نتایج پست ها برای عبارت :

پیرهن حال خال

امشب هیچ دردی از جهت بیماری ندارم. تب هم ندارم . ولی چیزی که نمیذاره بخوابم درد سر انگشت های اشاره و شستمه! :|
 
چرا؟
 
چون امروز نشستم اون 3 شلوار و دو تا روپوش هام و یه پيرهن خواهرم و به پيرهن مامانم و یه چادر خودم و . دیگه چه عرض کنم؛ هر چی خل و خشتک پاره و درز شکافته و تنگ و گشاد تو خونه بود رو درست کردم. :|انگشتام هم واسه اینه که هی دوخت ها رو میشکافتم و نخ ها رو با نوک انگشت میکندم و اخرشم کلی نخ پاره و ریز شده رو فرش رو با همین انگشتا جمع کردم
بارها دیده بود که حسین چقدر و به چه تعداد – غیرقابل شمارش – تکثیر شده است. انگار عالم است و حسین. می دید پيرهنی که امانتیِ مادر بود، از جنسی بسیار ارزان و از چند جا پاره، وقتی بر تن حسین می نشیند، انگار تار و پودش از طلا می شود، از طلا بالاتر. طلا چه ارزشی دارد؟ و ناگهان راز پيرهن که در این سال ها بر او مکتوم مانده بود، برملا شد. پيرهن نبود، پوستی بود بر تن حسین. محافظ حسین از گزند مزدوران وقتی زره ها و لباس او را از تنش به در می آورند، با دیدن این
 
 
 
 
داغی اگر نبود که گریان نمی‌شدیملطفی اگر نبود مسلمان نمی‌شدیمیا ایّها الرّسول بدون دعای تواز پیروان عترت و قرآن نمی‌شدیمرحلت رسول اکرم (ص) تسلیت باد
 
 
 
 
اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ستکز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ستپيرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاکگز غمش چاک ملک را به فلک پيرهن ست
شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد
 
 
 
کاش باشم ناله ای، تا گل بدن گوشم کند.
کاش باشم پيرهن، از شوق آغوشم کند.
کاش گردم شمع و سوزم در سر بالین او،
بهر خواب ناز خود ناچار خاموشم کند.
کاش باشم حلق های در بند زلفان نگار،
هر زمان از زدف مشکینی سیه پوشم کند.
کاش باشم جوی آبی در زمین خاطرش،
بهر رفع تشنگی شادم، اگر نوشم کند.
کاش باشم ساقی بزم وصال آن نگار،
تا ز جام وصل خود یک عمر مدهوشم کند.
کاش باشم شعر تر، جوید مرا از دفتری
، هر گه از یاد و هشش یک دم فراموشم کند.
حاج قاسم شبا نمیخوابید که ما راحت بخوابیم.
اونوقت یه سری دیگه بااشتباه های انسانیشون جون ۱۷۹ نفر رو میگیرن که ۱۴۴ تا اونا ایرانی بودن. 
انتقام گرفتیم، سخت، کوبنده، قاطع. از خودمون انتقام سختی گرفتیم.
+ من نمیتونم باور کنم که پایگاه آمریکایی رو زده باشن و اونا پيرهن عثمان رو بالا نبرده باشند.
ایرانم متاسفم برای تمامی مسئولین نالایقی که تو جای اشتباه قرار دارند.
القصه
ناراحتم ناراحت؛ میفهمین آقایون؟؟؟!
خروس زری
منم منم خروس زریپيرهن پری قوقولی قوقویه دُم دارم رنگ و وارنگخیلی قشنگ قوقولی قوقودیدنیه بال و پرمتاج سرم قوقولی قوقوسر می دهم صبح سحرخبرخبر قوقولی قوقوروز اومده به جای شبخنده به لب قوقولی قوقوخورشید داره سر می زنهدر می زنه قوقولی قوقوبا بچّه ها کار داره او قوقولی قوقو قوقولی قوقو .اسدالله شعبانی 
توی این چند روزی که تهران بودم، اینقدر اتفاق‌های غیرمنتظره برام رخ داد که نه می‌دونم از کجا شروع کنم و نه میدونم چطوری بنویسم حتی! :|
بالاخره پيرهن خریدم. *_* خوشحال می‌شم نظرتون رو در موردش بگید. :)
لازم به ذکره که دادم خیاط بدوزه چون چیزی که مد نظرم بود توی بازار پیدا نشد. :| اینقدر پُف هم نداره، یقه‌اش هم بسته‌تره. :))
 
یه شتبه جدیده، یه فرصت جدید برای این که این هفته بیشتر خودت باشی. پالتویی که دیشب ته جیبش رو دوختم رو میپوشم، مقنعه خاکستری و شلواری کهه جدد تر از بقیه خزیدم و آبی روشنه. با پيرهن مردونه صورتی. زود از اتاق خارج میشم و یواش یواش میام پایین. کنار بلوار ۴ تا پلاستیک سیاه بزرگه که توش پر برگه. فکر میکنم به قبر دسته جمعی فکر نکنم به چی فکر کنم؟ مجبور نیستی فکر کنی. از آدمی که بقیه منو به اون تبدیل کردن خوشم نمیاد ولی میخوام اون نباشم و میدونم که تا الا
دردت چیست ؟شمبلیله ،رازیانه، شاهی و گشنیزهل آویشن ،نبیذ سرخِ شورانگیزسینه‌ام دکان عطاریستدردت چیست؟تو اگر جسمت بهاران است اماجان تو پاییزعازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریزعاشقی تو عاشقی تو
سینه‌ام دکان عطاریست، دردت چیست؟من برای عاشق بی‌کسمن برای عاشق بی چیزراه رفتن، گریه کردن زیر باران می‌کنم تجویزبوها، بوی نعناع ،بوی یاس ، پيرهن چاکی ،در آمیدن لباس.سینه‌ام دکان عطاریست ،دردت چیست؟.
محمد صالح علا
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پيرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان / نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین / گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم / اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار / ای بسا
تا که سر به روی پیکرم گذاشت، جز قلم، سری به دستِ من نبود
هیچ درد سر نداشتم، اگر: این زبانِ سرخ در دهن نبود
دستِ بی‌اجازه‌ی پدر، بلند. وای از زبانِ تلخِ مادرم
کاش در زبان مادریِّ من، زن بُنِ مضارعِ زدن نبود
مادرم وطن! بگو کدام دیو، بچه‌هات را به مرزها فروخت 
مادرم وطن! بگو پدر نبود، آن که هرگز اهلِ این وطن نبود
پای حجله‌های خون، برادرم، پاش را فروخت، یک عصا خرید 
او بدونِ پا به جشنِ مرگ رفت، بس که هیچ پای‌بندِ تن نبود
توی واژه‌نامه جای جنگ،
۱. توی مطب جای نشستن نبود. دو پسربچه حدوداً ۱۰-۱۱ ساله گوشه‌ی اتاق انتظار سرپا بودن. من و مادر کنار هم نشسته‌بودیم. مادر بلند شد که بره از منشی چیزی بپرسه. همون لحظه هر دو پسر جای مادرم و صندلی کناریِ مادرم که تازه خالی شده‌بود رو گرفتن. اخم کردم و رو به پسرکِ قرمز پوش گفتم:"ببخشید اما جای مامانمه" پسرک رنگ به رنگ شد و زود ایستاد و با لبخند هولی گفت:"فکر کردم می‌خواد بره" و من همون لحظه گره‌ی ابروهام باز شد و چند ثانیه ماتِ رفتنش به گوشه‌ی دیوا
اضافه شدن چند ایتم که به صورت زیر :
1- کسانی که تا الان مجوز بانتی هانتر رو دریافت نکردن به شهر رودز برن و با دادن ۱۵ گلد بار این مجوز رو دریافت کنند
2- تمامی ست های لباس که به مدت محدود طی این ۱۰ هفته عرضه شده بودن از الان در دسترس هستن همچنین کنار این لباس ها یک ست جدید هم اضافه شده (منظور از ست اوتفیت نیست منظور پيرهن شلوار کت و کلاه)
3- با پیدا کردن وسایل مورد نیاز مادام نزار که این هفته پیکان فلورسپار  ، گوشواره های الماس اندیکات و گوشواره های م
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی _ فاطمیه اول ۹۸
با ضرب پا افتاد گل، گار خونی شددر بی هوا پرتاب شد، دیوار خونی شدخیلی نمی دانم چه پیش آمد ولی ناگاهگل غرقِ خون شد، تیزیِ مسمار خونی شدوقتی دو دستش بسته شد با ریسمان صبرچشم پر آب حیدر کرار خونی شداز بس فشار آمد به بار شیشه ی آن گلروی سپید غنچه اش انگار خونی شدبالقوه محسن یک حسین و یک حسن بودهبالفعل در راه علی، آن یار خونی شدتا سِرّ مُستودع فدا شد فضه راهی شدبال و پر آن مَحرم اسرار خونی شد
⭕️ جوابای من :
چه کتابی دوست داری بخونی و تا الان نخوندی؟فیه ما فیه مولانا
چه فیلمی دوست داری ببینی که تا حالا ندیدی؟پدرخوانده
چه موزیکی دوست داری گوش کنی که تاحالا نکردی؟
صدای بچه ام
کجا دوست داری بری که تا حالا نرفتی؟
کرمانشاه
کیو دوست داری ببینی که تاحالا ندیدی؟
نازنین
چی دوست داری بخوری ک تاحالا نخوردی؟
شیشلیک
چه لباس و چه رنگی دوست داری بپوشی که تاحالا نپوشیدی؟
حریر سبز رنگ. از اون سبز خوشکلا
چه شی ای دوست داری داشته باشی که تاحالا ندا
دیگر حسین ابن علی چه گفت، . . او گفت:ندیدم سری به سرداری مگر بسیار سرها زیر پای او.خود ستایان تکیه بر اریکه ها زدند.کتاب خدا را چنان می خوانند که سود ایشان است.آنان که طیلسان زهد پوشیده اند تک پيرهنان را پيرهن بر تن می درند.آنان که دستار بر سر می نهند سر از گردن خدا ترسان می اندازندو آنان که آب بر مردمان می بندند، مردمان را آب از لبه تیغ میدهند.فیلم روز واقعهنویسنده: بهرام بیضایی
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پيرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه
عکس پروفایل امروزه به ابزاری برای رساندن شخصیت و احساس لحظه ای هر شخصیتی برای مخاطبان مد نظرشان قرار گرفته است ، ما با قرار دادن جدیدترین مدل های عکس های جوان پسند در این مطلب شما را یاری میکنیم
عکس جوان کلاه به سر و دست به سینه
عکس پسر جوان عینکی گوشی به دست
پسر کلاه به سر تکیه به دیوار
مرد جوان با چهره نامعلوم و دامادی
پسر خارجی با عینک دودی سوار ماشین لاکچری
مرد جوان عینکی در تراس ساختمان
جوان خوشتیب کنار نرده های فی
عکس پروفایل پسر نشست
بچگیام آروم و گوشه گیر بودم، جایی میرفتم مهمونی ساکت یه گوشه می‌نشستم وبه بازی کردن بقیه نگاه میکردم و منتظر بودم یکی از بچه ها بگه که باهاشون بازی کنم یا اینکه مامانم اجازه بده تا برم و باهاشون بازی کنم ، اما بیشتر وقتا این اتفاق نمی افتاد و بچه و مامانم اینقد سرگرم صحبت و بازی بودن که من رو یادشون میرفت. این بود که همیشه تو حسرت اون لحظه بودم حتی اگه جایی دیگه هم بازی می‌کردم بازم فکرم تو موقعیت قبلی بود و حسرت میخوردم. الان که بزرگ شدم هم ه
بچه ها همیشه دوست دارن به خاطر کارای خوبی که میکنن جایزه بگیرن البته نه تنها کار خوب بلکه چیزای جدیدی که یاد میگیرن شیرین کاریهای که دوست دارن به بقیه هم نشون بدن. بابا خیلی قبل تر ها عکاسی زیاد میکرد عکسای قشنگ میگرفت و از خواهر برادرام زیاد عکس گرفته. یکی از عکسای خواهرم رو زیاد دوست دارم یه توپ رنگی که بالای سرش گرفته با یه پيرهن سبز رنگ همرنگ چشماش به تنش کرده. این عکس رو قاب کرده گذاشته بالای تخت خواب اتاق خوابش. نقلی خودشم الان کاراش مثل
نمی‌دونم از کی، ولی بهش فکر می‌کنم. هر روز، روزی چند صد بار تصویرش رو تو ذهنم می‌آرم. با تی‌شرت سبزش، یا با اون پيرهن چارخونه که خیلی بهش میاد، با شلوار کتونش. فرم دندون‌هاش وقتی می‌خنده، و چقدر همیشه راحت و با صدای بلند می‌خنده. جمع شدن گوشه چشم‌هاش وقتی با لبخند سلام می‌کنه. چقدر برعکس من همیشه خوش‌اخلاق و بااعتماد به نفسه و مغرور نیست. ته‌ریشش که همیشه یه اندازه‌ست. صدای بلند حرف زدنش. و اولین بار هست کسی رو انقدر بی‌نقص می‌بینم
بسم الله الرحمن الرحیم
 
جلسه دفاع از پایان نامه ام برگزار شد.دفاع بود یا روضه نمیدونم.شاید هم دفاع از روضه بود!
نیت روضه کرده بودم. سخنرانش که خودم بودم و مقاله ام رو ارائه دادم. مداحش هم خودم بودم. پاکت هم نگرفتم :)
اولِ جلسه رو با بسم الله و سلام به امام حسین شروع کردیم. پذیرایی هایی رو هم که خریده بودم به نیت روضه ی امام حسین گرفتم و یه نذری مختصر و مفید هم دادیم.
بابا که با ماشین پیچیدن توی بیمارستان و سوار شدم تا بریم سمت ساختمان محل برگزاری
 صرف فعل گیلکی سۊتن/ فارسی سۊختن
 
¤ ماضی ساده (سۊختم، سۊختی، سۊخت .)
 مثبت : بؤسۊتم، بؤسۊتی، بؤسۊت، بؤسۊتیم، بؤسۊتین، بؤسۊتن
 منفی : نؤسۊتم، نؤسۊتی، نؤسۊت، نؤسۊتیم، نؤسۊتین، نؤسۊتن
 ---------------------------------
 ¤ ماضی نقلی (سۊخته) » بؤسۊته /bosute/
 ---------------------------------
¤ ماضی بعید (سۊخته بۊد) » بؤسۊته بؤ /bosute bo/
 ---------------------------------
¤ ماضی التزامی (سۊخته باشه) » بؤسۊته بۊ /bosute bu/
 ---------------------------------
¤ ماضی استمراری (می‌سۊخت) » سۊت /sut/
 ---------------------------------
¤ ماض
می خوام یه غنچه باشم میون باغچه باشم
برگامو هی وابکنم،ببندم،وقتی که آفتاب می تابه بخندم
برم به مهمونی شاپرک ها،
قصه بگم برای کفشدوزک ها
(غنچه اسیر خاکه منتظرآفتابه وقتی که تشنه باشه،توآرزوی آبه)
 
می خوام یه ماهی باشم توآب آبی باشم
پيرهن سرخ پولکی بپوشم،ازآب پاک چشمه ها بنوشم
باله هامو،وابکنم ،ببندم شناکنم شادی کنم بخندم
(ماهی فقط توآبه،توحوض ورود ودریاست شایدکه ازصبح تاشب توفکردشت وصحراست)
 
می خوام یه بره باشم میون گلّه باشم
همیشه باشم
خانه‌ی دل رونقش از سوختنجان به سر شعله‌ی حق دوختن
کلبه‌ی آباد به از کاخ زاردیر خرابات به از ملک تار
پرچم عشق تو به دل داشتمجرأت حق کردم و افراشتم
خامشی و مستی و دلدادگیچیست به از پيرهن سادگی
بار سفر بستم و راهی شدماز ره درویش به شاهی شدم
آن ره باریک که طاق دل استخلوت پنهان و اجاق دل است
گفتمش ای جان تو نوایت خوش استملک تو و حال و هوایت خوش است
مرحمتی باد که ساکن‌رُوانخانه کنند این ره بی‌خانمان
محفل ما باد به کویی نشاندتشنگی جان به سبویی نشا
هم دیر و زود داشت هم سوخت و سوز. پست کارگر می‌گفت دادیم پست کوی، پست کوی می‌گفت دست خودشونه! امروز یکی با سیمکارت ۰۹۱۳ زنگ زد گفت اگه آلبوم رو می‌خوای راس ساعت ۱۳ میدون انقلاب باش! وقتی رفتم زنگ زدم بهش، دیدم یه پسر ۲۵-۲۶ ساله سوار موتوره و داره بوق می‌زنه، با کلاه لبه‌دار مشکی و سبز و شلوار جین و پيرهن سوسنی که از زیر کاپشن خلبانی‌ش زده بود بیرون، عینکش رو برداشت و گفت "این‌ رو اشتباهی برده بودیم اصفهان!" و بعد آلبوم‌ رو داد بهم و زد روی شون
جدی،
حالت خوبه؟
 
چقدر لاغر شدی!
 
(درسته ریش و سیبیل و همه چیشو زده و به شکل نرمال خودش دراومده) ولی چقدر لاغر شدی! خیلی لاغر شدی! خیلی.
مگه چقدر به تو سخت میگذره زندگی؟
 
راستی جدی،
یه چیزی بگم؟
 
وقتی پيرهن مارک دار اونجوری میپوشی با مارکهای بزرگ، دو معنا داره اغلب:
1. عقده لباس مارک داری (شاید داری نمیدونم)
2. میخوای به مردم توی ایران پز بدی که چشمتون دربیاد لباس مارک دارم.
 
و اینکه این کار تو رو چیپ میکنه به چشم مردم.
 
بعدم پسر گل مگه تو وزنه بر
سه شنبه شب شب چهارم محرم به مسجد قدس تهران می روم. نیم ساعتی حسابی ی صحبت می کند ولی نام حسین در میان کلماتش گم شده است.
شب پیام هایم را چک می کنم، دوستی که سودای کرسی های مجلس را در سر دارد پیام داده فرا رسیدن ایام سوگواری بزرگ مرد اصلاح طلب عالم اسلام که برای اصلاحات در دین جدش در مقابل تند روی های یزید ایستاد را تسلیت می گویم؛ دیگری در جبهه انقلاب در تلگرام پیام داده "ایام سوگواری یگانه انقلابی صدر اسلام که در مقابل آیین کفر و فسا
 خلاصه رمان :اون فرق داره با تموم دخترا-دختری که مردونگیش چوب شده تو سر نامردا-پسری که زندگی و دنیاش شدهدینش
قسمتی از رمان:ملک باشه و َم َلک باشه به کسی میدم که َکس باشه پيرهن تنش اطلس باشه ۱۱۸شاه شهر ما بیاد باصد برو بیاد با گنج هدیه ها بیاد ایا بدم ایا ندم به کسی میدیم که کس باشه پيرهن تنش اطلس باشه ومهنازهم شروع کرد قر دادن بعد از ظهرشده بود ،وسه تایی رفتیم که حاظربشیمو بعد از اینکه حاظرشدیم بابای لیلا هم اومدونشسته بودیم منتظر مهمونا لیلا
 خلاصه رمان :اون فرق داره با تموم دخترا-دختری که مردونگیش چوب شده تو سر نامردا-پسری که زندگی و دنیاش شدهدینش
قسمتی از رمان:ملک باشه و َم َلک باشه به کسی میدم که َکس باشه پيرهن تنش اطلس باشه ۱۱۸شاه شهر ما بیاد باصد برو بیاد با گنج هدیه ها بیاد ایا بدم ایا ندم به کسی میدیم که کس باشه پيرهن تنش اطلس باشه ومهنازهم شروع کرد قر دادن بعد از ظهرشده بود ،وسه تایی رفتیم که حاظربشیمو بعد از اینکه حاظرشدیم بابای لیلا هم اومدونشسته بودیم منتظر مهمونا لیلا
این شعر را روز هفدهم دی نوشتم. وقتی احساس خفگی زیادی می‌کردم و الحمدلله که فردایش تاحدی مستجاب شد
 
 آی مردان خدا! یا لثارات الحسینعاشقان کربلا! یا لثارات الحسین
آی سیلی‌خوردگان! زندگان و مردگان!وقت طوفان شد، هلا! یا لثارات الحسین
بغض‌های ناتمام! تشنگان انتقام!گریه‌های بی‌صدا! یا لثارات الحسین
مردو زن! خرد و کلان! زمرۀ پیر و جوان!اهل شهر و روستا! یا لثارات الحسین
ما غریبانیم، آه! ما یتیمانیم، آه!در هجوم ابتلا، یا لثارات الحسین
در نبرد خیر و
قال الرضا علیه السلام:  إِنَّ یَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا أَرْضُ کَرْبَلاَءَ أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ اَلْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ اَلْبَاکُونَ فَإِنَّ اَلْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ
 
بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!با اشک، سرمه بر نظرت می کشی چرا؟!با تو چه کرده زهر که رنگت پریده استاین
به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
 
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
 
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
 
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
 
سری که گفت: من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر
 
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
 
همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بد
یه بحثی تو زندگیم هست به عنوان پيرهن عروس 
درراستای صرفه جوییی هایی که قرار بود تو عروسیمون بکنیم لباس عروسمو یه لباس عروس چندبار پوش و ارزون برداشتم .با همسر و مامان برای گرفتنش رفتیم .هم همسر و هم مامان فقط تماشا کردن نگاهش کردن منو لباس بختمو هیچکدومشون نگفتن باب دلت چیه تو یه بار عروس میشی و نباید اینجا تواون اشعال دونی لباس بگیری فقط نگاه کردن و تایید کردن 
و من حسرت اون لباس عروس تو دلم موند 
پس از درهای بسته در موقعیت کاری گاهی میشینم
قال الرضا علیه السلام:  إِنَّ یَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا أَرْضُ کَرْبَلاَءَ أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ اَلْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ اَلْبَاکُونَ فَإِنَّ اَلْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ۳۰ صفر ۹۸
 
بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!با اشک، سرمه بر نظر
چیه آخه پنج صبح بیدار میشی
مبالت میگیره ولی حال نداری بری دستشویی
میگی "به درررک، مگه چقدر زنده هستم که بشینم بشاشم عمرمو هدر بدم؟ یه یک ساعت دیگه بخوابم."
یکساعت دیگه میخوابی
دقیقا یکساعت میخوابی
اینجاست که خدا با شیطان دست به یکی میکنه که تورو دست بندازه و یه ساعتتو میکنه چهار ساعت و از کار و زندگی عقب میفتی.
چشماتو باز میکنی و چهار ساعت گذشته.
بدو بدو میری به مقصدت
از اول مسیر تا آخرش همه بهت لبخند ملیحی میزنند و تو هم فکر میکنی که شعورشو
فردا باید برم مدرسه برای رفع اشکال بچه های کنکوری!
اونم کی؟ من! منی که دیروز سر ساده ترین اثبات های فیزیکی سه ساعت و نیم مونده بودم و امروز یه نیم ساعتی داشتم به اندازه tan 30 فکر می‌کردم! اگر ازم بپرسن درصد فیزیکت چند شد و من یه چیزی حدودای 100 بهشون بگم یعنی بهم امیدوار می‌شن و سوالای فیزیکشونو میان می‌پرسن ازم؟ نمی‌دونن همه چی شیفت دیلیت شده احتمالا! باید فردا سوالای آزمون آزمایشیشونو دانلود کنم یه ذره بیام تو فضاشون. اونم من گریزون از کنکو
این مقاله توسط آتلیه تخصصی کودک بن سای نگارش شده و هدف آن راهنمایی لباس جهت رسیدن به بهترین ژست های عکاسی کودک در عکاسی مدلینگ کودک است .
آتلیه کودک بن سای از بهترین آتلیه های کودک تهران است و از حیث اعتبار بین المللی برترین آتلیه ک.دک ایران محسوب می گردد.
بیشتر بدانید: آتلیه بن سای
می خواهید برای عکس کودک تان در آتلیه کودک بن سای  آماده شوید؟
پس جهت انجام کار نکات زیر را در عکاسی کودک مو به مو رعایت کنید:
کودک شما دختر است یا پسر؟
اگر دختر است ا
 ترند های پاییز سال 2019 با پارچه های چهارخونه
یکی از پرطرفدارترین ترندهای پاییز امسال، که در حقیقت بازمانده ترندهای سال پیشه، پارچه چهارخونه است.پارچه‌های چهارخونه تنوع بسیاری دارن و استفاده از نقوش چهارخونه یکی از ساده‌ترین و بهترین شیوه‌ها برای ارتقا پوشش هر فرده. مهم‌تر از اون استفاده از نقوش چهارخونه یکی از بهترین شیوه‌ها در layering لباس هست.
در ادامه به معرفی انواع مختلف نقوش چهارخونه و چند متد ساده برای پوشیدن‌شون اختصاص می‌دیم.
 
#نقد_شعر این منم ، اسلحه ای پر و صدای شلیکطرح ماسیده ی لبخند به زیر ماتیکرقص ِ یک پوکه ی تبدار در آغوشِ هواناله ی سقط شده در نوسان ِ موزیکاین منم ، پیکر پاییز لگد مال و کبودزیر پوتین سراسیمه ی نسلی تاریکمتروی درد نوردید مرا شهر به شهرعابری در تن من نیست، نه حتی نزدیکخط به خط پوچ و تباهم ، کلماتم مبهم تیک ِ حذفی به دهانم زده شد با ماژیکیک جهان پر شدم از هیچ و هراس و هذیانطعنه زد مرگ ، که آغاز  جنونت  تبریکمن سرابم که عرق ریختم و آب شدمدل به این مع
دوستم میگه که
اگه میبینی توی اروپا همه شیک هستن و توی کانادا همه خیلی ساده لباس میپوشن
یا توی خاورمیانه همه شیک هستن ولی کانادا اینجوریه
به خاطر اینه که کانادا از همه جا دوره
از اروپا دوره 
درست مثل استرالیاست که همه براش جوک میسازن
امریکا هم که اینها رو ادم حساب نمیکنه و اینها از همه جا عقب تر هستن.
 
برای همینه که یهو وقتی میبینی یکی صد و خورده ای کیلو وزن داره و یه شلوار استرجی و یه پيرهن تنگ پاش کرده جا میخوری
یا میبینی یکی سی کیلو وزنشه ول
قبل از هر چیز باید بگویم که یک روح نیست و دوتاست»
دو تا ؟ »
دو تا . هر آدمی با دو تا روح متولد می‌شود. یکی از درون به بیرون نگاه می‌کند و آن یکی از بیرون به درون نه! هر قدر دلتان می‌خواهد تعجب کنید، بگذارید دهنتان باز بماند، شانه‌تان را بالا بیاندازید، هر کاری که می‌خواهید بکنید. اما سعی نکنید به من جواب بدهید. اگر بخواهید جواب بدهید،  همین الان سیگارم را می‌کشم و می‌روم خانه‌ی خودم می‌گیرم می‌خوابم.


آن روح بیرونی ممکن است یک شبح
 
تازه از خواب بیدار شده­ام  و هنوز دارم خمیازه می­­کشم و چشم­­هایم را می­­مالم که مامانی می­گوید:
- دِ پاشو دیگه ورپریده! لنگ ظهر شد.
توی رختخواب غلتی می­زنم و با خمیازه می­گویم:
- سه ماه تعطیلی نیست مگه مامانی؟
- خب باشه.
- خودت گفتی سه ماه تعطیلی تا هروقت بخوام می­تونم بخوابم. مدرسه ها که تعطیله.
مامانی پيرهن مشکی­­ام را پرت می­کند رویم و می­گوید:
- پاشو زود باش. زن عموت دو قلو زاییده داریم می­ ریم مجلس عزا مگه حلوا دوست نداری؟
ادامه مطلب
دل بیتاب من به سیاهی بیرق مشکی تو گره خورد
از همون روزی که پدرم با گریه منو مجلس روضه اورد
به این امید زنده ام که بگن ای نوکر وسط روضه دق کرد و مرد
توکه با قلبی پر دستگیری کردی از حر
پس بگو از من هم اقا نیستی هیچ دلخور(2)
ارباب داروندارم & ارباب ای کسوکارم
ارباب نوکرت هستن & کل ایل و تبارم
ارباب دل بیقرارت & عالم روی مدارت
تاج روسرم هستن & کل ایل و تبارت
مددی یا ثارالله-سیدی یا اباعبدالله(4)
به تموم دنیا و به کل عقبا - نمیدم خاک زیر پاتو
نمیرم
I. اردبیل که بودیم رفتیم خواستگاری برای داییم
رسما از روی ناچاری رفتم چون هنوز نه خوشم میاد نه احساس میکنم سنم به این کارا میخوره
نشسته بودیم اونجا و حرف میزدن و منم ساکت یه گوشه نشسته بودم
بابای دختره جانباز بوده بعد شهید شده و باید اوکی رو از یه بچه تخس 23 ساله میگرفتن و اونم زده بود به برقو تو مخ میرفت که من الان میگم نه و اینجور چیزا
حالا خوبه تو کل اردبیل و دهاتش پیچیده ها که خواهرش با دایی ما میچرخه و اینا واسه همن و اینا :/
بابای من از پسره پ
یادش بخیر
چقدر برام جالب بود که وقتی می‌خوام از سجده بلند بشم به جای اینکه کف دستمو بذارم زمین، دستمو مشت کنم بذارم زمین و بلند شمخیلی حرکت خفن و مردونه ای بود
چند وقت پیش سر نماز موقع بلند شدن دیدم که دارم با دست مشت بلند میشم و از اونجا که کلا خیلی حواسم به نماز هست کلا دیگه درگیر خاطرات این قضیه بودم
نماز روزه های شما هم قبول باشه.
 
تا سالهای سال اینکه بابام پيرهن هاش به صورت ترکیبی بوی ادکلن و عرق میداد برام خفن بودچند وقت پیش که اومدم زی
… حضور در هیأت جوانان وحدت اسلامی و همراهی و شاگردی استادی نظیر علامه محمد تقی جعفری بسیار در رشد شخصیتی ابراهیم موثر بود. در دوران پیروزی انقلاب شجاعت های بسیاری از خود نشان داد. اهل ورزش بود. با ورزش پهلوانان یعنی ورزش باستانی شروع کرد, در والیبال و کشتی بی نظیر بود. هرگز در هیچ میدانی پا پس نکشید و مردانه ایستاد.
در باشگاه کشتی بودیم, آماده می شدیم برای تمرین. ابراهیم وارد شد, چند دقیقه بعد یکی از دوستانش آمد و بی مقدمه گفت: ابرام جون, تیپ و ه
دقیقا دیروز که نت وصل شد من نتونستم بیام ،چون بعد از ظهر عمه طی یک‌ حرکت غافلگیرانه اومد دنبالم‌ بریم بگردیم ، شاید سالی یه بار مثلا از این حرکتای جذاب بزنه، ولی اینبار از همه جذابتر بود،خییییلی جذاب چون رفتیم سر قرار با.بله ،جناب دکتر  ناشناسِ ملاقات کننده ؛)
وقتی داشت معرفیش میکرد گفتم: بله آشنا شدیم قبلاً.اون روز‌ تو زحمت افتادید.
آدم خوب و باحالی به نظر میاد.تنها ایرادش اینه که دکتره، که خب این ایرادو عمه ام داره.از این لحاظ به هم میان
تا میخ در به سینه زهرا(ع) فرو نشستارکان آسمان و زمین همزمان شکست
آتش گرفت تا که در خانه ی علی(ع)آیات وحی سوخت و اوراق آن گسست---
 وقتی عدو به خانه حیدر(ع) هجوم بردکوه عناد و  شرک به کوثر هجوم برد
کشتی دین دچار تلاطم شد آن زماندجاله ی نفاق به لنگر هجوم برد---می خواست تا که حافظ آل عبا(ع) شودیک زن چگونه مانع دجاله ها شود
حالا که  او حریف هجوم ستم نشدباید به راه حضرت داور فدا شود---وقتی کشید شعله در خانه ی علی(ع)آتش گرفت پيرهن دختر نبی(ص)
پهلوی او شکسته ش
ما قرار گذاشته بودیم
محرما
من روسریِ مشکی سرم کنم و شکلِ لبنانیا ببندمش
اونم پيرهن مشکی تن کنه و ریش بذاره و دل ببره ازمن
دوتایی بریم هیئت یا بزنیم به دلِ دسته هایِ عزاداری
اون بپره اون وسطُ و زنجیر بزنه، منم از دور نگاهش کنم و تو دلم آرزو کنم کاش ماهِ عسلمونُ کنارِ ضریحِ خودِ آقا سیدالشهدا باشیم و متبرک کنیم زندگی قشنگمونُ
ما قرار گذاشته بودیم، یعنی نذر کرده بودیم
پنج تا محرمِ اولِ زندگیمونُ
شیر کاکائو بدیم یا شربتِ زعفرون تو حسینیه روز
ماکان جان سلام،این آخرین مکالمه‌ی من و شماست. امیدوارم که حالت خوب باشه و اون بالا که هستی به ما فانیا فکر نکنی و زندگی جاودانه‌ات رو با خوشی بگذرونی. امیدوارم اونجایی که هستی باب میلت باشه عزیزم. نمی‌دونم زمان اون بالا چجوری میگذره ولی امیدوارم آینده‌ی خوبی داشته باشی. قرار نبود انقدر زود بری پیش برادرت‌.از حال من اگر بپرسی باید بگم خوبم. هر از چند گاهی به آسمون نگاه میکنم و تصور میکنم شما نشستی یه گوشه‌ی عرش کبریایی و میبینی چقدر غم دار
به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سربلندمرتبه پیکر، بلندبالا سرفقط به تربت اعلات، سجده خواهم کردکه بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سرقسم به معنی لا یمکن الفرار از عشقکه پر شده است جهان، از حسین سرتاسرنگاه کن به زمین! ما رأیت إلّا تنبه آسمان بنگر! ما رأیت إلّا سرسری که گفت: من از اشتیاق لبریزمبه سرسرای خداوند می‌روم با سرهر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنممباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»همان سری که "یحبّ الجمال" محوش بودجمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سرسری
ساعت 3 رسیدم خونه و سیریسلی نمیدونم چجوری تونستم حاضر شم، برم کیک بخرم و تا ساعت 4 خودمو برسونم اونجا :| ناموساً هر دختر دیگه ای بود فقط تا 9 شب طول میکشید حاضر شه :| خیلی زن زندگی نیستم؟ :))) و حقیقتاً لحظه ای عمیقاً از ته قلبم خوشحال شدم که ری ری زنگ زد و گفت که بخاطر ترافیک یه کم دیرتر میرسه. و با اینحال با فاصله دو دیقه از من رسید و من حقیقتاً تمام مسیرو دویدم و پرهای ریه م ریخته حقیقتاً و تو مسیر دویدن یهو به ذهنم رسید "عه حاجی کبریت نیوردی" بعدش ا
یکی یکی دکمه های پيرهن مردونه راه راه صورتی سفیدم رو میبندم، دکمه آخر از بالا رو که میبندم بابام میگه: خفه نشی یه وقت؟! لبخند میزنم و بارونی نقره ایم رو میپوشم و میگم: بابا خوب شدم؟! بهم میاد؟! میگه: تو هرچی بپوشی بهت میاد. میگم: عه بابا اذیت نکن خب چقدر بهم میاد؟! میگه: دخترم من چیکار کنم که پدرم و همیشه خوش بر و رو میبینمت حتی وقتی اون شلوار کوتاه سبزِ اتاق عملت رو میپوشی، لبخند میشم و شال بلند مشکی رو سرم میکنم. دستش رو میگرم و قدم میزنیم، میگم:
از شرکت سابقم باهام تماس می‌گیرن که بیا وجه تسویه رو برات واریز کنیم. ساعت رفتنم رو باهاشون هماهنگ می‌کنم و میرم یه دوش می‌گیرم. زیر دوش به این فکر می‌کنم که چه خوب شد، اونجا یه لوازم‌التحریری خفن داره و می‌تونم هرچیزی توش پیدا کنم. تو راه به این فکر می‌کنم، چرا منم از اون شلوارایی که برای محمد خریدیم، نداشته باشم؟ اتفاقا تو مسیر هم هست، پس پیش به سوی یه روز خارج از کنترل.
بعد از تسویه حساب با شرکت و یه سری دروغ که باهم رَدوبَدل کردیم، وارد
رمان ارباب سنگی یک رمان عاشقانه و فانتزی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.
 
خلاصه و دانلود رمان ارباب سنگی
رمان ارباب سنگی از رمان های محبوب سبک ارباب رعیتی میباشد
 
بخش هایی از متن رمان ارباب سنگی
ارباب سری ت دادو من نفس حبس شده امو با آسایش فرستاد بیرون.شاممو بده! سری ت دادم و اول سوپ ارباب رو گرفتم سمتش و گفتم: بفرما
رمان ارباب سنگی یک رمان عاشقانه و فانتزی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.
 
خلاصه و دانلود رمان ارباب سنگی
رمان ارباب سنگی از رمان های محبوب سبک ارباب رعیتی میباشد
 
بخش هایی از متن رمان ارباب سنگی
ارباب سری ت دادو من نفس حبس شده امو با آسایش فرستاد بیرون.شاممو بده! سری ت دادم و اول سوپ ارباب رو گرفتم سمتش و گفتم: بفرما
سیاوش بی هیچ شکی از خانه خارج شدهیچ وقت تا این حد مطمئن نبود
برای اولین بار در تمام زندگیش بدون تردید تصمیم خود را گرفته بود
وقتی عاقد برای سومین بار از نرگس پرسید - آیا بنده وکیلم تا شما را به عقد دائمی سیاوش شیرازی در آوردم با مهر.؟ - تردید دوباره به سراغش آمد.
او حتی دلش نمیخواست به زور پدرش به تعمیرگاه مجاز سایپا برود تا به عنوان کار آموز بی مزد، مشغول کاری شود که از آن متنفر است.
درست مثل همان روزی که به خاطر مادرش رشته ای را که دوست نداشت ب
زمینه روضه ای حضرت سیدالشهدا (ع)
شب اول محرم 98
هیئت رایه العباس تهران
حاج محمود کریمی
بسم رب النور نور کرب و بلا
 
(متن و سبک این زمینه زیبا رو در ادامه مطلب ببینید . کربلا نصیبتون)
 
مداحی:
 
 
بسم رب النور؛ نور کرب و بلا
نور شال عزا، نور پيرهن سیاه 
بسم رب العشق؛ عشق شاه وفا 
عشق شیرخدا، عشق قمر سپاه
 
السلام علیک ایها المولا 
السلام علیک ایها القهّار
السلام علیک ایها الساقی 
السلام عیلک ایها الکرار
 
ی از علقمه، شروع میشه با فاطمه
با ن
 
   سالی که نت ، چهار فصلش را از چین بیاوریم 
صُفرهء زیرین تا به هفت سین دیرین را از چین بیاوریم 
زشت است اینکه گیرهء سر از چین بیاوریم
کبریت های بی خطر از چین بیاوریم
کِشت و زراعت کفر است، برنج از چین بیاوریم
خشت خشتِ هر دیوار و عمارت ، از چین بیاوریم
ماهواره حرام ، نصاب کافر و شغلش جرم است 
دیش و ال ان بی تا به رسیور را از چین بیاوریم
کل مایحتاج ، خروارها خواروبار تا میوه و تره بار  
از شیر مرغ تا زهره مار، همگی را از چین بیاوریم
از قبله نما
 
بارها شُسته ای.نخواهد رفت
ردّ خون من است روی تن ات
نعش یک ببر منقرض شده ام
وسط بیشه زار پيرهن ات
 
عشق، دور است.بی سرانجام است
قطره ای آب، قبل از اعدام است
گریه ات دام، خنده ات دام است
منطقی نیست دوست داشتن ات!
 
خاطرات تو را قطار کنم؟
ناسزا بشنوم، فرار کنم؟
تو بگو عشق من! چه کار کنم
با تو و عاشقان بد دهن ات!
 
با سرانگشت های خسته ی من
مهربان شو کتاب ممنوعه
سهم چشمان بی قرار من است
سطرهای نخوانده ی بدن ات!
 
صلح کردیم و زنده دفن شدیم
جنگ پیدایمان
یک:
آن روی عشق مرا بالا آوردی .
جان می دادم و بازهم . نام تو را می گفتم .
دو:
کله قند روی سرما سائیده شد و .
بعد آن هروقت که می خندیدیم .
حتما!
از باریدن قند روی سرمان .ناشی بود!
سه:
نیایش من باخدای به خاطر تو ادامه داشت .
می ترسیدم . شیطان درغفلت .مرا از تو .بگیرد!
چهار:
روی دیوار پیچیده بود مثل هزار پا .
دستانت دور گردن آجرها .
مرا به لج می انداخت .
خودم را چسباندم به نور .
به نور داغ چراغ تراس !.
تا بال هایم بسوزد .
این سزای چشم من بود که به
 
صبح بیدار که شدم، اتاقم مرتب، بولت ژورنالی که تازه درست کرده بودم روی میزتحریرم خوشگل می نمود. آهنگ بوی ماه مدرسه را به سیاق هرسال پلی کردیم، منتهی با ذوق سال های پیشین باهاش نرقصیدیم. راه افتادیم سوی مدرسه. امسال هم خودمان را از شر سرویس های ۵ صبح بیا درحالی که مدرسه ۷ شروع می شود خلاص کردیم!
وارد مدرسه شدم، بزرگ، خوشگل، خیلی باکلاس (بهتان پز نمیدهم، حقیقت است D:) و به قولی خَش بود ؛)
رفتم یواشکی پشت سر عذری ایستادم و تا کمی بعدش که برگشت هیچ چ
نام کتاب: ژه
نویسنده: کریستیان بوبن
مترجم: دینا کاویانی
ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۲۰
فکر می‌کنید چند نفر از ما این شانس را داشته‌ایم که زنی را با پيرهن نخی قرمز و لبخندی بر لبْ زیر لایۀ دوسانتی‌متری یخ دریاچۀ سن‌سیکست ببینیم که بعد از چند ثانیه به ما چشمک می‌زند؟ شاید جواب این باشد: هیچ‌کدام؛ اما آلبن این شانس را داشت. این پسرک هشت‌ساله در یکی از گردش‌هایش در روستا، ژه را می‌بیند و پس از مدتی چنان با او صمیمی
نام کتاب: ژه
نویسنده: کریستیان بوبن
مترجم: دینا کاویانی
ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۵
تعداد صفحات: ۱۲۰
فکر می‌کنید چند نفر از ما این شانس را داشته‌ایم که زنی را با پيرهن نخی قرمز و لبخندی بر لبْ زیر لایۀ دوسانتی‌متری یخ دریاچۀ سن‌سیکست ببینیم که بعد از چند ثانیه به ما چشمک می‌زند؟ شاید جواب این باشد: هیچ‌کدام؛ اما آلبن این شانس را داشت. این پسرک هشت‌ساله در یکی از گردش‌هایش در روستا، ژه را می‌بیند و پس از مدتی چنان با او صمیمی
شنیده بودم سوره هود پیامبر را پیر کرده اما به غلط فرض می کردند مفسران به خاطر آیه های عذاب بوده
امسال قاسمیان طور جگر سوزتری تاریخ را و تمدن را و حرکت و استقامت را تفسیر کرد که به معنای پیر شدن پیامبر خیلی نزدیکتر بود!
گفت غرض از این هزار سال انتظار برای ظهور منجی همان چیزی است که پیامبر را پیر کرد.همان چیزی است که انقلاب را قبول دارد ولی کودتا را نه
همان چیزی است که نمی گذارد تا جایی که بتواند نمی گذارد عثمان با شورش و چیزی شبیه کودتا از میان
چی بپوشم؟ میتونم لباسای نویی رو بپوشم که تازه خریدم. به هر حال یه عده هستن که برای انجام همون روزمره‌های دوس‌داشتنی‌شون رفت‌وآمد می‌کنن. می‌تونم تی‌شرت تیره‌تر رو بپوشم اما کلا بی‌خیال میشم، به همون آخرین پيرهن تیره‌ای که تنم بود، شلوار و کفش هم‌رنگ باهاش بسنده می‌کنم. دفترچه به همراه قلم زیبای جدانشدنی ازش رو به دست می‌گیرم و به سمت پارک محبوبم راه می‌افتم. تو خیابون که قدم می‌زنم، یه حسی بهم میگه انگار شهر از روزای قبلی کمی ناامن
نمی‌دانم کدام یک از این سال‌هایی که حج برگزار شده است خدا را به اشتباه قربانی کرده‌اند؟ این حجم از ناامیدی در تاریخ سابقه نداشته است. می‌گویند ناامیدی کار شیطان است اما به خاطر خدا بیایید زیر تابوت خدا را بگیرید. خدایی که خانه‌اش را ترک کرده و بازنگشته است، با حجمی از هوا تاخت زده شده. حجاج یکی یکی می‌آیند، دست می‌دهند و به کعبه‌ی پيرهن مشکی تسلیت می‌گویند. آذوقه‌ی مُهرهایی که بر آن خدا را سجده می‌کردند در جنگ‌های رمی جمرات تمام شده ا
یه سری زوج ها هستن که تو اینستاگرام عکس میذارن و احساس روشنفکری شدیدی دارن کلا مثلا به دنیا پشت کردن و کافه میرن و ساعتها میشینن کتاب میخونن و غالبا تو انقلاب و چهار راه ولیعصر پلاسن و استایلشون اینجوریه که پسره یا ریش داره یا موهاش درازه، دختره هم موهاش کوتاهه و شلوار زانو زده و پيرهن مردونه میپوشه و کف زمین تو طبیعت ولوعه درکل آزاد و رها از دنیا و مافیها فقط بعد از یه مدت میتونی تبلیغ نون خشکی اینام تو پیجشون ببینی
یا یه سری پیجای دیگه
در کبابی نشسته بودم و تبلیغات عالیس را از تلویزیون نگاه می‌کردم که دو آدم قمه به دست وارد مغازه شدند. سریع از جایم بلند شدم و از کنارشان فرار کردم و بیرون زدم. همین طور که عقبکی نگاهشان می‌کردم با ترس و لرز رفتم و آن طرف خیابان ایستادم.
قرار بود ۴ تا کوبیده با یک‌نان کامل برایم‌ بزند. بهشان می‌خورد از ته نیروگاه آمده باشند. پيرهن مشکی پوشیده بودند و یکی‌شان که قد کوتاه تر و چارشونه‌تر بود یه دستمال یزدی دور گردنش انداخته بود.
درست نمی‌دانم
من میگندم. الکی میخندم. از دویدن خستم. با من بنشین. چون میدونم چیزی نمیدونم. دنیا هست رو شونم
سنگین*
 
من یک پيرهن تاناکورایی داشتم. آبی خاکستری با همان نوع نقش هایی که با وجود بیست و چهارساعت پوشیدن چیزی ازش یادت نمی آید. برای او بود. دوستش داشتم. ظرف میشستم. یک لیوان را. از کثافت حالم بهم نمیخورد. از بالا آوردن بچه ها در شب گذشته آن لحظه هم، حالم بهم نخورده بود. چون کثافت دیگر چیز دوری نیست. کثافت همینجا بغل گوشم دارد پچ پچ می کند. برای همین یک ت
بسم الله الرحمن الرحیم
1
همینطور که داشتم میرفتم سمت دفتر کارش، چهره اش رو برای خودم تصور میکردم. چهره ی استاد الاساتیدمون رو. لقب خاصی نیستا، صرفا خواستم جو بدم:). چون استادِ استادهامون بودن و شاگرد بلاواسطه حُکَما. یه جورایی از اون حکیم درجه یک های فعلی. کسی که کتاب هایی که الان داریم میخونیم رو صدی نود اون ترجمه و تصحیح کرده و اسمش تقریبا پای همه ی کتاب هامون هست. از قانونچه ی چغمینی گرفته تا شرحش مفرح القلوب و برو جلو تا خلاصه الحکمه و بقیه
چشم دارم، گوش، دست، پا، عقل. هر آنچه که باید را.
ولی همین که تو در نزدیکی ام باشی تمام هوش و حواس و جسم و روحم بو می کشد و بو می کند تا غرق در عطر وجود تو و خاطرات تلخ او شود.
گفته بودم که بو ها عاقل ها را هم دیوانه می کند؟
چه بسا منِ دیوانه.
من طرفدار بوی خوش هستم!
 
بعضی وقت ها. یه جاهایی که حتی انتظارش رو هم نداری یه بوی آشنا، بویی از جنس عشقی کهنه جوری میخ کوبت می کنه که هر چی داری و نداری رو از یاد می بری، جوری زمان بی رحمانه از حرکت می ایسته و
سلام 
ساعت حدود سه و نیمه شبه یا صبحه یا هر چی حالا.اولین بار هست که بدون هیچ ایده‌ای میام اینجا.راستش روزا در عین شلوغی اروم میگذرن.مجبور شدم روی دستم علامت بکشم تا به قول میدم اشتباه نزنم در زندگی.خیلی دوست دارم روی مچ دستم یه علامت کوچیک تتو کنم تا بشه علامت هشدار.متاسفانه در فیفا دی به سر میبریم پس خبری از فوتبال باشگاهی نیست ولی با محرم و جام جهانی بسکتبال کمی سرگرمیم.به طرز عجیبی تصمیم گرفتم ادبیات داستانی‌ای که صفری گفت رو بردارم.میدو
ناچار شده‌ام دفترچه‌ی تلفن گوشی همراهم را جابجا کنم. بعد از مدت‌ها به این لیست بلندبالا نگاه می‌کنم. به اسم آدم‌هایی که از ۱۸ سالگی با آن‌ها در ارتباط بوده‌ام. چقدر زیادند! باورش سخت است که در این ۱۳ سال، این همه رابطه را از سر گذرانده‌ام. با تعدادی هنوز کمابیش در ارتباطم، با تعدادی دیگر رابطه‌ام قطع شده؛ چندتایی را حتی به یاد نمی‌آورم.
در مزرعه‌ی زندگی‌مان، بعضی آدم‌ها مثل نسیم گذشته‌اند: بی‌تأثیر و بی‌آزار. باید کلّی به حافظه فشا
 
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


 
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌،
سرها در گریبان است‌.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ ‌گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است‌.
و گر دست
ویدئو:








متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
دریافتحجم: 125 مگابایت؛ مدت زمان: 8 دقیقه 20 ثانیه 
صوت:
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروز
حوصله‌اش نبود که از پله ها بالا برود اما مجبور بود. دوباره همان برگه‌ی همیشگی را روی آسانسور دیدآسانسور خراب است». از برگه عکس گرفت و استوری گذاشت و نوشت امروز هم مثل همیشه. با پا محکم به در کوبید. کیفش که با کتابهای که از کتابخانه امانت گرفته بود سنگین‌تر از همیشه شده بود را روی زمین می‌کشید. همین طور که از پله‌ها بالا می‌آمد شروع کرد به شمردن اعداد انگلیسی: one, two,three,four…
همیشه این کار را می‌کرد. سختی بالا رفتن از پله‌ها را کمتر می‌کرد. ب
امروز صبح که پاشدم نبود.رو در یخچال یادداشت گذاشته بود که: جایی کار دارم ولی زود برمیگردم اگه خواستی با دوستات جایی بری که بهم زنگ میزنی اگر نه برنامه بریز رسیدم بریم بیرون.
منم یه یادداشت نوشتم چسبوندم کنارش که:
با دوستام رفتم بیرون.دوستون دارم :* 
ولی نمیخواستم جایی برم ،فقط میخواستم اذیتش کنم یکم:)) 
( آخه می دونید کم این روزا اذیتش کرده بودم گفتم یه کم جبران شه ://// )
وقتی برگشت شروع کرد صدام کردن که حاضرم بریم ؟ و برنامه چیه؟
چون زنگ نزده بو
به قلم جناب یک دارابکلایی» : با سلام. با تشکر از شما که با پیش کشیدن این کلمات ناب مازنی (این پست: اینجا) ما را به تفکر در این کلمات وا می‌دارید (چند روز هست که در مورد این کلمات و ریشه آنها و کاربرد آنها فکر می‌کنم و به حافظه‌ام رجوع می‌کنم). کلمه بینگنه» فعل امر نیست بلکه مضارع سوم شخص مفرد است. فعل امر فقط در مضارع مخاطب استفاده می‌شود که عبارت‌ است از بینگن». همانطور که گفتید، بیان می‌شود خدا ونه بن/اسم ره بینگنه» یعنی خدا ریشه‌اش یا
تو قرآن دلنشینی که خدا بهمون هدیه داده یه محبت» میبینیم و یه مودّت». از دوره حفظ قرآنم یادم میاد که استاد میگفتن محبت برای قلبه و مودت برای قالب. بعد میگفتن که پیامبر برای اجر خودشون از ما مودت نسبت به اهلبیتشونو خواستن. میگفتن مودت یعنی ابراز عملی محبت قلبی. یعنی محبتمونو تو دلمون نگه نداریم. بریم راه ابرازشو یاد بگیریم و ابرازش کنیم. میگفتن ابراز محبت یعنی مراعات کردن حق محبوب. هر محبوبی حقی بر گردن ما داره که باید رعایت بشه. درباره اهلبی
دانلود آهنگ های رضا صادقی
جدیدترین آهنگ های رضا صادقی با لینک مستقیم و کیفیت بالا
دانلود تمام آهنگ های رضا صادقی
 
 
رضا صادقی، (زاده ۲۵ مرداد ۱۳۵۸ در بندرعباس) خواننده موسیقی پاپ، آهنگساز و ترانه‌سرا است.
رضا صادقی در بیشتر آثارش، ترانه‌سرایی و آهنگ‌سازی به عهده خودش بوده‌است، و در اشعار بندری‌اش از سروده‌های ابراهیم منصفی و محمدعلی قویدل استفاده کرده‌است.
 
زندگی حرفه‌ایتحصیلرضا صادقی تحصیلات خود را در رشته موسیقی در دانشگاه استکه
دانلود رمان عروسک آنابل pdf ایلیا.زهرا با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان ایلیا.زهرا میباشد
موضوع رمان:ترسناک/عاشقانه
خلاصه رمان عروسک آنابل
داستان در مورد یه دختر به اسم ویرجینیا عروسکش آنابل و دوتا دوستاش یوهان و کریستینا هستش
ویرجینیا عاشق شخصیت کارتونی راجدی آن» بود و مادرش شب کریسمس براش یکی از عروسکهای این
شخصیت رو هدیه میده ویرجینیا دانشجو بوده و علاقه زیادی به عروسکش که حالا آنابل نام گرفته داشت
پس وقتی م
دانلود رمان عروسک آنابل pdf ایلیا.زهرا با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان ایلیا.زهرا میباشد
موضوع رمان:ترسناک/عاشقانه
خلاصه رمان عروسک آنابل
داستان در مورد یه دختر به اسم ویرجینیا عروسکش آنابل و دوتا دوستاش یوهان و کریستینا هستش
ویرجینیا عاشق شخصیت کارتونی راجدی آن» بود و مادرش شب کریسمس براش یکی از عروسکهای این
شخصیت رو هدیه میده ویرجینیا دانشجو بوده و علاقه زیادی به عروسکش که حالا آنابل نام گرفته داشت
پس وقتی م
دانلود صوت مداحی وحید شکری در شب اول محرم 98، هیئت خادم الرضا (ع) قم
همراه با پخش آنلاین و دانلود با لینک مستقیم

صوت زمینه توی کوفه کارمه شبگردی. شب اول محرم سال 1398 -کربلایی وحید شکری-هیئت خادم الرضا(ع) قم


http://www.khademalreza.ir/system/assets/sound/2019/09/84658_02-1398-v.shokri(www.khademalreza.ir).mp3


دانلود کنید




صوت زمینه بسیار زیبا (اشهدنا کربلا، قبلتنا کربلا.) شب اول محرم سال 1398 -کربلایی وحید شکری-هیئت خادم الرضا(ع) قم


http://www.khademalreza.ir/system/a
د از آن در پیش رنجورش نشاند
رنگ روی و نبض و قاروره بدید
هم علاماتش هم اسبابش شنید

گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند
آن عمارت نیست ویران کرده‌اند

بی‌خبر بودند از حال درون
استعیذ الله مما یفترون

دید رنج و کشف شد بروی نهفت
لیک پنهان کرد وبا سلطان نگفت

رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوی هر هیزم پدید آید ز دود

دید از زاریش کو زار دلست
تن خوشست و او گرفتار دلست

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خد
.در ادامه‌ی چند پست قبل.
 حسنخان، عموی پدربزرگم تا آخر عمر بچه‌دار نمی‌شود. اما برادرش،پدرِ آقابزرگ ِمن، صاحب دو دختر می‌شود. از آن‌جا که بیشتر مردها بعد از هزار سال هنوز هم با جنس ِ دختر‌‌ مشکل دارند. قطعا آن زمان هم پدرِ پدربزرگم، علی برار خان، از اینکه پسری نداشته که خدای ناکرده نسلش منقرض بشود ناراحت بوده. بابا تعریف می‌کرد که  روز عروسی یکی از دخترها(رقیه)، خبردار می‌شوند که خانمِ علی‌برار، باردار است. بعد از چند ماه که بچه به دن
پس از گذشت شش روز از فصل پاییز، بدین وسیله اعلام میدارم که میخواهم نهایتا تابستان نامه ی اینجانب را به رشته ی تحریر دراورم :)
تابستان نامه ی توی دفترخاطراتم هرچند پراتفاق تر از پارسال بود، کمتر از پارسال شد. امسال ده صفحه شد پارسال چهارده، پانزده تا :)
1.کتاب: خودتان اولین گزینه را میتوانستید حدس بزنید D: خب این تابستان سی تا کتاب قرار گذاشتیم بخوانیم و من سی تا خواندم :) تازه یک ده روزی هم اضافه آوردم که چون به سفر و باقی مانده کاری ها گذشت، دیگر
امسال زمستان چه زود از راه رسید، باز هم لباس گرم نپوشیده‌ای؟! نه، چطور؟ چطور؟ هیچی! بالاخره از سرما می‌میری.  من سیلی‌خورده‌ی سرمایم. دیگر تنم به سوزش نمی‌سوزد. نگران نباش نمی‌میرم. باز شعر گفتی؟! وقتی سوختی و نمردی و همچنان نفس کشیدی، می‌فهمی واقعیت دارد و شعر نیست.  کی می‌خواهی بفهمی ما در دنیای اشعار نیستیم؟  اتفاقا خیلی وقت است که فهمیده‌ام. پس چرا نمی‌فهمی "هوا بس ناجوانمردانه سرد" است؟ زودتر از این که تو بفهمی، فهمیده‌ام. ظاهرت
 
شکشه
شِکِشه کانده نِماشون، شلِ ولگا ره نواجش
اَره بَتّونده بَشوره وِنه اَسلی دلِ سَر رِش
باران کم غروب برگ های لرزان را نوازش میکند
آری نمی تواند بشوید اشک از روی دل چرک را    
 
دل ِ سو نیشتِمه بَیره ، مِه قلم اَتکه سِکا سو
دیر جِه ویمبه دلِ اَرمون ،دِنه اَی بِفته ره تو تو
زیر سایه دل نشسته ام تا قلمم کمی رنگ و رو بگیرد
از دور میبینم که آرزوی دل بافته هایش را می تکاند
 
تل ِخو بَیمه دواره خو بِزه بَیته مِنه چَم
لینگ ِ سر گِرنه مِره توو ، دِ
زمانی که من و خواهرم هفت‌هشت‌ ساله بودیم، شب‌ها وقت خواب، کاست‌های قصه‌های کودکانه را در دستگاه ضبط اتاقمان می‌گذاشتیم و آنقدر بهشان گوش می‌دادیم تا خوابمان ببرد. داستان‌ها پر از موسیقی و شعر و تصویر بودند. محبوب‌ترین داستان ما خروس زری پيرهن پری» شاملو بود. شعرهایش را حفظ شده بودیم و بعدها از جملات آن، مثل رمزهایی استفاده می‌کردیم که فقط خودمان می‌دانستیم. شخصیت‌ها را شناخته بودیم، با ترس‌هایشان می‌ترسیدیم، با خنده‌هایشان می
زمانی که من و خواهرم هفت‌هشت‌ ساله بودیم، شب‌ها وقت خواب، کاست‌های قصه‌های کودکانه را در دستگاه ضبط اتاقمان می‌گذاشتیم و آنقدر بهشان گوش می‌دادیم تا خوابمان ببرد. داستان‌ها پر از موسیقی و شعر و تصویر بودند. محبوب‌ترین داستان ما خروس زری پيرهن پری» شاملو بود. شعرهایش را حفظ شده بودیم و بعدها از جملات آن، مثل رمزهایی استفاده می‌کردیم که فقط خودمان می‌دانستیم. شخصیت‌ها را شناخته بودیم، با ترس‌هایشان می‌ترسیدیم، با خنده‌هایشان می
دیروز پنجمین خواستگار ِخواهرم هم اومد. خواهر کوچکترم. خواهر کوچکتر پونزده ساله‌م.‌وقتی هم سن حالای خواهرم بودم دو سالی بود که خواستگار داشتم. از یک پسر لجوج شروع شد. من اون روزها  با پيرهن و شلوار ورزشی، تو کوچه ماشین می‌شستم؛ بعد ولی با مانتو شلوار و مقنعه می‌رفتم مدرسه. رفیقِ پسر همسایه‌مون بود و فامیل دور خودمون. یه ماه، زمان رفت و برگشتم از مدرسه، بدون کوچک‌ترین حرکتی، سرکوچه‌مون وایمیساد. یه روز که با دوستم داشتیم مدرسه می‌رفتیم
خب اول از سر و شکل عاغا برادر گوگولی همسفرم بگم
 
در ماشینو باز کردم دیدم یکی تنها نشسته و دیگر هیچ
پس با محاسبات من حالاحالاها را افتادنی نبود ماشینه
از همون تک سرنشین تنها پرسیدم حاجی راننده ش کو پ
گفت نمیدونه، کوله موله و کیف میفمو گذاشتم رو یکی از جفت صندلیای پشت و پریدم پایین دنبال راننده
اثری از آثارش نیافتم و دست از چیز درازتر برگشتم سوار شدم
بالاخره ش این شد که راننده هه خودش پیداش شد و گفت هآو اور نیم ساعت دیگه حرکت میکنه
نیم ساعتش شد
یک:
کناردست تو . تقلب طعم جادو داشت .
تو می نوشتی .دوستت دارم . من هم همان!
دو:
بوسیدی پای مرا چون دستم را شکسته بودند .
به جرم نوشتن عشق تو . از قلم!
سه:
شب قلب تو صفای دیگری داشت .
انگار از تنفرپر بود ولی . سیاهی لشگر عشق بیشتر!
 
چهار:
آسوده در کمین آهوی توام .
که با پای خویش بیفتد دردام.
اربعین است و من .
شکار می کنمت با عشق تا .خدا!
پنج:
می کشم درد تورا درد تورا درمان کجاست؟
کربلا می آیمت . درمان درد من حسین(ع).
شش:
مزار شش گوشه ات را آمدم .
1 - به گفته‌ی افلاطون، در رساله‌ی ضیافت، در ابتدا نوعی از انسان وجود داشت که هم خصوصیتِ مردی را داشت و هم خصوصیتِ زنی را. پس از تقسیمِ انسان به دو جنس، اروس (خدای عشق) می‌کوشد که انسان‌ها را به یکدیگر نزدیکتر کند و زخم آنها را شفا بخشد».
مطابقِ این تعریف، امرِ اروتیک (منتسب به اروس) امری است که محرک، یا نزدیک‌کننده‌ی انسان به جنسِ مخالف است. در اینجا این توضیح ضروری می‌نماید که وقتی از جنسِ مخالف» سخن می‌گوییم، منظور وماً جنسِ زن در مق
یک:
بردی سوی لبهایت دو انگشتت .چرا؟
من دلیل آن موزوترین حرکت نبودم .هیچ؟
دو:
ریختی درخواب من موی خودت را روی دوش .
من تمام خواب را دیدم . طلا کوبی شده!
سه:
بوی بهار می دهد پاییز .دیگر!
دوستت دارم میان خواب .می ائی .
ودرختان نمرده .
درشکوفه ها غرقند!
چهار:
من توی چای تو .قاشق قاشق عطرم .
لاهیجان من .
بدون شکر .
همین طور شیرین است .
ددیماه .
توی تراس بنشین و پتوی چارخانه را خفه کن!
و .
یاد من باش!
پنج:
انتقام سخت من از تو .کش رفتن سیب ات بود!
می
یک:
بردی سوی لبهایت دو انگشتت .چرا؟
من دلیل آن موزون ترین حرکت نبودم .هیچ؟
دو:
ریختی درخواب من موی خودت را روی دوش .
من تمام خواب را دیدم . طلا کوبی شده!
سه:
بوی بهار می دهد پاییز .دیگر!
دوستت دارم میان خواب .می ائی .
ودرختان نمرده .
درشکوفه ها غرقند!
چهار:
من توی چای تو .قاشق قاشق عطرم .
لاهیجان من .
بدون شکر .
همین طور شیرین است .
دیماه .
توی تراس بنشین و پتوی چارخانه را خفه کن!
و .
یاد من باش!
پنج:
انتقام سخت من از تو .کش رفتن سیب ات بود!
می
اینروزا کلاس شنا میرم و دارم با ترس هام مبارزه میکنمترس از آب. دو جلسه کلاس رفتم توی هفته ی گذشته و پنج شنبه هم خاله جان گفت دسته جمعی بریم سونا و استخر و به دعوت اون من و مامان و خاله دومی و خاله سومی و دو تا دخترخاله ها بودیمخاله کوچیکه و دخترش هم اومده بودن ولی همراهمون نیومدن استخر گفتن کار دارنصبحش با خاله کوچیکه یه یک ساعتی رفتم خرید. دیگه دیر شده بود گذاشتمشون یه پاساژ و اومدم خونه بدو بدو آماده شدم برای استخر رفتن 6 نفره
دانلود آهنگ جدید هیچکس بانام دستاشو مشت کرده + پخش آنلاین+متن
♬♪♪♫♪♬
danlod Ahang jadid hichkas | dastasho mosht karde 
Download New Rap By Sorush Hichkas Called Dastasho Mosht Karde   

دانلود آهنگ سروش هیچکس جدید دستاشو مشت کرده
♬♪♪♫♪♬
برای دانلود آهنگ دستاش مشت کرده از هیچکس  لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

پخش آنلاین موزیک هیچکس بنام دستاشو مشت کرده :
 

مرورگر شما از Player ساپورت نمی کندDastashi Mosht Karde 
 
برای دانلود آهنگ دستاشو مشت کرده - سروش هیچکس روی لینک های زیر کلیک کنید
دانلود آهنگ جدید هیچکس " دستاشو مشت کرده" +پخش آنلاین+تکست 
danlode Ahang hichkas 98 - dastasho mosht karde 

Download New Rap Hichkas -Dastasho Mosht Karde -Best Quality  
دانلود رپ سروش هیچکس 98 بنام  دستاشو مشت کرده
بعد از سالها پدر رپ فارس سروش هیچکس یه ترک بسیار زیبای اجتماعی ی بیرون داد که می تونید با بهترین کیفیت آهنگ دستاشو مشت کرده رو از سایت رپ-صدا دانلود کنید و یا بشنوید و لذت ببرید .نظرتون رو لطفا درباره این آهنگ که سبکش کمی با آهنگ های قدیمی سروش هیچکس متفاوته در میون بز
دانلود آهنگ  سروش هیچکس|دستاشو مشت کرده +پخش آنلاین+متن
♬♪♪♫♪♬
danlod Ahang hichkas | dastasho mosht karde 
♬♪♪♫♪♬
Download New Rap Hichkas |Dastasho Mosht Karde   

دانلود رپ سروش هیچکس 98 |  دستاشو مشت کرده
♬♪♪♫♪♬
 
بعد از سالها پدر رپ فارس سروش هیچکس یه ترک بسیار زیبای اجتماعی ی بیرون داد که می تونید با بهترین کیفیت آهنگ دستاشو مشت کرده رو از سایت رپ-صدا دانلود کنید و لذت ببرید.
برای دانلود آهنگ دستاش مشت کرده از هیچکس  لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
 
 
 
بر
دانلود آهنگ جدید هیچکس " دستاشو مشت کرده" +پخش آنلاین+تکست 
danlode Ahang hichkas 98 - dastasho mosht karde 
Download New Rap Hichkas -Dastasho Mosht Karde -Best Quality  
دانلود رپ سروش هیچکس 98 بنام  دستاشو مشت کرده
بعد از سالها پدر رپ فارس سروش هیچکس یه ترک بسیار زیبای اجتماعی ی بیرون داد که می تونید با بهترین کیفیت آهنگ دستاشو مشت کرده رو از سایت رپ-صدا دانلود کنید و یا بشنوید و لذت ببرید .نظرتون رو لطفا درباره این آهنگ که سبکش کمی با آهنگ های قدیمی سروش هیچکس متفاوته در میون بزا
دانلود آهنگ جدید هیچکس بانام دستاشو مشت کرده + پخش آنلاین+متن
♬♪♪♫♪♬
danlod Ahang hichkas | dastasho mosht karde 
Download New Rap By Sorush Hichkas Called Dastasho Mosht Karde   

بعد از سالها پدر رپ فارس سروش هیچکس یه ترک بسیار زیبای اجتماعی ی بیرون داد که می تونید با بهترین کیفیت آهنگ دستاشو مشت کرده رو از سایت رپ-صدا دانلود کنید و لذت ببرید.
دانلود رپ سروش هیچکس 98 |  دستاشو مشت کرده
♬♪♪♫♪♬
برای دانلود آهنگ دستاش مشت کرده از هیچکس  لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

پخش
یک:
روی من زیر اب بود و تو نمی دیدی.
مرگ مثل ریشه ی نیلوفر . درمن.
دو:
دویدم رو به آتش .از سوختن سرمایه درهراس .
شعرهایم دروزش باد .سوخته تا خدا می رفتند .
سه:
می رفتیم و بین ما سکوت" خورنده " بود!
اعصاب و عشق و اعتماد .دیگر نداشتیم .
 
چهار:
بگذارند .پائیز دستهایش را هم می خورد .
مثل خوردن روح برگ ها .
مثل خوردن ابرها توی آسمان .
مثل خوردن تابستان .
قرچ قرچ!
وکسی باور نمی کند .روح من چطور خورده شد؟
میان روح برگ ها . میان روح ابرها . یا میان
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب