نتایج پست ها برای عبارت :

پی دی اف شوکران هوس

گفتگو با دکتر باقر ساروخانی در برنامه شوکران را ديدم. ضمن احترام به این استاد پيشکسوت جامعه‌شناسی باید بگویم که انتظار بیشتری از این گفتگو داشتم. پاسخ‌های دکتر ساروخانی به پرسش‌های خوب مجری برنامه عمدتاً نامرتبط، خنثی، انتزاعی و پراکنده بودند. ضمناً، کلی‌گویی و ناديده‌گرفتن مسایل اجتماعی امروزی در جامعه بحرانی ایران از سوی ایشان توی ذوق مخاطب می‌زد.
پي‌نوشت: برنامه شوکران از برنامه‌های ارزشمند تلویزیون است با سردبیری و اجرای حرفه
کتاب صوتی شوکران حقیقت
پس پاکی و ناپاکی و گناه و ثواب را بایستی در طرز تفکر و نیز در نیات مقطعی هر عملی جستجو نمود. چه بسا یک طرز فکر کلاً نمی تواند مولد اعمال درستی باشد و هر مراقبه ای بر اعمال هم هیچ اثری ندارد. مثلاً کسی که عموماً همه زندگیش صرف آبرو سازی و خوشبخت نمائی در چشم ديگران است نمی تواند بانی اعمال پاک و صالحی شود هر چند که ظاهراً اعمالش زیبایند ولی آثار آن اعمال در ديگران مولد کینه و نفرت است. و یا کسی که می خواهد ديگران را متوجه خو
 
لوریس چکناواریان متولد ٢١ مهر ۱۳۱۶ در بروجرد، موسیقیدان، آهنگساز، رهبر ارکستر، نویسنده و نقاش ایرانیِ ارمنی‌تبار، استاد افتخاری کنسرواتوار کومیتاس در ایروان، دارنده نشان طلایی دانشگاه ارمنستان و نشان درجه یک هنر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
بیست‌ودومین قسمت برنامه تلویزیونی شوکران با حضور استاد لوریس چکناواریان آهنگساز، موسیقیدان و هنرشناس  ۸۲ ساله و چهره پرآوازه موسیقی ایران و جهان، دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۲۱، روی آنتن شب
برگزاری مسابقه کتابخوانی   ویژه دانش آموزان دختر متوسطه            آبان ماه ۱۳۹۸زمان برگزاری آزمون ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۸همراه با برگزاری صبح خاطره با حضور راوی کتابکانون فرهنگی هنری باقر العلوم علیه السلام شهرستان آبادان
 
( تولدم )
چو شوکران بوده اگر
یه وقتایی همچو عسل
شاد بودم، یا خون جگر
گذشت یک سال دگر
عمری که چار نعل می تازه
خفته به خواب غفلتیم
اگر که خوب بودم، یا شر!
از این کتاب عمرِ من
ورق خورده برگِ دگر
وقتی صدای گریه ام 
رسید بر گوش پدر
ماما می گفت مژده حاجی
خدا به تو داده پسر
به یمنِ شاديِ خبر
گشته فناااا.
.موجودي جیب پدر!
پ ـ ن
بنام خدا
با سلام به دوستانم و اساتید محترم
خوشحالم که خداوند ثروت زیادي بر من عطا نموده
چه ثروتی بالاتر از شما؟
و مهمتر 
ثروتی با
پشت لبخند هرزه ات زهریست
چشم هایت شرور و بی پروا
دختر روز های بارانی 
رنگ زرد دو چکمه ات غوغا
 
رد پایت همیشه هر جاهست
هرکجا حرفی از جدایی هست
هرکجا دست عاشقی تنهاست
بی گمان از تو رد پایی هست 
 
سخت سوزانده قلب شهری را
حرف هایی که بر زبان داری
پشت این چشم های رنگینت
جامی از زهر شوکران داری
 
وای وقتی که میروی از شهر
لرزه بر شانه ی درختان است
سرد و تاریک و آسمان گریان
بعد تو روز ها زمستان است.
 
پ ن ۱ داشتم بین پيامایی که به یکی از دوستام دادم جستجو
        بسم الله الرحمن الرحیم
 
        به جای اینکه در انجام اموربگیم
          این چی میگه اون چی میگه یا
         در نهایت من چی میگم. ببینیم
              خدا چی میگه
 
     
تا شدم حلقه به گوش این و آن
مشکلاتم یک به یک آمد عیان
هر کسی گفتا چنین در وصف من
ديگری گفتا به وصفم آن چنان
هر چه کردم تا به دست آرم دلی
 بر دهانم خیل دل ها زد عنان
هیچ کس از کار  من راضی نشد
خود فزودم بر خودم بار گران
دل حرم کردم به خود آید دلم
تا شوم حلقه به گوشش آنچنا
        بسم الله الرحمن الرحیم
 
        به جای اینکه در انجام اموربگیم
          این چی میگه اون چی میگه یا
         در نهایت من چی میگم. ببینیم
              خدا چی میگه
 
     
تا شدم حلقه به گوش این و آن
مشکلاتم یک به یک آمد عیان
هر کسی گفتا چنین در وصف من
ديگری گفتا به وصفم آن چنان
هر چه کردم تا به دست آرم دلی
 بر دهانم خیل دل ها زد عنان
هیچ کس از کار  من راضی نشد
خود فزودم بر خودم بار گران
دل حرم کردم به خود آید دلم
تا شوم حلقه به گوشش آنچنا
        بسم الله الرحمن الرحیم
 
        به جای اینکه در انجام اموربگیم
          این چی میگه اون چی میگه یا
         در نهایت من چی میگم. ببینیم
              خدا چی میگه
 
     
تا شدم حلقه به گوش این و آن
مشکلاتم یک به یک آمد عیان
هر کسی گفتا چنین در وصف من
ديگری گفتا به وصفم آن چنان
هر چه کردم تا به دست آرم دلی
 بر دهانم خیل دل ها زد عنان
هیچ کس از کار  من راضی نشد
خود فزودم بر خودم بار گران
دل حرم کردم به خود آید دلم
تا شوم حلقه به گوشش آنچنا
در حالی که وسوسۀ تخته کردن درِ همه‌چیز دارد مغزم را می‌جود به آن بی‌اعتنایی می‌کنم؛ شاید دلیلش این باشد که ديشب برای اولین بار از اینکه یک دروازه‌بان شوت پنالتی تیم مقابل را دفع کرد فریاد شادي کشیدم؛ البته شکیبایی‌ام برای فوتبال ديدن چند ثانیۀ بعد ته کشید و رفتم سراغ ديدن دو اپيزود آخر فصل دوم فرندز که به‌واقع شکیبایی چندانی نمی‌طلبید. و بعد از هضم این حقیقت که خنده و شادي و شادمانی سه مقولۀ کاملاً جداگانه هستند، شب را به پایان رساندم.
از زبان تمام مادران شهدای گمنام
تقديم به مادر شهید بهروز صبوری :

هی تیک و تاک بود و مدام انتظار بود
در من هزار ساعت شماطه دار بود
فکرم هنوز عطر خوش سبز سیب داشت
چشمم عجیب گریه ی امن یجیب داشت
نقش تو را به پيکر هر خواب میزدم
عکس تو را به سینه ی هر قاب میزدم
گفتی خزان به برگ بهارت نمیزنی
مردي و زیر قول و قرارت نمیزنی
جارو زدم از این دل خسته ممات را
پاشیدم آب چهره ی زرد حیاط را
تا که بیای و پای مرا بالشت کنی
این خسته را نهفته در آرامشت کنی
تا کی تو را
در این گیر و دار که فیلترینگ و جبر زمانه :/ باعث شده بود توی بیان بیشتر وقت بگذرانم ، اتفاقی با پستی که نوشته بود" لوریس چکناواریان به برنامه ی شوکرانِ شبکه چهار می آید"برخوردم .ولی در ۲۷ آبان اوضاع طبق برنامه پيش نرفت وباز پخش قسمت قبلی که مصاحبه ای با آقای کریم مجتهدي بود پخش شد که البته خیلی هم مفید بود ولی این قضیه آدم را یاد این جمله انداخت که "صدا و سیما هست ديگر :/"
خلاصه از آنجایی هم که فقط سایت های داخلی باز می‌شدند به فکر این افتادم که به
اکسیرِ نحسِ لاینحل های زندگی، این بار هم بسان جام شوکران به گلوی من ریخته شد!
سال های بود که لابه لای طغیانِ شهوت و کینه، بسانِ شوخی نحسی زبانم عقیم شده بود،یعنی تا زبان میگشودم تا از درد های بر من تافته بگویم، نکبتی نشسته بر اسب مراد! از دور می آمد و هاج و واج بر پيکرم تفی می انداخت و چنان سریع می تاخت که گردِ بلند شده از سمِ حیوانش به سر و ریختم جلوس می فرمود!
این برای بار هزارم است که دست نحسم را به قلم میگیرم تا این برده ی نافرمان را همچون شلا
نخست ، هیچ نبود . بیابان بود ، و باران بود ، و سنگ . باران ، هزاران سال بی وقفه بارید ، بیابان دشت شد ، باران رودي شد ، در طلب دریا . بی که بداند گرداگرد بیابان می چرخد بیهوده ، چرخید و ثانیه ای از سماع خود باز نماند ، بی خبر از گم کردن قبله. سنگ تنها بود ، و شبها می گریست ، به آواز بلند ، اندوه تنهاییش را . رود ، رود سرمست تن سنگ را شستشو می داد به معبد آبی اندوه گین بیابان . سنگ ، در آغوش رود خروشید و خراشید و فروکاست . قرن ها می گذشتند وسنگ می کاهید و م
نخست ، هیچ نبود . بیابان بود ، و باران بود ، و سنگ . باران ، هزاران سال بی وقفه بارید ، بیابان دشت شد ، باران رودي شد ، در طلب دریا . بی که بداند گرداگرد بیابان می چرخد بیهوده ، چرخید و ثانیه ای از سماع خود باز نماند ، بی خبر از گم کردن قبله. سنگ تنها بود ، و شبها می گریست ، به آواز بلند ، اندوه تنهاییش را . رود ، رود سرمست تن سنگ را شستشو می داد به معبد آبی اندوه گین بیابان . سنگ ، در آغوش رود خروشید و خراشید و فروکاست . قرن ها می گذشتند وسنگ می کاهید و م
تحقیق درباره آلکالوئیدها دانلود فایل تحقیق آلکالوئیدها درقالب Word در 58 صفحه




دسته بندي
شیمی

فرمت فایل
doc

حجم فایل
63 کیلو بایت

تعداد صفحات فایل
58

توضیحات :
دانلود فایل تحقیق آلکالوئیدها درقالب Word در 58 صفحه .
بخشی از متن :
پيشگفتار
از نظر بیولوژیکی و شیمیایی ترکیبات همگنی نیستند ازت دار هستند و اکثراً در گیاهان وجود دارد در تعدادي از حیوانات هم ديده می شود و قبلاً آلکالوئید ها را در آزمایشگاه بطور مصنوعی تهیه کرده اند و آلکالوئیدها عامل آم
فصل های پيش از اینم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی صبر داشت
پيش از اینها آسمان گلپوش بود
پيش از اینها یار در آغوش بود
اینک اما عده‌ای آتش شدند
بعد کوچ کوه ها آرش شدند
از بلند از حلق آویزها
قلب‌های مانده در دهلیزها
بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد می‌کشند
بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند
عده‌ای حسن القضاء را ديده اند
عده‌ای را بنزها بلعیده اند
بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند
ای بی جان ه
شش ساله بودم که اولین بار رفتم سینما. قبلترش رو به یاد ندارم. فیلم "کلاه قرمزی و پسر خاله" بود. کلاه قرمزی زل می زد به تلویزیون پشت شیشه مغازه و محو صحبت های آقای مجری میشد. من زل میزدم به پرده ی سینما و محو تماشای داستان پسر بچه ی ساده و خوش باوری می شدم که به مهربونی آقای پشت قاب شیشه ای اعتماد کرد و راهی غربت شد. هشت سال بعد وقتی "کلاه قرمزی و سروناز" ساخته شد باز رفتم سراغ همون پرده جادویی که قرار بود من رو به دنیای آدم خوبا و قصه هاشون ببره. اما
سلام 
چند هفته‌ای بود میخواستم پست بنویسم.دلیل تصمیمم بر ننوشتن رو واقعا نمیدونم و نمیفهمم.
پرده اول:چاه پتانسیل
خب حالا اول یکم درمورد چاه پتانسیل بگم.چاه پتانسیل یه سوال معروف یا شایدم معروف‌ترین سوال تو مکانیک کوانتومی هستش.چاه پتانسیل دوتا ديواره داره که پتانسیل یا بی‌نهایت هست تو این ديواره‌ها یا یه عدد محدود و بین دوتا ديواره یا همون درون چاه،پتانسیل صفر هستش.حالا ما یه ذره رو پرت میکنیم وسط این چاه و تابع موج و توزیع احتمال و این
سفر راهیان همه چیز رو برای حداقل بنده عوض کرد، خیلی چیزهایی که یه زمانی برام ملاک بود،خیلی چیزهایی که یه زمانی برام با ارزش بود، همه ی چیزهایی که رنگ دنیایی بودن میداد برامون بی ارزش شد و رنگ باخت.خداروشکر تا حدودي تونستم حال اون موقع رو حفظ کنم، ولی خب گاهی اوقات انسان وسوسه میشه و درگیر چیزهای دنیوی میشه،حالا خواسته یا ناخواسته، چی کار کنیم که زندگیمون از این لغزش های کوچیک دنیوی هم پاک بشه؟فکر می کنم هرچقدر که از این زندگی دنیوی دورتر بش
دانلود رمان گرگ و مهتاب pdf فرزانه رجبی با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپيوتر و PDF
نویسنده این رمان فرزانه رجبی میباشد
موضوع رمان:عاشقانه/معمایی
خلاصه رمان گرگ و مهتاب
این رمان جلد دوم رمان عشق یا مسئولیت است برای
خوندن این رمان باید حتما قبلش جلد یک رو بخونید
تا در جریان تمام اتفاقات هیجانی اون قرار بگیرید
داستان من از زبان دو شخصیت اصلی روایت میشه
می‌خواستم شیوه دانای کل رو پيش بگیرم؛ اما ديدم بهتره سبک نوشتنم
کاملا با جلد یک همخونی داشته
دانلود رمان گرگ و مهتاب pdf فرزانه رجبی با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپيوتر و PDF
نویسنده این رمان فرزانه رجبی میباشد
موضوع رمان:عاشقانه/معمایی
خلاصه رمان گرگ و مهتاب
این رمان جلد دوم رمان عشق یا مسئولیت است برای
خوندن این رمان باید حتما قبلش جلد یک رو بخونید
تا در جریان تمام اتفاقات هیجانی اون قرار بگیرید
داستان من از زبان دو شخصیت اصلی روایت میشه
می‌خواستم شیوه دانای کل رو پيش بگیرم؛ اما ديدم بهتره سبک نوشتنم
کاملا با جلد یک همخونی داشته
میشه یکم هم در مورد سوالات جلسه ی اول خواستگاری بگین؟!برای من واقعا سواله که این مورد اقتصادي رو تو جلسه ی اول مطرح کنم بالاخره یا نه؟من بیشتر برام اخلاق مهمه ولی خب از روی بی سوالی، از اقتصاد هم در جلسه ی اول صحبت کردم و آقا پسر ناراحت شدن. برای خواستگار بعدي اصلا صحبت نکردم ایشون هم پشتم صفحه گذاشتند که من چقدر امل هستم که ماديات برام مهم نیست بالاخره نفهمیدم باید چه کنم؟
---------------------------------------------------------------------------------------
جلسه خواستگاری جلسه
 ما از گل‌ها و گیاهان برای  زیباترکردن محیط کار و زندگی مان استفاده می کنیم اما یادمان باشد که ممکن است هر گیاهی برای خانه‌مان مناسب نباشد چون بعضی از گیاهان برگ‌ ، ساقه، گل سمی و برخی شیره سمی دارند و نمی‌توان آن ها را لمس کرد و بعضی از گل‌ها و گیاهان سمی را هم باید دور از دسترس حیوانات خانگی‌مان و کودکان مان نگه‌داریم. به همین‌خاطرپيشنهاد می کنیم که جنبه‌ی احتیاط را برای پيشگیری از مسمومیت و ایجاد حساسیت در نظر بگیرید و قبل ازهر اتفاق
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب