نتایج پست ها برای عبارت :

پرو فسور حسابی

سرم رو گذاشتم رو بالش و به صدای خس‌خس نفسم گوش میدم. ادای جانبازای شیمیایی که تو فیلم‌ها نشون میده رو درمیارم، همونا که چنان با سختی و صدا نفس می‌کشن که میگی الان تموم می‌کنن دیگه. البته سعی زیادی نمی‌کنم، بیشتر سعی می‌کنم بهتر گوش کنم، چون سرما خوردم و همون‌جوری نفس می‌کشم.
از دست خودم خسته شدم، هیچی بارم نیست، هیچی نمی‌فهمم، هیچ فکر مفیدی نمی‌کنم، هیچ نقطه‌ی مثبتی ندارم، مثل تقریبا صددرصد اطرافیانم، برخلاف خیلی از آدم حسابي‌ها. بع
دکتر حسابي روز چهارشنبه به شاگرداش گفت: فردا شفاهی ازتون امتحان می گیرم.بعد دوباره همون لحظه گفت: نه همین امروز اونم کتبی امتحان می گیرم.بعد شاگرد ها اعتراض کردند.بعد دکتر گفت: همین که هست هرکی هم اعتراض داره بره جلوی در وایسه.از ۵۰ نفر فقط ۴ نفر رفتن جلوی در.بعد اینکه امتحان تموم شد رو به شاگرداش کرد و گفت: از همتون ۱۰ نمره کم میکنم!شاگردها اعتراض کردند.باز دوباره گفت: نمره ی اون ۴ نفر هم ۲۰ رد میکنم.شاگرد ها با شدت بیشتری اعتراض کردند.دکتر حس
بنام خالق هستی
 
 
آدم حسابي یعنی .
” بسیاری از اوقات ما آدم‌ها تنها با همان خوبی‌هایی که با آن زاده شده‌ایم زندگی می‌کنیم و تمام عمر از ارثیهٔ صفات خوب پدری و مادری استفاده می‌کنیم. آن‌وقت اسم آدم‌حسابي هم روی خودمان می‌گذاریم! در حالی‌که آدم‌حسابي کسی است که حسابي خود را تغییر و تکامل داده باشد و در این راه حساب خود را رسیده باشد.خوبی‌های موروثی و غیر اکتسابی ما، دلیل خوبی برای خوبی ما نیست. آدم خوب یعنی آدم خودساخته و تغییریافته.
عشق و ادم مورد علاقه من مثل اینکه چند تا کودک بی سرپرست و چند تا اقای بی بضاعت که در شرف کارتون خوابی بودن رو سالهاست داره حمایت میکنه! یکیشون حتی کار خوب پیدا کرده و الان پروموت شده!
واو!!!
واقعا ادمها شبیه های خودشون رو پیدا میکنن. این رو اعتقاد قلبی دارم بهش.
خدایا ادمها وقتی میان کانادا گدا میشن و ترسو
ولی همچنان توی بقیه جاهای دنیا ادم حسابي پیدا میشه!
استاد عشق : داستان پرپیچ و خم زندگی نابغه ایرانی، پرفسور حسابي
 
استاد عشق ، ایرج حسابي
معرفی:پدرشان آنها را از ایران برد لبنان بعد هم رهایشان کرد. فقیر شدند و غریب، اما عجیب اینجاست که با هزاران بیچارگی دست و پنجه نرم کردند ولی اینقدر موفق بودند که همه ی ما را خجالت می دهند…فوق العاده جذاب است این کتاب!
پاورپوینت بیوگرافی دکتر حسابي - 14 اسلاید
پاورپوینت بیوگرافی دکتر حسابي پاورپوینت بیوگرافی دکتر حسابي پاورپوینت بیوگرافی دکتر حسابي پاورپوینت بیوگرافی دکتر حسابي     محمود حسابي در سال ۳ اسفند ۱۲۸۱ [۹] (۱۳۲۱ ه. ق) در تهران از پدر و مادر تفرشی زاده شد.[۱۰] پدرش سید عباس معزالسلطنه و مادرش گوهرشاد حسابي هر دو اهل تفرش و از سادات تفرش بودند.   او چهار سال اول دوران کودکی‌اش را در تهران سپری نمود. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت با تن
از پنجشنبه تا حالا بی حال هستم !!! فقط عرق میکنم و میلرزم !!! امروز رفتم شرکت یه ساعت بیشتر اونجا نبودم و برگشتم چرا؟ حالم خوب نبود رفتم دکتر !!! بهم گفت سرما نخوردی مشکل صفرا پیدا کردی ؟ نمیدونم شاید بخاطر عادت غذاهایی که دارم صبحونه ناهار نمیخورم !!! بجاش تلافی شو موقع شام حسابي میخورم و موقع غذا هم حسابي مایعات میخورم و یه نوشابه خور قهرا هستم !!!! نمیدونم شاید !!!
مشکل ما میدونی چیه؟ اینکه تو توهم و رویا بزرگ شدیم فکر میکردیم خانواده امون درست درمونه و آدم حسابي هستیم و درسته که شغل پدر خانواده راننده تاکسیه ولی ما قبلا مغازه دار و پولدار بودیم پس آدم حسابي بودیم و هستیم؛ ولی این ها توهماتی بیش نبودن! 
ما درسته همیشه مثل آدم حسابي ها لباس پوشیدیم و گشتیم و هنوزم میپوشیم و میگردیم ولی در گفتار و رفتار هیچ‌وقت آدم حسابي نبودیم و نیستیم.
هیچکس از این خونه خبر نداره واقعیت درونش چیه.
ما فقط ادای آدم حسابي
اتاقم حسابي سرد شده
هر چی تابستون خنکی داشتیم تو این خونه
احتمالا از سرما یخ بزنیم زمستون
مامان که دیگه حسابي سرمایی هست و حتی تابستون به زور کولر رو روشن می کردم
شب ها ی بلوز آستین بلند می پوشم و تا صبح پتو رو تا زیر گلوم می کشم بالا
صبح ها با ی گلو درد خفیف بیدار میشم و کم کم خوب میشم
در این حد خونه سرد شده که میخوایم شوفاژ ها رو روشن کنیم
ادامه مطلب
چقدرررر این وضعیت بی نتی بده! واقعا افتضاحه یعنی. البته من کتاب شنل رو میخوندم و حسابي لذت بردم . اصلا فکر نمیکردم که انقدر سختی کشیده باشه. هنوز تمومش نکردم اما تحت تاثیر قرار گرفتم. هرچند نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم که اگر اون مردا بهش کمک نمیکردین بازم این همه موفق میشد یا نه؟ البته با این وجود قطعا ادمی با این استعداد راه خودشو پیدا میکرد به هرحال. اما خب سواله دیگه. 
به جز این قسمت که کتاب خوندم حسابي، بی نتی خیلییییی بده. و البته ام
بعد از مدت ها، دخترخاله ام از سوئد برگشته بود و همگی خونه خاله بزرگه ام جمع شده بودن. دل همه مون تنگ شده بود. 
منم کارامو پیچوندم و به جای رفتن سرکارم، از دانشگاه پیچیدم و رفتم خونه خاله. 
خاله بزرگه کلی غذاهای خوشمزه با دست‌پخت مخصوص و بی نظیر خودش پخته بود که حسابي با روان آدم بازی می‌کرد. فقط جای یکی از دوقلوها کم بود که نتونسته بود بیاد.
بعد از ناهار، همگی نشستیم دور میز.
خاله کوچیکه ام بافتنی می بافت.
دختر سوئدی، کارت های پاسورش رو روی می
قبلا یه پست گذاشتم درمورد اپلیکیشنایی مث طاقچه که چقدر کامنتای مسخره ای زیر هر کتاب میذارن ملت. اونجا آقاگل منو با گودریدز آشنا کرد. جایی که مردم واقعا کتابخون هستن و معمولا با دلیل و مدرک کامنت میذارن. حالا امروز من با یه سری کامنتای عجیب زیر کتاب "استاد عشق / ایرج حسابي" رو به رو شدم! افرادی که ادعا دارن ایرج حسابي غلو کرده و دروغ گفته و. . که حتی نتیجه سرچ گوگل هم همینو میگه!!! من به شدت کتاب استاد عشقو دوست داشتم! حالا ولی. نمیدونم!+
جالبه
 
هر چی بیشترم سنم میگذره
بیشتر متوجه میشم، 
 
که ادمای درست و حسابي
ادمای سالم
ادمای قوی
بزرگ و با ذهن باز
خیلی گذشت دارن
و خیلی دست هم رو میگیرن
و خیلی دست بقیه رو میگیرن
و از خیلی چیزا میگذرن
 
ادمای کوچیک جلوی ادمای بزرگ حقیر میشن
احساس کوچیک بودن میکنن
احساس حقیر بودن
 
ولی اون ادم بزرگه اون حس بهش دست نمیده
دوست نداره کسی رو خرد و کوچیک کنه.
 
از کسی نباید انتظار داشت
ولی واقعا یه ادم درست و حسابي و سالم و باگذشت و عاقل با بقیه با بزر
دیشب جشن یلدا رو خونه مامان بزرگم گرفتیم و همه هم بودن. حسابي خوش گذشت خداروشکر و البته جای پدربزرگم حسابي خالی بود. امروز هم کیک خامه ای پختم واسه اولین بار، برخلاف تصورم خامه کشی اصلاااا خوب نشد. خامه شل شد و یه وضعی اصن. اما خب به هرحال خوشمزه بود. 
این روزا خیلی کار میکنم خداروشکر. حوصله درس هم ندارم. مینویسم که بدونم درس بده و من نمیخوامش و بعدا واسه دانشگاه دلم تنگ نشه! البته بگم بازم خوبه ادم تحصیلات دانشگاهی داشته باشه، خوش میگذره دانشگ
بوسیله گزارش همشهری آنلاین بوسیله نقل از روابط عمومی شبکه مستند، میلاد محمدی کارگردان اصیل چشمانی که رویت» درباره علت پرداختن به عمر دکتر حسابي تو این اصیل گفت: حکیم حسابي یکی از شخصیت های شناخته شده ایرانی است که همه ما با او از راه تاریخچه های درسی آشنایی بدوی داریم، اما تا به حال بوسیله شکل ظریف بوسیله او پرداخته نشده بود و همین موضوع غلام را کنجکاو کرد که بیشتر درباره واقعیت زندگیش بدانم. وی با اشاره به وجود دیدگاه های متناقض درباره د
دارم روزگار غریب قربانی رو گوش میدم و همچنان حسرت میخورم که چرا اون روز کنسرتش رو نرفتم:) . البته این که خبر نداشتم هم بی تاثیر نیست:) بعدا از استوری های بچه ها فهمیدم:)
 
چه میکنم؟ میخونم، نمیخونم، میخونم، نمیخونم، نمیخونم و بازم میخونم!
یکی از نقاط ضعفم اینه که نمیتونم امتحانی بخونم:/ 
از همه بدتر فراموشیه. میگن طبیعیه و دوره کنی حتما باید! ولی عین آدم دوره نمیکنم که:/ وسط مرور کردن میرم یه درس دیگه و مبحث جدید میخونم و تهش از هیچ کدوم چیزی یاد
یه مدت محیط کاری جدیدی رو تجربه میکنم.
قبل از این که ادامه بدم بگم که نوشتنش برام خیلی سخته.
همیشه میگفتم که چرا فساد تویه یه سری جاها انقدر زیاده. یعنی کسی بالا سر نیرو ها نیست که انقدر راحت هر غلطی میخوان بکنن بعدش میگفتم حتما رییسشون ادم حسابي نیست اگه یه ادم درست حسابي بالا سرشون بود نمیذاشت این قدر فساد تویه یه شرکت یا ارگان و . وجود داشته باشه. اره کمبود مدیر مشکل چامعست.
گذشت و من و رییس یه شرکت با هم وارد یه جایی شدیم. رییس ادم حسابي و اه
دائم چهل منزل بلا بر ما رسیدهخواندم نمازم را نشسته، قد خمیدهجای نوازش کردنِ دستان باباشعله، میان گیسویم شانه کشیده****هجران دلبر، قد کمانی ساخت من رااز ناقه، ضعف و تشنگی انداخت من راطوری کتک خوردم دو چشمم تار گشتهحق داشت عمه، لحظه ای نشناخت من را****درد کف پا، خسته ام کرده حسابيدارم میان پهلویم دردِ حسابيگفتم نکش اینگونه از سر چادرم رادادِ مرا دشمن در آورده حسابي****آخر چرا رحمی به چشمِ تر نداری؟!پایم شکسته، از چه رو باور نداری؟!من دخترم، خیلی
سلام
من ۱۹ سالمه، رشته دندونپزشکی تو کنکور ۹۸ قبول شدم، بخش بزرگی از موفقیتم تو کنکور را مدیون معلم شیمی هستم که باهام شیمی کار کرد و درصدم تو کنکور حسابي خوب شد. همون پارسال که می اومد برامون کلاس فوق برنامه تو مدرسه، کل کلاس عاشقش شده بودیم چون بسی زیبا و رعنا بود .، اونم از من خوشش اومده بود و انقدر ضایع رفتار میکرد که همه بچه ها هم فهمیدن، تو موقع کنکور هم حسابي پیگیر بود منم کم و بیش باهاش تو تلگرام صحبت میکردم چون خیلی بامزه و جذاب بود.
و
(زندگی نامه‌ی داستانی پروفسور سید محمود حسابي)
محمود اکبرزاده در کتاب مرد نخستین به سرگذشت این بزرگ مرد که فیزیک‌دان، ت‌مدار، نخستین رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران و بنیان‌گذار فیزیک دانشگاهی ایران بوده پرداخته است. پروفسور حسابي تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی را در بیروت گذرانده و فارغ‌التحصیل در رشته‌های ادبیات و علوم و راه و ساختمان است. مدتی نیز پزشکی خواند، ولی آن را رها کرد و به مطالعه نجوم، ریاضی و زیست‌شناسی پرداخت.
من که نمی‌شناسمش ، در حد همون یه شب دوشب حرف زدن تو وات سپ اما یه امید قوی انداخت تو دلم ، مرسی ازش که پاسخگو بود ، من برسم به آرزوم و روزی ازش تشکر کنم درست حسابي ، ولی حتی اگه هیچ وقت نبود یا نشد خدا بهش هرچی آرزو کرد بده همین 
 
سلام به دوستان بی حال و بی انگیزه خودم
یعنی اصلا اهل چالش نیستید !
امیدوارم شب یلدا به همتون حسابي خوش بگذره
و یکی دو روز قبلش حسابي سر حال باشید تا بتونید از شب یلدا لذت ببرید
اگر هم حال و حوصلش رو ندارید که چیزی درست کنید یا تزیین کنید
اصلا مهم نیست
میشه با خریدن چند تا شیرینی یا ژله از ی شیرینی فروشی خوب
از این شب لذت برد
خوب چون استقبال از این چالش بسیار قوی بود
تصمیم گرفتم دستور چند تا ژله و کیک رو اینجا بذارم
 
من خودم قصد دارم فالوده و ژل
 
سلام به دوستان بی حال و بی انگیزه خودم
یعنی اصلا اهل چالش نیستید !
امیدوارم شب یلدا به همتون حسابي خوش بگذره
و یکی دو روز قبلش حسابي سر حال باشید تا بتونید از شب یلدا لذت ببرید
اگر هم حال و حوصلش رو ندارید که چیزی درست کنید یا تزیین کنید
اصلا مهم نیست
میشه با خریدن چند تا شیرینی یا ژله از ی شیرینی فروشی خوب
از این شب لذت برد
خوب چون استقبال از این چالش بسیار قوی بود
تصمیم گرفتم دستور چند تا ژله و کیک رو اینجا بذارم
 
من خودم قصد دارم فالوده و ژل
شب قدر مداح به مردم می گفت مسجد هزینه دارد مسجد خرج دارد خادم مسجد خرج دارد آب و برق و گاز مسجد هزینه دارد خواهشمندم فطریه روزه خود رابه این مسجد کمک کنید .
دراین حال خادم مسجد که خیلی از این حرف مداح ناراحت شده بود از انتهای مجلس داد زد ؛لامصب فقط خادم و خرج دارند چرا مداح رو نمی گی یعنی خودت خرج نداری؟همه مردم خندیدند ومداح که حسابي ضایع شده بود گفت یک صلوات بفرستید وشروع کرد به خواندن روضه .مجلس حسابي گرم شده بود یک خانوم به شدت
حس اون لحظه‌ای که دلت می‌خواد تموم شعرای دنیا رو بگی. دوست داری هر چی قصه‌ی قشنگ هست رو جلد روی جلد بنویسی. فکر می‌کنی همه‌ی حرفای خوبت پشت لبت صف کشیدن که رهاشون کنی. یه وقتایی حسابي به زندگی نزدیکی اما این زندگیه که از تو دوره.
برادرم می گفت:احمق!خر نشو و بیا این دوچرختو بفروش.یه هفتصد هشتصد تومن هم من میزارم روش یه دوچرخه خوب میخریم.هم خودت استفاده میکنی هم هر از چندگاهی من.دلیل این مقاومتت چیه آخه مرد حسابي؟چرا یکم این مخت کار نمی کنه؟ چن سال دیگه مثل سگ پشیمون میشی ها!الانه که با یه قیمت نسبتا خوب میخرنش،چند سال دیگه تفم کف دستت نمیندازند!»
رفیقم می گفت:حق با داداشته! در ضمن اینم بدون اینو ردش نکنی بره چند سال دیگه حسابي میوفته به خرج!هر روز یه جاش خراب میشه. نک
من می دوم تو می دوی
من می ایستم تو می دوی
من می خوابم تو می دوی
می می نشینم تو می دوی
من خسته می شوم تو می دوی
تو لحظه ای هم به من امان نمیدهی.
من، چه به هوش باشم و چه در غفلت تو تنها یک وظیفه داری.
تو من را به پایان خط نزدیک تر می کنی.
به تصویر یک سالگی م که می نگرم، غمی بزرگ همه وجود من را در بر می گیرد.
غمی از جنس خسران. غمی از جنس از دست دادن چیزی گرانبهاتر از قیمتی ترین جواهرات این دنیا.
غمی که همه قلبم را تهی می کند و دردی که درمان ندارد. حس ع
 
پنجشنبه شب:
این هفته اصلا بیرون نرفتم که ی هوایی بخورم
با اینکه بسی دلم بیرون می خواست
شنبه با امید بیرون بودم
دوشنبه عصر با علی دانشگاه
سه شنبه صبح با استاد جان دانشگاه
و بقیه تایم این هفته رو خونه بودم
کلی کار داشتم برای انجام
دیگه با استراحت های کوتاهی که بین کارها به خودم دادم
خودم رو کشوندم تا پنجشنبه شب
الان خونه تمیز شده و برق میزنه
کارهای نظافت تمام
فقط مونده ظرف های غذا رو مرتب کنم
ی سری کار رو گذاشتم فردا صبح انجام بدم
پشت کتفم حساب
خرید آپارتمان، تهران منطقه 1، الهیه، حسابي
مساحت: 180 متر
 
تعداد اتاق: 3
 
وضعیت بنا: 2 سال ساخت
 
طبقه: 4
پارکینگ  دارد انباری  دارد آسانسور  دارد وام  ندارد
توضیحات
نما: سنگ - سرویس بهداشتی: فرنگی - کفپوش: سنگ - موقعیت جغرافیایی: غربیامکانات: آیفون تصویری، کولر، برق، آسانسور، گاز، شوفاژ، درب ریموت، پارکینگ
 
املاک دلتا
خانه موزه دکتر حسابي مربوط به دوره پهلوی اول یعنی رضا شاه است که بیش از 80 سال قدمت دارد. اگر به میدان تجریش بروید و به دنبال خیابان مقصود بیگی بگردید، در خیابان دکتر حسابي، ساختمانی نظر شما را به خود جلب می کند که تمام دیوار هایش از عکس ها و نوشته های چاپ شده بر روی دیوار ها پوشیده است و وجود درب هایی سبز رنگ که آرامش نهفته در آن فضا را چند برابر می کند. در چهار راهی در خیابان فرشته که به نام دکتر حسابي نام گذاری شده است این بنا را می بینید. شاید د
امروز به اندازه ی دیروز خوب نبودم. کمتر کار کردم اما تا ساعت ۱۲ بیدار میشینم به کار. امروز تا الان فقط کتاب خوندم از الان به بعد خورده کاریامو انجام میدم. عصرم رفتم بیرون خرید. یه مانتوی معمولی البته پاییره شد چهارصد تومن :/ خیلی معمولی بودا هرچند سادست و من دوسش دارم اما خب. بیخیال  فردام قراره با مهسا و ساجده بریم بیرون واسه همون رفتم لباس خریدم چون لباس گرمام همه شمالا و نیاوردم هیچی. هوام خب حسابي اینجا سرده. همین کم حرفی منو ببخش. نمیدونم چ
نمودارهای مقیاس حسابي (خطی) و مقیاس لگاریتمی
نمودارهای تحلیل تکنیکال دارای دو محور می باشند: محور x (افقی) برای نمایش زمان و محور y (عمودی) برای نمایش قیمت است. تفسیر و تحلیل نمودار سهام بسته به نوع مقیاس قیمت مورد استفاده در هنگام مشاهده نمودار ، می تواند در بین معامله گران مختلف متفاوت باشد، بیشتر نرم افزارهای تحلیل تکنیکی می توانند سبک های مختلف نمودار را به نمایش بگذارند. محور y (عمودی) که نشان دهنده تغییرات قیمت سهام است، دارای دو مقیاس قی
بهدا ببخشین زنگ زدی من نتونستم درست و حسابي باهات حرف بزنم
این چند روز خیلییییی درگیر بودم و سخت مشغول ان شاالله فردا یک بخشی از کارهام تموم میشه و میرسم به یک بخش بزرگ تر و سخت تر
خیلیییی خوشحالم که بهتری، ان شاالله دیگه هیچ وقت مریض نشی
از اولین تجربه‌هایی که تو سفر اول بدست میارید و تو سفرهای بعدی حسابي به دردتون میخوره اینه که وسایلی که با خودتون میبرید نسبت به سفر اول به یک چهارم تقلیل پیدا میکنه,الان من با یه کوله میخوام 5 روز مسافرت برمD:دفعه قبلی یه ساک بردم به چه عظمت
بعضی وقتا حسابي احساس میکنم دیر کرده ام . برای همه چیز . برای آن آدمی که میخواستم باشم دیر کردم . این حس خیلی خیلی بد است , شبیه یک جور دل به هم خوردگی ای ست که بر اثر گذر زمان ایجاد میشود و هر چه میگذرد حال آدم را بیشتر عوض میکند . گویی یک نفر مدام درون من میمیرد .
مدتی است که سرمان شلوغ شده، فهرست برچسب‌های رنگی روی قاب، حسابي رنگارنگ و زیاد شده‌اند. اربعین چند سال است که توفیق خدمت می‌دهند، از قبل تا بعدش درگیر هستیم. جامعه و کار و شغل و زندگی حسابي وقت را پر کرده. نکته مهم ماجرا اینجاست که خیلی بیشتر از قبل می‌نویسم و در جاهای مختلفی هم منتشر می‌شود اما فرصت نوشتن در اینجا را نمی‌کنم. هم فضای کنترل و مراقبت (اینترنت)‌آدم را به تحفظ وا می‌دارد هم آنکه چه باید گفت که مرضی خدای متعال باشد. چقدر کار می
سلام به همه دوستان گرامی
واقیعت اینه که یک مدتی هست یک دغدغه ذهنم رو به شدت درگیر کرده و جایی بهتر از اینجا برای مطرح کردنش سراغ نداشتم!
من دختری ۲۰ ساله هستم، سال اول پزشکی پردیس، سال اول که کنکور دادم با رتبه ۱۲۰۰ منطقه ۳ در رشته پزشکی پردیس مرکز استانی که توش ساکن هستیم و جزو دانشگاه های مطرح هست قبول شدم، اما خوب تصمیم گرفتم دو مرتبه کنکور بدم، اما متاسفانه سال دوم مشکلات زیادی پیش اومد.
از دوران عید به بعد مشکلات خانوادگی غیر قابل پیش بی
مرگ عزیز خیلی سخته،حالا ناگهانی باشه،هنوز سخت تر.
این روزا روحیم حسابي پایینه.
بخاطر همین نااروممخواب خوبی ندارم.همش سر درد
خداروشکر خونه رو دارم میگیرم  و یکی از دغدغه هام کم میشه.
اتاقم بمب زده ترین حالت ممکنه رو داره چون دارم وسیله جمع میکنم.
آخ که چقدر دلم واسه گوگل تنگ شده، منظور رو نگفته سریع برات نتیجه رو میورد. دقیقا چیزی که میخواستی. آخخخخخ.
البته به پارسی‌جو پیام دادم که هیچ کارشون خوب نیست . اول فکر کردم انگیزه‌شون پایین میاد اما در نهایت به این نتیجه رسیدم خیلی ها استعداد و تخصصشو دارن و میتونن به جای اونا باشن. شاید بهتره یا خودشون رو بهتر کنن یا جاشون رو بدن به کسای دیگه. هرچنددد که اصلا بعید میدونم چنین حرفایی روشون تاثیر بذاره؛ چون بودجه های میلیاردی شیرین تر و در نتی
برایش چند خط تایپ کردم که این روزها ذهنم حسابي خسته است. کتاب نمی‌خوانم یا اگر بخوانم لذت نمی‌برم. دلم یک کتاب می‌خواهد با یک شخصیت زن معرکه که با آن کیف کنم. مثل جای خالی سلوچ، مثل سووشون. برایم نوشت: یکلیا و تنهایی او را بخوان. قربان ذهن خسته رفیق.»
این آدم‌ها که کلمه‌کلمه‌شان به‌ات حس امنیت می‌دهد.
به نام خدا
با اینکه عاشق هم بودیم، اما هیییییچوقت درست و حسابي باهم حرف نزدیم.‌ زیاد حرف می‌زدیم اما از هر دوتا جمله مون صددرصد یکی از اونها بدوبیراه گفتن و مسخره کردن و نیش و کنایه و دست انداختن و ازین چیزها بود. ازهمین کارای نوجوونها!!
ادامه مطلب
سلام :")
نمیدونم چند وقته درست و حسابي سر نزدم به اینجا. راستش فعالیتم رو به اینستاگرام انتقال دادم ولی دلم نیومد اینجا رو ببندم. ریویوها رو از حالا به بعد، هم توی وبلاگ و هم اینستاگرام آپ میکنم. اگه اینجا براتون سخته به اینستاگرام کوچ کنین^^
اینم آدرس پیج:
sahrabookonalist@
دیگه وقتی ملت به جای g میگن خ، به جای ch هم میگن خ (dochter: دختر) فقط تصور کنید چقدر آوای خ در روز می‌شنوید؟ نتیجه این‌که بچه‌ای که از بیست ماهگی اینجا بوده، تنها آوایی که حسابي تسلط داره خ است، گاهی به جای ک هم میگه خ، به جای ه هم میگه خ :-|
افتادم به خونه تی .
احتمالا با سرعت کمی که پیش میرم تا آخر هفته ی دیگه طول بکشه .
از اتاق خواب و میز ارایش و لباس هام شروع کردم .
تا شب با کتاب خونه تمومش میکنم.
بعد میمونه آشپز خونه و کابینت هاش .
تهشم میمونه یه جارو و تی حسابي و تامام.
در فرهنگ شهر ما واژه ای وجود داره به نام لَـلِـه LALE. این واژه رو خانم ها خطاب به آقایون به کار میبرن. این برچسب رو خانمها به مذکری نسبت میدن که خودشو وارد امور نه میکنه.
جالب اینجاست که این واژه معادل مع نداره، در صورتی که بیشتر این خود خانمها هستند که در امور آقایون سرک میکشن. متاسفانه این موضوع برخاسته از حسادت زنهاست. همه میدونن که یکی از ویژگی های بارز جنس مونث حسادته و کلآ جنس مونث هست که به جنس نر حسادت میورزه. من قصد توهین به همه خا
در فرهنگ شهر ما واژه ای وجود داره به نام لَـلِـه LALE. این واژه رو خانم ها خطاب به آقایون به کار میبرن. این برچسب رو خانمها به مذکری نسبت میدن که خودشو وارد امور نه میکنه.
جالب اینجاست که این واژه معادل مع نداره، در صورتی که بیشتر این خود خانمها هستند که در امور آقایون سرک میکشن. متاسفانه این موضوع برخاسته از حسادت زنهاست. همه میدونن که یکی از ویژگی های بارز جنس مونث حسادته و کلآ جنس مونث هست که به جنس نر حسادت میورزه. من قصد توهین به همه خا
 تا وقتی چنین باگ بزرگی توی خلقتمون وجود داره که نمیتونیم به خواب تابستونی بریم و گرمای سه ماه تابستون و توی خواب بگذرونیم
اسم خودمون و اشرف مخلوقات نذاریم !!
+ وی به علت گرمای بیش از حد اعصاب درست و حسابي ندارد و پاچه های شلوار تمامی اطرافیانش کوتاه شده است :|
گفت دوتا فحش درست حسابي بهش بده. زنگ بزن با داد فحش بده و قطع کن. ایشون خیلی بیشعورن.
گفتم اخلاقی نیست زیبنده ی شان من نیست و .
اما الان که خیلی گذشته میگم چند تا فحش و مقداری داد حقت بود. اما من دلش رو نداشتم. هنوز دوستت داشتم جرئت نمیکردم بهت از گل نازکتر بگم.
امشب حالم بده. خیلی. من چرا هیچی بهت نگفتم؟! مقادیری داد و بد و بیراه بهت بدهکارم. 
راستیبیزار درسته نه بیذار :) البته اگر این غلط تعمدا نیست :))خصوصی گذاشتم که به قول خودتون غرور پسرانه‌تون حفظ شه
 
 
نیستی ! نه تو هستی نه من. هردومون بزرگ شدیم ! ولی این کامنت همیشه اینجا هست. شاید تا زمانی که پاک بشه از سرور های بیان. 
 
اون لحظه ثبت شده ! لحظه ای که شبیهش هیچ وقت تکرار نمیشه !  
 
یادش بخیر یه زمانی روابط اجتماعیم مزخرف بود . ولی مینوشتم . مثل یه نویسنده درست و حسابي . الان نگاهم بکن. شدم یه ادم معمولی .‌
 
هیچ وقت ندیدمت :) تو تن
. امسال، از اول پاییز که من حسابي درگیر دکتر و بیمارستان و مریضی ام، فراموشم شد به اطرافیانم پاییز مبارک بگم. کاری که هرسال به رسم ادب انجام میدم. امسال اما حتی یک نفر هم به من تبریک پاییزو نگفت. منم البته منتظر نبودم. فراموش کرده بودم.
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند
م
من هیچ وقت درست و حسابي به آینده ام فکر نکردم 
ازین شاخه پریدم اون شاخه 
تمام رشته های دبیرستان رو امتحان کردم
آخرش هم تو یه رشته ای که اصلا تصورش رو هم نمی کردم مدرک گرفتم 
و الان که مثلا تو آینده ام هستم بازم نمی دونم میخوام چی کار کنم 
شاید اصلا بهتره که هیچ کاری نکنم 
هیچی !
زمانی که برنامه رو build می کنیم و با خطای زیر مواجه می شیم 
Could not find com.android.tools.build:gradle:3.5.1.
 
در درجه اول باید یه درست و حسابي داشته باشیم. 
در درجه دوم باید به نت وصل باشیم. 
خودش فایل های مورد نیازش رو دانلود می کنه به همین راحتی 
دلم میخواد یه شب بشینم برات حسابي غر بزنم
ولی انقد خسته ام که هنوز شروع نکرده خوابم میبره
صدالبته دیگه شک دارم به اینکه صدامو بشنوی
یه جوری شده که انگار منی وجود نداره
یه جوری که دیگه دلم نمیخواد حتی حرف بزنم باهات.حرف معمولی
این همه تفاوت.چرا؟
میدونی چیه؟
خر ما از کره گی دم نداشت. شما که بی خیال مایی
منم بی خیال غر زدن میشم
.
چندتا رفیق بودن که در کنار شغلشون، توی روستا های اطراف، فعالیت جهادی داشتند و اخر هفته ها با هر جایگاهی که بودند میرفتند و کارگری میکردند.
وفتی هم پروژه ای نداشتند، میرفتند و کمک دوست کارگرشون کارگری میکردند و نصف دست مزد رو میدادن به گروه جهادی و نصف دیگشو به دوستِ نیازمندشون!
 
حسابي خجالت کشیدم ازشون.
موضوعی خنده دار تر از این نیست  که بچه ی 18 19 ساله بره دنبال عشق و عشق بازی و بعدشم در فضای مجازی نمیدونم چندسالگی شون رو جشن بگیرن! دیگه حالی به آدم میمونه نه والای خاطره از ترم اول دانشگاه که دو بار تکرار شد رو میخوام بگم ولی هربار یادم میره از دسته سوتی هایی که دادم یک پست کامل درموردش می نویسم جیگرم حالم بیادمجددا میخوام کنکور بدم نمی تونم بیخیال هدفی بشم که داشتم باید تمام تلاشمو کنم به جز من و خدای خودم و مامان و بابا شخص دیگه ای نمیدونه که
آسمون هم دلش گرفته و حسابي پُره! اینقدر شدید داره بارون می باره و با باد دست به یکی کرده و محکم می پاشه به پنجره که نگو و نپرس.بیاید دعا کنید سیل نیاد چون دیواره ی ساحلی رودخونه ی وسط شهر هنوز ترمیم نشده و آب یه ذره هم بالا بیاد قشنگ میاد توی خونه ها. ما توی خونه ی سابقمون هنوز هم کلی وسیله داریم. :(
لعنت به این شهرداریِ کُندکار. :| 
خوش اومدی به دنیا نفس من
فرشته کوچولوی بهشتی
یه ماه زودتر زمینی شدی
و حالا دو روزِ کنارت عشق میکنیم
هنوز باورم نمیشه میتونم بغلت کنم نگاهت کنم
زندگی منی
زهراسادات قشنگم
لحظه لحظه خداروشکر میکنم که تا اینجا هوامونو حسابي داشته
دوستت دارم قد تموم دنیا
.
به تاریخ تولدت چهارشنبه.هفده.بهمن.نودوهفت.
قطعی اینترنت بدجور رو مخمه و حسابي عقبم انداخته. 
انگیزه م رسیده به منفی. دلم به همون روزی ۱۰ دقیقه خوش بود میرفتم پیج های پزشکی سر میزدم و انگیزه میگرفتم. 
حتی با گوگل هم نمیشه کار کرد این چه زندگیه ؟ 
از این که اینجا به دنیا اومدم خیلی متنفرم. خدایا اصلا شوخیه قشنگی نبود ☹ امیدوارم هرچه زودتر ازین خراب شده برم. 
بعضی مفاهیم خیلی برام ارزشمندن، اما نمی‌تونم تعریف مشخصی براشون ارائه بدم. یعنی توضیحش فقط با مثال برام امکانپذیره. یکی از این مفاهیم آدم‌حسابي» هستش.
یکی از آرزوهام همیشه این بوده که آدم‌حسابي باشم، با همون معنی‌ای که تو ذهن خودمه، نه ذهن بقیه‌ی افراد. یکی از سختی‌های داشتن همچین آرزوهایی اینه که متر و معیاری برای سنجشش وجود نداره، نه خودت میدونی که چقدر بهش نزدیکی، نه دیگران میتونن در این زمینه کمکی بهت بکنن، چون اصولا تعریف این نو
هوالمحبوب
اولین باری که دیدمش، کت و شلوار تمیزی پوشیده بود و یک گل قرمز کوچک روی یقۀ کتش وصل کرده بود، پیراهن سفید اتو کرده‌اش بدجوری دلبری می‌کرد. یک سر و گردن بلند‌تر از من بود و کفش‌هایش را حسابي برق انداخته بود و بوی عطرش فضای سالن را پر کرده بود. چیزی از برق شیطنت ته چشم‌هایش دیده نمی‌شد. روز اول که دیدمش، حساب کار دستم آمد که این شبیه بقیه نیست، آقا و با کمالات است، می‌شود رویش حساب کرد، روز اولی که مرا دیده بود به مادرش گفته بود که ا
.
یک چند روزی هست که خیلی تنبل شدم و نمیتونم درست و حسابي کتاب بخونم . بی اراده تر از هر موقعی شدم . انگار میل و اشتیاقی به خوندن کتاب ندارم ( راستش از بعد کنکور اینطوری شدم ) :(
 
ای کاش راهی برای جدایی از این حالت وجود داشت .
 
+ اینکه از ساعت 8 دانشگاه باشم خیلی عالیه !! به نظرم بهترین تایم ممکنه که مثلا 10 تا 4 دانشگاه باشم که هم صبحم تباه بشه و هم بعد از ظهرم.
اونروزا که افتاده بودم تو یه لوپ وحشتناک و خودمو حسابي شاخ میدونستم، راستشو بخوای الان میفهمم که تموم اون کارها و تصمیمات با ماسک اراده !  نشانه چیزی جز ضعیف بودنم نبوده، ماندن در منطقه امن حتا به قیمت پوچ شدنِ یه دوره قابل توجه از زندگی. ترس، ترس از بودن و قیاس شدن و مبارزه کردن با ادعای اینکه حق من بیشتر از این چیزاست. میدونی قدرت حقیقی در جنگیدن یا حداقل در صحنه بودنه، نه اینکه پشت یه سری ادعاهای توخالی که حتا خودتم باورشون نداری سنگر بگیر
به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا
خب بعد از چند ماه دوری از وبلاگ به دلیل مشغلههای زیاد درسی و کاری امروز وقت شد بشینم پای کارهای وبلاگ! ان‌شاءالله از امروز بر اساس یک برنامه درست و حسابي بتونم مطالب غنی و بدردبخوری (!) داخل وبلاگ قرار بدم تا شما دانشجویان و مهندسین عزیز بتونید استفاده کنید.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما!
علی فرزانه موحد
به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا
خب بعد از چند ماه دوری از وبلاگ به دلیل مشغلههای زیاد درسی و کاری امروز وقت شد بشینم پای کارهای وبلاگ! ان‌شاءالله از امروز بر اساس یک برنامه درست و حسابي بتونم مطالب غنی و بدردبخوری (!) داخل وبلاگ قرار بدم تا شما دانشجویان و مهندسین عزیز بتونید استفاده کنید.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما!
عیل فرزانه موحد
از ساعت هشت اینطورا بیدارم. خب برای من که از ساعت سه و چهار بیدار میشدم هشت خیلی دیر محسوب میشه. بعدش تا مها بیدار شدو صبحونه خوردیمو رفتیم بیرون آمار تاکسی های سواری تا تهرانو درآوردیمو غذا گرفتیم و خوردیم شد الان :/ تازه میخوام شروع کنم. باید تکالیف زبانمو انجام بدم احتمالا فردا منو میبره پای تخته :/ خلاصه که باید حسابي بخونمش. تازه لباسامم با این که امااده کردم تو کوله ام نذاشتم. اونم هست. حمومم باید برم خونه رو هم باید مرتب کنیم جارو بزنیم م
صبح ها که بیدار میشوم دنبالِ پلِ عابر پیاده میگردم.دنبال پلی میگردم که بتوانم خیابان را دور بزنم و بیخیال و سر به هوا این شلوغی را رد کنم.اما نیست.صبح ها که بیدار میشوم باید تنه به تنه بشوم با آدم های توی خیابان.با سرعت و هیجانش خودم را وفق بدهم.کاری که نمیتوانم بکنم.تولد و عروسی و دور همی ها بی نهایت برایم بی اهمیت شده اند.این ها را در حالی مینویسم که همزمان دارم یه آهنگِ بی نهایت شاد گوش میدم!چه تناقضِ کسل کننده ای دارم همیشه!
خیلی وقت ها میشود
اصلا اهل تهدید و زور نیستم . اما امشب حسابي با اینترنت کار دارم . یعنی اگه بخاطر فردا و از ترس اعتراضات ذره از اینترنت رو قطع کنن یا بخوان بازم مسخره بازی در بیارن و فقط سایت های داخلی رو باز بذارن . من اولین نفری هستم که فردا با اسپری رنگ میرم تو خیابون :/
سلام
 
-این ترم کلاس زبان ثبت نام نکردم و دارم تمام کتابهایی که تا الان خوندم رو مرور میکنم، برای اینکه لازم بود. نمیخواستم بدون مرور برم سطح بعدی که intermediate پیشرفته ست، خیلی از گرامر ها رو یادم میره استفاده کنم. نه اینکه بلد نباشم، یادم میره که مثلا الان این جمله ای که دارم میگم این گرامر خاص رو می طلبه، برای همین گفتم بهتره مرور بشه تمام درس ها. یک کتاب گرامر خریدم بنام Understanding and using grammar از بتی آذر. خیلی کتاب خوب و سنگینیه، به حدی که Simple present رو
امروز، دانشگاه صنعتی شریف، پس از حدود دو سال، دوباره میزبان یکی از مقامات عالی رتبه کشور بود. امروز آقای علی ربیعی، به مناسبت روز دانشجو (البته با سه روز تاخیر!) به شریف آمده بود. کسی که پنج سال وزیر کار بوده و الآن هم سخنگوی دولت است. فرصتی که پس از دو سال برای دانشجویان دانشگاه "صنعتی" شریف پیش آمده بود تا درد و دل ها و مطالباتشان را بگویند تا شاید مشکلی از جایی حل شود. و البته دانشجویان هم حسابي از این فرصت پیش آمده استقبال کرده بودند و نه تنها
جمعه یه تونله تا چشم باز میکنی ذهنت شروع میکنه به تصویرسازی پیش خودت حساب میکنی الان چه سالی هست من چندسالمه امروز چندمه چه ماهی هست از در اتاق که بیرون میری قرار هست کیو ببینی چه صدایی بشنوی کی سفره صبحونه رو پهن کرده عطر چایی و صدای سماور قرار تو رو به چه زمانی ببره کی قراره بغلت کنه . جمعه یه تونل بدون چراغه که حسابي قراره کش بیاد
 
فی الواقع این روز ها خیلی سخت شده اوضاع، زندگی، کار، سرگرمی‌ها همه چی بهم ریخته کلافه و خستم. 
نمیتونم وقت آزادمو مثل همیشه به بازی آنلاین کردن با دوستام بگذرونم. فعلا محبوبشون Destiny 2 بود که همه چی بی هیچ شد 
کارم طراحیه، تازه میخواستم واسه کارام طرحهای جدید از شاتر بگیرم ک اونم پرید و همشون قفل شدن . نمیتونیم درست و حسابي با مشتریامون ارتباط بگیریم. 
گوگلی وجود نداره که بتونیم چیزایی که میخوایم رو پیدا کنیم و توی کارا استفاده کنیم. freepik
از دیروز که اینترنت بصورت نصفه و نیمه وصل شده است بازم مشغول چرخیدن توی صفحات وب شدم. راستش را بخواهید الان گیج شدم که خوشحال باشم یا ناراحت؟ از طرفی بدوت اینترنت اصلا نمیشه زندگی کرد. عملا خیلی از امور جاری مرتبط با اینترنت شده است و بسیاری از کارها مختل شده بود و از طرف دیگر با توجه به جذابیت های اینترنت ، حسابي وقت آدم را تلف می کنه. اگه یه جورایی می شد زمان صرف شده در اینترنت را کنترل کرد خیلی خوب میشد.
 
من که نتونستم شما چطور؟
بعد مدت ها نوشتن برام سخت شده و حس می کنم چیزی برای نوشتن ندارم. تا دستم راه بیفته یکم طول می کشه.
اول اینکه پاییز امسال حسابي حس خوب بهم داد. روزهای خاکستری بارونی و پر از برگای نارنجی که اصلن دلم نمی خواد توش قدم بزنم، چون گوشی ندارم و نه می تونم عکس بگیرم و نه موزیک گوش بدم.
ورزش رو رها کردم و شدم موجودی که می خوابه، می خوره و کتاب می خونه. البته اندکی هم بازگشت به تلویزیون داشتم و حسابي طرفدار برنامه کتاب باز سروش صحت و چراغ مطالعه ی کورش عل
قطار نیم ساعت تا رسیدن به اراک فاصله داشت و من به تازگی متوجه شدم که چه چیزها از آن کس که به او محبت دارم نمی دانم. بعد از این صحبت هایی که رد و بدل شد به فکر رفته بودم که دوست داشتنی که پایه و اساسش شناخت درست و حسابي نباشد سخت سست و متزل است و آخرش همین می شود که من شدم؛ با نیم بند بادی از ریشه کنده شدم و از اصلم دور.
 
ادامه مطلب
یکی از شب های سرد و مه آلود لندن در اواخر قرن نوزدهم است او پشت پنجره پلاک ۲۲۱ بی خیابان بیکر ایستاده و از پشت پرده های ضخیمی که با دکور ویکتوریایی اتاق کاملا هماهنگی دارد بیرون را دید میزنند. jhf بیکاری را ندارد و حوصله اش حسابي سر رفته. زیر لب زمزمه می کند: "پس این قاتل و جنایتکار های لندن کجا هستند".
ادامه مطلب
تفرقه بنداز و حکومت کن :باغبانی که به تدبیر و عمل ، بین همه اهل محل ، بود مثل ، رفت به بوستان خود و وارد آن باغ شد و دید که یک سید و یک صوفی و یک عامی از آن باغ بسی میوه فرو چیدند و گرمند به خوردن.شد از این مفت خوری سخت غضبناک و بسی چابک و چالاک ، کمر بست کز آن باغ دفاعی بکند ، جنگ و نزاعی بکند . لیک در اندیشه فر رفت و به خود گفت:بخواهم من اگر یک نفری با سه نفر جنگ کنم ، هیچ توانایی این کار ندارم ، چه کنم ؟ » عاقبت الامر به یاد روش "تفرقه انداز و حکومت ک
امروز مامانم رفت مامانشو دید.
قرار شد فردا زنگ بزنیم و جواب اولیه رو بگیریم.
احتمالا یه قرار ملاقاتی بیرون بذاریم و همدیگه رو ببینیم.
+ مامانم کلی استرس گرفته، انگار می خواد بی خیال تحقیقات اولیه بشه.
می گه توکل کن به خدا.
++ منم گفتم بله، توکلم به خداست. اما هردو شما اول تایید می کنید، بعد چند جلسه حسابي صحبت کنیم، بعد من چند روز فکر می کنم و جواب می دم.
 
+++ یه وبلاگ دیگه بزنم، از الان توش بنویسم، بعد چند مدت یهو بیاد ببینه وبم رو. موافقید؟
     هیچ صفحه ای در فضای مجازی ندارد که بخواهد عکس ام را آنجا منتشر کند و بنویسد: بانو فلان و بیسار. هیچ وقت هم جملات و شعرهای عاشقانه ای خطاب به من روی وضعیت واتس آپش نگذاشته. برای رضای خدا یک عکس درست حسابي هم از من توی گوشی اش نیست. نگفته معلوم است که حرف اول اسمم را هم گردنش نیانداخته. اما امکان ندارد یادش برود شبها قبل از خواب،  برای صبحانه ی من از فریزر، نان بیرون بگذارد. و این برای من یکی خیلی لایک دارد.
دلم ی صبحانه هتلی میخواد
کاش الان ی جای دور بودم
ی صبح خنک .ی جای پر از حس خوب
نمی دونم چطور بعضی ها تمام عمرشون می چسبن به همون شهر و خونه ای که توش هستن
من زندگی تو هتل رو دوست ندارم
ولی ی جا موندن و س هم حسابي انرژیم رو می گیره
ادامه مطلب
چرا در بارداری دماغ‌گنده می‌شوید؟!
اگر خودتان تجربه بارداری نداشته باشید حتما در
اطرافیان‌تان خیلی‌ها را دیده‌اید که در بارداری به‌خصوص ماه‌های آخر،
حسابي چهره‌شان عوض می‌شود.
مجله سیب سبز:
اگر خودتان تجربه بارداری نداشته باشید حتما در اطرافیان‌تان خیلی‌ها را
دیده‌اید که در بارداری به‌خصوص ماه‌های آخر، حسابي چهره‌شان عوض می‌شود.
یکی از شکایت‌های شایع خانم‌ها در این دوران تو
یعنی امروز چه اتفاقی میوفته؟
هرچی بشه بازم نحسه!!
دیشب کلی بارون بارید^^
خدا کنه امروزم بباره 
برگردیم سراغ امروز! 
میرم ببینم قراره چی بشه،هرچی که شد و رو دلم موند
و حالم رو حسابي گرفت بهتون میگم
[ مشکل بزرگم اینه ک نت‌م خیلی کمه و اگه امروز تموم‌شه یعنی سه‌شنبه واقعا نحسه!چون دیشب ۱۵۹مگ مونده بود و من تو اینستاگرام بودم و کلی‌م چیز دیدم:/ بعدشم تو نت چرخیدم! ]
شونا
مدت‌هاست برای تو ننوشته بودم. بیشتر از همیشه دلم برایت تنگ شده و به جادوی تو احتیاج دارم.
این روزها حسابي درهم و شلوغ است، پر از صداهای بلند دوست نداشتنی.
شونا
این شب‌ها نفس کشیدن برایم سخت‌تر از همیشه شده و هربار حس می‌کنم دیگر زنده نمی‌مانم. حتی جادوی سونات مهتاب و دمنوش گل‌گاوزبان هم جواب نمی‌دهد.
چقدر خوب می‌شد اگر بعد از هر سرفه، ریشه درختی سبز می‌شد و من به سبزینگی نزدیک‌تر می‌شدم.
شونا
من از این تنهایی خسته شدم، می‌ترسم.
لطف
خیلی وقت بود کتاب ها را اینترنتی می خریدم. کتاب هایی خوبی هم پیدا کردم. اما امروز تصمیم گرفتم برای پیدا کردن کتابی به یکی از کتابفروشی های شهر بروم. این کتاب را چندباری از کتابخانه امانت گرفته ام برای خواندن اما هر بار نشده است که درست حسابي بخوانمش. دیروز توی اینترنت سئرج کردم دیدم یکی از کتابفروشی های شهر دارد و بهتر است یکی بخرم و هر موقع وقت داشتم بخونم و دیگه سراغ نسخه ی امانتی کتابخانه نرم.
تصمیم گرفتم تمام این فکرهای منفی رو بریزم دور :)بریزم نزدیک .حالا چرا دور !.جدا از شوخی و این حرفا چند ساله  این فکرهای مزخرف رو دنبال می کنم ؟
افکاری که فقط شبا میاد سراغم  خواب درست و حسابي ندارم 
الانم خوابم میاد .نخوابم تا شب :(
خیلی از بازیکنهای اوماها باز، بازی رو ادامه میدن تا وقتی که ترن” روی زمین بیاد، آخرین ورق رو ببینن. خیالشون راحت بشه که دستشون درست نشده و بعد فولد کنن. خوب معلومه که تا اون لحظه کلی پول ریختن توی پات بدون اینکه شانسی برای بردن داشته باشن. طبیعیه که اگر به این کار ادامه بدن بخاطر این اشتباه بزرگ حسابي جریمه میشن و چیپهاشونو از دست میدن.
ادامه مطلب
خیلی از بازیکنهای اوماها باز، بازی رو ادامه میدن تا وقتی که ترن” روی زمین بیاد، آخرین ورق رو ببینن. خیالشون راحت بشه که دستشون درست نشده و بعد فولد کنن. خوب معلومه که تا اون لحظه کلی پول ریختن توی پات بدون اینکه شانسی برای بردن داشته باشن. طبیعیه که اگر به این کار ادامه بدن بخاطر این اشتباه بزرگ حسابي جریمه میشن و چیپهاشونو از دست میدن.
ادامه مطلب
یه فحش ترکی هست که بلد نیستم ولی معنیش میشه ریدم دهن اونی که تو رو کاشته تو کس ننه ای که تو رو ریده.
 
خوابگاهه و دیدن اجباری سگ و شغالاش اصن.
ولی واقعا دیگه خز شده قضیه و به تخ همه چی.
دختره ی بیمار روانی که ترم پیش باهام هم اتاق بود داره چوب اخلاقاش رو میخوره.
و حسابي عصبانیه که من حالم عالیه.
در حقیقت زندگی همینه.
ادم باید مسیولیت کا هاش رو بپذیره.
وقتی مثل این ندید بدید ها ترم۲ رل میزنه و حس میکنه خیلی خوبه و الان هم رل میزنه و حس میکنه شاخ تر
دیروز جلسه ی خوبی با فتح زاده داشتیم.راجع به تورم زبان و پرگویی حرف زد و لذت بردم.احساس خیلی خوبی داشتم و از بودن در این کلاس خیلی لذت بردم.احساس کردم دارم میفهمم و درک میکنم و دنیا را درست و حسابي درک میکنم و یک نفر هم دارد از دغدغه های من حرف میزنه.حرف میزنه تا بدونم تنها نیستم و همه درگیر یک چیز هستیم.این که زبان دارد مفهومش را از دست میدهد.حرف ها بی مفهوم و گنگ شده اند.
هوالرئوف الرحیم
رضا به عااااااالمه فیلم داره. قدیمی، جدید. فیلمبازیه برای خودش. من ولی باهاش همراهی نمی کردم فیلم ببینیم. سلائقمون متفاوته و زمین تا آسمون با هم فرق داریم و من اصلا تحمل فیلمهایی که خوشش میاد رو ندارم.
من فیلمهای رومانتیک و احساسی، مفهومی و خوش ساخت، و انیمیشنهای خاص رو می پسندم. رضا هر چی بکش بکش و مسخره و هندی و جلف. 
مثلا تو قطار من "مغزهای کوچک رنگ زده" و "تنگه ی ابوغریب" و "خجالت نکش" و "هتل ترانسیلوانیا" و "رگ خواب" می دیدم، ا
4
لبم از حساسیت باد کرده ، خارشش حسابي عصابم رو خورد کرده ، بیشتر از همه خوابم میاد اه خدایا چقدر اینجا غریبه خفه دارم میشم میرم داخل اتاق پنجره ها رو باز میکنم ، هوای خنک شهریور میخوره تو صورتم ، جام رو میندازم رو زمین ، اون اتاق نمیرم چون سردشون میشه اگر پنجره باز کنم ، اینجا میام تنها بخوابم . دلم میخواد از فرط سرما بخیزم زیر پتو اما من تخت اتاق خودم و پتوی خودم رو می‌خوام ، درسته اینجا خونه ی مامانیه اما اتاق آدم ی چیز دیگس
چرا باید آدم قشنگترین حس هاش رو با آدمای اشتباه share کنه؟
چرا؟
چرا؟
.
باز تحت فشار روحی قرار گرفتم و گویا به طرز فاجعه باری میل به ابرازش دارم، راحتر بگم بالا بردن دستام به نشانه تسلیم! کاری که این اواخر دائما انجامش دادم.
میدونی انگار تسلیم شدن دم دست ترین گزینه‌س و چقدر رقت انگیزه وقتی کاری از دستت برمیاد و انجام نمیدی. 
میل به مورد علاقه واقع شدن یه آدم درست و حسابي دارم! و این آلارم همیشگی رو تو مخم به صدا درمیاره این حال و هوا بارها از م
امروز فیلم حرفای یه بسیجی رو دیدم و مورد پسندم واقع شد. البته این آدم و از دور میشناختم از قبل، و آدم تندرویی نبود؛ الانم فهمیدم به عدل علوی معتقده و اینا‌. 
بعضی آدما آرومن، مقدار زیادی فکر میکنن، جو نمیگیردشون، اعتقاد درست حسابي دارن. این آدما رو من واقعا میپسندم و تحسین میکنم.
 
 
امروز بعد از 4-5 روز یکم خوب خوابیدم. بعدش احساس میکردم حتی از قیافه م معلومه که حالم بهتره. یخورده هم درس خوندم و سوپ خوردم. حالا احتمالا میخوابم دیگه، بقیه درسا
 
ساعت نزدیک دو ظهر روز یکشنبه آخر شهویور
حیف .نیمه اول سال خیلی زود رفت
کاش هنوز تموم نشده بود هر چند من امسال کلی شوق و ذوق نیمه دوم سال رو دارم
امسال ی حس خوبی نسبت به مهر ماه دارم
امیدوارم که حسابي روزهای خوب و شادی در انتظار همه ما باشه
نیمه دوم دلامون گرم باشه و از همه مهمتر روزگار برامون طوری پیش بره که دل همه ما خوش باشه
ادامه مطلب
1- فیلترهای مخصوص تصفیه هوای محیط2- قابلیت کنترل خنک کنندگی بخش های مختلف خانه3- خنک کنندگی محیط در زمان کمتر4- مصرف نکردن آب به عنوان خنک کننده5- بدون صدا بودنمشاور فروش: 9174939001آدرس: شعبه 1- چهارراه هوابرد به سمت چهارراه سرباز، بعد از ساختمان  بهزیستی ساختمان نبش کوچه طبقه2 واحد4شعبه2- بلوار صنایع، بعد از شهرک آرین به سمت گلستان، روبرو شیمی گیاه بعد از کوچه 28 دکتر حسابي نبش کوچه 28/1
به شدت احساس تنهایی میکنم.
امروز  کل مسیر دانشگاه ب خوابگاه زدم زیر گریه
کل ترم قبل برام مرور شد و گریه ی من بیشتر
من خیلی حماقت دارم میکنم و کردم خیلی!
سعی میکردم پرت نشم تو دل حاشیه ها اما
نمیدونم چی شد؟
که خیلی راحت باختم
تو همه چی!
درسدل! عقل!
امروز بخاطر همه چی گریه کردم و خودمو چلوندم تو آغوش خودم
آررره من این روزا فقط خودمم وخودم
به سرم زد که بگذرم از این شهر
و برم ی جای دیگه
اره من ی دیووونه مجنونم
ک دلخوره از همه چی و همه کس
جواب مح
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکی و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابي راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خیلی خوبه که حسم خوبه:-)
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکی و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابي راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خیلی خوبه که حسم خوبه:-)
خب بگو ببینم داستان چیه؟
هیچی
داستان این هست که هرچی پیش میره 
باید پوستت کلفت تر بشه
دلت بزرگ تر بشه
وگرنه له میشی 
اما این پروسه کلفت شدن پوست لامصب طول میکشه
به موازات ضخیم شدن پوست 
هم دل بزرگ میشه هم سفت و سخت میشه
یعنی دیگه چوب خط های عاطفه و مهربونی و دل رحمی و.پر میشه و عقل حسابي ناجوانمردانه حکومت میکنه و اجازه ی نطق زدن به احساس نمیده .
اصلا خوب میکنه
چه معنی داره جایی که عقل هست 
عاطفه بپره وسط 
ولش کن.بیخیال بابا داشتم بلند بلند ف
زنگ زده میگه خانوم فلانی خواستم بهتون بگم اگه فاینال امروزو خراب کنین باید برید تو سطح خودتون.
_مرد حسابي تو انقددددد بیکاری که زنگ میزنی به من میگی اگه خراب کنی فلان میکنم و بیسار .؟؟؟_
منم گفتم اون دیگه تحت اختیار شماست .شما میتونی منو هر سطحی که دوست داری بفرستی .حتی قبل از اینکه امتحان بدم .منم مختارم که تو اون موسسه بمونم یا نمونم.!متوجهید؟
سریع حرفشو عوض میکنه میگه البته با میزان استعداد و هوش و ذکاوت شما .قطعا نمره تاپ مثل همیشه م
این خاطره هیچ وقت یادم نمیره
دلتون نخواد ی روز با پدرم رفتیم معجون بخوریم ی صف طولانی منتظر بودن همه هم اعصابشون خورد که ی مدت زیادی رو باید صبر میکردن ( همچین مردم های صبوری هستیم ما ) بعد پدرم که پول معجون رو داد ی ۵۰۰ تومن حسابي چسب نواری خورده بقیه پولش به پدرم دادن اونجا گفت : چرا به این ۵۰۰ تومنی ۱۰۰۰ تومن چسب زدن ؟
کل صف و من و فروشنده همه مردیم از خنده
دیانای عزیزم
چرا وبلاگت خالیست؟ منتظرم بخوانمش.
بحث را عوض نمی کنم. اصلا هم نمی خواهم به رویم بیاورم که چند هفته(دوتا؟)است که بهت زنگ نزدم.
واقعا مرا ببخش. تا آخر نامه را بخوانی، می فهمی دلم واقعا برایت تنگ شده بود. ولی میدانی.بیشتر دلم برای خودم تنگ شده بود. از ماریا هم بپرسی بهت می گوید، تا بهم زنگ نمی زد، باهم حرف نمی زدیم. باید از همه چیز دور می بودم.
وحالا، خبرها:
شب یلدای فامیلی جمعه شب بود. یلدای اصلی، شب شنبه بود که من و باران دوتایی گرفتی
چند روز دیگه مونده تا وارد سال جدید زندگیم بشم
حسابي واسش دلهره دارم 
نمیدونم تا اون موقع هستم یا نه! اگر باشم خیلی کارا هست مث استرس کمتر،اعتمادبه نفس بیشتر
عاشق ماه تولدم هستم اسمش که میاد یه لذت خاصی تو وجودم میپیچه
همچنان از بزرگ‌شدن میترسم و دلم میخواد روزا خیلی طولانی بگذره ولی خب نمیشه و حرص میخورم.
حواسم هست آدمای زندگیمو دارم کمتر میکنم و حال خودمو خوبتر❤
با تمام دلهره ام میدونم امسال جذابتر،زیباتر،قشنگ تر با کمترین میزان خطا و ا
بله من بی حوصله شدم از نبود نت و البته نبود کار. دیشب خواب دیدم نت وصل شده اما نشده در واقع! البته به جز نت اینترنت ثابت در بعضی استان ها. خلاصه مجبور شدم باز کتاب بخونم: آن دختر قبلی . که به نظر میرسه در ترجمه اش بسیار زیاد از گوگل ترنسلیت استفاده شده. به هر حال مجبورم بخونمش . داستانش بد نیست و حتی جالبه اما ترجمه اش حسابي رو مخه. 
‌به جز کتاب کار خاصی ندارم انجام بدم. دیشب هم کمی دور زدیم تا مامان کاراشو انجام بده. بعد رفتیم یه کافه خوب اما تمام م
آمون نظام مهندسی آخر دو هفته دیگه ست و شدیدا مشغول خوندن مطالب مونده ام.
دو سه ماهه کارو تعطیل کردم و داداشم (شریکم) حسابي خسته و شاکی شده و منتظره امتحان تموم شه جبران کنم!
دوست دارم بعد آزمون برم کربلا. مادرم تابه حالا اذن نداده برم. امسال دیگه میخوام یواشکی برم. نمیدونم درسته یا نه
از طرفی کارت ملیم نمیدونم کجاست. و نمیدونم گذرنامه میشه گرفت با شناسنامه قدیمی یا نه؟ کاروان‌هایی که میخواستم باهاشون برم هم همه حرکتشون قبل امتحانمه. یه مقدار
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب