نتایج پست ها برای عبارت :

يه جور تيپ ميزني سر تو جنگ ميکني عين بيل کلنگ

نزدیک یک ماهی میشه که چیزی ننوشتم، نه که چیزی نداشته باشم واسه نوشتن! نه اصلا این طور  نیست! 
هزار   و یک کار داشتم و دارم  و در مجموع از زندگیم در دو ماه گذشته لذت بردم. 
رنج می کشم ، می خندم و  شادی میکنم و این ها همه یعنی این که زنده هستم و انسانم.
احتمال داره کارم به زودی به دادگاه پاسگاه کشیده بشه ، احتمال هر چیزی هست. 
از نمک نشناسی بعضی دور و بری ها ناراحتم ولی چیزی نیست که بخام چماقش کنم بکوبم تو سر دیگران
All is well
کلنگ  همچنان با شماس
فروش ویژه بیل و کلنگ تاشو مسافرتی چندکاره




بیل و کلنگ تاشو مسافرتی چندکاره، مناسب مسافرت ، کمپینگ ، کوهپیمایی و باغبانی. چندکاره و برخوردار از استحکام و دوام بالا. همراه با یک عدد کیف برزنتی چریکی .
بیل و کلنگ تاشو مسافرتی چندکاره وسیله‌ای مناسب برای کسانی خواهد بود که در طبیعت‌گردی و کمپ به ابزارهای نظیر این بیلچه نیاز دارد تا علاوه بر راحتی بیشتر در کار برپاساختن وسایل کمپ بتوانند به کنکاش بیشتری در دل طبیعت بپردازند. بیل و کلنگ
مراسم کلنگ زنی پروژه تقاطع غیر همسطح سه راهی شهریار با حضور حجت الاسلام والمسلمین بنی امام جمعه باغستان، دکتر حناچی شهردار تهران ، مهندس محمودی نماینده مردم حوزه مشق در مجلس شورای اسلامی ، مهندس طاهری فرماندار شهرستان شهریار ، جانشین معاونت عمرانی منطقه ۲۱ تهران و مهندس امامی رئیس و اعضای شورای اسلامی شهر باغستان برگزار شد.
به گزارش همشهری آنلاین به نقل از مهر، رضا اردکانیان پنج شنبه هفتم آذر در سفری یک روزه به استان فارس از طرح های عمرانی در حال ساخت این مرزوبوم  دیدار کرد و طرح آبرسانی به شهرستان داراب را مورد بهره برداری راحتی داد.  طرح آبرسانی بوسیله داراب محتوی  ۲۴ کیلومتر خطوط واگذاری و  نیز احداث یک واحد تصفیه ساختمانی  و اتمام خط چهار کیلومتری شیار انتقال ابرسانی به داراب است. گفتنی است این طرح به عنوان یکی از طرح های اقتصاد مقاومتی مطرح شده که جوان ب
به گزارش همشهری آنلاین به نقل از مهر، رضا اردکانیان پنج شنبه هفتم آذر در سفری یک روزه به استان فارس از طرح های عمرانی در حال ساخت این مرزوبوم  دیدار کرد و طرح آبرسانی به شهرستان داراب را مورد بهره برداری راحتی داد.  طرح آبرسانی بوسیله داراب محتوی  ۲۴ کیلومتر خطوط واگذاری و  نیز احداث یک واحد تصفیه ساختمانی  و اتمام خط چهار کیلومتری شیار انتقال ابرسانی به داراب است. گفتنی است این طرح به عنوان یکی از طرح های اقتصاد مقاومتی مطرح شده که جوان ب
  
مردم چشمم به خون آغشته شد، در کجا این ظلم بر انسان کنند. اون از هوای دلمون و این از هوایی که استنشاق میکنیم نه عرضه تغییر و بهبود داریم (دارم) و نه اینکه دستی فرود آید و نجات دهد. تا کی در این حال و هوای خاکستری زجرکش شدن و تا کی در تالاب حسرت دست و پا زدن، . به پا خیز! به پا خیزم؟! برای چه؟! چه چیز مانده که ارزش به پا خاستن داشته باشد؟! از حیثیت بر باد رفته حرف میزنی یا غرور خرد شده؟! از نادیده گرفتن حرف میزنی یا له‌شدگی؟ از پاکی حرف میزنی یا د
زندگی الا کلنگ اع
حالم از کلمه زندگی» بهم میخوره 
زندگی یهو میبرتت بالا توی اوج 
یهو میارتت پایین و جوری میکوبتت زمین ک تا فیها خالدون ات درد میگیره
یروزی اونقدر عشقه و خوب ک دوست داری عمر جاودانه داشته باشی
یروز اونقدر حال بهم زن ک دوس داری همین ثانیه نه ثانیه بعدی تموم شه 
خیلی کثیف و چرکو اع زندگی
زندگی یه هاله ی مشکی و تاریک و کثیف و چرکو اع 
دوسش ندارم 
خیلی بد اع
مزخرف اع
خودشو دوس ندارم
ادماشو دوس ندارم
پول رو دوس ندارم
پول باعث شده اد
نشانه چکش و کلنگ در گنج یابی بیان کننده چیست؟
این نشانه چکش و کلنگ ابزار حکاکان سنگ است.
عموما به معنای زدن و شکستن می باشد.
نشانه های گنج
گاها گفته می شود که نشانه چکش و کلنگ باید شکسته شود ولی شما باور نکنید و آن را از بین نبرید،
اگر شما دفینه را پیدا نکنید، حتما کس دیگری می آید
و آن را پیدا می کند، به همین دلیل نشانه ها را نابود نکنید،
خودخواه نباشید.
 

 
قسمت چوب چکش را اندازه بگیرید
و در جهت آن به ازای هر سانتی متر یک قدم بردارید، که هر قدم 7
چند عکس عاشقانه میبینی
یهو یاد بوی عطرش میوفتی به طوریکه انگار کنارت نشسته
دستاشو تصور میکنی
صداشو
و بوم! تو وارد وادی نابودی شدی
بهش زنگ میزنی صدای بعد از خوابش رو که خیلی دوست داری میشنوی یه مکالمه معمولی رو پیش میبری
و خداحافظی میکنی
و گریه میکنی به اندازه یک ربع یا بیشتر بعد اشکتو پاک میکنی با سردرد مبارزه میکنی میشینی پشت میز کتابخونه و  درس میخونی و حواستو جمع میکنی که حواست جمع باشه :) 
بله تموم شدن در ثانیه نیست 
بله من اینو میدونستم 
جعفری بیان می کند: توسعه تجارت و ترانزیت کالا از بندر چابهار به مرز میلک و پایانه مرزی ماهیرود مابین ایران و کشور افغانستان، خدمت رسانی جهت تسهیل در آمد و شد زائران، توسعه تریسم مذهبی و سایر وجوه توریسم از مبدا کشور پاکستان، اشتغاایی برای مردم محروم منطقه، کاهش حجم ترافیک جاده ای و کاهش تصادفات در محور چابهار_ مشهد، کاهش زمان و هزینه سفر و کاهش مصرف سوخت از دیگر اهداف پروژه است.
 
آرزوی دیرینه مردم و مطالبه بر حق مردم خراسان جنوبی ساخت راه
 
شده براتون پیش بیاد یه وقتایی سر ناسازگاریتون بد بگیره؟!
میدونید اینجوری به خودت بیشتر سخت میگذره ولی نمیخوای ازش کنده شی
میدونی بهونه است باید قوی باشی و نمیخوای.
وهزار تا چیز دیگه که میدونی!ولی نمیخوای!
انگار خودتو یه بچه فرض کردی که میخوای گولش بزنی!
میدونی کدوم وقتارو میگم؟اونوقتا که هیچی با دلت سازگار نیست!
اونوقتا که انقدر همه چی ناسازگاره که خودتم میزنی به ناسازگاری، به خودزنی، به خود آزاری
اون وقتا که که تنها باشی درد بیکسی خفتت
حمیدرضا طیبی روز سه گانه شنبه درون حاشیه جلسه خبری انعقاد تفاهم نامه بهزیستی با جهاد دانشگاهی داخل جمع خبرنگاران افزود: شهردار وقت خلال کلنگ زنی این بیمارستان قول داده بودند هزینه ها را مطمئن کند اما با توجه به مشکلات مالی کار پیدایش آن ایستا شد (و در حد کلنگ زنی پایا ماند). وی تو بنیان فعالیت های پزشکی جهاددانشگاهی در بنیان افزود: فعالیت های نواخت درون این اساس داخل مشت اجرا است اما باید مراحل آزمایشگاهی را بگذرانند. به طورمثال داخل حوزه ه
حالم از همه روزای زندگیم بهتره!
با این که آلرژیم عود کرده و ولم نمی کنه ولی بسیار خوبم و خوشحالم که دنبال رویاهام هستم و در صلح با خودم و محیطم و هستم.
یه گروهی راه انداختم و دارم به توانمند سازی شهروندان کمک می کنم. 
اگه نمی دونید چرا این کار مهمه حتما کتاب "چرا ملت ها شکست می خورند " رو بخونید. 
اگرم نمی تونید این کتاب رو پیدا کنید و بخرید می تونید از طریق فیدیبو اقدام کنید . 
لینک کتاب در فیدیبو
۱۰ ماهه شدی و با چشمات همیشه دنبال منی، از جلو چشمت که دور بشم گریه میکنی. با دستای کوچولوت هرچی که داری میخوری میاری طرف دهنمو به منم میدی، عاشق زیر تلویزیونی و همیشه چسبیدی بهش و با آهنگای تلویزیون میرقصی. تو هر حالتی تا صدای آهنگ میشنوی دست میزنی.موقع تعویض پوشک میخندی و فرار میکنی، ت  آینه خودتو میبینی با ذوق میگی ددا یعنی مثلا دلسا.بابا که میاد از ذوق جیغ میزنی. تو صندلی غذات لم میدی و دونه دونه پفیلا برمیداری و میخوری و خیلی حواست هست چی
1.
خاک بر سرم با این کتاب خواندنم. این را امروز موقع بحث با یکی از بچه ها درمورد اولین کتاب یزدانی خرم که منچستریونایتد بود و چیزی حدود شش سال پیش هردو آن را خوانده بودیم و او همه داستان را به خاطر داشت و من فقط رنگ جلد کتاب را، نفهمیدم. بلکه قبل تر فهمیده بودم. وقتی شمردم کتابهای کتابخانه را و حدودا پانصدتایی بودند. پانصد کتابی که عمدتا طی هشت سال اخیر خوانده ام و احتمالا کلی دیگر که از کتابخانه و دوستان گرفته ام و در شمردگان نامدند. اما مشکل ای
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمانند. مبله شیک راحت! اما دو روز که توش زندگی میکنی، دلت تا سرحد مرگ میگیره!بعضی آدمها مثل یه قلعه هستن! خودت را میکُشی تا بری داخلش! بعد میبینی اون تو هیچی نیست. جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته!اما.بعضیها مثل باغند! میری تو، قدم میزنی، نگاه میکنی، عطرش رو بو میکشی، رنگها رو تماشا میکنی. میری و میری، آخری هم در کار نیست. به دیوار که رسیدی بن بست نیست، میتونی دور باغ بگردی! چه آرامشی داره همنفس بودن با کسی که عمق سین
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او.از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟وقتی از من بی خبری!وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی.از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟وقتی میدانی سخ
یکی از همسایه‌هایمان موجودیست به شدت جذاب و دوست داشتنی که میتوان با کمی اغراق لقب یکی از نوادر تاریخ را به او اعطا کرد! اصلا بگذارید کمی از همسایه‌ جانمان برایتان بگویم.
از ابتدای ۹۷ که به جمع همسایگان ما پیوسته‌اند و ما توفیق بودن در کنار ایشان را داریم‌ هر زمان که صدای جنبنده‌ای در کوچه باشد[خصوصا اگر خدایی ناکرده ماشین باشد] ایشان درِ حیاط را باز کرده و با همان شلوارک گل‌گلی مخصوص حیاط یا شلوار کُردی مخصوص کوچه نقش مفتش را به خوبی اجر
بنی آدم ابزار یکدیگرند،گهی پیچ ومهره گهی واشرند
 
یکی تازیانه یکی نیش ماریکی قفل زندان،یکی چوب دار 
 
یکی دیگران را کند نردبان،یکی میکشد بار نامردمان
 
یکی اره شد، نان مردم بردیکی تیغ شد ، خون مردم خورد 
 
یکی چون کلنگ و یکی همچو بیل یکی ریش و پشم و یکی بی سبیل 
 
یکی چون قلم خون دل می خوردیکی خنجر است و شکم می درد 
 
خلاصه پرازنفرت وکین واندوه و آزنه رحم و نه مهر و نه لطف و نه نازهمه پر کلک ، پر ریا حقه باز!
 
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها
1. امروز با کلی عشق و علاقه و محبت و گوگولانه و مگولانه رو داداشم پتو انداختم (لطف کردم ساعت 6 از رختخواب برخیزیدم). همچین یه دونه با پشت پا زد تمام سک و صورتمونو آورد به این دلیل که "وقتی پتو نمیندازم روم ینی گر پس کسی نباید روم پتو بندازه" منم یه "وخخخخشی" غلیظ نثارش کردم و همچین با پشت پا زدم سک و صورتشو پیاده کردم :))) بله :)))))))))
2. نصف شب شماعی زاده گوش ندهید. چون خوابتان می پرد و بدبخت می شوید و صبح با آلارم که هیچی، با کلنگ هم بر نمی خیزید.
3. فرد
تا حالا به این فکر کردین که مثلا بدونین عاقل ترین آدم ها در سن هشتاد سالگی چطور فکر میکنن و نظرشون راجع به مسائل مختلف چیه؟!
ژوزه ساراماگو رو که میشناسین؟! 
نویسنده رمان معروف "کوری" که جایزه نوبل ادبیات رو هم برد . ایشون اواخر عمرش یه وبلاگی راه انداخت و نظرشو مثل کلنگ و مریم و بقیه درباره مسائل مختلف می نوشت. 
خوبیش اینه که این نظریاتش در قالب یک کتاب و با ترجمه خوب چاپ شد!
توصیه میکنم یه نگاهی بهش بندازید، دید خوبی نسبت به مسائل بهتون میده . 
چیه آخه پنج صبح بیدار میشی
مبالت میگیره ولی حال نداری بری دستشویی
میگی "به درررک، مگه چقدر زنده هستم که بشینم بشاشم عمرمو هدر بدم؟ یه یک ساعت دیگه بخوابم."
یکساعت دیگه میخوابی
دقیقا یکساعت میخوابی
اینجاست که خدا با شیطان دست به یکی میکنه که تورو دست بندازه و یه ساعتتو میکنه چهار ساعت و از کار و زندگی عقب میفتی.
چشماتو باز میکنی و چهار ساعت گذشته.
بدو بدو میری به مقصدت
از اول مسیر تا آخرش همه بهت لبخند ملیحی میزنند و تو هم فکر میکنی که شعورشو
چشمانم از بی‌خوابی قرمز شده؛
فردا امتحان دارم
اما هنوز شروع نکرده ام به خواندن
امشب سه تا فیلم دیده ام تقریبا و الان شوروایی شده ام بورژوا
تقریبا در این چند مدت به این نتیجه رسیده ام که؛
زمان وبلاگ‌نویسی دوباره شروع شده!
 
شروع میکنم به نوشتن؛
آفت انسانِ امروز، تنهایی‌ست
وقتی در جمع نباشی
جمع بسته نمیشوی
دیگر در جایگاه خود در پازلِ واقع جا نمیشوی
کاریکاتوری رشد میکنی!
[در جایم از این‌دنده به آندنده میشوم.]
وقتی کمی بنشینی و به این فکر کنی
میری پروفایل دختره رو دید میزنی
و میگی نوچ نوچ!
پناه بر خدا
آلبوم پروفایلشو که تا آخر بازرسی کردی،
درست همونجا که روی آخرین عکسا نوشته: تموم شد!
میگم تموم شد!
وتو مگه باور میکنی!
تا اینکه میبینی؛نه انگار راست راستکی آخرین عکسه !
نمیدونم رنگ رُژش رو دنبال می کردی یا چشمکهای ریزشو!
هرچی که بود با یه استغفرالله  قشنگ سرشو هم میاری!که آره من هدفم بد نبوده
فکر بد نکنیا!
حالا خوب دیگه کلاه سرت رفته!
چه بهتم میاد!
همون وقتاست که ریشای مردونت دست میکش
اول از همه:
ماعیِ گل گلی♥ تولدت مبارک خانوم دکتر روزهایِ آینده♥ امیدوارم این پست رو وسط استرس آزمون فردا بخونی و امسال آخرین سالی باشه که روز تولدت روز آزمون باشه و فردا و همه فردا ها رو مثل قبل بتری و سال دیگه جایی که لایقشی با تمام وجودت بخندی و شاد باشی♥ آنانانِ منی :* 
تولدت خیلی مبارک دختر مهربون پر انرژی *______* 
گیلیلیلیلیلی بزنید کف قشنگه رووو، عقبیاااااااااا شلههه شلههه  ^~^
 
 
دوم از همه: فک کن شب خوابت نبره، صبح با کلنگ از خواب بی
وقتی به این فکر بیوفتی که دویدن بدون فکر .گاهی میتونه فقط به بدتر شدن اوضاع دامن بزنه.وایمیستی!
نفس نفس میزنی.
دست به زانو میگیری .
عقب سر و جلو روت رو نگاه میکنی.
و هیچی تو رو به اونجایی که هستی پیوند نمیده.
هیچی به قلبت و عقلت مربوط نیست.هیچی تو رو واسه به جلو رفتن یا برگشتن ترغیب نمیکنه.
یه لحظه فکر میکنی!من کجام؟
چطور از اینجا سر درآوردم؟
من فقط دنبال آدمایی دویدم که میگفتن این راه آخرش درسته.اخرش خوبه!موفقیت ینی این که به ته این مسی
اهای من 
اره با توام خود من. 
ما داربم این دنیای زیبارو دو تایی باهم میسازیم 
مبادا کم بیاری من! 
بهت قول میدم یروز از این قوربونی هایی که میکنی خوشحال  میشی 
یروز به این جون کندنا لبخند میزنی
به تونستنش که میتونی 
همه میتونن 
مهم اینه چطور تمومش کنی 
با لبخند 
با عشق 
با انرژی
مبادا کم بیاری دختر. 
پیروزی نزدیکه
سر به بالینت گذارم، شکو ه را سر می کنی،
می پذیرم شکوه هایت، شکوه از سر می کنی.
گر امیدم ناامید از راه باور می رود،
می کنم باور، مرا یک روز باور میکنی.
دیگران در فکر جا و ما و تو در فکر جان،
چارة دیگر نداری، کار دیگر میکنی.
از الم قلبم قلم کردی، کرم کردی ولی
 از الم نیش قلم در خون من تر میکنی.
شور این شرمندگی نزد بشر افتاده است،
هر زمان از شور دل سودای م میکنی،
صد بلا و صد جفا را دیده از جور فلک،
من چه سازم، از فلک هم جور بدتر میکنی
_مریم شنیدی چی گفتم؟؟؟؟؟
_ نه نشنیدم عینکم نیست نمی شنوم!!!!
_ ( در حال خندیدن) عینک چه ربطی داره به شنوایی؟؟؟
کاملا حق به جانب ,دقت کنید خیلی خیلی حق به جانب گفتم :
_ ربط داره تو خیلی یواش حرف میزنی بیشتر پچ پچ میکنی تا حرف زدن! 
پس باید عینکم باشه تا بتونم حرفاتو لب خونی کنم !!
نتیجه خیلی اخلاقی:
1- هیچ گاه سوتی خودرا گردن نگیرید و کم نیاورید :)
2- عینک برای عینکی ها تنها برای بینایی استفاده نمی شود و یک ابزار مفید همه کاره است 
_ مایه دلگرمی و سبب بینای
یه وقتایی حس میکنی تو سیاهیِ مطلقی
هرچی دست و پا میزنی که خودتو نجات بدی از این مخمصه دلهره آور بیشتر میری تو قعر
و اونوقته که حس میکنی تموم شدی
دیگ دست و پا نمیزنی تنها یه گوشه خلوت میشه مرهم این روزای باقیت
و من میون این تاریکی و این قعر
میون این عمق ناامیدی و کنج خلوتم هرازگاهی به آسمون بالای سرم به نشونه هراس و امید زل میزنم
گاها اشک میریزم و گاها شاید بیشتر مچاله میشم تو خودم
اما ته دلم این روزا میگ هنوزم یه امیدی هست
قبلا هم بود
میدانستی عزیزِ دل، تو برایم همانی که باید، درست تر اینکه، همان اندازه که باید دوستم داری، مواظبمی و رهایم نمیکنی، تو دقیقا همانی، همان که باید سر روی شانه هایت بگذارم، همانی که باید دستانم را دور گردنت حلقه بزنم، همانی که گونه هایم را نوازش میکنی، همانی که گاه، بی گاه، بر پیشانی ام بوسه می نشانی، تو چقدر خوبی! تو چقدر خوب میفهمی! اصلا میدانم که تو نبات را همینطوری خودخواه و بدجنس پذیرفته ای، خودت میدانی از چه میگویم! تو مرا همینطوری دوست دار
یه روزی میاد برمیگردی به عقب نگاه میکنی و یه لبخند به روی خودت میزنی
بابت همه سختیایی که کشیدی
بابت انتخابایی که به خاطرشون تغییر کردی از خودت تشکر میکنی.
چند سال دیگه وقتی برگردی به شبایی که تا خود صبح گریه کردی و قلبت از درد مچاله شد نگاه کنی تعجب میکنی ازینکه هر بار گفتی میمیرم و یه بار دیگه دووم آوردی.
گفتی خدایا سخته نمیتونم،اما باز هم پیروز شدی.
دیدی آدما اومدن و رفتن؟دیدی موندنیا موندن؟بی منت؟
و بین این روزای سختی که گذروندی یکی دو ن


نوزده سال پیش کلنگ مجتمعی به نام علی پسر مزینان زده شد و هر سال وعده ای دادند که بالاخره تکمیل می شود بعضی از همشهریان مزینانی می گویند: ما پسر یا دختر خانه بودیم و در مقطع راهنمایی درس می خواندیم که پیمانکاران مربوطه کار ساخت مجتمع را شروع کردند و اکنون فرزندان ما در همان مقطع درس می خوانند ولی هنوز به سرانجام نرسیده است.
پروژه ای که مانند خود شریعتی غریب و تنها در ابتدای ورودی مزینان رها شده است . هر سال در سالگرد عروجش نماینده و وزیر و م
میام بگم کاش دانشگاهم عوض میشد، رشته‌ام عوض میشد، بچه‌های رشته‌مون کلا عوش میشد میبینم دلم نمیخواد و&کاقعا. ولی من نمیتونم هرروز هعی تپش قلب ناشی از حرص خوردن و عصبانیت رو تحمل کنم.
من نمیتونم این حس بد لحظه‌های دیدنت و حتی بعدش و تحمل کنم، حالا یا حالم و به هم میزنی یا عصبیم میکنی یا دوست دارم یا یه مرگی این وسط هست که میدونم توام دچارشی فقط کاش بگذره کاش یه چیزی بشه که تموم بشه.
.
.
آسمونم دلگیر و تیرس مثل آخرین لحظه قبل از یه بارون شدید
چند روزیه که دست دستی میکنی اولش خیلی اروم دستاتو اوردی کنار هم و رفته رفته دیدی اگر محکم تر بزنی صدا میده وااااااای چه حال و هوای خوووبی دارم وقتی تو دست میزنی گاهی ایقد ذوق میکنم که دوست دارم بخوووورمت میدونی چیه دخترم!تو دنیاااااایی منی عمرمی نفسمی خلاصه مدتیه که اب میگی نم نم میگی و دل ما هم اب میکنی واقعا بچه خیلی عششششقه گاهی نمیشه حال و هواتو تو کلمات جا بدی!
این روزا دنبال ترتیب دادن جشن دندونیت هستم و دوست دارم خودم لباستو درست کنم
میگه درسته سر بیت المقدس ایقد پافشاری بکنند و بکنیم؟! شهید بدند و شهید بدیم؟!
میخونم :
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ. 114 بقره-
اینکه چطور پاشون تو فلسطین باز شد بماند
اینکه غاصبند یا مالکند جای خود
جاهایی اما در عالم هست که مال خداست، نه مال هیچ حکومت و دولتی.
مساجد به حکم آیات و روایات اینچنینند و در این بین مسجدالاقصی جایگاه ویژه خودش رو داره
خداوند در خصوص مساجد دستور داده که اگر کسانی سعی در خرابی اونها داشتن - با بیل و
خانم اکسیژن!
عینک میزنی اما همیشه تاکیید میکنی که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه میزنی!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شاید بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
طرح ملی جنگلانه همزمان با سراسر کشور در شهرستان شیروان به اجرا در آمد."مهدی خانلقی" مسئول  تشکل زیست محیطی نور شیروان با اعلام این خبر اظهار داشت: این طرح ملی همزمان با سراسر کشور، صبح امروز در ارتفاعات قلعه زو از توابع شهرستان شیروان به اجرا در آمد.وی گفت: این طرح با همکاری اعضای تشکل زیست محیطی نور شیروان، اداره محیط زیست، شهرداری و منابع طبیعی شیروان، دیگر گروهها و علاقه مندان به محیط زیست  صبح روز پنجشنبه شنبه 23ابان ماه در ارتفاعات قلعه
 کارگاه ساخت ایستگاه راه آهن سبزوار، این روزها شاهد تکاپویی امیدوار کننده است. به گزارش مجله اینترنتی اسرارنامه بعد از آنکه در اردیبهشت 98 کلنگ احداث ایستگاه راه آهن سبزوار با حضور خیراله خادمی معاون وزیر راه و شهرسازی در مجاورت کمربندی هشت بهشت در شرق سبزوار به زمین خورد و قرار شد شرکت ساختمانی بتن و ماشین آستان قدس رضوی به عنوان پیمانکار این پروژه، ساختمان ایستگاه را تا 24 ماه دیگر تکمیل کند، اما فردای روز کلنگ زنی همه ماشین آلاتی که در ه
★پیام تشکر★
بدینوسیله از  مهندس عابدی معاون محترم استاندار، جناب اقای حجت الاسلام مرتضایی نیا امام جمعه محترم زیرکوه ، دکتر دهقانی رئیس شبکه علوم پزشکی استان  ، جناب اقای مهندس عربشاهی فرماندار محترم زیرکوه ، جناب اقای موهبتی مشاور اجرایی استانداری ،جناب اقای صفاجو بخشدار محترم شاسکوه ، جناب اقای دکتر ناصری رئیس شبکه بهداشت و درمان شهرستان ، مهندس رجبی ریاست اداره منابع طبیعی ، شورای شهرستان زیرکوه ، شورای بخش شاسکو ، مسئولین ادارات
حجم کلافگی بعضی روزا خیلی زیاده و نمیشه هیچ جوره ازش خلاص شد.هی خودتو سرگرم میکنی یا خودتو غرق کار میکنی یا حتی تو باشگاه انقد کلافه ای که حین شمردن دمبلا داری زور میزنی زودتر تموم شه.
نوشته هدف داشتن، ورزش مناسب و دوری از تنبل میتونه گره گشا باشه.همه ی اینا هم باشه اما انگیزه ای برای رسیدن به هیچ کدوم نباشه، یا تهش بگی خب آخرش که چی؟ این کلافگی رو بیشتر و بیشتر و ادامه دارتر میکنه.
هی برمیگردم به گذشته و انرژی زیادی که داشتم؟کجا رفتن اون انرژ
اصلا یعنی چی که سرماخوردگی یه ماهه چسبید بیخ گلوم و ول کنم نیست!؟ فکر کنم داروهامونم چینی شدن که دیگه نه آمپول تاثیر داره نه سرم نه قرص و دارو. یعنی همینجوری باید یه وری رو به قبله بیفتی که شاید فرجی شد و بهتر شدی.مثلا یه روز خوبی فرداش آبریزش بینی داری، باز فرداش خوبی، فردای اون گلو درد داری، یه روز دیگه خوبی و یه روز دیگه سردرد داری. بعد وسط این سرماخوردگیا حوصلتم سر میره هیچ ایده و انگیزه ایم نداری کلا!بعدش مامانت میاد یه ظرف کوچولو بهت می
گاه دنیا به طرز غریب و فزاینده ای تنگه
مرددی بین خودت بودن یا دیگرانو کنارت داشتن،
از دست میری
از دست میری و فرصتی برای سوگواری انچه از دست دادی نیست
اون چیزی ک خودت بودی.
و شکستنت اونقدر اشکار و روشنه
ک به سادگی فروریختنت رو حس میکنی
و همچنان باید ادامه بدی:)
اینجاس ک اروم
خرده های خودتو پشت گلدونای اتاق مخفی میکنی
و عبور میکنی
بی سوگواری
بی تعلل.
‌‌ کانال ما در سروش  
شنیده ام چشم به راه باران پاییزیکنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار میزنی. خوش به حال سیگارها! شنیده ام تنهایی به کافه میروی، خیابان ها را متر میکنی، بی دلیل میخندی. شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند. روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه.راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم میشوی؟
افسردگی اینطوریه که ممکنه سر گم شدن یه گوشواره یک ساعت هق هق کنی.‌ ممکنه روزی هیجده ساعت بخوابی. خودتو قایم میکنی، از خودت خجالت میکشی. یه اتفاق بد کوچیک برات میشه نماد خرابی دنیا. خوبی ها رو نمیبینی، درک نمیکنی. هیچی خوشحالت نمیکنه، همه‌اش گرفته ای. گاهی وقتی لبت به لبخند کش میاد، احساس میکنی ماهیچه های صورتت کش اومدن. وقتی گریه میکنی دلت نمیخواد تمومش کنی، احساس میکنی میخوای تا جون تو بدنته زار بزنی. بعدش دلت میخواد درد تحمل کنی. چون احساس
امروز ظهر که در خیابان های اصفهان راه میرفتم احساس کردم که انگشتان آفتاب آسفالت خیابان را نوازش می کند.
اما کرج انگار نور خورشید به کف خیابان نمیرسد. این موضوع نمیتواند ناشی از اختلاف زاویه ی میل خورشید در اصفهان و کرج باشد. قطعا به نوع شهر سازی و نحوه ی معماری شهر مربوط است.
وقتی کرجی به معنای واقعی کلمه درون شهری. شهر تو را احاطه کرده . گویی در بتون و آهن دست و پا میزنی.
اما وقتی اصفهان هستی قدم که میزنی روی شهر سر میخوری. جاده ها زیر پایت کشید
✨﷽✨
✅یک #حدیث قدسی هست که خیلی عجیب،اصلا آدم را از خجالت آب میکند . . .
✍ خداوند تبارک و تعالی میفرماید:یا مُطْلَقاً فِی وِصٰالِنا، اِرْجِع؛ وَ یا مُحلفا عَلِیِّ هجرنا، کَفَر؛ أَنَّما ابعَدنا اِبْلیس لِانَه لَمْ یَسْجُدُ لَکَ، فَواعَجَبا کَیْفَ صَالَحَتْه وَ هَجَرتَنا؛ ای کسی که وصال ما را ترک کرده‌ای، برگرد. و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده‌ای، سوگند خود را بشکن. ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد، پس چقدر عجیب
تو کجایی وقتی اشکمو به خاطر دوست داشتنت درمیارن؟ وقتی میخوان به جای من ازت انتقام بگیرن درحالی که من بخشیدمت و رهات کردم تو کجایی ساعت سه و پونزده دقیقه شب؟ به چی فکر میکنی؟ با کی حرف میزنی؟خوابی؟ بیداری؟ روزات چجوری تموم میشن؟ امتحانات چجوری پاس میشن؟ تو کجایی الان که هم باید به خاطر جدا شدن ازت زجر بکشم هم به خاطر اینکه یه دوست روانی دارم که سر تو اذیتم میکنه؟ تو کجایی که بهت غرشو بزنم تو کجایی که حرفمو گوش کنی بگی چشم هرچی تو بگی تو کجایی ک
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بیای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی 
تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
لذت بخش ترین و غرور افرین ترین اتفاق زندگی هرکسی سفر به ماه، فتح اورست، یه اختراع خفن یا کشف یه چیز شگفت انگیز "نیست"، بی نظیر ترین لحظه زندگی اون لحظه ایه که به قدرت خودت ایمان میاری. به خودت. خودِ خودِ خسته و داغون و لهِ لهت، دقیقا اون لحظه که از خوشحالی ضجه می زنی! اون لحظه که هیچکی نیست، هیچکیو نداری و با اشک شوق دستتو حلقه میکنی دور خودت و سفت بغل میکنی خودتو، به جای همه ی ادمای راستکی و الکی، به جای همه ادمایی که باید میبودن و نبودن، نباید
بیشتر از هر چیزی از وضعیت معلق متنفرم.وقتی هدف نباشد،تمام کنش ها بیهوده هدر می رود.حالا تو برو کلنگ به دست بگیر و زمین بکن.وقتی ندانی به دنبال آب هستی یا نفت،یکباره می بینی که تمام مدت قبر خودت را کنده بودی.این چند مدت مدام سرگردان بودم.مثل دونده ای که تیر زده اند تو زانوش.از یک طرف تمام علاقه و زندگی  اش دویدن است و از طرف دیگر باید حداقل برای مدتی این کار را متوقف کند و به چیز دیگری بپردازد.
امسال یکی از مهم ترین کارهای زندگی ام را باید انجام د
این روزا یه دنیا حرف دارم برای گفتن اما انقد همه چی تو ذهنم رسوب کرده که باید با کلنگ به جونشون بیفتم و تیکه تیکه جداشون کنم 
اول از چیزی می نویسم که خیلی آزرده خاطرم کرد، می نویسم شاید کمک کنه حتی برای یک نفر ، برای یک لحظه، اثرگذار باشه .
رفته بودم مسجد، مسجد روبروی خونه مادرِ همسرم، یه خانومی که سعی میکرد با مثلا زبون خوش همه رو به خودش جلب کنه و انگار پای ثابت مسجد بود، همینطور که داشت شکلات پخش میکرد، اومد سمت من، حواسم به گوشی بود، سریع ی
به گزارش روابط عمومی مرکز رسیدگی به امور مساجد استان البرز، مسجد امام سجاد (علیه السلام) واقع در پیشاهنگی کرج بالغ بر ۴۰ سال قبل توسط خیرین خریداری شد. با توجه به عدم تمکن مالی اهالی محل و حضور قشر آسیب پذیر در این منطقه ساخت بنا متوقف ماند و ساخت و ساز  توسط هیچ یک از مسئولین شهری و محلی اقدامی صورت نپذیرفته بود، تا اینکه پس از پیگیری های متعدد و گردآوری خیرین، در بهمن ماه سال ۱۳۹۳ با حضور مسولین آیین کلنگ زنی مسجد انجام شد و در مدت ۲ سال یعنی
10 دی
 
صبر کردم که ننویسم این روزهارو شاید تموم بشهامروز تا عصر 3 بار دعوا کردیمداد زدمهلش دادمگریه میکرد اشک میریخت رفت زیر میز نهارخوری قایم شدی کم بعد خودش اومد بیرون اومد بغلم کنه. گفتم از جلو چشمم دور شوگفت میخاد پیشت باشمگفتم فقط برورفت پشت اپن ک هم نزدیک باشه هم جلوی چشمم نباشه. نشست همونجاحس میکنم وظیفمه یه کارایی رو بکنم. از رو وظیفه نه اینکه با عشق باشه.گفت تو بهترین مامان دنیایی ولی داد هم میزنییه حس بدیه ادم حس کنه بچه خودشو دوست ن
دراز کشیدی رو به آسمونِ بدون ماه.رادیو چهرازی میگه هومیوپاتی میدونی چیه؟اخم میکنی-در تعریفی دیگر هر دارویی بتواند در انسان سالم ایجاد علامت کند، می‌تواند همان علامت را در فرد بیمار درمان کند.-سرتو کج میکنی که یعنی چی؟بیشتر میخونی.یعنی اگر دردو رقیق کنی توی آب و بخوریش میشه درمون.-جمشید میگه خوردمش.-فکر میکنی که آخ یادش رفت دلبرو رقیق کنه.بعد فکر میکنی که دلبرو میشه رقیق کرد؟توی کدوم دریا؟.انگاری دلبرها هر جا که برن، ردّشون روی هر چی که
متن اهنگ بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی از بس
بی رحم منو نکش با اخم نمیگی میمیرم وقتی که میگی نهنامرد کاری که چشمات کرد حتی نکرد کافر شدی بتم آخرهی میگم اسمتو من دارم حس به تو نداری نه نه نه نداریتو خوشگلی از بس هی میکنی دست دستدلو میکنی میبری با خودت ولی دل نمیدی از قصدتو این بازیو خیلی خوب بلدی که اصلا ندی دست من سندیکه تو ببری هر دست تو بازیگری در اصلبا نگات میکنی حکم میکنم هول وجدان نداریمن حالم میشه بد تر تو واسم اونور برنامه داریهی میگم
مجموعه اشعار کوتاه 
لیلا طیبی(رها) متولد ۱۳۶۹ نهاوندکارشناسی ارشد مشاور خانواده
❆ دلتنگی:این روزها که دلتنگ می شومحرف هایماز چشم هایم سرازیر می شوند.
❆ بازوان تو:روانشناس اند بازوان توتا می گیرند به آغوشمرام می شوداسب چموش خیالم.
❆ انتظار:نقاشی بلد نیستماما انتظارت راخوب میکشم!.
❆ تنهایی:کاش یکی بیایدو بگویدمچرا لبخندهای تو؛اینقدر بی رنگ است!؟و من همه چی رابیاندازم گردن تنهایی.
❆ تپش قلبت:تپش قلبت پر است از دوستت دارم های مکرر،به زبان
فکرکن داری دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته میکنی و پیداش نمیکنی
ریز شدی و داری اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش میکنی، بعد پیش خودت میگی بذار ببینم چیه
بازش میکنی و چشمت میوفته به گذشته
اینا کجا بوده؟ کی من اینارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
رفیقم تو دانشگاه بهم گفت شما جز همون بسیجی هایی هستین که ملت با باتوم میزنی؟»
 
اینکه طرفدار نظامم با همه مشکلات که واضحه
یادمه پست هم گذاشتم و گفتم طرفدار اعدام» هم هستم
در ادامه هم تاکید می کنم هرکی جز راه مشخص شده بره باتوم هم میزنم بهش چون مملکت سهم بابات نیست که شیشه ماشین میشکنی و مغازه فلان بدبخت آتش میزنی!
 
من یه بسیج رو انتخاب کردم، کوفت هم نمیدن بهمون اونجا ولی انتخابش کردم و تا تهش پاش هستم
پای همه متلک و فحش هایی که براش میخورم ه
جنگ ، خون ، مرگ ، عزا ، اضطراب ، ترس ، نا امیدی ، غم ، سوز ، وحشت  .
هزاران واژه ی تلخ لبریز شده در روز هایمان ، در سال های جوانی مان ، و گویا هیچ راه نجاتی یا حتی فراری نیست !  اعتراض میکنی ؟ میمیری ! درس میخوانی ، دنبال کار میگردی ، پیدا نمیشود ، قصد ِ پناه میکنی ، بلیط میگیری ، خداحافاظی میکنی ، نرفته دلتنگ میشوی ، نرفته غریب میشوی ، نرفته اشک میشوی ، از گِیت رد میشوی ، میپری میرسی ؟ نه ! میمیری . با کدام عدل و منطق و رحمی به اینجا رسیدیم ؟ مگ
یکی از کرامات و معجزات بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، پیشگویی آن بزرگوار از نحوۀ شهادتشان و اتفاقات بعدازآن است؛ و شاید عجیب‌تر از آن، واقعه‌ای بود در هنگام دفن آن بزرگوار رخ داد و امام علیه‌السلام در زمان حیاتشان از آن خبر داده بودند.
از هرثمة بن أعین‏ (یکی
از شیعیان امام رضا علیه‌السلام) روایت شده که امام رضا علیه‌السلام او را طلبیدند
و از نزدیک شدن زمان رحلتشان از این دنیا به او خبر دادند.

امام علیه‌السلام علاوه
بر سفارش‌ه
همه ما آدما یه روز شکست خوردیم،نابود شدن آرزوهامونو با چشمامون دیدیم،از طرف کسی بی مهری دیدیم که تمام محبتمون رو ریخته بودیم به پاش،از نزدیک ترین آدما و عزیزترین آدما کاری ترین و عمیق ترین زخم ها رو خوردیم،یه شبایی آرزو کردیم کاش هیچوقت فردایی نباشه،رئیسمون بدون اینکه اشتباهی کرده باشیم سرزنشمون کرده،دنیا بی اینکه مقصر باشیم ازمون تاوان گرفته،یه اتفاقایی باعث شده از زندگی ببریم،یه خبرایی اشکمونو تا جایی در آورده که نفس برای کشیدن کم آو
عشق ینی‌.
وقتی تو اوج سختی و خستگی داری جون میکنی .
سرتو بذاری رو میز .!چشماتو ببندی ‌‌.و اولین چیزی ک یادت میاد اون باشه .‌
و وقتی چشماتو باز میکنی‌.دیگه خستگیاتو یادت نیاد‌.!
همین!!!

خاله زنگ زده میگه تو راه نجف به کربلا  دنبالت راه افتادم .گفتم فاطمه تو اینجا چی کار میکنی؟چطور اومدی؟
برگشت .دیدم تو نیستی

 پسرعمه کوچیکم_ میگه فاطمه یه دختره اونجا بود جفت تو!یه لحظه فک کردم خودتی.!
.
مرسی‌ ک یادم کردین!

مرسی آقا .که منو تو
فکر کنم اولین آرزوم ،آرامشه ، در کنارشون.
وقتی ارامش نیست ، اگه یه روز نباشن؟ حتی باااینکه بدم میاد ازش ، چی میشه زندگی؟!
عمیقا نگرانم ، نگرانم بدبختی ها بیشتر شه ، چه بیچاره ایم ما نه،؟!
خدایا اگه دقت کنی ، یه دلخوشی کوچیک هم ندادی میدونی؟!
بیچاره تر از بیچاره میکنی و هی ناشکری کنیم بیچاره تر میشیم ، خدایا چی بگم بهت؟!
چرا اینطوری میکنی باهامون؟!
چرا میخوای بدبخت ترم کنی؟
من میدونم اتفاقای بد دارن نزدیک میشن.
از همچی بدم میاد خدا ، به هیچی اع
به دغدغه های ده سال قبل تا الان فکرمیکنم راستش رو بخوای تمام اون روزا گذشتن و چی مونده ازشون ؟!
یه من!
دغدغه این یک سال گذشته  خیلی ناشناخته بود
  توبرنامه زندگی من همچین چیزی نبود
ولی کدوم قسمت زندگی شبیه برنامه های ما بوده ؟
روزهایی با مزه شاد وغمگین زیادی گذشته
روزهایی که حس بینهایت داری  .خوش حال       گیج      
روزهایی که با قشنگترین لبخند زندگیی بیدارمیشی
روزهای تلخی که مزه دروغ رو میچشی.دروغی که حتی به دروغ بودنش شک داری .از غصه دلت میخ
بسم الله الرحمن الرحیم
محل کار قبلیم گاهی با ماشینی میرفتم سر کار که آقا جان با اون میرفت باغ یعنی اون ماشینه باغشون بود.
پر خاک بودنش بماند گاهی بیل و کلنگای پدر جانم داخل ماشین بود
من ماشینو تو حیاط مرکز پارک نمیکردم میبردم پشت مرکز تو سایه زیر درخت توتا
بعد اونجا گاهی یه چندتا جوون علاف بودن .
یه بار اومده بودند به آقای صالحی گفته بودن؟؟
اون دختره خانوم دکترتونه؟؟چقد ماشینش ضایس توشم بیل و کلنگه مگه باز بعد مرکز میره سر زمین خخخ ما هم کا
بدترین اتفاقی که شنبه افتاد این بود که همه چیز عالی بود. با تو بیش از حد به من خوش میگذره و این چیزیه که قراره خیلی زود زمینم بزنه. برخلاف همه حرفایی که میزنی و تلاش هایی که میکنی، نه، قرار نیست فرقی بکنه. آره، وقتی داشتی سعی میکردی درستش کنی، خرابترش کردی و تو هیچ تقصیری تو این ماجرا نداری و این باعث میشه که بیشتر از قبل از خوب بودنت لجم بگیره. ازینکه میدونم نمیتونم نگهت دارم، نمیتونم تا ابد از خاطره ی شنبه ی قشنگ فوق العاده ام با تو لذت ببرم.
ف
وسواس تو همه چیز بده حتی فکر
وقتی قراره کاری رو انجام بدی باید انجامش بدی بیشتر از حدی که لازمه فکر کنی نتیجه غلط میشه 
یا زمان ازدست میدی یا کلا اصل ماجرا رو فراموش میکنی و تو حاشیه میری
از اصل ماجرا غافل میشی
تصمیم بگیر 
فکر کن و انجامش بده 
زمان خیلی کمتر از جیزیه که فکر میکنی
تقریبا یادم رفته بود که چقدر شب های پنجشنبه، وقتی میدانی فردا تا لنگ ظهر خواب آزاد است، خوش میگذرد. وقتی زیر پتو گوله میشوی و تو وبلاگ های ملت فوضولی میکنی. وقتی میتونی به این فکر کنی که چقدر اعصابت از دست خدا خورده ولی بهش میگی:چقدر معلم اجتماعی باحالی ساختیا.
ولی واقعا.خدا خیلی واسه جغدا پارتی بازی کردیا. کلی شبا بهشون خوش میگذره. وقتی به معشوقه هرودوت گرفته تا مسواک حضرت محمد، فکر میکنی یا تصور میکنی اگه یه خانوم غیبتوی دوران کوچه نشینی و
تقریبا یادم رفته بود که چقدر شب های پنجشنبه، وقتی میدانی فردا تا لنگ ظهر خواب آزاد است، خوش میگذرد. وقتی زیر پتو گوله میشوی و تو وبلاگ های ملت فوضولی میکنی. وقتی مسعودی به این فکر کنی که چقدر اعصابت از دست خدا خورده ولی بهش میگی:چقدر معلم اجتماعی باحالی ساختیا.
ولی واقعا.خدا خیلی واسه جغدا دارای بازی کردیا. کلی شبا بهشون خوش میگذره. وقتی به معشوقه هرودوت گرفته تا مسواک حضرت محمد، فکر میکنی یا تصور میکنی اگه یه خانوم غیبتوی دوران کوچه نشینی و
عطیه دیشب میگفت ده ساله دوستیم هنوز نمیدونم کِی سرکار میذاری آدمو کِی مسخره میکنی کِی شوخیه کِی جدیه؛ انقدر طبیعی رفتار میکنی آدم گیج میشه.
میگه این اخلاقت کلافه میکنه ادمو 
نمیدونم باید رو کدوم حرفهات حساب کنم به کدوم بخندم.
"دوست دارم" رو تو تلگرامت سرچ کن!فقط کانال اومد بالا؟؟تبریک میگم تو هم مث من یه بدبخت تنهایی که داری کپک میزنی :)
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
ارزوهای ادما مثل پروانه ان، تو مِغزت‌ پیله میبندن، تورو شادت میکنن، هرروز به امید دیدنش به زندگیت ادامه میدی، بعد اینکه از پیله دراومد بزرگش میکنی،‌خوشگلش میکنی، 
ولی وقتی که به اندازه کافی بزرگ شد، وقتی وقت لذت بردن از زیباییاش میشه، اون میمیره.
چرا ما هیچوقت به ارزوهامون نمیرسیم؟
روزها و کار های دانشگاه به نحوی پیش میره که یکی از لذت بخش ترین صحنه هایی که این یک ماه اخیر دیدم دیدن قالب های آمادمه. البته میدونم لحظات اشکباری در راهه :))دو تا cast که درست شد. 
اونقدر خوشحالم که بالاخره درست شدن !!
 
+ تجربه هزار برابر علم ارزش داره. واقعا هزار برابر شایدم بیشتر. :)
 
+ به جای این حفره ی کلاس 1 اکلوزال 4  ماگزیلام کلا خراب شد  4 تا رو خراب کردم :((
 
+ خدا منو کوه کنه . :|
 
+ امروز فقط دوست داشتم بمیرم ولی نرم پرتو. از بس نابود بودم. ولی
پسر خاک تو سرت.
 
تو واقعا میشینی اینجا رو میخونی و به دو ساعت نکشیده عکساتو عوض کردی.
 
من نمیفهمم این کشورای غربی با تو چه کردن که تو با ادمی که اینقدر به حرفاش بها میدی و این همه شب و روز میشینی محتویاتش رو میخونی و کلا اینقدر درگیر دراوردن ته و توی زندگیشی در حدی که قاط میزنه از دستت که چرا میری گاه و بیگاه فامیلای منو ادد میکنی و پیگیرشون میشی و میزنه از همه جا بلاکت میکنه (وقتی کسی که اصلا عصبانی نمیشه رو عصبی میکنی همین میشه)، تو با این ادم
سلام. 
از بس نیومدم و ننوشتم دیگه خودمو هم نمی شناسم اون قدر زمان تند میگذره که نمیدونم واقعا چی بگم. مثل پرش از منجنیق میمونه.
 
الان که مینویسم ساعت 2 و 20 دقیقه هست. همه جا ساکته فقط گهگاه صدای ماشینا تو خیابون میاد. همه خوابن. سکوت و آرامش شب رو دوست دارم. هیچ وقت این آرامش رو نمیشه توی روز تجربه کرد. دوست دارم ساعت ها بیدار بمونم و هیچ وقت نخوابم و از زندگی لذت ببرم.
 
 
گاهی  هم مثل بچه ها بهانه میگیرم و خسته میشم و منتطرم که همه چی تموم بشه.
ز
دانلود موزیک از این شهر برو 2 از دنیا به همراه لینک مستقیم 
 
دانلود آهنگ دنیا به نام از این شهر برو 2 320
دانلود آهنگ دنیا به نام از این شهر برو 2 128
 
در ادامه شاهد متن شهر برو 2 هستید:
از این شهر برو برو یه جایی که زندگی کنیتو جز خودت به هیچکی فکر نمیکنیغم تو چشمامو حس نمیکنهفقط برو همینو بساز امشب تورو سپردمت به اون که پیششیکه واسش از همه چی دست میکشیاز این به بعد اسم عشق میشه چیبرو که بد دلم شکستشکستن منو نگاه میکنیتو روزگارمو سیاه میکنیبدون م
تقریبا همیشه زندگی من شبیه اهنگpassive از a perfect circleبوده و هست.شاید دلیلی که از معدود آهنگ هایی است که از اول تا آخرش را حفظ هستم همین باشد.هزار بار خودت را کنترل میکنی و کلی جان میکنی برایش.اخرش خودم را به مردن میزنم و برنامه را خراب میکنم مثل موش درون سوراخ میخزم و خودم را از حقیقت مخفی میکنم .آن لعنتی واقعا من را نا امید کرده.به شدت. you better off this way
 
 
یادم میاد یه جایی در مورد قوانین زندگیم نوشته بودم 
قانون یک من باید زنده بمونم 
قانون دو من فقط خودمو انتخاب میکنم
قانون سه 
این قانون امروز تصویب شد بخاطر بررسی کمد لباسام که هرچیزی رو اجبارا تنم کردم اسم این قانون قانون" هر" هست 
هر چیزی رو نخر
هر چیزی رو مگو
هر چیزی رو قبول نکن
هرکاری رو نکن
وقتی هررررررر کاری داری میکنی این قانون میگه متوسط نباش هر چیزی رو الکی الکی تو پاچت نکن 
وقتی قبول میکنی هر چیزی رو تو تنت کنی یا هر چیزی رو قبول کنی
صبح یک روز شهریوری از خواب برمی خیزی. اولین کار گوشی ات را که کنار بالشت گذاشته ای چک می کنی. می بینی موجی فضای اینستاگرام را فراگرفته. موجی از جنس #دختر_آبی! حسرت می خوری و خودت را لعنت میکنی و همکار فلان فلان شده ات را که چرا دیروز تو را سر دیگ نذری برده که عکس بیندازی. آیا یک عکس با لباس مشکی پای دیگ نذری لایک بیشتری می خورد یا موج سواری روی هشتگ دختر آبی؟ سریع دست به کار می شویایرانم تسلیت.نه نه.عنوان خوبی نیست.ن میهنم تسلیت. این یکی هم نم
گاهی وقتا دلم از دستت خیلی ناراحت میشه، ولی اصلا نمیتونم باهات حرف بزنم، نمیذاری باهات حرف بزنم، زود ناراحت میشی، زود کوچیکم میکنی، زود حق حرف زدن و اظهار نظر رو ازم میگیری حتی اگه این جمله ها رو‌هم بگم اول به چیزی که تو فکر خودته فکر میکنی نه ناراحتی که تو دل منه
من میمونم و یه دنیا غم و یه شب که صبح نمیشه بگو براش چیکار کنم
این چه عشقیه که بغضم میگیره و نمیتونم هیچی بگم؟ 
میدونی من همیشه ادمارو تو دعوا شناختم مثل الان که ش میگه من یه عروسک دارم که روشنش میکنی سرش میچرخه با حالتای مختلف توهم همینجوری ای چند رو داری :) مثل اونروز که بهم گفتی من اگه برگردم عقب. ولش کن، خودت خوبی؟ حالا که من از اونجا رفتم و برگشتم به خوابگاه، تو چیکار میکنی؟ تو در چه حالی عزیزم؟ دوستای توهم خنجرو نه از پشت که از جلو فرو میکنن تو قلبت؟ منکه ناراحت نمیشم عزیزم دور میشم فقط دورتر دورتر
فاصله شورای شهر تهران تا قلعه لهک (نزدیک بهشت زهرا)
برای نوشتن این یادداشت خیلی فکر کردم که چطور و چگونه شروع کنم، چه عکسی و چه عنوانی را انتخاب کنم که درد دل بر دل دوست و آشنا بشیند، در نهایت عنوان شد "از بهشت تا جهنم فقط ۱۷ کیلومتر"، این ۱۷ کیلومتر فاصله یست از خیابان بهشت که محل ساختمان های شورای شهر و شهرداری تهران است تا محله ای به اسم قلعه لهک نزدیک بهشت زهرا س.
داستان از اینجا شروع می شود که در حال گشت زنی در اینترنت با موضوع مشکلات و معضلا
ینی بعصی وقتا یک فکرایی میکنی بعد  در راسطای افکارت یک رفتارایی میکنی بعد تهش مث سگ پشیمون میشی که چرا اینجور برخورد کردی که تهش ازت طلبکار بشم ینی هر بار طبق فکرم کاری کردم گندددد زدم و از خودم پرسیدم چرا احساساتی شدی باز ؟ ینی فکر من در سطح اول احساساته و در سطح دوم عقل و منطق دیگه اصن به حرف فکرمم گوش نمیدم :/ البته من زیاد خراب نکردممم اون گند زد بمن و از همین ناراحتم نمیخوام دیگه بسه مگه بقول کتاب هزار خورشید تابان مگه من تفدونم؟ نمیدونم چ
جمعه یه تونله تا چشم باز میکنی ذهنت شروع میکنه به تصویرسازی پیش خودت حساب میکنی الان چه سالی هست من چندسالمه امروز چندمه چه ماهی هست از در اتاق که بیرون میری قرار هست کیو ببینی چه صدایی بشنوی کی سفره صبحونه رو پهن کرده عطر چایی و صدای سماور قرار تو رو به چه زمانی ببره کی قراره بغلت کنه . جمعه یه تونل بدون چراغه که حسابی قراره کش بیاد
مدیر کل صنایع فی و لوازم خانگی وزارت صنعت گفت: در راستای ایجاد یک شبکه موثر برای جلوگیری از قاچاق کالا، اخذ شناسه کالا و کد رهگیری برای تولیدکنندگان در دستور کار قرار دارد.به گزارش شاتا، عباس هاشمی در خصوص موضوع مبارزه با قاچاق کالا اظهار داشت: بزرگترین مشکلی که صنعت لوازم خانگی را تهدید می کند، قاچاق است که برای جلوگیری ازآن، موضوع شناسه کالا و شناسه رهگیری را با همکاری ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز انجام داده ایم.
وی با بیان اینکه در ح
انگاری من از سنگم!!
این را گفتم و در کمد را محکم بستم.
راستش را بخواهی حق داشتم یک در را در این دنیا محکم به هم بکوبم از شدت دلتنگی.
تو خودت را بگذار جای من.
طاقت میاوری روزها طعم آغوش عشقت را نچشی و حتی لمس دستانش هم برایت آرزو باشد ولی در کمد لعنتی ات را که باز میکنی یکهو عطر مست کننده اش هو ریز کند توی دماغت و زانوهایت را شل کند؟.
نمیدانم تو دلتنگ که میشوی چه میکنی
شعر میگویی.
سکوت میکنی.
یا نمیخندی.
من اما راه میروم.
تا آن سر دنیا هم که
داغ دل-اگه یروزی نباشم چیکار میکنی؟-صد دفعه نگفتم از این حرفا نزن؟؟؟-بگو دیگه خانمی الکی شلوغش نکن.امین بس میکنی یا نه؟خانمی، اخه تو چرا انقدر سریع جوش میاری یه سوال ساده پرسیدما!!بهار چشماشو تو کاسه چرخوندو با حرص به امین نگاه کرد.-امین به نظرت این یه سوال سادس؟امین حالت بامزه و نمکینی برای جواب به حرص خوردن بهار به خودش گرفت.-خب اره یه سوال ساده پرسیدم جوابشم خیلی راحته.بهار دستشو گذاشت زیر چونشو ذل زد به چشمای پراز عشق امین.-خب اگه اینجوریه
خوبی مستی اینه که میری تو خودت
یه جوری که انگار هیچکس تو این دنیا دور و برت نیست
یه جوری با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع میکنی
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات میکنی و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری میکنی که یه برنامه جور شه نمیشه.
هر کاری میکنی حالت رو خوب کنی نمیشه.
سعی میکنی به همه چیز بی اهمیت باشی نمیشه.
چرا انقد همه چی نمیشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
داغ دل-اگه یروزی نباشم چیکار میکنی؟-صد دفعه نگفتم از این حرفا نزن؟؟؟-بگو دیگه خانمی الکی شلوغش نکن.امین بس میکنی یا نه؟خانمی، اخه تو چرا انقدر سریع جوش میاری یه سوال ساده پرسیدما!!بهار چشماشو تو کاسه چرخوندو با حرص به امین نگاه کرد.-امین به نظرت این یه سوال سادس؟امین حالت بامزه و نمکینی برای جواب به حرص خوردن بهار به خودش گرفت.-خب اره یه سوال ساده پرسیدم جوابشم خیلی راحته.بهار دستشو گذاشت زیر چونشو ذل زد به چشمای پراز عشق امین.-خب اگه اینجوریه
خلاصه روز هفتمدر هنگام بروز اغتشاش در رابطه، فشار مالی، فقدان سلامت یا مشکلات کاری، وضعیت هایی منفی به وجود می آید که دلیل آن فقدان شکرگذاری در طی دوره ای طولانی است. اگر ما برای هر موردی در زندگیمان شاکر نباشیم، ناخودآگاه قدر آن را ندانسته ایم. بی اهمیت دانستن نعمات الهی عامل عمده منفی گرایی است.وقتی قدر نعمات الهی را ندانیم، در عوض شکرگزار نیستیم و رویداد معجزه را در زندگیمان متوقف میکنیم.وقتی قدر چیزی را ندانی، نتیجه ی آن گله و شکایت و اف
یک فکری به ذهنم میرسد.واکنش های شیمیایی در نورون ها.رسیدن قدرت به انگشتان و زدن دکمه ها روی کیبورد.
حوصله ات سر میرود.می آیی که به من سر بزنی.میخوانی.تحریک سلول های بینایی.واکنش شیمیایی در نورون ها.تحلیلِ فکر های من.
میخواهم فکر هایم را برایت بنویسم.از اول تا آخرش.بدون اینکه چیزی را جا بیاندازم.حوصله ام سر میرود و نمیتوانم بنویسم.واکنش شیمیایی در نورون ها.میخوابم.
منتظر من میمانی.دلت برایم تنگ میشود.منتظری که چیزی بگویم.نمیدانی حوصله ندارم.در
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر میکنی لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداری و به
 
بعضی شدن ها به خون جگر است. می نشینی حساب و کتاب میکنی- هرچند خیلی حساب و کتاب بردار نیست- میبینی شدنش بهتر است. شاید بهشت نه، ولی بهتر است. میبینی زورت به خلاء نشدنش نمی رسد، به سوراخ بزرگی که رها کردنش می سازد. آن وقت است که سمج می شوی. زندگی دو روز هست یا نیست چندان فرقی نمی کند. میگردی راهی پیدا میکنی برای دور زدن تحریم ها. تاب می آوری. تاب می آوری. نیاوردی هم، تمام می شوی. همین.
 
 
وی در بیان کرد و گو با خبر نگار ما در رابطه دیدار با شهرخودرو اینطور صحبت‌هایش را آغاز کرد : بازی حقیقتا نیکی به نمایش گذاشتیم و سزاوار امتیاز بودیم . با تمرینات قابل قبولی به قصد سه امتیاز در مشهد مقدس حاضر شده بودیم و اندیشه کنم نسبت به دیدارهای گذشته خوب تر بودیم و کمترین حقمان تساوی بود البته متاسفانه در ثانیه‌های آخری حادثه دیگری رقم خورد . ماهینی در رابطه نوسان گروه و باخت برابر سه مدعا قهرمانی خاطرنشان کرد : بهرحال گروه تغییرات بزرگی
نذر صدوچهارده هزار صلوات.
هی فکر میکنی به ته ذکر رسیدی، به شمارنده که نگاه میکنی میبینی کلی هنو ازش مونده!
تو معنویت هم اگه مثل معصومین نبودند گمان میکردیم به ته معنویت رسیدیم، ولی وقتی به اونا نگاه میکنیم میبینیم کلی عقبیم.
و خوب برخلاف شماره اندازها، کمالات اهل بیت قابل احصا نیستند پس همیشه این حالت وجود داره و نمیرسه وقتی که انسان احساس بی نیازی نسبت به انجام اعمال داشته باشه.
صوفی چه فکر میکنه نمیدونم؟!
 
میگن کار میکنی برای اینکه بهتر زندگی کنی اما خوب که چشتو وا میکنی میبینی فقط همون کارو کردی و زندگی نکردی اصلا یادت رفته که داشتی کار میکردی که چیکار کنی ! 
اصلا وقتی برات باقی نمیمونه که بشینی فکر کنی چی دلت میخواد؟ الان میتونی چی کنی که بهت خوش بگذره ؟ فقط خسته و غرغرو میشی با یه عالمه برنامه ی اجرا نشده .
کتابِ نخونده ، فیلمِ ندیده، کافه ی نرفته، دوستِ ندیده، گپِ نزده ! 
 
میگن کار میکنی برای اینکه بهتر زندگی کنی اما خوب که چشتو وا میکنی میبینی فقط همون کارو کردی و زندگی نکردی اصلا یادت رفته که داشتی کار میکردی که چیکار کنی ! 
اصلا وقتی برات باقی نمیمونه که بشینی فکر کنی چی دلت میخواد؟ الان میتونی چی کنی که بهت خوش بگذره ؟ فقط خسته و غرغرو میشی با یه عالمه برنامه ی اجرا نشده .
کتابِ نخونده ، فیلمِ ندیده، کافه ی نرفته، دوستِ ندیده، گپِ نزده ! 
 
 
تمام طول هفته را منتظری تا جمعه برسه، چه روزهای پرکار و پر تنش و چه روزهای آرام و بی صدا. فکر میکنی جمعه روز خاصی هست، یک اتفاق نو رخ میده، یا کلی استراحت میکنی و خستگی کل هفته از تنت درمیره اما جمعه میرسه و تازه دلتنگ روزهای هفته میشی! شاید واقعا جمعه ها هیچی نداره جز دلتنگی. جمعه ها سوت پایانه، جمعه ها آخر جاده است!
اما با این حال روزهای هفته با یک دلخوشی سپری میشه، دلخوشیه رسیدن جمعه ای که تو میخوای!
چیزی در دلم می‌شکند. انگار که غرورم باشد. عقلم به دلم _شماتت بار _ میگوید دوباره به سراب دلبسته بوده‌ام.راستش من نمیدانم چه نصیب تو میشود که این چنین بنده‌ات را تشنه راهی سرابش میکنی و وقتی روشنایی اشک ِ شوق ِ رسیدن به چشمانش می‌افتد با روشنایی اشک ِ نرسیدن طاقش میزنی.عادت کرده‌ام به گریه کردن در دلم، بیصدا.ارام.با خودم و خودت در میان جمع.پایم به راه نمی‌اید. اما پیاده و تنها را هنوز خوش‌تر دارم. از دیگران خداحافظی میکنم و راهی خانه میشوم
دیدین ایرانیا خیلی اهل پز دادن خیلی تابلو و نمیدونم فخر فروشی و پاچه خواری و چاچلوسی هستن ولی ممکنه در باطن از یارو حالشون به هم بخوره؟ خیلی شو آف دارن؟ این دو تا ایرانی از وقتی اومدن گروه قبلی من توی انتاریو، به فاک دادن دو تا از دخترا رو.
یعنی افتضاح شده همه چی.
از صبح تا شب این 4 تا دارن به هم پز میدن همه چی رو و شو آف میکنن اوننم چیزای چرت و پرتو، مثلا: تولدت مبارک صفدر اقا، بعد اینو استوری میکنن، بعد استوری رر دوباره پست میکنن. این دو تا ایران
"باید قایق زندگی ات را بیندازی توی مسیرش. " 
در راه جهاد از هر نوعی که باشد_جنگ سخت، نرم، اقتصادی، درس خواندن، تشکیل خانواده_ وقتی نگاهت را میدوزی به لب های ولیّ و یک یاعلی می‌گویی و میزنی به دل کار، لحظه لحظه اش خدا را می‌بینی و کیف میکنی. دیگر وقتی صبح چشم هایت را باز میکنی، هدفی داری برای نفس کشیدن و بلند شدن. قلبت از شوق حرکت و ادامه مسیر گرم می‌شود. دیگر رنج های زندگی متوقفت نمی‌کند و میبینی دنیا هرچقدر هم آدم ها کثیفش کرده باشند، هنوز هم
بچه ها
:)
 
امروز یکی از دوستام بهم گفت، هر آدم عاقلی قطعا به دنبال اینه که یه دوست مثل تو داشته باشه.
 
گفت، تو باسواد و باهوشی، وقتی یه حرفی رو میزنی، محکم به زبون میاری و ازش مطمئنی. قابل اطمینانی و میشه لذت برد موقع گپ زدن باهات.
 
اینقدر ذوق کردم :))))))))
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب