نتایج پست ها برای عبارت :

چت روم پسرا

یعنی واقعا وضعیت پسرا توی کانادا افتضاحه.
یعنی اینقدر غم انگیزه
که حد نداره.
جالبه دختر فت و فراوون
ولی نه پسرا جرات میکنن نزدیک شن نه دخترا کلا اعصاب دارن.
هرگز در زندگیم جامعه به این گسیختگی ندیده بودم (البته از انتاریو خیلی بهتره).
 پیش تر در سال ۲۰۱۷ پسرا در این برنامه حضور داشتن اما اجراشون از قبل ضبط شده بود اما این بار به صورت "زنده" قراره در این برنامه که واقع در میدان تایمز آمریکاست، اجرا کنن و به این ترتیب پسرا اولین آرتیست کره ای هستن که به این موفقیت میرسن
 
پ.ن: تبریک اکسو الا و اکسوی عزیز ^0^
‏دخترا-کتی جون بیا اینم اون  پونصد هزار تومنی که بهم قرض دادی خیلی خیلی ممنونم عزیزم
 
 
پسرا-ممد این بیست هزار تومن ما رو نمیدی؟ باید حتما مامور بیارم دمه خونتون؟+ برو الدنگ باز چی زدی هزیون میگی؟ کدوم بیست تومن اصلا؟ اصلا تو کی هستی؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
بعضی وقتها به این خیلی فکر میکنم
که اگه شما اون ادم/پارتنر/شریک که فکر میکنین ادم فانتزیاتونه
رو پیدا کنین
هم شما خوشحال میشین از ازدواج با اون ادم
هم اون ادم (پسرا مخصوصا) در نگاه اول و در همون هفته اول تصمیمش رو گرفته که شما اون همسر رویایی اون ادم هستین.
بله ما دخترا خیلی فانتزی بزن و گاهی خیلی رویایی و احساساتی میشیم.
ولی پسرا خیلی قاطع هستن. وقتی پسری در نگاه اول یا در هفته اول از شما خوشش میاد و یا حس میکنه شما نیمه گم شده ش هستین،
 
قطعا شم
والا تجربه نشون داد به ما پسرا هم کمتر از دخترا پیچیده نیستن.
بهترین شون تو شغلشون عالین و ممکنه حتی نذارن شما یه صندلی جابجا کنین.
نمونه ش هم همون آدم بی مزه که قبلا گفتم.
و بعد خب شما میگین واووو چه جنتلمن. ولی وقتی تو رابطه میرین میبینین که اش دهن سوزی هم نیستن و مث سگ پاچه میگیرن.
این کامی ۱۰۰۰۰ تا دختر دنبالشن. با همشون هم اوکیه.
کلا با همه اوکیه
 
و من اگه اگه بخوام وارد رابطه بشم و این غلطو بکنم گور خودمو کندم.
بچه ها یه نظر سنجی میخوام بذارم
میخواستم از پسرا بپرسم که تو ازدواج چقدر سن دختر براتون مهمه؟
چرا تو ازدواج پسرا با هر سنی همیشه میرن دنبال دخترای کم و سن و سال؟چرا برای ازدواج دخترا تاریخ انقضا وجود داره ولی برای پسرا وجود نداره ؟مگه از زندگی در کنار همسر ارامش نمیخواین به نظرتون دختر کم سن و سال که ممکنه با شما از نظر دیدگاهی و فرهنگی یه نسل تفاوت داشته باشه میتونه همراه و ارامشگر زندگی شما باشه یا شما بتونین ارامشگر اون باشین؟
 
آخه یکی نیس از این آقا بهزادما بپرسه که منظورت از ضرر چیه؟
احتمالا یکی از جوابای کلیشه ایش اینه که از مدرسه میمونه! که سابقشو داریم خیلیا توی خونه شوهر از کلاسای پیکار شروع کردنو دکترا گرفتن و از اونطرفم خیلیا توی خونه باباشون دیپلمم نگرفتنو دنبال الواتیشون رفتن!
اگه بهی جون بگه:" آسیب روانی میبینن" که میگم خودتو یا مارو گلابی گرفتی؟ مرد که نه کارمند جون, گل پسری مث تو با این کمالات و قشنگی که نباید عقلشو بده دست عفریته های فنو چیز!
اینهمه پیر
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف میزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
سلام اتفاقایی که این چند روز افتاده یکم عجیب غریبه و من نمیدونم از کجا باید شروع کنم یه سریا رو سانسور میکنم،میدونین چی حرص دراره؟هرکس و ناکسی صفحه ت رو بخونه جز اونی که باید،یا اگر میخونه به روی خودشم نمیاره باید یه فکری بکنم واسه این قسمت از چیزایی که حرصم میدن.دیروز عصر با ف.ح و م.ش رفتیم بیرون،قبل اینکه م.ش بیاد با ف.ح تا نزدیکای مدرسه ی بچه های معلول ذهنی راه رفتیم‌ :| واقعا معلول ذهنی ماییم یا اون بیچاره ها D:
راهمون سمت سینما کج کردیم اون
با اینکه من پسر نیستم ولی یکی از کابوسای من رفتن پسرا به سربازی ـه 
چقد باهاشون همدردی میکنم و از تهه دلم دوست دارم کسایی که دلشون نمیخواد و شرایطشو ندارن نرن >_<
- صبح بیدار شدم و این خبر که نوشتن : فروش سربازی دیگه اجرا نمیشه و قراره با کسایی که غیبت کردن برخورد شدید کنن رو خوندم اصا حالم بد شد -_-
و یه مشکل دیگه که ما ایرانیا و کلا هرکی که از کالچر ایرانیا میاد، داریم، نه همه مون البته، اینه که فکر میکنیم بیایم خارج برای ما ریختن. هم دخترامون هم پسرامون. یعنی پسرا اگه یه درصد بفهمن که اینجا که بیان هیچ اپشنی ندارن و باید هزار برابر گذشته هر شب خود یی کنن، عمرا اگه چنین کاری کنن.
دوستان گرامی
من یه کانال تلگرام هم برا توییت پسرا دارم. مدتی بود توش ب دلایلی فعالیت نداشتم اما دوباره ب کمک بعضی بچه ها دارم رو ب راهش میکنم
اگر دوست دارین جوین شین ❤️
آی دیش هم هست:
https://t.me/Bangtan_Twitter
در ضمن اگ نظر و پیشنهاد یا انتقادی دارین دوست دارم بشنوم و اینک اگ میتونین اخبار بی تی اس رو در اختیارمون بذارین کامنت بدین تا ادمینتون کنم و بخش نیوز هم ب وب اضافه کنم ✌️✌️
دنیای پسرا عجب دنیای سختیه! همش رقابت همش جنگ همش قدرت دارن منچ بازی میکنن ، اما انگار جنگ جهانیه! دو ساعته دارن مهره های همدیگه رو میزنن :)) خخخخ خب چ کاریه صلح آمیز بازی کنین دیگه - برو بابا مثل شما دخترا خوبه که دلتون نمیاد مهره های همو بزنین وای اگه بزنی من دیگه بازی نمیکنم ماماااان این مهره ی منو زد باید بجنگی اینه بازی پسرا همچین دعا میکنن سر منچ که تو عبادت شب قدر اینطور دعا نمیکنن :| - خدایا نوکرتم ب مولا ی شیش بیاد شیش میاد خدایا شکررر
1
اکیپ نرگس اینا برام ناخوشایندترین پدیده دانشگاهه. توصیف حسم بهشون یه کم سخته ولی شاید تصورش آسون باشه! چندین نفر چادری جمع شده دور یک نفر. اون نفر؟ نرگس! دوست زیبای من! حالا دیگه ازش گریزونم نه فقط چون یه چشمی رو میگیره، که چون اون هم من رو نمی‌پذیره! احتمالا چون چندان خوب و سر به زیر به نظر نمیام! چون پسرا رو توی کلاس به اسم صدا میکنم و به محض این‌که کلاس کنسل میشه با همه بچه ها راه میفتم سمت سر در تا عضوی از یک اعتراض کوچکِ دانشجوییِ بی هدف ام
1
اکیپ نرگس اینا برام ناخوشایندترین پدیده دانشگاهه. توصیف حسم بهشون یه کم سخته ولی شاید تصورش آسون باشه! چندین نفر چادری جمع شده دور یک نفر. اون نفر؟ نرگس! دوست زیبای من! حالا دیگه ازش گریزونم نه فقط چون یه چشمی رو میگیره، که چون اون هم من رو نمی‌پذیره! احتمالا چون چندان خوب و سر به زیر به نظر نمیام! چون پسرا رو توی کلاس به اسم صدا میکنم و به محض این‌که کلاس کنسل میشه با همه بچه ها راه میفتم سمت سر در تا عضوی از یک اعتراض کوچکِ دانشجوییِ بی هدف ام
چهره ی آدمارو نگاه میکنم.همشون حیرون و سرگردون دنبال تروفی های این بازی لعنتی هستن.دخترا همشون دنبال اون پسری که قوی تر و قدرتمند تره و پسرا دنبال دختری که کول تره و خوشگل تر.دیگه هیچکس از همسن و سالای من دنبال ساختن نیستن.شاید چون ما تربیت شده ی پدرومادر هایی هستیم که همیشه ناکام بودن و تمام به دست نیاوردن هارو گره زدن فرو کردن تو مغزما!
خسته ام از این بازی.نمیخوام جزیی ازش باشم.
اون چیه که همه ی سربازا چالش میی کنند؟ .جواب :ک س موشاون چیه که فرمانده رو خیلی ناراحت می کنه ؟.جواب هرچی که سرباز و خیلی خوش حال کنه
به سربازی که سر پست خوابیده چی میگن؟ چیزی نمیگن چون نمیشنوه اسلحشو یواش برمیدارن تا تنبیه بشه 
به سربازی که خودشو خیس کرده چی میگن؟ 
رسیدم ترمینال به خط واحدی چیزی نمیرسیدم رفتم سراغ تاکسیای مسیر خوابگاه راننده بهم گفت بشین داخل دوتا دیگه مسافر بیاد حرکت میکنم من که سوار شدم  همون موقع دوتا پسر دانشجو رسیدند اونا هم میخواستن بیان  سمت خوابگاه  تا این دوتا اومدند بشینند راننده با یه لهجه اصفهانی غلیظ گفت (آ فقط قبلی نشستنی یه زحمت بکشید این ماشینا یه هل بدید روشن بشد) طبیعتاا من که نباید پیاده بشم برای هل دادن پس من خیلی شیک و مجلسی داخل ماشین نشستم راننده خودش در حالی ک
می دونم که یکی از مشکلات همه ما اینه که همه ما رو ترغیب میکنن تا بگیم مثلا چند تا مخ زدیم یا آخرین قرارمون کی بوده.خب مشکل اینه که اگر ما مخ نزده باشیم از خجالت آب می شویم یا دروغی میگیم مثلا فلان موقع بوده. اما اگه دوست دارین راه حل این مشکل رو بدونید مطلب های بعدی من را بخوانید( فقط بدونید که بنده خودم اینطوری نیستم. این رو می دونم چون توی مدرسه کلی از این پسرا دیدم )
 
راستش چند وخته درگیر یه چیزیم که اگه بگم مطمئنم خندتون میگیره
 
 
 
ولی خداییش بد جوری درگیرم کرده  شاید یکی از دلایل افت نمره هامم این بوده
 
 
میدونم تا بگم میزنیین زیر خنده ولی خب
 
 
 
خواستگاری
 
 
 
واژه وحشتناکی که هر دوهفته یا هر ماه یه بار میشنوم  و اصلا دلیلشو نمیدونم
 
 
آخه مگه من چند سالمه
 
 
 
:(
 
 
تازه سومم
 
 
 
آخه چرااااااااااااااا
 
 
 
البته خودمم رفتم دنبالش تا ببینم چرا پسرا رو آوردن به دخترای دبیرستانی 
 که جواب تحقیق
بعد از داداش بزرگم حالا نوبت این یکی داداشمه 
مامان هر دختری رو میبینه شب در موردش حرف میزنه 
منم اینشکلیم :|
به نظر من سخت ترین کار دنیا برای پسرا خواستگاری رفتنه
اونقد دوست دارم داداشم دست یه دختر رو بگیره بیاد خونه و بگه این خانمِ منه 
منم یه نفس راحتی بکشم :)) 
بعد  بگم حالا من چی بپوشم
+شهادت امام حسن عسکری(ع) تسلیت باد 
 
دوس پسر دوستم که همون جوجوی خودمونه رفته کیش و اینا رو براش سوغات اورده.حق دارم با دیدنشون دچار افسردگی ناشی از سینگلی بشم آیا؟شکلاتاشونو قبلا خورده بودم اما اون دوتا بسته بیسکوییتیا و اوتمیلا از اونچه در تصویر می بینین خییییلی خفن تر و خوشمزه ترنالبته لازم به ذکره که تقریبا نصفشونو برای من گرفتهولی در هر حال من ازین دوست پسرا میخواااام
جالبه این مملکت با این همه ثروت، هیچ برکتی نداره.
هر روز هم بیشتر از دیروز داره گسسته میشه.
 
یعنی این چند ماه بگذره و من ازینجا برم، دیگه پام رو اینجا نمیذارم.
 
تو فکر کن هرچی مرد و پسر دور و برت میبینی همه یا مجردن یا طلاق گرفتن.
 
دلیل اینقدر گسستگی، اینقدر تنهایی، اینقدر بی کسی رو تو مملکتی که توش به دنیا اومدی، فرهنگش رو میدونی، و توش بزرگ شدی رو درک نمیکنم.
 
فکر کن سفیدها اینقدر تنهان، پسر گنده چهل سالشه، زندگی ساخته، هر شب سرشو تنهایی می
 
کامران هومن رو چه از نظر هنری چه اخلاق حرفه ای دوست ندارم.
شهبال شبپره اینها رو ازین کانادای دهات که در بهترین حالت پسرا میرن توی 25 سالگی زن میگیرن (یه پسر ایرانی هیچ اپشنی ندار ه حتی اگه کامران هومن باشه) و اوج پیشرفتشون همینه، برد کامران هومن کرد. عین شهرام شب پره که پشت اندی کوروس واساد (ولی اونها مرام داشتن برعکس این دو تا) پشت اینها واساد، اوردنشون بالا، بعد اینها مثل ایرانیای کانادا جفتک انداختن (جیگرم جیگرم جیگرم).
 
کلا ادمای جالبی نی
راستش بهم برخورده
چرا فکر میکنن من حتما باید با بزرگتر از خودم ازدواج کنم؟!
و میدونم ک منظورش از چه جهت بود :(
عایا بنظرش من یه دختر لوس هستم که توانایی مدیریت زندگی ندارم؟
این فکر خیلی آزارم میده
اینکه مامان عزیزم یه مقدار منو لوس بار آورده رو قبول دارم اما واقعا چیزی که از هم سن های خودم دیدم خیلی فاجعه بوده!
نمیدونم چرا حس میکنم یه تقابل ذهنی پیش رو دارم باهاش!
خیلی دل سردم کرد
+ چرا چیزایی که از نظر ما دخترا رمانتیکه از نظر پسرا مسخره بازیه؟ :
گروه دورهمیقوانین گروه :تبلیغات و لینک ممنوع بی احترامی به اعضای گروه ممنوعپست تگ دار ممنوعمزاحمت در پی وی ممنوعفیلم و عکس و متن غیر اخلاقی ممنوعرده سنی ۲۰ تا ۳۵ سال دهه 70 و 60
لینک عضویت گروه تلگرام دورهمی دختر پسرا
 
لینک عضویت بهترین لینکدونی فعال رایگان تلگرام
من هر جا که میرم توی این کشور، این رو میبینم.
 
یه جور تبعیض در حق مردها هست. مخصوصا جنس مذکری که اصلا سفید به نظر نمیان.
 
میخوان غذا سفارش بدی، یه جوری به مرد نگاه میکنن یا باهاش رفتار میکنن انگار آدم نیست.
وقتی میری بیرون، خانم ها و اقایون فوری میان سمت تو، بارها شده دیدم خانم های سفید یا حتی اقایون سفید اومدن ما رو صدا زدن، بستنی به ما دادن (مجانی) از ما عکس گرفتن با دوربینمون، تا تونستن کمک کردن.
ولی به مرد محلی نمیذارن.
تمام توجه ها به زن هست.
یه جورایی، سوالی که من از خودم میپرسم، وقتی تو این شهر نفس میکشم (و توی این کشور، توی انتاریو این وضعیت بدتر بود)، وقتی بین مردم راه میرم، وقتی با اینها زندگی میکنم، همیشه به این فکر میکنم، که اولا اینها چرا اینقدر تنها هستن؟! حتی وایزر من و هم ازمایشگاهیای من، خیلی تنها بودن. خیلی. اصلا کانکشن نمیتونن بزنن. اگه میخواین خوب بفهمینشون، فیلم on body and soul رو ببینین.
در ثانی، چرا اینها خوشحالی هم رو نمیخوان؟! توی ایران، مردم ممکنه یه جور خوشحالی
پسرا هر دو آنفولانزا گرفتن و با اینکه سخت بود بالاخره گذشت ولی دو هفته بعدش شازده گوش درد شد خیلی وحشتناک و تا الان در این یک هفته سه مرتبه دکتر رفته. مطب دکترا هم واقعا شلوغه و با زور ماسک و روسری مثلا سعی میکردم حداقل ویروس جدید نگیره. دیروز که شازده موند خونه مامان و منم از اداره رفتم اونجا و تا بخوام وقت دکتر بگیرم و بریم دکتر و داروها رو بگیریم شد ۱۰ شب برگشتیم خونه خود بچه واقعا خسته شده بود منم که یکراست رفتم دوش گرفتم و تصمیم گرفتم فرداش
دارم دست و پا شکسته زبان میخونم. با خودم قرار گذاشتم زبان خوندن برنامه ی هر روزم باشه اما خب عملی نمیکنم. از این بی اراده بودنم متنفرم. از اینکه حتما باید یه نیروی بیرونی منو به سمت یه کاری بکشونه. یه دختره هست که یه کمی باهاش دوستم. برای انجام هر کاری نیاز به یه پایه داره. هی به من پیام میده میگه مریم جان پایه ای بریم فلان جا؟ پایه ای فلان کارو بکنیم؟ منم هر بار یه جوری از سر خودم بازش میکنم. بعضی وقتا اما موفق نیستم و پایه ش میشم. بد هم از آب در نم
یک
خواهرزاده‌م امروز رفت اجباری. نمیگم سربازی چون‌ اجباری واژه‌ی خیلی بهتریه. همون چیزی که قدیمی‌ترها می‌گفتن. اونا خیلی پیش‌تر از اینکه 《مقدس》 بشه به ماهیتش پی برده بودن. اجبار ظالمانه‌ای برای پسرا که نزدیک دو سال از بهترین روزای زندگی‌شون رو بر باد میده و جز افسردگی و فقدان و اندوه چیزی براشون نداره. پشت هیچ (باید برن تا مرد بشن) و ( سربازی برای پسرا لازمه) و (حالا‌ مگه میخوان هسته‌ی اتم بشکافن) و هیچ گزاره‌ی دیگری هم نمیشه مخفیش کرد.
1: سیستم من کنار سرور ازمایشگاه هستش، امروز جدی ترین و مغرورترین پسر گروهمون باهاش کار داشت یه دفعه اومد گفت کجا بریزمش؟
 یه نگاه بهش انداختم و خودمو کنترل کردم و چند دقیقه بعدش رفتم بیرون کلی خندیدم
برگشتم نگاش کردم خندم گرفت گفت چیه؟گفتم هیچی سوتی بدی دادی!!!
گیر داد که چی گفتم؟گفتم نمیتونم بگم :))گفت بی مزه
2: امروز بحث کلاسمون راجع به یه سیستمی بود که نویسندش آقایی به اسم LeCun بود
مدرس برگشت گفت این آقای (لی ک.و.ن) توی توئیتر خیلی باحاله، حیف ف
یه دختر پسره روبروی من نشستن، بعد از یه سری بحث‌ها که کردن، که البته تمامشون از سمت دختره بود از جمله: دیگه نمیخوام درس بخونم. مامانت کی تورو دنیا آورد(!). جایی کار میکنم چند برابر اتاقمه. پوستر فلان، این چاییه بهمان، عکس العملای پسره تبدیل شده به: عه! چه جالب.اوه! جدی؟.چقد خوب!
بعنوان یه ناظر، بطور واضح موضوعاتی برای دخترا جالبه برای پسرا نیست! سوالی که پیش میاد اینه تو زندگی متأهلی چجوری چندین سال باهم تعامل انجام میشه؟!
.
پ.ن: خدایی خیل
والا مملکت نیست
دیوونه خونه هست
 
توی این مملکت دوست پسر شوهر دوست دختر هرچی داشته باشی
 
همیشه یه مشت در به در بدبخت هستن که سخت دنبالتن
 
فکر نکنین دختر هرچی خواهان داشته باشه خوبه.
نه 
برعکس
 
کی حاشیه دوست داره؟
کی دوست داره همیشه اعصابشو یه مشت پسر ابله و مرد طلاق گرفته و ادم خل و چل پر کنن.
 
ونکوور پر از ادم مرفه بی درده که تنها چیزی که ندارن و نمیتونن هم پیدا کنن زن هست.
 
یعنی این مملکت هیچ خیری توش نیست.
 
هیچ.
 
هرجا میری پسرا دنبالتن
سلام

نمیخواین وصل کنین ؟


‍♀️

خب بسه دیگه
انقد وضعیت مسخره ای شده 
جوونا همه ناراضی ،پدر مادرا خیلی راضی
عجیب ترین پدیده این روزا این بود که استاد دفاع مقدس با۶۰ سال سن و ریش و سبیل تشریف بیارن سرکلاس تعریف کنن که چون تلگراما قطع شده از صبح پاشده خونه رو جارو زده ظرفای صبحونه رو شسته ناهار درست کرده ناهارشو با خانواده خوردهه ظرفاشونم‌ شسته بعد اومده سرکلاس تدریس مبانی دفاع مقدس الان کی پاسخگوعه عظمت استاد میشه؟؟
اقا حداقل اینستارو وصل
خدا این قابلیت رو به پسرا داده که از یه دختری خوششون بیاد،راجبش فکر کنند،بررسی کنند،یه نگاه به سرتا پای خودشونم نندازن حتی!و سرشونو بندازن پایین برن به دختره پیشنهاد ازدواج بدن.
تازه همون لحظه هم از دختره جواب مثبت یا منفی یا نظرشو بخوان!!
دخترِ بیچاره هم دو راه داره.یا عصبی بشه (که قطعا میشه) و بروزش بده و سرتا پای پسره رو قهوه ای کنه.یا اینکه بروز نده و محترمانه طرفو بپیچونه که بره رد کارش.
بعد از سالها به این درجه از عرفان رسیدم به خودم مسلط
این مطلب صرفا جهت خالی کردن غرغرهای دخترانه است وهیچ جنبه بدرد بخور دیگری ندارد!
من تقریبا چهار یاپنج ماه یکبار ضدآفتاب و کرم مرطوب کننده  وعطر میخرم 
دوسالی هم میشه که از برند های با کیفیت خارجی انتخابشون میکنم.
اول مهر که رفتیم واسه برادر کوچیکمون خرید پیش خودم گفتم بزار منم  به همون مغازه  ای که همیشه
  ازش خرید میکنم سفارش بدم  اینارو برام  بیاره
وقتی قیمت های جدیدشون گفت منصرف شدم.
عزای عمومی اعلام کردم برای خداحافظی با ضدآفتاب خوبم ,م
مردها رو مخصوصا مردهای مهاجر رو، تقریبا اینجا روانی کردن.
من اینجا وقتهایی که تنها میرم بیرون یا با دوستای دخترم میرم بیرون، میبینم که مردها چه مهاجر چه کانادایی میریزن سر ما، توی هر سنی. تا میبینن تو سخت نمیگیری دنیا رو و راحت میتونی بخندی و میتونی تعامل کنی و اثری از روانی بازیای دخترای سفید در تو نیست، فوری میان جلو و فوری میخوان باهات دوست بشن.
من خاطر خواه اولم یه پسر خاورمیانه ای بود (روز دوم ورودم باهاش اشنا شدم) و دومی یه پسر ایرانی بو
 از یه جایی به بعد، دلم نمیخواست وقتی اولین نشونه های پاییز رو میبینم، دیگه خونه باشم !واقعا واقعا واقعا حالم ازین قضیه بده !کلی کلی راه رفتم امروز و این چند روزولی آخرش رسیدم به یه بی تعلقی و بی حسی عجیبخسته مخیلی خستهبه هزار و یک راه، به صد مدل بیخیالی زدم خودمو، ولی هیچ کدومشون فایده نکردنجو این شهر روی سینه م سنگینی میکنه و همین دلیله واسه کهنگی خستگیم !هیچ تعلقی به اینجا ندارمحتی دلیلی پیدا نمیکنم واسه هم چنان اینجا بودن !چقدر چقدر چقدر
سلام
برای من چند تا سوال در مورد ازدواج موقت () پیش اومده که ممنون میشم جواب بدین.میگین پسرای مجرد چون به خاطر تحصیل و شغل و مسکن نمیتونن ازدواج کنن و برای اینکه گناه نکنن خودیی نکنن!و نکنن! پس باید راهی باشه برای جواب دادن به نیازشون!
 
خب این سوال برای من پیش میاد که دخترا که زودتر از پسرا به بلوغ میرسن و زودتر از پسران این نیاز رو احساس میکنن خودتون هم در وبلاگ تون شاهدین که متاسفانه تعداد دخترانی که بر اثر فشار این نیاز مبتلا به
آخرین حرکت مترو بود.ساعت نه شب.
پیرمرد با یک کیسه پلاستیک که فقط یک دونه پیراشکی تهش بود نشست جلوم.ی لیوان آب خورد و به با مهربانی به من تعارف کردم.بهش نگاه کردم و گفتم خسته نباشید :)
رفت تو فکر،پولایی که از صبح سر پا بوده و به خاطر بار خدا میدونه چند کیلویی رو جابجا کرده از جیبش بیرون آورد و شمرد.همه اش هزار تومانی و دو هزار تومانی و ی دونه ده هزار تومانی اون ته.
چقدر دلم براش سوخت.چقدر با شرف و با غیرت بود با اون سن داشت کار می کرد.چقدر اذیت میشم ا
میدونید چی از صبح تو فکرمه؟
یه مستند خارجکی در مورد مرگ میدیدم ،آخرین جمله ی همه ی آخرین پیغامهای اون آدمایی که در حال مرگ بودن I love you بود. آیا این معنیش این نیست که چیزی مهم تر از عشق ورزیدن تو زندگیمون وجود نداره؟
مثلا هیچکدوم از اون آدما تو یک قدمی مرگ نگفتن یادت نره قبض هارو بدی. یا مثلا عزیزم اون خونه ی بزرگ رو حتما بخر. یا مثلا نگفتن از قول من به فلانی بگو ازش بدم میاد. یا نگفتن چه حیف که فلان نمره رو نگرفتم. فقط زنگ زدن به عزیزشون و گفتن دوس
سلام  به دوستان
من همیشه تو ذهنم این سؤاله که پسرا چجوری وقتی از کسی خوششون میاد برای ازدواج این موضوع رو توی خونواده شون مطرح میکنن.
دلم میخواد آقا پسرای عزیز تجربه هاشونو در این مورد بنویسن .ضمنا اگه خانما هم این تجربه رو از برادرهاشون دارن از شنیدن نظراتشون خوشحال میشم.به طور کلی چطوری برای اولین بار میگن زن میخوام؟یا مثلا فلانیو میخوام؟
سؤال دوممم این که ؛
واقعا مادرها و خواهرهای ایرانی چرا تا این حد با پسرشون در مورد انتخابش اختلاف سلی
دیروز چهارشنبه فقط چهار نفر بودیم و فقط ضربات پا کار کردیم رسما خصوصی بود نه نیمه خصوصی!
دیروزم که مدرسه نداشتیم!
امروز هم رفتم دیلمان باید از روی شش نفر بپرم! میتونم 5 تاشو میتونم ترسیده بودم ولی شش تاشم میتونم دفه ی بعدی میرم
حدیث اومد رفت دندونش شکست!!
 
میترسم! خیلی زیاد هم میترسم! حتما الان دور برمیدارید میگید چنگ! نه! از. از پسرا میترسم:/// منظورم bts ://
کلا میترسم :((
اولش چقدر ناراحت بودم که مریم اومد ولی الان خوشحالم شاید یک پلی یک شروعی بشه
اینو متوجه شدم،
اگه اشتباه میکنم، هم پسرا هم دخترا بهم بگن.
مردها، یعنی جنس مذکر، تا وقتی پارتنری که دوست دارن رو پیدا نکردن، همه ش میرن بیرون، پست میذارن اینورو اونور، همه ش به اینو اون پیام میدن و خیلی تحرک دارن.
یعد که آدمی که دوست دارن رو پیدا میکنن،
دیگه اروم و قرار میگیرن
و کلا دیگه حال ندارن پست جدید بذارن، کلا دوست دارن به اهدافشون فکر کنن، تلاش میکنن برای مستحکم کردن و لذت بردن از زندگیشون.
 
دخترا برعکسن.
 
دخترا به محض اینکه آدم فان
باورم نمیشه چقدر برای این درس لعنتی جون کندم. طراحی پوستر کارگاهش. کلی علافی تو دفتر استاد و منتظر بقیه موندن. اونهمه مطلب آماده کردن برای کلاساش. و تهش نمره ۱۲ (مردود). این اولین نمرمه! 
بعد بیان بگن استاد فلانی با پسرا خوبه و بهشون نمره میده! 
هنوزم نظرم راجع به استاد عوض نشده. دوست ندارن ملاک برتری استادها رو شیوه نمره‌دهی شون قرار بدم! اما این حقم نبود.  دوست ندارم اعتراض کنم! هیچ وقت دوست نداشتم. فقط دارم به این فکر می کنم که با این نمره ای
روز دخترا
روز عزیز دل بابا ها
هووی مامانا
داداش کوچیکهِ داداشا
عامل خوشبختی پسرا
❤مباااااارک.❤
پسر خانومای عزیز که لنز میزارین،ابروتونو از ماهم خوشکل تر برمیدارین،مماختونو عمل میکنین
غصه نخوریدا .
روز شوماهم مبارک
 
○•○•○•○•○•○•○•○•○•○
به فنسایت پسرا خوش اومدین کى پاپر ھا
خوش حال میشیم دقایقی با ما بگذرونید
درخواست ھاتون ھم بخش ھدر سایت بگید
اگر لینکى خراب بود یا مطلبى رو پیدانکردید بخش تماس باادمین حتمن حتمن اطلاع بدید
اگرم تو دانلود یا.سىوالى داشتید بخش پرسش ھا در انتظارتونه.فقط لطفا سوالھا تکراری نباشه
 
 
●○●○●○
نویسنده میپذیریم
 
ببخشید اینو میگن ولی چرا واقعا خانم 'ز' چندتا جنس مذکر میبینه هول میشه؟
همیشه برام سواله
ببینید نه اون هولی که طبیعی باشه/یه اداهای غیرطبیعی درمیاره که نه تنها من دو سه تا دیگه از دوستامونم بهش گوشزد کردن
حالا شاید منم سر یسری مسائل استرس ارتباط با پسرا داشته باشم و مضطرب بشم ولی اینکه مثلا با یه سلام یا خسته نباشید بریزم بهم نه
شاید دلیلش اینکه من داداش دارم و خب با دنیاشون بیشتر اخت گرفتم! نمیدونم واقعا
ولی درکل ایشون همیشه مضطربن مثلا20دقی
می‌تونم بگم تنها نکته‌ی مثبت بهشتی اینه که #اوشون خانم اینستاگرام انجمن اسلامی بهشتی رو فالو داره
وگرنه نه استادهای ما
نه دانشجوهاش(به جز اونی که از امیرکبیر اومده)
​​​​نه مسیرش
نه دسترسی‌هاش
نه خیلی چیزای دیگه‌ش به پلی‌تکنیک نمیرسه:/
پلی‌تکنیک قشنگ کفران نعمت کردم ازت بد گفتم منو ببخش ولی این رشته رو تو نداشتی و اینکه اگه فضای دانشگاه‌های دیگه رو نمیدیدم نمیفهمیدم تو چی بودی و هستی
پ.ن:
از لحاظ لوکیشن رو صندلی جلوی کلاس نشستم و چون د
پنیرم جلومه، تازه چای بابونه و نون و پنیرم رو تموم کردم و دارم به مکالمه دوسته دختر هلندی و دختر هلندی گوش میدم که دقیقا متوجه نمیشم چرا ادم باید همچین مکالمه‌ای داشته باشه! ده دقیقه‌س دارن از تجربیات غذاهای گم شدشون میگن! 
اینا مهم نیست. چیزیکه تا چند دقیقه پیش داشتم خودمو بابت انجام دادنش سرزنش میکردم اینه که دیشب پاش پیچ خورده بود و من حس نوع دوستیم گل کرد و پاش رو براش با معجون خودمون بستم و گمونم زیاد از حد ساپورتیو بودم چون جواب عکس دا
بچه که بودم خونمون خیلی بزرگ بود ما 5 تا بچه بودیم اما سه تا اتاق خواب بیشتر نداشت. یکی واسه پسرا یکی واسه دخترا. یکی هم واسه مامان و بابا
یادم میاد وقتی یکی منتظر به دنیا اومدن سینا بودیم چه ذوقی داشتیم مامان و بابا هر روز برای خرید سیسمونی میرفتن بازار. البته چشم و همشچمی مثل الان نبود اون موقع اگر قرار بود یه دست سرویس خواب نوزاد بخرن باید خواهر شوهر و مادر شوهر هر چی فامیل بابا بود با مامان میرفتن هر کی هم یه سلیقه ای داشت. خلاصه بالاخره خرید
این اهنگ کوروس و اهنگ ناز نکنش رو خیلی دوست داشتم.
 
کلا وقتی بچه بودم، قیافه دور و بر سی تا چهل و پنج سالگی کوروسو دوست داشتم.
سبزه بود
ناز بود.
بانمک بود
لبخند داشت
به نظر ساده و مهربون میرسید
(هیچوقت عاشق اندی نشدم نمیدونم چرا، شادی چون اسمش خارجی بود! میگفتم این از خود بی خود و جو زده هست، نگو بیچاره ارمنیه و اونها ازین اسما میذارن).
 
بهار میشه با تو شکوفه بارون
 
یکی از اقوام دورمون، از من کلی اولا بزرگتر بود، دور و بر سیزده سال، ثانیا قیافه
امشب بعد از کلاسم، خسته و غمگین رفتم اون ساختمون که با رئیس درمورد موضوعی حرف بزنم. نمی‌دونستم کدوم طبقه‌ست. جست و جو رو از طبقه‌ی اول شروع کردم. پامو که گذاشتم داخل، دخترای ترم قبلمو دیدم. با خوشحالی پریدن سمتم و بغلم کردن. بقیه هم دونه دونه از کلاس بیرون اومدن و چسبیدن بهم. داشتن رسما منو می‌زدن زمین:)) هی می‌گفتن تیچر توروخدا بیاین تو کلاس ما. هی می‌گفتم بابا I can't. والا، کلاس مردمه خب:)) معلمشون میومد می‌دید جالب نبود دیگه. در همین کشمکش بو
ولش کردم-خوب دلم واست تنگ شده بود خوشگل من-خوب خفم کردی؟اگه من طوریم میشد کی جواب بابا رو میداد؟جووووووووووووووووووووووووو ون؟چشام چارتا شد چه زبونی دراورده بود این وروجکبه بابا نگاه کردم که داشت می خندید-چه ربطی به بابا داشت؟رفت رو پای بابا نشست و گفت-اخه من عزیز دل بابام،مگه نه بابایی؟دیگه داشتم با دهن باز نگاش میکردم-اره عزیز دل باباای خدا این نیم وجبیم برای ما ادم شده بوداین سپهری از رو نمیرفت هنوزم داشت دنبالم میومدکنار در نشستم این
میتونم ساعت ها به عکس های پروفایلش زل بزنم و تشعشع قدرت رو با تمام وجود حس کنم! یه چهره کاملا معمولی اما با ژست هایی که قدرت و اعتماد به نفس رو فریاد میزنه. چند بار تو سالن مطالعه دیدمش، رها از هر چیزی در حال حل کردن تمرین بوده. و عجیب نیست که دیدم رنک ۱ دانشکده‌ایه که تعداد دخترا انشگت شمارن و ادعا دارن که پسرا باهوش ترن تو این زمینه ها!! کاملا مشخصه کم حرفه و پوینت مثبتش اینجاست که هیچ غمی پشت این کم حرفی نیست، اینو میفهمم چون دیگه حالم بهم م
امروز روز معرفیمون بود همه رزیدنتهای وردی جدید همه رشته ها بودیم.رییس دانشگاه و دانشگده و اموزش و اینا اومدن برامون حرف زدن.البته حرف که نه تهدید
1_جز چشم هیچی نمیگید
2_حجابتون اسلامی و ناخونتون کوتاه باشه
3_یا برید انصراف بدید یا تا اخر سال یک زنده بمونید.فقط زنده بمونید وماهی یبارم حموم کنید
امروز در کنار اینکه کلی تهدید شدیم و به همش خندیدیم کلی هم ترسیدیم .خیلی هم من خسته شدم با وجودی که فقط نشسته بودمتقریبا از بین دخترا و پسرا همه متا
یکی دیگر از گروههای مورد علاقه شما گروه واتساپ مختلط هست و ما با توجه به درخواست های زیاد شما دوستان گروه واتساپ مختلط رو ایجاد کردیم و از تمامی کسانی که دوست دارند تا در این گروههای مختلط واتساپ عضو بشن درخواست داریم که به گروه بیان.
چت کردن در این گروه مختلط آزاد هست و همه دختر پسرا میتونند به این گروه بیان و با دوستان خودشون چت کنند، گروه چت مختلط واتساپ پذیرای همه شما عزیزان هست و محدودیتی در این زمینه وجود ندارد.
در این گروه دوستان شما عض
مدت ها بود که از لحاظ روحی به یک فیلم انگیزشی نیاز داشتم.فیلم های زیادی دیدم اما در ژانر انگیزشی برای اعتقادات خیر:)عجیب فیلم دلنشینی بود برای من هم ژانرش ، هم درون مایه اش و هم این حس خوب دوباره سرپا شدن.توصیه میکنم اگه مثل من پاسست کردین ببینین حتما شاید فرجی شد ،کسی چه میدونه:)رده سنی منفی هفده بود (البته NC نبودا فقط  PG)صحنه ‌ترسناک و خشونت بار خاصی نداشت در حد استخوان و همین چیزا.حسن فیلم اینجاست که بر اساس واقعیته:)فیلم رو با اسم سه تیغ
”ع یه آدمِ فوق العاده وسواسیه :/‌ یعنی دوتا لیوان داره و هیچوقت اگر توی یه لیوان آب خورد دوباره توی اون آب نمیخوره اون حتی به اون دوتا لیوان خودشم پایبند نمیمونه و اگر از هردوتا لیواناش آب خورد سراغ لیوانای دیگه میره :| داشتم سفره رو جمع میکردم و چشمم به لیوانش خورد از اونجایی که دستام پر بود رو بهش گفتم لیوانشو بیاره که دیدم ”ع داره آب میخوره اونم با اون یکی لیوانش گفتم چرا توی همین لیوانت آب نخوردی (با لحن عصبانی) گفت چون لیوانم د
آدم کوفت بخوره، شکلات فرمانیه رو نخوره
قضیه از این قراره که در مدت انتظار جلوی سفارت نروژ، ludo بازی می‌کردیم چهار نفره، من و دایی و داداش‌ها. قرار شد هرکی باخت برای بقیه آبمیوه‌ای، نوشابه‌ای، چیزی بخره. من اولش از همه جلو بودم، ولی یک ساعت و خورده‌ای بازی‌مون طول کشید و آخرش من باختم :( و خب طبیعیه که گفتم شرط حرام است و فلان! :))) البته بعدش گفتم بیاین بریم بی‌ارتباط با بازی براتون آبمیوه بخرم. رفتیم و اونا آبمیوه برداشتن و من شکلات. و در نه
 . من نمی دونم چه جوری به خودش اجازه داده همچین کاری بکنه . آراد می گفت با چنان افتخاری تعریف کرده که انگار جایزه نوبل گرفته . منتظر بوده که آراد ازش تقدیر کنه ولی آراد .به اینجا که رسید غش غش خندید و گفت:- آراد برگشته بهش گفته به شما هیچ ربطی نداشت که اونکارو کردین . الان هم با زبون خوش خسارت ماشین خانوم آوانسیان رو پرداخت می کنین . هر چی بین ماست به خودمون مربوطه . به شما چه که کاسه داغ تر از آش شدین .با حیرت گفتم:- نه!!!!!- آرهههههه . سارا هم
,
****
ھاى گاییز^^انیونگ ھآسیوو
خبراى داغ دارم^^
پسرا الان تو تور سپیکینگ یورسلف توی ریاض~.~عربستان ھستن ،،،دیشب ک بود کنسرت داشتن،،،آھنگاى مثل بپسھ ،،،نات تودى،،،ىوفوریا وینگز و اوووووووووو کلی آھنگ خوندن و خلاصه
گل کاشتن
ى خببببببررر
تولد جیمین بود دستو جیغو ھوووررررا
فایتینگ بنگتن بویز
ھنوز عربستاننن.آخر کنسرت عربى حرفیدننننن مثلا تهیونگ گفت افضل آرمی.بھترینن آرمیا و ھوپم شکرا کفففتتتتتتتت@@کوفتتون شھ

 
 
 
جیغ
 
خانه پدری» رو که می‌دیدیم توی سینما و دست فاطمه رو فشار می‌دادم تا کمتر ناراحت بشه، با خودم فکر کردم خداروشکر که اینا برامون ناراحت کننده‌ست! که آدمیم هنوز؟!
[چون در جریانم که اینترانت هم حتا ضعیف کار میکنه، میخواستم اینجا عکس پوستر فیلم رو بذارم ولی دیدم ضرورتی نداره. خودتون تصورش کنید. اینجوری راحت تر صفحه م بالا میاد:)] 
فیلم درباره زن‌های مظلوم پستو های خونه هاست. درباره دخترای بی‌گناهی که روی تاب می‌شینن و بزرگترین گناهشون همینه! بر
من اول توی این حالو و هوا ها نبودم ولی از وقتی  یه مسائلی دورو  برم پیش اومده  کنجکاو شدم بهش
 
 
راستش
 
 
 
 من از این دخترای بد اخلاق , سرد لوس ننر می باشم  (البته از نظر پسرا ولی مخصوص خشکم )
 
 
به قول زن داییم که تازه وارد خونوادمون شده میگه :
 
 
 
اصلا من باورم نمیشه  تو همونی
(بنده خدا خبر نداشت پشت چهره ی جدیم یه چهره ی خیلی شوخ و شیطون دارم که تا آتیش نسوزونم روزم شب نمیشه )
 
 
 
از بچگی یاد گرفتم از کنار هر جوجه تیغی که رد شدم
 
 
 اگه خواس
دارم موهاشو میبندم میگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه میگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست میگه یا نهمیگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من میگه : مامااان مامان جون میگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
حالا از روابط دخترونه خبر ندارم اما بین پسرا یه فازی هست به اسم خر کنی!
بدین صورت که میایی رو یکی زوم میکنی هی بهش جو میدی و تحریکش می کنی تا اینکه یهویی خر میشه و دست به حرکتی میزنه که منجر به فنای عظما رفتنش میشه:|
این رفتار هر چندوقت یکبار که چند پسر باهم همراه میشن اتفاق میفته و هربار یکی از اون جمع رو  قربانی می کنند و طبق رسوم وقتی اون فرد مورد نظر در حال انجام کار خرکی (به قول قشنگا مخاطره آمیز) هست رفیقاش به طوری که نشنوه زیر لب با هم هی تکر
17 آذر هم گذشت.
صبح بازم بارون شدیدی میومد تقریبا یه هفته ای میشه هوای رشت ابری و بارونیه این مسئله باقی بچه ها رو که از استان های دیگه میان دانشگاه مدت هاست اذیت میکنه. خواب خوبی داشتم حدود 6 ساعت. دارم به کم خوابی عادت میکنم. عامل حساسیت رو پیدا کردم و کاملا مهار شده چند روزی هم میشه که آبریزش بینی دیگه ندارم. کلاس صبح یه استاد خسته داشتیم که بعد از حضور غیاب اجازه میداد بچه ها برن و باقی کلاس رو نشینن. خیلی از پسرا هم جیم میزدن می رفتن. کلاس بعدی
بعضی وقتا سر کلاس زبان یه سری بحثا میشه و استاده میگه اینجوری که میگی ظاهرا دوستی برات مهمه و جزو اولیوت های زندگیته و فلان
خو منم میگم اره و فک میکنم عادیه
ولی الان میبینم نیست. ینی اون میل به دوست پیدا کردن رو خیلی تو ادمای دور و برم ندیدم. یا دوستاشون.دوستن! ینی باید دوست باشن ولی دوست نیستن اه چه جوری بگم  
مثلا مامانم یه دوست داره که الان 20 ساله همدیگرو میشناسن. تهران زندگی میکنه و خب بعضی وقتا ماه ها از همدیگه خبر ندارن ( و یا حتی ممکنه به
متن طنزی خنده دار از طریقه پول گرفتن دخترا و پسرا از دستگاه ATM
پسرا و دخترا
پسرها: 
۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
دخترها:
۱- با ماشین میرن دم بانک.۲- در آینه آرایششون رو چک میکنن.۳- به خودشون عطر میزنن.۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.۶- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا
امشب خیلی سرحالم البته ۲ ساعته که سرحال شدم چون مامانم بهم توجه کرد و من همهدچی تند تند براش تعریف میکردم همش گوش میکرد و ری اکشن نشون میداد و لبخند میزد اصلا خیلی حالم خوبرشد کاش مامانم همیشه بم گوش بده. وقتایی که اینجوری بهم گوش میده اونقدر ذهنم و زیر و رو میکنم تا یکچی جدید پیدا کنم از اتفاقات و براش بگم. خیلی خوبه کاش همیشه همینطور باشه.کاش ادم یکیو داشته باشه که اونقدر از حرف زدن باهاش کیف کنه و حرف کم بیاره.
امشب حرف زدم و باعث شدم یک
سلام
من پسر مغروری هستم. خیلی برام سنگینه جواب "نه" شنیدن. برای همین خیلی تلاش میکنم که اگر به دختری علاقه داشتم هرگز "لو" ندم. و اصلا متوجه نشه. بعد که یک مدت بهش نزدیک شدم و حسابی شناختمش و به یک درصد بالای از اطمینان رسیدم اصل مطلب رو بگم. ولی هیچ وقت تا حالا از طرف مقابل نپرسیدم که از اول فهمیدی قصد من چیه یا وقتی گفتم فهمیدی؟
برام سوال شده که دخترها درباره ی پسرهایی که بهشون نزدیک میشن چطور فکر میکنن؟، چون من فکر کنم پسر چه با قصد دوستی یا ازد
یکی دیگر از گروههای مورد علاقه شما گروه واتساپ مختلط هست و ما با توجه به درخواست های زیاد شما دوستان گروه واتساپ مختلط رو ایجاد کردیم و از تمامی کسانی که دوست دارند تا در این گروههای مختلط واتساپ عضو بشن درخواست داریم که به گروه بیان.
چت کردن در این گروه مختلط آزاد هست و همه دختر پسرا میتونند به این گروه بیان و با دوستان خودشون چت کنند، گروه چت مختلط واتساپ پذیرای همه شما عزیزان هست و محدودیتی در این زمینه وجود ندارد.
در این گروه دوستان شما عض
توی ازمایشگاه سابق من و کلا توی خونه ما (کانادا) هم خونه ایای من حال میکردن وقتی یه پسر پانچ میشد یا حالش گرفته میشد یا میدادنش دست پلیس.
همیشه تعجب میکردم، آخه بنی بشر تو چه مشکلی با پسرای بدبخت داری که اینطوری نسبت بهشون بی رحمی.
همه شم میگفتن این دوست پسرتو یه زندانی بده. بذار دو سه هفته آب خنک بخوره.
میگفتم آخه چرا؟! آخه چرا باید الکی زنگ بزنی به پلیس و بگی دوست پسرم سکچوال اسالت یا هرسمنت یا هر کوفتی داشته یا وایولنس اونم پسری که مثل دسته گل
وای خدایا این بشر چرا اینقدر شبیه منه.
صورتش کاراش اروم و خندون بودنش.
شوهرش هم شبیه تی ای مونه. با این تقاوت که تی ای ما قد بلند تره.
بچه ها این تی ایه تا یه مدت منو محل نمیداد. من دو سه بار مثل همیشه باهاش رفتار کردم اونم مثل قبل شد. نفهمیدم چرا این کارو میکنه.
خره پسره خیلی خوب بود. علاوه بر دانشگاه تو کشور هم یه برنامه نویس باحال هست.منتها یکم یبس و چندش بود اصن ولش کن:/
ای بابا.
سینگل به گور نشیم یوقت.
 
پس فردا امتحان دارم.
میشه برام دعا کنید؟
چو
روز اول سر کلاس رفتن من مصادف شد با روز جهانی کودک :)
کلاس دومی‌ها بی‌تربیت نبودن، ولی خیلی شر بودن. اولی‌ها نرفتم سر کلاسشون، چون جشن روز کودک تو ساعت اونا برگزار شد. در مورد چهارمی‌ها قبلا بهم هشدار داده بودن، مخصوصا معلمشون دو تا اسم بهم گفت که من تذکر دادم اسم نبره از کسی. اون دو تا اسم رو هم فراموش کردم. رفتم و. کاش بچه‌ها شر باشن، ولی بی‌ادب نباشن.
الان من از شما چند تا جریمه و مجازات متناسب می‌خوام. میگم خوراکی رو ازت می‌گیرم، میگه خب
بگید من خر کی رو بگیرم که بچه 17-18 ساله سیگار و گل میکشه و به مشروب خوردنش افتخار میکنه,خر کی رو بگیرم پارک شقایقی که قبلا میومدن همه ورزش میکردن,میدویدند,والیبال,بسکتبال بازی میکردند الان شده پاتوق کسی بدون سیگار توش نمیره
چرا پسرا با ده تا دختر دوست اند بیرون میرند بازم یه دختر تو خیابون میبینند سرشون میجنبه,دخترام همین طور
 همونی که امروز رفتیم این پارکه,من چند سال بود نرفته بودم,بعدم رفتیم پیش اون بچه ها که مست کرده بودند بهم گفت 21 سالت شد
اوایل هفته::
مامانم:یاسمن! چهارشنبه آیین نامه داری!بشین بخون!
من:(شبش زنگ زدم یگان بش گفتم آیین نامه شو بده ببینیم چگونه کتابیست!)
من:(صبحش مجدداً زنگیدم به یگان و کاشف به عمل اومد که دیشب یادش رفته بوده کتابو بم بده! یکی از یکی داغان تریم!)
سه شنبه::
مامانم: فردا آیین نامه س!خوندی؟!
من:(کف دستمو کوبوندم به پیشونیم!) راسی یگان کتابو نیاورد مامان؟!؟ن؟!؟ بیخی هفته بعد امتحان میدم! الان آبروم میره!
بابام:نه همین فردا برو آشنا شی که ازین به بعد بشینی بخو
موسسه ای که توش کلاس دارم، توی یکی از محله هاییه که آدمای جالبی نداره. و طبیعتا بچه ها هم که توی این محیط ناامن و نامطمئن رشد می کنند و بزرگ میشن، خیلی تاثیرات از محیطشون دریافت میکنن و کم کم همرنگ جماعت میشن.
 
قبلا چندبار بهشون تذکر داده بودم و گفته بودم که سر کلاس درست حرف بزنین. بی احترامی به هم دیگه نکنین و مواظب باشین چه کلمه هایی سر کلاس به زبون میارین. اما کو گوش شنوا!!
امروز دیگه قاطی کردم و سرشون داد و بیداد کردم. که آدم باید همیشه درست ح
تقریبا یکی دو ماه پیش بود که تو آزمایشگاه داشتم مقاله میخوندم که صداهای عجیبی توجه منو بخودش جلب کرد!
اول اهمیتی نمیدادم
بعد که بیشتر دقت کردم متوجه شدم صدا شبیه جیغ خانمهاست!
بازم اهمیت ندادمگفتم حتما دخترای دانشگاهمون دارن با دوستاشون شوخی میکنن و میخندن!
یکم که گذشت جیغها بنفش تر شد و دسی بل صدا بیشتر! صدای جیغ و داد پسرا هم شنیده میشد!
پنجره آزمایشگاه رو کنار زدم و متوجه شدم دقیقا خیابون پشت آزمایشگاه ما شده قلمرو کلاغ ها!
هر بنی بشری که
* پریروز موندم دانشکده تا عصر
 بعدازظهری در حال استراحت بودم دیدم صدای جیغ یه زن داره از توی خیابون میاد. خسته بودم محل نذاشتم. دیدم باز تکرار شد. کنجکاو شدم ببینم کیه، از پنجره پایینو نگاه کردم( ما طبقه هشتیم)
توی پیاده رو یه خانم چادری ایستاده بود یه ماسک سفید هم زده بود روی دهنش، وقتی کسی از کنارش رد میشد یه کم دور و برش رو نگاه میکرد وقتی مطمئن میشد کسی نگاهش نمیکنه جیغ میکشید.
بعد اونایی که از کنارش رد شده بودن برمیگشتن اطرافو نگاه میکردن ب
یادم رفت راجع این انیمه پست بزارم خیلی وقت پیش تمومش کردم خلاصش رو هم از یکی از پستای قبلیم برمیدارم :
خلاصه انیمه سواری در بهار جوانی: دختر و پسری خجالتی کم حرف در راهنمایی به هم علاقه مند میشن به روز قرار میزارن برن بیرون اتفاقی دختره به یه پسره که بهش گیر داده بوده که با فلانی(پسره) چه نسبتی داری این میگه اه ولم کن به خاطر همینه که از پسرا متنفرم. اون یکی پسره میشنوه شانسی و اون شب قرارشونو نمیره بعد تابستون دختره میفهمه که پسره مدرسشو عوض کر
بانوچه این پست هوپ را خواند و سوژه این پست به ذهنش آمد. من هم پست او را خواندم و عین سوژه اش را به عنوان موضوع پست خودم انتخاب کردم (البته با اخذ مجوز کتبی!):
سوالات ملت. از روز اولی که من وارد این حرفه [و مقطع تحصیلی] شدم تا کنون:»
دانشجوها ازت حساب می برن؟
دانشجوها سر به سرت نمی ذارن؟
بلدی کلاس رو اداره کنی؟
پسرم تو کلاست داری؟
با پسرا کلاست چه می کنی؟
پسرا مسخره بازی در نمیارن؟
تا حالا شده دانشجوت ازت خواستگاری کنه؟
کلاس بچه ها رو بیشتر دوست د
اقا اون دختره بود که میگفتم همش میاد وقتمو میگیره میگه بیا بریم بیرون یا همش میگه بیا بشین کنارم و من داشتم کلافه میشدم از اینکه نمیتونم مهارش کنم،خب؟؟؟؟
 جدیدا با یه دختری دوست شده.بعد امروز اومد با چشم گریون گفت این دختره خیلی وقت منو میگیره همش میگه بیا بشین پیش من همش بهم بکن نکن میکنه من افتادم تو یه باتلاق که نمیتونم ازش بیرون بیام چیکار کنم از دستش راحت شمو، گریه میکرد همینجور. اقااااا یعنی پشمام ریخت فقط!!!!!!!!فک کنننننننن دقیقا هم
اقا اون دختره بود که میگفتم همش میاد وقتمو میگیره میگه بیا بریم بیرون یا همش میگه بیا بشین کنارم و من داشتم کلافه میشدم از اینکه نمیتونم مهارش کنم،خب؟؟؟؟
 جدیدا با یه دختری دوست شده.بعد امروز اومد با چشم گریون گفت این دختره خیلی وقت منو میگیره همش میگه بیا بشین پیش من همش بهم بکن نکن میکنه من افتادم تو راهی که نمیتونم ازش بیرون بیام چیکار کنم از دستش راحت شمو، گریه میکرد همینجور. اقااااا یعنی پشمام ریخت فقط!!!!!!!!فک کنننننننن دقیقا همون کا
تورspeack yourselfتوسول بسته شد مامممممممان
ااقاى صادقلوو و وو حمید ھیراد از پسرا تقلید کردن.اگه اینو میبینی بدون از ھیراد بگذرمم صادقلوو رو بآ
دستام خفھ میکنم!!!!کپی کرد چیزی نگفتمم فحش میدى؟آره ؟اووونم ب جذاب    ترررررین مرد دنیا؟وابخحجچشسىببلاتنمپ//وات د فاز
 
~~~~~
 
11
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال مم
امروز رفتیم توی بازار یکم چرخ زدیم واسه بچه ها اول سوغاتی خریدیم برای دخترا روسری و برای پسرا پیراهن بعد رفتیم نماز و زیارت .

 *** ۳ بار زنگ زد بم ولی نشنیدم چون سر نماز بودم و بعدشم توی حرم داشتیم زیارک میکردیم اصلا نفهمیدم ولی خب نمیخوام باش حرف بزنم تا موقعیت مناسب پسش بیاد الان نمیشه کاش اینو از جواب ندادنام میفهمید :/ چرا نمیفهمه؟ زنگ میزنه استرس میگیرم نمیخوام زنگ بزنه فعلا.

با مامانم مشکل گنده دارم مامان من بشدت خوخواه و مغرور بشدت همه
یکی از پسرام بود، همیشه احساس می‌کردم با سوالات عجیب و غریب و چیزهایی که وسط درس میگه قصد داره سواد منو محک بزنه یا بهم بفهمونه خیلی هم معلم باسوادی نیستم. منم که به جز روزهای اول معلم شدنم، دیگه هیچوقت ترسی از این داستان‌ها نداشتم خیلی وقتا جوابش رو دادم و خسلی کقت‌ها هم راحت بهش گفتم I don't know!». آخرین بار ولی متوجه شدم بیشتر از این که قصد داشته باشه من رو زیر سوال ببره یا با شخص من مشکلی داشته باشه، هدفش اینه که بگه خودش خیلی چیزا می‌دونه!:))
امروز ساعت ده نوبت روانکاو داشتم.از هفت بیدارم کرده مامان بزرگ میگه پاشو.خلاصه ما مو کشان و روی ن که ساعت تغییر کرده یارو ساعت رسمی گفته.خلاصه ما رفتیم اونجا.
چقدر زندگی تلخه.
خلاصه اونجا کلی حرف زدیم حسابی پول گرفت.بگذریم 
اومدیم بریم ناهار.رفتیم مجتمع زین گفتیم قبلا رفتیم غذاش خوبه و فارق از اینکه یادمون رفته رستوران زیتون فقط شب بازه و ما ظهر رفتیم.
هیچی ما این اسانسور زدیم یه دختره تقریبا بیست و دو سه ساله با چشم پره اشک اومد بیرون.اسا
رفتم پارک و از جاهایی که با هم قدم میزدیم رد شدم. رو نیمکت هایی که این سالها با هم میشستیم نشستم، دو نخ سیگار کشیدم بدون ترس از بوی سیگار گرفتن و بعد برگشتم خونه. با بابا کمی حرف زدم و اون حالا رفته حرم. چقدر دوسش دارم. چقدر آرامشش، اطمینان دادنش و حضورش توی این خونه رو دوس دارم. چقدر صبحا که پامیشم میرم بیمارستان و اون جلوی تلویزیون خوابش برده دلم میخواد بخزم زیر پتو کنارش مثل بچگی هام بخوابم. دیشب دو ساعت و نیم با هم فیلم دیدیم. دوسش دارم. چقدر
بچه ها سه تا از بچه ها واقعا دخترای خوبین.
ودر واقع فقط یکی شون هست که یکم مشکل روحی روانی داره. و همش تو فکر انتقام گرفتنه.
ینی شما فک کن به این از بستنی خودت ندی تا اخر عمرش داره فکر میکنه که جطوری انتقام بگیره.
دوتای دیگه واقعا باحال و خوش قلبن. یکی شون جنوبیه. یکی شون همون که گفتم تو روستا زندگی میکنه و محصولات ارگانیک میخوره. درسته یکم بی احساسه. فقط یکم شایدم من زیادی حس دارم. ولی بشدت دختر خوشگل و نازیه. و خوش ذات.
الان که بهتر داریم همدیگرو
این مدت تقریبا هفته ای دوتا امتحان سخت و سنگین داریم.استادا به بی رحمانه ترین شکل ممکن دارن مارو به سیخ میکشن وواقعا نگرانم که نکنه نرسم به کارام!
اولین عکس رادیوگرافی روی بیمار رو گرفتم و خوب بود اما همچنان برای عکس گرفتن از بیمار استرس دارم.کار پروتزمم مرحله اخرشه و استرس حباب زدنشو دارم و امیدوارم درست انجام بشه.هفته دیگه بعد از دوماه و نیم قراره برگردم خونه و خیلی خستم از خوابگاه و دانشگاه و این شهر.دلتنگ خونه ام.دلتنگ ناهار و شام‌های ب
یا خداااااااا من عر فقط
این ویدی رو ببینین و به فاکسنگ ریل بودنشون پی ببرین
نور گوشیتونو زیاد کنین و ببینین دروغه یا واقعیتعرررررررر خداااااااااا
اینا کی پیخوان کام اوت کنن من راحت شممممم
دوسال پیش بود فکنم که پسرا رفته بودن الن شو و اونجا تو فرندز داشتن آرمی هارو ایز میکردن یادتون هس فکنم
خوب اینجا یه مومنت ریل داریم درواقع فکنم ویکوک انتظار دوربین رو نداشتن که اونجا باشه و این مومنت فاکینگ ریل و مرگ آور و آرمی گش رو
براتون ضبط کنه
خد
شنبه سمینار کاردرمانی بود و رفتیم. برف میومد و شلوغ بود. ترافیک بود و موقع برگشت نه اسنپ گیر میومد و نه سرویسای دانشگاه میتونستن از ترافیک رد بشن و به ما برسن. یک شنبه یکی از کلاسهامونو - که جبرانی بود البته- به خاطر امتحان میانترم دوشنبه کنسل کردیم. اون یکی کلاس هم استادش کنسل کرد؛ احتمالا به خاطر حجم شلوغی‌های این روزا و به خاطر پسرا که خوابگاهشون دوره و نزدیک به محل اعتراضات. امتحان دوشنبه کنسل شد. کلاسهای دوشنبه هم با پیگیری خود بچه ها کنس
پسرای سفید معمولا اینجا حاقل، توی این کشور،
 
مشهورن به اینکه یکمی بچه پررو و دریده هستن
همه شون نه،
 
ولی چون اغلب مردم این کشور مهاجرن،
 
و یه پسر کانادایی که از همه جا عقب افتاده و توی جای شتر گاو پلنگ دور افتاده ای مثل کانادا، فکر میکنه از اروپا و امریکا!!!! هم بهتره همه چیش، معمولا یه درجه از نفهمی رو با خودش حمل میکنه.
 
شما با پسرای امریکایی حرف بزنین یا با پسرای ایرانی میبینین خیلی خیلی زیاد اصالت و شخصیت دارن.
 
خیلی
 
پسرا ایرانی معمولا
اینجا هیچ چیز طبیعی نیست ژانر: وحشت و تخیلی پارت: ششمنویسنده: امیرحسیناین پارت: تو کی هستی؟ 
سریع دستشو گرفتم و گفتم : تو منو یادت نمیاد؟ تو سالن بهم خوردی؟ راستی من آنا هستم.رفت عقب و گفت: من جولیا هستم ولی نه یادم نمیاد !ترسیده بود خواست فرار کنه که بهش گفتم تو هم مال اینجا نیستی مگه نه؟ایستاد و بهم نگاه کرد گفت : یعنی چی؟چند قدم رفتم جلوتر و گفتم: تو هم از یه بعد یا زمان دیگه اومدی آره؟رنگ پریدگی صورتش معلوم بود با چند ثانیه سکوت و خوردن لبش گ
1. دارم با رضا بهرام خودمو خفه میکنم :|
لعنتی میتونم بگم تنها خواننده ایه که یه پلی لیست جدا داره
قبلا میگفتم هرکی هرچی قشنگ بخونه گوش میدم اما این لامصب هرچی بخونه گوش میدم :/
2. رفتم کد سخا و اینجور آت و آشغالا رو گرفتم حالا با سایت نظام وظیفه به مشکل خوردم :|
3. برای اینکه برم کربلا باید معافیت تحصیلی بگیرم
برای اینکه معافیت تحصیلی بگیرم کپی برگه واهی موقت دیپلمم رو میخوان
برگه گواهی موقت دست دانشگاهه
رفتم بگیرم میگه پرونده ت هنوز نیومده و 2 هفت
خب هنوزم که هنوزه نت قطعه و بیشترین جاهایی که میرم اینجا و سایت نماشاس. از اونجایی که دستم زیاد باز نیس همینطوری شانسکی انیمه از کانالای مختلف دانلود میکنم میبینم 
یکی انیمه ((بگو دوستت دارم)) رو دیدم که عاشقانه بود یکی‌ هم ((کاگویا ساما، عشق جنگه =لاو ایز وار)) اینم عاشقانه و کمدی بود. جفتشونم تهش به جوری تموم شد که به شخصه منتظر قسمت های بعدی بودم -___- ولی خب وجود نداشت -_-
الان هم دارم انیمه سواری در بهار جوانی رو میبینم امیدوارم این آخرش مثل قب
اقا اون دختره بود که میگفتم همش میاد وقتمو میگیره میگه بیا بریم بیرون یا همش میگه بیا بشین کنارم و من داشتم کلافه میشدم از اینکه نمیتونم مهارش کنم،خب؟؟؟؟
 جدیدا با یه دختری دوست شده.بعد امروز اومد با چشم گریون گفت این دختره خیلی وقت منو میگیره همش میگه بیا بشین پیش من همش بهم بکن نکن میکنه من افتادم تو راهی که نمیتونم ازش بیرون بیام چیکار کنم از دستش راحت شمو، گریه میکرد همینجور. یعنی داشتم شاخ درمی آوردم!!!!!!!! فک کنننننننن دقیقا همون کارای
یه دوست چینی دارم، با پدر مادرش اومده بود ایران مسافرت این چند روزه بعد خیلی خوشش اومده بود از ایران حتی از غذاهامون! جل الخالق چینیا اصلا ذائقه شون به غذاهای ما نمیخوره دوغ رو که دیگه نگم برات بعد این حتی از دوغ هم خوشش اومده بود! بهش گفتم توکه انقد از ایران خوشت اومده باید با یه پسر ایرانی ازدواج کنی :دی فک کنم بدش نیومد از پیشنهادم گفت پسرای ایرانی چطورین؟ همیشه فکر میکردم سوال راحتی باشه ولی خیلی عجیب بود هرچقدر فکر میکردم هیچ جوا
رو همون تخت سر راه نشستم و کوله‌م رو دراوردم و یه نفس عمیییق و از ته دل کشیدم. تقریبا رسیده بودم و خورشید هم داشت لحظه‌های آخر حضورش بالای افق رو سپری می‌کرد. اون دوتا بعد از نشستنم کماکان با تعجب نگاهم می‌کردن که بالاخره یکی‌شون زبون باز کرد و پرسید:
- پیاده اومدی؟
+ [تازه نفسم بالا اومده بود و] آره!
اون یکی گفت:
- از کجا داری پیاده میای؟
+ از اولش
که مثل این فیلما یهو جفتشون باهم پرسیدن: از اولش؟؟؟ 
قیافه‌هاشون خنده‌دار و بامزه شده بود :) یکم ح
رمان قلب سوخته
دانلود رمان قلب سوخته اثر س.شب با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان رمان درباره دختری به اسم سپیده است که یک زندگی عادی دارد ولی در یک شب بارانی سانحه ای برایش پیش می آید که سرنوشتش تغییر میدهد ، عشق ممنوعی را تجربه میکند که راه فراری از آن ندارد …
خلاصه رمان قلب سوخته
ماجرا از اینجا شروع شد که با صدای مادرم از خواب بیدار شدم . پاشو دختر چقدر میخوابی مگه تو ساعت ۸ کلاس نداری!
بازم کلاس
در زمان های قدیم ازدواج ها به صورت سنتی بوده و قبل از وصلت روابط دوستانه و شناخت نسبی امکان پذیر نبوده در دوره کنونی این امر کمرنگ تر شده و دختران و پسران قبل از ازدواج می توانند با هم در تماس باشند و شناختی کامل از هم پیدا کنند اگر بخواهیم مشکلات این روابط را بررسی کنیم شاید بسیار زیاد و برای خانواده ها زیان بار باشد در ادامه این مقاله با همراه باشید تا باهم به بررسی اینجور روابط بپردازیم
همانطور که گفتیم روابط دختران و پسران در عرصه کنونی ب
در زمان های قدیم ازدواج ها به صورت سنتی بوده و قبل از وصلت روابط دوستانه و شناخت نسبی امکان پذیر نبوده در دوره کنونی این امر کمرنگ تر شده و دختران و پسران قبل از ازدواج می توانند با هم در تماس باشند و شناختی کامل از هم پیدا کنند اگر بخواهیم مشکلات این روابط را بررسی کنیم شاید بسیار زیاد و برای خانواده ها زیان بار باشد در ادامه این مقاله با همراه باشید تا باهم به بررسی اینجور روابط بپردازیم
همانطور که گفتیم روابط دختران و پسران در عرصه کنونی ب
هیچوقت نمیتونم بفهمم یه دختر، چقدر توی زندگیش بهش فشار میاد،
یا کلا چه فعل و انفعالاتی توی مغزش انجام میشه،
که اصرار میکنه خودش رو حتما در اختیار هر مردی که میبینه بذاره.
اینکه یه بار با یکی یه دو سه بار صحبت کنی بعد بببینش و بعد باهاش بخوابی چون میشناسیش،
بد نیست. 
تجربه هست، داشتنش به دردت میخوره و اینکه طرف رو خب میشناسی.
 
ولی اینکه تو هرکی رو میبینی بخوای اصرار کنی که بهش بدی،
خیلی عجیبه.
 
گاهی وقتا به این مردیت فکر میکنم
که چطوری میشه یک
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب