نتایج پست ها برای عبارت :

ولی لعنتی عشق اولم بودی

دوشبه که از 12 به بعد میشینم فکر میکنمدر مورد زندگیم یه ندایی از اعماق درونم میگه این همونزمانه این همون وقتیه که میخواستی به ب فکر میکنم به مایی که وجود داشت اما حالا نییست
#باز این به بعد تصمیماتمو جدا مینویسم تصمیم اولم در مورد ب اینکه هر وقت تک زد پشت سرش زنگ نزنم‌
الان فقط میتونم همینو بگم=||||
اسم یه فیلم رو داشتم زدم تو نت ببینم چجورچیزیه.
و گاد =| من قبلا اینو با یه اسم دیگه دیده بودم!!
اینا مهم نیست!!! مهم اینجاست که من با لب‌تاب یکی دیگه اسمه فیلمه رو سرچ کردم 
و نمیدونم چجوری باید تاریخچه‌ش رو پاک کنم=|
اگ لب‌تاب خودم بود بلد بودم اما این یکی نمیشهTT
کاشکی با گوشی خودم سرچ میکردم=|
هعی خدا ، از همون اولم شانس نداشتم. 
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودي، تو بودي تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودي وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودي که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودي و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
قلم و اشک و شعر و شب، یعنی.باید این بار استخاره کنماز تو گفتن همیشه راحت نیستشاید این بار استعاره کنم
 
زخم یعنی تو رو نمیبینمنمکِ زخم، اینه دنیامیهی نمک روی زخم من، بسه.چجوری توی خواب و رویامی؟
 
سهم روزام، خنده های بلندشب، ولي باز سهم هق هق بودکاش بودي حوالی شعرمهمه چی کاش مثل سابق بود
 
قول دادم غزل سرا باشمبا غزل شعر عاشقانه بگمآنچنان پاره پاره شد قلبمقصد کردم چهار پاره بگم
 
از مسیری که رفته بودي توجاده ای مونده تا که غم بخورممن شبیه گ
تو در دنیای من مفهوم رستاخیز بوديمن ایران و تو با بی رحمی ات چنگیز بوديبه قدری گریه کردم در وجود آبی نماندهکویری تشنه ام گاه ابر باران خیز بوديمرا هر گاه دیدی تیری از چشمت روان گشتبه یک دم قاتل و مسیحا نیز بوديبه فصل سرد تنهایی مرا خو داده بوديبهارم رابه یغما برده ای پاییز بودياگر جانی بلای جان من هم می شوی دوستبرای زیستن چاره و دستاویز بودي#الهام_ملک_محمدی
موزیک اولم در سبک دیس لاو بنام "جانیم" بزودی از چنل شخصی بنده یعنی وان رکورد و در این وب و برخی سایت های موسیقی و کانال های تلگرامی پخش خواهد.
امیدوارم بتونم با حمایتاتون موفق ظاهر بشم.
کسیو ندارم که باهاش درد و دل کنم و خاطراتمو بهش بگم جز شما داداشا و اجیای گلم.
( آریا )
وبلاگ نویسی برای من 3سال و 6 ماهه شد.
اوایل که رسما مینوشتم تا خالی شم بعدش شد ثبت خاطرات، یه مدت هم کارای هنریمو میذاشتم و کلی روزانه نویسی میکردم.
همه منو تو بیان به اسم وب اولم میشناسن و با اینکه بعد از پاک کردنش کلی وب دیگم داشتم ولي هنوز اون اسم روی من مونده.
یه مدتم افتادم تو خط نوشتن نقل قول های خودم و از شانسم فایلی که کپیشونو داشتم پاک شد :) 
حالا دلم میخواد بازم بنویسم روال وب یهویی پیدا میشه.
فعلا همینا واسه پست اول کافیه.
شدیدا دوس دارم ورودی نیمسال دوم (بهمن ماه) باشم ! -_-
ینی اگه ببینم ورودی بهمنم خیلی خیلی خیلی بیشتر ذوق میکنم ، خیلی خیلی خیلی بیشتر از وقتی که ببینم ورودی نیمسال اولم! :|
و خوشبختانه داروی تبریز هرسال نیمسال دوم داره
دلایل زیادی دارم واسه این موضوع :(
 
+خیلی بی حوصله م امروز به احتمال زیاد درس نخونم!
 
 
آمدم ای شاه پناهم بده.
 
 
قبل از مسافرت فکر میکردم چهار روز مشهد بودن یه زمان عالی برای اشباع شدن از معنویت و حس و حال حرمه، ولي زهی خیال باطل، روز آخر شد و دیدم دلتنگ تر از روز اولم
این چندروز بارها به مهاجرت به مشهد فکرکردم که خب البته شرایطش رو نداریم
سعی کردم همه جوره به دردونه خوش بگذره، خصوصا ساعاتی که در حرم بوديم همه جوره در خدمتش بودم و شاید همینم باعث شد اونطوری که دلم میخاست به زیارتنامه و دعا و نماز نرسم ولي به نظرم ارزشش رو داشت
ا
سلام
من هستم
کم هستم
و کمی خسته م
ببخشید که دیگه حوصله بلاگ بازی ندارم، حوصله شلوغ کاری ندارم، حوصله کامنت بازی ندارم. حوصله هیچ کاری ندارم.
نق نمیزنم،
غر نمیزنم،
کاملا بی تفاوتم
و معنی ش این نیست که برام مهم نیستین ( البته بعضیا که از اولم مهم نبودن همچنان مهم نیستن )
فقط این که عوض شدم کمی
دوز خوشحالی م کم شده
دوز بی تفاوتی م بیشتر شده
یخ شدم
اینا اعترافات سنگینیه ها از کنارشون به راحتی نگذرین :))
im a monster
می دونم و بازم اهمیتی نمیدم آه .
با اینکه هم سن بوديم به من می گفت: چرا ازدواج نمی کنی⁉️ من گفتم سید جان خودت چی؟ رطب خورده منع رطب کی کند! می خندید به شوخی میگفت: من برای ازدواج ۵۰ درصد% پیش رفتم. اون هم اینکه فعلا خودم راضی هستم آخرین بار به من گفت: کیشه(مرد) فکری به حال خودت کن کم کم داری پیر میشی! از ما که گذشت، من برم دیگه شهید میشم اما شما به فکر ازدواج باش خیلی دوست داشت همسرش هم عاشق شهدا باشه.  آخرین باری که رفته بود مشهد به ما گفت: از آقا خواستم هرکس رو که برام من صلاح می
 
                                                   برای دفع دشمن: الخافض هر روز 481 بار((53))
بسم الله الرحمن الرحیم
61=جهت ایمنی از مضرات: اصلوها الیوم بما کنتم تکفرون
62= جهت شفای اسهال: الیوم تختم و علی افواههم وتکلمنا ایدیهم و تشهدارجلهم بما کانوا یکسبون
63= جهت شفای سینه پهلو : ولو نشا ء لطمسنا علی اعینهم فاستبقوا الصراط فانی یبصرون
64= جهت دفع وسوسه شیطان: ولو نشاء لمسخنا هم علی مکانتهم فما استطاعوا مضیا ولا یرجعون
65= برای شفای قی یا قولنج
میشه آدم یکیو دوست داشته باشه بعد یهو دوسش نداشته باشه؟؟
میشه ندونی دوسش داری اصلا یا نه؟؟؟
میشه گاهی یه نفرو دوست داشت و گاهی حوصله شو نداشت؟؟
میشه یکیو دوست داشته باشی اما صبح تا شب یا حتی یکی دو روز پشت سر هم هیچ خبری ازش نگیری؟؟
میشه یکیو دوست داشته باشی اما با یه اشتباهش کلا ازش بدت بیاد؟؟؟
به نظرم نه!
اگه اینجوری باشه فقط یه معنی داره
اونم اینه که از اولم اون آدمو دوسش نداشتی!
 
خب من از فردا میرم کتابخونه درس بخونم . اینکه پانسیون رو انتخاب نکردم چندتا دلیل داره . و اینکه منی که پشت کنکوری هستم اونم بار اولم نیس خونه موندن واقعا عذاب آور شده واسم . من خودم به شخصه تو جو کتابخونه یا مدرسه عملکرد و بازدهیم فوق العاده خوب میشه  دیگه ببینیم اینبار نتیجه چجوریاس.
اینجا اگه کسی رفته یا میره کتابخونه لطفا بگه واسش خوب بوده یا نه! ممنون میشم واقعنی☺
 و یه قوليم که به خودم دادم زیاد درگیر لباس پوشیدن نباشممیم.الف تو بیا
بسم الله
 
دیروز که گفتم برف دوان دوان می‌بارد؟ بله آنقدر بارید و با مردمِ معترض همراه شد که مسیر نیم ساعته به دانشگاه را در سه ساعت و ربع طی کردیم. کلاس اولم که به آن نرسیدم دود شد به جمع آلودگی‌های تهران پیوست. کلاس دومم تشکیل نشد. و من فقط دو کلاس داشتم آن روز. به معنای واقعی کلمه حتی واقعی‌تر از همیشه، برای هیچ به دانشگاه رفتم. آن هم در آن سرما و یخ‌بندان و ماشین‌بندان. بدتر از همه‌ی این‌ها شارژ گوشی تمام‌کردنم بود. شارژر نیاوردنم بود.
سلام این داستان اولين داستانی که نوشتم
اسمش فقیر امانتداره
این داستان رو به عنوان پروژه پایانی دوره آموزش نویسندگی ( داستان نویسی) استاد سرشار فرستادم
عیب زیاد داره اما قشنگه
زاویه دیدش تلفیقیه و سعی کردم مثل آنک؛آن یتیم نظر کرده باشه اما ما کجا و استاد سرشار کجا تازه اونم در اولين کارم
ولي خدایش بد نیست یعنی خودم که می گم قشنگه
شماهم وقت کردید بخونین.
به صورت سریالی و 9 تیکه ای ارسال می شه که از 4 آذر 98 هر دوشب یکبار
برای خوندنش بر روی نوشته 
: به دستور رهبر شبکه ملی اطلاعات را تقویت می‌کنیم
، رئیس جمهور ایران، گفته است که دولت قصد دارد شبکه ملی اطلاعات را تا حدی تقویت کند که "مردم برای رفع نیازمندی‌های خود نیازی به خارج نداشته باشند."
آقای که در جلسه ارائه بودجه سال ۱۳۹۹ در مجلس ایران صحبت می‌کرد، به دستوری از آیت‌الله علی ‌ای، رهبر ایران درباره شبکه ‌ملی اطلاعات اشاره کرده که به گفته او اخیرا صادر شده است.@BBCPersian
 
من اولویت اولم اینه که دیگه ایر
ببین دوست عزیزی که بی نامو نشون از دور فقط بلدی سر صدا کنی؛ تو دقیقا مثل کوچولوهایی که زنگ در خونه هارو میزنن در میرن هستی گل پسر، پسر خوبو دوس داشتنی عین شما حرف بد نباید بزنه که اونوقت عمو جیزش میکنه 
ولي خوب خورده نمیگیرم؛ چون اسمو مشخصات نذاشتم حق میدم بعضی از این گوگولي مگوليای مامانی که بیشترین سابقه شون چک خوردن از ناظم مدرسه شون بوده و تا حالا جز واسه شکایت کلانتری نرفتن بخوان شیطنت کنن.
از اولم از اون دسته افرادی که صوت دارن و تصو
بیش نوشت : تقریبن چهل روز پیش بود که با خواندن  کارت ملی | اسنپ| خطر داشته های ناچیز آقا معلم "که ازین به بعد اینجا هم اساعه ادب میکنم و محمدرضا صداش میزنم" من هم دفترچه کوچیکی رو از کتابخانه استادم کش رفتم و در اون ذهن مشغولي ها یا چیز هایی رو که میدیدم و میخواستم دربارشون بنویسم رو یادداشت کنم تا اینجوری چشمم مصداق های اون رو بهتر ببینه و ذهنم رویداد هارو سودهی شده حلاجی کنه و در نهایت کمی آروم بگیرم . الان آخرین ساعت تابستونه و من هم به همین م
هدهد دیروز می‌گفت "ایشالا یه روز جبران می‌کنم برات، یه روز که مهمون داشتی و دست تنها بودي، میام خونه‌ت و برات آشپزی می‌کنم و ظرف می‌شورم و." منظورش وقتیه که ازدواج کرده باشم و خونه‌ی خودم باشم. نمی‌دونم بار چندمه اینو گفته، ولي فکر کنم زیاد ازش طلبکار باشم، ذخیره‌شون می‌کنم که بعدا استفاده کنم :)))
حدودا بیست تا مهمون داشت برای ظهر. ساعت هفت بهش میگم نمی‌خوای پاشی از خواب؟ میگه یه غذاست دیگه، کاری نداره :|| واقعا هفت تا دوازده برای آماده
مثل عقربه های ساعت
در یک محیط تکراری
میچرخم و میچرخم
تا روزی که نباشم
 
شخصیت اولم
اهل شعر و فیلم و کتاب
دوست دوستان و دشمنان
اما همنشین با خود
 
شخصیت دومم
لیستی داغ از اعتراض
جریان های دینی ت ساز
قفس متحرک ویژه ن
 
شخصیت سومم
جرئت و ترس سوالی
پر از خواب و بیداری
رویای شادی و غم حقیقی
ما نباید دو نقش» متعارض (نقش‌هایی که کارکردهای همسو ندارن و شبیه نیستن) رو همزمان به عهده بگیریم و نباید هم که چنین انتظاری از کسی داشته باشیم. یه مادر اگه بخواد درست و به غایت مادری کنه، نباید و نمیشه که برای فرزندش رفیق» باشه. نقش دوم (فرعی) اغلب با حقوق و مسئوليت‌های نقش اول (اصلی) تضاد و تعارض داره و بوی تند و زنندهٔ این تضاد و تعارض‌ها یه جا که فکر میکنی همه چیز چقدر خوب و روبه‌راهه درمیاد و حالتو خیلی میگیره، چون دنیایی که از خیال و ا
کتاب نقاب مرگ سرخ و هجده قصه ی دیگر نوشتهٔ ادگار آلن پو با ترجمهٔ کاوه با سمنجی و نشر روزنه کار یه جاهاییش ترسناک میشه. میشه گفت یه جاهاییش تخیلی. اگه اشتباه نگم. خیلی وقت بود از این کتابا نخونده بودم. خوراکم تو نوجوانی از این داستانها بود. میدونی واقعی نیست هیچ شباهتی به واقعیت نداره ولي باور میکنی یعنی تحت تاثیر قرار میگیری. یه جاهاییش من یاد داستایفسکی میفتم یه جاهایی درگیری درونی داره شخصیت داستان. خلاصه که من بدم نیومد. بعد مدتها خب اینم
خیلی وقته ننوشتم ، دو هفته اس که عمه و عزیزترین فامیلم فوت شده ، بمانه که چقد گریه کردم و اشک ریختم
سرم داره میترکه ، اشک تو چشام جمع شده ، خدایا بعضی آدما رو چطور ساختی که اینقد عوضین ، با ت دعوام شد و ر ، استاد از زبون من یه چی گفته ، کاری که به عهده ماستو یکی دیگه با زرنگ بازی داره میگیره و جلسه میگه داشتیم و تیمو قراره هماهنگ کنیم .
از استادا و دپارتمان متنفرم و مدیر گروه
آدمو زده میکنن ، دوس دارم بشینم خیلی رک باهاشون صحبت کنم ، ولي حیف که او
بیش نوشت : تقریبن چهل روز \یش بود که با خواندن \ست کارت ملی | اسن\ | خطر داشته های ناچیز آقا معلم "که ازین به بعد اینجا هم اساعه ادب میکنم و محمدرضا صداش میزنم" من هم دفترچه کوچیکی رو از کتابخانه استادم کش رفتم و در اون ذهن مشغولي ها یا چیز هایی رو که میدیدم و میخواستم دربارشون بنویسم رو یادداشت کنم تا اینجوری چشمم مصداق های اون رو بهتر ببینه و ذهنم رویداد هارو سودهی شده حلاجی کنه و در نهایت کمی آروم بگیرم . الان آخرین ساعت تابستونه و من هم به همین
سلام ، من دخترم و امسال ترم اولم، دانشگاه برای پیاده روی اربعین اسم مینویسن، اولویت برای جدیدالورود ها و اربعین اولي هاست، منم خیلی دوست دارم برم. 
مامان و بابام هم راضی هستند و هم ناراضی، اما میشه راضی شون کرد، باید تا دو سه روز آینده ثبت نام کنم. 
کسی اینجا اگر رفته پیاده روی اربعین مخصوصا دانشجویی، میشه از تجربیات تون بگید تا تصمیم بگیرم؟
خدا خیرتون بده 
ادامه مطلب
اهنگ کجا بودي جیدال میگه کجا بودي کل شهرک دنبالم بود تو بغلت دختره نسخ شمارم بود و خلاصه که داره وضع قبل خودشو توصیف میکنه  
این اهنگو پارسال موقع دویدن گوش میدادم و بهم انکگیزه میداد امسال بتونم دانشگاه خوب قبول شم و . 
اما الان میخوام طی پستی شرایط الانم رو بیان کنم !
بدبختیامو که بعدا فراموشش نکنم :(
سلام نارنجی
دلم برات تنگ‌ شده نارنجی. حالم خوب نیست نارنجی. دارم غرق میشیم نارنجی .
میدونی خیلی زرنگ بودي، چیز هایی رو انتخاب کردی که باهاشون به یادمون بمونی، که همه جا هستندمیخواستی هیچوقت فراموش نشی. به هر حال نمیشدی، چون تو بودي که نارنجی رو نارنجی کردی.
تو بودي که زیر بارون مینشستی و پاهاتو تو شکمت جمع میکردی و حرف های قشنگ میزدی. یادش بخیر چقدر پارسال منتظر بارون بودم چون میخواستم زیر بارون راه برم و تو هم بازم کنارم باشی.
تو بودي ک
Amir Tataloo
Beo Key
#AmirTataloo
بگو کِی 
بگو کی 
بگو کو 
کجاست
بگو تو دهنت بگو 
تقصیر من نی تقصیر توئه
کاری کردی بهت بد پیله کنه 
انقده میکنی تبلیغ خودتو
یهو پر سگ میشه دورت هی 
دلم پر سنگ ریزه شده حیف
پاهام انگار زنجیر شله ولي کیف 
میکنم بالم سبکه نیستی
انگار کسی نیست سنگینش کنه 
بگو کی حالمو بد نکردی کی
راهمو سد نکردی بگو کی
 آ لعنتي بگو کِی
روزمو شب نکردی 
کی تو جمع منو معذب نکردی
بگو کی ها 
لعنتي بگو بگو کی 
مخو سوراخ میکنه حفاری 
مغزمو ایید و رفت خوا
موندن بین  دو راهی منو میترسونه همیشه
یه جورایی تطبیق با هرکدوم سخته برام
و هرکدوم ب اندازه خودشون ریسک پذیر
ته دلم امید دارم به خودم اما یه وقتایی پام ناخودآگاه ممکن فرم تلو تلو شده ها رو بی محابا طی کنه
این طور بگم ک
نه هراس
نه امید
بلکه ادغام هراس و امید
میشه خلاصه ی  کل حال الانم
ولي دوست دارم ریسک راه اولي ک خودم خواستمو بپذیرم و برم تو دلش
مثل جسارت زدن تو دل دریا که میترسیدم  گریز ناشی از اون احتیاط بود و درست؛ اما تا یه جای
مظاهر رفت.
از ترم یک با هم هم‌اتاقی بوديم، یعنی دو سال.
دکتری قبول شد و اتاقش عوض شد.
دو سال یه عمره برای خودش.
 
"حالا کجایی؟ با وفا! گذاشتی رفتی بی‌خدافظی! درسته ما اهل سلامیم، اهل خدافظی نیستیم، تو هم که اهل سلام بودي، اهل خدافظی نبودي!"
 
بهترین دیالوگ‌مون هم توو این دو سال فکر کنم این بود:
مظاهر حیات داودی: دِ حرف بزن لعنتي! همه‌اش یا سرت توو گوشی‌عه، یا توو لپ‌تاپ، یا توو کتاب
مظاهر سبزی: من حرف‌هام رو با سکوتم می‌زنم!
نمی دونم چرا؟ نمی دونم چرا درس عبرت نمی گیرم؟
منکه می دونستم تهش میشه این ولي باز با خودم لج کردم باز منتظر اون بودم، هی گفتم مثلا مهر شده، دیگه حتما بلاخره یادش میاد تو این یه هفته یه پیام میده، یه زنگ میزنه، منتظر بودم چون امسال برعکس هرسال این هفته اولم گوشی داشتم، واتس آپ داشتم، ولي دقیقا جمعه که بابا دیگه گوشیمو گرفت بیست تا پیام داده و‌زنگ زده.
خب تو که دیدی من آنلاین نبودم، حتی پیاما تیک دلیورم نخورده، باید یادت میمومد، باید همون موق
دیروز صبح رفته بودم کلیسای بیت‌لحم و پیرمرد را به هزار خواهش راضی کردم در را باز کند تا در محراب دعا بخوانمچهره‌ام داد می‌زد چقدر حالم بد است. پیرمرد کنارم ایستاده بود و پشت سرهم ارمنی حرف می‌زد و از انجیل می‌گفت تا مثلا آرام شوموقتی گفتم ارمنی نمی‌فهمم و مسلمانم، قیافه‌اش یک طوری شد،همان‌طور که به دیوانه‌ها نگاه می‌کنند. حق داشت، هیچ مسلمانی هشت صبح روز اربعین کلیسا نمی‌رود. حتی مسیحی‌ها هم هشت صبح کلیسا نمی‌روند.اما من هشت صبح کلی
دانلود آهنگ جدید مرتضی سرمدی لعنتي
دانلود آهنگ مرتضی سرمدی به نام لعنتي کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده لعنتي با صدای مرتضی سرمدی از جوان ریمیکس
ترانه : صبریه قادر, موزیک و تنظیم : میکائیل سرمدی, میکس و مستر : مرتضی سرمدی
Download New Music Morteza Sarmadi – Lanati
 
حدیدترین اثر مرتضی سرمدی با نام لعنتي هم اکنون در سایت قرار گرفت.
ساخته جدید این خواننده در سبک پاپ قرار دارد.
ترانه این اثر از صبریه قادر می
امشب دو تا آرزو کردم.
اولي اینکه اون دوتا داروی تقویتی رو برای خودم بخرم و اون شربت تقویتی رو برای فاطمه‌زهرا.
دومی هم یه چراغ مطالعه‌ی ال‌ای‌دی شارژی.
دور نیستند ولي من بهشون نیاز فوری دارم. جسمم برای تقویت به اولي. روانم برای روحیه به دومی.
امیدوارم خدا ظرفِ صبرم رو پر کنه. یه ذره دپرسم.
آخرای این ماه هم تولد مامانه. می‌خواستم براش یه قاب گلدوزی شده درست کنم. ناراحتیم بیشتر میشه وقتی هنوز هیچ کاری برای این مهم نکردم. مشکل اصلی هم همون چیز
امشب که تصمیم گرفتم بیام دوباره بنویسم کمتر از یه ماه مونده که ۲۷ سالم تموم بشه و ۲۸ سالگی رو شروع کنم و وقتی به عدد ۲۸ فکر می‌کنم کرک و پرم میریزه!! حس میکنم ما دهه هفتادیا خیلی زود بزرگ شدیم! چند روز پیش تو تاکسی نشسته بودم حوصله ام سر رفته بود (از شبکه‌های اجتماعی اومدم بیرون که جلوتر دلیلش رو می‌گم) برای همین رفتم تو گوگل سرچ کردم "talk with strangers" رفتم داخل یه سایتی شدم یه پسر هندی ۱۶ ساله اومد گفت دختری؟ گفتم نه پسرم گفت چی کار کنم من دنبال دوست
 
- ببخشید .
- بیا اینجا عزیزم.
- خب چطور بود؟
- خیلی خوب. اول رفتیم اسکله، بعد .
- چطور بود؟
- خیلی خوب.
- رفتیم اسکله، بعد الد سیتی.
- تو از الد سیتی خوشت نمیاد؟ مگه نه؟
  با دوستات خوش گذشت؟
 خوش گذشت با دوستات؟
 پسر خوبی بودي؟
 پسر خوبی بودي.
 پسر خوب مامانی بودي.
 
روزهای آخر مهد کودک.برای دبستان آماده شده ای.
و اصرار داری که هفت ساله ای
به تو می بالیم و از خداوند آرامش و ایمان و پیشرفت تو را می خواهیم.
دیروز از دیدن خورشیدی که بین کوه ها کشیده بودي ذوق مرگ شدم و گفتی از برنامه نقاشی نقاشی یاد گرفته ای. چند وقت قبل هم از روی زیر نویس کیپی که دیده بودي, چند خط شعر برایم نوشته بودي.من به قربان انگشتهای زیبای تو.
منم و پدرت با آرزوهای خوب برای تو. با دعا و خیرخواهی برای لحظه لحظه هایت .
که خوب باشی.
که خوب
کد 13
ویلا دوبلکس 
نوساز و کلید نخورده
265متر زمین 
دارای حیلط خلوت 
دور حصار شده 
کابینت و کمد دیواری mdf
منطقه ای خوش اب و هوا
دارای مستثنیات و پروانه ساخت 
دارای امتیازات کامل 
شاندرمن، اولم 
قیمت 350میلیون تومان 
جهت مشاوره تماس بگیرید
مهدس شیرزاد 09118826884-01344650108
جمعه هایی که روز قبل امتحانه رو دوست ندارم. جمعه های خوابگاه به اندازه کافی غمگین هست. دلم میخواست فرصت بود آهنگ جدید یاد میگرفتم بزنم که برای مردمانی که دوستشان دارم ویدیو بفرستم ولي الان که نمیشود. دو تا مبحث تشخیص آزمایشگاهی جیش و پرفشاری خون را باید برای بار اول بخوانم. امیدوارم فرصت بشه نمونه سوال ها رو بخونم چون همیشه ازشون سوال میاد.
فردا میرم باشگاه و قول میدم اینقد به خودم فشار بیارم که تحلیل عضلانی بشم:))) ناموسا خسته شدم از پشت میز ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب