نتایج پست ها برای عبارت :

پسردایی جون

انقدر به سرماخوردگیم بی‌توجهی کردم و گفتم فعلا وقت مریضی نیست که بالاخره صداش از گوشم دراومد. وقتی آب دهنمو قورت میدم گوشم تق تق تق صدا میده!
فردا صبح سه تا از مسافرامون میرن. امشب ساعتای ده یازده، رفتیم بیرون. بقیه بستنی خریدن، من شیرانبه، پسردايي پنج ساله‌مم باقالی! راه افتادیم پیاده رفتیم تا پارک و برگشتیم. بعد هم پفک خریدیم که به علت حالت تهوع نخوردم. همگی به سرفه و اهع اهع افتاده بودیم، چون بیابان بود و زمستان و هوای سرد و یه لا ق
پسردايي ۱۳ سالم کلی پشت سر داداش دانشجوی مسافرش گریه کرده و ما کلی بهش خندیدیم. تصور گریه کردنش البته خنده دار بود وگرنه که به نظرم خیلی عکس العمل نرمالی داشته، نسبت به دخترخاله ی ۱۹ ساله ام که عمدا شهر دور انتخاب رشته کرده و تابستون کلا ۳ هفته خونه بود توی همین ۳ هفته خودشو به آب و آتیش میزد که برگرده تهران. چرا؟ چون حوصله اش سر رفته.
بله فرزندم مهر و محبت نیست شده. حالا شاید پودر و اسانسش توی ردیف طعم دهنده های مصنوعی هایپراستار گیرت بیاد.
     گروه خانوادگی فقط اونجاش که پسر خاله میاد تبلیغ جدیدترین کسب و کارش رو میکنه و اینقدر پوستر مغازه اش رو برات توی خصوصی میفرسته که از رو میری و میذاریش وضعیت. اونوقت اون وسط پسردايي چپ و راست ویدیوی شیرین کاری هاش رو میذاره و یه عده قربون بلا میرن و یه عده تهدید و ارعاب. در این حین و بین زن دایی که تازه عزیزی رو از دست داده یه پیام یه متری در مورد برزخ یا مرگ فوروارد میکنه توی گروه. من هم که تا عکس طبیعت میذارن هی یاداوری میکنم که واسم چند تا
ه
یک تست بسیار معتبر از پورفسور حبیبی : چه کسی همیشه درقلب شماجای دارد؟
 این شوخی نیست . جواب تست رانگاه نکنید
 1-عددی دلخواه بین(1-8)انتخاب کنید
 2-آنرابا10جمع کنید
 3-دوباره با5 جمع کرده 
 4-بازحاصل بدست آمده رابعلاوه8 کنید
 5-این بارعدددلخواهی راکه ابتداانتخاب کرده بودیدراازحاصل کم کنید
 حالاباتوجه به لیست زیرشخصی که همیشه درقلبتان جای داردرابیابید. 
 1-خدا
 2-پدر
 3-مادر
 4-خواهر
 5-برادر
 6-عمو
 7-دایی
 8-عمه
 9-خاله
 10-همسر
 11-دخترعمو
 12-پسرعمو
بره‌ی ناقلا خیلی سربه‌سر خواهرش میذاره، ولی وروجک خیلی خیلی هوای بره‌ی ناقلا رو داره. خوراکی بهش بدی، میگی مال داداشم کو؟ جایی بخواد بره میگه پس داداشم چی؟ بچه‌ای با داداشش دعوا کنه پشتش درمیاد. این خواهران که همیشه دلسوز و دل‌رحم‌ان. مثلا همین امشب داشت با چادر و جانماز مامان مثلا نماز می‌خوند، بره‌ی ناقلا هی اومد چادرشو کشید، مهرشو برداشت، جلوش وایستاد و. بعد از چند دقیقه که مهرشو پس آورد، وروجک برگشت با خوشحالی گفت "داداش خوووبیه :)
من خیلی کم می رم دهات اما وقتی می رم همه ذوق می کنن :))قشنگ حس می کنی رو فرش قرمز راه میریواضح تر بخوام بگم در حالی که همه دارن نگاهت می کنن، رو پهن و پشگل ها که راه میری انگار در هالیوود و در حضور خیل عکاسان روی فرش قرمز قدم میزنی :))بچه ها هم خیلی باحالن مخصوصا وقتی بهشون میگی چقدر خوشگل شدی و لباسای خوشگلی داری.وقتی موهاشونو میبافی.( نوه خاله ام یه دختر خیلی خوشگلیهموهای بور و ی دارهیه بار موهاشو بافتم مامانش گفت تا یک هفته بازش نکرده و
نظرات رو دوباره باز کردم چون یکی از دوستان از طریق منوی بالا برام پیام گذاشت که دقیقاً متوجه نشدم در مورد کدوم پست داره حرف میزنه!
 
یکشنبه دفاع دارم ولی انگار عروسی دارم  فردا یعنی شنبه باید برم آرایشگاه، میوه، (احتمالاً) شیرینی، نوشیدنی، ظروف یکبارمصرف و بخرم. نمی‌دونم چطور میشه، امیدوارم خوب بشه. یکشنبه دو نفر دیگه از دانشجویای استاد راهنمای من هم دفاع دارن  خدا کنه همه‌چی خوب پیش بره.
 
ولی یه چیزی بگم، هیچ‌وقت سعی نکنید از چیزی فر
۱. پسرخاله‌ام از مدت‌ها قبل برای چندتا دانشگاه درخواست فرستاده بود. گویا سوربون» هم جزء‌شون بوده و بهش پذیرش داده. الان هم دنبال کارهای انصرافش از تهران»ه. بالاخره بعد از سپری شدن این حجم از رکود و یاس توی زندگیش، یه اتفاق خوب افتاد. خوشحالم براش. :)
۲. یه بار یکی کامنت گذاشته‌بود که خیلی با پسرخاله‌ات صمیمی هستی و خبریه و فلان! در راستای رفع شبهه‌ی احتمالی خدمت تمامی شما عزیزان باید عرض کنم که من و ایشون در واقعیت امر خواهر و برادر رضاعی
وقتی باید تمام تمرکزم روی درسم باشد عجیب ترین چیزها یادم می اید
روتین ترین اتفاقاتی که در زندگی ام افتاده باعث دلتنگی ام میشوند
حال مزخرفی است
مثلا وقتی داشتم با رفت و برگشت cpm AOA  سروکله میزدم یادم امد وقتی اول راهنمایی بودم میخواستم معدل ترم اولم را تخمین بزنم
تمام درس هایم را روی برگه نوشتم و جلوی هرکدام یک 19نوشتم
میخواستم تمام 19ها را جمع بزنم و برتعداد تقسیم کنم اما چشمم یادش میرفت تا کجا را جمع زده
ماشین حساب خورشیدی کوچکم را به دست دایی
 
 
قطع شدن نت در اینروزهای سرد پائیزی بی شک بدلیل نداشتن زیرساختهای مناسب لطماتی به محافل دانشگاهی، پژوهشی و بازار کسب و کار وارد کرده که امیدوارم هر چه زودتر همه چیز به بهترین نحو ممکن به حالت اولش برگرده.
اما تلنگری که از این بابت به خیلیها زده شد و قطعاً برای شما هم محسوس بوده وابستگی بیش از حد به فضای مجازیه ارتباطات در دنیای واقعی مثل اینروزهای پاییزی به سردی گرائیده و آدمها برای دیدن همدیگر وقتی ندارند که صرف کنند برای دیدن عموها،
نویسنده و محقق : اشکان ارشادی 
هنگامی روسها قبر تیمور را شکافتند ، اصلا توجهی به این نکردند که در نوشته های مقبره آمده : که هرکس قبر مرا بشکافد با جهانگیری بدتر از من روبرو شود. روسها مشغول مطالعه بودند که آدولف هیتلر با لشکر نازی به روسیه حمله کرد.
 
پروفسور گیرشمن که تاریخ ایران را نوشته ، در مقبره های جنوب که بسیار شبیه مصر است ، توجهی به نفرین نوشته شده بر روی دیواره ها نکرد. گویند عقیم شد و مقطوع انسل.
آلفرد نوبل 
آلفرد نوبل نظامی کهنه کار
نویسنده و محقق : اشکان ارشادی 
هنگامی روسها قبر تیمور را شکافتند ، اصلا توجهی به این نکردند که در نوشته های مقبره آمده : که هرکس قبر مرا بشکافد با جهانگیری بدتر از من روبرو شود. روسها مشغول مطالعه بودند که آدولف هیتلر با لشکر نازی به روسیه حمله کرد.
 
پروفسور گیرشمن که تاریخ ایران را نوشته ، در مقبره های جنوب که بسیار شبیه مصر است ، توجهی به نفرین نوشته شده بر روی دیواره ها نکرد. گویند عقیم شد و مقطوع انسل.
آلفرد نوبل 
آلفرد نوبل نظامی کهنه کار
 
سیرانو دو برژراک، سروده‌ی ادموند رُستانسوم / هشت تا چهارده
دی شیخ با چراغ همی گشت گردِ شهر، این کشیشِ کبًوشی (Capucin) فانوس به‌دست. پُرْسان پُرْسان پی‌ی منزلِ مادام مادْلِنْ رُبَن، برمی‌خورَد به این دَد و دیو که رُکسانم آرزوست. دیو و دَد هم، با نشانی‌ی عوضی، می‌فرستندش عقبِ نخود‌ْسیاه. بعد یکچند که برمی‌گردد، سیرانو بهانه می‌آورد که حیالم گفتید مادام رُلَن!
درین فرصت، بوسه تحصیل می‌شود - با همان اوراد! کریستیان، از دیوار، می‌رود روی
مشکلات آلودگی بصری کلان‌شهرهای ایران تنها با ایجاد تغییر در بافت‎های اجتماعی شهر حاصل خواهد شد. لازمه این امر نیز تضعیف تجمل‌گرایی از اخلاق اجتماعی، حل شدن مشکلات عدالت اجتماعی و اوضاع اقتصادی، تعیین قوانینی ثابت برای ساخت و ساز و . است. در چنین حالتی دیگر کسی مسکن یا ساختمان را به شکل سرمایه نمی‌بیند و همه چیز در ساخت و ساز شکل انسانی‌تری به خود خواهد گرفت و به مرور مشکلات آلودگی بصری شهری نیز حل خواهد شد.»این جملات بخشی از نظرات یک مع
اگر سال‌ها بعد، از من بپرسی شب تولد 19 سالگیت چگونه گذشت؟ خواهم گفت با افسردگی! احتمالا بعد ها مرضی یافت می‌شود که مردم هرسال در شب مشخصی افسردگی حاد می‌گیرند. مثلا سالگرد تولدشان، نوبل گرفتنشان یا شاید فوت یکی از عزیزانشان! تا جایی که ذهنم یاری می‌کند از هفت سال پیش تا الان، هفت سال پیاپی است که شب 27آبان برایم شب غیر قابل تحملی‌ست! اما امسال انگار با تمام سال‌ها فرق دارد. دلتنگی عجیبی پشت پلک هایم را گرفته. نه مثل دیشب که اشتیاق حرف زدن با
اگر سال‌ها بعد، از من بپرسی شب تولد 19 سالگیت چگونه گذشت؟ خواهم گفت با افسردگی! احتمالا بعد ها مرضی یافت می‌شود که مردم هرسال در شب مشخصی افسردگی حاد می‌گیرند. مثلا سالگرد تولدشان، نوبل گرفتنشان یا شاید فوت یکی از عزیزانشان! تا جایی که ذهنم یاری می‌کند از هفت سال پیش تا الان، هفت سال پیاپی است که شب 27آبان برایم شب غیر قابل تحملی‌ست! اما امسال انگار با تمام سال‌ها فرق دارد. دلتنگی عجیبی پشت پلک هایم را گرفته. نه مثل دیشب که اشتیاق حرف زدن با
امروز سه شنبه، دو مهر، دومین جلسه علمی با حضور
من و سه تن دیگر از خواهران طلبه برگزار شد. روز قبل هم خونه خیلی کار داشت و کلی
مشغول بودم. البته سکینه خانم هم برای کمک اومد اما بازهم بالکن رو خودم تمیز
کردم. یه ذره کمر درد گرفتم. اما در کل خونه تمیز شد. جلسه هم که امروز بود خسته
ام کرد. بعد از ظهر خوابیدم. شب شوهرم اومد و بعد از شام و کمی استراحت، حدود ساعت
9 وقتی داشتیم از خونه بیرون میزدیم که بریم یه چرخی توی محل بزنیم تا فاطمه زهرا
با چرخش بازی کنه
امروز سه شنبه، دو مهر، دومین جلسه علمی با حضور
من و سه تن دیگر از خواهران طلبه برگزار شد. روز قبل هم خونه خیلی کار داشت و کلی
مشغول بودم. البته سکینه خانم هم برای کمک اومد اما بازهم بالکن رو خودم تمیز
کردم. یه ذره کمر درد گرفتم. اما در کل خونه تمیز شد. جلسه هم که امروز بود خسته
ام کرد. بعد از ظهر خوابیدم. شب شوهرم اومد و بعد از شام و کمی استراحت، حدود ساعت
9 وقتی داشتیم از خونه بیرون میزدیم که بریم یه چرخی توی محل بزنیم تا فاطمه زهرا
با چرخش بازی کنه
 
سیرانو دو برژراک، سروده‌ی ادموند رُستانسوم / هشت تا چهارده
دی شیخ با چراغ همی گشت گردِ شهر، این کشیشِ کبًوشی (Capucin) فانوس به‌دست. پُرْسان پُرْسان پی‌ی منزلِ مادام مادْلِنْ رُبَن، برمی‌خورَد به این دَد و دیو که رُکسانم آرزوست. دیو و دَد هم، با نشانی‌ی عوضی، می‌فرستندش عقبِ نخود‌ْسیاه. بعد یکچند که برمی‌گردد، سیرانو بهانه می‌آورد که حیالم گفتید مادام رُلَن!
درین فرصت، بوسه تحصیل می‌شود - با همان اوراد! کریستیان، از دیوار، می‌رود روی
به قول دختر معمولی، این پست در زمانهای مختلف نوشته شده!
۱. همین پنج دقیقه پیش (شنبه، ۱۳ مهر؛ ساعت ۱۴:۵۰) نزدیک کوچه ی خودت باش اینها، پسر ۲۷_۲۸ ساله ی موتوری، در حالی که چشم دوخته بود به چشمهای من و من هم چشم دوخته بودم به دستهای او، در ازای چند اسکناس ده هزار تومانی، دو بسته کوچک گذاشت توی دست یک پسر ۱۵_۱۶ ساله و یک پسر ۲۲_۲۳ساله! این جا ایران است! جمهوری "اسلامی" ایران. و لعنت به هر کس که گند زد به این عنوان و نفرین به هر کس که  به هر شکل، در این هم
خاله
معنای لغوی: خواهر مادرمعنای استعاره ای: هر زنی که رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.غذای مورد علاقه: آش کشک.ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها
شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و
این هفته حسابی با شنا مشغول بودمو کلاس شنا حسابی روحیه مو بهتر کرده.ناخودآگاه همش منتظرم وقت کلاسم برسه و چیزای جدیدتری یاد بگیرمدیگه زیاد آب نمیخورمآب زیاد به گوشم و دماغم نمیره و خلاصه حسابی تونستم با خودم و ترس هام مبارزه کنم. دیگه میتونم روی آب سر بخورم و بعد به پشت بخوابم و حرکت شنای دست و پای مقدماتی رو هم یاد گرفتم.و این برای منی که شدیدا ترس از آب داشتم عالی بوده.
البته که تا نزدیک منطقه جدا کننده قسمت عمیق هم میرم و اونجاس ک
بعد از مدت‌ها همدیگه رو دیدیم. نه خوشحال شدم و نه ناراحت! درصورتی که فکر می‌کردم خیلی خیلی خوشحال خواهم‌بود. :|
میم» اون آدم سابق نبود. بابت تمام اتفاق‌هایی که توی زندگیش افتاده میشه این حق رو بهش داد که اینقدر ناراحت و افسرده و دلمرده باشه. البته که منم کم بدبختی نکشیدم توی همین مدت زمان ولی یکی از بهترین ویژگی‌هایی که دارم اینه که به شدت ظاهرم رو حفظ می‌کنم. :))) اگه اینجا خیلی خیلی غر می‌زنم دلیلش اینه که وبلاگ برای من جنبه‌ی باطنی داره،
شنبه از سفر برگشتم.چقدر لپ تاپ رو باز کردم و این صفحه رو آوردم و هی دستم به نوشتن نرفت بماندتنبلی کردم.نمیدونم.
الانم خودمو اجبار به نوشتن کردم تا هر چند کوتاه یه سری اتفاقات رو فراموش نکنم.

هوا سرد هست و توی دفتر کارم نشستم الان و توی فکرم که باید بخاری برقی رو بگم بابا آماده کنه و همراهم بیارم سر دو روز فک کنم اینجوری از گلودرد بمیرم.
روز قبل سفرم با یه گلودرد خیلی بد بیدار شدم و دیگه با بابا رفتم دک
 
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



دریافتمدت زمان: 5 دقیقه 23 ثانیه 
یکی از سریالهای خاطره انگیز دهه شصت ، سریال آخرین روز تابستان(1367) بود که موضوع اون ماجرای مردی( با بازی محمد شیری) بود که در اثر تصادف دچار بیماری روحی شده  
٢٠١٠ م: مهدی آریان‌‌نژاد (بازیگر) / شمس آل احمد (نویسنده و برادر جلال آل احمد) / بیژن الهی (شاعر، مترجم و نقاش) / منصور امیرآصفی (بازیکن فوتبال) / اولین باغچه‌بان (بنیان‌گذار اپرا در ایران) / محمدحسین باقی (دوبلور و گوینده) / نشان توپوزیان (خلیفه کل ارامنه آذربایجان) / شهلا جاهد (همسر دوم ناصر محمدخانی و متهم به قتل هووی خود لاله سحرخیزان) / کامبوزیا جمالی (بازیکن فوتبال) / علیرضا حافظی (مجری و کارشناس رادیو ورزش) / محمدعلی حیدرنیا (آهنگساز سرودهای ا
٢٠١٠ م: آندره آرزومانیان (آهنگساز) / مهدی آریان‌‌نژاد (بازیگر) / شمس آل احمد (نویسنده و برادر جلال آل احمد) / میرزا محمدحسن فقیه (مرجع شیعی) / محمدرضا اعلامی (نویسنده و کارگردان سینمای ایران) / هانیبال الخاص (نقاش) / بیژن الهی (شاعر، مترجم و نقاش) / منصور امیرآصفی (بازیکن فوتبال) / اولین باغچه‌بان (بنیان‌گذار اپرا در ایران) / محمدحسین باغی (دوبلور و گوینده) / کاظم برگ نیسی (ادب‌پژوه، مصحح و پژوهشگر ادبیات فارسی و زبان‌شناس) / محمود بنفشه‌خواه
٢٠١٠ م: مهدی آریان‌‌نژاد (بازیگر) / شمس آل احمد (نویسنده و برادر جلال آل احمد) / میرزا محمدحسن فقیه (مرجع شیعی) / محمدرضا اعلامی (نویسنده و کارگردان سینمای ایران) / هانیبال الخاص (نقاش) / بیژن الهی (شاعر، مترجم و نقاش) / منصور امیرآصفی (بازیکن فوتبال) / اولین باغچه‌بان (بنیان‌گذار اپرا در ایران) / محمدحسین باغی (دوبلور و گوینده) / کاظم برگ نیسی (ادب‌پژوه، مصحح و پژوهشگر ادبیات فارسی و زبان‌شناس) / محمود بنفشه‌خواه (بازیگر) / محمد بهمن‌بیگی (ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب