نتایج پست ها برای عبارت :

يک روزقسم خوردي

اعصاب نداشتم میخواستم بخوابم 
صدای لودر و کامیون از چند تا ساختمون اونورتر نمیذاره من بخوابم! 
چند تا خونه رو انگار دارن خراب میکنند میخوان مجتمع کنند چند شب بود سروضداشون نمیذاشت بخوابم
اعصاب خوردی امشب م نذاشت دیگه تحمل کنم 
زنگ زدم 137 و شکایت کردم!!! چه معنی داره اخه ساعت 3 نصف شب لودر و کامیون تو میدون کار کنه اونم تو منطقه کااااااااااااااااملا مسی!! 
خدا بخیر کنه فردا رو !!
عین بولدوزر میخوام جمع کنم همه رو :)))))))
 
دارد صدایت می زنم. بشنو صدایم را! 
بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را 
داری کنار شوهرت از بغض می میری 
شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را 
هر بوسه ات یک قسمت از کا/بوس هایم شد 
از ابتدا معلوم بودم انتهایم را 
در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد! 
شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را 
هیچم! ولی دارم عزیزم هیچ» را از تو 
مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟! 
دارم تلو. دارم تلو. از نیستی» مستم 
حالا دکارت» مسخره ثابت کند هستم»! 
بودم!» بله! مثل ج
تو هرگز نمیدانی در پیچ بعدی زندگی چه‌چیزی انتظارت را می‌کشد. ممکن است آرزوی تو در پیچ بعدی انتظارت را بکشد. بنابراین، باید قوی باشی و روحیه‌ٔ خود را نبازی. اگر شکست خوردی، مطمئناً آسمان به‌ زمین نمی‌آید. اگر زمین خوردی، میتوانی بلندشوی و دوباره به راه بیفتی. ادیسون گفته است: "هرکوشش نافرجامی، گامی دیگر است که به‌پیش برمیداریم."
| نیک وی آچی/زندگی بی‌حد‌ّ و‌ مرز | 
السلام ای امین وحی خداالسلام ای وصیتت تقوامعدن خیر، رحمت سرشارای پسر عمّ حیدر کرارآبروی همه بنی هاشمروح اسلام، یا ابالقاسمباطنِ آیه های قرآنیهرچه گویم فراتر از آنیای مقرّب به صاحبِ معراجأنتَ بابُ الکَرَم، أنَا المُحتاجگر نباشی شهید، یا احمدپس شهادت چه ارزشی دارد؟!چقدر حرص دین ما خوردیسنگ از روی بام ها خوردیتیره شد دیده ی محبانتدر اُحد تا شکست دندانتکور دل ها به داغت افزودندسال ها فکر کشتنت بودندکرد نورت به تیرگی غلبهشام تاریکِ تنگه ی ع
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب بیست و هشتم صفر ۹۸
السلام ای امین وحی خداالسلام ای وصیتت تقوامعدن خیر، رحمت سرشارای پسر عمّ حیدر کرارآبروی همه بنی هاشمروح اسلام، یا ابالقاسمباطنِ آیه های قرآنیهرچه گویم فراتر از آنیای مقرّب به صاحبِ معراجأنتَ بابُ الکَرَم، أنَا المُحتاجگر نباشی شهید، یا احمدپس شهادت چه ارزشی دارد؟!چقدر حرص دین ما خوردیسنگ از روی بام ها خوردیتیره شد دیده ی محبانتدر اُحد تا شکست دندانتکور دل ها به داغت افزودند
و یک بار دیگر هاجری که کنار من نشسته و دست حمایتش را به دور شانه‌ام انداخته و سری به تاسف تکان می‌دهد و می‌گوید بهت گفته بودم. و یک بار دیگر هاجری که دلش بیخود و بی‌جهت برای تو، تو نمک‌نشناس مزدور، سوخت و سزای حماقتش را دید.این لگدی که خوردی یادت بمونه که الکی دلت واسه این نسوزه.»
یه پیشنهاد دارم براتون، به هیچ وجه به دیجی کالا و دیگر سایت های خرید و فروش سر نزنید.
چرا؟ چون با واقعیتِ افزایش نجومی قیمت ها مواجه میشید و جز اعصاب خوردی و مثل من پست گذاشتن در بلاگ کاری دیگه ای از دستتون بر نمیاد.
آخه یه تلویزیون چیه که در عرض یک ماه از اردیبهشت تا خرداد 5-6 میلیون افزایش قیمت پیدا کرده؟
دوباره برگشتم به این دیوونه خونه
.
نوشته ی جا مانده از 16 آذر عصر:
مثل این باباهایی میمونی ک بچه زمین خورده سرش شکسته ؛ یکی هم باباهع  میزنه توسرش ک چرا زمین خوردیبهت میگم پام زخم شده و فکر میکنم عفونت کرده . دعوام میکنی ک چرا مواظب نبودم و.و همین میشع ک سعی میکنم حرف کوتاه کنم و تلفن زودتر خاتمه پیدا کنه.
 چون گرد حرم گشتی با خان خدا بنشین               چون می به قدح کردی بر چشمه زمزم زن
 گر تکیه دهی وقتی، برتخت سلیمان ده             ورپنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
 گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن         ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
 زاهد سخن تقوا بسیار مگو با ما                      دم در کش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
                                         فروغی بسطامی
می‌دونی در این وانفسای بی‌اینترنتی و اعصاب‌خوردی و خماریش، چی بیشتر از همه می‌چسبه؟آفرین. خوندنِ مطالبِ قدیمیِ وبلاگت و به وضوح مشاهده‌ی بزرگ شدنت. اون وسط مسطا هم، حذفِ چند تا نخاله از زندگیت و به جاش پیدا کردنِ چندین تَن که از جنسِ خودِ خودِ خودتن. اون گوشه موشه‌هاش هم دلت برای عده‌ای که یهو بی‌خبر رفتن هم تنگ میشه. مثل عرفان.
جذاب دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین  دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین به نام جذاب از ایران پاپ  Download New Music By Farzad Farzin Called Jazzabبا متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
تو با اون چشمات داری تو دلم میری همیشه با من یجورایی درگیری
میدونم سخته سمت تو بیام آره ندارم چاره این دلم گرفتاره
با اون چشمات دل منو تو بردی حرصمو در آوردی
اینجوری که جذابی حق همه رو خوردی
اینجوری که پیش میره حالا حالا ها بردی
با اون چشمات دل منو تو بردی حرصمو در آوردی
اینجوری که ج
گیرم در را هم رنگ کرده باشیم! من که هنوز رد خاکستری به جا مانده از ویلچر تو را فراموش نکرده ام.
هنوز یادم نرفته چطور با سختی باید پایت را از روی مانع یک سانتی بلند می کردی هنوز یادم نرفته که ۴ بار جلوی چشم های من زمین خوردی و من نتوانستم مانع شوم. 
 
ردپاهایت پشت چشم های من است!
آهنگ جذاب از فرزاد فرزین
شعر از یاحا کاشانی
بخشی از متن شعر:
تو با اون چشمات داری تو دلم میری همیشه با من یجورایی درگیریمیدونم سخته سمت تو بیام آره ندارم چاره این دلم گرفتارهبا اون چشمات دل منو تو بری حرصمو در آوردی یجوری تو جذابی حق همه رو خوردیاینجوری که پیش میره حالا حالاها بردی .با اون چشمات دل منو تو بری حرصمو در آوردی یجوری تو جذابی حق همه رو خوردیاینجوری که پیش میره حالا حالاها بردی .

دانلود با کیفیت 320
حجم فایل:7.8 مگابایت
فرمت :MP3
پس
گاهی تو زندگی به یه جاهایی میرسی که باید خودت رو تموم شده بدونی!که نه فرصت شروع دوباره و درست کردن خطاهای گذشته رو داری و نه گزینه ای جلوت میبینی جهت جبران.اینکه میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست به نظر من فقط یه شعار کلیشه‌ای جهت دور زدن اشتباهاتی هست که مقصرش خودت بودی. وگرنه این آب مدت هاست به گندآبی کشیده شده که هیچ جنبنده‌ای توان نفس کشیدن توش رو نداره چه برسه به ماهی!
زندگی از یک جاهایی به بعد میشه مثل یک موزیکی که خیلی دوستش داشتی و
هروقت یادم میاد داره بیست و پنج سالم میشه ،با خودم میگم " مریم جون،تویی که یک هفته پشت بند هم بادمجون خوردی، از چی میترسی؟تویی که روزایی گذروندی که هزار تومن و فقط هزار تومن پول تو جیبت نبود دیگه چرا؟! "
بعد قیافه ی گرگ بارون دیده به خودم میگیرم و لگدی نثار‌سگ سیاه افسردگی میکنم. 
گویند پدر و پسر را نزد حاکم بردند که چوب بزنند اول پدر را بر زمین انداخته و صد چوب زدند آه نکرد و دم نزد. 
بعد از آن پسرش را انداخته و چون یک چوب زدند پدرش آغاز ناله و فریاد کرد حاکم گفت : تو صد چوب خوردی و دم نزدی به یک چوب که پسرت خورد این ناله و فریاد چیست؟» 
گفت: آن چوبها که بر تن می‌ آمد تحمل میکردم اکنون که بر جگرم می‌آید تحمل ندارم»
(ع)
 
زندگی کردن با مردم این دنیا 
همچون دویدن در گله اسب است. 
تا می تازی با تو می تازند.
زمین که خوردی، 
آنهایی که جلوتر بودند هرگز 
برای تو به عقب باز نمی گردند.
و آنهایی که عقب بودند، 
به داغ روزهایی که می تاختی 
تورا لگد مال خواهند کرد!
در عجبم از مردمی که 
بدنبال دنیایی هستند که روز 
به روز از آن دورتر می شوند 
و غافلند از آخرتی که روز 
به روز به آن نزدیکتر می شوند
چیزی بین غصه و درده که اونقدر خوب نباشی که به دردی بخوری که دوست داشتی می خوردی، ولی خب همینه دیگه.
برو درخشان شو. 
نه به خاطر به دردی خوردن، که این حاصل می شه. ولی به خاطر اینکه به خود ارزشمندت نزدیک و نزدیک تر شی.
 
یاری که دلم خستی، در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد، تا باد چنین بادا.
 
زان خشم دروغینش، زان شیوه ی شیرینش.
عالم شکرستان شد، تا باد چنین بادا.
میخواهم از این سرویس vps آرون کلود بگیرم یا به قول خودش ابرک هیچ قیمت 52 هزار خوردی بود الان کرده اش دویست و پنجاه هزار تومن !!!! لعنت به شما با این وضعیت لاکن دلخوش به این مقدار نباشید ما زندگی شما را به گوه میکشیم پارس هاست هم که فقط سه ماه داره لعنت بهشون  
انگار داری از یه جا میری ولی نمیخوای کسی بفهمه.
یواش یواش شروع می کنی به جمع کردن
یه روز بعد از حموم شونه ت رو به جای گذاشتن روی میز، میذاری توی کیف.
بعد از اینکه مثل روزمره تو ماگ ت چای خوردی، میشوریش. و به جای کابینت . میذاری توی کیف.
کتاب ت رو بعد از خوندن، به جای قفسه، میذاری تو کیف.
لباساتو می پوشی. کیف رو بر میداری.
یه کاغذ می نویسی و میچسبونی به دیوار و  بعد از نوشتن مدادت رو میذاری توی کیف.
حالا متعلقات تو، شده یک کیف.
 
متن حکایت :
روزی شخصی نزد طبیب رفت و گفت شکم من به غایت درد می کند آن را علاج کن که بی طاقت شده ام طبیب گفت : امروز چه خورده ای؟ مریض گفت : نان سوخته طبیب غلام خود را گفت : داروی چشم را بیاور تا در چشم او کشم مریض گفت : من درد شکم دارم داروی چشم را چه کنم ؟ طبیب گفت : اگر چشمت روشن بودی نان سوخته نمی خوردی
باز نویسی حکایت : روزی، فردی به دیدن پزشک می­رود و به او می­گوید:شکم من بسیار درد می­کند آن را درمان کن که بسیار من را اذیت می­کند. پزشک گفت: امروز چه
به‌نظرم خیلی چیزها هست که مانع می‌شه آدم احساسش رو بیان کنه،خیلی فاکتورها که اگر اهمیت‌شون رو نادیده بگیری اتفاقای بعدی‌ای که قراره بیوفتن پیش‌بینی نشده و زنجیره‌وار اتفاق میوفتن و بی‌هوا می‌بینی توی هزارتا چیز با یک حرف ساده گره خوردی،حالا من درمونده‌ام هم از بیان نکردن و هم از تمایل به بیان کردن چیزی که می‌دونم با احتمال زیادی اشتباهه.
یکی از کارایی که در آینده "حتما" باید انجام بدم اینه که یه کتابفروشی بزنم. سر این موضوع که خیلی از کتابایی که میخواستم و پیدا نکردم توی کتابفروشیا خیلی ضریه خورم. فکر کن یه کتاب ۸۵۰۰ هزار تومنی رو با پول پست ۱۷ و خوردی میخری‌. اونم کتابی که خودش تکی نیست و در واقع یه مجموعه کتابن و تو هربار بخوای یه کتاب از این مجموعه رو بخری. خیلی زوره خیلی.
حلوای سردار رو خوردم امروز. کم کم دارم احساس ناراحتی میکنم به خاطر مرگش. نمیدونم شاید از بیرون بهم تلقین شده. ولی زرافه گفت ببین اگه بابات کتکت بزنه بازم باباته. همسایتون بیاد بخواد با بابات دعوا کنه، با اینکه ازش کتک خوردی، ولی بازم طرف باباتو میگیری. حق داد بهم که ناراحت باشم.
 
عکس حیوون های آواره شده استرالیا رو دیدم، دلم کباب شد. از وقتی دیدمشون همش دارم غصه میخورم :(
 
غیر از اینا روز خوبی بود. امتحانمم خوب بود. فردا هم زود پاشم درس بخونم.
دوستیمو با آرزو بهم زدم
از نظر من آرزو آدمیه که رفتارای زشت خودشو نمیبینه اما رفتای بد منو با لحن بد ب روم میاره
اما من درمورد رفتارا وحرفایی ک خیلی وقتا ناراحتم کرده حرفی نمیزنم چون جز عصاب خوردی چیزی برام نداره
فکر میکنه خیلی عاقل وفهمیدست وبقیه نفهمن وفاز نصیحت برمیداره :/
 
خیلی خوشحالم از اتمام این دوستی.
 
اما آشفتم از این جهت که هرچی درس میخونم یادم میره وامتحانامو خراب میکنم
میترسم از مشروط شدن
تنها امیدم خداست
خدایا حال دل منو همه آ
عید بود امروز. حال من اما خوب نبود . چهارمین روز از چهل روز را گذراندم. با یک دل گرفتگی ژرف.
کمی پروژه ام را پیش بردم. کمی کار خانه کردم. کمی شعر گوش دادم. کمی زبان عربی خواندم. حالا هم دارم ای گل ارغوان شجریان را گوش میدهم.
 
شام کله پاچه داشتیم. این بار من تکه تکه اش کردم. برای اولین بار پوست کله پاچه را هم خوردم. مادر آخرش گفت حالا شدی یه کله پاچه خور واقعی. پرسیدم چه طور ؟ گفت این اولین باری بود که پوست کله را هم خوردی.
لبخند زدم. گفتم اینا نشونه
حس خوبیه وقتی خواستگار میاد اون سرخشیه میاد سراغت و انگاری قراره با یه گل و شیرینی تموم بشـه بره ولی یوقتــایی میبینی اصلا اون شیرینی که خوردی اصلانـــشم شرین نیست مثل همین چند روز پیش من اینقـدر دپرس بودم که دیگه داشتم به حد مرگ میرســیدم از ترس که نکنه شوخی شوخی جــدی بشه واای خـــدایا شکرت که همچــی مثل یه باد تمـــوم شد
خـــدا جون بازم مرسی که من خــوب نیستم ولی تو اینقـــدر مهربونی من خجالت میکشم سرمــو بالا بگیرم ولـــی شکــرت به بز
باید میرفتم یه کیف بزرگ میخریدم که لپ تاپم توش جا بشه.
اما تنبلی لذت بخش تر بود و خوابیدم به غایت تا لنگ ظهر.
عصر داشتم یه فیلم از مرلین مونرو میدیدم که بازم رفتم خوابیدم.
چشمام رو که باز کردم ۳ ساعت گذشته بود.
باقی فیلمو دیدم.
دلم نمیخواست درس بخونم.
وقتی میگن عجله کن و درس بخون استرس میگیرم و دیگه درس نمیخونم.
یه عمره اخر هفته ها بیشتر از طول هفته ها درس خوندم.خسته شدم دیگه.
امیدوارم ماجراهای جالب و بدون اعصاب خوردی در راه باشه.
هزار
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!اما، مادرم، در حالی که موهایمراخشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع…#علی_شریعتی
یادته تازه از آلمان اومده بودم؟ یادته یه ۱۰۰ دلاری گذاشتم روی میز و گفتم پول خوشبختی میاره؟ یادته گفتم به خاطر تو برگشتم؟ یادته بارون میومد و چتر نداشتیم و گفتی من که موهام چتری عه فکر خودت باش؟ یادته قرار بیست و چهارمون کافه باکارا بود؟ باکارا یا باراکا؟ کازابلانکا رو یادته با هم دیدیم؟ یادته مقاله دادیم واسه کنفرانس سیستم های تهویه مطبوع؟ یادته گفتم ادبیات‌ رو ۷۵ زدم، شیمی رو ۴۵؟ یادته داشتی فرایند شیر اختناق رو توضیح می دادی و من گفتم م
از اونجایی ک سید مارو به این چالش دعوت نمود، گفتیم که در این صبح تقریبا سرد پائیزی توی سالن مطالعه خابگا با بندو بساط مشتق و دیفرانسیل بنویسیم.ببخشید که کامنتارو دیر جواب میدم، همشونو میخونم و حتی موقع خواب بهشون فکر میکنم ولی میخوام سر وقت و حوصله جواب بدم.
"ریحانه عزیزم.الان من ۱۸ سالمه و تو هم ۱۸ سالته.با اختلاف چند دقیقه دارم برات مینویسم.برای اینکه باور کنی من خودتم  باید بگم تو چند ثانیه پیش ناخنتو خوردی.من دارم برات از چند دیقه اینده ح
آقا من ۵ جلسست که میرم کلاس طراحی وب
این قالب برای وبلاگ عرفان است(روش کلیک کنید میاد)
خب دیگه همین
این قالبو برداشتم یکم تغییرش دادم(با این که فردا امتحان فارسی و فیزیک یازدهم ریاضی و فیزیک هم دارم.)
الانم دارم میخوابمشب خوش
و راستی
 آزدی دوباره اینترنتمون رو تبریک میگم!هورااااا
سلام گوگلی که بی هیچ چون چرا کارتو انجام میدی.
خداحافظ یوزی که ۷ میلیارد خوردی به درد هیچی هم نمیخوری.
تو فقط بگو محبوبه سلام ، اشک میشم . یا بگو محبوبه هوای بیرون سرده یا گرم . یا مثلا بگو شام چی دوست داری برات درست کنم یا حتی اگه بگی امتحان پاتولوژی چند نمره است . من چرا اینقدر گریه میکنم ؟ اصلا برای چی ؟ آبی آبی آبی مهتابی ، آبی تر از هر آبی . کاش نکات فنی لازم برای ادامه ی مسیر رو به قول صائبی آسونش کنی برام . برای من . حس میکنم تو هستم حتی اگه نباشی . آسون شد ؟ من ناراحت نیستم من فقط دلم تنگ شده . میشه . خواهد شد . تو می خندی و این زیباترین شعر دنیاست
حضرت صادق ع خوش همسایکی و خوش رفتاری با همسایهروزی را زیاد کند  4 کاهلی گوید حضرت صادق ع  میفرمودکه چون بنامین از دست یعقوب رفت عرضکرد بار پروردگارا بمن رحم نمیکنی چشم را گر فتی وفرزندم را که را که بردی پس خدای تبارک وتعالی باوحی کرد که اگر من اندورا یعنی یوسف وبنیامین را میرانده باشم برایت زنده شان  میکنم  ولی ایا بیا داری ان گوسفند که سر بریدی و بریان کردی و خوردی و فلان و فلان در همسایگی. تو روزه بودند و چیزی از ان بانها ندادی 6 ودر روایت دب
-فقط خدای زبونی، چیه مثل این میمونا بپر بپر می‌کنی؟! هر کی ندونه فکر می کنه زخم شمشیر خوردی، حالا دیگه می‌خوای آدم بکشی؟! اصلا می‌تونی کش شلوارت رو نگه‌داری؟! من خودم جواب دندون شکنی بهش دادم، لازم نبــ.
 محسن درحالیکه صورتش از درد جمع شده بود با اخم غلیظی گفت:
-هر جا اون هرزه رو ببینم ش می‌کنم تا درس عبرتی بشه برا بقیه.
بی‌بی صورتش رو جمع کرد و چینی کنار چشمهاش نشست و با حالت تمسخر آمیزی گفت:
- خوبه حالا، چیه انگار جو گرفتدت؟!
شاکی گفتم:
-
تو اون شام مه‌تاب
کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار
به پایم شکستی
قلم زد نگاهت
به نقش آفرینی
که صورت‌گری را
نبود این چنینی
پریزاد عشقو
مه آسا کشیدی
خدا را به شور
تماشا کشیدی
تو دونسته بودی
چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی
از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی
تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو
تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه
که عاشق‌ترینی
تو یک جمع عاشق
تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری
رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای
مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری
از اون لحظه‌ی
تازه موهامو 2 هفته نشده بود کراتینه کرده بودم که خود کراتینه هم قضیه داره
یه مدت طولانی موهامو بلند کرده بودم واسه کراتینه و بعدش به تعطیلی خورد نتونستم موهامو ببرم اتومو و سشوار بکشه و کراتینش چزت شد
البته تا چند روز بوی گوه عن و شیر موز میداد :(
بعد دو هفته مصاحبه پشرو با بهزاد بلور رو دیدم و جو منو گرفت و رفتم موهامو پیش یوسف کچل کردم
و این وب 00:00 رو ساختمش و کاملا رمزی یا با صفحه سفید پست میزاشتم  
فقط برای خودم خودم خودم خودم
اما یادم
می‌دونید در مورد پول چه حسی دارم؟ یاد این بازی‌ها میفتم که باید هی بدویی
و سکه جمع کنی. از زمین خوردن ها و هر بار از نو شروع کردن ها که بگذریم
بخش غم انگیزش اینه که کلی زمین خوردی و پا شدی و باز دویدی و سکه جمع کردی
و حالا می خوای ارتقا بدی کاراکتر رو. مثلن میخوای یه شیلد ساده بگیری و می
بینی که عه؟! باید کل سکه هاتو بدی :))) و صفر بشی. بگذریم که یکی از لحظات
مصیبت بارش اینه که کلی دوتادوتا چارتا میکنی که چه قسمتی رو ارتقا بدی. و
میدونی بخش بدترش
بنیانگذار فیسبوک (مارک زاکر برگ) 9 سال پیش 5 نقر را دعوت کرد تا ایده ای را با آنها در میان بگذارد. آن شب فقط دو نفر از آنها آمدند، آنها بیلونر هستند.
#تیم_انگیزشی_AA
هیچ چیز بدتر از یک فرصت از دست رفته نیست. ، حتی اگر فکر می کنی اشتباهه برو و انجامش بده شک نکن تو برنده ای حتی اگر شکست خوردی.
ما را ذنبال کنید.
میخوام سرمو بکوبم تو دیوار
میخوام‌ طرفو پیدا کنم، خرد و خمیرش کنم
مرتیکه بی شرف
گوه تو روح آدم طرح بی ناموس
آخه دیوث، تو این همه خوردی، بس نبود
نتونستی ببینی یه جوون داره یه کار نو میکنه
رفتی ازش کپی کردی، ریدی تو بازارش
خاک تو سر بیشعورت کنن، کثافت
حیف من که به تو گفتم همکار
خاک بر سر من که گذاشتم تو بیای اینجا ببینی من چیکار میکنم
چقدر ادم حریص
چقدر ادم پست
یه روزی، یه جایی که فکرشو نمیکنی، دهنتو سرویس میکنم
کینه‌های من شتریه، تا تلافی
دلم درد میکرد
میرم سونوگرافی
شروع میکنه به چک کردن و مثل همیشه میگه ؛پر از فولیکول های متعدد با سایز های فلان و فلان؛
این یعنی آیودی من یه میلیمترم ت بخوره و یه قطره اسپرم بریزه حامله شدم و تماااام
و آیودی بازهم ت خورده
ابعاد رحم میگه ۷ در ۶ در ۵ میلیمتر :| و آیودی ۳ میلیمتر از جای مناسبش اومده پایین تر :|
باید فولیکول هامو بفروشم فکر کنم
 
پیش نوشت: فطایر یه غذای عربیه . من کلا به غذای ملل علاقه مندم و خیلی دوست دارم بخورمشون و تجربه جدیدی
بچه ها
 
long story short
 
من نگران دوستمم.
 
دوستم اینجا رو میخونه و خودشم میدونه که الان دارم درباره اون صحبت میکنم.
 
من دو تا مریضی دارم و دارم باهاشون واقعنی میجنگم. یعنی حال خودمم خیلی خوش نیست.
 
ولی آدمم. و احساس دارم و عاطفه دارم و نمیخوامم اینها رو تو خودم بکشم.
 
نگران دوستمم.
 
دوستم هم لاغر شده (درسته که ریشش و سیبیلش رو زده) هم خیلیییییییی پیر شده.
 
شبیه پنجاه ساله ها شده.
 
هم رنگ و روش پریده.
 
انگار بیست تا بچه شو فرستاده دانشگاه.
اینقدر پ
ای پرستوی علی پر نکش از آشیون
من غریب و بی کسم همسفر پیشم بمون
 
ندارم بدون تو سایه رو سر
نرو یا با خودت علی رو ببر
 
ای خونه دار من نرو از خونه
بی تو دیگه چشام پره بارونه 
 
زهرای من مرو مرو یا زهرا
 
پا روی دلم نزار فکری کن برای من
پاک کن اشکامو بازم از رو گونه های من
 
بی تومن دیگه کس و کار ندارم
سرمو روی زانوهام میزارم
 
پیش چشام مثه لاله پژمردی
شرمنده از توأم رو زمین خوردی
 
زهرای من مرو مرو یا زهرا 
شاعر:مجتبی صمدی شهاب
اصل قضیه اینه که اگه نتونم برای امتحان ماه اینده م حداقل نمره رو بگیرم، تمام تلاش های این مدتم پوچ میشه.
خستگی چند ماه گذشته + نگرفتن اون نمره ی رویایی توی تافل که براش زحمت کشیده بودم + اعصاب خوردی های این چند روز گذشته؛ باعث شده بیش از پیش سست و کرخت بشم.
در نتیجه اینکه تا لنگ ظهر میخوابم و موقع درس خوندن هم حواسم پرته.
خواهرم امشب بهم گفت همیشه فرق و تو و بقیه آدما در این بوده که دیرتر خسته میشی؛ اینو یادت نره.
فکر کردن به این جمله شاید باعث بش
یارحمان 
از دیشب فهمیدم تو فکره ، به روی خودم نیاوردم گفت بذار فکرکنه نفهمیدم 
و نپرسم که اذیت نشه اما داشت خودخوری میکرد تو چشم هاش معلوم بود ! 
|عین| هروقت ناراحته از چشم هاش همه چی معلومه 
و من که قشنگ از سال۹۵ تا الآن با چشم هاش آشنا شدم 
خنده و ذوق ش رو میفهمم 
توداری ش رو میفهمم 
ناراحتیش رو میفهمم 
دلخوری ش میفهمم 
غمگینش رو میفهمم 
نگفتن هایی رو که صلاح نمیدونه رو میفهمم 
آره ، من میفهممش ! 
این ناراحتی که تو قلبش پنهان میکنه تا منو نار
نکات لازم برای پخت سوپ عدس
سوپ ها غذای رقیقی هستند که معمولا به عنوان پیش غذا سرو میشوند در صورتی که ماده اصلی آنها را آب مرغ یا آب گوشت تشکیل دهد از کیفیت بالاتری برخوردار خواهد بود بعضی از انواع سوپها مصرف درمانی برای بیمارهایی مثل سرما خوردی دارد که میزان ادویه افزوده شده به آنها نسبت سوپهای دیگر کمتر میباشد.
مواد لازم جهت تهیه سوپ عدس
روغن زیتون 4 قاشق غذاخوری
پیازِ متوسط   عدد
هویج خوب ریز شده   1 عدد
ساقه کرفس که کاملاً ریز شده  1 عدد
تموم شدی برای من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
تموم شدی برای من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
https://www.instagram.com/cnhamid.ir
www.CnHamid.ir
 
ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست
                                             ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست.
 
هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور
                                              هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست.
 
از بزرگمردی پرسیدند : 
                        بهترین چیزی که میشه 
                                                      از دنیا برداشت چیه ؟
 
کمی فکر کرد و گفت : "دست "
 
                 
 
فرق بین مردای قدیم و جدید: قدیمترها لحن مردها: گستاخی مکن زن! طعام را بیاور امــا اکنون : عسلم امشب ظرفا نوبت منه یا تو من نمیگم زن بشینه خونه ظرف بشوره ، خب پاشه تو خونه ظرف بشوره ! یه همچین آدمه دموکراتیم من اینا که یه تار موی همسرشون رو به یه دنیا نمیدن ، اگه همونو تو غذا پیدا کنن ؟؟؟؟؟؟؟ صداتونو نمیشنوم ؟! پشت هر مرد موفقی… بالاخره یه روز میخاره ! که هیچ زنی هم نمیدونه دقیقا کجاشه چگونه در کارهای منزل به زنمان کمک کنیم !؟ ۱- در خوردن غذا ب
زنداداشم ۴۰ گیاه برامون آورده (گوگل سرچ کنید و فوایدش رو بخونید :)  )
ما خانوادگی علاقه ای به این جور چیزها نداریم 
من که بخورم معدم درد میگیره 
یه کوچولو از این چهل گیاه خوردم خیلی تند و شیرین و (همه مزها رو داشت )
در ابتدا با خودم فکر کردم، اگه زندادشم پرسید خوردی یا نه ، بگم بله خوردم (دروغ هم نگفتم یه کوچولو خورده بودم )
بعد خودمو دعوا کردم و گفتم مگه قرار نشد هیچ وقت نپیچونی 
بگو من معدم درد میگیره و نمی خورم بقیه هم علاقه ای ندارن 
بعد اون
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ حرم حضرت معصومه سلام الله علیها _ شهادت حضرت ۹۸
غم دیدی و غربت چشیدی صبر کردیهجران چشیدی، زجر دیدی صبر کردیاز داغ دوری پدر، قدت کمان شداز غربتِ زندان شنیدی، صبر کردیهر دفعه دلتنگِ رضا جانت که بودی.چون شمعِ گریانی چکیدی، صبر کردیعزم سفر کردی، بلا دیدی در این راهبا شوقِ این که می رسیدی، صبر کردیدر ساوه خویشان را به خون دیدی، بمیرمزهرِ جفا را سر کشیدی، صبر کردیتا شهر قم رفتی به عشاقت رسیدیبینِ مریدان
یکی از چیزهایی که واقعا نمی‌خوام قبول کنم تو این دنیا، تاثیر داروها و مواد شیمیایی روی اخلاق آدم‌‌هاست. مثلا این همه علم اخلاق و روانشناسی و انسان شناسی و این موضوعات وجود داره و من بابتش کلاس میرم و کتاب میخونم و انتظار تغییر در روحیه ام دارم، بعد یک شب کپسول ویتامین دِ می‌خورم و صبح با حال بهتری بیدار میشوم با این که همه چیز سر جای خودش است و روال دنیا همان است و معلومات من هم همان. یا از آن عجیب‌تر تاثیر مواد غذایی. ترشی و پیاز می‌خوری و
از اول هفته تا خود دیشب مشغول عروسی رفتن بودیم ! باورتون میشه ؟
عجیب تزش اینجاس که برخلاف دفعه های قبلی که تماما در حال ناله و اعتراض بودم این بار بدون
شکایت و ناراحتی و غصه و اعصاب خوردی مهیا میشدم واسه مراسم ها :) و تو شب های متوالی
جشن از ته قلبم خوشحال بودم و خودم مطمئن بودم از اینکه خنده هام تصنعی نیس :) تا تونستم
رقصیدم و خوش بودم :) اون وسط ها هم خدا رو شکر میکردم واسه حال خوبم ، و دعا میکردم در حق
دکتر میم واسه اینکه کمکم کرد و کمکم میکنه و تم
همش باخودم میگم چقدر یک ادم میتونه کوته فکرباشه چقدر
احمق و روان پریش باشه.افکار قدیمی داشته باشه با تفکرات فوق
مسخره و حال بهم بزن.
اذیت میشم وقتی میبینم که تو قرن۲۰۱۹ هنوز میگن مرد هرکاری کنه مرده
ولی اگه یک زن یک کار اشتباهی کنه خرابهواقعا هنگ میکنم وقتی یککک
زن همچین حرفیو میزنه و ازبابتش نمیترسه که امکانش هست گردونه 
روزگار روزی به سمت خودش،خواهرش،دخترش ووو. بچرخه
واقعا اینطور ادم ها اونروز عکس العملشون چیه ؟
دوست دارم قیافه این،م
یکی از مشکلات خونه مجردی اینه که وقتی یکی دو هفته خونه نباشی و بری سریخچال و پارچ آب رو سر بکشی انگار آب مردابی که دوسه تا تمساح توش مُردن و یکی دوتاشونم زایمان کردن‌و چندتای بی ادبشونم جیش کردن ریختی تو حلقت.شاید باورتون نشه باهر دم و بازدم مزه ی مزخرف آب مونده ،زندگی فلاکت بارمو میاره جلوچشام.چی بود واقعا؟فکرکنین یه لیوان پر‌از خون با عفونت و چرک سرکشیده باشین.معدم دو سه بار با صدای بلند گفت این چه گوهی بود خوردی تو؟میدونین‌دنیا جای قشنگ
 
سرم داره منفجر میشه
چرا پروازها رو کنسل نکردن؟
چرا راه های ارتباطی مختل شده بوده؟
چرا کروز تشخیص داده شده؟
وقتی از صبح چهارشنبه خبر داشتن و بهشون گفتن، کی تصمیم گرفته خبر بمونه و دست مردم نره؟
شورای امنیت؟ رئیس جمهور؟ نفوذی؟ خائن؟
 
چرا نمیتونم ساده باشم و فقط بگم من دیگه پشت هیچی وا نمیستم؟ خب این که راحت تره! همه هم درک میکنن! آدم حسابت نکردن و خنجر از پشت خوردی. هر چقدر ناراحت باشی بهت حق میدن. 
چرا نمیتونم این سوالا رو فراموش کنم و از همه
آخرین پست وحید آنلاین این بود: 150 نفر کشته، 1000 نفر دستگیر شده.
چند تا از فیلم ها رو باز کردم و دیدم و در حالی که تمام تنم رعشه گرفته بود اومدم از جام بلند شم که تلفن زنگ خورد. یادم اومد که اصلا چرا از خواب بیدار شده بودم، مامانجون از خونه ی عمه زنگ زده بود.
تلفن رو که برداشتم صداش که از شدت بغض دورگه شده بود پیچید توی گوشم: ننه دلم هواتو کرده!.
کاش همونجا می مردم. هیچ چیز توی دنیا نمی تونست این همه غمگینم کنه، گفتم همین الان اسنپ می گیرم میام اونجا.
در ظاهر تو هیچ شباهتی به مارشمالو ها نداری، یعنی اصلا من آنقدر مارشمالو نخورده ام که بتوانم شباهت هایش را با تو تشخیص بدهم اما نمیدانم چرا یک جایی در انتهای ناهشیارم تو به مارشمالوها گره خوردی.
اولین بار که مامان برایمان مارشمالو خرید توی یک پلاستیک دراز بود که رویش عکس چند تا خرس رنگی رنگی کشیده بودند.
من و برادرم ذوق کرده بودیم، اولین بار بود که یک چیز پیچ پیچی نرم رنگی رنگی دراز میدیدیم که به محض گذاشته شدن در دهان آب میشود. 
عیشِ کوتاه و ه
یک آن خوابش می‌برد، قرآنی که بالای سرش گرفته بود از دستش می‌افتد، همه می‌ریزند بر سرش که چرا انداختی؟ گناهانت بخشیده نشد هیچ، اضافه خدمت هم خوردی. جواب سوالشان را نداده با این قرآن فرود آمده سوالی برایش پیش می‌آید که چگونه جماعتی هر روز زمین خوردن هم‌نوعان خود را به چشم می‌بینند و بی‌تفاوت عبور می‌کنند اما برای به زمین افتادن قرآن مدعی‌العموم می‌شوند؟ شاید این پیشانی سوخته‌گان یقین دارند خَلِصنا مِنَ الناری در کار نیست تنها باید در
مسیر من و تو دوتا خط متقاطع بود که وسطش یه گره کور داشت به بزرگی پنج سال. اما کم کم شد دوتا خط موازی نزدیک به هم، انقدر نزدیک که میتونستیم دستای همو بگیریم اما تو مسیر هم نبودیم دیگه، دستامو دراز کردمو دستاتو گرفتم زمین خوردی باهات زمین خوردم، دویدی باهات دویدم، خندیدی انقدر خندیدم که گوش شیطون کر شه ولی یهو نمیدونم چی شد؟ زمین دهن وا کردو فاصله گرفتن خطامون،دوره دور شدیم عزیزم، داد زدیم تا صدای همو بشنویم ولی به جاش ناراحت شدیم از هم، قلبا
غصه خوردن و فحش دادن و نفرین کردن و مشت کوبیدن و اشک ریختن و کلافه شدن چیزی نصیبم نمیکنه جز کم شدن ساعت مطالعه ام.میخوام از این زاویه بهش نگاه کنم که رزیدنت ارتوپدی ام و حالا قراره بعد از یک کشیک نود و خوردی ساعته ی سخت برم خونه و از دو روز قبل برای دوش گرفتن و چند ساعت ولو شدن برنامه ریزی و لحظه شماری کردم و درست وقتی که کارم تمام شده و کوله ام رو برداشتم،سال بالایی بی شعور و عوضیم اومده و میگه تا دو روز دیگه حق خونه رفتن نداری.چه حالیه?چه حالی
اون قضیه که نمیخوام دقیق بهش اشاره کنم که هزار سال بود و هست و احتمالا خواهد بود. به استصال رسیده و تقریبا مطمئنم درمانی براش وجود نداره پس فقط دوری و دوری تا کمتر ترکشاش بهم بخوره که از طرف دیگه ایی بهم گفتن که اره اضافه طرح خوردی که قابل پیش بینی بود که حالا یا اضافه طرح رو میرم یا با صحبت حل میشه که نمیدونم در نهایت چی. اما. اما.
چیزی که یاد گرفتم سر خم کردنها برای ادمهایی بود که نه لیاقتش رو داشتن و ندارن و نه هرگز به دست خواهند اورند و تو مجبو
دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من

دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من
 
اگر گم کرده ای دل، کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با من
 
بیافشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش با من
 
اگر درها به رویت بسته شد، رو کن به ما بازآ
درِ این خانه دق الباب کن، وا کردنش با من
 
به من گو حاجت خود را، اجابت می کنم آنی
طلب کن آن چه می خواهی، محیا کردنش با من
 
چو خوردی روزی امروز
امروز یاد چندین مطلبی که توی وبلاگ ارسال کرده بودم افتادم ، چقدر دردناک بود مطالبی که ماه ها ازشون می گذره ، مطالبی که بعنوان یه تذکر و تلنگر بزرگ برای خودم نوشته شده بود امّا چندان بهش عمل نکردم .
هر طور حساب می کنم خیلی از رفتارهای اشتباه تهش بر می گرده به هوای نفْس ، الان می فهمم چرا آقای پناهیان توی سخنرانی تنها مسیر انقدر روی نفْس مانور می ده . بعد از شنیدن این سخنرانی هر گناه و کار اشتباهی که می کنی قشنگ متوجه می شی که تهش بر می گرده به همی
دانلود فیلم the raid 2 – یورش 2 با دوبله فارسی و کیفیت اورجینال
دانلود فیلم the raid 2 – یورش 2 با دوبله فارسی , دانلود یورش 2 , دانلود فیلم the raid 2 دوبله فارسی , دانلود فیلم دوبله فارسی, دانلود فیلم خارجی، دانلود فیلم
مخاطب: بزرگسالان
موضوع: حادثه ای
کیفیت: HD720p
محصول: آمریکا – اندونزی
کارگردان: گرث اونز دانلود فیلم the raid 2 – یورش 2
زبان: فارسی (دوبله)
سال تولید: 2014
مدت زمان: 135 دقیقه
.دانلود فیلم the raid 2 – یورش 2
خلاصه داستان: راما (آیکو اویس) پلیس جوانی
دانلود اهنگ چه خبر چه خبر سلامتی سلامتی {ارسلان} بصورت کامل
دانلود اهنگ بزن به سلامتی حالی که داریم دانلود آهنگ سلامتی چشمات ریمیکس
متن اهنگ
به سلامتی اولین سلامت دفعه ی اولی که گفتی میخوامت
به سلامتی خلوت دوتایی به بوسه پشته بوسه تا خود رهایی
به سلامتی این دلی که بردی که به خاطرم یه دنیا حرف خوردی
به سلامتی عمری که شمردی که واسه داشتنه من طاقت آوردی
سلامتیت سلامتی چشمات که منه دیوونه رو دیوونه تر کرد
سلامتیت سلامتی قلبت که به دریا زد و طوفا
خب فکر کنم بازم اشتباه کردم.یه نفر بهم پیام ناشناس داد و با توجه به اینکه گفت حالم رو به راه نیست حدس زدم همون دوستی باشه که توی یکی دو پست قبل، از اتفاقی که بینمون پیش اومده بود نوشتم. و اصلا هم تعجب نکردم چون خیلی پیش میومد بهم پیام ناشناس بده. ولی یه موضوع عجیب این بود که دیر جوابش رو میدادم و شکایتی نمیکرد.بعد از یکم حرف و گفتن چیزای الکی (که خیلی تعجب کردم) گفت شمارم رو بهش بدم‌. اول یکم شک کردم و بعد فکر کردم شاید طی همون دعوا شمارم رو پاک ک
به نام خدای سردار.
چقدر شبیه شهدای عاشورایی سردار! 
چقدر بزرگی.
مثل حضرت سقا (علیه السلام)، چه بی هوا! چه تا زمین خوردی شغال‌ها گرگ شدند.
مثل ارباب، چه"غریب گیر آوردنت"
مثل ارباب، از خانواده‌ات یک زینبِ صبور و قوی داغدار شده.
مثل ارباب، کشته‌ی اشکی. یک ملت به سوگت نشسته اند.
حاج قاسم! مثل قاسمِ کریم اهل بیت، شهادت را از عسل شیرین‌تر میدیدی و اگر به طریقی جز طریق سید الشهدا پر میکشیدی جای تعجب داشت.
سردار! شهادتت روضه‌ی کربلاست.
دعا کن ا
اگه قبلا ۸۰ درصد این جمله اوریانا فالاچی که می‌گه "زندگی جنگی ست که هر روز تکرار می‌شود" رو قبول داشتم، الان ۱۸۰ درصد قبول دارم!.زندگی جنگه و خاطرات تلخ اگه کنترل نشه حکم قوی‌ترین بمب رو داره، بمبی که تَرکِش‌هاش تا آخرهای عمر توو بدنت می‌مونه و روحت رو خسته می‌کنه و ذهنت رو فرسوده و احساساتت رو کِرِختاما چون هر زخمی رو می‌شه درمان کرد، خاطرات تلخ هم درمان داره و درمانش اینه که انقدر قوی بشی که دیگه از هیچ سختی‌ای نترسی و نرنجی. اگه قرار ب
الاء عزیزم سلام
کاش میشد این نامه رو ده سال پیش دستت میرسوندم. 
اون موقع که احساس تنهایی کردی
ای کاش اون موقع تو محیط بهتری بودی
کاش میشد درس و جدی بگیری  بخاطر شیطنت هات اصلا ناراحت نباش
همه بچه های ارومی که حسرتشون و میخوردی و خودت و میکشتی بتونی مثل اونا کم حرف و اروم بشی اونها همه پشیمونن که چرا تو سن و سال تو شیطنت نکردن 
آلاء عزیزم وقتی اولین پسر برای دوستی بهت پیشنهاد داد و سه ماه رفت تو مخت و با حرف های عاشقونه و کارهای خاص دلت و بدست ا
الاء عزیزم سلام
کاش میشد این نامه رو ده سال پیش دستت میرسوندم. 
اون موقع که احساس تنهایی کردی
ای کاش اون موقع تو محیط بهتری بودی
کاش میشد درس و جدی بگیری  بخاطر شیطنت هات اصلا ناراحت نباش
همه بچه های ارومی که حسرتشون و میخوردی و خودت و میکشتی بتونی مثل اونا کم حرف و اروم بشی اونها همه پشیمونن که چرا تو سن و سال تو شیطنت نکردن 
آلاء عزیزم وقتی اولین پسر برای دوستی بهت پیشنهاد داد و سه ماه رفت تو مخت و با حرف های عاشقونه و کارهای خاص دلت و بدست ا
  
 
زیر ساختمون ِشرکت، یه فست فودی هست که کباب ترکی هم داره.
ظهر بود از ماموریت برگشته بودم داشتم میرفتم به سمت ورودی ساختمون، دیدم یه پسرک فال فروش نزدیک سیخ کباب ترکی ایستاده و داره آقای کباب زن! رو نگاه میکنه! 
مسلما بوی خوبی هم داشت که باعث جذب آدم میشد.
یک لحظه گفتم طفلی هوس کرده و پول نداره قطعا!
با خودم گفتم برم براش بگیرم بخوره اما منصرف شدم و یکی دو تا پله رو رفتم بالا! اما دلم نیومد و دوباره برگشتم سمتش. 
دیدم داره با اون آقاهه صحبت می
آن شب که تورا کردم از خواب خوشت بیدار 
 
گفتم که بخور این را  این سیب خودم چیدم از آن طرف دیوار 
خوردی و خوشت آمد گفتی که بکن حالا تعریف از این دیدار 
 
می دادی و میکردم تو درس محبت را من گوش به این اقرار 
درپشت تو بنشستم تا صبح تورا کردم هرلحظه دعا بسیار 
 
آن شب شب خوبی بود هی کردم وهی دادی 
من گریه برای تو توعشق به این دیدار 
 
شعر از ایرج میرزا 
 
#سرمشقبه کوشش موسسه #شهید_کاظمی(مشقی از زندگی جهادی #شهید_حججی)
جنگ نرم، مرد می‌خواهد. محکم و استوار. شاید گلوله و ترکشی نباشد، اما.طوری ذهنت را هدف گرفته اند که حواست نباشد خوردی. اگر فشنگت بزنند می‌شوی الگو، مایه‌ی افتخار، ما اگر نیرنگت بزنند چه.؟خواهرم، برادرم، خیلی حواست به سنگرت باشد، چادرت، غیرتت، ایمانت، درست همه و همه را هدف گرفته اند. همه را.دشمن جنگ نرم را از جنگ سخت جدی تر گرفته است، مبادا تو به بازی بگیری که باخته ای. فرهنگ تو،
+ بعد این همه سختی
بعد این همه چشم انتظاری
میرسه یه روزی که مچاله بشی تو دو وجب آغوشی که فقط واسه خودت باشه؟
که خستگیت با فشار دستاش رو استخونات در بره؟
که نخ سیگارو از لا انگشتات بکشه بیرون مهر بزنه رو جاش مبادا چیز دیگه‌ای مهر بزنه رو لبات؟
میشه بلاخره بیاد اون آذر»ی که برگ‌ریزون غروبش غم عالم رو نریزه رو سرت
که به جای این چرت و پرتا بگی گور بابای دنیا بیا بریم اندازه دو کلوم حرف ناحساب گز کنیم خیابونا رو؟
چی میشه بعد این همه خستگی یه روز بر
 
هروقت نون دلت را خوردی برکت سرازیر میشه 
 
بی بی میگفت : فکر نکنی برکت فقط پوله ها 
همین که دلت خوش باشه یعنی برکت سرازیر شده 
 همین که شب چراغ خونه ات روشن باشه
و بوی غذای گرم  از آشپز خونه ات بیاد بیرون یعنی برکت 
 
هرجا که زانوهایت تاب و تحمل مشکلات را نداشت
وعزیزی زیر بازوانت را گرفت تا بلند شوی یعنی برکت 
 
اگر اولاد اهل داشتی و همسرت با کم وزیادت ساخت یعنی برکت 
برکت به شما دستهایی است که توی سفره ات دراز میشه 
 
 
 
دانلود آهنگ جدید بنزین صورتی از یوسف مارالان با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
بنزین صورتی دلمونو بردی خوردی جیبمو غممو نخوردی
بنزین صورتی دلمونو بردی بردی خنده رو غممو نخوردی
نشون به اون نشون یادته بیدانا ۴ لیتر به من رسوندی
گفتی من میرم الان زودی برمیگردم قیمتم شده ۳ تومن دیگه برنمیگردم
Download Ahang Jadid 98 Yusef Maralan Benam Benzin Soorati
 
دانلود آهنگ بنزین صورتی از یوسف مارالان + پخش آنلاین | دانلود آهنگ جدید | اهر موزیک 97 – 98
 
سه-چهار ماهی است حواس پَرتی به سراغم آمده و  به شدت آزارم میدهد!هفته ی پیش که امتحان دادم کارت ورود به جلسه ام را توی جیب پالتویم گذاشتم که برای امتحان بعدی که دقیقا میخواستم همین پالتو را بپوشم یادم نرود و همراهم باشد و دیگر کارت ورود به جلسه را از توی جیبم بیرون نیاوردم تا دیشب که میخواستم همان پالتو را بیندازم توی ماشین لباسشویی و اصلا یادم نبود که کارت ورود به جلسه توی جیبم است،پالتو را انداختم توی ماشین لباسشویی و بعد هم خشک کُن، بعد آو
سه-چهار ماهی است حواس پَرتی به سراغم آمده و  به شدت آزارم میدهد!هفته ی پیش که امتحان دادم کارت ورود به جلسه ام را توی جیب پالتویم گذاشتم که برای امتحان بعدی که دقیقا میخواستم همین پالتو را بپوشم یادم نرود و همراهم باشد و دیگر کارت ورود به جلسه را از توی جیبم بیرون نیاوردم تا دیشب که میخواستم همان پالتو را بیندازم توی ماشین لباسشویی و اصلا یادم نبود که کارت ورود به جلسه توی جیبم است،پالتو را انداختم توی ماشین لباسشویی و بعد هم خشک کُن، بعد آو
سلام.
امروز با چندتا از بچه ها رفته بودیم پینت بال.^^
ما گروه آخری بودیم که میرفتیم تو زمین.
همه رفتیم لباس پوشیدیم و اسلحه گرفتیم و رفتیم تو زمین.
 
چند نفرو زدم ولی نرفتم واسه گرفتن پرچمِ وسط زمین.(نمیخواستم تیر بخورم.:/)
چند دقیقه از بازی گذشته بود که یکی از بچه های گروهمون پرچمو گرفت و تا سنگر آخر آورد و ست اولو بردیم.:)
بعد زمینامونو جابجا کردیم و از پشت سنگر بلند شدم که تیر بزنم و تیر خوردم.میدونم از نزدیک خوردم ولی نمیدونم چقدر نزدیک
انقدر من از دوربین مداربسته تو محل کارم بدم میاد که حد نداره. من اصلا استرس دوربین نداشتم قبلا. از وقتی میرم سر کار و ه جا دوربین کار گذاشتن هر جایی که میرم، احساس تحت نظر بودن می‌کنم! اولین درمانگاه که دکتر و خانمش، از تو خونه، آنلاین دوربین رو چک می‌کردن و مثلا اگه خدمه یا منشی اشتباهی کرده بودن فی‌الفور زنگ می‌زدن می‌گفتن چرا فلان کردی! ولی خب اونجا تو اتاقم دوربین نبود و خیلی روم تاثیر نداشت.
اما محل کار دومم، اتاقمم دوربین داشت چه د
 صرف فعل گیلکی خؤردن/ فارسی خوردن
 
¤ ماضی ساده (خوردم، خوردی، خورد، .)
 مثبت : بۊخؤردم، بۊخؤردی، بۊخؤرد، بۊخؤردیم، بۊخؤردین، بۊخؤردن
 منفی : نۊخؤردم، نۊخؤردی، نۊخؤرد، نۊخؤردیم، نۊخؤردین، نۊخؤردن
 ---------------------------------
 ¤ ماضی نقلی (خورده) » بۊخؤرده
 ---------------------------------
¤ ماضی بعید (خورده بۊدم، .)
 مثبت : بۊخؤرده بؤم، بۊخؤرده بی، بۊخؤرده بؤ، بۊخؤرده بیم، بۊخؤرده بین، بۊخؤرده بؤن
 منفی : نۊخؤرده بؤم/ بی/ بؤ/ بیم/ بین/ بؤن
ؤ (o)
 ---------------------------------
¤
رفتی ای حجت خدا و ببینبردی از ما چگونه صبر و قراربی تو شهر نراق پاییز استبی تو ما را نمانده فصل بهار ای که گفتی همیشه با رهبرآنچه فرموده ای کنم رفتارجنگ با کفر افتخار تو بودای تو رزمنده ی تمام عیارحیدری بودی و قسم خوردیکه بجنگی چو حیدر کرارمن ندیدم که جبهه ای باشدکه نکردی تو اندر آن پیکار
ای که گفتی ز باقر و صادقای که کردی ز جان خود ایثارسالها جنگ کرده ای با جهلتا ره عِلم را کنی هموارمسجد جامع را شدی زینتتا ابد ماندنی است این آثارجای تو خالی ا
به مال و ثروت دنیا تو نازی،
گذشته عمر تو بازی به بازی.
مسلمان صورت و کافرسرشتی،
دهی وعده، ولی توبه نسازی.
 
نه از بلخ و تخار و کابلی تو،
گل من، سوسن و هم سنبلی تو.
تو کان زر، ولی بالاتر از آن،
نگار خوشگل و زرکاکلی تو.
 
تو با من یک نفس بودی و رفتی،
هوس بودی، عبث بودی و رفتی.
ز دنیای هوسهای دل من
تو هم یک بوالهوس بودی و رفتی.
 
گل افشان آمدم من بر در تو،
نشینم تا دمی بی غم بر تو.
قیامت می کند تا روز م
مسلمانکُش نگاه کافر تو.
 
گناه بنده را بخشا، خداون
 
قسمت قصه ها و مثل ها » ی کتابم، 186 ضرب المثل و
قصه ی کوتاه داره که اکثراً از مایه های طنز برخوردارند.اما نکته
ی قابل توجه اینه که همین مثل های طنز، خیلی وقتها یک
تجربه یا نکته ی قابل تأمل در دل خود دارند.
مثلاً درضرب المثل یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس
با دندانهام جنگ کنم » می خونیم:
 
مردی را سرزنش می‌کردند که با سلاحی کامل، چگونه ازدشمن شکست خوردی؟
گفت: یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس با دندانهام جنگ کنم؟» ( کتاب از قصه تا مثل، ص 95)
 
ا
 
قسمت قصه ها و مثل ها » ی کتابم، 186 ضرب المثل و
قصه ی کوتاه داره که اکثراً از مایه های طنز برخوردارند.اما نکته
ی قابل توجه اینه که همین مثل های طنز، خیلی وقتها یک
تجربه یا نکته ی قابل تأمل در دل خود دارند.
مثلاً درضرب المثل یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس
با دندانهام جنگ کنم » می خونیم:
 
مردی را سرزنش می‌کردند که با سلاحی کامل، چگونه ازدشمن شکست خوردی؟
گفت: یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس با دندانهام جنگ کنم؟» ( کتاب از قصه تا مثل، ص 95)
 
ا
آدما توسینه شون دل ندارن
هیچکدوم انگاری مشکل ندارن
تودلت اگر غمی نشسته بود
یاکسی دل تو رو شکسته بود
باکسی چیزی نگوازغصه هات
کسی گوش نمیکنه به قصه هات
واسه ی خودت عزاداری بکن
مشکلی داری خودت کاری بکن
به زمین خوردی خودت پاشوبایست
اینجا هیچکسی بفکر کسی نیست
اینجاقلب آدما سنگی شده
زندگی ساز بدآهنگی شده
این روزاهرکی غمش تودلشه
هرکسی خودش پی مشکلشه
دردتو ربط به برادر نداره 
هیچکی حرف تو رو باور نداره
هرکسی تنها بفکر خودشه
خودشو کسی برات نمیکشه
 
متن آهنگ اشوان بنام مغرور
دیوونه ی من معلومه کجاییقرار نبود آخه این همه جداییقرار نبود آخه تنهاییابیا بیا بیا بیابلد نبودی این آدم مغرورونبودی جاش یهو بندازتت دوروواسه هر اشتباهی بشی مجبوروبیا بیا بیا بیادلم تنگه واسه چشمای خوش رنگتکجایی که دلم بد جور شده تنگتمیرقصیدم برات میزدی هر سازیحواست نیستواسه یه شهر خاطره میسازیتو که خودت میدونیتو قلب من میمونیلااقل بمون یه کاری کنبه ظاهر بی قراری کنآبرو داری کن نروتو که خودت میدونیتو قلب من
خیلی وقتا به خودم میام میبینم دندونام درد گرفته و فکم در حال شکستنه
حتی یه وقتایی از منقبض شدن فکم و فشار زیاد از خواب بیدار میشم و باید دو طرف صورتمو بگیرم و هی به خودم بگم اروم باش چیزی نیست دیگه دندوناتو فشار نده 
اکثر اوقات اونقدر غرق فکرم که نمیفهمم دارم چه بلایی سر دندونام میارم 
اونقدر غرق فکرم که انگار توی اسمون دارم راه میرم و حس میکنم مثل یه پر کاهم و بادمنو میبره و خوب واقعیت زمین نمیزاره و میخورم تو درو دیوار یا دستو پام گیر میکنه
 سلام خودمِ عزیزم میدونم که امروز چقد غصه خوردی ولی خیلی خوبه که گریه نکردی. خودمِ عزیزم تو یه عالمه دوست داری که کمکت میکنن. یه وقتایی یکی معجزه ی روزت میشه که حتی ممکنه ازش گاهی وقتا بدت بیاد! ولی اون تو رو به بهترین شکل ممکن آروم می کنه. خیلی اتفاقی بهش گفتم و اونم ازم خواست که باهاش تلفنی صحبت کنم و منم از کتابخونه بیرون اومدم تا باهاش حرف بزنم. بعد که باهم حرف زدیم و یه چیزایی گفت گفت که ویدیو کال کنیم و اصلاااا دلم نمیخواست که با لباس مدرسه
 سلام خودمِ عزیزم میدونم که امروز چقد غصه خوردی ولی خیلی خوبه که گریه نکردی. خودمِ عزیزم تو یه عالمه دوست داری که کمکت میکنن. یه وقتایی یکی معجزه ی روزت میشه که حتی ممکنه ازش گاهی وقتا بدت بیاد! ولی اون تو رو به بهترین شکل ممکن آروم می کنه. خیلی اتفاقی بهش گفتم و اونم ازم خواست که باهاش تلفنی صحبت کنم و منم از کتابخونه بیرون اومدم تا باهاش حرف بزنم. بعد که باهم حرف زدیم و یه چیزایی گفت گفت که ویدیو کال کنیم و اصلاااا دلم نمیخواست که با لباس مدرسه
یکی رو مخمه که میخواد هر جور هست منم بیاره توی بازیش ولی نمیذارم
و باید یه مدت دیگه تحملش کنم متاسفانه
شاید واسه اینه که بعد ۸ روز اومدم
گفتم با خونه م حرف بزنم بهتر شه حالم 
باحاله .
مریم میگه تو آخرش دلت براش می سوزه. ولی من دیگه دلم برای کسی نمی سوزه. نمی دونه اینو نه ؟ 
بهش میگم این فقط برای عذاب روح منه. برداشت مثبت تر اینه که برای آزمودن من در مسیرمه!! برداشت دیگه هم اینه که یکی از اتفاقات طبیعیه که سر راه من زیاد قرار می گیره
از آدم فیک خوشم
هفته گذشته هفته خاصی بود. به قول خودم در رویا هم نمی‌دیدم که چنین اتفاقی بیفتد. سفر. خوابیدن زیر ستاره‌ها، چادر تاریک، آب‌انبار. قرار ملاقات در شهر خودش، پارک آبشار، اسلایدر، آهنگ شهرام شکوهی،مشاهده غروب خواجو، نماز مغرب و عشا، موبایل کافی، کوه‌صفه، دراز کشیدن روی چمن‌ها و صحبت در مورد نحوه آشنایی با همسر و دغدغه‌ها و . آبمیوه خوشمزه. 
خوابیدن لای چمن‌های پر گل در میان دشت. گرفتن عکس‌های متنوع. 
آخرین خداحافظی را یادت می‌آید؟ -آیا ا
در آغاز دهه سوم از هزاره دوم میلادی بشریت به جایی رسیده که فناوری را به خدمت گرفته و تقریبا هر کار غیر ممکنی را ممکن کرده است. زمانی پرواز برای انسان یک رویا بود در حالی که امروز دانشمندان در تدارک سفر های بین ستاره ای هستند .
کمپانی های نام آشنا در سال ۲۰۲۰ رقابت را بر سر معرفی فناوری های جدید به مرحله جدیدی رسانده اند، تا جایی که کمپانی مطرحی مثل سونی که در تولید لوازم الکترونیک، صوتی و تصویری پیشرو است. قدرتش در تولید خودرو را به نمایش میگذ
لواط ولید بن عبد الملک خلیفه غاصب اموی با برادرش!!!
به گزارش ابن کثیر دمشقی از علما و مورخین بزرگ اهل سنت عمری، وقتی سلیمان برادر ولید بن عبد الملک اموی جنازه او را دید گفت:
أشهد أنک کنت شروبا للخمر ماجنا فاسقا ولقد أرادنی على نفسی هذا الفاسق وأنا أخوه، لم یأنف من ذلک.
شهادت می‌دهم که تو بسیار شراب می‌خوردی و در پلیدی غوطه‌ور بودی؛ و این بدکار می‌خواست که با من عمل ناپسند انجام دهد با اینکه من برادر او هستم و از این کار هیچ بدش نمی‌آمد.
البدا
وقتی همه جا ساکت می‌شود،مثلا نصفه شب ها،صدایی از دوردست خبر یک اتفاق نامعلوم را می‌دهد.
اتفاقی که مثل یک طوفان می‌آید و همه چیز را نابود می‌کند و می‌رود بدون اینکه نگاهی به پشت سرش بکند.
یک طوفان که بند بند وجودم را از هم جدا می‌کند و چیزی باقی نمی‌گذارد جز چند تکه استخوان.استخوان هایی که با یک اشاره دست پودر می‌شوند.
شب ها خوابش را می‌بینم.خوابی پر از هیچ!قدم می‌زنم در جایی که هیچ چیز نیست حتی زمین و آسمان.از خواب می‌پرم.پا می‌گذارم بر
سلاااام
این ترم انقدر سرم شلوغ بود که اصلا هوای وب به سرم نزد
چند روز پیشا دم امتحان ویروس یه سر زدم دیدم کلی کامنت اومده شرمنده نمودید
وقت نشد بیام تا الان
اگر از حال من می پرسید که باید بگم إی
نفسی میاد و میره
این ترم تا خرخره خودمو سرگرم کردم
که فکر نکنم به چیزی یا کسی
که وقتی نباشه واسه فکر کردن و تلف شدن
که از آدمای مزخرف دور و برم دور شم تا جای ممکن و با آدمای جدید ارتباط برقرار کنم و تا حدودی هم موفق شدم
ترم موسیقیم هفته پیش تموم شد و الان س
از پله ها بالا رفتیم ، رسیدیم به در ِ مطب دنتیـس
وارد مطب شدیم، دوتا مرد نشسته بودن و منشی خوش برخورد,یه دخترخانوم جوون بود^.^
ازم عکس رو گرفت و برد پیش ِ دنتیس جان:) تا نوبت من بشه نشستیم روی یکی از میز ها فلاسک دوقلوی چایی بود ولیوان ُ .
یکی دیگه از میز ها هم کلی کتاب:) خیلی دلم میخواست برم اون سمت وکتاباروببینم ولیکن اون دوتا مرد همونجا نشسته بودن ُ روم نمیشد.
خلاصه نوبت من شد و رفتیم کلی عکس رادیولوژی رو بر رسی کردیم دراز کشیدم معاینه کرد
25/8/1398طرفای عصر که بابات از سر کار اومده بود،یه لحظه متوجه شدم که بنا گوشت متورم شده،البته بگم که روز قبلش کمی شک کردم ولی گفتم نهههه بابا خطای دیده،تا امروز که بزرگتر شده بود دست گذاشتم دیدم یه چیز سفت هست سریع متوجه شدم که اوریون باشه اما بابا و خاله نسرین گفتن نه بابا از دندونشه،خلاصه در حال مجادله سر این بودیم که تصمیم گرفتم به عزیز خاتون بگم و راهنمایی کنه اونم بعد از فهمیدن علائم گفت اگر فردا بزرگتر شد ببر دکتر،فرداش یعنی26/8/98 با  بابا و
دیشب تو کشیک اورژانس پیرمردی با پسرش آمده بود.پسرش پیرمرد را در خانه پیدا کرده بود دیروز که هوشیارش اش را تقریبا از دست داده بود و به صدا کردن جواب نمیداد.کنترل ادرارش را از دست داده بود.دیروز به پیرمرد آب قند داده بود و امروز صبح که حالش بد شده بود پیرمرد را آورده بود اورژانس.پیرمرد در خانه تنها بود و دیروز غذا نخورده بود و احتمالا دو یا سه تا قرص گلی بنگلامید خورده بود و حالا دچار هایپوگلیسمی شده بود.ازش میپرسیدم چرا غذا خوردی میگفت کسی نیست
من سعی میکنم با همین چیزهای کوچیکی که دارم و به چشم خیلیا نمیاد خوشحال باشم،حتی با نداشته هامم خوشحال باشم(که فکر میکنم این یکی رو تقریبا دارم شعار میدم)ولی نمیذارم بخاطر چیزهایی که دست خودم نبوده پس زده بشم و سرزنشم بکنن و ترحم بهم داشته باشن یا حتی بالعکس.همه ی آدم های این دنیا دست خودشون نبوده که کجا به دنیا بیان!شهرستانی باشن،روستایی باشن،کلانشهر نشین باشن،ظاهرشون چه شکلی باشه،زشت باشن،خوشکل باشن،قابل تحمل باشن،هالیوود طور باشن،تو چ
_ یه جایی توی زندگیت یه شکستی خوردی یا مرگ عزیزی رو تجربه کردی که بهت صدمه زده
 
این جمله رو چند وقت پیش یه مشاور بهم گفت. بهم گفت و من مدتهاست بهش فکر میکنم، آخه من از مرگ عزیزی صدمه نخوردم، یعنی مرگ شخص خیلی عزیزی رو تجربه نکردم، البته تو بچگیم مادربزرگم فوت کرد ولی من اونموقع خیلی بچه بودم.
حالا همش به این فکر میکنم که من کجای زندگیم شکست خوردم، اونم شکستی که بهم صدمه زده باشه.
من تو زندگیم شکست های کوچیک و بزرگ زیادی رو تجربه کردم ، شکست هایی
با سلام و درود به همه فرزندان ایران زمین.
از امروز و با آغاز پانزدهمین ماه زندگی پسر عزیزم طاها ، تصمیم براین گذاشته ام که آنچه می نویسم خطاب به فرزندم باشد.
فرزندی که 14 ماهه شده و چند سالی باید منتظر بمانیم تا خواندن را بیاموزد و آنچه را که می نویسم بخواند.
پس بریم که رفتیم.
طاها جونم 17 تیرماه 98 هم گذشت و وارد پانزدهمین ماه تولدت شدی. نمیدانم چه زمانی این مطالب را خواهی خواند. نمیدانم خوشحال خواهی شد یا غمگین. نمی دانم سر شوق خواهی آمد یا عبوس
اولین و احتمالا آخرین هیجان گروه ختم شد به گریه توی طالقانی از شدت اعصاب خوردی.
توی اسنپ به مقصد فرودگاه وقتی واقعا به‌هم ریخته بودم و به سختی جلوی خودم رو گرفته بودم که گریه نکنم محمدحسین زنگ زد و گفت کجایی داریم عکس دسته جمعی میگیریم، با بچه‌ها با هیات علمی، میخوایم کیک ببریم، میخوان شام بدن، کادوهامون رو بدن کجایی پس؟ تو بک گراند هم صدای دست و خنده بچه ها می‌اومد. مُردم اون لحظه تا به محمدحسین بگم که تو دانشگاه نیستم و مجبور بودم بیام ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب