نتایج پست ها برای عبارت :

يک نفر ارامشش گم شد

ینی من از خدا هیچی نمیخوام جز یه مرگ بدون درد 
از مردن نمیترسم، ینی میترسم ولی نه از خود *مرگ*.فکر نکنم کسی از خود ذات مرگ بترسه یا بدش بیاد همم؟ :-؟
بیشتر وحشت ازش به نظرم به خاطر اینه که ممکنه وقتی برسه که نمیخوایش.و یا از بعدش باشه؟ اینکه چه بلایی سرت میاد؟
ولی من؟ من مثل سگ از قبلش میترسم.اینکه با ترس و وحشت و درد بمیرم
اینکه طولانی و دردناک باشه و ثانیه ثانیش عذاب بکشم
ینی روزی صد بار دعا میکنم فقط یدونه با ارامشش نصیبم شه.
تازه از حموم اومدم هنوز بدن درد دارم که رفتم دوش اب گرم بگیرم البته ارامشش تا همون موقع بود که حموم کردم الان انگار تمام عضلات بدنم سلول به سلولش درد میکنه اما قابل تحمل. قبلش خواستم بخوابم نشد. گفتم برم حموم بعدش بیام بشینم سر کارم تا خوابم بگیره. امروز خیلی خوابیدم. خیلی :(((( حالا سعی میکنم درستش کنم. جبران کنم کم کاریمو البته یه ذره خوابم گرفته ها ولی نمیخوابم حتی اگه حسم به کتاب نیست خورده کاریامو انجام میدم. اینقدر خوشحالم فردا دوباره وقت
امروزم شروع شد. سال نوی جدید میلادی.
خب من چه کاری ازم بر میاد اگه نشنوم. دنیا خالی میشه. فقط سعی میکنم دنیارو بی صدا تصور کنم. اما مگه کاری از دستم بر میاد. اخرشم هرچی شد شد. نباید مهم باشه برام. نمیخوام زندگیمو با ترس بگذرونم. شاید ارامشش بیشتر باشه دنیای بی صدا. خب اون موقع هم میتونم کارای مختلف کنم. فیلم ببینم با زیرنویس :دی یا عکاسی کنم. شایدم بیشتر کتاب بخونم. احتمالا فقط از شنیدن موسیقی محروم میشم. البته چیزای دیگه ایم هست که فعلا بیخیال. نم
آدم !
آدم قدرت تغییر علایق خود را دارد چیزی که حیوان از آن چیزی نمی فهمد !
اما راحت نیست !
سال ها پیش سر یک تغییر علاقه موفق شدم اما سخت بود و زمان بر !
همه علایق هم مربوط به داستان های رمانتیک نیست ! مثلا علایق مهم تری هم هستند که تغییر آن ها از هر عشق و عاشقی
سخت تراست.
بعضی علایقی که با خون و گوشت و روح تو پیوند سالیانه خورده باشد.
این علایق که به سال برسد.
این علایق که به رویاپردازی های اینده رسوخ کند.
این علایق که به جایی برسند حتی در صورت نداشتن
 رمان پرستار ۲. 
 
_ممنونم . سکوت بینمون و شکستم و گفتم: میخواستم بگم که من یه کار تمام وقت پیدا کردم دیگه از امشب خونه نمیام وسایلمم عصر میام میبرم _ به سلامتی باشه میسپارم زن عموت خونه بمونه . کاری نداری ؟ _نه خداحافظ. بی خداحافظی گوشی رو روم قطع کرد . بغض گلومو فشار میداد . حتی نخواست بدونه کجا کار میکنم ؟ یا چه شغلیه؟ با صدای دختری پشت سرم به خودم اومدم. _اقا زودتر ما هم میخوایم تلفن بزنیم . در حالی که به زور جلوی اشکموگرفته بودم سوار ماشین شدم و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب