از بین شاخ و برگ درخت های تپه ی پشتی پارک طالقانی به چشم من می ریزن.
سرمو می چرخونم به سمتی که تو دراز کشیدی
تو چشم هاتو بستی
جمله ای که یادم نیست برای تو گفتمش یا فقط توی دلم زمزمه کردم "کاش دنیا همین جا تموم بشه؛ همین الان."
 
پ.ن:
حکما که وقتی چشم هاتو بسته بودي جایی خیلی دور از من بازشون کرده بودي وگرنه دنیا بعد از اون لحظه نمی تونست وجود داشته باشه اگه تو هم با من بودي وقتی گفتم "کاش دنیا همین جا."
درست بعد از گذشت 6 ماه نه تنها یادم نرفته، سیر از دیدار نیستم، برای مسافرت های دیگری برنامه ریزی نکرده ام، بلکه همه اش با خودم دو دو تا چهار تا می کنم ببینم می شود بزودی باز هم عازم کربلا شوم!؟
فکر می کنم کم گذاشته ام،
شاید هم دلتنگی را بهانه کرده ام،
اصلا شاید دردی دارم که درمانم تویی امام حسین جانم!
بین تمام خبرهای شبکه ی خبر، هنوز واژه ی عتبات دانشگاهیان را خوب می بینم و خبرش را می خوانم و دلم می لرزد و وسوسه می شوم و یک آن، ترس تمام وجودم را می
خب ببین کی اینجاست که باید پروپوزال بنویسه و بفرسته واس استاد تا تایید کنه و اصلاحش کنه و تا دوباره ببره بده استاد امضای "حقیقی" بزنه!
نمی‌دونم به خاطر انجام دادن کاراییه که هیچوقت انجام نمی‌دادم یا چی، ولي این یه هفته اخیر احساس خوبی دارم، احساس اینکه می‌خوام کم کم آماده بشم برای تغییر. نمی‌دونم. ولي می‌ترسم. احساس می‌کنم این فقط به خاطر اینه که ازون تابستونی که توش بیکار بودم و هیچ کاری نمی‌کردم در اومدم و الان سرم شلوغ‌تره، ولي وقتی پ
یک بار برای همیشه باید با این افسردگی لعنتي خداحافظی کنم
این دیگر غیر قابل تحمل شده باید برود 
برود برای همیشه
میخواهم دست خودم را بگیرم
و از ته این باتلاق لعنتي بیرون بکشم
و این کار را از همین لحظه شروع میکنم
دیگر غصه نمیخورم 
اظطراب بیخودی به دلم راه نمیدهم 
و مثبت و پر انرژی برای اهدافم تلاش میکنم. 
سلام
میشه بگید اولين بار که تو دانشگاه درسی رو افتادید چطور با خانواده تون مطرح کردید؟
میدونم سوالم مسخره است، ولي به هر حال این مشکل الان برای من پیش اومده. دخترم و ۱۸ ساله. تو یکی از دانشگاه های دولتی خوب شهر خودمون درس می خونم. دو سال کنکور دادم. مدرسه خاص بودم. همیشه نمره هام عالی بوده. خانواده م عمرا انتظار همچین چیزی رو ندارن.
نمره یه درس مهم سه واحدی زیر ده!!!، ترم اولم، البته بیشتر بچه های کلاس مون اون درس رو افتادن. اون هایی هم که پاس شدن
نشسته‌ای روبه‌روی من. نمی‌دانم؛ شاید هم روبه‌روی من نیستی و من دوست دارم این‌طور خیال کنم. ولي نه، خیال نیست. واقعا نشسته‌ای روبه‌روی من و این دستپاچه‌ام می‌کند.
وقتی نشسته باشی روبه‌روی من، من باید دقیقا چه کنم؟ نگاهت کنم؟ چقدر؟ چه‌طور؟ به چه چیز باید نگاه کنم؟ دستت؟ چشم‌هایت؟ دکمۀ لباست؟
آدم اگر بخواهد نجیبانه و مومنانه و مودبانه به کسی نگاه کند باید او را چه‌طور ببیند؟
آه! نه! صبر کن! انگار از هیجان و دستپاچگی زیادی جلو رفتم. باید
بسم الله الرّحمن الرّحیم»
مطمئن نیستم، اما گمان می‌کنم، مدتی پیش در یکی از وبلاگ‌های بیان، معرفی از کتاب کوچولوی اضافی» را خواندم یا شاید هم در نوشته‌ای فقط اشاره‌ای به آن شده بود. از زمانی که کتاب را در کتابراه» گرفتم، فرصتی پیش نیامده بود که سراغ آن بروم، به‌ویژه که کتاب ناخوانده زیاد داشتم و درباره‌ی کتاب‌های غیرتخصصی هم اغلب خواندن نسخه‌ی الکترونیک انتخاب اولم نیست.
ادامه مطلب
شبا به این امید میخوابم که خوابتو ببینم، مسخره ست نه؟تو شبا با فکر کی میخوابی؟وقتایی که بهم فکر میکنی حس میکنم، تپش قلب میگیرم، نباید اینجوری میشد، نه؟دلم تنگته رفیق، نیمه راه بودي ولي رفیق بودي، حالا تنهایی تا چند روز دیگه دهنشو باز میکنه و منو می‌بلعه، مطمئنم.
میگفتن توقعم از دوستی زیاد بوده. زیاده. آره که بود. سیزده سال تو چندصدتا کتاب دنبال واژه دوست گشته بودم. ورق زده بودم و خیال پردازی کرده بودم. یه موجود پرفکت ساخته بودم و تو! تو! توی لعنتي که الان ازم متنفری از خدات بود که اون باشی. پس وانمود کردی که بودي و وقتی ماسکت شکست هردومون شکست خوردیم. وقتی سعی کردیم خورده هاش رو جمع کنیم دستامون زخمی شد. زانو زدم جلوشون و سعی کردم جمعشون کنم وقتی داشتی سرم داد میزدی و ملامتم میکردی. اخرم یه لگد زدی به همش
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 12
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 13
سریال کره ای وقتی تو خواب بودي قسمت 2
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 2 با زیرنویس چسبیده

سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 1 با زیرنویس چسبیده
قسمت سوم وقتی تو خواب بودي با زیرنویس چسبیده
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 12 با زیرنویس فارسی
سریال وقتی تو خواب بودي قسمت 3 با زیرنویس چسبیده
●سه دقیقه پیش در حالی که‌کاملن هوشیار بودم متوجه شدم بستنی تو قاشقمو اول فوت میکنم بعد می خورم:||||||||||||||||||||||
●خانوم آ یه ساعت پیش پیام داده که خب چون تعطیله و فلان کل کتابو خودتون طراحی کنید و رنگ کنید و لباساتونم خودتون بسازید و خب فاجعه اصلی این نیست فاجعه اصلی اون بچه های روانی ای هستن که پیامشو ریپلای میکنن و تشکر میکنن ازش با استیکر قلب و از اینجا تا جاده قزوین پرانتز:))))))
چند تا موضوع اینجا مطرحه
یک اینکه اگه که ما خودمون سبک رنگ آمیزی و
دنیا اگه یه فرشته بود با دو بال احتمالا بال هاش برای پرواز نبود ، مثل پنگوئنی که پرواز نمیکنه رو زمین سر میخورد . پس کسی هم پرواز یاد نمیگرفت . همه بال داشتن اما تو دست و پاشون میبود و از هر فرصتی برای قیچی کردنش استفاده میکردن . دنیا واقعا که فرشته نمیشد چون نمیتونه باشه شاید اسمش میشد دنیا و فامیلش فرشته . مثل خیلی از آدما که فامیلشون شخصیتشون رو معرفی نمیکنه . مثلا فلان آقای صالحی حتما که صالح نیست ممکنه یه و عیاش باشه . دنیا فرشته ، دنیا م
هیچ کس برایش آشنا نیس . مثل دوران کودکی ، از سر کوچه تا در خانه قدم هایش را میشمارد . یک ، دو ، سه ، .، هفده . بالای درب ورودی لامپی شکسته آویزان است . چفدر تبلیغ به در و دیوار صندوقچه خاطرات بچگی ش چسبانده اند . کلید در مغزی در می چرخد و صدای باز شدن زبانه تمام خاطرات را زنده می کند . لعنتي . چند ساله گذشته ؟ اوووففف . کی باورش می شد خونه ای که پر از سر و صدا بود و پر بود از بچه ی قد و نیم قد و کلی آدم بزرگ ، حالا شده خونه ی متروکه محله ای نوساز که بوی تعف
کِی بود که با شور تو من محشور بودم
هر چند که زندانی دل محصور بودم
من کنج قفس بودم و مهر تو مرا بس
در عشق و سکوتی که به آن مجبور بودم
ای خط لبانت همه نقاشی رامبراند
تو بوم پر از رنگ و هنر من کور بودم
ای نقش زن سبک نوار دل خونم
منقوش به پرده تو، من از تو دور بودم
مهمانی من دائمی و نام تو مهمان
بر کاغذ بی نام تو من ور بودم
سالیست که وابسته به تو هاتف حیران
من بودم و تو بودي و من محجور بودم
هر شب جلوی آینه می ایستم و در حالی که به خودم توی آینه زل می زنم، چیزهایی توی ذهنم می آید و می رود. چیزهایی مثل رویاهای مغلوب خواب های لعنتي. کابوسی که هر شب آدم را به برهوتِ تاریکش می بَرد و تمام.
چیزهایی مثلاََ اینکه؛ عشق مثل آنتی بیوتیک است. باید سر وقت به بیمار داده شود. هر شش ساعت یک بار. نهایتاََ هر دوازده ساعت یک بار.
می دانم دارم یاوه می گویم. نگاهم به عقربه های ساعت است. جانم را تبِ نبودنت سوزانده. هیچ آنتی بیوتیکی نیست. من مانده ام و کابوس
وقتی تنهایی تا مغز استخوانت نفوذ می کنه تمام روز از درد به خودت می پیچی و در حالتی نیمه هوشیار ، شروع می کنی به هذیان گویی .
آنوقت نهایت محبت اطرافیان بهت اینه که بگن : حالت چطوره ؟ 
.
.
.
و تو آرام آرام اشک بریزی 
نه از سر درد ، بلکه از سر " درد "

پ.ن: 
اهل رو نوشتن نبودم ، اما هم این درد لعنتي امان بریده و هم خلوتی و خاک مرگی که اینجا پیچیده ، جسارت نوشتن داده /
* امروز اربعین است . یاد 88/8/8 افتادم . روزی که همه در شادی بودند و من باز هم در این تب وحشتن
من و تو که مسافرهای همیشگی تاکسی های زردی بوديم که من در آن ها دست هایم را در هم گره زده بودم و از پنجره بیرون را می پاییدم و حواسم نبود و تو روزهای بعد بهم گفتی عاشق گره زدن دست هایت هستم. که تو جزئی نگری بودي که دوستم داشت و من کلی نگری بودم که دوست داشتن نمی فهمید.
که من روی پله های تاریک خوابگاه نشسته بودم و حس تو را نمی فهمیدم و گریه کرده بودم. که من دیوانه وار‌ وسط خیابان دویده بودم و جلوی اولين ماشینی را که آمد گرفتم و داد زدم دربست؛ تو گفته
این شعر را روز هفدهم دی نوشتم. وقتی احساس خفگی زیادی می‌کردم و الحمدلله که فردایش تاحدی مستجاب شد
 
 آی مردان خدا! یا لثارات الحسینعاشقان کربلا! یا لثارات الحسین
آی سیلی‌خوردگان! زندگان و مردگان!وقت طوفان شد، هلا! یا لثارات الحسین
بغض‌های ناتمام! تشنگان انتقام!گریه‌های بی‌صدا! یا لثارات الحسین
مردو زن! خرد و کلان! زمرۀ پیر و جوان!اهل شهر و روستا! یا لثارات الحسین
ما غریبانیم، آه! ما یتیمانیم، آه!در هجوم ابتلا، یا لثارات الحسین
در نبرد خیر و
 
خدایا تو می دانی که در سراسر عمرم، هیچگاه تو را فراموش نکرده ام.
در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودي.
در شب های تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودي.
در صحنه های خطر فقط تو مرا محافظت می کردی.
اشک های ریزانم را فقط تو مشاهده می نمودی .
در قلب مجروحم فقط یاد تو و ذکر تو مرهم می گذاشت.
 
بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 101
ممکنه آدمی واقعا خنگ باشه؟، یا بر اثر خودیی زیاد خنگ بشه؟، خودم همین حس رو نسبت به خودم شدیدا دارم و همین ویژگیم باعث عذاب زیادی تو زندگیم شده دلم پره . ، یا خودیی باعث زشتی و لاغر شدن میشه؟
راجع به سوال اولم دنبال خیلی از شغل ها رفتم، ولي میخوام یاد بگیرم یاد نمیگیرم انگار تو کله م مغز ندارم، میترسم دنبال کاری برم چون بهم یاد میدن، یاد نمیگیرم، مشکل دارم تو یادگیری، 55 روزه تو ترکم، امیدم فقط به اینه که خوب بشه، ولي همین که تا حالا خو
تو از همه ما بیشتر از باران لذت میبردی رنگین کمان را بیشتر از ما دوست میداشتیاز شمردن ستاره ها تو هیج غافل نمیشدیاینکه عاشق آسمان بودي و به پرواز فکر میکردی راز بین تو و خیالت بوداینکه عاشقت بودم راز بین من و رازقی ها بودرازت را که فاش کرد ؟ رازم را که فاش کرد ؟  کاش فریاد زده بودم که دوستت دارم کاش خوب به دور تو من میگشتمکاش پشت پایت آبی نمی ریختم  کاش قبل از اینکه پرواز کنی من در چشمان تو غرق میشدم
دریغ وقتی من خواب خواب بودمآسمان تو را سه
تو اما فراتر از این‌ها بودي. فراتر از هر بار دویدن به بیرون با صدای باران، فراتر از پناهِ روزهایِ بی‌پناهی، فراتر از حسرتی دفن شده در بغضی رهانشده، فراتر از یک بوسه غمگین، فراتر از یک آغوش گرم، فراتر از یک آرزوی پنهان، فراتر از یک راز رسوا شده، فراتر از مرهم زخم‌های بی درمان، فراتر از شانه، فراتر از لب، فراتر از چشم، فراتر از یک شاهکار. تو اما فراتر از این‌ها بودي. حتا فراتر از یک حیوانِ ‌یِ بدویِ زیبایِ پرستیدنی.
قصه از آخر شهریور و اول مهر شروع شد. 
وقتی که بولت ژورنال 6 ماه دوم سال رو درست میکردم و به فکر ایجاد کردن عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد بودم.
قدم اولم ریز کردن تمام وقایع و تاریخ ها و اتفاقات و رویداد ها و برنامه هام بود. 
همه رو انجام دادم، همه چیزایی که برای بولت مهر لازم بود نوشتم و کشیدم. 
رفتم یکی دوصفحه قبل تر و Habit Trackerام رو نگاه کردم و فکر کردم، که چیا دارن آزارم میدن و نظم زندگیمو بهم ریختن، اولين گزینه که به ذهنم اومد تلگرام و این
قصه از آخر شهریور و اول مهر شروع شد. 
وقتی که بولت ژورنال 6 ماه دوم سال رو درست میکردم و به فکر ایجاد کردن عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد بودم.
قدم اولم ریز کردن تمام وقایع و تاریخ ها و اتفاقات و رویداد ها و برنامه هام بود. 
همه رو انجام دادم، همه چیزایی که برای بولت مهر لازم بود نوشتم و کشیدم. 
رفتم یکی دوصفحه قبل تر و Habit Trackerام رو نگاه کردم و فکر کردم، که چیا دارن آزارم میدن و نظم زندگیمو بهم ریختن، اولين گزینه که به ذهنم اومد تلگرام و این
وقتی باید تمام تمرکزم روی درسم باشد عجیب ترین چیزها یادم می اید
روتین ترین اتفاقاتی که در زندگی ام افتاده باعث دلتنگی ام میشوند
حال مزخرفی است
مثلا وقتی داشتم با رفت و برگشت cpm AOA  سروکله میزدم یادم امد وقتی اول راهنمایی بودم میخواستم معدل ترم اولم را تخمین بزنم
تمام درس هایم را روی برگه نوشتم و جلوی هرکدام یک 19نوشتم
میخواستم تمام 19ها را جمع بزنم و برتعداد تقسیم کنم اما چشمم یادش میرفت تا کجا را جمع زده
ماشین حساب خورشیدی کوچکم را به دست دایی
اویی که بسیار دوست می‌دارمش، می گوید اگر الان با ماه ازدواج کرده بودي، خوشبخت بودي. اویی که خبر ندارد از زخم کوچک من. اویی که خبر ندارد از رحیل چشمان تو. اویی که خبر ندارد از ذکر خیال من با کوليانِ آواره. اویی که خبر ندارد از تمام دیرینگی‌هایی که در دیار تو جا گذاشته ام. اویی که خبر ندارد.
♪♬♬♪آسون که نیست دل کندن از چشمای تو آروم بایست حس کنم اون دستای تو♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی نباشی خونه بی تو ساکته قرصای اعصاب و صدای پای تو♪♬♬♪
♪♬♬♪نداره این عشقو دیگه بعد تو هیشکی آتیش کشیدم عکسامونو وقتی نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪شمعای روشن روی میزو بوی دریا فکرو خیالت هست همیشه با من اینجا♪♬♬♪
♪♬♬♪عاشق که میشی از دنیا میبری حرفی نمیزنی چیزی نمیخوری♪♬♬♪
♪♬♬♪عاشق که میشی این بارون لعنتي رو روی صورتت با اشک میخوری♪♬♬♪
♪♬♬♪عاشق که
هیچ وقت نمیتونم این حسرت گران رو تحمل کنم که روزی
روز حسابی بگن تو که تحمل نکردی اگه اون روز اون جا صبر کرده بودي
اگه نشکسته بودي تا اون مدتی که جنگیده بودي
دقیقا پله ی اخر بود و بعد اون دیگه ورق برمیگشت .
در جواب منی که با شکایت دارم مقاومت نکردن خودم رو توجیه میکنم
سخته چون فرصت دوباره ای نیست هیچ وقت برنمیگرده
خدا کاری میکنه که نمیتونی بگی فرصت نداده بودي
هم خیلی سادست هم خیلی سخت
ساده از اون نظر که فقط باید مراقب باشی داخل این گرداب نیفتی
س
دارم این پست رو باکامپیوتر میزارم احساس آزادی دارم !!
امروز رفتم لیزر صورت جلسه ی اولم بود کلی میترسیدم که درد داشته باشه اما بیشتر میسوخت
یعنی این تبلیغای تو نت که میگن اصلااااا درد نداره همشون چرتن خدایی در بهترین بهترین حالت بازم یکم
سوزش داره. هر وقت که این دستگاهو میزد به پوستم داغیشو که حس میکردم متوجه میشدم دستگاه
خنک کننده چقدر اهمیت داره -_- همش میگفتم خدایا نکنه بسوزم (ترسوام خودتونید )
فردا هم امتحان اصول حسابداری دارم و تصمیم اینه
سلام عزیزم
با تو ام ای ابر
ابر سیاهی که زمانی سفید بودي
تو سفید می ماندی اگر ابر دیگری تو را نمی آزرد
و خود را به تو نمی کوبید
تو سفید می ماندی اگر تنها بودي
اگر تکه ای کوچک
در گوشه ای دور
در آسمان بودي
اما
حالا که تنها نیستی
حالا که در گوشه ای دور نیستی
این را بدان
که حتی هنگامی که سیاه می شوی نیز زیبایی!
هنگامی که می باری 
آرامش خواهی یافت
و آرامش خواهی داد
این را بدان که اشک هایت
هنوز طعم آرامش دارد
ببار ببار که غم هایت
ابدی نخواهد ماند
ببار که
تکست آهنگ بام نبود کسی علیرضا طلیسچی
من یه مو نذاشتم از سرِ تو کم بشه
قبلِ تو نذاشتم هیشکی عاشقم بشه
من گذاشتم عشقت حسرتِ دلم بشه
اما تهش دو سه تا یادگاری موند ازت
بعدِ تو دلمو دیگه خوش کنم به چیت
لَک زده دلم برای حرفای دلیت
بعدِ من نذار کسی بیاد توو زندگیت
من فقط دلم به دیدنت خوشه فقط
باهام نبود کسی تا وقتی باهام بودي
در میومد اشکت اگه جام بودي
این دلم یه ذره میشه واسه عطر و بوت
کاشکی دست نذاشته باشه یکی دیگه روت
یکی دیگه روت …
لطف کن ، هر چی پی
بعد از ده روز حرف نزدن وقتی تازه از خواب پاشدم و هوا تاریکه وقتی اصلا تو فکرت نیستم یهو اس میدی که ماه رو ببین! تو میدونی حسم به ماه چیه میدونی تو این خوابگاه لعنتي فقط ماه ارومم میکنه میدونی یه نشونه و رمزه بینمون که یه چیز یه شکلو تو یه زمان میتونیم تو اسمون ببینیم میدونی چقدر وقتا بهت گفتم برو ماهو پیدا کن ببینش میدونی چقدر ازش عکس دارم میدونی چقدر وقتا پشت تلفن باهم ساکت شدیم و زل زدیم به ماه تو همه اینارو میدونستی و بهم گفتی ماه رو ببین، ول
خب آدم گاهی دلش برای تصمیم‌های یهویی و جوگیر شدن تتگ می شود! امتحان و درس داری که داری! بعد از اینهمه فیلم کره‌ای نباید یک کلمه یاد بگیری آخر؟ به زور دقت فقط وه وه یاد گرفته‌ای؟ آنیو آنیو! یه یه :) کِرِعهعهعه :))))) 
اینگونه شد که رفتم دولينگو نصب کردم و نشستم به یاد گرفتن کره‌ای! اگر از هفت‌خان الفبا بگذرم، به لطف و قوه الهی، دو سه کلمه‌ای یاد خواهم گرفت. البته میدانی، برای من مهمتر از کلمات جمله بندی است. لعنتي حداقل باید بفهمم می گوید من دوست
گلی بودي گلستان از تو آبادتو رفتی و گلستان رفت بربادتو بودي ماه از تومشق شب داشتاز اینرو ماهرویی گشت ایجادشب مهتابی از فرط خجالتکشیده ماه پایش را زبنیادچکاوک ها عجب شیرین زبانندورسم عشق را بردند از  یادخوشم با خاطرات تیر وخردادوصد انگیزه دارم من زمردادبیا ای مهربانم دست من  گیرکه جز تو نیست من را یار امدادبه کوی عشق  پرچم ها بلندندبه خاک عشق تو این پرچم افتادمرا سودای عشق و عاشقی کشتزدرد عشق صدها داد وفریادفراموشم نخواهد شد عزیزمتو بودي
اورژانس یک موقعیتیه که بشینیم دور هم و حرف بزنیم . قبلا گفتم که همگروهی هایی که باهاشون هستم ، یک ترم از من بالاترن و در اصل بجز دو نفرشون بقیشونو دفعه اولم بود که دیدم . یبار مریضی نداشتیم و نشستیم دور هم ، من هم غریبه اون جمع نشستم بینشون . داشتن از این صحبت میکردن که اگه اگه پزشکی نمی اومدن به چه شغلی علاقه داشتن . یکی گفت خب من کار فنی و باغبونیم خوبه، یکی از دخترام میگفت من آرایشگری خیلی علاقه دارم ، یکی هم گفت میرفتم ریاضی تدریس میکردم و خیل
شاید من یک شخصیت خاص هستم که با بدترین شرایط (از جهت ظرفیت خودم) مانوس میشم! حتی وقتی خونه‌ی اولم جای خیلی دوری بود و به هیچ جا دسترسی نداشت! آفتاب نداشت برای منی که داشتن نور خورشید اینقدر مهمه همیشه انگار توی سایه بودم. حتی وقتی که خونه‌ی دومم بازم دور بود طبقه‌ی سوم بدون آسانسور، و خیلی کوچیک! ولي من دل بسته بودم بهش. به آفتابی که از طلوع تا غروب خورشید داشتم به حس و حال زندگی عزیزم که دودستی چسبیدم بهش. به حال عاشقانه‌ای که موقع پختن غذام د
تقدیم به پدرماولين معلممکه کلاس درسش را از پشت نیمکت ها به گستره ی تمام شجاعت و ایثار وسعت داد. خود پرواز کرد و با عروج خونینش درس عاشفی و دلدادگی را نه فقط به. دانش آموزان و فرزندان خود ,که به تمام جوانان وطنم آموخت.پدر مهربانم، تو که پاسدار ارزش های اسلام بودي و معلم ایثار و شجاعت. درس آموز مکتب خمینی بودي و فدایی راه حسین گشتی، سنگرت را از کلاس درس و پشت نیمکت های مدرسه به وسعت جبهه ایثار گستراندی و چه زیبا بال گشودی به سوی محبوبت، پدر عز
وقتی نتیجه رو به چشم دیدم جیغ زدم. مادر توی آشپزخونه بود. داشت حرف می‌زد. انگار صدای من به گوشش رسید که صورتِ هیجان‌زده و پر اضطرابش رو توی دیدم گذاشت. هول زده پرسید قبول شدی؟ فقط جیغ زدم. من از اون دسته‌ آدمای لوسِ جیغ‌جیغی نیستم اما اون لحظه فقط جیغم گرفته بود.
باید به همه می‌گفتم.من قراره معلم شم.
به خانواده گفتم و حالاست که می‌تونید من رو تاج سر همه تصور کنید. باورتون می‌شه دو روز از اون روز گذشته و هنوز مادر حتی یک بار غر نزد که ظ
دانلود آهنگ جدید یوحنا به‌نام برگرد به من
Download New Music Yuhanna – Bargard Be Man
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ با کیفیت  128 
 
 
متن آهنگ برگرد به من از یوحنا
با همه بدیات ساختم با اینکه کلی حرف پشتت بودعاشقت شدم تو اولين نگاه بس که اون چشات خوشگل بوديادت میاد روزای اولو همیشه میگفتی واسه من بوديحالا چی شده میخوای بری مگه نمیگفتی عاشقم بوديمیخوای بری برو اکی ولي بدون میدم حتی جونم واستبدون که من همه بدیاتو میدونستم و پات موندم بازممیخوای بری بر
 
  می نویسم پاک می کنم. می نویسم و دوباره پاک می کنم. چند روز است می خواهم صحنه ای را در ذهنم بازسازی کنم. صحنه ای که مو لا درزش نرود. ورود به یک خانه و کشتن افرادی که در خواب اند. پدر بزرگ، پدر و مادر و تنها دختر خانواده . و بدون آنکه چنگ قانون گریبانِ شخصیت اولم را بگیرد قصه ام را پیش ببرم.
-  : اَه ! لعنتي ! این دختره رفیق میترا باید امشب مهمان خانه ی ما می شد؟!!. مجبورم اون رو هم از دم تیغ بگذرونم. خونش پای خودشه . نمی دونم شاید پای میتراست که اون رو
تا به حال حتی پایش را داخل خانه هم نگذاشته بود.
معتقد بود خانه ای که سر درش رنگ صورتی خود نمایی میکند جایی برای یک پیرمرد 70 ساله نیست.
با اینکه سر در خانه صورتی نبود. و او هم 70 سالش نبود،اما.
واقعیت این است که هیچوقت وقتش نرسید.
من او را تنها یک بار دیده بودم
و این زمان لعنتي همه چیز را تغییر داد
این زمان لعنتي آدم را از امروز به فردا پرت میکند.فارغ از آنکه شاید کسی دلش بخواهد امروزش را بار ها و بارها زندگی کند.
شاید کسی دلش بخواهد تمام فر
سلام
در مطلب اولم ، روش اول کسب درآمد با کوتاه کردن لینک رو توضیح میدم.
آسانترین روش کسب درآمد همین کوتاه کردن لینک هست که شما میتونید از سایت های ایرانی خوبی که توی این زمینه فعالیت میکنن استفاده کنید.
توضیح نحوه کسب درآمد:
شما میتونید لینک های خودتون رو در سرویس های معتبری که در زیر توضیح دادم، کوتاه کنید. بعد از اینکه کوتاه کردین ، سایت ها به شما یه لینک میدن که باید اونو منتشر کنید که بقیه ازش بازدید کنن و به ازای هر بازدید پول دریافت میکنی
یکی بود یکی نبود
و شروع مشکلات از همان بودن بود
بودن یا نبودن مسأله ای نیست
مسأله در بودن است
وقتی بود بودي
مسأله ات چرا بودن است
چگونه بودن
و مشکلات ات شروع میشود با دیگر بود ها
نگران بی انصافی میشوی
نگران مظلوم واقع شدن
نگران دیده نشدن
نگران ندانستن
نگران نادان خوانده شدن
و اگر بودي مسلماً آزاد نخواهی بود
اگر بودي به ناچار باید حرکت کنی
و باید بسازی
و ساختن و ایجاد کردن بدون ساخته شدن و ایجاد شدن معنی ندارد
ذات نایافته از هستی بخش که تواند
چی چی رو آخه من عاقلم؟ من اتفاقا خیلی هم احمقم. خیلی هم نادونم. خیلی هم جاهلم. والا. تعارف ندارم که باهات. باور نمی کنی؟ به هیچیم اصلا. اون روز داشتم بهش همینا رو میگفتم سر خاک. چیزی نمی گفت. فقط سرش رو مثل بر اخفش ت می داد. هر چی باشه این که بدونی احمقی بهتر از اینه که خودت رو عاقل بدونی وقتی که نیستی؟ ها؟ نه؟ چرا؟ ولش کن اصلا. دستت رو بده بریم یکم اون ورتر. آهان همینجا. آره. همینا رو می گفتم بهش. گفت چرا اینجوری هستی آخه تو؟ گفتم چه جوری؟ گفت این
دانلود آهنگ مسعود صادقلو سیل { کیفیت خوب و عالی }
هم اکنون می توانید از رسانه جاز موزیک ترانه بارون لعنتي از مسعود صادقلو با بهترین کیفیت دانلود کنید
Download New Song By : Masoud Sadeghlo – Seil With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ مسعود صادقلو سیل
بارون لعنتي کجا داری میایbaroone lanati koja dari miay
دلم گرفته وای کاشکی بارون نیادdelam gerefte vay kashki baroon nayad
بارون لعنتي ی چند روزی نبارbaroone lamati ye chand roozi nabar
دلم گرفته بازdelam gerefte az
کاشکی بارون نیاد
ashli baroon nayad
کاشکی بارون نیادashli baroon
بسم رب الرفیقامیرحسین خیلی سال پیش می گفت که هروقت میاد پیشتون، شما رو مادر صدا میکنه! یادمه چقدر اون موقع به این صمیمیت قبطه خوردم. خوش به حال امیرحسین. خوش به حال همه پسرهای شما.پ.نحتما اگر امشب بودي کلی خوشحال بوديم. حتما میلاد عمه جانمان بهانه ای میشد برای بیشتر دوست داشتنت. حتمابگذریم.
خواهر عزیزتر از جان! فقط ای کاش بودي.
دو روزه که برگشتم خونه,روزهای آخر خوابگاه احساس عجیبی داشتم ,احساس آوارگی! که مشخص نیست متعلق به کجا و چه آدم هایی هستم. خونه راحتی خاص خودش داره همراه با احساس امنیت و صمیمیت,اما توی خونه احساس راکد شدن داشتم ,اینکه هیچ کاری نمیکنم و فقط عمرم میگذره.دانشگاه خیلی دوست دارم,همکلاسی هام و محیط دانشگاه خیلی واسم جذابن اما واسه من که مدام پی رسیدن به آرامشم خوابگاه خیلی هم قشنگ نیست ,نیاز های عاطفیم اذیتم میکنه ,,,حالا می فهمم استقلال داشتن ,فقط
دانلود آهنگ لعنتي مرتضی سرمدی
Download New Music Morteza Sarmadi – Lanati
دانلود آهنگ لعنتي همراه متن آهنگ از 
رسانه ویک  موزیک 
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
لطفا این آهنگ رو لایک کنید و از بخش دیدگاه ها، نظر خود را درباره آن به اشتراک بگذارید. امیدوارم از این آهنگ لذت برده باشید جهت حمایت از ما ویک موزیک  را به دوستان خود معرفی نمایید
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید 
ادامه مطلب
پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و  پر زد
خیال کردم  دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد
اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازار
نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودي یار بودي 
به ظاهر عاشق و غمخوار بودي
منو گمراه کردی وای بر من 
تو هم افسونگر و مکار بودي
 خیال کردم که تو فصل بهارم
بهار و یار و قلب بی قرارم
خیال کردم که تو فصل بهشتم
از این بهتر نمیشه سرنوشتم
پرنده رفت و گل پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق و باخودش برد
اگه
پنج‌شنبه، با هواپیمای ساعت ۲۱:۵۵ اهواز-تهران. چیزی از سفر هوایی نمی‌دانست و ناگهان یک ساعت بعد تو را دید و چنگ زد به سینه بلوزت. شاید هم به بازوی آن. فردا در قطار بوديم به سمت قم. کنارم نشسته بودي و برایم داستان کوتاه می‌خواندی روان و دلچسب. من اما آشفته خواندم و پر از غلط غلوط. انگار الفبای فارسی هم فراموشم شده بود! همه چیز دلنشین بود. قطار، سفر یک روزه به قم و تو روی صندلی کنارم.   دارم دائم تغییر میکنم. سوپ شیر می‌خورم، بوی سیر حالم را بهم نم
توی زندگی
نیاز نیست خودمون رو جای کسی جا بزنیم
یا غرق بشیم توی شخصیت کسی
تا بخوایم معنا پیدا کنیم.
 
حقیقتش خیلی خوشحالم ازین که عکسای وزنه برداریتو و اون یکی عکسی که کلی گردنت مو داشت رو برداشتی.
میدونی چرا؟
 
چون خودت نبودي.
 
چون تو خود خود واقعیت همون پسر خندونه که دندونای قشنگی داره، چشمای براق و قشنگی داره، لبهای خوشگلی داره.
 
نیازی نیست اینقدر وزنتو کم کنی، لاغر شی، بی رمق و بی فروغ شی،
نیازی نیست عکس یه خواننده یا دی جی یا هرچی رو همه ش
برو برو که خسته ام از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
آ……ه
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودي و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودي و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
ندیدمت که ندیدم
برو برو که خست
سلام به همگی 
اول  از همه ممنون از همه ی اون هایی که قراره وقت بذارن و جواب بدن، دختری م ۱۹ ساله و دانشجو، تقریبا یه بیست روز دیگه شاید عقد کنم با یه آقا پسری که ازم سه سال بزرگ ترن، تحت نظر خانواده مون حدودا ۴ ماه با هم حرف زدیم در حد چت و دو سه بار بیرون رفتن.
مشکلی که دارم و خیلی ناراحتم میکنه اینه که جزو اولویت هاش نیستم، مثلا همه کارهاش رو میکنه، مرتب کردن اتاق و خرید و .، بعدش میاد سراغ من تا چت کنیم، یا چند بار که بیرون رفتیم مثلا قرار شد
یه موضوعی رو داشتم بهش فکر میکردم و اون این بودکه وقتی تستای یه منبعو زدم و نکاتش رو درآوردم بیام دوباره بزنمش یا برم سراغ منبع جدید!رفتم با آقای کریمی [که جانم به فدایش♥:دی] حرف زدم و به نتیجه نهایی رسیدم.واقعا چه حرکت اسکلانه(!) ای بود که من پارسال میزدم آخه؟:/ الگو رو سه بار زدم و تقریبا حفظ شده بودم جوابارو ولي همون نکات محدود رو یاد گرفته بودم :| الان الگوهارو میبینم میخوام اوق بزنم! فقط چون شنیده بودم یه منبع رو چند بار بزنی خوبه :| اسکل بود
سلام. از آخرین باری که اینجا رو به روز کردم دقیقا 102 روز می گذره!!! ممنون از همه ی اون هایی که سر زدن، کامنت گذاشتن و به روش های مختلف جویای احوالم شدن. ببخشید که نرسیدم بنویسم یا جواب بدم.
در این صد روزی که نبودم، یا بهتره بگم علت اینکه صد روز نبودم، اینه که بسیار بسیار بسیار گرفتار بودم. از سفر ده روزه ام به بوستون که برگشتم، صبح روز بعدش با محمد اومدیم به بولينگ گرین، کنتاکی، تا دنبال خونه بگردیم. خوشبختانه تونستیم یک روزه سر و ته ماجرا رو هم بی
به نام خدای امام رضا علیه السلام:)
 
آرام گرفتم، صبح روز اول است، از طلوع کنارت هستم.
صحن به صحن چشم دوختم به سنگ فرش‌ها
تا برسم به دلبرترین سرا و نگاه و سلام و عرض ادب اولم آنجا باشد.
صحن انقلاب!
سر بلند کردم.
می‌گویند اذن دخول اشک است! من سراپا گریه‌ام، پس اجازه دارم؟
سلام می‌دهدم. 
صدای دعای عهد از بلندگو‌ها بلند می‌شود، همان جا رو به روی ایوان طلا می‌نشینم.
 مثل همه‌ی زائرها، دلم می‌رود برای انعکاس نور طلاییِ ایوان روی دست‌های خودم
پلکم را که روی هم می گذارم شروع می شود. سیل فکر و‌ فکر و ‌فکر. انگار که پشت سدی از بی خیالی جمع شده باشند و همین حالا که بعد از ساعت ها کار و گرفتاری سرت را روی بالش گذاشته ای سد شکسته باشد و تو غرق شده باشی. فکرهای تو ‌در تو، بدون سر رشته، بدون نتیجه، بدون اقدام، فکرهای هر جایی . همین که به یکی شان می گویی خب بی خیال، یا حوصله ی تو یکی را ندارم، فریاد هزار تاشان بلند می شود که من را چه می کنی؟ به من هم می خواهی بگویی بی خیال؟ حوصله من را هم نداری ل
+: تو واقعا نمی‌خوای بری اربعین؟
_: باید برم؟
+: نمی‌دونم. خودت چی فکر می‌کنی؟
_: نمی‌دونم چرا باید برم. این توضیحات و توصیفاتی که همه می‌گن قانعم نمی‌کنه. بدتر دده‌م می‌کنه. حس می‌کنم زیادی شلوغه. حس می‌کنم با هرکی برم قبلا رفته و لابد می‌خواد تو کل سفر، خاطرات سفر قبلیش رو تعریف کنه؛ دو سال پیش که اومده بوديم تو این عمود یه اتفاقی افتاد که.»، پارسال با یه زن و شوهر هندی آشنا شده بودم تو موکب فلان که.»، سال اولي که اومده بوديم تو نجف
سفر اربعین را می‌شود 5،6 روزه خیلی خوب و کامل جمع کرد. اما کاروان آن هم از نوع کم تجربه اش 12، 13 روز فِس فِس کرده، آدم را ذوب می‌کند و نفس آخرمان را به خانه می‌رساند.
اصنشم هرچی اذیت شدم، تقصیر توست. اگر بودي، هرسال کاروان 2 نفره مان به راه بود. دیگر لازم نبود برای هر قدم برداشتن و لقمه پایین دادنی الاف 130 نفر دیگر شوم. فقط تو بودي و من و حسین.
تو را نمی‌دانم. ولي من تک خوری نکردم. کنار قدم هایم تو را هم میدیدم. با تو چای و یه عالمه خوراکی های خوشمزه خ
انگاری من از سنگم!!
این را گفتم و در کمد را محکم بستم.
راستش را بخواهی حق داشتم یک در را در این دنیا محکم به هم بکوبم از شدت دلتنگی.
تو خودت را بگذار جای من.
طاقت میاوری روزها طعم آغوش عشقت را نچشی و حتی لمس دستانش هم برایت آرزو باشد ولي در کمد لعنتي ات را که باز میکنی یکهو عطر مست کننده اش هو ریز کند توی دماغت و زانوهایت را شل کند؟.
نمیدانم تو دلتنگ که میشوی چه میکنی
شعر میگویی.
سکوت میکنی.
یا نمیخندی.
من اما راه میروم.
تا آن سر دنیا هم که
یکی دیگه از سفرهایی که من خیلی دوست داشتم،
سفر اولم به جزیره ونکوور بود.
همون جزیره بزرگ بغل ونکوور که شهر ویکتوریا هم توش هست.
دلیل اینکه اسم این شهر رو ویکتوریا گذاشتن اینه که طبق قرارداد بین امریکا و کانادا قرار بود هرچی که زیر مدار 45 درجه هست مال امریکا بشه و هرچی بالای 45 درجه هست مال کانادا (به جز قسمتهای شرقی که طی جنگ جدا شده بودن).
چون انگلیسیها مطابق معمول میخواستن بیتش راز حق خودشون رو دریافت کنن، پا میدوئن میرن جزیره رو میگیرن،
چشمانم را به جهان گشودم و زندگی ام را با کلمات اغاز کردم و با انها همسفر شدم کلماتی چون پدر و مادر بی انکه  خود بخواهم غرق در گرمای محبت شان شدم وتک تک مرغان  امین وجودم   خواستار وجودشان شدند همیشه لبخند بر لبانشان بود انها خدایانی بودند که حرف از عدالت میزدند اما در مقابل حق شان نسبت به من بی عدل ترین موجودات  بودند همچو لهستانی بی دفاع در برابر بمب هایی که بر تنش خراش می گذاشتند مادرم لبانی خندان داشت اما در پس چشمانش دنیایی بود
مجموعه ی یادداشت های یک دیوانه و هفت قصه ی دیگر؛ 
اثر نیکلای گوگول؛ ترجمه ی خشایار دیهیمی؛ نشر نی.
 
 اولين تاثیری که هر یک از قصه های گوگول بر خواننده می گذارد این است که با خود بگوید: چقدر همه ی اینها ساده، عادی، طبیعی و حقیقی است، و در عین حال چقدر بکر و تازه.» این سادگی قصه نویسی، این صراحت لهجه، این پرهیز از نمایش پردازی، این پیش پا افتادگی و معمولي بودن اتفاقات قصه ها، علائم حقیقی و قطعی خلاقیت هستند: این شعری حقیقی است، شعر زندگی خود
سفر اربعین را می‌شود 5،6 روزه خیلی خوب و کامل جمع کرد. اما کاروان آن هم از نوع کم تجربه اش 12، 13 روز فِس فِس کرده، آدم را ذوب می‌کند و نفس آخرمان را به خانه می‌رساند.
اصنشم هرچی اذیت شدم، تقصیر توست. اگر بودي، هرسال کاروان 2 نفره مان به راه بود. دیگر لازم نبود برای هر قدم برداشتن و لقمه پایین دادنی الاف 130 نفر دیگر شوم. فقط تو بودي و من و حسین.
تو را نمی‌دانم. ولي من تک خوری نکردم. کنار قدم هایم تو را هم میدیدم. با تو چای و یه عالمه خوراکی های خوشمزه خ
من کلا آدم عجولي هستم و معمولا این قضیه به ضررم تموم میشه. یادمه همون اولا هم میگفتی این تنها اشکال منه. اگرچه گذشت و اشکالات یکی پس از دیگری پدیدار شدن، ولي خب این اولين و نمایان ترین‌شونه.
و خب میشه حدس زد که از انتظار کشیدن متنفرم. یعنی مثلا وقتی با کسی قرار داشته باشم و نیاد یا دیر کنه یا خبر نده. خیلی ناراحت میشن. مثالش همون دوستی که قرار بود بیاد با هم بریم باشگاه، قرار بود یه عصری پیام بده و نداد. بعد هفته ی بعدش که دیدمش گفت ببخشید من نرف
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب