نتایج پست ها برای عبارت :

پسرعموی منپس

چند روز پیش آقایی که فامیلش با من یکی بود، در اینستاگرام دنبالم کرد. صفحه‌ی اینستاگرام من عمومی‌است و هر کسی می‌تواند دنبالم کند، اما تا کسی را نشناسم دنبالش نمی‌کنم.
چند دقیقه بعد، تقریبا نصف پست‌هایم را لایک کرد. یکی دو روزی خبری ازش نبود، اما بعد از یکی دو روز برگشت و باقی پست‌هایم را هم لایک کرد.( چقدر پیگیرند مردم!)
باز هم چند روزی گذشت و این بار به یکی از استوری‌هایم جواب داد و من را "دخترعمو" خطاب کرد و برایم آرزوی موفقیت کرد.
از طرفی
یک اینفلوئنسر اینستاگرامی ۲۷ ساله و مشهور آمریکایی که قصد داشت به زور اسلحه یک دامنه اینترنتی را تصاحب کند، محاکمه و به ۱۴ سال حبس محکوم شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اینترستینگ اینجینیرینگ، این فرد که در اینستاگرام میلیون ها تعقیب کننده دارد، از پسرعموي خود که یک مجرم سابقه دار است هم کمک گرفته بود تا مالک یک دامنه اینترنتی را به زور اسلحه وادار به انتقال مالکیت آن به خود کند.
این فرد که روسی لوتاریو آدامز نام دارد و به پولو شهرت دارد
تا حالا پای آدمایِ زیادی به این‌جا باز شده. پسرعموي بابام، همکلاسیم، مدیر، معلم ادبیات مدرسه‌م، معلم المپیادم و حتی علی.
اما آه خدا. این‌که اخیراً پای 《 در و دافا》ی باشگاه انقلاب به این‌جا باز شده، باعث می‌شه بخوام بخاطر احترام به ساحتِ معظم وبلاگ‌نویسی و صیانت عرصه‌ی وبلاگ از حضور این موجودات اینستاگرامی( خلقاً یا کنشاً) این‌جا رو پاک کنم؛ 
نه حتی بخاطر جلوگیری از گه‌خوری‌های آینده و واکنش به گه‌خوری‌های گذشته.
یکی از مثال هایی که در خصوص گفتمان حقوقی در حوزه حقوق خصوصی می توان زد این است که در احکام ارث آمده است که وقتی که فقط یک پسرعموي ابوینی باشد بر تنها عموی ابی مقدم در ارث بری است؛ در حالی که این مورد اصولا باید خلاف واقع باشد واصل بر این است تا وقتی که عمو باشد نوبت به پسر عمو نمی رسد ولی نکته ای که مدنظر است این است که دال مرکزی گفتمان ولایت در قرون اولیه اسلام در زمان حکومت عباسیان، وراثت در خلافت بوده است که این گفتمان در تقابل و تضاد با گفتما
قبلاً هم همچین حسی رو داشتم. وقتی بچه بودم و رفته بودیم باغ یکی از فامیلامون. ما بچه‌ها کنار استخر نشسته بودیم. دمپایی زینب افتاد تو استخر و من برای نجاتش خودمو انداختم تو آب. فکر می‌کردم کاری نداره و می‌رم میارمش. نفهمیدم چی شد فقط تنها کاری که از دستم برمیومد رو انجام دادم یعنی چسبیدن به میلهٔ فی کنار استخر و صدا زدن پسرعموي همسن خودم. آب داشت منو می‌کشید تو خودش و من خجالت می‌کشیدم زن‌عموهام رو  که یکم اونورتر وایساده بودن رو صدا کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
از محققان تاریخ اسلام عمری میخواهم راجع به جایگاه یهودی تازه مسلمان (کعب الاحبار)که پیامبر رحمت را ندیده بود و جایگاه امیرالمومنین علی علیه الاف السلام که مولود کعبه بود و در خانه پیامبر بزرگ شده بود و داماد پیامبر بود و پسرعموي پیامبر بود و طبق نظر همه علمای سقیفه یک ضربه شمشیر او در روز خندق از عبادت تمام انسانها افضل است و قرآن ناطق است و کاتب وحی است و فاتح خیبر است و قاتل مرهب است چه جایگاهی دارد؟
آنچه من در منابع
چه‌قدر مردم سوسول شده‌اند! یارو را با یک چوبِ نهایتاً نیم‌متریِ حداکثر دو‌کیلویی زده‌اند توی سرش، درجا پس افتاده، یک ماه کما بوده، آخرش هم مُرده. آن‌وقت بیست سال است که دارند پسرعموي کَم‌ِ کَمِ دومتریِ حداقل دویست‌کیلوییِ من را هر روز می‌زنند توی سَرم و تا حالا ککم هم نگزیده.
 
متوجهِ طنزش شُدید؟ وقتی به‌اش فکر کردم، چند نکته‌ درش یافتم:
 
نکته‌ی اول: چرا با این‌که لفظِ توی سر زدن» در هر دو مورد عیناً به‌کار رفته است، ما فارسی‌زبان
دوتا فریاد پدرم به خاطر یک موضوع کاملا به من فهموند که کی هستم و چه وظیفه ای دارم عجیب بود ولی این چند روز منتظر یه تلنگر بودم انگار همین بود امشب خونه عموی بزرگم بودم هر لحظه احساس تعهد میکردم حس میکردم به خودم شخصیتم و خیلی چیزای دیگه متعهدم اصلا یکسری قانون توی ذهنم بود که مدام میومد جلوی چشمام فقط آخرش نمی دونم چی شد رفتم جلوی پسرعموي بزرگم گفتم آیا سیاوش چقدر ما رو مسخره کردید ببینید چه بلایی سرتون اومد خندید گفت شده دیگه زهرا خانم بعد ف
امشب مامان بزرگم فوت کرد همیشه فک میکردم تو این شرایط دیگه باید خیلی ناراحت بشم و گریه و اینا ولی واقعیتش داشتم کانتست میدادم و سر این که باید پاشم یا نه شک داشتم که البته یه هو قطع شد و تصمیم گیری رو راحت  کرد ولی الان سواله برام واقعن این قدر سنگ دلم ؟ این تا کجا قراره ادامه داشته باشه. ادمای تا چقد نزدیک زندگیم بمیرن برام مهم نیست؟
 
بعد این با کلی از فامیلام اشنا شدم که واقعن ازشون خوشم اومد و نمیدونم واقعن چرا این مجمعهی مضخرف از فامیلا
"تقدیم به پسرعمويم که نیازی ندارد در کنکور رتبه دو رقمی بیاورد"
امشب خبر اومد که داداشم، آقا مهدی، مدرسه تیزهوشان قبول شده. کلی تبریک و خداقوت دلاور و قهرمان و پهلوان و . گفتیم.
پسرعموي من هم همون مدرسه ی تیزهوشانی درس خونده که الان مهدی اونجا قبول شده. سالی که گذشت، پیش دانشگاهی (طبق نظام قدیم خودمون میگم) بود و از عید برای کنکور خونده بود. کنکور تجربی داد و ۳۷۰۰ شد.
امشب وقتی مهدی خودش پیام قبولیش رو برای پسرعمو فرستاد، جواب داد: آفرین پسر، گ
سلام 
دختری ۲۴ ساله هستم، ۲ سال پیش با پسرعموي خودم نامزد کردم، بچه بودم و به دلیل جلب رضایت پدرم پذیرفتم خواستگاری ایشون رو، بعد آشنایی از همون اوایل دچار مشکل شدیم و بعد ۲ ماه جدا شدیم.
البته میشه گفت ایشون هم یه جورایی از خدا خواسته پذیرفتن که جدا بشیم، بعد از جدایی من از دانشگاهم انصراف دادم، دوباره کنکور شرکت کردم، همزمان با کلنجار رفتن با این شکست اما خب خدا رو شکر قبول شدم و در حال حاضر دانشجوی پرستاری هستم و دیگه تقریبا از بابت آینده
کسی که نداند دکارت،‌ کانت و. چه گفته‌اند، چطور می‌تواند شاگرد حضرت ولی‌عصر (عج) باشد
کسی نمی‌داند دکارت چه گفته، هیدگر چه گفته، کانت چه گفته، این چطور می‌تواند شاگرد حضرت باشد؟ کجا می‌خواهد برود؟ این می‌خواهد بین جمکران و حرم برود یا می‌خواهد جهان را اصلاح کند، حرف حضرت را به جهان برساند یا نرساند؟

به گزارش فرهیختگان آنلاین»، حالا ما که همیشه منتظر و آماده‌ایم ان‌شاءالله و موظفیم؛ اما حالا حضرت [ولی‌عصر] ظهور کردند. حضرت [که] ظهور
 دیروز بعد از اینکه کارامو تو دفتر جدیدم انجام دادم در حالیکه یخ میزدم (دفتر کارم گاز کشی نیست هیتر هم ندارم )به سمت خونه برگشتم بعد از ظهر ساعت ۴ بود تصمیم گرفتم برادرزاده م رو ایز کنم و برم مدرسه ش و براش کادو بگیرم، یه مشت دفتر و استیکر و مداد و جامدادی خوشگل خریدم و به فروشنده هم گفتم کادو پیچش کنه،  تاکسی گرفتم پیش به سوی مدرسه،  و از ناظمشون کلاس مایسا رو پرسیدم و رفتم داخل ، مایسا رو صدا کردم بیاد بیرون،  در این حین دوست خواهرمم منو
سه روزه روی هم رفته ده ساعت خوابیده‌ام. از صبح جمعه تا حالا خشم و بغضم را خورده‌ام. یک سدی نشسته در راه گلوم که مامان معتقد است با مخلوط آب‌جوش و آبلیمو و عسل رفع می‌شود. از دیدن عکس پدری تکه‌تکه شده و تصور لحظه‌ی فهمیدن این خبر توسط فرزندانش دلم گر می‌گیرد. همان‌طور که خبر یخ زدن و کشته شدن پسران کولبر مریوانی را شنیدم و تصور لحظه‌ی فهمیدن این خبر توسط مادر مریضش، قلبم را تکه تکه کرد. اگر، اگر، اگر قهرمان بخواهم. گزینه‌های زیادی هست. لازم
گفتم صبر کنم اول عیدتان را به هم نریزم با بی‌ربط نوشتنم. زیاد غر می‌زنم، غرغرِ اول سال هم دل آدم را بهم می‌زند. :)
چیزی در من غصه می‌خورد. غصه‌ی همه‌ی دوست‌هایی که می‌خواستم داشته باشمشان. همه‌ی رابطه‌هایی که نابودشان کردم. این را هم برنمی‌تابم که بگویم خودم هستم که غمگینم، این خواستن و خراب کردن و غصه خوردن را منسوب می‌کنم به چیز دیگری در خودم. این‌ها حرف‌های مناسبِ اولِ سال نیستند، می‌دانم. چه کار کنم که حالم با حالت‌های زمین هماهنگ
خبحالم* یه ذره بهتره، در حد چند خط نوشتن نیرو دارم:
ماجراهای این دو روز:
غمگین نیستم، فقط داغونم. ذهنم پر از پارادوکس شده، و اعصابم از چند نفر که خیلی دوستش من دارم خورده.
۱)قبل از تولد نگاشت: باران میخواد تولد بگیره، برای اولین بار با دوستاش. تا اینجاش منطقیه. ولی نمی دونم چرا بچه کلاس چهارم باید بیست تا مهمون، با سه چار تا بزرگتر دعوت کنه؟
و تازه مادر هم موافقت کنه؟
اصلا بحث حسادت نیست. من کلا تولد دوست ندارم با دوستام. مهمونی جمع و جورو ترجی
چندین سال است با وجود اینکه علم اثبات کرده ازدواج فامیلی و به طور خاص پسرعمو با دخترعمو برای فرزند ضرر دارد، عرف ما می‌گوید: عقد دخترعمو_پسرعمو را تو آسمانها بسته ند! در این راستا در مرثیه‌هایی که زبانحال حضرت صدّیقۀ کبری (س) هستند، امیرالمؤمنین(ع) را پسرعمو (یه ترکی: عمواوغلی) خطاب می‌کنند که در اصل پسرعموي حضرت رسول(ص) بود و نه حضرت زهرا(س).
چندین سال است غیبت امام عصر(عج) را به مفهوم دیده نشدن و مخفی ماندن ایشان تبلیغ شده است و در این راستا،
دایرةالمعارف یهود، از اسحاق آبرابانل لویی سانتانگل و گابریل سانچز به عنوان سرمایه‌گذاران سفر کریستف کلمب نام می‌برد و می‌افزاید کلمب گزارش معروف سفر خود را خطاب به سانتانگل و سانچز نوشت که بلافاصله چاپ و در سراسر اروپا توزیع شد. این امر نشان می‌دهد که این دو متولیان سفر او بودند. سفر او به کمک نقشه‌هایی صورت گرفت که این دو یهودی فراهم آورده بودند.
حال این سؤال در ذهن هر انسان حقیقت‌جویی جولان می‌یابد که چرا نقش یهودیان در سفر کریستف کل
دایرةالمعارف یهود، از اسحاق آبرابانل لویی سانتانگل و گابریل سانچز به عنوان سرمایه‌گذاران سفر کریستف کلمب نام می‌برد و می‌افزاید کلمب گزارش معروف سفر خود را خطاب به سانتانگل و سانچز نوشت که بلافاصله چاپ و در سراسر اروپا توزیع شد. این امر نشان می‌دهد که این دو متولیان سفر او بودند. سفر او به کمک نقشه‌هایی صورت گرفت که این دو یهودی فراهم آورده بودند.
حال این سؤال در ذهن هر انسان حقیقت‌جویی جولان می‌یابد که چرا نقش یهودیان در سفر کریستف کل
نظرات رو دوباره باز کردم چون یکی از دوستان از طریق منوی بالا برام پیام گذاشت که دقیقاً متوجه نشدم در مورد کدوم پست داره حرف میزنه!
 
یکشنبه دفاع دارم ولی انگار عروسی دارم  فردا یعنی شنبه باید برم آرایشگاه، میوه، (احتمالاً) شیرینی، نوشیدنی، ظروف یکبارمصرف و بخرم. نمی‌دونم چطور میشه، امیدوارم خوب بشه. یکشنبه دو نفر دیگه از دانشجویای استاد راهنمای من هم دفاع دارن  خدا کنه همه‌چی خوب پیش بره.
 
ولی یه چیزی بگم، هیچ‌وقت سعی نکنید از چیزی فر
دانلود صوت جلسه نهم:
سوال: آیا مومن و شیعه به برخی بیماری ها از نوع جذام و بیماری زشت مبتلا میشود یا خیر؟
خیر مبتلا نمیشود و این بیماری ها مانند یک نوع نفرین و لعنت هست که امامان و فرزندان و مومنین مبتلا نمیشود.
نکته: برخی روایات مفاد آن این استکه مومن به این قبیل بیماری ها مبتلا میشود. مثلا فلان چیز را نخورید که سبب فلان بیماری مثلا پیسی میشود. پس معلوم میشود که مومن باید به سفارش امامان عمل کند تا به این بیماری ها مبتلا نشود.
نکته: مومن آل فرعو
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از مندل : طبق مطالعه ای از محققان پزشکی Penn Medicine ، یک ژن درمانی در Penn Medicine برای درمان دیستروفی عضلانی دوشن (DMD) ایجاد شده است که با موفقیت و ایمنی از وخامت شدید عضلات مرتبط با این بیماری نادر ژنتیکی در هر دو مدل حیوانی کوچک و بزرگ جلوگیری میکند. این یافته ها ، که امروز به طور آنلاین در  Nature Medicineمنتشر شده است ، زمینه را برای دسترسی به ژن درمانی ایمن و مؤثر که از پروتئین "جایگزین" استفاده می کند ، بدون ایجاد پاسخ ه
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است-کانال تمدن متعلق به شیعیان افغنستان است که توسطمرحوم حضرت ایت الله العظمی  عظمت پدر  اخلاق افغانستان محسنی رحمت الله علیه تاسیس یافته است بسیارپر بار است  ودرت کمی محتاط ومحافظه کار است ولی مطالب بسیار جالب ازکار امریکا هائی  بیان میکند  که اخیرا خانمی مقداری مطرح کرد  اولا شخص حضرت  عظمت محسنی شرح حال خودرا بیان کرده است- ایشان  میفرماید من دریک دهکده بسیارکوچک متولد شدم که فقط  یک بقالی داشت
یک:
دوره ی عشق شماهم گذشت .مثل برق .
خداحافظ!که می روید دنبال وصل و سیم دیگری!.
دو:
بدبودی و انتقام گرفتم وقت رفتنم!
چشمت به من نبود!
همیشه نگاه می کردی به ساعت ات!
سه:
به زور می خواهند گلابی را مثل سیب قرمز کنند .
وشعبده ی تغییررنگ!
نمی توانند اصالت سیب را زیر سئوال ببرند!
وگرنه گلابی آبی هم می تواند باشد!
 
چهار:
دم می کنم چای چشم تورا برای خودم .وعده ی عصر!
من صبحگاه بود که از لب تو عسل می خوردم!
پنج:
وای اگر مشخص شود که تو کودکی و من!.
تمام عاشقا
دانلود سریال مانکن با لینک مستقیم و کیفیت عالی
دانلود سریال ایرانی مانکن تمامی قسمت ها یکجا , دانلود رایگان سریال عاشقانه مانکن , دانلود سریال جدید مانکن حسین سهیلی زاده
کیفیت ها : Bluray , HQ , 1080p , 720p , 480p
بازیگران مانکن :
محمدرضا فروتن, مریلا زارعی در نقش (کتایون صوفیان ” همسر کاوه ، دختر عموی سلمان ) , امیرحسین آرمان (کاوه صوفیان ، همسر کتایون، معشوقه سابق همتا) , نازنین بیاتی (همتا) , فرزاد فرزین (بهرام ، دوست کاوه) , لیندا کیانی , حسین پاکدل (سلمان
ارث چیست؟
یکی از نهادهای حقوقی مطابق قانون ایران ، ارث می باشد . بر اساس ماده 867 قانون مدنی ، ارث به موت حقیقی یا به موت فرضی مورث تحقق پیدا می کند . در خصوص تعریف ارث باید گفت که معنای حقوقی ارث به معنای عرفی آن بسیار نزدیک است . به لحاظ عرفی ، ارث مالی است که بعد از فوت شخص به بازماندگان و وارثان او تعلق می گیرد که البته در این خصوص مقررات و قواعد تقسیم ارث باید مورد رعایت قرار بگیرد . بر اساس مقررات قانونی ، ارث عبارت است از انتقال قهری
 
دیوارهای بلند
نقد خانهٔ پدری» اثر کیانوش عیّاری
سجّاد نوروزی
 
ملوک درِ خانه را می‌زند. در باز می‌شود و او هراسان و مضطرب وارد می‌شود. قبر خود را در زیرزمین می‌بیند. نگران‌تر می‌شود. بنا بر فرار می‌گذارد. پدر و برادر کِهترش مانع می‌شوند. کشمکش بالا می‌گیرد و می‌شود آنچه می‌شود. مفروض است دخترِ مِهتر خانه مرتکب خطایی شده است. پدر این دختر بنا بر اصرارِ برادرش می‌خواهد او را بکشد. در این موقعیت چند سوال اساسی مطرح است. آنچه فیلم به ما م
 
دیوارهای بلند
نقد خانهٔ پدری» اثر کیانوش عیّاری
سجّاد نوروزی
 
ملوک درِ خانه را می‌زند. در باز می‌شود و او هراسان و مضطرب وارد می‌شود. قبر خود را در زیرزمین می‌بیند. نگران‌تر می‌شود. بنا بر فرار می‌گذارد. پدر و برادر کِهترش مانع می‌شوند. کشمکش بالا می‌گیرد و می‌شود آنچه می‌شود. مفروض است دخترِ مِهتر خانه مرتکب خطایی شده است. پدر این دختر بنا بر اصرارِ برادرش می‌خواهد او را بکشد. در این موقعیت چند سوال اساسی مطرح است. آنچه فیلم به ما م
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است-تاریخ درحال ورق خوردن است حدیثی است که دراخرامان-  که عم  حتی علم دین از غرب به شرق می اید- وسپس شرق طلوع وحیات مجدد پیدا میکند وسپس جهانیک پارچه  به تمدن میرسد درحالیکه از شرق ابتدا تمدن نو  به نو میشود- برای درک معنای این حدیث علم رایت دو عقیده سخت متضاد هم وجود دارد  گروهی معتقد هستند-  تا قبلاز ظهور حضرت مهدی علیه السلام نه تمدنی درشرق است ونه تمدنی درغرب است- ه السلام از مکه ظهور میکند غرب
ژول گابریل ورن (Jules Verne)، دبیر ، شاعر و نمایشنامه نویس صد نوزدهم وجود. او بیشتر نام خود را مدیون رمان های علمی، تخیلی و پیشگویی های جذابش از آینده وجود. ورن را می قابلیت یکی از پرافتخارترین و پیشتازترین نویسندگان علمی تخیلی قرن نوزدهم دانست که پیشگویی های او تو فاصله ی دست کم صدسال به حقیقت پیوستند. ژول ورن را بابا ادبیات های علمی تخیلی» لقب داده اند؛ او سال ها قبل از شکوفایی نوآوری و فناوری، تاریخچه های متعددی را داخل این اساس تصنیف است.ژول
 
 
یک
درباب جنایاتی که اخیرا بر کردهای سوریه رفت (کاری به گروه‌های تروریستی کرد ندارم چه اینکه هر قومیتی یک ژانر تروریستی هم دارد، سازمان مجاهدین خلقِ فارس و برآمده از تهران فعلا از بسیاری از تروریست‌ها و جنایتکارها سر است مهم این است که دولت #ترکیه در رفتاری جاهلانه و داعشانه به نیروهای مستقیم و غیرمستقیمش اجازه داد تا غیرنظامیان و ن و کودکان کرد را قربانی کنند) خیلی حرف‌های ناتمام در گلو بود و رسوب شد و زمانش گذشت. اما یکی از حرف‌ها
(محتویات بخش اول خلاصه ای از سایت ایلنا و چنتا سایت مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی نوشته شده(که نمیگم از کدوم ها!) و از نظر منبع، بیشترش رو چک کردم و درست هستند
محتویات بخش دوم طنز نسبتا تلخ و جدی هست، میخواید زیاد جدی نگیریدش!)
بخش اول:
بخش‌هایی از یاداشت‌های آیت‌الله خوئینی‌ها در جریان تسخیر سفارت آمریکا:وقتی وارد آنجا شدم، اولین کاری که کردم تلفن زدم به دفتر امام در قم، عرض کردم مرحوم آقا سید احمد آقا بیایند پای گوشی، گوشی را گرفتند،
(محتویات بخش اول خلاصه ای از سایت ایلنا و چنتا سایت مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی نوشته شده(که نمیگم از کدوم ها!) و از نظر منبع، بیشترش رو چک کردم و درست هستند
محتویات بخش دوم طنز نسبتا تلخ و جدی هست، میخواید زیاد جدی نگیریدش!)
بخش اول:
بخش‌هایی از یاداشت‌های آیت‌الله خوئینی‌ها در جریان تسخیر سفارت آمریکا:وقتی وارد آنجا شدم، اولین کاری که کردم تلفن زدم به دفتر امام در قم، عرض کردم مرحوم آقا سید احمد آقا بیایند پای گوشی، گوشی را گرفتند،
گفتنی‌هایی ناگفته از شهریار ملک ادب در گفت‌وگویجوان» با دکتر اصغر فردی

از شعرهایش بسیار لطیف‌تر بود
یک شب در رادیو تبریز برنامه‌ای به اسم (ادبیات و هنر) شعری با صدای شاعر پخش شد که بسیار سحرانگیز بود و مرا مجذوب خود کرد. در آن زمان من 12 یا 13 ساله بودم. با شنیدن آن صدا و آن شعر از والدین خود پرسیدم که این که بود؟ والدینم گفتند این صدای استاد شهریار بود.
علی‌ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را؛ با شنیدن این شعر نام استاد شهریار در خاطره‌ها نقش
    کلیک نمایید  
 
سعی کردم به خاطر بیارم قبلا هم این کارا رو میکرد یا نه.آروم گفتم:
_بذار بشینم.
حس کردم عقب رفت و من صاف نشستم.آروم گفتم:
_فواد یه سوال بپرسم؟
با بی حوصلگی گفت:
_بگو.
_ما قبلا با هم رابطه داشتیم؟
بهم نگاه کرد و گفت:
_خودت چی فکر میکنی؟
_میدونم که هنوز.هنوز مثل قبل از نامزدیمونم،اما.
ادامه ندادم.بهم نگاه کرد و گفت:
_نداشتیم.
ناخودآگاه لبخند زدم و گفتم:
_خوبه.
با عصبانیت و خشم گفت:
_چرا؟؟
اعتراف میکنم ازش میترسیدم.زیر لب گفتم:
_خبچیز
رمان نگین  پارت اول 
       انجمن ادبیات داستانی دریچه کلیک کنید. .   
 
 
لای درز پنجره ی چوبی کلاس نسیمی رهگذر عطر شیرینت را برایم آورد 
نمی دانم چرا امروز دلم هوایت را می کند؟!؟!؟!
همین امروزی که با بی رحمی پا روی دلم گذاشتی
و حصار دلم را پایمال کردی و با بی رحمی گفتی
من میروم تا تو بدانی رفتی ام!!!
و حال که تو رفتی
دلم فقط تو را میخواهد هوسی در سینه ندارم برگرد
برگرد و فقط مثل برادر و کوه پشتم بمان
فقط با من بمان
بیرحم ترین موجود زمین مهرت در دل
 رکسانا ۲ _            Roxanne 2
 یه ربع بعد رسیدیم خونه و ماشین‌رو همون جلو در پارک کردیم و آروم رفتیم خونه. ساعت تقریباً نزدیک شیش صبح بود که گرفتیم خوابیدیم.
 چشمم تازه گرم شده بود که مادرم بیدارم کرد. ساعت ده صبح بود. بلند شدم و یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم پایین. پدر و مادر و عموم تو تراسِ جلو حیاط، سر میز صبحانه بودن. سلام کردم و رفتم نشستم که پدرم گفت»
 - دیشب کجا بودین؟
 هنوز پدرم ناراحت بود! آروم گفتم»
 - رفته بودیم سراغ دخترعمه.
 یه مر
  رمان عاشقانه    تیام قسمت دوم 2 
عاشقانه های حلق آویز. کلیک کنید.
 
 
امیر روی مبل رو به روییم نشسته بود.و با دست بهم اشاره میکرد.
_بله؟
باسر اشاره کرد برم پیشش.نگاهی به اطراف کردم همینم مونده برم پیش اون.دوباره گفتم:کارتون؟
اخم با نمکی کرد و گفت:بیا اینجا.
سرمو چرخوندم به سمت پریسا .نشسته بود روی صندلی کنار پارسا و بهش خیره بود.چه زوج عشقولانه ای میشدند.پس این وسط منو چرا میخواستن به بیخ این پسر ببندن.
پریسا میوه ای از روی میز برداشت و به سمت پ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب