نتایج پست ها برای عبارت :

ویدا چند سالش

۱۸ سال را تازه تمام کرده بود، درخواست تجدید نظر از دادگاه کیفری داشت، سن و سالش را که دیدم کنجکاو شدم موضوع پرونده را ببینم، ضرب و جرح، چاقو کشی، به عنف، لواط و. کارگر بود، ترک تحصیل کرده بود، بچه ی روستا، دوستش را به قصد دیدن گوسفندانشان به باغ کشانده بود، قصد به دوست هم سن و سالش را داشت، بنده خدا به زور فرار کرده بود، اما به ضربه چاقو دوچار صدمه شده بود. نمی دانم چطور و چرا بچه ای با این سن و سال باید به اینجا و به این نقطه برسد. ه
امروز جایی کامنتی میخوندم که از خاطرات به جا مونده ذهنش از سال 88 نوشته بود؛ اون موقع که 6 سالش بوده و همه چیزو خوب نمیفهمیده اما تصویر اون سالها تو ذهنش خط انداخته و با اینکه ربطی به قضایا نداشته ، چطور درگیر خیلی چیزا شده.
چهره اش نمیخورد بچه باشه. یه پسر جوون بود.
بعد نشستم توی مغز پیزوری خودم حساب کردم الان 16 سالش شده و دیگه بچه نیست.
اما عجیب بود؛ اینکه اینبار دور نبود، مثل انقلاب، مثل جنگ و هزاران چیز دیگه. خودم همه ی اون اتفاقاتو با چشم دید
سلام
من واقعا موندم تو کار بعضی ها، اطرفام دختر هایی هستن که بدجور آمار میدن، (با نگاه شون) حتی از بعضی ها هم شنیدم فلان کس ازت خوشش میاد ولی وقتی میخوام برم نزدیک شون با رفتارشون جوری القا میکنن مثل اینکه خوش شون نمیاد ازم، یا ازم به نوعی دوری میکنن، فرار میکنن.
من نه بد قیافه م نه از نظر خودم بچه خوشگل و جذاب، ولی وقتی میبینم یکی چنین رفتار هایی نشون میده حسابی اعصابم رو خرد میکنه، این رفتار ها رو از ۱۶ سالش تا بیست سالش دیدم، احساس میکنم طلسم
داشت چهل سالش می شد اما قشر نازک روی دانه اش را نتوانسته بود بشکافد و از دل خاک بیرون بزند! داشت چهل سالش می شد که کم کم به فکر افتاد استخوانی بترکاند هنوز زیر خاک نپوسیده بود. عجب صبری در دانه اش نهفته بود.
زن ساده لوح باهوش همه دنیا را از طریق همانچیزی که زیر دندان خودش می توانست بیاورد می شناختشناختن چیزهای فراتر را به کمک قوه تخیلش رها کرده بود. یعنی خیال می کرد می شناسد شان و برای همین کاری به کارشان نداشت!
زن ساده لوح تمام بدیهای خودش ر
   مثلا دیروز که فلانی ساعت 4 ظهر، برگ سونوگرافی فامیلشون رو با دفترچه ی بیمه اش داده دست دختر 8 سالش و فرستادتش در خونه و پیغام فرستاده که: بیزحمت این سونو رو نگاه کن هر چی نشون داده پشت برگ بنویس، اگرم دارو میخواد بنویس توی دفترچه.
مریم می گه بابا برات یه هدیه کوچیک گذاشته کنار که وقتی اومدی بدیمش بهت :(
رها می گه: بابا به هرکدوممون تک به تک گفته بود این دفعه حالم بد شد نبریدم بیمارستان. دوست دارم تو خونه م بمیرم. رها گفت خوشحالم چون فکر می کنم خوشحاله.
میلاد گفت: بابا بین خواهرزاده برادرزاده هاش تو رو از همه بیشتر دوست داشت.
گفت بابا هفتاد سالش بود ولی از من تندتر راه میرفت.
چی بگه آدم جز گریه؟
خواهرم یکی از مدارس فرهنگ درس میخونه
راننده سرویس یکی از بچه ها می‌خواسته یکی از بچه ها رو ببره بلا سرش بیاره مامانش که شکایت کرده مسئول سرویسه به دانش آموزه گفته بوده اگه مشکلیه بگو مامانت اینا خودشون بیان دنبالت :||| اون راننده رو اخراج کردن ولی قشنگ بی مسئولیتی و بیشعوری موج مکزیکی میزنه ماشالا
پ.ن: رانندهه چهل سالش یوده ها مردک عوضی
بازم هفت سالم بود ! نه دقیقا ولی نزدیک به هفت سالگیم، آره بچه بودم ! یادم نیست من از سید (پسرخالم که اون موقع تقریبا بیست و پنج، سی سالش بود) درخواست کردم تا برام داستان بگه یا سید خودش برام داستان گفت، ولی هرچی بود واقعا حوصلم سر رفته بود و به این داستان نیاز داشتم !
ادامه مطلب
دانلود کتاب اصول حسابداری ويدا مجتهدزاده
 
دانلود کتاب
 
 
 
دانلود کتاب فارسی اصول حسابداری مجتهد زاده وعلوی جلد اول .varnagraphic.ir › bold › دانلود-کتاب-فارسی-اصول-حسابداری-مجتهدعنوان فایل : دانلود کتاب فارسی اصول حسابداری مجتهد زاده وعلوی جلد اول نوع فایل: pdf تالیف: ويدا مجتهد زاده، سید حسین علوی طبری زبان: فارسی تعدادصفحات:467 ص .پاورپوینت کتاب اصول حسابداری 1 تالیف دکتر ويدا .mohsen.bonyadeshams.ir › mohsen-33521.article2.amp۵ شهریور ۱۳۹۸ - دانلود فایل | پاورپوینت
 دانلود کتاب اصول حسابداری ۱ ويدا مجتهدزاده PDF
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
 
دانلود کامل کتاب اصول حسابداری ويدا مجتهدزاده - فایل فولدرhttps://file-folder.ir › کتاب ها۸ فروردین ۱۳۹۸ - ویژه دانلود کامل کتاب اصول حسابداری ويدا مجتهدزاده. نوع فایل. pdf . ويدا مجتهدزاده / سید حسین علوی طبری جلد اول می باشد که در ۴۶۷ صفحه pdf تهیه و .آموزش -کتاب – جزوه – اخبار » آرشیو » جزوه درس . - دانشجوی .https://www.irstu.com › . › دروس اصلی › اصول حسابداری 1۳۰ اسفند ۱۳۹۱ - جزوه درس اصول ح
امام سُفیان ثَوری رَحِمَهُ الله؛
حقیقتا آرزو دارم از تمام عمرم،یک سالش را به مانند ابن المبارک باشم
اما این اتفاق نخواهد افتاد اگرچه به مدت ۳ روز
إنی ﻷشتهی من عمری کله أن أ سنة مثل ابن المبارک فما أقدر أن أ ولا ثلاثة أیام .
{السیر ج 8 / ص 389}
 دانلود کتاب اصول حسابداری ۱ ويدا مجتهدزاده
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
 
خرید فایل تخصصی پاورپوینت کتاب اصول حسابداری 1 .technical.mezami.ir › nf_technical-176 › htmlدانلود . هم میهن غیور سلام بر شما. من سیامک هستم و صفحه تخصصی ( پاورپوینت کتاب اصول حسابداری 1 تالیف دکتر ويدا مجتهدزاده دانشگاه پیام نور ) را برای شما به .دانلود رایگان پاورپوینت کتاب اصول حسابداری 1 تالیف .19pro.meedgp.ir › nikanfile_free › htmlدانلود رایگان پاورپوینت کتاب اصول حسابداری 1 تالیف دکتر ويدا مجتهدزا
صبح سوار اتوبوس شدم، خانومه با پسرش حرف میزد(پسره شاید 8 یا 9 سالش بود).نمیدونم راجع به چی حرف میزدن که یهو پسره به مامانش گفت: مامان ما چقدر بدبختیم که تو ایران زندگی میکنیم. 
مامانش هم جواب داد: مامان جان، آدم بدبخت هرجا زندگی کنه همینه.
 
 
پنج سال پیش به خودم قول دادم که هفت سال دیگه جوری پول در میارم که هیچ‌کدوم از این دوستایی که پشت سرم میگن این نمی‌دونه با زندگیش چیکار بکنه حتی فکرشم نتونن بکنن!»
از اون هفت سال، دو سالش مونده. و نکته‌ی قشنگش اینجاست که از الآن دارم نشونه‌هایی از اون دو سال دیگمو می‌بینم :)
 
آره! این زمستون (اگه گوش شیطون کر بشه) آخرین زمستون سخت صدراست ایشالا
داستان یک شهید! 
"قدیر" دوازده سالش بود، اما همیشه گریه میکرد که من میخواهم بروم جبهه، رضایت بدهید.من میگفتم : " تو هنوز سنت کم هست، هر وقت که بزرگ شدی میروی."
میگفت:" اگر رضایت ندهید ، از شهر دیگری میروم جبهه."
آن سالها گذشت.هفده سالش بود و چند باری هم به جبهه رفته بود و آخرین باری که به مرخصی آمد ، شب یلدا بود.همه دور هم جمع شده بودیم. صبح فردا هم قرار بود برود.
آن شب تا دیر وقت بیدار بودیم، هنوز خواب به چشمانش نرفته بود که با اضطراب از رختخواب بید
عمر مفید هر تایر خودرو از تاریخ تولید (نه از زمان نصب روی ماشین) حدودا 5 ساله و علاوه بر اون هر تایر دارای شاخص میزان سایش عاجه . یعنی تا عاج اونقدر سائیده نشه که به شاخص برسه یا عمر مفید 5 سالش تموم نشده باشه استفاده ازش اشکالی نداره.نکته : خواب خودرو تو پارکینگ باعث خرابی زودرس مواد لاستیکی تایر و ترک ترک شدن اون و حرکت کردن مداوم خودرو باعث افزایش عمر تایر میشه
وقتی دوست دختر هم خونه ایم یهویی ولش کرد و رفت (یه غروب وقتی من از خستگی سرم داشت گیج میرفت و میخواستم چایی درست کنم، یهویی گفت بای بای و رفت!) هم خونه ایم افسردگی گرفت. توی دهه چهل زندگیشه (سی و خورده ای سالش هست)،
واقعا ناراحت شدم.
خوشحالم که حداقل همدمش شدم و ازون حس و حال بد درش اوردیم. 
توی کانادا ملت خیلی مهربونن ولی خیلی به فکر هم نیستن.
داشتن یه هم خونه ای خاورمیانه ای که دل بسوزونه به نظر من نعمته.
در بهترین حالت ممکنه بیان دستتو بگیرن ببر
تا به حال حتی پایش را داخل خانه هم نگذاشته بود.
معتقد بود خانه ای که سر درش رنگ صورتی خود نمایی میکند جایی برای یک پیرمرد 70 ساله نیست.
با اینکه سر در خانه صورتی نبود. و او هم 70 سالش نبود،اما.
واقعیت این است که هیچوقت وقتش نرسید.
من او را تنها یک بار دیده بودم
و این زمان لعنتی همه چیز را تغییر داد
این زمان لعنتی آدم را از امروز به فردا پرت میکند.فارغ از آنکه شاید کسی دلش بخواهد امروزش را بار ها و بارها زندگی کند.
شاید کسی دلش بخواهد تمام فر
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
امروز نگاهی داشتم به یکی از ترانه های که توسط گروه سندی با صدای شهرام آذر حدود بیست سال پیش در سبک رپ اجرا شده بود
از دوستان عزیزم تمنا دارم این ترانه را با دقت تمام مطالعه کنید و بعد نگاهی کنید به آنانکه  توان ازدواج ندارند یا تمایلی به ازدواج ندارند
الباقی به عهده شما
((به همه میگه 
ازدواج نکرده
یارو همدمی نداره
کس نگفت این تارک دنیا 
این چند سال چی کار می‌کرده
سن و سالش را هرگز نمیگ
بچه ها من خودم ۱۶ سالم بود و داداشم ۱۴ سالش که پدرم فوت شد.
میدونم الان نظرات پر میشه که ما به دنیا نیومده بودیم بابامون مرد و ما بچه سر راهی هستیم و.
باشه ولی آدما با هم فرق دارن.
یکی به تخمش هم نیست و زندگیش رو پیش میبره.
یکی هم فلج تو زندگیشمیشه.
خیلی درد کشیدم.
فرا تر از تصورتون
هیچ کاری برای مدت ها نمیتونستم بکنم.
و اطرافیان یه جوری ازم توقع داشتن کا انگار اتفاقی نیفتاده.
چرا؟
چرا؟
هنوز برام سواله.
خاله م اومده بود به من میگفت بی شعور . چو
این عکس اولین عکسی بود که هزارو هشتادو شیش روز پیش گذاشتم پروفایل وبلاگم 
داره سه سالش میشه 
این سه سال چقدر اتفاقا افتاد 
چقدر زمان چیز عجیبیه 
نمیدونم 
قبلنا حس جا موندن داشتم 
الان ناامیدی 
کاملا میدونم نباید اجازه بدم ناامیدی رخنه کنه تو وجودم 
و میدونم باید اسوده خاطر تر پیش برم 
اما انگار یه چیزی تو دلم سنگینی میکنه 
انگار منو به سمت انزوا و سکوت سوق میده 
انگار قرار نیست چیزی بهتر بشه 
کاش میتونستم یه قسمتایی از حافظمو شبا خالی کنم
نوتیف Web MD برام اومده بود و فاصله ی بین دو کلاس رو با خوندنش سپری کردم. 
مطلبش جالب بود و کوتاه. نوشته بود تخمک میگرده از بین اون همه اسپرم، بهترین رو از لحاظ محتوای ژنومی برمیداره، صرفا اتفاق و احتمال نیست، تخمک هوشمندانه عمل میکنه.
خلاصه ی مقاله این بود. 
همین جور که داشتم درمورد این سلکتیو عمل کردن یه سلول فکر میکردم، پروفایل نرگس رو دیدم. دختری که در آستانه ی طلاقه. آستانه که چه عرض کنم کار تمومه. انتخاب اشتباه، کارهای اشتباه، بچه دار شدن
چرا دست و دلم به نوشتن نمیره!!
 
این همه اتقاق! که میشه یه طومار واسه هرکدومش نوشت. 
خوب و بد (بیشتر خوب)
 
چند روز گذشته قصه های جدیدی و تجربه کردم خیلی جدید و ناشناس
ازونایی که فقط توی فیلما دیده بودم اونم نه داخلی:/
 
تولد جوجمون که 2 سالش شد وتولد آبجی کوچیکه خیلی خوشحالم تونستم غافلگیرش کنم :)))
 
کلی امتحان دارم که واسه هیچکدومش نخوندم. حوصلم(حوصله ام) نمیاد :(
 
یه چی هست که خیلی وقته دلم میخواد و نمیشه:/ اینکه یه مدت و برم جایی که هیچکی و هی
چنتا سر تیتر برای روز جمعه:
پس از چندین ماه خود درگیری و گیر کردن توی رودروایسی پیشنهاد ازدواج دوست سپتامبر رو رد کردم:/ حس رهایی بعدش عالی بود 
امروز یکی از اعضای خونوادم به ارزوی 20 سالش رسید و از خوشحالی گریه کرد ساعت شیش صبح بودصدای گریشو شنیدم گفتم وااای حتما یکی فوت کرده بعد دیدم نهههههه از بس اون آرزو محال بوده که داره برای برآورده شدنش گریه میکنه 
امروز رو روز رساله نویسی خویش معرفی میکنم اون هم به مدت 12 ساعت.
فک میکردم اتفاقای دوماه
سخته بعد 15 سال یهو دیگه نداشته باشیش. سخته توی 20 سالگی چیزیو که از خودت برات عزیزتره از دست بدی. واسه چی؟؟ بخاطر یه ماست؟؟
چند ساله هیچکدوممون ماست نمیخوریم
سخته مامانت وقتی ماست ببینه بزنه زیر گریه و خودتم حالت بد بشه ولی با این حال سعی کنی حال مادرتو خوب کنی.
سخته نتونی حقتو بگیری و یکی راست راست بچرخه تو شهر (با خودم میگم شاید عذاب وجدان داره، تو از کجا میدونی؟؟) با این افکار آروم میگیرم.
ادامه مطلب
هفده سالش که شد ازدواج کرد؛ با دخترخاله اش. 
 عروسیش خانه ی پدرزنش بود؛ توی برّ بیابان. همه را که دعوت کرده بودند، شده بودند پنج شش نفر. خودش گفته بود به کسی نگیم سنگین تره ! 
 همسایه ها بو برده بودند محمد از رژیم خوشش نمی آید. می گفتند: پسر فلانی خراب کاره. 
عروسیش را دیده بودند. گفته بودند ازدواجش هم مثل مسلمون هانیست. 
یادگاران، جلد 12 کتاب شهید بروجردی، ص 6
آهنگ ويدا به نام پسرک
پخش پارس موزیک2
سایت موزیک درخواستی


::ويدا
لینک دانلود:  
منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
هرکسی باید یکیو داشته باشه تا بتونه به زبان خودش باهاش حرف بزنه، به زبان خودش باهاش درد دل کنه و به زبان خودش باهاش بخنده.
شبیه این مکالمه ی من با آرشیدای ۵ ساله که از وقتی که برادر ۱۴ سالش آیفون ۱۰ دار شده گوشی قبلیش رسیده به اون (!) و می تونه دایرکت بده و ساعت ها باهم حرف بزنیم؛ به زبانی که مخصوص خودمونه
+ شک نکن اگه آدمی رو داری که زبان مخصوص حرف زدن خودتونو دارید، یکی از آپشنای خوشبختی رو داری
دنیای عجیبی شده، حیوانات جنگل شرف دارن به بعضی از آدم ها. امروز مراجعه کننده ای داشتیم که هنوز ۵۰ سالش نشده بود، اما قیافه اش مثل یه پیرمرد ۹۰ ساله شکسته بود، دست هاش می لرزید. موضوع شکوائیه اش رو که دیدم دلم میخواست بمیرم. ایراد ضرب و جرح اونم توسط پسرش. با هزار امید و آرزو بچه بزرگ کنی آخرش دست روت بلند کنه. بنده خدا مثل ابر بهار گریه می کرد، وقتی سید چایی آورد براش بهم گفت صبحونه هم نخوردم. دلم کباب شد براش. تخت بیمارستان پر از پدر و مادرهایی ه
کتاب اصول حسابداری جلد اول ويدا مجتهدزاده
 
کتاب روح مجرد سید محمدحسین حسینی طهرانی
نام :کتاب روح مجرد سید محمدحسین حسینی طهرانی تعداد صفحات : 862 صفحه نویسنده :سید محمدحسین حسینی طهرانی فرمت : پی دی اف PDF درباره ی فایل : کتاب روح مجرد یکی از بهترین کتاب ها در زمینه ی عرفان می باشد که تحسین بسیاری از علما را در پی داشته است و به زبان های مختلفی از جمله .
دریافت فایل
اصول حسابداری (1) اثر ويدا مجتهد زاده - خرید کتاب فدک بوک https://www.fadakbook.ir › product › اصو
یه سال گذشت. و این بچه پنج سالش تموم شد.
و تولدش هم افتاده روز تاسوعا.
مرسی که هنوز اینجا رو میخونین:)
این ایام رو به همتون تسلیت میگم. 
فرادرس یه سری لینک رایگان به عنوان نذری اموزشی گذاشته که فقط تا ساعت ۲۴ امشب وقت داره.خودمم الان فهمیدم. ایمیلتون رو وارد میکنید لینک دانلود براتون ایمیل میشه و تا یک ماه وقت دارید دانلود کنید اون مباحث رو(تا جایی که اطلاع دارم).
++این شبها اگر روضه و جایی رفتین ٫ من رو هم دعا کنین. 
++بعدا اضافه شد: فرادرس تا بیست
با لباس فرم مدرسه کنار پدرش وارد دفتر شد. فکر کردم پدرش کار حقوقی دارد و دخترک بعد از مدرسه همراه پدرش آمده است. نزدیک باجه شدند؛ درخواست صدور گواهی رشد داشتند، فقط ۱۲ سالش بود، کفش اسپرت صورتی، مانتو و شلوار مدرسه، چشم های کودکانه. باورم نمی شد. داشت ازدواج میکرد! به سن قانونی نرسیده بود، میخواست از دادگاه حکم رشد بگیرد. دلم سوخت، برای دخترانگی هایی که به زودی تبدیل به نگی می شد، برای بچگی های نکرده، برای خانواده ای که قرار بود در قرن ۲۱
وی در ساعت 10/45 امروز 21 سالش تمام شد و وارد 22 سالگی شد:)))
یه سالاد خیلی جذابم درست کردم گفتم بهتون نشون بدم:دی
قرمه‌سبزی ممدجوادپز نیست!من بپزم روغن از لب و لوچه‌ آویزون میشه
+به مناسبت تولدم رفتم اصلاح,خیر سرش برداشت موهامو اتو زد,نیم ساعت با دوچرخه رفتم,یکم عرق کردم,دوباره فر شد#باگ‌خلقت.
++طی حرکتی حماسی تصمیم بر این شد که دو ماه دوری کامل از نت بشه سه ماه و حتی بیشتر ولی کلا جمعه به شرطی که اوت هفته رو داغان کرده یاشم و جمعه های ازمونم از نتیج
امروز بعد دو ماه باز عشقم اومد بوتیک (منحرف نشین این فرق میکنه) یه پسر تقریبا تو سنای خودم سالی دو سه بار میاد بوتیک حالا خودش عشق نیستا اونی که همراهشه
یه دختر 5 ساله تپلی خوشگل، اولین سالی که اومد تو مغازه دل منو برد. انقدر قشنگه که حد نداره
تا اومدن میخواستم برم ماچش کنم. با داداشش دست دادم و رو بهش گفتم: ببینم حال عسل خانوم ما چطوره؟
عسل اونموقع تازه متوجهم شد و دوید سمتم. محکم بغلش کردم و گذاشتمش روی میز یذره چاق تر شده بود سخت میشد بلندش
دانلود کتاب اصول حسابداری ۱ ويدا مجتهدزاده با فرمت پی دی اف
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
 
 
دانلود کتابbook7.radmag.irدانلود رایگان کتاب نظریه های شخصیت فیست ترجمه یحیی سید محمدی اصول مهندسی: جزوات مدرسان و پارسه اگه با هم خونده بشن برای کنکور جواب میده، ولی . جزوه حاضر برگرفته از کتاب اصول حسابداری (۱) ، نوشته دکتر ويدا مجتهدزاده می . . دانلود کتاب اصول حسابداری 1 ويدا مجتهدزاده فرمت پی دی اف زبان فارسی شامل 468 صفحه به .[حسابداری][PPT] پاورپوینت اصول ح
ترم اول پزشکی و اولین تجربه ورود به بیمارستان نه به عنوان مریض بلکه به عنوان پزشک (جوجه پزشک)
بخش CCU بیمارستان شهید فقیهی (سعدی سابق) شیراز ساعت ۱۰ صبح درحال آماده شدن برای آنکال
اولین بیمار یک خانم مسن که وقتی از وی سنش را میپرسم میگوید که سواد ندارد و نمیداند که چند سالش است و از پزشکش (یعنی من) درخواست میکند که کیفش را بیاورم تا شناسنامه اش را برای بدست آوردن سنش از کیفش در آورد
سونوگرافی از قلب وی نشان دهنده ی برگشت خون به قلب وی می باشد
دارو
پسری که عاشقم شده، ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاریم چیکار کنم؟
 
سلاممن یه دختر 20 ساله و دانشجو هستم مدت 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم نمیدونم چی شد که شیطون گولم زد و باهاش دوست شدم. قبلش با هیچ مردی حتی حرف نزدم.پسره هم قسم میخوره که عشق اول اون هستم. خیلی روم حساسه خیلی غیرتیه روم. ولی تا دیپلم بیشتر نخونده از زمانی که 6 سالش بود کار کرده ولی هنوز چیزی نداره ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاری.ولی بخاطر دور بودن شهر هامون نسب
بچه که بودم خونمون خیلی بزرگ بود ما 5 تا بچه بودیم اما سه تا اتاق خواب بیشتر نداشت. یکی واسه پسرا یکی واسه دخترا. یکی هم واسه مامان و بابا
یادم میاد وقتی یکی منتظر به دنیا اومدن سینا بودیم چه ذوقی داشتیم مامان و بابا هر روز برای خرید سیسمونی میرفتن بازار. البته چشم و همشچمی مثل الان نبود اون موقع اگر قرار بود یه دست سرویس خواب نوزاد بخرن باید خواهر شوهر و مادر شوهر هر چی فامیل بابا بود با مامان میرفتن هر کی هم یه سلیقه ای داشت. خلاصه بالاخره خرید
اگر از گرگ می‌ترسی جنگل نرو! (قمارباز – صفحه ۱۱۳)
 
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه، بریم واسه اولین پستِ معرفی کتاب!
اول یک سری اطلاعات کلی در مورد این رمان بهتون بدم
داستایوفسکی وقتی 45 سالش بوده این رمان رو توی 26 روز نوشته، اولین بار هم حدود 160 سال پیش منتشر شده! یعنی یه جورایی زمان پدرِ پدر پدر بزرگ ما :)
ظاهرا جناب داستایوفسکی در زمان نگارش این رمان وضعیت زندگیش عادی نبوده و گفته شده که اعتیاد خودش به‌قمار عامل اصلی نوشتن این رمانه و میشه گ
تو یکی از سایت های ساسی این نوشته رو دیدم :
" وایدیروز بادوست شوهرم رفتیم بیرون توماشین اونا این اهنگ ساسی  پخش شده دخترم العان میخونه یکم وای زشتهچقد. "
"منم همش نگران همین آهنگم (دکتر) که پسرم معنی کلمه شو بپرسه همه جا آهنگش هست وزیر بهداشت بااین اهنگ برکناره گفتم اگه پرسید س ک سی یعنی چی بگم کلمه ساسی رو داره با لهجه میگه"
"دختر منم رفتیم عروسی عید این آهنگ پخش شد، بعدش اومد گیر داد ب خواهرم دانلود کن برام بفرست، ریخت رو تبلتش، خیلی اولش
جا داره از استوارمون تشکر کنم و همچنین رفیقم ک هوامو داشت برا مرخصی. ب محض رفتن فرمانده رفتن برام مرخصی گرفتن :))
زیرا فرماندمون اگه بود بزور میتونستم مرخصی بگیرم :)) ازش اونم انقد
راستی ماه رمضون هم واقعا خوش گذشت و شانس آوردیم که نگهبانیامون کم بود و کلا یک شب نتونستم برم حسینیه :)
یک جزئ قرآن رو هم همون زمان حفظ کردم و تو مسابقات شرکت کردم و قبول هم شدم .
حالا هفته بعد که رفتم باید پیگیرش شم ببینم جایزشو کی بهم میدن :)
این ماه فک کنم باید بار و بس
خواب بعد از ظهرم زهرمار شد و جیغ و داد های که نمیشناسمش اما از صداش معلوم بود نهایتا چهارده پونزده سالش باشه خنجری بود و هست به قلبم. 
نمیدونم چیکار کرده بود و چه اتفاقی افتاده بود اما عاجزانه داد میزد و پدرش رو التماس میکرد که کتکش نزنه. صدای کتک هاش میرسید. 
دلم داشت ریش ریش میشد. میخواستم تلفن رو بردارم زنگ بزنم ۱۱۰ اما گفتم زنگ بزنم چی بگم؟ نکردم اینکارو. 
نمیدونم دختره چیکار کرده بود و حق با پدر بود یا دختر. اما هیچ گاه برای من
مکالمه‌ها ربطی به هم ندارند اما چون دربارۀ انسان هستند، از مربوط هم مربوط‌ترند.
-من بیست سال سابقۀ وبلاگ نویسی دارم.
+چه گلی با یک سالش به سرِ ما زدی که با 20 سالش قراره بزنی؟
-داداشمون مسلط به زبان فرانسه هستند.
- با زبان فارسی چه کار خاصی کرده که حالا تصمیم گرفته با زبان فرانسه بکنه؟
- دفاعیه رو که انجام بدم، مدرک دکترام رو قاب کردم گذاشتم رو دیوار کفِ همه بِبُره. بعدشم به پشتوانۀ همین مدرکه که حرفام رو میزنم.
+ وقتی دیپلم گرفتی چه تغییری تو دنی
خوب امشبم عروسی علی رو گرفتیم و تمام شد و رفت . حالا علی هم قاطی مرغ ها شد:) منظورم از مرغ یعنی متاهل شدنه  . امشب فک کنم جزء بهترین و خاطره انگیز ترین شب زندگیش میشه با اینکه 20 سالش اینا بود ولی جا داره به خاطره این تلاش ها رسیدن به عشقش براتون چند خط بنویسم . 
علی از 15 سالگی با همسرش آشنا شده اون دوران فک کنم تو همون فاز لاو اینا بودن ولی جدی بودن . وقتی میگم جدی یعنی سرش  شده بود دعوا هم میکرد . علی جزو کسایی بود که از نظر من تونست رابطه شو با چنگ
" بسم رب رقیه " 
 
گر دخترکی پیش پدر ناز کند/ گره کرب و بلای همه را باز کند
 
انگار رقیه(س) بر خلاف سن و سالش از همه بزرگتر بوده است. 
رقیه بی تابی میکند، مینشیند، برمیخیزد و بر سر و صورت خود می کوبد و صدای پدر در جانش میپیجد 
شنیدن همین ندا، عروج رقیه را محرز میکند. درد و غم رقیه تمام شد و با سکوت او انگار خرابه آرام گرفته است.
تا امشب رقیه بود که خواب را از چشم یزیدیان گرفته بود، آغازگر راهی بود که پایانش مشقت و خفت یزیدیان است و حالا نوبت ماست.
سلام
میدونید خیلی خستم خیلیییی
از همه چی از دزس و این شرایط زندگی
از بچه های مدرسه و دوستام از فامیلام و خلاصه همه چی
1-درسام خیلی زیاد شده به شدت با زیستم مشکل دارم و مثل خر تو گل گیر کردم  اقای ن خیلی ازم توقع داره و گفته باید فیزیکم رو بالای 70 بزنم:(
 
2- راستش م خیلی بچه خوبیه ها به نظرم یکم به کمک نیاز داره من دوسش دارم و خب با همه شرایطش هم کناز اومدم و خب جمعه با ف دعوتش کردم خونه
مامانم یکم با م مشکل داره ولی خب مجبوره کنار بیاد
ه رو دعوت نکرد
 
حدود ده سال پیش وقتی خواهرم دوازده سالش بود و کانون میرفت روزهای زوج کنار کتابهایی که برای خودش می آورد حتما یکیش مال من بود یه رمان نوجوان که خوراکم بود نوجوون نبودم اما شدیدن عاشقش بودم :)) الانم نوجوون نیستم اصلا اما هنوزم برام جذابه و همین باعث شده بازم به یکی بسپارم بره کانون و برام کتاب بیاره :)
یه توصیه از من : به سنتون نگاه نکنید فقط کتاب نوجوان بخونید :))
این کتاب رو برای سومین بار دارم میخونم و هر بار بیشتر دوسش دارم .
 
از همون صفحه ه
    
  
یادمه نوجوون که بودم، اون موقع ها که با اینترنت دایل آپ وصل میشدیم به اینترنت، با یه دخترخانوم چت می کردم که بیست و هشت سالش بود و شمالی بود!
گه گاهی با هم چت میکردیم و با خودم میگفتم چرا تا الآن ازدواج نکرده؟! بیست و هشت سال خیلیه!
با یه آقایی هم چت میکردم که اونم توو همین سن و سال بود!
رفته بودم توو حس و حال کلید اسرار:)) با خودم گفتم بذار واسطه کار خیر بشم و گفتم این دو نفر رو با هم آشنا کنم شاید با هم ازدواج کردن!
به هم دیگه معرفیشون کردم و
    
  
یادمه نوجوون که بودم، اون موقع ها که با اینترنت دایل آپ وصل میشدیم به اینترنت، با یه دخترخانوم چت می کردم که بیست و هشت سالش بود و شمالی بود!
گه گاهی با هم چت میکردیم و با خودم میگفتم چرا تا الآن ازدواج نکرده؟! بیست و هشت سال خیلیه!
با یه آقایی هم چت میکردم که اونم توو همین سن و سال بود!
رفته بودم توو حس و حال کلید اسرار:)) با خودم گفتم بذار واسطه کار خیر بشم و گفتم این دو نفر رو با هم آشنا کنم شاید با هم ازدواج کردن!
به هم دیگه معرفیشون کردم و
سلام وقت تون بخیر
من دی 95 یه سوال مطرح کردم و بعد از اون تا امروز متاسفانه به خانواده برتر سر نزدم و هیچ سوال دیگه ای نپرسیدم، آخه سوال نداشتم! و اون موقع خیلی از عزیزان اومدن و راهنمایی های مفیدی کردن که الان بعد از 3 سال هنوز هم دعاگوی این عزیزان هستم.
الان رفتم صفحه ی سوالم رو به سختی پیدا کردم و اولین سوالی که برام پیش اومد این بود که اون عزیزان هنوزم در سایت فعال هستند؟ 
من همونی ام که اون موقع 20 ساله بودم و دانشجوی یه شهر غریب با خانواده ای
خدایاااا هستی؟؟ میبینی منو؟؟ میبینی کم آوردم؟؟ دستمو بگیر خداااا. خدایا دیدی تا کی اونجا بودم؟؟ دیدی پسر خالمو مامان بابامو چی؟؟ فامیلامونو؟؟ دوستاشو؟؟ نمیتونم خدا خودت میبینی که نمیتونم
خدایا خواستم امسال نباشم ولی نشد
خدایا میبینی 5 بخوام برم بیرون چقدر باید جواب پس بدم. آره مقصر خودمم ولی نمیتونم خدا دیگه بریدم
بیا بزن تو گوشم و راحتم کن.
آره میدونم میگذره. دلم کسی رو میخواد که آرومم کنه. یکی که مثه دلی باشه نه اصن خود دلی باشه.
 
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب ۲۳ محرم ۹۸
قرآن چه باشد؟ اول و آخر رقیهاسلام احمد چیست؟ سرتاسر رقیهسیر و سلوکش رفته بر حیدر رقیهمعراج ما باشد توسل بر رقیهیک دم نشد با رب گسسته اتصالشزهراست پیدا و نمایان از خصالشبا آیه آیه جلوه های هر سه سالشتطبیق شد بر سوره ی کوثر رقیهنامش معطر می کند صحن دهان رادرس ولایت می دهد ان رارد می کند هر منزل از هفت آسمان رابر شانه ی عباسِ آب آور، رقیهبر داغ او اهلِ مناسک گریه کردندذاتِ الهی با مل
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب ۲۳ محرم ۹۸
قرآن چه باشد؟ اول و آخر رقیهاسلام احمد چیست؟ سرتاسر رقیهسیر و سلوکش رفته بر حیدر رقیهمعراج ما باشد توسل بر رقیهیک دم نشد با رب گسسته اتصالشزهراست پیدا و نمایان از خصالشبا آیه آیه جلوه های هر سه سالشتطبیق شد بر سوره ی کوثر رقیهنامش معطر می کند صحن دهان رادرس ولایت می دهد ان رارد می کند هر منزل از هفت آسمان رابر شانه ی عباسِ آب آور، رقیهبر داغ او اهلِ مناسک گریه کردندذاتِ الهی با مل
خانمی بعد از جلسه سخنرانی از من درخواست وقتی کوتاه برای پرسشی که داشت، نمود. گفتم خیلی کوتاه در خدمت تون هستم.
* ازم میپرسه من چیکار کنم وقت بچه ام تو زندگی تلف نشه و به بطالت نگذره؟
# خیلی سوال خوبی پرسید و از اهمیتی که به بچه اش میده خوشحال شدم.
پرسیدم برای راهنمایی بهتر من باید سن بچه تون رو بدونم.
* میگه: یک سالش هست!
سلام 
میخواستم بدونم ارتباطاتی که در دوران دبیرستان بین یک دختر و پسر اتفاق میافته تا چه اندازه درسته و تا چه اندازه غلط؟
اگه پسر یه کم سنش بالاتر باشه مثلا ۲۰-۲۱-۲۲ و دختر هم ۱۷-۱۸ سالش باشه و پسره هم قصدش ازدواج باشه چطور میشه به اون دختر اعتماد کرد؟، در واقع چطور میشه به حرف یک دختر دبیرستانی اعتماد کرد؟
آخه یه دوستی داشتم تو سال آخر دبیرستان با یک دختر همسن خودش رابطه داشت، اما وقتی دختر دانشگاه دلخواهش قبول شد خیلی راحت پسر رو کنار گذاشت
بچه دبستانیای دماغو فردا به علت آلودگی هوا تعطیلن:/نمیخوام به این بحث تکراری و کلیشه ای 'دبیرستانی ها ام نفس میکشند و فلان بپردازم
می خوام از این زاویه بهش نگاه کنم که جاش من سال بعد دیگه تو این نظام سر تا سر شت تحصیل نمیکنم، ولی اون بدبختا هنوز سال های نکبت بار زیادی رو پیشرو دارن:)
یعنی واقعا از هیچ چیزی تو دنیا اندازه مدرسه متنفر نیستم از اینکه دوازده سال تو یه نظام غلط با مسئولای مذهبی و تندرو و بی منطق درس خوندم که بار ها و بار ها خوردمون ک
درباره هتل ويدا کیش
 هتل ويدا کیش از هتل های مجهز و لوکس جنوب کشور می باشد که در فروردین ماه سال 1396 فعالیت خود را آغاز کرد. ساختمان این هتل در 9 طبقه بنا شده و 144 واحد اقامتی مطابق با استاندارد های روز صنعت هتلداری، در طبقات دوم تا نهم قرار گرفته اند. همچنین رستوران هتل پنج ستاره ويدا در طبقه اول واقع شده است و با طبخ انواع غذاهای ایرانی آماده ارائه خدمات به گردشگران گرامی می باشد. موقعیت مکانی هتل ويدا به دلیل واقع بودن در بلوار موج، به گونه ای
راننده‌ی تاکسی دیروزی سگ اخلاق بود. با فون پی کرایه 1350 تومانی‌اش را پرداخت کردم. وقتی کد فون پی را به صندلی و داشبوردش چسبانده پس می‌شود پرداخت کرد دیگر. بعد بهش گفتم که آقا من با فون پی پرداخت کرده‌ام. شاکی شد که اول پرداخت می‌کنی بعد می گی؟ 
ازش پرسیدم مگه فون پی پولتون رو روزانه پرداخت نمی کنه؟
گفت: چرا. هر روز ساعت 8 شب پرداخت می کنه.
پیرمرد جلویی گفت: پس مشکل چیه؟
راننده با گستاخی برگشت گفت: مشکل اینه که 1350 تومن نرخ اول ساله. الآن نباید این
سلام
دختری هستم 27 ساله. الان دانشجوی ارشد هنرم، تو یکی از دانشگاه ها مهم تهران، خواستگاری دارم که 34 سالش هست. فوق مکانیک داره از دانشگاه آزاد، شغلش هم مدرس حق التدریس هست. استخدام رسمی نیست. همه چیز هم درس میده. 
از رشته خودش گرفته تا زبان و برنامه نویسی، سه تا زبون خارجی بلد هست، واقعا هم خوب بلده. خودم ازش امتحان گرفتم، خیلی قشنگ فرانسه حرف می زنه، خیلی اهل مطالعه هست. کلی کتاب خونده. حتی کتاب هایی که بیشتر دخترها می خونن مثل کتاب بابالنگ درا
تور 4 روزه کیش
10 اسفند
تابان
2*پانیذ   800
3*ارم     890
3*تعطیلات   950
3*تماشا   1010
4*ارامش    1050
4*ارم   1085
4*ارامیس   1300
4*صدف   1450
5*ويدا    1600
5*شایگان    1680
5*کوروش    1680
برای اطلاعات تکمیلی با آرنیکاسیر تماس بگیرید  
☎️02188762762
☎️02188759777
تور  5 روزه کیش
17 اسفند
ایران ایرتور
2*خاتم     770
2*ققنوس    850
3*تعطیلات   860
3*ارم    880
3*سان رایز    930
3*گامبرون   1050
3*پارسیان   1230
4*اریان   1310
4*ارم 1310
4*فلامینگو   1400
4*ارامیس  1430
5*پارمیدا   1560
5*میراژ   1940
5*ويدا   1950
5*شایان   2050
5*داریوش   2550
5*مارینا پارک  2570
برای اطلاعات تکمیلی با آرنیکاسیر تماس بگیرید  
☎️02188762762
۱. یک گوشه ایستاد، با دستانش خودش را درآغوش گرفت، سرش را پایین انداخت و قطره های اشک به آرامی روی گونه و گاهی عینکش می چکید. قطره، قطره ای هم روی زمین سقوط می کرد. با خودم گفتم چقدر زود هیجده سالش شده. انگار همین دیروز بود که تن کوچکش رو به خودم می چسباندم و شیشه شیر خشک را در دهانش می گذاشتم و تا شیرش را تمام کند، نگاهم به نگاهش خیره می شد تا خوابش ببرد.
از فکر شیر خشک بیرون آمدم. به سمتش رفتم تا دلداری اش بدهم. هیچ وقت در دلداری دادن خوب نبودم. آر
 
 در تمام کارتن هایی که در کودکی دیده اید نکته ی عجیبی وجود دارد که کاملا مخالف چیزی بود که پدر و مادر شما از شما میخواستند تا انهارا رعایت و یاد بگیرید:‌تارزان بود.سیندرلا بعد از مهمانی نیمه شب به خانه میرفت. (کفشی که اندازه ی پایش بود اما از پایش درامد و بعد پای هیچکس دیگر جز خودش نرفت. اگر کفش اندازه پایش بود چرا از پیش درامد؟)پینوکیو دروغ میگفت. الاعدین یک بود.بتمن ٢٠٠ کیلومتر در ساعت با ماشین در خیابان رانندگی میکرد.سفید برفی با ٧
الکا دوست نداشت خانه اش را جارو کند یا گرد گیری. از آشپزی چیزی سر در نمی آورد و نمیخواست هم سر در بیاورد. به نظرش زندگی اش به اندازه ی کافی بی ارزش بود که حالا بخواهد وقت بیشتری از عمرش را صرف کاری کند که نیاز به تلاش و تمرکز مضاعف دارد. 
اما او هم مثل بقیه آدمیزاد بود و نیاز به خوردن داشت. 
همیشه حواسش بود غذایی که میخورد جوری نباشد که مجبور باشد ماهی یکبار با گریه به توالت برود و با ایمان به خدا از آن بیرون بیاید. 
رژیم روزانه اش ترکیبی بود از می
در فرودگاه لندن، بر نیمکتی هنوز خوابش نبرده بود که صداهایی شنید، دستی هم به شانه‌اش خورده بود. دو پاسبان بودند، بلند قد، یکی با تاکی واکی و آن یکی که، دست بر شانه‌اش گذاشته بود، پرسید: اینجا چرا خوابیده‌ای؟
_منتظر پرواز به برلنم.
_گذرنامه خواست. دادش. حالا دیگر ایستاده بود، گیج خواب. همان پرسید: تولد؟
سالش را گفت، ۱۳۲۶ که می‌شود ۱۹۴۸. روز و ماه تولد حتی به شمسی یادش نیامد. گفت: ما جشن تولد نداشته‌ایم که یادمان بماند. می‌بایست بگوید نسل ما، ی
بسم الله 
صدایش می آمد و خودش نبود، شصت هفتاد ساله میزد صدایش؛ پیر، ناهماهنگ، خش دار. انگار تارهای صوتی اش چین خورده بودند و لای چین ها دود اگزوز اتوبوس های فکسنی جمع شده بود  و اصوات هنگام عبور لابلای آنها گیر می کردند . یک همچین صدای ناجوری داشت . همینطوری که داشت حرف میزد از جلوی اتاقمان رد شد . سی سالش هم نبود . شوکه شدم و فکر کردم : صدایش زودتر از خودش پیر شده و ناگهان دلم گرفت . 
کدام بخش وجودم زودتر از خودم پیر شده بود ؟ 
همیشه بخش هایی از وج
هوالرئوف الرحیم
مرکز بهداشت خیلی شلوغ بود ولی کارمندها هیچکی سر جای خودش نبود. خانم وزن گیری واکسن رو به فسقلک زد که به نظرم جای بدی زد چون هنوز بچم یتا پرنده می زنه و پاشو ت نمیده. قبلیها روی ران رو می زدن این بغل ران زده. نمی دونم واقعا فرقی داره یا نه.
بعد. خانم وزن گیری اصلی که باردار بود و حالش هم خوب نیود دستیارش کارهارو انجام داد. دور سر بچم رو هم اشتباه گرفت دستگاهشون ارور داد و اونم گفت دو هفته دیگه برای چک دوباره بیا. یهو به ذهنش رسید
خب دیگه. از بس پیش‌نویس ردیف کردم و وقت و ناوقت اومدم تو بیان، آخرش یکی از پست‌های بی‌سر و ته از دستم در رفت و واستون دست ت داد. خواب بودم نمی‌دونم چرا همچین شد.
ولی حداقل بهانه‌ای شد یه مشت دیگه دری وری بنویسم :دی
یکی از موضوعاتی که من خیلی راحت ازش رد می‌شم حرف دیگرانه. نمیدونم کار خوب یا بدی می‌کنم، ولی حس خوبی دارم. مثلا فک و فامیل گیر می‌دن در مورد تغییر رشته و بیکاری و ازدواج و از این‌جور چیزها که از فاکتورهایی که روشون تاثیر داره
 
کاشکی کوچه ها پر بشن از سروصدای بازی بچه ها.
خونه ها برای دویدن و سروصدا کردن چند طفل جای کافی داشته باشن و از هزارجور وسیله بیخود و با خود پر نشده باشن.
توپ جای خودش رو از بسیاری اشیا قیمتی و شکننده ای که توی جهاز مادران بوده به دسته ی بازی ایکس باکس نده.
همسایه هایی که کودکی خودشون رو فراموش کردن و میخوان دق ایام از دست رفته شون رو سر صدای قدم های طفل نابالغ نیازمند به تخلیه انرژی ای که دوسه قدم کودکانه بالا پایین پریده در بیارن و با چند تذک
دنی، اگر برایت بگویم آقا و خانم جوانی صاحب خانه‌ای که ساخته بودی شده‌اند، چه حسی پیدا میکنی؟ 
اوایل دائم یاد روزهای قدیم و دوستی‌مان می‌افتادم. فکر میکردم خیلی پیر شده‌ام. ترس برم داشته بود که نکند خیلی تنها شده باشم. آخر تو و ژاکلین برای ما مثل خواهر و برادر بزرگتر بودید، حالا ببین جلوی این بچه جوانها چه بابابزرگی به حساب می‌آیم! مثلا همین دو ماه پیش را برایت بگویم، آقای جوان سعی داشت با شن‌کش فی کوچکی (شاید مال خودت بود؟ نمیدانم) برگه
امروز یک سر رفتم کرج، چند ماهی بود خونه‌ی خواهرم نرفته بودم و قصد داشتم برم. در کنارش یه نامه هم بود که باید به پسرعموم که اونم ساکن کرجه می‌رسوندم، نگران بودم خواهرم فکر کنه به خاطر نامه اومدم نه به خاطر اون. به هر حال رفتم و آخر سر که می‌خواستم نامه رو بهشون بدم تا به دست پسرعموم برسونن سعی کردم بی‌اهمیت جلوه‌ش بدم.
 رفتنی تو مترو که بودم چند تا دست‌فروش با مرد میان‌سالی گرم صحبت شده بودند، مرد میان‌سال کنجکاوی می‌کرد و اونا هم مقاومتی
رمان حجاب مندانلود رمان حجاب من اثر zeinab z با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم + ویرایش شده
مرتبه و درجه اول رمان زینب یه دختر گیلانیه … یه دختر از یه خانواده ی دیندار که در ۱۱ سالگی به تقاضای پدرش بین چادر و مانتو حجاب برتر یعنی چادر رو انتخاب کرده ، دختر بزرگ میشه ناآگاه از اینکه از وقتی نه سالش بوده یه احساس و عاطفه ای نسبت به پسرعموش پیدا کرده و روز به روز حسش قوی تر میشه ، اما آگاه میشه که پسرعموش یکی دیگرو دوست داره و به دخت
مرتضی یک معلول ویلچری بود.مادر زاد پاهایش کم توان بود و قدرت راه رفتن نداشت.سی سالش بود.هر روز صبح ساعت هفت،برادرش میاوردش کنار خیابان و میگذاشتش روبروی سبزی فروشی عمو رحمان.او را به عمو رحمان می سپارد و میرفت سرکارش.مرتضی کمتر داخل سبزی فروشی میشد.بیرون مینشست و به رهگذران سلام می کرد و صبح بخیر میگفت.برایش فرق نمی کرد که رهگذر چه کسی باشد،پیر باشد یا جوان،زن یا مرد.به بچه ها سلام کردن را هم خیلی دوست داشت.لحنش را صمیمانه تر و صدایش را نازک م
دانلود فیلم Abigail 2019 کیفیت عالی
دانلود با لینک مستقیم و کیفیت های WEB-DL
 فیلم Abigail ابیگیل 2019
( امتیاز 6.2 از 10 IMDB)
خلاصه داستان :
نوجوانی ماجراجو به نام ابیگیل در شهری زندگی می‌کند که مرزهای آن سال‌ها پیش به دلیل همه‌گیر شدن یک بیماری مرموز بسته شده است. پدر ابیگیل که یکی از مریضان بود ، وقتی که ابیگیل شش سالش بود وی را به مکانی نامعلوم بردند. در این بین هنگامی که ابیگیل تصمیم می‌گیرد به جستجوی پدرش بپردازد ، درمی‌یابد که شهرشان پر از سحر و جا
Danlod Serial Zire Hamkaf,بهادر مالکی,تمام قسمتهای سریال زیر همکف,خاطره حاتمی,دانلود رایگان سریال زیر همکف,دانلود زیر همکف,دانلود سریال ایرانی,دانلود سریال زیر همکف با کیفیت 1080p,دانلود سریال زیرهمکف,دانلود سریال کمدی زیر همکف,زیر همکف,سایت دوستی ها,سریال جدید هومن شاهی,سریال زیر همکف,سریال زیر هم‌کف با کیفیت 720p,سریال زیر همکف بهمن گودرزی,نگین معتضدی,ويدا جوان,
ادامه مطلب
مجبور کردن خودم به نشستن و صرفا درس خوندن از طاقت فرسا ترین عملیات هایی هست که تا به امروز طرحشو ریختم:| 
 بایستی هر روز یک ساعت یا نیم ساعت بیشتر تلاش کرد. حتی حفظ کردن ساعت مطالعه ی دیروزم کار خوبی محسوب میشه.(جا برای ناامیدی نیست، باید پیشرفت کرد سرباز!)
این پروسه مثل کوهنوردی می مونه. نمی دونم تجربه ی کوهنوردی داشتین یا نه، یه کوهنورد باید صبر و تحمل زیادی داشته باشه. باید آروم باشین، خوب نفس بکشین و حواستون جمع سرعت حرکتتون باشه. یه قدم می
ـ 
یک سال و نیم پیش میلانه بطرس» را در اردوگاه شتیلا در جنوب بیروت دیدم. من آن موقع جزء گروه خبرنگارانی بودم که برای بازدید از اردوگاه‌های فلسطینی در لبنان رفته بودند.
آن موقع میلانه به ورودی اردوگاه آمده بود و در محلی که یادبودی برای شهدای کشتار صبرا و شتیلا نصب کرده بودند ایستاد و تنها عکس یادگاری شوهر و سه پسرش (خضر و قاسم و محمد) را جلوی دوربین عکاس‌ها گرفت. عکسی که عکاس در سال 1982 از او گرفته بود. در این عکس، میلانه بطرس لباسی سیاه با راه
ـ 
برگردان: اسماء خواجه زاده
یک سال و نیم پیش میلانه بطرس» را در اردوگاه شتیلا در جنوب بیروت دیدم. من آن موقع جزء گروه خبرنگارانی بودم که برای بازدید از اردوگاه‌های فلسطینی در لبنان رفته بودند.
آن موقع میلانه به ورودی اردوگاه آمده بود و در محلی که یادبودی برای شهدای کشتار صبرا و شتیلا نصب کرده بودند ایستاد و تنها عکس یادگاری شوهر و سه پسرش (خضر و قاسم و محمد) را جلوی دوربین عکاس‌ها گرفت. عکسی که عکاس در سال 1982 از او گرفته بود. در این عکس، میلا
وقتی اومد تو اتاق بوی عطرش فضا رو پر کرد.زیبا بودقشنگ لباس پوشیده بود و یه روسری کرم رنگ کاملا هماهنگ با مانتو و شلوارشموهای قشنگی داشت. که بسته بود پشت سرشبدنش مثل برف سفید بودقشنگ حرف میزد. خیلی با ادب بودتمیز بوداندامش خوب بود. از معدود نی بود که جز به جز ویژگی های اندامیش خوب بود. (نکته مهمش اینجا بود که اصلا خودشو قبول نداشت و همش صحبت از عمل های زیبایی مختلف میکرد. و وقتی من از اندامش تعریف کردم فکر میکرد دروغ میگم. اخرش  به جون خودم بر
سلام  به تمام کاربران خانواده برتر 
من یک پسر ۲۷ ساله هستم، چند وقتی هست قصد ازدواج دارم، یک مشکلی هست توی معیارهام که نتونستم به نتیجه برسم و اون شاغل بودن همسر آیندم بوده .
دو هفته پیش یک جا رفتم خواستگاری یکی از آشناهای نزدیک، اون دختر خانوم ۲۱ سالش بود و دانشگاه میرفت.
جلسه اول خواستگاری بحث ادامه تحصیل و کار بود اون خانوم گفتن قصد ادامه تحصیل و سرکار رفتن دارن و من گفتم دوست ندارم اگه با شما ازدواج کردم شما سر کار برید، گفتن نه درسم خوب
فیلم سرکوفت,فیلم سرکوفت با بازی محمد امین کریم پور,دانلود رایگان فیلم سرکوفت,سرکوفت,فیلم سینمایی سرکوفت,محمد امین کریم پور,دانلود فیلم سرکوفت با کیفیت HD,دانلود فیلم سرکوفت با کیفیت عالی,دانلود فیلم سرکوفت 1397,دانلود فیلم سرکوفت به کارگردانی کریم رجبی,خلاصه داستان فیلم سرکوفت,بازیگران
فیلم سرکوفت,فیلم سرکوفت. سید مهرداد ضیایی,مهری آل آقا,محمد امین کریم
پور,سعید رضایی,ويدا جوان,جوانه دلشاد,وحید رحمتی,محمد معماریان و رایان
 
دانلود فیلم سر
 
سلامت جسم و روح
یکی از مهم‌ترین منابع هر حکومت، منابع انسانی آن است. چنانچه برخی مکتب‌ها در صورت نداشتن این مقوله حتی با تجهیزات عالی دچار شکست شده‌اند. منتظر واقعی با برنامه‌ریزی صحیح باید هم جسم خود را ساماندهی کند هم روح خود را. آمادگی جسمانی برای سرباز آماده‌باش ازجمله‌ی ضروریات است و رکن مهمی محسوب می‌شود. قوای بدنی قوی ورزیدگی جسمی و نیرومندی لازمه‌ی دفاع از آرمان جهانی حکومت مهدوی است. امام خمینی(ره) در این راستا به جوانان می‌
 
سلامت جسم و روح
یکی از مهم‌ترین منابع هر حکومت، منابع انسانی آن است. چنانچه برخی مکتب‌ها در صورت نداشتن این مقوله حتی با تجهیزات عالی دچار شکست شده‌اند. منتظر واقعی با برنامه‌ریزی صحیح باید هم جسم خود را ساماندهی کند هم روح خود را. آمادگی جسمانی برای سرباز آماده‌باش ازجمله‌ی ضروریات است و رکن مهمی محسوب می‌شود. قوای بدنی قوی ورزیدگی جسمی و نیرومندی لازمه‌ی دفاع از آرمان جهانی حکومت مهدوی است. امام خمینی(ره) در این راستا به جوانان می‌
برای کامل کردن لذت سفر به کیش حتما اقامت خود را در یکی از بهترین هتل های این جزیره برنامه ریزی کنید. امکانات و خدمات بی نظیر هتل های ۵ ستاره کیش، می تواند شما را از برخی تفریحات بی نیاز کند. برای آشنایی با بهترین هتل های جزیره کیش با ما همراه باشید.
هتل ۵ ستاره ترنج کیش، نخستین هتل دریایی خاورمیانه
هتل 5 ستاره ترنج کیش اولین هتل دریایی خاورمیانه است که ساخت آن در شمال غربی جزیره کیش از سال ۱۳۹۲ آغاز و در سال ۱۳۹۴ به پایان رسید. هتل ترنج با برخور
سال ۱۳۰۳، چند فرسخی مشهد
ییلاق طرقبه، آن روزها، مثل امروز سر زبان ها نبود. اما عطر شکوفه های سیب و گیلاسش در بهار روح را جوان می کرد. تپه های زیبا و شب های خنک در تابستان و سرسبزی باغ هایش چشم را می نواخت و حس خوب زندگی را در رگ های اهالی جاری می کرد.
در محله پاچنار، درست کنار همان درخت چناری که سال ها روبروی مسجد ایستاده و سایه اش را بر سر مردم پهن کرده، برو بیابی بود. آقا محمدحسن، همان حوالی، روزگار می گذراند. در داغستان، باغ میوه داشت و زندگی ن
دیشب داشتیم فیلم فوق لیسانسه ها رو تماشا می کردیم که تیکه ای از فیلم با وجود این که خنده بر لبانم نشوند ، من رو به فکر هم فرو برد . با وجود این که فیلم طنزی هست لابلاش نکته های آموزشی و حتی تیکه های ی خوبی هم وجود داره که به جذابیتش کمک می کنه
در مورد شناخت ریاضی دان فرنگی به نام ژوزف لویی لاگرانژ صحبت می شد که حبیب ، بازیگرِ مجنونِ فیلم با چه افتخاری زندگینامش رو بیان می کرد ، بعد که ازش در مورد مشاهیر ایرانی پرسیده شد اصلا نتونست پاسخی بد
سلام
امروز از روزی که اولین پستم رو تو این وبلاگ گذاشتم یه سال می‌گذره!
موقعی که کوچ کردم به بیان، مخاطب زیادی نداشتم. تو وب قبلیم خیلی وقت بود برا دل خودم می‌نوشتم، آدمای جدیدو خیلی دنبال نمی‌کردم و متقابلا وبلاگم هم زیاد دیده نمی‌شد. اینجا به لطف سیستم دنبال کردن و خبر دادن پست‌های جدید و این چیزا، با کلی وبلاگ و نویسنده‌ی جدید آشنا شدم.
اعتراف می‌کنم اولش بعضیا رو که می‌خوندم، فکر می‌کردم ینی ممکنه یه روز اینا هم وبلاگمو بخونن و کامن
نشسته بود روی پله ها و گریه می‌کرد
-چی شده؟!؟! عزیزدلم چرا گریه می‌کنی؟
+آجی پاشو گذاشت روی دستم.
-دردت گرفتم؟
+نه، ترسیدم ناخنم بشکنه!!!
بعد دستاشو آورد بالا و جلوی چشمم گرفت و ادامه داد: ببین. گذاشتم بلند بشه که لاک بزنم.
من: 0_0
ایشون هنوز سه سالش هم نشده!!!
بشنویم داستان تعریف کردن این بزرگوار رو : 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین
 
 
مقدمه
 جانی دپ هنرپیشه، تهیه‌کننده، موسیقی‌دان، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان فیلم مشهور آمریکایی‌است. او تاکنون توانسته‌است جایزه گلدن گلوب و جایزه انجمن بازیگران فیلم را برای بهترین بازیگر مرد از آن خود کند. دپ یکی از پولسازترین ستاره‌های هالیوود است.
 
هدیه مادر
 
وقتی ۱۲ سالش بود مادرش به او یک گیتار هدیه داد و او شروع به نواختن در گاراژ راک‌های مختلف کردیک سال پس از جدایی والدینش، دبیرستان را رها کرد تا نوازنده موسیقی راک شود. دو
 #شازده_احتجاب به قلم #هوشنگ_گلشیری که به شیوه ی #جریان_سیال_ذهن نوشته شده ست رو خوش اقبال ترین کتاب #گلشیری می دونن. فیلمی هم به همین نام توسط #بهمن_فرمان_آرا ساخته شده. این کتاب رو با آثار #همینگوی هم‌سنگ و هم‌ارزش می دونننظر من:#داستان_نویسی اصلا کار آسونی نیست. مثلا در مورد همین #کتاب می گن #گلشیری تمام آثار مربوط به دوره ی #قاجار رو خونده و همه ی #موزه های مربوط به دوران #قاجار رو بازدید کرده. بهش می گن #زیستن_در_نزیسته_ها که #نویسنده باید انجا
کودکانی با قد کوتاه، بسیار کوتاه تر از کودکان هم سن و سال و هم جنس خود هستند. برای پی بردن به دلیل کوتاهی قد تحقیقات بسیاری انجام شده که ما نتیجه جدیدترین تحقیقات پزشکی را در این مطلب به شما معرفی می کنیم.
۱- کوتاه قدی خانوادگی (ژنتیکی)
این بچه ها ژن کوتاه قدی را را از والدین خود به ارث برده اند. معمولا یک یا هر دو والدین و اغلب بستگان کوتاه هستند. اگر چه آن ها کوتاه تر از حد متوسط ​​هستند، منتها با سرعت طبیعی رشد می کنند و سالم هستند و نشانه ای ا
‼️‼️تور کیش‼️‼️
تور 3 شب و 4 روز
✈️با بلیط رفت و برگشت هواپیماویژه تاریخ 7 دیاستقبال فرودگاهی‍♂️تخفیفات گردشگریگشت جزیره رایگانورودی شهربازیورودی سافاریسینما ۷ بعدی⏰با بهترین ساعت پروازی
پانیذ.840تعطیلات.990پارس نیک.1050گاردنیا1370ارامیس1350سورینت مریم.1420هلیا.1430 اریان.1450فلمینکو ویلایی1470فلامینگو هتلی.1630سورینات مریم.1670پار
 
مستندی از سیبری میدیدیم با نام "روسیه از فراز درختان" با فیلم برداری هوایی از مرزها و شهرهای شمال روسیه.
پدربزرگم، در باکو به دنیا آمده. در آغوش خانواده ای که حالا فرزند آخرش را میدید. وقت قحطی. هرکه جربزه داشت فرار میکرد به کشور شورا ها. باکو بهترین جا برای یک آذری بود.
دوسال به زبان روسی، مدرسه رفت.
وقتی هنوز نمیتوانست چهار را در هفت ضرب کند، شوروی دیگر پناهنده نمیخواست.
هر روز اطلاعیه میدادند که مهاجرین و پناهنده ها اخراج ند. هرروز مامور به
سریع گذشت. حالا دو روز است که ترم اولم تمام شده و دو روز دیگر ترم بعدی شروع می‌شود. دو سال و نیم بود که سر هیچ کلاسی ننشسته بودم. دو سال و نیم بود که از هرگونه فضای آموزشی فاصله داشتم. راستش برای دومین بار هم بود که توی عمرم کلاس زبان می‌رفتم. یک‌بار 10 سال پیش یک ترم رفتم یک موسسه‌ای و حوصله‌ام سر رفت از کندی کار و دیگر نرفتم. این دفعه اما فرق می‌کرد. توی این دو سال و نیم دوره‌های آنلاین ای-دی-ایکس و گهگاه کورسرا بود. ولی کلاس و همکلاسی و این حرف
هرگز فکر نم ی‌کردم توی این سیاه‌ چاله بیفتم . تحت هیچ شرایطی فکرش رو نمی کردم . شاید برای همینه که حس نزدیکی باهاش ندارم . 
یه قدم به سمت جلو برداشتن اونم وقتی که حواست به هزار تا جا باشه خیلی خیلی سخته . اینکه خودت توی مرکزیت قرار بگیری و بعد سعی کنی آدم های محیطت رو کنترل کنی تا از مجموع برایند حرکت های اون ها آینده ات رو بسازی . با هر کسی به زبون خودش حرف بزنی و سعی کنی یه طوری فکر کنی که اون ها فکر میکنن و در اکثر مواقع هم توسط اونا درک نشی . عص
آشنایی با معارف مهدویت 

☝️اولین وظیفه ی شیعه ی امام زمان (عج) و منتظر حضرت، شناخت امام است، آقا امامت را بشناس!؟ بدان که امامت چه کسی است! 
آقا من می شناسم، فرزند امام حسن عسکری (ع)ست،متولد 255 است ،غیبت صغری کرده،الان غیبت کبری ست،ان شاءالله می آید !! این شناخت که نشد شناخت!؟اگر قرار باشد شناخت این باشد؟! دشمنان ما بیشتر از من و تو امام را می شناسند!!  ⚠️
⚠️در سازمان سیا آمریکا یکی از قطورترین پرونده ها٫ پرونده امام زمان (عج) است ،فقط عکس آقا
می کشم بر لب شکوه واژه راتا بگویم شکر الطاف خدانام احمد را برم با صد سلامنام او برکت دهد بر هر کلامالسلام ای اهل بیت مصطفیطاهران شافع روز جزاوعده یارانتان در کربلابر در کوی شما شاهان گدانورتان از نور حق آمد پدیدای شهیدان شده ابن الشهیدشکر ایزد شیعه تان هستیم ماشیعه یعنی بر ولایت جان فداهمچو شمشیر علی تیز است تیزشیعه با ظلم و ستم ها در ستیزحمدلله اینکه شیداییم ماجان فدای پور زهراییم مادر جهانی این چنین پر التهابای خوشا دلدادگی بر انقلابانق
به قول اون پسر کوچیک
یوخ اصلا دییمرم  !
چند روز پیش بود که اینو شنیدیم
دوستم( حسن ) ازش پرسید که بزرگترین ارزوت چیه عمو تو این دنیا
یه ذره این طرف و اون طرف نگاه کرد سرجاش یه ورجه وورجه ای کرد و چرخی زد
یه دفعه گفت
نه اصلا اونا نمیتونم بگم
حالا ما گفتیم میگه یه چیزی میخوام یا دکتری پلیسی شم !
گفتیم چرا ؟
گفت یوخ اصلا اونو دییمرم
با یه قیافه ی تو فکر رفته
 با کمی لبخند
انگارا اون کسی که بهش یاد داده بود اومد جلوی چشاش
گفت
 
* دسم اوندا راست گلمز.با ه
۱. خسته ام!اینستاگرامم رو باز میکنم تا ببینم چه خبره!یه ویدیوی چند دقیقه ای با کپشن پرنسس کوچولوی زیبای من» از یکی از نزدیکان نظرمو به خودش جلب میکنه! ویدیو رو باز میکنم و در کمال تعجب دختربچه پنج شش ساله ی پیراهن پوشِ تاج گل به سری رو میبینم که بردنش آتلیه و دارن ازش فیلم و عکس میگیرن!اولین بار نیست که میبینم پدر و مادری چنین کاری میکنن،اولین بار نیست که میبینم والدین صرفا روی زیبایی های بچه اشون تاکید دارن،اولین باری هم نیست که لفظ پرنسس»
تجربه_جذب اعضای دوره استاد شریفه غلامی:
با عرض سلام و احترام خدمت استاد بزرگوارم استادی که کلامشون انقدر دلنشین هستش به دل آدم میشینه استاد عزیزم خواستم بگم من تمرین میوه رو انجام دادم عکسش رو براتون میفرستم باور کنید وقتی از نزدیک دیدم یه طوری شدم چی بگم استاد که ما چیکار کردیم با وجودمون اصلا گفتنی نیست استاد انگار تو یه دنیای ناشناخته پا گذاشتم که هرروز یه چیز تازه به روم بازم میشه یه چیز تازه یاد میگیرم منی که ‌چهل و سه سال از عمرم بیهود
از سرگیری پخش سریال تلوزیونی زیرهمکف از امشب
 
سریال طنز زیرهمکف امشب ۲۰ دی ۱۳۹۸ پخش خواهد شد
همزمان با اعلام عزای عمومی توسط رهبری پخش این مجموعه تلوزیونی پایان یافت با این وجود قرار است قسمت های جدید آن روی وبگاه قرار داده شود
 
مجموعه ی زیرهمکف کاری از گروه فیلم و سریال شبکه یک سیماست که در ۲۳ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای تولید شده است و از جمعه تا چهارشنبه هر شب پس از بخش خبری ساعت ۲۱ از این شبکه پخش می‌شود.
 
در داستان این اثر آمده است که: زندگی
از سرگیری پخش سریال تلوزیونی زیرهمکف از امشب
 
سریال طنز زیرهمکف امشب ۲۰ دی ۱۳۹۸ پخش خواهد شد
همزمان با اعلام عزای عمومی توسط رهبری پخش این مجموعه تلوزیونی پایان یافت با این وجود قرار است قسمت های جدید آن روی وبگاه قرار داده شود
 
مجموعه ی زیرهمکف کاری از گروه فیلم و سریال شبکه یک سیماست که در ۲۳ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای تولید شده است و از جمعه تا چهارشنبه هر شب پس از بخش خبری ساعت ۲۱ از این شبکه پخش می‌شود.
 
در داستان این اثر آمده است که: زندگی
مشکل اومدن به کشورهای دیگه اینه که انگلیسی خیلی کلمه ها رو یاد میگیری ولی فارسیش رو نمیتونی بگی
عین اذری، که من خیلی کلمه به اذری بلدم یا به ترکی استانبولی یا المانی، ولی فارسیشون رو نمیتونم بگم
dungeon هم همین جوری شد
میبینی معنیش رو میفهمی ولی نمیتونی فارسی رو بگی.
من دو تا شهر مختلف ونکوور بزرگ زندگی کردم و به جرات میگم تنوع کلمات حتی در این دو شهر که نزدیک همن هم زیاده.
همه اینها باعث میشن که مغز قاز بزنه.
 
یه هم خونه ای داشتم توی انتاریو،
که
 
شامل: تخت خواب دونفره، پاتختی ساده، پاتختی پشت دار، کمد لباس، میز آرایشی و آینه
دو سال ضمانت کالا.تغییر طرح و رنگ به سلیقه مشتری.
برای اطلاع از قیمت ها، با واحد بازرگانی و فروش تماس بگیرید:شماره تماس  36070342_021و آیدی تلگرام https://t.me/salesarjanchoob
همچنین میتوانید از نمایشگاه و شوروم ما در محل کارخانه بازدید فرمایید.https://t.me/joinchat/AAAAAEf6G_7xas526EGl3Qhttps://arjanchoob.ir#ارژن_چوب_شرق#کیفیت_را_لمس_کنید!
.
سخته بعد 15 سال یهو دیگه نداشته باشیش. سخته توی 20 سالگی چیزیو که از خودت برات عزیزتره از دست بدی. واسه چی؟؟ بخاطر یه ماست؟؟
چند ساله هیچکدوممون ماست نمیخوریم
سخته مامانت وقتی ماست ببینه بزنه زیر گریه و خودتم حالت بد بشه ولی با این حال سعی کنی حال مادرتو خوب کنی.
سخته نتونی حقتو بگیری و یکی راست راست بچرخه تو شهر (با خودم میگم شاید عذاب وجدان داره، تو از کجا میدونی؟؟) با این افکار آروم میگیرم.
امشب نشسته بودم رو به روی کیک که دو تا شمع روش بود(
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب